Anarchonomy
از مهاجرستیزی مهاجرزادهها شگفتزدهاند، مخصوصن وقتی اون مهاجرزادهها در قدرت هستند، مثل برخی از مسئولان دولت ترامپ. به نظرشون خیلی عجیبه که یک یهودیزاده که نسل قبلش از ترس قتلعام به آمریکا پناهنده شده بودند، مهاجرها رو به شکل آفت ببینه. مگه این آمریکا همون…
آنتونی جاشوا تو یه تصادف تو کشور خودش زخمی شد و دو نفر از رفقاش هم کشته شدند. واقعیتی که بش اشاره میکنه اینه که نه خبری از آمبولانس بود و نه امداد و نه کسی که بلد باشه مصدوم رو به شکل استاندارد بیرون بیاره. ملت گلهوار ریختن دور ماشین، و فقر نیجریه اینجوری خودش رو نشون میده که وقتی سیستم وجود نداره، هرچقدر هم پولدار باشی، در موقعیتهای اورژانسی به اندازه بقیه مردم فقیری.
این چیزیه که بخش عمده پولدارهای ایران، یا حتی اونهایی که پشتوانه غیرریالی دارن و دلشون بش خوشه، ازش بیاطلاعند، یا ترجیح میدن بش فکر نکنند.
این چیزیه که بخش عمده پولدارهای ایران، یا حتی اونهایی که پشتوانه غیرریالی دارن و دلشون بش خوشه، ازش بیاطلاعند، یا ترجیح میدن بش فکر نکنند.
28
حتما زیاد شنیدید که میگن پلهای پشت سرت رو خراب نکن. این معرف فرهنگ ماست. مقصد همواره یک هدف موقت بوده، یک پناهگاه، جایی برای فرار. پل پشت سر در این فرهنگ مثل ناموسه، چون میخواد یه روز برگرده، و دوباره ساکن گذشته بشه. کسی که میخواد ادامه بده، و در مقصد یک زندگی نو بسازه، به پل پشت سر فکر نمیکنه.
وقتی ارنان کورتس به سواحل قاره آمریکا رسید، که به نظر میاومد قراره یا از گرسنگی بمیرند، یا توسط قبیلههای بومی زنده زنده خورده بشن، دستور داد کشتیها رو بسوزونند. تا هیچ ملوانی فکر نکنه شانسی برای برگشت هست. چون دقیقا برای حشمت و جاه آمده بود و میخواست ادامه بده، و با حتی یک درصد احتمال برگشت، نمیشد ادامه داد.
اسپانیاییها کم کثافتکاری نکردند. اما فکر نکنم بهانه ایرانی برای نسوزوندن کشتیها پاکی و عصمت باشه. دلیلش اینه که همیشه میخواد ساکن گذشته بمونه، و «پاسپورت پشت سر» رو حفظ کنه. ولی دنیای جدید رو کورتسها ساختند، و در گذشتهماندگان، به پاورقی تاریخ منتقل شدند.
حالا فرهنگت رو انتخاب کن.
وقتی ارنان کورتس به سواحل قاره آمریکا رسید، که به نظر میاومد قراره یا از گرسنگی بمیرند، یا توسط قبیلههای بومی زنده زنده خورده بشن، دستور داد کشتیها رو بسوزونند. تا هیچ ملوانی فکر نکنه شانسی برای برگشت هست. چون دقیقا برای حشمت و جاه آمده بود و میخواست ادامه بده، و با حتی یک درصد احتمال برگشت، نمیشد ادامه داد.
اسپانیاییها کم کثافتکاری نکردند. اما فکر نکنم بهانه ایرانی برای نسوزوندن کشتیها پاکی و عصمت باشه. دلیلش اینه که همیشه میخواد ساکن گذشته بمونه، و «پاسپورت پشت سر» رو حفظ کنه. ولی دنیای جدید رو کورتسها ساختند، و در گذشتهماندگان، به پاورقی تاریخ منتقل شدند.
حالا فرهنگت رو انتخاب کن.
1.03K
یه شب سرد، جایی در یک شهر دورافتاده بود، که وسط چمن تنها میدون بزرگش که کسی دورش نمیزد نشسته بودم، به خودم گفتم قرار بود زنده بمونی ولی قراره هرچی میری جلوتر سردتر، تاریکتر، ترسناکتر، سوزانندهتر، و خردکنندهتر باشه، طوری که انگار به اعماق زمین تبعید شدی و همینطور پایینتر میری، و قراره تو زودتر از بقیه مردم طعمش رو بچشی. مطمئنی میتونی؟
و خودم جواب دادم «مگه انتخابی جز چشیدنش وجود داره؟».
حجم یأسی که از آدمها دارم دریافت میکنم به خوبی نشون میده این سیاهی اعماق، خارج از انتظاراتشون بوده و فکر میکنند گزینهای غیر از چشیدنش وجود داره و دنبالش میگردند.
تکامل، مغز ما رو وادار کرد برای اتفاقات بیولوژیک، پاداش و مجازات بسازه، که به لذت و درد منجر شد. وقتی با تلخیهای حیات مواجه شدیم قانون بدنمون رو به کل هستی تعمیم دادیم. دلمون خواست باور کنیم که چشیدن زهر، بیدستمزد نیست، و اگه اینجا هم نشد، بعد از مرگ میشه دریافتش کرد. ولی اون بیرون چنین قراری نوشته نشده بود. حیات، تلخی رو میچشاند، و پاداش هم نمیداد.
به عنوان کسی که خیلی زودتر اینجا بوده، و به وحشت حاکمش خو گرفته، سر دروازه اعماق زمین نمیایستم تا به صف طولانی مردم کشورم خوش آمد بگم. چیزی که میتونم بشون بگم اینه که «اینجا اهمیت ندارد که مأیوسید. اهمیت ندارد که میترسید، و اهمیت ندارد که فکر میکنید نمیتوانید». احتمالا دوست داشته باشن که بشنوند در تاریکی، تنها بودن کشندهست، پس بهتره در کنار هم باشیم. و احتمالا بشون نگم «از اینجا به بعد حتی اهمیت نداره که کنار هم باشید». باید بذارم بعضی چیزها رو هم خودشون کشف کنند.
و خودم جواب دادم «مگه انتخابی جز چشیدنش وجود داره؟».
