Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یه اقدام دیگه که بقیه ادعاش رو میکردن اما ترامپ انجام داد.
ویزای اچ‌وان‌بی آمریکا که به خارجی‌ها اجازه میداد ۶ سال در این کشور زندگی کنند مورد سوء استفاده چندتا از شرکت‌های چندملیتی مخصوصا در حوزه آی‌تی قرار گرفته بود. قرار بود آدمایی که تخصص دارن و کار بلدن بیان آمریکا، اما این شرکت‌ها کسانی رو آوردن که حاضر بودن با حقوق کمتر کار کنن! واسه همین الان بیشترشون هندی هستند. با تغییر اعمال‌شده‌ی جدید، درخواست شرکت‌هایی که میخوان کسانی رو استخدام کنند که تو آمریکا مدارک دانشگاهی بالا گرفتند، در اولویت قرار می‌گیره. البته این روند انتقال بَرده از بنگلور به سن‌خوزه رو متوقف نمی‌کنه، اما به بچه درسخون‌ها شانس بیشتری میده.‌ همون بچه درسخون‌هایی که به ترامپ فحش میدن.
4
این مطلب (نسبتا طولانی) که یک معلم در آمریکا نوشته نشون میده که نظام آموزشی این کشور هم داره از مصائبی رنج می‌بره که ما در ایران تجربه‌ش کردیم، هرچند به دلایلی متفاوت. مثل بی‌انگیزگی بچه‌ها در درس خوندن، مثل درگیر بودنشون با چیزهایی که هیچ ربطی به تحصیل ندارن، مثل آزار معلمان، مثل نداشتن دیسیپلین. که بیشتر در قشر سیاهپوست دیده میشه، ولی معضلاتی همه‌گیر هستند.

نویسنده معتقده دلیل این وضعیت، که خودش با سابقه‌ای طولانی در تدریس رو به مرز فروپاشی روانی رسونده بوده، اینه که جو عمومی و رسانه‌ها این فرهنگ رو ایجاد کردن که «عیب نداره موفق نباشی».. یا «اگه اقلیتی، عیب نداره ضعیف‌تر از بقیه عمل کنی، چون اکثریت حقتو خوردن و نمیذارن پیشرفت کنی!»... یا «کل جامعه مریضه، سیستم فشله، همه عوضی‌ان، فقط تو خوبی!».
باش موافقم. واقعا نوجوان سیاهپوست نوعی تحت تأثیر‌ شستشوی مغزی لیبرال‌ها، اینکه پدر جد پدربزرگش زیر دست یه سفیدپوست شلاق خورده رو‌ بهانه می‌کنه تا حرف معلم سفیدپوستش رو گوش نده. اما همه‌ش این نیست. خودش میگه هر مدرسه‌ای رفتم دخترها رفتار خشن‌تر و زننده‌تری نسبت به پسرها داشتند! (یک معلم دیگه کامنت گذاشته اشیاء برنده که کاربرد سلاح سرد دارن رو بیشتر از دخترها کشف می‌کردیم!). علتش این نیست که دختر دانش‌آموز در بین انبوهی از پسرها دچار این فشار روانیه که خیلی باید مواظب خودش باشه و گرنه ترتیبشو میدن؟ یا علتش این نیست که خیلی ازین‌ها پدر ندارن و سعی می‌کنند خودشون نقش «پدر محافظ» رو بازی کنند؟ یا میگه بیشتر دعواها و زد و خوردها، بین سفیدها و سیاه‌ها نیست. بین لاتین‌ها و سیاه‌هاست. که یعنی مشکل از سفیدها نبوده، و زبانم لال زبانم لال خود سیاه‌ها هستند که یه ایرادی دارند؟

دو نکته هست که این معلم مظلوم و آزاردیده متوجهشون نیست، یا نمیخواد قبول کنه.
اول اینکه آموزش یک کالای خدماتیه، و باید بابتش پول داد. مجانی کردن و دولتی کردن هم سطح کیفی رو آورد پایین، هم احترام خودش رو آورد پایین. درست فردای فوت همسرش بش فحاشی کردند، چون براش ارزشی قائل نیستند. بحث تربیت جداست. آدم‌ها برای اینکه برای چیزی که باید بابتش پول قابل توجهی پرداخت کنند ارزش قائل باشند نیاز به تربیت ویژه‌ای ندارند.‌
دوم اینکه آدم نابالغ، درک درستی ازینکه چطور باید در جامعه خودش دوام بیاره نداره، لذا طبیعتا نمیتونه تشخیص بده که چرا انجام کاری مثل درس خوندن و توجه به کلاس، به نفع خودشه (حتی اگه از شکل ایده‌آلش خیلی دور باشه). پس افراد بالغ باید مجبورش کنند کاری رو که دوست نداره انجام بده. همونطوری که مجبورش کردند مسواک بزنه. و نخواهند توانست مجبورش کنند به تبعیت از معلم، مگر با ایجاد هزینه برای عدم تبعیت. بچه‌ای که هزینه‌ای بابت بی‌قیدی نسبت به تحصیل و مدرسه نمیپردازه، به بی‌قیدی خودش ادامه میده. این هزینه‌سازی رو هم باید نهاد مدرسه طراحی کنه، هم پدر و مادر. یعنی مدرسه باید این اتوریته رو داشته باشه که بی‌قیدی دانش‌آموز رو بی‌پاسخ نذاره، و خانواده هم در این پاسخ در تیم مدرسه قرار بگیرند، نه در موضع دفاع از فرزندشون. که یعنی مدرسه و خانواده باید هماهنگ باشند، نه جزیره‌های مستقل ازهم و حتی بیربط از هم. و شما نمی‌تونی مدرسه و خانواده رو با هم هماهنگ کنی تا زمانی که ذهنیت خانواده اینه که مدرسه رو دولت بمون تحمیل کرد! که ذهنیت درستی هم است و کاملا تحمیلیه.

