از عوارض وخیم دو هزار و پانصدسال (بلکه بیشتر) سلطنت در ایران، تثبیت همین سیاستهای پلیسی بوده. هرچند ممکنه مردم در کوتاه مدت قانع بشن که اگه درستکار باشند (درستکار به معنی «آنطور که شاه میپسندد») نیازی نیست که نگران حریم خصوصیشون باشند، اما در دراز مدت فرهنگ دورویی و چاپلوسی رو مستقر میکرد (و همواره به بهانه امنیت و ثبات). چون رفتار و گفتار منافقانهش طوری طراحی میشد که هم از خطرات و مظان احتمالی در امان نگهش داره، هم شانسش رو برای برخورداری از رانت بالا ببره. این مختص ایران نیست البته. هرجایی که تنها بازیگر موجود شاه باشه، این روابط بوجود میاد. ضعف ما (که همراه بود با بدشانسی ما) در این بود که هیچ قدرت مهارکنندهای در برابر شاه بوجود نیاوردیم. شاه ایران، همواره از یک شاه دیگه میترسید. نه مثل شاه انگلیس، از یک شاه دیگه، از لردها، از کشیشها، از تجار، از جنگجویان اجارهای، و غیره.
https://t.me/sepideheshab/1023
https://t.me/sepideheshab/1023
Telegram
سپیده شب
وقتی اردشیر بابکان دودمان اشکانی را برانداخت در مازندران و گیلان شخصی به نام گشنسب حکومت میکرد. اردشیر قصد داشت بدون جنگ او را مطیع کند و در این راستا نامه هایی بین گشنسب و تنسر موبد موبدان زرتشتی ردوبدل میشد.
گشنسب در نامه های خود به شیوه حکومت اردشیر…
گشنسب در نامه های خود به شیوه حکومت اردشیر…
❤4
اهل موزیک الکترونیک هستید؟ از این یکی خوشم اومده گفتم شما هم بشنوید. (خواستم بنویسم اگه مسنتر از دههشصتیها هستید بدردتون نمیخوره، اما بعد گفتم این تعیین تکلیف نوعی بیاحترامیه، و بعد متوجه شدم اون آقای دیجی که اینو تو کلوبهای شبانه اجرا میکنه ۵۶ سالشه!).
با این که اهل دنس (یا به قول خمینی: دانس!) نیستم و بدنم هم مطابقت نداره باش، اما به جد علاقمند شدم به فضایی که در این کلوبها هست. به نظرم زیادی دستکم گرفته شده.. به صرف اینکه موسیقی فاخر نیست نباید بیارزش حسابش کرد. هم این ژانر از آهنگ و هم جوی که با ریتم این آهنگها بوجود میاد نیاز به مطالعه جدی داره. روی فلسفه این میل به تکان خوردن باید بیشتر کار کرد. مخصوصا اینکه از لحاظ ابعاد دارند به پدیدههای شگفتآور تبدیل میشن. وقتی یک سیاستمدار ۳۰ هزارنفر رو در یک ورزشگاه جمع میکنه دور خودش به عنوان یک خبر سیاسی مهم باش برخورد میکنه، اما برای خیلی ازین دیجیها ۱۰۰هزارنفر یک عدد عادیه! که تو بعضیهاشون به نظر میاد برای آتشبازیها و فضاسازیهای پیشرفته، لجستیک هنگفتی به کار گرفته شده، که بعضی دولتها در انجام بینقصش عاجزند!
غیر ازینکه بسیار مشتاقم یه روز توفیق پیدا کنم تو یکی از فضاها قرار بگیرم (که بسیار بعیده)، دوست دارم کشف کنم سازنده این آهنگها دقیقا چجوری فکر میکنند موقع تولید و اجرا، و همچنین چطور کنار میان با چالشهای روانیش. شوخی نیست صدهزارنفر منتظر اشاره دست تو باشند تا کار خاصی رو شروع کنند یا خاتمه بدن! چنین چیزهایی رو شاید فقط فراعنه تجربه کرده باشند.