حجم یأسی که از آدمها دارم دریافت میکنم به خوبی نشون میده این سیاهی اعماق، خارج از انتظاراتشون بوده و فکر میکنند گزینهای غیر از چشیدنش وجود داره و دنبالش میگردند.
تکامل، مغز ما رو وادار کرد برای اتفاقات بیولوژیک، پاداش و مجازات بسازه، که به لذت و درد منجر شد. وقتی با تلخیهای حیات مواجه شدیم قانون بدنمون رو به کل هستی تعمیم دادیم. دلمون خواست باور کنیم که چشیدن زهر، بیدستمزد نیست، و اگه اینجا هم نشد، بعد از مرگ میشه دریافتش کرد. ولی اون بیرون چنین قراری نوشته نشده بود. حیات، تلخی رو میچشاند، و پاداش هم نمیداد.
به عنوان کسی که خیلی زودتر اینجا بوده، و به وحشت حاکمش خو گرفته، سر دروازه اعماق زمین نمیایستم تا به صف طولانی مردم کشورم خوش آمد بگم. چیزی که میتونم بشون بگم اینه که «اینجا اهمیت ندارد که مأیوسید. اهمیت ندارد که میترسید، و اهمیت ندارد که فکر میکنید نمیتوانید». احتمالا دوست داشته باشن که بشنوند در تاریکی، تنها بودن کشندهست، پس بهتره در کنار هم باشیم. و احتمالا بشون نگم «از اینجا به بعد حتی اهمیت نداره که کنار هم باشید». باید بذارم بعضی چیزها رو هم خودشون کشف کنند.
6
پهلویستیزی خیلیها از چپ بودنه، پهلویستیزی بعضیهای دیگه از فمنیست بودنه، پهلویستیزی بعضیهای دیگه از اقلیت قومی بودنه، و بعضیهای دیگه هم پول گرفتهاند که پهلویستیز باشند. اونهایی که پهلویستیزند چون سلطنتستیزند و دموکراسیخواه هستند، بسیار کمتر ازونی هستند که تصور میشه. دموکراسی دغدغه پنج درصد جامعه هم نیست. بنابراین وقتی دموکراسیخواه وارد بلبشوی سیاسی ایران میشه، فکر میکنه داره علیه پهلویستها موضع میگیره، اما بدون اینکه متوجه باشه، یا بش اعتراف کنه، داره علیه کلیت جامعه موضع میگیره. این «گروه زنستیز، دیگرستیز، فحاش، لمپن، تمامیت خواه، مخالف دانش و دانشگاه و مجیزگوی استبداد» همان «مردم ایران» هستند.
اسم پهلوی یه مخدر شد که تحمل درد این حقیقت رو به تأخیر بندازی، با این تلقین که گروهی از ایرانیان اینطور هستند، و باید روی بقیه ایرانیان فوکوس کرد. ولی بقیهای وجود نداره رفیق.
اسم پهلوی یه مخدر شد که تحمل درد این حقیقت رو به تأخیر بندازی، با این تلقین که گروهی از ایرانیان اینطور هستند، و باید روی بقیه ایرانیان فوکوس کرد. ولی بقیهای وجود نداره رفیق.
130
رییسجمهور ایران ادعا میکنه برای انتخاب رییس بانک مرکزی با نخبگان مشورت کرده. اما مشورت با هیچکس لازم نیست. کافیه سر خیابون بایسته و دست یک نفر رو رندوم بگیره و بندازه تو ون و با خودش ببره. اگه اون فرد یه گوشی داشته باشه و بتونه با چتجیپیتی کار کنه کافیه. چون هوش مصنوعی میتونه راه حل وضعیت پولی ایران رو در اختیارش قرار بده. من ازش پرسیدم و این راه حل رو ارائه داد:
ریال رو لینک کنید به سبد چهارگانهای از کامودیتیها: طلا، نفت، گاز، برق تجدیدپذیر. اما نسبتش رو با نوسانات تنظیم کنید. فرض کنید یک نرخ رو به عنوان نقطه مبنای ۱۰۰ در نظر گرفتهاید. اگه طلا ۱۰ درصد مثبت نسبت به ۱۰۰ حرکت کرد، شما نسبت ریال به طلا رو ۱۰ درصد منفی حرکت بدید، تا نوسان جهانیش گرفته بشه. ولی این کار رو با میانگین شش ماهه تغییر قیمت جهانی طلا انجام بدید. حالا به جای فقط طلا این کار رو با نرخ کل سبد انجام بدید. اگه شوک جهانی به انرژی وارد شد، میتونید با منابع خودتون جبران کنید (چون رو دریای نفت و گاز نشستید). نرخ جهانی طلا دست شما نیست، نفت و گاز تا حدی دست شماست، و برق تجدیدپذیر کاملا دست خودتونه (چون وسعت بزرگی از برهوت آفتابگیر دارید). بنابراین طلا حکم اعتبار سیستم رو داره، نفت و گاز سنسورهای وضعیت جهانی هستند، و برق یک اهرم ضربهگیر داخلی. یک ترکیب ایدهآل. اینجوری سرمایهگذاری در بخش انرژی، چه فسیلی و چه تجدیدپذیر، به استحکامدهنده پایه پولی تبدیل میشه. تنها بدیش اینه که ممکنه تولید برق خورشیدی از حالت کاملا تجاری خارج شده و به یک ابزار سیاسی برای وعدههای اقتصادی تبدیل بشه. که لازمهش اینه که بازار برق رو تا حد ممکن شفاف و قانونمند نگه دارید.
به همین سادگی. اگه بش بگم کد وزنبندی هر کامودیتی و فرمول بالا پایین کردن نسبتها رو هم بم میده. فقط یه ون مشکی لازم داری، که الان گذاشتی سر چهارراه ولیعصر.
