تصور عموم اینه که دلیل موفقیت شرکت آمازون و بقیه غولهای سرمایهداری اینه که بلدند چطور بقیه رو فقیرتر کنند تا خودشون فربهتر بشن!
در سال ۱۹۹۸ که تازه ایمیل به یک سرویس همگانی تبدیل شده بود، جف بزوس پیشبینی کرد در سال ۲۰۲۰ مردم تمام نیازهای روزمرهشون رو به صورت الکترونیکی میخرند، ممکنه یه تعداد فروشگاه فیزیکی باقی بمونند که اونها هم باید حتما دو خصوصیت داشته باشند: خرید ازشون یک لذت تفریحی داشته باشه، یا خرید ازشون سهولتی ایجاد کنه که با خرید الکترونیکی به دست نمیاد.
داریم به ۲۰۲۰ نزدیک میشیم و پیشبینی ایشون داره درست از آب درمیاد.
موفقیت این آدمها حاصل طمعشون نیست. حاصل قابلیت دیدن دقیق بیست سال آیندهست.
در سال ۱۹۹۸ که تازه ایمیل به یک سرویس همگانی تبدیل شده بود، جف بزوس پیشبینی کرد در سال ۲۰۲۰ مردم تمام نیازهای روزمرهشون رو به صورت الکترونیکی میخرند، ممکنه یه تعداد فروشگاه فیزیکی باقی بمونند که اونها هم باید حتما دو خصوصیت داشته باشند: خرید ازشون یک لذت تفریحی داشته باشه، یا خرید ازشون سهولتی ایجاد کنه که با خرید الکترونیکی به دست نمیاد.
داریم به ۲۰۲۰ نزدیک میشیم و پیشبینی ایشون داره درست از آب درمیاد.
موفقیت این آدمها حاصل طمعشون نیست. حاصل قابلیت دیدن دقیق بیست سال آیندهست.
❤3
همیشه کاری که پرزحمته درستترین کار نیست. و همیشه اون چیزی که مردم ترجیح میدن بهترین گزینه نیست. در ایران خیلی روی «هنرمندی» و «زحمت» کار دوبله تأکید شده، تا جایی که دوبلهکنندگان رو تا حد میراث ملی بالا بردن! مردم هم همیشه ترجیح میدن تا فیلم رو با دوبله ببینند تا با زیرنویس.
اما این مقاله تحقیقی میگه در کشورهایی که فیلمها و سریالهای انگلیسیزبان رو با همون زبان اصلی پخش کردند از تلویزیون و فقط یک زیرنویس بش اضافه کردند، مهارت مردم در زبان انگلیسی خیلی بهتر از کشورهایی شده که همه رو به صورت دوبله پخش میکردند!.. که خب، دور از انتظار هم نبود. اصلیترین عامل یادگیری یک زبان، عادت کردن گوش به شنیدنشه.
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0167268118303494
اما این مقاله تحقیقی میگه در کشورهایی که فیلمها و سریالهای انگلیسیزبان رو با همون زبان اصلی پخش کردند از تلویزیون و فقط یک زیرنویس بش اضافه کردند، مهارت مردم در زبان انگلیسی خیلی بهتر از کشورهایی شده که همه رو به صورت دوبله پخش میکردند!.. که خب، دور از انتظار هم نبود. اصلیترین عامل یادگیری یک زبان، عادت کردن گوش به شنیدنشه.
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0167268118303494
از علائم یک شارلاتان:
اول میگه هیچچیزی مثل سهام خودروسازها پرسود نیست و همچنان رو به بالا خواهد بود. دو سه هفته میگذره، سهامشون ۱۵ درصد افت میکنه، بعد میگه «چندبار درباره حباب بودنشان تذکر دادم».
سریال وایکینگها رو دیدید؟ توش یه راهب مذهبی کریهالمنظر هست که همیشه تو یه لونه تاریک چپیده و دود و دم فضاش رو پر کرده.. ملت میان کف دستشو لیس میزنن و اونم براشون آینده رو پیشبینی میکنه. اغلب هم یه مشت مزخرف کلی میگه که نه میشه تأیید کرد نه رد کرد. این کارشناسان اقتصادی باید دقیقا مثل همون کاراکتر گریم بشن.
https://t.me/Economics/4843
اول میگه هیچچیزی مثل سهام خودروسازها پرسود نیست و همچنان رو به بالا خواهد بود. دو سه هفته میگذره، سهامشون ۱۵ درصد افت میکنه، بعد میگه «چندبار درباره حباب بودنشان تذکر دادم».
سریال وایکینگها رو دیدید؟ توش یه راهب مذهبی کریهالمنظر هست که همیشه تو یه لونه تاریک چپیده و دود و دم فضاش رو پر کرده.. ملت میان کف دستشو لیس میزنن و اونم براشون آینده رو پیشبینی میکنه. اغلب هم یه مشت مزخرف کلی میگه که نه میشه تأیید کرد نه رد کرد. این کارشناسان اقتصادی باید دقیقا مثل همون کاراکتر گریم بشن.
https://t.me/Economics/4843
❤3
قدیم میگفتند یکسال بخور نان و تره، صدسال بخور نان و کره! .. اما این روزها همان تره هم از دسترس طبقه فقیر خارج شده، چون سبزی خوردن کیلویی ۵۰هزار ریال است! عملا نان و پنیر و سبزی، که عوامانهترین غذایی است که یک ایرانی به آن عادت دارد، از دسترس بسیاری خارج شده، وقتی برای هر بسته پنیر پاستوریزه باید ۸۰هزار ریال پول داد. در چهل سالگی انقلاب، دیگر حتی اینکه در زمان خدابیامرز با ۱۳هزارتومن چه میشد کرد، مطرح نیست. امروز اینکه نمیشود همه ۱۳ تومنهایی که در طول یک ماه لازم است را بدست آورد مطرح است.
