Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
یک پژوهشگر در آلمان با انجام یک نظرسنجی گسترده، رابطه بین اعتقاد به یگانگی (وحدت نظام هستی، اینکه همه‌چیز بهم مرتبطند و همگی از یک سیستم واحد پیروی می‌کنند)، با احساس شادی و رضایت از زندگی بررسی کرده. و نتیجه غیرمنتظره نیست، کسانی که قوی‌ترین اعتقاد رو به این باور خاص دارند، زندگی شادتری دارند، لاقل بنا به ادعای خودشون. اینکه فکر کنی داخل یک هرج و مرج نجومی قرار نداریم و همه‌چیز طبق برنامه‌ست و این برنامه از یک ذات واحد هدایت میشه، احساس بهتری برات ایجاد می‌کنه.
اما نظرسنجی رو در دو بخش انجام داده و در بخش دوم سعی کرده ببینه آیا اعتقادات مذهبی دخیل هستند در این رابطه یا نه. هرچند که بالاترین سطح اعتقاد رو مسلمانان، و پایین‌ترین سطح رو آتئیست‌ها داشتند، اما مجموعا اعتقاد مذهبی چندان دخیل نبوده. یعنی آتئیستی که باور قوی داره به این یگانگی، شادتر از مسلمانیه که باورش به این یگانگی ضعیفه. تا قبل ازین بیشتر مطالعات اینطور نتیجه‌گیری می‌کردند که آدم مذهبی به طور میانگین شادتر است (حتما نمونه‌های زیادی ازش دیدید. مثلا نتایج نظرسنجی در کویت رو با نروژ مقایسه می‌کنند و میگن کویت شادتره!)، ولی این نشون میده که به خاطر مذهبی‌بودنش نیست، به خاطر یگانه‌گرا بودنشه (که لاقل در مورد مردم خاورمیانه یا هند، سابقه‌ای طولانی‌تر از ادیان ابراهیمی داره. رسوباتی فوق‌العاده کهن).
این یافته‌ها تأیید این واقعیت شاید تلخه که «باور به توحید» لزومی نداره نسبتی با حقیقت داشته باشه. اگه باعث میشه ریلکس‌تر زندگی کنی، اعتقاد بش تبدیل به یک تصمیم عقلانی میشه.


لینک مقاله
http://www.apa.org/pubs/journals/releases/rel-rel0000259.pdf
3
باید یه کپی ازین تابلو رو بفرستم برای فرهاد جعفری که نگران ترویج گرایش جنسی به حیوانات بود.. سکس با پرنده! 😁 اینو ۱۹۱۳ کشیده، زمانی که نگرانی فرهاد اصلا مطرح نبود، درباره افسانه زئوس مربوط به هزاران سال پیش (بازم لازمه بگم این صحبت‌ها، جدید نیست؟).
البته همخوابی با قوی سیاه، انصافا لطیف‌تر از گرایش به سگ و بز و این‌هاست!

