هدفون بذارید.. اینو بذارید پخش شه، بعد پست بعد رو بخونید
https://soundcloud.com/user-697900642/chartrau-gone-but-not-forgotten
https://soundcloud.com/user-697900642/chartrau-gone-but-not-forgotten
SoundCloud
Gone But Not Forgotten (piano solo track)
Ken Chartrau Piano, Arrangement and Production.
شکاف طبقاتی یعنی در استان تهران، مردم حمله میکنند به مامور گشت اخلاقی نیروی انتظامی، تا مانع دستگیری دو زن به جرم بدحجابی بشن، و در استان سیستان و بلوچستان پدر دختر با ماموران دولتی درگیر میشه چون نمیخواد دخترش بره مدرسه و قصدش اینه تو ۱۲ سالگی شوهرش بده! کمتر جایی در دنیا این شکاف تا این حد عمیق، عجیب و خطرناکه.
اما در حالتی معنادار، دو لبه متضاد این قطبیت، پیام مشترکی به حکومت ارسال میکنند: «تو دخالت نکن». نه، درک ایرانی از حکومت به سطح درک فدرالی یک آمریکایی (که ذات دخالت رو قبول نداره) نرسیده، اتفاقی که افتاده اینه که هر دو به این نتیجه رسیدند که سیستم «صلاحیت» دخالت نداره! سمت مدرنیزهشده، احساس میکنه حکومت از کاروان زمانه جا مونده، و سمت وفادار به سنت، احساس میکنه حکومت در برابر فشار طبقه متوسط شهری واداده!
ازونجایی که مقامات حکومتی، از همون بالا تا حتی ردههای میانی، متعلق به «گذشته» هستند، وفاداران به سنت فرصت پیدا میکنند تا در دنیایی که دیگه حرفی برای گفتن ندارند، چند صباحی بیشتر تنفس کنند. که ازین جهت میشه گفت ایران رو به «کمپ تحجر» تبدیل کردند. کمپی که متحجرین توش در پناهند.
در واقع جمهوریاسلامی کمک میکنه تا انقراض چیزهایی که باید تا الان محو میشدند، تأخیر بخوره. و در این راه خودش هم مصرف میشه. چون خودشو در برابر اکثریتی قرار میده که دنبال الگوهای مدرن جهانی هستند. به خاطر بقای سنتی که دیگه یه اسب مردهست، به اون اکثریت این سیگنال رو میفرسته که «من ظرفیت تطبیق با دنیای جدید رو ندارم، دنبال چیز تازهای باشید»، که نوعی خودکشیه. برخلاف تصور عموم، این سنته که داره مثل موریانه جمهوریاسلامی رو میخوره. چون داره مصرفش میکنه تا کمی بیشتر باقی بمونه.
در افق درازمدت، اون پدر بلوچ به هرحال بازنده بازی ایرانه، دیر یا زود خواهد فهمید که این فقط خودش نیست که در تبعید محرومیته، که فرهنگش هم در دورترین نقطه از مرکزیت جامعه ایرانی قرار گرفته. و برندهها همونایی هستند که درِ ون گشت رو از جا کندند. و دارند قدم به قدم کشف میکنند که سرراستترین مسیر برای اینکه هموطنشون دوباره یک «آشنا» بشه اینه که همگی حکومت رو یک «غریبه» به حساب بیارند.
خود جمهوریاسلامی تصمیم گرفت که سمت بازندهها باشه، و تا آخرین ذره از موجودیت خودش رو بابتش خواهد باخت.
اما در حالتی معنادار، دو لبه متضاد این قطبیت، پیام مشترکی به حکومت ارسال میکنند: «تو دخالت نکن». نه، درک ایرانی از حکومت به سطح درک فدرالی یک آمریکایی (که ذات دخالت رو قبول نداره) نرسیده، اتفاقی که افتاده اینه که هر دو به این نتیجه رسیدند که سیستم «صلاحیت» دخالت نداره! سمت مدرنیزهشده، احساس میکنه حکومت از کاروان زمانه جا مونده، و سمت وفادار به سنت، احساس میکنه حکومت در برابر فشار طبقه متوسط شهری واداده!
ازونجایی که مقامات حکومتی، از همون بالا تا حتی ردههای میانی، متعلق به «گذشته» هستند، وفاداران به سنت فرصت پیدا میکنند تا در دنیایی که دیگه حرفی برای گفتن ندارند، چند صباحی بیشتر تنفس کنند. که ازین جهت میشه گفت ایران رو به «کمپ تحجر» تبدیل کردند. کمپی که متحجرین توش در پناهند.
در واقع جمهوریاسلامی کمک میکنه تا انقراض چیزهایی که باید تا الان محو میشدند، تأخیر بخوره. و در این راه خودش هم مصرف میشه. چون خودشو در برابر اکثریتی قرار میده که دنبال الگوهای مدرن جهانی هستند. به خاطر بقای سنتی که دیگه یه اسب مردهست، به اون اکثریت این سیگنال رو میفرسته که «من ظرفیت تطبیق با دنیای جدید رو ندارم، دنبال چیز تازهای باشید»، که نوعی خودکشیه. برخلاف تصور عموم، این سنته که داره مثل موریانه جمهوریاسلامی رو میخوره. چون داره مصرفش میکنه تا کمی بیشتر باقی بمونه.
در افق درازمدت، اون پدر بلوچ به هرحال بازنده بازی ایرانه، دیر یا زود خواهد فهمید که این فقط خودش نیست که در تبعید محرومیته، که فرهنگش هم در دورترین نقطه از مرکزیت جامعه ایرانی قرار گرفته. و برندهها همونایی هستند که درِ ون گشت رو از جا کندند. و دارند قدم به قدم کشف میکنند که سرراستترین مسیر برای اینکه هموطنشون دوباره یک «آشنا» بشه اینه که همگی حکومت رو یک «غریبه» به حساب بیارند.
خود جمهوریاسلامی تصمیم گرفت که سمت بازندهها باشه، و تا آخرین ذره از موجودیت خودش رو بابتش خواهد باخت.
❤7
هرچند برچسب «آیتالله بیبیسی» برازنده این شبکهست، و در اینکه سمپاتهای نظام تسخیرش کردند دیگه جای تردید باقی نمونده، اما واقعیتی بزرگتر ازین وجود داره که نباید نادیده گرفتش.
در قسمت دیگهای از مصاحبه جردن پترسون، میگه ما شاهد انقلابهای رسانهای بودیم، مثلا پادکست جای رادیو رو گرفت، و ویدئوهای یوتیوب جای تلویزیون رو. لذا خبرنگاران رسانههای سنتی، مجبورند برای برگرداندن توجه مخاطبین به سمت خودشون، به چیزهایی مثل اغراق متوسل بشن. یا به فارسی خودمونی، هوچیگری کنند. (هرچند به زبان نیاورد اما مشخصه که معتقده هوچیگری فعلی رسانهها علیه ترامپ، در اصل ربطی به ترامپ نداره. بلکه ترامپ یه وسیلهست تا این هوچیگری رو توجیه کنند).
اگه ازین منظر به قضیه نگاه کنید، طرز برخورد کارکنان بیبیسی فارسی براتون قابل توضیحتر میشه. اون چه که در فضای توعیتر میتونه جلب توجه کنه، چسبیدن به اصول خبرنگاری حرفهای نیست. بلکه تکرار مواضعیه که outrage
ایجاد کنه. یعنی کلامی تحریککننده که دیگران رو وادار به واکنش کنه. هرچی بیشتر بتونند عصبانیت ایجاد کنند، به هدفشون نزدیکتر خواهند شد. اما تلاش برای بازگشت به مرکزیت توجه، فقط به مواضع توعیتری کارکنان و خبرنگاران خلاصه نمیشه. تلاش بیوقفه «من و تو» برای به چنگ آوردن و انتشار تصاویر قبلا دیده نشده هم جزیی ازین دست و پا زدنهاست. یعنی گاهی این تلاش واقعا منجر به تولید محتوای بدرد بخور میشه، اما هدف اینه که ثابت کنند «ما محتوایی رو براتون فراهم میکنیم که رسانه مدرن نمیتونه».
