در یک سایت باستانشناسی در پرو یک گور دستهجمعی کشف کردن که در نوع خودش بینظیره. اسکلت ۱۴۰ کودک ۵ ساله تا ۱۴ ساله توش وجود داره که به نظر میرسه حاصل یک مراسم مذهبی بوده، که قسمت جناغ سینهشون بریده شده و دندهها باز شدن، که علائم درآوردن قلب قربانیه.
کشف آثار مراسم قربانی چیز جدیدی نیست، اما قربانی کردن کودکان اون هم در این ابعاد، خیلی نادر بوده تا الان. هنوز علت این مراسم مشخص نیست اما وضعیت خاک و رسوبات محل نشون میده احتمالا این مراسم متأثر از اتفاقات غیرمترقبه آب و هوایی مثل سیل و طوفان بوده. بعید نیست به چنان درجهای از وحشت یا استیصال رسیده بوده باشن که خواسته باشن با کشتن کودکانشون خشم خدایان رو کاهش بدن. احتمالش هم هست که روغن ریخته رو نذر امامزاده کرده باشن، یعنی احتمال میدادن بچهها از گرسنگی بمیرند، خودشون زودتر خلاصشون کردن، در کنارش یه ثوابی هم ببرن.
برخلاف نک و نالههای روشنفکران، ما داریم در بهترین دوران تاریخ زندگی میکنیم.
کشف آثار مراسم قربانی چیز جدیدی نیست، اما قربانی کردن کودکان اون هم در این ابعاد، خیلی نادر بوده تا الان. هنوز علت این مراسم مشخص نیست اما وضعیت خاک و رسوبات محل نشون میده احتمالا این مراسم متأثر از اتفاقات غیرمترقبه آب و هوایی مثل سیل و طوفان بوده. بعید نیست به چنان درجهای از وحشت یا استیصال رسیده بوده باشن که خواسته باشن با کشتن کودکانشون خشم خدایان رو کاهش بدن. احتمالش هم هست که روغن ریخته رو نذر امامزاده کرده باشن، یعنی احتمال میدادن بچهها از گرسنگی بمیرند، خودشون زودتر خلاصشون کردن، در کنارش یه ثوابی هم ببرن.
برخلاف نک و نالههای روشنفکران، ما داریم در بهترین دوران تاریخ زندگی میکنیم.
دانشمندان افراد مختلف رو توی دستگاه fMRI
قرار دادن و بشون گفتن بین این دوتا تصویر یکی رو انتخاب کنید. میخواستن فاصله بین پردازش مغز تا لحظه تصمیم رو مطالعه کنند. اما متوجه شدند تصمیمی که شخص «الان» میگیره، در واقع ۱۱ ثانیه پیش توسط مغزش گرفته شده بوده! ۱۱ ثانیه قبل چه خبر بوده؟ اتصالی وجود داشته با فکر قبلی، و فکر قبلی اتصال داشته به فکر قبلیش. به عبارتی تصمیم فرد بستگی داره به، نه اراده در لحظهش، بلکه به افکار زنجیرهای که لحظاتی قبلتر در ذهنش وجود داشته. یعنی اگه به موضوعی زیاد فکر کنید، روی تصمیماتی که میگیرید طوری اثر میذاره که بازم بش فکر کنید! از طرفی، این زنجیره افکار رابطه عجیبی با سیستم بینایی دارند. یعنی چیزهایی که میبینید در تشکیل زنجیرههای افکارتون نقش دارند. این کشفیات دوباره سوالهایی درباره جبر و اختیار ایجاد میکنه.
هرچند حتی خود محققان این تحقیق گفتن این مطالعه همهی واقعیت نیست و مکانیزم تصمیمگیری میتونه گستردهتر باشه، ولی این کار داره چیزهای جالبی رو نشون میده.
ما به طرز ترسناک و دلسردکنندهای محصول محیطمون هستیم.
https://www.nature.com/articles/s41598-019-39813-y
قرار دادن و بشون گفتن بین این دوتا تصویر یکی رو انتخاب کنید. میخواستن فاصله بین پردازش مغز تا لحظه تصمیم رو مطالعه کنند. اما متوجه شدند تصمیمی که شخص «الان» میگیره، در واقع ۱۱ ثانیه پیش توسط مغزش گرفته شده بوده! ۱۱ ثانیه قبل چه خبر بوده؟ اتصالی وجود داشته با فکر قبلی، و فکر قبلی اتصال داشته به فکر قبلیش. به عبارتی تصمیم فرد بستگی داره به، نه اراده در لحظهش، بلکه به افکار زنجیرهای که لحظاتی قبلتر در ذهنش وجود داشته. یعنی اگه به موضوعی زیاد فکر کنید، روی تصمیماتی که میگیرید طوری اثر میذاره که بازم بش فکر کنید! از طرفی، این زنجیره افکار رابطه عجیبی با سیستم بینایی دارند. یعنی چیزهایی که میبینید در تشکیل زنجیرههای افکارتون نقش دارند. این کشفیات دوباره سوالهایی درباره جبر و اختیار ایجاد میکنه.
هرچند حتی خود محققان این تحقیق گفتن این مطالعه همهی واقعیت نیست و مکانیزم تصمیمگیری میتونه گستردهتر باشه، ولی این کار داره چیزهای جالبی رو نشون میده.
ما به طرز ترسناک و دلسردکنندهای محصول محیطمون هستیم.
https://www.nature.com/articles/s41598-019-39813-y
❤3
زیدآبادی قبل از ارائه نظرات درخشانش پیشبینی میکنه که عدهای بعد از خواندن نظرم لیچار بارم خواهند کرد، بعد حرف ناصوابش رو میزنه، لیچار هم دریافت میکنه، و بعد میگه «دیدید گفتم؟». یعنی اون لیچارها ثابتند و ربطی به مهملگوییهای من ندارند! از دامن اصلاحات، کلی ازین «بچه زرنگ»ها به معراج رفتند.
این روزها چه کسی مسئولیت حرفهایی که میزنه و مسئولیت موقعیت رسانهای که به حق یا ناحق بش تعلق گرفته رو میپذیره؟ نوبادی.
ایشون در توجیه که نه، در مالهکشی استقبال ظاهرا عجیب ولی کاملا قابل انتظار اصلاحطلبان از ریاست رییسی بر قوه قضاییه گفت دلیل این حمایت اینه که رییسی بیشیلهپیلهست!
(فارغ از منظور و نیتش، من اگه قرار بود یه میوهفروشی بزنم و یه میوهفروش استخدام کنم که وایسه اونجا، اگه قرار بود اینجوری و با این ادبیات و با این منطق مشتری رو قانع کنه همون اول بش میگفتم تو بدرد اینجا نمیخوری. یه فاکینگ میوهفروشی. حتی تازگی موز رو هم نباید انقدر ابلهانه به مشتری قبولاند که این میخواست دفاع از رییسی رو به مخاطبش بقبولانه).
و حالا میگه منظورم این بود که چون شخصیتیه که پیچیدگی نداره تکلیف ما باش روشنتر و نحوه تعامل باش سادهتره!.. یعنی اگه هیتلر هم باشه، کار با هیتلر بیشیلهپیله راحتتر از کار با هیتلر چرچیلصفته! این، دوتا فرض پشت سرش داره که هر دو به طرز سرسامآوری غلطند! اولا کی گفته کار با جنایتکاری که رو بازی میکنه (یا اصلا بازی نمیکنه) راحتتره؟ این قطعیت از کجا اومده؟ و اصلا وقتی با یک جنایتکار طرفید دیگه عدم پیچیدگی مگه میتونه موضوعیت داشته باشه؟ آدم یاد سخنگوی سپاه (یا یک کدام از سایر جانوران سبزپوش.. سمتش رو یادم رفته) میفته که درباره یکی از حملات تروریستی در بلوچستان گفت کار اینها خیلی ساده بود و خلاقیت نداشت! مردک چه فرقی داره وقتی کلی جسد روی زمینه؟
دوما اینکه این موضوعِ کار با یک شخص پیچیده جایی معنا داره که قراره باش در موضع برابر قرار بگیری، قراره سیاست به کار ببندی، قراره امتیاز بدی تا امتیاز بگیری، قراره رقابت کنی، قراره کنترلش کنی.. یعنی کارهایی که مثلا شهردار نیویورک و رییس حزب دموکرات باهم دارند. توی اصلاحطلب نوعی که حتی ریشسفیدت که نقش گاندالف جادوگر رو بازی میکنه میگه دیگه سِحر «تَکرار» من کار نخواهد کرد، در موقعیتی نیستی که بخوای با رییس قوهای که منصوب خلیفهست بازی کنی که فرقی داشته باشه که مارموزه یا نیست!
آه پسر.. اینارو دارم برای چی مینویسم؟
https://t.me/ahmadzeidabad/629
این روزها چه کسی مسئولیت حرفهایی که میزنه و مسئولیت موقعیت رسانهای که به حق یا ناحق بش تعلق گرفته رو میپذیره؟ نوبادی.
ایشون در توجیه که نه، در مالهکشی استقبال ظاهرا عجیب ولی کاملا قابل انتظار اصلاحطلبان از ریاست رییسی بر قوه قضاییه گفت دلیل این حمایت اینه که رییسی بیشیلهپیلهست!
(فارغ از منظور و نیتش، من اگه قرار بود یه میوهفروشی بزنم و یه میوهفروش استخدام کنم که وایسه اونجا، اگه قرار بود اینجوری و با این ادبیات و با این منطق مشتری رو قانع کنه همون اول بش میگفتم تو بدرد اینجا نمیخوری. یه فاکینگ میوهفروشی. حتی تازگی موز رو هم نباید انقدر ابلهانه به مشتری قبولاند که این میخواست دفاع از رییسی رو به مخاطبش بقبولانه).