بلاهایی که سر این معلم و بقیه همکارانش اومده، در شأن هیچکس نیست، چه برسه کسی که یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های انسانی روی دوششه. اعتقاد کلی من اینه که همواره، و در همه‌جا، این جوینده دانشه که باید بیفته دنبال آموزگار و منتش رو بکشه، نه اینکه آموزگار بیاد با التماس و تحمل زخم‌زبان و توهین و آزار روانی و همچنین بقیه مشقت‌های تیپیکال این شغل، دانش رو زورکی ارائه بده.

https://quillette.com/2019/02/10/public-educations-dirty-secret/
6
«بعضی از مردم فکر می‌کنند سرشون شلوغ باشه یعنی آدم مهمی‌اند»

«حداکثر موفقیت وقتی به دست میاد که اصلا سرت شلوغ نیست».

این یکی از دیدگاه‌هاییه که باید ترویج‌شون داد. در سیستم سنتی، «کار» به خودی خود یک فضیلته. بنابراین کسی که در طول روز کارهای خیلی زیادی انجام میده و حتی فرصت نمیکنه سرشو بخارونه، آدم موفق و «زرنگ» معرفی میشد. که این تعریف به نفع فئودالیست‌ها بود. اما زرنگی در اینه که بتونی انقدر وقت خالی فراهم کنی برای خودت، که هر کاری که دلت خواست انجام بدی.
آدمی که سرش شلوغه نه می‌تونه عاشق باشه نه دانشمند، نه حتی کارآفرین.
4
بقیه هموطنانت دارند می‌پرسند: تو چرا آنجایی؟
که از زنازاده بپرسی پدرت کو؟

ژانر «انقلاب‌مون رو دزدیدند» کهنه شده عزیزان. یه ماسک دیگه بزنید. انقلابتون همین بود: راه کج! که نباید هم به منزل می‌رسید. چرا ادای شگفت‌زدگی درمیارید؟


https://t.me/sahandiranmehr/18347
6
طرح یک نوع میز ناهارخوری رو به مادرم نشون دادم و گفتم نظرت چیه اینو بسازیم؟ گفت نه خوب نیست. پرسیدم چرا؟ گفت نمی‌دونم، ولی خوب نیست. ولی خودم فهمیدم چرا. خوب نیست چون جدیده. چون در طول هفتاد سال گذشته چنین چیزی ندیده!
جامعه ایرانی منهای نسل جدیدش، تا حد زیادی مثل والدین من هستند. اکثرا می‌دونند این سیستم حاکمیت به لعنت خدا هم نمیارزه، اما هرچیزی که میگن ممکنه جایگزینش بشه، خیلی جدیده! بنابراین میلی به تغییر ندارند. اینکه حق نداشته باشی تو زندگی دیگران، از طرز پوشش‌شون گرفته تا گرایش جنسی‌شون دخالت کنی، براشون خیلی جدیده. اینکه فرمانده کل قوا از رییس قوه قضاییه بترسه براشون جدیده. اینکه خبرنگار بتونه سیر تا پیاز زندگی نمایندگان خدا رو سفره کنه، و سالم بمونه، براشون جدیده. اینکه همه بتونند عقاید مذهبی‌شون رو تبلیغ کنند اما جنازه‌شون تو بیابان‌ها رها نشه، براشون جدیده. اینکه مردم تعیین کنند بودجه کشور صرف چه چیزی بشه براشون جدیده. این که حاکم به جای خدا خودشو در برابر رأی‌دهندگان مسئول بدونه براشون جدیده. همه این‌ها خیلی جدیدند. چیزهایی هستند که ایرانی، در تمام قرون گذشته تجربه‌شون نکرده. برای همین به نظرش خوب نیست. نمی‌دونه چرا، ولی خوب نیست.

