یه زمانی معیارمون برای عقبافتادگی ذهنی یک فرد این بود که ببینیم حسین درخشان ازش ایراد میگیره یا نه. و الان میبینیم سعید لیلاز به مرتبهای از بلاهت رسیده که این تست عدم سلامت ذهنی رو پاس کرده.
میگه یکی از منطقهای اشتباه در ایران اینه که ایران رو با دوبی مقایسه میکنند، دوبی یه شهره چیزی نیستش که! با سوریه و عراق مقایسه کنید، اقتصاد ما خیلی بهتره!
منطق اشتباه در ایران اینه که به این روسپی سیاسی میگن «ژورنالیست». البته شرمندهم.. این توهین به روسپیهاست، چون اونا بهداشت رو رعایت میکنند.
میگه یکی از منطقهای اشتباه در ایران اینه که ایران رو با دوبی مقایسه میکنند، دوبی یه شهره چیزی نیستش که! با سوریه و عراق مقایسه کنید، اقتصاد ما خیلی بهتره!
منطق اشتباه در ایران اینه که به این روسپی سیاسی میگن «ژورنالیست». البته شرمندهم.. این توهین به روسپیهاست، چون اونا بهداشت رو رعایت میکنند.
❤4
محسن جلالپور (که قول داده بود دیگه غر نزنه، مگر اینکه به نفع حکومت باشه) معترفه دولت اصلاحات/اعتدال تا جایی که امکان داشته گند زده و قابل دفاع نیست (البته چون وضع انقدر خرابه که نمیشه انکارش کرد مجبورند اعتراف کنند. و گرنه نه تنها حاشا میکردند بلکه مثل لیلاز میگفتند خیلی هم خوب و عالیه همهچی! فرق امثال جلالپور با لیلاز اینه که برای خودش در بین قشر نخبه آبرویی قائله و دوست نداره بیشعور به نظر بیاد. نه اینکه خودش رو در برابر مردم کوچه و بازار مسئول بدونه. شبیه همون قبیلهگرایی که در مورد معماران گفتم که برای پسند همصنفیها کار میکنند، نه مصرفکنندهی ساختمان. این تلاش حداقلی برای واقعبین به نظر رسیدن هم برای اقناع اون قشر مثلا نخبهست که «عاقل و مسلط» حسابش کنند، نه برای قانع کردن ما مردم)، اما خطاب به منتقدان دولت میگه «خب شما میگید چیکار کنه؟ گوشت منجمد توزیع نکنه؟». اینها قبلا هم در مورد توزیع سبد کالا (و اون صحنههای شرمآور که بوجود آورد) هم میگفتند ما هم میدونیم این شرایط در شأن مردم ایران نیست، «اما» راه حل بهتری دارید؟ و بله باید جمله بعد از امّاها رو نادیده گرفت. اونی که واقعا دلسوز عزت این مردمه، سوهان روح این حاکمیت میشه، نه اینکه مجانی (و شاید غیرمجانی) وکیل مدافعش بشه. البته کار عزیزان فقط یک دفاع فنی نیست، سعی دارند دولت رو به عنوان «مظلوم» بازی گریم کنند، چون علت این وضعیت رو مخالفت با برجام و مبارزه با پولشویی و اینها معرفی میکنه. یعنی چون شما اصولگراها اجازه ندادید دولت بدون هیچ مانعی هر تعهدی خواست به غرب بده، مردم افتادند تو صف گوشت منجمد! این ادعا دو دروغ بزرگ توش داره. اولا این خود دولت و بالاخص شخص شخیص روحانی بود که حاضر نشد دایره برجام رو به مسائل موشکی و حقوقبشری گسترش بده. اظهارات خودش و امیرکبیرش در این زمینه رو از آرشیو سایتها دنبال کنید و ببینید که از خود سپاهیها غیرتیتر مخالفت کردند با بزرگتر کردن دایره برجام. خودش خواست توافق فقط محدود به هستهای باشه «تا ببینیم بعدا چی میشه» و خب الان مونده توش. دوما، اتفاقا وضعیت سقوط ارزش پول ملی و به طور خاص وضعیت گوشت و بقیه کالاهای اساسی، مطلقا ربطی به برجام یا هر سازش دیگهای با غرب نداره. این بانک مرکزی همین دولت فخیمه بود که پول بیحساب چاپ کرد، و همچنان قصد داره چاپ بکنه، و اون بلاها رو سر بازار ارز، و بقیه بازارها آورد، و نهایتا قدرت خرید مردم رو با مخ به زمین کوبید. حالا از فشل بودنش در همه امور بگذریم که حتی نمیتونه گوشت رو به قیمت خلیج فارس بده دست مصرفکننده ایرانی.
از قضا الان سوال این نیست که «پس دولت کجاست؟». چون دولت همهجا هست و تقریبا تو هیچ یکی از افتضاحات به بار اومده در دو سال اخیر نمیشه اثر خرابکاریش رو ندید. حتی از وزارت اطلاعاتش داریم چیزهایی میبینیم که پدرانمون در دهه شصت ندیده بودند. سوال اینه که «پس کی از دست دولت خلاص میشیم؟».
https://t.me/mohsenjalalpour/1207
از قضا الان سوال این نیست که «پس دولت کجاست؟». چون دولت همهجا هست و تقریبا تو هیچ یکی از افتضاحات به بار اومده در دو سال اخیر نمیشه اثر خرابکاریش رو ندید. حتی از وزارت اطلاعاتش داریم چیزهایی میبینیم که پدرانمون در دهه شصت ندیده بودند. سوال اینه که «پس کی از دست دولت خلاص میشیم؟».
https://t.me/mohsenjalalpour/1207
Telegram
✍️ محسن جلالپور
پس دولت کجاست؟
اینروزها که حال عمومی کشور مساعد نیست و آمارها و شاخصها وضعیت خوبی را انعکاس نمیدهند و حوادث و اتفاقات نگران کننده زیادی رخ میدهد، یک پرسش مهم در ذهن مردم نقش میبندد:
دولت کجاست؛چرا کاری نمیکند؟
مردم این روزها بیشتر از گذشته شاهد نابسامانی…
اینروزها که حال عمومی کشور مساعد نیست و آمارها و شاخصها وضعیت خوبی را انعکاس نمیدهند و حوادث و اتفاقات نگران کننده زیادی رخ میدهد، یک پرسش مهم در ذهن مردم نقش میبندد:
دولت کجاست؛چرا کاری نمیکند؟
مردم این روزها بیشتر از گذشته شاهد نابسامانی…
Anarchonomy
Photo
آیا به شکل کاملتری میشد شکست انقلاب ۵۷ و ورشکستگی تشیع سیاسی رو در یک جمله تشریح کرد؟ نابودی سنت، اخلاق، پیوندهای اجتماعی، عزت نفس شهروندان، رفاه، عدالت، آزادی، و نابودی فرصتهایی که فقط یک بار در اختیار ایران قرار میگرفت، تا حتی نابودی محیطزیست، و منابع ملی، و همه و همه فقط برای یک امر ایدئولوژیک مضحک، که هیچکس نمیدونه دقیقا به چه دردی میخوره.
