Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
«مردم شما را فراموش نمی‌کنند نه به خاطر کارهای درستی که انجام دادید، بلکه به این خاطر که دانسته یا ندانسته چیزهایی که می‌خواستند بشون دادید».

فکر کنم برعکسش هم درسته‌. مردم از کسی که کارهای نادرست انجام میده متنفر نمیشن. از کسی که چیزهایی که دوست داشتند رو ازشون گرفت، متنفر میشن.

یعنی هر غلطی میخوای بکنی بکن، اما چیزهایی که مردم دوست دارن داشته باشن رو ازشون نگیر. یکی ازون چیزها، امیده. این روزها دلواپسان انقلاب و حامیان معنوی نظام به ما تذکر میدن که این حکومت خیلی هم کارهای ناجوری نکرده!
اوکی. فرض می‌کنیم پرونده‌ش تمیزتر ازینه که ما ادعا داریم.. اما دیگه نمیتونن اینو انکار کنند که امید رو از مردم گرفت. و این گناه انقدر نابخشودنیه که هر تنفری رو توجیه‌پذیر می‌کنه.
4
یلدا معیری یه پست گذاشته تو اینستاگرامش و نوشته راضی نیستم ترامپ از عکسم استفاده کنه!
خب راضی نباش، به بیضه چپش 😅
اوه نه.. قرار شد مسخره نکنیم افراد رو. اوکی.
ولی عکاس محترمه، حتی در متن پستش هم صادق نیست، چون قسمت فارسی دقیقا ترجمه قسمت انگلیسی نیست و گویی قسمت انگلیسی برای دوستان خارج‌نشینش نوشته شده، و فارسیش برای ما. مثلا در قسمت فارسی حرفی از اجازه انتشار نمیزنه، ولی تو انگلیسی میگه ترامپ ازم اجازه نگرفت! (یا عکس رو پابلیک کردی رفته، که دیگه اجازه موضوعیت نداره، یا فروختیش که در اون صورت اجازه‌ش دست تو نیست. حقی نداره روش که الان اون حق رو طلب کنه ولی برای مخاطبان خارجی ضدترامپ که بیمارگونه دنبال «تخلفات» ترامپ هستند، یک شیطنت کاربردی حساب میشه). یا تو فارسی میگه به خاطر ممنوعیت سفر نمی‌تونم برم آمریکا بابام رو ببینم، ولی تو انگلیسی نوشته اگه ممنوعیت هم نبود نمی‌تونستم برم ببینم چون پول ندارم چون دلار گرون شده! و البته میگه افت ارزش ریال هم تقصیر تحریم‌هاست. خب دلار که قبل شروع شدن تحریم‌ها گرون شد. میگه بعد از گرفتن عکس از ترس اینکه بگیرنم هویت خودم رو فاش نکردم. خب تو که خودت میدونی با چه وحوشی طرفی چرا وانمود می‌کنی تو این فلاکت اقتصادی نقشی نداشتند و‌ همش کار آمریکاست؟ یعنی مشکل‌شون فقط آزار دادن عکاس‌هاست و تو چیزهای دیگه جیش نکردن؟ تو فارسی میگه «هیچ‌کس» نباید از عکسم سوء استفاده کنه، اما تو انگلیسی نوشته «این مردان که در واشنگتن هستند» نباید سوء استفاده کنند! یعنی دولت فعلی حق سوء استفاده نداره، اگه یه دولت شبه‌اوبامایی بیاد هرچقدر سوء استفاده کرد نوش جانش!
اما از همه مهم‌تر دلیلیه که همون خط آخر برای رد سوء استفاده میاره.. میگه این عکس برای مردم ایرانه، این آقا نباید برش داره! گویی این عکس جزء اموال ایرانی‌هاست و ترامپ ازمون دزدیده. خب اگه متعلق به همه ماست، منم یک ایرانی‌ام. من سهم خودم رو می‌بخشم به ترامپ، حله؟ استدلال فوق‌العاده احمقانه‌ست. شما یه عکاسی فقط، تعیین نمی‌کنی نظر ایرانی‌ها باید چی باشه.
حالا جالبه که اگه قرار بود رضایت مطرح باشه، رضایت اون دختر که دستشو برده بالا در اولویته، نه رضایت عکاس. این خانوم نه تنها خودش رو مالک «موضع همه ایرانیان» میدونه، بلکه خودشو مالک سوژه هم میدونه!

