روایت آزار اسماعیل بخشی، «شکنجه سیستماتیک» رو برای بار چندم به موضوع ملی تبدیل کرد، هرچند که مثل دفعات قبل به زودی فراموش میشه. اما نباید اجازه داد این مطرحشدگی رو معادل بحثهایی که درباره این موضوع در بقیه کشورها وجود داره قرار بدن. تحت فشار قراردادن زندانی، همه جای دنیا موافقین و مخالفینی داره، و هر طرف استدلالهای خودشون رو دارند. اما به جز ایران، و بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، شکنجه یک اقدام هدفدار برای کسب اطلاعاته. و اصولا برای همین بحث دربارهش شکل میگیره، چون یک هدف مشخص و قابل اندازهگیری داره. موافق میتونه با تکیه بر همین هدف، بگه باید اینکار را کرد، و مخالف میتونه بگه بیفایدهست ما با این کار هم به این هدف نمیرسیم. اما چیزی که در ایران اتفاق میفته، اینه که شکنجه با هدف نابود کردن زندانی انجام میشه، برای همین شامل کسانی هم میشه که اساسا اطلاعاتی ندارند که در اختیار سیستم قرار بدن، مثل اسماعیل. درباره این نوع شکنجه، هیچ بحثی در دنیا وجود نداره.
این نکته مغفول مونده چون آثار جرح شده معیار قضاوت، و طبیعی هم هست که بگن «وقتی طحالت پاره شد، فرقی نداره با چه نیتی لگد زدن به شکمت». ولی فرق داره. حداقل برای ناظر باید فرق کنه. حتی اگه لگد زدن با هدف تخلیه اطلاعات رو هم غیراخلاقی بدونیم، توفیر زیادی هست بین عمل غیراخلاقی که یک توجیه منطقی (هرچند ضعیف) داره پشتش، و عمل غیراخلاقی که صرفا از روی خباثت و دنائت انجام میشه. لذا هرنوع همارز کردن این اتفاقات رایج در زندانها و حتی پادگانهای ایران، با مشابهات خارجی، و یا حتی مشابهات داخلی در زمان ساواک، یک آدرس غلطه. ما با یک دستگاه امنیتی مخوف طرف نیستیم، ما با یک دستگاه «بیمار» طرفیم. بیمار نه به این معنی که درست کار نمیکند. بلکه به این معنی که از رأس مدیریت، تا مأمورِ معذور، همه بیمارند. مردم شاید لفظا این ادعا رو بپذیرند، اما عملا قبولش ندارند. برای همینه که هنوز با رفتار نظام که چندان قابل توضیح نیست، دچار گیجی میشن، چون انتظار دارند که یک دلیل عقلانی براش وجود داشته باشه. اما بیماران روانی، به این دلایل نیازی ندارند. این دیدگاه، یک آنتیتز هم هست در برابر این باور غالب که «اینا هم برن فرقی به حالمون نمیکنه». درسته که جابجایی افراد، حلال مشکلات سیستماتیک ایران نیست، اما امکان نداره یک بیمار روانی رو با یک آدم سالم جابجا کنی و هیچ فرقی به حالمون نکنه.
این نکته مغفول مونده چون آثار جرح شده معیار قضاوت، و طبیعی هم هست که بگن «وقتی طحالت پاره شد، فرقی نداره با چه نیتی لگد زدن به شکمت». ولی فرق داره. حداقل برای ناظر باید فرق کنه. حتی اگه لگد زدن با هدف تخلیه اطلاعات رو هم غیراخلاقی بدونیم، توفیر زیادی هست بین عمل غیراخلاقی که یک توجیه منطقی (هرچند ضعیف) داره پشتش، و عمل غیراخلاقی که صرفا از روی خباثت و دنائت انجام میشه. لذا هرنوع همارز کردن این اتفاقات رایج در زندانها و حتی پادگانهای ایران، با مشابهات خارجی، و یا حتی مشابهات داخلی در زمان ساواک، یک آدرس غلطه. ما با یک دستگاه امنیتی مخوف طرف نیستیم، ما با یک دستگاه «بیمار» طرفیم. بیمار نه به این معنی که درست کار نمیکند. بلکه به این معنی که از رأس مدیریت، تا مأمورِ معذور، همه بیمارند. مردم شاید لفظا این ادعا رو بپذیرند، اما عملا قبولش ندارند. برای همینه که هنوز با رفتار نظام که چندان قابل توضیح نیست، دچار گیجی میشن، چون انتظار دارند که یک دلیل عقلانی براش وجود داشته باشه. اما بیماران روانی، به این دلایل نیازی ندارند. این دیدگاه، یک آنتیتز هم هست در برابر این باور غالب که «اینا هم برن فرقی به حالمون نمیکنه». درسته که جابجایی افراد، حلال مشکلات سیستماتیک ایران نیست، اما امکان نداره یک بیمار روانی رو با یک آدم سالم جابجا کنی و هیچ فرقی به حالمون نکنه.
