آدمی که از نعمت خِرد برخورداره، حتی اگر یک عمر در غفلت بوده باشه یا قربانی شستشوی مغزی بوده باشه، در این لحظات «تصادفا ناب»، به یک بینش دست پیدا میکنه. مثل کسی که موقع رانندگی خوابه و درست قبل ازینکه بخوره به گاردریل بیدار میشه و فرصت میکنه تغییر جهت بده. این خود عقله که باید در این لحظه بش بگه «قاعدتا من نباید در چنین موقعیت آبزوردی قرار بگیرم. ایراد کجاست؟». اما ازون عقل محرومه.. و فکر میکنه یه سوال بود دیگه، نشنید، جوابش رو دادم. مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
❤7
شارلاتانیزم اقتصادی رو میشه حتی در نانواییها از نزدیک تماشا کرد. نون سنگکی که نرخش مثلا ۱۴۰۰ تومنه، با پاشیدن مقدار مسخرهای از کنجد، به ورژنی لاکچری تبدیل میکنند و ۲۰۰۰ تومن قیمت میذارن. قبل ازینکه کسی تقاضایی براش داشته باشه، چندتا ازین خشخاشیها رو پخته و جدا نگه میدارند. ظرفیت محدود تنور باعث میشه که این کار، خروجی نون ساده رو کاهش بده؛ یعنی زمان انتظار طولانیتر میشه. حالا یه صف طولانیتر شکل میگیره، و طبعا عدهای خواهند بود که بیشتر از بقیه عجله دارند. درست همین موقع، میاد میگه «خشخاشی هست، اگه کسی میخواد». چون بدون نوبت میشه خرید، اون عده که عجله داشتند اون ۲هزارتومن رو میپذیرن و میگیرن میرن. بعبارتی، یک روش زیرکانه ابداع کردن برای فروختن نوبت، بدون اینکه صدای کسی دربیاد.
وارن بافت یک بار گفت من همهچی رو میتونم بخرم، غیر از زمان!.. البته ایشون انقدر پول داره که میتونه وقوع خیلی چیزها رو به تعویق بندازه یا تحقق خیلی از آرزوها رو جلو بندازه، اما منظورش اینه که نمیتونم با پول سدی بسازم که زمان رو متوقف کنه. آدمی که از تأمین مایحتاج جنرالش عبور کرده، میره سراغ خریدن زمان، یا: صرف کردن وقتش برای اموراتی لذتبخشتر از امورات روزمره، مثل ایستادن در صف نانوایی!
برخلاف چپهای عدالتگرا، معتقدم کسی که پول داره باید بتونه ازین مزیت استفاده کنه. مشکلی که وجود داره اینه که از فروش علنی و رسمی این مزیتها، خجالت میکشند. به جای پاشیدن کنجد، که هربار میبینم احساس میکنم به شعورم توهین میشه، خیلی ساده بگن بدون نوبت انقدر گرانتره. (البته باید به تئوری بازی مراجعه کرد تا دید تا چه حدی میشه این فروش نوبت رو ادامه داد).
ما آدمهای قدیم نیستیم، و پول واقعا حکمران زندگی تقریبا پوچ جامعه ایرانیه. پس بهتره تعارف و خجالت رو بذاریم کنار.
وارن بافت یک بار گفت من همهچی رو میتونم بخرم، غیر از زمان!.. البته ایشون انقدر پول داره که میتونه وقوع خیلی چیزها رو به تعویق بندازه یا تحقق خیلی از آرزوها رو جلو بندازه، اما منظورش اینه که نمیتونم با پول سدی بسازم که زمان رو متوقف کنه. آدمی که از تأمین مایحتاج جنرالش عبور کرده، میره سراغ خریدن زمان، یا: صرف کردن وقتش برای اموراتی لذتبخشتر از امورات روزمره، مثل ایستادن در صف نانوایی!
برخلاف چپهای عدالتگرا، معتقدم کسی که پول داره باید بتونه ازین مزیت استفاده کنه. مشکلی که وجود داره اینه که از فروش علنی و رسمی این مزیتها، خجالت میکشند. به جای پاشیدن کنجد، که هربار میبینم احساس میکنم به شعورم توهین میشه، خیلی ساده بگن بدون نوبت انقدر گرانتره. (البته باید به تئوری بازی مراجعه کرد تا دید تا چه حدی میشه این فروش نوبت رو ادامه داد).
ما آدمهای قدیم نیستیم، و پول واقعا حکمران زندگی تقریبا پوچ جامعه ایرانیه. پس بهتره تعارف و خجالت رو بذاریم کنار.
این همه نفرتپراکنی علیه مسیح علینژاد، علامت یک بیماری روحی عجیبه، که بعدها روانشناسها دربارهش کتابها خواهند نوشت.
این روزها سنای آمریکا چنان دچار تفرقه حزبیه که حتی روی اینکه آسمون چه رنگیه هم نمیتونن به توافق برسند، اما یک چیز و فقط یک چیز هست که روش توافق دارند: ۱۷ سال برای ریخته شدن خون سربازانمون در افغانستان کافی نبوده!
نمیخوام از ترامپ دفاع کنم در این زمینه، ولی آش انقدر شوره که حتی نخبگان آمریکا هم به عینه دیدند که سر بعضی مسائل، چقدر دیدگاه افکار عمومی نادیده گرفته میشه، چون یک عده جنگطلب اینطور صلاح میدونن که باید درگیری نظامی ادامه پیدا کنه، و بیشتر نمایندگان هم از اوامرشون اطاعت میکنند، فارغ از حزبی که عضوش هستند. و ترامپ تنها کسیه که در حد بضاعت خودش در برابر این جریان ایستاده.
نمیخوام از ترامپ دفاع کنم در این زمینه، ولی آش انقدر شوره که حتی نخبگان آمریکا هم به عینه دیدند که سر بعضی مسائل، چقدر دیدگاه افکار عمومی نادیده گرفته میشه، چون یک عده جنگطلب اینطور صلاح میدونن که باید درگیری نظامی ادامه پیدا کنه، و بیشتر نمایندگان هم از اوامرشون اطاعت میکنند، فارغ از حزبی که عضوش هستند. و ترامپ تنها کسیه که در حد بضاعت خودش در برابر این جریان ایستاده.
❤4
اگه برید بالای اورست و یک قلوه سنگ از زمین بردارید و انقدر با قدرت پرتش کنید که بیشتر از ۷ کیلومتر در ثانیه و کمتر از ۱۱ کیلومتر در ثانیه سرعت بگیره، دیگه نمیفته زمین و همینطور دور زمین میچرخه و میشه ماهواره! اینو نیوتون بوق سال پیش گفت. فرستادن یک «شیء» به فضا که مهم نیست. کرهشمالی هم میفرسته (تازه اونها در رسیدن به ۱۱ کیلومتر در ثانیه ناکام نبودن، مثل بعضیها). مهم اینه که داخل اون شیء چیست و چگونه کار میکند. وزیر جوان بدون اینکه حتی بفهمه ناخواسته ثابت میکنه که چرا پراید، پراید است: چون هدف این بوده که یک چهار چرخ بسازیم که راه برود! یعنی میخواست بگه که صنایع فضایی ما پیشروتر از صنایع خودروسازی ماست، اما ضریب هوشیش انقدر بالا نیست که بفهمه چیزی که نوشته یعنی: صنعت فضایی ما هم در حد صنعت خودروسازی ماست.