کارو باید درست انجام داد، حتی اگه در جهت یک رویه غیرعادی باشه. این یه کارِ درست انجام‌شده‌ست، حتی در جزییات (و حتی در رنگ. رنگ تیره و سرد درختان هماهنگه با تیرگی رنگ قو، و روشنی گرم آسمان در دوردست هماهنگه با رنگ روشن پوست زن). اثری از بستر دیده نمیشه، انگار هر دو روی هوا شناورند (انگار در این تماس بدنی، پرنده داره حدی از لذت بی‌وزنی پرواز رو هم در کنار لذت جنسی بش منتقل می‌کنه). و چه دقتی در ترسیم پلک‌ها که نه بازه و نه کاملا بسته، که بهترین تداعی کننده چشیدن لذت جنسیه. و چه دقتی در پوزیشن تک تک انگشت‌های دست راست که فشار دادن رو القا می‌کنه. و چه زیرک در پنهان کردن اجزای سر پرنده، تا فقط توده‌ای پر به نظر بیاد.
5
ازونجایی که شاخص‌ترین رفتار جمهوری‌اسلامی سرکوب‌هاییه که انجام میده، شناختی که خیلی‌ها ازین حکومت دارند هم خلاصه شده به قوای سرکوبگرش. که این تمام واقعیت نیست. وقتی یک حکومت دیگه سرکوبگری مشابهی رو انجام میده، معادل قرار میدنش با نظام ما، و این خیلی غلطه. نباید هیچ حکومتی رو، حتی از انواع سرکوبگر و توتالیتر رو هم‌طراز این نظام قرار داد، حتی اگه تشابهات ظاهری زیاد باشند.
وقتی چین پروژه جاده ابریشم رو شروع کرد نیاز بود به تعداد زیادی از کشورهای درحال توسعه که در مسیرش هستند مساعدت مالی و مهندسی بشه تا زیرساخت‌های لازم فراهم بشه، اما این کشورها غالبا هشت‌شون گروه نه‌شون بود، بنابراین برخی ازین کمک‌ها باید به صورت بلاعوض انجام می‌شد. هرچند که توسعه این شبکه ترانزیتی در نهایت به نفع تولیدکننده چینی تموم میشه، اما هیچ‌کس، و مطلقا هیچ‌کس در دنیا خوشش نمیاد پول رو دو دستی تقدیم غریبه‌ها کنه. چیزی که برای من ایرانیِ استبدادزده جالب بود، انتقادهایی بود که هم تحصیلکرده‌های چینی و هم عده‌ای از دولتی‌ها به این طرح‌ها داشتند. البته مخالفتی با کلیت طرح در کار نبود (چون بدیهیه که منافع استراتژیک اقتصادی ایجاد می‌کنه) بلکه سوال مطرح بود که «این پول‌هایی که قراره بدیم به این کشورهای درب و داغون، برمی‌گرده؟ حالا سود نه، اصلش برمی‌گرده؟». این خیلی جالب بود که دولت کمونیست چین، با اینکه نیاز نداره برای اجرای سیاست‌ها از کسی اجازه بگیره، مجبوره جامعه و تحصیلکردگان و حتی کارمندان خودش رو قانع کنه که سیاست درستیه! اونم سیاستی که سراسر مادی، اقتصادی و قابل اندازه‌گیریه.
اما ما در ایران یک خلافت شبه سلطنت، که میشه بش گفت «خلطنت» داریم، که پول کشور رو برمیداره میبره جایی خرج می‌کنه که هیچ خروجی مادی، اقتصادی و قابل اندازه‌گیری برای مردم ما نداره، و در عین حال با هیچ چالشی نه در درون حاکمیت و نه از جانب تحصیلکردگان و نه روشنفکران و نه مردم عادی، مواجه نمیشه! و اگر احیانا مواجه شد، یک چالش رندوم کاملا احساسی وسط بحران سیل خواهد بود، و واکنشش به اون چالش هم «برو گمشو بیشعور ضدنظام» است و بس!

ما چنین حکومتی در هیچ‌جای جهان نداریم به والله. تمام کسانی که سعی می‌کنند این واقعیت‌ها رو لاپوشانی کنند، یا این وضعیت رو عادی جلوه بدن، یا سعی می‌کنند غیرعادی معرفی شدنش رو یک اغراق جلوه بدن، همه و همه در این خیانت و رذالت شریکند.

https://t.me/hafezeye_tarikhi/151
6
مردمی که کافیه یک سیل‌بند تکمیل بشه تا بریزن خیابون و پایکوبی کنند، از کوره در نخواهند رفت.
آذری‌ها عموما عصبی هستند، خودخوری می‌کنند، زود دلسرد و دیر راضی میشن. اوضاع باید خیلی ردیف باشه تا اظهار شادمانی کنند، و اگر احیانا چنان شرایطی فراهم شد سعی می‌کنند اون شادی رو بروز ندن. درست نقطه مقابل یک عرب خوزستانی، تمام شرایط لازم برای از کوره در رفتن، انقلاب و بهم زدن اوضاع رو دارند، ولی می‌بینید که چقدر کرخت و لمسه آذربایجان امروز. وقتی در یک جمع هر کسی خصوصیاتی داره، و شر بپا‌کن‌ترین عضو اون جمع، یه گوشه بی‌حرکت افتاده، از خونگرم‌ترین و شکیباترین عضو اون جمع نمیشه انتظار داشت پاشه شلوغ کنه.

بلایی که سر ایران اومده فقط یک اتفاق نیست. یک نوع تنبیهه. یکی داره ما رو بابت مقاومت در برابر فهمیدن، و نداشتن اراده، اذیت می‌کنه. یکی که داره میگه: نمیذارم این بی‌تفاوتی که نسبت به نجات خودتون دارید، براتون ارزون تموم شه. یه جا هست تو قرآن که میگه فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا.. اون قسمت «فزادهم» خیلی جالبه. اون مرضی که تو قلب‌شون دارن زیادش می‌کنیم! یعنی نمیخوای خوب بشی؟ اوکی، مریض‌ترت می‌کنم!


