Anarchonomy
44.3K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
😁
اون موقع که پروژه ترجمان داشت راه میفتاد به دوستان گفتم ذوق نکنید، این راهش نیست. آدم باید زبان یاد بگیره و خودش مطالعه کنه. ترجمه دیگران، اونم مجانی که معلوم نیست چه کسانی پشتش هستند، بی‌اشکال نمیتونه باشه.
و الان داریم اشکالاتش رو می‌بینیم. صرفا مقالاتی رو انتخاب می‌کنند که یک مشت چپ غالبا بی‌منطق علیه سرمایه‌داری و به طور کلی «غرب» می‌نویسند‌.
اندفعه هم «نظر کارشناسی» یکی از اساتید دانشگاه لندن که گاردین انتشار داده رو انتخاب کرده، که نویسنده مدعیه نمودارهایی که بیل گیتس درباره کاهش فقر در جهان نشون میده الکی‌ان!
استدلال‌ها یکی از یکی پوک‌تر. مثلا میگه خط فقر رو نباید ۲ دلار در روز در نظر بگیریم، چون کمه. باید ۷ دلار و نیم در نظر بگیریم! و اگه ۷ در نظر بگیریم ۴ میلیاردنفر فقیر حساب میشن، که یعنی فقر کمتر نشده که هیچ، بیشتر هم شده! یعنی خیلی ساده موضوع «قیمت‌های نسبی» رو که هر دانشجوی ترم اول اقتصاد ازش خبر داره رو نادیده می‌گیره، که حتما عمدیه. یکی از کارشناسان اقتصادی یک بار نوشته بود شاید اعداد و ارقام چیز دیگه‌ای بگن اما اقتصاد چین همین الانش بزرگ‌تر از اقتصاد آمریکاست، چون با پول کمتر داره کار بیشتری انجام می‌گیره‌. شاید اون آرایشگاهی که من تو یکی از شهرستان‌های کوچک چین میرم یک دخمه سه متر در دو متر باشه، و اونی که یک شهروند آمریکایی میره یه سالن بزرگ و دلباز و شیک با امکانات متنوع باشه، اما من یک دهم اون آمریکایی هم خرج نکردم، و وقتی اومدیم بیرون همون اتفاقی رو موهای من افتاده بود که رو موهای اون افتاده بود!.. چطور در چنین وضعیتی میشه یک عدد ثابت رو برای تعریف فقر در همه کشورها در نظر گرفت؟ حالا بیایید اصلا همون ۷ دلار رو در ایران خودمون حساب کنیم، که میشه ماهی ۲۰۰ دلار. حتی در کشور غیرعادی ما که داره توسط متحجرترین و بی‌کفایت‌ترین حکومت جهان اداره میشه، این عدد معادل ۲ میلیون تومن در ماهه. بله آسون نیست با این درآمد زندگی کردن، ولی این ایرانی نوعی رو با اجدادش مقایسه کنید. جد این آدم وقتی سرما میخورد ممکن بود بمیره. اما این ایرانی «فقیر» تا عطسه می‌کنه میپره سر خیابون یه درمانگاه پیدا می‌کنه، یه آمپول میزنه و درست میشه. مادرش زنگ میزنه میگه حالم خوب نیست. یه اسنپ می‌گیره در عرض بیست دقیقه میرسه خونه مادرش، به ثمن بخس، عیادت می‌کنه و بر میگرده. کدوم یکی ازینا سیصدسال پیش ممکن بود؟ و باز تأکید می‌کنم این تازه در فشل‌ترین و فاسدترین سیستم مدیریتی جهان در جریانه‌. با مالزی و شیلی کار نداریم.