البته من همینقدرش هم قبول ندارم. در یک سطح نیستند. صنعت خودروسازی ما جلوتر از صنعت فضایی جمهوریاسلامیه. چون خودروسازی، مجبوره عملکرد خودش رو در معرض قضاوت سهامداران قرار بده، اما اونهایی که در قسمت فضایی مشغولند، هر غلطی بکنند نه کسی متوجه میشه نه کسی میتونه بازخواستشون بکنه، لذا نیازی نیست پیشرفت داشته باشند، همینکه بتونند شویی اجرا کنند که بودجه رو بمکه کافیه.
https://t.me/khabaronline_ir/206515
البته من همینقدرش هم قبول ندارم. در یک سطح نیستند. صنعت خودروسازی ما جلوتر از صنعت فضایی جمهوریاسلامیه. چون خودروسازی، مجبوره عملکرد خودش رو در معرض قضاوت سهامداران قرار بده، اما اونهایی که در قسمت فضایی مشغولند، هر غلطی بکنند نه کسی متوجه میشه نه کسی میتونه بازخواستشون بکنه، لذا نیازی نیست پیشرفت داشته باشند، همینکه بتونند شویی اجرا کنند که بودجه رو بمکه کافیه.
https://t.me/khabaronline_ir/206515
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸کنایه وزیر ارتباطات به پراید در دفاع از فعالیتهای ماهوارهای
@KhabarOnline_IR
@KhabarOnline_IR
❤3
خانوم موسوی: شهرها رو برای مردان ساختن!
عقل سلیم: میشه یک مصداق برای این ادعا بیارید؟
خانوم موسوی: بله. بعضی کوچهها لامپ ندارن، میرن اونجاها به دخترها تجاوز میکنند.
عقل سلیم: راه حل معضل تجاوز، روشناییه؟
خانوم موسوی: نه، ولی خب ببینند تاریکه کمتر جرئت میکنند تجاوز کنند.
عقل سلیم: یعنی توطئهای مردانه در کار بوده تا بعضی جاها کمتر تیر برق نصب کنند؟
خانوم موسوی: توطئه نبوده اما مردان در معرض تجاوز نبودند هیچوقت، پس براشون فرقی نداشت کوچهای که ازش تردد میکنند تاریک باشه یا روشن.
عقل سلیم: یعنی به پسرها نمیشه تجاوز کرد یا ازشون خفتگیری کرد؟
خانوم موسوی: چرا، ولی به اندازه دخترها در معرض این خطرات نبودند هیچوقت.
عقل سلیم: «به اندازهی» یعنی نسبتگیری. اما شما گفتید مردها شهر رو برای خودشون ساختند، پس تردد زنانهای وجود نداشته که نسبتها رو اندازه بگیریم. فقط تردد مردها بوده، و تهدیدها فقط علیه مردها بوده. سوال اینه که چطور مردها این تهدیدها رو میدیدند اما شهر رو طوری نساختن که خودشون در امان باشند؟
خانوم موسوی: اصلا روشنایی رو ولش کن. پیادهروها رو طوری نساختن که مادر بتونه کالسکه بچهش رو به راحتی جابجا کنه.
عقل سلیم: کالسکه رو فقط مادر بچه میبره اینور اونور؟
خانوم موسوی: گفتم که اینا مربوط به رسوبات مردسالاری چندین هزار سالهست.
عقل سلیم: پیمانکار شهرداری و عمله بنایی که دارن پیادهرو فرش میکنند که قبل از شروع کار به اجدادشون متوسل نمیشن، خودشون تو همین خیابونها راه میرن و خودشون کالسکه رو هل میدن.
خانوم موسوی: بله، من هم نگفتم مردسالاری فقط به زنان آسیب میزنه، بلکه خود مردان هم قربانی این فرهنگ هستند، و حتی بدون اینکه بدونن انتخابهایی انجام میدن که برای خودشون هم خوب نیست. ذهنیت شهر مردانه بشون القاء میکنه لزومی نداره برای یک نیاز زنانه تغییری در طرحها بوجود بیاریم.
عقل سلیم: آخه مناسب بودن معبر برای کالسکه یک نیاز زنانه نیست.
خانوم موسوی: بله، یک نیاز همگانیه، اما نگاه مردسالارانه کالسکهگردانی رو یک کار زنانه میبینه.
عقل سلیم: اگه یک کار زنانه میبینه چرا توش مشارکت میکنه و نصف مسیر رو خودش هل میده؟
خانوم موسوی: من اندازه نگرفتم که چقدرش رو شوهر هل میده.
عقل سلیم: اصلا خودش دست هم نزنه، چشم هم نداره که ببینه معابر مناسب کالسکه نیستند؟
خانوم موسوی: چرا میبینه، ولی اهمیتی نمیده.
عقل سلیم: خب موضوع اینه که به خیلی چیزها اهمیت نمیده. اگه معماره به عایقبندی ساختمان اهمیت نمیده، اگه رانندهست به بستن کمربند اهمیت نمیده، اگه تعمیرکاره به رضایت مشتری اهمیت نمیده.. و یه جاهایی هم اهمیت میده اما پول نداره. پول نداره تمام سوراخ سمبههای شهر لامپ و دوربین نصب کنه، پول نداره مصالح مدرنتر بخره برای ساختمانش، پول نداره ماشین ایربگدار بخره. که مجموعا باعث پایین اومدن کیفیت زندگی شده. سوال اینه که شما چجوری از بین اینها تشخیص میدی که بعضیهاشون به خاطر نگاه مردسالارانهست؟
خانوم موسوی: شما واقعا فکر میکنید این فرهنگ وجود نداره؟
عقل سلیم: به اینکه وجود داره یا نداره کار ندارم، میخوام بدونم با چه فرمولی تشخیص میدید که علت کدومشون رسوبات مردسالاریه؟
خانوم موسوی: فرمول خاصی نداره، تابلوعه.
عقل سلیم: آها.. اوکی.
https://t.me/women_socialproblems/154
عقل سلیم: میشه یک مصداق برای این ادعا بیارید؟
خانوم موسوی: بله. بعضی کوچهها لامپ ندارن، میرن اونجاها به دخترها تجاوز میکنند.
عقل سلیم: راه حل معضل تجاوز، روشناییه؟
خانوم موسوی: نه، ولی خب ببینند تاریکه کمتر جرئت میکنند تجاوز کنند.
عقل سلیم: یعنی توطئهای مردانه در کار بوده تا بعضی جاها کمتر تیر برق نصب کنند؟
خانوم موسوی: توطئه نبوده اما مردان در معرض تجاوز نبودند هیچوقت، پس براشون فرقی نداشت کوچهای که ازش تردد میکنند تاریک باشه یا روشن.
عقل سلیم: یعنی به پسرها نمیشه تجاوز کرد یا ازشون خفتگیری کرد؟
خانوم موسوی: چرا، ولی به اندازه دخترها در معرض این خطرات نبودند هیچوقت.