و حالا میگه منظورم این بود که چون شخصیتیه که پیچیدگی نداره تکلیف ما باش روشنتر و نحوه تعامل باش سادهتره!.. یعنی اگه هیتلر هم باشه، کار با هیتلر بیشیلهپیله راحتتر از کار با هیتلر چرچیلصفته! این، دوتا فرض پشت سرش داره که هر دو به طرز سرسامآوری غلطند! اولا کی گفته کار با جنایتکاری که رو بازی میکنه (یا اصلا بازی نمیکنه) راحتتره؟ این قطعیت از کجا اومده؟ و اصلا وقتی با یک جنایتکار طرفید دیگه عدم پیچیدگی مگه میتونه موضوعیت داشته باشه؟ آدم یاد سخنگوی سپاه (یا یک کدام از سایر جانوران سبزپوش.. سمتش رو یادم رفته) میفته که درباره یکی از حملات تروریستی در بلوچستان گفت کار اینها خیلی ساده بود و خلاقیت نداشت! مردک چه فرقی داره وقتی کلی جسد روی زمینه؟
دوما اینکه این موضوعِ کار با یک شخص پیچیده جایی معنا داره که قراره باش در موضع برابر قرار بگیری، قراره سیاست به کار ببندی، قراره امتیاز بدی تا امتیاز بگیری، قراره رقابت کنی، قراره کنترلش کنی.. یعنی کارهایی که مثلا شهردار نیویورک و رییس حزب دموکرات باهم دارند. توی اصلاحطلب نوعی که حتی ریشسفیدت که نقش گاندالف جادوگر رو بازی میکنه میگه دیگه سِحر «تَکرار» من کار نخواهد کرد، در موقعیتی نیستی که بخوای با رییس قوهای که منصوب خلیفهست بازی کنی که فرقی داشته باشه که مارموزه یا نیست!
آه پسر.. اینارو دارم برای چی مینویسم؟
https://t.me/ahmadzeidabad/629
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
خودزنی!؟
یادداشت یا به اصطلاح پست دیروزم در بارۀ سید ابراهیم رئیسی واکنشهای مثبت و منفی فراوانی در پی داشت.
از واکنشهای مثبت میگذرم و به منفیها اشارهای میکنم. منفیها بر دو بخش بود. یک دسته از سوی همان کسانی که در یادداشت نیز رفتارشان را پیش بینی…
یادداشت یا به اصطلاح پست دیروزم در بارۀ سید ابراهیم رئیسی واکنشهای مثبت و منفی فراوانی در پی داشت.
از واکنشهای مثبت میگذرم و به منفیها اشارهای میکنم. منفیها بر دو بخش بود. یک دسته از سوی همان کسانی که در یادداشت نیز رفتارشان را پیش بینی…
❤3
Anarchonomy
دانشمندان افراد مختلف رو توی دستگاه fMRI قرار دادن و بشون گفتن بین این دوتا تصویر یکی رو انتخاب کنید. میخواستن فاصله بین پردازش مغز تا لحظه تصمیم رو مطالعه کنند. اما متوجه شدند تصمیمی که شخص «الان» میگیره، در واقع ۱۱ ثانیه پیش توسط مغزش گرفته شده بوده! ۱۱…
دوستان درباره این پست میپرسند اگه این لوپ تقریبا جبریِ پردازش مغزی (فکرها تصمیمها رو میسازن و تصمیمها فکرها رو) واقعیت داشته باشه، آیا نمیشه ازین لوپ خارج شد؟ یعنی نمیشه مغزمون رو وادار کنیم به پشت سرش اعتنایی نکنه و در لحظه تصمیم بگیره؟
به عنوان یک اصل مبنایی باید این واقعیت رو پذیرفت که مغز هم یک عضوه و مثل بقیه اعضاء طرز کارش از قبل برنامهریزی شدهست. همونطوری که شما نمیتونید از معدهتون انتظار داشته باشید مثل معده کرکس استخوان گوزن رو هم هضم کنه، از مغزتون هم نمیتونید انتظار داشته باشید به روشی عمل کنه که با روشش در تمام این چند میلیون سال اخیر تفاوت فاندامنتال داشته باشه. شاید بشه با مهندسی ژنتیک تغییراتی ایجاد کرد، ولی دانش فعلی در زمینه ژنتیک خیلی محدوده (نه فقط ژنتیک، بلکه در خود تکامل. یک نوع کرم وجود داره که اخیرا قابلیت ترمیم سر خودش رو پیدا کرده! دُم نه، سر! .. از دو جهت عجیبه، اول اینکه با حداقلیترین مقدار بافت اینکارو میکنه. در مقایسه ابعادی، اگه انسان این قابلیت رو داشت میتونست با بافتی به اندازه نصف قاشق چایخوری کل هیکل خودش رو دوباره از نو بسازه! و دوم اینکه تصور میشد این گونه این قابلیتها رو خیلی خیلی وقت پیش از دست داده، اما اینها تونستن در مدت کوتاهی دوباره بدستش بیارن، که یکم با ذهنیات تثبیتشده ما درباره تکامل جور درنمیاد). پس عملا راه در رو وجود نداره از جبر فیزیولوژیک مغز.
کاری که میشه کرد هدایت این عملکرده. احتمالا این دنباله زیادی سادهسازی شده ولی فرض کنیم حقیقت داره: تصاویر تعیین میکنند چه سلسلهای از افکار در ذهن قرار بگیرند> افکار سلسلهای تعیین میکنند چه تصمیماتی باید گرفته شوند> تصمیمات گرفته شده ادامه سلسله افکار رو بازتولید میکنند > افکار بازتولید شده تعیین میکنند چه برداشتی باید از اطلاعات بصری داشت > بازگشت به ابتدای لوپ.
به نظرم اگه فرد بخواد کمی کنترل داشته باشه روی ذهنش، باید سعی کنه کنترل پیدا کنه روی محیطش و روی مصرفش. یعنی کمی شبیه اثر پروانهای، اینکه امروز صبح از خواب پا شدید و صدای یاکریمها رو شنیدید، تأثیر میذاره روی اینکه پونزده سال بعد چه کتابی بخرید!
قطعا این مکانیزم بسیار بسیار پیچیدهتر ازینهاست، اما اولا ما وقت نداریم که تا پیچ مهره آخر این سیستم رو باز کنیم، و لذا نخواهیم دونست دقیقا چطور کار میکنه این دنیا، و دوما، نخواهیم دونست با توجه به مکانیزمی که وجود داره دقیقا چه محیطی بهینهترینه یا به اصطلاح کلاسیکش چه چیزی «به صلاح ماست».
راه حل دین از سه هزار سال پیش این بوده که: تصمیمات رندوم رو به حداقل برسونید! یعنی ما نباید مثل گرد گلها باشیم که بچسبیم به پای زنبور و منتقل بشیم به هزاران جا تا یکیش جواب بده. متمرکز شدن روی «خدا» این پراکندگی رو کاهش میداد. درست مثل مورچههایی که روی یک تکه چوب توی رودخونه حرکت میکنند. (شخصا خوشم میاد مفهوم «صراط مستقیم» رو همون تکه چوب در نظر بگیرم). یعنی جبرهایی که هر کدوم متحمل هستیم روی یک محور متمرکز کنیم تا حرکتی بوجود بیاد که در حالت عادی در فضای کاملا رندوم بوجود نمیاد. دین واقعا این قدرت رو داشت. یعنی میتونست از سی تا مرغِ مجبور، یک سیمرغ مختار بسازه. الان که به نظر میرسه دین از نفس افتاده، نمیدونم چطور میشه از حاصلجمع تمام جبرهای موجود چیزی بیرون آورد که بدیع باشه و انسان رو به جاهای تازهای ببره. ما فعلا فقط میتونیم مثل آدم کوری که عصا هم نداره، حدس بزنیم که کدام گام خطرناکه و کدام نیست. مثلا میشه حدس زد گوش دادن به موسیقی که روش کار شده بیشتر به صلاح ماست تا یک نویز بیمعنی که برای سرگرمسازی اسمشو میذارن آهنگ! هرکس باید یه مجمع تشخیص مصلحت تشکیل بده برای خودش، و خیلی جدی مصوباتش رو اجرا کنه. شاید ما در جبر تفاوتی نکنیم با اجدادمون در پونصدسال پیش. اما این تفاوت رو داریم که داریم به آگاهی دردناکی ازین جبرها میرسیم که اونها نداشتند.
و البته اینها نظر کارشناسی نیست و صرفا برداشت شخصی منه.
به عنوان یک اصل مبنایی باید این واقعیت رو پذیرفت که مغز هم یک عضوه و مثل بقیه اعضاء طرز کارش از قبل برنامهریزی شدهست. همونطوری که شما نمیتونید از معدهتون انتظار داشته باشید مثل معده کرکس استخوان گوزن رو هم هضم کنه، از مغزتون هم نمیتونید انتظار داشته باشید به روشی عمل کنه که با روشش در تمام این چند میلیون سال اخیر تفاوت فاندامنتال داشته باشه. شاید بشه با مهندسی ژنتیک تغییراتی ایجاد کرد، ولی دانش فعلی در زمینه ژنتیک خیلی محدوده (نه فقط ژنتیک، بلکه در خود تکامل. یک نوع کرم وجود داره که اخیرا قابلیت ترمیم سر خودش رو پیدا کرده! دُم نه، سر! .. از دو جهت عجیبه، اول اینکه با حداقلیترین مقدار بافت اینکارو میکنه. در مقایسه ابعادی، اگه انسان این قابلیت رو داشت میتونست با بافتی به اندازه نصف قاشق چایخوری کل هیکل خودش رو دوباره از نو بسازه! و دوم اینکه تصور میشد این گونه این قابلیتها رو خیلی خیلی وقت پیش از دست داده، اما اینها تونستن در مدت کوتاهی دوباره بدستش بیارن، که یکم با ذهنیات تثبیتشده ما درباره تکامل جور درنمیاد). پس عملا راه در رو وجود نداره از جبر فیزیولوژیک مغز.
