Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این ویدئو تکان‌دهنده‌ست، یعنی باید باشه، نه برای من، که می‌دونم چه دروغ‌هایی درباره مردم ما گفتند، بلکه برای کسانی که در توهم بسر می‌برند. وقتی صحبت از بی‌کفایتی و فساد ذاتی نظام میشه، بارها شنیدیم که میگن «خلایق هرچه لایق. مگه مسئولان نظام از کجا اومدن؟ اونا هم از همین مردم هستن دیگه». حرف‌های این جوان محرومیت‌کشیده در نواحی پرت ایران، ثابت می‌کنه که اون حرف فقط یک دروغه. لیاقت این جوانِ کاملا آگاه، که هم فرق شواف پوپولیستی و کارآمدی سیستماتیک رو می‌فهمه و هم به ریشه معضل تسلط داره، این حکومت نیست. و اگه هم قرار بود مسئولان از بین مردم انتخاب بشن، باید چنین جوانی انتخاب می‌شد. یعنی حتی اگه تاس مینداختیم و شانسی از بین این جوان‌ها «مسئول اجرایی» و مدیر انتخاب می‌کردیم، حکومت بسیار کارآمدتر و منطقی‌تر از وضعیت فعلی عمل می‌کرد، چه برسه به اینکه گزینش می‌کردیم. تمام ادعاها مبنی بر اینکه این نظام انعکاسی از خود مردمه، یک فریبه‌.


https://t.me/masih_alinejad/7979
3
«طفلان بیمارذهن» عنوان مناسبی برای طیف اصلاح‌طلب‌هاست. وقتی کانالی که گرایشات براندازانه داره ویدئو یا عکسی دست اول و داغ از فلاکت مردم منتشر می‌کنه، اصلاح‌طلب‌ها ترجیح میدن صبر کنند تا یک کانال دیگه، ولو کانال هجویات جنسی، کپیش کنه و سپس پست دزدی شده رو بازنشر کنند! بغض و کینه این‌ها در این حده. همینقدر صغیر، و همینقدر مریض.
همچنان معتقدم ایران سوریه نخواهد شد، ولی اگر شد خدای نکرده، مطمئنم ما با بسیجی‌ها نخواهیم جنگید. چون اون‌ها اگه متوجه بشن که توده مردم حاضرند از خشونت استفاده کنند برای رهایی از نظام، قبل از بیخ پیدا کردن کار به نجف و بیروت و دمشق فرار خواهند کرد. این اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گراها هستند که خواهند ماند و به سمت‌مون شلیک خواهند کرد و روی محله‌هامون بمب بشکه‌ای خواهند انداخت.
3
در این گفتگو، نوری‌زاده از یک گناه نسلی حرف میزنه و ابراز شگفتی می‌کنه که هم‌سن و سالان خودش چطور با اینکه آگاهی داشتند که آخوندها چه تیپ افرادی هستند، مملکت رو دو‌دستی تقدیم‌شون کردند (که البته جای شگفتی نداره، نوری‌زاده هنوز هم چیزی رو که میدونه رو نادیده می‌گیره. می‌دونه که چهل سال پیش به آخوند اعتماد کردند چون یا آخوندزاده بودند، یا رسوبات مذهب در عمیق‌ترین لایه‌های مغزشون وجود داشت، حتی در کراواتی‌ترین لایف استایلی که ممکن بود داشته باشند. این چیز مجهولی نیست که تقریبا تمام کسانی که مردم رو به سمت انقلاب هل دادند یا دلبستگی داشتند به صنف روحانیون یا دلبستگی داشتند به خود اسلام. شگفت‌انگیز نبود که به نمایندگان اسلام اعتماد کنند). بعد محمد نوری‌زاد، که او هم متعلق به همون نسله، با این تفاوت که جریان اشتباهاتش رو تا سال ۸۸ کِش داد! میاد برای سبک کردن بار این گناه، از استدلال پوسیده‌ی «فقط ما نبودیم که غلط کردیم» استفاده می‌کنه و میگه جوانان امروزی هم همین دو سال پیش رفتند به یک آخوند امنیتی (روحانی) رأی دادند و برای پیروزیش جشن هم گرفتند! (دقیقه ۱۴).
برای منِ تحریمی، رأیی که هم‌نسلان من به روحانی دادند یک اشتباه نه تنها غیرقابل‌قبول بلکه غیرقابل بخشش حساب میشه، اما هم سنگ کردن این رأی با فاجعه ۵۷ هم غیرمنصفانه‌ست، و هم مزورانه. پنجاه و هفتی‌ها هر کاری که ممکن بود کردند و در دهه‌های پایانی زندگی به ورطه محافظه‌کاری و استمرارطلبی افتادند، و همین‌ها رو منتقل کردند به نسل بعد. در واقع نسل من در محاصره مسلطی از پنجاه و هفتی‌ها هستند. این‌ها انقلاب کردند و بعد گفتند انقلاب بد است، جنگ کردند و بعد گفتند جنگ بد است. تا جایی که هم‌نسلی من چنان دچار واهمه‌ست از همه‌چیز، که هر کاری غیر از رأی دادن به امثال روحانی رو خطرناک قلمداد می‌کنه! (یکی از خوانندگان پرسید تو که تفاوت نوجوانان با ما رو نوشتی، درباره تفاوت ما با نسل قبل‌مون هم بنویس. یک تفاوتش رو شاید بشه اینطور بیان کرد که: نسل آن‌ها در سبک زندگی بسیار مطابقت داشت با سبک پدر و مادران‌شون اما در سیاست عصیانگر بودند. بشون گفته می‌شد نرو تو فلان میتینگ حزبی، ولی می‌رفت. گفته می‌شد نرو تظاهرات، می‌رفت. گفته می‌شد نرو جبهه، ولی می‌رفت. اما ما، در سبک زندگی عصیانگر بودیم اما در سیاست دقیقا همون محافظه‌کاری و همون استمرارطلبی و همون خستگی و همون یأس سیاسی رو از نسل قبل گرفتیم و کپی پیست کردیم در زندگی خودمون!).
آقایان نوری‌زاد و نوری‌زاده شاید خوششون نیاد، ولی تا وقتی سایه متولدین دهه سی و چهل شمسی بالا سر ماست، نباید توقع بینش درست و تصمیم درست از ما داشت. ما چنان گروگان و گرفتار این نسل هستیم که به چیزی شبیه یک زندان ذهنی تبدیل شده.