اما من حرف دیگه‌ای دارم.. ایشون مالک هیچ‌چیز نیست، چون حتی مالک موضع خودش هم نیست. اگه این پست رو نمیذاشت نمی‌گفتن لال مرده. کسی اهمیتی هم نمیداد. این رو گذاشت چون فشار محیطی ازش میطلبه که بذاره. محیطش (چه فیزیکی و چه مجازی) پره از لیبرال‌های ضدترامپ و سمپات‌های «سبز» و «بنفش» نظام. کار هرکسی نیست که تسلیم فشار محیطی نشه، چون به ادامه عضویت در جمعی که توشه نیاز داره. جَمعه که تعیین می‌کنه موضع باید چی باشه، و فرد فقط حمّالشه. حمال واقعا یه فحش نیست. یه سبک زندگیه.
7
یک‌بار با مادرم رفته بودیم بازار یکی دو تا قابلمه رویی که از فرط کهنگی به یقلوی‌های سرباران جنگ ویتنام شبیه شده بود با یه قابلمه تفلون عوض کنیم. هر مغازه‌ای که میرفتیم یکم برانداز میکردیم مدل‌هارو و می‌اومدیم بیرون. یکی به نظر زیادی بزرگ بود یکی زیادی پهن، یکی دستگیره‌ش زشت بود یکی درش زمخت بود. آخرسر هیچی نخریدیم چون به این توافق خنده‌دار رسیدیم که همون رویی‌ها که داریم راه دست‌ترند.

حالا حکایت این ایرادگیری‌ها از رضا پهلوی و خانوادشه. دوستان انقدر روش «عکس با شورت ورزشیت کو؟» رو به کار بردن که مثل من و مادرم فراموش کردن که قراره رویی رو با تفلون عوض کنیم. پول‌ها رو چیکار کردی؟ (حالا مگه چقدر بوده؟ مگه پس بده کدوم چاله رو پر می‌کنه؟ مگه هیچ اموال شخصی نداشتن؟ پدر کارگر من سال ۵۷ یه خونه ویلایی دو طبقه داشت و یه ماشین خارجی. پسر شاه باید میرفت زوریخ نگهبان مدرسه ابتدایی می‌شد؟)، چندتا بنیاد تأسیس کردی؟ (مثلا سه بنیاد تأسیس کرده بود الان می‌گفتی «رضا بیا، رضا بیا»؟)، چند تا دانشجو رو بورس کردی؟ (با یه شبکه مصاحبه می‌کنه انقدر میگن «پولش رو بن‌سلمان داد» که محتوای مصاحبه به حاشیه میره، کالج راه مینداخت و بورس میداد چه بلبشویی راه مینداختن؟)، عقده‌هات رو ریختی دور همه‌رو؟ به مقام فنای فی الله که عطار می‌گفت رسیدی؟ چرا پشتت اثر شلاق نیست؟ اصلا سرتو یه بار هم کردن تو توالت که درباره نجات ایران تز میدی؟

اگه نگاه انقلابی قرار بود زندگی‌مون رو درست کنه، تو این چهل سال درست می‌کرد برادر. شما هنوز دنبال «انسان شایسته»ای. همون دنبال کردنی که ما و شما رو به خمینی رسوند. زندگی ما واقع‌گرایی لازم داره.. یه کارهایی لازمه انجام شه که لیدر میخواد. اون لیدر لازم نیست آدم قابل قبولی باشه. کافیه «بتونه» که انجام بده. درباره اینکه رضا پهلوی میتونه یا نمیتونه بحث کنید. نه اینکه نمره‌ش چنده.

رضا پهلوی بهانه‌ست البته. چون بحث روی توانایی رهبری نیست، روی دستگیره و رنگ و سایز و ایناست. رضا نبود جمشید هم بود همین بهانه‌ها رو میاوردن. ساده‌ست.. چون به زعم‌شون همین آخوندها راه‌‌دست‌ترن فعلا!



https://t.me/RezaNassaji/1487
7
علی خامنه‌ای چنان درگیر مفهوم دشمنه که آموزه‌های دینی رو هم فراموش کرده. درحالی که امیرمومنان می‌گفت حقیقت رو باید از دشمن هم پذیرفت، این میگه حقیقت رو از دشمن نباید حتی شنید، چه برسه که پذیرفت!