کاری که میشه کرد هدایت این عملکرده. احتمالا این دنباله زیادی سادهسازی شده ولی فرض کنیم حقیقت داره: تصاویر تعیین میکنند چه سلسلهای از افکار در ذهن قرار بگیرند> افکار سلسلهای تعیین میکنند چه تصمیماتی باید گرفته شوند> تصمیمات گرفته شده ادامه سلسله افکار رو بازتولید میکنند > افکار بازتولید شده تعیین میکنند چه برداشتی باید از اطلاعات بصری داشت > بازگشت به ابتدای لوپ.
به نظرم اگه فرد بخواد کمی کنترل داشته باشه روی ذهنش، باید سعی کنه کنترل پیدا کنه روی محیطش و روی مصرفش. یعنی کمی شبیه اثر پروانهای، اینکه امروز صبح از خواب پا شدید و صدای یاکریمها رو شنیدید، تأثیر میذاره روی اینکه پونزده سال بعد چه کتابی بخرید!
قطعا این مکانیزم بسیار بسیار پیچیدهتر ازینهاست، اما اولا ما وقت نداریم که تا پیچ مهره آخر این سیستم رو باز کنیم، و لذا نخواهیم دونست دقیقا چطور کار میکنه این دنیا، و دوما، نخواهیم دونست با توجه به مکانیزمی که وجود داره دقیقا چه محیطی بهینهترینه یا به اصطلاح کلاسیکش چه چیزی «به صلاح ماست».
راه حل دین از سه هزار سال پیش این بوده که: تصمیمات رندوم رو به حداقل برسونید! یعنی ما نباید مثل گرد گلها باشیم که بچسبیم به پای زنبور و منتقل بشیم به هزاران جا تا یکیش جواب بده. متمرکز شدن روی «خدا» این پراکندگی رو کاهش میداد. درست مثل مورچههایی که روی یک تکه چوب توی رودخونه حرکت میکنند. (شخصا خوشم میاد مفهوم «صراط مستقیم» رو همون تکه چوب در نظر بگیرم). یعنی جبرهایی که هر کدوم متحمل هستیم روی یک محور متمرکز کنیم تا حرکتی بوجود بیاد که در حالت عادی در فضای کاملا رندوم بوجود نمیاد. دین واقعا این قدرت رو داشت. یعنی میتونست از سی تا مرغِ مجبور، یک سیمرغ مختار بسازه. الان که به نظر میرسه دین از نفس افتاده، نمیدونم چطور میشه از حاصلجمع تمام جبرهای موجود چیزی بیرون آورد که بدیع باشه و انسان رو به جاهای تازهای ببره. ما فعلا فقط میتونیم مثل آدم کوری که عصا هم نداره، حدس بزنیم که کدام گام خطرناکه و کدام نیست. مثلا میشه حدس زد گوش دادن به موسیقی که روش کار شده بیشتر به صلاح ماست تا یک نویز بیمعنی که برای سرگرمسازی اسمشو میذارن آهنگ! هرکس باید یه مجمع تشخیص مصلحت تشکیل بده برای خودش، و خیلی جدی مصوباتش رو اجرا کنه. شاید ما در جبر تفاوتی نکنیم با اجدادمون در پونصدسال پیش. اما این تفاوت رو داریم که داریم به آگاهی دردناکی ازین جبرها میرسیم که اونها نداشتند.
و البته اینها نظر کارشناسی نیست و صرفا برداشت شخصی منه.
❤5
دختر یه پیامبر تو آلاسکا (تو عربستان نه) به شوهرش میگه کارهای خونه زیاده، خدمتکار بگیر. شوهر میگه پول ندارم. دختر پیامبر میگه تو چجور مردی هستی دیگه، هر کی میشناسم خدمتکار داره این روزها، فقط تو نمیتونی خدمتکار بگیری؟ شوهر میگه همینه که هست، تو دیدی وضعم رو، مجبور نبودی زنم بشی. دختر پیامبر دلخور میشه و میگه اصلا میرم پیش بابام تکلیفمون رو روشن کنه. شوهر میگه آره؟ اوکی، بریم، منم میام ببینم چی میخواد بگه. میرن پیش پیامبر و میگن موضوع چیه. پیامبر به دخترش میگه من یه وردی بت یاد میدم که هر روز پنج بار بخون، توان جسمیت انقدری میشه که دیگه نیازی به خدمتکار نداشته باشی! الان اون ورد رو خیلیها دارن استفاده میکنند، کسانی که مطمئنند نمیشه بدون خرج کردن پول کارها رو پیش برد. ولی به اون قسمتش کار ندارم. تنها و تنها به اون قسمتش کار دارم که میگه من خدمتکار میخوام! یعنی من میخوام زندگیم راحتتر باشه. دختر پیامبرم که هستم، دلم میخواد راحت باشم.
سالها گذشت، خیلیها از دنیا رفتند، خیلی چیزها عوض شد، آدمهایی مهم شدند که قبلا کسی فکر نمیکرد مهم بشن، و این آدمهای مهم جدید تعریف خیلی چیزها رو عوض کردند. تا جایی که از یه جایی به بعد پیروان همون پیامبر ادعا میکردند زندگی لازم نیست راحتتر باشه، چون حیوان هم همینو میخواد، ما که حیوان نیستیم!.. پیامبر نمیتونست کاری برای دخترش بکنه اما دید مشکلش فقط نداشتن پول نیست. غیر از پول، روحیه هم نداره. پول رو اگه نمیشه داد، بذار چیزی بش بدم که باش روحیه خودشو بازسازی کنه. شاید به اندازه اضافه شدن کمک یک خدمتکار کارش راه نیفته، اما از اینی که الان هست بیشتر راه میفته. پیامبر بش نگفت مگه حیوانی که دنبال راحتی هستی؟ بش نگفت چرا رو حرف شوهرت حرف آوردی؟ بش نگفت فلانی نون نداره بخوره بعد تو به فکر خدمتکاری.
به ما گفتند اینکه نخوای راحت باشی یعنی خیلی مردی! اینکه فلاکت رو تحمل کنی خیلی مردی! اینکه دم نزنی خیلی مردی! اگه زن ساکت باشی، خیلی مردی!
نه. به ما دروغ نگفتن. بلکه از خود ما یه دروغ ساختن. طوری ایمان آوردیم، و طوری به همهچیز نگاه کردیم، و طوری هرچیزی رو برداشت کردیم که بخشی از یه دروغ بزرگ باشیم.
روز زن مبارک.
اینو گوش کنید. به درد این پست میخوره. شاید به درد شما هم خورد.
https://soundcloud.com/benreaves/the-soul-and-the-soil
سالها گذشت، خیلیها از دنیا رفتند، خیلی چیزها عوض شد، آدمهایی مهم شدند که قبلا کسی فکر نمیکرد مهم بشن، و این آدمهای مهم جدید تعریف خیلی چیزها رو عوض کردند. تا جایی که از یه جایی به بعد پیروان همون پیامبر ادعا میکردند زندگی لازم نیست راحتتر باشه، چون حیوان هم همینو میخواد، ما که حیوان نیستیم!.. پیامبر نمیتونست کاری برای دخترش بکنه اما دید مشکلش فقط نداشتن پول نیست. غیر از پول، روحیه هم نداره. پول رو اگه نمیشه داد، بذار چیزی بش بدم که باش روحیه خودشو بازسازی کنه. شاید به اندازه اضافه شدن کمک یک خدمتکار کارش راه نیفته، اما از اینی که الان هست بیشتر راه میفته. پیامبر بش نگفت مگه حیوانی که دنبال راحتی هستی؟ بش نگفت چرا رو حرف شوهرت حرف آوردی؟ بش نگفت فلانی نون نداره بخوره بعد تو به فکر خدمتکاری.
به ما گفتند اینکه نخوای راحت باشی یعنی خیلی مردی! اینکه فلاکت رو تحمل کنی خیلی مردی! اینکه دم نزنی خیلی مردی! اگه زن ساکت باشی، خیلی مردی!
نه. به ما دروغ نگفتن. بلکه از خود ما یه دروغ ساختن. طوری ایمان آوردیم، و طوری به همهچیز نگاه کردیم، و طوری هرچیزی رو برداشت کردیم که بخشی از یه دروغ بزرگ باشیم.
روز زن مبارک.
اینو گوش کنید. به درد این پست میخوره. شاید به درد شما هم خورد.
https://soundcloud.com/benreaves/the-soul-and-the-soil
SoundCloud
Hear the world’s sounds
Explore the largest community of artists, bands, podcasters and creators of music & audio
❤6
به زعم من، باند چهل دزد بغداد ارزشی برای «حاکمیت قانون» قائل نیستند حقیقتا. حتی اگه موضوع، قوانین متحجرانهای باشه که خودشون وضع کردن. اگه یک دلال واقعا خطری متوجه بقای نظام کرده باشه، به روشی که در دید من و شما پنهان باشه حسابش رو میرسند. پس این «روند قانونی» که جلوی دوربین میره، یه شو بیشتر نیست. یعنی منافعی که نظام تصور میکنه ازین شو بدست میاره در هدایت افکار عمومی، بیش از منافعیه که از سرکوب قانونی متخلفان ممکنه برای خودش در نظر بگیره. هدف اگه صرفا سرکوب و متوقف کردن بود، تو یه زیرزمین انجامش میدادن. نه فقط زیرزمینهایی در اسلامشهر، بلکه در تورنتو. امروز اگه در کانادا به امام رضا فحاشی کنید که انعکاس جهانی پیدا کنه، باید به فکر استخدام بادیگارد باشید، چون جانتون واقعا در خطره. اما مجرمان شوی جمهوریاسلامی، ازین خطرها حس نمیکنند.