در مکالمه بین شاه و امینی، یک جا اعلیحضرت با لحنی فوقالعاده معصومانه میپرسه «آخه فایدهش چیه؟». اون قسمت رو جدا کردم:
- یک مقدار جنبه تبلیغاتی داره
- آخه فایدهش چیه؟
این دو جمله رو تقریبا در مورد تمام نخودسیاههایی که ملت ایران رو به دنبالشون فرستادن و بعد جیبشون رو خالی کردند، و حتی جانشون رو گرفتند، میشه استفاده کرد. میشه در مورد خفقان ایجاد شده بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب پرسید آخه فایدش چیه؟ میشه در مورد کرمریختن در عراق و تحریک صدام پرسید آخه فایدش چیه؟ میشه در مورد ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر گفت آخه فایدش چیه؟ میشه درباره قتلهای زنجیرهای، ماجراجویی هستهای، موشکبازی، تأمین مالی و لجستیکی تروریستهای خاورمیانه، شرپراکنی در کشورهای همسایه و همه اقدامات نظام، تا حتی تصمیمات ابلهانه که به طور روزمره در همه بخشهای حاکمیتی میگیرند، و البته یک ستیز بیمعنی و بیانتها با اسراییل، پرسید آخه فایدش چیه؟
در مکالمه بین شاه و امینی، یک جا اعلیحضرت با لحنی فوقالعاده معصومانه میپرسه «آخه فایدهش چیه؟». اون قسمت رو جدا کردم:
- یک مقدار جنبه تبلیغاتی داره
- آخه فایدهش چیه؟
این دو جمله رو تقریبا در مورد تمام نخودسیاههایی که ملت ایران رو به دنبالشون فرستادن و بعد جیبشون رو خالی کردند، و حتی جانشون رو گرفتند، میشه استفاده کرد. میشه در مورد خفقان ایجاد شده بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب پرسید آخه فایدش چیه؟ میشه در مورد کرمریختن در عراق و تحریک صدام پرسید آخه فایدش چیه؟ میشه در مورد ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر گفت آخه فایدش چیه؟ میشه درباره قتلهای زنجیرهای، ماجراجویی هستهای، موشکبازی، تأمین مالی و لجستیکی تروریستهای خاورمیانه، شرپراکنی در کشورهای همسایه و همه اقدامات نظام، تا حتی تصمیمات ابلهانه که به طور روزمره در همه بخشهای حاکمیتی میگیرند، و البته یک ستیز بیمعنی و بیانتها با اسراییل، پرسید آخه فایدش چیه؟
❤13
آدمی که از نعمت خِرد برخورداره، حتی اگر یک عمر در غفلت بوده باشه یا قربانی شستشوی مغزی بوده باشه، در این لحظات «تصادفا ناب»، به یک بینش دست پیدا میکنه. مثل کسی که موقع رانندگی خوابه و درست قبل ازینکه بخوره به گاردریل بیدار میشه و فرصت میکنه تغییر جهت بده. این خود عقله که باید در این لحظه بش بگه «قاعدتا من نباید در چنین موقعیت آبزوردی قرار بگیرم. ایراد کجاست؟». اما ازون عقل محرومه.. و فکر میکنه یه سوال بود دیگه، نشنید، جوابش رو دادم. مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
❤7
شارلاتانیزم اقتصادی رو میشه حتی در نانواییها از نزدیک تماشا کرد. نون سنگکی که نرخش مثلا ۱۴۰۰ تومنه، با پاشیدن مقدار مسخرهای از کنجد، به ورژنی لاکچری تبدیل میکنند و ۲۰۰۰ تومن قیمت میذارن. قبل ازینکه کسی تقاضایی براش داشته باشه، چندتا ازین خشخاشیها رو پخته و جدا نگه میدارند. ظرفیت محدود تنور باعث میشه که این کار، خروجی نون ساده رو کاهش بده؛ یعنی زمان انتظار طولانیتر میشه. حالا یه صف طولانیتر شکل میگیره، و طبعا عدهای خواهند بود که بیشتر از بقیه عجله دارند. درست همین موقع، میاد میگه «خشخاشی هست، اگه کسی میخواد». چون بدون نوبت میشه خرید، اون عده که عجله داشتند اون ۲هزارتومن رو میپذیرن و میگیرن میرن. بعبارتی، یک روش زیرکانه ابداع کردن برای فروختن نوبت، بدون اینکه صدای کسی دربیاد.
وارن بافت یک بار گفت من همهچی رو میتونم بخرم، غیر از زمان!.. البته ایشون انقدر پول داره که میتونه وقوع خیلی چیزها رو به تعویق بندازه یا تحقق خیلی از آرزوها رو جلو بندازه، اما منظورش اینه که نمیتونم با پول سدی بسازم که زمان رو متوقف کنه. آدمی که از تأمین مایحتاج جنرالش عبور کرده، میره سراغ خریدن زمان، یا: صرف کردن وقتش برای اموراتی لذتبخشتر از امورات روزمره، مثل ایستادن در صف نانوایی!
برخلاف چپهای عدالتگرا، معتقدم کسی که پول داره باید بتونه ازین مزیت استفاده کنه. مشکلی که وجود داره اینه که از فروش علنی و رسمی این مزیتها، خجالت میکشند. به جای پاشیدن کنجد، که هربار میبینم احساس میکنم به شعورم توهین میشه، خیلی ساده بگن بدون نوبت انقدر گرانتره. (البته باید به تئوری بازی مراجعه کرد تا دید تا چه حدی میشه این فروش نوبت رو ادامه داد).
ما آدمهای قدیم نیستیم، و پول واقعا حکمران زندگی تقریبا پوچ جامعه ایرانیه. پس بهتره تعارف و خجالت رو بذاریم کنار.