https://t.me/MohammadNoorizad/23002
2
1
قبلا نظرم رو درباره فردوسی‌پور نوشتم و کوچکترین اهمیتی برام نداره چه بلایی سر برنامه‌ش میاد، اما دقت کردید همین نسل ما که خستگی سیاسی رو از پدرانش ارث برده چقدر کلید کرده روی این عبارت گرد سم خران و عوعو سگان؟
همون آقای نوری‌زاد گفت مردم بالاخره علیه آخوندها خواهند شورید ولی زمان می‌بره!.. غافل ازینکه حتی شوریدن هم تایم داره، و وقتی منقضی شد دیگه شوریدن هم دردی رو دوا نخواهد کرد. گرد سم خرانشان بگذرد؟ خب کِی؟ سال ۱۴۸۰ که هم من زیر خاک پوسیدم هم شما؟
یه چیزی رو نمی‌فهمند این عزیزان: خارج از دایره عمر من، فرقی بین ۱۳ روز و ۱۳۰ سال نیست! فرق این دو فقط و فقط در شرایطی برای من معنا داره که خودم داخل روز و سالش باشم. لذا اگه در طول حیاتم گرد سم خرشون نگذرد، معنیش اینه که تا ابد نگذشته!.. معلوم نیست چرا فکر می‌کنند این «حواله کردن مفسدانِ زمان، به زمان» میتونه یه استراتژی cool باشه!
شعرو نباید تو هرچیزی ریخت.
🤔2
اخیرا بحث‌های مفصلی در گرفته در آمریکا پیرامون اینکه آیا باید به شرکت‌های غول‌پیکر اعتماد کرد؟ و اگر بله، چقدر؟ و چرا؟.. حتی چندین کتاب نوشته شده درباره‌ش! (البته این عادیه در اونجا. بیشتر از مواقعی که ما فکر می‌کنیم که باید کتاب خاصی رو بخونیم، اون‌ها به این فکر می‌کنند که باید کتاب خاصی رو بنویسند!). رابین هنسن تو وبلاگش با منفی‌گرایی یکی ازین کتاب‌ها مخالفت کرده، چون معتقده مکانیزم اعتماد به شرکت‌ها خیلی تفاوت نداره با مکانیزم اعتماد به آدم‌ها، و چه بسا شرکت‌ها می‌تونند قابل اعتمادتر از افراد باشند.
بعد یکی کامنت گذاشته که شرکت‌ها تعهد اخلاقی ندارند، تمام چیزهایی که رعایت می‌کنند به خاطر سیستم‌های نظارتی و چماق قانونه. بعد ایشون در جواب این کامنت به نکته خوبی اشاره کرده: خب آدم‌ها هم عملا از ترس سیستم‌های نظارتی و قضایی دست به خیلی از کارها نمیزنند که منجر میشه به افزایش سطح اعتماد.‌
در واقع اینکه شما تو خیابون با کسی دعوا می‌کنی و صداتو بلند می‌کنی بدون اینکه بترسی بت آسیب بزنه، به اون انسان اعتماد نداری، بلکه به سیستمی اعتماد داری که اگه بت آسیب زد ازش دیه خواهد گرفت! (و میدونی که اون فرد در تصمیم‌گیری درباره مرز خشونتی که میخواد روت اعمال کنه، سنگینی اون هزینه رو لحاظ می‌کنه).

