Anarchonomy
ازونجایی که بخش قابل توجهی از خوانندگان اینجا سن پایینی دارند، میطلبه یک نصیحت درباره سلامت دندان و دهان در ژانر «از ما که گذشت، شما مراقب باشید» بشون بکنم. نصیحتی در سه بخش: - اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر…
دندان، مثل عمر انسان، یه چیز موقتیه. بنابراین بهرحال از بین خواهد رفت. تمام اقدامات مراقبتی برای همفاز کردن فرسودگی اونها با فرسودگی بقیه بدنه. اگه مطمئن بودید که فقط پنجاه سال عمر میکنید، مشکل چندانی وجود نداشت. ولی معمولا اینجوریه که به پنجاه میرسن و میبینند هنوز زندهاند و بدنشون باز هم جا داره، اما دندانها به اندازه بیست سال بیشتر پیرترند. اگه به این سه نصیحت عمل کنید، وقتی به سن ما رسیدید سر و وضع به مراتب بهتری خواهید داشت.
14
در دورانی که در اون هستیم با مهملاتی مواجهیم که باد اونها رو به همه جا میبره. میبینی مهملات اینجا سر از اون سر دنیا درآورده، و مهملات اون سر دنیا سر از اینور دنیا. در دورانی که بشر آفلاین بود این مسئله خیلی کمرنگتر بود. اما گاهی با یک مهمل مواجه میشی و از خودت میپرسی این رو باد آورده اینجا، یا یه ربطی به سیمکشی مغز انسان داره؟ با پکیج کامل وارد شده، یا از قبل اینجا بوده و فقط جرقهش از جای دیگه اومد؟
یکی از مهملات رایج در آمریکا این بود که «دموکراسی فایده نداره، چون هرچقدر رأی میدیم هیچچیز تغییر نمیکنه». که بعد اون جفنگ «ماتریکس» که راه فراری ازش نیست، افتاد دهان هر بچهای. اما به شکلی خندهدار و متناقض، این مهمل دو قلوعه! و قل دومش اینه: «بدی دموکراسی اینه که یکی مثل ترامپ و رفقای خلافش میاد همهچیز رو خراب میکنند». و کسی نبود بپرسه «دیوانهها، بالاخره کدومش؟». این مهمل دو قلو به همه جا سرایت کرده. به فیلیپین. به آفریقای جنوبی. به برزیل. به انگلیس. به لهستان. و حتی به ایرانی که هنوز دموکراسی رو حتی امتحان هم نکرده.
و این از همونهاست که نمیشه با اطمینان گفت باد آورده. شاید دلیل روانشناختی داره. اینکه «دموکراسی کمشرترین نوع حکومت است» برای روان خیلیها کافی نیست. چون به شکل محاسباتی بش نگاه نمیکنند. اونها میخوان حس کنند که خیلی از بهشت دورند، حتی اگه خیلی هم دور نباشند. مثل اینه که غر بزنی که ماشینت اذیت میکنه و مدام به همه بگی که وقتشه که یه جدیدش رو بخری، و سالها فقط در مرحله «وقتشه» بمونی. چون دلیل اصلی اینه که از خود رانندگی بیزاری، ولی برای دیگران اینطور جلوهش میدی که درگیر یه مسئله مکانیکی هستی. مردم توی دموکراسی به چیزی که میخوان میرسن، اما وانمود میکنند که نمیرسند، چون چیزی که بش رسیدن راضیشون نکرد. چون با خود زندگی درگیرند. ازینکه «به چیزی رسیدن در زندگی» اینطور بوده که تجربهش کردهاند، توی ذوقشون خورده. انتظار داشتند «به چیزی رسیدن در زندگی» خیلی رویاییتر ازین باشه. ولی نبوده. اما در حالت انکار نسبت به این واقعیت، وانمود میکنند که نرسیدهاند.
اینکه هیچوقت نخواهیم توانست یک سیستم بینقص بسازیم فقط مربوط به محدودیتهای فیزیکی دنیا نیست. به این نیز مربوطه که انسان دوست نداره باور کنه این دنیا اون دنیایی که دوست داشت باشه نیست.
یکی از مهملات رایج در آمریکا این بود که «دموکراسی فایده نداره، چون هرچقدر رأی میدیم هیچچیز تغییر نمیکنه». که بعد اون جفنگ «ماتریکس» که راه فراری ازش نیست، افتاد دهان هر بچهای. اما به شکلی خندهدار و متناقض، این مهمل دو قلوعه! و قل دومش اینه: «بدی دموکراسی اینه که یکی مثل ترامپ و رفقای خلافش میاد همهچیز رو خراب میکنند». و کسی نبود بپرسه «دیوانهها، بالاخره کدومش؟». این مهمل دو قلو به همه جا سرایت کرده. به فیلیپین. به آفریقای جنوبی. به برزیل. به انگلیس. به لهستان. و حتی به ایرانی که هنوز دموکراسی رو حتی امتحان هم نکرده.
و این از همونهاست که نمیشه با اطمینان گفت باد آورده. شاید دلیل روانشناختی داره. اینکه «دموکراسی کمشرترین نوع حکومت است» برای روان خیلیها کافی نیست. چون به شکل محاسباتی بش نگاه نمیکنند. اونها میخوان حس کنند که خیلی از بهشت دورند، حتی اگه خیلی هم دور نباشند. مثل اینه که غر بزنی که ماشینت اذیت میکنه و مدام به همه بگی که وقتشه که یه جدیدش رو بخری، و سالها فقط در مرحله «وقتشه» بمونی. چون دلیل اصلی اینه که از خود رانندگی بیزاری، ولی برای دیگران اینطور جلوهش میدی که درگیر یه مسئله مکانیکی هستی. مردم توی دموکراسی به چیزی که میخوان میرسن، اما وانمود میکنند که نمیرسند، چون چیزی که بش رسیدن راضیشون نکرد. چون با خود زندگی درگیرند. ازینکه «به چیزی رسیدن در زندگی» اینطور بوده که تجربهش کردهاند، توی ذوقشون خورده. انتظار داشتند «به چیزی رسیدن در زندگی» خیلی رویاییتر ازین باشه. ولی نبوده. اما در حالت انکار نسبت به این واقعیت، وانمود میکنند که نرسیدهاند.
اینکه هیچوقت نخواهیم توانست یک سیستم بینقص بسازیم فقط مربوط به محدودیتهای فیزیکی دنیا نیست. به این نیز مربوطه که انسان دوست نداره باور کنه این دنیا اون دنیایی که دوست داشت باشه نیست.
26
Forwarded from Anarchonomy
«ما نیاز به تظاهرات میلیونی و پر کردن خیابانها داریم، تا ارتش یا بخشی از سپاه به این نتیجه برسد که برای منافع خودش هم بهتر است که طرف مردم را بگیرد، و سپس ضمن حفظ امنیت، قدرت را به حکومت بعدی منتقل کند. چون بدون همراهی یک سازمان نظامی، نمیتوان انقلاب را به نتیجه مطلوب رساند».
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
39
یکی از برنامهنویسهای شرکت سفارش اینترنتی غذا Doordash در حالت مستی توی ردیت لو داد که طرز کار الگوریتمهای این شرکت چجوریه، و یکی ازونها شاخص بیچارگیه. وقتی میبینند راننده ساعت ۱۰ شب همه سفارشهایی که براش میاد رو قبول میکنه حتی اگه کرایه حداقلی باشه، شاخص بیچارگیش میره بالا و سفارشهای گرونتر رو براش نمیفرستن، با این منطق که وقتی به ۶ دلار راضیه چرا ۱۵ دلاری رو براش بفرستیم؟ ۱۵ رو میدیم به راننده تازهوارد که تشویق بشه و فکر کنه درآمد خوبی خواهد داشت اگه همینطور پیش بره.