در قسمت دیگهای از مصاحبه جردن پترسون، میگه ما شاهد انقلابهای رسانهای بودیم، مثلا پادکست جای رادیو رو گرفت، و ویدئوهای یوتیوب جای تلویزیون رو. لذا خبرنگاران رسانههای سنتی، مجبورند برای برگرداندن توجه مخاطبین به سمت خودشون، به چیزهایی مثل اغراق متوسل بشن. یا به فارسی خودمونی، هوچیگری کنند. (هرچند به زبان نیاورد اما مشخصه که معتقده هوچیگری فعلی رسانهها علیه ترامپ، در اصل ربطی به ترامپ نداره. بلکه ترامپ یه وسیلهست تا این هوچیگری رو توجیه کنند).
اگه ازین منظر به قضیه نگاه کنید، طرز برخورد کارکنان بیبیسی فارسی براتون قابل توضیحتر میشه. اون چه که در فضای توعیتر میتونه جلب توجه کنه، چسبیدن به اصول خبرنگاری حرفهای نیست. بلکه تکرار مواضعیه که outrage
ایجاد کنه. یعنی کلامی تحریککننده که دیگران رو وادار به واکنش کنه. هرچی بیشتر بتونند عصبانیت ایجاد کنند، به هدفشون نزدیکتر خواهند شد. اما تلاش برای بازگشت به مرکزیت توجه، فقط به مواضع توعیتری کارکنان و خبرنگاران خلاصه نمیشه. تلاش بیوقفه «من و تو» برای به چنگ آوردن و انتشار تصاویر قبلا دیده نشده هم جزیی ازین دست و پا زدنهاست. یعنی گاهی این تلاش واقعا منجر به تولید محتوای بدرد بخور میشه، اما هدف اینه که ثابت کنند «ما محتوایی رو براتون فراهم میکنیم که رسانه مدرن نمیتونه».
❤6
دولت چین یه اپلیکیشن موبایل ساخته که محتویات پروپاگاندا رو در اشکال مختلف متن، صدا، تصویر و فیلم ارائه میده. اعضای حزب کمونیست، کارمندان دولت و همه وابستگان حکومتی رو مجبور کردند که این اپ رو نصب کنند و هرروز محتویاتش رو مطالعه کنند. یه سیستم ارزیابی هم داخلش هست که برای این مطالعه امتیاز اعطا میکنه به کاربر. مثل خوندن یک پست متنی، یکدهم امتیاز. دیدن یک عکس، یکدهم دیگه. اما مقدار امتیازگیری در طول هرروز یک سقف داره. لذا نمیشه یک هفته نگاش نکنی، بعد همه رو در یک شبانهروز، مثل آخرهفته یا تعطیلات جبران کنی. تمهیداتی هم در نظر گرفتن تا کسی نتونه بپیچونه، مثلا اگه از متن فقط پاراگراف اولش رو بخونی یا ویدئو رو بزنی جلو، امتیاز کامل بت تعلق نمیگیره. مجموع این امتیازها در نهایت میتونه موجب ارتقاء یا تنزل شغلی افراد بشه (شبیه برنامههای ضمن خدمت در ایران که معلم بدبخت رو وادار میکنند مهملات مطهری رو از بر کنه و گرنه مشمول افزایش حقوق نخواهد شد!).
این شکل از حماقت، نوع تکاملیافتهای از همون چیزیه که جمهوریاسلامی عادت کرده که بش بگه «تبدیل تهدیدها به فرصتها». یعنی موبایل و رسانههای دیجیتال، که یک تهدید برای سیستم توتالیتر هستند، چون میتونن اطلاعاتی رو در اختیار شهروند قرار بدن که حکومت مایل نیست در اختیارشون قرار بگیره، به یک فرصت تبدیل کنیم که محتویات لازم برای شستشوی مغز که در حالت سنتی به سختی میشد از نشر همهگیرشون مطمئن شد، بشه با ضریب نفوذ خیلی بالایی وارد ذهن مردم کرد (کاغذ نمیتونه شهادت بده خواننده چقدر از متن رو خونده، ولی موبایل میتونه).
خوبی تکنولوژی اینه که توتالیترها هیچوقت ازش جلو نمیزنند. و چون همواره دنبال کننده هستند، مردم اول حالت خالص اون تکنولوژی رو تجربه میکنند بعد با نسخه حکومتیش مواجه میشن. و این باعث میشه کاربر همیشه ازین آگاهی برخوردار باشه که «این تکنولوژی حالت بهتری هم داره که منو ازش محروم کردن». انسان، هیچوقت به محرومکننده خودش اعتماد نمیکنه. و وقتی اعتماد نیست، با حجم بینهایتی از محتوا هم بمبارانش کنی، در نهایت نخواهد پذیرفت.
http://chinamediaproject.org/2019/02/13/the-dawn-of-the-little-red-phone/
این شکل از حماقت، نوع تکاملیافتهای از همون چیزیه که جمهوریاسلامی عادت کرده که بش بگه «تبدیل تهدیدها به فرصتها». یعنی موبایل و رسانههای دیجیتال، که یک تهدید برای سیستم توتالیتر هستند، چون میتونن اطلاعاتی رو در اختیار شهروند قرار بدن که حکومت مایل نیست در اختیارشون قرار بگیره، به یک فرصت تبدیل کنیم که محتویات لازم برای شستشوی مغز که در حالت سنتی به سختی میشد از نشر همهگیرشون مطمئن شد، بشه با ضریب نفوذ خیلی بالایی وارد ذهن مردم کرد (کاغذ نمیتونه شهادت بده خواننده چقدر از متن رو خونده، ولی موبایل میتونه).
خوبی تکنولوژی اینه که توتالیترها هیچوقت ازش جلو نمیزنند. و چون همواره دنبال کننده هستند، مردم اول حالت خالص اون تکنولوژی رو تجربه میکنند بعد با نسخه حکومتیش مواجه میشن. و این باعث میشه کاربر همیشه ازین آگاهی برخوردار باشه که «این تکنولوژی حالت بهتری هم داره که منو ازش محروم کردن». انسان، هیچوقت به محرومکننده خودش اعتماد نمیکنه. و وقتی اعتماد نیست، با حجم بینهایتی از محتوا هم بمبارانش کنی، در نهایت نخواهد پذیرفت.
http://chinamediaproject.org/2019/02/13/the-dawn-of-the-little-red-phone/
China Media Project
The Dawn of the Little Red Phone - China Media Project
On January 25, all seven members of China’s elite Politburo Standing Committee, including President Xi Jinping, gathered at the headquarters of the flagship People’s Daily newspaper to underline the importance of “convergence media” and digital media development…
❤4
بهترین نوع برخورد با مهملگویان اینه که خیلی ساده ازشون بپرسی «میشه بیشتر توضیح بدید؟».
آریا، برترین نژاد سفید است؟ خب چرا؟ در چه چیز برترند؟ در چه چیز بهتر عمل میکنند؟ اگه در چیزی بهتر عمل میکنند به خاطر نژادشونه؟ کافیه در تلاش برای پاسخ دادن به اینها یک جمله به زبان بیارن تا سطح سوادشون لو بره.