با این که اهل دنس (یا به قول خمینی: دانس!) نیستم و بدنم هم مطابقت نداره باش، اما به جد علاقمند شدم به فضایی که در این کلوبها هست. به نظرم زیادی دستکم گرفته شده.. به صرف اینکه موسیقی فاخر نیست نباید بیارزش حسابش کرد. هم این ژانر از آهنگ و هم جوی که با ریتم این آهنگها بوجود میاد نیاز به مطالعه جدی داره. روی فلسفه این میل به تکان خوردن باید بیشتر کار کرد. مخصوصا اینکه از لحاظ ابعاد دارند به پدیدههای شگفتآور تبدیل میشن. وقتی یک سیاستمدار ۳۰ هزارنفر رو در یک ورزشگاه جمع میکنه دور خودش به عنوان یک خبر سیاسی مهم باش برخورد میکنه، اما برای خیلی ازین دیجیها ۱۰۰هزارنفر یک عدد عادیه! که تو بعضیهاشون به نظر میاد برای آتشبازیها و فضاسازیهای پیشرفته، لجستیک هنگفتی به کار گرفته شده، که بعضی دولتها در انجام بینقصش عاجزند!
غیر ازینکه بسیار مشتاقم یه روز توفیق پیدا کنم تو یکی از فضاها قرار بگیرم (که بسیار بعیده)، دوست دارم کشف کنم سازنده این آهنگها دقیقا چجوری فکر میکنند موقع تولید و اجرا، و همچنین چطور کنار میان با چالشهای روانیش. شوخی نیست صدهزارنفر منتظر اشاره دست تو باشند تا کار خاصی رو شروع کنند یا خاتمه بدن! چنین چیزهایی رو شاید فقط فراعنه تجربه کرده باشند.
❤6
بشار اسد، در سخنرانی اخیرش همه گناهان رو انداخت گردن غرب و ترکیه. غربش که تازگی نداره، ولی تأکید روی ترکیه مهمه. مخصوصا اینکه هیچ اشاره به/نقدی علیه کشورهای عربی نداشت! در حالی که جمهوریاسلامی، در وضعیتی کاملا برعکس، فقط به کشورهای عربی اتهام میزنه و تقریبا کاری با ترکیه نداره!
به عبارتی اسد داره اعتراف میکنه با اعراب کنار میاد، اما با ترکها نه. در حالی که رهبر ایران با ترکها کنار میاد، اما با اعراب نه!
قبلا خیلیها گفته بودند ایران و سوریه با هم اختلافات عمیق راهبردی دارند. ترق و توروق جنگ که میخوابه اختلافات و ناهمخوانی پررنگتر میشه.
به عبارتی اسد داره اعتراف میکنه با اعراب کنار میاد، اما با ترکها نه. در حالی که رهبر ایران با ترکها کنار میاد، اما با اعراب نه!
قبلا خیلیها گفته بودند ایران و سوریه با هم اختلافات عمیق راهبردی دارند. ترق و توروق جنگ که میخوابه اختلافات و ناهمخوانی پررنگتر میشه.
❤7
«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» یک جنبه دیگه هم داره که به تناسبات مربوط میشه. این لوستر ربطی به مسجد نداره. اینو باید تو یه ویلای دوبلکس با سقف بلند بزنن که تو سالنش هم مبل استیل چیده شده.
ما ایرانیها خیلی چیزها رو با هم قاطی کردیم. در حالی که اروپاییها از چندصدسال پیش یاد گرفتند روی صندلی بشینند، ما دست از سبک عشایری نکشیدیم و خونههامون رو عین مسجد کردیم، و حالا هم مسجد رو شبیه خونههای مجلل!
ما ایرانیها خیلی چیزها رو با هم قاطی کردیم. در حالی که اروپاییها از چندصدسال پیش یاد گرفتند روی صندلی بشینند، ما دست از سبک عشایری نکشیدیم و خونههامون رو عین مسجد کردیم، و حالا هم مسجد رو شبیه خونههای مجلل!
یه شرکتی هست که به تولیدکنندگان فیلم و ویدئو این اجازه رو میده که فایلهای خیلی سنگینشون رو آپلود کنند روی سرورهاش و بعد لینکش رو بفرستند برای مشتریان و کارفرماشون (به جای اینکه بریزن تو دیسک و بدن دستشون). و فقط وقتی هزینه میگیره که اون مشتریان فایل رو دانلود کرده باشند. به ازای هر گیگ ۲۵ سنت. ۱۶۰ تا سرور داره در سراسر دنیا که برای رسیدن به حداکثر سرعت آپلود بهتره نزدیکشون باشید (۷۰ گیگ رو در ۱۸ دقیقه میفرستند!). تو آفریقا و خاورمیانه هیچ خبری نیست. و هند از چین هم بهتره!
هرچند این تصویر یه منبع مطالعاتی نیست، اما از همینش هم میشه سرنخهایی به دست آورد که در حوزه سینما و مولتیمدیا، کجاها خبری نیست، و کجاها خیلی خبرهاست.
