Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یکی از خصلت‌های آخوند معاصر در ایران، طلبکاری در عین بدهکاری است. و خانواده رفسنجانی، گُل آخوندهای معاصر ایران هستند.
در حالی که خود هاشمی رفسنجانی انقلاب ایران رو دزدید، و به نام چند خانواده از جمله خانواده خودش زد، و اون خانواده‌ها تقریبا تمام فرصت‌های توسعه رو از ایرانیان گرفتند، ادعا می‌کرده که من میخوام کارهای بزرگ بکنم، اما نمیذارن!.. خب چه کسی نمیذاره؟ همون‌هایی که ایشون از فرش بالا کشید و به عرش رسوند. لیست خیانت‌های این آدم انقدر طولانیه که یکی دو مثال ازش جدا کردن، سبک جلوه‌ش میده. اما همین آدم خائن که نه تنها به نسل قبل از ما، و نه تنها به نسل ما، بلکه به نسل‌های بعد از ما هم بدهکاره، منت میذاره سر ما که من دنبال کارهای بزرگم! حالا درباره چه کار بزرگی حرف می‌زدند؟ آزادراه تهران شمال! که توسط چه نهادی فلج شد و بودجه‌ش به تاراج رفت؟ بنیاد مستضعفان، نهادی که وظیفه ذاتیش غارت اموال مردم بوده، که ریاستش دست کسانی بود که بله‌قربان‌گوی هاشمی بودند!
این حجم از وقاحت نه فقط در تاریخ ایران، که در تاریخ جهان بی‌سابقه‌ست.



https://t.me/mohsenjalalpour/1201
4
تیم اکتشاف قطب جنوب کاپیتان اسکات، ۱۹۱۰
به چکمه‌ها و پوتین‌ها نگاه کنید، بیش از یک قرن پیش و با وجود تمام کمبودهای تکنولوژیک، انقدر باکیفیت بودن. بعد هموطن من فکر می‌کنه تحریم‌ها برداشته بشن شرکت‌های غربی تکنولوژی رو انتقال بدن به ایران، ما هم میشیم کشور صنعتی!
این دقت به جزییات و جدی گرفتن کیفیت، یک فرهنگه، که نمیشه پول داد و واردش کرد. باید بخشی از زندگیت باشه.
3
این مقاله میگه هر دو بحران بزرگ اقتصادی آمریکا، روی نحوه طراحی، از فشن گرفته تا معماری، تأثیر گذاشت، و مثال‌های خوبی هم زده. به طور کلی، در زمانی که اکثر مردم درگیر فشار مالی هستند، لباس فاخر یا دکوراسیون اشرافی به یک ضدارزش تبدیل میشه، پس طرح‌ها به سمت سادگی میره.
حالا فارغ ازینکه این نظرات درست باشند یا نه، یک مسئله واضحه: تغییرات رخ داده، همه از غرب و مخصوصا از آمریکا برمی‌خیزه. بعبارتی، اگه حتی یک سبک آمریکایی به بن‌بست برسه، این یک سبک آمریکایی دیگه‌ست که منقرضش می‌کنه. و این جایگزین شدن‌ها خیلی سریع رخ میدن. لذا برای ملت‌هایی مثل ما، عملا آپشنی غیر از تقلید وجود نداره. معمولا تو مسائل فرهنگی طوری حرف می‌زنند که انگار آپشن‌های دیگه‌ای هست اما ما از روی ضعف در اعتماد به نفس، میریم تقلید رو انتخاب می‌کنیم! اینطور نیست حقیقتا.

