آقای زیدآبادی میگه اصلاحطللبی شکست خورده ولی نمرده، و فرق هست بین شکست و مرگ، و بعد تیمهای فوتبال رو مثال زده که به قعر جدول میفتن ولی منحل نمیشن!
چقدر بده این مرد در مثال زدن. تیم فوتبال به قعر جدول میفته چون یا بازیکن خوبی نداشته یا مربی خوبی نداشته یا برنامه خوبی نداشته. اینارو که رفع کرد دوباره برمیگرده بالا، چون به فوتبال ادامه میده. اما اصلاحطلبان دیگه نمیتونن به فعالیت سیاسی ادامه بدن. دیگه بازیای وجود نداره برای این جریان. اینها حزب که نیستند، ولی حتی اگه فرض کنیم باشند، یک حزب بدون اینکه بتونه وعدهای بده عملا نمیتونه فعالیت کنه. و بله تیم فوتبالی که نتونه فوتبال بازی کنه، منحل میشه.
ایشون فکر میکنه فقط یک دوگانه شکست-مرگ وجود داره و بس. من براش وضعیت سومی رو معرفی میکنم تا از سردرگمی دربیاد. خارجیها بش میگن
irrelevancy
یعنی نامربوط بودن و موضوعیت نداشتن. ایشون میتونه مار اصلاحطلبی رو تا هر وقتی که خواست تو شیشه الکل نگه داره. البته صحنه چندشیه، نمیدونم چرا بعضی آزمایشگاهها میذاشتن به عنوان دکور!
https://t.me/ahmadzeidabad/677
چقدر بده این مرد در مثال زدن. تیم فوتبال به قعر جدول میفته چون یا بازیکن خوبی نداشته یا مربی خوبی نداشته یا برنامه خوبی نداشته. اینارو که رفع کرد دوباره برمیگرده بالا، چون به فوتبال ادامه میده. اما اصلاحطلبان دیگه نمیتونن به فعالیت سیاسی ادامه بدن. دیگه بازیای وجود نداره برای این جریان. اینها حزب که نیستند، ولی حتی اگه فرض کنیم باشند، یک حزب بدون اینکه بتونه وعدهای بده عملا نمیتونه فعالیت کنه. و بله تیم فوتبالی که نتونه فوتبال بازی کنه، منحل میشه.
ایشون فکر میکنه فقط یک دوگانه شکست-مرگ وجود داره و بس. من براش وضعیت سومی رو معرفی میکنم تا از سردرگمی دربیاد. خارجیها بش میگن
irrelevancy
یعنی نامربوط بودن و موضوعیت نداشتن. ایشون میتونه مار اصلاحطلبی رو تا هر وقتی که خواست تو شیشه الکل نگه داره. البته صحنه چندشیه، نمیدونم چرا بعضی آزمایشگاهها میذاشتن به عنوان دکور!
https://t.me/ahmadzeidabad/677
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
شکست یا مرگ؟
جریان اصلاحطلبی در ایران شکست خورده اما نمرده است چرا که شکست به معنای مرگ نیست. همانطور که واقعیت یک تیم ورزشی پس از شکست لزوماً محو نمیشود بلکه به ردههای پایینتر یا قعر جدول سقوط میکند، یک جریان سیاسی هم به صرف ناکامی عملی، از گردونۀ…
جریان اصلاحطلبی در ایران شکست خورده اما نمرده است چرا که شکست به معنای مرگ نیست. همانطور که واقعیت یک تیم ورزشی پس از شکست لزوماً محو نمیشود بلکه به ردههای پایینتر یا قعر جدول سقوط میکند، یک جریان سیاسی هم به صرف ناکامی عملی، از گردونۀ…
❤3
عکسی رو مدتها پیش گرفتم، و یادم رفته بود که گرفتم.. تصادفا لای عکسها دوباره دیدمش. یکم زوم کردم تا سوژه رو بهتر ببینم. اما گوشه تصویر چیز دیگهای هم بود که قبلا ندیده بودم. یک دختر چادری داشته عبور میکرده همون لحظهای که عکس گرفته شده. قسمت کمی از صورتش معلومه، اما از همون قسمت کم معلومه که داره میخنده، و معلومه که خوشگله، و معلومه اگه همون موقع میدیدمش چشمچرانی میکردم.. تا وقتی که متوجه نباشه. یعنی الان کجاست؟ برای چی باید تو کادر من باشه؟ چرا متوجهش نشدم؟ عکس رو میگیرن تا لحظههایی که از دست میره، از دست نره. اما کار بعضی عکسها اینه که بت بگن چه لحظههایی رو از دست دادی و حواست نبود.
Accidental documentation of a loss.
Accidental documentation of a loss.
❤3
نوه آیتالله خویی در اظهارنظری تازه برای اینکه وانمود کنه که نجف هنوز توسط هیولای «شیعهگری میلیتاریستی» بلعیده نشده (و اصلا هنوز چیزی وجود داره که بشه بش گفت مکتب نجف)، از طرف سیستانی اعلام نارضایتی کرده از رویه آخوندهای قم و تهران، و برای بار هزارم بمون یادآوری کرده حضرت آیتالله با عدم تفکیک سیاست و دیانت مخالفند.
اما یک زرنگبازی مستتر وجود داره در این اظهارنظرها. اگه دقت کرده باشید تفکیک سیاست و مذهب رو تقلیل میده به اینکه آخوندها مشاغل دولتی و مسئولیتهای اجرایی رو نپذیرن! (نوستالژی بروجردی). در حالی که مشکل ما این نیست که رییسجمهور ما یک آخوند است. اگه این رییسجمهور، منتخب واقعی مردم بود و هم یک وکیل واقعی بود و هم دکترای واقعی داشت و هم سواد اجرایی داشت و هم پاسخگو بود و هم به مردم متعهد بود و هم توسط قانون قدرتش محدود شده بود و تحت نظارت قوه قضاییه مستقل و رسانههای آزاد بود، هیچ مشکلی وجود نمیداشت اگه آخوند هم میبود.
در مقابل، آخوندی مثل همین جناب سیستانی داریم که مسئولیت نپذیرفته و ظاهراً در دستگاه حاکمیتی نیست، اما تو همه چیز سیاست عراق دخالت کرده تا الان. و بزرگترین دخالت که امروز نتیجه سیاهش رو داریم میبینیم تشکیل همین حشدالشعبی بود، که به بهانه مبارزه با داعش ایجاد کردند، و تولدش مزین شد به فتوای جهاد ایشون! البته حرکت این گروه لنگ اون فتوا نبود، چون هر کی رفت عضو شد دنبال پول مفتی بود که دولت عراق داشت پرداخت میکرد، و اگه حتی همین امروز این پمپاژ پول قطع بشه چیز زیادی ازین گروه شبهنظامی باقی نمیمونه. در واقع آیتالله خودش رو در چیزی شریک کرد که لازم نبود شریک کنه، ولی مسئولیتش تا ابد به دوشش خواهد بود. دقیقا تلهای که آخوندها بالای منبر مکررا به ما نصیحت میکنند تا در زندگی حواسمون باشه توش نیفتیم! تمام کثافتکاریهایی که حشد انجام داد، گناهش بر عهده آیتالله هم هست، تمام دردسرهایی که داره برای روند دموکراتیزه کردن عراق بوجود میاره، گناهش بر عهده آیتالله هم هست، و این خشمی که ورود این اراذل به خوزستان در بین ایرانیها ایجاد کرده و میتونه زمینهساز یک تفرقه خطرناک بشه، گناهش بر عهده آیتالله هم هست.
البته اشتباه نشه.. اگه حشدالعشبی، مزدور سپاهِ تروریست نبود و هیچ جنایتی و غلط اضافهای هم مرتکب نشده بود، باز حمایت غیرمستقیم ایشون از تشکیلش و فعالیتش، شاهدی بود بر این که تفکیک سیاست و دیانت رو قبول نداره. چون دنیای امروزی نیازی به فتوای جهاد نداره، اهالی حکومت که تخصص مملکتداری دارند خیلی وقته که بلدند چطور ارتش تشکیل بدن و چطور کشور رو برای دفاع آماده کنند، که از الف تا ی این کار روش و قاعده و برنامه داره. آیتالله سیستانی در عمل نشون داده که هنوز زندگی سیاسی جامعه مسلمان رو نیازمند فتوا میدونه، و همین کافیه برای اینکه سیاست رو بریزی داخل دیانت.
آقازاده جناب خویی باید در جریان قرار بگیره که معیار ما در قضاوت موضع جناب سیستانی دم خروسه، نه قسم حضرت عباس. اونم قسمی که خودش نمیخوره، میده طلبهها بخورن!