گزارشاتی که رسانههای غربی درباره قحطی و فلاکت ونزوئلا مینوشتند وقتی به بخش غذا میرسید، هولناک میشد. نه به این خاطر که بشر در همه احوالات توان کنترل خودش را دارد، به جز به وقت گرسنگی. بلکه به خاطر تمام لحظات پر از رنج که «بشر در برابر بشر» دچار احساس شرم میشود. خبرنگار البته بعد از اشاره به مطلقا خالی بودن یخچال خانوادهها، به جز عکسی که این ادعا را تأیید کند چیز بیشتری اضافه نمیکرد، اما چهره زنی که معمولا در کادر جا میگرفت کافی بود تا ذهن بیننده به دورترین نقطه تخیل برود. تخیل یک شرم دو طرفه.. شرم مادری که دارد میبیند ناتوانی خودش را در تغذیه فرزند در حال رشد خود (که میداند اثر سوء آن تا آخر عمر با او خواهد ماند). کاری که حیوانات اطرافش بهتر انجام میدهند، برای فرزندانشان. و شرم همان پسر که دارد میبیند ناتوانی خودش را در تغذیه مادر در حال پیر شدنش را که به خاطر کمبود ویتامین و انرژی دارد زودتر از چیزی که باید به بیماری و سپس مرگ نزدیک میشود.
تماس خشن این دو شرم، که البته در سکوت مطلق رخ میداد، حتی در دل عکسهای بدون شرح هم اثری از خراش روح به جا میگذاشت، که میشد دید، و میدیدم.
اینکه هنوز چقدر اوضاع قابل تحملتر از وضع ونزوئلاست مهم نیست. مهم این است که آن خراشیدن شروع شده و همه جا هست. حس عجیبی که متعالیترین بُعد وجودت تحت تأثیر حیوانیترین نیاز جسمانیات قرار گرفته، و همزمان تحت سنگینی قبلا تجربه نشدهای از شرم، گرفتار دردهایی میشوی که فراتر از همه دغدغههای جسمانیست.
میگویند خاکستر آتشفشان خاکی حاصلخیز میسازد که بهشتی زمینی بر روی آن سبز شود. شاهدش هم تمام جزایری مثل جزایر تفریحی اقیانوس آرام. بله خب.. شاید در فاصله صد سال. یا دویست سال. یا سیصد.. اینها یک مشت عددند. برای ما، عُمر فقط همینی بود که بیشترش گذشت. و تمامش خاکستر بود.
گزارشاتی که رسانههای غربی درباره قحطی و فلاکت ونزوئلا مینوشتند وقتی به بخش غذا میرسید، هولناک میشد. نه به این خاطر که بشر در همه احوالات توان کنترل خودش را دارد، به جز به وقت گرسنگی. بلکه به خاطر تمام لحظات پر از رنج که «بشر در برابر بشر» دچار احساس شرم میشود. خبرنگار البته بعد از اشاره به مطلقا خالی بودن یخچال خانوادهها، به جز عکسی که این ادعا را تأیید کند چیز بیشتری اضافه نمیکرد، اما چهره زنی که معمولا در کادر جا میگرفت کافی بود تا ذهن بیننده به دورترین نقطه تخیل برود. تخیل یک شرم دو طرفه.. شرم مادری که دارد میبیند ناتوانی خودش را در تغذیه فرزند در حال رشد خود (که میداند اثر سوء آن تا آخر عمر با او خواهد ماند). کاری که حیوانات اطرافش بهتر انجام میدهند، برای فرزندانشان. و شرم همان پسر که دارد میبیند ناتوانی خودش را در تغذیه مادر در حال پیر شدنش را که به خاطر کمبود ویتامین و انرژی دارد زودتر از چیزی که باید به بیماری و سپس مرگ نزدیک میشود.
تماس خشن این دو شرم، که البته در سکوت مطلق رخ میداد، حتی در دل عکسهای بدون شرح هم اثری از خراش روح به جا میگذاشت، که میشد دید، و میدیدم.
اینکه هنوز چقدر اوضاع قابل تحملتر از وضع ونزوئلاست مهم نیست. مهم این است که آن خراشیدن شروع شده و همه جا هست. حس عجیبی که متعالیترین بُعد وجودت تحت تأثیر حیوانیترین نیاز جسمانیات قرار گرفته، و همزمان تحت سنگینی قبلا تجربه نشدهای از شرم، گرفتار دردهایی میشوی که فراتر از همه دغدغههای جسمانیست.
میگویند خاکستر آتشفشان خاکی حاصلخیز میسازد که بهشتی زمینی بر روی آن سبز شود. شاهدش هم تمام جزایری مثل جزایر تفریحی اقیانوس آرام. بله خب.. شاید در فاصله صد سال. یا دویست سال. یا سیصد.. اینها یک مشت عددند. برای ما، عُمر فقط همینی بود که بیشترش گذشت. و تمامش خاکستر بود.
❤3
«نرینگی زهرآگین؟ (رفتار مردانه که ضدزن باشه رو میگن). ۴۳ درصد پسرها توسط مادران مجرد بزرگ میشن. معلم ۷۸ درصد پسرها زن هستند. پس نزدیک به نیمی از پسرها در خانه و ۸۰ درصدشون در مدرسه تحت تأثیرات مونثی هستند.
مشکل نرینگی منفی نیست. مشکل فقدان نرینگی است».
میدونید جواب این خانوم رو چطور دادن؟ میگن یه پسر که فقط تحت تربیت مادرش و معلمش نیست!.. جالبه نه؟ وقتی طرف پدر داره و رفتار غلطی نشون میده میگن اینا اثرات نرینگیه که باباش بش یاد داد! انگار هیچ عاملی غیر از پدر وجود نداره. اما وقتی آمار بیپدرها رو میذاری جلوشون میگن «مادر که همهکاره نیست».
فمنیست اگه منطق داشت که فمنیست نمیشد.
مشکل نرینگی منفی نیست. مشکل فقدان نرینگی است».
میدونید جواب این خانوم رو چطور دادن؟ میگن یه پسر که فقط تحت تربیت مادرش و معلمش نیست!.. جالبه نه؟ وقتی طرف پدر داره و رفتار غلطی نشون میده میگن اینا اثرات نرینگیه که باباش بش یاد داد! انگار هیچ عاملی غیر از پدر وجود نداره. اما وقتی آمار بیپدرها رو میذاری جلوشون میگن «مادر که همهکاره نیست».