ریال رو لینک کنید به سبد چهارگانهای از کامودیتیها: طلا، نفت، گاز، برق تجدیدپذیر. اما نسبتش رو با نوسانات تنظیم کنید. فرض کنید یک نرخ رو به عنوان نقطه مبنای ۱۰۰ در نظر گرفتهاید. اگه طلا ۱۰ درصد مثبت نسبت به ۱۰۰ حرکت کرد، شما نسبت ریال به طلا رو ۱۰ درصد منفی حرکت بدید، تا نوسان جهانیش گرفته بشه. ولی این کار رو با میانگین شش ماهه تغییر قیمت جهانی طلا انجام بدید. حالا به جای فقط طلا این کار رو با نرخ کل سبد انجام بدید. اگه شوک جهانی به انرژی وارد شد، میتونید با منابع خودتون جبران کنید (چون رو دریای نفت و گاز نشستید). نرخ جهانی طلا دست شما نیست، نفت و گاز تا حدی دست شماست، و برق تجدیدپذیر کاملا دست خودتونه (چون وسعت بزرگی از برهوت آفتابگیر دارید). بنابراین طلا حکم اعتبار سیستم رو داره، نفت و گاز سنسورهای وضعیت جهانی هستند، و برق یک اهرم ضربهگیر داخلی. یک ترکیب ایدهآل. اینجوری سرمایهگذاری در بخش انرژی، چه فسیلی و چه تجدیدپذیر، به استحکامدهنده پایه پولی تبدیل میشه. تنها بدیش اینه که ممکنه تولید برق خورشیدی از حالت کاملا تجاری خارج شده و به یک ابزار سیاسی برای وعدههای اقتصادی تبدیل بشه. که لازمهش اینه که بازار برق رو تا حد ممکن شفاف و قانونمند نگه دارید.
به همین سادگی. اگه بش بگم کد وزنبندی هر کامودیتی و فرمول بالا پایین کردن نسبتها رو هم بم میده. فقط یه ون مشکی لازم داری، که الان گذاشتی سر چهارراه ولیعصر.
53
درست سه سال از پستی که درباره چهار سال بعد نوشتم گذشته و گفته بودم انتظار اینه که مردم تا اون موقع از پهلوی عبور کرده باشند. اما عبور که نکردهاند هیچ، بلکه بیشتر از هر تاریخی بش متوسل شدهاند. و این شکست بزرگی برای یک جامعهست. اگه نظام در جنگ دوازده روزه، بد باخت، ملت هم در این اعتراضات اخیر بد باخت؛ و ازین لحاظ میشه گفت ملت و حکومت حداقل در شکست، همردیف هم شدند.
https://t.me/anarchonomy/12031
https://t.me/anarchonomy/12031
Telegram
Anarchonomy
خیلی از زندانیان سیاسی اعتراضات امسال چهارسال حبس گرفتن. من اگه یکی ازینها بودم، هیچ توقعی ازین جامعه نمیداشتم، ولی جای اینها نیستم. بیشتر اینها دوست دارند چهارسال بعد که اومدن بیرون شرایط خیلی تغییر کرده باشه. که یک فانتزی بیشتر نیست. اما میشه یه حداقلهایی…
4
ازونجایی که بخش قابل توجهی از خوانندگان اینجا سن پایینی دارند، میطلبه یک نصیحت درباره سلامت دندان و دهان در ژانر «از ما که گذشت، شما مراقب باشید» بشون بکنم. نصیحتی در سه بخش:
- اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر کاری که دکتر پیشنهاد میده. همیشه دندونها از کنار پوسیده میشن، و اگه بد کنار هم نشسته باشند حتی نخ هم از لای اونها رد نخواهد شد که بتونید تمیز کنید، چه برسه مسواک. زمان ما فقط بچه پولدارها ارتودنسی میکردند. نه فقط برای اینکه ما نمیتونستیم هزینهش رو بدیم. بلکه برای اینکه فکر میکردیم فقط کاربرد زیبایی داره و برای مایی که ازش بیبهرهایم موضوعیتی نداره. با منطق «اگه در ورودی خونه کاهگلی رو از چوب گردو بسازیم کاخ نمیشه». و وقتی فهمیدیم که فقط کاربرد زیبایی نداشته که دیگه دیر بود. اگه دندانپزشک مطمئنه که مقصر اصلی بهم ریختگی ترتیب دندون عقله، بکشیدش، و به «حیفه، بعدن بدرد میخوره» افراد غیرمتخصص گوش ندید.
- از خوردن سه دسته از مواد توبه کنید: هرچیزی که اسیدیه، هرچیزی که شکر داره، هرچیزی که نشاستهایه. منظور از توبه این نیست که اگه غذایی خوردید که اینها رو داشت، دیگه نخورید. بلکه «بلافاصله» بعد از خوردن، دهانتون رو با آب قرقره کنید، طوری که انگار گناهی مرتکب شدید و بلافاصله پشیمان شدید. چیزهایی مثل نوشابه و آبمیوه که هم اسیدی و هم شکردار هستند، گناه بزرگتری هستند، پس سریعتر توبه کنید. هرجا که غذا هست شیر آب هم پیدا میشه که سه مشت آب ازش بگیرید و قرقره کنید، مگر اینکه در جنگل باشید. اگه ازینهایی هستید که بطری آب معدنی با خودشون همهجا میبرند، همیشه سه قلپ تهش رو برای قرقره نگه دارید. اگه جاییه که نمیشه آب قرقره رو بیرون ریخت، قورتش بدید. اگه زهر مار نخورده باشید مشکلی ایجاد نمیکنه. این کار حفاظت دندونهاتون رو بیشتر نمیکنه، اما تعداد سربازان دشمن رو کم میکنه. یک مزیت جانبی عادت قرقره کردن هم اینه که آب، مخصوصا اگه کمی سرد باشه، حساسیت دمایی دندونی که پوسیدگی داره و ظاهرش نشون نمیده رو، لو میده.
- هربار که شوک فقر به جامعه وارد میشه، اولین چیزی که تغییر میکنه تایم مراجعه به پزشکه. چون همه فکر میکنند وقتی هزینهها بالاست، مراجعه رو باید به وقتی موکول کرد که اوضاع خیلی خیت شده. و این اشتباه گرونیه. در مورد دندون هم، مثل بقیه موارد بدن، هرچه زودتر مراجعه انجام بشه، در درازمدت ارزونتر تموم میشه. هر ششماه یا هرسال یک عکس اوپیجی بگیرید و ببرید نشون بدید تا اگه دندونی پوسیدگی، حتی سطحی، داشت قبل ازینکه به عصب برسه ترمیم بشه. اگه مجبور بشید عصبکشی کنید، باید غزل خداحافظی با اون دندون رو آغاز کنید. چون مثل بمب ساعتی یک روز که اصلا انتظارش رو ندارید میشکنه، و معمولا اونجوری که میل ماست نمیشکنه و مجبور خواهید شد از ریشه درش بیارید. درسته که میشه بعدن ایمپلنت کرد، اما هر اقدامی بعد از از دست دادن دندون، مثل مادربزرگ ژاپنیه که بعد از مرگ گلدون خاکسترش رو میذارن روی طاقچه. جلوش میشه عود روشن کرد، اما مادربزرگ برنخواهد گشت.