پرودگارا منو هیچوقت این قدر بیمار نکن.
10
یه باسواد میشه بهنود، یه باسواد دیگه میشه قائد. اما این کجا و آن کجا.
خوندن این پست از محمد قائد رو پیشنهاد می‌کنم.
البته یه اصلاحیه لازم داره توضیحاتش: دولت راستگرای فعلی آمریکا، بیشتر از دولت دموکرات قبلی، بها میده به نق و نوق مخالفان داخلی. حالا به هردلیلی.


http://www.mghaed.com/essays/observation/US_national_archive's_declassified_1963_message.htm?fbclid=IwAR3vmvz10Qy_qroG9VdYNjbZEYkHVcdnZLOGofRFpA8dqA3umr4pJk5O9tI
2
پادکست یکی از مصاحبه‌های اخیر جردن پترسون رو گوش می‌دادم، یه قسمتش نکته فوق‌العاده قابل تأملی داشت که بدون اینکه خودش بدونه ربط زیادی داره به جامعه ایران.
ازش پرسیدن کتاب مقدس، و به طور اخص چیزی مثل «سِفر خروج» در دنیای امروز موضوعیت داره؟ و پترسون میگه بله، چون دنیا پیچیدگی‌هایی فروانی داره که این داستان اومده ساده‌ش کرده و ما همچنان درگیر اون پیچیدگی‌ها هستیم و لذا این ساده‌سازی همچنان میتونه برامون معنی داشته باشه.

یک تسلطی از بدکاران وجود داره در مصر، و موسی میاد میگه باید ازین وضعیت فرار کرد (این خودش نکته‌ایه. بعضی وقت‌ها انقدر خانه از پای‌بست ویران است، که «بمونیم درستش کنیم» یه شجاعت نیست. یه‌ جور نفهمیدن وضعه). خب قاعدتا وقتی از جهنم فساد و ستم فرار می‌کنی، باید دروازه‌های بهشت و خوشی به روت باز بشه. اما چه اتفاقی میفته؟ بنی‌اسراییل چهل سال آواره بیابان‌ها میشن! یعنی فرار کردی که کردی، قرار نیست بت جایزه بدن. باید بهشت رو خودت بسازی. بهشت پاداش فرار از جهنم نیست. خب تو این چهل سال چه اتفاقی میفته؟ خیلی‌ها میگن «بابا صد رحمت به فرعون.. باز یه زندگی‌ای داشتیم لاقل». یعنی آوارگی رو، که نماد ناتوانی و بی‌لیاقتی قوم در ساختن «جایی بهتر از مصر» بود رو انداختن گردن موسی و خودشون، حتی اگه به روش/روی خودشون نمیاوردن. یعنی چنان حاضر نبودند بپذیرند که مشکل از خودشونه، که حاضر شدند تمام تجربیات تلخ گذشته رو نادیده بگیرند و پذیرفتند مصر جای بهتری بوده! همون آدمایی که تو مصر آب از سرشون گذشته بود! این بی‌نهایت پیچیده‌ست، از لحاظ روانی، اجتماعی، سیاسی.‌. هرچی بیشتر بش فکر می‌کنم مبهوت این پیچیدگی میشم. ۲۵۰۰ سال پیش وضعیتی چنین پیچیده و سخت رو در قالب یک داستان ساده درآورده.
بذارید اینجوری بگم: من یه زمانی در مصر بودم. بش بگیم منِ اول. بعدا آواره بیابانم، بش بگیم منِ دوم. شرایط یه جوری میشه که منی که در بیابانم، منی که در جهنم مصر بودم‌ رو منکر میشه! خودم بودم که گفتم اونجا یه جهنمه، خودم بودم که فرار کردم، خودم بودم که زندگیم رو ول کردم. یعنی خودم این تصمیم رو منطقی و درست می‌دونستم. اما آوارگی باعث شد خودم به خودم بگم «تو غلط کردی که فرار کردی»، در حالی که آوارگی تقصیر منِ دوم بود، نه من اول! من اول کاری که باید می‌کرد رو کرد، این من دوم بود که کاری که باید می‌کرد رو نکرد!.. میگذره، بالاخره می‌رسه به سرزمین موعود. اونجا اوضاع بهتره، و دیگه «بدتر از مصر» نیست. یه نظمی بوجود میاد، و یه آرامش نسبی. اما اینا محصول خود این آدما نیست، یه معمار و نگهبانی داره مثل موسی. موقته. درون‌زا نبوده. یه موتور بیرونی داشته. نگهبانه غیبش میزنه، سریع میرن گوساله میپرستن!.. چی شد؟ منِ دوم، اندفعه منِ اول رو که عادت کرده بود به سلطنت شارلاتان‌ها، تصدیق می‌کنه! تو بیابان تکفیرش کرده بود، کنار رود تصدیقش می‌کنه. قبلا درباره پیچیدگی نجومی این وضعیت فکر کرده بودم اما در ذهنم بایگانی شده بود. پترسون باعث شد دوباره از آرشیو بیارمش بیرون. باید بیشتر نوشت درباره‌ش.