اما شاهد علوی زیادی جوش میزنه (اینهمه فوکوس روی مسائل نژادی و قومی، در حالی که اهم تبعیضهای موجود «ملی» هستند، نرمال نیست. خود داند). کارکنان صداسیما ترجیح میدن نژادپرست باشن اما دیده بشن، تا اینکه سالم باشن و دیده نشن.
https://t.me/AlaviShahed/1078
آریا، برترین نژاد سفید است؟ خب چرا؟ در چه چیز برترند؟ در چه چیز بهتر عمل میکنند؟ اگه در چیزی بهتر عمل میکنند به خاطر نژادشونه؟ کافیه در تلاش برای پاسخ دادن به اینها یک جمله به زبان بیارن تا سطح سوادشون لو بره.
اما شاهد علوی زیادی جوش میزنه (اینهمه فوکوس روی مسائل نژادی و قومی، در حالی که اهم تبعیضهای موجود «ملی» هستند، نرمال نیست. خود داند). کارکنان صداسیما ترجیح میدن نژادپرست باشن اما دیده بشن، تا اینکه سالم باشن و دیده نشن.
https://t.me/AlaviShahed/1078
Telegram
شاهد علوی/ روزنامهنگار
مجری مسابقه تلویزیونی میگوید نژاد آریایی در سفیدپوستها نژاد برتر است. تلویزیون جمهوری اسلامی تا پیش از این تریبون عرب ستیزی نژادستیزانه بود، اکنون پیشرفت کرده و به نژادپرستی آریایی سفید هم رسیده است. حد تباهی اینها پایانی ندارد.
❤3
نیویورکتایمز در یک مقاله مدعی شد در یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ مشخص شده اگه در رزومههایی که به شرکتهای فناوریمحور ارسال میشه جنسیت فرد رو حذف کنیم، ۵۴ درصد زنها قبول میشن، ولی اگه ذکر کنیم که طرف زنه، فقط ۵ درصدشون پذیرفته میشن!
چند نفر که خودشون مسئول استخدامن شاخ درآوردن ازین آمار. یکم تحقیق کردن تا ببینند موضوع چیه. کاشف به عمل اومد اصلا چنین مطالعهای وجود خارجی نداره، یا لاقل هیچ لینکی وجود نداره که بشه رفت به اصل تحقیق نگاهی انداخت. کافیه روایتت با روایت چپها همخوانی داشته باشه، میتونی تلفن رو برداری و زنگ بزنی به روزنامه «وزین» نیویورکتایمز و بگی ما همچین مطالعهای داشتیم و نتیجه این بوده، فردا با استناد به همون تلفن چاپش میکنند!
چند نفر که خودشون مسئول استخدامن شاخ درآوردن ازین آمار. یکم تحقیق کردن تا ببینند موضوع چیه. کاشف به عمل اومد اصلا چنین مطالعهای وجود خارجی نداره، یا لاقل هیچ لینکی وجود نداره که بشه رفت به اصل تحقیق نگاهی انداخت. کافیه روایتت با روایت چپها همخوانی داشته باشه، میتونی تلفن رو برداری و زنگ بزنی به روزنامه «وزین» نیویورکتایمز و بگی ما همچین مطالعهای داشتیم و نتیجه این بوده، فردا با استناد به همون تلفن چاپش میکنند!
❤5
کنیا و تانزانیا، دو کشور همسایه با اشتراکات فرهنگی، زبانی، قومی و تاریخی، باید حداکثر روابط سیاسی و تجاری رو با هم داشته باشند الان. دارند؟ نه. عجیبه؟ باز هم نه. اینجا میگه باید همکاریها بیشتر بشه، تجارت گسترش پیدا کنه و ازین حرفهای خوشگل تکراری. اما در انتها اشاره میکنه که درد کجاست. اخیرا تعداد کنیاییهایی که در تانزانیا مشغول به کارند خیلی کمتر شده. یعنی دیگه کسی از کنیا پا نمیشه بره تانزانیا برای کار. چرا؟ گوشت گرم پیدا نمیشه؟ پرایدشون شده ۴۵ میلیون؟ نه. مشکل اینه که میری اونجا زمین میخری تا یه بیزینس راه بندازی یا کشاورزی کنی. یه روز دو سه تا وانت که پشتشون یه مشت نظامی با اسلحه هستند میان تو زمینت، و میگن اینجا مال ماست. زنگ میزنی به پلیس. پلیس میگه برید شکایت کنید. میری شکایت میکنی، قاضی میگه باید بررسی شه. بررسی چقدر طول میکشه؟ انقدری که خسته بشی و ول کنی.
در نگاه چپها، عقبافتادگی آفریقا گناه سفیدپوستهاست. اما هیچ سفیدپوستی مجبورشون نکرد انقدر مقاومت داشته باشند نسبت به تغییر. چه تغییری؟ تغییر از فضای قبیلهای به فضای مدرن، که توش «مالکیت فردی» یه چیز مهمه که باید بش احترام گذاشت. هیچ سفیدپوستی وادارشون نکرد هنوز با همون سیستم فکری که «ما که شمشیر دستمونه بریم زمین اونی که شمشیر نداره رو بگیریم» رو منطقی قلمداد میکرد رفتار کنند. اینها کلاشینکف رو به عنوان ابزاری که باهاش باید از «کشور» دفاع کرد نمیبینند. به عنوان ابزاری میبینند که «اگه بگیریش جلو هر کسی، هرچی داره بت میده».
حالا هی از پارلمان اروپا بودجه بگیر و از آلمان و فرانسه اکیپهای آموزشی بفرست که برای دولت درباره مبارزه با فساد کورس مجانی بذارن.
https://www.nation.co.ke/oped/opinion/Tanzania-now-seems-ripe-for-fresh-engagement/440808-4982770-15ty6w2/index.html
در نگاه چپها، عقبافتادگی آفریقا گناه سفیدپوستهاست. اما هیچ سفیدپوستی مجبورشون نکرد انقدر مقاومت داشته باشند نسبت به تغییر. چه تغییری؟ تغییر از فضای قبیلهای به فضای مدرن، که توش «مالکیت فردی» یه چیز مهمه که باید بش احترام گذاشت. هیچ سفیدپوستی وادارشون نکرد هنوز با همون سیستم فکری که «ما که شمشیر دستمونه بریم زمین اونی که شمشیر نداره رو بگیریم» رو منطقی قلمداد میکرد رفتار کنند. اینها کلاشینکف رو به عنوان ابزاری که باهاش باید از «کشور» دفاع کرد نمیبینند. به عنوان ابزاری میبینند که «اگه بگیریش جلو هر کسی، هرچی داره بت میده».
حالا هی از پارلمان اروپا بودجه بگیر و از آلمان و فرانسه اکیپهای آموزشی بفرست که برای دولت درباره مبارزه با فساد کورس مجانی بذارن.
https://www.nation.co.ke/oped/opinion/Tanzania-now-seems-ripe-for-fresh-engagement/440808-4982770-15ty6w2/index.html
Daily Nation
Tanzania now seems ripe for fresh engagement with Kenya
The state of civil liberties in the region leaves a lot to be desired.
❤6
«جمهوریاسلامی دشمن ملت ایرانه. آمریکا هم دشمن ملت ایرانه»
این هم یک فاز جدیده که اخیرا مد شده (هرچند اوائل انقلاب موضع بعضی چپها هم بود، ولی الان داستان یه جور دیگهست). یک نوع زرنگبازی در قالب بیطرفنمایی که در ۳۰ درصد موارد از سادهلوحی فرده و در ۷۰ درصد موارد از پدرسوختگی. با اون هفتاد درصد کاری ندارم چون قرار نیست حرف حساب روشون تأثیری داشته باشه.