❤3
Anarchonomy
Photo
همونطور که خمینی کبیر ورزش نمیکرد اما ورزشکاران را دوست داشت، من هم اقتصاد نخواندم اما اقتصادخواندهها را دوست دارم (قطعا نه همشون، که شارلاتان بینشون زیاد هست).
یک پرسش و پاسخ توعیتری دیدم مربوط به یک سال پیش که نکته مهمی داره که در ایران حتی مطرح هم نیست. طرف درباره موضوع سرمایهگذاری خارجی از ریچارد ورنر پرسیده: «اگه کارخانهای احداث بشه که بهرهوری نیروی کار رو بالا ببره، چه اهمیتی داره که صاحبان اون کارخانه خارجی باشند»؟ و ریچارد ورنر جواب داده: «صاحبان خارجی سود حاصل از سرمایهگذاری رو از کشور خارج میکنند، چه بسا هر موقعی که دلشون خواست کل بیزینس رو از کشور خارج میکنند، و تمایلی هم برای انتقال تکنولوژی ندارند».
شقهای از جمهوریاسلامی که سعی داره گلوبالیسم رو ممزوج کنه به حکومت فقهی! و از فرانکشتاین بدست اومده یک سیستم عرفی بسازه که نظم جهانی بپذیرتش، به تبعیت از گلوبالیستها، همیشه ادعا داشته که راه نجات ما افزایش سرمایهگذاری خارجیه، و باید به هر قیمتی موانع سر راهش رو برداشت. هرچند جمهوریاسلامی وانمود میکنه که حواسش هست بانک جهانی (و بقیه نهادهای گلوبالیست) چه بلایی سر آمریکای لاتین و آفریقا آوردند و دم به تله نخواهد داد، اما عملا این شقه از نظام سعی داره به فرامین اونها عمل کنه. که یکیش برنامهریزی و دل بستن به پولهای از خارج آمده، و تمرکز روی سیاستهاییه که ورودشون رو تسهیل کنه. در واقع مطرح شدن FATF و پالرمو و غیره و ذلک، نه به خاطر کنار کشیدن از رفتار خلافکارانه مرسوم در چهل سال گذشته در پولشویی و حمایت از تروریسم، بلکه دقیقا به خاطر انداختن فرش قرمز در برابر سرمایهگذاران خارجی بوده.
بانک جهانی معتقد بود و هست که سرمایهگذاری خارجی باعث رشد اقتصادی میشه. که البته خودشون هم معترفند که این قاعده بیشتر در کشورهای توسعهیافته که بازار آزادی دارند صدق میکنه (تا کشورهای بستهای که تو همون فضای بسته یه عده مفتخور در کنار یک عده بروکرات شلنگ تخته انداختن و سرگرمند). ریچارد ورنر و همکارانش در این مقاله ثابت کردند که در کشور اسپانیا، که از چند جهت گزینه مناسبی برای مطالعهست چون حجم زیادی سرمایه خارجی جذب کرده و رشد بالای اقتصادی داشته، برخلاف ادعاهای خیلیها، این سرمایه عظیم خارجی نقشی در رشد اقتصادیش نداشته، بلکه اون رشد عوامل دیگهای داشته که همگی داخلی بودن!
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00130095.2017.1393312
یکی ازون عوامل داخلی بالارفتن مهارت نیروی کاره که فقط با اصلاح سیستم آموزشی به دست میاد. این جوان ماهره که ثروت تولید میکنه برای کشور، نه شیخی که پول آورده تا ویلا بخره. یکی دیگه ازون عوامل داخلی، توسعه بانکداری محلیه، که یعنی بانکهای کوچک نقدینگی لازم برای کسب و کارهای محلی رو تأمین کنند. چیزهایی که در ایران دقیقا برعکسشون انجام میشه. سیستم آموزشی یا رها شده و اون قسمتیش که رها نشده نیروی ماهر بیرون نمیده. و بانکها به جای پیگیری تولیدکنندههای کوچک، دنبال خرید و فروش ملک و دلار هستند! و وقتی فربه شدند در هم ادغام میشن و بانک سفتهباز بزرگتری میسازند!
اتفاقا در همون مقاله جمله مهمی هست:
"the more a population is engaged in speculation, due to rationing of time, the fewer human resources are available for productive activities".
«هر چه جمعیت بیشتری از مردم درگیر سفتهبازی باشند، بنا به محدودیت زمانی هر فرد، منابع انسانی کمتری برای فعالیتهای مولد باقی خواهد ماند». و این رو تازه درباره یک کشور نرمال میگه که سفتهبازی واقعا سود ایجاد میکنه، نه مثل ایران که مقصود اولیه مردم از سفتهبازی و انباشت دارایی سوددهی نیست، بلکه حداقلی کردن ضرره!
اگه از ریچارد ورنر بخواید تا لیست کارهایی که باید انجام داد تا اقتصاد کشور رشد کنه، خواهید دید که مطلقا هیچکدومشون در ایران در حال انجام نیست. در حال حاضر دو منبع برای رشد داریم، که یکیش نفته که بالفعله، و یکیش نیروی انسانی جوانه که هنوز بالقوهست. واقعیت ترسناک اینه که در دو سه دهه آینده، هم نفت (که همین الانش درآمدش کفاف هزینههای یک کشور هشتادمیلیونی رو نمیده) ارزش خودش رو در بازار جهانی از دست خواهد داد، و هم این جمعیت جوان پیر خواهد شد.
علیایحال، هرچند رادیکالهای داخل نظام برای مخالفت با شقهی مقهور گلوبالیسم، دلایلی دارند که مبتنی بر منافع شخصیشونه، اما حتی اگه منافع شخصی و ایدئولوژیک هم نداشتند باز دلایل خوبی وجود داشت که به تلاشهایی که برای راضی کردن بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و فدرال رزرو آمریکا و ... داره انجام میشه نگاه منفی داشته باشند.
یک پرسش و پاسخ توعیتری دیدم مربوط به یک سال پیش که نکته مهمی داره که در ایران حتی مطرح هم نیست. طرف درباره موضوع سرمایهگذاری خارجی از ریچارد ورنر پرسیده: «اگه کارخانهای احداث بشه که بهرهوری نیروی کار رو بالا ببره، چه اهمیتی داره که صاحبان اون کارخانه خارجی باشند»؟ و ریچارد ورنر جواب داده: «صاحبان خارجی سود حاصل از سرمایهگذاری رو از کشور خارج میکنند، چه بسا هر موقعی که دلشون خواست کل بیزینس رو از کشور خارج میکنند، و تمایلی هم برای انتقال تکنولوژی ندارند».
شقهای از جمهوریاسلامی که سعی داره گلوبالیسم رو ممزوج کنه به حکومت فقهی! و از فرانکشتاین بدست اومده یک سیستم عرفی بسازه که نظم جهانی بپذیرتش، به تبعیت از گلوبالیستها، همیشه ادعا داشته که راه نجات ما افزایش سرمایهگذاری خارجیه، و باید به هر قیمتی موانع سر راهش رو برداشت. هرچند جمهوریاسلامی وانمود میکنه که حواسش هست بانک جهانی (و بقیه نهادهای گلوبالیست) چه بلایی سر آمریکای لاتین و آفریقا آوردند و دم به تله نخواهد داد، اما عملا این شقه از نظام سعی داره به فرامین اونها عمل کنه. که یکیش برنامهریزی و دل بستن به پولهای از خارج آمده، و تمرکز روی سیاستهاییه که ورودشون رو تسهیل کنه. در واقع مطرح شدن FATF و پالرمو و غیره و ذلک، نه به خاطر کنار کشیدن از رفتار خلافکارانه مرسوم در چهل سال گذشته در پولشویی و حمایت از تروریسم، بلکه دقیقا به خاطر انداختن فرش قرمز در برابر سرمایهگذاران خارجی بوده.
بانک جهانی معتقد بود و هست که سرمایهگذاری خارجی باعث رشد اقتصادی میشه. که البته خودشون هم معترفند که این قاعده بیشتر در کشورهای توسعهیافته که بازار آزادی دارند صدق میکنه (تا کشورهای بستهای که تو همون فضای بسته یه عده مفتخور در کنار یک عده بروکرات شلنگ تخته انداختن و سرگرمند). ریچارد ورنر و همکارانش در این مقاله ثابت کردند که در کشور اسپانیا، که از چند جهت گزینه مناسبی برای مطالعهست چون حجم زیادی سرمایه خارجی جذب کرده و رشد بالای اقتصادی داشته، برخلاف ادعاهای خیلیها، این سرمایه عظیم خارجی نقشی در رشد اقتصادیش نداشته، بلکه اون رشد عوامل دیگهای داشته که همگی داخلی بودن!
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00130095.2017.1393312
یکی ازون عوامل داخلی بالارفتن مهارت نیروی کاره که فقط با اصلاح سیستم آموزشی به دست میاد. این جوان ماهره که ثروت تولید میکنه برای کشور، نه شیخی که پول آورده تا ویلا بخره. یکی دیگه ازون عوامل داخلی، توسعه بانکداری محلیه، که یعنی بانکهای کوچک نقدینگی لازم برای کسب و کارهای محلی رو تأمین کنند. چیزهایی که در ایران دقیقا برعکسشون انجام میشه. سیستم آموزشی یا رها شده و اون قسمتیش که رها نشده نیروی ماهر بیرون نمیده. و بانکها به جای پیگیری تولیدکنندههای کوچک، دنبال خرید و فروش ملک و دلار هستند! و وقتی فربه شدند در هم ادغام میشن و بانک سفتهباز بزرگتری میسازند!