در زمان پهلوی، یه دوره‌ای از تسلط بدکاران در ایران وجود داشت. مسئله این نیست که شاه آدم خوبی بود یا نبود، یا نیتش خوب بود یا نبود. به قول خارجی‌ها «راه جهنم با نیت‌های خیر فرش شده است». مهم اینه که اگه مشکلات سیستماتیک وجود نداشت، کار به انقلاب ۵۷ نمی‌کشید. ملت، به هر ترتیبی، و در ذیل هر گروه و جناحی، ازون جهنم فرار کرد. اما دروازه‌های بهشت باز نشدند، بلکه مردم چهل سال آواره بیابان‌هایی از شکست و ناکامی شدند (که البته اندازه بنی‌اسراییل انقدر خوش‌شانس هم نیستند که با چهل سال، تمام بشه). این آوارگی باعث شد به منِ اول بگه «غلط کردی انقلاب کردی»، که خودشو از تمام خدابیامرزهایی که به محمدرضا نثار می‌کنه، تا تمام تصورات خوش‌بینانه به اون دوران، که حتی برخلاف تجربیات زیسته خودشه، نمایان می‌کنه. بدون اینکه این منِ دوم، مسئولیت خودشو در روندی که از ۵۷ به بعد پیش رفت به عهده بگیره. (فرضا خمینی، یک بَدمن. میلیون‌ها ایرانی که در این جهل مرکب فرو رفته بودند که اگه کشور رو بسپریم به یک مجتهد همه‌چی درست میشه، هیچ تقصیری نداشتند؟ واضحه که داشتند).
7
شک نکنید اگه همین فردا سیستم فعلی سقوط کنه، دو سناریو منتظر ما خواهد بود. یا با بیابانی وسیع‌تر روبرو خواهیم شد. چون بهشت، پاداش فرار کردن از آخوندها نیست. نجات کشور ازین‌ها، فقط و فقط قدم اوله. برای تمام قدم‌های بعدی، باید عقل داشت، باید چشم باز داشت، باید صبور بود، باید تصمیم‌های سخت و دردناک گرفت و باید کسب لیاقت کرد. اگر این‌ها فراهم نشد، آواره خواهیم بود. یا اینکه وارد مرحله گوساله‌پرستی خواهیم شد، یعنی به وضعیتی باثبات و نرمال می‌رسیم، اما همون جهالت و عقبگردی که حکومت اسلامی مروجش بود رو بازتولید خواهیم کرد. بعبارتی، ساقط کردن این سیستم، پروژه‌ای بسیار فراتر از ریختن آخوندها در نیل یا دریاست. خیلی فراتر.


شما می‌تونید به تورات ایمان داشته باشید یا نداشته باشید، اما نمی‌تونید قصه بنی‌اسراییل رو جدی نگیرید. و این قصه داره به ما میگه افق جالبی پیش روی ما ایرانی‌ها نیست.
9
اشتباه نکنید. این صرفا تفاوت ایران با آمریکا نیست. این تفاوت ایران با کشورهای نرمال است.
4
شکاف طبقاتی یعنی در استان تهران، مردم حمله می‌کنند به مامور گشت اخلاقی نیروی انتظامی، تا مانع دستگیری دو زن به جرم بدحجابی بشن، و در استان سیستان و بلوچستان پدر دختر با ماموران دولتی درگیر میشه چون نمیخواد دخترش بره مدرسه و قصدش اینه تو ۱۲ سالگی شوهرش بده! کمتر جایی در دنیا این شکاف تا این حد عمیق، عجیب و خطرناکه.
اما در حالتی معنادار، دو لبه متضاد این قطبیت، پیام مشترکی به حکومت ارسال می‌کنند: «تو دخالت نکن». نه، درک ایرانی از حکومت به سطح درک فدرالی یک آمریکایی (که ذات دخالت رو قبول نداره) نرسیده، اتفاقی که افتاده اینه که هر دو به این نتیجه رسیدند که سیستم «صلاحیت» دخالت نداره! سمت مدرنیزه‌شده، احساس می‌کنه حکومت از کاروان زمانه جا مونده، و سمت وفادار به سنت، احساس می‌کنه حکومت در برابر فشار طبقه متوسط شهری واداده!
ازونجایی که مقامات حکومتی، از همون بالا تا حتی رده‌های میانی، متعلق به «گذشته» هستند، وفاداران به سنت فرصت پیدا می‌کنند تا در دنیایی که دیگه حرفی برای گفتن ندارند، چند صباحی بیشتر تنفس کنند. که ازین جهت میشه گفت ایران رو به «کمپ تحجر» تبدیل کردند. کمپی که متحجرین توش در پناهند.
در واقع جمهوری‌اسلامی کمک می‌کنه تا انقراض چیزهایی که باید تا الان محو می‌شدند، تأخیر بخوره. و در این راه خودش هم مصرف میشه. چون خودشو در برابر اکثریتی قرار میده که دنبال الگوهای مدرن جهانی هستند. به خاطر بقای سنتی که دیگه یه اسب مرده‌ست، به اون اکثریت این سیگنال رو میفرسته که «من ظرفیت تطبیق با دنیای جدید رو ندارم، دنبال چیز تازه‌ای باشید»، که نوعی خودکشیه. برخلاف تصور عموم، این سنته که داره مثل موریانه جمهوری‌اسلامی رو میخوره. چون داره مصرفش می‌کنه تا کمی بیشتر باقی بمونه.
در افق درازمدت، اون پدر بلوچ به هرحال بازنده بازی ایرانه، دیر یا زود خواهد فهمید که این فقط خودش نیست که در تبعید محرومیته، که فرهنگش هم در دورترین نقطه از مرکزیت جامعه ایرانی قرار گرفته. و برنده‌ها همونایی هستند که درِ ون گشت رو از جا کندند. و دارند قدم به قدم کشف می‌کنند که سرراست‌ترین مسیر برای اینکه هموطن‌شون دوباره یک «آشنا» بشه اینه که همگی حکومت رو یک «غریبه» به حساب بیارند.