مدیرعامل شرکت با لحنی متعجب و عصبانی کل این ادعاها رو تکذیب کرد. اما اگر هرجای دنیا دارید ازین سرویسها (و تاکسیهای اینترنتی) استفاده میکنید، فرضتون رو بذارید که دارند از چنین الگوریتمی استفاده میکنند و بین پذیرفتن کرایههای حداقلی وقفه بندازید که اگه چنین شاخصی وجود داشت زیاد بالا نره.
مدیرعامل شرکت با لحنی متعجب و عصبانی کل این ادعاها رو تکذیب کرد. اما اگر هرجای دنیا دارید ازین سرویسها (و تاکسیهای اینترنتی) استفاده میکنید، فرضتون رو بذارید که دارند از چنین الگوریتمی استفاده میکنند و بین پذیرفتن کرایههای حداقلی وقفه بندازید که اگه چنین شاخصی وجود داشت زیاد بالا نره.
8
اول پهلوی باید یک گزینه باشد، بعد صحبت کنید که نفرت عدهای ازین گزینه موجه است یا نیست. ولی یک گزینه نیست.
اما فارغ ازین شخص، اون چیزی که دارید تصور میکنید از حکمرانی فردمحور بیرون نمیاد. این سبک از حکمرانی، امکان نداره چیزهایی که دارید رو ازتون نگیره. چون حتی اگه قصد نداشته باشه که این کار رو بکنه، طبیعت حکمرانیش ایجاب میکنه که منابع مالی و انسانی رو صرف سرکوب و کنترل بکنه. و همین هدایت منابع مالی و انسانی به اون سمت، معنیش این خواهد بود که حکومت به زندگی شما دستدرازی خواهد کرد. برای همینه که در کل تاریخ سرزمینمون، بارها و بارها پیش اومده که مردم به حاکمی پشت کردند که وقتی جوانتر بود بش امید داشتند. لطفا تاریخ رو جدی بگیرید. مگر اینکه مقصودتون این باشه که نیمه دوم عمرتون، داخل نیمه اول اون حکمرانی بیفته، تا قبل از مرگ بتونید مدتی طعم آسایش رو بچشید، و به بعد از خودتون فکر نکنید.
اما فارغ ازین شخص، اون چیزی که دارید تصور میکنید از حکمرانی فردمحور بیرون نمیاد. این سبک از حکمرانی، امکان نداره چیزهایی که دارید رو ازتون نگیره. چون حتی اگه قصد نداشته باشه که این کار رو بکنه، طبیعت حکمرانیش ایجاب میکنه که منابع مالی و انسانی رو صرف سرکوب و کنترل بکنه. و همین هدایت منابع مالی و انسانی به اون سمت، معنیش این خواهد بود که حکومت به زندگی شما دستدرازی خواهد کرد. برای همینه که در کل تاریخ سرزمینمون، بارها و بارها پیش اومده که مردم به حاکمی پشت کردند که وقتی جوانتر بود بش امید داشتند. لطفا تاریخ رو جدی بگیرید. مگر اینکه مقصودتون این باشه که نیمه دوم عمرتون، داخل نیمه اول اون حکمرانی بیفته، تا قبل از مرگ بتونید مدتی طعم آسایش رو بچشید، و به بعد از خودتون فکر نکنید.
22
Forwarded from Anarchonomy
من که زنده نیستم اون روز.. ولی اگه شما در ایران آزاد زنده بودید، از طرف من سوم ژانویه هرسال آتشبازی انجام بدید. اگه وضع اقتصادی خوب بود، از مواد گرونتر استفاده کنید که چینیها در شب سال نو خودشون استفاده میکنند. حتی اگه مثل من لب به الکل نمیزنید، استثنائا در سوم ژانویه هرسال، مثل وایکینگها شراب رو در شاخ گاو بنوشید. اگه روح وجود داشته باشه، حتما در کنارتون خواهم بود.
32
سرباز تشکیلات دیکتاتوری نفهمید که وقتی خواستند بساط اون تشکیلات رو جمع کنند، هر بمب و موشک و راکتی که شلیک میکنند بر مبنای معاملاتیه که قبلا انجام شده. اگه مسئولی زنده موند، یعنی بش اجازه داده شده زنده بمونه، چون در فروختن رییس تشکیلات همکاری کرده؛ و اگه مسئولی زنده نموند یعنی یا همکاری رو قبول نکرده یا دیر به معامله رسیده. چیزی که محاسبه نخواهد شد، جان سرباز خواهد بود. صبح مردم از خواب بیدار میشن و از خوشحالی دستشون رو میذارن روی بوق ماشینهاشون، و هیچکس به سرباز پدافندی که پودر شد فکر نخواهد کرد.
14
نفت ونزوئلا جنس خوبی نداره، و به دلیل مشخصات جغرافیایی استخراجش پرهزینهست، و زیرساختهای فعلی هم بشدت فرسوده و قدیمی هستند. برای تبدیل این کشور به یک صادرکننده بزرگ به دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری توسط شرکتهای نفتی نیاز است، که با قیمت بشکهای ۵۰ دلار هیچوقت انجام نخواهند داد. اون هم در شرایطی که بازار به اندازه روزی سه چهار میلیون بشکه مازاد عرضه داره.
چین، فارغ ازینکه کارت بازی نفت کجاست، وابستگیش رو به این منبع انرژی کاهش داده، با رشد نجومی تولید برق تجدیدپذیر، و رکورد تولید ۱۶ میلیون ماشین برقی و هیبرید در سال که به ۵۰ درصد سهم کل بازار خودرو رسیده. نیاز فعلی نفتش رو هم از روسیه تأمین میکنه که داره به ثمن بخس میفروشه (یکی از دلایلی که به روسیه در تجاوزش به اوکراین، کمک تعیینکننده نمیده). این شرایط یک بازندهست؟
وقتی مبنای برداشتتون از اوضاع، اخبار هستند، که بیشترش نویزه، تفسیرهاتون هم به این شکل درمیاد.
چین، فارغ ازینکه کارت بازی نفت کجاست، وابستگیش رو به این منبع انرژی کاهش داده، با رشد نجومی تولید برق تجدیدپذیر، و رکورد تولید ۱۶ میلیون ماشین برقی و هیبرید در سال که به ۵۰ درصد سهم کل بازار خودرو رسیده. نیاز فعلی نفتش رو هم از روسیه تأمین میکنه که داره به ثمن بخس میفروشه (یکی از دلایلی که به روسیه در تجاوزش به اوکراین، کمک تعیینکننده نمیده). این شرایط یک بازندهست؟
وقتی مبنای برداشتتون از اوضاع، اخبار هستند، که بیشترش نویزه، تفسیرهاتون هم به این شکل درمیاد.
8
Anarchonomy
نفت ونزوئلا جنس خوبی نداره، و به دلیل مشخصات جغرافیایی استخراجش پرهزینهست، و زیرساختهای فعلی هم بشدت فرسوده و قدیمی هستند. برای تبدیل این کشور به یک صادرکننده بزرگ به دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری توسط شرکتهای نفتی نیاز است، که با قیمت بشکهای ۵۰ دلار…
ترامپ گفت غزه رو هم میکنیم جزیره توریستی. کرد؟
آمریکا تا همین الان اگه میخواست میتونست از طریق شرکت CITGO هر مقدار نفت خام که میخواست از ونزوئلا بگیره. اما خودشون نخواستند. حساب کتاب پیچیدهای وجود داره که واردات چه چیزی براشون به صرفهتره و صادرات چه چیزی. و عوام ازین حساب کتابها بیاطلاعند. شما اگه همین الان یه میدان نفتی رو درسته تقدیم کنی به صنایع پالایشگاهی آمریکا، احتمال زیادی وجود داره که بگن «مال خودت، مرسی».