https://t.me/nasserkaramii/1243
72
بابام می‌گفت وقتی یه وسیله‌ای خریدی واسه خونه خواستی جعبه‌ش رو بندازی بیرون، نذار دم در خونه خودمون. ببر بنداز دم سطل آشغال دو سه تا خونه پایین‌تر. نذار بفهمن داری پول خرج می‌کنی. با خودم می‌گفتم آخه این چه محافظه‌کاریه آخه. خب بفهمن. کی میخواد بفهمه؟ اصلا کی اهمیت میده؟ یه مدت گذشت.. یه معتاد عادت کرده به گدایی تو محل منو دید و کمک خواست، گفتم پول همراهم نیست فعلا. گفت موقع خریدن فلان وسیله پول همراهت بود ولی!.. یه معتاد که معلوم نیست تو چه هپروتیه، آمار خونه ما رو داره، آمار رفت و آمدم رو داره، و آمار خرجم رو هم داره. چه برسه دیگران که در هشیاری کاملند. اما همین آدم‌ها، اصلا اهمیت نمیدن که حکومت داره چجوری خرج می‌کنه، کجا خرج می‌کنه، و چرا خرج می‌کنه‌. اگه اهمیت میدادن یه مشت بچه شیعه اجاره‌ای مثل «لشکر فاطمیون» شکل نمی‌گرفت، و یه مشت بچه شیعه اجاره‌ای دیگه ازین کانال‌ها راه نمینداختن که برای کمک‌های نمایشی این مزدورهای بیگانه، که پولش رو قبلا گرفتن، منت بذارن سر ما.
ما هم کوریم، هم بی‌غیرت.


https://t.me/akhbarjahadi/17128
21
Anarchonomy pinned «مردمی که کافیه یک سیل‌بند تکمیل بشه تا بریزن خیابون و پایکوبی کنند، از کوره در نخواهند رفت. آذری‌ها عموما عصبی هستند، خودخوری می‌کنند، زود دلسرد و دیر راضی میشن. اوضاع باید خیلی ردیف باشه تا اظهار شادمانی کنند، و اگر احیانا چنان شرایطی فراهم شد سعی می‌کنند…»
چی بهتر ازینکه صبح بیدار بشی و یه چیزی ببینی که از خنده خفه بشی؟
عکس سیاهچاله رو که دیدید حتما. اون خانومه رو هم که گفتن الگوریتم ایشون باعث شده تا بتونن اون عکس رو بگیرن هم دیدید حتما. خب، نگو ایشون مشارکت داشته در طراحی بعضی الگوریتم‌ها، اونم به عنوان عضوی از یک گروه، اما این عکس خاص ازون الگوریتم‌ها استفاده نکرده!
یعنی چند روزه الکی این خانوم رو تیتر یک سایت‌های خبری کردن، تا بگن «زن می‌تواند».
کانال‌های فارسی هم فی‌الفور این شهرت الکی رو انعکاس دادند. البته با نیت بومی خودشون: «در خارج، زن می‌تواند». لیبرال‌های سخیف امروزی، ارتقاء جایگاه زن رو در حد یک دعوای جنسیتی پایین آوردن، و کودکانه امتیازگیری می‌کنند. مثل امتیاز وامدار بودن یک دستاورد علمی به یک زن: «شما مردهای عوضی اگه این عکس رو دیدید، مدیون یک زن هستید. هاهاهاها».

تو چه بلبشوی مسخره‌ای بسر می‌بریم.
5
فرمان منع سفر، منع سفر مسلمانان نبود و اصلا ربطی به مذهب مسافر نداره. منع سفر شهروندان کشورهایی بود که همکاری اطلاعاتی با آمریکا ندارند، چون بدون همکاری نمیشه سابقه مسافرانشون رو چک کرد. دستگاه اطلاعاتی عربستان، که شهروندانش در حمله یازده سپتامبر نقش داشتند، با دستگاه اطلاعاتی آمریکا همکاری داره، ولی دستگاه اطلاعاتی جمهوری‌اسلامی، هیچ ارتباطی با دستگاه اطلاعاتی آمریکا نداره. حالا این کار امنیت آمریکا رو بیشتر می‌کنه یا تأثیری نداره چیزیه که ما نمی‌تونیم پیش‌بینی کنیم، ولی به هرحال یه موضوع اطلاعاتیه، نه مذهبی.
لازم نیست تا موافق این فرمان باشید تا بفهمید که دارن درباره‌ش دروغ میگن. هم بک‌گراند فرمان قابل سرچه، هم منطقش قابل فهمه. پس چرا انقدر اصرار دارن که دروغ رو باور کنند و هی تکرارش کنند؟ شبیه یک نوع بیماریه. انگار فرد عاشق و‌ شیفته دروغه.. و از باور کردن دروغ لذت میبره. خیلی شگفت‌انگیزند. هم اون بیمار سومالیایی که به کنگره راه پیدا کرده، هم اون بیمارهایی که بش رأی میدن و براش سوت میزنن، هم این خبرنگار جهان‌سومی که ازین سر دنیا به عنوان «حنجره مسلمین مظلوم» بش نگاه می‌کنه. انگار دوست دارند دروغ رو به آغوش بکشند! همشون شگفت‌انگیزند.

