Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوری‌اسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست اشتباهی وجود ندارد.

pic.twitter.com/WzG8AWGY35

📲 @twittervid_bot

‏--------------------‏-
‌‏💻 Keep up with the latest technology by subscribing to TechTube Channel. 📱
Twitter (𝕏) Media Downloader دانلود از ایکس و توییتر
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوری‌اسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست…
همین ویدئو کوتاه نشون میده که چرا در حوزه دین هیچ اتفاق پیشرویی نمیفته. چرا که حتی روشنفکر دینی، که بنا به اقتضائات روشنفکری از قید و بندهای ذهنی یک دین‌دار عادی رهاست قاعدتا، هنوز در عوالم ۵۰۰ سال پیش سیر می‌کنه. سروش در اینجا نشون میده که معتقده مشکل ایران این نیست که شورای نگهبان دارد، بلکه مشکل این است که شورای نگهبانش درست درمان نیست! و گرنه جامعه دینی که دموکراتیک شد حتما یک فیلتر فقهی برای قوانین لازم دارد!

جالبه سروش بدون اینکه متوجه باشه خودش علیه خودش حرف میزنه‌. در نقد روحانیون فعلی ایران گفته بود این‌ها دین رو نمی‌فهمند، فقط فقه بلدند. اما اینجا ثابت می‌کنه که خودش هم یکی از همون آخوندهاست که فقط فقه بلدند. سروش اگه یک طلبه حوزوی نبود نمی‌گفت دموکراسی کشور اسلامی فیلتر فقهی لازم داره. بذارید اینطور بگم: علی‌القاعده جامعه اسلامی باید حکومت اسلامی هم داشته باشه، و اون حکومت شاکله خاصی داره که خیلی بنیادی‌تر از تشکیلات شرعیه، مثل این اصل بنیادی که حاکم باید نماینده خدا باشه یا نماینده‌ی نماینده خدا. یا اینکه هدف حکومت اسلامی، توسعه نیست، سعادته. سروش واقفه که دیگه نمیشه حرف از حکومت اسلامی زد، و واقفه که نمیشه دموکراسی رو رد کرد، پس یک معامله یک‌طرفه انجام میده: قید حکومت اسلامی چندبعدی رو می‌زنیم به شرط اینکه اجازه بدید حکومت اسلامی تک‌بعدی (صرفا شرعی) به بقای خودش ادامه بده! این زرنگ‌بازی‌ها از یک آخوند انتظار میره. متاعی که دیگه اعتبار نداره نمیتونه موضوع معامله باشه. حکومت اسلامی چندبعدی دیگه جایگاهی نداره که بابت اینکه قیدش رو بزنند امتیازی دریافت کنند.

اما درکش در حدی نیست که بفهمه حتی همین حکومت اسلامی صرفا شرع‌پرداز هم با دموکراسی همخوانی نداره. چرا که در یک تله دوگانه گیر خواهد کرد: ۱- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به شرع متعهد باشند نه به نظر مردم. در این صورت رأی اکثریت مردم وتو خواهد شد. پس دیگه دموکراسی نخواهیم داشت. ۲- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به نظر مردم متعهد باشند نه به شرع. در این صورت احکام اسلام وتو خواهد شد و دیگه حکومت اسلامی نخواهیم داشت.

ازینکه بگذریم می‌رسیم به این سوال تقریبا ۱۴۰۰ ساله که: چه کسی صلاحیت دارد حلال و حرام را تعیین کند؟ سروش قید «قطعی» رو ذکر کرده درباره قوانین. با این فرض که فقها اختلافی در احکام قطعی شرع ندارند. در حالی که دارند. مثلا قصاص یک حکم قطعیه و در قرآن هم اومده و هیچ جعل و تقلبی توش نیست، اما بعضی‌ها قبولش ندارند. اینکه حوزه علمیه اجازه نمیده مخالفان اجازه اظهارنظر پیدا کنند دلیل بر این نیست که اختلافی وجود نداره. فیلتر فقهی که سروش دنبالشه بدون یک نهاد «غیردموکراتیک» مثل حوزه، قابلیت اجرایی نداره.

