Anarchonomy
44.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«جمهوری‌اسلامی دشمن ملت ایرانه. آمریکا هم دشمن ملت ایرانه»

این هم یک فاز جدیده که اخیرا مد شده (هرچند اوائل انقلاب موضع بعضی چپ‌ها هم بود، ولی الان داستان یه جور دیگه‌ست). یک نوع زرنگ‌بازی در قالب بی‌طرف‌نمایی که در ۳۰ درصد موارد از ساده‌لوحی فرده و در ۷۰ درصد موارد از پدرسوختگی. با اون هفتاد درصد کاری ندارم چون قرار نیست حرف حساب روشون تأثیری داشته باشه.

از لحاظ منافع ملی:
If
جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران است
Then
کشوری دوست مردم ایران خواهد بود که دشمنِ دشمن مردم ایران، یا دشمن جمهوری‌اسلامی باشد.

برای اینکه کشوری دشمنی کنه با دشمن ملت ایران لازمه یه اقداماتی انجام بده علیه‌ش (چون واضحه که صدور بیانیه کافی نیست)، و اون اقدامات بسیار بسیار نزدیک خواهند بود به رفتاری که آمریکا داره.
به عبارت دیگه، اگر حکومت شما دشمن شماست، قهرا دوستانی خواهید داشت که علیه‌ اون حکومت منفعل نباشند. (شما به کسی که وقتی داره به شما تجاوز میشه، تماشا می‌کنه، نمی‌گید دوست). متأسفانه منطق به این سادگی هنوز جا نیفتاده، و همچنان شاهد استدلال‌هایی بچه‌گانه و احساسی مثل «اونا دلشون برای ما نسوخته» هستیم (گویی سابقا دلسوزی جایگاهی داشته در سیاست، و در این مورد خاص نداره!).
So
اگر جمهوری‌اسلامی رو دشمن ملت ایران بدونید، و همزمان انتظار داشته باشید که هیچ اقدامی علیه این دشمن انجام نشه، دارید اعلام می‌کنید که: ملت ایران نباید هیچ دوستی داشته باشه!
7
- چرا آمریکا باید به منافع ما توجه کنه آخه؟ چه بدهی به ما داره؟ این ماییم که باید از قابلیت‌های کشورها به نفع خودمون استفاده کنیم، و یکی ازون قابایت‌ها توان این کشورها در تحت فشار قراردادن حکومتیه که دشمن ماست. واضح نیست؟

- کودتای ۲۸ مرداد، کودتای مصدق بود، که به سرانجام نرسید. آمریکا فقط شاه رو در جای خودش تثبیت کرد. به تثبیت حکومت مستقر نمیگن کودتا.