هرچند این تصویر یه منبع مطالعاتی نیست، اما از همینش هم میشه سرنخهایی به دست آورد که در حوزه سینما و مولتیمدیا، کجاها خبری نیست، و کجاها خیلی خبرهاست.
❤3
پنجشنبه که گاها میرم سراغ آرامگاه اموات، عمدا از جایی رد میشم که با تراکم بالایی، آپارتمان ساختند (و خیلیهاش در تملک تهرانیهاست که از قیمتهای پایتخت فرار کردند). با دیدنشون نوعی از حس پوچی از درونم فوران میکنه، که به نظرم برای زیارت قبرستان، پیشغذای متناسبیه. شاید اسمش مازوخیسم باشه. اما حس عجیبیه که ولش نمیکنم.
اینجا نقطهایه که اوج اون پوچی رو القاء میکنه. هر دفعه میرسم به این تقاطع خیلی ناگهانی تهی میشم. مثل کسی که میفهمه کیف پولش رو زدن و همهچیش رفت. به چیزی که در این قاب کِش اومده میشه گفت «پرسپکتیو نیهیلیستی». شاهکاره. واقعا شاهکاره. نه، از عکسم تعریف نمیکنم. مبهوت این بیهودگی منظم و سردم. انگار قبرستان اونجایی که میرم نیست، بلکه اونجاییه که ازش رد میشم.
اینجا نقطهایه که اوج اون پوچی رو القاء میکنه. هر دفعه میرسم به این تقاطع خیلی ناگهانی تهی میشم. مثل کسی که میفهمه کیف پولش رو زدن و همهچیش رفت. به چیزی که در این قاب کِش اومده میشه گفت «پرسپکتیو نیهیلیستی». شاهکاره. واقعا شاهکاره. نه، از عکسم تعریف نمیکنم. مبهوت این بیهودگی منظم و سردم. انگار قبرستان اونجایی که میرم نیست، بلکه اونجاییه که ازش رد میشم.
❤10
ماکرون به جامعه یهودیان فرانسه وعده داده ازین به بعد صهیونیسمستیزی رو به عنوان نوعی از یهودیستیزی تعریف خواهند کرد!
از لحاظ فنی کاملا درسته اتفاقا، برخلاف ادعای آخوندها و چپها، صهیونیسم رو نمیشه از یهودیت جدا کرد. ولی صهیونیسمستیزی ممکنه به اسراییلیها آسیب بزنه، نه به یهودیان فرانسه. در شرایطی که آزار و اذیت یهودیان در پاریس هرروز داره بیشتر میشه (جوری که تعدادی دارن پناه میبرن به اسراییل، گویی هنوز هزار و نهصد و چهل و هفته!)، اولویت دولت فرانسه باید امنیت یهودیان پاریس باشه نه یهودیان اورشلیم!
شاید علت این بهمخوردگی اولویتها اینه که میدونند جو چپگرایی که غالب شده دیگه اجازه نمیده که از یهودی فرانسوی دفاع کنیم. بهتره پاشه بره اورشلیم و ازونجا ازش دفاع کنیم. دوری و دوستی!
از لحاظ فنی کاملا درسته اتفاقا، برخلاف ادعای آخوندها و چپها، صهیونیسم رو نمیشه از یهودیت جدا کرد. ولی صهیونیسمستیزی ممکنه به اسراییلیها آسیب بزنه، نه به یهودیان فرانسه. در شرایطی که آزار و اذیت یهودیان در پاریس هرروز داره بیشتر میشه (جوری که تعدادی دارن پناه میبرن به اسراییل، گویی هنوز هزار و نهصد و چهل و هفته!)، اولویت دولت فرانسه باید امنیت یهودیان پاریس باشه نه یهودیان اورشلیم!
شاید علت این بهمخوردگی اولویتها اینه که میدونند جو چپگرایی که غالب شده دیگه اجازه نمیده که از یهودی فرانسوی دفاع کنیم. بهتره پاشه بره اورشلیم و ازونجا ازش دفاع کنیم. دوری و دوستی!