فمنیست اگه منطق داشت که فمنیست نمیشد.
❤3
آیت الله نجفی مرعشی هم برای درمان، با استفاده از ارز دولتی به خارج از کشور سفر کرده بودند!
یکی نوشته بود شما نمیبینید یه کشیش با اسکیت بیاد کلیسا! با کفش چرخدار تو خیابونها چرخیدن یعنی «مثل یک جوان معمولی بودن». اما کشیش آدم معمولی نیست، پرستیژ داره، کلاس داره، باید باوقار راه بره، و معلوم باشه سنگینتر از یک جوانکه.
آقامیری که به تازگی خلع لباس شد زمانی ویدئویی از خودش گرفته بود که یک خیار رو شریکی با یک بز گاز میزد! که یعنی من تا انقدر در حوزه اجتماعی خاکیام، و انقدر در حوزه عرفانی به مقام «حُب مخلوقات» رسیدم. اما هیچ وقت کسی ندید آقامیری برای زود رسیدن با اسکیت بیاد مسجد.
بحثی رو اسکیت نیست، این صرفا یه مثال قشنگه. ازینکه که روحانی، «کسوت» خودشو رها نمیکنه، و تا وقتی رها نکرده، هر حرکتی در تقلید زندگی مردم عادی، یک نمایشه. حتی نمایش اکستریمی در حد اشتراک خیار با بز.
جناب آیتالله مرعشی، یک شیاد به معنی متعارفش نبود. به این معنی که بگه «بریم مردم رو خر کنیم که دنیا انقدر ارزش نداره که آدم برای بقا خیلی دست و پا بزنه، و بیتالمال انقدر حرمت داره که جدم علی! شمع دولتی هم مصرف نمیکرد، بعد خودمون بریم تا جایی که میطلبه دست و پا بزنیم برای بقا، اونم با پول بیتالمال!». چون قبل ازینکه بخواد مردم رو فریب داده باشه، خودشو فریب داده بود. واقعا و واقعا باور داشت که آدم عادی نیست، و طبیعتا برای آدمی که مهمتر از آدمهای عادیه، باید بیشتر مایه گذاشت.
میگن نباید از مردم پرسید «کدام یک از رستورانهای شهر شما بهتر هستند؟». باید دید خودشون از کدوم یکی از رستورانهای شهرشون غذا میخرن. چون وقتی دارن سوال رو جواب میدن ملاحظاتی دارند، و موقع عمل کردن یه ملاحظات دیگه. آخوند، ممکنه پایین نامهش قبل از اسم خودش بنویسه «العبد». اما آخوند نشده که عبد باشه. آخوند شده تا از عوام «برتر» باشه.
یکی نوشته بود شما نمیبینید یه کشیش با اسکیت بیاد کلیسا! با کفش چرخدار تو خیابونها چرخیدن یعنی «مثل یک جوان معمولی بودن». اما کشیش آدم معمولی نیست، پرستیژ داره، کلاس داره، باید باوقار راه بره، و معلوم باشه سنگینتر از یک جوانکه.
آقامیری که به تازگی خلع لباس شد زمانی ویدئویی از خودش گرفته بود که یک خیار رو شریکی با یک بز گاز میزد! که یعنی من تا انقدر در حوزه اجتماعی خاکیام، و انقدر در حوزه عرفانی به مقام «حُب مخلوقات» رسیدم. اما هیچ وقت کسی ندید آقامیری برای زود رسیدن با اسکیت بیاد مسجد.
بحثی رو اسکیت نیست، این صرفا یه مثال قشنگه. ازینکه که روحانی، «کسوت» خودشو رها نمیکنه، و تا وقتی رها نکرده، هر حرکتی در تقلید زندگی مردم عادی، یک نمایشه. حتی نمایش اکستریمی در حد اشتراک خیار با بز.
جناب آیتالله مرعشی، یک شیاد به معنی متعارفش نبود. به این معنی که بگه «بریم مردم رو خر کنیم که دنیا انقدر ارزش نداره که آدم برای بقا خیلی دست و پا بزنه، و بیتالمال انقدر حرمت داره که جدم علی! شمع دولتی هم مصرف نمیکرد، بعد خودمون بریم تا جایی که میطلبه دست و پا بزنیم برای بقا، اونم با پول بیتالمال!». چون قبل ازینکه بخواد مردم رو فریب داده باشه، خودشو فریب داده بود. واقعا و واقعا باور داشت که آدم عادی نیست، و طبیعتا برای آدمی که مهمتر از آدمهای عادیه، باید بیشتر مایه گذاشت.
میگن نباید از مردم پرسید «کدام یک از رستورانهای شهر شما بهتر هستند؟». باید دید خودشون از کدوم یکی از رستورانهای شهرشون غذا میخرن. چون وقتی دارن سوال رو جواب میدن ملاحظاتی دارند، و موقع عمل کردن یه ملاحظات دیگه. آخوند، ممکنه پایین نامهش قبل از اسم خودش بنویسه «العبد». اما آخوند نشده که عبد باشه. آخوند شده تا از عوام «برتر» باشه.
❤5
نوشته «یه برنامه بت میدم زندگیتو عوض کنه: فکر کن قبلا فوت کردی، و اینایی که داری تجربه میکنی، اشانتیونهای بعد از مرگته! اینجوری همهچیز برات مفرح میشه».
در یکی از نامههای علی به معاویه اومده:
«شایسته است درباره تو بگویند که از نردبانى بالا رفته اى و از آن فراز منظره اى ناخوشایند مى بینى و هر چه میبینى به زیان توست نه به سود تو. زیرا در طلب گمشدهاى هستى که از آن تو نیست».
از نردبانبالارفته، یعنی کسی که «فرصت آرزو کردن» داره. از سطح میانگین اجتماع انقدر رفته بالاتر که میتونه چیزهایی فراتر از گرفتاریهای روزمره مردم عادی رو تجربه کنه. مناظر، ناخوشایندت هستند چون مال تو نیستند. هیچ چیزِ زندگی نیست که خوشایند باشه، چون هیچچیزی نیست که نخوای! حضرت شاهکار ادبی خلق کرده (از عجایب تاریخه که آدمی انقدر باهوش، در اقتصاد و جنگ اونقدر ضعیف عمل کرد).