- این قضیه ویزا برای مردم عادی اهمیتی نداره. چون اگه حتی مثل دوره پهلوی از ما ویزا هم نمی‌خواستن و می‌گفتن شناسنامه ایرانی کافیه برای ورود به آمریکا بازم نمی‌تونستیم بریم، چون حتی پول بلیطش هم نداریم. اینو وابستگان به شبکه الیگارشی تو بوق می‌کنند.
7
Anarchonomy
Photo
تئاتر که نیست قربون.. باید واقع‌گرا بود. ما نمیتونیم مادر ترزا پیدا کنیم برای خودمون. ما فقط میتونیم دوستان استراتژیک داشته باشیم. دوست استراتژیک یعنی قدرتی که میشه موازی هژمونی که داره، ازش برای تأمین منافع استفاده کرد. والسلام.‌ نمیتونیم برنامه بدیم بش. این نکته مهمیه به خدا: ما نمی‌تونیم به آمریکا یا هر قدرتی بزرگتر از خودمون، برنامه بدیم! و مثلا بگیم اینجوری با دیوونه‌هایی که بالاسر ما هستند برخورد کن، یا اونجوری. ما فقط می‌تونیم سوار بشیم. سکان دست ما نخواهد بود، نباید هم باشه، دلیلی نداره که باشه. چقدر باید بگذره تا به این واقعیت برسید؟ ما مولفه‌هایی که لازمه برای تحمیل اراده به ابرقدرت‌ها رو، نداریم! با جیب خالی که نمیشه چیزی سفارش داد. تازه ازونجایی که منابع ما در اختیار حکومته، همیشه این احتمال هست که قدرت‌ها ما شهروندان رو نادیده بگیرند و برن با حکومت معامله کنند. پس این شهروند دست بریده و زبان‌بسته، باید تلاشش معطوف باشه به اینکه به ابرقدرت بگه تو باید با من معامله کنی، نه با حکومت. اما به خاطر نگاه خام و بچه‌گانه به دنیا، دقیقا برعکس، حرص میزنه که قدرت‌ها با حکومت معامله کنند!
برای همین میگم که تا زمانی که جمهوری‌اسلامی دشمن ماست، آمریکا انگلیس اسراییل، همه اینا، دوستان ما هستند. بعد که این دشمن بزرگ حذف شد، می‌تونیم بشینیم دوباره درباره اینکه کدومشون رو میشه دوست استراتژیک حساب کرد بحث کنیم.
نباید لازم باشه تا یادآوری کنم، اما متأسفانه باید یادآوری کنم: چه چیزی مانع شده که زنان بدحجاب رو وسط خیابان، درست در همون‌جایی که دستگیر شدن شلاق نزنند؟ من مانع شدم؟ شما مانعی؟.. هیچ‌کدوم. مانع‌شون تو ایران نیست. مانعش بیرون ایرانه. و این تازه یکی از پیش‌پا افتاده‌ترین مثال‌هاست.
7
اگه تئوری‌سازی بلد بودم الان کالیفرنیا بودم‌. ولی نیستم. چون یک آدم عادی‌ام که داره درباره بدیهیات صحبت می‌کنه (و احتمالا، بیهوده. بیهودگی‌ای که از سکوت بهتره).
فروختن جمهوری‌اسلامی هم مساوی فروختن وطن نیست. اتفاقا چون ایران رو دوست داریم این جرثومه تحجر رو تحمل نمی‌کنیم.

یک پیوست خودمانی: بیشتر چیزهای خوب دنیا رو که خیلی‌هاشون رو هنوز استفاده نکردم، آمریکا بم داده. جمهوری‌اسلامی، بیشتر چیزهای خوبی که می‌تونستم داشته باشم، که خیلی‌هاشون دیگه وقتش هم گذشت، ازم گرفت. فروش که هیچ.. حرجی بر من نیست که دومی رو زیر پای اولی قربانی کنم.
11
«با ماهی ۳هزار دلار، یک فرد تنها میتونه هر جایی در دنیا زندگی کنه. ماهی ۳ هزارتا پولیه که یه مشتری ثابت بت میده. ما داریم تو دوره محشری زندگی می‌کنیم».

ریتینر کلاینت یعنی مشتری‌ای که بابت خدماتی که قراره بعدا بش بدی یه مبلغ ثابتی رو بت پرداخت می‌کنه. مثل این شرکت‌ها که هر ماه میان آسانسور رو چک می‌کنند. منظورش اینه که کافیه ماهی یه کار بگیری، تا بتونی هرجا خواستی زندگی کنی.

البته این زیاد تو ایران که در شرایط غیرعادی قرار داره معنی نداره. چون ایرانی باید خیلی بدوئه تا بتونه زنده بمونه. اما در مورد بقیه کشورها تقریبا صادقه (تقریبا، چون تو شهرهای گرونی مثل نیویورک، با ۳ هزارتا ممکنه آدم یکم اذیت شه. هرچند که حتی اونم بستگی به سطح توقع آدم داره).