اتفاقا در همون مقاله جمله مهمی هست:
"the more a population is engaged in speculation, due to rationing of time, the fewer human resources are available for productive activities".
«هر چه جمعیت بیشتری از مردم درگیر سفتهبازی باشند، بنا به محدودیت زمانی هر فرد، منابع انسانی کمتری برای فعالیتهای مولد باقی خواهد ماند». و این رو تازه درباره یک کشور نرمال میگه که سفتهبازی واقعا سود ایجاد میکنه، نه مثل ایران که مقصود اولیه مردم از سفتهبازی و انباشت دارایی سوددهی نیست، بلکه حداقلی کردن ضرره!
اگه از ریچارد ورنر بخواید تا لیست کارهایی که باید انجام داد تا اقتصاد کشور رشد کنه، خواهید دید که مطلقا هیچکدومشون در ایران در حال انجام نیست. در حال حاضر دو منبع برای رشد داریم، که یکیش نفته که بالفعله، و یکیش نیروی انسانی جوانه که هنوز بالقوهست. واقعیت ترسناک اینه که در دو سه دهه آینده، هم نفت (که همین الانش درآمدش کفاف هزینههای یک کشور هشتادمیلیونی رو نمیده) ارزش خودش رو در بازار جهانی از دست خواهد داد، و هم این جمعیت جوان پیر خواهد شد.
علیایحال، هرچند رادیکالهای داخل نظام برای مخالفت با شقهی مقهور گلوبالیسم، دلایلی دارند که مبتنی بر منافع شخصیشونه، اما حتی اگه منافع شخصی و ایدئولوژیک هم نداشتند باز دلایل خوبی وجود داشت که به تلاشهایی که برای راضی کردن بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و فدرال رزرو آمریکا و ... داره انجام میشه نگاه منفی داشته باشند.
Taylor & Francis
Does Foreign Direct Investment Generate Economic Growth? A New Empirical Approach Applied to Spain
It is often asserted with confidence that foreign direct investment (FDI) is beneficial for economic growth in the host economy. Empirical evidence has been mixed, and there remain gaps in the lite...
❤4
اوائل ماه مارس ۲۰۱۸ بود که این کانال رو ساختم، و الان اوائل مارس ۲۰۱۹ شده.. که یعنی به چشم بهم زدنی یکساله شدیم. کانالی که ساختم تا توش روزمرگیهای بینهایت معمولیام رو بنویسم و هفتاد هشتاد نفری که از قبل میشناختنم دنبالش کنند به جایی تبدیل شد که هر پستش رو دو هزارنفر میخونن. بعضیها میگفتند چرا تبلیغ نمیذاری تو کانالت؟ خندم گرفت ازین حرفها. اینها نمیدونند من کیام و چقدر میخوام ناشناس و گمنام و در حاشیه باقی بمونم. جماعت، دنبالکننده دو دسته از آدمهان.. یا سلبریتیها، که فرقی نداره چقدر محروم باشند از شعور، یا باسوادها که یه چیزهایی بلدند. شوربختانه من جزء هیچکدوم ازین دو دسته نیستم، لذا همین دو سه هزار دنبالکننده هم یه اتفاق عجیبه.. و از سرم هم زیادی! هرچقدر که میشد پربازدیدتر باشه و نشد فدای همون سر.
هرچند که نباید مهم باشه اما یک استرس به کلکسیون استرسهام اضافه شده. اگه ناگهان از دنیا رفتم، آخرین پستم چه خواهد بود؟ امیدوارم یه متن طنز باشه تا آخرین چیزی که ازم باقی میمونه یه شوخی باشه. ما آدمهای تلخ، گناه داریم اگه تلخ به جا بمونیم.
مرسی که فعلا اینجایید.
هرچند که نباید مهم باشه اما یک استرس به کلکسیون استرسهام اضافه شده. اگه ناگهان از دنیا رفتم، آخرین پستم چه خواهد بود؟ امیدوارم یه متن طنز باشه تا آخرین چیزی که ازم باقی میمونه یه شوخی باشه. ما آدمهای تلخ، گناه داریم اگه تلخ به جا بمونیم.
مرسی که فعلا اینجایید.
❤17
Forwarded from Twitter (𝕏) Media Downloader دانلود از ایکس و توییتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوریاسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست اشتباهی وجود ندارد.
pic.twitter.com/WzG8AWGY35
📲 @twittervid_bot
---------------------
💻 Keep up with the latest technology by subscribing to TechTube Channel. 📱
pic.twitter.com/WzG8AWGY35
📲 @twittervid_bot
---------------------
💻 Keep up with the latest technology by subscribing to TechTube Channel. 📱
Twitter (𝕏) Media Downloader دانلود از ایکس و توییتر
روشنفکری دینی همواره در تلاش بوده که دین را در عرصه سیاست سرپا نگه دارد. این داستان باتجربه جمهوریاسلامی اگرچه دشوارتر شده اما کماکان دلیل اصلی وجود روشنفکری دینی است! در نگاه سروش آنچه اتفاق افتاده صرفا یک اجرای اشتباه بوده وگرنه در ماهیت دین وحضورش در سیاست…
همین ویدئو کوتاه نشون میده که چرا در حوزه دین هیچ اتفاق پیشرویی نمیفته. چرا که حتی روشنفکر دینی، که بنا به اقتضائات روشنفکری از قید و بندهای ذهنی یک دیندار عادی رهاست قاعدتا، هنوز در عوالم ۵۰۰ سال پیش سیر میکنه. سروش در اینجا نشون میده که معتقده مشکل ایران این نیست که شورای نگهبان دارد، بلکه مشکل این است که شورای نگهبانش درست درمان نیست! و گرنه جامعه دینی که دموکراتیک شد حتما یک فیلتر فقهی برای قوانین لازم دارد!
جالبه سروش بدون اینکه متوجه باشه خودش علیه خودش حرف میزنه. در نقد روحانیون فعلی ایران گفته بود اینها دین رو نمیفهمند، فقط فقه بلدند. اما اینجا ثابت میکنه که خودش هم یکی از همون آخوندهاست که فقط فقه بلدند. سروش اگه یک طلبه حوزوی نبود نمیگفت دموکراسی کشور اسلامی فیلتر فقهی لازم داره. بذارید اینطور بگم: علیالقاعده جامعه اسلامی باید حکومت اسلامی هم داشته باشه، و اون حکومت شاکله خاصی داره که خیلی بنیادیتر از تشکیلات شرعیه، مثل این اصل بنیادی که حاکم باید نماینده خدا باشه یا نمایندهی نماینده خدا. یا اینکه هدف حکومت اسلامی، توسعه نیست، سعادته. سروش واقفه که دیگه نمیشه حرف از حکومت اسلامی زد، و واقفه که نمیشه دموکراسی رو رد کرد، پس یک معامله یکطرفه انجام میده: قید حکومت اسلامی چندبعدی رو میزنیم به شرط اینکه اجازه بدید حکومت اسلامی تکبعدی (صرفا شرعی) به بقای خودش ادامه بده! این زرنگبازیها از یک آخوند انتظار میره. متاعی که دیگه اعتبار نداره نمیتونه موضوع معامله باشه. حکومت اسلامی چندبعدی دیگه جایگاهی نداره که بابت اینکه قیدش رو بزنند امتیازی دریافت کنند.
اما درکش در حدی نیست که بفهمه حتی همین حکومت اسلامی صرفا شرعپرداز هم با دموکراسی همخوانی نداره. چرا که در یک تله دوگانه گیر خواهد کرد: ۱- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به شرع متعهد باشند نه به نظر مردم. در این صورت رأی اکثریت مردم وتو خواهد شد. پس دیگه دموکراسی نخواهیم داشت. ۲- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به نظر مردم متعهد باشند نه به شرع. در این صورت احکام اسلام وتو خواهد شد و دیگه حکومت اسلامی نخواهیم داشت.
ازینکه بگذریم میرسیم به این سوال تقریبا ۱۴۰۰ ساله که: چه کسی صلاحیت دارد حلال و حرام را تعیین کند؟ سروش قید «قطعی» رو ذکر کرده درباره قوانین. با این فرض که فقها اختلافی در احکام قطعی شرع ندارند. در حالی که دارند. مثلا قصاص یک حکم قطعیه و در قرآن هم اومده و هیچ جعل و تقلبی توش نیست، اما بعضیها قبولش ندارند. اینکه حوزه علمیه اجازه نمیده مخالفان اجازه اظهارنظر پیدا کنند دلیل بر این نیست که اختلافی وجود نداره. فیلتر فقهی که سروش دنبالشه بدون یک نهاد «غیردموکراتیک» مثل حوزه، قابلیت اجرایی نداره.
و اما نکتهای که نشون میده دباغ، در باغ نیست:
اینکه همه جمع بشن بگن ولید خلیفهست رو چوپانهای نفهم حجاز هم بلد بودند. ما داریم دو هزار سال «پس از» میلاد مسیح زندگی میکنیم، و جامعه ما حکومت دموکراتیک مدرن نیاز داره. در این فضا، چیزی که قطعیه، احکام شرع نیست، بلکه قطعی، این است: دموکراسی باید روی پلتفرم یک قانون اساسی قرار بگیرد که آن قانون اساسی بقای آن دموکراسی را تضمین کند. یعنی نباید امکان این وجود داشته باشه که کسی منتخب بشه که خودش اجازه انتخاب رو از مردم بگیره. از طرفی، مبنا باید کنترل حکومت توسط مردم باشد، نه کنترل مردم توسط حکومت. دغدغه سروش اینه: چقدر میشود دستهای مردم را بست. و دغدغه پدران بنیانگذار آمریکا این بود: چقدر میشود دستهای دولت را بست! این تضاد ساده، سرنوشت ایران و آمریکا رو درست ۱۸۰ درجه نسبت بهم دیگه متمایز کرده.