https://t.me/sahandiranmehr/19294
4
چرا وزارت فرهنگ «باید» کاری بکند؟ یک مدیوم سنتی، کارکردش رو از دست داده و باید حذف بشه، این حذف در کشورهای دیگه داره تدریجی انجام میشه، اینجا به خاطر ارز داره با سرعت بیشتری اتفاق میفته.‌ در اصل موضوع که تغییری ایجاد نشده. چرا دولت باید روی بیزینسی سرمایه‌گذاری کنه که دچار رشد منفیه؟ شما یک شرکت داشته باش که بازارش در حال کوچک‌تر شدن باشه، بعد شرکت رو با تمام تجهیزاتش بذار برای فروش. ببین کسی میخره؟ حتی اگه صلواتی هم تقدیم کنی نمیخرند. چرا باید دولت چیزی رو بخره که هیچ عاقلی نمیخره؟
ما نیاز به یک انقلاب فکری داریم در ایران که کل ذهنیت مردم رو درباره بازار و فعالیت اقتصادی ریست کنه، تا مثلا به این درک برسند که: چیزی که کار نمی‌کنه بنداز دور. چیزی که دوره‌ش تموم شد بذار کنار.
3
این حساسیت‌ها، نشون میده به اصل مطلب حساس نیستند. بدبختانه.
5
آقای زیدآبادی میگه اصلاح‌طللبی شکست خورده ولی نمرده، و فرق هست بین شکست و مرگ، و بعد تیم‌های فوتبال رو مثال زده که به قعر جدول میفتن ولی منحل نمیشن!

چقدر بده این مرد در مثال زدن. تیم فوتبال به قعر جدول میفته چون یا بازیکن خوبی نداشته یا مربی خوبی نداشته یا برنامه خوبی نداشته. اینارو که رفع کرد دوباره برمیگرده بالا، چون به فوتبال ادامه میده. اما اصلاح‌طلبان دیگه نمیتونن به فعالیت سیاسی ادامه بدن. دیگه‌ بازی‌ای وجود نداره برای این جریان. این‌ها حزب که نیستند، ولی حتی اگه فرض کنیم باشند، یک حزب بدون اینکه بتونه وعده‌ای بده عملا نمیتونه فعالیت کنه. و بله تیم فوتبالی که نتونه فوتبال بازی کنه، منحل میشه.

ایشون فکر می‌کنه فقط یک دوگانه شکست-مرگ وجود داره و بس. من براش وضعیت سومی رو معرفی می‌کنم تا از سردرگمی دربیاد. خارجی‌ها بش میگن
irrelevancy
یعنی نامربوط بودن و موضوعیت نداشتن. ایشون میتونه مار اصلاح‌طلبی رو تا هر وقتی که خواست تو شیشه الکل نگه داره. البته صحنه چندشیه، نمی‌دونم چرا بعضی آزمایشگاه‌ها میذاشتن به عنوان دکور!



https://t.me/ahmadzeidabad/677
3
عکسی رو مدت‌ها پیش گرفتم، و یادم رفته بود که گرفتم.. تصادفا لای عکس‌ها دوباره دیدمش. یکم زوم کردم تا سوژه رو بهتر ببینم. اما گوشه تصویر چیز دیگه‌ای هم بود که قبلا ندیده بودم. یک دختر چادری داشته عبور می‌کرده همون لحظه‌ای که عکس گرفته شده. قسمت کمی از صورتش معلومه، اما از همون قسمت کم معلومه که داره میخنده، و معلومه که خوشگله، و‌ معلومه اگه همون موقع می‌دیدمش چشم‌چرانی می‌کردم.. تا وقتی که متوجه نباشه. یعنی الان کجاست؟ برای چی باید تو کادر من باشه؟ چرا متوجهش نشدم؟ عکس رو می‌گیرن تا لحظه‌هایی که از دست میره، از دست نره. اما کار بعضی عکس‌ها اینه که بت بگن چه لحظه‌هایی رو از دست دادی و حواست نبود.