https://www.vox.com/platform/amp/the-goods/2018/12/27/18156431/recession-fashion-design-minimalism?__twitter_impression=true
3
وبسایت سولیانت هرسال ۲۰ تا از زیباترین بیمارستان‌های آمریکا رو معرفی می‌کنه. که واقعا هم زیبا هستند، تا جایی که یکی از تیترها این بود «بیمارستان یا هتل؟». البته برای ما ایرانی‌ها هر بیمارستانی در کشورهای توسعه‌یافته هتل حساب میشه، ولی این ۲۰ تا حتی برای آمریکایی‌ها هم هتله!
اما به نظرم چیزی که تو این لیست خودشو نشون میده، صرفا زیبایی و شیک بودن نیست.. همه این‌ها در مکانی قرار گرفتند که در اطرافش زمین باز گسترده‌ای وجود داره، هم برای فضای سبز، و هم برای پارک ماشین‌ها. حتی اونایی که تو شهرهای شلوغ هستند.
یکی از عقب‌افتادگی‌های ساختاری ایران اینه که زمین‌های شهری سهمیه‌بندی نشدند هیچ‌وقت و هیچ برنامه‌ریزی و مدیریتی روی واگذاری‌شون انجام نشد. مثلا الان شهری مثل کرج، حتی اگه سرمایه کافی برای احداث یک ساختمان مجهز و بزرگ داشته باشه (که نداره)، زمین مناسب براش نداره! بنابراین بیمارستان جدید به ندرت احداث میشه، و اگه هم بودجه‌ای تزریق شد صرف افزایش ظرفیت بیمارستان‌های قدیمی می‌کنند، که اون بیمارستان‌های قدیمی هم در محاصره ساخت و سازهای فشرده‌ای هستند که تا بیخ گوششون پیشروی کرده. برای همین خیلی عادیه که ببینی زنی که همین چندساعت پیش وضع حمل کرده، ساکش رو گرفته دستش و لنگان لنگان اومده تو یه کوچه تنگ که سوار ماشین شوهرش بشه، چون تقریبا غیرممکنه که شوهره ماشینه رو بیاره نزدیک در ورودی! این تجربیات ناخوشایند جمع میشه رو هم و این ذهنیت رو در فرد ایجاد می‌کنه که بیمارستان یک شکنجه‌گاه است. که واقعا هم هست. در بیمارستان‌های ما، علاوه بر مصیبت خود بیماری، تمام پروسه از لحظه ورود گرفته تا پیدا کردن دکتر تا واریز پول تا حتی یک تزریق معمولی تا تحویل گرفتن جواب آزمایش تا نشستن در صف رادیولوژی تا تسویه حساب تا بیرون اومدن، همه با اعمال شاقه‌ست! حتی از قیافه مردم هم مشخصه، یکبار دقت کنید حتما متوجه میشید، قبل از اینکه پاشون رو بذارن داخل لابی، یه ریختی پیدا می‌کنند انگار قراره وارد تونل وحشت بشن.

قبلا جایی درباره وضعیت معماری مساجد نوشته بودم گمونم؛ که ما در ایران دیگه توانایی «خلق فضای معنوی» نداریم. باید اینو هم به عنوان یک ضمیمه بش اضافه کرد: ما حتی توانایی خلق یک فضای امن و آرام هم نداریم!


https://blog.soliant.com/most-beautiful-hospitals/2018/
5
3
جورج هریسون، لید گیتاریست بیتلز، یه آهنگ خونده بود که یه عبارت خوش آهنگ داشت توش:
Let it roll
یعنی دسِش نزن، یا: بذار همینجوری بمونه.
یک نوجوان ۱۵ ساله ایرانی، فرقی نداره ساکن کجای ایران، به صورت رندوم انتخاب کنید و این آقا رو بذارید جلوش تا این اظهارات رو تکرار کنه. تجسم اینکه اون بچه چه واکنشی نشون میده خیلی سخت نیست. یه جورایی فقط باید نگران بود که حرف رکیک از دهنش درنیاد. ۱۵ سال دیگه اون بچه شده ۳۰ سالش و احتمالا داره دو تا بچه دیگه رو تربیت می‌کنه. ما فرزندان کسانی بودیم که رفته بودند فرودگاه به استقبال امام که از فرانسه بیاد! اون‌ها فرزندان کسانی خواهند بود که از ۱۵ سالگی به روحانیون حرف رکیک می‌زدند. قشنگ نیست؟
برای همین در مواجهه با این خزعبل‌گویی‌ها باید بگیم «لِت ایت رول». باید بذاری این کشتی منحوس دقیقا با همین جهت‌گیری مسیرش رو ادامه بده.. تا خود به خود غرق بشه. خوش به حال اون‌هایی که اون روز زنده‌اند و اون صحنه باشکوه رو نظاره می‌کنند.