ازین جهت باش موافقم که نه تنها تفاوتی وجود نداره بلکه شرکت‌ها قابل اعتمادترند، به خاطر تمام سخت‌گیری‌های قانونی که بشون تحمیل میشه، و همچنین فضای رقابتی که توش قرار دارند (و مجبورند اعتماد مصرف‌کننده رو از دست ندن). البته یک مورد هم باید بش اضافه کرد. رفتار شرکت‌ها همیشه منطقیه و چون منطقیه قابل پیش‌بینی هم هست. اما یک انسان درست یک ساعت پس ازینکه منطقی‌ترین آدم روی زمین به نظر می‌رسید، می‌تونه احساساتی‌ترین واکنش ممکن رو بروز بده.



http://www.overcomingbias.com/2019/04/firms-are-undertrusted.html
5
Anarchonomy
Photo
این مقاله تحقیقی نشون میده که واحدهای مسکونی واقع در نواحی ساحلی آمریکا که احتمال داره با بالا اومدن آب اقیانوس‌ها به خاطر گرمایش جهانی، زیر آب برن، ۷ درصد ارزان‌تر از واحدهای مشابه که در معرض چنین خطری نیستند معامله میشن! این عدد در مورد واحدهایی که خود مالک ساکن ملک نیست، به ۱۰ درصد میرسه!
محیط‌زیستی‌ها و مبلغان مذهب گرمایش جهانی، چه حق داشته باشند و چه مردم رو سر کار گذاشته باشند، در یک چیز موفق شدند، و اون هم جا انداختن این ذهنیته که قراره در دراز مدت کره زمین به جای ناجورتری تبدیل بشه!.. لذا سرمایه‌گذاران بخش مسکن دارن ریسک‌‌های مرتبط با تغییر اقلیم رو در معاملات لحاظ می‌کنند. البته هیچ تفاوتی در نرخ اجاره وجود داره، که طبیعی هم هست، چون مستأجر در دوره کوتاه مدت از ساختمان استفاده می‌کنه و اتفاقات ناگوار اقلیمی، اینطور که آخوندهای اقلیم‌شناس میگن، چهل پنجاه سال دیگه بروز می‌کنه. پس این خونه‌ها برای مستأجران ریسک بالاتری ندارند، فقط برای کسانی که با قصد سرمایه‌گذاری خریدن تا پنجاه سال براشون بمونه ریسک بالاتری داره.

این از یه جهت خنده‌دار به نظر می‌رسه. اینکه ما داریم ریسک‌هایی رو لحاظ می‌کنیم که تقریبا هیچکس نمی‌تونه با قاطعیت درباره‌شون صحبت کنه! و اینکه مرز این ریسک‌پنداری کجاست؟ شواهد زمین‌شناسی نشون میده شهابسنگ‌هایی که روزگاری به زمین اصابت کردند، چنان جهنمی ساختند که جز درصد ناچیزی از جانداران، تقریبا هیچ جنبنده‌ای باقی نموند! چرا نباید ریسک چنین خطر نابودکننده‌ای رو در نظر گرفت؟ و خیلی اتفاقات دیگه که انتظار نداریم فردا صبح که پاشدیم ببینیم، اما برای طبیعت مانعی وجود نداره که همین فردا صبح نمایش‌شون بده. قدرت محاسبه، که الان به اوج خودش رسیده، بشر رو به چنان تفرعنی دچار کرده که تصور می‌کنه دیگه چیز چندان غیرمترقبه‌ای باقی نمونده!