❤2
هیچ جمهوریخواهی با رقصیدن این خانوم مخالفت نکرد، اتفاقا تحسین هم شد. یک اکانت ناشناس برای اولینبار ویدئوش رو گذاشت و مسخرهش کرد. و بعد از چند ساعت اکانت رو پاک کرد. همین. اما ایشون با یک دروغ بزرگ در روز روشن گفت و گفتند جمهوریخواهان و راستگراها خوششون نیومده، هم ازین ویدئو و هم ازین که یک سیاستمدار برقصه! بقیه هم یک موج راه انداختن و ویدئوی رقصیدن خودشون رو منتشر کردند، که یعنی بیایید با زنستیزان و شادیستیزان مبارزه مدنی کنیم! بعید نیست اون اکانت یک پروژه از قبل برنامهریزی شده بوده باشه. همون موتور رسانهای که ترامپ رو بزرگ کرد (که تف سر بالا شد)، حالا میخواد ایشون رو بزرگ کنه.
این دروغها روی هم تجمیع میشه (مخصوصا اینکه رسوا هم نمیشه، چون آدمها وقتی با موجهای انسانی مواجه میشن کمتر دچار تردید میشن، چون به خودشون میگن امکان نداره اینهمه آدم همشون باهم فریب خورده باشن)، و در دراز مدت نوع دیدگاه فرد رو شکل میدن. و شکل هم دادن. تا جایی که الان بری از یک دموکرات بپرسی یک جمهوریخواه رو توصیف کن میگه: مرد پنجاه ساله سفیدپوستی که هرشب انجیل میخواند و مایل است زنها همیشه در آشپزخانه بمانند! (جالب اینه که در تاریخ آمریکا، ایالتهایی که توشون خشونت علیه زنان رواج داشت به دموکراتها رای میدادند).
چه چیزی انگیزه ساخت این موجها و کمپینهاست؟ اگه واقعیت همونجوری که بود طرح میشد، یعنی «همه از جمله مخالفان سیاسیام از رقصیدن من شاد شدند»، حداقل یک آجر از دیواری که بین دو قطب موجود در جامعه وجود داره کنده میشد. اما بیزینس سیاست امروزی، از برداشته شدن این دیوار هراسانه.. درست مثل اینه که بگه «همدل شدن شما مردم، مانع کسب است». پس حتی محلهای اتصال رو به محل تضاد تبدیل میکنه تا یک تقابل فیک بسازه! این خانوم تازه وارد دنیای سیاست شده و یک آشخور حساب میشه، و عملا به عوام نزدیکتره تا به قدرت. اما ساختار این بیزینس طوریه که حتی نماینده عوام هم تا پاش رو میذاره توش، دقیقا طبق قواعدش بازی میکنه، که شامل فریب افکار عمومی هم میشه!
مسئله این نیست که تقابلی وجود نداره بین افراد. مسئله اینه که سیاستمداران تقابل فیک رو جایگزین تقابل واقعی میکنند.
https://t.me/roozArooz_media/15757
این دروغها روی هم تجمیع میشه (مخصوصا اینکه رسوا هم نمیشه، چون آدمها وقتی با موجهای انسانی مواجه میشن کمتر دچار تردید میشن، چون به خودشون میگن امکان نداره اینهمه آدم همشون باهم فریب خورده باشن)، و در دراز مدت نوع دیدگاه فرد رو شکل میدن. و شکل هم دادن. تا جایی که الان بری از یک دموکرات بپرسی یک جمهوریخواه رو توصیف کن میگه: مرد پنجاه ساله سفیدپوستی که هرشب انجیل میخواند و مایل است زنها همیشه در آشپزخانه بمانند! (جالب اینه که در تاریخ آمریکا، ایالتهایی که توشون خشونت علیه زنان رواج داشت به دموکراتها رای میدادند).