https://t.me/twitter_farsi/70609
4
آمریکا، آمریکا هم باشه باز مناطق کمتر توسعه‌یافته داره. از هر ایالتی خواستند مناطقی که فقیرند و مشکل دارند رو معرفی کنند به دولت. یک نقشه جامع تهیه شد. دولت به سرمایه‌داران یک پیشنهاد داد به این مضمون: اگه تو منطقه توسعه‌یافته سرمایه‌گذاری کردید و سودی بدست آوردید و اون سود رو آوردید تو یکی ازین مناطق که تو این نقشه مشخص شده سرمایه‌گذاری کردید، مالیات اون سود رو می‌تونید چندسال بعد و با تخفیف پرداخت کنید، از اون کاری که تو منطقه محروم انجام دادید هم مالیات نمی‌گیرم! بخوایم مشابه‌سازی کنیم مثل اینه که دولت به انبوه‌ساز بگه تو نیاوران یه برج ساختی؟ اوکی، با درآمدی که به دست اومد بیا یه مجتمع مسکونی ارزان قیمت تو دزفول بساز، عوضش این تسهیلات و این تخفیفات رو بت میدم! اما شما چنین طرحی رو هیچوقت در ایران نمی‌بینید. هیچوقت هیچ مشوقی وجود نداره که یک سرمایه‌گذار بخشی از پولش رو در مناطق محروم‌تر خرج کنه (تازه با وجود اینکه در ایران یک فورس حکومتی تقریبا دیکتاتوری وجود داره، و اگه مشوق جواب نداد میتونه به زور متوسل شه، مثلا بگه: اگه میخوای اجازه بدم تو تهران یه برج بسازی، باید اول بری تو دزفول یه مجتمع بسازی تا بت پروانه بدم). مسئله این نیست که چنین طرح‌هایی به ذهن کسی نمیرسه. مسئله اینه که اراده‌ای برای توسعه کشور وجود نداره. وقتی جنگجویان مغول حمله کردند، برای توسعه شهرها حمله نکردند. اومدن غارت کنن و برن. و به محض اینکه سلاطین مغول غارت رو گذاشتن کنار و شروع کردند به مملکت‌داری، بلافاصله توسعه ایران ری‌استارت شد. سلطان توسعه‌دهنده، از فک و فامیل سلطان غارتگر بود، بستگان خونی هم بودند. تنها تفاوتی که بوجود اومد این بود که هدف دیگه غارت نبود.
4
انسان دنیای قدیم که حتی سرنوشت گاوش رو که در آستانه زایمان بود به یک بت سنگی سپرده بود، نیاز به کالکشنی از روایت‌ها داشت که اسکلت‌بندی قبیله‌ش رو حفظ کنه. اون موقع واقعا به خدایی نیاز بود که بتونه فیل‌های مهاجم رو نابود کنه. اما الان چهارده قرن ازون موقع گذشته و ما نیازی نداریم به خدایی که مانع پرواز سوسک‌ها بشه. بنابراین کسی که داره این اتفاقات خیلی عادی رو به عنوان وسیله‌ای برای نفی ایمان به کار می‌بره، داره با جماعتی از مردگان جدل می‌کنه، و سپس در برابرشون اعلام پیروزی هم می‌کنه! برای جدل با زندگان، اینکه «خدای شما حتی از پس سوسک‌ها هم برنمیاد» به کار نمیاد. زندگان امروزی نرفتند ببینند کی یک سوپر پاور است که بعد جلوش سجده کنند. اونا بش ایمان دارند چون اینجوری بیشتر بشون حال میده. چه موتور سوسک‌ها رو خاموش کنه، چه نکنه.