شکستن دندون عصبکشیده شده دو دلیل داره. یک اینکه دندون بیعصب یک تکه استخوان بیصاحبه، و به مرور استحکامش رو از دست میده. دو اینکه دندونها مثل یک تیم با هم کار میکنند. دندونهایی که عصب دارند به مغز پیام میدن که «من اینجام و حالم خوبه فعلا». موقع جویدن، تصور میکنید دارید خودتون مدیریتش میکنید و لقمه رو با زبونتون جا به جا میکنید، ولی سیکل پیچیدهای از حرکات عضلاتی وجود داره که توسط مغز کنترل میشه. هربار که ماده غذایی میره به سمت هر دندون، اون دندون به مغز پیام میده «اوه خیلی واسه من سنگین شد، بده بغلی». اما دندون بیعصب نمیتونه این رو به مغز بگه، و چون از تیم خارج شده، بقیه مظلوم گیرش میارن، و در فرآیند جویدن بار بیشتری روی دوشش انداخته میشه. برای همینه که حتی موقع خوردن غذاهای نرم هم میشکنن، چون طرف فکر میکرده که فشار زیادی وارد نکرده، اما فشار زیادی وارد شده بوده. چون مغز خبر نداشته که چقدر وارد شده.
این روزها هر نوع ترمیمی گرونه، اما اگه لازم شد از خرج کافهنشینی و بیرون رفتن با دوستان بزنید و برای ترمیمهای سطحی که هنوز به عصب نرسیدن جمع کنید. برای رفیقبازی همیشه وقت هست، اما برای نجات دندان همیشه وقت نیست.
- اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر کاری که دکتر پیشنهاد میده. همیشه دندونها از کنار پوسیده میشن، و اگه بد کنار هم نشسته باشند حتی نخ هم از لای اونها رد نخواهد شد که بتونید تمیز کنید، چه برسه مسواک. زمان ما فقط بچه پولدارها ارتودنسی میکردند. نه فقط برای اینکه ما نمیتونستیم هزینهش رو بدیم. بلکه برای اینکه فکر میکردیم فقط کاربرد زیبایی داره و برای مایی که ازش بیبهرهایم موضوعیتی نداره. با منطق «اگه در ورودی خونه کاهگلی رو از چوب گردو بسازیم کاخ نمیشه». و وقتی فهمیدیم که فقط کاربرد زیبایی نداشته که دیگه دیر بود. اگه دندانپزشک مطمئنه که مقصر اصلی بهم ریختگی ترتیب دندون عقله، بکشیدش، و به «حیفه، بعدن بدرد میخوره» افراد غیرمتخصص گوش ندید.
- از خوردن سه دسته از مواد توبه کنید: هرچیزی که اسیدیه، هرچیزی که شکر داره، هرچیزی که نشاستهایه. منظور از توبه این نیست که اگه غذایی خوردید که اینها رو داشت، دیگه نخورید. بلکه «بلافاصله» بعد از خوردن، دهانتون رو با آب قرقره کنید، طوری که انگار گناهی مرتکب شدید و بلافاصله پشیمان شدید. چیزهایی مثل نوشابه و آبمیوه که هم اسیدی و هم شکردار هستند، گناه بزرگتری هستند، پس سریعتر توبه کنید. هرجا که غذا هست شیر آب هم پیدا میشه که سه مشت آب ازش بگیرید و قرقره کنید، مگر اینکه در جنگل باشید. اگه ازینهایی هستید که بطری آب معدنی با خودشون همهجا میبرند، همیشه سه قلپ تهش رو برای قرقره نگه دارید. اگه جاییه که نمیشه آب قرقره رو بیرون ریخت، قورتش بدید. اگه زهر مار نخورده باشید مشکلی ایجاد نمیکنه. این کار حفاظت دندونهاتون رو بیشتر نمیکنه، اما تعداد سربازان دشمن رو کم میکنه. یک مزیت جانبی عادت قرقره کردن هم اینه که آب، مخصوصا اگه کمی سرد باشه، حساسیت دمایی دندونی که پوسیدگی داره و ظاهرش نشون نمیده رو، لو میده.
- هربار که شوک فقر به جامعه وارد میشه، اولین چیزی که تغییر میکنه تایم مراجعه به پزشکه. چون همه فکر میکنند وقتی هزینهها بالاست، مراجعه رو باید به وقتی موکول کرد که اوضاع خیلی خیت شده. و این اشتباه گرونیه. در مورد دندون هم، مثل بقیه موارد بدن، هرچه زودتر مراجعه انجام بشه، در درازمدت ارزونتر تموم میشه. هر ششماه یا هرسال یک عکس اوپیجی بگیرید و ببرید نشون بدید تا اگه دندونی پوسیدگی، حتی سطحی، داشت قبل ازینکه به عصب برسه ترمیم بشه. اگه مجبور بشید عصبکشی کنید، باید غزل خداحافظی با اون دندون رو آغاز کنید. چون مثل بمب ساعتی یک روز که اصلا انتظارش رو ندارید میشکنه، و معمولا اونجوری که میل ماست نمیشکنه و مجبور خواهید شد از ریشه درش بیارید. درسته که میشه بعدن ایمپلنت کرد، اما هر اقدامی بعد از از دست دادن دندون، مثل مادربزرگ ژاپنیه که بعد از مرگ گلدون خاکسترش رو میذارن روی طاقچه. جلوش میشه عود روشن کرد، اما مادربزرگ برنخواهد گشت.
