به زعم من، باند چهل دزد بغداد ارزشی برای «حاکمیت قانون» قائل نیستند حقیقتا. حتی اگه موضوع، قوانین متحجرانهای باشه که خودشون وضع کردن. اگه یک دلال واقعا خطری متوجه بقای نظام کرده باشه، به روشی که در دید من و شما پنهان باشه حسابش رو میرسند. پس این «روند قانونی» که جلوی دوربین میره، یه شو بیشتر نیست. یعنی منافعی که نظام تصور میکنه ازین شو بدست میاره در هدایت افکار عمومی، بیش از منافعیه که از سرکوب قانونی متخلفان ممکنه برای خودش در نظر بگیره. هدف اگه صرفا سرکوب و متوقف کردن بود، تو یه زیرزمین انجامش میدادن. نه فقط زیرزمینهایی در اسلامشهر، بلکه در تورنتو. امروز اگه در کانادا به امام رضا فحاشی کنید که انعکاس جهانی پیدا کنه، باید به فکر استخدام بادیگارد باشید، چون جانتون واقعا در خطره. اما مجرمان شوی جمهوریاسلامی، ازین خطرها حس نمیکنند.
❤3
Anarchonomy
Photo
همونطور که خمینی کبیر ورزش نمیکرد اما ورزشکاران را دوست داشت، من هم اقتصاد نخواندم اما اقتصادخواندهها را دوست دارم (قطعا نه همشون، که شارلاتان بینشون زیاد هست).
یک پرسش و پاسخ توعیتری دیدم مربوط به یک سال پیش که نکته مهمی داره که در ایران حتی مطرح هم نیست. طرف درباره موضوع سرمایهگذاری خارجی از ریچارد ورنر پرسیده: «اگه کارخانهای احداث بشه که بهرهوری نیروی کار رو بالا ببره، چه اهمیتی داره که صاحبان اون کارخانه خارجی باشند»؟ و ریچارد ورنر جواب داده: «صاحبان خارجی سود حاصل از سرمایهگذاری رو از کشور خارج میکنند، چه بسا هر موقعی که دلشون خواست کل بیزینس رو از کشور خارج میکنند، و تمایلی هم برای انتقال تکنولوژی ندارند».
شقهای از جمهوریاسلامی که سعی داره گلوبالیسم رو ممزوج کنه به حکومت فقهی! و از فرانکشتاین بدست اومده یک سیستم عرفی بسازه که نظم جهانی بپذیرتش، به تبعیت از گلوبالیستها، همیشه ادعا داشته که راه نجات ما افزایش سرمایهگذاری خارجیه، و باید به هر قیمتی موانع سر راهش رو برداشت. هرچند جمهوریاسلامی وانمود میکنه که حواسش هست بانک جهانی (و بقیه نهادهای گلوبالیست) چه بلایی سر آمریکای لاتین و آفریقا آوردند و دم به تله نخواهد داد، اما عملا این شقه از نظام سعی داره به فرامین اونها عمل کنه. که یکیش برنامهریزی و دل بستن به پولهای از خارج آمده، و تمرکز روی سیاستهاییه که ورودشون رو تسهیل کنه. در واقع مطرح شدن FATF و پالرمو و غیره و ذلک، نه به خاطر کنار کشیدن از رفتار خلافکارانه مرسوم در چهل سال گذشته در پولشویی و حمایت از تروریسم، بلکه دقیقا به خاطر انداختن فرش قرمز در برابر سرمایهگذاران خارجی بوده.
بانک جهانی معتقد بود و هست که سرمایهگذاری خارجی باعث رشد اقتصادی میشه. که البته خودشون هم معترفند که این قاعده بیشتر در کشورهای توسعهیافته که بازار آزادی دارند صدق میکنه (تا کشورهای بستهای که تو همون فضای بسته یه عده مفتخور در کنار یک عده بروکرات شلنگ تخته انداختن و سرگرمند). ریچارد ورنر و همکارانش در این مقاله ثابت کردند که در کشور اسپانیا، که از چند جهت گزینه مناسبی برای مطالعهست چون حجم زیادی سرمایه خارجی جذب کرده و رشد بالای اقتصادی داشته، برخلاف ادعاهای خیلیها، این سرمایه عظیم خارجی نقشی در رشد اقتصادیش نداشته، بلکه اون رشد عوامل دیگهای داشته که همگی داخلی بودن!
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00130095.2017.1393312
یکی ازون عوامل داخلی بالارفتن مهارت نیروی کاره که فقط با اصلاح سیستم آموزشی به دست میاد. این جوان ماهره که ثروت تولید میکنه برای کشور، نه شیخی که پول آورده تا ویلا بخره. یکی دیگه ازون عوامل داخلی، توسعه بانکداری محلیه، که یعنی بانکهای کوچک نقدینگی لازم برای کسب و کارهای محلی رو تأمین کنند. چیزهایی که در ایران دقیقا برعکسشون انجام میشه. سیستم آموزشی یا رها شده و اون قسمتیش که رها نشده نیروی ماهر بیرون نمیده. و بانکها به جای پیگیری تولیدکنندههای کوچک، دنبال خرید و فروش ملک و دلار هستند! و وقتی فربه شدند در هم ادغام میشن و بانک سفتهباز بزرگتری میسازند!
اتفاقا در همون مقاله جمله مهمی هست:
"the more a population is engaged in speculation, due to rationing of time, the fewer human resources are available for productive activities".
«هر چه جمعیت بیشتری از مردم درگیر سفتهبازی باشند، بنا به محدودیت زمانی هر فرد، منابع انسانی کمتری برای فعالیتهای مولد باقی خواهد ماند». و این رو تازه درباره یک کشور نرمال میگه که سفتهبازی واقعا سود ایجاد میکنه، نه مثل ایران که مقصود اولیه مردم از سفتهبازی و انباشت دارایی سوددهی نیست، بلکه حداقلی کردن ضرره!
اگه از ریچارد ورنر بخواید تا لیست کارهایی که باید انجام داد تا اقتصاد کشور رشد کنه، خواهید دید که مطلقا هیچکدومشون در ایران در حال انجام نیست. در حال حاضر دو منبع برای رشد داریم، که یکیش نفته که بالفعله، و یکیش نیروی انسانی جوانه که هنوز بالقوهست. واقعیت ترسناک اینه که در دو سه دهه آینده، هم نفت (که همین الانش درآمدش کفاف هزینههای یک کشور هشتادمیلیونی رو نمیده) ارزش خودش رو در بازار جهانی از دست خواهد داد، و هم این جمعیت جوان پیر خواهد شد.
علیایحال، هرچند رادیکالهای داخل نظام برای مخالفت با شقهی مقهور گلوبالیسم، دلایلی دارند که مبتنی بر منافع شخصیشونه، اما حتی اگه منافع شخصی و ایدئولوژیک هم نداشتند باز دلایل خوبی وجود داشت که به تلاشهایی که برای راضی کردن بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و فدرال رزرو آمریکا و ... داره انجام میشه نگاه منفی داشته باشند.
یک پرسش و پاسخ توعیتری دیدم مربوط به یک سال پیش که نکته مهمی داره که در ایران حتی مطرح هم نیست. طرف درباره موضوع سرمایهگذاری خارجی از ریچارد ورنر پرسیده: «اگه کارخانهای احداث بشه که بهرهوری نیروی کار رو بالا ببره، چه اهمیتی داره که صاحبان اون کارخانه خارجی باشند»؟ و ریچارد ورنر جواب داده: «صاحبان خارجی سود حاصل از سرمایهگذاری رو از کشور خارج میکنند، چه بسا هر موقعی که دلشون خواست کل بیزینس رو از کشور خارج میکنند، و تمایلی هم برای انتقال تکنولوژی ندارند».