اما یک زرنگبازی مستتر وجود داره در این اظهارنظرها. اگه دقت کرده باشید تفکیک سیاست و مذهب رو تقلیل میده به اینکه آخوندها مشاغل دولتی و مسئولیتهای اجرایی رو نپذیرن! (نوستالژی بروجردی). در حالی که مشکل ما این نیست که رییسجمهور ما یک آخوند است. اگه این رییسجمهور، منتخب واقعی مردم بود و هم یک وکیل واقعی بود و هم دکترای واقعی داشت و هم سواد اجرایی داشت و هم پاسخگو بود و هم به مردم متعهد بود و هم توسط قانون قدرتش محدود شده بود و تحت نظارت قوه قضاییه مستقل و رسانههای آزاد بود، هیچ مشکلی وجود نمیداشت اگه آخوند هم میبود.
در مقابل، آخوندی مثل همین جناب سیستانی داریم که مسئولیت نپذیرفته و ظاهراً در دستگاه حاکمیتی نیست، اما تو همه چیز سیاست عراق دخالت کرده تا الان. و بزرگترین دخالت که امروز نتیجه سیاهش رو داریم میبینیم تشکیل همین حشدالشعبی بود، که به بهانه مبارزه با داعش ایجاد کردند، و تولدش مزین شد به فتوای جهاد ایشون! البته حرکت این گروه لنگ اون فتوا نبود، چون هر کی رفت عضو شد دنبال پول مفتی بود که دولت عراق داشت پرداخت میکرد، و اگه حتی همین امروز این پمپاژ پول قطع بشه چیز زیادی ازین گروه شبهنظامی باقی نمیمونه. در واقع آیتالله خودش رو در چیزی شریک کرد که لازم نبود شریک کنه، ولی مسئولیتش تا ابد به دوشش خواهد بود. دقیقا تلهای که آخوندها بالای منبر مکررا به ما نصیحت میکنند تا در زندگی حواسمون باشه توش نیفتیم! تمام کثافتکاریهایی که حشد انجام داد، گناهش بر عهده آیتالله هم هست، تمام دردسرهایی که داره برای روند دموکراتیزه کردن عراق بوجود میاره، گناهش بر عهده آیتالله هم هست، و این خشمی که ورود این اراذل به خوزستان در بین ایرانیها ایجاد کرده و میتونه زمینهساز یک تفرقه خطرناک بشه، گناهش بر عهده آیتالله هم هست.
البته اشتباه نشه.. اگه حشدالعشبی، مزدور سپاهِ تروریست نبود و هیچ جنایتی و غلط اضافهای هم مرتکب نشده بود، باز حمایت غیرمستقیم ایشون از تشکیلش و فعالیتش، شاهدی بود بر این که تفکیک سیاست و دیانت رو قبول نداره. چون دنیای امروزی نیازی به فتوای جهاد نداره، اهالی حکومت که تخصص مملکتداری دارند خیلی وقته که بلدند چطور ارتش تشکیل بدن و چطور کشور رو برای دفاع آماده کنند، که از الف تا ی این کار روش و قاعده و برنامه داره. آیتالله سیستانی در عمل نشون داده که هنوز زندگی سیاسی جامعه مسلمان رو نیازمند فتوا میدونه، و همین کافیه برای اینکه سیاست رو بریزی داخل دیانت.
آقازاده جناب خویی باید در جریان قرار بگیره که معیار ما در قضاوت موضع جناب سیستانی دم خروسه، نه قسم حضرت عباس. اونم قسمی که خودش نمیخوره، میده طلبهها بخورن!
❤3
«بری خدمت مرد میشی»
«سختی آدمو محکم میکنه»
«منی که الان دکترم، تو یه اتاق ۹ متری درس میخوندم که چهارتا بچه دیگه توش میخوابیدن و نمیتونستم چراغ روشن کنم»
کله همه ما پره ازین حرفهای تکراری. این حرفها هست، و تایگر وودز هم هست. خوشم میاد از آدمهایی که مثال نقض کلیشهها هستند. تایگر، جز لکنت زبان، اونم برای مدتی محدود، هیچ سختی دیگهای تو عمرش نکشید. تو خانوادهای مرفه و بیدغدغه، زیر سایه پدری گلفباز! بزرگ شد، که از همون کودکی مسیر پیشرفت در برابرش فرش شده بود. اما در میانسالی، سنگینترین فشارهای روانی که ممکنه به یک فرد وارد بشه رو جذب کرد، و نه تنها کم نیاورد بلکه دوباره روی قله گلف دنیا ایستاد! هرکدوم از آدمهای سختی کشیدهای که ما میشناسیم اگه جای تایگر بودند (و مثلا زندگی خصوصیشون بازیچه افکار عمومی میشد و تمام دنیا دربارهشون جوک جنسی میساختن و به عنوان یه آدم لش معرفیشون میکردن) از هم میپاشیدن، اما این بچه مرفه کالیفرنیایی از هم نپاشید.
آدم با سختی و فلاکت قوی نمیشه. اونی که ذهن خودش رو به کنترل خودش درآورده قوی میشه.
«سختی آدمو محکم میکنه»
«منی که الان دکترم، تو یه اتاق ۹ متری درس میخوندم که چهارتا بچه دیگه توش میخوابیدن و نمیتونستم چراغ روشن کنم»
کله همه ما پره ازین حرفهای تکراری. این حرفها هست، و تایگر وودز هم هست. خوشم میاد از آدمهایی که مثال نقض کلیشهها هستند. تایگر، جز لکنت زبان، اونم برای مدتی محدود، هیچ سختی دیگهای تو عمرش نکشید. تو خانوادهای مرفه و بیدغدغه، زیر سایه پدری گلفباز! بزرگ شد، که از همون کودکی مسیر پیشرفت در برابرش فرش شده بود. اما در میانسالی، سنگینترین فشارهای روانی که ممکنه به یک فرد وارد بشه رو جذب کرد، و نه تنها کم نیاورد بلکه دوباره روی قله گلف دنیا ایستاد! هرکدوم از آدمهای سختی کشیدهای که ما میشناسیم اگه جای تایگر بودند (و مثلا زندگی خصوصیشون بازیچه افکار عمومی میشد و تمام دنیا دربارهشون جوک جنسی میساختن و به عنوان یه آدم لش معرفیشون میکردن) از هم میپاشیدن، اما این بچه مرفه کالیفرنیایی از هم نپاشید.
آدم با سختی و فلاکت قوی نمیشه. اونی که ذهن خودش رو به کنترل خودش درآورده قوی میشه.
❤8
دو کامنت جهت لال نرفتن از دنیا:
- در سریال گیم آو ترونز، و بقیه فیلمها و سریالهای تاریخی، اتفاقات مربوط به زمانی دور در قدیم هستند، اما گاها ریاکشنها مربوط به آدمهای امروزیه. مثلا آدم امروزی وقتی بفهمه یک حاکم یا پادشاه که داره بش خدمت میکنه، قبلا برادرش رو به قتل رسونده، زمین و زمان رو بهم میریزه، یا اگه کاری از دستش برنیاد حتما از شدت خشم و ناراحتی حالش دگرگون میشه.. اما در قدیم، خدمت و وفاداری به قاتل برادرت، و قاتل مادرت و ازین قبیل یه امر عادی بود. هرچند اونها هم مثل ما عواطف داشتند، اما بقای قبیله انقدر مهم بود که به راحتی با هرکسی دست به ائتلاف میزدند، یا تسلیمش میشدند. نوع نگاه اون آدمها به آدمکشیها و جنایات فرق داشت با نگاهی که ما الان داریم. نمیخوام بگم ما کینهایتر هستیم، یا اونها سنگدلتر بودند. چون دغدغههای قبیلهای که اونها داشتند ما نداریم، فضای ذهنی بازتر شده تا به مسائل دیگهای پرداخته بشه، از جمله جدیتر گرفتن خونریزی، و بقیه رذالتها. امروز به یک دختر بگید برو با کسی که پدرت رو فلج کرد ازدواج کن، امکان نداره قبول کنه. اما اون آدمها اینکار رو میکردند، برای اینکه خانواده یا قبیله نابود نشه، و انقدر ازین انتخابها انجام داده بودند که از لحاظ روانی قابل هضمتر بود.