شکستن دندون عصبکشیده شده دو دلیل داره. یک اینکه دندون بیعصب یک تکه استخوان بیصاحبه، و به مرور استحکامش رو از دست میده. دو اینکه دندونها مثل یک تیم با هم کار میکنند. دندونهایی که عصب دارند به مغز پیام میدن که «من اینجام و حالم خوبه فعلا». موقع جویدن، تصور میکنید دارید خودتون مدیریتش میکنید و لقمه رو با زبونتون جا به جا میکنید، ولی سیکل پیچیدهای از حرکات عضلاتی وجود داره که توسط مغز کنترل میشه. هربار که ماده غذایی میره به سمت هر دندون، اون دندون به مغز پیام میده «اوه خیلی واسه من سنگین شد، بده بغلی». اما دندون بیعصب نمیتونه این رو به مغز بگه، و چون از تیم خارج شده، بقیه مظلوم گیرش میارن، و در فرآیند جویدن بار بیشتری روی دوشش انداخته میشه. برای همینه که حتی موقع خوردن غذاهای نرم هم میشکنن، چون طرف فکر میکرده که فشار زیادی وارد نکرده، اما فشار زیادی وارد شده بوده. چون مغز خبر نداشته که چقدر وارد شده.
این روزها هر نوع ترمیمی گرونه، اما اگه لازم شد از خرج کافهنشینی و بیرون رفتن با دوستان بزنید و برای ترمیمهای سطحی که هنوز به عصب نرسیدن جمع کنید. برای رفیقبازی همیشه وقت هست، اما برای نجات دندان همیشه وقت نیست.
28
Anarchonomy
ازونجایی که بخش قابل توجهی از خوانندگان اینجا سن پایینی دارند، میطلبه یک نصیحت درباره سلامت دندان و دهان در ژانر «از ما که گذشت، شما مراقب باشید» بشون بکنم. نصیحتی در سه بخش: - اگه دندونهاتون زیادی بهم چسبیده یا ترکیب نامنظمی داره ارتودنسی کنید، یا هر…
دندان، مثل عمر انسان، یه چیز موقتیه. بنابراین بهرحال از بین خواهد رفت. تمام اقدامات مراقبتی برای همفاز کردن فرسودگی اونها با فرسودگی بقیه بدنه. اگه مطمئن بودید که فقط پنجاه سال عمر میکنید، مشکل چندانی وجود نداشت. ولی معمولا اینجوریه که به پنجاه میرسن و میبینند هنوز زندهاند و بدنشون باز هم جا داره، اما دندانها به اندازه بیست سال بیشتر پیرترند. اگه به این سه نصیحت عمل کنید، وقتی به سن ما رسیدید سر و وضع به مراتب بهتری خواهید داشت.
14
در دورانی که در اون هستیم با مهملاتی مواجهیم که باد اونها رو به همه جا میبره. میبینی مهملات اینجا سر از اون سر دنیا درآورده، و مهملات اون سر دنیا سر از اینور دنیا. در دورانی که بشر آفلاین بود این مسئله خیلی کمرنگتر بود. اما گاهی با یک مهمل مواجه میشی و از خودت میپرسی این رو باد آورده اینجا، یا یه ربطی به سیمکشی مغز انسان داره؟ با پکیج کامل وارد شده، یا از قبل اینجا بوده و فقط جرقهش از جای دیگه اومد؟
یکی از مهملات رایج در آمریکا این بود که «دموکراسی فایده نداره، چون هرچقدر رأی میدیم هیچچیز تغییر نمیکنه». که بعد اون جفنگ «ماتریکس» که راه فراری ازش نیست، افتاد دهان هر بچهای. اما به شکلی خندهدار و متناقض، این مهمل دو قلوعه! و قل دومش اینه: «بدی دموکراسی اینه که یکی مثل ترامپ و رفقای خلافش میاد همهچیز رو خراب میکنند». و کسی نبود بپرسه «دیوانهها، بالاخره کدومش؟». این مهمل دو قلو به همه جا سرایت کرده. به فیلیپین. به آفریقای جنوبی. به برزیل. به انگلیس. به لهستان. و حتی به ایرانی که هنوز دموکراسی رو حتی امتحان هم نکرده.
و این از همونهاست که نمیشه با اطمینان گفت باد آورده. شاید دلیل روانشناختی داره. اینکه «دموکراسی کمشرترین نوع حکومت است» برای روان خیلیها کافی نیست. چون به شکل محاسباتی بش نگاه نمیکنند. اونها میخوان حس کنند که خیلی از بهشت دورند، حتی اگه خیلی هم دور نباشند. مثل اینه که غر بزنی که ماشینت اذیت میکنه و مدام به همه بگی که وقتشه که یه جدیدش رو بخری، و سالها فقط در مرحله «وقتشه» بمونی. چون دلیل اصلی اینه که از خود رانندگی بیزاری، ولی برای دیگران اینطور جلوهش میدی که درگیر یه مسئله مکانیکی هستی. مردم توی دموکراسی به چیزی که میخوان میرسن، اما وانمود میکنند که نمیرسند، چون چیزی که بش رسیدن راضیشون نکرد. چون با خود زندگی درگیرند. ازینکه «به چیزی رسیدن در زندگی» اینطور بوده که تجربهش کردهاند، توی ذوقشون خورده. انتظار داشتند «به چیزی رسیدن در زندگی» خیلی رویاییتر ازین باشه. ولی نبوده. اما در حالت انکار نسبت به این واقعیت، وانمود میکنند که نرسیدهاند.
اینکه هیچوقت نخواهیم توانست یک سیستم بینقص بسازیم فقط مربوط به محدودیتهای فیزیکی دنیا نیست. به این نیز مربوطه که انسان دوست نداره باور کنه این دنیا اون دنیایی که دوست داشت باشه نیست.
یکی از مهملات رایج در آمریکا این بود که «دموکراسی فایده نداره، چون هرچقدر رأی میدیم هیچچیز تغییر نمیکنه». که بعد اون جفنگ «ماتریکس» که راه فراری ازش نیست، افتاد دهان هر بچهای. اما به شکلی خندهدار و متناقض، این مهمل دو قلوعه! و قل دومش اینه: «بدی دموکراسی اینه که یکی مثل ترامپ و رفقای خلافش میاد همهچیز رو خراب میکنند». و کسی نبود بپرسه «دیوانهها، بالاخره کدومش؟». این مهمل دو قلو به همه جا سرایت کرده. به فیلیپین. به آفریقای جنوبی. به برزیل. به انگلیس. به لهستان. و حتی به ایرانی که هنوز دموکراسی رو حتی امتحان هم نکرده.