شقهای از جمهوریاسلامی که سعی داره گلوبالیسم رو ممزوج کنه به حکومت فقهی! و از فرانکشتاین بدست اومده یک سیستم عرفی بسازه که نظم جهانی بپذیرتش، به تبعیت از گلوبالیستها، همیشه ادعا داشته که راه نجات ما افزایش سرمایهگذاری خارجیه، و باید به هر قیمتی موانع سر راهش رو برداشت. هرچند جمهوریاسلامی وانمود میکنه که حواسش هست بانک جهانی (و بقیه نهادهای گلوبالیست) چه بلایی سر آمریکای لاتین و آفریقا آوردند و دم به تله نخواهد داد، اما عملا این شقه از نظام سعی داره به فرامین اونها عمل کنه. که یکیش برنامهریزی و دل بستن به پولهای از خارج آمده، و تمرکز روی سیاستهاییه که ورودشون رو تسهیل کنه. در واقع مطرح شدن FATF و پالرمو و غیره و ذلک، نه به خاطر کنار کشیدن از رفتار خلافکارانه مرسوم در چهل سال گذشته در پولشویی و حمایت از تروریسم، بلکه دقیقا به خاطر انداختن فرش قرمز در برابر سرمایهگذاران خارجی بوده.
بانک جهانی معتقد بود و هست که سرمایهگذاری خارجی باعث رشد اقتصادی میشه. که البته خودشون هم معترفند که این قاعده بیشتر در کشورهای توسعهیافته که بازار آزادی دارند صدق میکنه (تا کشورهای بستهای که تو همون فضای بسته یه عده مفتخور در کنار یک عده بروکرات شلنگ تخته انداختن و سرگرمند). ریچارد ورنر و همکارانش در این مقاله ثابت کردند که در کشور اسپانیا، که از چند جهت گزینه مناسبی برای مطالعهست چون حجم زیادی سرمایه خارجی جذب کرده و رشد بالای اقتصادی داشته، برخلاف ادعاهای خیلیها، این سرمایه عظیم خارجی نقشی در رشد اقتصادیش نداشته، بلکه اون رشد عوامل دیگهای داشته که همگی داخلی بودن!
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00130095.2017.1393312
یکی ازون عوامل داخلی بالارفتن مهارت نیروی کاره که فقط با اصلاح سیستم آموزشی به دست میاد. این جوان ماهره که ثروت تولید میکنه برای کشور، نه شیخی که پول آورده تا ویلا بخره. یکی دیگه ازون عوامل داخلی، توسعه بانکداری محلیه، که یعنی بانکهای کوچک نقدینگی لازم برای کسب و کارهای محلی رو تأمین کنند. چیزهایی که در ایران دقیقا برعکسشون انجام میشه. سیستم آموزشی یا رها شده و اون قسمتیش که رها نشده نیروی ماهر بیرون نمیده. و بانکها به جای پیگیری تولیدکنندههای کوچک، دنبال خرید و فروش ملک و دلار هستند! و وقتی فربه شدند در هم ادغام میشن و بانک سفتهباز بزرگتری میسازند!
اتفاقا در همون مقاله جمله مهمی هست:
"the more a population is engaged in speculation, due to rationing of time, the fewer human resources are available for productive activities".
«هر چه جمعیت بیشتری از مردم درگیر سفتهبازی باشند، بنا به محدودیت زمانی هر فرد، منابع انسانی کمتری برای فعالیتهای مولد باقی خواهد ماند». و این رو تازه درباره یک کشور نرمال میگه که سفتهبازی واقعا سود ایجاد میکنه، نه مثل ایران که مقصود اولیه مردم از سفتهبازی و انباشت دارایی سوددهی نیست، بلکه حداقلی کردن ضرره!
اگه از ریچارد ورنر بخواید تا لیست کارهایی که باید انجام داد تا اقتصاد کشور رشد کنه، خواهید دید که مطلقا هیچکدومشون در ایران در حال انجام نیست. در حال حاضر دو منبع برای رشد داریم، که یکیش نفته که بالفعله، و یکیش نیروی انسانی جوانه که هنوز بالقوهست. واقعیت ترسناک اینه که در دو سه دهه آینده، هم نفت (که همین الانش درآمدش کفاف هزینههای یک کشور هشتادمیلیونی رو نمیده) ارزش خودش رو در بازار جهانی از دست خواهد داد، و هم این جمعیت جوان پیر خواهد شد.
علیایحال، هرچند رادیکالهای داخل نظام برای مخالفت با شقهی مقهور گلوبالیسم، دلایلی دارند که مبتنی بر منافع شخصیشونه، اما حتی اگه منافع شخصی و ایدئولوژیک هم نداشتند باز دلایل خوبی وجود داشت که به تلاشهایی که برای راضی کردن بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و فدرال رزرو آمریکا و ... داره انجام میشه نگاه منفی داشته باشند.
Taylor & Francis
Does Foreign Direct Investment Generate Economic Growth? A New Empirical Approach Applied to Spain
It is often asserted with confidence that foreign direct investment (FDI) is beneficial for economic growth in the host economy. Empirical evidence has been mixed, and there remain gaps in the lite...
❤4
اوائل ماه مارس ۲۰۱۸ بود که این کانال رو ساختم، و الان اوائل مارس ۲۰۱۹ شده.. که یعنی به چشم بهم زدنی یکساله شدیم. کانالی که ساختم تا توش روزمرگیهای بینهایت معمولیام رو بنویسم و هفتاد هشتاد نفری که از قبل میشناختنم دنبالش کنند به جایی تبدیل شد که هر پستش رو دو هزارنفر میخونن. بعضیها میگفتند چرا تبلیغ نمیذاری تو کانالت؟ خندم گرفت ازین حرفها. اینها نمیدونند من کیام و چقدر میخوام ناشناس و گمنام و در حاشیه باقی بمونم. جماعت، دنبالکننده دو دسته از آدمهان.. یا سلبریتیها، که فرقی نداره چقدر محروم باشند از شعور، یا باسوادها که یه چیزهایی بلدند. شوربختانه من جزء هیچکدوم ازین دو دسته نیستم، لذا همین دو سه هزار دنبالکننده هم یه اتفاق عجیبه.. و از سرم هم زیادی! هرچقدر که میشد پربازدیدتر باشه و نشد فدای همون سر.
هرچند که نباید مهم باشه اما یک استرس به کلکسیون استرسهام اضافه شده. اگه ناگهان از دنیا رفتم، آخرین پستم چه خواهد بود؟ امیدوارم یه متن طنز باشه تا آخرین چیزی که ازم باقی میمونه یه شوخی باشه. ما آدمهای تلخ، گناه داریم اگه تلخ به جا بمونیم.
مرسی که فعلا اینجایید.
هرچند که نباید مهم باشه اما یک استرس به کلکسیون استرسهام اضافه شده. اگه ناگهان از دنیا رفتم، آخرین پستم چه خواهد بود؟ امیدوارم یه متن طنز باشه تا آخرین چیزی که ازم باقی میمونه یه شوخی باشه. ما آدمهای تلخ، گناه داریم اگه تلخ به جا بمونیم.
مرسی که فعلا اینجایید.