https://t.me/behzadmehrani/4423
3
امام جماعت جوان بعد از نماز پشت تریبون رفت و نیم ساعت تمام از منافع معنوی نماز شب روده‌درازی کرد. برای دوستان ناآشنا: نماز شب نمازیه که قبل از نماز صبح میخونند، و به قنوت طولانیش معروفه. چون تو اون قنوت باید برای کسانی که میشناسی دعا کنی. کلا کانسپت قابل تأملیه که کله سحر از رختخوابت بِکنی و پاشی وایسی به خدا بگی فلانی و فلانی رو ببخش! اما، و این اما مهم است:
این nامین باره پشت تریبون یا بالای منبر، اصرار عجیب و غریب روحانیون به ترغیب مردم به خوندن این نماز رو می‌بینم. طوری که اگه یک غیرمسلمان نامطلع شاهد باشه ممکنه فکر کنه نماز شب از اصول دینه و تو قرآن امر شده که همه حتما بخونند!
این اصرار عجیب و البته سازمان‌یافته یک جنبه فیزیکی داره و یک جنبه سیاستی (منظور از سیاست در اینجا پولیسی است، نه پولیتیکس). از جنبه فیزیکی، یک آخوند تیپیکال مجبور نیست از ابتدای طلوع آفتاب از خواب پا شه و بره سر کار (اونم با وسائل حمل و نقل گله‌ای!) و آخر شب برگرده با انبوهی از تخریب‌های روانی که در طول روز متحمل شده که حتی حوصله شنیدن حرف‌های همسرش رو نداشته باشه، و وقتی سرش رو گذاشت روی بالش بلافاصله از هوش بره. آخوند تیپیکال، اساسا در جریان نیست که زندگی شهری امروزی که به فلاکت سیستمی آغشته شده، دقیقا چجوریه. بنابراین توصیه‌ای هم می‌کنه با لایف استایل اهالی فلات ایران در زمان سامانیان همخوانی داره. (به قول برادر محمدحسین بادامچی ایدئولوژی دچار بی‌زمانیه).
از جنبه سیاست‌گذاری، آقایان دقیقا طرحی متضاد آخوندهای مسیحیت در پیش گرفتند. کلیسای امروزی، دنبال قیچی کردن حواشی و تقویت اصوله. کلیسا در چارچوپ منطق ایمانی خودش، معنی آخرالزمان رو خیلی بهتر درک کرده و خودشو براش مهیا می‌کنه، لذا واقفه که اگه حواسش به ابعاد و اِسکیل نباشه، کل بازی رو خواهد باخت. برای همین شما امروز با جمع‌وجورترین مسیحیت تمام تاریخ مواجهید. اما روحانیت شیعه، درست در مقابل، با حداکثر قدرت در حال پت و پهن کردن شریعت، متورم کردن مستحبات و اضافه کردن به حواشیه، در حالی که اصول در حال ریزش هستند.
به جای پرسیدن «چرا مرتکب این اشتباه مهلک شدند؟» باید پرسید «چی بشون اجازه داد اشتباهشون رو ادامه بدن؟». تشکیلات کلیسا خیلی قبل‌تر از آخرالزمان فعلی، به خاطر تمام اتفاقات تعیین‌کننده‌ای که در تاریخ اروپا افتاد، دست و پاشو جمع کرد. اما در دوره جمهوری‌اسلامی، هیچ و مطلقا هیچ مانعی در برابر رشد تشکیلاتی روحانیت وجود نداشت، و هنوز هم وجود نداره، و بزرگ‌ترین چالش‌ اخیرشون این بوده که دولت بودجه مدنظرشون رو می‌تونه تأمین کنه یا نه!

در غرب، با اینکه بسیاری از مردم یا آتئیست هستند یا اگه ایمان دارند هیچ مناسکی رو انجام نمیدن و هیچ عبادتی در زندگی روزمره‌شون وجود نداره، سوار کشتی مسیحیت هستند. چون این مذهب یک پکیج اجتماعی-فرهنگی فوق‌العاده قوی ساخته و پرداخته کرد که دیگه فراتر از یه سری اعمال و مناسک مذهبیه. در واقع میشه گفت غرب فضولات دین رو ریخت دور، و داره از ویتامین‌هاش استفاده می‌کنه. اما در اینجا، رویه موجود دقیقا پروسه‌ای معکوس رو داره اجرایی می‌کنه.
4
لیبرال‌هایی هستند که علاوه بر همفکران خودشون محافظه‌کاران رو هم فالو می‌کنند تا بیشتر در جریان مجادلات باشند. راستگراهایی هم هستند که یه مقدار لیبرال میذارن تو سبد خریدشون تا فقط مشتری پژواک صدای خودشون نباشن. من هم سعی می‌کنم همین‌طور باشم، و برای همین محتویات NOW THIS
رو هم دنبال می‌کردم. اما یه جایی رسید که دیگه بریدم، چون حتی یک لیبرال هم نباید انقدر کودن باشه که چنین محتویاتی افکارش رو نمایندگی کنه. می‌خواید یه سمپل ببینید که نشون بده چرا منی که اینهمه در داشتن ذهن باز ادعا داره، چنین اکانت‌هایی رو آنفالو می‌کنه؟ لینکش رو یکی از دوستان فرستاد. بازم تأکید می‌کنم این فقط یک سمپله. کوهی ازین موارد وجود داره.
«میگه اگه زنی ادعا کرد مورد تعرض جنسی قرار گرفته باید دربست باور کنید، چون از هر سه زن، یکی مورد تعرض قرار می‌گیره. تو نیویورک از هر سه روز یک روزش بارونیه. پس همونطور که وقتی یکی میگه بارون میاد باور می‌کنید، وقتی یک زن میگه مورد تعرض قرار گرفتم هم باید باور کنید».