آمریکا تا همین الان اگه میخواست میتونست از طریق شرکت CITGO هر مقدار نفت خام که میخواست از ونزوئلا بگیره. اما خودشون نخواستند. حساب کتاب پیچیدهای وجود داره که واردات چه چیزی براشون به صرفهتره و صادرات چه چیزی. و عوام ازین حساب کتابها بیاطلاعند. شما اگه همین الان یه میدان نفتی رو درسته تقدیم کنی به صنایع پالایشگاهی آمریکا، احتمال زیادی وجود داره که بگن «مال خودت، مرسی».
8
وقتی صحبت از «گاو شیرده» بودن اعراب بود، یکی از ادعاها درباره سلاحهای آمریکایی بود که هرسال میخرند اما عملا صاحبش نیستند (یک افسانه عامهپسند هم ساخته بودند که آمریکا میتونه با یک کلید اف۱۵هایی که فروخته رو از کار بندازه). اما در مورد آلترناتیوش حرفی نمیزنند. این رادار فرکانس پایین چینی هم در اختیار بشار اسد قرار گرفت هم در اختیار مادورو. چین میگفت با این رادار میشه اف۲۲ رو هم دیتکت کرد (چون طراحی بدنهشون برای جذب فرکانسهای بالاتر طراحی شده، نه برای فرکانسهای پایین). اما در روز واقعه نه به درد اسد خورد و نه به درد مادورو.
اینکه دلیل فنی داره (فرکانس پایین نویز بیشتری هم داره، و جدا کردن سیگنال بدردبخور از دریایی از نویز آسون نیست)، یا دلیل سیاستی داره (که محصول صادراتی رو انقدر قیچی میکنند که در عمل یک دستگاه دکوری میشه)، چیزیه که نیاز به اطلاعات محرمانه داره که ما نداریم. مهم نتیجهست، و نتیجه میگه هرکس محصول غیرغربی خرید، پول کمتری داد، ولی ضرر بیشتری کرد.
اینکه دلیل فنی داره (فرکانس پایین نویز بیشتری هم داره، و جدا کردن سیگنال بدردبخور از دریایی از نویز آسون نیست)، یا دلیل سیاستی داره (که محصول صادراتی رو انقدر قیچی میکنند که در عمل یک دستگاه دکوری میشه)، چیزیه که نیاز به اطلاعات محرمانه داره که ما نداریم. مهم نتیجهست، و نتیجه میگه هرکس محصول غیرغربی خرید، پول کمتری داد، ولی ضرر بیشتری کرد.
«معترض» چیزیه که میشه قلابیش رو درست کرد، و با اون نسخه قلابی خواسته معترضان واقعی رو لوث کرد، یا آدرس غلط داد، یا به حاشیه برد. مثل اعتراضهای پاستوریزه حکومتی که به همه جا فحش میدن جز به رأس حکومت. بشار اسد هم ازین کارها میکرد. حتی «تجمعات قانونی» برگزار میکرد. چون دیکتاتورها فکر میکنند میشه «بریدن از خستگی» رو به «کارناوال» تبدیل کرد. اما افعی چیزیه که نمیشه قلابیش رو درست کرد. نمیشه چیزی ساخت که برای فریب، خودت رو نیش بزنه و فلج کنه و خفه کنه. برای همین اسد نتونست یه جولانی حکومتی بسازه. برای همین معترضها کشته میشن، شکنجه میشن، داغدار میشن، افسرده میشن، فراموش میشن، و افعیها آینده رو شکل میدن.
اینها رو چند سال پیش هم گفته بودم. گفته بودم باید افعی باشید، نه خروسجنگی. اما تو ایران کسی به حرف من گوش نمیده. چون دنیا اینجوری کار نمیکنه که کسی بخواد به من گوش بده. دنیا بزرگتر و پیچیدهتر و زشتتر ازینهاست که یک نفر از یک گوشه بگه «باید افعی باشید» و همه بگن چشم! جلوی اشراری که فکر میکنند اگه آدمکش باشند خدا بشون پاداش میده، دیواری از گوشت ساختن، خریته. حتی توی جنگ که طرفین مسلحند، همیشه هزاران اسیر وجود داره. اسیر یعنی کسی که تخمین زده طرف مقابل یک خشاب بیشتر از خودش مهمات داره. به خاطر همون یک خشاب بیشتر پارچه سفید رو بالا میبره. بعد تو با دست خالی جلوی کسانی قرار بگیری که پشت تیربارند؟ این تعریف کتابی خریته. اما دنیا به این سادگی نیست. کسی که نگران خرج فرداش نیست، کسی که جاش امنه، کسی که در افق دیدش هفتاد سالگی خودش رو میبینه، نمیتونه بالای برج عاج بشینه و به رفتار کسانی که هیچوقت درگیر گرفتاریهاشون نبوده، بگه خریت. بچه هجده سالهای که تو همون هجده سالگی آرزوی تمام شدن زندگی رو داره، چون زندگی تا الان چیزی براش نداشته که به زحمتی که اون میکشه بیارزه، از منطق دیگهای پیروی میکنه. برای اون، دویدن پشت مأمورهایی که فرار میکنند، مثل تجربه پروازه. بالاخره دنیا بش اجازه میده بدون خرج کردن پولی که نداره، مزه آدرنالین رو بچشه. مزه اینکه «یک بار هم قانون برای من خم شد». مزه اینکه «یک بار هم من زندهام». نجات کشور هدف خوبیه، اما خیلی وقتها خیلی دوره. برای همین نجات خود، در اولویت قرار میگیره. نجات خود برای یکی که سهم بیشتری از زندگی داره، شاید مهاجرت باشه. برای یکی دیگه شاید خزیدن در سنگری باشه که آجرهاش رو پول ساختهاند. و برای یکی دیگه، نجات خود، یعنی یک بار پرواز کردن.
شیرینی بلوغ در اینه که بفهمی هرکسی هر کاری که میکنه، چرا اون کار رو میکنه. و تلخیش هم در همینه.
اینها رو چند سال پیش هم گفته بودم. گفته بودم باید افعی باشید، نه خروسجنگی. اما تو ایران کسی به حرف من گوش نمیده. چون دنیا اینجوری کار نمیکنه که کسی بخواد به من گوش بده. دنیا بزرگتر و پیچیدهتر و زشتتر ازینهاست که یک نفر از یک گوشه بگه «باید افعی باشید» و همه بگن چشم! جلوی اشراری که فکر میکنند اگه آدمکش باشند خدا بشون پاداش میده، دیواری از گوشت ساختن، خریته. حتی توی جنگ که طرفین مسلحند، همیشه هزاران اسیر وجود داره. اسیر یعنی کسی که تخمین زده طرف مقابل یک خشاب بیشتر از خودش مهمات داره. به خاطر همون یک خشاب بیشتر پارچه سفید رو بالا میبره. بعد تو با دست خالی جلوی کسانی قرار بگیری که پشت تیربارند؟ این تعریف کتابی خریته. اما دنیا به این سادگی نیست. کسی که نگران خرج فرداش نیست، کسی که جاش امنه، کسی که در افق دیدش هفتاد سالگی خودش رو میبینه، نمیتونه بالای برج عاج بشینه و به رفتار کسانی که هیچوقت درگیر گرفتاریهاشون نبوده، بگه خریت. بچه هجده سالهای که تو همون هجده سالگی آرزوی تمام شدن زندگی رو داره، چون زندگی تا الان چیزی براش نداشته که به زحمتی که اون میکشه بیارزه، از منطق دیگهای پیروی میکنه. برای اون، دویدن پشت مأمورهایی که فرار میکنند، مثل تجربه پروازه. بالاخره دنیا بش اجازه میده بدون خرج کردن پولی که نداره، مزه آدرنالین رو بچشه. مزه اینکه «یک بار هم قانون برای من خم شد». مزه اینکه «یک بار هم من زندهام». نجات کشور هدف خوبیه، اما خیلی وقتها خیلی دوره. برای همین نجات خود، در اولویت قرار میگیره. نجات خود برای یکی که سهم بیشتری از زندگی داره، شاید مهاجرت باشه. برای یکی دیگه شاید خزیدن در سنگری باشه که آجرهاش رو پول ساختهاند. و برای یکی دیگه، نجات خود، یعنی یک بار پرواز کردن.