و اما نکته‌ای که نشون میده دباغ، در باغ نیست:
اینکه همه جمع بشن بگن ولید خلیفه‌ست رو چوپان‌های نفهم حجاز هم بلد بودند. ما داریم دو هزار سال «پس از» میلاد مسیح زندگی می‌کنیم، و جامعه ما حکومت دموکراتیک مدرن نیاز داره. در این فضا، چیزی که قطعیه، احکام شرع نیست، بلکه قطعی، این است: دموکراسی باید روی پلتفرم یک قانون اساسی قرار بگیرد که آن قانون اساسی بقای آن دموکراسی را تضمین کند. یعنی نباید امکان این وجود داشته باشه که کسی منتخب بشه که خودش اجازه انتخاب رو از مردم بگیره. از طرفی، مبنا باید کنترل حکومت توسط مردم باشد، نه کنترل مردم توسط حکومت. دغدغه سروش اینه: چقدر میشود دست‌های مردم را بست. و دغدغه پدران بنیانگذار آمریکا این بود: چقدر می‌شود دست‌های دولت را بست! این تضاد ساده، سرنوشت ایران و آمریکا رو درست ۱۸۰ درجه نسبت بهم دیگه متمایز کرده.
4
واقعا حیف که حوصله ندارم این مقاله طولانی رو ترجمه کنم. امیدوارم یک نفر پیدا بشه و این کار رو بکنه. ازم می‌پرسند چرا کتاب خوب معرفی نمی‌کنی. حتما باید کتاب باشه؟ حتما باید جلد داشته باشه؟ حتما باید پونصدصفحه باشه؟ این مقاله رو بخونید کار پنجاه تا کتاب رو می‌کنه.

نیکلاس طالب با زبانی ساده مجموعه‌ای از توعیت‌ها، و مقالات و گزیده‌هایی از کتابش رو که اخیرا در رد تست IQ عنوان کرده بود رو جمع کرده در این مقاله. هرچند که اصلا خوب نیست متنی با این همه نکته ظریف رو خلاصه کرد، اما من جسارت می‌کنم و خلاصه‌ش می‌کنم: این همه تأکید بر عدد آی‌‌کیو انسان، یک شارلاتانیزم است که از مهملات شبه‌علمی بوجود آمده، چون در تمام مطالعات آماری موجود، نه مفهوم نویز در نظر گرفته شده، نه رابطه همبستگی کشف می‌شود، و اینکه: امتیاز بالا در تست آی‌کیو ثابت می‌کند که فرد در انجام صرفا همان تست، تواناست؛ ثابت نمی‌کند که در بقیه امورات هم موفق خواهد بود.

چندین نکته خیلی خوب وسط متن هست، که سه تاش از همه بهترند. ۱- اگه بپرسن یک مجموعه عدد داریم، یک، دو، سه، چهار، و ایکس.. ایکس چه عددی است؟ چه کسی خواهد گفت پنج؟ کسی که ذهنش تک‌بعدیه. چون واقعا دلیلی نداره نشه هر عدد دیگه‌ای جای ایکس گذاشت. ما برای رشد جامعه‌مون به کسانی نیاز داریم که بعضی وقت‌ها بگن جوابی وجود ندارد وقت‌تان را صرف چیز دیگری کنید. یا بعضی وقت‌ها جوابی ارائه بدن که به ذهن دیگران نمیرسه. ۲- تست آی‌کیو میتونه عقب‌افتاده‌های جمع رو غربال کنه، اما در امتیازهای بالا اصلا نمیتونه نابغه‌ها رو پیدا کنه، لذا این مشکل رو داره که میتونه امثال انیشتین رو جا بندازه. عقب‌افتاده رو با رفتارشون هم میشه تشخیص داد، لازم نیست حتما ثابت بشه که بیشتر از ۵۰ امتیاز نمی‌گیرند. چرا باید برای کار ساده‌ای مثل تشخیص عقب‌افتاده‌ها، خطر جا انداختن انیشتین‌ها رو به جان خرید؟ ۳- دنیای واقعی با جلسه امتحان خیلی فرق داره. در دنیای واقعی هوش برتر از آن کسیه که راه‌حل‌هایی برای بقا پیدا می‌کنه، و دنیا طوری طراحی شده که در موضوع بقا «اصلا اشتباه نکردن» یک خطای استراتژیکه! بلکه باید اشتباهات کوچک مرتکب شد تا از اشتباهات مهلک مصونیت پیدا کرد.