❤17
Forwarded from Twitter (𝕏) Media Downloader دانلود از ایکس و توییتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوریاسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست اشتباهی وجود ندارد.
pic.twitter.com/WzG8AWGY35
📲 @twittervid_bot
---------------------
💻 Keep up with the latest technology by subscribing to TechTube Channel. 📱
pic.twitter.com/WzG8AWGY35
📲 @twittervid_bot
---------------------
💻 Keep up with the latest technology by subscribing to TechTube Channel. 📱
Twitter (𝕏) Media Downloader دانلود از ایکس و توییتر
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوریاسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست…
همین ویدئو کوتاه نشون میده که چرا در حوزه دین هیچ اتفاق پیشرویی نمیفته. چرا که حتی روشنفکر دینی، که بنا به اقتضائات روشنفکری از قید و بندهای ذهنی یک دیندار عادی رهاست قاعدتا، هنوز در عوالم ۵۰۰ سال پیش سیر میکنه. سروش در اینجا نشون میده که معتقده مشکل ایران این نیست که شورای نگهبان دارد، بلکه مشکل این است که شورای نگهبانش درست درمان نیست! و گرنه جامعه دینی که دموکراتیک شد حتما یک فیلتر فقهی برای قوانین لازم دارد!
جالبه سروش بدون اینکه متوجه باشه خودش علیه خودش حرف میزنه. در نقد روحانیون فعلی ایران گفته بود اینها دین رو نمیفهمند، فقط فقه بلدند. اما اینجا ثابت میکنه که خودش هم یکی از همون آخوندهاست که فقط فقه بلدند. سروش اگه یک طلبه حوزوی نبود نمیگفت دموکراسی کشور اسلامی فیلتر فقهی لازم داره. بذارید اینطور بگم: علیالقاعده جامعه اسلامی باید حکومت اسلامی هم داشته باشه، و اون حکومت شاکله خاصی داره که خیلی بنیادیتر از تشکیلات شرعیه، مثل این اصل بنیادی که حاکم باید نماینده خدا باشه یا نمایندهی نماینده خدا. یا اینکه هدف حکومت اسلامی، توسعه نیست، سعادته. سروش واقفه که دیگه نمیشه حرف از حکومت اسلامی زد، و واقفه که نمیشه دموکراسی رو رد کرد، پس یک معامله یکطرفه انجام میده: قید حکومت اسلامی چندبعدی رو میزنیم به شرط اینکه اجازه بدید حکومت اسلامی تکبعدی (صرفا شرعی) به بقای خودش ادامه بده! این زرنگبازیها از یک آخوند انتظار میره. متاعی که دیگه اعتبار نداره نمیتونه موضوع معامله باشه. حکومت اسلامی چندبعدی دیگه جایگاهی نداره که بابت اینکه قیدش رو بزنند امتیازی دریافت کنند.
اما درکش در حدی نیست که بفهمه حتی همین حکومت اسلامی صرفا شرعپرداز هم با دموکراسی همخوانی نداره. چرا که در یک تله دوگانه گیر خواهد کرد: ۱- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به شرع متعهد باشند نه به نظر مردم. در این صورت رأی اکثریت مردم وتو خواهد شد. پس دیگه دموکراسی نخواهیم داشت. ۲- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به نظر مردم متعهد باشند نه به شرع. در این صورت احکام اسلام وتو خواهد شد و دیگه حکومت اسلامی نخواهیم داشت.
ازینکه بگذریم میرسیم به این سوال تقریبا ۱۴۰۰ ساله که: چه کسی صلاحیت دارد حلال و حرام را تعیین کند؟ سروش قید «قطعی» رو ذکر کرده درباره قوانین. با این فرض که فقها اختلافی در احکام قطعی شرع ندارند. در حالی که دارند. مثلا قصاص یک حکم قطعیه و در قرآن هم اومده و هیچ جعل و تقلبی توش نیست، اما بعضیها قبولش ندارند. اینکه حوزه علمیه اجازه نمیده مخالفان اجازه اظهارنظر پیدا کنند دلیل بر این نیست که اختلافی وجود نداره. فیلتر فقهی که سروش دنبالشه بدون یک نهاد «غیردموکراتیک» مثل حوزه، قابلیت اجرایی نداره.
و اما نکتهای که نشون میده دباغ، در باغ نیست:
اینکه همه جمع بشن بگن ولید خلیفهست رو چوپانهای نفهم حجاز هم بلد بودند. ما داریم دو هزار سال «پس از» میلاد مسیح زندگی میکنیم، و جامعه ما حکومت دموکراتیک مدرن نیاز داره. در این فضا، چیزی که قطعیه، احکام شرع نیست، بلکه قطعی، این است: دموکراسی باید روی پلتفرم یک قانون اساسی قرار بگیرد که آن قانون اساسی بقای آن دموکراسی را تضمین کند. یعنی نباید امکان این وجود داشته باشه که کسی منتخب بشه که خودش اجازه انتخاب رو از مردم بگیره. از طرفی، مبنا باید کنترل حکومت توسط مردم باشد، نه کنترل مردم توسط حکومت. دغدغه سروش اینه: چقدر میشود دستهای مردم را بست. و دغدغه پدران بنیانگذار آمریکا این بود: چقدر میشود دستهای دولت را بست! این تضاد ساده، سرنوشت ایران و آمریکا رو درست ۱۸۰ درجه نسبت بهم دیگه متمایز کرده.
جالبه سروش بدون اینکه متوجه باشه خودش علیه خودش حرف میزنه. در نقد روحانیون فعلی ایران گفته بود اینها دین رو نمیفهمند، فقط فقه بلدند. اما اینجا ثابت میکنه که خودش هم یکی از همون آخوندهاست که فقط فقه بلدند. سروش اگه یک طلبه حوزوی نبود نمیگفت دموکراسی کشور اسلامی فیلتر فقهی لازم داره. بذارید اینطور بگم: علیالقاعده جامعه اسلامی باید حکومت اسلامی هم داشته باشه، و اون حکومت شاکله خاصی داره که خیلی بنیادیتر از تشکیلات شرعیه، مثل این اصل بنیادی که حاکم باید نماینده خدا باشه یا نمایندهی نماینده خدا. یا اینکه هدف حکومت اسلامی، توسعه نیست، سعادته. سروش واقفه که دیگه نمیشه حرف از حکومت اسلامی زد، و واقفه که نمیشه دموکراسی رو رد کرد، پس یک معامله یکطرفه انجام میده: قید حکومت اسلامی چندبعدی رو میزنیم به شرط اینکه اجازه بدید حکومت اسلامی تکبعدی (صرفا شرعی) به بقای خودش ادامه بده! این زرنگبازیها از یک آخوند انتظار میره. متاعی که دیگه اعتبار نداره نمیتونه موضوع معامله باشه. حکومت اسلامی چندبعدی دیگه جایگاهی نداره که بابت اینکه قیدش رو بزنند امتیازی دریافت کنند.
اما درکش در حدی نیست که بفهمه حتی همین حکومت اسلامی صرفا شرعپرداز هم با دموکراسی همخوانی نداره. چرا که در یک تله دوگانه گیر خواهد کرد: ۱- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به شرع متعهد باشند نه به نظر مردم. در این صورت رأی اکثریت مردم وتو خواهد شد. پس دیگه دموکراسی نخواهیم داشت. ۲- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به نظر مردم متعهد باشند نه به شرع. در این صورت احکام اسلام وتو خواهد شد و دیگه حکومت اسلامی نخواهیم داشت.