شیرینی بلوغ در اینه که بفهمی هرکسی هر کاری که میکنه، چرا اون کار رو میکنه. و تلخیش هم در همینه.
67
کارهای کلهر اینجوری شده که هشتاد درصد کار رو خودش انجام میده و بقیه تیم در حد اکسسوری هستن طوری که صدای سازشون هم به زور شنیده میشه. حالا چون یه حکومت هم به کمانچه بدهکاریم، حرفی نیست؛ ولی کار رو با عنوان «همراهی با مردم ایران» معرفی میکنی، که همه میفهمند «الان» یعنی چی، دیگه شعر عاشقانه سعدی چی میگه؟ ما که حکم نمیدیم همه هزینه بدن. اما یعنی میفرمایید شعر مدرن کنایهدار هم خطرناکه؟ یا اونارو فقط باید رپرها اجرا کنند؟ هیچ راهی نداره؟
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
8
خودش رو جا میده بین مردهایی که ریختن سر مأمور حکومتی سرکوب، و دارن تنها گوشهای از خشونت شبه نظامیان امام زمان رو بشون پس میدن، که مقنعهش میره عقب و در همون حالت متشنج که سعی میکنه بشون بگه «ولش کنید ارزش نداره»، مقنعهش رو هم درست میکنه. حرکتی اتوماتیک که دیگه هیچ چیز جز اتوماتیک بودن پشتش نیست. نه حکومت داعشی، نه مردان نامحرم، نه خدا و شرع، نه قانون و اخلاق، ازش انتظار ندارند در اون مکان و زمان مقنعهش رو درست کنه. فقط مغز خودش از خودش انتظار داره که به شکل اتوماتیک انجامش بده.
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟
باد زمان همهچیز رو با خودش میبره. حکومتها میرن، ارزشها منقرض میشن، رسم و آداب تغییر میکنند، سوژههایی که رگها رو باد میکردند، خالی میشن، فرهنگها فراموش میشن. تو فقط در یک پرانتز کوچک از زمان زندگی میکنی، و با این حال مغزت رو قفل میکنی روی چیزهایی که قراره برن؟ این پرانتز ارزشش رو داشت که کاری رو اتوماتیک انجام بدی؟ میخوای آخر عمرت بگی «خداروشکر، یه ماشین خوشرفتار بودم»؟
درباره مادوروربایی از چندنفر تو خیابونهای مسکو سوال پرسیدن، همگی دلخور بودن که چنین چیزی ممکنه برای آمریکا، و سپس عواقبش در آینده برای نفت روسیه. اما یکیشون که یه پیرمرده، با پیشفرض قراردادن این نگاه منفی (انگار از قبل میدونه نظر بقیه همشهریهاش چیه) میگه هیچ غمی نیست، روسیه دوباره برمیخیزد! اینها هم مثل ایرانیها توهم پرنده هما دارن، ولی اونجا خرسیه که بعد از خواب زمستانی بیدار خواهد شد!
اظهارنظر این پیرمرد ازین جهت جالبه که همزمان یه تحلیلگر روس تو اظهارنظری نسبتا عجیب از طرف یک روس گفت ما دیگه به جایی که بودیم برنمیگردیم، ما در نوآوری و آموزش یه جوری عقب افتادیم که دیگه برای هر بازگشتی خیلی دیره، و جنگها رو باید فقط با اتکا به احساسات میهنپرستانه پیش ببریم و مردم ما لازم باشه با چوب خشک مبارزه میکنند!
این رو درباره آینده میگه، ولی همین الان تو خط مقدم دارن سرباز رو با الاغ و اسب میفرستن جلو، و بعضیهاشون اسلحه هم ندارن، و بشون دستور داده میشه فقط راه برید و پیشروی کنید.
خندهداره که باید به تحلیلگره بگم برو به پیرمرد هموطنت بگو، من که میدونستم.
#لبخند_شبانه
اظهارنظر این پیرمرد ازین جهت جالبه که همزمان یه تحلیلگر روس تو اظهارنظری نسبتا عجیب از طرف یک روس گفت ما دیگه به جایی که بودیم برنمیگردیم، ما در نوآوری و آموزش یه جوری عقب افتادیم که دیگه برای هر بازگشتی خیلی دیره، و جنگها رو باید فقط با اتکا به احساسات میهنپرستانه پیش ببریم و مردم ما لازم باشه با چوب خشک مبارزه میکنند!
این رو درباره آینده میگه، ولی همین الان تو خط مقدم دارن سرباز رو با الاغ و اسب میفرستن جلو، و بعضیهاشون اسلحه هم ندارن، و بشون دستور داده میشه فقط راه برید و پیشروی کنید.
خندهداره که باید به تحلیلگره بگم برو به پیرمرد هموطنت بگو، من که میدونستم.
#لبخند_شبانه
2
Forwarded from Anarchonomy
تحصیلکرده غربی ایران رو فقط با دوران باستانش میشناسه، برای همین وقتی اخبار اعتراضات رو میبینه ضمن امیدواری برای به ثمر نشستن اعتراض، آرزو میکنه «شکوه تمدن ایران» دوباره برگرده! چون این شناختیه که دانشگاه و آدمهای دانشگاهی بش دادهاند. درکی ازینکه تمدنی با عنوان تمدن ایرانی باقی نمونده، و سوالات امروز ما سوالاتی درباره بقا و حیات هستند، نداره. تمدن درباره ساختنه، و ما در هر نوعش عقیم شدهایم. از ساخت اندیشه نو، تا ساخت نهاد نو، تا ساخت ابزار نو. هر ایرانی پنج تا اکانت ناشناس داره، اما هنوز یک حزب زیرزمینی نداریم. تعداد ایرانیهایی که فلسفه کانت خوندن، از تعداد ایرانیهایی که شرکت استارتاپ که ارزش افزوده واقعی به اقتصاد اضافه کنه تأسیس کردهاند بیشتره، و همچنین از تعداد کسانی که در کشور محل تولد کانت، کانت خواندهاند! با همهگیری جهالت جمعی، و پسرفت مذهبی، همه واژهها معنی خودشون رو از دست دادهاند، هیچچیز قداست نداره، هیچ ساختاری معتبر نیست، و عقل مورد تمسخر قرار میگیره. کل کشور ما یک جوکه (و البته به همین علت میشه انقدر ازش سوژه طنز درآورد). شکوه؟ ما هنر کنیم در دل هرج و مرج، زنده بمونیم.