چه چیزی انگیزه ساخت این موجها و کمپینهاست؟ اگه واقعیت همونجوری که بود طرح میشد، یعنی «همه از جمله مخالفان سیاسیام از رقصیدن من شاد شدند»، حداقل یک آجر از دیواری که بین دو قطب موجود در جامعه وجود داره کنده میشد. اما بیزینس سیاست امروزی، از برداشته شدن این دیوار هراسانه.. درست مثل اینه که بگه «همدل شدن شما مردم، مانع کسب است». پس حتی محلهای اتصال رو به محل تضاد تبدیل میکنه تا یک تقابل فیک بسازه! این خانوم تازه وارد دنیای سیاست شده و یک آشخور حساب میشه، و عملا به عوام نزدیکتره تا به قدرت. اما ساختار این بیزینس طوریه که حتی نماینده عوام هم تا پاش رو میذاره توش، دقیقا طبق قواعدش بازی میکنه، که شامل فریب افکار عمومی هم میشه!
مسئله این نیست که تقابلی وجود نداره بین افراد. مسئله اینه که سیاستمداران تقابل فیک رو جایگزین تقابل واقعی میکنند.
https://t.me/roozArooz_media/15757
Telegram
روزآروز
📣 رقص در راهروی کنگره آمریکا
▪️الکساندرا اکاسیو کورتز، زن رنگینپوست ۲۹ساله، جوانترین نماینده راهیافته به مجلسنمایندگانآمریکا و از چپترین گرایش در حزب دمکرات این ویدیو را از رقصاش در راهروهای کنگره منتشر کرده.
▫️جمهوریخواهان و مخالفان کورتز قبلا…
▪️الکساندرا اکاسیو کورتز، زن رنگینپوست ۲۹ساله، جوانترین نماینده راهیافته به مجلسنمایندگانآمریکا و از چپترین گرایش در حزب دمکرات این ویدیو را از رقصاش در راهروهای کنگره منتشر کرده.
▫️جمهوریخواهان و مخالفان کورتز قبلا…
❤4
بعضیها در توعیتر، اِستار شدن که سواد جنگ رسانهای ندارن.. هیچ اقدامی هم برای سوادآموزی نمیکنند. مثلا این توعیت مصداق کامل بلاهته.
یکی از کامیابیهای بزرگ ما در شبکههای اجتماعی قابلیت ایزولهسازی ارتش سایبری بود. یعنی تفاوتی نمیکرد سپاه و بقیه نهادهای حکومتی چقدر خرج کنند برای «جنگ نرم». تا وقتی از حباب خودشون خارج نمیشدند عملا کل اون خرجها به باد رفته بود. سواد جنگ رو کاربری به نام «مدیر بیکار» داشت. نمیدونم هنوز هست یا نه و تو کانالم حضور داره یا نه. هرجا هست سلام من رو بش برسونید. ایدهش در گوگل پلاس برای بلاک کردن دستهجمعی حکومتیها، یک شوک واقعی به ارتش سایبری حکومت وارد کرد، که هنوز دارن دردش رو حس میکنند. اون استراتژی، تو توعیتر هم اجرا شد و کار کرد.. و این سایبریها، با اینکه بین خودشون ممکنه ریتوعیتهای خیلی زیاد بگیرن اما روی دیگران تأثیرگذاری کمی دارند، چون دیگران به راحتی ایزولهشون کردن. یعنی عملا یک کاربر غیرسیاسی، موضع ارزشیها درباره شکنجه اسماعیل بخشی که شامل تشکیک هست رو اصلا نمیبینه! پس کاربر عادی ازون تشکیکها مصونیت پیدا میکنه. بعد این دوست عزیز خودش میره دستی از داخل چادر ارزشیها، روایتشون رو برمیداره میاره میذاره کف دست مخاطب عادی! که مثلا اعلام انزجار کنه! عقلش هم نمیرسه که این انزجار منفعتی که ایجاد نمیکنه هیچ، بلکه کاربر غیرسیاسی رو هم مفت مفت دچار شک و تردید میکنه. یعنی به بهانه انزجار، شده بلندگوی ریموت جبهه ارزشی! و این یعنی بیسوادی در جنگ.