خود جمهوری‌اسلامی تصمیم گرفت که سمت بازنده‌ها باشه، و تا آخرین ذره از موجودیت خودش رو بابتش خواهد باخت.
7
هرچند برچسب «آیت‌الله بی‌بی‌سی» برازنده این شبکه‌ست، و در اینکه سمپات‌های نظام تسخیرش کردند دیگه جای تردید باقی نمونده، اما واقعیتی بزرگتر ازین وجود داره که نباید نادیده گرفتش.

در قسمت دیگه‌ای از مصاحبه جردن پترسون، میگه ما شاهد انقلاب‌های رسانه‌ای بودیم، مثلا پادکست جای رادیو رو گرفت، و ویدئوهای یوتیوب جای تلویزیون رو. لذا خبرنگاران رسانه‌های سنتی، مجبورند برای برگرداندن توجه مخاطبین به سمت خودشون، به چیزهایی مثل اغراق متوسل بشن. یا به فارسی خودمونی، هوچی‌گری کنند. (هرچند به زبان نیاورد اما مشخصه که معتقده هوچی‌گری فعلی رسانه‌ها علیه ترامپ، در اصل ربطی به ترامپ نداره. بلکه ترامپ یه وسیله‌ست تا این هوچی‌گری رو توجیه کنند).

اگه ازین منظر به قضیه نگاه کنید، طرز برخورد کارکنان بی‌بی‌سی فارسی براتون قابل توضیح‌تر میشه. اون چه که در فضای توعیتر میتونه جلب توجه کنه، چسبیدن به اصول خبرنگاری حرفه‌ای نیست. بلکه تکرار مواضعیه که outrage
ایجاد کنه. یعنی کلامی تحریک‌کننده که دیگران رو وادار به واکنش کنه. هرچی بیشتر بتونند عصبانیت ایجاد کنند، به هدفشون نزدیک‌تر خواهند شد. اما تلاش برای بازگشت به مرکزیت توجه، فقط به مواضع توعیتری کارکنان و خبرنگاران خلاصه نمیشه. تلاش بیوقفه «من و تو» برای به چنگ آوردن و انتشار تصاویر قبلا دیده نشده هم جزیی ازین دست و پا زدن‌هاست. یعنی گاهی این تلاش واقعا منجر به تولید محتوای بدرد بخور میشه، اما هدف اینه که ثابت کنند «ما محتوایی رو براتون فراهم می‌کنیم که رسانه مدرن نمیتونه».
6
دولت چین یه اپلیکیشن موبایل ساخته که محتویات پروپاگاندا رو در اشکال مختلف متن، صدا، تصویر و فیلم ارائه میده. اعضای حزب کمونیست، کارمندان دولت و همه وابستگان حکومتی رو مجبور کردند که این اپ رو نصب کنند و هرروز محتویاتش رو مطالعه کنند. یه سیستم ارزیابی هم داخلش هست که برای این مطالعه امتیاز اعطا می‌کنه به کاربر. مثل خوندن یک پست متنی، یک‌دهم امتیاز. دیدن یک عکس، یک‌دهم دیگه. اما مقدار امتیازگیری در طول هرروز یک سقف داره. لذا نمیشه یک هفته نگاش نکنی، بعد همه رو در یک شبانه‌روز، مثل آخرهفته یا تعطیلات جبران کنی. تمهیداتی هم در نظر گرفتن تا کسی نتونه بپیچونه، مثلا اگه از متن فقط پاراگراف اولش رو بخونی یا ویدئو رو بزنی جلو، امتیاز کامل بت تعلق نمی‌گیره. مجموع این امتیازها در نهایت می‌تونه موجب ارتقاء یا تنزل شغلی افراد بشه (شبیه برنامه‌های ضمن خدمت در ایران که معلم بدبخت رو وادار می‌کنند مهملات مطهری رو از بر کنه و گرنه مشمول افزایش حقوق نخواهد شد!).