وارن بافت یک بار گفت من همهچی رو میتونم بخرم، غیر از زمان!.. البته ایشون انقدر پول داره که میتونه وقوع خیلی چیزها رو به تعویق بندازه یا تحقق خیلی از آرزوها رو جلو بندازه، اما منظورش اینه که نمیتونم با پول سدی بسازم که زمان رو متوقف کنه. آدمی که از تأمین مایحتاج جنرالش عبور کرده، میره سراغ خریدن زمان، یا: صرف کردن وقتش برای اموراتی لذتبخشتر از امورات روزمره، مثل ایستادن در صف نانوایی!
برخلاف چپهای عدالتگرا، معتقدم کسی که پول داره باید بتونه ازین مزیت استفاده کنه. مشکلی که وجود داره اینه که از فروش علنی و رسمی این مزیتها، خجالت میکشند. به جای پاشیدن کنجد، که هربار میبینم احساس میکنم به شعورم توهین میشه، خیلی ساده بگن بدون نوبت انقدر گرانتره. (البته باید به تئوری بازی مراجعه کرد تا دید تا چه حدی میشه این فروش نوبت رو ادامه داد).
ما آدمهای قدیم نیستیم، و پول واقعا حکمران زندگی تقریبا پوچ جامعه ایرانیه. پس بهتره تعارف و خجالت رو بذاریم کنار.
این همه نفرتپراکنی علیه مسیح علینژاد، علامت یک بیماری روحی عجیبه، که بعدها روانشناسها دربارهش کتابها خواهند نوشت.
این روزها سنای آمریکا چنان دچار تفرقه حزبیه که حتی روی اینکه آسمون چه رنگیه هم نمیتونن به توافق برسند، اما یک چیز و فقط یک چیز هست که روش توافق دارند: ۱۷ سال برای ریخته شدن خون سربازانمون در افغانستان کافی نبوده!
نمیخوام از ترامپ دفاع کنم در این زمینه، ولی آش انقدر شوره که حتی نخبگان آمریکا هم به عینه دیدند که سر بعضی مسائل، چقدر دیدگاه افکار عمومی نادیده گرفته میشه، چون یک عده جنگطلب اینطور صلاح میدونن که باید درگیری نظامی ادامه پیدا کنه، و بیشتر نمایندگان هم از اوامرشون اطاعت میکنند، فارغ از حزبی که عضوش هستند. و ترامپ تنها کسیه که در حد بضاعت خودش در برابر این جریان ایستاده.
نمیخوام از ترامپ دفاع کنم در این زمینه، ولی آش انقدر شوره که حتی نخبگان آمریکا هم به عینه دیدند که سر بعضی مسائل، چقدر دیدگاه افکار عمومی نادیده گرفته میشه، چون یک عده جنگطلب اینطور صلاح میدونن که باید درگیری نظامی ادامه پیدا کنه، و بیشتر نمایندگان هم از اوامرشون اطاعت میکنند، فارغ از حزبی که عضوش هستند. و ترامپ تنها کسیه که در حد بضاعت خودش در برابر این جریان ایستاده.
❤4
اگه برید بالای اورست و یک قلوه سنگ از زمین بردارید و انقدر با قدرت پرتش کنید که بیشتر از ۷ کیلومتر در ثانیه و کمتر از ۱۱ کیلومتر در ثانیه سرعت بگیره، دیگه نمیفته زمین و همینطور دور زمین میچرخه و میشه ماهواره! اینو نیوتون بوق سال پیش گفت. فرستادن یک «شیء» به فضا که مهم نیست. کرهشمالی هم میفرسته (تازه اونها در رسیدن به ۱۱ کیلومتر در ثانیه ناکام نبودن، مثل بعضیها). مهم اینه که داخل اون شیء چیست و چگونه کار میکند. وزیر جوان بدون اینکه حتی بفهمه ناخواسته ثابت میکنه که چرا پراید، پراید است: چون هدف این بوده که یک چهار چرخ بسازیم که راه برود! یعنی میخواست بگه که صنایع فضایی ما پیشروتر از صنایع خودروسازی ماست، اما ضریب هوشیش انقدر بالا نیست که بفهمه چیزی که نوشته یعنی: صنعت فضایی ما هم در حد صنعت خودروسازی ماست.
البته من همینقدرش هم قبول ندارم. در یک سطح نیستند. صنعت خودروسازی ما جلوتر از صنعت فضایی جمهوریاسلامیه. چون خودروسازی، مجبوره عملکرد خودش رو در معرض قضاوت سهامداران قرار بده، اما اونهایی که در قسمت فضایی مشغولند، هر غلطی بکنند نه کسی متوجه میشه نه کسی میتونه بازخواستشون بکنه، لذا نیازی نیست پیشرفت داشته باشند، همینکه بتونند شویی اجرا کنند که بودجه رو بمکه کافیه.
https://t.me/khabaronline_ir/206515
البته من همینقدرش هم قبول ندارم. در یک سطح نیستند. صنعت خودروسازی ما جلوتر از صنعت فضایی جمهوریاسلامیه. چون خودروسازی، مجبوره عملکرد خودش رو در معرض قضاوت سهامداران قرار بده، اما اونهایی که در قسمت فضایی مشغولند، هر غلطی بکنند نه کسی متوجه میشه نه کسی میتونه بازخواستشون بکنه، لذا نیازی نیست پیشرفت داشته باشند، همینکه بتونند شویی اجرا کنند که بودجه رو بمکه کافیه.
https://t.me/khabaronline_ir/206515
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸کنایه وزیر ارتباطات به پراید در دفاع از فعالیتهای ماهوارهای
@KhabarOnline_IR
@KhabarOnline_IR
❤3
خانوم موسوی: شهرها رو برای مردان ساختن!
عقل سلیم: میشه یک مصداق برای این ادعا بیارید؟
خانوم موسوی: بله. بعضی کوچهها لامپ ندارن، میرن اونجاها به دخترها تجاوز میکنند.
عقل سلیم: راه حل معضل تجاوز، روشناییه؟
خانوم موسوی: نه، ولی خب ببینند تاریکه کمتر جرئت میکنند تجاوز کنند.
عقل سلیم: یعنی توطئهای مردانه در کار بوده تا بعضی جاها کمتر تیر برق نصب کنند؟
خانوم موسوی: توطئه نبوده اما مردان در معرض تجاوز نبودند هیچوقت، پس براشون فرقی نداشت کوچهای که ازش تردد میکنند تاریک باشه یا روشن.