Accidental documentation of a loss.
3
نوه آیت‌الله خویی در اظهارنظری تازه برای اینکه وانمود کنه که نجف هنوز توسط هیولای «شیعه‌گری میلیتاریستی» بلعیده نشده (و اصلا هنوز چیزی وجود داره که بشه بش گفت مکتب نجف)، از طرف سیستانی اعلام نارضایتی کرده از رویه آخوندهای قم و تهران، و برای بار هزارم بمون یادآوری کرده حضرت آیت‌الله با عدم تفکیک سیاست و دیانت مخالفند.
اما یک زرنگ‌بازی مستتر وجود داره در این اظهارنظرها. اگه دقت کرده باشید تفکیک سیاست و مذهب رو تقلیل میده به اینکه آخوندها مشاغل دولتی و مسئولیت‌های اجرایی رو نپذیرن! (نوستالژی بروجردی). در حالی که مشکل ما این نیست که رییس‌جمهور ما یک آخوند است. اگه این رییس‌جمهور، منتخب واقعی مردم بود و هم یک وکیل واقعی بود و هم دکترای واقعی داشت و هم سواد اجرایی داشت و هم پاسخگو بود و هم به مردم متعهد بود و هم توسط قانون قدرتش محدود شده بود و تحت نظارت قوه قضاییه مستقل و رسانه‌های آزاد بود، هیچ مشکلی وجود نمی‌داشت اگه آخوند هم می‌بود.
در مقابل، آخوندی مثل همین جناب سیستانی داریم که مسئولیت نپذیرفته و ظاهراً در دستگاه حاکمیتی نیست، اما تو همه چیز سیاست عراق دخالت کرده تا الان. و بزرگترین دخالت که امروز نتیجه سیاهش رو داریم می‌بینیم تشکیل همین حشدالشعبی بود، که به بهانه مبارزه با داعش ایجاد کردند، و تولدش مزین شد به فتوای جهاد ایشون! البته حرکت این گروه لنگ اون فتوا نبود، چون هر کی رفت عضو شد دنبال پول مفتی بود که دولت عراق داشت پرداخت می‌کرد، و اگه حتی همین امروز این پمپاژ پول قطع بشه چیز زیادی ازین گروه شبه‌نظامی باقی نمیمونه. در واقع آیت‌الله خودش رو در چیزی شریک کرد که لازم نبود شریک کنه، ولی مسئولیتش تا ابد به دوشش خواهد بود. دقیقا تله‌ای که آخوندها بالای منبر مکررا به ما نصیحت می‌کنند تا در زندگی حواسمون باشه توش نیفتیم! تمام کثافت‌کاری‌هایی که حشد انجام داد، گناهش بر عهده آیت‌الله هم هست، تمام دردسرهایی که داره برای روند دموکراتیزه کردن عراق بوجود میاره، گناهش بر عهده آیت‌الله هم هست، و این خشمی که ورود این اراذل به خوزستان در بین ایرانی‌ها ایجاد کرده و میتونه زمینه‌ساز یک تفرقه خطرناک بشه، گناهش بر عهده آیت‌الله هم هست.
البته اشتباه نشه.. اگه حشدالعشبی، مزدور سپاهِ تروریست نبود و هیچ جنایتی و غلط اضافه‌ای هم مرتکب نشده بود، باز حمایت غیرمستقیم ایشون از تشکیلش و فعالیتش، شاهدی بود بر این که تفکیک سیاست و دیانت رو قبول نداره. چون دنیای امروزی نیازی به فتوای جهاد نداره، اهالی حکومت که تخصص مملکت‌داری دارند خیلی وقته که بلدند چطور ارتش تشکیل بدن و چطور کشور رو برای دفاع آماده کنند، که از الف تا ی این کار روش و قاعده و برنامه داره. آیت‌الله سیستانی در عمل نشون داده که هنوز زندگی سیاسی جامعه مسلمان رو نیازمند فتوا میدونه، و همین کافیه برای اینکه سیاست رو بریزی داخل دیانت.
آقازاده جناب خویی باید در جریان قرار بگیره که معیار ما در قضاوت موضع جناب سیستانی دم خروسه، نه قسم حضرت عباس. اونم قسمی که خودش نمی‌خوره، میده طلبه‌ها بخورن!
3
«بری خدمت مرد میشی»
«سختی آدمو محکم می‌کنه»
«منی که الان دکترم، تو یه اتاق ۹ متری درس می‌خوندم که چهارتا بچه دیگه توش میخوابیدن و نمی‌تونستم چراغ روشن کنم»