عقل سلیم: «به اندازهی» یعنی نسبتگیری. اما شما گفتید مردها شهر رو برای خودشون ساختند، پس تردد زنانهای وجود نداشته که نسبتها رو اندازه بگیریم. فقط تردد مردها بوده، و تهدیدها فقط علیه مردها بوده. سوال اینه که چطور مردها این تهدیدها رو میدیدند اما شهر رو طوری نساختن که خودشون در امان باشند؟
خانوم موسوی: اصلا روشنایی رو ولش کن. پیادهروها رو طوری نساختن که مادر بتونه کالسکه بچهش رو به راحتی جابجا کنه.
عقل سلیم: کالسکه رو فقط مادر بچه میبره اینور اونور؟
خانوم موسوی: گفتم که اینا مربوط به رسوبات مردسالاری چندین هزار سالهست.
عقل سلیم: پیمانکار شهرداری و عمله بنایی که دارن پیادهرو فرش میکنند که قبل از شروع کار به اجدادشون متوسل نمیشن، خودشون تو همین خیابونها راه میرن و خودشون کالسکه رو هل میدن.
خانوم موسوی: بله، من هم نگفتم مردسالاری فقط به زنان آسیب میزنه، بلکه خود مردان هم قربانی این فرهنگ هستند، و حتی بدون اینکه بدونن انتخابهایی انجام میدن که برای خودشون هم خوب نیست. ذهنیت شهر مردانه بشون القاء میکنه لزومی نداره برای یک نیاز زنانه تغییری در طرحها بوجود بیاریم.
عقل سلیم: آخه مناسب بودن معبر برای کالسکه یک نیاز زنانه نیست.
خانوم موسوی: بله، یک نیاز همگانیه، اما نگاه مردسالارانه کالسکهگردانی رو یک کار زنانه میبینه.
عقل سلیم: اگه یک کار زنانه میبینه چرا توش مشارکت میکنه و نصف مسیر رو خودش هل میده؟
خانوم موسوی: من اندازه نگرفتم که چقدرش رو شوهر هل میده.
عقل سلیم: اصلا خودش دست هم نزنه، چشم هم نداره که ببینه معابر مناسب کالسکه نیستند؟
خانوم موسوی: چرا میبینه، ولی اهمیتی نمیده.
عقل سلیم: خب موضوع اینه که به خیلی چیزها اهمیت نمیده. اگه معماره به عایقبندی ساختمان اهمیت نمیده، اگه رانندهست به بستن کمربند اهمیت نمیده، اگه تعمیرکاره به رضایت مشتری اهمیت نمیده.. و یه جاهایی هم اهمیت میده اما پول نداره. پول نداره تمام سوراخ سمبههای شهر لامپ و دوربین نصب کنه، پول نداره مصالح مدرنتر بخره برای ساختمانش، پول نداره ماشین ایربگدار بخره. که مجموعا باعث پایین اومدن کیفیت زندگی شده. سوال اینه که شما چجوری از بین اینها تشخیص میدی که بعضیهاشون به خاطر نگاه مردسالارانهست؟
خانوم موسوی: شما واقعا فکر میکنید این فرهنگ وجود نداره؟
عقل سلیم: به اینکه وجود داره یا نداره کار ندارم، میخوام بدونم با چه فرمولی تشخیص میدید که علت کدومشون رسوبات مردسالاریه؟
خانوم موسوی: فرمول خاصی نداره، تابلوعه.
عقل سلیم: آها.. اوکی.
https://t.me/women_socialproblems/154
Telegram
زنان و مسائل اجتماعی
فاطمه موسوی در مصاحبه با خبرگزاری برنا:
لزوم به رسمیت شناختن حق زنان برای رفت و آمد در شهر از سوی مدیران
عضو هیئت مدیره گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران در این رابطه گفت: اصولا شهر ها توسط مردان و برای مردان طراحی شده چرا که در جامعه سنتی جای زنان…
لزوم به رسمیت شناختن حق زنان برای رفت و آمد در شهر از سوی مدیران
عضو هیئت مدیره گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران در این رابطه گفت: اصولا شهر ها توسط مردان و برای مردان طراحی شده چرا که در جامعه سنتی جای زنان…
❤4
چهل روز زمان زیادیه برای تور «ویرانهی انقلاب» در چهل سالگیاش. اما عدهای از همین دوره سیاحتی هم فقط در همین حد سوغات میآورند که «سخنرانانش به دل نچسبیدند»، چون لفظ عدالت در دهانشان نمیچرخید!
جوانان تیپیکال ایرانی که وارد محوطه پادگان میشن، سه دستهاند: ۱- کسانی که یا هیچ چیز از سیاست نمیدانند یا اگر هم بدانند برای سیاست اعتباری بیشتر از همین جوکها و شوخیها که در اینترنت میبینند قائل نیستند. حداکثر درگیری اینها با امر سیاسی، فحش است. البته فحشی احساسی و «موقتا تند». این دسته با هیچ چیز پادگان مشکل ندارند، جزء ریتم امورات روزانهش که با عادات شخصیشون نامتناسبه. غیر ازین مورد، با بقیه احوالات فضا، حال هم میکنند. ۲- این دسته حالشون از هر چیزی که جمهوریاسلامی در حال اداره کردنشه بهم میخوره اما صرفا به این خاطر که حکومت سبک زندگیشون رو به رسمیت نمیشناسه، نه بیشتر. اغلب متعلق به طبقه متوسط رو به بالا هستند، اما نه انقدر مرفه که کارت پایان خدمت لازم نداشته باشند. تنها مشکل اینها با پادگان اینه که اون رو در حد استاندارد پادگانهای کشورهای توسعهیافته نمیبینند. ۳- دلسوزان نظام، بسیجی، حزباللهی، و ازین قبیل طیفها که از رانتهایی که میتونستند استفاده کنند تا خدمت رو دور بزنند استفاده نکردند، چون با هر چیزی که جمهوریاسلامی ادارهش کنه ذوق میکنند و لذا داوطلبانه، مشتاقانه و خودجوش وارد میشن تا تجربهش کنند. مخصوصا از «اقتدار آکواریومی» که در اون محیط حاکمه و حول ولایت فقیه طراحی شده، لذت میبرند. اینها مطلقا با پادگان مشکلی ندارند.
هر سه دسته، ممکنه غر بزنند، ممکنه خاطرات پسرانه غمناک تعریف کنند، اما بشون سخت نمیگذره (اگه گفتند خیلی سخت گذشت، با تکان دادن سر تأیید کنید، ولی باور نکنید). پادگان شیعی-ولایی، فقط برای کسانی غیرقابل تحمله که نمیخوان برای خلیفه پا بکوبن! و لاغیر.