و این از همونهاست که نمیشه با اطمینان گفت باد آورده. شاید دلیل روانشناختی داره. اینکه «دموکراسی کمشرترین نوع حکومت است» برای روان خیلیها کافی نیست. چون به شکل محاسباتی بش نگاه نمیکنند. اونها میخوان حس کنند که خیلی از بهشت دورند، حتی اگه خیلی هم دور نباشند. مثل اینه که غر بزنی که ماشینت اذیت میکنه و مدام به همه بگی که وقتشه که یه جدیدش رو بخری، و سالها فقط در مرحله «وقتشه» بمونی. چون دلیل اصلی اینه که از خود رانندگی بیزاری، ولی برای دیگران اینطور جلوهش میدی که درگیر یه مسئله مکانیکی هستی. مردم توی دموکراسی به چیزی که میخوان میرسن، اما وانمود میکنند که نمیرسند، چون چیزی که بش رسیدن راضیشون نکرد. چون با خود زندگی درگیرند. ازینکه «به چیزی رسیدن در زندگی» اینطور بوده که تجربهش کردهاند، توی ذوقشون خورده. انتظار داشتند «به چیزی رسیدن در زندگی» خیلی رویاییتر ازین باشه. ولی نبوده. اما در حالت انکار نسبت به این واقعیت، وانمود میکنند که نرسیدهاند.
اینکه هیچوقت نخواهیم توانست یک سیستم بینقص بسازیم فقط مربوط به محدودیتهای فیزیکی دنیا نیست. به این نیز مربوطه که انسان دوست نداره باور کنه این دنیا اون دنیایی که دوست داشت باشه نیست.
26
Forwarded from Anarchonomy
«ما نیاز به تظاهرات میلیونی و پر کردن خیابانها داریم، تا ارتش یا بخشی از سپاه به این نتیجه برسد که برای منافع خودش هم بهتر است که طرف مردم را بگیرد، و سپس ضمن حفظ امنیت، قدرت را به حکومت بعدی منتقل کند. چون بدون همراهی یک سازمان نظامی، نمیتوان انقلاب را به نتیجه مطلوب رساند».
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
39
یکی از برنامهنویسهای شرکت سفارش اینترنتی غذا Doordash در حالت مستی توی ردیت لو داد که طرز کار الگوریتمهای این شرکت چجوریه، و یکی ازونها شاخص بیچارگیه. وقتی میبینند راننده ساعت ۱۰ شب همه سفارشهایی که براش میاد رو قبول میکنه حتی اگه کرایه حداقلی باشه، شاخص بیچارگیش میره بالا و سفارشهای گرونتر رو براش نمیفرستن، با این منطق که وقتی به ۶ دلار راضیه چرا ۱۵ دلاری رو براش بفرستیم؟ ۱۵ رو میدیم به راننده تازهوارد که تشویق بشه و فکر کنه درآمد خوبی خواهد داشت اگه همینطور پیش بره.
مدیرعامل شرکت با لحنی متعجب و عصبانی کل این ادعاها رو تکذیب کرد. اما اگر هرجای دنیا دارید ازین سرویسها (و تاکسیهای اینترنتی) استفاده میکنید، فرضتون رو بذارید که دارند از چنین الگوریتمی استفاده میکنند و بین پذیرفتن کرایههای حداقلی وقفه بندازید که اگه چنین شاخصی وجود داشت زیاد بالا نره.
مدیرعامل شرکت با لحنی متعجب و عصبانی کل این ادعاها رو تکذیب کرد. اما اگر هرجای دنیا دارید ازین سرویسها (و تاکسیهای اینترنتی) استفاده میکنید، فرضتون رو بذارید که دارند از چنین الگوریتمی استفاده میکنند و بین پذیرفتن کرایههای حداقلی وقفه بندازید که اگه چنین شاخصی وجود داشت زیاد بالا نره.
8
اول پهلوی باید یک گزینه باشد، بعد صحبت کنید که نفرت عدهای ازین گزینه موجه است یا نیست. ولی یک گزینه نیست.
اما فارغ ازین شخص، اون چیزی که دارید تصور میکنید از حکمرانی فردمحور بیرون نمیاد. این سبک از حکمرانی، امکان نداره چیزهایی که دارید رو ازتون نگیره. چون حتی اگه قصد نداشته باشه که این کار رو بکنه، طبیعت حکمرانیش ایجاب میکنه که منابع مالی و انسانی رو صرف سرکوب و کنترل بکنه. و همین هدایت منابع مالی و انسانی به اون سمت، معنیش این خواهد بود که حکومت به زندگی شما دستدرازی خواهد کرد. برای همینه که در کل تاریخ سرزمینمون، بارها و بارها پیش اومده که مردم به حاکمی پشت کردند که وقتی جوانتر بود بش امید داشتند. لطفا تاریخ رو جدی بگیرید. مگر اینکه مقصودتون این باشه که نیمه دوم عمرتون، داخل نیمه اول اون حکمرانی بیفته، تا قبل از مرگ بتونید مدتی طعم آسایش رو بچشید، و به بعد از خودتون فکر نکنید.
اما فارغ ازین شخص، اون چیزی که دارید تصور میکنید از حکمرانی فردمحور بیرون نمیاد. این سبک از حکمرانی، امکان نداره چیزهایی که دارید رو ازتون نگیره. چون حتی اگه قصد نداشته باشه که این کار رو بکنه، طبیعت حکمرانیش ایجاب میکنه که منابع مالی و انسانی رو صرف سرکوب و کنترل بکنه. و همین هدایت منابع مالی و انسانی به اون سمت، معنیش این خواهد بود که حکومت به زندگی شما دستدرازی خواهد کرد. برای همینه که در کل تاریخ سرزمینمون، بارها و بارها پیش اومده که مردم به حاکمی پشت کردند که وقتی جوانتر بود بش امید داشتند. لطفا تاریخ رو جدی بگیرید. مگر اینکه مقصودتون این باشه که نیمه دوم عمرتون، داخل نیمه اول اون حکمرانی بیفته، تا قبل از مرگ بتونید مدتی طعم آسایش رو بچشید، و به بعد از خودتون فکر نکنید.
22
Forwarded from Anarchonomy
من که زنده نیستم اون روز.. ولی اگه شما در ایران آزاد زنده بودید، از طرف من سوم ژانویه هرسال آتشبازی انجام بدید. اگه وضع اقتصادی خوب بود، از مواد گرونتر استفاده کنید که چینیها در شب سال نو خودشون استفاده میکنند. حتی اگه مثل من لب به الکل نمیزنید، استثنائا در سوم ژانویه هرسال، مثل وایکینگها شراب رو در شاخ گاو بنوشید. اگه روح وجود داشته باشه، حتما در کنارتون خواهم بود.