- وقتی ارگ بم در زلزله فرو ریخت، همه سوگوار خشت و آجرش بودند. در حالی که باید نگران دیتا میبودند. مشکل ما اینه که از میراثمون دیتای کافی نداریم. نگاه اکثریت به این آثار در دو شاخه تقسیم شده. عدهای اینها رو «متبرک» میدونند، چون انسان قدیم لمسشون کرده!. یعنی یک کاشی پانصدساله که یک کاشی خیلی معمولیه رو ارزشمند قلمداد میکنند، چون یه آدمی که پانصدسال پیش زندگی میکرده نصبش کرده. و عدهای اینها رو «مسافران زمان» میدونند. یعنی به اون کاشی معمولی، به شکل مسافری که سوار ماشین زمان شده نگاه میکنند، و همونطور که ما یاد نیل آرمسترانگ رو به خاطر اینکه تا ماه سفر کرد گرامی میداریم، باید این کاشی رو هم گرامی بداریم که این همه راه رو اومده تا به زمان ما رسیده!.. هر دو این نگاهها شیپرستانه هستند، نه مفهومگرا. ما باید منظور معمار رو بفهمیم، نه اینکه مصالحی که استفاده کرد رو مقدس کنیم. چون مصالح بهرحال عمر دارند، و یا ذاتا آسیبپذیرند. دیوار خشتی بهرحال از پس زلزله شدید در عمق کم برنمیاد. سقف چوبی کلیسا بهرحال با یک اشتباه کوچک آتش میگیره و نابود میشه. تا کی ممکنه زلزله نیاد؟ تا کی میشه هیچ اشتباهی نکرد؟
اون چه که مهمه اینه که کلیسای نوتردام رو میشه دوباره ساخت، طوری که مردم عادی حتی متوجه نشن که این یک کپی از نسخه اصلیه (و این کار رو بارها گذشتگان ما هم انجام دادن. کاروانسراهای ما که از روز اول به همین شکل نبودند. بارها تخریب شدند و دوباره ساخته شدند. تازه اونها فقط بازسازی نمیکردند، تغییرات اساسی هم میدادند). و ازون مهمتر، اطلاعات حجیمی وجود داره که معمار چه هدفی داشته، چرا اینطور طراحی کرده، افکارش چه پسزمینههایی داشته، چه تاریخی داشته، چی شد که معماری به اون سمت رفت، و چی شد که بعد به سمت دیگهای رفت.. که دانایی درباره همه اینها الان وارد تمدن غرب شده، و باقی خواهد موند. غربیها، دیتا رو دارند. پس ما نباید نگرانشون باشیم. ما باید دلواپس خودمون باشیم که هم خود خشت از کفمون رفته، هم دیتای خشت.
- در سریال گیم آو ترونز، و بقیه فیلمها و سریالهای تاریخی، اتفاقات مربوط به زمانی دور در قدیم هستند، اما گاها ریاکشنها مربوط به آدمهای امروزیه. مثلا آدم امروزی وقتی بفهمه یک حاکم یا پادشاه که داره بش خدمت میکنه، قبلا برادرش رو به قتل رسونده، زمین و زمان رو بهم میریزه، یا اگه کاری از دستش برنیاد حتما از شدت خشم و ناراحتی حالش دگرگون میشه.. اما در قدیم، خدمت و وفاداری به قاتل برادرت، و قاتل مادرت و ازین قبیل یه امر عادی بود. هرچند اونها هم مثل ما عواطف داشتند، اما بقای قبیله انقدر مهم بود که به راحتی با هرکسی دست به ائتلاف میزدند، یا تسلیمش میشدند. نوع نگاه اون آدمها به آدمکشیها و جنایات فرق داشت با نگاهی که ما الان داریم. نمیخوام بگم ما کینهایتر هستیم، یا اونها سنگدلتر بودند. چون دغدغههای قبیلهای که اونها داشتند ما نداریم، فضای ذهنی بازتر شده تا به مسائل دیگهای پرداخته بشه، از جمله جدیتر گرفتن خونریزی، و بقیه رذالتها. امروز به یک دختر بگید برو با کسی که پدرت رو فلج کرد ازدواج کن، امکان نداره قبول کنه. اما اون آدمها اینکار رو میکردند، برای اینکه خانواده یا قبیله نابود نشه، و انقدر ازین انتخابها انجام داده بودند که از لحاظ روانی قابل هضمتر بود.
- وقتی ارگ بم در زلزله فرو ریخت، همه سوگوار خشت و آجرش بودند. در حالی که باید نگران دیتا میبودند. مشکل ما اینه که از میراثمون دیتای کافی نداریم. نگاه اکثریت به این آثار در دو شاخه تقسیم شده. عدهای اینها رو «متبرک» میدونند، چون انسان قدیم لمسشون کرده!. یعنی یک کاشی پانصدساله که یک کاشی خیلی معمولیه رو ارزشمند قلمداد میکنند، چون یه آدمی که پانصدسال پیش زندگی میکرده نصبش کرده. و عدهای اینها رو «مسافران زمان» میدونند. یعنی به اون کاشی معمولی، به شکل مسافری که سوار ماشین زمان شده نگاه میکنند، و همونطور که ما یاد نیل آرمسترانگ رو به خاطر اینکه تا ماه سفر کرد گرامی میداریم، باید این کاشی رو هم گرامی بداریم که این همه راه رو اومده تا به زمان ما رسیده!.. هر دو این نگاهها شیپرستانه هستند، نه مفهومگرا. ما باید منظور معمار رو بفهمیم، نه اینکه مصالحی که استفاده کرد رو مقدس کنیم. چون مصالح بهرحال عمر دارند، و یا ذاتا آسیبپذیرند. دیوار خشتی بهرحال از پس زلزله شدید در عمق کم برنمیاد. سقف چوبی کلیسا بهرحال با یک اشتباه کوچک آتش میگیره و نابود میشه. تا کی ممکنه زلزله نیاد؟ تا کی میشه هیچ اشتباهی نکرد؟
اون چه که مهمه اینه که کلیسای نوتردام رو میشه دوباره ساخت، طوری که مردم عادی حتی متوجه نشن که این یک کپی از نسخه اصلیه (و این کار رو بارها گذشتگان ما هم انجام دادن. کاروانسراهای ما که از روز اول به همین شکل نبودند. بارها تخریب شدند و دوباره ساخته شدند. تازه اونها فقط بازسازی نمیکردند، تغییرات اساسی هم میدادند). و ازون مهمتر، اطلاعات حجیمی وجود داره که معمار چه هدفی داشته، چرا اینطور طراحی کرده، افکارش چه پسزمینههایی داشته، چه تاریخی داشته، چی شد که معماری به اون سمت رفت، و چی شد که بعد به سمت دیگهای رفت.. که دانایی درباره همه اینها الان وارد تمدن غرب شده، و باقی خواهد موند. غربیها، دیتا رو دارند. پس ما نباید نگرانشون باشیم. ما باید دلواپس خودمون باشیم که هم خود خشت از کفمون رفته، هم دیتای خشت.
❤6
Anarchonomy
Photo
این دلایل به ذهنم میرسه:
- فرهنگ مستندسازی نداشتیم. نه فقط ابداعات شخصی، بلکه ترندهای اجتماعی هم میاومدن و میرفتن و کسی چیزی دربارهشون مکتوب نمیکرد. خیلی شانس آوردیم که چندتا سیاح سفرنامهنویس در طول این تاریخ عریض و طویل پیدا شدن، که اگه همونا هم نبودن اطلاعاتمون ازین هم لاغرتر میشد. البته بعضیها میگن تکرار سوزانده شدن کتابخانهها بیتأثیر نبوده. ولی من خیلی تأثیرگذار نمیدونم، چون اولا باید در نظر گرفت که محتویات کتابهای سوزانده شده چی بودن، که فکر میکنم چیزی نبودن که الان میتونست خیلی دستمون رو بگیره. و دوما، خطر نابودی مکتوبات، میراث همه ملتها رو تهدید میکرد، نمیشه یک ملت بگه من بیشتر در معرض سوزانده شدن بودم (اگر هم بود، خب باید تمهیداتی میاندیشید دیگه قاعدتا، مثل ترویج تکثیر، و مثل مخفیکاری. ما خمرههای پر از سکه زیاد پیدا میکنیم در ایران، ولی خمره پر از کتاب و دستنوشته، نه. اصلا آیا مطمئنیم که کتابخانهدار همون نگاهی رو به دارایی زیر دستش داشته که ما الان به کتاب داریم؟).
- بسیاری از معماران ما عارفمسلک بودن. تا جایی که ازشون داستانهایی نقل میشه که کمی تنه میزنه به کانال تذکرةالاولیاء! آدمهایی ساکت، در حاشیه، متقی، بیتوقع، و از همه مهمتر: بیعلاقه به شهرت!.. و میشه حدس زد این در مورد بقیه هنرمندان و صنعتگران نخبه هم صادق بوده. غلظت شدید مذهب، که به شدت درونگرایی رو موجه جلوه میداد، بیتأثیر نبوده در بیمیلی اینها در ۱- تربیت شاگرد ۲- انتقال دانش، و ۳- ارتقای اجتماعی (که منجر بشه به بزرگتر شدن دایره تأثیرگذاری). خیلی فرق هست بین نگاهی که میگه اگه من این فعالیت رو نکنم این دانش از بین میره و به آینده نمیرسه، و نگاهی که میگه من کار خودمو میکنم، آیندگان هم خدا دارند!.. منطق نگاه دوم اینه که نخبگان و تولیدکنندگان علم و حکما و اینها رو خدا میفرسته برای جامعه. یعنی اینا هدایایی از آسمان هستن. (همین الانش نگاه کنید به نگاه سنتیهای حوزه به زلزله: چون در تهران معدود آدمهای صالحی ساکن هستند، خدا بواسطه حضور اونها رحم میکنه به مردم!).