اینها همه مقدمهای بود تا این سوال رو بپرسم ازین برادر عزیز: چطور یک آرمانخواه عدالتطلب مسلمان که نهجالبلاغه رو خونده، وقتی بش میگن تو کانالت ننویس چه گهدونی درست کردیم واسه خودمون، میگه «چَشم»؟
همین.
https://t.me/IslamicLeft/706
جوانان تیپیکال ایرانی که وارد محوطه پادگان میشن، سه دستهاند: ۱- کسانی که یا هیچ چیز از سیاست نمیدانند یا اگر هم بدانند برای سیاست اعتباری بیشتر از همین جوکها و شوخیها که در اینترنت میبینند قائل نیستند. حداکثر درگیری اینها با امر سیاسی، فحش است. البته فحشی احساسی و «موقتا تند». این دسته با هیچ چیز پادگان مشکل ندارند، جزء ریتم امورات روزانهش که با عادات شخصیشون نامتناسبه. غیر ازین مورد، با بقیه احوالات فضا، حال هم میکنند. ۲- این دسته حالشون از هر چیزی که جمهوریاسلامی در حال اداره کردنشه بهم میخوره اما صرفا به این خاطر که حکومت سبک زندگیشون رو به رسمیت نمیشناسه، نه بیشتر. اغلب متعلق به طبقه متوسط رو به بالا هستند، اما نه انقدر مرفه که کارت پایان خدمت لازم نداشته باشند. تنها مشکل اینها با پادگان اینه که اون رو در حد استاندارد پادگانهای کشورهای توسعهیافته نمیبینند. ۳- دلسوزان نظام، بسیجی، حزباللهی، و ازین قبیل طیفها که از رانتهایی که میتونستند استفاده کنند تا خدمت رو دور بزنند استفاده نکردند، چون با هر چیزی که جمهوریاسلامی ادارهش کنه ذوق میکنند و لذا داوطلبانه، مشتاقانه و خودجوش وارد میشن تا تجربهش کنند. مخصوصا از «اقتدار آکواریومی» که در اون محیط حاکمه و حول ولایت فقیه طراحی شده، لذت میبرند. اینها مطلقا با پادگان مشکلی ندارند.
هر سه دسته، ممکنه غر بزنند، ممکنه خاطرات پسرانه غمناک تعریف کنند، اما بشون سخت نمیگذره (اگه گفتند خیلی سخت گذشت، با تکان دادن سر تأیید کنید، ولی باور نکنید). پادگان شیعی-ولایی، فقط برای کسانی غیرقابل تحمله که نمیخوان برای خلیفه پا بکوبن! و لاغیر.
اینها همه مقدمهای بود تا این سوال رو بپرسم ازین برادر عزیز: چطور یک آرمانخواه عدالتطلب مسلمان که نهجالبلاغه رو خونده، وقتی بش میگن تو کانالت ننویس چه گهدونی درست کردیم واسه خودمون، میگه «چَشم»؟
همین.
https://t.me/IslamicLeft/706
❤4
در چند روز گذشته شاهد یکی از زیباترین «پسگردنیهای روزگار» بودیم که فکر نکنم تا آخر عمر فراموش کنم (مگر به دلایلی همچون آلزایمر).
در دوره اوباما که تعداد زیادی از مشاغل صنعتی از بین رفتند، ژورنالیستهای رسانههای لیبرال، به طور تقریبا هماهنگ مقاله پشت مقاله مینوشتند درباره اینکه این بیکاریها طبیعیه چون دنیا داره عوض میشه و همهچی قراره توسط رباتها انجام بشه و برای اینکه بتونید تو این دنیای جدید دوام بیارید باید برنامهنویس باشید! سردسته این جهال هم توماس فریدمن بود که هفتهای دو ستون درباره اینکه آینده تو برنامهنویسیه مینوشت.
در کمتر از چهار سال ازون روزها، بعضی از همون رسانهها مجبور شدند تعداد زیادی از به اصطلاح «ژورنالیست»های خودشون رو بندازن بیرون، چون مدل تجاری مبتنی بر تبلیغات دیگه جوابگو نیست و فقط باید به حق عضویت تکیه کرد، و عضویت هم بازار محدودتری داره و همه مثل نیویورکتایمز از یک جمعیت ثابت و وفادار از مشتریان برخوردار نیستند. حالا کاربران توعیتر در اقدامی هماهنگ زیر توعیتهای این ژورنالیستهای بیکار شده مینویسند:
Learn to code
یعنی یاد بگیر کد بزنی!
معدوده مواردی که با سه کلمه بشه انقدر کسی رو سوزوند. و واقعا هم سوزاند! طوری که از رییس توعیتر خواستند تا اکانت هر کسی که این سه کلمه رو مینویسه مسدود کنه. جالبه نه؟ ژورنالیست-اکتیویستهایی که هر کسی که ازش خوششون نمیاد رو مورد آزار و اذیت کلامی قرار میدن، از نوجوانان شهرستانی گرفته تا همسر رییسجمهور، حالا خودشون دست به دامن مدیران توعیتر شدن که «نذار بمون تیکه بندازن!». و توعیتر هم ازونجایی که «لیبرالیسم مبتذل» داره از همه منافذش میزنه بیرون، سلحشورانه تا اونجایی که ممکنه بشون کمک کرد، اما تعداد کاربرانی که این سه کلمه آتشزنه رو استفاده کردند خیلی زیاد بود.
عدم مشارکت در ریسک و هزینه منجر به همین اتفاقات میشه. ژورنالیستها که خیلی راحت درباره اقتصاد گلوبالیستی و «طبیعی» بودن انتقال مشاغل به چین مینوشتند، ازینکه همه کارگران هم بیکار بشن ضرری متوجهشون نمیشد. خیلی راحت میشه پشت کامپیوتر نشست و به کارگر گفت «دنیا عوض شده، خودتو تطبیق بده». چون خارج از دنیای اون کارگره.
قاعدتا الان که خودشون بیکار شدن باید بفهمن که باید داخل زندگی مردم بود، بعد دربارهشون نوشت. آره؟ نه. تا این حد شعور ندارند. همونطور که درباره طلبههای حوزه علمیه گفتم: مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
در دوره اوباما که تعداد زیادی از مشاغل صنعتی از بین رفتند، ژورنالیستهای رسانههای لیبرال، به طور تقریبا هماهنگ مقاله پشت مقاله مینوشتند درباره اینکه این بیکاریها طبیعیه چون دنیا داره عوض میشه و همهچی قراره توسط رباتها انجام بشه و برای اینکه بتونید تو این دنیای جدید دوام بیارید باید برنامهنویس باشید! سردسته این جهال هم توماس فریدمن بود که هفتهای دو ستون درباره اینکه آینده تو برنامهنویسیه مینوشت.
در کمتر از چهار سال ازون روزها، بعضی از همون رسانهها مجبور شدند تعداد زیادی از به اصطلاح «ژورنالیست»های خودشون رو بندازن بیرون، چون مدل تجاری مبتنی بر تبلیغات دیگه جوابگو نیست و فقط باید به حق عضویت تکیه کرد، و عضویت هم بازار محدودتری داره و همه مثل نیویورکتایمز از یک جمعیت ثابت و وفادار از مشتریان برخوردار نیستند. حالا کاربران توعیتر در اقدامی هماهنگ زیر توعیتهای این ژورنالیستهای بیکار شده مینویسند:
Learn to code
یعنی یاد بگیر کد بزنی!