داریم زیر بار خواستنهای بیپایانمون به نابودی غیرقابل بازگشت میرسیم. چون همهچیز رو میخوایم، تا مال ما باشن. حتی اگه خواستنهایی کاملا غیرمنتفعانه به نظر برسند. تو خیابون منتظر کسی بودم که یک پیرزن از جلوم رد شد که از شدت پوکی استخوان کمرش نود درجه تمام خم شده بود و با مشقت راه میرفت. با خودم گفتم چرا روحالقدس انقدر بخیل است؟ چرا فیضش رو به من نمیده که منم آنچه مسیحا میکرد بکنم؟ چرا من معجزه ندارم؟ چرا نمیتونم دست بکشم به کمرش و ناگهان درمان بشه؟
منم مثل معاویه بالای اون نردبانم. انقدر دغدغه برای بقا ندارم که به ذهنم این فراغت رو داده که به شفا دادن دیگران فکر کنم! اگه نگران این بودم که فردا صبحانه چی گیر بیارم برای خوردن، پیرزنه رو نمیدیدم حتی. و منم مثل معاویه هرچی میبینم برام ناخوشاینده، چون همهچی رو میخوام، در حالی که هیچکدوم به من تعلق ندارن. شهری بدون پیرزن میخوام، یا پیرزنهایی میخوام بدون کمر خمیده. یعنی دنیایی میخوام که ایراد و فقدان و کسوری توش نباشه. چون خودمو لایق این میدونم که تو دنیایی زندگی کنم که ایراد و فقدان نداره. میخوام معجزهگر باشم، چون خودمو لایق قدرتهایی میدونم که قبلا بدستشون نیاوردم. من میخوام دنیام بینقص باشه، و اگه نبود، این من باشم که فیکسش کنم! منم مثل معاویه، هرچی بیشتر نگاه کنم بیشتر به زیانمه.
برنامه پیشنهادیش رو قبول دارم. آدم زیانکاری مثل من باید خودشو بمیرانه. و بعد ازون، هرچه که ازین دنیا نصیبش شد رو «لطف مزید» حساب کنه. اینجوری همهچی مفرح میشه.
در یکی از نامههای علی به معاویه اومده:
«شایسته است درباره تو بگویند که از نردبانى بالا رفته اى و از آن فراز منظره اى ناخوشایند مى بینى و هر چه میبینى به زیان توست نه به سود تو. زیرا در طلب گمشدهاى هستى که از آن تو نیست».
از نردبانبالارفته، یعنی کسی که «فرصت آرزو کردن» داره. از سطح میانگین اجتماع انقدر رفته بالاتر که میتونه چیزهایی فراتر از گرفتاریهای روزمره مردم عادی رو تجربه کنه. مناظر، ناخوشایندت هستند چون مال تو نیستند. هیچ چیزِ زندگی نیست که خوشایند باشه، چون هیچچیزی نیست که نخوای! حضرت شاهکار ادبی خلق کرده (از عجایب تاریخه که آدمی انقدر باهوش، در اقتصاد و جنگ اونقدر ضعیف عمل کرد).
داریم زیر بار خواستنهای بیپایانمون به نابودی غیرقابل بازگشت میرسیم. چون همهچیز رو میخوایم، تا مال ما باشن. حتی اگه خواستنهایی کاملا غیرمنتفعانه به نظر برسند. تو خیابون منتظر کسی بودم که یک پیرزن از جلوم رد شد که از شدت پوکی استخوان کمرش نود درجه تمام خم شده بود و با مشقت راه میرفت. با خودم گفتم چرا روحالقدس انقدر بخیل است؟ چرا فیضش رو به من نمیده که منم آنچه مسیحا میکرد بکنم؟ چرا من معجزه ندارم؟ چرا نمیتونم دست بکشم به کمرش و ناگهان درمان بشه؟
منم مثل معاویه بالای اون نردبانم. انقدر دغدغه برای بقا ندارم که به ذهنم این فراغت رو داده که به شفا دادن دیگران فکر کنم! اگه نگران این بودم که فردا صبحانه چی گیر بیارم برای خوردن، پیرزنه رو نمیدیدم حتی. و منم مثل معاویه هرچی میبینم برام ناخوشاینده، چون همهچی رو میخوام، در حالی که هیچکدوم به من تعلق ندارن. شهری بدون پیرزن میخوام، یا پیرزنهایی میخوام بدون کمر خمیده. یعنی دنیایی میخوام که ایراد و فقدان و کسوری توش نباشه. چون خودمو لایق این میدونم که تو دنیایی زندگی کنم که ایراد و فقدان نداره. میخوام معجزهگر باشم، چون خودمو لایق قدرتهایی میدونم که قبلا بدستشون نیاوردم. من میخوام دنیام بینقص باشه، و اگه نبود، این من باشم که فیکسش کنم! منم مثل معاویه، هرچی بیشتر نگاه کنم بیشتر به زیانمه.
برنامه پیشنهادیش رو قبول دارم. آدم زیانکاری مثل من باید خودشو بمیرانه. و بعد ازون، هرچه که ازین دنیا نصیبش شد رو «لطف مزید» حساب کنه. اینجوری همهچی مفرح میشه.
❤7
هر لینکی که حاوی اعترافات تحت شکنجه اسماعیل بخشی و لجنپراکنی بیست و سی برام فرستاده میشه باز نمیکنم. لطفا شما هم با خیال اینکه ندیدم و بهتره ببینم برام نفرستید. بچه که بودم وقتی یکی از همکلاسیها میرفت پشت میکروفون تا قرآن قرائت کنه و میدونستم که از پسش برنخواهد اومد، تن و بدنم میلرزید، در حالی که کک خودش هم نمیگزید از تپق زدن و مورد تمسخر واقع شدن. میخندید حتی! اون بچهها بزرگ شدن و یادشون رفت، اما من هنوز ازینکه افراد خودشون رو ضایع کنند میترسم. حتی اگه خود حکومت باشه. دست خودم نیست، به طور ناخودآگاه دچار استرس میشم. دستاندرکاران دستگاه شکنجهگر و دستگاه پروپاگاندا، انقدر فهم ندارند که بدونند دارند خودشون رو تحقیر میکنند، اما به هر ترتیب استرسش به من منتقل میشه.