جالبه سروش بدون اینکه متوجه باشه خودش علیه خودش حرف میزنه. در نقد روحانیون فعلی ایران گفته بود اینها دین رو نمیفهمند، فقط فقه بلدند. اما اینجا ثابت میکنه که خودش هم یکی از همون آخوندهاست که فقط فقه بلدند. سروش اگه یک طلبه حوزوی نبود نمیگفت دموکراسی کشور اسلامی فیلتر فقهی لازم داره. بذارید اینطور بگم: علیالقاعده جامعه اسلامی باید حکومت اسلامی هم داشته باشه، و اون حکومت شاکله خاصی داره که خیلی بنیادیتر از تشکیلات شرعیه، مثل این اصل بنیادی که حاکم باید نماینده خدا باشه یا نمایندهی نماینده خدا. یا اینکه هدف حکومت اسلامی، توسعه نیست، سعادته. سروش واقفه که دیگه نمیشه حرف از حکومت اسلامی زد، و واقفه که نمیشه دموکراسی رو رد کرد، پس یک معامله یکطرفه انجام میده: قید حکومت اسلامی چندبعدی رو میزنیم به شرط اینکه اجازه بدید حکومت اسلامی تکبعدی (صرفا شرعی) به بقای خودش ادامه بده! این زرنگبازیها از یک آخوند انتظار میره. متاعی که دیگه اعتبار نداره نمیتونه موضوع معامله باشه. حکومت اسلامی چندبعدی دیگه جایگاهی نداره که بابت اینکه قیدش رو بزنند امتیازی دریافت کنند.
اما درکش در حدی نیست که بفهمه حتی همین حکومت اسلامی صرفا شرعپرداز هم با دموکراسی همخوانی نداره. چرا که در یک تله دوگانه گیر خواهد کرد: ۱- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به شرع متعهد باشند نه به نظر مردم. در این صورت رأی اکثریت مردم وتو خواهد شد. پس دیگه دموکراسی نخواهیم داشت. ۲- مردم فقهایی انتخاب کنند که آن فقها به نظر مردم متعهد باشند نه به شرع. در این صورت احکام اسلام وتو خواهد شد و دیگه حکومت اسلامی نخواهیم داشت.
ازینکه بگذریم میرسیم به این سوال تقریبا ۱۴۰۰ ساله که: چه کسی صلاحیت دارد حلال و حرام را تعیین کند؟ سروش قید «قطعی» رو ذکر کرده درباره قوانین. با این فرض که فقها اختلافی در احکام قطعی شرع ندارند. در حالی که دارند. مثلا قصاص یک حکم قطعیه و در قرآن هم اومده و هیچ جعل و تقلبی توش نیست، اما بعضیها قبولش ندارند. اینکه حوزه علمیه اجازه نمیده مخالفان اجازه اظهارنظر پیدا کنند دلیل بر این نیست که اختلافی وجود نداره. فیلتر فقهی که سروش دنبالشه بدون یک نهاد «غیردموکراتیک» مثل حوزه، قابلیت اجرایی نداره.
و اما نکتهای که نشون میده دباغ، در باغ نیست:
اینکه همه جمع بشن بگن ولید خلیفهست رو چوپانهای نفهم حجاز هم بلد بودند. ما داریم دو هزار سال «پس از» میلاد مسیح زندگی میکنیم، و جامعه ما حکومت دموکراتیک مدرن نیاز داره. در این فضا، چیزی که قطعیه، احکام شرع نیست، بلکه قطعی، این است: دموکراسی باید روی پلتفرم یک قانون اساسی قرار بگیرد که آن قانون اساسی بقای آن دموکراسی را تضمین کند. یعنی نباید امکان این وجود داشته باشه که کسی منتخب بشه که خودش اجازه انتخاب رو از مردم بگیره. از طرفی، مبنا باید کنترل حکومت توسط مردم باشد، نه کنترل مردم توسط حکومت. دغدغه سروش اینه: چقدر میشود دستهای مردم را بست. و دغدغه پدران بنیانگذار آمریکا این بود: چقدر میشود دستهای دولت را بست! این تضاد ساده، سرنوشت ایران و آمریکا رو درست ۱۸۰ درجه نسبت بهم دیگه متمایز کرده.
❤4
واقعا حیف که حوصله ندارم این مقاله طولانی رو ترجمه کنم. امیدوارم یک نفر پیدا بشه و این کار رو بکنه. ازم میپرسند چرا کتاب خوب معرفی نمیکنی. حتما باید کتاب باشه؟ حتما باید جلد داشته باشه؟ حتما باید پونصدصفحه باشه؟ این مقاله رو بخونید کار پنجاه تا کتاب رو میکنه.
نیکلاس طالب با زبانی ساده مجموعهای از توعیتها، و مقالات و گزیدههایی از کتابش رو که اخیرا در رد تست IQ عنوان کرده بود رو جمع کرده در این مقاله. هرچند که اصلا خوب نیست متنی با این همه نکته ظریف رو خلاصه کرد، اما من جسارت میکنم و خلاصهش میکنم: این همه تأکید بر عدد آیکیو انسان، یک شارلاتانیزم است که از مهملات شبهعلمی بوجود آمده، چون در تمام مطالعات آماری موجود، نه مفهوم نویز در نظر گرفته شده، نه رابطه همبستگی کشف میشود، و اینکه: امتیاز بالا در تست آیکیو ثابت میکند که فرد در انجام صرفا همان تست، تواناست؛ ثابت نمیکند که در بقیه امورات هم موفق خواهد بود.
چندین نکته خیلی خوب وسط متن هست، که سه تاش از همه بهترند. ۱- اگه بپرسن یک مجموعه عدد داریم، یک، دو، سه، چهار، و ایکس.. ایکس چه عددی است؟ چه کسی خواهد گفت پنج؟ کسی که ذهنش تکبعدیه. چون واقعا دلیلی نداره نشه هر عدد دیگهای جای ایکس گذاشت. ما برای رشد جامعهمون به کسانی نیاز داریم که بعضی وقتها بگن جوابی وجود ندارد وقتتان را صرف چیز دیگری کنید. یا بعضی وقتها جوابی ارائه بدن که به ذهن دیگران نمیرسه. ۲- تست آیکیو میتونه عقبافتادههای جمع رو غربال کنه، اما در امتیازهای بالا اصلا نمیتونه نابغهها رو پیدا کنه، لذا این مشکل رو داره که میتونه امثال انیشتین رو جا بندازه. عقبافتاده رو با رفتارشون هم میشه تشخیص داد، لازم نیست حتما ثابت بشه که بیشتر از ۵۰ امتیاز نمیگیرند. چرا باید برای کار سادهای مثل تشخیص عقبافتادهها، خطر جا انداختن انیشتینها رو به جان خرید؟ ۳- دنیای واقعی با جلسه امتحان خیلی فرق داره. در دنیای واقعی هوش برتر از آن کسیه که راهحلهایی برای بقا پیدا میکنه، و دنیا طوری طراحی شده که در موضوع بقا «اصلا اشتباه نکردن» یک خطای استراتژیکه! بلکه باید اشتباهات کوچک مرتکب شد تا از اشتباهات مهلک مصونیت پیدا کرد.
نکته سوم فوقالعادهست.
https://medium.com/incerto/iq-is-largely-a-pseudoscientific-swindle-f131c101ba39
نیکلاس طالب با زبانی ساده مجموعهای از توعیتها، و مقالات و گزیدههایی از کتابش رو که اخیرا در رد تست IQ عنوان کرده بود رو جمع کرده در این مقاله. هرچند که اصلا خوب نیست متنی با این همه نکته ظریف رو خلاصه کرد، اما من جسارت میکنم و خلاصهش میکنم: این همه تأکید بر عدد آیکیو انسان، یک شارلاتانیزم است که از مهملات شبهعلمی بوجود آمده، چون در تمام مطالعات آماری موجود، نه مفهوم نویز در نظر گرفته شده، نه رابطه همبستگی کشف میشود، و اینکه: امتیاز بالا در تست آیکیو ثابت میکند که فرد در انجام صرفا همان تست، تواناست؛ ثابت نمیکند که در بقیه امورات هم موفق خواهد بود.
چندین نکته خیلی خوب وسط متن هست، که سه تاش از همه بهترند. ۱- اگه بپرسن یک مجموعه عدد داریم، یک، دو، سه، چهار، و ایکس.. ایکس چه عددی است؟ چه کسی خواهد گفت پنج؟ کسی که ذهنش تکبعدیه. چون واقعا دلیلی نداره نشه هر عدد دیگهای جای ایکس گذاشت. ما برای رشد جامعهمون به کسانی نیاز داریم که بعضی وقتها بگن جوابی وجود ندارد وقتتان را صرف چیز دیگری کنید. یا بعضی وقتها جوابی ارائه بدن که به ذهن دیگران نمیرسه. ۲- تست آیکیو میتونه عقبافتادههای جمع رو غربال کنه، اما در امتیازهای بالا اصلا نمیتونه نابغهها رو پیدا کنه، لذا این مشکل رو داره که میتونه امثال انیشتین رو جا بندازه. عقبافتاده رو با رفتارشون هم میشه تشخیص داد، لازم نیست حتما ثابت بشه که بیشتر از ۵۰ امتیاز نمیگیرند. چرا باید برای کار سادهای مثل تشخیص عقبافتادهها، خطر جا انداختن انیشتینها رو به جان خرید؟ ۳- دنیای واقعی با جلسه امتحان خیلی فرق داره. در دنیای واقعی هوش برتر از آن کسیه که راهحلهایی برای بقا پیدا میکنه، و دنیا طوری طراحی شده که در موضوع بقا «اصلا اشتباه نکردن» یک خطای استراتژیکه! بلکه باید اشتباهات کوچک مرتکب شد تا از اشتباهات مهلک مصونیت پیدا کرد.