خواهشا این مقاله رو خیلی دست به دست نکنید. بیم این میره که به دست مقامات جمهوری اسلامی هم برسه و یه چیزی یاد بگیرن و فردا ببینیم دقیقا وسط مسیل مجتمع مسکونی-تجاری ساختن اما یه تخفیف زدن روش بابت «ریسک رفتن زیر آب» و میفروشن به خلق‌الله. ازین همه‌چیزفروش‌ها هیچ‌چیز بعید نیست.


https://doi.org/10.1016/j.jfineco.2019.03.013
3
مسیحیت در خیلی چیزها موفق بود، و یکیش تزریق سبک خاصی از موسیقی روحانی به فرهنگ غرب، که بعد به همه دنیا تسری پیدا کرد.. که الان تا این وقت شب دارم به یکی از انواعش گوش میدم. این‌ها راهی پیدا کردند که بدون اینکه کلامی در کار باشه توهمی از بهشت برین ایجاد کنند در ذهن شنونده. این فرهنگ بدون مسیحیت معنا نداره، و ما که تا گردن فرو رفتیم در این متاع وارد شده، عملا مسیحی هستیم.
در سریال The Handmaid's Tale
یکی از کاراکترها که لزبین هم هست و گرفتار خلافت رادیکال‌های مذهبی شده، ازینکه این تندروها حتی به بنای کلیساهای مشهور هم رحم نمی‌کنند بغض می‌کنه! حتی لیبرال‌های ضدخدای سواحل غربی و شرقی آمریکا، این حقیقت رو که نمی‌تونن مسیحی نباشند، خواسته یا ناخواسته وارد تولیدات فرهنگی‌شون می‌کنند.

حق هم دارند.. نمیشه مسیحی نبود. هممون هستیم.
4
اینهمه تأکید به اینکه در مناطق مصیبت‌زده آخوند هم حضور پیدا کرده برای چیه؟ چرا مثلا نمیگن صد و پنجاه نجار یا شیشه‌بُر و تکنیسین برق برای کمک به منطقه آمدند تا کمک کنند؟
به مدد چهل سال تزریق بودجه به مدارس حوزوی، که در سال‌های اخیر خیلی بیشتر شدت گرفته، جمعیت آخوندهای ایران به حدی رسیده که از زمان حمله اعراب به قلمرو پادشاهی ساسانی، بی‌سابقه‌ست. با این حال این پرجمعیت‌ترین صنف ایران چنان نچسب و جداافتاده‌ست از جامعه فعلی ایران، که مجبورند هی نشون بدن که هست، حاضره، بین ماست!

بعضی ازین طلبه‌ها هم البته ترحم‌برانگیزند، و خارج از تشکیلات حکومتی صرفا میخوان به دیگران بقبولانند که هیولا نیستند، بلکه جزیی از همین مردم هستند. اما روش ساده‌تری برای این منظور وجود داره: می‌‌خواید جزیی از مردم باشید؟ لباسی که طراحی شده تا شما رو از مردم متمایز کنه بذارید کنار!.. اگه طلبه‌ای این عمل ساده رو انجام نداد، یعنی هنوز نمیخواد از ما باشه، حتی اگه به هر بهانه‌ای بلوله بین ما.