اگه آه و ناله سوسیالیست‌ها رو بذاریم کنار، میشه گفت کاپیتالیسم چیزهای خوبی که سوسیالیست‌ها میخواستن برآورده کنند رو عملا فراهم کرده. اینکه بتونی بدون اینکه خودتو پاره کنی، در دنیا، که همه‌جاش میتونه خونه‌ت باشه، زندگی کنی.
7
غیر از نیاک (لابی آیت‌الله‌ها در واشنگتن) هیچ سایت خبری روی این موضوع کار نکرده. کنجکاو شدم برای چی حتی یک تیتر مختصر هم خرجش نکردند. به هرحال بار معنایی ضدترامپ داره و رسانه‌ها نباید از دستش بدن. بعد رفتم چک کردم که در نشست حزب دموکرات، چه مواردی رو پیشنهاد داده بودن برای تصویب. مجموعا ۴۱ مورد بوده، که ۲۰ تاشون یه جور بیانیه‌ست در تقدیر از زحمات فلانی و بهمانی! (اینجاش درست مثل سمیناهارهای خودمونه). اون بیست‌تای مابقی هم یکی از یکی خنده‌دارتر. مثلا این مصوبه «باید برگردیم به برجام» مورد ۱۷ بود، مورد بعدی یا ۱۸ (عکسش رو تو پست بعد میذارم) میگه مرکز مدیریت و پیشگیری بیماری‌های آمریکا باید نژادپرستی را به عنوان تهدیدی برای سلامت جامعه معرفی کنه!.. یعنی همونجوری که میگه روغنی که اسید چرب ترانس داره نخورید، باید بگه نژادپرستی هم تهدیده! 😅
جالب اینه که برگردیم به برجام رو کلا سه نفر پیشنهاد دادن (یکیشون یه ایرانی-آمریکاییه که یحتمل نیاکی‌‌ها خریدنش. چقدر غیرمنتظره‌.)، ولی این مورد مرکز کنترل بیماری رو یه دو جین آدم پیشنهاد دادن!

اینکه دموکرات‌ها از برجام حمایت می‌کنند چیز غیر رسمی و یا مخفی نبود. و این مصوبه تغییری تو هیچ چیز ایجاد نمی‌کنه. مشکل حزب اینه که مهره‌ای که بتونه ۲۰۲۰ شانس زیادی داشته باشه نداره.