از لحاظ منافع ملی:
If
جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران است
Then
کشوری دوست مردم ایران خواهد بود که دشمنِ دشمن مردم ایران، یا دشمن جمهوریاسلامی باشد.
برای اینکه کشوری دشمنی کنه با دشمن ملت ایران لازمه یه اقداماتی انجام بده علیهش (چون واضحه که صدور بیانیه کافی نیست)، و اون اقدامات بسیار بسیار نزدیک خواهند بود به رفتاری که آمریکا داره.
به عبارت دیگه، اگر حکومت شما دشمن شماست، قهرا دوستانی خواهید داشت که علیه اون حکومت منفعل نباشند. (شما به کسی که وقتی داره به شما تجاوز میشه، تماشا میکنه، نمیگید دوست). متأسفانه منطق به این سادگی هنوز جا نیفتاده، و همچنان شاهد استدلالهایی بچهگانه و احساسی مثل «اونا دلشون برای ما نسوخته» هستیم (گویی سابقا دلسوزی جایگاهی داشته در سیاست، و در این مورد خاص نداره!).
So
اگر جمهوریاسلامی رو دشمن ملت ایران بدونید، و همزمان انتظار داشته باشید که هیچ اقدامی علیه این دشمن انجام نشه، دارید اعلام میکنید که: ملت ایران نباید هیچ دوستی داشته باشه!
این هم یک فاز جدیده که اخیرا مد شده (هرچند اوائل انقلاب موضع بعضی چپها هم بود، ولی الان داستان یه جور دیگهست). یک نوع زرنگبازی در قالب بیطرفنمایی که در ۳۰ درصد موارد از سادهلوحی فرده و در ۷۰ درصد موارد از پدرسوختگی. با اون هفتاد درصد کاری ندارم چون قرار نیست حرف حساب روشون تأثیری داشته باشه.
از لحاظ منافع ملی:
If
جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران است
Then
کشوری دوست مردم ایران خواهد بود که دشمنِ دشمن مردم ایران، یا دشمن جمهوریاسلامی باشد.
برای اینکه کشوری دشمنی کنه با دشمن ملت ایران لازمه یه اقداماتی انجام بده علیهش (چون واضحه که صدور بیانیه کافی نیست)، و اون اقدامات بسیار بسیار نزدیک خواهند بود به رفتاری که آمریکا داره.
به عبارت دیگه، اگر حکومت شما دشمن شماست، قهرا دوستانی خواهید داشت که علیه اون حکومت منفعل نباشند. (شما به کسی که وقتی داره به شما تجاوز میشه، تماشا میکنه، نمیگید دوست). متأسفانه منطق به این سادگی هنوز جا نیفتاده، و همچنان شاهد استدلالهایی بچهگانه و احساسی مثل «اونا دلشون برای ما نسوخته» هستیم (گویی سابقا دلسوزی جایگاهی داشته در سیاست، و در این مورد خاص نداره!).
So
اگر جمهوریاسلامی رو دشمن ملت ایران بدونید، و همزمان انتظار داشته باشید که هیچ اقدامی علیه این دشمن انجام نشه، دارید اعلام میکنید که: ملت ایران نباید هیچ دوستی داشته باشه!
❤7
- چرا آمریکا باید به منافع ما توجه کنه آخه؟ چه بدهی به ما داره؟ این ماییم که باید از قابلیتهای کشورها به نفع خودمون استفاده کنیم، و یکی ازون قابایتها توان این کشورها در تحت فشار قراردادن حکومتیه که دشمن ماست. واضح نیست؟
- کودتای ۲۸ مرداد، کودتای مصدق بود، که به سرانجام نرسید. آمریکا فقط شاه رو در جای خودش تثبیت کرد. به تثبیت حکومت مستقر نمیگن کودتا.
- این قضیه ویزا برای مردم عادی اهمیتی نداره. چون اگه حتی مثل دوره پهلوی از ما ویزا هم نمیخواستن و میگفتن شناسنامه ایرانی کافیه برای ورود به آمریکا بازم نمیتونستیم بریم، چون حتی پول بلیطش هم نداریم. اینو وابستگان به شبکه الیگارشی تو بوق میکنند.
- کودتای ۲۸ مرداد، کودتای مصدق بود، که به سرانجام نرسید. آمریکا فقط شاه رو در جای خودش تثبیت کرد. به تثبیت حکومت مستقر نمیگن کودتا.
- این قضیه ویزا برای مردم عادی اهمیتی نداره. چون اگه حتی مثل دوره پهلوی از ما ویزا هم نمیخواستن و میگفتن شناسنامه ایرانی کافیه برای ورود به آمریکا بازم نمیتونستیم بریم، چون حتی پول بلیطش هم نداریم. اینو وابستگان به شبکه الیگارشی تو بوق میکنند.
❤7
Anarchonomy
Photo
تئاتر که نیست قربون.. باید واقعگرا بود. ما نمیتونیم مادر ترزا پیدا کنیم برای خودمون. ما فقط میتونیم دوستان استراتژیک داشته باشیم. دوست استراتژیک یعنی قدرتی که میشه موازی هژمونی که داره، ازش برای تأمین منافع استفاده کرد. والسلام. نمیتونیم برنامه بدیم بش. این نکته مهمیه به خدا: ما نمیتونیم به آمریکا یا هر قدرتی بزرگتر از خودمون، برنامه بدیم! و مثلا بگیم اینجوری با دیوونههایی که بالاسر ما هستند برخورد کن، یا اونجوری. ما فقط میتونیم سوار بشیم. سکان دست ما نخواهد بود، نباید هم باشه، دلیلی نداره که باشه. چقدر باید بگذره تا به این واقعیت برسید؟ ما مولفههایی که لازمه برای تحمیل اراده به ابرقدرتها رو، نداریم! با جیب خالی که نمیشه چیزی سفارش داد. تازه ازونجایی که منابع ما در اختیار حکومته، همیشه این احتمال هست که قدرتها ما شهروندان رو نادیده بگیرند و برن با حکومت معامله کنند. پس این شهروند دست بریده و زبانبسته، باید تلاشش معطوف باشه به اینکه به ابرقدرت بگه تو باید با من معامله کنی، نه با حکومت. اما به خاطر نگاه خام و بچهگانه به دنیا، دقیقا برعکس، حرص میزنه که قدرتها با حکومت معامله کنند!
برای همین میگم که تا زمانی که جمهوریاسلامی دشمن ماست، آمریکا انگلیس اسراییل، همه اینا، دوستان ما هستند. بعد که این دشمن بزرگ حذف شد، میتونیم بشینیم دوباره درباره اینکه کدومشون رو میشه دوست استراتژیک حساب کرد بحث کنیم.
نباید لازم باشه تا یادآوری کنم، اما متأسفانه باید یادآوری کنم: چه چیزی مانع شده که زنان بدحجاب رو وسط خیابان، درست در همونجایی که دستگیر شدن شلاق نزنند؟ من مانع شدم؟ شما مانعی؟.. هیچکدوم. مانعشون تو ایران نیست. مانعش بیرون ایرانه. و این تازه یکی از پیشپا افتادهترین مثالهاست.
برای همین میگم که تا زمانی که جمهوریاسلامی دشمن ماست، آمریکا انگلیس اسراییل، همه اینا، دوستان ما هستند. بعد که این دشمن بزرگ حذف شد، میتونیم بشینیم دوباره درباره اینکه کدومشون رو میشه دوست استراتژیک حساب کرد بحث کنیم.