وقتی میگم باید رادیکال بود، منتظرن با کارت گرافیک جدید انویدیا، تصویری حماسی از نتیجهش رو براشون رندر بگیرم! عزیزم.. قرار نیست نتیجهای ببینیم ما. قرار نیست برای ما قایق نجات بیاد. ما باید بریم زیر آب، و خواهیم رفت. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم، و باید بکنیم، تخریبه. تخریب همهچیز که این شکل سرطانی رو بوجود آورده. از تخریب فرهنگ، مذهب، قومیت، سلطنت، ولایت، تمرکز... ما تخریب این جوک بزرگ رو به نسلهای آینده بدهکاریم، و تا قبل ازینکه غرق بشیم باید انجامش بدیم.
وقتی میگم باید رادیکال بود، منتظرن با کارت گرافیک جدید انویدیا، تصویری حماسی از نتیجهش رو براشون رندر بگیرم! عزیزم.. قرار نیست نتیجهای ببینیم ما. قرار نیست برای ما قایق نجات بیاد. ما باید بریم زیر آب، و خواهیم رفت. حداکثر کاری که میتونیم بکنیم، و باید بکنیم، تخریبه. تخریب همهچیز که این شکل سرطانی رو بوجود آورده. از تخریب فرهنگ، مذهب، قومیت، سلطنت، ولایت، تمرکز... ما تخریب این جوک بزرگ رو به نسلهای آینده بدهکاریم، و تا قبل ازینکه غرق بشیم باید انجامش بدیم.
Forwarded from Anarchonomy
برای ضربه زدن به اشرار باید بدونید چطور کار میکنند، تا بابت هر حرکتی که انجام میدن تعجب نکنید. وسط جنگ، وقت تعجب کردن نیست.
در روزگاران قدیم پادشاهی در چین حکمرانی میکرد که دو پسر داشت. پسر بزرگتر آماده به دست گرفتن قدرت بود. اما خود پادشاه پسر کوچکترش رو ترجیح میداد. بنابراین دنبال راهی بود تا از شر پسر بزرگتر خلاص بشه. طبق رسم اون زمان، پسر بزرگتر رو به عنوان گروگان فرستاد به دربار یک حاکم دیگه که باش رقابت داشت. اون زمان امانت دادن فرزند مثل ارائه این تضمین بود که از سمت ما به شما حملهای انجام نخواهد شد. و نقشهای طراحی کرد که به نظر برسه در یک درگیری، پسرش در همونجایی که به عنوان گروگان زندگی میکنه، کشته میشه. اما همهچیز طبق نقشه پیش نمیره و پسر فرار میکنه و زنده میمونه. وقتی برمیگرده، پدر وانمود میکنه که خوشحاله که پسر بزرگش زندهست و به پاس شجاعتش، یک مقام فرماندهی بش میده. اما این فقط برای روابط عمومی بود. پسر بزرگ فهمیده بود موضوع چیه، و پر از نفرت شده بود. بنابراین تصمیم گرفت پدرش رو بکشه. اما شرایط طوری نبود که بشه راحت حذفش کرد، چون طرفداران و مدافعان زیادی داشت. پس لازم بود افرادی رو انتخاب کنه، که اگه بشون گفت پدرم رو بزنید، تردید نکنند. برای گلچین کردن این افراد یک تیر مخصوص ساخت که نوکش طوری تراشیده شده بود که وقتی پرتاب میشد صدایی شبیه سوت ایجاد میکرد. در تمرینات ازین تیر استفاده میکرد و به افرادش گفته بود هرجا صدای سوت تیر من رو شنیدید، تیرتون رو دقیقا به همون سمت پرتاب کنید. ابتدا چند حیوان رو به عنوان هدف انتخاب کرد، و همه افراد صدای سوت رو دنبال میکردند و دقیقا به همون هدف میزدند. مرحله بعد اسب خودش رو هدف گرفت. اینبار چندنفر از افرادش تردید کردند. چون به نظرشون رسید این درست نیست که آدم اسب فرمانده خودش رو بزنه. اون چندنفری رو که تردید کرده بودند همونجا اعدام کرد. مرحله بعد اسب پدرش رو هدف گرفت. و اندفعه هم چندنفر تردید کردند، و بلافاصله اعدام شدند. مرحله بعد زن خودش رو هدف کرد. این رو دیگه خیلیها نمیتونستند بزنند. کی حاضر میشه زن فرماندهش رو بکشه؟ این بار هم تردید کنندهها اعدام شدند. در نهایت تعداد خیلی کمی باقی موندند. دیگه مطمئن بود اینها هرچیزی رو میزنند. و با خیال راحت دستور تیراندازی به پدرش رو بشون داد، و اونها هم انجام دادند. بعد ازون برادر کوچکتر رو هم به قتل رسوند، و به همون چیزی که میخواست رسید.
تو فرم استخدام تشکیلات اوباشسالار نمیپرسند «آیا حاضرید به بچه شانزده ساله که در وسط تظاهرات در حال فرار کردن است از پشت شلیک کنید؟». اوباش رو با تردیدهاشون فیلتر میکنند. کسی که در کشتن سگ ولگرد تردید میکنه رو همون اول میذارن کنار. در مرحله بعد کسی که در فحاشی به خانواده مردم تردید می کنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در آزار دادن متهم تردید میکنه، میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در تجاوز به زندانی تردید میکنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در دفن کردن شبانه کسی که همکارش به قتل رسونده تردید میکنه میذارن کنار. و نهایتا کسی که در شکنجه دادن کسی که هیچ گناهی مرتکب نشده تردید میکنه میذارن کنار. کسانی که باقی میمونند، از پشت به بچه شانزده ساله هم شلیک خواهند کرد.
هرکس که در مقابل مردم قرار گرفته، اتفاقی و تصادفی اونجا قرار نگرفته. همه بدون استثناء از فیلتر عبور کردهاند. ولی نه از فیلترهای اداری. بلکه از فیلتر تیرهایی که سوت میکشند.
در روزگاران قدیم پادشاهی در چین حکمرانی میکرد که دو پسر داشت. پسر بزرگتر آماده به دست گرفتن قدرت بود. اما خود پادشاه پسر کوچکترش رو ترجیح میداد. بنابراین دنبال راهی بود تا از شر پسر بزرگتر خلاص بشه. طبق رسم اون زمان، پسر بزرگتر رو به عنوان گروگان فرستاد به دربار یک حاکم دیگه که باش رقابت داشت. اون زمان امانت دادن فرزند مثل ارائه این تضمین بود که از سمت ما به شما حملهای انجام نخواهد شد. و نقشهای طراحی کرد که به نظر برسه در یک درگیری، پسرش در همونجایی که به عنوان گروگان زندگی میکنه، کشته میشه. اما همهچیز طبق نقشه پیش نمیره و پسر فرار میکنه و زنده میمونه. وقتی برمیگرده، پدر وانمود میکنه که خوشحاله که پسر بزرگش زندهست و به پاس شجاعتش، یک مقام فرماندهی بش میده. اما این فقط برای روابط عمومی بود. پسر بزرگ فهمیده بود موضوع چیه، و پر از نفرت شده بود. بنابراین تصمیم گرفت پدرش رو بکشه. اما شرایط طوری نبود که بشه راحت حذفش کرد، چون طرفداران و مدافعان زیادی داشت. پس لازم بود افرادی رو انتخاب کنه، که اگه بشون گفت پدرم رو بزنید، تردید نکنند. برای گلچین کردن این افراد یک تیر مخصوص ساخت که نوکش طوری تراشیده شده بود که وقتی پرتاب میشد صدایی شبیه سوت ایجاد میکرد. در تمرینات ازین تیر استفاده میکرد و به افرادش گفته بود هرجا صدای سوت تیر من رو شنیدید، تیرتون رو دقیقا به همون سمت پرتاب کنید. ابتدا چند حیوان رو به عنوان هدف انتخاب کرد، و همه افراد صدای سوت رو دنبال میکردند و دقیقا به همون هدف میزدند. مرحله بعد اسب خودش رو هدف گرفت. اینبار چندنفر از افرادش تردید کردند. چون به نظرشون رسید این درست نیست که آدم اسب فرمانده خودش رو بزنه. اون چندنفری رو که تردید کرده بودند همونجا اعدام کرد. مرحله بعد اسب پدرش رو هدف گرفت. و اندفعه هم چندنفر تردید کردند، و بلافاصله اعدام شدند. مرحله بعد زن خودش رو هدف کرد. این رو دیگه خیلیها نمیتونستند بزنند. کی حاضر میشه زن فرماندهش رو بکشه؟ این بار هم تردید کنندهها اعدام شدند. در نهایت تعداد خیلی کمی باقی موندند. دیگه مطمئن بود اینها هرچیزی رو میزنند. و با خیال راحت دستور تیراندازی به پدرش رو بشون داد، و اونها هم انجام دادند. بعد ازون برادر کوچکتر رو هم به قتل رسوند، و به همون چیزی که میخواست رسید.