سطح استدلال در حدیه که فقط میشه گفت جیزز کرایست!
لازم نیست در مَثَل مناقشه کرد ولی حتی در مثل هم شارلاتانیزم مشهوده. حتی در شهر ساحلی و پررطوبت نیویورک، دو سوم سال هوا آفتابیه، پس اینطور هم نیست که هر موقع سال هر کس ادعا کرد داره بارون میاد همه باور کنند. یعنی هم در خود آمار مغلطه وجود داره، هم درباره چیزهایی که مردم باور می‌کنند.
ولی فرض کنیم عین ۳۶۵ روز سال شرشر بارون می‌بارید، اونهم شبانه‌روزی، و توقف هم نداشت. اونوقت آیا لازم بود کسی «اثبات» کنه که داره بارون میاد؟ معلومه که نه. پس دیگه حتی نیاز نبود «ادعا» کنه که داره بارون میاد. همونطور که معنی نداره کسی ادعا کنه که فرزند یک زن و شوهره! آیا مورد تعرض قرار گرفتن، هم‌ارز یک امر بدیهی مثل زاده شدن از رحم یک مادره؟ فاکینگ NO!

اما مغلطه بزرگتر که هولناک هم هست اینه: باور کردن اینکه داره بارون میاد در حالی که نمیاد، با باور کردن متجاوز بودن یک مرد در حالی که متجاوز نیست یکیه!.. حتی یک بوزینه هم میتونه بفهمه که یکی نیست (هوش بوزینه‌ها در حدی هست که تفاوت هزینه‌ها رو درک کنه). اگه باور کنی داره بارون میاد و چتر با خودت ببری بیرون و ببینی گول خوردی، تنها هزینه‌ای که پرداخت می‌کنی جا دادن بیهوده چتر تو کیفته. ولی باور کردن یک ادعای دروغ درباره تجاوز، زندگی اون متهم رو میتونه نابود کنه. مخصوصا در دوره ما که با یه بشگن میشه ده‌ها گنگ اینترنتی رو انداخت به جون یک فرد.

و اما تناقض بانمک قضیه: باید هر زنی که ادعا کرد فردی بش تعرض کرده باور کرد؟ اوکی. من یه خانوم پیدا می‌کنم که ادعا کنه آقایی که تو این ویدئو داره الفبای «واژنیسم» رو برامون تبیین می‌کنه بش تعرض کرده‌، و سپس باورش می‌کنم. پس این آقا یک متعرضه. «یک متعرض غلط می‌کنه بیاد درباره حقوق زنان حرف بزنه!».. به همین خوشمزگی.

و اما بیگ پیکچر قضیه: باید پرسید هدفت چیه عزیزم؟ جامعه داخل یک لیگ فوتبال نیست که یک شقه‌ش برنده بشه و جام رو ببره بالای سر، و شقه دیگه‌ش گریان و سرخورده بره تو رختکن. این مردان که داری همشونو متجاوز تصویر می‌کنی، هیچ‌جا قرار نیست برن، نه ونوس، نه رختکن. طرز جنگیدن با کسی که قراره بیرونش کنی با کسی که مجبوری باش زندگی کنی نمیتونه یکی باشه. همونطور که نیمه مذکر جامعه مجبوره با نیمه مونث زندگی کنه (و هزینه‌ش هم میده، مثل به جان خریدن «ریسک» در کار، در جنگ..)، نیمه مونث هم گرفتار عینِ عینِ همین اجباره. هیولاپنداری طرفی که مجبوری باش زندگی کنی، اون نتیجه‌ای که مطلوبه ایجاد نمی‌کنه.