این شکل از حماقت، نوع تکامل‌یافته‌ای از همون چیزیه که جمهوری‌اسلامی عادت کرده که بش بگه «تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها». یعنی موبایل و رسانه‌های دیجیتال، که یک تهدید برای سیستم توتالیتر هستند، چون می‌تونن اطلاعاتی رو در اختیار شهروند قرار بدن که حکومت مایل نیست در اختیارشون قرار بگیره، به یک فرصت تبدیل کنیم که محتویات لازم برای شستشوی مغز که در حالت سنتی به سختی میشد از نشر همه‌گیرشون مطمئن شد، بشه با ضریب نفوذ خیلی بالایی وارد ذهن مردم کرد (کاغذ نمی‌تونه شهادت بده خواننده چقدر از متن رو خونده، ولی موبایل می‌تونه).

خوبی تکنولوژی اینه که توتالیترها هیچوقت ازش جلو نمی‌زنند. و چون همواره دنبال کننده هستند، مردم اول حالت خالص اون تکنولوژی رو تجربه می‌کنند بعد با نسخه حکومتیش مواجه میشن. و این باعث میشه کاربر همیشه ازین آگاهی برخوردار باشه که «این تکنولوژی حالت بهتری هم داره که منو ازش محروم کردن». انسان، هیچوقت به محروم‌کننده خودش اعتماد نمی‌کنه. و وقتی اعتماد نیست، با حجم بی‌نهایتی از محتوا هم بمبارانش کنی، در نهایت نخواهد پذیرفت.


http://chinamediaproject.org/2019/02/13/the-dawn-of-the-little-red-phone/
4
بهترین نوع برخورد با مهمل‌گویان اینه که خیلی ساده ازشون بپرسی «میشه بیشتر توضیح بدید؟».
آریا، برترین نژاد سفید است؟ خب چرا؟ در چه چیز برترند؟ در چه چیز بهتر عمل می‌کنند؟ اگه در چیزی بهتر عمل می‌کنند به خاطر نژادشونه؟ کافیه در تلاش برای پاسخ دادن به این‌ها یک جمله به زبان بیارن تا سطح سوادشون لو بره.

اما شاهد علوی زیادی جوش میزنه‌ (اینهمه فوکوس روی مسائل نژادی و قومی، در حالی که اهم تبعیض‌های موجود «ملی» هستند، نرمال نیست. خود داند). کارکنان صداسیما ترجیح میدن نژادپرست باشن اما دیده بشن، تا اینکه سالم باشن و دیده نشن.