اون طرح میز ناهارخوری به مرور همه‌گیر میشه. ولی یکم زمان میبره. تا وقتی که همه عزیزانی که هفتاد سال ادویه در پستو گذاشتند و روی زمین آش خوردند، به رحمت خدا رفته باشند. برای اینکه دوره حکومت اسلامی به پایان برسه، باید دوره آدم‌های این زمانه به پایان برسه. آیندگان اگه دست‌شون به خروجی‌های اذهان خشن ما رسید، شاید دلشون برامون بسوزه که در زمانه‌ای بد جوجه اردک زشت بودیم. اما هیچ‌کس برای سیاه‌لشکرهای تاریخ فاتحه نمی‌خونه.
10
4
و برای همین مهمه که «آزادی» به بالاترین حد مقدسات تبدیل شده باشه برای مردم، بعد بیفتن دنبال یه حکومت دیگه. فعلا اینطور نیست. فعلا ثبات و امنیت برای مردم مقدسه. و نظامی‌ها استاد خر کردن ملت با لولوی ناامنی هستند.
5
لزومی نداره یک راستگرا باشی تا متوجه شارلاتان‌بازی دولت‌های غربی در حوزه انرژی‌های مثلا پاک بشی.
فرانسه ۳۳ میلیارد دلار خرج پنل خورشیدی و توربین کرد در ۱۰ سال گذشته‌. تولید دی‌اکسیدکربن نیروگاه‌هاش بیشتر شد. چرا؟ چون منابع غیرقابل اتکای خورشیدی و بادی نیروگاه‌های گازی رو وادار کردن که بیشتر کار کنند! تازه قیمت برق هم بالا رفت.
آلمان ۵۸۰ میلیارد! خرج تجدیدپذیرها کرد در دهه گذشته، تولید آلایندگیش کم نشد هیچ، قیمت برق ۵۰ درصد هم بیشتر شد. ۲ برابر گرونتر از فرانسه، و ۱۰ برابر آلاینده‌تر از فرانسه.
4
این مطلب که برای دنیای اقتصاد نوشته شده رو لازم نیست بخونید، چون برای وقت‌تون ارزش قائلم اینو میگم. یه سالاد کلماته درباره اینکه باید مقاومت در برابر تحریم رو از حالت پسیو به حالت اکتیو دربیاریم (که البته حتی موضوعش هم زائده. چون نظام تا الان همین تلاش رو داشته‌. استراتژی «آتیش‌بیار معرکه» در خاورمیانه، جزیی از همون اکتیو بودنه، فقط طفلک‌ها انقدر کفایت ندارند که این اقدامات رو با هزینه‌های مادی و معنوی خیلی پایین‌تر انجام بدن). اما در انتها یک جمله بامزه داشت که حیفه بش اشاره نشه.
میگه «خرد انقلابی و قانون صیانت از حق، مقاومت پویا را از مقاومت ایستا برتر می‌داند».

خرد انقلابی دیگر چه کوفتی است؟ چه لزومی به این تفکیک وجود داشته؟ آیا این یک اعتراف نیست که اقدامات انقلابی با عقل سلیم در تعارضند و لذا لازمه تعریف جدیدی از عقل ارائه بشه؟ حالا ازین بگذریم.. قانون صیانت از حق؟ جمهوری اسلامی الان در موضع حقه؟ حقه چون مردم بش رأی دادند؟ (که الان دیگه نمیدن اگه دوباره فرصتش فراهم شه) یا حقه چون انقدر زور داره که هر مخالفی رو در زندان به خودکشی وادار کنه؟ یا حقه چون زیر پای سربازان آمریکایی مواد منفجره کار گذاشت در عراق؟ رو چه حسابی باید این حکومت رو حق حساب کرد؟ حتی اگه دموکراتیک و لائیک بود و هیچ لکه سیاهی در زمینه حقوق بشر تو پرونده‌ش نبود هم من بش نمیگفتم «طرف حق». همونوطور که نمیگم آمریکا حق است (همونطور که نمیگم شر است).
ازینم بگذریم.. فرض کنیم نویسنده انقدر خل‌وضعه که این سیرک مقاومت رو جدی گرفته. باید گفت تو هر ستیزی، فقط وقتی «طرح مبارزه» ارائه میدن که امید به پیروزی دارند. هیچ‌کس نمیاد بگه قراره ببازیم اونم با تلفات بالا، پس باید این استراتژی رو به کار ببریم. اگه بدونن قراره ببازند میرن میشینن خونه‌شون. آیا ایشون و بقیه همفکرانش واقعا امیدوارند که سیستم نرم‌افزاری جمهوری‌اسلامی که حتی در وفادار نگه داشتن بدنه خودش به آرمان‌های خمینی ناتوان بوده، میتونه نظم جهانی رو که هفت میلیارد نفر در دنیا ساپورتش می‌کنند و اقتصادهای چند تریلیون دلاری پشتش هستند رو بشکنه؟ سیریسلی؟ 😁




https://t.me/esfahaneconomy/7564
4
دقیقا همون آدمایی که به ترامپ ایراد میگیرن که چرا جنگ سوریه رو میخوای تموم کنی؟ به بولتون ایراد می‌گیرن که میخوای یه جنگ تو ایران راه بندازی!
چرا؟ چون سوریه با وجود رسوبات پان‌عربیسمی که داشت، آزاری به اسراییل هم نمی‌رسوند. پس عیب نداره با خاک یکسان شه. اما ایران یک دشمن جدی برای اسراییله. و چون اسراییل اخ و بده، پس دشمن اسراییل خوب و نازه، و باید مواظبش بود. 😁