https://www.instagram.com/p/BsgADltHjBL/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=tpuhtso24p50
3
Anarchonomy
Photo
حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان پا شده رفته چین تا درباره «طرح صلح با طالبان» صحبت کنه. اما به چین چه ربطی داره؟ خب چون پاکستان تا حد زیادی از چین حرف‌شنوی داره. خب به پاکستان چه ربطی داره؟ خب چون پاکستان هرکاری که می‌تونست کرد تا طالبان سر پا بمونه! اما مگه دولت پاکستان یه دولت سکولار نیست؟ پس چرا از وحوش طالب حمایت می‌کنند؟ چون همیشه پای «نژاد و قومیت» در میان است. بیست سال طول کشید تا برای آمریکایی‌ها ثابت بشه طالبان فقط یه ماسکه که پشتون‌ها به صورت‌شون زدن تا تسلط تاریخی‌شون به شمال پاکستان و جنوب افغانستان رو احیاء کنند. تروریسم اسلامی فقط یه وسیله‌ست. برای این‌ها، اون مرزی که بین پاکستان و افغانستان کشیده شده، یه خط فیکه. و در این مورد حق هم دارند. اون خط نه اون موقع که کشیده شد معنی نداشت، نه الان. طالبان اگه یه فرقه مذهبی بود، تا الان هزار بار به فنا رفته بود. این فاشیسم قومیتیه که می‌تونه انقدر دوام بیاره و به تعصب و خونریزیش ادامه بده.
حالا که آمریکا با این واقعیت مواجه شده، دیگه چاره‌ای جز مذاکره نداره. ژنرال متیس، که چند هفته پیش استعفا داد، علاوه بر سوریه، در افغانستان هم دچار خطا بود. ایشون می گفت باید طالبان رو وارد انتخابات کرد. غافل ازینکه پشتون‌ها به صندوق رأی اعتقادی ندارند، و نخواهند داشت.. چون انتخابات ممکنه بتونه بشون قدرت مشروع بده، اما نمیتونه قدرت‌شون رو حفظ کنه. برای اونا مشروعیت مهم نیست، ثباتش مهمه. هرچند متیس از وزارت دفاع رفت، اما همفکرانش هنوز وجود دارند، و برای همین همچنان می‌بینیم مفاد مذاکرات، به طرز کودکانه‌ای خوشبینانه هستند. مثلا: «طالبان باید با تمام گروه‌های تروریستی از جمله القاعده قطع رابطه کند!». شتر در خواب بیند پنبه دانه.
اما شاید بعضی وقت‌ها خواب شتر تعبیر بشه. طالبان هیچ دلیلی نداشتند که با جمهوری‌اسلامی مذاکره کنند (که این روزها توسط عراقچی و ظریف کاملا علنی هم شده)، اما اگه قرار باشه رابطه‌ش رو با القاعده و بقیه تروریست‌ها قطع کنه، نیاز به یک اسپانسر جایگزین داره که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌تونه گزینه خوبی باشه. هر چند که جمهوری‌اسلامی تحت تحریم‌های مختلف ضدتروریسم قرار داره، اما به قول خود آمریکایی‌ها نمیشه کل یک حکومت رو یک سازمان تروریستی عنوان کرد. پس طالبان میتونه بدون اینکه تخلف کنه همچنان اسپانسر داشته باشه.