❤7
Anarchonomy
Photo
«سیستمی رو تجسم کنید که جماعتی که گول کلاهبردارهای اینترنتی نیجریهای رو خوردن همونقدر سهم داشته باشند در قدرت که شما دارید»
منظورش اون کلاهبردارهاییه که چند سال پیش ایمیل میلیونها نفر رو پر از اسپم کردند. قالب کلیشون یک نامه ملتمسانه بود که ادعا میکرد در نیجریه یه ثروتی بش به ارث رسیده (یا یه گنجی پیدا کرده) و میخواد منتقل کنه به کشور شما و برای اینکار نیاز به وکیل هست، شما انقدر پول بریز به حساب وکیل و در عوض وقتی پول منتقل شد انقدر درصد میدم بهت!.. در حالی که کاملا واضح بود کلاهبردارند تا جایی که کل نامه آدم رو به خنده مینداخت، هزاران نفر واقعا فریب خورده بودند و واقعا پول واریز کرده بودند براشون. میگه تصور کنید آدمایی که تا بدین حد ابلهند، در تعیین سرنوشت کشور، که سرنوشت شما رو هم رقم میزنه، نقش تعیین کننده داشته باشند! که یعنی هولناکه.
این حرف دو تا ایراد داره، یکی در کلیتش، یکی در مثالش.
مثال ایراد داره چون فریب اون ایمیلها رو خوردن نشانه اوج بلاهت نیست. چون اولا ما در یک دوره انتقال بودیم. نسلی که هنوز ذهنش با استانداردهای گذشته هماهنگ بود، و یکی ازون استانداردها این بود که «نامهها، اسنادی جدی هستند» و «در حالت دیفالت باید به درخواستکنندکان کمک اعتماد کرد، مگر اینکه دلایل کافی برای نقضش وجود داشته باشه»، ناگهان وارد فضایی شده بود که این استانداردها عملا توش بیمعنیان، و طبیعیه که به خاطر عدم شناخت، فریب بخورند. و دوما، بخشی ازین فریب به طمع انسان مرتبط میشد، و طمع هر انسانی رو میتونه کور کنه. فرقی نداره چقدر باهوش یا تحصیلکرده یا باتجربه باشه. این هوش و سواد انسان نیست که به طمع غریزی افسار میزنه. کنترل طمع یک قدرت ذهنی میخواد که بدون تمرین بدست نمیاد. و اکثریت آدمها این قدرت رو ندارند. چرا باید فرق گذاشت بین طمع یک پیرمرد که خودش رو در دام یک کلاهبردار اینترنتی میندازه، با طمع یک بانکدار که میلیونها دلار ضرر به بار میاره؟
و اما ایرادش در کلیت این مدعا که «نباید گذاشت توده نادان دخالت داشته باشند در قدرت» اینه که همینقدر حساسیت رو نسبت به «نخبه نادان» نداره. اگه موضوع خود بلاهته، نباید فرق کنه که یک نخبه مرتکبش میشه یا یک کارگر بیسواد. اتفاقا توده نادان، به اندازه یک نخبه اصرار نداره که این بلاهتی که دارم مرتکب میشم، ناجی انسانهاست و راه بهتری وجود نداره!
اون خطری که در دموکراسی وجود داره، امکان ارتکاب خطا نیست. خطری که وجود داره اینه که نشه سر خر را کج کرده و ضرر رو جبران کرد (تو سیستمهای غیردموکراتیک که اصلا امکانش وجود نداره). خطر این نیست که قدرت بیفته دست ابلهان. خطر اینه که وقتی فهمیدیم دارن کشور رو به قهقرا میبرند نتونیم سکان رو از دستشون بگیریم. بعبارتی نباید نگران خود بلاهت بود، باید نگران این بود که تصمیمگیران در ریسک و هزینه تصمیماتی که میگیرند شریک نباشند.
یک مصداقش جنگ عراق بود. سیاستمداران و نظامیان آمریکایی، با روشی خیلی ابتداییتر از روش اسپمرهای نیجریه، سر مردم و نخبگانشون رو شیره مالیدند که باید عراق رو اشغال کرد! (به نظرم سرنگون کردن صدام کار درستی بود البته، حداقل برای ما. هرچند که در کوتاه مدت به نظر میرسه به نفع آیتاللهها شد، اما هر چه همسایگانمون دموکراتیکتر بشن، جمهوریاسلامی در غیرعادی بودن، منحصر بفردتر میشه. با شر تنهاافتاده راحتتر میشه مبارزه کرد. حالا اینکه آیا اخلاقا درسته برای انجام کاری که درسته مردم رو فریب بدیم یه بحث جداگانهست). مهمترین دلیلی که اون شخصیتهای سیاسی و نظامی تونستند بدون هیچ مانعی اون کار رو انجام بدن، که هزینههای تریلیاردی هم ایجاد کرد، این بود که خودشون تو ریسک و هزینه شریک نبودند، نیستند، و نخواهند بود. اگه شما هم یه ویلا کنار رودخونه داشتید، با سدبندی که کل دره رو ببره زیر آب مخالفت میکردید.