32
سرباز تشکیلات دیکتاتوری نفهمید که وقتی خواستند بساط اون تشکیلات رو جمع کنند، هر بمب و موشک و راکتی که شلیک میکنند بر مبنای معاملاتیه که قبلا انجام شده. اگه مسئولی زنده موند، یعنی بش اجازه داده شده زنده بمونه، چون در فروختن رییس تشکیلات همکاری کرده؛ و اگه مسئولی زنده نموند یعنی یا همکاری رو قبول نکرده یا دیر به معامله رسیده. چیزی که محاسبه نخواهد شد، جان سرباز خواهد بود. صبح مردم از خواب بیدار میشن و از خوشحالی دستشون رو میذارن روی بوق ماشینهاشون، و هیچکس به سرباز پدافندی که پودر شد فکر نخواهد کرد.
14
نفت ونزوئلا جنس خوبی نداره، و به دلیل مشخصات جغرافیایی استخراجش پرهزینهست، و زیرساختهای فعلی هم بشدت فرسوده و قدیمی هستند. برای تبدیل این کشور به یک صادرکننده بزرگ به دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری توسط شرکتهای نفتی نیاز است، که با قیمت بشکهای ۵۰ دلار هیچوقت انجام نخواهند داد. اون هم در شرایطی که بازار به اندازه روزی سه چهار میلیون بشکه مازاد عرضه داره.
چین، فارغ ازینکه کارت بازی نفت کجاست، وابستگیش رو به این منبع انرژی کاهش داده، با رشد نجومی تولید برق تجدیدپذیر، و رکورد تولید ۱۶ میلیون ماشین برقی و هیبرید در سال که به ۵۰ درصد سهم کل بازار خودرو رسیده. نیاز فعلی نفتش رو هم از روسیه تأمین میکنه که داره به ثمن بخس میفروشه (یکی از دلایلی که به روسیه در تجاوزش به اوکراین، کمک تعیینکننده نمیده). این شرایط یک بازندهست؟
وقتی مبنای برداشتتون از اوضاع، اخبار هستند، که بیشترش نویزه، تفسیرهاتون هم به این شکل درمیاد.
چین، فارغ ازینکه کارت بازی نفت کجاست، وابستگیش رو به این منبع انرژی کاهش داده، با رشد نجومی تولید برق تجدیدپذیر، و رکورد تولید ۱۶ میلیون ماشین برقی و هیبرید در سال که به ۵۰ درصد سهم کل بازار خودرو رسیده. نیاز فعلی نفتش رو هم از روسیه تأمین میکنه که داره به ثمن بخس میفروشه (یکی از دلایلی که به روسیه در تجاوزش به اوکراین، کمک تعیینکننده نمیده). این شرایط یک بازندهست؟
وقتی مبنای برداشتتون از اوضاع، اخبار هستند، که بیشترش نویزه، تفسیرهاتون هم به این شکل درمیاد.
8
Anarchonomy
نفت ونزوئلا جنس خوبی نداره، و به دلیل مشخصات جغرافیایی استخراجش پرهزینهست، و زیرساختهای فعلی هم بشدت فرسوده و قدیمی هستند. برای تبدیل این کشور به یک صادرکننده بزرگ به دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری توسط شرکتهای نفتی نیاز است، که با قیمت بشکهای ۵۰ دلار…
ترامپ گفت غزه رو هم میکنیم جزیره توریستی. کرد؟
آمریکا تا همین الان اگه میخواست میتونست از طریق شرکت CITGO هر مقدار نفت خام که میخواست از ونزوئلا بگیره. اما خودشون نخواستند. حساب کتاب پیچیدهای وجود داره که واردات چه چیزی براشون به صرفهتره و صادرات چه چیزی. و عوام ازین حساب کتابها بیاطلاعند. شما اگه همین الان یه میدان نفتی رو درسته تقدیم کنی به صنایع پالایشگاهی آمریکا، احتمال زیادی وجود داره که بگن «مال خودت، مرسی».
آمریکا تا همین الان اگه میخواست میتونست از طریق شرکت CITGO هر مقدار نفت خام که میخواست از ونزوئلا بگیره. اما خودشون نخواستند. حساب کتاب پیچیدهای وجود داره که واردات چه چیزی براشون به صرفهتره و صادرات چه چیزی. و عوام ازین حساب کتابها بیاطلاعند. شما اگه همین الان یه میدان نفتی رو درسته تقدیم کنی به صنایع پالایشگاهی آمریکا، احتمال زیادی وجود داره که بگن «مال خودت، مرسی».
8
وقتی صحبت از «گاو شیرده» بودن اعراب بود، یکی از ادعاها درباره سلاحهای آمریکایی بود که هرسال میخرند اما عملا صاحبش نیستند (یک افسانه عامهپسند هم ساخته بودند که آمریکا میتونه با یک کلید اف۱۵هایی که فروخته رو از کار بندازه). اما در مورد آلترناتیوش حرفی نمیزنند. این رادار فرکانس پایین چینی هم در اختیار بشار اسد قرار گرفت هم در اختیار مادورو. چین میگفت با این رادار میشه اف۲۲ رو هم دیتکت کرد (چون طراحی بدنهشون برای جذب فرکانسهای بالاتر طراحی شده، نه برای فرکانسهای پایین). اما در روز واقعه نه به درد اسد خورد و نه به درد مادورو.
اینکه دلیل فنی داره (فرکانس پایین نویز بیشتری هم داره، و جدا کردن سیگنال بدردبخور از دریایی از نویز آسون نیست)، یا دلیل سیاستی داره (که محصول صادراتی رو انقدر قیچی میکنند که در عمل یک دستگاه دکوری میشه)، چیزیه که نیاز به اطلاعات محرمانه داره که ما نداریم. مهم نتیجهست، و نتیجه میگه هرکس محصول غیرغربی خرید، پول کمتری داد، ولی ضرر بیشتری کرد.