در جای دیگه حتی به مهمل‌گویی میفته. میگه تا قبل از انقلاب صنعتی که اقتصاد مزرعه‌محور بود، ملت زندگی راحتی داشتند، چون اصلا نیازی به پول نداشتند که لازم باشه به خاطرش صبح تا شب سگ‌دو بزنند!.. این دیگه رسما یک دروغ محضه. متأسفانه اخیرا خیلی ازین دروغ استفاده می‌کنند تا ذهن نسل نق نقو رو دچار توهم کنند (مصداقش در ایران، یه ژانر عجیبه که عکس یکی از خونه‌های قدیمی لاکشری ثروتمندان کاشان و اصفهان و بوشهر رو انتخاب می‌کنند و زیرش می‌نویسند «چی شد که اینارو ول کردیم و رفتیم چپیدیم تو آپارتمان‌ها؟». خونه‌هایی که حتی وقتی تبدیل به هتل میشه ازینکه توش سوسک داره شکایت می‌کنند! و از همین یک مورد دوزاری‌شون نمیفته که همین آپارتمان‌های بی‌کیفیت چقدر در ارتقاء رفاه‌شون تأثیر گذاشته که حتی تو خونه‌های مجلل قدیم هم نمی‌تونن یه شب بخوابن). آدمی که قبل انقلاب صنعتی زندگی می‌کرد هم مجبور بود ۵ صبح بیدار بشه، و شاید زودتر. و مجبور بود بره طویله رو تمیز کنه، و زیر تیغ آفتاب بره زمین رو شخم بزنه، و وقتی زنش حامله شد باید دعا میکرد برف نیاد، چون دکتر یا قابله نمی‌رسید و زنش میمرد (توجه ندارند که این همه تأکید به یتیم‌داری در قرآن شاهدی بر این واقعیته که اون زمان شهرها و روستاها پر از یتیم بودند، چون مادرها در حین زایمان میمردند، و پدرها حین کار، یا هر دو بر اثر بیماری). در دروغی دیگه میگه اون موقع مردم هرچقدر میخواستن به منابع دسترسی داشتند! اگه آثار باقی مونده از بناهای روستایی و حتی شهری در ایران نگاه کنید، خودتون می‌بینید که فضای خانه به طرز احمقانه‌ای کوچک بوده. نه طرح تفصیلی وجود داشته نه عوارض شهرداری، زمین خالی هم تا چشم کار می‌کرده وجود داشته، اما بیشتر از ۴۵ متر مربع اشغال نمی‌کرده! خب دلیلش چی بوده جناب استاد؟ امروز مردم غصه میخورند که چرا خونه‌شون ۲۵۰ متر و دوبلکس نیست و ویو ابدی نداره! داریم درباره چی بحث می‌کنیم؟

🔽
6
همه این‌ها به کنار، یک فرض عجیب هم این وسط در نظر گرفته که جمعیت در همون حد باقی میموند! بی‌توجه به اینکه تفاوت نجومی ما با دوران مثلا آلفرد کبیر اینه که الان ۸ میلیارد نفریم! رودخانه‌ها همون‌قدر (بلکه کمتر)، زمین‌های قابل کشت همونقدر (بلکه کمتر)، جنگل‌ها همونقدر (بلکه کمتر)، دریاها همونقدر (بلکه کم‌ماهی‌تر)، و بیابان‌ها همونقدر (بلکه بیشتر). اگه بازدهی بالا و امکان توزیع جهانی که سرمایه‌داری فراهم کرد نبود، با این جمعیت حتما تا الان کارمون به آدمخواری کشیده شده بود. و داشت واقعا می‌کشید در جایی مثل چین، که توسعه صنعتی به فریادشون رسید. امروز این آقا که دانشگاه همیشه حقوقش رو سرماه واریز می‌کنه و نمیدونه گرسنگی چیه، میتونه بگه روزی ۳ دلار در شأن انسان نیست. ولی نمیگه که اون روستایی چینی قبل ازینکه همین ۳ دلار براش فراهم بشه داشت چجوری زندگی می‌کرد.

میگن «بزرگترین مشکل پروفسورها اینه که شغل قبلی‌شون دانشجو بودن بوده». یعنی برای چیزی که داره آموزش میده، قبلا تجربه زیسته نداشته‌. برای همین برای کوبیدن کاپیتالیسم، درباره گذشته فانتزی میسازه. هیچ‌کدوم این اساتید جای روستاییان هندی که کافی بود یه ارتش هزارنفره از جاده‌ دهشون رد بشه تا همشون از قحطی بمیرن نبودند.



http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9303/
5
Anarchonomy
Photo
ما نسبت به گذشته دچار یک بایاس روانی هستیم.