نباید لازم باشه تا یادآوری کنم، اما متأسفانه باید یادآوری کنم: چه چیزی مانع شده که زنان بدحجاب رو وسط خیابان، درست در همونجایی که دستگیر شدن شلاق نزنند؟ من مانع شدم؟ شما مانعی؟.. هیچکدوم. مانعشون تو ایران نیست. مانعش بیرون ایرانه. و این تازه یکی از پیشپا افتادهترین مثالهاست.
❤7
اگه تئوریسازی بلد بودم الان کالیفرنیا بودم. ولی نیستم. چون یک آدم عادیام که داره درباره بدیهیات صحبت میکنه (و احتمالا، بیهوده. بیهودگیای که از سکوت بهتره).
فروختن جمهوریاسلامی هم مساوی فروختن وطن نیست. اتفاقا چون ایران رو دوست داریم این جرثومه تحجر رو تحمل نمیکنیم.
یک پیوست خودمانی: بیشتر چیزهای خوب دنیا رو که خیلیهاشون رو هنوز استفاده نکردم، آمریکا بم داده. جمهوریاسلامی، بیشتر چیزهای خوبی که میتونستم داشته باشم، که خیلیهاشون دیگه وقتش هم گذشت، ازم گرفت. فروش که هیچ.. حرجی بر من نیست که دومی رو زیر پای اولی قربانی کنم.
فروختن جمهوریاسلامی هم مساوی فروختن وطن نیست. اتفاقا چون ایران رو دوست داریم این جرثومه تحجر رو تحمل نمیکنیم.
یک پیوست خودمانی: بیشتر چیزهای خوب دنیا رو که خیلیهاشون رو هنوز استفاده نکردم، آمریکا بم داده. جمهوریاسلامی، بیشتر چیزهای خوبی که میتونستم داشته باشم، که خیلیهاشون دیگه وقتش هم گذشت، ازم گرفت. فروش که هیچ.. حرجی بر من نیست که دومی رو زیر پای اولی قربانی کنم.
❤11
«با ماهی ۳هزار دلار، یک فرد تنها میتونه هر جایی در دنیا زندگی کنه. ماهی ۳ هزارتا پولیه که یه مشتری ثابت بت میده. ما داریم تو دوره محشری زندگی میکنیم».
ریتینر کلاینت یعنی مشتریای که بابت خدماتی که قراره بعدا بش بدی یه مبلغ ثابتی رو بت پرداخت میکنه. مثل این شرکتها که هر ماه میان آسانسور رو چک میکنند. منظورش اینه که کافیه ماهی یه کار بگیری، تا بتونی هرجا خواستی زندگی کنی.
البته این زیاد تو ایران که در شرایط غیرعادی قرار داره معنی نداره. چون ایرانی باید خیلی بدوئه تا بتونه زنده بمونه. اما در مورد بقیه کشورها تقریبا صادقه (تقریبا، چون تو شهرهای گرونی مثل نیویورک، با ۳ هزارتا ممکنه آدم یکم اذیت شه. هرچند که حتی اونم بستگی به سطح توقع آدم داره).
اگه آه و ناله سوسیالیستها رو بذاریم کنار، میشه گفت کاپیتالیسم چیزهای خوبی که سوسیالیستها میخواستن برآورده کنند رو عملا فراهم کرده. اینکه بتونی بدون اینکه خودتو پاره کنی، در دنیا، که همهجاش میتونه خونهت باشه، زندگی کنی.
ریتینر کلاینت یعنی مشتریای که بابت خدماتی که قراره بعدا بش بدی یه مبلغ ثابتی رو بت پرداخت میکنه. مثل این شرکتها که هر ماه میان آسانسور رو چک میکنند. منظورش اینه که کافیه ماهی یه کار بگیری، تا بتونی هرجا خواستی زندگی کنی.
البته این زیاد تو ایران که در شرایط غیرعادی قرار داره معنی نداره. چون ایرانی باید خیلی بدوئه تا بتونه زنده بمونه. اما در مورد بقیه کشورها تقریبا صادقه (تقریبا، چون تو شهرهای گرونی مثل نیویورک، با ۳ هزارتا ممکنه آدم یکم اذیت شه. هرچند که حتی اونم بستگی به سطح توقع آدم داره).
اگه آه و ناله سوسیالیستها رو بذاریم کنار، میشه گفت کاپیتالیسم چیزهای خوبی که سوسیالیستها میخواستن برآورده کنند رو عملا فراهم کرده. اینکه بتونی بدون اینکه خودتو پاره کنی، در دنیا، که همهجاش میتونه خونهت باشه، زندگی کنی.
❤7
غیر از نیاک (لابی آیتاللهها در واشنگتن) هیچ سایت خبری روی این موضوع کار نکرده. کنجکاو شدم برای چی حتی یک تیتر مختصر هم خرجش نکردند. به هرحال بار معنایی ضدترامپ داره و رسانهها نباید از دستش بدن. بعد رفتم چک کردم که در نشست حزب دموکرات، چه مواردی رو پیشنهاد داده بودن برای تصویب. مجموعا ۴۱ مورد بوده، که ۲۰ تاشون یه جور بیانیهست در تقدیر از زحمات فلانی و بهمانی! (اینجاش درست مثل سمیناهارهای خودمونه). اون بیستتای مابقی هم یکی از یکی خندهدارتر. مثلا این مصوبه «باید برگردیم به برجام» مورد ۱۷ بود، مورد بعدی یا ۱۸ (عکسش رو تو پست بعد میذارم) میگه مرکز مدیریت و پیشگیری بیماریهای آمریکا باید نژادپرستی را به عنوان تهدیدی برای سلامت جامعه معرفی کنه!.. یعنی همونجوری که میگه روغنی که اسید چرب ترانس داره نخورید، باید بگه نژادپرستی هم تهدیده! 😅
جالب اینه که برگردیم به برجام رو کلا سه نفر پیشنهاد دادن (یکیشون یه ایرانی-آمریکاییه که یحتمل نیاکیها خریدنش. چقدر غیرمنتظره.)، ولی این مورد مرکز کنترل بیماری رو یه دو جین آدم پیشنهاد دادن!
اینکه دموکراتها از برجام حمایت میکنند چیز غیر رسمی و یا مخفی نبود. و این مصوبه تغییری تو هیچ چیز ایجاد نمیکنه. مشکل حزب اینه که مهرهای که بتونه ۲۰۲۰ شانس زیادی داشته باشه نداره.
https://t.me/esfahaneconomy/7596
جالب اینه که برگردیم به برجام رو کلا سه نفر پیشنهاد دادن (یکیشون یه ایرانی-آمریکاییه که یحتمل نیاکیها خریدنش. چقدر غیرمنتظره.)، ولی این مورد مرکز کنترل بیماری رو یه دو جین آدم پیشنهاد دادن!
اینکه دموکراتها از برجام حمایت میکنند چیز غیر رسمی و یا مخفی نبود. و این مصوبه تغییری تو هیچ چیز ایجاد نمیکنه. مشکل حزب اینه که مهرهای که بتونه ۲۰۲۰ شانس زیادی داشته باشه نداره.
https://t.me/esfahaneconomy/7596
❤3
اون موقع که پروژه ترجمان داشت راه میفتاد به دوستان گفتم ذوق نکنید، این راهش نیست. آدم باید زبان یاد بگیره و خودش مطالعه کنه. ترجمه دیگران، اونم مجانی که معلوم نیست چه کسانی پشتش هستند، بیاشکال نمیتونه باشه.