نکته سوم فوقالعادهست.
https://medium.com/incerto/iq-is-largely-a-pseudoscientific-swindle-f131c101ba39
Medium
IQ is largely a pseudoscientific swindle
Background : “IQ” is a stale test meant to measure mental capacity but in fact mostly measures extreme unintelligence (learning…
شاید باورش سخت باشه اما این دو پست دقیقا در یک کانال منتشر شده، اون هم دقیقا در یک روز.
بله دلار خیلی قد کشیده، همونطوری که برخلاف همه جای دنیا که هیچکس توقع سود بیشتر از یکی دو درصد نداره، شما به مخاطبت القا میکنی ۲۰ درصد سود اونم بدون ریسک، کاملا طبیعیه! فقط به خاطر یک مشت ریال که از تبلیغات به دست بیاد. حالا مطالب رو که ببینی فکر میکنی همه همکلاسی میلتون فریدمن بودن.
بله دلار خیلی قد کشیده، همونطوری که برخلاف همه جای دنیا که هیچکس توقع سود بیشتر از یکی دو درصد نداره، شما به مخاطبت القا میکنی ۲۰ درصد سود اونم بدون ریسک، کاملا طبیعیه! فقط به خاطر یک مشت ریال که از تبلیغات به دست بیاد. حالا مطالب رو که ببینی فکر میکنی همه همکلاسی میلتون فریدمن بودن.
یکی از عملههای سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده میکنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندیهای جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون میدونن که ارتش سوریه نیرویی نیست که بتونن در برابرش دوام بیارن!
این خبرنگاره که سالهاست خاورمیانه رو پوشش میده هم خندش گرفته و نوشته: نیروهایی که مثبتترین نگاه رو به ارتش اسد دارند، یعنی حزبالله و ایران و روسیه، توان این ارتش رو مسخره میکنند. یکی از روسها میگفت «خدا نکنه آدم متحدی مثل اینا داشته باشه، برای اینکه همیشه تو کاری که بشون میسپاری گند میزنن».
این خبرنگاره که سالهاست خاورمیانه رو پوشش میده هم خندش گرفته و نوشته: نیروهایی که مثبتترین نگاه رو به ارتش اسد دارند، یعنی حزبالله و ایران و روسیه، توان این ارتش رو مسخره میکنند. یکی از روسها میگفت «خدا نکنه آدم متحدی مثل اینا داشته باشه، برای اینکه همیشه تو کاری که بشون میسپاری گند میزنن».
Anarchonomy
یکی از عملههای سایبری بشار اسد (که مثل همکارانشون در تهران از هویت یک دختر سکسی فرضی استفاده میکنند تا به زعم خودشون باورپذیرتر باشند) نوشته: ارتش اسراییل به کنگره هشدار داده که بلندیهای جولان رو متعلق به اسراییل اعلام نکنند، چون خودشون میدونن که ارتش…
تقریبا کار ناممکنیه به کسی که باور داره این ارتش سوریهست که اوضاع رو کنترل کرده بقبولانم که واقعیت چیزیه که این خبرنگار میگه. توهم، کالاییه که دستگاه پروپاگاندا توزیع میکنه، اما اگه تقاضا نباشه عرضه هرچقدر هم انبوه بود به جایی نمیرسه. واقعا تقاضا برای چنین توهماتی وجود داره. شبیهش رو به کثرت در ایران داریم. مثل این توهم که کشورهای منطقه مقهور ایالات متحده هستند و فقط ایران یک قدرت مستقله!
تقاضای توهم شبیه تقاضای رویاست که مردم از فیلمسازان دارند. وقتی بلیت یک فیلم رو میخرند میدونند که قراره دروغ ببینند، ولی دقیقا اومدن تا دروغ ببینند. چون میخوان زندگی برای ۱۲۰ دقیقه شبیه چیزی باشه که دلشون میخواد باشه، نه چیزی که فعلا هست (و صنعت فیلم هم میدونه که دلشون میخواد چجوری باشه). ما جماعت ایرانی همچنان دلتنگ سلطانهای بزرگی هستیم که روزگاری داشتیم. درسته اون سلاطین پوست اجدادمون رو کندند، اما قسمت پوستکنیش رو ندیدیم.. رسوبات اقتدارگرایانهش باقی موند، و نسل به نسل آلودهمون کرد. ایرانی تیپیکال از تجهیز نظام به بمب هستهای حمایت میکنه، اما از جنک سوریه، نه چندان. چون با بمب هستهای میشه نوستالژی قلدری رو زنده کرد، در حالی که جنگ فرسایشی سوریه سوغات چندانی از «غرور» نداشت. مردم، طالب «توهم قدرت»، «توهم مهم بودن»، و «توهم تعیینکننده بودن» هستند. چه حکومت این توهمات رو عرضه کنه، یا نکنه. ممکنه بدونند یک دروغه، ولی دروغیه که دوستش دارند. سخته کسی رو از چیزی که دوست داره جدا کنی.
تقاضای توهم شبیه تقاضای رویاست که مردم از فیلمسازان دارند. وقتی بلیت یک فیلم رو میخرند میدونند که قراره دروغ ببینند، ولی دقیقا اومدن تا دروغ ببینند. چون میخوان زندگی برای ۱۲۰ دقیقه شبیه چیزی باشه که دلشون میخواد باشه، نه چیزی که فعلا هست (و صنعت فیلم هم میدونه که دلشون میخواد چجوری باشه). ما جماعت ایرانی همچنان دلتنگ سلطانهای بزرگی هستیم که روزگاری داشتیم. درسته اون سلاطین پوست اجدادمون رو کندند، اما قسمت پوستکنیش رو ندیدیم.. رسوبات اقتدارگرایانهش باقی موند، و نسل به نسل آلودهمون کرد. ایرانی تیپیکال از تجهیز نظام به بمب هستهای حمایت میکنه، اما از جنک سوریه، نه چندان. چون با بمب هستهای میشه نوستالژی قلدری رو زنده کرد، در حالی که جنگ فرسایشی سوریه سوغات چندانی از «غرور» نداشت. مردم، طالب «توهم قدرت»، «توهم مهم بودن»، و «توهم تعیینکننده بودن» هستند. چه حکومت این توهمات رو عرضه کنه، یا نکنه. ممکنه بدونند یک دروغه، ولی دروغیه که دوستش دارند. سخته کسی رو از چیزی که دوست داره جدا کنی.
❤4
صحبت از لال شدن شد.. محسن رنانی قول داده بود تا مدتی نامعلوم لال باشه، اما شهوت مهملگویی اجازه نداد دوام بیاره. جناب مهندس اندفعه تزهای قبلی خودش رو کاملتر کرده: روشنفکرها زیادی روی حکومت متمرکز شدن، که جواب هم نداده. به جای اینکار باید روی خانواده و نهادهای اجتماعی کار میکردند!
سربازه مرخصی گرفته بود و عدل تو روزهایی که تو خونه بود بقیه رو برده بودند میدان تیر! وقتی برگشت دوباره قرار شد امتحان بگیرند و این طفلک هم قلقگیری بلد نبود. سرگرد عصبانی شد و گفت چرا بلد نیستی؟ جواب داد «نبودیم قربان». چرا نبودی؟ «مرخصی بودیم قربان». کدوم خری بت مرخصی داد؟ «خودتون امضاء کردید قربان». من فرستادمت بری، ولی تو هم نباید میرفتی!
باور نمیکنید.. این یک داستان واقعی بود. واقعا دنیای بعضیها همینقدر مضحکه.
«حاکمان ایران تو همه چیز دخالت کردن و چیزی نیست که بشه تغییر داد و به حکومت ربط پیدا نکنه، اما تو هم نباید همهچیزو ربطش بدی به حکومت!». اینو یک کودک دو و نیم ساله که هنوز در منطق ضعف داره ممکنه بگه. اما در ایران سرگردها میگن، و اساتید دانشگاه.
یکی نیست بگه دیوانه، چطور روشنفکر میتونست تمرکز کنه روی خانواده وقتی حتی خانواده هم سنگر استراتژیک نظامه؟ وسط دشت لوت هم بری به کودکان یتیم آموزش بدی و محتویات درسی منطبق با منویات دایناسورهای قم نباشه، میان با دستبند منتقلت میکنند به زندان دزفول! چطور میشه با زندگی زیرزمینی و فعالیت قاچاقی، نهادسازی کرد؟ همیشه تمرکز روی حکومت بوده چون همیشه همهچیز در چنگ حکومت بوده. چی مصرف میکنی که از درک این هم عاجزی؟
حالا سخنرانی در کجا انجام شده؟ سالن اجتماعات سندیکای شرکتهای ساختمانی! از تطابق تیر و تخته لذت میبرید؟ بساز بندازهای بتنی، بساز بندازهای نرمافزاری! همه مشغول تفمالی.
https://t.me/sokhanranihaa/19134
سربازه مرخصی گرفته بود و عدل تو روزهایی که تو خونه بود بقیه رو برده بودند میدان تیر! وقتی برگشت دوباره قرار شد امتحان بگیرند و این طفلک هم قلقگیری بلد نبود. سرگرد عصبانی شد و گفت چرا بلد نیستی؟ جواب داد «نبودیم قربان». چرا نبودی؟ «مرخصی بودیم قربان». کدوم خری بت مرخصی داد؟ «خودتون امضاء کردید قربان». من فرستادمت بری، ولی تو هم نباید میرفتی!