هرچند که این همه ماجرا نیست.
7
Anarchonomy
دقیقا همون آدمایی که به ترامپ ایراد میگیرن که چرا جنگ سوریه رو میخوای تموم کنی؟ به بولتون ایراد می‌گیرن که میخوای یه جنگ تو ایران راه بندازی! چرا؟ چون سوریه با وجود رسوبات پان‌عربیسمی که داشت، آزاری به اسراییل هم نمی‌رسوند. پس عیب نداره با خاک یکسان شه. اما…
برای خیلی‌ها یک سوال جدی وجود داره که علاقه وافر دموکرات‌های آمریکا، مخصوصا شاخه اوباماپرست شون از کجا آب می‌خوره. البته توضیحات متنوعی داده شده تا الان، که شامل نظریات توطئه هم میشه، اما من توضیح مختص خودم رو دارم که کلا در یک فاز دیگه‌ست.
از زمان برجام تا الان تعدادی ازین‌ها رو دنبال کردم تا ببینم واقعا چه مرگشونه. هرچند که ما با این فاصله و با این دسترسی خیلی محدود نمی‌تونیم اطلاعات زیادی کسب کنیم اما میشه یه چیزایی رو فهمید. چیزی که نهایتا دستگیر من شد این بود که ته این قضیه، بهیچوجه سیاسی نیست، بلکه به الهیات مربوط میشه. بله، الهیات. غیر از اشتراکات حزبی که واضحند، تنها چیز مشترکی که در این‌ها دیدم «خداستیزی» بود. هرچند که به خاطر ملاحظات سیاسی و انتخاباتی خیلی تظاهرش نمی‌کنند. و البته خداناباوری با خداستیزی فرق داره (انقدر فرق داره که یکی ممکنه هرهفته بره کلیسا ولی خداستیز هم باشه). معتقدم همونقدر که خداناباوری میتونه منطقی باشه، و هست، خداستیزی ابلهانه‌ست و فقط انرژی فرد رو به هدر میده. ولی این‌ها هستند به‌ هرحال. و خیلی هم جدی‌اند.
چه خوشمون بیاد چه نیاد، خاورمیانه آخرین پایگاه خداست، و همه اتفاقات مربوط به الهیات همچنان داره اینجا رخ میده. لذا این خداستیزها نگاه خاصی به این منطقه دارند. و در این نگاه، اسراییل یک شر است. چرا؟ چون استقرار اسراییل، یک پروژه الهی بود که جواب داد و کار کرد. یک عده آدم به دلایل کاملا مذهبی جمع شدن در این کشور و تحت شرایط غیرقابل تحملی که هر جامعه سکولاری رو در دم به فروپاشی می‌رسوند نه تنها دوام آوردند بلکه به یک الگوی موفق هم تبدیل شدند، طوری که در عین محدودیت‌های فیزیکی و‌ جغرافیایی، از بسیاری کشورهای قدرتمندتر، سرترند. این‌ها اصلا خوششون نمیاد که «عمل به تورات» یه همچین محصولی داده.
در مقابل نگاه خاصی هم به ایران دارند. که این نگاه خودش به دو بخش کوتاه مدت و درازمدت تقسیم میشه.
بخش اول: جمهوری‌اسلامی خوب است، چون برعکس اسراییل، هرچند که فرق‌هایی هست، نمونه نابی از شکست یک پروژه الهی است! این افتضاح چهل ساله انقدر به نظرشون غنیمته که نباید خرابش کرد. برای همین با ریشه‌کن‌سازی این حکومت چندان موافق نیستن. و برای همین در عین حال که مذاکره می‌کنند و امتیاز و حتی باج میدن، اما نمیذارن نظام از حالت فلج دربیاد. یه حکومت الهی ایده‌آل، یه حکومت الهی فشله. تا ثابت بشه که خدا راه حل نیست.
بخش دوم: در خاورمیانه، تنها جامعه ایرانیه که اگه ولش کنیم (یعنی با جنگ یا تحریم‌های خیلی شدید آزارشون ندیم)، در افق دراز مدت لائیک خواهد شد! پس باید ولشون کنیم و بشون زمان بدیم. این پتانسیل نه در اعراب هست (که حتی اگه بی‌قید باشند به شرع، سنت قبیله‌ای-اسلامی تا مغز استخوان‌شون فرو رفته)، نه حتی در جامعه متکثر اسراییل (که با اینکه سکولارند، اما سنت یهودی مثل چسب کنار هم نگهشون داشته).

متأسفانه این ذهنیت غلط وجود داره که همه برای پول کار می‌کنند. مثلا الان عده زیادی در آمریکا بر این تصورند که سیاستمداران آمریکایی از یهودیان حمایت می‌کنند چون ایپک خریدتشون! در حالی که آیپک تنها ۳ و نیم میلیون دلار خرج لابی کرده پارسال. عددی که در برابر لابی نهادهای دیگه واقعا عدد قابل توجهی نیست. یا مثلا فکر می‌کنند چندتا مشاور وزارت خارجه آمریکا دلسوز نظام ایران به نظر میرسند، دارند از آخوندها پول می‌گیرند. اینطور نیست واقعا. نه همه، اما خیلی‌ها می‌تونن انگیزه‌هایی فراتر از پول داشته باشند.