ازینکه بگذریم میرسیم به این سوال تقریبا ۱۴۰۰ ساله که: چه کسی صلاحیت دارد حلال و حرام را تعیین کند؟ سروش قید «قطعی» رو ذکر کرده درباره قوانین. با این فرض که فقها اختلافی در احکام قطعی شرع ندارند. در حالی که دارند. مثلا قصاص یک حکم قطعیه و در قرآن هم اومده و هیچ جعل و تقلبی توش نیست، اما بعضیها قبولش ندارند. اینکه حوزه علمیه اجازه نمیده مخالفان اجازه اظهارنظر پیدا کنند دلیل بر این نیست که اختلافی وجود نداره. فیلتر فقهی که سروش دنبالشه بدون یک نهاد «غیردموکراتیک» مثل حوزه، قابلیت اجرایی نداره.
و اما نکتهای که نشون میده دباغ، در باغ نیست:
اینکه همه جمع بشن بگن ولید خلیفهست رو چوپانهای نفهم حجاز هم بلد بودند. ما داریم دو هزار سال «پس از» میلاد مسیح زندگی میکنیم، و جامعه ما حکومت دموکراتیک مدرن نیاز داره. در این فضا، چیزی که قطعیه، احکام شرع نیست، بلکه قطعی، این است: دموکراسی باید روی پلتفرم یک قانون اساسی قرار بگیرد که آن قانون اساسی بقای آن دموکراسی را تضمین کند. یعنی نباید امکان این وجود داشته باشه که کسی منتخب بشه که خودش اجازه انتخاب رو از مردم بگیره. از طرفی، مبنا باید کنترل حکومت توسط مردم باشد، نه کنترل مردم توسط حکومت. دغدغه سروش اینه: چقدر میشود دستهای مردم را بست. و دغدغه پدران بنیانگذار آمریکا این بود: چقدر میشود دستهای دولت را بست! این تضاد ساده، سرنوشت ایران و آمریکا رو درست ۱۸۰ درجه نسبت بهم دیگه متمایز کرده.
❤4
واقعا حیف که حوصله ندارم این مقاله طولانی رو ترجمه کنم. امیدوارم یک نفر پیدا بشه و این کار رو بکنه. ازم میپرسند چرا کتاب خوب معرفی نمیکنی. حتما باید کتاب باشه؟ حتما باید جلد داشته باشه؟ حتما باید پونصدصفحه باشه؟ این مقاله رو بخونید کار پنجاه تا کتاب رو میکنه.
نیکلاس طالب با زبانی ساده مجموعهای از توعیتها، و مقالات و گزیدههایی از کتابش رو که اخیرا در رد تست IQ عنوان کرده بود رو جمع کرده در این مقاله. هرچند که اصلا خوب نیست متنی با این همه نکته ظریف رو خلاصه کرد، اما من جسارت میکنم و خلاصهش میکنم: این همه تأکید بر عدد آیکیو انسان، یک شارلاتانیزم است که از مهملات شبهعلمی بوجود آمده، چون در تمام مطالعات آماری موجود، نه مفهوم نویز در نظر گرفته شده، نه رابطه همبستگی کشف میشود، و اینکه: امتیاز بالا در تست آیکیو ثابت میکند که فرد در انجام صرفا همان تست، تواناست؛ ثابت نمیکند که در بقیه امورات هم موفق خواهد بود.
چندین نکته خیلی خوب وسط متن هست، که سه تاش از همه بهترند. ۱- اگه بپرسن یک مجموعه عدد داریم، یک، دو، سه، چهار، و ایکس.. ایکس چه عددی است؟ چه کسی خواهد گفت پنج؟ کسی که ذهنش تکبعدیه. چون واقعا دلیلی نداره نشه هر عدد دیگهای جای ایکس گذاشت. ما برای رشد جامعهمون به کسانی نیاز داریم که بعضی وقتها بگن جوابی وجود ندارد وقتتان را صرف چیز دیگری کنید. یا بعضی وقتها جوابی ارائه بدن که به ذهن دیگران نمیرسه. ۲- تست آیکیو میتونه عقبافتادههای جمع رو غربال کنه، اما در امتیازهای بالا اصلا نمیتونه نابغهها رو پیدا کنه، لذا این مشکل رو داره که میتونه امثال انیشتین رو جا بندازه. عقبافتاده رو با رفتارشون هم میشه تشخیص داد، لازم نیست حتما ثابت بشه که بیشتر از ۵۰ امتیاز نمیگیرند. چرا باید برای کار سادهای مثل تشخیص عقبافتادهها، خطر جا انداختن انیشتینها رو به جان خرید؟ ۳- دنیای واقعی با جلسه امتحان خیلی فرق داره. در دنیای واقعی هوش برتر از آن کسیه که راهحلهایی برای بقا پیدا میکنه، و دنیا طوری طراحی شده که در موضوع بقا «اصلا اشتباه نکردن» یک خطای استراتژیکه! بلکه باید اشتباهات کوچک مرتکب شد تا از اشتباهات مهلک مصونیت پیدا کرد.
نکته سوم فوقالعادهست.
https://medium.com/incerto/iq-is-largely-a-pseudoscientific-swindle-f131c101ba39
نیکلاس طالب با زبانی ساده مجموعهای از توعیتها، و مقالات و گزیدههایی از کتابش رو که اخیرا در رد تست IQ عنوان کرده بود رو جمع کرده در این مقاله. هرچند که اصلا خوب نیست متنی با این همه نکته ظریف رو خلاصه کرد، اما من جسارت میکنم و خلاصهش میکنم: این همه تأکید بر عدد آیکیو انسان، یک شارلاتانیزم است که از مهملات شبهعلمی بوجود آمده، چون در تمام مطالعات آماری موجود، نه مفهوم نویز در نظر گرفته شده، نه رابطه همبستگی کشف میشود، و اینکه: امتیاز بالا در تست آیکیو ثابت میکند که فرد در انجام صرفا همان تست، تواناست؛ ثابت نمیکند که در بقیه امورات هم موفق خواهد بود.
چندین نکته خیلی خوب وسط متن هست، که سه تاش از همه بهترند. ۱- اگه بپرسن یک مجموعه عدد داریم، یک، دو، سه، چهار، و ایکس.. ایکس چه عددی است؟ چه کسی خواهد گفت پنج؟ کسی که ذهنش تکبعدیه. چون واقعا دلیلی نداره نشه هر عدد دیگهای جای ایکس گذاشت. ما برای رشد جامعهمون به کسانی نیاز داریم که بعضی وقتها بگن جوابی وجود ندارد وقتتان را صرف چیز دیگری کنید. یا بعضی وقتها جوابی ارائه بدن که به ذهن دیگران نمیرسه. ۲- تست آیکیو میتونه عقبافتادههای جمع رو غربال کنه، اما در امتیازهای بالا اصلا نمیتونه نابغهها رو پیدا کنه، لذا این مشکل رو داره که میتونه امثال انیشتین رو جا بندازه. عقبافتاده رو با رفتارشون هم میشه تشخیص داد، لازم نیست حتما ثابت بشه که بیشتر از ۵۰ امتیاز نمیگیرند. چرا باید برای کار سادهای مثل تشخیص عقبافتادهها، خطر جا انداختن انیشتینها رو به جان خرید؟ ۳- دنیای واقعی با جلسه امتحان خیلی فرق داره. در دنیای واقعی هوش برتر از آن کسیه که راهحلهایی برای بقا پیدا میکنه، و دنیا طوری طراحی شده که در موضوع بقا «اصلا اشتباه نکردن» یک خطای استراتژیکه! بلکه باید اشتباهات کوچک مرتکب شد تا از اشتباهات مهلک مصونیت پیدا کرد.