https://t.me/AlaviShahed/1078
3
نیویورک‌تایمز در یک مقاله مدعی شد در یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ مشخص شده اگه در رزومه‌هایی که به شرکت‌های فناوری‌محور ارسال میشه جنسیت فرد رو حذف کنیم، ۵۴ درصد زن‌ها قبول میشن، ولی اگه ذکر کنیم که طرف زنه، فقط ۵ درصدشون پذیرفته میشن!
چند نفر که خودشون مسئول استخدامن شاخ درآوردن ازین آمار. یکم تحقیق کردن تا ببینند موضوع چیه. کاشف به عمل اومد اصلا چنین مطالعه‌ای وجود خارجی نداره، یا لاقل هیچ لینکی وجود نداره که بشه رفت به اصل تحقیق نگاهی انداخت. کافیه روایتت با روایت چپ‌ها همخوانی داشته باشه، می‌تونی تلفن رو برداری و زنگ بزنی به روزنامه «وزین» نیویورک‌تایمز و بگی ما همچین مطالعه‌ای داشتیم و نتیجه این بوده، فردا با استناد به همون تلفن چاپش می‌کنند!
5
6
کنیا و تانزانیا، دو کشور همسایه با اشتراکات فرهنگی، زبانی، قومی و تاریخی، باید حداکثر روابط سیاسی و تجاری رو با هم داشته باشند الان. دارند؟ نه. عجیبه؟ باز هم نه. اینجا میگه باید همکاری‌ها بیشتر بشه، تجارت گسترش پیدا کنه و ازین حرف‌های خوشگل تکراری. اما در انتها اشاره می‌کنه که درد کجاست. اخیرا تعداد کنیایی‌هایی که در تانزانیا مشغول به کارند خیلی کمتر شده‌. یعنی دیگه کسی از کنیا پا نمیشه بره تانزانیا برای کار. چرا؟ گوشت گرم پیدا نمیشه؟ پرایدشون شده ۴۵ میلیون؟ نه. مشکل اینه که میری اونجا زمین می‌خری تا یه بیزینس راه بندازی یا کشاورزی کنی. یه روز دو سه تا وانت که پشت‌شون یه مشت نظامی با اسلحه هستند میان تو زمینت، و میگن اینجا مال ماست. زنگ میزنی به پلیس. پلیس میگه برید شکایت کنید. میری شکایت می‌کنی، قاضی میگه باید بررسی شه. بررسی چقدر طول میکشه؟ انقدری که خسته بشی و ول کنی.

در نگاه چپ‌ها، عقب‌افتادگی آفریقا گناه سفیدپوست‌هاست. اما هیچ سفیدپوستی مجبورشون نکرد انقدر مقاومت داشته باشند نسبت به تغییر. چه تغییری؟ تغییر از فضای قبیله‌ای به فضای مدرن، که توش «مالکیت فردی» یه چیز مهمه که باید بش احترام گذاشت. هیچ سفیدپوستی وادارشون نکرد هنوز با همون سیستم فکری که «ما که شمشیر دستمونه بریم زمین اونی که شمشیر نداره رو بگیریم» رو منطقی قلمداد می‌کرد رفتار کنند. این‌ها کلاشینکف رو به عنوان ابزاری که باهاش باید از «کشور» دفاع کرد نمی‌بینند. به عنوان ابزاری می‌بینند که «اگه بگیریش جلو هر کسی، هرچی داره بت میده».
حالا هی از پارلمان اروپا بودجه بگیر و از آلمان و فرانسه اکیپ‌های آموزشی بفرست که برای دولت درباره مبارزه با فساد کورس مجانی بذارن.


https://www.nation.co.ke/oped/opinion/Tanzania-now-seems-ripe-for-fresh-engagement/440808-4982770-15ty6w2/index.html
6
«جمهوری‌اسلامی دشمن ملت ایرانه. آمریکا هم دشمن ملت ایرانه»

این هم یک فاز جدیده که اخیرا مد شده (هرچند اوائل انقلاب موضع بعضی چپ‌ها هم بود، ولی الان داستان یه جور دیگه‌ست). یک نوع زرنگ‌بازی در قالب بی‌طرف‌نمایی که در ۳۰ درصد موارد از ساده‌لوحی فرده و در ۷۰ درصد موارد از پدرسوختگی. با اون هفتاد درصد کاری ندارم چون قرار نیست حرف حساب روشون تأثیری داشته باشه.

از لحاظ منافع ملی:
If
جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران است
Then
کشوری دوست مردم ایران خواهد بود که دشمنِ دشمن مردم ایران، یا دشمن جمهوری‌اسلامی باشد.

برای اینکه کشوری دشمنی کنه با دشمن ملت ایران لازمه یه اقداماتی انجام بده علیه‌ش (چون واضحه که صدور بیانیه کافی نیست)، و اون اقدامات بسیار بسیار نزدیک خواهند بود به رفتاری که آمریکا داره.
به عبارت دیگه، اگر حکومت شما دشمن شماست، قهرا دوستانی خواهید داشت که علیه‌ اون حکومت منفعل نباشند. (شما به کسی که وقتی داره به شما تجاوز میشه، تماشا می‌کنه، نمی‌گید دوست). متأسفانه منطق به این سادگی هنوز جا نیفتاده، و همچنان شاهد استدلال‌هایی بچه‌گانه و احساسی مثل «اونا دلشون برای ما نسوخته» هستیم (گویی سابقا دلسوزی جایگاهی داشته در سیاست، و در این مورد خاص نداره!).
So
اگر جمهوری‌اسلامی رو دشمن ملت ایران بدونید، و همزمان انتظار داشته باشید که هیچ اقدامی علیه این دشمن انجام نشه، دارید اعلام می‌کنید که: ملت ایران نباید هیچ دوستی داشته باشه!
7
- چرا آمریکا باید به منافع ما توجه کنه آخه؟ چه بدهی به ما داره؟ این ماییم که باید از قابلیت‌های کشورها به نفع خودمون استفاده کنیم، و یکی ازون قابایت‌ها توان این کشورها در تحت فشار قراردادن حکومتیه که دشمن ماست. واضح نیست؟

- کودتای ۲۸ مرداد، کودتای مصدق بود، که به سرانجام نرسید. آمریکا فقط شاه رو در جای خودش تثبیت کرد. به تثبیت حکومت مستقر نمیگن کودتا.