https://t.me/esfahaneconomy/7596
3
😁
اون موقع که پروژه ترجمان داشت راه میفتاد به دوستان گفتم ذوق نکنید، این راهش نیست. آدم باید زبان یاد بگیره و خودش مطالعه کنه. ترجمه دیگران، اونم مجانی که معلوم نیست چه کسانی پشتش هستند، بی‌اشکال نمیتونه باشه.
و الان داریم اشکالاتش رو می‌بینیم. صرفا مقالاتی رو انتخاب می‌کنند که یک مشت چپ غالبا بی‌منطق علیه سرمایه‌داری و به طور کلی «غرب» می‌نویسند‌.
اندفعه هم «نظر کارشناسی» یکی از اساتید دانشگاه لندن که گاردین انتشار داده رو انتخاب کرده، که نویسنده مدعیه نمودارهایی که بیل گیتس درباره کاهش فقر در جهان نشون میده الکی‌ان!
استدلال‌ها یکی از یکی پوک‌تر. مثلا میگه خط فقر رو نباید ۲ دلار در روز در نظر بگیریم، چون کمه. باید ۷ دلار و نیم در نظر بگیریم! و اگه ۷ در نظر بگیریم ۴ میلیاردنفر فقیر حساب میشن، که یعنی فقر کمتر نشده که هیچ، بیشتر هم شده! یعنی خیلی ساده موضوع «قیمت‌های نسبی» رو که هر دانشجوی ترم اول اقتصاد ازش خبر داره رو نادیده می‌گیره، که حتما عمدیه. یکی از کارشناسان اقتصادی یک بار نوشته بود شاید اعداد و ارقام چیز دیگه‌ای بگن اما اقتصاد چین همین الانش بزرگ‌تر از اقتصاد آمریکاست، چون با پول کمتر داره کار بیشتری انجام می‌گیره‌. شاید اون آرایشگاهی که من تو یکی از شهرستان‌های کوچک چین میرم یک دخمه سه متر در دو متر باشه، و اونی که یک شهروند آمریکایی میره یه سالن بزرگ و دلباز و شیک با امکانات متنوع باشه، اما من یک دهم اون آمریکایی هم خرج نکردم، و وقتی اومدیم بیرون همون اتفاقی رو موهای من افتاده بود که رو موهای اون افتاده بود!.. چطور در چنین وضعیتی میشه یک عدد ثابت رو برای تعریف فقر در همه کشورها در نظر گرفت؟ حالا بیایید اصلا همون ۷ دلار رو در ایران خودمون حساب کنیم، که میشه ماهی ۲۰۰ دلار. حتی در کشور غیرعادی ما که داره توسط متحجرترین و بی‌کفایت‌ترین حکومت جهان اداره میشه، این عدد معادل ۲ میلیون تومن در ماهه. بله آسون نیست با این درآمد زندگی کردن، ولی این ایرانی نوعی رو با اجدادش مقایسه کنید. جد این آدم وقتی سرما میخورد ممکن بود بمیره. اما این ایرانی «فقیر» تا عطسه می‌کنه میپره سر خیابون یه درمانگاه پیدا می‌کنه، یه آمپول میزنه و درست میشه. مادرش زنگ میزنه میگه حالم خوب نیست. یه اسنپ می‌گیره در عرض بیست دقیقه میرسه خونه مادرش، به ثمن بخس، عیادت می‌کنه و بر میگرده. کدوم یکی ازینا سیصدسال پیش ممکن بود؟ و باز تأکید می‌کنم این تازه در فشل‌ترین و فاسدترین سیستم مدیریتی جهان در جریانه‌. با مالزی و شیلی کار نداریم.
در جای دیگه حتی به مهمل‌گویی میفته. میگه تا قبل از انقلاب صنعتی که اقتصاد مزرعه‌محور بود، ملت زندگی راحتی داشتند، چون اصلا نیازی به پول نداشتند که لازم باشه به خاطرش صبح تا شب سگ‌دو بزنند!.. این دیگه رسما یک دروغ محضه. متأسفانه اخیرا خیلی ازین دروغ استفاده می‌کنند تا ذهن نسل نق نقو رو دچار توهم کنند (مصداقش در ایران، یه ژانر عجیبه که عکس یکی از خونه‌های قدیمی لاکشری ثروتمندان کاشان و اصفهان و بوشهر رو انتخاب می‌کنند و زیرش می‌نویسند «چی شد که اینارو ول کردیم و رفتیم چپیدیم تو آپارتمان‌ها؟». خونه‌هایی که حتی وقتی تبدیل به هتل میشه ازینکه توش سوسک داره شکایت می‌کنند! و از همین یک مورد دوزاری‌شون نمیفته که همین آپارتمان‌های بی‌کیفیت چقدر در ارتقاء رفاه‌شون تأثیر گذاشته که حتی تو خونه‌های مجلل قدیم هم نمی‌تونن یه شب بخوابن). آدمی که قبل انقلاب صنعتی زندگی می‌کرد هم مجبور بود ۵ صبح بیدار بشه، و شاید زودتر. و مجبور بود بره طویله رو تمیز کنه، و زیر تیغ آفتاب بره زمین رو شخم بزنه، و وقتی زنش حامله شد باید دعا میکرد برف نیاد، چون دکتر یا قابله نمی‌رسید و زنش میمرد (توجه ندارند که این همه تأکید به یتیم‌داری در قرآن شاهدی بر این واقعیته که اون زمان شهرها و روستاها پر از یتیم بودند، چون مادرها در حین زایمان میمردند، و پدرها حین کار، یا هر دو بر اثر بیماری). در دروغی دیگه میگه اون موقع مردم هرچقدر میخواستن به منابع دسترسی داشتند! اگه آثار باقی مونده از بناهای روستایی و حتی شهری در ایران نگاه کنید، خودتون می‌بینید که فضای خانه به طرز احمقانه‌ای کوچک بوده. نه طرح تفصیلی وجود داشته نه عوارض شهرداری، زمین خالی هم تا چشم کار می‌کرده وجود داشته، اما بیشتر از ۴۵ متر مربع اشغال نمی‌کرده! خب دلیلش چی بوده جناب استاد؟ امروز مردم غصه میخورند که چرا خونه‌شون ۲۵۰ متر و دوبلکس نیست و ویو ابدی نداره! داریم درباره چی بحث می‌کنیم؟