کله همه ما پره ازین حرف‌های تکراری. این حرف‌ها هست، و تایگر وودز هم هست. خوشم میاد از آدم‌هایی که مثال نقض کلیشه‌ها هستند. تایگر، جز لکنت زبان، اونم برای مدتی محدود، هیچ سختی دیگه‌ای تو عمرش نکشید. تو خانواده‌ای مرفه و بی‌دغدغه، زیر سایه پدری گلف‌باز! بزرگ شد، که از همون کودکی مسیر پیشرفت در برابرش فرش شده بود.‌ اما در میانسالی، سنگین‌ترین فشارهای روانی که ممکنه به یک فرد وارد بشه رو جذب کرد، و نه تنها کم نیاورد بلکه دوباره روی قله گلف دنیا ایستاد! هرکدوم از آدم‌های سختی کشیده‌ای که ما میشناسیم اگه جای تایگر بودند (و مثلا زندگی خصوصی‌شون بازیچه افکار عمومی میشد و تمام دنیا درباره‌شون جوک جنسی میساختن و به عنوان یه آدم لش معرفیشون می‌کردن) از هم میپاشیدن، اما این بچه مرفه کالیفرنیایی از هم نپاشید.
آدم با سختی و فلاکت قوی نمیشه. اونی که ذهن خودش رو به کنترل خودش درآورده قوی میشه.
8
کشورم زیر دریایی از مهمل‌گویی و جفنگیات دفن شده.
5
دو کامنت جهت لال نرفتن از دنیا:

- در سریال گیم آو ترونز، و بقیه فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی، اتفاقات مربوط به زمانی دور در قدیم هستند، اما گاها ری‌اکشن‌ها مربوط به آدم‌های امروزیه. مثلا آدم امروزی وقتی بفهمه یک حاکم یا پادشاه که داره بش خدمت میکنه، قبلا برادرش رو به قتل رسونده، زمین و زمان رو بهم میریزه، یا اگه کاری از دستش برنیاد حتما از شدت خشم و ناراحتی حالش دگرگون میشه.. اما در قدیم، خدمت و وفاداری به قاتل برادرت، و قاتل مادرت و ازین قبیل یه امر عادی بود. هرچند اون‌ها هم مثل ما عواطف داشتند، اما بقای قبیله انقدر مهم بود که به راحتی با هرکسی دست به ائتلاف میزدند، یا تسلیمش می‌شدند. نوع نگاه اون آدم‌ها به آدم‌کشی‌ها و جنایات فرق داشت با نگاهی که ما الان داریم. نمیخوام بگم ما کینه‌ای‌تر هستیم، یا اون‌ها سنگدل‌تر بودند. چون دغدغه‌های قبیله‌ای که اون‌ها داشتند ما نداریم، فضای ذهنی بازتر شده تا به مسائل دیگه‌ای پرداخته بشه، از جمله جدی‌تر گرفتن خون‌ریزی، و بقیه رذالت‌ها. امروز به یک دختر بگید برو با کسی که پدرت رو فلج کرد ازدواج کن، امکان نداره قبول کنه. اما اون آدم‌ها اینکار رو میکردند، برای اینکه خانواده یا قبیله‌ نابود نشه، و انقدر ازین انتخاب‌ها انجام داده بودند که از لحاظ روانی قابل هضم‌تر بود.