و الان داریم اشکالاتش رو میبینیم. صرفا مقالاتی رو انتخاب میکنند که یک مشت چپ غالبا بیمنطق علیه سرمایهداری و به طور کلی «غرب» مینویسند.
اندفعه هم «نظر کارشناسی» یکی از اساتید دانشگاه لندن که گاردین انتشار داده رو انتخاب کرده، که نویسنده مدعیه نمودارهایی که بیل گیتس درباره کاهش فقر در جهان نشون میده الکیان!
استدلالها یکی از یکی پوکتر. مثلا میگه خط فقر رو نباید ۲ دلار در روز در نظر بگیریم، چون کمه. باید ۷ دلار و نیم در نظر بگیریم! و اگه ۷ در نظر بگیریم ۴ میلیاردنفر فقیر حساب میشن، که یعنی فقر کمتر نشده که هیچ، بیشتر هم شده! یعنی خیلی ساده موضوع «قیمتهای نسبی» رو که هر دانشجوی ترم اول اقتصاد ازش خبر داره رو نادیده میگیره، که حتما عمدیه. یکی از کارشناسان اقتصادی یک بار نوشته بود شاید اعداد و ارقام چیز دیگهای بگن اما اقتصاد چین همین الانش بزرگتر از اقتصاد آمریکاست، چون با پول کمتر داره کار بیشتری انجام میگیره. شاید اون آرایشگاهی که من تو یکی از شهرستانهای کوچک چین میرم یک دخمه سه متر در دو متر باشه، و اونی که یک شهروند آمریکایی میره یه سالن بزرگ و دلباز و شیک با امکانات متنوع باشه، اما من یک دهم اون آمریکایی هم خرج نکردم، و وقتی اومدیم بیرون همون اتفاقی رو موهای من افتاده بود که رو موهای اون افتاده بود!.. چطور در چنین وضعیتی میشه یک عدد ثابت رو برای تعریف فقر در همه کشورها در نظر گرفت؟ حالا بیایید اصلا همون ۷ دلار رو در ایران خودمون حساب کنیم، که میشه ماهی ۲۰۰ دلار. حتی در کشور غیرعادی ما که داره توسط متحجرترین و بیکفایتترین حکومت جهان اداره میشه، این عدد معادل ۲ میلیون تومن در ماهه. بله آسون نیست با این درآمد زندگی کردن، ولی این ایرانی نوعی رو با اجدادش مقایسه کنید. جد این آدم وقتی سرما میخورد ممکن بود بمیره. اما این ایرانی «فقیر» تا عطسه میکنه میپره سر خیابون یه درمانگاه پیدا میکنه، یه آمپول میزنه و درست میشه. مادرش زنگ میزنه میگه حالم خوب نیست. یه اسنپ میگیره در عرض بیست دقیقه میرسه خونه مادرش، به ثمن بخس، عیادت میکنه و بر میگرده. کدوم یکی ازینا سیصدسال پیش ممکن بود؟ و باز تأکید میکنم این تازه در فشلترین و فاسدترین سیستم مدیریتی جهان در جریانه. با مالزی و شیلی کار نداریم.
در جای دیگه حتی به مهملگویی میفته. میگه تا قبل از انقلاب صنعتی که اقتصاد مزرعهمحور بود، ملت زندگی راحتی داشتند، چون اصلا نیازی به پول نداشتند که لازم باشه به خاطرش صبح تا شب سگدو بزنند!.. این دیگه رسما یک دروغ محضه. متأسفانه اخیرا خیلی ازین دروغ استفاده میکنند تا ذهن نسل نق نقو رو دچار توهم کنند (مصداقش در ایران، یه ژانر عجیبه که عکس یکی از خونههای قدیمی لاکشری ثروتمندان کاشان و اصفهان و بوشهر رو انتخاب میکنند و زیرش مینویسند «چی شد که اینارو ول کردیم و رفتیم چپیدیم تو آپارتمانها؟». خونههایی که حتی وقتی تبدیل به هتل میشه ازینکه توش سوسک داره شکایت میکنند! و از همین یک مورد دوزاریشون نمیفته که همین آپارتمانهای بیکیفیت چقدر در ارتقاء رفاهشون تأثیر گذاشته که حتی تو خونههای مجلل قدیم هم نمیتونن یه شب بخوابن). آدمی که قبل انقلاب صنعتی زندگی میکرد هم مجبور بود ۵ صبح بیدار بشه، و شاید زودتر. و مجبور بود بره طویله رو تمیز کنه، و زیر تیغ آفتاب بره زمین رو شخم بزنه، و وقتی زنش حامله شد باید دعا میکرد برف نیاد، چون دکتر یا قابله نمیرسید و زنش میمرد (توجه ندارند که این همه تأکید به یتیمداری در قرآن شاهدی بر این واقعیته که اون زمان شهرها و روستاها پر از یتیم بودند، چون مادرها در حین زایمان میمردند، و پدرها حین کار، یا هر دو بر اثر بیماری). در دروغی دیگه میگه اون موقع مردم هرچقدر میخواستن به منابع دسترسی داشتند! اگه آثار باقی مونده از بناهای روستایی و حتی شهری در ایران نگاه کنید، خودتون میبینید که فضای خانه به طرز احمقانهای کوچک بوده. نه طرح تفصیلی وجود داشته نه عوارض شهرداری، زمین خالی هم تا چشم کار میکرده وجود داشته، اما بیشتر از ۴۵ متر مربع اشغال نمیکرده! خب دلیلش چی بوده جناب استاد؟ امروز مردم غصه میخورند که چرا خونهشون ۲۵۰ متر و دوبلکس نیست و ویو ابدی نداره! داریم درباره چی بحث میکنیم؟
🔽
و الان داریم اشکالاتش رو میبینیم. صرفا مقالاتی رو انتخاب میکنند که یک مشت چپ غالبا بیمنطق علیه سرمایهداری و به طور کلی «غرب» مینویسند.
اندفعه هم «نظر کارشناسی» یکی از اساتید دانشگاه لندن که گاردین انتشار داده رو انتخاب کرده، که نویسنده مدعیه نمودارهایی که بیل گیتس درباره کاهش فقر در جهان نشون میده الکیان!
استدلالها یکی از یکی پوکتر. مثلا میگه خط فقر رو نباید ۲ دلار در روز در نظر بگیریم، چون کمه. باید ۷ دلار و نیم در نظر بگیریم! و اگه ۷ در نظر بگیریم ۴ میلیاردنفر فقیر حساب میشن، که یعنی فقر کمتر نشده که هیچ، بیشتر هم شده! یعنی خیلی ساده موضوع «قیمتهای نسبی» رو که هر دانشجوی ترم اول اقتصاد ازش خبر داره رو نادیده میگیره، که حتما عمدیه. یکی از کارشناسان اقتصادی یک بار نوشته بود شاید اعداد و ارقام چیز دیگهای بگن اما اقتصاد چین همین الانش بزرگتر از اقتصاد آمریکاست، چون با پول کمتر داره کار بیشتری انجام میگیره. شاید اون آرایشگاهی که من تو یکی از شهرستانهای کوچک چین میرم یک دخمه سه متر در دو متر باشه، و اونی که یک شهروند آمریکایی میره یه سالن بزرگ و دلباز و شیک با امکانات متنوع باشه، اما من یک دهم اون آمریکایی هم خرج نکردم، و وقتی اومدیم بیرون همون اتفاقی رو موهای من افتاده بود که رو موهای اون افتاده بود!.. چطور در چنین وضعیتی میشه یک عدد ثابت رو برای تعریف فقر در همه کشورها در نظر گرفت؟ حالا بیایید اصلا همون ۷ دلار رو در ایران خودمون حساب کنیم، که میشه ماهی ۲۰۰ دلار. حتی در کشور غیرعادی ما که داره توسط متحجرترین و بیکفایتترین حکومت جهان اداره میشه، این عدد معادل ۲ میلیون تومن در ماهه. بله آسون نیست با این درآمد زندگی کردن، ولی این ایرانی نوعی رو با اجدادش مقایسه کنید. جد این آدم وقتی سرما میخورد ممکن بود بمیره. اما این ایرانی «فقیر» تا عطسه میکنه میپره سر خیابون یه درمانگاه پیدا میکنه، یه آمپول میزنه و درست میشه. مادرش زنگ میزنه میگه حالم خوب نیست. یه اسنپ میگیره در عرض بیست دقیقه میرسه خونه مادرش، به ثمن بخس، عیادت میکنه و بر میگرده. کدوم یکی ازینا سیصدسال پیش ممکن بود؟ و باز تأکید میکنم این تازه در فشلترین و فاسدترین سیستم مدیریتی جهان در جریانه. با مالزی و شیلی کار نداریم.