معدوده مواردی که با سه کلمه بشه انقدر کسی رو سوزوند. و واقعا هم سوزاند! طوری که از رییس توعیتر خواستند تا اکانت هر کسی که این سه کلمه رو مینویسه مسدود کنه. جالبه نه؟ ژورنالیست-اکتیویستهایی که هر کسی که ازش خوششون نمیاد رو مورد آزار و اذیت کلامی قرار میدن، از نوجوانان شهرستانی گرفته تا همسر رییسجمهور، حالا خودشون دست به دامن مدیران توعیتر شدن که «نذار بمون تیکه بندازن!». و توعیتر هم ازونجایی که «لیبرالیسم مبتذل» داره از همه منافذش میزنه بیرون، سلحشورانه تا اونجایی که ممکنه بشون کمک کرد، اما تعداد کاربرانی که این سه کلمه آتشزنه رو استفاده کردند خیلی زیاد بود.
عدم مشارکت در ریسک و هزینه منجر به همین اتفاقات میشه. ژورنالیستها که خیلی راحت درباره اقتصاد گلوبالیستی و «طبیعی» بودن انتقال مشاغل به چین مینوشتند، ازینکه همه کارگران هم بیکار بشن ضرری متوجهشون نمیشد. خیلی راحت میشه پشت کامپیوتر نشست و به کارگر گفت «دنیا عوض شده، خودتو تطبیق بده». چون خارج از دنیای اون کارگره.
قاعدتا الان که خودشون بیکار شدن باید بفهمن که باید داخل زندگی مردم بود، بعد دربارهشون نوشت. آره؟ نه. تا این حد شعور ندارند. همونطور که درباره طلبههای حوزه علمیه گفتم: مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
❤6
رهبر معظم انقلاب حکم دادن که ساختار نظام در طی ۴ ماه اصلاح بشه.
اولا اینو از زبان خودش نشنیدیم، از زبان یکی از اعضای گنگ لاریجانی شنیدیم. یعنی اصلاح رو سپرده به اینها، که یکجور مقدمهسازی برای انتقال قدرته. این تأیید تلویحی این واقعیته که مملکت صاحب نداره ولی اگه فرض کنیم داره، اون صاحب همین گنگ خطرناک هستند. باید از همین الان عادت کنیم به خلافت رسمی لاریجانیها، بعد از عروج ملکوتی رهبر فعلی. حس مردم مکه رو دارم وقتی که بیکفایتی مثل عبدالله بن زبیر کشته شد و قرار بود بیوجدانی مثل عبدللملک مروان همهکاره بشه.
دوما، باید ساختاری وجود داشته باشه که بشه اصلاحش کرد. سیستمی که شباهت بینظیری به گروه چهل دزد بغداد داره، یک ساختار ساده و سرراست داره: بدزد، سهمت رو بردار، غر نزن، و برای رییس شاخ نشو! همین. اصلاح ساختار در کشورهایی معنی داره که چند نفر عاقل و بالغ و از لحاظ روانی سالم، جمع میشن دورهم تا راه حل واقعی مشکلات رو پیدا کنند و بعد رفعشون کنند. نه جایی که غایت همهچیز به غارت ختم میشه. در این سیستم، نیاز به تغییر ساختار فقط یک معنی داره: غارت (و مفتخوری) با ابعاد فعلی، بیش از منابع موجوده. پس باید سهمها رو کاهش داد.
سوما، چه کسی توان لازم برای کم کردن سهمها رو داره؟ کسی که بقیه نتونن بش بگن «این که خیلی کمه». رهبر بعدی ایران کسیه که همه از خودش و خاندانش میترسند. هرچند که امیدوارم این پیشبینی غلط از آب دربیاد.
علیایحال، با جابجایی خلفا، زندگی به کام ما مردم عادی نخواهد شد. کاش مغولها دوباره حمله کنند و بغداد رو بگیرن. اندفعه تو مسیرشون اسفند دود خواهیم کرد.
اولا اینو از زبان خودش نشنیدیم، از زبان یکی از اعضای گنگ لاریجانی شنیدیم. یعنی اصلاح رو سپرده به اینها، که یکجور مقدمهسازی برای انتقال قدرته. این تأیید تلویحی این واقعیته که مملکت صاحب نداره ولی اگه فرض کنیم داره، اون صاحب همین گنگ خطرناک هستند. باید از همین الان عادت کنیم به خلافت رسمی لاریجانیها، بعد از عروج ملکوتی رهبر فعلی. حس مردم مکه رو دارم وقتی که بیکفایتی مثل عبدالله بن زبیر کشته شد و قرار بود بیوجدانی مثل عبدللملک مروان همهکاره بشه.
دوما، باید ساختاری وجود داشته باشه که بشه اصلاحش کرد. سیستمی که شباهت بینظیری به گروه چهل دزد بغداد داره، یک ساختار ساده و سرراست داره: بدزد، سهمت رو بردار، غر نزن، و برای رییس شاخ نشو! همین. اصلاح ساختار در کشورهایی معنی داره که چند نفر عاقل و بالغ و از لحاظ روانی سالم، جمع میشن دورهم تا راه حل واقعی مشکلات رو پیدا کنند و بعد رفعشون کنند. نه جایی که غایت همهچیز به غارت ختم میشه. در این سیستم، نیاز به تغییر ساختار فقط یک معنی داره: غارت (و مفتخوری) با ابعاد فعلی، بیش از منابع موجوده. پس باید سهمها رو کاهش داد.
سوما، چه کسی توان لازم برای کم کردن سهمها رو داره؟ کسی که بقیه نتونن بش بگن «این که خیلی کمه». رهبر بعدی ایران کسیه که همه از خودش و خاندانش میترسند. هرچند که امیدوارم این پیشبینی غلط از آب دربیاد.
علیایحال، با جابجایی خلفا، زندگی به کام ما مردم عادی نخواهد شد. کاش مغولها دوباره حمله کنند و بغداد رو بگیرن. اندفعه تو مسیرشون اسفند دود خواهیم کرد.
روحانیون میگن شما مردم باید در امور دینی از ما تقلید کنید، چون ما رفتیم معارف دینی رو مطالعه کردیم و بعد با کمک عقلمون و همچنین سنت اهلبیت، احکام حلال و حرام و درست و غلط رو استنتاج میکنیم و در اختیار شما قرار میدیم.
خب این یعنی مقلد باید به «عقل» مرجع اعتماد کنه. اما اظهاراتی مثل این نشون میده عقل این شیوخ نه تنها قابل اعتماد نیست، بلکه پارهسنگ هم برمیداره.
مثلا فهم جناب مکارم در این حد نیست که تشخیص بده «گوشت نخوریم اتفاق بدی نمیفتد» در فضایی که موضوع اون فضا صرفا سلامت بدنه، معنی یک نصیحت زیستی میده. اما در فضایی که موضوع، پایین بودن قدرت خرید مردمه، یک پیام سیاسی تلقی میشه، و اون پیام اینه که: «شما باید هزینههای ایدئولوژیای که ما به شما تحمیل کردیم و همچنین هزینههای بیعرضگی ما در مملکتداری رو بپردازید، هرچند که هزینه زیادی نیست». (یک توهین دو جانبهست: هم توهین به عزت نفس مردم که باید تحمل کنند، هم توهین به شعورشون که هزینه زیاد رو کم معرفی میکنند).