راه ایمنی از ابلهان این نیست که از جامعه و قدرت اخراجشون کنیم. یک راهش اینه که قرار بذاریم اگه تصمیمی گرفتند که گندش بالا زد، باباشون رو در بیاریم. این مکانیزم حتی در دموکراسیهای موفق دنیا هم چندان برقرار نیست. مدیر بانکهایی که بحران مالی رو بوجود آوردن، الان تو یه ویلای پونزده هکتاری زندگی میکنند.
منظورش اون کلاهبردارهاییه که چند سال پیش ایمیل میلیونها نفر رو پر از اسپم کردند. قالب کلیشون یک نامه ملتمسانه بود که ادعا میکرد در نیجریه یه ثروتی بش به ارث رسیده (یا یه گنجی پیدا کرده) و میخواد منتقل کنه به کشور شما و برای اینکار نیاز به وکیل هست، شما انقدر پول بریز به حساب وکیل و در عوض وقتی پول منتقل شد انقدر درصد میدم بهت!.. در حالی که کاملا واضح بود کلاهبردارند تا جایی که کل نامه آدم رو به خنده مینداخت، هزاران نفر واقعا فریب خورده بودند و واقعا پول واریز کرده بودند براشون. میگه تصور کنید آدمایی که تا بدین حد ابلهند، در تعیین سرنوشت کشور، که سرنوشت شما رو هم رقم میزنه، نقش تعیین کننده داشته باشند! که یعنی هولناکه.
این حرف دو تا ایراد داره، یکی در کلیتش، یکی در مثالش.
مثال ایراد داره چون فریب اون ایمیلها رو خوردن نشانه اوج بلاهت نیست. چون اولا ما در یک دوره انتقال بودیم. نسلی که هنوز ذهنش با استانداردهای گذشته هماهنگ بود، و یکی ازون استانداردها این بود که «نامهها، اسنادی جدی هستند» و «در حالت دیفالت باید به درخواستکنندکان کمک اعتماد کرد، مگر اینکه دلایل کافی برای نقضش وجود داشته باشه»، ناگهان وارد فضایی شده بود که این استانداردها عملا توش بیمعنیان، و طبیعیه که به خاطر عدم شناخت، فریب بخورند. و دوما، بخشی ازین فریب به طمع انسان مرتبط میشد، و طمع هر انسانی رو میتونه کور کنه. فرقی نداره چقدر باهوش یا تحصیلکرده یا باتجربه باشه. این هوش و سواد انسان نیست که به طمع غریزی افسار میزنه. کنترل طمع یک قدرت ذهنی میخواد که بدون تمرین بدست نمیاد. و اکثریت آدمها این قدرت رو ندارند. چرا باید فرق گذاشت بین طمع یک پیرمرد که خودش رو در دام یک کلاهبردار اینترنتی میندازه، با طمع یک بانکدار که میلیونها دلار ضرر به بار میاره؟
و اما ایرادش در کلیت این مدعا که «نباید گذاشت توده نادان دخالت داشته باشند در قدرت» اینه که همینقدر حساسیت رو نسبت به «نخبه نادان» نداره. اگه موضوع خود بلاهته، نباید فرق کنه که یک نخبه مرتکبش میشه یا یک کارگر بیسواد. اتفاقا توده نادان، به اندازه یک نخبه اصرار نداره که این بلاهتی که دارم مرتکب میشم، ناجی انسانهاست و راه بهتری وجود نداره!
اون خطری که در دموکراسی وجود داره، امکان ارتکاب خطا نیست. خطری که وجود داره اینه که نشه سر خر را کج کرده و ضرر رو جبران کرد (تو سیستمهای غیردموکراتیک که اصلا امکانش وجود نداره). خطر این نیست که قدرت بیفته دست ابلهان. خطر اینه که وقتی فهمیدیم دارن کشور رو به قهقرا میبرند نتونیم سکان رو از دستشون بگیریم. بعبارتی نباید نگران خود بلاهت بود، باید نگران این بود که تصمیمگیران در ریسک و هزینه تصمیماتی که میگیرند شریک نباشند.