دو‌ موضوع اینجا هست که نباید از یاد برد
۱- اگه زندگی بشر رو به دو تکه تقسیم کنیم، تکه اول در دامان طبیعت، و تکه دوم در شهر متراکم؛ تکه اول خیلی خیلی طولانی‌تر از تکه دوم خواهد بود. انقدر طولانی که حتی روی DNA
ما تأثیر گذاشته. مثلا حسگرهای شبکیه چشم ما به رنگ سبز حساس‌ترند. یا سیکل خواب‌مون با پایین رفتن آفتاب تنظیم شده‌. اما قابلیت ذهنی انسان به حدی بود که «قانع به این مقدار» نموند. همین الانش هم اگه کسی بخواد میتونه پنج بعد از ظهر شام بخوره و ساعت هفت بخوابه. اگه بخواد میتونه. ولی مردم این کارو نمی‌کنند. چون از «شب» چیزهایی بیشتر از استراحت میخوان. (اتفاقا سرمایه‌داری این توانایی رو به فرد میده که اگه خواست خودشو در آکواریومی از گذشته نگه داره. کافیه یکم بیشتر از میانگین جامعه درآمد داشته باشه). قبلا درباره مفهوم «لاکشری» نوشته بودم که زندگی مجلل فقط به پول مرتبط نیست. اینکه فرد دغدغه این رو داشته باشه که چرا پنجره رو باز می‌کنم صدای گنجشک نمیاد، یعنی نسبت به گذشته‌ای که توش صدای گنجشک فراهم بود، زندگی مجلل‌تری داره. چون دغدغه‌های حیوانی‌تر همه برطرف شدن، و حالا رسیده به صدای گنجشک! در دنیای قدیم که ادبیات سرگرمی‌ساز، یه فانتزی گرم و «باصفا» ازش ساخته برامون (نگاه کنید به صفای محیط تخیل شده در انیمیشن‌های دیرین دیرین)، «نانی به کف آر» موضوع اصلی زندگی بود. نان نه به معنای فقط معاش. نان به معنی واقعی فیزیکی.. یعنی خمیری که به تنور چسبانده‌اند. همان نان. اون دغدغه برطرف شد که نوبت به چیزهای دیگه رسید.

۲- موقع قضاوت زندگی امروزی، همه ابعادش مورد کنکاش دقیق قرار می‌گیره. حتی اینکه خبر له شدن یک کودک کار در زیر کامیون در سه هزار کیلومتر اونطرف‌تر رو می‌خونند، جزء آلام و مصائب زندگی مدرن حساب می‌کنند! اما وقتی داریم گذشته رو قضاوت می‌کنیم، یک نگاه کاملا پنجره‌ای-پرانتزی داریم با فیلتری که بیشتر مصیبت‌های اون زمان رو نادیده می‌گیره. در یک مثال پیش‌پا افتاده: میگن خونه‌ها حیاط بزرگ داشت (که خود اینم دروغه. بیشتر مردم عادی حیاط بزرگ نداشتند) اما نمیگن که تنها توالت خانه در انتهای همون حیاط بود! نمیگن زنی که پریود میشد با چه فلاکتی روبرو بود. مواردی ازین قبیل انقدر زیاده که میشه کتاب نوشت درباره‌ش.
ضمنا این فیلتر باعث شده درباره ارتقای استانداردها هم یک نابینایی رخ بده. توقع انسانی قدیم از چیزی مثل «مطبخ» یک دخمه تاریک بود که سقفش یه دریچه داشته باشه. انسان امروزی اون دخمه رو نشانه بیچارگی و بدبختی میدونه. (تو یکی از پروژه‌های معماری استرالیا که دیدم، برای سقف آشپزخانه چهار متر! شیشه نشکن نصب شده بود. عملا تا غروب آفتاب هیچ نیازی به لامپ نبود، هروقت هم سرتو بالا می‌گرفتی آسمان آبی و ابر و فلان!.. شیشه‌ای که فیلتر مادون قرمز داره و میذاره نور رد شه، اما نمیذاره هوا گرم شه. سیصدسال پیش، پادشاه اتریش هم نمی‌تونست چنین چیزی بخره‌. اما الان در اختیار همسر یک بازاریاب پمپ آبه!).