نکته سوم فوقالعادهست.
https://medium.com/incerto/iq-is-largely-a-pseudoscientific-swindle-f131c101ba39
Medium
IQ is largely a pseudoscientific swindle
Background : “IQ” is a stale test meant to measure mental capacity but in fact mostly measures extreme unintelligence (learning…
شاید باورش سخت باشه اما این دو پست دقیقا در یک کانال منتشر شده، اون هم دقیقا در یک روز.
بله دلار خیلی قد کشیده، همونطوری که برخلاف همه جای دنیا که هیچکس توقع سود بیشتر از یکی دو درصد نداره، شما به مخاطبت القا میکنی ۲۰ درصد سود اونم بدون ریسک، کاملا طبیعیه! فقط به خاطر یک مشت ریال که از تبلیغات به دست بیاد. حالا مطالب رو که ببینی فکر میکنی همه همکلاسی میلتون فریدمن بودن.
بله دلار خیلی قد کشیده، همونطوری که برخلاف همه جای دنیا که هیچکس توقع سود بیشتر از یکی دو درصد نداره، شما به مخاطبت القا میکنی ۲۰ درصد سود اونم بدون ریسک، کاملا طبیعیه! فقط به خاطر یک مشت ریال که از تبلیغات به دست بیاد. حالا مطالب رو که ببینی فکر میکنی همه همکلاسی میلتون فریدمن بودن.
یکی از عملههای سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده میکنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندیهای جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون میدونن که ارتش سوریه نیرویی نیست که بتونن در برابرش دوام بیارن!
این خبرنگاره که سالهاست خاورمیانه رو پوشش میده هم خندش گرفته و نوشته: نیروهایی که مثبتترین نگاه رو به ارتش اسد دارند، یعنی حزبالله و ایران و روسیه، توان این ارتش رو مسخره میکنند. یکی از روسها میگفت «خدا نکنه آدم متحدی مثل اینا داشته باشه، برای اینکه همیشه تو کاری که بشون میسپاری گند میزنن».
این خبرنگاره که سالهاست خاورمیانه رو پوشش میده هم خندش گرفته و نوشته: نیروهایی که مثبتترین نگاه رو به ارتش اسد دارند، یعنی حزبالله و ایران و روسیه، توان این ارتش رو مسخره میکنند. یکی از روسها میگفت «خدا نکنه آدم متحدی مثل اینا داشته باشه، برای اینکه همیشه تو کاری که بشون میسپاری گند میزنن».
Anarchonomy
یکی از عملههای سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده میکنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندیهای جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون میدونن که ارتش…
تقریبا کار ناممکنیه به کسی که باور داره این ارتش سوریهست که اوضاع رو کنترل کرده بقبولانم که واقعیت چیزیه که این خبرنگار میگه. توهم، کالاییه که دستگاه پروپاگاندا توزیع میکنه، اما اگه تقاضا نباشه عرضه هرچقدر هم انبوه بود به جایی نمیرسه. واقعا تقاضا برای چنین توهماتی وجود داره. شبیهش رو به کثرت در ایران داریم. مثل این توهم که کشورهای منطقه مقهور ایالات متحده هستند و فقط ایران یک قدرت مستقله!
تقاضای توهم شبیه تقاضای رویاست که مردم از فیلمسازان دارند. وقتی بلیت یک فیلم رو میخرند میدونند که قراره دروغ ببینند، ولی دقیقا اومدن تا دروغ ببینند. چون میخوان زندگی برای ۱۲۰ دقیقه شبیه چیزی باشه که دلشون میخواد باشه، نه چیزی که فعلا هست (و صنعت فیلم هم میدونه که دلشون میخواد چجوری باشه). ما جماعت ایرانی همچنان دلتنگ سلطانهای بزرگی هستیم که روزگاری داشتیم. درسته اون سلاطین پوست اجدادمون رو کندند، اما قسمت پوستکنیش رو ندیدیم.. رسوبات اقتدارگرایانهش باقی موند، و نسل به نسل آلودهمون کرد. ایرانی تیپیکال از تجهیز نظام به بمب هستهای حمایت میکنه، اما از جنک سوریه، نه چندان. چون با بمب هستهای میشه نوستالژی قلدری رو زنده کرد، در حالی که جنگ فرسایشی سوریه سوغات چندانی از «غرور» نداشت. مردم، طالب «توهم قدرت»، «توهم مهم بودن»، و «توهم تعیینکننده بودن» هستند. چه حکومت این توهمات رو عرضه کنه، یا نکنه. ممکنه بدونند یک دروغه، ولی دروغیه که دوستش دارند. سخته کسی رو از چیزی که دوست داره جدا کنی.
تقاضای توهم شبیه تقاضای رویاست که مردم از فیلمسازان دارند. وقتی بلیت یک فیلم رو میخرند میدونند که قراره دروغ ببینند، ولی دقیقا اومدن تا دروغ ببینند. چون میخوان زندگی برای ۱۲۰ دقیقه شبیه چیزی باشه که دلشون میخواد باشه، نه چیزی که فعلا هست (و صنعت فیلم هم میدونه که دلشون میخواد چجوری باشه). ما جماعت ایرانی همچنان دلتنگ سلطانهای بزرگی هستیم که روزگاری داشتیم. درسته اون سلاطین پوست اجدادمون رو کندند، اما قسمت پوستکنیش رو ندیدیم.. رسوبات اقتدارگرایانهش باقی موند، و نسل به نسل آلودهمون کرد. ایرانی تیپیکال از تجهیز نظام به بمب هستهای حمایت میکنه، اما از جنک سوریه، نه چندان. چون با بمب هستهای میشه نوستالژی قلدری رو زنده کرد، در حالی که جنگ فرسایشی سوریه سوغات چندانی از «غرور» نداشت. مردم، طالب «توهم قدرت»، «توهم مهم بودن»، و «توهم تعیینکننده بودن» هستند. چه حکومت این توهمات رو عرضه کنه، یا نکنه. ممکنه بدونند یک دروغه، ولی دروغیه که دوستش دارند. سخته کسی رو از چیزی که دوست داره جدا کنی.
❤4
صحبت از لال شدن شد.. محسن رنانی قول داده بود تا مدتی نامعلوم لال باشه، اما شهوت مهملگویی اجازه نداد دوام بیاره. جناب مهندس اندفعه تزهای قبلی خودش رو کاملتر کرده: روشنفکرها زیادی روی حکومت متمرکز شدن، که جواب هم نداده. به جای اینکار باید روی خانواده و نهادهای اجتماعی کار میکردند!
سربازه مرخصی گرفته بود و عدل تو روزهایی که تو خونه بود بقیه رو برده بودند میدان تیر! وقتی برگشت دوباره قرار شد امتحان بگیرند و این طفلک هم قلقگیری بلد نبود. سرگرد عصبانی شد و گفت چرا بلد نیستی؟ جواب داد «نبودیم قربان». چرا نبودی؟ «مرخصی بودیم قربان». کدوم خری بت مرخصی داد؟ «خودتون امضاء کردید قربان». من فرستادمت بری، ولی تو هم نباید میرفتی!
باور نمیکنید.. این یک داستان واقعی بود. واقعا دنیای بعضیها همینقدر مضحکه.
«حاکمان ایران تو همه چیز دخالت کردن و چیزی نیست که بشه تغییر داد و به حکومت ربط پیدا نکنه، اما تو هم نباید همهچیزو ربطش بدی به حکومت!». اینو یک کودک دو و نیم ساله که هنوز در منطق ضعف داره ممکنه بگه. اما در ایران سرگردها میگن، و اساتید دانشگاه.