مختارید این توضیح رو قبول نداشته باشید. اما یه پیشنهاد دارم. یک‌بار با فرض صحت این توضیحات، برید متن برجام و توعیت‌های این جماعت مثل مورد بالا رو بخونید. 😉
6
«مردم شما را فراموش نمی‌کنند نه به خاطر کارهای درستی که انجام دادید، بلکه به این خاطر که دانسته یا ندانسته چیزهایی که می‌خواستند بشون دادید».

فکر کنم برعکسش هم درسته‌. مردم از کسی که کارهای نادرست انجام میده متنفر نمیشن. از کسی که چیزهایی که دوست داشتند رو ازشون گرفت، متنفر میشن.

یعنی هر غلطی میخوای بکنی بکن، اما چیزهایی که مردم دوست دارن داشته باشن رو ازشون نگیر. یکی ازون چیزها، امیده. این روزها دلواپسان انقلاب و حامیان معنوی نظام به ما تذکر میدن که این حکومت خیلی هم کارهای ناجوری نکرده!
اوکی. فرض می‌کنیم پرونده‌ش تمیزتر ازینه که ما ادعا داریم.. اما دیگه نمیتونن اینو انکار کنند که امید رو از مردم گرفت. و این گناه انقدر نابخشودنیه که هر تنفری رو توجیه‌پذیر می‌کنه.
4
یلدا معیری یه پست گذاشته تو اینستاگرامش و نوشته راضی نیستم ترامپ از عکسم استفاده کنه!
خب راضی نباش، به بیضه چپش 😅
اوه نه.. قرار شد مسخره نکنیم افراد رو. اوکی.
ولی عکاس محترمه، حتی در متن پستش هم صادق نیست، چون قسمت فارسی دقیقا ترجمه قسمت انگلیسی نیست و گویی قسمت انگلیسی برای دوستان خارج‌نشینش نوشته شده، و فارسیش برای ما. مثلا در قسمت فارسی حرفی از اجازه انتشار نمیزنه، ولی تو انگلیسی میگه ترامپ ازم اجازه نگرفت! (یا عکس رو پابلیک کردی رفته، که دیگه اجازه موضوعیت نداره، یا فروختیش که در اون صورت اجازه‌ش دست تو نیست. حقی نداره روش که الان اون حق رو طلب کنه ولی برای مخاطبان خارجی ضدترامپ که بیمارگونه دنبال «تخلفات» ترامپ هستند، یک شیطنت کاربردی حساب میشه). یا تو فارسی میگه به خاطر ممنوعیت سفر نمی‌تونم برم آمریکا بابام رو ببینم، ولی تو انگلیسی نوشته اگه ممنوعیت هم نبود نمی‌تونستم برم ببینم چون پول ندارم چون دلار گرون شده! و البته میگه افت ارزش ریال هم تقصیر تحریم‌هاست. خب دلار که قبل شروع شدن تحریم‌ها گرون شد. میگه بعد از گرفتن عکس از ترس اینکه بگیرنم هویت خودم رو فاش نکردم. خب تو که خودت میدونی با چه وحوشی طرفی چرا وانمود می‌کنی تو این فلاکت اقتصادی نقشی نداشتند و‌ همش کار آمریکاست؟ یعنی مشکل‌شون فقط آزار دادن عکاس‌هاست و تو چیزهای دیگه جیش نکردن؟ تو فارسی میگه «هیچ‌کس» نباید از عکسم سوء استفاده کنه، اما تو انگلیسی نوشته «این مردان که در واشنگتن هستند» نباید سوء استفاده کنند! یعنی دولت فعلی حق سوء استفاده نداره، اگه یه دولت شبه‌اوبامایی بیاد هرچقدر سوء استفاده کرد نوش جانش!
اما از همه مهم‌تر دلیلیه که همون خط آخر برای رد سوء استفاده میاره.. میگه این عکس برای مردم ایرانه، این آقا نباید برش داره! گویی این عکس جزء اموال ایرانی‌هاست و ترامپ ازمون دزدیده. خب اگه متعلق به همه ماست، منم یک ایرانی‌ام. من سهم خودم رو می‌بخشم به ترامپ، حله؟ استدلال فوق‌العاده احمقانه‌ست. شما یه عکاسی فقط، تعیین نمی‌کنی نظر ایرانی‌ها باید چی باشه.
حالا جالبه که اگه قرار بود رضایت مطرح باشه، رضایت اون دختر که دستشو برده بالا در اولویته، نه رضایت عکاس. این خانوم نه تنها خودش رو مالک «موضع همه ایرانیان» میدونه، بلکه خودشو مالک سوژه هم میدونه!