- در ایران، یک وحشی اشغالگر در دوره تکاملش به یک شاعر تبدیل میشد، و در انگلستان، به یک مهندس تاریخدان! نگاه کنید حاکمان مغول بعد ازینکه رام شدند، نهایتا به چه مرحلهای رسیدند؟ «او فردی خوشذوق بود و شعرا را تکریم میکرد». بعد نگاه کنید به آلفرد کبیر! استراتژیست، مکتوبکننده استراتژی، تاریخدان، مکتوبکننده تاریخ، دینشناس، مکتوبکننده دینشناسی. مذاکرهکننده، مکتوبکننده مذاکرات. هنرشناس، مکتوبکننده هنرشناسی. خیلی فرق هست بین پادشاهی که میدونه کشیشها دارن مردم رو تباه میکنند، و سعی میکنه نفوذشون رو کم کنه، و پادشاهی که خودش آخوندمسلکه! فکر میکنم جامعهای که طبقه الیتش زمیندارانی بودن که براشون مهم بود «نوبل» باشند، طبیعتا پادشاه هم یک لرد باسواد درمیاومد، نه یک شاعر شمشیرزن! مخصوصا اگه سلطنت وابسته به اون زمینداران بود. قبلا نوشته بودم که در ایران، تنها چیزی که حاکم رو تهدید یا تحدید میکرد یک حاکم بیگانه، یا یک حاکم بالقوه داخلی بود. نه هیچ نیروی دیگهای.
- ما به طور تاریخی در تشکیل community
ضعیف هستیم. مسیحیت این قابلیت رو به غربیها تقدیم کرد، ولی اسلام از بس دنبال امت واحده بود (و هیچوقت هم بش نرسید) که ذاتا نمیتونست لوکالیسم رو تقویت کنه. حفظ میراث یک مملکت به این بزرگی، و انتقال اطلاعاتش به نسلهای بعد، اساسا کاری نبود که یک سیستم مرکزی بتونه هندلش کنه (تازه اگه یه مرکزیت باثبات ایجاد میشد). این اتفاق وقتی میافتاد که قطبهای محلی، هر کدوم در محدوده جامعه کوچک خودشون این کار رو میکردند.
- چین، کشوریه که تقریبا هیچی از تاریخش باقی نمونده. تنها تمدن کهنی که نسبت مستندات فیزیکی موجود از آثارش، با ابعاد و عظمتی که زمانی داشته همخوانی نداره. اونها هم مثل ما مولفههایی که باعث میشد تا دانش انتقال پیدا کنه نداشتند (مثلا زودتر از هرکسی کشتیسازی بلد بودند، اما یادشون رفت چجوری باید ساخت! یه فاجعهست که یک ملت یک مهارتی داشته باشه، با گذشت زمان مجبور بشه اون مهارت رو از دیگران بخره!). اما یک تفاوت هست بین ما. چینیها، تاریخشون رو مثل شیر دریافت کردن و ازش کره گرفتن، و اون کره باقی موند. شیر جاری شد و رفت. و اون کره، فرهنگ عامهست. بیشمار هنرمند و صنعتگر و ادیب وجود داشت در چین، که تقریبا هیچ اطلاعاتی ازشون نداریم و نمیدونیم کارهایی که انجام دادند چطور انجام دادند. اما طرز فکر اون آدمها و نگاهشون به دنیا منتقل شد به عوام. یه علتش همونیه که قبلا اینجا نوشتم. متفکر چینی دنبال راه حلی بود که همین الان به کار مردم بیاد، ولی متفکر ما خودشو با حرافی و فلسفهبافی مشغول میکرد و براش اهمیت نداشت اون بیرون چه خبره.
- فرهنگ مستندسازی نداشتیم. نه فقط ابداعات شخصی، بلکه ترندهای اجتماعی هم میاومدن و میرفتن و کسی چیزی دربارهشون مکتوب نمیکرد. خیلی شانس آوردیم که چندتا سیاح سفرنامهنویس در طول این تاریخ عریض و طویل پیدا شدن، که اگه همونا هم نبودن اطلاعاتمون ازین هم لاغرتر میشد. البته بعضیها میگن تکرار سوزانده شدن کتابخانهها بیتأثیر نبوده. ولی من خیلی تأثیرگذار نمیدونم، چون اولا باید در نظر گرفت که محتویات کتابهای سوزانده شده چی بودن، که فکر میکنم چیزی نبودن که الان میتونست خیلی دستمون رو بگیره. و دوما، خطر نابودی مکتوبات، میراث همه ملتها رو تهدید میکرد، نمیشه یک ملت بگه من بیشتر در معرض سوزانده شدن بودم (اگر هم بود، خب باید تمهیداتی میاندیشید دیگه قاعدتا، مثل ترویج تکثیر، و مثل مخفیکاری. ما خمرههای پر از سکه زیاد پیدا میکنیم در ایران، ولی خمره پر از کتاب و دستنوشته، نه. اصلا آیا مطمئنیم که کتابخانهدار همون نگاهی رو به دارایی زیر دستش داشته که ما الان به کتاب داریم؟).
- بسیاری از معماران ما عارفمسلک بودن. تا جایی که ازشون داستانهایی نقل میشه که کمی تنه میزنه به کانال تذکرةالاولیاء! آدمهایی ساکت، در حاشیه، متقی، بیتوقع، و از همه مهمتر: بیعلاقه به شهرت!.. و میشه حدس زد این در مورد بقیه هنرمندان و صنعتگران نخبه هم صادق بوده. غلظت شدید مذهب، که به شدت درونگرایی رو موجه جلوه میداد، بیتأثیر نبوده در بیمیلی اینها در ۱- تربیت شاگرد ۲- انتقال دانش، و ۳- ارتقای اجتماعی (که منجر بشه به بزرگتر شدن دایره تأثیرگذاری). خیلی فرق هست بین نگاهی که میگه اگه من این فعالیت رو نکنم این دانش از بین میره و به آینده نمیرسه، و نگاهی که میگه من کار خودمو میکنم، آیندگان هم خدا دارند!.. منطق نگاه دوم اینه که نخبگان و تولیدکنندگان علم و حکما و اینها رو خدا میفرسته برای جامعه. یعنی اینا هدایایی از آسمان هستن. (همین الانش نگاه کنید به نگاه سنتیهای حوزه به زلزله: چون در تهران معدود آدمهای صالحی ساکن هستند، خدا بواسطه حضور اونها رحم میکنه به مردم!).
- در ایران، یک وحشی اشغالگر در دوره تکاملش به یک شاعر تبدیل میشد، و در انگلستان، به یک مهندس تاریخدان! نگاه کنید حاکمان مغول بعد ازینکه رام شدند، نهایتا به چه مرحلهای رسیدند؟ «او فردی خوشذوق بود و شعرا را تکریم میکرد». بعد نگاه کنید به آلفرد کبیر! استراتژیست، مکتوبکننده استراتژی، تاریخدان، مکتوبکننده تاریخ، دینشناس، مکتوبکننده دینشناسی. مذاکرهکننده، مکتوبکننده مذاکرات. هنرشناس، مکتوبکننده هنرشناسی. خیلی فرق هست بین پادشاهی که میدونه کشیشها دارن مردم رو تباه میکنند، و سعی میکنه نفوذشون رو کم کنه، و پادشاهی که خودش آخوندمسلکه! فکر میکنم جامعهای که طبقه الیتش زمیندارانی بودن که براشون مهم بود «نوبل» باشند، طبیعتا پادشاه هم یک لرد باسواد درمیاومد، نه یک شاعر شمشیرزن! مخصوصا اگه سلطنت وابسته به اون زمینداران بود. قبلا نوشته بودم که در ایران، تنها چیزی که حاکم رو تهدید یا تحدید میکرد یک حاکم بیگانه، یا یک حاکم بالقوه داخلی بود. نه هیچ نیروی دیگهای.
- ما به طور تاریخی در تشکیل community
ضعیف هستیم. مسیحیت این قابلیت رو به غربیها تقدیم کرد، ولی اسلام از بس دنبال امت واحده بود (و هیچوقت هم بش نرسید) که ذاتا نمیتونست لوکالیسم رو تقویت کنه. حفظ میراث یک مملکت به این بزرگی، و انتقال اطلاعاتش به نسلهای بعد، اساسا کاری نبود که یک سیستم مرکزی بتونه هندلش کنه (تازه اگه یه مرکزیت باثبات ایجاد میشد). این اتفاق وقتی میافتاد که قطبهای محلی، هر کدوم در محدوده جامعه کوچک خودشون این کار رو میکردند.