و اما نکته آخر اینکه: طوری درباره زندگی امروز صحبت میشه انگار همینجوری باقی میمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد. در حالی که همین سرمایه‌داری بمون اجازه میده خیلی چیزها رو تغییر بدیم و بهتر کنیم. همین شانس هم در گذشته در حداقلی‌ترین حالت ممکنه بود، و هرچقدر هم تقلا می‌کردن کار زیادی از دست‌شون برنمی‌اومد.
لذا خوبه که غر می‌زنیم. اما این غر زدن‌ها نباید ما رو درباره گذشته دچار توهم کنه.
9
آخ.. یه چیزی یادم رفت. در مقایسه امروز و دیروز، مقیاس امروز رو یک دهه، دو دهه، سه دهه می گیرند، و مقیاس دیروز رو یک هزاره!
مثلا یکی از مثال‌های بارزش اینه که میگن «صمیمیت بین آدم‌ها کم شده». کِی کم شده؟ از ۱۳۴۲ تا ۱۳۹۷!.. کی کم نبود؟ بین قرن سوم تا یازدهم!!! خنده داره حقیقتا.
خب ما دچار یک سری تحولات ناپایدار هستیم، که بالاخره عبور خواهد کرد و خیلی ازین مسائل درست میشه (مثلا اگه معضل حمل و نقل شهری درست بشه، نیمی از اعصاب‌خوردی‌های روزانه برطرف میشه. یا اگه درآمد سرانه بیشتر شه خواهید دید که مردم کمتر دعوا می‌کنند با هم). و گویی بین قرن سوم تا یازدهم هیچ دوره متلاطم و ناجوری وجود نداشته و ملت یکسره درحال اظهار عشق و محبت بهمدیگه بودند!
(حالا خوبه یه دوجین شاعر داشتیم که «عهد بد» رو مستند کردند).
8
برنی سندرز اعلام می‌کنه وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری میشه. خبرش ترند توعیتر میشه.
ترامپ میگه «برنی دیوونه» وارد رقابت شد براش آرزوهای خوب می‌کنم. برنی دیوونه ترند توعیتر میشه.
تو شبکه‌های اجتماعی، فقط همین دو نفر می‌تونند انقدر قدرتمند و پرنفوذ باشند. پس رقابت بین همین دو خواهد بود.
7
Anarchonomy
برنی سندرز اعلام می‌کنه وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری میشه. خبرش ترند توعیتر میشه. ترامپ میگه «برنی دیوونه» وارد رقابت شد براش آرزوهای خوب می‌کنم. برنی دیوونه ترند توعیتر میشه. تو شبکه‌های اجتماعی، فقط همین دو نفر می‌تونند انقدر قدرتمند و پرنفوذ باشند.…
برنی سندرز در عرض ده پونزده ساعت حدود ۴ میلیون دلار کمک جمع کرد از طرفدارانش که ۱۵۰هزارنفری می‌شدند. مقداری که از مجموع همه نامزدهای دیگه بیشتره. که خودش یه جور خودنمایی قدرتمند بود تا به کله‌گنده‌های حزب دموکرات ثابت کنه اندفعه نمیذاره حقش رو به خاطر مهره کم‌شانسی مثل هیلاری کلینتون، بخورند. نباید فراموش کرد که در سال ۲۰۱۶ تعدادی از کسانی که می‌خواستن به سندرز رأی بدن، وقتی دیدند حزب کلینتون رو بش ترجیح داده، در اقدامی که شبیه یک انتقامجویی بود به ترامپ رأی دادند. برای حزب اون کار منطق قابل قبولی داشت، چون سندرز زیادی متمایل به چپ، و زیادی متمایل به سوسیالیسمه. اگه دقت کرده باشید نانسی پلوسی، در حین سخنرانی ترامپ، با این که مشخص بود به خونش تشنه‌ست، درست اونجایی تشویقش کرد که ترامپ گفت «آمریکا هرگز یک کشور سوسیالیست نمیشه». برای دموکرات‌ها هیچ‌چیز مهم‌تر از تصاحب دوباره کاخ‌سفید نیست، ولی براشون مهمه که فرآیند تصاحب، تحت کنترل‌شون باشه. آدمی مثل سندرز یکم اوضاع رو از مدیریت حزب خارج می‌کنه. اما از طرفی محبوبیت سندرز قابل انکار نیست و ستیز عریان علیه‌ش، مثل تف سربالا خواهد شد.