اینکه دلیل فنی داره (فرکانس پایین نویز بیشتری هم داره، و جدا کردن سیگنال بدردبخور از دریایی از نویز آسون نیست)، یا دلیل سیاستی داره (که محصول صادراتی رو انقدر قیچی میکنند که در عمل یک دستگاه دکوری میشه)، چیزیه که نیاز به اطلاعات محرمانه داره که ما نداریم. مهم نتیجهست، و نتیجه میگه هرکس محصول غیرغربی خرید، پول کمتری داد، ولی ضرر بیشتری کرد.
«معترض» چیزیه که میشه قلابیش رو درست کرد، و با اون نسخه قلابی خواسته معترضان واقعی رو لوث کرد، یا آدرس غلط داد، یا به حاشیه برد. مثل اعتراضهای پاستوریزه حکومتی که به همه جا فحش میدن جز به رأس حکومت. بشار اسد هم ازین کارها میکرد. حتی «تجمعات قانونی» برگزار میکرد. چون دیکتاتورها فکر میکنند میشه «بریدن از خستگی» رو به «کارناوال» تبدیل کرد. اما افعی چیزیه که نمیشه قلابیش رو درست کرد. نمیشه چیزی ساخت که برای فریب، خودت رو نیش بزنه و فلج کنه و خفه کنه. برای همین اسد نتونست یه جولانی حکومتی بسازه. برای همین معترضها کشته میشن، شکنجه میشن، داغدار میشن، افسرده میشن، فراموش میشن، و افعیها آینده رو شکل میدن.
اینها رو چند سال پیش هم گفته بودم. گفته بودم باید افعی باشید، نه خروسجنگی. اما تو ایران کسی به حرف من گوش نمیده. چون دنیا اینجوری کار نمیکنه که کسی بخواد به من گوش بده. دنیا بزرگتر و پیچیدهتر و زشتتر ازینهاست که یک نفر از یک گوشه بگه «باید افعی باشید» و همه بگن چشم! جلوی اشراری که فکر میکنند اگه آدمکش باشند خدا بشون پاداش میده، دیواری از گوشت ساختن، خریته. حتی توی جنگ که طرفین مسلحند، همیشه هزاران اسیر وجود داره. اسیر یعنی کسی که تخمین زده طرف مقابل یک خشاب بیشتر از خودش مهمات داره. به خاطر همون یک خشاب بیشتر پارچه سفید رو بالا میبره. بعد تو با دست خالی جلوی کسانی قرار بگیری که پشت تیربارند؟ این تعریف کتابی خریته. اما دنیا به این سادگی نیست. کسی که نگران خرج فرداش نیست، کسی که جاش امنه، کسی که در افق دیدش هفتاد سالگی خودش رو میبینه، نمیتونه بالای برج عاج بشینه و به رفتار کسانی که هیچوقت درگیر گرفتاریهاشون نبوده، بگه خریت. بچه هجده سالهای که تو همون هجده سالگی آرزوی تمام شدن زندگی رو داره، چون زندگی تا الان چیزی براش نداشته که به زحمتی که اون میکشه بیارزه، از منطق دیگهای پیروی میکنه. برای اون، دویدن پشت مأمورهایی که فرار میکنند، مثل تجربه پروازه. بالاخره دنیا بش اجازه میده بدون خرج کردن پولی که نداره، مزه آدرنالین رو بچشه. مزه اینکه «یک بار هم قانون برای من خم شد». مزه اینکه «یک بار هم من زندهام». نجات کشور هدف خوبیه، اما خیلی وقتها خیلی دوره. برای همین نجات خود، در اولویت قرار میگیره. نجات خود برای یکی که سهم بیشتری از زندگی داره، شاید مهاجرت باشه. برای یکی دیگه شاید خزیدن در سنگری باشه که آجرهاش رو پول ساختهاند. و برای یکی دیگه، نجات خود، یعنی یک بار پرواز کردن.
شیرینی بلوغ در اینه که بفهمی هرکسی هر کاری که میکنه، چرا اون کار رو میکنه. و تلخیش هم در همینه.
اینها رو چند سال پیش هم گفته بودم. گفته بودم باید افعی باشید، نه خروسجنگی. اما تو ایران کسی به حرف من گوش نمیده. چون دنیا اینجوری کار نمیکنه که کسی بخواد به من گوش بده. دنیا بزرگتر و پیچیدهتر و زشتتر ازینهاست که یک نفر از یک گوشه بگه «باید افعی باشید» و همه بگن چشم! جلوی اشراری که فکر میکنند اگه آدمکش باشند خدا بشون پاداش میده، دیواری از گوشت ساختن، خریته. حتی توی جنگ که طرفین مسلحند، همیشه هزاران اسیر وجود داره. اسیر یعنی کسی که تخمین زده طرف مقابل یک خشاب بیشتر از خودش مهمات داره. به خاطر همون یک خشاب بیشتر پارچه سفید رو بالا میبره. بعد تو با دست خالی جلوی کسانی قرار بگیری که پشت تیربارند؟ این تعریف کتابی خریته. اما دنیا به این سادگی نیست. کسی که نگران خرج فرداش نیست، کسی که جاش امنه، کسی که در افق دیدش هفتاد سالگی خودش رو میبینه، نمیتونه بالای برج عاج بشینه و به رفتار کسانی که هیچوقت درگیر گرفتاریهاشون نبوده، بگه خریت. بچه هجده سالهای که تو همون هجده سالگی آرزوی تمام شدن زندگی رو داره، چون زندگی تا الان چیزی براش نداشته که به زحمتی که اون میکشه بیارزه، از منطق دیگهای پیروی میکنه. برای اون، دویدن پشت مأمورهایی که فرار میکنند، مثل تجربه پروازه. بالاخره دنیا بش اجازه میده بدون خرج کردن پولی که نداره، مزه آدرنالین رو بچشه. مزه اینکه «یک بار هم قانون برای من خم شد». مزه اینکه «یک بار هم من زندهام». نجات کشور هدف خوبیه، اما خیلی وقتها خیلی دوره. برای همین نجات خود، در اولویت قرار میگیره. نجات خود برای یکی که سهم بیشتری از زندگی داره، شاید مهاجرت باشه. برای یکی دیگه شاید خزیدن در سنگری باشه که آجرهاش رو پول ساختهاند. و برای یکی دیگه، نجات خود، یعنی یک بار پرواز کردن.
شیرینی بلوغ در اینه که بفهمی هرکسی هر کاری که میکنه، چرا اون کار رو میکنه. و تلخیش هم در همینه.
67