🔽
6
همه این‌ها به کنار، یک فرض عجیب هم این وسط در نظر گرفته که جمعیت در همون حد باقی میموند! بی‌توجه به اینکه تفاوت نجومی ما با دوران مثلا آلفرد کبیر اینه که الان ۸ میلیارد نفریم! رودخانه‌ها همون‌قدر (بلکه کمتر)، زمین‌های قابل کشت همونقدر (بلکه کمتر)، جنگل‌ها همونقدر (بلکه کمتر)، دریاها همونقدر (بلکه کم‌ماهی‌تر)، و بیابان‌ها همونقدر (بلکه بیشتر). اگه بازدهی بالا و امکان توزیع جهانی که سرمایه‌داری فراهم کرد نبود، با این جمعیت حتما تا الان کارمون به آدمخواری کشیده شده بود. و داشت واقعا می‌کشید در جایی مثل چین، که توسعه صنعتی به فریادشون رسید. امروز این آقا که دانشگاه همیشه حقوقش رو سرماه واریز می‌کنه و نمیدونه گرسنگی چیه، میتونه بگه روزی ۳ دلار در شأن انسان نیست. ولی نمیگه که اون روستایی چینی قبل ازینکه همین ۳ دلار براش فراهم بشه داشت چجوری زندگی می‌کرد.

میگن «بزرگترین مشکل پروفسورها اینه که شغل قبلی‌شون دانشجو بودن بوده». یعنی برای چیزی که داره آموزش میده، قبلا تجربه زیسته نداشته‌. برای همین برای کوبیدن کاپیتالیسم، درباره گذشته فانتزی میسازه. هیچ‌کدوم این اساتید جای روستاییان هندی که کافی بود یه ارتش هزارنفره از جاده‌ دهشون رد بشه تا همشون از قحطی بمیرن نبودند.



http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9303/
5
Anarchonomy
Photo
ما نسبت به گذشته دچار یک بایاس روانی هستیم.

دو‌ موضوع اینجا هست که نباید از یاد برد
۱- اگه زندگی بشر رو به دو تکه تقسیم کنیم، تکه اول در دامان طبیعت، و تکه دوم در شهر متراکم؛ تکه اول خیلی خیلی طولانی‌تر از تکه دوم خواهد بود. انقدر طولانی که حتی روی DNA
ما تأثیر گذاشته. مثلا حسگرهای شبکیه چشم ما به رنگ سبز حساس‌ترند. یا سیکل خواب‌مون با پایین رفتن آفتاب تنظیم شده‌. اما قابلیت ذهنی انسان به حدی بود که «قانع به این مقدار» نموند. همین الانش هم اگه کسی بخواد میتونه پنج بعد از ظهر شام بخوره و ساعت هفت بخوابه. اگه بخواد میتونه. ولی مردم این کارو نمی‌کنند. چون از «شب» چیزهایی بیشتر از استراحت میخوان. (اتفاقا سرمایه‌داری این توانایی رو به فرد میده که اگه خواست خودشو در آکواریومی از گذشته نگه داره. کافیه یکم بیشتر از میانگین جامعه درآمد داشته باشه). قبلا درباره مفهوم «لاکشری» نوشته بودم که زندگی مجلل فقط به پول مرتبط نیست. اینکه فرد دغدغه این رو داشته باشه که چرا پنجره رو باز می‌کنم صدای گنجشک نمیاد، یعنی نسبت به گذشته‌ای که توش صدای گنجشک فراهم بود، زندگی مجلل‌تری داره. چون دغدغه‌های حیوانی‌تر همه برطرف شدن، و حالا رسیده به صدای گنجشک! در دنیای قدیم که ادبیات سرگرمی‌ساز، یه فانتزی گرم و «باصفا» ازش ساخته برامون (نگاه کنید به صفای محیط تخیل شده در انیمیشن‌های دیرین دیرین)، «نانی به کف آر» موضوع اصلی زندگی بود. نان نه به معنای فقط معاش. نان به معنی واقعی فیزیکی.. یعنی خمیری که به تنور چسبانده‌اند. همان نان. اون دغدغه برطرف شد که نوبت به چیزهای دیگه رسید.