- این قضیه ویزا برای مردم عادی اهمیتی نداره. چون اگه حتی مثل دوره پهلوی از ما ویزا هم نمی‌خواستن و می‌گفتن شناسنامه ایرانی کافیه برای ورود به آمریکا بازم نمی‌تونستیم بریم، چون حتی پول بلیطش هم نداریم. اینو وابستگان به شبکه الیگارشی تو بوق می‌کنند.
7
Anarchonomy
Photo
تئاتر که نیست قربون.. باید واقع‌گرا بود. ما نمیتونیم مادر ترزا پیدا کنیم برای خودمون. ما فقط میتونیم دوستان استراتژیک داشته باشیم. دوست استراتژیک یعنی قدرتی که میشه موازی هژمونی که داره، ازش برای تأمین منافع استفاده کرد. والسلام.‌ نمیتونیم برنامه بدیم بش. این نکته مهمیه به خدا: ما نمی‌تونیم به آمریکا یا هر قدرتی بزرگتر از خودمون، برنامه بدیم! و مثلا بگیم اینجوری با دیوونه‌هایی که بالاسر ما هستند برخورد کن، یا اونجوری. ما فقط می‌تونیم سوار بشیم. سکان دست ما نخواهد بود، نباید هم باشه، دلیلی نداره که باشه. چقدر باید بگذره تا به این واقعیت برسید؟ ما مولفه‌هایی که لازمه برای تحمیل اراده به ابرقدرت‌ها رو، نداریم! با جیب خالی که نمیشه چیزی سفارش داد. تازه ازونجایی که منابع ما در اختیار حکومته، همیشه این احتمال هست که قدرت‌ها ما شهروندان رو نادیده بگیرند و برن با حکومت معامله کنند. پس این شهروند دست بریده و زبان‌بسته، باید تلاشش معطوف باشه به اینکه به ابرقدرت بگه تو باید با من معامله کنی، نه با حکومت. اما به خاطر نگاه خام و بچه‌گانه به دنیا، دقیقا برعکس، حرص میزنه که قدرت‌ها با حکومت معامله کنند!
برای همین میگم که تا زمانی که جمهوری‌اسلامی دشمن ماست، آمریکا انگلیس اسراییل، همه اینا، دوستان ما هستند. بعد که این دشمن بزرگ حذف شد، می‌تونیم بشینیم دوباره درباره اینکه کدومشون رو میشه دوست استراتژیک حساب کرد بحث کنیم.
نباید لازم باشه تا یادآوری کنم، اما متأسفانه باید یادآوری کنم: چه چیزی مانع شده که زنان بدحجاب رو وسط خیابان، درست در همون‌جایی که دستگیر شدن شلاق نزنند؟ من مانع شدم؟ شما مانعی؟.. هیچ‌کدوم. مانع‌شون تو ایران نیست. مانعش بیرون ایرانه. و این تازه یکی از پیش‌پا افتاده‌ترین مثال‌هاست.
7
اگه تئوری‌سازی بلد بودم الان کالیفرنیا بودم‌. ولی نیستم. چون یک آدم عادی‌ام که داره درباره بدیهیات صحبت می‌کنه (و احتمالا، بیهوده. بیهودگی‌ای که از سکوت بهتره).
فروختن جمهوری‌اسلامی هم مساوی فروختن وطن نیست. اتفاقا چون ایران رو دوست داریم این جرثومه تحجر رو تحمل نمی‌کنیم.

یک پیوست خودمانی: بیشتر چیزهای خوب دنیا رو که خیلی‌هاشون رو هنوز استفاده نکردم، آمریکا بم داده. جمهوری‌اسلامی، بیشتر چیزهای خوبی که می‌تونستم داشته باشم، که خیلی‌هاشون دیگه وقتش هم گذشت، ازم گرفت. فروش که هیچ.. حرجی بر من نیست که دومی رو زیر پای اولی قربانی کنم.
11