لذا حزب دیگه نمیتونه اون اشتباه رو دوباره تکرار کنه. مگر اینکه اون اشتباه رو به شکل دیگه‌ای مرتکب شه، به این امید که اندفعه نتیجه دیگه‌ای حاصل بشه. اگه اوباما رو وارد میدان کنند، می‌تونند بگن درسته سندرز از کلینتون بهتر بود، ولی دیگه از اوباما که بهتر نیست!
امیدوارم این اشتباه رو بکنند. و شاید هم نکنند و سندرز تا انتها ادامه بده. اگه بذارن ادامه بده، بقیه نامزدها مجبور خواهند شد برای اثبات برتری خودشون، در تمایل به چپ از سندرز پیشی بگیرند (چون مرکز دیگه جذابیتی نداره برای درصد بالایی از رأی‌دهندگان آبی) و این فرآیند میتونه کل حزب رو رادیکال‌تر کنه. هرچی دموکرات‌ها رادیکال‌تر بشن، شانس ترامپ بیشتر میشه.
به هرحال رقابت جالبی خواهد شد. ترامپ در یک طرف، و کل دستگاه قدرت در آمریکا در یک طرف دیگه.
4
از عوارض وخیم دو هزار و پانصدسال (بلکه بیشتر) سلطنت در ایران، تثبیت همین سیاست‌های پلیسی بوده. هرچند ممکنه مردم در کوتاه مدت قانع بشن که اگه درستکار باشند (درستکار به معنی «آن‌طور که شاه می‌پسندد») نیازی نیست که نگران حریم خصوصی‌شون باشند، اما در دراز مدت فرهنگ دورویی و چاپلوسی رو مستقر می‌کرد (و همواره به بهانه امنیت و ثبات). چون رفتار و گفتار منافقانه‌ش طوری طراحی میشد که هم از خطرات و مظان احتمالی در امان نگهش داره، هم شانسش رو برای برخورداری از رانت بالا ببره. این مختص ایران نیست البته. هرجایی که تنها بازیگر موجود شاه باشه، این روابط بوجود میاد. ضعف ما (که همراه بود با بدشانسی ما) در این بود که هیچ قدرت مهارکننده‌ای در برابر شاه بوجود نیاوردیم. شاه ایران، همواره از یک شاه دیگه می‌ترسید. نه مثل شاه انگلیس، از یک شاه دیگه، از لردها، از کشیش‌ها، از تجار، از جنگجویان اجاره‌ای، و غیره.


https://t.me/sepideheshab/1023
4
اهل موزیک الکترونیک هستید؟ از این یکی خوشم اومده گفتم شما هم بشنوید. (خواستم بنویسم اگه مسن‌تر از دهه‌شصتی‌ها هستید بدردتون نمی‌خوره، اما بعد گفتم این تعیین تکلیف نوعی بی‌احترامیه، و بعد متوجه شدم اون آقای دی‌جی که اینو تو کلوب‌های شبانه اجرا می‌کنه ۵۶ سالشه!).
با این که اهل دنس (یا به قول خمینی: دانس!) نیستم و بدنم هم مطابقت نداره باش، اما به جد علاقمند شدم به فضایی که در این کلوب‌ها هست. به نظرم زیادی دست‌کم گرفته شده.. به صرف اینکه موسیقی فاخر نیست نباید بی‌ارزش حسابش کرد. هم این ژانر از آهنگ و هم جوی که با ریتم این آهنگ‌ها بوجود میاد نیاز به مطالعه جدی داره. روی فلسفه این میل به تکان خوردن باید بیشتر کار کرد. مخصوصا اینکه از لحاظ ابعاد دارند به پدیده‌های شگفت‌آور تبدیل میشن. وقتی یک سیاستمدار ۳۰ هزارنفر رو در یک ورزشگاه جمع می‌کنه دور خودش به عنوان یک خبر سیاسی مهم باش برخورد می‌کنه، اما برای خیلی ازین دی‌جی‌ها ۱۰۰هزارنفر یک عدد عادیه! که تو بعضی‌هاشون به نظر میاد برای آتش‌بازی‌ها و فضاسازی‌های پیشرفته، لجستیک هنگفتی به کار گرفته شده، که بعضی دولت‌ها در انجام بی‌نقصش عاجزند!