نکته سوم فوق‌العاده‌ست.


https://medium.com/incerto/iq-is-largely-a-pseudoscientific-swindle-f131c101ba39
گفتم دوج کاروان؟ ولش کنید. چیزهای واجب‌تری هست. اگه همسری که هیچوقت نداشتیم و نخواهیم داشت حامله شد و خواستیم یه ساپورت بالاتنه باکیفیت براش بخریم باید ۷۰ دلار بدیم که با نرخ امروز میشه ۱ میلیون تومن! و این فقط یک قلم از چیزهاییه که یک زن باردار لازم داره.
شاید باورش سخت باشه اما این دو پست دقیقا در یک کانال منتشر شده، اون هم دقیقا در یک روز.
بله دلار خیلی قد کشیده، همونطوری که برخلاف همه جای دنیا که هیچ‌کس توقع سود بیشتر از یکی دو درصد نداره، شما به مخاطبت القا می‌کنی ۲۰ درصد سود اونم بدون ریسک، کاملا طبیعیه! فقط به خاطر یک مشت ریال که از تبلیغات به دست بیاد. حالا مطالب رو که ببینی فکر می‌کنی همه همکلاسی میلتون فریدمن بودن.
یکی از عمله‌های سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده می‌کنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندی‌های جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون می‌دونن که ارتش سوریه نیرویی نیست که بتونن در برابرش دوام بیارن!
این خبرنگاره که سال‌هاست خاورمیانه رو پوشش میده هم خندش گرفته و نوشته: نیروهایی که مثبت‌ترین نگاه رو به ارتش اسد دارند، یعنی حزب‌الله و ایران و روسیه، توان این ارتش رو مسخره می‌کنند. یکی از روس‌ها می‌گفت «خدا نکنه آدم متحدی مثل اینا داشته باشه، برای اینکه همیشه تو کاری که بشون میسپاری گند میزنن».
Anarchonomy
یکی از عمله‌های سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده می‌کنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندی‌های جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون می‌دونن که ارتش…
تقریبا کار ناممکنیه به کسی که باور داره این ارتش سوریه‌ست که اوضاع رو کنترل کرده بقبولانم که واقعیت چیزیه که این خبرنگار میگه. توهم، کالاییه که دستگاه پروپاگاندا توزیع می‌کنه، اما اگه تقاضا نباشه عرضه هرچقدر هم انبوه بود به جایی نمیرسه. واقعا تقاضا برای چنین توهماتی وجود داره. شبیهش رو به کثرت در ایران داریم. مثل این توهم که کشورهای منطقه مقهور ایالات متحده هستند و فقط ایران یک قدرت مستقله!