یک مصداقش جنگ عراق بود. سیاستمداران و نظامیان آمریکایی، با روشی خیلی ابتداییتر از روش اسپمرهای نیجریه، سر مردم و نخبگانشون رو شیره مالیدند که باید عراق رو اشغال کرد! (به نظرم سرنگون کردن صدام کار درستی بود البته، حداقل برای ما. هرچند که در کوتاه مدت به نظر میرسه به نفع آیتاللهها شد، اما هر چه همسایگانمون دموکراتیکتر بشن، جمهوریاسلامی در غیرعادی بودن، منحصر بفردتر میشه. با شر تنهاافتاده راحتتر میشه مبارزه کرد. حالا اینکه آیا اخلاقا درسته برای انجام کاری که درسته مردم رو فریب بدیم یه بحث جداگانهست). مهمترین دلیلی که اون شخصیتهای سیاسی و نظامی تونستند بدون هیچ مانعی اون کار رو انجام بدن، که هزینههای تریلیاردی هم ایجاد کرد، این بود که خودشون تو ریسک و هزینه شریک نبودند، نیستند، و نخواهند بود. اگه شما هم یه ویلا کنار رودخونه داشتید، با سدبندی که کل دره رو ببره زیر آب مخالفت میکردید.
راه ایمنی از ابلهان این نیست که از جامعه و قدرت اخراجشون کنیم. یک راهش اینه که قرار بذاریم اگه تصمیمی گرفتند که گندش بالا زد، باباشون رو در بیاریم. این مکانیزم حتی در دموکراسیهای موفق دنیا هم چندان برقرار نیست. مدیر بانکهایی که بحران مالی رو بوجود آوردن، الان تو یه ویلای پونزده هکتاری زندگی میکنند.
❤5
حدود ۲۰۰ هزار نفر به کمپین برنیسندرز کمک مالی کردن تا الان که اگه کل مبلغ اهدا شده رو تقسیم بر این تعداد از افراد کنیم، نفری میفته ۳۰ دلار!
هرچند که آرزو داریم روزی در ایران هم چنین سیستمی برقرار بشه که نامزدها با کمکهای مردمی هزینههاشون رو تأمین کنند و نه بیتالمال، اما در ارتباط با پست قبل باید بگم به نظرم ۳۰ دلار واریز کردن به حساب پیرمرد شیادی که ۳ تا خونه چندهزارمتری داره و همزمان به میلیاردرها فحش میده تا با وعدههای سرخرمن کمونیستی، «طبقه متوسط بدهکار» رو خر کنه، از لحاظ میزان عملکرد مغزی، خیلی ناجورتر از واریز کردن پول به حساب وکیلی در نیجریهست که وجود نداره.
هرچند که آرزو داریم روزی در ایران هم چنین سیستمی برقرار بشه که نامزدها با کمکهای مردمی هزینههاشون رو تأمین کنند و نه بیتالمال، اما در ارتباط با پست قبل باید بگم به نظرم ۳۰ دلار واریز کردن به حساب پیرمرد شیادی که ۳ تا خونه چندهزارمتری داره و همزمان به میلیاردرها فحش میده تا با وعدههای سرخرمن کمونیستی، «طبقه متوسط بدهکار» رو خر کنه، از لحاظ میزان عملکرد مغزی، خیلی ناجورتر از واریز کردن پول به حساب وکیلی در نیجریهست که وجود نداره.
❤5
بنسلمان بعد از سفر به پاکستان و هند، که در هر دو بیش از انتظارم با استقبال گرم مواجه شد، به چین رفت و اونجا هم قولهای خوبی گرفته. چون از اظهارنظرش پیداست که قراره هوای چین رو داشته باشه تا هواشو داشته باشن. در مورد بلاهایی که دولت چین به سر اقلیت مسلمان این کشور آورده گفته: چین حق داره برای امنیت ملی خود اقدامات ضدتروریسم و ضدافراطیگری را پیگیری کند!
یعنی بذارید ددشونو در بیارن، به من مربوط نیست.
برای بعضیها این نشانه بیغیرتی و بیوجدانیه. اما به نظر من این یه خبر خوبه. هم ازین جهت که اهالی قدرت و سیاست هیچوقت نمیتونن حامی مظلومان باشند، پس بهتره صادقانه وارد این قضایا نشن ابتدا به ساکن. هم ازین جهت که این پایانی بر این افسانهست که چیزی به نام «امت اسلامی» وجود داره، و یک کشور به صرف اسلامی بودن باید از مسلمانان در هر جای جهان حمایت معنوی، مالی، لجستیکی بکنه!
اما یه چیزی رو اضافه کنم. تاریخ چین آلبومی از موفقیت امپراطورهای سنگدل بوده که پروژههای سرکوبشون به نتیجه رسیدن. اما تو تاریخ چین خبری از «مسلمان افراطی» نیست. اینا تازه با چنین موجوداتی طرف شدند، و این یکی بلای جانشان خواهد شد.