اما من حرف دیگه‌ای دارم.. ایشون مالک هیچ‌چیز نیست، چون حتی مالک موضع خودش هم نیست. اگه این پست رو نمیذاشت نمی‌گفتن لال مرده. کسی اهمیتی هم نمیداد. این رو گذاشت چون فشار محیطی ازش میطلبه که بذاره. محیطش (چه فیزیکی و چه مجازی) پره از لیبرال‌های ضدترامپ و سمپات‌های «سبز» و «بنفش» نظام. کار هرکسی نیست که تسلیم فشار محیطی نشه، چون به ادامه عضویت در جمعی که توشه نیاز داره. جَمعه که تعیین می‌کنه موضع باید چی باشه، و فرد فقط حمّالشه. حمال واقعا یه فحش نیست. یه سبک زندگیه.
7
یک‌بار با مادرم رفته بودیم بازار یکی دو تا قابلمه رویی که از فرط کهنگی به یقلوی‌های سرباران جنگ ویتنام شبیه شده بود با یه قابلمه تفلون عوض کنیم. هر مغازه‌ای که میرفتیم یکم برانداز میکردیم مدل‌هارو و می‌اومدیم بیرون. یکی به نظر زیادی بزرگ بود یکی زیادی پهن، یکی دستگیره‌ش زشت بود یکی درش زمخت بود. آخرسر هیچی نخریدیم چون به این توافق خنده‌دار رسیدیم که همون رویی‌ها که داریم راه دست‌ترند.

حالا حکایت این ایرادگیری‌ها از رضا پهلوی و خانوادشه. دوستان انقدر روش «عکس با شورت ورزشیت کو؟» رو به کار بردن که مثل من و مادرم فراموش کردن که قراره رویی رو با تفلون عوض کنیم. پول‌ها رو چیکار کردی؟ (حالا مگه چقدر بوده؟ مگه پس بده کدوم چاله رو پر می‌کنه؟ مگه هیچ اموال شخصی نداشتن؟ پدر کارگر من سال ۵۷ یه خونه ویلایی دو طبقه داشت و یه ماشین خارجی. پسر شاه باید میرفت زوریخ نگهبان مدرسه ابتدایی می‌شد؟)، چندتا بنیاد تأسیس کردی؟ (مثلا سه بنیاد تأسیس کرده بود الان می‌گفتی «رضا بیا، رضا بیا»؟)، چند تا دانشجو رو بورس کردی؟ (با یه شبکه مصاحبه می‌کنه انقدر میگن «پولش رو بن‌سلمان داد» که محتوای مصاحبه به حاشیه میره، کالج راه مینداخت و بورس میداد چه بلبشویی راه مینداختن؟)، عقده‌هات رو ریختی دور همه‌رو؟ به مقام فنای فی الله که عطار می‌گفت رسیدی؟ چرا پشتت اثر شلاق نیست؟ اصلا سرتو یه بار هم کردن تو توالت که درباره نجات ایران تز میدی؟

اگه نگاه انقلابی قرار بود زندگی‌مون رو درست کنه، تو این چهل سال درست می‌کرد برادر. شما هنوز دنبال «انسان شایسته»ای. همون دنبال کردنی که ما و شما رو به خمینی رسوند. زندگی ما واقع‌گرایی لازم داره.. یه کارهایی لازمه انجام شه که لیدر میخواد. اون لیدر لازم نیست آدم قابل قبولی باشه. کافیه «بتونه» که انجام بده. درباره اینکه رضا پهلوی میتونه یا نمیتونه بحث کنید. نه اینکه نمره‌ش چنده.

رضا پهلوی بهانه‌ست البته. چون بحث روی توانایی رهبری نیست، روی دستگیره و رنگ و سایز و ایناست. رضا نبود جمشید هم بود همین بهانه‌ها رو میاوردن. ساده‌ست.. چون به زعم‌شون همین آخوندها راه‌‌دست‌ترن فعلا!



https://t.me/RezaNassaji/1487
7
علی خامنه‌ای چنان درگیر مفهوم دشمنه که آموزه‌های دینی رو هم فراموش کرده. درحالی که امیرمومنان می‌گفت حقیقت رو باید از دشمن هم پذیرفت، این میگه حقیقت رو از دشمن نباید حتی شنید، چه برسه که پذیرفت!

پرودگارا منو هیچوقت این قدر بیمار نکن.
10
یه باسواد میشه بهنود، یه باسواد دیگه میشه قائد. اما این کجا و آن کجا.
خوندن این پست از محمد قائد رو پیشنهاد می‌کنم.
البته یه اصلاحیه لازم داره توضیحاتش: دولت راستگرای فعلی آمریکا، بیشتر از دولت دموکرات قبلی، بها میده به نق و نوق مخالفان داخلی. حالا به هردلیلی.


http://www.mghaed.com/essays/observation/US_national_archive's_declassified_1963_message.htm?fbclid=IwAR3vmvz10Qy_qroG9VdYNjbZEYkHVcdnZLOGofRFpA8dqA3umr4pJk5O9tI
2
پادکست یکی از مصاحبه‌های اخیر جردن پترسون رو گوش می‌دادم، یه قسمتش نکته فوق‌العاده قابل تأملی داشت که بدون اینکه خودش بدونه ربط زیادی داره به جامعه ایران.
ازش پرسیدن کتاب مقدس، و به طور اخص چیزی مثل «سِفر خروج» در دنیای امروز موضوعیت داره؟ و پترسون میگه بله، چون دنیا پیچیدگی‌هایی فروانی داره که این داستان اومده ساده‌ش کرده و ما همچنان درگیر اون پیچیدگی‌ها هستیم و لذا این ساده‌سازی همچنان میتونه برامون معنی داشته باشه.