در مورد افغانستان مطلقا هیچ چیزی رو نمیشه پیش‌بینی کرد، جز یک چیز: هیچ ملتی با فاشیسم عاقبت به خیر نخواهد شد. حتی اگه همه قدرت‌ها در برابرش زانو بزنند.
3
تعصب تو بعضی مقالات نیویورک‌تایمز به قدری بچه‌گانه‌ست که وسط مطلب یهو میزنم زیر خنده.
اینجا میگه رییس‌جمهور کره حداقل دستمزدها رو افزایش داده و مالیات‌ها رو بیشتر کرده، دقیقا خلاف جهت ترامپ، اما نتایج خوبی در بر نداشته، رشد اقتصادی کره کند شده و بیکاری افزایش پیدا کرده‌. چون شرکت‌هایی که با حداقل سود دارن کار می‌کنند نمی‌تونند این نرخ دستمزدهای دستوری رو تحمل کنند. از رییس قطعه‌سازی داسونگ هم نقل قول آورده که دولت داره تند میره!.. بعد ناگهان میگه: البته این به این معنی نیست که رییس‌جمهور کره اشتباه می‌کنه و حق با ترامپه! 😅
اما واقعا اهمیتی نداره این تنفر مسخره‌شون از ترامپ. موضوع مهم اینه که وانمود می‌کنند کلا بحثی وجود نداره در این زمینه، غیر از موضع ترامپ، و ترامپ هم که دیوانه‌ست، پس بحثی نداریم باید این سیاست‌ها ادامه پیدا کنه!.. انگار نه انگار که آدم‌های اقتصادخونده و اقتصادبلدی هم وجود دارند که اصلا قبول ندارند دخالت دولت در تعیین دستمزد رو، و استدلال‌های خیلی خوبی دارند. چرا حتی یک خط درباره اون استدلال‌ها داخل مقاله پیدا نمیشه؟ پاسخش ساده‌ست: این روزنامه وزین، علنی و غیرعلنی، گرایشات کمونیستی داره‌. اما چیزی که بامزه‌ست اینه که نحوه درآمدزایی این شرکت، در یک سیستم کمونیستی، محلی از اعراب نمی‌داشت! ۴ دلار در هفته برای مطالب اصلی که اگه صفحات آشپزی و جدول هم بخوای ۲ دلار بش اضافه میشه؟ روح جناب مارکس، شاد.

https://www.nytimes.com/2019/01/09/business/south-korea-economy.html
3
ما از حوزه‌ علمیه‌ای که واژگانش رو هم آپدیت نکرده نمی‌تونیم انتظار داشته باشیم روش اندیشه و محتوا رو آپدیت کنه. صحبت از خلع لباس آقامیری شده.. اون هم به دلیلی مضحک. اما قبل از پرداختن به اون دلیل، باید به خود عبارت «خلع لباس» پرداخت. عبارتی که در دنیای امروزی تقریبا تهی از معناست. اما حتی اگه تهی نبود هم باید به انتخاب کلمه دقت می‌شد. حتی یک کارمند تازه وارد در روابط عمومی یک شرکت میدونه که نباید کلماتی رو به کار ببره که فعلا در فرهنگ عمومی قفل شده به کلمات دیگه‌ای. مردم ایران کلمه خلع رو فقط وقتی کنار سلاح باشه استفاده می‌کنند. وقتی میگی خلع لباس، قرابت استعاری پیدا می‌کنه با خلع سلاح، و به ذهن شنونده اینطور میاد که: چه کارکرد معناداری، این لباس، سلاح این‌هاست، و گرنه اصلا چه نیازی هست به استفاده ازین کلمه؟ حوزه مطلقا حق گله و شکوایه از تمام بد و بیراه‌ها و شوخی‌ها و تمسخرها که همین عبارت خاص تغذیه‌شون کرده، نداره.

آقامیری هم مطلقا حق گله و شکوایه نداره. طلبه‌ای که اون لباس رو می‌پوشه، از همون ابتدا می‌پذیره که این فقط یک لباس نیست، وگرنه نمی‌شد کسی رو به نپوشیدنش محکوم کرد! یعنی همون ابتدا پذیرفته که من جزیی از مردم عادی نیستم، بلکه وابسته به یک نهاد متمرکز هستم و اون نهاد هم کاملا وابسته به حاکمیت است. پس اختیار پوشیدن یا نپوشیدنش هم در اختیار حاکمیت است. حتی اگه بخواد از لجبازی، یا عناد، یا تحجر یا سیاسی‌کاری یا هر دلیل دیگه‌ای ازون اختیار استفاده کنه. «آخوند مستقل»، یک افسانه‌ست، چون استقلال با کسوت آخوندی در تضاده. اونی که می‌خواست مستقل باشه، اون لباس رو نمی‌پوشید ابتدا به ساکن، و اگه بعدا به آگاهی رسید، خودش درمیاورد. صبر نمی‌کرد که حکومت درش بیاره‌.