https://t.me/khabaronline_ir/216334
3
پزشکان خب ادعا ندارن که میخوان جزیی از ما باشن، اتفاقا وانمود می‌کنند از یه سیاره دیگه‌ن و با سفینه‌هاشون اومدن اینجا تا ما رو نجات بدن و برگردن 😁
از شوخی که بگذریم، خیر، روپوش پزشک با لباس آخوند فرق داره. اون روپوش یک کاربرد بهداشتی داره. همونطور که دستکش یک جوشکار کاربرد حفاظتی داره. البته آخوندها مدعی‌اند لباس اون‌ها هم کاربردیه چون موجب میشه مردم بتونن در بین جماعت تشخیص‌شون بدن و سوالاتشون رو ازشون بپرسن!.. و جالبه که پیامبران چنین دغدغه‌ای نداشتن، مثلا موسی یا محمد نه تنها نگران نبودن کسی تشخیص نده که پیامبرند، بلکه عمدا یه جوری لباس می‌پوشیدن که با آدمای له و داغون جامعه اشتباه گرفته بشن!
3
تلگرام پر شده از پست‌هایی راجع به جنگ! که البته همه شبیه همند. با ورود رسمی سپاه به لیست سازمان‌های تروریستی، اولین چیزی که به ذهن این مقاله‌نویس‌ها و ادمین‌ها رسیده جنگه!! (لابد به نظرشون برای صلح، باید واقعیت رو منکر شد، و حالا که آمریکا نمیخواد منکر بشه پس به جنگ نزدیک شدیم!). یکم دقت در این مقالات نشون میده که یه سری اشتراکات دارند.
اول اینکه دچار بی‌زمانی هستند. مثلا همین مطلب رو بخونید. اصلا نمیشه گفت در فروردین ۹۸ نوشته شده یا فرودین ۸۸! چون یه سری فرضیات غیرمنطقی دارند. مثلا میزان سرمایه اجتماعی ایران رو یه چیزی مثل عدد ثابت پلانک در نظر گرفتن که لایتغیره و بقیه متغیرها رو بش ضرب می‌کنیم و نتیجه می‌گیریم! انگار امکان نداره مردم در وضعیتی قرار بگیرند که جنگ بشه ولی دفاع نکنند! (ژانر ملت غیور ایران اجازه نخواهند داد فلان..). در حالی که خیلی چیزها در حال تغییره و مردم هم دقیقا مردم چهل سال پیش نیستند.

دوم اینکه روی نشدنی بودن غلبه به ایران حساب باز می‌کنند. غالبا تصور عوام از قدرت واقعی ماشین نظامی آمریکا در دو نقطه اکستریم توهم‌زا خلاصه میشه: یا خیلی هالیوودی تصور می‌کنند قضیه رو، که مثل حادثه ناپدید شدن هواپیمای مالزی انتظار داشتند آمریکایی‌ها دائما در حال رصد تمام ناکجاآبادهای کره زمین باشند و مگس رد بشه مستند کنند! یا تصور می‌کنند با یک مشت بعثی طرفیم که یه جوانک ۲۳ ساله می‌تونه تسلیم‌شون کنه، فقط یک جو غیرت و یک یاحسین لازمه! دنیای واقعی جایی بین این دو نقطه‌ست. غلبه به ایران براش کمی سخت هست، ولی کاملا عملیه. اساسا برای آمریکا این سوال مطرح نیست که می‌تونیم ایران را شخم بزنیم یا نمی‌تونیم؟!.. سوال اینه که از شخم زدن ایران چیزی که می‌خواهیم به دست میاریم یا نه. در حال حاضر ظرفیت ارتش آمریکا بسیار فراتر از نیازهای فعلیشه. اون‌ها برای نابودی چهارتا کله‌خر القاعده‌ای در وسط برهوت نیازی به اف۲۲ ندارند.

سوم، تکرار می‌کنند که ایران عراق نیست، یا افغانستان نیست. چون قابلیت ایجاد دردسرهای جدی برای آمریکا داره! که اتفاقا این هم کاملا برعکسه. این عراق و افغانستان و کشورهای سنی‌مذهب هستند که دردسرهای جدی برای آمریکا درست کردند، چون در این کشورها همونقدر راحت میشه نیروی انتحاری گیر آورد که تو کرمان میشه مواد مخدر بدست آورد. جامعه ایرانی ذاتا تمایلی برای اینکه خودشو فدا کنه تا «اژدها اوف بشه» نداره، و اگه انتحاری در کاره حتما اسپانسر حکومتی داره. از طرفی جامعه ایران متمرکزتر از همه کشورهای منطقه‌ست. کشوری که یک سوم جمعیتش رو جمع کردی تو یک ناحیه و یک رفاه نسبی کاملا دولتی براش فراهم کردی، نمیتونه دردسر درست کنه، بلکه خودش در معرض دردسره. ایران امروز چیزهای خیلی بیشتری داره برای از دست دادن تا مثلا عراق زمان صدام.

چهارم اینکه جنگ رو پدیده‌ای عجیب و غریب و مهیب ترسیم می‌کنند، در حالی که همین الان داخلش هستیم، و آسمان به زمین نیومده. تعداد حملات هوایی اسراییل به نیروهای سپاه در سوریه هیچ چیز کمتر از یک جنگ نداشت، اما نظام هیچ حرکت متقابلانه‌ای انجام نداد. حملات آمریکا هم می‌تونه به همین شکل باشه و خون از بینی ایرانی‌ها نیاد.