در جای دیگه حتی به مهملگویی میفته. میگه تا قبل از انقلاب صنعتی که اقتصاد مزرعهمحور بود، ملت زندگی راحتی داشتند، چون اصلا نیازی به پول نداشتند که لازم باشه به خاطرش صبح تا شب سگدو بزنند!.. این دیگه رسما یک دروغ محضه. متأسفانه اخیرا خیلی ازین دروغ استفاده میکنند تا ذهن نسل نق نقو رو دچار توهم کنند (مصداقش در ایران، یه ژانر عجیبه که عکس یکی از خونههای قدیمی لاکشری ثروتمندان کاشان و اصفهان و بوشهر رو انتخاب میکنند و زیرش مینویسند «چی شد که اینارو ول کردیم و رفتیم چپیدیم تو آپارتمانها؟». خونههایی که حتی وقتی تبدیل به هتل میشه ازینکه توش سوسک داره شکایت میکنند! و از همین یک مورد دوزاریشون نمیفته که همین آپارتمانهای بیکیفیت چقدر در ارتقاء رفاهشون تأثیر گذاشته که حتی تو خونههای مجلل قدیم هم نمیتونن یه شب بخوابن). آدمی که قبل انقلاب صنعتی زندگی میکرد هم مجبور بود ۵ صبح بیدار بشه، و شاید زودتر. و مجبور بود بره طویله رو تمیز کنه، و زیر تیغ آفتاب بره زمین رو شخم بزنه، و وقتی زنش حامله شد باید دعا میکرد برف نیاد، چون دکتر یا قابله نمیرسید و زنش میمرد (توجه ندارند که این همه تأکید به یتیمداری در قرآن شاهدی بر این واقعیته که اون زمان شهرها و روستاها پر از یتیم بودند، چون مادرها در حین زایمان میمردند، و پدرها حین کار، یا هر دو بر اثر بیماری). در دروغی دیگه میگه اون موقع مردم هرچقدر میخواستن به منابع دسترسی داشتند! اگه آثار باقی مونده از بناهای روستایی و حتی شهری در ایران نگاه کنید، خودتون میبینید که فضای خانه به طرز احمقانهای کوچک بوده. نه طرح تفصیلی وجود داشته نه عوارض شهرداری، زمین خالی هم تا چشم کار میکرده وجود داشته، اما بیشتر از ۴۵ متر مربع اشغال نمیکرده! خب دلیلش چی بوده جناب استاد؟ امروز مردم غصه میخورند که چرا خونهشون ۲۵۰ متر و دوبلکس نیست و ویو ابدی نداره! داریم درباره چی بحث میکنیم؟
🔽
❤6
همه اینها به کنار، یک فرض عجیب هم این وسط در نظر گرفته که جمعیت در همون حد باقی میموند! بیتوجه به اینکه تفاوت نجومی ما با دوران مثلا آلفرد کبیر اینه که الان ۸ میلیارد نفریم! رودخانهها همونقدر (بلکه کمتر)، زمینهای قابل کشت همونقدر (بلکه کمتر)، جنگلها همونقدر (بلکه کمتر)، دریاها همونقدر (بلکه کمماهیتر)، و بیابانها همونقدر (بلکه بیشتر). اگه بازدهی بالا و امکان توزیع جهانی که سرمایهداری فراهم کرد نبود، با این جمعیت حتما تا الان کارمون به آدمخواری کشیده شده بود. و داشت واقعا میکشید در جایی مثل چین، که توسعه صنعتی به فریادشون رسید. امروز این آقا که دانشگاه همیشه حقوقش رو سرماه واریز میکنه و نمیدونه گرسنگی چیه، میتونه بگه روزی ۳ دلار در شأن انسان نیست. ولی نمیگه که اون روستایی چینی قبل ازینکه همین ۳ دلار براش فراهم بشه داشت چجوری زندگی میکرد.
میگن «بزرگترین مشکل پروفسورها اینه که شغل قبلیشون دانشجو بودن بوده». یعنی برای چیزی که داره آموزش میده، قبلا تجربه زیسته نداشته. برای همین برای کوبیدن کاپیتالیسم، درباره گذشته فانتزی میسازه. هیچکدوم این اساتید جای روستاییان هندی که کافی بود یه ارتش هزارنفره از جاده دهشون رد بشه تا همشون از قحطی بمیرن نبودند.
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9303/
میگن «بزرگترین مشکل پروفسورها اینه که شغل قبلیشون دانشجو بودن بوده». یعنی برای چیزی که داره آموزش میده، قبلا تجربه زیسته نداشته. برای همین برای کوبیدن کاپیتالیسم، درباره گذشته فانتزی میسازه. هیچکدوم این اساتید جای روستاییان هندی که کافی بود یه ارتش هزارنفره از جاده دهشون رد بشه تا همشون از قحطی بمیرن نبودند.
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9303/
❤5
Anarchonomy
Photo
ما نسبت به گذشته دچار یک بایاس روانی هستیم.
دو موضوع اینجا هست که نباید از یاد برد
۱- اگه زندگی بشر رو به دو تکه تقسیم کنیم، تکه اول در دامان طبیعت، و تکه دوم در شهر متراکم؛ تکه اول خیلی خیلی طولانیتر از تکه دوم خواهد بود. انقدر طولانی که حتی روی DNA
ما تأثیر گذاشته. مثلا حسگرهای شبکیه چشم ما به رنگ سبز حساسترند. یا سیکل خوابمون با پایین رفتن آفتاب تنظیم شده. اما قابلیت ذهنی انسان به حدی بود که «قانع به این مقدار» نموند. همین الانش هم اگه کسی بخواد میتونه پنج بعد از ظهر شام بخوره و ساعت هفت بخوابه. اگه بخواد میتونه. ولی مردم این کارو نمیکنند. چون از «شب» چیزهایی بیشتر از استراحت میخوان. (اتفاقا سرمایهداری این توانایی رو به فرد میده که اگه خواست خودشو در آکواریومی از گذشته نگه داره. کافیه یکم بیشتر از میانگین جامعه درآمد داشته باشه). قبلا درباره مفهوم «لاکشری» نوشته بودم که زندگی مجلل فقط به پول مرتبط نیست. اینکه فرد دغدغه این رو داشته باشه که چرا پنجره رو باز میکنم صدای گنجشک نمیاد، یعنی نسبت به گذشتهای که توش صدای گنجشک فراهم بود، زندگی مجللتری داره. چون دغدغههای حیوانیتر همه برطرف شدن، و حالا رسیده به صدای گنجشک! در دنیای قدیم که ادبیات سرگرمیساز، یه فانتزی گرم و «باصفا» ازش ساخته برامون (نگاه کنید به صفای محیط تخیل شده در انیمیشنهای دیرین دیرین)، «نانی به کف آر» موضوع اصلی زندگی بود. نان نه به معنای فقط معاش. نان به معنی واقعی فیزیکی.. یعنی خمیری که به تنور چسباندهاند. همان نان. اون دغدغه برطرف شد که نوبت به چیزهای دیگه رسید.