What the fuck you were thinking mate?
https://t.me/twitter_farsi/70581
یکی از کامیابیهای بزرگ ما در شبکههای اجتماعی قابلیت ایزولهسازی ارتش سایبری بود. یعنی تفاوتی نمیکرد سپاه و بقیه نهادهای حکومتی چقدر خرج کنند برای «جنگ نرم». تا وقتی از حباب خودشون خارج نمیشدند عملا کل اون خرجها به باد رفته بود. سواد جنگ رو کاربری به نام «مدیر بیکار» داشت. نمیدونم هنوز هست یا نه و تو کانالم حضور داره یا نه. هرجا هست سلام من رو بش برسونید. ایدهش در گوگل پلاس برای بلاک کردن دستهجمعی حکومتیها، یک شوک واقعی به ارتش سایبری حکومت وارد کرد، که هنوز دارن دردش رو حس میکنند. اون استراتژی، تو توعیتر هم اجرا شد و کار کرد.. و این سایبریها، با اینکه بین خودشون ممکنه ریتوعیتهای خیلی زیاد بگیرن اما روی دیگران تأثیرگذاری کمی دارند، چون دیگران به راحتی ایزولهشون کردن. یعنی عملا یک کاربر غیرسیاسی، موضع ارزشیها درباره شکنجه اسماعیل بخشی که شامل تشکیک هست رو اصلا نمیبینه! پس کاربر عادی ازون تشکیکها مصونیت پیدا میکنه. بعد این دوست عزیز خودش میره دستی از داخل چادر ارزشیها، روایتشون رو برمیداره میاره میذاره کف دست مخاطب عادی! که مثلا اعلام انزجار کنه! عقلش هم نمیرسه که این انزجار منفعتی که ایجاد نمیکنه هیچ، بلکه کاربر غیرسیاسی رو هم مفت مفت دچار شک و تردید میکنه. یعنی به بهانه انزجار، شده بلندگوی ریموت جبهه ارزشی! و این یعنی بیسوادی در جنگ.
What the fuck you were thinking mate?
https://t.me/twitter_farsi/70581
❤3
فرق این قطعه با یک مکعب اینه که مساحتش خیلی بیشتر از یک مکعب معمولی با همین اندازهست. مطالعه دقیقا همین کارو با آدم میکنه، بدون اینکه از جات تکون بخوری، سطح تماست با جهان هستی بیشتر میشه (چون انگار به جای یک مغز، مجموعی از مغزها رو داخل جمجمهت جا دادی. هر نویسنده قدرت ذهنش رو بت قرض میده). اونی که سطح تماسش کمتره، داره کمتر زندگی میکنه. اگه اینو از من بپذیرید اینطور ادامهش میدم: آیا عکس (ثابت یا متحرک)، تماس شما رو با جهان بیشتر نمیکنه؟ اگه پاسختون بله است یعنی ما که داریم روزانه هزاران تصویر میبینیم، داریم بیشتر از همه تاریخ بشر زندگی میکنیم. سطح تماس شما خیلی بیشتر از سطح تماس اجدادتونه. پس ظرفیتتون هم باید خیلی بیشتر باشه.
زیر یک عکس خبری نوشته بود «گوله گوله اشک ریختم». اکتیو بودن موتور احساسات، چیز بدی نیست. اما کنترلش تو قرن بیست و یکم یه استراتژی دیگه میطلبه. شما باید محتوا رو مصرف کنید، نه اینکه محتوا شما رو مصرف کنه.
زیر یک عکس خبری نوشته بود «گوله گوله اشک ریختم». اکتیو بودن موتور احساسات، چیز بدی نیست. اما کنترلش تو قرن بیست و یکم یه استراتژی دیگه میطلبه. شما باید محتوا رو مصرف کنید، نه اینکه محتوا شما رو مصرف کنه.
❤5
Anarchonomy
Photo
عزیزان فیلمساز آمریکایی هربار با یکی از حواس پنجگانه انسان داستان مخوف میسازند. در فیلم
The Quiet Place
نباید حرف میزدند، و در این فیلم (Bird Box) نباید ببینند!
اما هرچقدر که «مکان ساکت» خوب ساخته شده بود، «جعبه پرنده» ناامیدکننده بود. و پر بود از علامتگذاریهای چپ. مثل گربهها که با شاشیدن در مناطق مختلف، هم تعیین قلمرو میکنند هم سلطه خودشون رو تثبیت میکنند، چپها هم با شاشیدن در محصولات فرهنگی، سلطه خودشون رو در این حوزه به رخ میکشند. اینجا هم انتخاب کاراکترها بوی ادرار چپها رو میداد. یکی یک آسیایی همجنسگراست، یکی دو تا سیاهپوست فداکار! یک هندی خوشقلب.. و یک مرد سفیدپوست که از قضا عوضیترین فرد گروهه!
که همین مرد سفید سالخورده، اشارهای مختصر به شعار
Make America Great Again
داره تا خیلی تابلو بگه که طرفدار ترامپه!