پنجم، قدرت انتقام‌جویی از کشورهای عرب منطقه رو به عنوان یک استراتژی جنگی معرفی می‌کنند! اینکه آمریکا شما رو بزنه و شما به تلافی بری عربستان رو بزنی، اصلا نشانه خوبی نیست‌. چون جنگ رو از حالت آمریکا علیه ایران، به حالت بزرگتر «ائتلاف آمریکا و بقیه» علیه ایران تبدیل می‌کنه.

بنابراین بیشتر این مقالات تحلیل نیستند، بیانیه تبلیغاتی هستند. اول صحبت جنگ رو میندازن تو دهن مردم، بعد خودشون به مردم میگن که لازم نیست بترسید!

از قضا تصمیمات ترامپ، تحریم‌محورند نه جنگ‌محور. تروریست اعلام کردن سپاه دو مزیت راهبردی داره: اول، دست دولت رو در اعمال هر نوع تحریم و فشار و درگیری‌های پراکنده باز میذاره، بدون اینکه کنگره بتونه دخالت کنه. مثلا الان می‌بینید هر روز سومالی رو با پهپاد بمباران می‌کنند یا افرادی رو ترور می‌کنند، اما کنگره در مورد سومالی در سکوت مطلقه. دوم، همونطور که هر رییس‌جمهوری حاضر نبود سپاه رو وارد لیست کنه، هر رییس‌جمهوری هم حاضر نیست از لیست خارجش کنه. حتی اگه رییس بعدی دموکرات باشه، و حتی نخاله‌ای مثل اوباما باشه، یا اینکار رو نخواهد کرد، یا تا امتیازات ویژه‌ای نگیره این کار رو نخواهد کرد. بنابراین همونجوری که ترامپ یک‌طرفه برجام رو بهم زد، یک‌طرفه برجام۲ رو ایجاد کرد، با این فرق که در برجام۲، اولا همه‌چیز دست قوه مجریه‌ آمریکاست، و دوما اروپا نمیتونه توش راه در رو باز کنه برای آیت‌الله‌ها. این که از حمله نظامی خیلی بهتره.




https://t.me/esfahaneconomy/7972
4
چند سالیه برای مناسبت‌های مذهبی از جمله اعیاد شعبانیه، سپاه و بسیج آتش‌بازی راه میندازن (تروریست‌ها معمولا وظیفه برگزاری جشن‌ها رو هم به عهده میگیرن، مثل حماس که ستاد پخش شیرینی! داره). اما چیزی که قضیه رو بامزه و در عین حال ترحم‌برانگیز کرده اینه که بیشتر مردم فقط صدای انفجاریش رو می‌شنوند و خبری از نورش نیست!.. در شهرهای بزرگ دنیا که ازین قبیل مراسم دارند، یک سری پابلیک اسپیس وجود داره که ملت جمع میشن اونجا و آتش‌بازی یا هرچی که هست تماشا می‌کنند.. مثلا یه پارک بزرگ، یا محوطه یه ساختمان عمومی، یا کنار ساحل یا رودخونه‌ای که از وسط شهر رد میشه. اون فضا اینجا نیست، و اصولا جمع‌شدنی در کار نیست. مواد آتش‌بازی، که گرون‌قیمت هم هستند، به سمت آسمان شلیک میشن، بدون اینکه به حداقلی از بازدید برسن. گویی یه فریضه شرعیه که باید سریع انجام بدیم بریم خونه!
شهر در ایران، جایی برای حیات اجتماعی نداره. در این ویدئو داره درباره آپارتمان‌هایی در توکیو حرف میزنه که ۳۵ متر یا حتی ۲۵ مترمربع هستند! یعنی یک سلول انفرادی (که البته طراحی ظریف ژاپنی از همون سلول انفرادی بهترین فضاسازی رو بدست آورده. کیفیت وسایل و مصالح هم که آه از نهاد ما بلند می‌کنه و بهتره زیاد بش فکر نکنیم). تنها و تنها دلیلی که این‌ها می‌تونند در این فضای ناچیز زندگی کنند و احساس بدبختی نکنند اینه که مدت کمی از عمرشون بش اختصاص پیدا می‌کنه، مابقی بیرون از خونه‌ست! قرار نیست از نه صبح پاشه خانه‌داری کنه تا چهار بعدازظهر. قراره پنج صبح پاشه بره بیرون و هفت بعدازظهر برگرده، و بعضی وقت‌ها یازده شب برگرده. چون علاوه بر کار، قسمت بزرگی از روزش توی فضای شهره. اون‌ها بی‌شمار لوکیشن دارند برای «ملحق شدن به همشهریان». که میتونه یک‌نفر باشه، در کافه، الی صدها نفر، در اماکن عمومی. ما در ایران جایی برای ملحق شدن به بقیه نداریم. و انقدر نداشتیم که یا مایل نیستیم ملحق بشیم، یا بلد نیستیم.
https://t.me/japaneseworld/742
2
بعضیا متعجبند که چپ‌های اسراییل چرا انقدر در انتخابات ناموفقند. این میتونه یکی از دلایلش باشه: «لیکود دیگه لیکود مناخم بگین (بنیانگذار لیکود) نیست، الان لیکودِ نتانیاهوعه. در حالی که چپ هنوز چپ اسحاق رابینه، و اسحاق رابینی دیگه وجود نداره. چپ یه رهبر اصیل لازم داره، همونجوری که نتانیاهو برای راستی‌ها هست».