غیر ازینکه بسیار مشتاقم یه روز توفیق پیدا کنم تو یکی از فضاها قرار بگیرم (که بسیار بعیده)، دوست دارم کشف کنم سازنده این آهنگ‌ها دقیقا چجوری فکر می‌کنند موقع تولید و اجرا، و همچنین چطور کنار میان با چالش‌های روانیش. شوخی نیست صدهزارنفر منتظر اشاره دست تو باشند تا کار خاصی رو شروع کنند یا خاتمه بدن! چنین چیزهایی رو شاید فقط فراعنه تجربه کرده باشند.
6
بشار اسد، در سخنرانی اخیرش همه گناهان رو انداخت گردن غرب و ترکیه. غربش که تازگی نداره، ولی تأکید روی ترکیه مهمه. مخصوصا اینکه هیچ اشاره به/نقدی علیه کشورهای عربی نداشت! در حالی که جمهوری‌اسلامی، در وضعیتی کاملا برعکس، فقط به کشورهای عربی اتهام میزنه و تقریبا کاری با ترکیه نداره!
به عبارتی اسد داره اعتراف می‌کنه با اعراب کنار میاد، اما با ترک‌ها نه. در حالی که رهبر ایران با ترک‌ها کنار میاد، اما با اعراب نه!

قبلا خیلی‌ها گفته بودند ایران و سوریه با هم اختلافات عمیق راهبردی دارند. ترق و توروق جنگ که میخوابه اختلافات و ناهمخوانی پررنگ‌تر میشه.
7
«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» یک جنبه دیگه هم داره که به تناسبات مربوط میشه. این لوستر ربطی به مسجد نداره. اینو باید تو یه ویلای دوبلکس با سقف بلند بزنن که تو سالنش هم مبل استیل چیده شده.
ما ایرانی‌ها خیلی چیزها رو با هم قاطی کردیم. در حالی که اروپایی‌ها از چندصدسال پیش یاد گرفتند روی صندلی بشینند، ما دست از سبک عشایری نکشیدیم و خونه‌هامون رو عین مسجد کردیم، و حالا هم مسجد رو شبیه خونه‌های مجلل!
یه شرکتی هست که به تولیدکنندگان فیلم و ویدئو این اجازه رو میده که فایل‌های خیلی سنگین‌شون رو آپلود کنند روی سرورهاش و بعد لینکش رو بفرستند برای مشتریان و کارفرماشون (به جای اینکه بریزن تو دیسک و بدن دستشون).‌ و فقط وقتی هزینه می‌گیره که اون مشتریان فایل رو دانلود کرده باشند. به ازای هر گیگ ۲۵ سنت. ۱۶۰ تا سرور داره در سراسر دنیا که برای رسیدن به حداکثر سرعت آپلود بهتره نزدیک‌شون باشید (۷۰ گیگ رو در ۱۸ دقیقه میفرستند!). تو آفریقا و خاورمیانه هیچ خبری نیست. و هند از چین هم بهتره!
هرچند این تصویر یه منبع مطالعاتی نیست، اما از همینش هم میشه سرنخ‌هایی به دست آورد که در حوزه سینما و مولتی‌مدیا، کجاها خبری نیست، و کجاها خیلی خبرهاست.
3
پنج‌شنبه که گاها میرم سراغ آرامگاه اموات، عمدا از جایی رد میشم که با تراکم بالایی، آپارتمان ساختند (و خیلی‌هاش در تملک تهرانی‌هاست که از قیمت‌های پایتخت فرار کردند). با دیدنشون نوعی از حس پوچی از درونم فوران می‌کنه، که به نظرم برای زیارت قبرستان، پیش‌غذای متناسبیه. شاید اسمش مازوخیسم باشه. اما حس عجیبیه که ولش نمی‌کنم.