- چین، کشوریه که تقریبا هیچی از تاریخش باقی نمونده. تنها تمدن کهنی که نسبت مستندات فیزیکی موجود از آثارش، با ابعاد و عظمتی که زمانی داشته همخوانی نداره. اونها هم مثل ما مولفههایی که باعث میشد تا دانش انتقال پیدا کنه نداشتند (مثلا زودتر از هرکسی کشتیسازی بلد بودند، اما یادشون رفت چجوری باید ساخت! یه فاجعهست که یک ملت یک مهارتی داشته باشه، با گذشت زمان مجبور بشه اون مهارت رو از دیگران بخره!). اما یک تفاوت هست بین ما. چینیها، تاریخشون رو مثل شیر دریافت کردن و ازش کره گرفتن، و اون کره باقی موند. شیر جاری شد و رفت. و اون کره، فرهنگ عامهست. بیشمار هنرمند و صنعتگر و ادیب وجود داشت در چین، که تقریبا هیچ اطلاعاتی ازشون نداریم و نمیدونیم کارهایی که انجام دادند چطور انجام دادند. اما طرز فکر اون آدمها و نگاهشون به دنیا منتقل شد به عوام. یه علتش همونیه که قبلا اینجا نوشتم. متفکر چینی دنبال راه حلی بود که همین الان به کار مردم بیاد، ولی متفکر ما خودشو با حرافی و فلسفهبافی مشغول میکرد و براش اهمیت نداشت اون بیرون چه خبره.
❤4
یکم باید اروپا رو عمیقتر درک کرد تا این اخبار رو تناقضآمیز ندونست.
رییس میلیاردر برندهایی مثل گوچی، ۱۰۰ میلیوندلار، و رییس برند لویی ویتون ۲۰۰ میلیون دلار برای بازسازی کلیسای نوتردام اهدا کردن!
ثروت برندهای لاکشری که نمادهای سرمایهداری، مصرفگرایی، و شهوت خودنمایی هستند، قراره خانه خدا رو تعمیر کنه.
رییس میلیاردر برندهایی مثل گوچی، ۱۰۰ میلیوندلار، و رییس برند لویی ویتون ۲۰۰ میلیون دلار برای بازسازی کلیسای نوتردام اهدا کردن!
ثروت برندهای لاکشری که نمادهای سرمایهداری، مصرفگرایی، و شهوت خودنمایی هستند، قراره خانه خدا رو تعمیر کنه.
❤3
تو قسمت اول سیزن هشتم سریال گیم آو ترونز، کاراکتر سرسی لنیستر یک جمله میگه که قند تو دل دخترها آب کرده: «اگه فاحشه میخوای، یکی بخر، اگه یه ملکه میخوای، بدستش بیار». البته یه فمنیست نباید ذوق کنه با چنین مفاهیمی، ولی خب همونطور که یه سپاهی بعضی وقتها یادش میره که آرزوش باید شهادت باشه، فمنیستها هم بعضی وقتها یادشون میره فمنیستند و میرن رو تنظیمات دیفالت. تنظیمات کارخانه انسان مونث هم اینه که دلش میخواد کویین باشه!
اما به هر ترتیب، این مهمترین جمله این قسمت نبود. حتی به مهمترین جمله این قسمت نزدیک هم نبود. (گاهی در مکالمات به دوستان چپ میگیم چپول، البته منظور تحقیر معلولان نیست، بلکه تمسخر چپهاست که چشمشون درست نمیبینه، یا چیزی رو میبینه که مهم نیست و چیزی رو نمیبینه که مهمه. متأسفانه برای نقص در شنیدن معادلی مشابه نداریم. کر نیستند، ولی چیزی که مهم تره رو نمیشنوند).
تیکه طلایی دیالوگ این بود:
« - احترام، چیزیه که جوانان نسبت به ما سالخوردگان به کار میگیرند تا ازشون فاصله داشته باشیم و نتونیم حقیقت ناخوشایند رو بشون بگیم.
- چیه اون حقیقت؟
- هیچچیز باقی نیست!»
حجم بزرگی از عقل در این جمله هست. جوانی که داره احترام میذاره به بزرگتر، صرفا در حال تبعیت از یک نُرم اجتماعی نیست، بلکه داره خودشو دور نگه میداره از فردی که زندگیش، تجربهش، و حتی فیزیک ظاهریش، نشون میده که هیچ چیز در این دنیا دوام نخواهد داشت و همهچی موقتیه. در واقع فرد سالخورده، سرخوشی جوان از زیباییهای دنیا رو بهم میزنه، پس ازش فاصله میگیره، و تنها یک چیز هست که فاصلهگیری رو نه تنها مشروع بلکه مطلوب میکنه: احترام!
من یه پیوست بش اضافه میکنم: میشه گفت درک این حقیقت که هیچ چیز دوام نخواهد داشت، جوانی رو از آدم میگیره. چون امکان نداره بشه به این حقیقت اشراف کامل داشت، و همونجوری به خوشیها و سختیها نگاه کرد که یک جوان نگاه میکنه.
اما به هر ترتیب، این مهمترین جمله این قسمت نبود. حتی به مهمترین جمله این قسمت نزدیک هم نبود. (گاهی در مکالمات به دوستان چپ میگیم چپول، البته منظور تحقیر معلولان نیست، بلکه تمسخر چپهاست که چشمشون درست نمیبینه، یا چیزی رو میبینه که مهم نیست و چیزی رو نمیبینه که مهمه. متأسفانه برای نقص در شنیدن معادلی مشابه نداریم. کر نیستند، ولی چیزی که مهم تره رو نمیشنوند).
تیکه طلایی دیالوگ این بود:
« - احترام، چیزیه که جوانان نسبت به ما سالخوردگان به کار میگیرند تا ازشون فاصله داشته باشیم و نتونیم حقیقت ناخوشایند رو بشون بگیم.
- چیه اون حقیقت؟
- هیچچیز باقی نیست!»
حجم بزرگی از عقل در این جمله هست. جوانی که داره احترام میذاره به بزرگتر، صرفا در حال تبعیت از یک نُرم اجتماعی نیست، بلکه داره خودشو دور نگه میداره از فردی که زندگیش، تجربهش، و حتی فیزیک ظاهریش، نشون میده که هیچ چیز در این دنیا دوام نخواهد داشت و همهچی موقتیه. در واقع فرد سالخورده، سرخوشی جوان از زیباییهای دنیا رو بهم میزنه، پس ازش فاصله میگیره، و تنها یک چیز هست که فاصلهگیری رو نه تنها مشروع بلکه مطلوب میکنه: احترام!
من یه پیوست بش اضافه میکنم: میشه گفت درک این حقیقت که هیچ چیز دوام نخواهد داشت، جوانی رو از آدم میگیره. چون امکان نداره بشه به این حقیقت اشراف کامل داشت، و همونجوری به خوشیها و سختیها نگاه کرد که یک جوان نگاه میکنه.
❤5
سوء استفاده دستگاههای اطلاعاتی از مشاغل، مختص هیچ کشوری نیست و کاملا متداوله، و هیچ خط قرمزی هم نداره. اما سوء استفاده سپاهیانی مثل سردار قاسمی از هلال احمر رو باید جدا کرد از همه کارهایی که جاسوسها و نفوذیها دارند در دنیا انجام میدن، به دو دلیل:
۱- اگه مثلا موساد (اینو مثال میزنم چون اسراییل برای برخی از خوانندگان این کانال یک موجود پلیده!) چند تا از مهرههاش رو به عنوان مثلا آتشنشان جا بزنه، صرفا برای کسب اطلاعاته، یا انجام مأموریتی خاص که اون ماموریت یک هدف کاملا زمینیه، نه آسمانی! یعنی مثلا میشه فارغ ازینکه کار اخلاقی هست یا نه، چند نفر کارشناس بشینن دور هم و حساب کتاب کنند ببیند این عملیات منطقی هست یا نیست و منافعمون رو تأمین میکنه یا نه. اما یه سپاهی که لباس هلال احمر پوشیده رفته بوسنی تا آرمان خمینی رو پیگیری کنه، دنبال یک هدف مشخص، قابل اندازهگیری، قابل بحث و منطقی نیست. دنبال یه چیزیه که فقط واسه خودش معنی داره. و این همهچی رو خیلی خطرناکتر میکنه. مخصوصا در زمینه تخریب اعتماد عمومی. من اگه بدونم در بین ماموران اورژانس یک نفوذی خارجی هست خیلی برام اهمیت نخواهد داشت، چون از خودم میپرسم مگه چیکار میخواد بکنه؟ چه ضرری برای من و مریضم داره؟ اما اگه بفهمم بینشون کسی هست که هرلحظه ممکنه بش وحی بشه که به خاطر خدا یکی رو باید بکشه، دیگه اوضاع فرق میکنه.