البته رهبر هم از آسمون نمیفته پایین. همون مشکلی که اپوزیسیون ایران داره.
داشتیم برای فلسطین دل میسوزوندیم
که خودمون شدیم «ملتِ بدون سرزمین».
6
قسمتی از تمامیت‌خواهی، اینه که روی شناخت شما از اطرافتون هم کنترل داشته باشند. حکومت تمامیت‌خواه میخواد تصوری که از هموطنت و طرز زندگیش داری رو از خود اون هموطن نگیری، بلکه تصوری که مطابق با استاندارد نظامه دریافت کنی. و اگه قرار نیست تصور استاندارد رو دریافت کنی، ترجیحا در بی‌خبری باشی.
4
علیه تکنولوژی نباید شرط بست.
یه زمانی دولت چین آزمایش سونوگرافی رو برای زنان حامله ممنوع کرده بود، چون اصلاحات ارضی باعث شده بود ارزش پسر خیلی بیشتر از ارزش دختر باشه، و طبیعتا کشاورز دنبال این بود که پسردار بشه. و این باعث میشه نسبت مذکرها به مونث‌ها در جامعه بهم بریزه. (البته گویا فقط پسر اول براشون کارایی داشته، و پسر دوم دیگه اونقدر مفید نبوده، پس خیلی‌هاشون ترجیح میدادن دومی دختر باشه). اما بررسی‌ها نشون میده این ممنوعیت عملا کار نکرده. همون اصلاحات ارضی درآمد کشاورز رو بیشتر می‌کرد، و با پولی که بدست می‌آورد می‌رفت شهر و به هر طریقی سونو رو انجام میداد.
تغییر فرهنگ عامه و جا انداختن اینکه نباید جنسیت فرزند رو به شکل یک آپشن قابل گزینش ببینند، خیلی موفق‌تر بوده، تا مجبور کردنشون به بی‌خبر ماندن از جنسیت بچه.


https://doi.org/10.1086/701030
4
هیچ‌چیز این عکس غرورآفرین نیست، چون آدم نرمال به فلاکت مردمش افتخار نمی‌کنه.‌
این‌ها رو برام میفرستن و میگن این نمونه‌های «دست به دست هم دهیم به مهر» در تناقضه با اون ادعات که می‌گفتی ایرانی‌ها همواره آویزان حکومتند!
خیر. در تناقض نیست. این صحنه‌ها، رسما مبارزه برای بقا هستند. یعنی ایرانی جماعت انقدر کرخته که تلاشش برای زنده موندن هم باید «حماسه» حساب کنیم؟ استقلال از حکومت این نیست که غریزی‌ترین کار ممکن رو بکنی. اونو که گربه‌ها هم بلدند. مستقل شدن از حکومت یک پروسه طولانیه، تا حدودی شبیه مستقل شدن یک بچه از پدر و مادرش. این پروسه در ایران حتی شروع هم نشده. برای همین علاوه بر اینکه در بحران‌ها، مسئولین حکومتی غافلگیر میشن، مردم هم غافلگیر میشن! چون آمادگی رو قبلا حواله کرده‌اند به حکومت. یعنی از حکومت میخوان تا به جای اون‌ها آماده باشه.
از همین جا میشه به بحث فدرالیسم هم وارد شد، که حرفش زیاد هست اما عملا بستری براش نیست. حاکمیت لوکال و محلی چیزی نیست که تقدیم شما بکنند‌، باید بدستش بیاری. اگه نخوای همه‌چیز رو بسپری به «مرکز»، معنیش اینه که باید مسئولیت خیلی چیزها رو خودت به عهده بگیری. این به عهده گرفتن خیلی وقته که دیگه وجود نداره. بعضی وقت‌ها بحران‌ها تلنگری هستند تا مردم متوجه بشن که باید به عهده بگیرند. مثلا به این نتیجه برسند که باید برای محافظت سکونتگاهشون در برابر بالا آمدن آب، قبل ازینکه آب بالابیاد حرکتی انجام بدن. که صدالبته اون حرکت‌ها چون تدریجیه ازین عکس‌های حماسی از توشون در نخواهد اومد (اساسا جایی که کارهای درست رو قبلا انجام داده و الان در امانه، وارد سیکل خبری نمیشه).