تو فرم استخدام تشکیلات اوباشسالار نمیپرسند «آیا حاضرید به بچه شانزده ساله که در وسط تظاهرات در حال فرار کردن است از پشت شلیک کنید؟». اوباش رو با تردیدهاشون فیلتر میکنند. کسی که در کشتن سگ ولگرد تردید میکنه رو همون اول میذارن کنار. در مرحله بعد کسی که در فحاشی به خانواده مردم تردید می کنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در آزار دادن متهم تردید میکنه، میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در تجاوز به زندانی تردید میکنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در دفن کردن شبانه کسی که همکارش به قتل رسونده تردید میکنه میذارن کنار. و نهایتا کسی که در شکنجه دادن کسی که هیچ گناهی مرتکب نشده تردید میکنه میذارن کنار. کسانی که باقی میمونند، از پشت به بچه شانزده ساله هم شلیک خواهند کرد.
هرکس که در مقابل مردم قرار گرفته، اتفاقی و تصادفی اونجا قرار نگرفته. همه بدون استثناء از فیلتر عبور کردهاند. ولی نه از فیلترهای اداری. بلکه از فیلتر تیرهایی که سوت میکشند.
20
میگفتن انحصار در بازار بده. براش قانون هم وضع کردن. الان انویدیا انحصار کامل بازار چیپهای هوش مصنوعی رو داره. اما به جای دوشیدن از محصول قبلی، یه چیپ جدید ساخت که قدرت پردازشش ۵ برابر قبلیه. یعنی در شرایطی که ۹۰ درصد سهم بازار رو در اختیار داره هم، باز رقبا رو با فاصله پشت سر گذاشت. شرکتی که ۹۰ درصد سهم بازار رو داره بیشتر نگران اوج گرفتن اون ۱۰ درصده، تا قانونگذاری که فکر میکنه با قانونسازی میتونه رقابت ایجاد کنه.
9
اسکات آدامز که یه زمانی به خوبی و ظرافت باگهای فکری چپها رو استخراج و به مردم توضیح میداد، حالا قربانی باگهای فکری خودش شده، و به جای تسلیم به علم پزشکی درباره سرطان پروستاتش، به روشهای شبهعلمی متوسل شد و حالا متاستاز کرده و دیگه علم پزشکی هم نمیتونه براش کاری بکنه. کفران نعمت بزرگیه که در قلب آمریکا باشی، که سرطان پروستات رو تا حد شگفتآوری کنترل میکنند، و بش تن ندی، و از همین سرطان بمیری.
قضایای کرونا و ایورمکتین و واکسن، بسیاری از اینها رو دچار آزردگی روانی کرد، و اون آزردگی به یک لجبازی بچهگانه تبدیل شد. اینکه دولتها، رسانهها، جامعه علمی، جامعه پزشکی، در روابط عمومی گند زدند، نباید باعث بشه خودت رو قربانی لجبازی با اونها کنی. دولتها کرونا رو فرصتی میدیدند که سیطره کنترل رو بیشتر کنند؟ بله. پزشکان رفتارهای هیجانی داشتند؟ بله. همه دنبال راهحلهای سریع و آسان بودند چون وحشت داشتند؟ بله. رسانهها و مسئولان درمانی «تسلیم به نظر کارشناسی» رو به یک بازی قبیلهای تبدیل کردند؟ بله. ولی تو باید با روشها و شیوهها مقابله کنی، نه با بدن خودت، و نه با خود علم. ما هم ازینکه وانمود میکردند هرکس به ویتامین دی اشاره کنه خرافاتیه، عصبانی شدیم. ما هم بعدن متوجه شدیم ضمن اینکه «باید» ویتامین دی رو در رنج نرمال نگه داشت، اونقدر هم در پیشگیری موثر نبوده. اون عصبانیتمون ازون واکنش تهاجمی رو فراموش کردیم؟ نه. حالا خودمون رو با دی۳ بمباران میکنیم؟ نه. کجای این الگوریتم پیچیدهست که کسی که الگوریتم رفتار دیگران رو آنالیز میکرد از انجامش عاجزه؟ نه عاجز نیست. چون اون آزردگی یک بهانهست. زمان استیو جابز مسئله کرونا وجود نداشت، و اتفاقا اعتماد به نهادهای علمی و پزشکی خیلی بیشتر از الان بود. اما آدمی با اون ضریب هوشی، و با اون سواد و خلاقیت، که اصلا مبنای ثروتمند شدنش اوپنمایند بودنش بود، روش علمی درمان رو ول کرد و به علفیجات متوسل شد و وقتی یادش افتاد به علم نوین مراجعه کنه که دیگه چیزی از کبدش باقی نمونده بود.
باید این رفتارها رو، که ظاهرن یک خودزنی فردی هستند، از علائم سایکوپتی به حساب آورد. حتی اگه قسمت محاسبهای مغز فرد راه ساینس رو بپذیره، قسمت جامعهستیزش پسش میزنه. در این قالب، پس زدن علم، پس زدن خود علم نیست، بلکه پس زدن جامعهست، که به شکل «کاری که شماها میکنید رو من نمیکنم» ترجمه میشه. و اگه بپذیریم که این از علائم سایکوپتیه، متوجه خواهیم شد که قراره همچنان ازین رفتارها ببینیم، و هیچ فرقی نداره علم پزشکی چقدر پیشرفت کنه و چقدر معجزه بسازه.