۲- دستگاههای اطلاعاتی دنیا هر غلطی بکنند، برای کاری که دارند انجام میدن پروتکل دارند. یه مجاهد مسلمان مخصوصا از نوع سپاهی که همهچی رو هیئتی میبینه، پروتکل حالیش نیست چیه که بعد براش مطرح باشه که رعایت کنم یا نکنم. از همین سعید قاسمی فیلم از زمان جنگ زیاد هست، انقدری که حتی صداسیما هم قسمتهاییش رو نشون داده. یه جا تو عملیات مرصاد، فرمان شلیک تانکها با ایشونه. از دور با دوربین دوچشمی به یه روستا نگاه میکنه، بعد کسی رو نمیبینه که تو خیابون رد بشه، بعد میگه بزن!.. بعد ازینکه هر گلوله توپ چندتا خونه روستا رو با هم میاره پایین هیجانزدهست! (تصور کنید شما عضوی از گروهی باشید که لیدر اون گروه یه آدم موجی مثل این آدمه!!). بعضیوقتها فرد دست به کثافتکاری میزنه چون متعهد به وجدان نیست، و بعضی وقتها مرتکب جنایت میشه چون پلشته! این افراد در همه امور هردمبیل و پلشت و قاعدهگریز و قاعدهستیزند (همین الان به طرز رفتار سرداران سپاه در مورد سیل نگاه کنید). بنابراین حتی اگه یک عملیاتی که انجامش مفید باشه برای جامعه هم بدی اینها انجام بدن، تبدیل میشه به خیانت علیه بشریت!
به خاطر این دو دلیل مهم، مطلقا و مطلقا نباید استفاده یک عامل نفوذی سپاهی در پوشش امدادگر و اقدامات مشابه رو که ما هنوز ازشون مطلع نیستیم، همارز قرار داد با کارهایی ازین دست که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و حتی نظامی کشورهای دیگه انجام میدن.
۱- اگه مثلا موساد (اینو مثال میزنم چون اسراییل برای برخی از خوانندگان این کانال یک موجود پلیده!) چند تا از مهرههاش رو به عنوان مثلا آتشنشان جا بزنه، صرفا برای کسب اطلاعاته، یا انجام مأموریتی خاص که اون ماموریت یک هدف کاملا زمینیه، نه آسمانی! یعنی مثلا میشه فارغ ازینکه کار اخلاقی هست یا نه، چند نفر کارشناس بشینن دور هم و حساب کتاب کنند ببیند این عملیات منطقی هست یا نیست و منافعمون رو تأمین میکنه یا نه. اما یه سپاهی که لباس هلال احمر پوشیده رفته بوسنی تا آرمان خمینی رو پیگیری کنه، دنبال یک هدف مشخص، قابل اندازهگیری، قابل بحث و منطقی نیست. دنبال یه چیزیه که فقط واسه خودش معنی داره. و این همهچی رو خیلی خطرناکتر میکنه. مخصوصا در زمینه تخریب اعتماد عمومی. من اگه بدونم در بین ماموران اورژانس یک نفوذی خارجی هست خیلی برام اهمیت نخواهد داشت، چون از خودم میپرسم مگه چیکار میخواد بکنه؟ چه ضرری برای من و مریضم داره؟ اما اگه بفهمم بینشون کسی هست که هرلحظه ممکنه بش وحی بشه که به خاطر خدا یکی رو باید بکشه، دیگه اوضاع فرق میکنه.
۲- دستگاههای اطلاعاتی دنیا هر غلطی بکنند، برای کاری که دارند انجام میدن پروتکل دارند. یه مجاهد مسلمان مخصوصا از نوع سپاهی که همهچی رو هیئتی میبینه، پروتکل حالیش نیست چیه که بعد براش مطرح باشه که رعایت کنم یا نکنم. از همین سعید قاسمی فیلم از زمان جنگ زیاد هست، انقدری که حتی صداسیما هم قسمتهاییش رو نشون داده. یه جا تو عملیات مرصاد، فرمان شلیک تانکها با ایشونه. از دور با دوربین دوچشمی به یه روستا نگاه میکنه، بعد کسی رو نمیبینه که تو خیابون رد بشه، بعد میگه بزن!.. بعد ازینکه هر گلوله توپ چندتا خونه روستا رو با هم میاره پایین هیجانزدهست! (تصور کنید شما عضوی از گروهی باشید که لیدر اون گروه یه آدم موجی مثل این آدمه!!). بعضیوقتها فرد دست به کثافتکاری میزنه چون متعهد به وجدان نیست، و بعضی وقتها مرتکب جنایت میشه چون پلشته! این افراد در همه امور هردمبیل و پلشت و قاعدهگریز و قاعدهستیزند (همین الان به طرز رفتار سرداران سپاه در مورد سیل نگاه کنید). بنابراین حتی اگه یک عملیاتی که انجامش مفید باشه برای جامعه هم بدی اینها انجام بدن، تبدیل میشه به خیانت علیه بشریت!
به خاطر این دو دلیل مهم، مطلقا و مطلقا نباید استفاده یک عامل نفوذی سپاهی در پوشش امدادگر و اقدامات مشابه رو که ما هنوز ازشون مطلع نیستیم، همارز قرار داد با کارهایی ازین دست که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و حتی نظامی کشورهای دیگه انجام میدن.
1❤6
این ویدئو رو هی دارند برام میفرستند که یعنی «ببین نماینده ترامپجونت رو چه قشنگ منکوب کرد». سناتور رند پال خودیه. و هر چه از ناحیه خودیها رسد نیکوست. هرچند بندهخدا سیبل هر دوطرف شده، دموکراتها ازش بدشون میاد چون یه جمهوریخواه اصیله، و جمهوریخواهها ازش بدشون میاد چون یکم لیبرال میزنه، و زیادی ضدجنگ و ضدمداخلهست.
ویدئو رو ببینید بعد یه چیز کوچیک بگم.
..
..
..
دیدید؟ اوکی. متأسفانه مجبور به الصاق این مقدمه بدیهی بالای خیلی از کامنتهامون هستیم، چون لودگی و پلشتی فکری در فضا انقدر بالاست که حرفت به راحتی تبدیل به ضدمنظورت میشه: «نقد ساختار سیاسی در غرب، به این معنی نیست که حاکمیت فعلی در ایران فاصله چندانی با غرب ندارد! مقایسه بینظمی عمدی ایران که توسط گروهکهای نظامی، شبهنظامی و فقها تحت اشغال است، با نظم تمدنی غرب، توهین به شعور انسانی است».
خب بریم سراغ اون چیز کوچولو.
به دو دلیل واضح این بحثهای کنگرهای، بحث واقعی نیستند، بلکه
Demonstration
یک بحث هستند. دوستان اهل گیم با فرق بازی و دموی بازی، آشنا هستند. اولا: بحث، یک بحث فنی نیست، بلکه یک بحث سیاسیه. لذا معنی نداره که بگیم یک طرف منطقی است و طرف مقابل منطقی نیست. بلکه باید گفت هر دو طرف منطق خودشون رو دارند. منطق پمپئو اینه که جمهوریاسلامی لزوما در حال ضربهزدن به ما نیست، یا ضرباتش اهمیت بالایی نداره، اما چون یاغی است باید دیر یا زود سرکوبش کرد. صلح در این منطق موضوعیت نداره. من به این منطق گرایش دارم. اما منطق آقای پال اینه که ما باید بشینیم ماستمون رو بخوریم و همین ۳۵۰ میلیون نفر جمعیتمون رو از همینی که هستن مرفهتر کنیم، و کشورهای خاورمیانه هم به خودشون مربوطه چطور با هم کنار میان! بعد پیشنهاد میده که اگه ما کمک تسلیحاتی به عربستان و اسراییل رو متوقف کنیم، ایران هم دیگه نیازی به رقابت نمیبینه و رام میشه! سطح سادهانگاری فوقالعاده نگرانکنندهست. آیا تصور سناتور اینه که علی خامنهای به بنسلمان میگه «عه دیگه آمریکا حمایتت نمیکنه؟ پس بیا دوست شیم!»؟ تمام شواهد نشون میده این نظام ایدئولوژیک تا تمام تپههای جهان رو مورد عنایت قرار نده ولکن نیست، و اگه قربانیش از حمایت کمتری از جانب آمریکا برخوردار باشه، راحتتر میبلعتش، نه اینکه از در صلح وارد شه. من اگر اونجا بودم میتونستم جواب تکتک حرفاش رو بدم. اما آیا قانع میشد؟ خیر. چون موضعش از قبل تعیین شده. و این یعنی بحث سیاسی. که قرار نیست نتیجهای داشته باشه. صرفا قراره برای رأیدهنده نمایش بده که ما داریم به نمایندگی از شما، قوه مجریه رو پاسخگو میکنیم.