یکی نیست بگه دیوانه، چطور روشنفکر میتونست تمرکز کنه روی خانواده وقتی حتی خانواده هم سنگر استراتژیک نظامه؟ وسط دشت لوت هم بری به کودکان یتیم آموزش بدی و محتویات درسی منطبق با منویات دایناسورهای قم نباشه، میان با دستبند منتقلت میکنند به زندان دزفول! چطور میشه با زندگی زیرزمینی و فعالیت قاچاقی، نهادسازی کرد؟ همیشه تمرکز روی حکومت بوده چون همیشه همهچیز در چنگ حکومت بوده. چی مصرف میکنی که از درک این هم عاجزی؟
حالا سخنرانی در کجا انجام شده؟ سالن اجتماعات سندیکای شرکتهای ساختمانی! از تطابق تیر و تخته لذت میبرید؟ بساز بندازهای بتنی، بساز بندازهای نرمافزاری! همه مشغول تفمالی.
https://t.me/sokhanranihaa/19134
سربازه مرخصی گرفته بود و عدل تو روزهایی که تو خونه بود بقیه رو برده بودند میدان تیر! وقتی برگشت دوباره قرار شد امتحان بگیرند و این طفلک هم قلقگیری بلد نبود. سرگرد عصبانی شد و گفت چرا بلد نیستی؟ جواب داد «نبودیم قربان». چرا نبودی؟ «مرخصی بودیم قربان». کدوم خری بت مرخصی داد؟ «خودتون امضاء کردید قربان». من فرستادمت بری، ولی تو هم نباید میرفتی!
باور نمیکنید.. این یک داستان واقعی بود. واقعا دنیای بعضیها همینقدر مضحکه.
«حاکمان ایران تو همه چیز دخالت کردن و چیزی نیست که بشه تغییر داد و به حکومت ربط پیدا نکنه، اما تو هم نباید همهچیزو ربطش بدی به حکومت!». اینو یک کودک دو و نیم ساله که هنوز در منطق ضعف داره ممکنه بگه. اما در ایران سرگردها میگن، و اساتید دانشگاه.
یکی نیست بگه دیوانه، چطور روشنفکر میتونست تمرکز کنه روی خانواده وقتی حتی خانواده هم سنگر استراتژیک نظامه؟ وسط دشت لوت هم بری به کودکان یتیم آموزش بدی و محتویات درسی منطبق با منویات دایناسورهای قم نباشه، میان با دستبند منتقلت میکنند به زندان دزفول! چطور میشه با زندگی زیرزمینی و فعالیت قاچاقی، نهادسازی کرد؟ همیشه تمرکز روی حکومت بوده چون همیشه همهچیز در چنگ حکومت بوده. چی مصرف میکنی که از درک این هم عاجزی؟
حالا سخنرانی در کجا انجام شده؟ سالن اجتماعات سندیکای شرکتهای ساختمانی! از تطابق تیر و تخته لذت میبرید؟ بساز بندازهای بتنی، بساز بندازهای نرمافزاری! همه مشغول تفمالی.
https://t.me/sokhanranihaa/19134
Telegram
سخنرانیها
✍️ محسن رنانی
اين ساختار همين گونه بايد ادامه دهد تا جايي كه ديگر نتواند حركت كند
نظام تدبیر خیلی ناتوان تر از آن شده است که بتواند تحول ایجاد کند. در 100 سال بعد از مشروطیت جامعه روشنفکری بزرگترین اشتباهش این بوده است که همه حواسش به حکومت بوده است.…
اين ساختار همين گونه بايد ادامه دهد تا جايي كه ديگر نتواند حركت كند
نظام تدبیر خیلی ناتوان تر از آن شده است که بتواند تحول ایجاد کند. در 100 سال بعد از مشروطیت جامعه روشنفکری بزرگترین اشتباهش این بوده است که همه حواسش به حکومت بوده است.…
❤3
محمود عباس، دوست و مشاور خودش محمد اشتیه رو به عنوان نخستوزیر معرفی کرد. آدمی که یه عمر کارش مذاکره با اسراییلیها بوده. قابل انتظار هم بود.. تو این شرایط که قراره معامله قرن انجام بشه، نیاز به یک مذاکرهکننده حرفهای هست.
خبر خوب اینه که حماس ناراحت شد، پس گزینه بدی نیست. و خبر بد اینه که با امثال جان کری بهتر کنار میاد تا پمپئو، پس گزینه خوبی هم نیست. اما معلومه برای اتلاف وقت این پست رو ندادن بش.
میشه گفت عباس عملا جانشین خودش رو تعیین کرد. ازین به بعد قیافه این آدم رو بیشتر خواهید دید. به سبیلش عادت کنید.
خبر خوب اینه که حماس ناراحت شد، پس گزینه بدی نیست. و خبر بد اینه که با امثال جان کری بهتر کنار میاد تا پمپئو، پس گزینه خوبی هم نیست. اما معلومه برای اتلاف وقت این پست رو ندادن بش.
میشه گفت عباس عملا جانشین خودش رو تعیین کرد. ازین به بعد قیافه این آدم رو بیشتر خواهید دید. به سبیلش عادت کنید.
اگه ماشین شما یک رنوی سه سیلندر هاچبک باشه در برابر تعاریفی که از آئودی شاسیبلند و فولآپشن همسایه میشنوید چه حسی پیدا میکنید؟
اگه داراییها رو متنوع و متمایز ببینند، همیشه راه در رو وجود داره. دختربچهای که در بین همه هدایا، یه عروسک کوچک نصیبش شده، میگه عوضش لباس عروسک من خوشگلتره! دنیای آدمها پر است ازین «عوضش..» ها. وقتی بیپولند میگن خدا رو شکر سالمم عوضش. و وقتی مریضند میگن خدا رو شکر بیمه هستم عوضش.
در کلیترین نگاه ممکن اما، خود حیات، تنها دارایی انسانه. اگر همهچیز رو فقط همین یکچیز ببینیم، دیگه جایی برای «عوضش..» باقی نمیمونه. نمیشه گفت «حیات من بیثمر بود، عوضش..». اگه تنها دارایی شما یک چیز باشه، هر نشانهای که ارزش نسبیش رو پایین بیاره انکار میکنید.
کیلومتر پرایدهای دستدوم خیلی بیشتر از کارکرد تویوتاهای دستدوم با همون مقدار عمره. یک علت واضحش اینه که صاحبان تویوتا، از درآمدی هم برخوردارند که بشون اجازه میده با هواپیما سفر کنند و ماشین رو هرجایی نبرند. اما دلیل دیگهای هم وجود داره. صاحب پراید اصرار داره تا بیشتر از صاحب تویوتا در سفر باشه! انگار رقابتی وجود داره تا ثابت کنه با یک دهم هزینه میتونه همونقدر، و بلکه بیشتر از زندگی لذت ببره! گویی میخواد به خودش ثابت کنه حیات من بیثمرتر از حیات صاحب تویوتا نیست.
این سیستم انکاری، راهکار «عوضش..» رو حذف میکنه، و به جاش یک واقعیت جدید میسازه. آئودی اونو از نقطه A میرسونه به نقطه B؟ خب ماشین منم همین کارو میکنه. واقعیت قبلی این بود: زندگی باید شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. واقعیت جدید اینه: لازم نیست زندگی شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. در واقعیت جدید، ارزش حیات، تنها چیزی که داراست، دیگه پایینتر نیست.