عقل سلیم: یعنی به پسرها نمیشه تجاوز کرد یا ازشون خفتگیری کرد؟
خانوم موسوی: چرا، ولی به اندازه دخترها در معرض این خطرات نبودند هیچوقت.
عقل سلیم: «به اندازهی» یعنی نسبتگیری. اما شما گفتید مردها شهر رو برای خودشون ساختند، پس تردد زنانهای وجود نداشته که نسبتها رو اندازه بگیریم. فقط تردد مردها بوده، و تهدیدها فقط علیه مردها بوده. سوال اینه که چطور مردها این تهدیدها رو میدیدند اما شهر رو طوری نساختن که خودشون در امان باشند؟
خانوم موسوی: اصلا روشنایی رو ولش کن. پیادهروها رو طوری نساختن که مادر بتونه کالسکه بچهش رو به راحتی جابجا کنه.
عقل سلیم: کالسکه رو فقط مادر بچه میبره اینور اونور؟
خانوم موسوی: گفتم که اینا مربوط به رسوبات مردسالاری چندین هزار سالهست.
عقل سلیم: پیمانکار شهرداری و عمله بنایی که دارن پیادهرو فرش میکنند که قبل از شروع کار به اجدادشون متوسل نمیشن، خودشون تو همین خیابونها راه میرن و خودشون کالسکه رو هل میدن.
خانوم موسوی: بله، من هم نگفتم مردسالاری فقط به زنان آسیب میزنه، بلکه خود مردان هم قربانی این فرهنگ هستند، و حتی بدون اینکه بدونن انتخابهایی انجام میدن که برای خودشون هم خوب نیست. ذهنیت شهر مردانه بشون القاء میکنه لزومی نداره برای یک نیاز زنانه تغییری در طرحها بوجود بیاریم.
عقل سلیم: آخه مناسب بودن معبر برای کالسکه یک نیاز زنانه نیست.
خانوم موسوی: بله، یک نیاز همگانیه، اما نگاه مردسالارانه کالسکهگردانی رو یک کار زنانه میبینه.
عقل سلیم: اگه یک کار زنانه میبینه چرا توش مشارکت میکنه و نصف مسیر رو خودش هل میده؟
خانوم موسوی: من اندازه نگرفتم که چقدرش رو شوهر هل میده.
عقل سلیم: اصلا خودش دست هم نزنه، چشم هم نداره که ببینه معابر مناسب کالسکه نیستند؟
خانوم موسوی: چرا میبینه، ولی اهمیتی نمیده.
عقل سلیم: خب موضوع اینه که به خیلی چیزها اهمیت نمیده. اگه معماره به عایقبندی ساختمان اهمیت نمیده، اگه رانندهست به بستن کمربند اهمیت نمیده، اگه تعمیرکاره به رضایت مشتری اهمیت نمیده.. و یه جاهایی هم اهمیت میده اما پول نداره. پول نداره تمام سوراخ سمبههای شهر لامپ و دوربین نصب کنه، پول نداره مصالح مدرنتر بخره برای ساختمانش، پول نداره ماشین ایربگدار بخره. که مجموعا باعث پایین اومدن کیفیت زندگی شده. سوال اینه که شما چجوری از بین اینها تشخیص میدی که بعضیهاشون به خاطر نگاه مردسالارانهست؟
خانوم موسوی: شما واقعا فکر میکنید این فرهنگ وجود نداره؟
عقل سلیم: به اینکه وجود داره یا نداره کار ندارم، میخوام بدونم با چه فرمولی تشخیص میدید که علت کدومشون رسوبات مردسالاریه؟
خانوم موسوی: فرمول خاصی نداره، تابلوعه.
عقل سلیم: آها.. اوکی.
https://t.me/women_socialproblems/154
عقل سلیم: میشه یک مصداق برای این ادعا بیارید؟
خانوم موسوی: بله. بعضی کوچهها لامپ ندارن، میرن اونجاها به دخترها تجاوز میکنند.
عقل سلیم: راه حل معضل تجاوز، روشناییه؟
خانوم موسوی: نه، ولی خب ببینند تاریکه کمتر جرئت میکنند تجاوز کنند.
عقل سلیم: یعنی توطئهای مردانه در کار بوده تا بعضی جاها کمتر تیر برق نصب کنند؟
خانوم موسوی: توطئه نبوده اما مردان در معرض تجاوز نبودند هیچوقت، پس براشون فرقی نداشت کوچهای که ازش تردد میکنند تاریک باشه یا روشن.
عقل سلیم: یعنی به پسرها نمیشه تجاوز کرد یا ازشون خفتگیری کرد؟
خانوم موسوی: چرا، ولی به اندازه دخترها در معرض این خطرات نبودند هیچوقت.
عقل سلیم: «به اندازهی» یعنی نسبتگیری. اما شما گفتید مردها شهر رو برای خودشون ساختند، پس تردد زنانهای وجود نداشته که نسبتها رو اندازه بگیریم. فقط تردد مردها بوده، و تهدیدها فقط علیه مردها بوده. سوال اینه که چطور مردها این تهدیدها رو میدیدند اما شهر رو طوری نساختن که خودشون در امان باشند؟
خانوم موسوی: اصلا روشنایی رو ولش کن. پیادهروها رو طوری نساختن که مادر بتونه کالسکه بچهش رو به راحتی جابجا کنه.
عقل سلیم: کالسکه رو فقط مادر بچه میبره اینور اونور؟
خانوم موسوی: گفتم که اینا مربوط به رسوبات مردسالاری چندین هزار سالهست.
عقل سلیم: پیمانکار شهرداری و عمله بنایی که دارن پیادهرو فرش میکنند که قبل از شروع کار به اجدادشون متوسل نمیشن، خودشون تو همین خیابونها راه میرن و خودشون کالسکه رو هل میدن.
خانوم موسوی: بله، من هم نگفتم مردسالاری فقط به زنان آسیب میزنه، بلکه خود مردان هم قربانی این فرهنگ هستند، و حتی بدون اینکه بدونن انتخابهایی انجام میدن که برای خودشون هم خوب نیست. ذهنیت شهر مردانه بشون القاء میکنه لزومی نداره برای یک نیاز زنانه تغییری در طرحها بوجود بیاریم.
عقل سلیم: آخه مناسب بودن معبر برای کالسکه یک نیاز زنانه نیست.