یک تسلطی از بدکاران وجود داره در مصر، و موسی میاد میگه باید ازین وضعیت فرار کرد (این خودش نکته‌ایه. بعضی وقت‌ها انقدر خانه از پای‌بست ویران است، که «بمونیم درستش کنیم» یه شجاعت نیست. یه‌ جور نفهمیدن وضعه). خب قاعدتا وقتی از جهنم فساد و ستم فرار می‌کنی، باید دروازه‌های بهشت و خوشی به روت باز بشه. اما چه اتفاقی میفته؟ بنی‌اسراییل چهل سال آواره بیابان‌ها میشن! یعنی فرار کردی که کردی، قرار نیست بت جایزه بدن. باید بهشت رو خودت بسازی. بهشت پاداش فرار از جهنم نیست. خب تو این چهل سال چه اتفاقی میفته؟ خیلی‌ها میگن «بابا صد رحمت به فرعون.. باز یه زندگی‌ای داشتیم لاقل». یعنی آوارگی رو، که نماد ناتوانی و بی‌لیاقتی قوم در ساختن «جایی بهتر از مصر» بود رو انداختن گردن موسی و خودشون، حتی اگه به روش/روی خودشون نمیاوردن. یعنی چنان حاضر نبودند بپذیرند که مشکل از خودشونه، که حاضر شدند تمام تجربیات تلخ گذشته رو نادیده بگیرند و پذیرفتند مصر جای بهتری بوده! همون آدمایی که تو مصر آب از سرشون گذشته بود! این بی‌نهایت پیچیده‌ست، از لحاظ روانی، اجتماعی، سیاسی.‌. هرچی بیشتر بش فکر می‌کنم مبهوت این پیچیدگی میشم. ۲۵۰۰ سال پیش وضعیتی چنین پیچیده و سخت رو در قالب یک داستان ساده درآورده.
بذارید اینجوری بگم: من یه زمانی در مصر بودم. بش بگیم منِ اول. بعدا آواره بیابانم، بش بگیم منِ دوم. شرایط یه جوری میشه که منی که در بیابانم، منی که در جهنم مصر بودم‌ رو منکر میشه! خودم بودم که گفتم اونجا یه جهنمه، خودم بودم که فرار کردم، خودم بودم که زندگیم رو ول کردم. یعنی خودم این تصمیم رو منطقی و درست می‌دونستم. اما آوارگی باعث شد خودم به خودم بگم «تو غلط کردی که فرار کردی»، در حالی که آوارگی تقصیر منِ دوم بود، نه من اول! من اول کاری که باید می‌کرد رو کرد، این من دوم بود که کاری که باید می‌کرد رو نکرد!.. میگذره، بالاخره می‌رسه به سرزمین موعود. اونجا اوضاع بهتره، و دیگه «بدتر از مصر» نیست. یه نظمی بوجود میاد، و یه آرامش نسبی. اما اینا محصول خود این آدما نیست، یه معمار و نگهبانی داره مثل موسی. موقته. درون‌زا نبوده. یه موتور بیرونی داشته. نگهبانه غیبش میزنه، سریع میرن گوساله میپرستن!.. چی شد؟ منِ دوم، اندفعه منِ اول رو که عادت کرده بود به سلطنت شارلاتان‌ها، تصدیق می‌کنه! تو بیابان تکفیرش کرده بود، کنار رود تصدیقش می‌کنه. قبلا درباره پیچیدگی نجومی این وضعیت فکر کرده بودم اما در ذهنم بایگانی شده بود. پترسون باعث شد دوباره از آرشیو بیارمش بیرون. باید بیشتر نوشت درباره‌ش.