- وقتی ارگ بم در زلزله فرو ریخت، همه سوگوار خشت و آجرش بودند. در حالی که باید نگران دیتا می‌بودند. مشکل ما اینه که از میراث‌مون دیتای کافی نداریم. نگاه اکثریت به این آثار در دو شاخه تقسیم شده. عده‌ای این‌ها رو «متبرک» می‌دونند، چون انسان قدیم لمسشون کرده!. یعنی یک کاشی پانصدساله که یک کاشی خیلی معمولیه رو ارزشمند قلمداد می‌کنند، چون یه آدمی که پانصدسال پیش زندگی می‌کرده نصبش کرده. و عده‌ای این‌ها رو «مسافران زمان» می‌دونند. یعنی به اون کاشی معمولی، به شکل مسافری که سوار ماشین زمان شده نگاه می‌کنند، و همونطور که ما یاد نیل آرمسترانگ رو به خاطر اینکه تا ماه سفر کرد گرامی می‌داریم، باید این کاشی رو هم گرامی بداریم که این همه راه رو اومده تا به زمان ما رسیده!.. هر دو این نگاه‌ها شی‌پرستانه هستند، نه مفهوم‌گرا. ما باید منظور معمار رو بفهمیم، نه اینکه مصالحی که استفاده کرد رو مقدس کنیم. چون مصالح بهرحال عمر دارند، و یا ذاتا آسیب‌پذیرند. دیوار خشتی بهرحال از پس زلزله شدید در عمق کم برنمیاد. سقف چوبی کلیسا بهرحال با یک اشتباه کوچک آتش می‌گیره و نابود میشه. تا کی ممکنه زلزله نیاد؟ تا کی میشه هیچ اشتباهی نکرد؟
اون چه که مهمه اینه که کلیسای نوتردام رو میشه دوباره ساخت، طوری که مردم عادی حتی متوجه نشن که این یک کپی از نسخه اصلیه (و این‌ کار رو بارها گذشتگان ما هم انجام دادن. کاروانسراهای ما که از روز اول به همین شکل نبودند. بارها تخریب شدند و دوباره ساخته شدند. تازه اون‌ها فقط بازسازی نمی‌کردند، تغییرات اساسی هم می‌دادند). و ازون مهم‌تر، اطلاعات حجیمی وجود داره که معمار چه هدفی داشته، چرا اینطور طراحی کرده، افکارش چه پس‌زمینه‌هایی داشته، چه تاریخی داشته، چی شد که معماری به اون سمت رفت، و چی شد که بعد به سمت دیگه‌ای رفت.. که دانایی درباره همه این‌ها الان وارد تمدن غرب شده، و باقی خواهد موند. غربی‌ها، دیتا رو دارند. پس ما نباید نگران‌شون باشیم. ما باید دلواپس خودمون باشیم که هم خود خشت از کف‌مون رفته، هم دیتای خشت.
6
Anarchonomy
Photo
این دلایل به ذهنم میرسه:

- فرهنگ مستندسازی نداشتیم. نه فقط ابداعات شخصی، بلکه ترندهای اجتماعی هم می‌اومدن و میرفتن و کسی چیزی درباره‌شون مکتوب نمی‌کرد. خیلی شانس آوردیم که چندتا سیاح سفرنامه‌نویس در طول این تاریخ عریض و طویل پیدا شدن، که اگه همونا هم نبودن اطلاعات‌مون ازین هم لاغرتر می‌شد. البته بعضی‌ها میگن تکرار سوزانده شدن کتابخانه‌ها بی‌تأثیر نبوده‌. ولی من خیلی تأثیرگذار نمیدونم، چون اولا باید در نظر گرفت که محتویات کتاب‌های سوزانده شده چی بودن، که فکر می‌کنم چیزی نبودن که الان می‌تونست خیلی دستمون رو بگیره. و دوما، خطر نابودی مکتوبات، میراث همه ملت‌ها رو تهدید می‌کرد، نمیشه یک ملت بگه من بیشتر در معرض سوزانده شدن بودم (اگر هم بود، خب باید تمهیداتی می‌اندیشید دیگه قاعدتا، مثل ترویج تکثیر، و مثل مخفیکاری. ما خمره‌های پر از سکه زیاد پیدا می‌کنیم در ایران، ولی خمره پر از کتاب و دستنوشته، نه. اصلا آیا مطمئنیم که کتابخانه‌دار همون نگاهی رو به دارایی زیر دستش داشته که ما الان به کتاب داریم؟).

- بسیاری از معماران ما عارف‌مسلک بودن. تا جایی که ازشون داستان‌هایی نقل میشه که کمی تنه میزنه به کانال تذکرة‌الاولیاء! آدم‌هایی ساکت، در حاشیه، متقی، بی‌توقع، و از همه مهم‌تر: بی‌علاقه به شهرت!.. و میشه حدس زد این در مورد بقیه هنرمندان و صنعتگران نخبه هم صادق بوده. غلظت شدید مذهب، که به شدت درونگرایی رو موجه جلوه میداد، بی‌تأثیر نبوده در بی‌میلی این‌ها در ۱- تربیت شاگرد ۲- انتقال دانش، و ۳- ارتقای اجتماعی (که منجر بشه به بزرگ‌تر شدن دایره تأثیرگذاری). خیلی فرق هست بین نگاهی که میگه اگه من این فعالیت رو نکنم این دانش از بین میره و به آینده نمیرسه، و نگاهی که میگه من کار خودمو می‌کنم، آیندگان هم خدا دارند!.. منطق نگاه دوم اینه که نخبگان و تولیدکنندگان علم و حکما و این‌ها رو خدا میفرسته برای جامعه. یعنی اینا هدایایی از آسمان هستن. (همین الانش نگاه کنید به نگاه سنتی‌های حوزه به زلزله: چون در تهران معدود آدم‌های صالحی ساکن هستند، خدا بواسطه حضور اون‌ها رحم می‌کنه به مردم!).