خانوم موسوی: بله، یک نیاز همگانیه، اما نگاه مردسالارانه کالسکهگردانی رو یک کار زنانه میبینه.
عقل سلیم: اگه یک کار زنانه میبینه چرا توش مشارکت میکنه و نصف مسیر رو خودش هل میده؟
خانوم موسوی: من اندازه نگرفتم که چقدرش رو شوهر هل میده.
عقل سلیم: اصلا خودش دست هم نزنه، چشم هم نداره که ببینه معابر مناسب کالسکه نیستند؟
خانوم موسوی: چرا میبینه، ولی اهمیتی نمیده.
عقل سلیم: خب موضوع اینه که به خیلی چیزها اهمیت نمیده. اگه معماره به عایقبندی ساختمان اهمیت نمیده، اگه رانندهست به بستن کمربند اهمیت نمیده، اگه تعمیرکاره به رضایت مشتری اهمیت نمیده.. و یه جاهایی هم اهمیت میده اما پول نداره. پول نداره تمام سوراخ سمبههای شهر لامپ و دوربین نصب کنه، پول نداره مصالح مدرنتر بخره برای ساختمانش، پول نداره ماشین ایربگدار بخره. که مجموعا باعث پایین اومدن کیفیت زندگی شده. سوال اینه که شما چجوری از بین اینها تشخیص میدی که بعضیهاشون به خاطر نگاه مردسالارانهست؟
خانوم موسوی: شما واقعا فکر میکنید این فرهنگ وجود نداره؟
عقل سلیم: به اینکه وجود داره یا نداره کار ندارم، میخوام بدونم با چه فرمولی تشخیص میدید که علت کدومشون رسوبات مردسالاریه؟
خانوم موسوی: فرمول خاصی نداره، تابلوعه.
عقل سلیم: آها.. اوکی.
https://t.me/women_socialproblems/154
Telegram
زنان و مسائل اجتماعی
فاطمه موسوی در مصاحبه با خبرگزاری برنا:
لزوم به رسمیت شناختن حق زنان برای رفت و آمد در شهر از سوی مدیران
عضو هیئت مدیره گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران در این رابطه گفت: اصولا شهر ها توسط مردان و برای مردان طراحی شده چرا که در جامعه سنتی جای زنان…
لزوم به رسمیت شناختن حق زنان برای رفت و آمد در شهر از سوی مدیران
عضو هیئت مدیره گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران در این رابطه گفت: اصولا شهر ها توسط مردان و برای مردان طراحی شده چرا که در جامعه سنتی جای زنان…
❤4
چهل روز زمان زیادیه برای تور «ویرانهی انقلاب» در چهل سالگیاش. اما عدهای از همین دوره سیاحتی هم فقط در همین حد سوغات میآورند که «سخنرانانش به دل نچسبیدند»، چون لفظ عدالت در دهانشان نمیچرخید!
جوانان تیپیکال ایرانی که وارد محوطه پادگان میشن، سه دستهاند: ۱- کسانی که یا هیچ چیز از سیاست نمیدانند یا اگر هم بدانند برای سیاست اعتباری بیشتر از همین جوکها و شوخیها که در اینترنت میبینند قائل نیستند. حداکثر درگیری اینها با امر سیاسی، فحش است. البته فحشی احساسی و «موقتا تند». این دسته با هیچ چیز پادگان مشکل ندارند، جزء ریتم امورات روزانهش که با عادات شخصیشون نامتناسبه. غیر ازین مورد، با بقیه احوالات فضا، حال هم میکنند. ۲- این دسته حالشون از هر چیزی که جمهوریاسلامی در حال اداره کردنشه بهم میخوره اما صرفا به این خاطر که حکومت سبک زندگیشون رو به رسمیت نمیشناسه، نه بیشتر. اغلب متعلق به طبقه متوسط رو به بالا هستند، اما نه انقدر مرفه که کارت پایان خدمت لازم نداشته باشند. تنها مشکل اینها با پادگان اینه که اون رو در حد استاندارد پادگانهای کشورهای توسعهیافته نمیبینند. ۳- دلسوزان نظام، بسیجی، حزباللهی، و ازین قبیل طیفها که از رانتهایی که میتونستند استفاده کنند تا خدمت رو دور بزنند استفاده نکردند، چون با هر چیزی که جمهوریاسلامی ادارهش کنه ذوق میکنند و لذا داوطلبانه، مشتاقانه و خودجوش وارد میشن تا تجربهش کنند. مخصوصا از «اقتدار آکواریومی» که در اون محیط حاکمه و حول ولایت فقیه طراحی شده، لذت میبرند. اینها مطلقا با پادگان مشکلی ندارند.
هر سه دسته، ممکنه غر بزنند، ممکنه خاطرات پسرانه غمناک تعریف کنند، اما بشون سخت نمیگذره (اگه گفتند خیلی سخت گذشت، با تکان دادن سر تأیید کنید، ولی باور نکنید). پادگان شیعی-ولایی، فقط برای کسانی غیرقابل تحمله که نمیخوان برای خلیفه پا بکوبن! و لاغیر.
اینها همه مقدمهای بود تا این سوال رو بپرسم ازین برادر عزیز: چطور یک آرمانخواه عدالتطلب مسلمان که نهجالبلاغه رو خونده، وقتی بش میگن تو کانالت ننویس چه گهدونی درست کردیم واسه خودمون، میگه «چَشم»؟
همین.
https://t.me/IslamicLeft/706
جوانان تیپیکال ایرانی که وارد محوطه پادگان میشن، سه دستهاند: ۱- کسانی که یا هیچ چیز از سیاست نمیدانند یا اگر هم بدانند برای سیاست اعتباری بیشتر از همین جوکها و شوخیها که در اینترنت میبینند قائل نیستند. حداکثر درگیری اینها با امر سیاسی، فحش است. البته فحشی احساسی و «موقتا تند». این دسته با هیچ چیز پادگان مشکل ندارند، جزء ریتم امورات روزانهش که با عادات شخصیشون نامتناسبه. غیر ازین مورد، با بقیه احوالات فضا، حال هم میکنند. ۲- این دسته حالشون از هر چیزی که جمهوریاسلامی در حال اداره کردنشه بهم میخوره اما صرفا به این خاطر که حکومت سبک زندگیشون رو به رسمیت نمیشناسه، نه بیشتر. اغلب متعلق به طبقه متوسط رو به بالا هستند، اما نه انقدر مرفه که کارت پایان خدمت لازم نداشته باشند. تنها مشکل اینها با پادگان اینه که اون رو در حد استاندارد پادگانهای کشورهای توسعهیافته نمیبینند. ۳- دلسوزان نظام، بسیجی، حزباللهی، و ازین قبیل طیفها که از رانتهایی که میتونستند استفاده کنند تا خدمت رو دور بزنند استفاده نکردند، چون با هر چیزی که جمهوریاسلامی ادارهش کنه ذوق میکنند و لذا داوطلبانه، مشتاقانه و خودجوش وارد میشن تا تجربهش کنند. مخصوصا از «اقتدار آکواریومی» که در اون محیط حاکمه و حول ولایت فقیه طراحی شده، لذت میبرند. اینها مطلقا با پادگان مشکلی ندارند.