در زمان پهلوی، یه دوره‌ای از تسلط بدکاران در ایران وجود داشت. مسئله این نیست که شاه آدم خوبی بود یا نبود، یا نیتش خوب بود یا نبود. به قول خارجی‌ها «راه جهنم با نیت‌های خیر فرش شده است». مهم اینه که اگه مشکلات سیستماتیک وجود نداشت، کار به انقلاب ۵۷ نمی‌کشید. ملت، به هر ترتیبی، و در ذیل هر گروه و جناحی، ازون جهنم فرار کرد. اما دروازه‌های بهشت باز نشدند، بلکه مردم چهل سال آواره بیابان‌هایی از شکست و ناکامی شدند (که البته اندازه بنی‌اسراییل انقدر خوش‌شانس هم نیستند که با چهل سال، تمام بشه). این آوارگی باعث شد به منِ اول بگه «غلط کردی انقلاب کردی»، که خودشو از تمام خدابیامرزهایی که به محمدرضا نثار می‌کنه، تا تمام تصورات خوش‌بینانه به اون دوران، که حتی برخلاف تجربیات زیسته خودشه، نمایان می‌کنه. بدون اینکه این منِ دوم، مسئولیت خودشو در روندی که از ۵۷ به بعد پیش رفت به عهده بگیره. (فرضا خمینی، یک بَدمن. میلیون‌ها ایرانی که در این جهل مرکب فرو رفته بودند که اگه کشور رو بسپریم به یک مجتهد همه‌چی درست میشه، هیچ تقصیری نداشتند؟ واضحه که داشتند).
7
شک نکنید اگه همین فردا سیستم فعلی سقوط کنه، دو سناریو منتظر ما خواهد بود. یا با بیابانی وسیع‌تر روبرو خواهیم شد. چون بهشت، پاداش فرار کردن از آخوندها نیست. نجات کشور ازین‌ها، فقط و فقط قدم اوله. برای تمام قدم‌های بعدی، باید عقل داشت، باید چشم باز داشت، باید صبور بود، باید تصمیم‌های سخت و دردناک گرفت و باید کسب لیاقت کرد. اگر این‌ها فراهم نشد، آواره خواهیم بود. یا اینکه وارد مرحله گوساله‌پرستی خواهیم شد، یعنی به وضعیتی باثبات و نرمال می‌رسیم، اما همون جهالت و عقبگردی که حکومت اسلامی مروجش بود رو بازتولید خواهیم کرد. بعبارتی، ساقط کردن این سیستم، پروژه‌ای بسیار فراتر از ریختن آخوندها در نیل یا دریاست. خیلی فراتر.


شما می‌تونید به تورات ایمان داشته باشید یا نداشته باشید، اما نمی‌تونید قصه بنی‌اسراییل رو جدی نگیرید. و این قصه داره به ما میگه افق جالبی پیش روی ما ایرانی‌ها نیست.
9
اشتباه نکنید. این صرفا تفاوت ایران با آمریکا نیست. این تفاوت ایران با کشورهای نرمال است.
4
شکاف طبقاتی یعنی در استان تهران، مردم حمله می‌کنند به مامور گشت اخلاقی نیروی انتظامی، تا مانع دستگیری دو زن به جرم بدحجابی بشن، و در استان سیستان و بلوچستان پدر دختر با ماموران دولتی درگیر میشه چون نمیخواد دخترش بره مدرسه و قصدش اینه تو ۱۲ سالگی شوهرش بده! کمتر جایی در دنیا این شکاف تا این حد عمیق، عجیب و خطرناکه.
اما در حالتی معنادار، دو لبه متضاد این قطبیت، پیام مشترکی به حکومت ارسال می‌کنند: «تو دخالت نکن». نه، درک ایرانی از حکومت به سطح درک فدرالی یک آمریکایی (که ذات دخالت رو قبول نداره) نرسیده، اتفاقی که افتاده اینه که هر دو به این نتیجه رسیدند که سیستم «صلاحیت» دخالت نداره! سمت مدرنیزه‌شده، احساس می‌کنه حکومت از کاروان زمانه جا مونده، و سمت وفادار به سنت، احساس می‌کنه حکومت در برابر فشار طبقه متوسط شهری واداده!
ازونجایی که مقامات حکومتی، از همون بالا تا حتی رده‌های میانی، متعلق به «گذشته» هستند، وفاداران به سنت فرصت پیدا می‌کنند تا در دنیایی که دیگه حرفی برای گفتن ندارند، چند صباحی بیشتر تنفس کنند. که ازین جهت میشه گفت ایران رو به «کمپ تحجر» تبدیل کردند. کمپی که متحجرین توش در پناهند.
در واقع جمهوری‌اسلامی کمک می‌کنه تا انقراض چیزهایی که باید تا الان محو می‌شدند، تأخیر بخوره. و در این راه خودش هم مصرف میشه. چون خودشو در برابر اکثریتی قرار میده که دنبال الگوهای مدرن جهانی هستند. به خاطر بقای سنتی که دیگه یه اسب مرده‌ست، به اون اکثریت این سیگنال رو میفرسته که «من ظرفیت تطبیق با دنیای جدید رو ندارم، دنبال چیز تازه‌ای باشید»، که نوعی خودکشیه. برخلاف تصور عموم، این سنته که داره مثل موریانه جمهوری‌اسلامی رو میخوره. چون داره مصرفش می‌کنه تا کمی بیشتر باقی بمونه.
در افق درازمدت، اون پدر بلوچ به هرحال بازنده بازی ایرانه، دیر یا زود خواهد فهمید که این فقط خودش نیست که در تبعید محرومیته، که فرهنگش هم در دورترین نقطه از مرکزیت جامعه ایرانی قرار گرفته. و برنده‌ها همونایی هستند که درِ ون گشت رو از جا کندند. و دارند قدم به قدم کشف می‌کنند که سرراست‌ترین مسیر برای اینکه هموطن‌شون دوباره یک «آشنا» بشه اینه که همگی حکومت رو یک «غریبه» به حساب بیارند.

خود جمهوری‌اسلامی تصمیم گرفت که سمت بازنده‌ها باشه، و تا آخرین ذره از موجودیت خودش رو بابتش خواهد باخت.
7