۲- موقع قضاوت زندگی امروزی، همه ابعادش مورد کنکاش دقیق قرار می‌گیره. حتی اینکه خبر له شدن یک کودک کار در زیر کامیون در سه هزار کیلومتر اونطرف‌تر رو می‌خونند، جزء آلام و مصائب زندگی مدرن حساب می‌کنند! اما وقتی داریم گذشته رو قضاوت می‌کنیم، یک نگاه کاملا پنجره‌ای-پرانتزی داریم با فیلتری که بیشتر مصیبت‌های اون زمان رو نادیده می‌گیره. در یک مثال پیش‌پا افتاده: میگن خونه‌ها حیاط بزرگ داشت (که خود اینم دروغه. بیشتر مردم عادی حیاط بزرگ نداشتند) اما نمیگن که تنها توالت خانه در انتهای همون حیاط بود! نمیگن زنی که پریود میشد با چه فلاکتی روبرو بود. مواردی ازین قبیل انقدر زیاده که میشه کتاب نوشت درباره‌ش.
ضمنا این فیلتر باعث شده درباره ارتقای استانداردها هم یک نابینایی رخ بده. توقع انسانی قدیم از چیزی مثل «مطبخ» یک دخمه تاریک بود که سقفش یه دریچه داشته باشه. انسان امروزی اون دخمه رو نشانه بیچارگی و بدبختی میدونه. (تو یکی از پروژه‌های معماری استرالیا که دیدم، برای سقف آشپزخانه چهار متر! شیشه نشکن نصب شده بود. عملا تا غروب آفتاب هیچ نیازی به لامپ نبود، هروقت هم سرتو بالا می‌گرفتی آسمان آبی و ابر و فلان!.. شیشه‌ای که فیلتر مادون قرمز داره و میذاره نور رد شه، اما نمیذاره هوا گرم شه. سیصدسال پیش، پادشاه اتریش هم نمی‌تونست چنین چیزی بخره‌. اما الان در اختیار همسر یک بازاریاب پمپ آبه!).