دوما، بحثی رو که توش نمیشه تمام اطلاعات موجود رو رد و بدل کرد یک بحث واقعی نخواهد بود. فرض کنید من و یک فرد دیگه داریم سر اینکه در فلان قسمت جاده باید پلی احداث بشود یا نشود بحث میکنیم. تمام اطلاعات پروژه و ارزیابیها باید روی میز باشه تا این بحث معنی داشته باشه. نمیشه یک طرف بگه: «حرفهای شما درست، ولی به دلایلی که نمیتونم بگم نباید این پل رو بسازیم». وقتی وزیر خارجه و نماینده مجلس، که هر دو به یک سطح از اطلاعات طبقهبندی شده دسترسی ندارند، و هیچکدوم نمیتونند اطلاعات طبقهبندی شدهای که در اختیار دارند در معرض طرف مقابل و ناظران بحث قرار بدن، عملا اون بحث یک بحث نخواهد بود. چطور میشه درباره استراتژی کلان ایالات متحده در قبال مثلا ایران یا عربستان نظر فنی داد وقتی قرار نیست خیلی چیزها گفته بشه؟ دموکراسی راه حل روشنی برای مشارکت دادن مردم در تصمیمگیریهای استراتژیک، بدون پخش و پلا کردن اسرار نظامی و امنیتی، نداره.
بنابراین عملا، بحث اصلی در برابر دیدگان مردم انجام نمیشه.
https://t.me/noktehayekorani/658
ویدئو رو ببینید بعد یه چیز کوچیک بگم.
..
..
..
دیدید؟ اوکی. متأسفانه مجبور به الصاق این مقدمه بدیهی بالای خیلی از کامنتهامون هستیم، چون لودگی و پلشتی فکری در فضا انقدر بالاست که حرفت به راحتی تبدیل به ضدمنظورت میشه: «نقد ساختار سیاسی در غرب، به این معنی نیست که حاکمیت فعلی در ایران فاصله چندانی با غرب ندارد! مقایسه بینظمی عمدی ایران که توسط گروهکهای نظامی، شبهنظامی و فقها تحت اشغال است، با نظم تمدنی غرب، توهین به شعور انسانی است».
خب بریم سراغ اون چیز کوچولو.
به دو دلیل واضح این بحثهای کنگرهای، بحث واقعی نیستند، بلکه
Demonstration
یک بحث هستند. دوستان اهل گیم با فرق بازی و دموی بازی، آشنا هستند. اولا: بحث، یک بحث فنی نیست، بلکه یک بحث سیاسیه. لذا معنی نداره که بگیم یک طرف منطقی است و طرف مقابل منطقی نیست. بلکه باید گفت هر دو طرف منطق خودشون رو دارند. منطق پمپئو اینه که جمهوریاسلامی لزوما در حال ضربهزدن به ما نیست، یا ضرباتش اهمیت بالایی نداره، اما چون یاغی است باید دیر یا زود سرکوبش کرد. صلح در این منطق موضوعیت نداره. من به این منطق گرایش دارم. اما منطق آقای پال اینه که ما باید بشینیم ماستمون رو بخوریم و همین ۳۵۰ میلیون نفر جمعیتمون رو از همینی که هستن مرفهتر کنیم، و کشورهای خاورمیانه هم به خودشون مربوطه چطور با هم کنار میان! بعد پیشنهاد میده که اگه ما کمک تسلیحاتی به عربستان و اسراییل رو متوقف کنیم، ایران هم دیگه نیازی به رقابت نمیبینه و رام میشه! سطح سادهانگاری فوقالعاده نگرانکنندهست. آیا تصور سناتور اینه که علی خامنهای به بنسلمان میگه «عه دیگه آمریکا حمایتت نمیکنه؟ پس بیا دوست شیم!»؟ تمام شواهد نشون میده این نظام ایدئولوژیک تا تمام تپههای جهان رو مورد عنایت قرار نده ولکن نیست، و اگه قربانیش از حمایت کمتری از جانب آمریکا برخوردار باشه، راحتتر میبلعتش، نه اینکه از در صلح وارد شه. من اگر اونجا بودم میتونستم جواب تکتک حرفاش رو بدم. اما آیا قانع میشد؟ خیر. چون موضعش از قبل تعیین شده. و این یعنی بحث سیاسی. که قرار نیست نتیجهای داشته باشه. صرفا قراره برای رأیدهنده نمایش بده که ما داریم به نمایندگی از شما، قوه مجریه رو پاسخگو میکنیم.
دوما، بحثی رو که توش نمیشه تمام اطلاعات موجود رو رد و بدل کرد یک بحث واقعی نخواهد بود. فرض کنید من و یک فرد دیگه داریم سر اینکه در فلان قسمت جاده باید پلی احداث بشود یا نشود بحث میکنیم. تمام اطلاعات پروژه و ارزیابیها باید روی میز باشه تا این بحث معنی داشته باشه. نمیشه یک طرف بگه: «حرفهای شما درست، ولی به دلایلی که نمیتونم بگم نباید این پل رو بسازیم». وقتی وزیر خارجه و نماینده مجلس، که هر دو به یک سطح از اطلاعات طبقهبندی شده دسترسی ندارند، و هیچکدوم نمیتونند اطلاعات طبقهبندی شدهای که در اختیار دارند در معرض طرف مقابل و ناظران بحث قرار بدن، عملا اون بحث یک بحث نخواهد بود. چطور میشه درباره استراتژی کلان ایالات متحده در قبال مثلا ایران یا عربستان نظر فنی داد وقتی قرار نیست خیلی چیزها گفته بشه؟ دموکراسی راه حل روشنی برای مشارکت دادن مردم در تصمیمگیریهای استراتژیک، بدون پخش و پلا کردن اسرار نظامی و امنیتی، نداره.
بنابراین عملا، بحث اصلی در برابر دیدگان مردم انجام نمیشه.
https://t.me/noktehayekorani/658
❤2
ازینهمه کاربر که این رو ریتوعیت کرد کسی متوجه نشد که یه ایرادی توش هست؟ در لسآنجلس که به تعدد بالای هلیکوپترها مشهوره (طوری که هر زمان از روز سرت رو بالا میگیری دو تا هلیکوپتر در حال عبورند)، آتش نشانی نزدیک ۲۰ تا هلیکوپتر داره و پلیس ۱۰ تا. آیا مالهای لسآنجلس و تمام اون هتلها و پاساژهای پرزرق و برق که در دنیا مشهورند، کمتر از این تعداد هستند؟ یعنی آمریکاییها هم دچار توهم توسعهاند؟
البته آمریکا هلیکوپتر اورژانس زیاد داره، ولی اغلبشون شرکتهای خصوصی هستند و در دست چندتا سرمایهدار. فکر نکنم یه کمونیست مثل ایشون زیاد خوشش بیاد ازین قضیه، نه؟ 😉
وقتی سعی بر اینه که هر جمله روزمرهمون اندازه جملات کنفوسیوس و مارکس، سنگین باشه، جملاتی میسازیم که بوش در میاد. حالا اینکه بینی همه کیپ شده و متوجه نمیشن یه معضل دیگهست.
البته آمریکا هلیکوپتر اورژانس زیاد داره، ولی اغلبشون شرکتهای خصوصی هستند و در دست چندتا سرمایهدار. فکر نکنم یه کمونیست مثل ایشون زیاد خوشش بیاد ازین قضیه، نه؟ 😉
وقتی سعی بر اینه که هر جمله روزمرهمون اندازه جملات کنفوسیوس و مارکس، سنگین باشه، جملاتی میسازیم که بوش در میاد. حالا اینکه بینی همه کیپ شده و متوجه نمیشن یه معضل دیگهست.
❤6
اگه به خواجه عبدالله انصاری، سوپر استار مستحبات، میگفتی روزی خواهد آمد که مستحبیترین اعمال رو به شکل سیستماتیک و با ساپورت حکومت و در مقیاسی وسیع انجام خواهند داد، از تعجب شاخ در میآورد.
مذهبی که در کنار بُعد فردی، یک بعد اجتماعی قوی هم داشت، در عرصه سیاسی و اجتماعی چنان با صورت به زمین خورد که جاش رو دارند با بعد فردیش پر میکنند. اعمال کاملا شخصی و فردی که مخصوص خلوت هستند، به زور کشیدن و آوردن در عرصه عمومی!
صورتش انقدر داغون شد که دارن از پوست کف پا بش پیوند میزنند!.. قطعا نتیجه خوشایند نخواهد بود.
مذهبی که در کنار بُعد فردی، یک بعد اجتماعی قوی هم داشت، در عرصه سیاسی و اجتماعی چنان با صورت به زمین خورد که جاش رو دارند با بعد فردیش پر میکنند. اعمال کاملا شخصی و فردی که مخصوص خلوت هستند، به زور کشیدن و آوردن در عرصه عمومی!