اما مشکل نظام دیگه اشتباه و سوتی و کجروی نیست. بلکه سیستم وضعیتی پیدا کرده که فقط مفهومش در کلمه
embarrassing
یافت میشه. تصور کنید از همون شبکه تلویزیونی که برنامهها و گزارشاتی پخش میشه درباره اینکه «سرمایهداری بد است»، برنامهها و گزارشاتی پخش میشه که «تشکیلات کمونیستی بد است». تازه اگه تشکیلاتی وجود داشته باشه، که نداره. این یعنی سر انقلاباسلامی رسما فرو رفته در ماتحت خودش. با وجود اینکه به عنوان یک طرفدار کاپیتالیسم و بازار آزاد، کمونیسم رو خیانت علیه بشریت میدونم، اما هنوز که هنوزه اگه کسانی وجود داشته باشند که حرف قابل شنیدنی علیه سرمایهداری داشته باشند، کمونیستها هستند، نه روحانیون حوزه علمیه. البته منظور از کمونیست، بچه سوسولهای سانفرانسیسکویی که اوج آمال و ارزوشون مجانی شدن دانشگاه و خط اتوبوس منتهی به دانشگاهه و با رسیدن به بلوغ عقلی در ۳۸ سالگی همش یادشون میره، نیست. بلکه کمونیستی که میگه نباید تن به سرمایهداری داد حتی اگه سخت باشه (میفهمه که سخته)، و میدونه داره چی میگه.
جمهوریاسلامی نه درکی از سرمایهداری داره، و نه درکی از مخالفانش. تنها چیزی که این سیستم درک میکنه، غارتگریه. بنابراین چه وقتی که چیزی علیه سرمایهداری میگه، و چه زمانی که چیزی علیه کمونیسم میگه، جای یه صدا خالیه که بگه: «تو چی میگی آخه؟ تو کجای این بحثی؟».
حکومتی که نه به مالکیت فردی احترام میذاره و نه به تشکل کارگری، کجای این بحثه؟ اصلا چهل دزد بغداد رو چه به دخالت در این دعواها؟ یه کارگر آبروی تشکیلاتتون رو برده؟ خب با فوتوشاپ چهارتا عکس مثلا مستهجن بسازید و بگید طرف بدکارهست! مخاطب بیخبر هم کنجکاوتر میشه.. مردم زیاد کلیک میکنند روی این رسواییهای ساختگی. لزومی نداره با ریختن کمونیسم تو قضیه خودتون رو ضایع کنید. این اصرار برای اینقدر مسخره به نظر رسیدن، چه هدفی داره؟
از اون همکلاسی که میرفت پشت میکروفون و گند میزد میپرسیدم برای چی میری خودتو خراب میکنی؟ میگفت بیخیال، حال میده!.. نکنه به وفادارن نظام هم داره حال میده این وضعیت خجالتآور؟
اما مشکل نظام دیگه اشتباه و سوتی و کجروی نیست. بلکه سیستم وضعیتی پیدا کرده که فقط مفهومش در کلمه
embarrassing
یافت میشه. تصور کنید از همون شبکه تلویزیونی که برنامهها و گزارشاتی پخش میشه درباره اینکه «سرمایهداری بد است»، برنامهها و گزارشاتی پخش میشه که «تشکیلات کمونیستی بد است». تازه اگه تشکیلاتی وجود داشته باشه، که نداره. این یعنی سر انقلاباسلامی رسما فرو رفته در ماتحت خودش. با وجود اینکه به عنوان یک طرفدار کاپیتالیسم و بازار آزاد، کمونیسم رو خیانت علیه بشریت میدونم، اما هنوز که هنوزه اگه کسانی وجود داشته باشند که حرف قابل شنیدنی علیه سرمایهداری داشته باشند، کمونیستها هستند، نه روحانیون حوزه علمیه. البته منظور از کمونیست، بچه سوسولهای سانفرانسیسکویی که اوج آمال و ارزوشون مجانی شدن دانشگاه و خط اتوبوس منتهی به دانشگاهه و با رسیدن به بلوغ عقلی در ۳۸ سالگی همش یادشون میره، نیست. بلکه کمونیستی که میگه نباید تن به سرمایهداری داد حتی اگه سخت باشه (میفهمه که سخته)، و میدونه داره چی میگه.
جمهوریاسلامی نه درکی از سرمایهداری داره، و نه درکی از مخالفانش. تنها چیزی که این سیستم درک میکنه، غارتگریه. بنابراین چه وقتی که چیزی علیه سرمایهداری میگه، و چه زمانی که چیزی علیه کمونیسم میگه، جای یه صدا خالیه که بگه: «تو چی میگی آخه؟ تو کجای این بحثی؟».
حکومتی که نه به مالکیت فردی احترام میذاره و نه به تشکل کارگری، کجای این بحثه؟ اصلا چهل دزد بغداد رو چه به دخالت در این دعواها؟ یه کارگر آبروی تشکیلاتتون رو برده؟ خب با فوتوشاپ چهارتا عکس مثلا مستهجن بسازید و بگید طرف بدکارهست! مخاطب بیخبر هم کنجکاوتر میشه.. مردم زیاد کلیک میکنند روی این رسواییهای ساختگی. لزومی نداره با ریختن کمونیسم تو قضیه خودتون رو ضایع کنید. این اصرار برای اینقدر مسخره به نظر رسیدن، چه هدفی داره؟
از اون همکلاسی که میرفت پشت میکروفون و گند میزد میپرسیدم برای چی میری خودتو خراب میکنی؟ میگفت بیخیال، حال میده!.. نکنه به وفادارن نظام هم داره حال میده این وضعیت خجالتآور؟
❤2
این عبارت «ماشین جنگی» رو حامله کردند چپها از بس که ازش استفاده کردند، اما واقعیت اینه که این ماشین هرروز داره بهتر از دیروز میشه.