و اما نکته آخر اینکه: طوری درباره زندگی امروز صحبت میشه انگار همینجوری باقی میمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد. در حالی که همین سرمایه‌داری بمون اجازه میده خیلی چیزها رو تغییر بدیم و بهتر کنیم. همین شانس هم در گذشته در حداقلی‌ترین حالت ممکنه بود، و هرچقدر هم تقلا می‌کردن کار زیادی از دست‌شون برنمی‌اومد.
لذا خوبه که غر می‌زنیم. اما این غر زدن‌ها نباید ما رو درباره گذشته دچار توهم کنه.
9
آخ.. یه چیزی یادم رفت. در مقایسه امروز و دیروز، مقیاس امروز رو یک دهه، دو دهه، سه دهه می گیرند، و مقیاس دیروز رو یک هزاره!
مثلا یکی از مثال‌های بارزش اینه که میگن «صمیمیت بین آدم‌ها کم شده». کِی کم شده؟ از ۱۳۴۲ تا ۱۳۹۷!.. کی کم نبود؟ بین قرن سوم تا یازدهم!!! خنده داره حقیقتا.
خب ما دچار یک سری تحولات ناپایدار هستیم، که بالاخره عبور خواهد کرد و خیلی ازین مسائل درست میشه (مثلا اگه معضل حمل و نقل شهری درست بشه، نیمی از اعصاب‌خوردی‌های روزانه برطرف میشه. یا اگه درآمد سرانه بیشتر شه خواهید دید که مردم کمتر دعوا می‌کنند با هم). و گویی بین قرن سوم تا یازدهم هیچ دوره متلاطم و ناجوری وجود نداشته و ملت یکسره درحال اظهار عشق و محبت بهمدیگه بودند!
(حالا خوبه یه دوجین شاعر داشتیم که «عهد بد» رو مستند کردند).
8
برنی سندرز اعلام می‌کنه وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری میشه. خبرش ترند توعیتر میشه.
ترامپ میگه «برنی دیوونه» وارد رقابت شد براش آرزوهای خوب می‌کنم. برنی دیوونه ترند توعیتر میشه.
تو شبکه‌های اجتماعی، فقط همین دو نفر می‌تونند انقدر قدرتمند و پرنفوذ باشند. پس رقابت بین همین دو خواهد بود.
7
Anarchonomy
برنی سندرز اعلام می‌کنه وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری میشه. خبرش ترند توعیتر میشه. ترامپ میگه «برنی دیوونه» وارد رقابت شد براش آرزوهای خوب می‌کنم. برنی دیوونه ترند توعیتر میشه. تو شبکه‌های اجتماعی، فقط همین دو نفر می‌تونند انقدر قدرتمند و پرنفوذ باشند.…
برنی سندرز در عرض ده پونزده ساعت حدود ۴ میلیون دلار کمک جمع کرد از طرفدارانش که ۱۵۰هزارنفری می‌شدند. مقداری که از مجموع همه نامزدهای دیگه بیشتره. که خودش یه جور خودنمایی قدرتمند بود تا به کله‌گنده‌های حزب دموکرات ثابت کنه اندفعه نمیذاره حقش رو به خاطر مهره کم‌شانسی مثل هیلاری کلینتون، بخورند. نباید فراموش کرد که در سال ۲۰۱۶ تعدادی از کسانی که می‌خواستن به سندرز رأی بدن، وقتی دیدند حزب کلینتون رو بش ترجیح داده، در اقدامی که شبیه یک انتقامجویی بود به ترامپ رأی دادند. برای حزب اون کار منطق قابل قبولی داشت، چون سندرز زیادی متمایل به چپ، و زیادی متمایل به سوسیالیسمه. اگه دقت کرده باشید نانسی پلوسی، در حین سخنرانی ترامپ، با این که مشخص بود به خونش تشنه‌ست، درست اونجایی تشویقش کرد که ترامپ گفت «آمریکا هرگز یک کشور سوسیالیست نمیشه». برای دموکرات‌ها هیچ‌چیز مهم‌تر از تصاحب دوباره کاخ‌سفید نیست، ولی براشون مهمه که فرآیند تصاحب، تحت کنترل‌شون باشه. آدمی مثل سندرز یکم اوضاع رو از مدیریت حزب خارج می‌کنه. اما از طرفی محبوبیت سندرز قابل انکار نیست و ستیز عریان علیه‌ش، مثل تف سربالا خواهد شد.
لذا حزب دیگه نمیتونه اون اشتباه رو دوباره تکرار کنه. مگر اینکه اون اشتباه رو به شکل دیگه‌ای مرتکب شه، به این امید که اندفعه نتیجه دیگه‌ای حاصل بشه. اگه اوباما رو وارد میدان کنند، می‌تونند بگن درسته سندرز از کلینتون بهتر بود، ولی دیگه از اوباما که بهتر نیست!
امیدوارم این اشتباه رو بکنند. و شاید هم نکنند و سندرز تا انتها ادامه بده. اگه بذارن ادامه بده، بقیه نامزدها مجبور خواهند شد برای اثبات برتری خودشون، در تمایل به چپ از سندرز پیشی بگیرند (چون مرکز دیگه جذابیتی نداره برای درصد بالایی از رأی‌دهندگان آبی) و این فرآیند میتونه کل حزب رو رادیکال‌تر کنه. هرچی دموکرات‌ها رادیکال‌تر بشن، شانس ترامپ بیشتر میشه.
به هرحال رقابت جالبی خواهد شد. ترامپ در یک طرف، و کل دستگاه قدرت در آمریکا در یک طرف دیگه.
4
از عوارض وخیم دو هزار و پانصدسال (بلکه بیشتر) سلطنت در ایران، تثبیت همین سیاست‌های پلیسی بوده. هرچند ممکنه مردم در کوتاه مدت قانع بشن که اگه درستکار باشند (درستکار به معنی «آن‌طور که شاه می‌پسندد») نیازی نیست که نگران حریم خصوصی‌شون باشند، اما در دراز مدت فرهنگ دورویی و چاپلوسی رو مستقر می‌کرد (و همواره به بهانه امنیت و ثبات). چون رفتار و گفتار منافقانه‌ش طوری طراحی میشد که هم از خطرات و مظان احتمالی در امان نگهش داره، هم شانسش رو برای برخورداری از رانت بالا ببره. این مختص ایران نیست البته. هرجایی که تنها بازیگر موجود شاه باشه، این روابط بوجود میاد. ضعف ما (که همراه بود با بدشانسی ما) در این بود که هیچ قدرت مهارکننده‌ای در برابر شاه بوجود نیاوردیم. شاه ایران، همواره از یک شاه دیگه می‌ترسید. نه مثل شاه انگلیس، از یک شاه دیگه، از لردها، از کشیش‌ها، از تجار، از جنگجویان اجاره‌ای، و غیره.