تقاضای توهم شبیه تقاضای رویاست که مردم از فیلم‌سازان دارند. وقتی بلیت یک فیلم رو میخرند می‌دونند که قراره دروغ ببینند، ولی دقیقا اومدن تا دروغ ببینند. چون میخوان زندگی برای ۱۲۰ دقیقه شبیه چیزی باشه که دلشون میخواد باشه، نه چیزی که فعلا هست (و صنعت فیلم هم میدونه که دلشون میخواد چجوری باشه). ما جماعت ایرانی همچنان دلتنگ سلطان‌های بزرگی هستیم که روزگاری داشتیم. درسته اون سلاطین پوست اجدادمون رو کندند، اما قسمت پوست‌کنیش رو ندیدیم.. رسوبات اقتدارگرایانه‌ش باقی موند، و نسل به نسل آلوده‌مون کرد. ایرانی تیپیکال از تجهیز نظام به بمب هسته‌ای حمایت می‌کنه، اما از جنک سوریه، نه چندان. چون با بمب هسته‌ای میشه نوستالژی قلدری رو زنده کرد، در حالی که جنگ فرسایشی سوریه سوغات چندانی از «غرور» نداشت. مردم، طالب «توهم قدرت»، «توهم مهم بودن»، و «توهم تعیین‌کننده بودن» هستند. چه حکومت این توهمات رو عرضه کنه، یا نکنه. ممکنه بدونند یک دروغه، ولی دروغیه که دوستش دارند. سخته کسی رو از چیزی که دوست داره جدا کنی.
4
صحبت از لال شدن شد.. محسن رنانی قول داده بود تا مدتی نامعلوم لال باشه، اما شهوت مهمل‌گویی اجازه نداد دوام بیاره. جناب مهندس اندفعه تزهای قبلی خودش رو کامل‌تر کرده: روشنفکرها زیادی روی حکومت متمرکز شدن، که جواب هم نداده. به جای اینکار باید روی خانواده و نهادهای اجتماعی کار می‌کردند!
سربازه مرخصی گرفته بود و عدل تو روزهایی که تو خونه بود بقیه رو برده بودند میدان تیر! وقتی برگشت دوباره قرار شد امتحان بگیرند و این طفلک هم قلق‌گیری بلد نبود. سرگرد عصبانی شد و گفت چرا بلد نیستی؟ جواب داد «نبودیم قربان». چرا نبودی؟ «مرخصی بودیم قربان». کدوم خری بت مرخصی داد؟ «خودتون امضاء کردید قربان». من فرستادمت بری، ولی تو هم نباید میرفتی!
باور نمی‌کنید.. این یک داستان واقعی بود. واقعا دنیای بعضی‌ها همینقدر مضحکه.
«حاکمان ایران تو همه چیز دخالت کردن و چیزی نیست که بشه تغییر داد و به حکومت ربط پیدا نکنه، اما تو هم نباید همه‌چیزو ربطش بدی به حکومت!». اینو یک کودک دو و نیم ساله که هنوز در منطق ضعف داره ممکنه بگه. اما در ایران سرگردها میگن، و اساتید دانشگاه.
یکی نیست بگه دیوانه، چطور روشنفکر می‌تونست تمرکز کنه روی خانواده وقتی حتی خانواده هم سنگر استراتژیک نظامه؟ وسط دشت لوت هم بری به کودکان یتیم آموزش بدی و محتویات درسی منطبق با منویات دایناسورهای قم نباشه، میان با دستبند منتقلت می‌کنند به زندان دزفول! چطور میشه با زندگی زیرزمینی و فعالیت قاچاقی، نهادسازی کرد؟ همیشه تمرکز روی حکومت بوده چون همیشه همه‌چیز در چنگ حکومت بوده. چی مصرف می‌کنی که از درک این هم عاجزی؟

حالا سخنرانی در کجا انجام شده؟ سالن اجتماعات سندیکای شرکت‌های ساختمانی! از تطابق تیر و تخته لذت می‌برید؟ ‌بساز بندازهای بتنی، ‌بساز بندازهای نرم‌افزاری! همه مشغول تف‌مالی.