در شرع، بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد رو تشخیص میده. با شواهد موجود میشه گفت مراجع ما حتی ممیز هم نیستند چه برسه عادل و فقیه، چون قادر نیستند بفهمند که چه حرفی در کجا و در چه موقعیتی و چه زمانی، چه پیامی رو انتقال میده. درست مثل یک کودک نابالغ.
https://t.me/mamlekate/41077
خب این یعنی مقلد باید به «عقل» مرجع اعتماد کنه. اما اظهاراتی مثل این نشون میده عقل این شیوخ نه تنها قابل اعتماد نیست، بلکه پارهسنگ هم برمیداره.
مثلا فهم جناب مکارم در این حد نیست که تشخیص بده «گوشت نخوریم اتفاق بدی نمیفتد» در فضایی که موضوع اون فضا صرفا سلامت بدنه، معنی یک نصیحت زیستی میده. اما در فضایی که موضوع، پایین بودن قدرت خرید مردمه، یک پیام سیاسی تلقی میشه، و اون پیام اینه که: «شما باید هزینههای ایدئولوژیای که ما به شما تحمیل کردیم و همچنین هزینههای بیعرضگی ما در مملکتداری رو بپردازید، هرچند که هزینه زیادی نیست». (یک توهین دو جانبهست: هم توهین به عزت نفس مردم که باید تحمل کنند، هم توهین به شعورشون که هزینه زیاد رو کم معرفی میکنند).
در شرع، بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد رو تشخیص میده. با شواهد موجود میشه گفت مراجع ما حتی ممیز هم نیستند چه برسه عادل و فقیه، چون قادر نیستند بفهمند که چه حرفی در کجا و در چه موقعیتی و چه زمانی، چه پیامی رو انتقال میده. درست مثل یک کودک نابالغ.
https://t.me/mamlekate/41077
Telegram
مملکته
آیت الله العظمی مکارم شیرازی:
حالا آدم اگه مثلا گوشت نخوره چی میشود!؟
@mamlekate
حالا آدم اگه مثلا گوشت نخوره چی میشود!؟
@mamlekate
❤4
فکر میکرده اگه نان و مسکن مردم تأمین باشه دیگه امکان نداره بعدا فکر کنند ایده «حکومت اسلامی» یک اشتباه مهلک بوده! تصورشون از موجود پیچیدهای به نام انسان همینقدر خام بود، و در عین حال مدعی بودند نه فقط راه سعادت انسان در این دنیا، که راه سعادتش در اون دنیا رو هم بلدند!
ضمنا فرق «مسلمان» و «اسلامگرا» همینجا مشخص میشه. ایمان مسلمان متکی به خودشه، و واقفه به اینکه ممکنه همین فردا همه عقایدش زیر و رو بشه، و همیشه با علم به این احتمال زندگی میکنه. اما اسلامگرا، حمّال عقاید اسلامیه. وظیفه خودش میدونه که عین قاطر حملش کنه و همینطور ببره جلو. حتی اگه اون جلو نخوانش!
ضمنا فرق «مسلمان» و «اسلامگرا» همینجا مشخص میشه. ایمان مسلمان متکی به خودشه، و واقفه به اینکه ممکنه همین فردا همه عقایدش زیر و رو بشه، و همیشه با علم به این احتمال زندگی میکنه. اما اسلامگرا، حمّال عقاید اسلامیه. وظیفه خودش میدونه که عین قاطر حملش کنه و همینطور ببره جلو. حتی اگه اون جلو نخوانش!
❤4
اعلامیه ترحیمش رو دیدم.. عکس دختر نوجوانی بود که حتی روسری هم نداشت. عکسی با کلاه لبهدار صورتی رنگ چاپ کرده بودند که معلوم باشه سرخوش و سرزنده بوده، و بالاش نوشته بودند «دوشیزه مرحوم» که معلوم باشه مجرد بود و از دنیا رفت. گفتم شاید چنگال سرطان یا حتی پراید، باز سینه یک جوان رو شکافته. اما وقتی پرسیدم، گفتند بچه سرراهی بود و پدر و مادرش، که در ناز و نعمت بزرگش کرده بودند، تا همین هجده سالگی بش نگفته بودند که والدین ژنتیکیش نیستند، تا اینکه یک فرد بیشعور این واقعیت بیخاصیت رو بش میگه، که نتیجهش میشه اقدام به خودکشی، که موفق هم بوده (چقدر مسخرهست که اسمش میشه «اقدام موفق»). آدم فکر میکنه این خسارتهای ابلهانه فقط در فیلمها رخ میده، اما خیلی واقعی و خیلی نزدیکند.
همیشه به ما میگفتند همه اشرار از زبان برمیخیزه. و بیراه هم نیست، مثل زبان آدم بیشعوری که زندگی این طفلک رو نابود کرد، اما شرهایی هم هست که از باز نشدن به موقع دهان بلند میشه. اگه ده پونزده سال پیش که فقط یک بچه بود و نه میفهمید «قتل نفس خویش» یعنی چی و جرئتش هم نداشت، بش میگفتند که چرا پدر و مادرش نیستند و چرا پدر و مادرش هستند، الان زنده بود. به همین سادگی رفت، و به همین سادگی میتونست بمونه.
همیشه به ما میگفتند همه اشرار از زبان برمیخیزه. و بیراه هم نیست، مثل زبان آدم بیشعوری که زندگی این طفلک رو نابود کرد، اما شرهایی هم هست که از باز نشدن به موقع دهان بلند میشه. اگه ده پونزده سال پیش که فقط یک بچه بود و نه میفهمید «قتل نفس خویش» یعنی چی و جرئتش هم نداشت، بش میگفتند که چرا پدر و مادرش نیستند و چرا پدر و مادرش هستند، الان زنده بود. به همین سادگی رفت، و به همین سادگی میتونست بمونه.