اینجا نقطه‌ایه که اوج اون پوچی رو القاء می‌کنه. هر دفعه میرسم به این تقاطع خیلی ناگهانی تهی میشم. مثل کسی که میفهمه کیف پولش رو زدن و همه‌چیش رفت. به چیزی که در این قاب کِش اومده میشه گفت «پرسپکتیو نیهیلیستی». شاهکاره. واقعا شاهکاره. نه، از عکسم تعریف نمی‌کنم. مبهوت این بیهودگی منظم و سردم. انگار قبرستان اونجایی که میرم نیست، بلکه اونجاییه که ازش رد میشم.
10
ماکرون به جامعه یهودیان فرانسه وعده داده ازین به بعد صهیونیسم‌ستیزی رو به عنوان نوعی از یهودی‌ستیزی تعریف خواهند کرد!
از لحاظ فنی کاملا درسته اتفاقا، برخلاف ادعای آخوندها و چپ‌ها، صهیونیسم رو نمیشه از یهودیت جدا کرد. ولی صهیونیسم‌ستیزی ممکنه به اسراییلی‌ها آسیب بزنه، نه به یهودیان فرانسه. در شرایطی که آزار و اذیت یهودیان در پاریس هرروز داره بیشتر میشه (جوری که تعدادی دارن پناه میبرن به اسراییل، گویی هنوز هزار و نهصد و چهل و هفته!)، اولویت دولت فرانسه باید امنیت یهودیان پاریس باشه نه یهودیان اورشلیم!
شاید علت این بهم‌خوردگی اولویت‌ها اینه که می‌دونند جو چپ‌گرایی که غالب شده دیگه اجازه نمیده که از یهودی فرانسوی دفاع کنیم. بهتره پاشه بره اورشلیم و ازونجا ازش دفاع کنیم. دوری و دوستی!
7
Anarchonomy
Photo
«سیستمی رو تجسم کنید که جماعتی که گول کلاهبردارهای اینترنتی نیجریه‌ای رو خوردن همونقدر سهم داشته باشند در قدرت که شما دارید»

منظورش اون کلاهبردارهاییه که چند سال پیش ایمیل میلیون‌ها نفر رو پر از اسپم کردند. قالب کلی‌شون یک نامه ملتمسانه بود که ادعا می‌کرد در نیجریه یه ثروتی بش به ارث رسیده (یا یه گنجی پیدا کرده) و میخواد منتقل کنه به کشور شما و برای اینکار نیاز به وکیل هست، شما انقدر پول بریز به حساب وکیل و در عوض وقتی پول منتقل شد انقدر درصد میدم بهت!.. در حالی که کاملا واضح بود کلاهبردارند تا جایی که کل نامه آدم رو به خنده مینداخت، هزاران نفر واقعا فریب خورده بودند و واقعا پول واریز کرده بودند براشون. میگه تصور کنید آدمایی که تا بدین حد ابلهند، در تعیین سرنوشت کشور، که سرنوشت شما رو هم رقم میزنه، نقش تعیین کننده داشته باشند! که یعنی هولناکه.

این حرف دو تا ایراد داره، یکی در کلیتش، یکی در مثالش.
مثال ایراد داره چون فریب اون ایمیل‌ها رو خوردن نشانه اوج بلاهت نیست. چون اولا ما در یک دوره انتقال بودیم. نسلی که هنوز ذهنش با استانداردهای گذشته هماهنگ بود، و یکی ازون استانداردها این بود که «نامه‌ها، اسنادی جدی هستند» و «در حالت دیفالت باید به درخواست‌کنندکان کمک اعتماد کرد، مگر اینکه دلایل کافی برای نقضش وجود داشته باشه»، ناگهان وارد فضایی شده بود که این استانداردها عملا توش بی‌معنی‌ان، و طبیعیه که به خاطر عدم شناخت، فریب بخورند. و دوما، بخشی ازین فریب به طمع انسان مرتبط میشد، و طمع هر انسانی رو می‌تونه کور کنه. فرقی نداره چقدر باهوش یا تحصیلکرده یا باتجربه باشه. این هوش و سواد انسان نیست که به طمع غریزی افسار میزنه. کنترل طمع یک قدرت ذهنی میخواد که بدون تمرین بدست نمیاد. و اکثریت آدم‌ها این قدرت رو ندارند. چرا باید فرق گذاشت بین طمع یک پیرمرد که خودش رو در دام یک کلاهبردار اینترنتی میندازه، با طمع یک بانکدار که میلیون‌ها دلار ضرر به بار میاره؟

و اما ایرادش در کلیت این مدعا که «نباید گذاشت توده نادان دخالت داشته باشند در قدرت» اینه که همینقدر حساسیت رو نسبت به «نخبه نادان» نداره. اگه موضوع خود بلاهته، نباید فرق کنه که یک نخبه مرتکبش میشه یا یک کارگر بیسواد. اتفاقا توده نادان، به اندازه یک نخبه اصرار نداره که این بلاهتی که دارم مرتکب میشم، ناجی انسان‌هاست و راه بهتری وجود نداره!