صورتش انقدر داغون شد که دارن از پوست کف پا بش پیوند میزنند!.. قطعا نتیجه خوشایند نخواهد بود.
❤6
پیشفرض این افراد اینه: «اگه آمریکا و رسانههاش بذارن، ما چیزی کمتر از فرانسه نداریم». چطور میشه انقدر ابله بود؟
یک ویتنامی با این که کشورش یک کشور نرماله، نمیگه ما چیزی از فرانسه کم نداریم، ولی اینا میگن ایران ژاپن میشد اگه غرب سنگاندازی نمیکرد! یکی از نشانههای عقبافتادگی، بیاطلاعی از مقدار عقبافتادگیه. ما از ویتنام هم عقبتریم، ولی فکر میکنیم دو سه قدم مونده تا ژاپن!
این فقط بهشتی و طالقانی نبودن که میگفتن فقط یک هفته صداسیما رو بدین دست ما تا همهچی رو کنفیکون کنیم. این جوانکهای استمرارطلب هم داخل همون توهم فرو رفتن. توهم اینکه رسانه چوب هریپاتره، و نوکشو تکون میدی یه جرقههایی زده میشه و یهو ملتهای دنیا خر میشن! و ناگهان متقاعد میشن کشوری که توسط عدهای اراذل و اوباش به شکل ملوکالطوایفی و براساس تفقهی تاریخگذشته از دین اداره میشه، با اسپانیا فرقی نداره.
یک ویتنامی با این که کشورش یک کشور نرماله، نمیگه ما چیزی از فرانسه کم نداریم، ولی اینا میگن ایران ژاپن میشد اگه غرب سنگاندازی نمیکرد! یکی از نشانههای عقبافتادگی، بیاطلاعی از مقدار عقبافتادگیه. ما از ویتنام هم عقبتریم، ولی فکر میکنیم دو سه قدم مونده تا ژاپن!
این فقط بهشتی و طالقانی نبودن که میگفتن فقط یک هفته صداسیما رو بدین دست ما تا همهچی رو کنفیکون کنیم. این جوانکهای استمرارطلب هم داخل همون توهم فرو رفتن. توهم اینکه رسانه چوب هریپاتره، و نوکشو تکون میدی یه جرقههایی زده میشه و یهو ملتهای دنیا خر میشن! و ناگهان متقاعد میشن کشوری که توسط عدهای اراذل و اوباش به شکل ملوکالطوایفی و براساس تفقهی تاریخگذشته از دین اداره میشه، با اسپانیا فرقی نداره.
❤7
اینها شاگردان اصیل خاتمیاند. متقلبی که «گفتگو» با نظام رو وارد عرصه سیاسی کرد تا بعدا بشه به اونهایی که نظام رو دشمن محسوب میکنند و گفتگو باش رو بیمعنی میدونند، انگ خشونتطلبی زد! امروز در امتداد همون پروژه «نرمالایز» کردن حاکمیت، رابطه ما با سرداران سپاه رو رابطه دو طیف «مخالف» تعریف میکنند، که هم بتونند «آزادی بیان» رو بزنن به سر نیزهها، و هم مایی که رابطهمون با سرداران سپاه رابطه یک فرد با دشمنشه، خشونتطلب معرفی کنند. همه این دست و پازدنها فقط برای تطهیر یک مشت نظامی خلافکار و ایرانیستیز که علاوه بر تروریسم، مرتکب تعرض به استقلال و حیثیت ایران هم شدهاند.
❤7
فاصله این مرد با پاره پاره شدن دستش فقط یک ثانیهست. البته پارگی لفظ دقیقی نیست، باید گفت این ببر میتونست در عرض یک ثانیه دستش رو از کتف دربیاره و به یه اسباببازی تبدیلش کنه. اما اینکارو نمیکنه. این مهمه که میتونه، ولی نمیکنه.
درسته که اینها از بچگی با انسانها بزرگ شدن و به چندنفری ازونها عادت دارند، اما غریزهی درندگی، یک تجربه زیسته ۶۰ میلیونسالهست که در دیانایشون ذخیره شده. یک تجربه ده دوازده ساله، به سختی میتونه به ۶۰ میلیون سال تکاملی غلبه کنه. ولی مغز بدوی این حیوان این قابلیت رو داره که خودشو کنترل کنه.
با وجود این، منِ انسانِ مذکر رو به شکل ماشین شهوت در نظر میگیرند که یا مغزم توانایی کنترلم رو نداره یا اگه داشته باشه به ندرت موفق میشه! و این دیگران هستند که باید به خودشون زحمت بدند یا قید آزادیهاشون رو بزنند، تا ما تحریک نشیم!.. متشرعان و فقها، شأن ما رو از شأن یک گربه هم پایینتر آوردن.
https://t.me/Aghmoallem/1815
درسته که اینها از بچگی با انسانها بزرگ شدن و به چندنفری ازونها عادت دارند، اما غریزهی درندگی، یک تجربه زیسته ۶۰ میلیونسالهست که در دیانایشون ذخیره شده. یک تجربه ده دوازده ساله، به سختی میتونه به ۶۰ میلیون سال تکاملی غلبه کنه. ولی مغز بدوی این حیوان این قابلیت رو داره که خودشو کنترل کنه.
با وجود این، منِ انسانِ مذکر رو به شکل ماشین شهوت در نظر میگیرند که یا مغزم توانایی کنترلم رو نداره یا اگه داشته باشه به ندرت موفق میشه! و این دیگران هستند که باید به خودشون زحمت بدند یا قید آزادیهاشون رو بزنند، تا ما تحریک نشیم!.. متشرعان و فقها، شأن ما رو از شأن یک گربه هم پایینتر آوردن.
https://t.me/Aghmoallem/1815
Telegram
آقا معلم
واکنش یک ببر، پس از کشیدن دندان نیش اضافه!
Credit Michael Jamison
@Aghmoallem
Credit Michael Jamison
@Aghmoallem
❤5
یه فرانسویه پیشنهاد داده حالا که سقف کلیسا نوتردام کلا نابود شد و ما باید از اول بسازیم، خب یه جوری بسازیم که معرف معماری زمان ما باشه، مثل این!
یه فرانسوی دیگه بش جواب داده: یعنی موهای مونالیزا رو هم باید سبز کنیم که شبیه دختران زمان ما بشه؟
خیلی خوبه این بحث. آدم باید منطق حرفش رو چک کنه و ببینه اگه این منطق رو جای دیگه اعمال کنه آیا نتیجه مضحک خواهد بود یا نه، و اگه بود، دیگه حرفش هم نزنه.
اما از منطق مضحکش بگذریم یه نگاهی بندازید به طرح. چه تفاوت شاخصی با طرح قدیمی داره؟ بله، اصلا جزییات نداره. معمار امروزی، حوصله نداره.
یه فرانسوی دیگه بش جواب داده: یعنی موهای مونالیزا رو هم باید سبز کنیم که شبیه دختران زمان ما بشه؟
خیلی خوبه این بحث. آدم باید منطق حرفش رو چک کنه و ببینه اگه این منطق رو جای دیگه اعمال کنه آیا نتیجه مضحک خواهد بود یا نه، و اگه بود، دیگه حرفش هم نزنه.
اما از منطق مضحکش بگذریم یه نگاهی بندازید به طرح. چه تفاوت شاخصی با طرح قدیمی داره؟ بله، اصلا جزییات نداره. معمار امروزی، حوصله نداره.
❤6
چپها معمولا این قسمت از واقعیات رو بمون نمیگن:
«بیشتر شاغلان آمریکایی که در سطح درآمدی جزء ۲۰ درصد پایین هستند، ازون محدوده بیست درصدی میان بالاتر. در واقع (اینجاش مهمه:) در بین اینها، اونایی که میرن تو جمع ۲۰ درصد با بالاترین درآمد بیشتر ازونایی هستن که تو ۲۰ درصد پایین باقی میمونن!».
بعد میگن رویای آمریکایی یه دروغه!
اوکی، من این دروغو میخوام. دروغی که منو در طول عمرم، ازفرش درآمدی میرسونه به عرش درآمدی!
«بیشتر شاغلان آمریکایی که در سطح درآمدی جزء ۲۰ درصد پایین هستند، ازون محدوده بیست درصدی میان بالاتر. در واقع (اینجاش مهمه:) در بین اینها، اونایی که میرن تو جمع ۲۰ درصد با بالاترین درآمد بیشتر ازونایی هستن که تو ۲۰ درصد پایین باقی میمونن!».
بعد میگن رویای آمریکایی یه دروغه!
اوکی، من این دروغو میخوام. دروغی که منو در طول عمرم، ازفرش درآمدی میرسونه به عرش درآمدی!
❤5