هر سه دسته، ممکنه غر بزنند، ممکنه خاطرات پسرانه غمناک تعریف کنند، اما بشون سخت نمیگذره (اگه گفتند خیلی سخت گذشت، با تکان دادن سر تأیید کنید، ولی باور نکنید). پادگان شیعی-ولایی، فقط برای کسانی غیرقابل تحمله که نمیخوان برای خلیفه پا بکوبن! و لاغیر.
اینها همه مقدمهای بود تا این سوال رو بپرسم ازین برادر عزیز: چطور یک آرمانخواه عدالتطلب مسلمان که نهجالبلاغه رو خونده، وقتی بش میگن تو کانالت ننویس چه گهدونی درست کردیم واسه خودمون، میگه «چَشم»؟
همین.
https://t.me/IslamicLeft/706
❤4
در چند روز گذشته شاهد یکی از زیباترین «پسگردنیهای روزگار» بودیم که فکر نکنم تا آخر عمر فراموش کنم (مگر به دلایلی همچون آلزایمر).
در دوره اوباما که تعداد زیادی از مشاغل صنعتی از بین رفتند، ژورنالیستهای رسانههای لیبرال، به طور تقریبا هماهنگ مقاله پشت مقاله مینوشتند درباره اینکه این بیکاریها طبیعیه چون دنیا داره عوض میشه و همهچی قراره توسط رباتها انجام بشه و برای اینکه بتونید تو این دنیای جدید دوام بیارید باید برنامهنویس باشید! سردسته این جهال هم توماس فریدمن بود که هفتهای دو ستون درباره اینکه آینده تو برنامهنویسیه مینوشت.
در کمتر از چهار سال ازون روزها، بعضی از همون رسانهها مجبور شدند تعداد زیادی از به اصطلاح «ژورنالیست»های خودشون رو بندازن بیرون، چون مدل تجاری مبتنی بر تبلیغات دیگه جوابگو نیست و فقط باید به حق عضویت تکیه کرد، و عضویت هم بازار محدودتری داره و همه مثل نیویورکتایمز از یک جمعیت ثابت و وفادار از مشتریان برخوردار نیستند. حالا کاربران توعیتر در اقدامی هماهنگ زیر توعیتهای این ژورنالیستهای بیکار شده مینویسند:
Learn to code
یعنی یاد بگیر کد بزنی!
معدوده مواردی که با سه کلمه بشه انقدر کسی رو سوزوند. و واقعا هم سوزاند! طوری که از رییس توعیتر خواستند تا اکانت هر کسی که این سه کلمه رو مینویسه مسدود کنه. جالبه نه؟ ژورنالیست-اکتیویستهایی که هر کسی که ازش خوششون نمیاد رو مورد آزار و اذیت کلامی قرار میدن، از نوجوانان شهرستانی گرفته تا همسر رییسجمهور، حالا خودشون دست به دامن مدیران توعیتر شدن که «نذار بمون تیکه بندازن!». و توعیتر هم ازونجایی که «لیبرالیسم مبتذل» داره از همه منافذش میزنه بیرون، سلحشورانه تا اونجایی که ممکنه بشون کمک کرد، اما تعداد کاربرانی که این سه کلمه آتشزنه رو استفاده کردند خیلی زیاد بود.
عدم مشارکت در ریسک و هزینه منجر به همین اتفاقات میشه. ژورنالیستها که خیلی راحت درباره اقتصاد گلوبالیستی و «طبیعی» بودن انتقال مشاغل به چین مینوشتند، ازینکه همه کارگران هم بیکار بشن ضرری متوجهشون نمیشد. خیلی راحت میشه پشت کامپیوتر نشست و به کارگر گفت «دنیا عوض شده، خودتو تطبیق بده». چون خارج از دنیای اون کارگره.
قاعدتا الان که خودشون بیکار شدن باید بفهمن که باید داخل زندگی مردم بود، بعد دربارهشون نوشت. آره؟ نه. تا این حد شعور ندارند. همونطور که درباره طلبههای حوزه علمیه گفتم: مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
در دوره اوباما که تعداد زیادی از مشاغل صنعتی از بین رفتند، ژورنالیستهای رسانههای لیبرال، به طور تقریبا هماهنگ مقاله پشت مقاله مینوشتند درباره اینکه این بیکاریها طبیعیه چون دنیا داره عوض میشه و همهچی قراره توسط رباتها انجام بشه و برای اینکه بتونید تو این دنیای جدید دوام بیارید باید برنامهنویس باشید! سردسته این جهال هم توماس فریدمن بود که هفتهای دو ستون درباره اینکه آینده تو برنامهنویسیه مینوشت.
در کمتر از چهار سال ازون روزها، بعضی از همون رسانهها مجبور شدند تعداد زیادی از به اصطلاح «ژورنالیست»های خودشون رو بندازن بیرون، چون مدل تجاری مبتنی بر تبلیغات دیگه جوابگو نیست و فقط باید به حق عضویت تکیه کرد، و عضویت هم بازار محدودتری داره و همه مثل نیویورکتایمز از یک جمعیت ثابت و وفادار از مشتریان برخوردار نیستند. حالا کاربران توعیتر در اقدامی هماهنگ زیر توعیتهای این ژورنالیستهای بیکار شده مینویسند:
Learn to code
یعنی یاد بگیر کد بزنی!