اگه نمیشه به عدهای فهموند که اوضاع خوبی نداریم و شرایط نیاز به یک تحول اساسی داره، و خیلی سختتره متقاعد کردن یک ایرانی برای انجام اقدامی که نهایتا به نفع خودشه (مثل فشار آوردن به شورای روستا برای تأمین سرویس مدرسه دخترش)، تا متقاعد کردن یک هلندی برای انجام مشابه همون کار، به خاطر همینه که از واقعیت اولیه کوچ کردن به واقعیت جدیدی که خودشون ساختن، و توی اون دنیای دوم اون اقدام خیلی هم موضوعیت یا اولویت نداره. درست مثل حلبیآبادهای حاشیه شهر که رسمیت ندارند ولی وجود دارند: «دختر من درس هم نخوند، خوب هم زندگی کرد، چی شد مگه؟». واقعیت حلبی.
حالا اینارو هرجایی نگید.
اگه داراییها رو متنوع و متمایز ببینند، همیشه راه در رو وجود داره. دختربچهای که در بین همه هدایا، یه عروسک کوچک نصیبش شده، میگه عوضش لباس عروسک من خوشگلتره! دنیای آدمها پر است ازین «عوضش..» ها. وقتی بیپولند میگن خدا رو شکر سالمم عوضش. و وقتی مریضند میگن خدا رو شکر بیمه هستم عوضش.
در کلیترین نگاه ممکن اما، خود حیات، تنها دارایی انسانه. اگر همهچیز رو فقط همین یکچیز ببینیم، دیگه جایی برای «عوضش..» باقی نمیمونه. نمیشه گفت «حیات من بیثمر بود، عوضش..». اگه تنها دارایی شما یک چیز باشه، هر نشانهای که ارزش نسبیش رو پایین بیاره انکار میکنید.
کیلومتر پرایدهای دستدوم خیلی بیشتر از کارکرد تویوتاهای دستدوم با همون مقدار عمره. یک علت واضحش اینه که صاحبان تویوتا، از درآمدی هم برخوردارند که بشون اجازه میده با هواپیما سفر کنند و ماشین رو هرجایی نبرند. اما دلیل دیگهای هم وجود داره. صاحب پراید اصرار داره تا بیشتر از صاحب تویوتا در سفر باشه! انگار رقابتی وجود داره تا ثابت کنه با یک دهم هزینه میتونه همونقدر، و بلکه بیشتر از زندگی لذت ببره! گویی میخواد به خودش ثابت کنه حیات من بیثمرتر از حیات صاحب تویوتا نیست.
این سیستم انکاری، راهکار «عوضش..» رو حذف میکنه، و به جاش یک واقعیت جدید میسازه. آئودی اونو از نقطه A میرسونه به نقطه B؟ خب ماشین منم همین کارو میکنه. واقعیت قبلی این بود: زندگی باید شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. واقعیت جدید اینه: لازم نیست زندگی شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. در واقعیت جدید، ارزش حیات، تنها چیزی که داراست، دیگه پایینتر نیست.
اگه نمیشه به عدهای فهموند که اوضاع خوبی نداریم و شرایط نیاز به یک تحول اساسی داره، و خیلی سختتره متقاعد کردن یک ایرانی برای انجام اقدامی که نهایتا به نفع خودشه (مثل فشار آوردن به شورای روستا برای تأمین سرویس مدرسه دخترش)، تا متقاعد کردن یک هلندی برای انجام مشابه همون کار، به خاطر همینه که از واقعیت اولیه کوچ کردن به واقعیت جدیدی که خودشون ساختن، و توی اون دنیای دوم اون اقدام خیلی هم موضوعیت یا اولویت نداره. درست مثل حلبیآبادهای حاشیه شهر که رسمیت ندارند ولی وجود دارند: «دختر من درس هم نخوند، خوب هم زندگی کرد، چی شد مگه؟». واقعیت حلبی.
حالا اینارو هرجایی نگید.
❤2
قبلا گفته بودم ما ایرانیها رسما در ساخت «فضای معنوی» دچار فلج کامل شدیم. حالا باید تعمیمش بدم و بگم غربیها هم این قابلیت رو دارن از دست میدن. این یه کلیساست که سه هزار نفر توش جا میشن، اما جا برای یک لحظه لذت معنوی نیست. اگه قاب بالا رو حذف کنند ممکنه آدم به اشتباه بیفته که یه کنفرانس پزشکیه! (چند ده هزار دلار پول پروژکتوریه که اون تصویر رو میندازه اون وسط.. آفتابه لگن هفت دست...).
فضای معنوی رو فقط آدم معنوی میتونه بسازه، کسی که تجربه معنوی داره، کسی که میفهمه نیرویی که کشش ایجاد میکنه در فرد که زمستون و تابستون از خونه پاشه بیاد اونجا، چجوری کار میکنه. کسی که اون نیرو رو میشناسه. نه کسی که صرفا مهندسه. خب مشکل همینجاست. دیگه آدم معنوی نمونده.
فضای معنوی رو فقط آدم معنوی میتونه بسازه، کسی که تجربه معنوی داره، کسی که میفهمه نیرویی که کشش ایجاد میکنه در فرد که زمستون و تابستون از خونه پاشه بیاد اونجا، چجوری کار میکنه. کسی که اون نیرو رو میشناسه. نه کسی که صرفا مهندسه. خب مشکل همینجاست. دیگه آدم معنوی نمونده.
وضعیت ما و حکومت ما کمی شبیه بیتکوین و بانکهای مرکزی نیست؟
نظام مالی جهانی قدرتمنده، مثل جمهوریاسلامی، اما دنیا داره طوری تغییر میکنه که این نظام به این شکل نمیتونه باقی بمونه، مثل جمهوریاسلامی. بیتکوین تنها راه حل مدرن موجوده، مثل براندازی، اما از پس نظام سنتی برنمیاد، مثل براندازان. راه انداز ابتدایی بیتکوین یک آدمگمنامه، با یک نام مستعار. مثل اکثر براندازان. اما نمیتونه بیاد تو یک کنفرانس و درباره ایرادات شبکه یه ارائه بده. مثل براندازان.
بانکهای مرکزی دولتها از بیتکوین میترسند و نگرانند. ولی نگران کردن کافی نیست. مردم میگن «چرا صدای هیچکس درنمیاد؟». خب مقصودتون ازینکه صدای بقیه دربیاد چیه؟ که آیات عظام رو نگران کنیم؟ به قول مرحوم محمدرضا پهلوی «آخه فایدهش چیه؟».
راهحلهای ناقص و ناپخته، از نداشتن راهحل بدترند.
نظام مالی جهانی قدرتمنده، مثل جمهوریاسلامی، اما دنیا داره طوری تغییر میکنه که این نظام به این شکل نمیتونه باقی بمونه، مثل جمهوریاسلامی. بیتکوین تنها راه حل مدرن موجوده، مثل براندازی، اما از پس نظام سنتی برنمیاد، مثل براندازان. راه انداز ابتدایی بیتکوین یک آدمگمنامه، با یک نام مستعار. مثل اکثر براندازان. اما نمیتونه بیاد تو یک کنفرانس و درباره ایرادات شبکه یه ارائه بده. مثل براندازان.
بانکهای مرکزی دولتها از بیتکوین میترسند و نگرانند. ولی نگران کردن کافی نیست. مردم میگن «چرا صدای هیچکس درنمیاد؟». خب مقصودتون ازینکه صدای بقیه دربیاد چیه؟ که آیات عظام رو نگران کنیم؟ به قول مرحوم محمدرضا پهلوی «آخه فایدهش چیه؟».