❤8
وقتی بشون میگی نتایج پروژه «اتحادیه اروپا» رو بگید یه مشت مزیت اقتصادی ردیف میکنند. اما قرار نبود هدف صرفا تسهیلکنندگی در مسیر تجارت باشه، چرا که بدون اتحادیه هم میشد اون کار رو کرد، شبیه توافقاتی که آمریکا با مکزیک و کانادا داره. قرار بود اتحادیه مثالی باشه برای اینکه «گلوبالیسم، کار میکنه». ولی داریم میبینیم که کار نکرد. کافیه یه ذره کفگیر به ته دیگ بخوره تا دوباره همون گارد ناسیونالیستی رو جلوی همدیگه بگیرند: تو امور «داخلی» ما دخالت نکن! داخلی؟ کدوم داخل؟ مگه نگفتید مرزها رو باید نادیده گرفت؟ دخالت؟ مگه نگفتید همه اموراتمون به همدیگه مربوطه؟
باید به بصیرت اون نیمهای از مردم انگلیس که به خروج ازین اتحاد افلیج! رأی دادند غبطه خورد. همیشه عوام عقبتر از نخبگان نیستند، بعضی وقتها یکی دو دهه جلوترند.
https://t.me/bbcpersian/35993
باید به بصیرت اون نیمهای از مردم انگلیس که به خروج ازین اتحاد افلیج! رأی دادند غبطه خورد. همیشه عوام عقبتر از نخبگان نیستند، بعضی وقتها یکی دو دهه جلوترند.
https://t.me/bbcpersian/35993
Telegram
BBCPersian
🔹تنش میان فرانسه و ایتالیا؛ پاریس سفیرش را از رم فراخواند
🔻پس از آن که یک مقام ارشد ایتالیایی با معترضان جلیقهزرد دیدار و گفتگو کرد دولت فرانسه ضمن اعتراض شدید سفیر خود را از رم فراخوانده و به ایتالیا هشدار داده که از دخالت در امور داخلی این کشور خودداری…
🔻پس از آن که یک مقام ارشد ایتالیایی با معترضان جلیقهزرد دیدار و گفتگو کرد دولت فرانسه ضمن اعتراض شدید سفیر خود را از رم فراخوانده و به ایتالیا هشدار داده که از دخالت در امور داخلی این کشور خودداری…
❤4
این نوشتهها در روزنامه حبل المتین چاپ شده بوده.. نزدیک یک قرن پیش:
«کارخانه بلور سازی و شمع ریزی و قندسازی تهران [باید] به یک اندازه ما را مستغنی از خارجه کرده باشند و حال آن که کارخانه بلورسازی و شمع ریزی از خارجه، داخل خاک ایران شد، ولی به واسطه عدم (محافظ) یعنی عِلم کم کم از میان رفت و آلات و اجزای آن زیر خاک پوسید. فرضا کارخانه ریسمان سازی و چلوار بافی با هزاران زحمت از خارجه آوردیم، لابد اجزاء و عمله آن هم باید خارجی باشند، که کارخانه چند روز کار کرد آن گاه ناخوش شد باید کارخانه هم ناخوش شده بخوابد. یا باید موقتا هم بمیرد تا آن گاه که دیگری از فرنگستان بیاید و کارخانه را احیا کند؛ یا اینکه چرخ یا یک مهرهای از کارخانه بشکند باید آن کارخانه معطل بماند تا این چرخ یا مهره از فرنگستان باز بیاید»
هیچ کشوری امروزش مثل صد سال پیشش نیست. غیر از ایران، که هنوز مشکلاتش با مشکلات صدسال پیشش مو نمیزنه.
«کارخانه بلور سازی و شمع ریزی و قندسازی تهران [باید] به یک اندازه ما را مستغنی از خارجه کرده باشند و حال آن که کارخانه بلورسازی و شمع ریزی از خارجه، داخل خاک ایران شد، ولی به واسطه عدم (محافظ) یعنی عِلم کم کم از میان رفت و آلات و اجزای آن زیر خاک پوسید. فرضا کارخانه ریسمان سازی و چلوار بافی با هزاران زحمت از خارجه آوردیم، لابد اجزاء و عمله آن هم باید خارجی باشند، که کارخانه چند روز کار کرد آن گاه ناخوش شد باید کارخانه هم ناخوش شده بخوابد. یا باید موقتا هم بمیرد تا آن گاه که دیگری از فرنگستان بیاید و کارخانه را احیا کند؛ یا اینکه چرخ یا یک مهرهای از کارخانه بشکند باید آن کارخانه معطل بماند تا این چرخ یا مهره از فرنگستان باز بیاید»
هیچ کشوری امروزش مثل صد سال پیشش نیست. غیر از ایران، که هنوز مشکلاتش با مشکلات صدسال پیشش مو نمیزنه.
❤5
بیشک، پابلیک شدن آرشیو صداسیما توسط شبکهی من و تو، یا هر کسی، بهتر از پابلیک نبودنشه. اما چیزی رو تغییر نمیده.
صدر اسلام هم یک آرشیو اینچنینی داره، چه بسا مفصلتر، فقط تصویری نیست، مکتوبه، روایته، ولی هست. چند قرنه که هست. هم در قرآن، هم در سنت.
اما کسی نخوند، یا خوندن و اهمیت ندادن. بیوگرافی هر یک از چهرههای مطرح قبل از انقلاب نشون میده یا خودشون آخوند بودند، یا آخوندزاده بودند، یا سوادشون رو، اگه داشتند، از تعلیمات حوزوی بدست آورده بودند.
اینها خونده بودند که وقتی سپاه اسلام وارد جنگ میشد و پیروز برمیگشت، با زنان اسیر چه میکرد. اما ایرادی توش نمیدیدند. یا نخواستند ببینند. پس طبیعی بود که در «احیای حکومت اسلامی» هم ایرادی نبینند.
نوجوان که بودیم فریب اسم و رسم این شخصیتها رو خوردیم. فکر کردیم اونی که به ما «تودهای» معرفی کردند، واقعا کمونیست بوده. یا اونی که «لیبرال» به ما معرفی کردند لیبرال بوده. باید خودمون تهش رو در میاوردیم که هیچ کدام اینها نبودند. فقط یک مشت «بچه مسلمان» بودند. همین.
اگه میخوایم دوباره با دست خودمون یک فاجعه دیگه ایجاد نکنیم در هر زمینهای، باید برای همیشه از حالت بچهمسلمانی خارج بشیم، در هر زمینهای. که لزومی نداره با خروج از اسلام، موازی باشه. میشه مسلمون بود و بچهمسلمان نبود. بچه مسلمان اگر لقمان شود، باز هم کلاس اول است.
صدر اسلام هم یک آرشیو اینچنینی داره، چه بسا مفصلتر، فقط تصویری نیست، مکتوبه، روایته، ولی هست. چند قرنه که هست. هم در قرآن، هم در سنت.
اما کسی نخوند، یا خوندن و اهمیت ندادن. بیوگرافی هر یک از چهرههای مطرح قبل از انقلاب نشون میده یا خودشون آخوند بودند، یا آخوندزاده بودند، یا سوادشون رو، اگه داشتند، از تعلیمات حوزوی بدست آورده بودند.
اینها خونده بودند که وقتی سپاه اسلام وارد جنگ میشد و پیروز برمیگشت، با زنان اسیر چه میکرد. اما ایرادی توش نمیدیدند. یا نخواستند ببینند. پس طبیعی بود که در «احیای حکومت اسلامی» هم ایرادی نبینند.
نوجوان که بودیم فریب اسم و رسم این شخصیتها رو خوردیم. فکر کردیم اونی که به ما «تودهای» معرفی کردند، واقعا کمونیست بوده. یا اونی که «لیبرال» به ما معرفی کردند لیبرال بوده. باید خودمون تهش رو در میاوردیم که هیچ کدام اینها نبودند. فقط یک مشت «بچه مسلمان» بودند. همین.
اگه میخوایم دوباره با دست خودمون یک فاجعه دیگه ایجاد نکنیم در هر زمینهای، باید برای همیشه از حالت بچهمسلمانی خارج بشیم، در هر زمینهای. که لزومی نداره با خروج از اسلام، موازی باشه. میشه مسلمون بود و بچهمسلمان نبود. بچه مسلمان اگر لقمان شود، باز هم کلاس اول است.