https://t.me/sokhanranihaa/19134
3
محمود عباس، دوست و مشاور خودش محمد اشتیه رو به عنوان نخست‌وزیر معرفی کرد. آدمی که یه عمر کارش مذاکره با اسراییلی‌ها بوده. قابل انتظار هم بود.. تو این شرایط که قراره معامله قرن انجام بشه، نیاز به یک مذاکره‌کننده حرفه‌ای هست.
خبر خوب اینه که حماس ناراحت شد، پس گزینه بدی نیست. و خبر بد اینه که با امثال جان کری بهتر کنار میاد تا پمپئو، پس گزینه خوبی هم نیست. اما معلومه برای اتلاف وقت این پست رو ندادن بش.
میشه گفت عباس عملا جانشین خودش رو تعیین کرد. ازین به بعد قیافه این آدم رو بیشتر خواهید دید. به سبیلش عادت کنید.
اگه ماشین شما یک رنوی سه سیلندر هاچ‌بک باشه در برابر تعاریفی که از آئودی شاسی‌بلند و فول‌آپشن همسایه می‌شنوید چه حسی پیدا می‌کنید؟

اگه دارایی‌ها رو متنوع و متمایز ببینند، همیشه راه در رو وجود داره. دختربچه‌ای که در بین همه هدایا، یه عروسک کوچک نصیبش شده، میگه عوضش لباس عروسک من خوشگلتره! دنیای آدم‌ها پر است ازین «عوضش..» ها. وقتی بی‌پولند میگن خدا رو شکر سالمم عوضش. و وقتی مریضند میگن خدا رو شکر بیمه هستم عوضش.

در کلی‌ترین نگاه ممکن اما، خود حیات، تنها دارایی انسانه. اگر همه‌چیز رو فقط همین یک‌چیز ببینیم، دیگه جایی برای «عوضش..» باقی نمیمونه. نمیشه گفت «حیات من بی‌ثمر بود، عوضش..». اگه تنها دارایی شما یک چیز باشه، هر نشانه‌ای که ارزش نسبیش رو پایین بیاره انکار می‌کنید.
کیلومتر پرایدهای دست‌دوم خیلی بیشتر از کارکرد تویوتاهای دست‌دوم با همون مقدار عمره. یک علت واضحش اینه که صاحبان تویوتا، از درآمدی هم برخوردارند که بشون اجازه میده با هواپیما سفر کنند و ماشین رو هرجایی نبرند. اما دلیل دیگه‌ای هم وجود داره. صاحب پراید اصرار داره تا بیشتر از صاحب تویوتا در سفر باشه! انگار رقابتی وجود داره تا ثابت کنه با یک دهم هزینه میتونه همونقدر، و بلکه بیشتر از زندگی لذت ببره! گویی میخواد به خودش ثابت کنه حیات من بی‌ثمرتر از حیات صاحب تویوتا نیست.
این سیستم انکاری، راهکار «عوضش..» رو حذف می‌کنه، و به جاش یک واقعیت جدید میسازه. آئودی اونو از نقطه A می‌رسونه به نقطه B؟ خب ماشین منم همین کارو می‌کنه. واقعیت قبلی این بود: زندگی باید شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. واقعیت جدید اینه: لازم نیست زندگی شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. در واقعیت جدید، ارزش حیات، تنها چیزی که داراست، دیگه پایین‌تر نیست.

اگه نمیشه به عده‌ای فهموند که اوضاع خوبی نداریم و شرایط نیاز به یک تحول اساسی داره، و خیلی سخت‌تره متقاعد کردن یک ایرانی برای انجام اقدامی که نهایتا به نفع خودشه (مثل فشار آوردن به شورای روستا برای تأمین سرویس مدرسه دخترش)، تا متقاعد کردن یک هلندی برای انجام مشابه همون کار، به خاطر همینه که از واقعیت اولیه کوچ کردن به واقعیت جدیدی که خودشون ساختن، و توی اون دنیای دوم اون اقدام خیلی هم موضوعیت یا اولویت نداره. درست مثل حلبی‌آبادهای حاشیه شهر که رسمیت ندارند ولی وجود دارند: «دختر من درس هم نخوند، خوب هم زندگی کرد، چی شد مگه؟». واقعیت حلبی.