یعنی بذارید ددشونو در بیارن، به من مربوط نیست.
برای بعضیها این نشانه بیغیرتی و بیوجدانیه. اما به نظر من این یه خبر خوبه. هم ازین جهت که اهالی قدرت و سیاست هیچوقت نمیتونن حامی مظلومان باشند، پس بهتره صادقانه وارد این قضایا نشن ابتدا به ساکن. هم ازین جهت که این پایانی بر این افسانهست که چیزی به نام «امت اسلامی» وجود داره، و یک کشور به صرف اسلامی بودن باید از مسلمانان در هر جای جهان حمایت معنوی، مالی، لجستیکی بکنه!
اما یه چیزی رو اضافه کنم. تاریخ چین آلبومی از موفقیت امپراطورهای سنگدل بوده که پروژههای سرکوبشون به نتیجه رسیدن. اما تو تاریخ چین خبری از «مسلمان افراطی» نیست. اینا تازه با چنین موجوداتی طرف شدند، و این یکی بلای جانشان خواهد شد.
❤5
میدانی یکی از بدبختیهای بزرگ ما چیست آقای سلطانی؟ اینکه «حتی شما»، یکی از نمایندگان واقعی یا سمبلیک (که قضاوتش با من نیست) بخش خصوصی هم، نگاهت متعلق به دوران ارباب رعیتی است. در اعتراض به دخالت نهادهای امنیتی در انتخابات قاعدتا غیرسیاسی اتاقها، درخواست «گشایش و تساهل» داری. این درخواست را از امپراطور میکنند، و از شاه، و از سلطان، و از خلیفه، و از ارباب. نه از «حکومت مردم». خلیفه حق تصرف در همه امور را داشت. از خلیفه میخواستند در مواردی از حق خودش صرفنظر کند. وقتی صرفنظر میکرد میگفتند «سهل گرفت» و «گشایش ایجاد شد».
حکومت حق دخالت در همه چیز را ندارد، و نباید هم داشته باشد. وقتی دخالت کرد، باید گفت «پایت را اندازه گلیمت دراز کن». نباید گفت «سهل بگیر».
و البته اینها از دهانت نپرید. دلیل خوبی پشتسرش هست. بخش خصوصی ایران، بیتعارف خصوصی نیست. وقتی از هر کدام از فعالین و همکارانت بپرسی چه میخواهی خواهند گفت «حمایت». شما مثل بقیه فعالین اقتصادی در همه جای جهان، دولتی کوچک و ضعیف و صرفا سیاستگذار نمیخواهید. شما همواره جیرهخوار دولت بودهاید و دوست دارید که بمانید. شما مایلید نظام قدرت، در حد خلافت بماند. اما نام خلیفه «ابوسهل» باشد.
https://t.me/pedram_soltani/161
حکومت حق دخالت در همه چیز را ندارد، و نباید هم داشته باشد. وقتی دخالت کرد، باید گفت «پایت را اندازه گلیمت دراز کن». نباید گفت «سهل بگیر».
و البته اینها از دهانت نپرید. دلیل خوبی پشتسرش هست. بخش خصوصی ایران، بیتعارف خصوصی نیست. وقتی از هر کدام از فعالین و همکارانت بپرسی چه میخواهی خواهند گفت «حمایت». شما مثل بقیه فعالین اقتصادی در همه جای جهان، دولتی کوچک و ضعیف و صرفا سیاستگذار نمیخواهید. شما همواره جیرهخوار دولت بودهاید و دوست دارید که بمانید. شما مایلید نظام قدرت، در حد خلافت بماند. اما نام خلیفه «ابوسهل» باشد.
https://t.me/pedram_soltani/161
❤5
عکاسان ترکیه بیش از عکاسان ایرانی مورد توجه دنیا قرار میگیرند. این باعث شده این تصور بوجود بیاد که کلاس کار عکاس ترکیهای چند پله بالاتر از عکاسان همسایهست. اما به عنوان یکی از بیشمار افرادی که به خودشون اجازه میدن درباره عکس نظر فنی بدن میگم که این حقیقت نداره.
کار عکاس بدون محیط و لوکیشن، معنی نداره. چرا به این توجه نمیکنند که یک محیط مخاطبپسند در اختیار عکاس ترکیهست؟ دنیا استانبول رو میپسنده. تهران را نه! به دلایلی که واضح است. منظورم اینه که وقتی دو عکاس در دو نقطه جغرافیایی هستند و یکیشون از موهبت این فضا برخورداره و اون یکی نیست، نمیشه مقایسه انجام داد. منصفانه نخواهد بود.