اون لحظهای که تصویر مات میشه لحظه شلیکه (هوای مقابل دوربین توسط حرارت خارج شده از انتهای موشک گرم میشه)، از تأخیرش تا رسیدن به هدف میشه فهمید که فاصله واقعا زیاده. یعنی بههیچوجه امکان نداره حتی صدای موتورش رو بشنوند. کل افرادی که تو حیاط نشستن رو به ذرات کوچکی از گوشت و استخوان تبدیل میکنه، اما نه تنها دیوارهای حیاط فرو نمیریزند، بلکه حتی درخت مجاور هم چیزیش نمیشه! یک مرگ سریع و بیخبر، و با حداقلیترین خسارت به اطراف.
اینکه سیاستمدارها دارن چه استفادهای از امکانات این ماشین میکنند، یه بحث دیگهست. و الا این ماشین واقعا داره خوب کار میکنه. ضمنا همینکه لازم بوده روش انقدر سرمایهگذاری کنند تا انقدر خوب کار کنه، ثابت میکنه که توقع اخلاقی از صاحب این ماشین خیلی بالا رفته. این توقع رو از کشورهای یاغی و یاغی-اسلامی ندارند. مثلا وقتی سپاه در سوریه پنج تا مجتمع مسکونی رو با خاک یکسان میکنه تا یکنفر! شورشی رو از بین ببره، کسی اهمیت نمیده. چون میدونن از مسلمانان نباید و نمیشه توقع داشت آدم باشند.
https://t.me/sahandiranmehr/18090
اون لحظهای که تصویر مات میشه لحظه شلیکه (هوای مقابل دوربین توسط حرارت خارج شده از انتهای موشک گرم میشه)، از تأخیرش تا رسیدن به هدف میشه فهمید که فاصله واقعا زیاده. یعنی بههیچوجه امکان نداره حتی صدای موتورش رو بشنوند. کل افرادی که تو حیاط نشستن رو به ذرات کوچکی از گوشت و استخوان تبدیل میکنه، اما نه تنها دیوارهای حیاط فرو نمیریزند، بلکه حتی درخت مجاور هم چیزیش نمیشه! یک مرگ سریع و بیخبر، و با حداقلیترین خسارت به اطراف.
اینکه سیاستمدارها دارن چه استفادهای از امکانات این ماشین میکنند، یه بحث دیگهست. و الا این ماشین واقعا داره خوب کار میکنه. ضمنا همینکه لازم بوده روش انقدر سرمایهگذاری کنند تا انقدر خوب کار کنه، ثابت میکنه که توقع اخلاقی از صاحب این ماشین خیلی بالا رفته. این توقع رو از کشورهای یاغی و یاغی-اسلامی ندارند. مثلا وقتی سپاه در سوریه پنج تا مجتمع مسکونی رو با خاک یکسان میکنه تا یکنفر! شورشی رو از بین ببره، کسی اهمیت نمیده. چون میدونن از مسلمانان نباید و نمیشه توقع داشت آدم باشند.
https://t.me/sahandiranmehr/18090
Telegram
سهند ایرانمهر
🔸انتشار فیلم حمله سه روز پیش پهپاد آمریکایی به کمپ آموزشی طالبان در استان هلمند افغانستان . در این حمله 29 نفر از اعضای طالبان کشته شدند.
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
❤2
کار دلقکها، مسخره کردن واقعیتهاست. اما مردم بشون میخندند، چون می دونند که این فقط یک تمسخره. در ایران اتفاق دیگهای افتاد.. دلقکها چهل سال قدرت و رسانه و تریبون و مطبوعات و همهچیز رو در اختیار داشتند. این شد که مسخرهبازیهاشون به یک نُرم تبدیل شد و دیگه کسی نمیخندید، تا اینکه به جایی رسیدیم که خود «مسخرگی» بخش بزرگی از واقعیت زندگیمون شد.
اگه جای دیگهای در دنیا بگن رفرم سیاسی یعنی کنترل تورم! همه میخندند. اما این جا این حرف زده میشه و کسی خندهش نمیاد. در واقع اگه «پروژه جمهوری اسلامی» رو به صورت تابع
f(x)
فرض کنیم، کارش اینه که واقعیتهای بیرونی (x) رو میگیره، تبدیلش میکنه به مسخرگی (y)، و میده بیرون. اینه که میبینیم همهچیزمون مسخرهست. خودروسازی مسخره، آموزش پرورش مسخره. آموزش عالی مسخره. تشکل دانشجویی مسخره. سیاست خارجی مسخره. اقتصاد مسخره. بانکداری مسخره. صنعت مسخره. شهرسازی مسخره. حتی فرهنگ مسخره. و از همه مهمتر سیاستورزی مسخره، که در زیرشاخههاش میرسیم به محافظهگرایی مسخره، و رفرم مسخره، و تجددگرایی مسخره. مسخرگی این دو رو میشه به عنوان نقطه اوج این تابع حساب کرد: محافظهگرایی کذایی، دنبال محافظت از قدرته، نه محافظت از اصول انقلابی. و اصلاحطلبی کذایی، دنبال حفظ وضع موجوده، نه تغییر وضع موجود!