باور نمیکنید.. این یک داستان واقعی بود. واقعا دنیای بعضیها همینقدر مضحکه.
«حاکمان ایران تو همه چیز دخالت کردن و چیزی نیست که بشه تغییر داد و به حکومت ربط پیدا نکنه، اما تو هم نباید همهچیزو ربطش بدی به حکومت!». اینو یک کودک دو و نیم ساله که هنوز در منطق ضعف داره ممکنه بگه. اما در ایران سرگردها میگن، و اساتید دانشگاه.
یکی نیست بگه دیوانه، چطور روشنفکر میتونست تمرکز کنه روی خانواده وقتی حتی خانواده هم سنگر استراتژیک نظامه؟ وسط دشت لوت هم بری به کودکان یتیم آموزش بدی و محتویات درسی منطبق با منویات دایناسورهای قم نباشه، میان با دستبند منتقلت میکنند به زندان دزفول! چطور میشه با زندگی زیرزمینی و فعالیت قاچاقی، نهادسازی کرد؟ همیشه تمرکز روی حکومت بوده چون همیشه همهچیز در چنگ حکومت بوده. چی مصرف میکنی که از درک این هم عاجزی؟
حالا سخنرانی در کجا انجام شده؟ سالن اجتماعات سندیکای شرکتهای ساختمانی! از تطابق تیر و تخته لذت میبرید؟ بساز بندازهای بتنی، بساز بندازهای نرمافزاری! همه مشغول تفمالی.
https://t.me/sokhanranihaa/19134
Telegram
سخنرانیها
✍️ محسن رنانی
اين ساختار همين گونه بايد ادامه دهد تا جايي كه ديگر نتواند حركت كند
نظام تدبیر خیلی ناتوان تر از آن شده است که بتواند تحول ایجاد کند. در 100 سال بعد از مشروطیت جامعه روشنفکری بزرگترین اشتباهش این بوده است که همه حواسش به حکومت بوده است.…
اين ساختار همين گونه بايد ادامه دهد تا جايي كه ديگر نتواند حركت كند
نظام تدبیر خیلی ناتوان تر از آن شده است که بتواند تحول ایجاد کند. در 100 سال بعد از مشروطیت جامعه روشنفکری بزرگترین اشتباهش این بوده است که همه حواسش به حکومت بوده است.…
❤3
محمود عباس، دوست و مشاور خودش محمد اشتیه رو به عنوان نخستوزیر معرفی کرد. آدمی که یه عمر کارش مذاکره با اسراییلیها بوده. قابل انتظار هم بود.. تو این شرایط که قراره معامله قرن انجام بشه، نیاز به یک مذاکرهکننده حرفهای هست.
خبر خوب اینه که حماس ناراحت شد، پس گزینه بدی نیست. و خبر بد اینه که با امثال جان کری بهتر کنار میاد تا پمپئو، پس گزینه خوبی هم نیست. اما معلومه برای اتلاف وقت این پست رو ندادن بش.
میشه گفت عباس عملا جانشین خودش رو تعیین کرد. ازین به بعد قیافه این آدم رو بیشتر خواهید دید. به سبیلش عادت کنید.
خبر خوب اینه که حماس ناراحت شد، پس گزینه بدی نیست. و خبر بد اینه که با امثال جان کری بهتر کنار میاد تا پمپئو، پس گزینه خوبی هم نیست. اما معلومه برای اتلاف وقت این پست رو ندادن بش.
میشه گفت عباس عملا جانشین خودش رو تعیین کرد. ازین به بعد قیافه این آدم رو بیشتر خواهید دید. به سبیلش عادت کنید.
اگه ماشین شما یک رنوی سه سیلندر هاچبک باشه در برابر تعاریفی که از آئودی شاسیبلند و فولآپشن همسایه میشنوید چه حسی پیدا میکنید؟
اگه داراییها رو متنوع و متمایز ببینند، همیشه راه در رو وجود داره. دختربچهای که در بین همه هدایا، یه عروسک کوچک نصیبش شده، میگه عوضش لباس عروسک من خوشگلتره! دنیای آدمها پر است ازین «عوضش..» ها. وقتی بیپولند میگن خدا رو شکر سالمم عوضش. و وقتی مریضند میگن خدا رو شکر بیمه هستم عوضش.
در کلیترین نگاه ممکن اما، خود حیات، تنها دارایی انسانه. اگر همهچیز رو فقط همین یکچیز ببینیم، دیگه جایی برای «عوضش..» باقی نمیمونه. نمیشه گفت «حیات من بیثمر بود، عوضش..». اگه تنها دارایی شما یک چیز باشه، هر نشانهای که ارزش نسبیش رو پایین بیاره انکار میکنید.
کیلومتر پرایدهای دستدوم خیلی بیشتر از کارکرد تویوتاهای دستدوم با همون مقدار عمره. یک علت واضحش اینه که صاحبان تویوتا، از درآمدی هم برخوردارند که بشون اجازه میده با هواپیما سفر کنند و ماشین رو هرجایی نبرند. اما دلیل دیگهای هم وجود داره. صاحب پراید اصرار داره تا بیشتر از صاحب تویوتا در سفر باشه! انگار رقابتی وجود داره تا ثابت کنه با یک دهم هزینه میتونه همونقدر، و بلکه بیشتر از زندگی لذت ببره! گویی میخواد به خودش ثابت کنه حیات من بیثمرتر از حیات صاحب تویوتا نیست.
این سیستم انکاری، راهکار «عوضش..» رو حذف میکنه، و به جاش یک واقعیت جدید میسازه. آئودی اونو از نقطه A میرسونه به نقطه B؟ خب ماشین منم همین کارو میکنه. واقعیت قبلی این بود: زندگی باید شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. واقعیت جدید اینه: لازم نیست زندگی شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. در واقعیت جدید، ارزش حیات، تنها چیزی که داراست، دیگه پایینتر نیست.
اگه نمیشه به عدهای فهموند که اوضاع خوبی نداریم و شرایط نیاز به یک تحول اساسی داره، و خیلی سختتره متقاعد کردن یک ایرانی برای انجام اقدامی که نهایتا به نفع خودشه (مثل فشار آوردن به شورای روستا برای تأمین سرویس مدرسه دخترش)، تا متقاعد کردن یک هلندی برای انجام مشابه همون کار، به خاطر همینه که از واقعیت اولیه کوچ کردن به واقعیت جدیدی که خودشون ساختن، و توی اون دنیای دوم اون اقدام خیلی هم موضوعیت یا اولویت نداره. درست مثل حلبیآبادهای حاشیه شهر که رسمیت ندارند ولی وجود دارند: «دختر من درس هم نخوند، خوب هم زندگی کرد، چی شد مگه؟». واقعیت حلبی.
حالا اینارو هرجایی نگید.
اگه داراییها رو متنوع و متمایز ببینند، همیشه راه در رو وجود داره. دختربچهای که در بین همه هدایا، یه عروسک کوچک نصیبش شده، میگه عوضش لباس عروسک من خوشگلتره! دنیای آدمها پر است ازین «عوضش..» ها. وقتی بیپولند میگن خدا رو شکر سالمم عوضش. و وقتی مریضند میگن خدا رو شکر بیمه هستم عوضش.
در کلیترین نگاه ممکن اما، خود حیات، تنها دارایی انسانه. اگر همهچیز رو فقط همین یکچیز ببینیم، دیگه جایی برای «عوضش..» باقی نمیمونه. نمیشه گفت «حیات من بیثمر بود، عوضش..». اگه تنها دارایی شما یک چیز باشه، هر نشانهای که ارزش نسبیش رو پایین بیاره انکار میکنید.
کیلومتر پرایدهای دستدوم خیلی بیشتر از کارکرد تویوتاهای دستدوم با همون مقدار عمره. یک علت واضحش اینه که صاحبان تویوتا، از درآمدی هم برخوردارند که بشون اجازه میده با هواپیما سفر کنند و ماشین رو هرجایی نبرند. اما دلیل دیگهای هم وجود داره. صاحب پراید اصرار داره تا بیشتر از صاحب تویوتا در سفر باشه! انگار رقابتی وجود داره تا ثابت کنه با یک دهم هزینه میتونه همونقدر، و بلکه بیشتر از زندگی لذت ببره! گویی میخواد به خودش ثابت کنه حیات من بیثمرتر از حیات صاحب تویوتا نیست.
این سیستم انکاری، راهکار «عوضش..» رو حذف میکنه، و به جاش یک واقعیت جدید میسازه. آئودی اونو از نقطه A میرسونه به نقطه B؟ خب ماشین منم همین کارو میکنه. واقعیت قبلی این بود: زندگی باید شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. واقعیت جدید اینه: لازم نیست زندگی شامل لذت بردن از رانندگی هم باشد. در واقعیت جدید، ارزش حیات، تنها چیزی که داراست، دیگه پایینتر نیست.
اگه نمیشه به عدهای فهموند که اوضاع خوبی نداریم و شرایط نیاز به یک تحول اساسی داره، و خیلی سختتره متقاعد کردن یک ایرانی برای انجام اقدامی که نهایتا به نفع خودشه (مثل فشار آوردن به شورای روستا برای تأمین سرویس مدرسه دخترش)، تا متقاعد کردن یک هلندی برای انجام مشابه همون کار، به خاطر همینه که از واقعیت اولیه کوچ کردن به واقعیت جدیدی که خودشون ساختن، و توی اون دنیای دوم اون اقدام خیلی هم موضوعیت یا اولویت نداره. درست مثل حلبیآبادهای حاشیه شهر که رسمیت ندارند ولی وجود دارند: «دختر من درس هم نخوند، خوب هم زندگی کرد، چی شد مگه؟». واقعیت حلبی.
حالا اینارو هرجایی نگید.
❤2