https://twitter.com/esmailifarshad/status/1116061999014862849?s=19
2
Anarchonomy
Photo
مثل اینکه منظورم برای دوستان مفهوم نیست.
دولت آمریکا همه‌کاره‌ی مدیریت بحران در بلایای طبیعی نیست. بیشتر مسئولیت‌ها به عهده خود ایالت درگیر شده‌ست. اونجایی هم که دولت دخالت می‌کنه در امداد و نجات، هم با کمبود بودجه مواجهه هم همواره در معرض انتقاد قرار داشته. هیچ اتفاق ناگواری نمیفته اخیرا مگر اینکه به ناکارآمدی FEMA غر می‌زنند آمریکایی‌های عزیز. و این در حالیه که این سازمان در لجستیک و‌ابعاد کار حرفه‌ای قابل مقایسه با هیچ سازمان دیگه‌ای در دنیا نیست. لذا اون‌ها هم دارن به این درک می‌رسند که نباید چشم امید به دولت فدرال داشته باشند. شما تصاویر توزیع دستمال توالت توسط ترامپ رو می‌بینید و اینهمه اختلاف فاحش سیستماتیک رو نمی‌بینید.
ازین‌ها گذشته واقعیتی هست درباره اصل بقا: بعد ازینکه جانت رو از دست دادی، یه کنفرانس مطبوعاتی برپا نمی‌کنند که روحت بیاد توجیه کنه که امکانات نبود، قسمت نبود، حکومت چنین و چنان بود و اِل شد بِل شد که نتونستم زنده بمونم!.. وقتی رفتی دیگه رفتی. همه اقدامات رو باید قبلش انجام داد (از شدت بدیهی بودن اینا دارم خجالت می‌کشم ولی ظاهرا باید گفت). هیچ اهمیتی نداره که چقدر مظلومی، و چقدر محرومی، و چقدر بدشانسی. اینکه مردم دلشون خون بشه از جان دادنت، دوباره زنده‌ت نمی‌کنه.
من نمی‌دونم یک روستایی فقیر که در مسیر سیله چه کاری از دستش برمی‌اومد. اما قطعا باید فکر این روزها رو می‌کرد. همونطور که گفتم چون ما در شرایط ویژه‌ایم پس باید حمایت‌مون از هموطن‌مون بیشتر باشه، مراقبت و آینده‌نگری‌مون نسبت به زندگی خودمون هم باید ویژه باشه. یعنی یک ایرانی هرجای ایران که هست باید با خودش به این جمع‌بندی رسیده باشه که: اولا مملکت صاحاب نداره، و دوما یه مشت دزد و راهزن قدرت رو در دست دارند، و از همه طرف خیانت و خباثت داره رخ میده که یا همین الان یا آینده گریبانم رو خواهد گرفت. چنین آدمی نباید به اندازه یه شهروند اتریشی ریلکس باشه. کل حرف من همینه (تو بعضی از ویدئوها که مردم به درجه‌دار سپاهی یا استاندار یا حتی هلال احمر اعتراض می‌کنند، یه چیز عجیب دیده میشه: گویی این‌ها تازه متوجه شدن که ایران تحت تسلط فاسدترین و متحجرترین حکومت‌های دنیاست! انگار چهل ساله که خواب بودند و الان ناگهان با واقعیت مواجه شدن). حالا همین جمع‌بندی فردی رو میشه تعمیم داد به جمع‌بندی اجتماعی. مخصوصا اجتماعات دورافتاده که ریسک رهاشدگی‌شون بالاتره.

روستایی که تو محرم به شکل یک پیکره واحد درمیاد و هیئت و موکب راه میندازه، چرا بلد نیست برای نجات خودش برنامه‌ریزی کنه؟
🤔3