قضایای کرونا و ایورمکتین و واکسن، بسیاری از اینها رو دچار آزردگی روانی کرد، و اون آزردگی به یک لجبازی بچهگانه تبدیل شد. اینکه دولتها، رسانهها، جامعه علمی، جامعه پزشکی، در روابط عمومی گند زدند، نباید باعث بشه خودت رو قربانی لجبازی با اونها کنی. دولتها کرونا رو فرصتی میدیدند که سیطره کنترل رو بیشتر کنند؟ بله. پزشکان رفتارهای هیجانی داشتند؟ بله. همه دنبال راهحلهای سریع و آسان بودند چون وحشت داشتند؟ بله. رسانهها و مسئولان درمانی «تسلیم به نظر کارشناسی» رو به یک بازی قبیلهای تبدیل کردند؟ بله. ولی تو باید با روشها و شیوهها مقابله کنی، نه با بدن خودت، و نه با خود علم. ما هم ازینکه وانمود میکردند هرکس به ویتامین دی اشاره کنه خرافاتیه، عصبانی شدیم. ما هم بعدن متوجه شدیم ضمن اینکه «باید» ویتامین دی رو در رنج نرمال نگه داشت، اونقدر هم در پیشگیری موثر نبوده. اون عصبانیتمون ازون واکنش تهاجمی رو فراموش کردیم؟ نه. حالا خودمون رو با دی۳ بمباران میکنیم؟ نه. کجای این الگوریتم پیچیدهست که کسی که الگوریتم رفتار دیگران رو آنالیز میکرد از انجامش عاجزه؟ نه عاجز نیست. چون اون آزردگی یک بهانهست. زمان استیو جابز مسئله کرونا وجود نداشت، و اتفاقا اعتماد به نهادهای علمی و پزشکی خیلی بیشتر از الان بود. اما آدمی با اون ضریب هوشی، و با اون سواد و خلاقیت، که اصلا مبنای ثروتمند شدنش اوپنمایند بودنش بود، روش علمی درمان رو ول کرد و به علفیجات متوسل شد و وقتی یادش افتاد به علم نوین مراجعه کنه که دیگه چیزی از کبدش باقی نمونده بود.
باید این رفتارها رو، که ظاهرن یک خودزنی فردی هستند، از علائم سایکوپتی به حساب آورد. حتی اگه قسمت محاسبهای مغز فرد راه ساینس رو بپذیره، قسمت جامعهستیزش پسش میزنه. در این قالب، پس زدن علم، پس زدن خود علم نیست، بلکه پس زدن جامعهست، که به شکل «کاری که شماها میکنید رو من نمیکنم» ترجمه میشه. و اگه بپذیریم که این از علائم سایکوپتیه، متوجه خواهیم شد که قراره همچنان ازین رفتارها ببینیم، و هیچ فرقی نداره علم پزشکی چقدر پیشرفت کنه و چقدر معجزه بسازه.
24
Anarchonomy
محسوسترین اثر هوش مصنوعی در کسب و کار، برداشته شدن مانع زبانیه. چیزی که هزاران سال تاجران دنیا رو با چالش مواجه میکرد. این مرد چینی تمام بازاریابی برند معروفش رو یکنفره انجام میده. چون نه تنها کلامش با صدای خودش به انگلیسی ترجمه میشه بلکه حرکت لبهاش هم…
مدل هوشمصنوعی تنسنت برای ترجمه میتونه آفلاین کار کنه و به فقط ۱ گیگ رم از حافظه گوشی نیاز داره و در هر ثانیه میتونه ۵۰ کاراکتر چینی رو ترجمه کنه. تو اون ۳۶ زبانی که ساپورت میکنه فارسی هم هست.
و تازه تو ماه ژانویه سال ۲۰۲۶ هستیم. امسال سال قشنگی خواهد شد.
و تازه تو ماه ژانویه سال ۲۰۲۶ هستیم. امسال سال قشنگی خواهد شد.
13
Forwarded from Anarchonomy
دیوار مهربانی یادتون هست؟ الان تو خیابون نمونهای ازش میبینید؟ یک حرکت بینظیر بود در دنیا، ولی انگار هیچوقت اتفاق نیفتاده.
ایرانیها یک ملت پریودیک هستند. برای هر حرکتی یک پریود دارند. ازون پریود که بگذره، هرچقدر هم تبلیغات انجام بدی مثل اینه که با دیوار صحبت کردی. بعد میره تا پریود بعد، که وقتی زمانش رسید بدون اینکه تبلیغی انجام بشه ناگهان یک حرکت انفجاری دیگه انجام میدن که دهان همه باز بمونه. بعضی به غلط اسمش رو جوگیری میذارن. ولی اون فرق داره، چون صرفا یک واکنش به یک فضای خاصه، و تکرار نداره. پاسخ به جو، بداههست. اما روحیه پریودیک، یک جزر و مده.
پریود اعتراضات خیابانی تموم شده، و بنابراین هر نوع فراخوانی بیفایدهست. فعلا با دیوار طرفید.
من که بارها نوشتم اکت سیاسی در خیابان در بلژیک کاربرد داره، نه اینجا که برای توهمات مذهبیشون حاضرند یک میلیون نفر رو داخل حوضچه اسید بریزند. ولی عزیزانی که مایلند راه خیابان رو ادامه بدن، باید با روحیه ایرانی آشنا باشند و عجله نداشته باشند، چرا که باید تا پریود بعدی صبر کرد.
ایرانیها یک ملت پریودیک هستند. برای هر حرکتی یک پریود دارند. ازون پریود که بگذره، هرچقدر هم تبلیغات انجام بدی مثل اینه که با دیوار صحبت کردی. بعد میره تا پریود بعد، که وقتی زمانش رسید بدون اینکه تبلیغی انجام بشه ناگهان یک حرکت انفجاری دیگه انجام میدن که دهان همه باز بمونه. بعضی به غلط اسمش رو جوگیری میذارن. ولی اون فرق داره، چون صرفا یک واکنش به یک فضای خاصه، و تکرار نداره. پاسخ به جو، بداههست. اما روحیه پریودیک، یک جزر و مده.
پریود اعتراضات خیابانی تموم شده، و بنابراین هر نوع فراخوانی بیفایدهست. فعلا با دیوار طرفید.
من که بارها نوشتم اکت سیاسی در خیابان در بلژیک کاربرد داره، نه اینجا که برای توهمات مذهبیشون حاضرند یک میلیون نفر رو داخل حوضچه اسید بریزند. ولی عزیزانی که مایلند راه خیابان رو ادامه بدن، باید با روحیه ایرانی آشنا باشند و عجله نداشته باشند، چرا که باید تا پریود بعدی صبر کرد.
22
یکی از خطبهخوانهای انگیزشی درباره عادات وقتکشی مردم و مدیریت زمان حرف میزد و میگفت اگه پول ندارید اشتباهه محتوایی رو در اینترنت تماشا کنید که تو دنیای واقعی فقط پولدارها تجربهش میکنند. مثلا دیدن ویلایی که پنجرههاش رو به کوهستانی سبز باز میشه، مربوط به شما نیست. شما فقط برای چیزهایی وقت بذارید که کمک میکنه پول دربیارید. بعد که به اندازه کافی درآوردید برید اون ویلا رو بخرید.
بیشتر این افراد شارلاتان هستند و وانمود میکنند پولدار شدن معادلی فاینانشال از ورزشه. یعنی همونطور که همه قابلیت اینو دارند که اگه به خودشون زحمت بدن، به بدن بهتری برسند، همه قابلیت پولدار شدن رو دارن، به شرطی که به اندازه کافی زحمت بکشن! که این مهملی بیش نیست. حتی در آزادترین محیط کسب و کار و ایدهآلترین شرایط تجارت، بیشتر مردم هیچوقت پولدار نمیشن. بنابراین این توصیه، معادل اینه که به مردم بگی نباید برای محتوایی که مربوط به پولدارهاست وقت بگذارید، چون بیشترتون قرار نیست هیچوقت تجربهش کنید.