اون خطری که در دموکراسی وجود داره، امکان ارتکاب خطا نیست. خطری که وجود داره اینه که نشه سر خر را کج کرده و ضرر رو جبران کرد (تو سیستم‌های غیردموکراتیک که اصلا امکانش وجود نداره). خطر این نیست که قدرت بیفته دست ابلهان. خطر اینه که وقتی فهمیدیم دارن کشور رو به قهقرا می‌برند نتونیم سکان رو از دست‌شون بگیریم. بعبارتی نباید نگران خود بلاهت بود، باید نگران این بود که تصمیم‌گیران در ریسک و هزینه تصمیماتی که می‌گیرند شریک نباشند.

یک مصداقش جنگ عراق بود. سیاستمداران و نظامیان آمریکایی، با روشی خیلی ابتدایی‌تر از روش اسپمرهای نیجریه، سر مردم و نخبگانشون رو شیره مالیدند که باید عراق رو اشغال کرد! (به نظرم سرنگون کردن صدام کار درستی بود البته، حداقل برای ما‌. هرچند که در کوتاه مدت به نظر میرسه به نفع آیت‌الله‌ها شد، اما هر چه همسایگان‌مون دموکراتیک‌تر بشن، جمهوری‌اسلامی در غیرعادی بودن، منحصر بفردتر میشه. با شر تنهاافتاده راحت‌تر میشه مبارزه کرد. حالا اینکه آیا اخلاقا درسته برای انجام کاری که درسته مردم رو فریب بدیم یه بحث جداگانه‌ست). مهم‌ترین دلیلی که اون شخصیت‌های سیاسی و نظامی تونستند بدون هیچ مانعی اون کار رو انجام بدن، که هزینه‌های تریلیاردی هم ایجاد کرد، این بود که خودشون تو ریسک و هزینه شریک نبودند، نیستند، و نخواهند بود. اگه شما هم یه ویلا کنار رودخونه داشتید، با سدبندی که کل دره رو ببره زیر آب مخالفت می‌کردید.

راه ایمنی از ابلهان این نیست که از جامعه و قدرت اخراجشون کنیم. یک راهش اینه که قرار بذاریم اگه تصمیمی گرفتند که گندش بالا زد، باباشون رو در بیاریم. این مکانیزم حتی در دموکراسی‌های موفق دنیا هم چندان برقرار نیست. مدیر بانک‌هایی که بحران مالی رو بوجود آوردن، الان تو یه ویلای پونزده هکتاری زندگی می‌کنند.
5
حدود ۲۰۰ هزار نفر به کمپین برنی‌سندرز کمک مالی کردن تا الان که اگه کل مبلغ اهدا شده رو تقسیم بر این تعداد از افراد کنیم، نفری میفته ۳۰ دلار!
هرچند که آرزو داریم روزی در ایران هم چنین سیستمی برقرار بشه که نامزدها با کمک‌های مردمی هزینه‌هاشون رو تأمین کنند و نه بیت‌المال، اما در ارتباط با پست قبل باید بگم به نظرم ۳۰ دلار واریز کردن به حساب پیرمرد شیادی که ۳ تا خونه چندهزارمتری داره و همزمان به میلیاردرها فحش میده تا با وعده‌های سرخرمن کمونیستی، «طبقه متوسط بدهکار» رو خر کنه، از لحاظ میزان عملکرد مغزی، خیلی ناجورتر از واریز کردن پول به حساب وکیلی در نیجریه‌ست که وجود نداره.
5
8