۲- موقع قضاوت زندگی امروزی، همه ابعادش مورد کنکاش دقیق قرار میگیره. حتی اینکه خبر له شدن یک کودک کار در زیر کامیون در سه هزار کیلومتر اونطرفتر رو میخونند، جزء آلام و مصائب زندگی مدرن حساب میکنند! اما وقتی داریم گذشته رو قضاوت میکنیم، یک نگاه کاملا پنجرهای-پرانتزی داریم با فیلتری که بیشتر مصیبتهای اون زمان رو نادیده میگیره. در یک مثال پیشپا افتاده: میگن خونهها حیاط بزرگ داشت (که خود اینم دروغه. بیشتر مردم عادی حیاط بزرگ نداشتند) اما نمیگن که تنها توالت خانه در انتهای همون حیاط بود! نمیگن زنی که پریود میشد با چه فلاکتی روبرو بود. مواردی ازین قبیل انقدر زیاده که میشه کتاب نوشت دربارهش.
ضمنا این فیلتر باعث شده درباره ارتقای استانداردها هم یک نابینایی رخ بده. توقع انسانی قدیم از چیزی مثل «مطبخ» یک دخمه تاریک بود که سقفش یه دریچه داشته باشه. انسان امروزی اون دخمه رو نشانه بیچارگی و بدبختی میدونه. (تو یکی از پروژههای معماری استرالیا که دیدم، برای سقف آشپزخانه چهار متر! شیشه نشکن نصب شده بود. عملا تا غروب آفتاب هیچ نیازی به لامپ نبود، هروقت هم سرتو بالا میگرفتی آسمان آبی و ابر و فلان!.. شیشهای که فیلتر مادون قرمز داره و میذاره نور رد شه، اما نمیذاره هوا گرم شه. سیصدسال پیش، پادشاه اتریش هم نمیتونست چنین چیزی بخره. اما الان در اختیار همسر یک بازاریاب پمپ آبه!).
و اما نکته آخر اینکه: طوری درباره زندگی امروز صحبت میشه انگار همینجوری باقی میمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد. در حالی که همین سرمایهداری بمون اجازه میده خیلی چیزها رو تغییر بدیم و بهتر کنیم. همین شانس هم در گذشته در حداقلیترین حالت ممکنه بود، و هرچقدر هم تقلا میکردن کار زیادی از دستشون برنمیاومد.
لذا خوبه که غر میزنیم. اما این غر زدنها نباید ما رو درباره گذشته دچار توهم کنه.
دو موضوع اینجا هست که نباید از یاد برد
۱- اگه زندگی بشر رو به دو تکه تقسیم کنیم، تکه اول در دامان طبیعت، و تکه دوم در شهر متراکم؛ تکه اول خیلی خیلی طولانیتر از تکه دوم خواهد بود. انقدر طولانی که حتی روی DNA
ما تأثیر گذاشته. مثلا حسگرهای شبکیه چشم ما به رنگ سبز حساسترند. یا سیکل خوابمون با پایین رفتن آفتاب تنظیم شده. اما قابلیت ذهنی انسان به حدی بود که «قانع به این مقدار» نموند. همین الانش هم اگه کسی بخواد میتونه پنج بعد از ظهر شام بخوره و ساعت هفت بخوابه. اگه بخواد میتونه. ولی مردم این کارو نمیکنند. چون از «شب» چیزهایی بیشتر از استراحت میخوان. (اتفاقا سرمایهداری این توانایی رو به فرد میده که اگه خواست خودشو در آکواریومی از گذشته نگه داره. کافیه یکم بیشتر از میانگین جامعه درآمد داشته باشه). قبلا درباره مفهوم «لاکشری» نوشته بودم که زندگی مجلل فقط به پول مرتبط نیست. اینکه فرد دغدغه این رو داشته باشه که چرا پنجره رو باز میکنم صدای گنجشک نمیاد، یعنی نسبت به گذشتهای که توش صدای گنجشک فراهم بود، زندگی مجللتری داره. چون دغدغههای حیوانیتر همه برطرف شدن، و حالا رسیده به صدای گنجشک! در دنیای قدیم که ادبیات سرگرمیساز، یه فانتزی گرم و «باصفا» ازش ساخته برامون (نگاه کنید به صفای محیط تخیل شده در انیمیشنهای دیرین دیرین)، «نانی به کف آر» موضوع اصلی زندگی بود. نان نه به معنای فقط معاش. نان به معنی واقعی فیزیکی.. یعنی خمیری که به تنور چسباندهاند. همان نان. اون دغدغه برطرف شد که نوبت به چیزهای دیگه رسید.
۲- موقع قضاوت زندگی امروزی، همه ابعادش مورد کنکاش دقیق قرار میگیره. حتی اینکه خبر له شدن یک کودک کار در زیر کامیون در سه هزار کیلومتر اونطرفتر رو میخونند، جزء آلام و مصائب زندگی مدرن حساب میکنند! اما وقتی داریم گذشته رو قضاوت میکنیم، یک نگاه کاملا پنجرهای-پرانتزی داریم با فیلتری که بیشتر مصیبتهای اون زمان رو نادیده میگیره. در یک مثال پیشپا افتاده: میگن خونهها حیاط بزرگ داشت (که خود اینم دروغه. بیشتر مردم عادی حیاط بزرگ نداشتند) اما نمیگن که تنها توالت خانه در انتهای همون حیاط بود! نمیگن زنی که پریود میشد با چه فلاکتی روبرو بود. مواردی ازین قبیل انقدر زیاده که میشه کتاب نوشت دربارهش.
ضمنا این فیلتر باعث شده درباره ارتقای استانداردها هم یک نابینایی رخ بده. توقع انسانی قدیم از چیزی مثل «مطبخ» یک دخمه تاریک بود که سقفش یه دریچه داشته باشه. انسان امروزی اون دخمه رو نشانه بیچارگی و بدبختی میدونه. (تو یکی از پروژههای معماری استرالیا که دیدم، برای سقف آشپزخانه چهار متر! شیشه نشکن نصب شده بود. عملا تا غروب آفتاب هیچ نیازی به لامپ نبود، هروقت هم سرتو بالا میگرفتی آسمان آبی و ابر و فلان!.. شیشهای که فیلتر مادون قرمز داره و میذاره نور رد شه، اما نمیذاره هوا گرم شه. سیصدسال پیش، پادشاه اتریش هم نمیتونست چنین چیزی بخره. اما الان در اختیار همسر یک بازاریاب پمپ آبه!).
و اما نکته آخر اینکه: طوری درباره زندگی امروز صحبت میشه انگار همینجوری باقی میمونه و دیگه نمیشه کاریش کرد. در حالی که همین سرمایهداری بمون اجازه میده خیلی چیزها رو تغییر بدیم و بهتر کنیم. همین شانس هم در گذشته در حداقلیترین حالت ممکنه بود، و هرچقدر هم تقلا میکردن کار زیادی از دستشون برنمیاومد.
لذا خوبه که غر میزنیم. اما این غر زدنها نباید ما رو درباره گذشته دچار توهم کنه.
❤9