اگه قراره به ترکیه کردیت بدیم، باید حول این واقعیت باشه که تونستن یک دستگاه هویتی شکل بدن که برای مخاطب جهانی، قابل شناساییه. عکاس، میتونه بخشی ازین هویت رو مستند کنه. اگه عکاس ایرانی اونجا بود، عکسهاش لایک بیشتری میگرفت. عکاسی مثل نقاشی نیست که بدون تکنیک، ارزش کار انجام شده مساوی با صفر باشه. جمله معروفی هست که میگه: «اگه ویولن بخری میشی صاحب یک ویولون! ولی اگه دوربین بخری میشی عکاس!». هرچند که شبیه لطیفهست ولی واقعیتی توش وجود داره. حتی یک میمون هم میتونه با دوربین مدرن عکس بگیره (و گویی اینکه گرفت و یک دعوای مفصلی ایجاد شد که کپیرایت عکس گرفته شده متعلق به میمونهست یا صاحب دوربین؟!). این اصلا به این معنی نیست که عکاسان امروزی بیهنرند. بلکه به این معنیه که در موفقیت یک عکس عامهپسند/نخبهپسند، عواملی فراتر از هنر عکاس دخیلند، که تماما در اختیار همه نیست.
https://www.instagram.com/p/BrntmyPnihY/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b39bcfdn1ori
کار عکاس بدون محیط و لوکیشن، معنی نداره. چرا به این توجه نمیکنند که یک محیط مخاطبپسند در اختیار عکاس ترکیهست؟ دنیا استانبول رو میپسنده. تهران را نه! به دلایلی که واضح است. منظورم اینه که وقتی دو عکاس در دو نقطه جغرافیایی هستند و یکیشون از موهبت این فضا برخورداره و اون یکی نیست، نمیشه مقایسه انجام داد. منصفانه نخواهد بود.
اگه قراره به ترکیه کردیت بدیم، باید حول این واقعیت باشه که تونستن یک دستگاه هویتی شکل بدن که برای مخاطب جهانی، قابل شناساییه. عکاس، میتونه بخشی ازین هویت رو مستند کنه. اگه عکاس ایرانی اونجا بود، عکسهاش لایک بیشتری میگرفت. عکاسی مثل نقاشی نیست که بدون تکنیک، ارزش کار انجام شده مساوی با صفر باشه. جمله معروفی هست که میگه: «اگه ویولن بخری میشی صاحب یک ویولون! ولی اگه دوربین بخری میشی عکاس!». هرچند که شبیه لطیفهست ولی واقعیتی توش وجود داره. حتی یک میمون هم میتونه با دوربین مدرن عکس بگیره (و گویی اینکه گرفت و یک دعوای مفصلی ایجاد شد که کپیرایت عکس گرفته شده متعلق به میمونهست یا صاحب دوربین؟!). این اصلا به این معنی نیست که عکاسان امروزی بیهنرند. بلکه به این معنیه که در موفقیت یک عکس عامهپسند/نخبهپسند، عواملی فراتر از هنر عکاس دخیلند، که تماما در اختیار همه نیست.
https://www.instagram.com/p/BrntmyPnihY/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b39bcfdn1ori
❤5
«دقت کردید دموکراتها نمیگن باید از ونزوئلا پناهنده بگیریم؟ به همون دلیلی که اون برنامهای که اجازه میداد کوباییها بیان رو کنسل کردن. اینا اسپانیاییتبارهایی که به چشم دیدن وقتی سیاستهاشون اجرایی میشه چه گندی بالا میاد رو نمیخوان. پناهنده ونزوئلایی هم مثل پناهنده کوبایی جمهوریخواه میشه».
حرفش بیراه نیست. ولی باید ازش یه سوال پرسید. راز اینکه بعضی از ایرانیها از دست آخوندها فرار میکنند و به آمریکا پناه میبرند ولی اونجا به دموکراتی رأی میدن که پول نقد رو با پالت میفرسته برای آخوندها، چیه؟
حرفش بیراه نیست. ولی باید ازش یه سوال پرسید. راز اینکه بعضی از ایرانیها از دست آخوندها فرار میکنند و به آمریکا پناه میبرند ولی اونجا به دموکراتی رأی میدن که پول نقد رو با پالت میفرسته برای آخوندها، چیه؟
❤7