- در ایران، یک وحشی اشغالگر در دوره تکاملش به یک شاعر تبدیل می‌شد، و در انگلستان، به یک مهندس تاریخدان! نگاه کنید حاکمان مغول بعد ازینکه رام شدند، نهایتا به چه مرحله‌ای رسیدند؟ «او فردی خوش‌ذوق بود و شعرا را تکریم می‌کرد». بعد نگاه کنید به آلفرد کبیر! استراتژیست، مکتوب‌کننده استراتژی، تاریخدان، مکتوب‌کننده تاریخ، دین‌شناس، مکتوب‌کننده دین‌شناسی. مذاکره‌کننده، مکتوب‌کننده مذاکرات. هنرشناس، مکتوب‌کننده هنرشناسی. خیلی فرق هست بین پادشاهی که میدونه کشیش‌ها دارن مردم رو تباه می‌کنند، و سعی می‌کنه نفوذشون رو کم کنه، و پادشاهی که خودش آخوندمسلکه! فکر می‌کنم جامعه‌ای که طبقه الیتش زمین‌دارانی بودن که براشون مهم بود «نوبل» باشند، طبیعتا پادشاه هم یک لرد باسواد درمی‌اومد، نه یک شاعر شمشیرزن! مخصوصا اگه سلطنت وابسته به اون زمین‌داران بود. قبلا نوشته بودم که در ایران، تنها چیزی که حاکم رو تهدید یا تحدید می‌کرد یک حاکم بیگانه، یا یک حاکم بالقوه داخلی بود. نه هیچ نیروی دیگه‌ای.

- ما به طور تاریخی در تشکیل community
ضعیف هستیم. مسیحیت این قابلیت رو به غربی‌ها تقدیم کرد، ولی اسلام از بس دنبال امت واحده بود (و هیچ‌وقت هم بش نرسید) که ذاتا نمی‌تونست لوکالیسم رو تقویت کنه. حفظ میراث یک مملکت به این بزرگی، و انتقال اطلاعاتش به نسل‌های بعد، اساسا کاری نبود که یک سیستم مرکزی بتونه هندلش کنه (تازه اگه یه مرکزیت باثبات ایجاد می‌شد). این اتفاق وقتی می‌افتاد که قطب‌های محلی، هر کدوم در محدوده جامعه کوچک خودشون این کار رو می‌کردند.

- چین، کشوریه که تقریبا هیچی از تاریخش باقی نمونده. تنها تمدن کهنی که نسبت مستندات فیزیکی موجود از آثارش، با ابعاد و عظمتی که زمانی داشته همخوانی نداره. اون‌ها هم مثل ما مولفه‌هایی که باعث میشد تا دانش انتقال پیدا کنه نداشتند (مثلا زودتر از هرکسی کشتی‌سازی بلد بودند، اما یادشون رفت چجوری باید ساخت! یه فاجعه‌ست که یک ملت یک مهارتی داشته باشه، با گذشت زمان مجبور بشه اون مهارت رو از دیگران بخره!). اما یک تفاوت هست بین ما. چینی‌ها، تاریخشون رو مثل شیر دریافت کردن و ازش کره گرفتن، و اون کره باقی موند. شیر جاری شد و رفت. و اون کره، فرهنگ عامه‌ست. بیشمار هنرمند و صنعتگر و ادیب وجود داشت در چین، که تقریبا هیچ اطلاعاتی ازشون نداریم و نمی‌دونیم کارهایی که انجام دادند چطور انجام دادند. اما طرز فکر اون آدم‌ها و نگاهشون به دنیا منتقل شد به عوام. یه علتش همونیه که قبلا اینجا نوشتم. متفکر چینی دنبال راه حلی بود که همین الان به کار مردم بیاد، ولی متفکر ما خودشو با حرافی و فلسفه‌بافی مشغول می‌کرد و براش اهمیت نداشت اون بیرون چه خبره.
4
یکم باید اروپا رو عمیق‌تر درک کرد تا این اخبار رو تناقض‌آمیز ندونست.

رییس میلیاردر برندهایی مثل گوچی، ۱۰۰ میلیون‌دلار، و رییس برند لویی ویتون ۲۰۰ میلیون دلار برای بازسازی کلیسای نوتردام اهدا کردن!

ثروت برندهای لاکشری که نمادهای سرمایه‌داری، مصرف‌گرایی، و شهوت خودنمایی هستند، قراره خانه خدا رو تعمیر کنه.‌
3