اما با وجود تمام مسخرگی فشرده در اینها، در یک نقطه مشترکند و اونم اینه که معتقدند سرعت تجددطلبی ملت خیلی بیشتر از ظرفیت حکومته! و باید به هر نحو این سرعت رو مهار کرد. یعنی حکومت اسلامی رو به شکل یک امر ازلی-ابدی میبینند که مردم باید خودشون رو باش هماهنگ کنند، نه حکومت خودش رو با مردم! در چارچوب این نظام مسخرگی، هر دلقکی میتونه رفرمیست باشه، چون رفرم رو در «بهبود کشورداری» تعریف کرده.. و خب واضحه که همه از بهبود اداره امور استقبال میکنند. در حالی که بهبود کشورداری نیاز به رفرم سیاسی نداره. یک رهبر آدمکش کمونیست در چین هم میتونه اداره امور رو کنفیکون کنه (که کرد). کافیه تشخیص بده که سیستم فشل است. همین.
https://t.me/khabaronline_ir/204402
اگه جای دیگهای در دنیا بگن رفرم سیاسی یعنی کنترل تورم! همه میخندند. اما این جا این حرف زده میشه و کسی خندهش نمیاد. در واقع اگه «پروژه جمهوری اسلامی» رو به صورت تابع
f(x)
فرض کنیم، کارش اینه که واقعیتهای بیرونی (x) رو میگیره، تبدیلش میکنه به مسخرگی (y)، و میده بیرون. اینه که میبینیم همهچیزمون مسخرهست. خودروسازی مسخره، آموزش پرورش مسخره. آموزش عالی مسخره. تشکل دانشجویی مسخره. سیاست خارجی مسخره. اقتصاد مسخره. بانکداری مسخره. صنعت مسخره. شهرسازی مسخره. حتی فرهنگ مسخره. و از همه مهمتر سیاستورزی مسخره، که در زیرشاخههاش میرسیم به محافظهگرایی مسخره، و رفرم مسخره، و تجددگرایی مسخره. مسخرگی این دو رو میشه به عنوان نقطه اوج این تابع حساب کرد: محافظهگرایی کذایی، دنبال محافظت از قدرته، نه محافظت از اصول انقلابی. و اصلاحطلبی کذایی، دنبال حفظ وضع موجوده، نه تغییر وضع موجود!
اما با وجود تمام مسخرگی فشرده در اینها، در یک نقطه مشترکند و اونم اینه که معتقدند سرعت تجددطلبی ملت خیلی بیشتر از ظرفیت حکومته! و باید به هر نحو این سرعت رو مهار کرد. یعنی حکومت اسلامی رو به شکل یک امر ازلی-ابدی میبینند که مردم باید خودشون رو باش هماهنگ کنند، نه حکومت خودش رو با مردم! در چارچوب این نظام مسخرگی، هر دلقکی میتونه رفرمیست باشه، چون رفرم رو در «بهبود کشورداری» تعریف کرده.. و خب واضحه که همه از بهبود اداره امور استقبال میکنند. در حالی که بهبود کشورداری نیاز به رفرم سیاسی نداره. یک رهبر آدمکش کمونیست در چین هم میتونه اداره امور رو کنفیکون کنه (که کرد). کافیه تشخیص بده که سیستم فشل است. همین.
https://t.me/khabaronline_ir/204402
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸زاکانی هم اصلاح طلب شد
علیرضا زاکانی فعال سیاسی اصولگرا زاکانی در ادامه درباره عملکرد اصولگرایان و اینکه آیا اساسا نقدی به عملکرد این جریان وارد است یا خیر، گفت:
▫️ما به آنها هم معترض هستیم و به دنبال این هستیم که آنجا هم اصلاحات انجام شود. اصلا اصلاحات…
علیرضا زاکانی فعال سیاسی اصولگرا زاکانی در ادامه درباره عملکرد اصولگرایان و اینکه آیا اساسا نقدی به عملکرد این جریان وارد است یا خیر، گفت:
▫️ما به آنها هم معترض هستیم و به دنبال این هستیم که آنجا هم اصلاحات انجام شود. اصلا اصلاحات…
❤4
در سال ۲۰۱۱ در چین ۱۱۵ نفر میلیاردر وجود داشتند. ازون موقع، ۷۲ نفرشون فوت کردن. ۱۵ تاشون به قتل رسیدن، ۱۷ تاشون با خودکشی مردن، مرگ ۷ تاشون «تصادف» بوده، و ۱۹ نفر با بیماری از دنیا رفتن. ۱۴ نفرشون هم اعدام شدن!
ظاهرا در ممالک شرقیه، پولدار بودن از یه حدی به بعد اصلا امنیت نداره. فوربس تصویر معناداری انتخاب کرده برای خبر: ماشین و دختر رو جور کن، و دیگه جلوتر نرو.
ظاهرا در ممالک شرقیه، پولدار بودن از یه حدی به بعد اصلا امنیت نداره. فوربس تصویر معناداری انتخاب کرده برای خبر: ماشین و دختر رو جور کن، و دیگه جلوتر نرو.
🤔3
شکی در این نیست که ایران به انرژی هستهای نیاز دارد، اما نه به هر قیمتی. قیمت تمام شده واقعا مهم است. قیمت تمام شده برق نیروگاه بوشهر، احمقانه بود. در کنار برق هستهایی، سالانه هزاران میلیارد برای تربیت تعداد بیش از نیازی «روحانی مذهبی» هزینه میشود، تا اگر مردم سوال مذهبی داشتند از آنها بپرسند. اینکه مردم بتوانند جواب سوالهای شرعیشان را بگیرند بد نیست، اما سرجمع چند؟ قم دارد خیلی گران حساب میکند.
❤4
میفرماید نویسنده اتحادیه ابلهان وقتی نتونست کتابش رو چاپ کنه خودکشی کرد، چون همه زندگیش رو خلاصه کرده بود در یک هدف، و همون یک هدف رو هم در زمان و مکان مناسبی پیگیری نکرد.