https://t.me/sepideheshab/1023
4
اهل موزیک الکترونیک هستید؟ از این یکی خوشم اومده گفتم شما هم بشنوید. (خواستم بنویسم اگه مسن‌تر از دهه‌شصتی‌ها هستید بدردتون نمی‌خوره، اما بعد گفتم این تعیین تکلیف نوعی بی‌احترامیه، و بعد متوجه شدم اون آقای دی‌جی که اینو تو کلوب‌های شبانه اجرا می‌کنه ۵۶ سالشه!).
با این که اهل دنس (یا به قول خمینی: دانس!) نیستم و بدنم هم مطابقت نداره باش، اما به جد علاقمند شدم به فضایی که در این کلوب‌ها هست. به نظرم زیادی دست‌کم گرفته شده.. به صرف اینکه موسیقی فاخر نیست نباید بی‌ارزش حسابش کرد. هم این ژانر از آهنگ و هم جوی که با ریتم این آهنگ‌ها بوجود میاد نیاز به مطالعه جدی داره. روی فلسفه این میل به تکان خوردن باید بیشتر کار کرد. مخصوصا اینکه از لحاظ ابعاد دارند به پدیده‌های شگفت‌آور تبدیل میشن. وقتی یک سیاستمدار ۳۰ هزارنفر رو در یک ورزشگاه جمع می‌کنه دور خودش به عنوان یک خبر سیاسی مهم باش برخورد می‌کنه، اما برای خیلی ازین دی‌جی‌ها ۱۰۰هزارنفر یک عدد عادیه! که تو بعضی‌هاشون به نظر میاد برای آتش‌بازی‌ها و فضاسازی‌های پیشرفته، لجستیک هنگفتی به کار گرفته شده، که بعضی دولت‌ها در انجام بی‌نقصش عاجزند!
غیر ازینکه بسیار مشتاقم یه روز توفیق پیدا کنم تو یکی از فضاها قرار بگیرم (که بسیار بعیده)، دوست دارم کشف کنم سازنده این آهنگ‌ها دقیقا چجوری فکر می‌کنند موقع تولید و اجرا، و همچنین چطور کنار میان با چالش‌های روانیش. شوخی نیست صدهزارنفر منتظر اشاره دست تو باشند تا کار خاصی رو شروع کنند یا خاتمه بدن! چنین چیزهایی رو شاید فقط فراعنه تجربه کرده باشند.
6
بشار اسد، در سخنرانی اخیرش همه گناهان رو انداخت گردن غرب و ترکیه. غربش که تازگی نداره، ولی تأکید روی ترکیه مهمه. مخصوصا اینکه هیچ اشاره به/نقدی علیه کشورهای عربی نداشت! در حالی که جمهوری‌اسلامی، در وضعیتی کاملا برعکس، فقط به کشورهای عربی اتهام میزنه و تقریبا کاری با ترکیه نداره!
به عبارتی اسد داره اعتراف می‌کنه با اعراب کنار میاد، اما با ترک‌ها نه. در حالی که رهبر ایران با ترک‌ها کنار میاد، اما با اعراب نه!

قبلا خیلی‌ها گفته بودند ایران و سوریه با هم اختلافات عمیق راهبردی دارند. ترق و توروق جنگ که میخوابه اختلافات و ناهمخوانی پررنگ‌تر میشه.
7
«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» یک جنبه دیگه هم داره که به تناسبات مربوط میشه. این لوستر ربطی به مسجد نداره. اینو باید تو یه ویلای دوبلکس با سقف بلند بزنن که تو سالنش هم مبل استیل چیده شده.
ما ایرانی‌ها خیلی چیزها رو با هم قاطی کردیم. در حالی که اروپایی‌ها از چندصدسال پیش یاد گرفتند روی صندلی بشینند، ما دست از سبک عشایری نکشیدیم و خونه‌هامون رو عین مسجد کردیم، و حالا هم مسجد رو شبیه خونه‌های مجلل!