حالا اینارو هرجایی نگید.
2
یکی نیست بگه شما یک اتاق رو هم نمی‌تونید به شکلی که در شأن یک انسان باشه دربیارید، می‌خواید دنیا رو بهشت کنید؟ چرا باید خدای آسمان‌ها و زمین، شما بی‌سلیقه‌ها رو مأمور آبادکردن زمین بکنه؟
5
قبلا گفته بودم ما ایرانی‌ها رسما در ساخت «فضای معنوی» دچار فلج کامل شدیم. حالا باید تعمیمش بدم و بگم غربی‌ها هم این قابلیت رو دارن از دست میدن. این یه کلیساست که سه هزار نفر توش جا میشن، اما جا برای یک لحظه لذت معنوی نیست. اگه قاب بالا رو حذف کنند ممکنه آدم به اشتباه بیفته که یه کنفرانس پزشکیه! (چند ده هزار دلار پول پروژکتوریه که اون تصویر رو میندازه اون وسط.. آفتابه لگن هفت دست...).
فضای معنوی رو فقط آدم معنوی میتونه بسازه، کسی که تجربه معنوی داره، کسی که می‌فهمه نیرویی که کشش ایجاد می‌کنه در فرد که زمستون و تابستون از خونه پاشه بیاد اونجا، چجوری کار می‌کنه. کسی که اون نیرو رو میشناسه. نه کسی که صرفا مهندسه. خب مشکل همینجاست. دیگه آدم معنوی نمونده.
وضعیت ما و حکومت ما کمی شبیه بیت‌کوین و بانک‌های مرکزی نیست؟
نظام مالی جهانی قدرتمنده، مثل جمهوری‌اسلامی، اما دنیا داره طوری تغییر می‌کنه که این نظام به این شکل نمیتونه باقی بمونه، مثل جمهوری‌اسلامی. بیت‌کوین تنها راه حل مدرن موجوده، مثل براندازی، اما از پس نظام سنتی برنمیاد، مثل براندازان. راه انداز ابتدایی بیت‌کوین یک آدم‌گمنامه، با یک نام مستعار. مثل اکثر براندازان. اما نمیتونه بیاد تو یک کنفرانس و درباره ایرادات شبکه یه ارائه بده. مثل براندازان.


بانک‌های مرکزی دولت‌‌ها از بیت‌کوین ‌می‌ترسند و نگرانند. ولی نگران کردن کافی نیست. مردم میگن «چرا صدای هیچ‌کس درنمیاد؟». خب مقصودتون ازینکه صدای بقیه دربیاد چیه؟ که آیات عظام رو نگران کنیم؟ به قول مرحوم محمدرضا پهلوی «آخه فایده‌ش چیه؟».