راهحلهای ناقص و ناپخته، از نداشتن راهحل بدترند.
❤3
یکی از افسانههای رایج اینه که وقتی شرکتها خیلی بزرگ میشن و انحصار بوجود میاد، مملکت میره به سمت فاشیسم و دیکتاتوری! (یعنی بین تسلط تجاری یک بنگاه اقتصادی و تسلط سیاسی یک حزب یا فرد ارتباط قائلند). این ادعا رو بیشتر از چپها میشنویم، مخصوصا الان، که غولهایی مثل گوگل و آمازون نه فقط کشور خودشون که تمام دنیا رو تحت تأثیر خودشون قرار دادن. به عنوان شاهد تاریخی هم آلمان نازی رو مثال میزنند.
اما شواهد تاریخی نه تنها این ادعا رو رد میکنه، بلکه میشه گفت وضعیتی معکوس داشته. از دو جهت: صنایع بزرگ آلمان تقریبا هیچ کمکی به قدرت گرفتن هیتلر نکردند، و هیتلر خودش داشت بدون کمک اونها از نردبان قدرت بالا میرفت. بعد ازینکه به رهبر بلامنازع آلمان تبدیل شد کمکهای مالی بش کردند، اما اولا اونقدری نبود که بشه گفت اگه این کمکها نبود تاریخ آلمان به شکل دیگهای رقم میخورد و دوما غیرسیاسی بود، و اگه به جای هیتلر یک نفر هم دیگه به اون سطح از قدرت میرسید همون مقدار بش کمک مالی میکردند. از طرفی خود حزب نازی، گرایش سوسیالیستی داشت و اتفاقا مخالف بنگاههای زیادی بزرگ بود، چون معتقد بودند در چنین اقتصادی کارگران به بردگی میافتند! نازیها هم مثل کمونیستها خیلی نگران بردگی انسان بودن! اما روش کمونیستها که تقریبا سیستم «صنایع بزرگ-بردگان بیشمار» بود رو یک خطر محسوب میکردند. برای همین روی توسعه صنایع و کسب و کارهای کوچک تأکید داشتند. فروشگاهها و توزیعکنندههای بزرگ اون زمان دست یهودیها بود، گرایشات ضدیهودی هم کمک میکرد تا مردم رو ترغیب کنند به نابودی اون بنگاهها (مثل اینه که الان کوروش و جانبو و رفاه و هایپر دست بهاییها باشه، بعد رهبر ایران بیاد به مردمی که اکثرا خردهفروشند بگه چه خوابیدید که بهاییها کار و کاسبیتون رو نابود کردند).
مخالفان ترامپ خیلی زور میزنند تا یک فاشیست معرفیش کنند. همزمانی تورم ابعادی شرکتهای چندملیتی با ظهور پدیده ترامپ هم بهانه شده تا این افسانه رو بیش از پیش دنبال کنند. اما نویسنده این مقاله که خودش از ترامپ بدش میاد به نکتههای جالبی اشاره میکنه. از جمله اینکه ترامپ در دو سال گذشته نشون داده اصلا از زیادی بزرگ شدن و قدرتمندشدن شرکتها خوشش نمیاد (مثل مخالفتش با ادغام غولهای رسانهای)، و اینکه همون شرکتهای خیلی بزرگی که محل نگرانیاند نه تنها از هیلاری کلینتون حمایت کردند بلکه مقدار حمایت مالیشون ۱۰ برابر بیشتر از کمکشون به سمت ترامپ بوده! اگه حتی بنگاهها کارگاه تولید فاشیست بودن، باید جای دیگهای دنبالش بگردن.
حالا چی شد که ترامپ رو فاشیست معرفی کردن؟ چون معتقده رسانهای که از منابع عام منتفعه، باید منعکسکننده نظرات عام باشه، نه نظرات فقط بخشی از جامعه! در دنیایی که اینها ساختند، اگه از عقل سلیم استفاده کنی یعنی موسولینی هستی!
https://niskanencenter.org/blog/big-business-rise-fascism-bad-history-tim-wu/
اما شواهد تاریخی نه تنها این ادعا رو رد میکنه، بلکه میشه گفت وضعیتی معکوس داشته. از دو جهت: صنایع بزرگ آلمان تقریبا هیچ کمکی به قدرت گرفتن هیتلر نکردند، و هیتلر خودش داشت بدون کمک اونها از نردبان قدرت بالا میرفت. بعد ازینکه به رهبر بلامنازع آلمان تبدیل شد کمکهای مالی بش کردند، اما اولا اونقدری نبود که بشه گفت اگه این کمکها نبود تاریخ آلمان به شکل دیگهای رقم میخورد و دوما غیرسیاسی بود، و اگه به جای هیتلر یک نفر هم دیگه به اون سطح از قدرت میرسید همون مقدار بش کمک مالی میکردند. از طرفی خود حزب نازی، گرایش سوسیالیستی داشت و اتفاقا مخالف بنگاههای زیادی بزرگ بود، چون معتقد بودند در چنین اقتصادی کارگران به بردگی میافتند! نازیها هم مثل کمونیستها خیلی نگران بردگی انسان بودن! اما روش کمونیستها که تقریبا سیستم «صنایع بزرگ-بردگان بیشمار» بود رو یک خطر محسوب میکردند. برای همین روی توسعه صنایع و کسب و کارهای کوچک تأکید داشتند. فروشگاهها و توزیعکنندههای بزرگ اون زمان دست یهودیها بود، گرایشات ضدیهودی هم کمک میکرد تا مردم رو ترغیب کنند به نابودی اون بنگاهها (مثل اینه که الان کوروش و جانبو و رفاه و هایپر دست بهاییها باشه، بعد رهبر ایران بیاد به مردمی که اکثرا خردهفروشند بگه چه خوابیدید که بهاییها کار و کاسبیتون رو نابود کردند).
مخالفان ترامپ خیلی زور میزنند تا یک فاشیست معرفیش کنند. همزمانی تورم ابعادی شرکتهای چندملیتی با ظهور پدیده ترامپ هم بهانه شده تا این افسانه رو بیش از پیش دنبال کنند. اما نویسنده این مقاله که خودش از ترامپ بدش میاد به نکتههای جالبی اشاره میکنه. از جمله اینکه ترامپ در دو سال گذشته نشون داده اصلا از زیادی بزرگ شدن و قدرتمندشدن شرکتها خوشش نمیاد (مثل مخالفتش با ادغام غولهای رسانهای)، و اینکه همون شرکتهای خیلی بزرگی که محل نگرانیاند نه تنها از هیلاری کلینتون حمایت کردند بلکه مقدار حمایت مالیشون ۱۰ برابر بیشتر از کمکشون به سمت ترامپ بوده! اگه حتی بنگاهها کارگاه تولید فاشیست بودن، باید جای دیگهای دنبالش بگردن.
حالا چی شد که ترامپ رو فاشیست معرفی کردن؟ چون معتقده رسانهای که از منابع عام منتفعه، باید منعکسکننده نظرات عام باشه، نه نظرات فقط بخشی از جامعه! در دنیایی که اینها ساختند، اگه از عقل سلیم استفاده کنی یعنی موسولینی هستی!
https://niskanencenter.org/blog/big-business-rise-fascism-bad-history-tim-wu/
Niskanen Center
Tim Wu’s Bad History: Big Business and the Rise of Fascism
The recent increase in economic concentration and monopoly power make the United States “ripe for dictatorship,” claims Columbia law professor Tim Wu in his new book, The Curse of Bigness. With the release of Senator Elizabeth Warren’s proposal to “break…
❤4