معدوده مواردی که با سه کلمه بشه انقدر کسی رو سوزوند. و واقعا هم سوزاند! طوری که از رییس توعیتر خواستند تا اکانت هر کسی که این سه کلمه رو مینویسه مسدود کنه. جالبه نه؟ ژورنالیست-اکتیویستهایی که هر کسی که ازش خوششون نمیاد رو مورد آزار و اذیت کلامی قرار میدن، از نوجوانان شهرستانی گرفته تا همسر رییسجمهور، حالا خودشون دست به دامن مدیران توعیتر شدن که «نذار بمون تیکه بندازن!». و توعیتر هم ازونجایی که «لیبرالیسم مبتذل» داره از همه منافذش میزنه بیرون، سلحشورانه تا اونجایی که ممکنه بشون کمک کرد، اما تعداد کاربرانی که این سه کلمه آتشزنه رو استفاده کردند خیلی زیاد بود.
عدم مشارکت در ریسک و هزینه منجر به همین اتفاقات میشه. ژورنالیستها که خیلی راحت درباره اقتصاد گلوبالیستی و «طبیعی» بودن انتقال مشاغل به چین مینوشتند، ازینکه همه کارگران هم بیکار بشن ضرری متوجهشون نمیشد. خیلی راحت میشه پشت کامپیوتر نشست و به کارگر گفت «دنیا عوض شده، خودتو تطبیق بده». چون خارج از دنیای اون کارگره.
قاعدتا الان که خودشون بیکار شدن باید بفهمن که باید داخل زندگی مردم بود، بعد دربارهشون نوشت. آره؟ نه. تا این حد شعور ندارند. همونطور که درباره طلبههای حوزه علمیه گفتم: مهمه که آدم بفهمه کجا باید آب بشه بره تو زمین.
❤6
رهبر معظم انقلاب حکم دادن که ساختار نظام در طی ۴ ماه اصلاح بشه.
اولا اینو از زبان خودش نشنیدیم، از زبان یکی از اعضای گنگ لاریجانی شنیدیم. یعنی اصلاح رو سپرده به اینها، که یکجور مقدمهسازی برای انتقال قدرته. این تأیید تلویحی این واقعیته که مملکت صاحب نداره ولی اگه فرض کنیم داره، اون صاحب همین گنگ خطرناک هستند. باید از همین الان عادت کنیم به خلافت رسمی لاریجانیها، بعد از عروج ملکوتی رهبر فعلی. حس مردم مکه رو دارم وقتی که بیکفایتی مثل عبدالله بن زبیر کشته شد و قرار بود بیوجدانی مثل عبدللملک مروان همهکاره بشه.
دوما، باید ساختاری وجود داشته باشه که بشه اصلاحش کرد. سیستمی که شباهت بینظیری به گروه چهل دزد بغداد داره، یک ساختار ساده و سرراست داره: بدزد، سهمت رو بردار، غر نزن، و برای رییس شاخ نشو! همین. اصلاح ساختار در کشورهایی معنی داره که چند نفر عاقل و بالغ و از لحاظ روانی سالم، جمع میشن دورهم تا راه حل واقعی مشکلات رو پیدا کنند و بعد رفعشون کنند. نه جایی که غایت همهچیز به غارت ختم میشه. در این سیستم، نیاز به تغییر ساختار فقط یک معنی داره: غارت (و مفتخوری) با ابعاد فعلی، بیش از منابع موجوده. پس باید سهمها رو کاهش داد.
سوما، چه کسی توان لازم برای کم کردن سهمها رو داره؟ کسی که بقیه نتونن بش بگن «این که خیلی کمه». رهبر بعدی ایران کسیه که همه از خودش و خاندانش میترسند. هرچند که امیدوارم این پیشبینی غلط از آب دربیاد.
علیایحال، با جابجایی خلفا، زندگی به کام ما مردم عادی نخواهد شد. کاش مغولها دوباره حمله کنند و بغداد رو بگیرن. اندفعه تو مسیرشون اسفند دود خواهیم کرد.
اولا اینو از زبان خودش نشنیدیم، از زبان یکی از اعضای گنگ لاریجانی شنیدیم. یعنی اصلاح رو سپرده به اینها، که یکجور مقدمهسازی برای انتقال قدرته. این تأیید تلویحی این واقعیته که مملکت صاحب نداره ولی اگه فرض کنیم داره، اون صاحب همین گنگ خطرناک هستند. باید از همین الان عادت کنیم به خلافت رسمی لاریجانیها، بعد از عروج ملکوتی رهبر فعلی. حس مردم مکه رو دارم وقتی که بیکفایتی مثل عبدالله بن زبیر کشته شد و قرار بود بیوجدانی مثل عبدللملک مروان همهکاره بشه.
دوما، باید ساختاری وجود داشته باشه که بشه اصلاحش کرد. سیستمی که شباهت بینظیری به گروه چهل دزد بغداد داره، یک ساختار ساده و سرراست داره: بدزد، سهمت رو بردار، غر نزن، و برای رییس شاخ نشو! همین. اصلاح ساختار در کشورهایی معنی داره که چند نفر عاقل و بالغ و از لحاظ روانی سالم، جمع میشن دورهم تا راه حل واقعی مشکلات رو پیدا کنند و بعد رفعشون کنند. نه جایی که غایت همهچیز به غارت ختم میشه. در این سیستم، نیاز به تغییر ساختار فقط یک معنی داره: غارت (و مفتخوری) با ابعاد فعلی، بیش از منابع موجوده. پس باید سهمها رو کاهش داد.
سوما، چه کسی توان لازم برای کم کردن سهمها رو داره؟ کسی که بقیه نتونن بش بگن «این که خیلی کمه». رهبر بعدی ایران کسیه که همه از خودش و خاندانش میترسند. هرچند که امیدوارم این پیشبینی غلط از آب دربیاد.
علیایحال، با جابجایی خلفا، زندگی به کام ما مردم عادی نخواهد شد. کاش مغولها دوباره حمله کنند و بغداد رو بگیرن. اندفعه تو مسیرشون اسفند دود خواهیم کرد.
روحانیون میگن شما مردم باید در امور دینی از ما تقلید کنید، چون ما رفتیم معارف دینی رو مطالعه کردیم و بعد با کمک عقلمون و همچنین سنت اهلبیت، احکام حلال و حرام و درست و غلط رو استنتاج میکنیم و در اختیار شما قرار میدیم.
خب این یعنی مقلد باید به «عقل» مرجع اعتماد کنه. اما اظهاراتی مثل این نشون میده عقل این شیوخ نه تنها قابل اعتماد نیست، بلکه پارهسنگ هم برمیداره.