برای آدمهای نرمال این یک کار عادی و سادهایه که وقتی در یک اتاق نشستهاند یک عقاب رو که بالای کوه نشسته رو در ذهن تجسم کنند. محققان یه روزی متوجه شدند حدود ۱۰ درصد مردم این کار عادی رو نمیتونند انجام بدن. اگه جلوشون یه عقاب نشسته باشه، یا عکسش رو نگاه کنند، میتونند تصویرش رو تو ذهن داشته باشند، اما اگه چشمشون رو ببندند اون تصویر هم میره. بعدها برای اینکه بفهمند این افراد چه خصوصیات مشترکی با هم دارند یک آزمایش طراحی کردند. به آدم نرمال، و آدمی که نمیتونه تصور رو تو ذهنش داشته باشه گفتند در حالی که چشمشون بازه، یک نور خیرهکننده رو تجسم کنند. اونی که قابلیت تصور نداشت، هیچ تغییری در چشمش دیده نشد، ولی مردمک چشم آدم نرمال تنگتر شد! که نشون میداد مسیر بین چشم و قسمت پردازش تصویری مغز و تصور، دو طرفهست. نه تنها با نور خیرهکننده واقعی، مردمک جمع میشه، بلکه با تصورش هم جمع میشه، که یعنی سیگنال ازونطرف به این طرف اومده. این یکی از ترسناکترین کشفیات درباره سیمکشی مغز انسانه. ترسناک ازین جهت که چه جاهای دیگهای این دو طرفه بودن وجود داره و خبر نداشتیم؟ (کسانی که روی این حوزه کار میکنند فقط نوروساینتیستها نیستند. با تقاضای بالا برای ماشینهای خودران، به این جمعبندی رسیدهاند که مرحله بعد کاملا رباتیک کردن خودرو، با بالابردن کیفیت سنسورها محقق نمیشه، بلکه باید به هوش مصنوعی قدرت تصور کردن داد. وقتی از پشت ماشین روبرویی حرکات عجیبی بین راننده و مسافرش میبینید، سرعتتون رو کم میکنید. چون تصور میکنید که هر آن ممکنه اون راننده یک حرکت غیرمتعارف تو جاده انجام بده و شما فرصت نداشته باشید ترمز کنید یا مانور بدید. این قدرت تصور رو هنوز هوش مصنوعی نداره، و تا حرکت غیرمتعارف رو نبینه، واکنشی نشون نمیده. پس برای اینکه به هوش مصنوعی تصور کردن رو یاد بدیم باید اول بفهمیم مکانیزمش برای خودمون چطور کار میکنه).
چیزهایی که امروز به خورد چشمهامون میدیم، فردا خوراک تصورات و رویاهامون میشن. و اون تصورات و رویاها میتونند ازون طرف به این طرف پیام ارسال کنند و اثر فیزیکی بسازند. تصویر یه معماری زیبا، یک نقاشی بینقص، یک منظره کارت پستالی، صرفا وقتکشی با چیزهای دور از دسترس نیست. بلکه پروگرام کردن مغز، و متعاقبا تغییر دادن بدنه. اتفاقا، در فضایی که تصاویر زشت و مشمئزکننده و عصبیکننده، در تیراژ انبوه تولید میشن، تصویر چیزهای تمیز، مرتب، خوب انجام شده، زیاد دقت صرفشده، لاکشری، ظریف، و کمیاب، میتونه حکم متعادلکننده رو داشته باشه.
فارغ ازینکه نتیجه هر کدوم از تحقیقات درباره هر بخش از مغز چی درمیاد، یک کلیت در مورد همهشون وجود داره: ذهنتون تا حد ترسناکی دست خودتونه.
بیشتر این افراد شارلاتان هستند و وانمود میکنند پولدار شدن معادلی فاینانشال از ورزشه. یعنی همونطور که همه قابلیت اینو دارند که اگه به خودشون زحمت بدن، به بدن بهتری برسند، همه قابلیت پولدار شدن رو دارن، به شرطی که به اندازه کافی زحمت بکشن! که این مهملی بیش نیست. حتی در آزادترین محیط کسب و کار و ایدهآلترین شرایط تجارت، بیشتر مردم هیچوقت پولدار نمیشن. بنابراین این توصیه، معادل اینه که به مردم بگی نباید برای محتوایی که مربوط به پولدارهاست وقت بگذارید، چون بیشترتون قرار نیست هیچوقت تجربهش کنید.
برای آدمهای نرمال این یک کار عادی و سادهایه که وقتی در یک اتاق نشستهاند یک عقاب رو که بالای کوه نشسته رو در ذهن تجسم کنند. محققان یه روزی متوجه شدند حدود ۱۰ درصد مردم این کار عادی رو نمیتونند انجام بدن. اگه جلوشون یه عقاب نشسته باشه، یا عکسش رو نگاه کنند، میتونند تصویرش رو تو ذهن داشته باشند، اما اگه چشمشون رو ببندند اون تصویر هم میره. بعدها برای اینکه بفهمند این افراد چه خصوصیات مشترکی با هم دارند یک آزمایش طراحی کردند. به آدم نرمال، و آدمی که نمیتونه تصور رو تو ذهنش داشته باشه گفتند در حالی که چشمشون بازه، یک نور خیرهکننده رو تجسم کنند. اونی که قابلیت تصور نداشت، هیچ تغییری در چشمش دیده نشد، ولی مردمک چشم آدم نرمال تنگتر شد! که نشون میداد مسیر بین چشم و قسمت پردازش تصویری مغز و تصور، دو طرفهست. نه تنها با نور خیرهکننده واقعی، مردمک جمع میشه، بلکه با تصورش هم جمع میشه، که یعنی سیگنال ازونطرف به این طرف اومده. این یکی از ترسناکترین کشفیات درباره سیمکشی مغز انسانه. ترسناک ازین جهت که چه جاهای دیگهای این دو طرفه بودن وجود داره و خبر نداشتیم؟ (کسانی که روی این حوزه کار میکنند فقط نوروساینتیستها نیستند. با تقاضای بالا برای ماشینهای خودران، به این جمعبندی رسیدهاند که مرحله بعد کاملا رباتیک کردن خودرو، با بالابردن کیفیت سنسورها محقق نمیشه، بلکه باید به هوش مصنوعی قدرت تصور کردن داد. وقتی از پشت ماشین روبرویی حرکات عجیبی بین راننده و مسافرش میبینید، سرعتتون رو کم میکنید. چون تصور میکنید که هر آن ممکنه اون راننده یک حرکت غیرمتعارف تو جاده انجام بده و شما فرصت نداشته باشید ترمز کنید یا مانور بدید. این قدرت تصور رو هنوز هوش مصنوعی نداره، و تا حرکت غیرمتعارف رو نبینه، واکنشی نشون نمیده. پس برای اینکه به هوش مصنوعی تصور کردن رو یاد بدیم باید اول بفهمیم مکانیزمش برای خودمون چطور کار میکنه).
چیزهایی که امروز به خورد چشمهامون میدیم، فردا خوراک تصورات و رویاهامون میشن. و اون تصورات و رویاها میتونند ازون طرف به این طرف پیام ارسال کنند و اثر فیزیکی بسازند. تصویر یه معماری زیبا، یک نقاشی بینقص، یک منظره کارت پستالی، صرفا وقتکشی با چیزهای دور از دسترس نیست. بلکه پروگرام کردن مغز، و متعاقبا تغییر دادن بدنه. اتفاقا، در فضایی که تصاویر زشت و مشمئزکننده و عصبیکننده، در تیراژ انبوه تولید میشن، تصویر چیزهای تمیز، مرتب، خوب انجام شده، زیاد دقت صرفشده، لاکشری، ظریف، و کمیاب، میتونه حکم متعادلکننده رو داشته باشه.
فارغ ازینکه نتیجه هر کدوم از تحقیقات درباره هر بخش از مغز چی درمیاد، یک کلیت در مورد همهشون وجود داره: ذهنتون تا حد ترسناکی دست خودتونه.
8