این حرفها به درد ارائه در کنفرانسهایی که برای مدیران استارتآپها میذارن (تا رودهدازی کنند اما هدفشون اینه که کارت ویزیت همدیگه رو بگیرن) مناسبه، نه قضاوت درباره زندگی یک آدم. بله، بقا تکنیکهایی میطلبه و یکی ازونها اینه که بیش از حد روی یک هدف خاص سرمایهگذاری نکنی، یا در جایی دیگه و زمانی دیگه دنبالش کنی. اما انسان پیچیدهتر ازین حرفهاست که فقط به بقا فکر کنه. مشکل این نویسنده شاید این بوده که «دنیایی که در آن برای چاپ یک کتاب باید انقدر دریوزگی کرد ارزش زیستن ندارد». معنی نداره به این آدم تکنیکهایی درباره «مدیریت دریوزگی» یاد بدیم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4273
این حرفها به درد ارائه در کنفرانسهایی که برای مدیران استارتآپها میذارن (تا رودهدازی کنند اما هدفشون اینه که کارت ویزیت همدیگه رو بگیرن) مناسبه، نه قضاوت درباره زندگی یک آدم. بله، بقا تکنیکهایی میطلبه و یکی ازونها اینه که بیش از حد روی یک هدف خاص سرمایهگذاری نکنی، یا در جایی دیگه و زمانی دیگه دنبالش کنی. اما انسان پیچیدهتر ازین حرفهاست که فقط به بقا فکر کنه. مشکل این نویسنده شاید این بوده که «دنیایی که در آن برای چاپ یک کتاب باید انقدر دریوزگی کرد ارزش زیستن ندارد». معنی نداره به این آدم تکنیکهایی درباره «مدیریت دریوزگی» یاد بدیم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4273
🤔2
۵۰ درصد دموکراتها با خروج نیروهای آمریکایی از سوریه مخالفند. چرا؟ مگه لیبرال نیستند و لیبرالیسم آمریکایی، از جنگ ویتنام به اینور خیلی جدی ضدجنگ نشده؟ چون دستور خروج رو ترامپ داده!
دموکراتها در تبعیت گوسفندوار از جهتدهی حزب، هیچ تفاوتی با رقباشون ندارند، ولی به طرز خندهداری فکر میکند آزاداندیش هستند. «پدیده ترامپ» باعث شد همه محک بخورند. همه.
دموکراتها در تبعیت گوسفندوار از جهتدهی حزب، هیچ تفاوتی با رقباشون ندارند، ولی به طرز خندهداری فکر میکند آزاداندیش هستند. «پدیده ترامپ» باعث شد همه محک بخورند. همه.
❤4
حق با مکارمه که رییسجمهور در این وضعیت بغرنج به جای پرداختن به مسائل ضروری، به حواشی میپردازه. البته تحمیل حجاب به نیمی از جمعیت یه موضوع حاشیهای نیست و خیلی هم مهمه، اما برای دولت، یک «حاشیه کاربردی» است. ولی خود آقای مکارم، به دلایلی که فقط میتونه سیاسی باشه، قسمت کوچکی از شرع که در تمام صدر اسلام و حتی قرنها بعد ازون در حاشیه اسلام بوده رو یک ضرورت دینی معرفی میکنه! تناقض ازین فجیعتر واقعا کمیابه.
یکی از دلایلی که روحانیت شیعه صادره از قم تا این حد چسبیده به موضوع حجاب (فارغ از تمام پسزمینههای سیاسی که داستانش رو به نقطه فعلی کشوند) اینه که ازش به عنوان یک ابزار استفاده میکنند تا وانمود کنند که ۱- حوزه مستقل است، مثلا ببینید با اینکه بودجهشان دست دولت است اما به راحتی با رییس دولت مخالفت میکنند! ما هم هیچکاری از دستمان برنمیاد و ۲- جهاد دینی ادامه دارد. ازونجایی که اختیار جهاد رو به جمهوریاسلامی تحویل دادن (و این رهبر ایرانه که تعیین میکنه باید در یمن دخالت کرد یا نه، نه یک مجتهد)، نیاز به یک جایگزین تضعیفشده بیخطر هست که ماکتی از اجتهاد سنتی باشه. در واقع جمهوریاسلامی به مجتهد میگه «برو تو حیاط خلوت با توپت بازی کن» و اون توپ حجابه. بنابراین اینکه رییسجمهور یا بقیه مقامات ازشون گل بخورند هم طبق برنامهست. دقت کنید که سعی میکنند تمام جزییات رو در این «ماکت» رعایت کنند. مثلا وعده میده «به زودی مفصلا در این زمینه سخنرانی خواهم کرد». ماکت «مجتهدی که متشرعین له له میزنند برای حمله توفندهاش به زیر پا گذارندگان حدود الهی».
https://t.me/bbcpersian/35250
یکی از دلایلی که روحانیت شیعه صادره از قم تا این حد چسبیده به موضوع حجاب (فارغ از تمام پسزمینههای سیاسی که داستانش رو به نقطه فعلی کشوند) اینه که ازش به عنوان یک ابزار استفاده میکنند تا وانمود کنند که ۱- حوزه مستقل است، مثلا ببینید با اینکه بودجهشان دست دولت است اما به راحتی با رییس دولت مخالفت میکنند! ما هم هیچکاری از دستمان برنمیاد و ۲- جهاد دینی ادامه دارد. ازونجایی که اختیار جهاد رو به جمهوریاسلامی تحویل دادن (و این رهبر ایرانه که تعیین میکنه باید در یمن دخالت کرد یا نه، نه یک مجتهد)، نیاز به یک جایگزین تضعیفشده بیخطر هست که ماکتی از اجتهاد سنتی باشه. در واقع جمهوریاسلامی به مجتهد میگه «برو تو حیاط خلوت با توپت بازی کن» و اون توپ حجابه. بنابراین اینکه رییسجمهور یا بقیه مقامات ازشون گل بخورند هم طبق برنامهست. دقت کنید که سعی میکنند تمام جزییات رو در این «ماکت» رعایت کنند. مثلا وعده میده «به زودی مفصلا در این زمینه سخنرانی خواهم کرد». ماکت «مجتهدی که متشرعین له له میزنند برای حمله توفندهاش به زیر پا گذارندگان حدود الهی».
https://t.me/bbcpersian/35250
Telegram
BBCPersian
🔴 مکارم شیرازی به #روحانی: رئیس جمهوری اسلامی هستید، نه رئیس جمهور دموکراتیک سکولار
آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید و روحانیون پرنفوذ شیعه در قم از اظهارات اخیر حسن روحانی رئیس جمهور ایران درباره #حجاب زنان انتقاد کرده است.
آقای مکارم شیرازی در…
آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید و روحانیون پرنفوذ شیعه در قم از اظهارات اخیر حسن روحانی رئیس جمهور ایران درباره #حجاب زنان انتقاد کرده است.
آقای مکارم شیرازی در…
❤3