مثلا فهم جناب مکارم در این حد نیست که تشخیص بده «گوشت نخوریم اتفاق بدی نمیفتد» در فضایی که موضوع اون فضا صرفا سلامت بدنه، معنی یک نصیحت زیستی میده. اما در فضایی که موضوع، پایین بودن قدرت خرید مردمه، یک پیام سیاسی تلقی میشه، و اون پیام اینه که: «شما باید هزینههای ایدئولوژیای که ما به شما تحمیل کردیم و همچنین هزینههای بیعرضگی ما در مملکتداری رو بپردازید، هرچند که هزینه زیادی نیست». (یک توهین دو جانبهست: هم توهین به عزت نفس مردم که باید تحمل کنند، هم توهین به شعورشون که هزینه زیاد رو کم معرفی میکنند).
در شرع، بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد رو تشخیص میده. با شواهد موجود میشه گفت مراجع ما حتی ممیز هم نیستند چه برسه عادل و فقیه، چون قادر نیستند بفهمند که چه حرفی در کجا و در چه موقعیتی و چه زمانی، چه پیامی رو انتقال میده. درست مثل یک کودک نابالغ.
https://t.me/mamlekate/41077
خب این یعنی مقلد باید به «عقل» مرجع اعتماد کنه. اما اظهاراتی مثل این نشون میده عقل این شیوخ نه تنها قابل اعتماد نیست، بلکه پارهسنگ هم برمیداره.
مثلا فهم جناب مکارم در این حد نیست که تشخیص بده «گوشت نخوریم اتفاق بدی نمیفتد» در فضایی که موضوع اون فضا صرفا سلامت بدنه، معنی یک نصیحت زیستی میده. اما در فضایی که موضوع، پایین بودن قدرت خرید مردمه، یک پیام سیاسی تلقی میشه، و اون پیام اینه که: «شما باید هزینههای ایدئولوژیای که ما به شما تحمیل کردیم و همچنین هزینههای بیعرضگی ما در مملکتداری رو بپردازید، هرچند که هزینه زیادی نیست». (یک توهین دو جانبهست: هم توهین به عزت نفس مردم که باید تحمل کنند، هم توهین به شعورشون که هزینه زیاد رو کم معرفی میکنند).
در شرع، بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد رو تشخیص میده. با شواهد موجود میشه گفت مراجع ما حتی ممیز هم نیستند چه برسه عادل و فقیه، چون قادر نیستند بفهمند که چه حرفی در کجا و در چه موقعیتی و چه زمانی، چه پیامی رو انتقال میده. درست مثل یک کودک نابالغ.
https://t.me/mamlekate/41077
Telegram
مملکته
آیت الله العظمی مکارم شیرازی:
حالا آدم اگه مثلا گوشت نخوره چی میشود!؟
@mamlekate
حالا آدم اگه مثلا گوشت نخوره چی میشود!؟
@mamlekate
❤4
فکر میکرده اگه نان و مسکن مردم تأمین باشه دیگه امکان نداره بعدا فکر کنند ایده «حکومت اسلامی» یک اشتباه مهلک بوده! تصورشون از موجود پیچیدهای به نام انسان همینقدر خام بود، و در عین حال مدعی بودند نه فقط راه سعادت انسان در این دنیا، که راه سعادتش در اون دنیا رو هم بلدند!
ضمنا فرق «مسلمان» و «اسلامگرا» همینجا مشخص میشه. ایمان مسلمان متکی به خودشه، و واقفه به اینکه ممکنه همین فردا همه عقایدش زیر و رو بشه، و همیشه با علم به این احتمال زندگی میکنه. اما اسلامگرا، حمّال عقاید اسلامیه. وظیفه خودش میدونه که عین قاطر حملش کنه و همینطور ببره جلو. حتی اگه اون جلو نخوانش!
ضمنا فرق «مسلمان» و «اسلامگرا» همینجا مشخص میشه. ایمان مسلمان متکی به خودشه، و واقفه به اینکه ممکنه همین فردا همه عقایدش زیر و رو بشه، و همیشه با علم به این احتمال زندگی میکنه. اما اسلامگرا، حمّال عقاید اسلامیه. وظیفه خودش میدونه که عین قاطر حملش کنه و همینطور ببره جلو. حتی اگه اون جلو نخوانش!
❤4
اعلامیه ترحیمش رو دیدم.. عکس دختر نوجوانی بود که حتی روسری هم نداشت. عکسی با کلاه لبهدار صورتی رنگ چاپ کرده بودند که معلوم باشه سرخوش و سرزنده بوده، و بالاش نوشته بودند «دوشیزه مرحوم» که معلوم باشه مجرد بود و از دنیا رفت. گفتم شاید چنگال سرطان یا حتی پراید، باز سینه یک جوان رو شکافته. اما وقتی پرسیدم، گفتند بچه سرراهی بود و پدر و مادرش، که در ناز و نعمت بزرگش کرده بودند، تا همین هجده سالگی بش نگفته بودند که والدین ژنتیکیش نیستند، تا اینکه یک فرد بیشعور این واقعیت بیخاصیت رو بش میگه، که نتیجهش میشه اقدام به خودکشی، که موفق هم بوده (چقدر مسخرهست که اسمش میشه «اقدام موفق»). آدم فکر میکنه این خسارتهای ابلهانه فقط در فیلمها رخ میده، اما خیلی واقعی و خیلی نزدیکند.
همیشه به ما میگفتند همه اشرار از زبان برمیخیزه. و بیراه هم نیست، مثل زبان آدم بیشعوری که زندگی این طفلک رو نابود کرد، اما شرهایی هم هست که از باز نشدن به موقع دهان بلند میشه. اگه ده پونزده سال پیش که فقط یک بچه بود و نه میفهمید «قتل نفس خویش» یعنی چی و جرئتش هم نداشت، بش میگفتند که چرا پدر و مادرش نیستند و چرا پدر و مادرش هستند، الان زنده بود. به همین سادگی رفت، و به همین سادگی میتونست بمونه.
همیشه به ما میگفتند همه اشرار از زبان برمیخیزه. و بیراه هم نیست، مثل زبان آدم بیشعوری که زندگی این طفلک رو نابود کرد، اما شرهایی هم هست که از باز نشدن به موقع دهان بلند میشه. اگه ده پونزده سال پیش که فقط یک بچه بود و نه میفهمید «قتل نفس خویش» یعنی چی و جرئتش هم نداشت، بش میگفتند که چرا پدر و مادرش نیستند و چرا پدر و مادرش هستند، الان زنده بود. به همین سادگی رفت، و به همین سادگی میتونست بمونه.
❤8