راه‌حل‌های ناقص و ناپخته، از نداشتن راه‌حل بدترند.
3
ما وسط یک جوک، گرفتاریم.
5
یکی از افسانه‌های رایج اینه که وقتی شرکت‌ها خیلی بزرگ میشن و انحصار بوجود میاد، مملکت میره به سمت فاشیسم و دیکتاتوری! (یعنی بین تسلط تجاری یک بنگاه اقتصادی و تسلط سیاسی یک حزب یا فرد ارتباط قائلند). این ادعا رو بیشتر از چپ‌ها می‌شنویم، مخصوصا الان، که غول‌هایی مثل گوگل و آمازون نه فقط کشور خودشون که تمام دنیا رو تحت تأثیر خودشون قرار دادن. به عنوان شاهد تاریخی هم آلمان نازی رو مثال میزنند.
اما شواهد تاریخی نه تنها این ادعا رو رد می‌کنه، بلکه میشه گفت وضعیتی معکوس داشته. از دو‌ جهت: صنایع بزرگ آلمان تقریبا هیچ کمکی به قدرت گرفتن هیتلر نکردند، و هیتلر خودش داشت بدون کمک اون‌ها از نردبان قدرت بالا می‌رفت. بعد ازینکه به رهبر بلامنازع آلمان تبدیل شد کمک‌های مالی بش کردند، اما اولا اونقدری نبود که بشه گفت اگه این کمک‌ها نبود تاریخ آلمان به شکل دیگه‌ای رقم میخورد و دوما غیرسیاسی بود، و اگه به جای هیتلر یک نفر هم دیگه به اون سطح از قدرت می‌رسید همون مقدار بش کمک مالی می‌کردند. از طرفی خود حزب نازی، گرایش سوسیالیستی داشت و اتفاقا مخالف بنگاه‌های زیادی بزرگ بود، چون معتقد بودند در چنین اقتصادی کارگران به بردگی می‌افتند! نازی‌ها هم مثل کمونیست‌ها خیلی نگران بردگی انسان بودن! اما روش کمونیست‌ها که تقریبا سیستم «صنایع بزرگ-بردگان بی‌شمار» بود رو یک خطر محسوب می‌کردند. برای همین روی توسعه صنایع و کسب و کارهای کوچک تأکید داشتند. فروشگاه‌ها و توزیع‌کننده‌های بزرگ اون زمان دست یهودی‌ها بود، گرایشات ضدیهودی هم کمک می‌کرد تا مردم رو ترغیب کنند به نابودی اون بنگاه‌ها (مثل اینه که الان کوروش و جانبو و رفاه و هایپر دست بهایی‌ها باشه، بعد رهبر ایران بیاد به مردمی که اکثرا خرده‌فروشند بگه چه خوابیدید که بهایی‌ها کار و کاسبی‌تون رو نابود کردند).
مخالفان ترامپ خیلی زور می‌زنند تا یک فاشیست معرفیش کنند. همزمانی تورم ابعادی شرکت‌های چندملیتی با ظهور پدیده ترامپ هم بهانه شده تا این افسانه رو بیش از پیش دنبال کنند. اما نویسنده این مقاله که خودش از ترامپ بدش میاد به نکته‌های جالبی اشاره می‌کنه. از جمله اینکه ترامپ در دو سال گذشته نشون داده اصلا از زیادی بزرگ شدن و قدرتمندشدن شرکت‌ها خوشش نمیاد (مثل مخالفتش با ادغام غول‌های رسانه‌ای)، و اینکه همون شرکت‌های خیلی بزرگی که محل نگرانی‌اند نه تنها از هیلاری کلینتون حمایت کردند بلکه مقدار حمایت مالی‌شون ۱۰ برابر بیشتر از کمک‌شون به سمت ترامپ بوده! اگه حتی بنگاه‌ها کارگاه تولید فاشیست بودن، باید جای دیگه‌ای دنبالش بگردن.