زندگی امروز ما، نیاز به وجود جایگاهی به نام روحانیت نداره. و تبعا نیاز به حوزه علمیه هم نداره. پس دعوای آقامیری با صاحبان لباسش، دعوای کسانیه که همگی باری هستند بر دوش ما. نتیجه دعوا اهمیتی نداره، اگه قراره ده کیلو بار رو حمل کنی فرق نداره سه کیلوش رو دوش چپت باشه و هفت کیلوش رو دوش راستت یا برعکس. مهم خلاص شدن از باره، نه تغییر شیفت کاری بین کتف‌هات. اگر احیانا در طی فرآیند این دعواها، یکی از طرفین به نحوی بر طرف مقابل تفوق (فیزیکی و یا حتی معنوی) پیدا کرد که برآیند وزن این بار کم شد، جای خوشحالیه. و گرنه هیچ.
3
خوش بحالتون آقای جعفری. آدم برای چیزی دلش تنگ میشه که دوست داره از «گذشته» بکشدش بیرون و بذارتش در «اکنون». من اگه بتونم برم به هر زمانی از گذشته‌م، یه تیر می‌زنم به زانوم و بلافاصله برمی‌گردم. نمی‌دونم علامت خوبیه یا نه.
7
آمریکا و اتحادیه اروپا تقریبا به یک اندازه از تولید ناخالص ملی‌شون رو صرف مدیریت جرائم می‌کنند. اما اروپا بیشتر این پول رو صرف پلیس می‌کنه و یه مقدار کمش رو خرج زندان‌ها. این نسبت در آمریکا خیلی متفاوته. ادعای رایج اینه که میگن آمریکا زندان‌هاش رو به بخش خصوصی واگذار کرده و یک صنعت به نام زندان‌داری شکل گرفته و این‌ها از بالا رفتن تعداد زندانیان، نفع می‌برند. اما به نظرم این همه داستان نیست. تو اروپا یک اقلیت وجود نداره که تا خرخره درگیر قاچاق مواد مخدر باشه. سیاهپوستان خیلی بیشتر از نسبت سهم‌شون از کل جمعیت دست به خلاف می‌زنند. این مشکل فرهنگی-اجتماعی در اروپا وجود نداره.
Anarchonomy
آمریکا و اتحادیه اروپا تقریبا به یک اندازه از تولید ناخالص ملی‌شون رو صرف مدیریت جرائم می‌کنند. اما اروپا بیشتر این پول رو صرف پلیس می‌کنه و یه مقدار کمش رو خرج زندان‌ها. این نسبت در آمریکا خیلی متفاوته. ادعای رایج اینه که میگن آمریکا زندان‌هاش رو به بخش خصوصی…
اما مثل اینکه مورد عجیب سیاهپوستان آمریکا هم همه داستان نیست.
قرمزها ایالت‌های آمریکاست و زردها کشورهای اروپایی. محور عمودی نسبت هزینه‌کرد پلیس به زندان رو نشون میده. از همه بیشتر که قبرس باشه ۱۶ به ۱ نشون میده که یعنی ۱۶ برابر چیزی که خرج حبس می‌کنه، خرج پلیسش می‌کنه!
عجیبه حتی ایالت‌هایی که مشکل سیاهپوستان، و قاچاق، و اسلحه رو ندارند هم باز خیلی پایین‌ترند.
یه چیزی جور در نمیاد. تو قبرس و یونان و کرواسی چه خبره؟ بریم پلیس شیم اونجا.
3
دفعه قبل یک کتاب معرفی کردم و تعداد زیادی از شما زحمت کشیدید و پی‌دی‌افش رو برام فرستادید. که از همگی ممنونم. ببینم اندفعه چه می‌کنید.
این کتاب هم طلاست، و کاش یکی پیدا بشه و ترجمه‌ش کنه. مملکت ما، بدجوری به محتواش نیازمنده.
«ایذا و مدارا: راه طولانی آزادی مذهبی».
به طور خلاصه میشه گفت این دو نویسنده توضیح میدن که چی شد و چه اتفاقات اقتصادی و اجتماعی در تاریخ اروپا رخ داد که این قاره به این آزادی رسید.

https://www.amazon.com/Persecution-Toleration-Religious-Cambridge-Economics/dp/1108441165/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1547221059&sr=8-1&keywords=mark+koyama+persecution/marginalrevol-20
🤔2
چه کردند مقامات جمهوری‌اسلامی در این چهل سال که هرچقدر اغراق می‌کنی در طعنه‌‌ها و کنایه‌ها تا معلوم باشه که واقعی نیست، باز احتمال میدن که واقعا چنین چیزهایی از دهان نامبارک‌شون خارج شده!
5