❤5
حامد بهداد به جای اینکه بگه «تاریکی» میگه «دارکنس». ایشون بش توصیه میکنه که «سعدی بخون». سعدی کیست؟ آخوندی که کلامش پر از الفاظ وارداتی از عربیه! چرا نباید خندید به این وضع؟
فارسیدوستان! یکبار و برای همیشه باید تکلیفشون رو با واژگان بیگانه روشن کنند. اگه واردات بد است، پس حواسشون به همه عربیجات کلام خودشون هم باشه، که نیست، که نمیتواند باشد، و اگه بد نیست، پس انگلیسی و آلمانیش هم بد نیست.
و توصیه میکنه به کتابخواندن! انگار حامد بهداد کم کتاب خونده (ندید میگم از من ده برابر بیشتر خونده. این نه خودزنیه، نه تحسین بازیگری که صنمی باش ندارم. تخمینی از یک واقعیته). یا انگار باید کتاب خوند تا کشف کرد فارسی کلمهای مثل «تاریکی» هم دارد!
حامد بهداد اگه بخواد میتونه طوری حرف بزنه که بچه لب خط شوش فکر کنه از خودشونه. و انقدر «نمایش» بلده که بتونه وانمود کنه کوروشپرسته. اما اینجا اینجوری حرف میزنه تا قشری که تو این اوضاع بغرنج اجتماعی انقدر پول و فراغت دارند که به سینمایِ له و لورده ایران بپردازند، که در همه چیز لاغرند، از فهمِ غرب گرفته تا درصدشون از کل جمعیت کشور، از خودشون حسابش کنند. همین. بهداد برای بیزینس فعلیش به این اَداها نیاز داره، شما برای چی به این اداهای فارسیدوستی نیاز دارید؟
https://t.me/n00re30yah/563
فارسیدوستان! یکبار و برای همیشه باید تکلیفشون رو با واژگان بیگانه روشن کنند. اگه واردات بد است، پس حواسشون به همه عربیجات کلام خودشون هم باشه، که نیست، که نمیتواند باشد، و اگه بد نیست، پس انگلیسی و آلمانیش هم بد نیست.
و توصیه میکنه به کتابخواندن! انگار حامد بهداد کم کتاب خونده (ندید میگم از من ده برابر بیشتر خونده. این نه خودزنیه، نه تحسین بازیگری که صنمی باش ندارم. تخمینی از یک واقعیته). یا انگار باید کتاب خوند تا کشف کرد فارسی کلمهای مثل «تاریکی» هم دارد!
حامد بهداد اگه بخواد میتونه طوری حرف بزنه که بچه لب خط شوش فکر کنه از خودشونه. و انقدر «نمایش» بلده که بتونه وانمود کنه کوروشپرسته. اما اینجا اینجوری حرف میزنه تا قشری که تو این اوضاع بغرنج اجتماعی انقدر پول و فراغت دارند که به سینمایِ له و لورده ایران بپردازند، که در همه چیز لاغرند، از فهمِ غرب گرفته تا درصدشون از کل جمعیت کشور، از خودشون حسابش کنند. همین. بهداد برای بیزینس فعلیش به این اَداها نیاز داره، شما برای چی به این اداهای فارسیدوستی نیاز دارید؟
https://t.me/n00re30yah/563
Telegram
نور سیاه
جناب آقای حامد بهداد عزیز! فارسی یادبگیرید. فارسی حرف بزنید. این زبان گنگ شترگاوپلنگ نشانهی ذهنی تاریک و گرهدرگره است. بهخدا میان حرف مهمزدن با نامفهوم سخنگفتن ملازمهای نیست. در فرهنگ ما حرفهای خیلی مهم با زبان سادهی آراستهی همهفهم گفته شده است.…
❤5
اوکازیو کورتس، نماینده جوان و دموکرات کنگره یه طرح ارائه داده به کنگره با ویترین محیطزیستی اما با محتوای کمونیستی. تولید دیاکسیدکربن را باید به صفر برسانیم و همه ماشینها باید برقی بشوند و کل تولیدات انرژی باید از تجدیدپذیرها باشند و غیره و ذلک. اما میری تا تهش چیزهای جالبتری اضافه میشه، از جمله یک مورد خاص که حتی نویسندگان لیبرال سایت اقتصادی بلومبرگ رو هم به خنده انداخته: پرداخت مستمری به کسانی که میل ندارند کار کنند!
البته بعدا از روی وبلاگش حذف کرد، اما تو اینترنت چیزی از بین نمیره. هر کسی که حداقل ۷۵ درصد از مغزش فعاله میتونه بفهمه که چنین طرحی قابلیت اجرا نداره از لحاظ بودجهای، اما این مهم نیست. مهم اینه که عدهای از سوسیالیستها، واقعا به این فکر میکنند که دولت باید پول چاپ کنه و بده به کسانی که میخوان بخورن و بخوابن!
ظاهرا، علاوه بر ایران، امام زمان مسئولیت مدیریت آمریکا رو هم بعهده گرفته، و گرنه با وجود چنین افرادی در رأس نظام تصمیمگیری این کشور، تا الان حتما نابود شده بود.
خلاصه حالا که ویدئوی مصاحبه خزعلی رو دیدید که توش در جواب به اینکه چرا انقلاب کردید میگه چون شاه گفت دوره مفتخوری تمام شده؛ خیلی بش ایراد نگیرید. ایراد بگیرید، فحش هم بدید، اما خیلی نه. چون این فقط حرف آخوندها نیست، حرف سوسیالیستهای غربی هم هست. و اگه کشور دست اونها میفتاد، بعید نبود الان همینقدر ورشکسته باشیم که الان هستیم.
البته بعدا از روی وبلاگش حذف کرد، اما تو اینترنت چیزی از بین نمیره. هر کسی که حداقل ۷۵ درصد از مغزش فعاله میتونه بفهمه که چنین طرحی قابلیت اجرا نداره از لحاظ بودجهای، اما این مهم نیست. مهم اینه که عدهای از سوسیالیستها، واقعا به این فکر میکنند که دولت باید پول چاپ کنه و بده به کسانی که میخوان بخورن و بخوابن!
ظاهرا، علاوه بر ایران، امام زمان مسئولیت مدیریت آمریکا رو هم بعهده گرفته، و گرنه با وجود چنین افرادی در رأس نظام تصمیمگیری این کشور، تا الان حتما نابود شده بود.
خلاصه حالا که ویدئوی مصاحبه خزعلی رو دیدید که توش در جواب به اینکه چرا انقلاب کردید میگه چون شاه گفت دوره مفتخوری تمام شده؛ خیلی بش ایراد نگیرید. ایراد بگیرید، فحش هم بدید، اما خیلی نه. چون این فقط حرف آخوندها نیست، حرف سوسیالیستهای غربی هم هست. و اگه کشور دست اونها میفتاد، بعید نبود الان همینقدر ورشکسته باشیم که الان هستیم.
❤4