حالا چی شد که ترامپ رو فاشیست معرفی کردن؟ چون معتقده رسانه‌ای که از منابع عام منتفعه، باید منعکس‌کننده نظرات عام باشه، نه نظرات فقط بخشی از جامعه! در دنیایی که این‌ها ساختند، اگه از عقل سلیم استفاده کنی یعنی موسولینی هستی!
https://niskanencenter.org/blog/big-business-rise-fascism-bad-history-tim-wu/
4
گاهی این کلماتند که تاریخ رو شکل میدن. مثلا کلمه «شهرک‌نشین» یا «خط سبز» روی کل منازعه فلسطین-اسراییل اثر گذاشت. تو گزارش جدید وزارت خارجه آمریکا، قبل از عبارت بلندی‌های جولان، نیومده «اشغالی»، اومده «تحت کنترل اسراییل». و فقط این نیست، حتی در مورد کرانه باختری هم دیگه لفظ اشغالی به کار نرفته.
هرچند دولت ترامپ رسما تغییر موضع آمریکا رو رد کرده، اما همین تغییر ادبیات برای برادر بنیامین و دوستان کافی بوده تا ذوق کنند.
از شرف اهل قلم انتظار داشته باشید تا باز هم بزنه به کانال دو زیدآباد. عصبانیت این جماعت قابل درکه. یک عمر مخ ما رو خوردند با «اِشغال»، نگو کافی بوده تا یک کارمند در واشنگتن به جاش تایپ کنه «تحت کنترل».
نه، مشکل فلسطین و اسراییل حل نخواهد شد به این زودی. اما آدم می‌بینه چیزهایی رو که برای ما به مقدسات تبدیل کرده بودند، چه مفاهیم شُل و وِلی بودند، حس بدی ایجاد می‌کنه. حس اتلاف زندگی.
دادگاه عالی کانکتیکات به خانواده قربانیان تیراندزی اجازه داد تا از شرکت سازنده اسلحه‌ای که قاتل استفاده کرد به خاطر تبلیغاتی که ادعا می‌کنند می‌تونسته افراد دارای اختلالات روانی رو تحریک کنه به انجام اعمال خشونت‌آمیز، شکایت کنند!
فکر کنید یه شرکت خودروساز برای اینکه بگه ماشینی که ساخته ایمنی بالایی داره تو شعار تبلیغاتیش بگه «بکوبیدش به هرجا که خواستید»، بعد یه روز یه دیوونه با همون ماشین بچه‌ها رو زیر بگیره، بعد برن ازون خودروساز شکایت کنند که چون تو گفتی بکوبیدش به هرجا، اینم خل بوده جدی گرفته، پس خون این بچه‌ها گردن توعه! بله دقیقا همینقدر بی‌معنی و احساساتی.
خودشون هم میدونن موضوع این نیست. اما تنبلی فکری اجازه نمیده کنکاش کنند. همیشه به ما گفته شده ایرانیان و ملت‌های جهان سوم از تنبلی فکری رنج می‌برند و برای سوال‌های سخت، دنبال جواب درست نیستند، دنبال جواب سریع و آسان هستند! اما این خاصیت مختص یک ملت و یک جامعه نیست، چون ریشه‌های روانی داره. جامعه آمریکا نمیخواد قبول کنه مشکل فلسفی داره، پس برای سوال‌های سختی مثل «آخه چرا باید بچه‌ها رو به رگبار بست؟»، یه جواب مبتذل میده: «تقصیر شرکت‌هاست».
3
لیبرال‌ها برای مومنین آبغوره می‌گیرن اما هیچ درکی از دینی که اون مومنین به خاطرش جان میدهند هم ندارن!
سلبریتی صفرکیلومتر دموکرات‌ها اومده ابراز تأسف کنه از حادثه تروریستی نیوزیلند، و میگه حتی محل دعا هم امنیت نداره، بعد بلافاصله حمله میکنه به کل کانسپت دعا و میگه دعا به چه درد قربانیان میخوره؟
اگه دعا یک امر بیهوده‌ست، چرا سلب امنیت از محلی که اون کار بیهوده رو انجام میدن موضوع تأسف و نگرانی مضاعفت شده؟
حتی بالا سر جنازه‌ها هم نمی‌تونن نفرت‌شون از مذهب رو مخفی کنند. البته پشت ژست اخلاقی!
3
متأسفانه دسترسی به متن کامل این مقاله ندارم (پشت دیوار حق عضویته)، اما موضوع جالبی برای تحقیق انتخاب کرده و نتیجه جالبی هم گرفته: هروقت قیمت مواد مخدر در اروپا و آمریکا بالاتر میره، به همون نسبت آمار قتل در مناطقی از کلمبیا که محل تأمین اون مواد هستند بیشتر میشه!
اگه فی‌البداهه میخواستم نظر بدم کاملا برعکسشو حدس می‌زدم، یعنی می‌گفتم قاعدتا پایین اومدن قیمت مساوی است با رقابت سخت‌تر و مساوی است با خشونت بیشتر. اما گویا اوضاع به شکل متفاوتیه. وقتی پتانسیل درآمدی بالاتر میره و کاسبی خوبه، بیشتر دست به خشونت میزنن.



https://onlinelibrary.wiley.com/doi/full/10.1111/ecin.12771