اما حتی وسط همین علامتگذاریها، کاراکتر حامی ترامپ، که مدعی بود همیشه حق با اونه، جون خودش رو برای نجات قهرمان داستان از دست داد، و ثابت شد حق با اون بوده و منفیبافیهاش درست بودن.
بعید میدونم دستاندرکاران فهمیده باشن که با این کاراکتر چیکار کردن. احتمالا میخواستن بگن حامیان ترامپ عوضی هستند اما بدذات نیستن. اما اون چیزی که برمیاومد از ماجرا برعکس بود: حامیان ترامپ در بیشتر موارد حق دارند، فقط حرفشون رو خوب و دلچسب منتقل نمیکنند!
مابقی فیلم، که بیش از حد کش داده شده، چیزی جز دویدن و پارو زدن و شنا کردن و نفس نفس زدن نیست. بیشتر اونهایی که فیلم رو دیدن یا به خاطر وجود مبارک ساندرا بولاک (که معلوم نیست چه بلایی سر صورتش اومده) بوده، یا به خاطر جوی که تو اینترنت برای فیلم ایجاد کردند. که نشون میده این روزها چقدر این جوسازی تبلیغاتی مهمتر از خود فیلمه. الگو فعلا اینه: یه سناریو ضعیف بردار، یه سوپر استار بذار روش، مابقی کارها رو با حداقل هزینه جمع کن، و بقیه پول رو خرج هیاهو کن.
ظاهرا جواب میده.
The Quiet Place
نباید حرف میزدند، و در این فیلم (Bird Box) نباید ببینند!
اما هرچقدر که «مکان ساکت» خوب ساخته شده بود، «جعبه پرنده» ناامیدکننده بود. و پر بود از علامتگذاریهای چپ. مثل گربهها که با شاشیدن در مناطق مختلف، هم تعیین قلمرو میکنند هم سلطه خودشون رو تثبیت میکنند، چپها هم با شاشیدن در محصولات فرهنگی، سلطه خودشون رو در این حوزه به رخ میکشند. اینجا هم انتخاب کاراکترها بوی ادرار چپها رو میداد. یکی یک آسیایی همجنسگراست، یکی دو تا سیاهپوست فداکار! یک هندی خوشقلب.. و یک مرد سفیدپوست که از قضا عوضیترین فرد گروهه!
که همین مرد سفید سالخورده، اشارهای مختصر به شعار
Make America Great Again
داره تا خیلی تابلو بگه که طرفدار ترامپه!
اما حتی وسط همین علامتگذاریها، کاراکتر حامی ترامپ، که مدعی بود همیشه حق با اونه، جون خودش رو برای نجات قهرمان داستان از دست داد، و ثابت شد حق با اون بوده و منفیبافیهاش درست بودن.
بعید میدونم دستاندرکاران فهمیده باشن که با این کاراکتر چیکار کردن. احتمالا میخواستن بگن حامیان ترامپ عوضی هستند اما بدذات نیستن. اما اون چیزی که برمیاومد از ماجرا برعکس بود: حامیان ترامپ در بیشتر موارد حق دارند، فقط حرفشون رو خوب و دلچسب منتقل نمیکنند!
مابقی فیلم، که بیش از حد کش داده شده، چیزی جز دویدن و پارو زدن و شنا کردن و نفس نفس زدن نیست. بیشتر اونهایی که فیلم رو دیدن یا به خاطر وجود مبارک ساندرا بولاک (که معلوم نیست چه بلایی سر صورتش اومده) بوده، یا به خاطر جوی که تو اینترنت برای فیلم ایجاد کردند. که نشون میده این روزها چقدر این جوسازی تبلیغاتی مهمتر از خود فیلمه. الگو فعلا اینه: یه سناریو ضعیف بردار، یه سوپر استار بذار روش، مابقی کارها رو با حداقل هزینه جمع کن، و بقیه پول رو خرج هیاهو کن.
ظاهرا جواب میده.
❤3
جناب رهبر فرزانه یکبار گفته بود اروپاییان ذاتا وحشی هستند.
باستانشناسان اخیرا بقایایی از یک معبد در مکزیک پیدا کردند که متعلق به سیبی توتک بوده، یکی از خدایان اون زمان معروف به خدای پوستکن! بردهها و اسرا رو وقتی میکشتن، میاوردن تو این معبد و پوست بدنشون رو میکندند، بعد آخوندهای حاضر اون پوستها رو تنشون میکردند! (شباهت سمبلیک جالبی داره با رابطه ما ایرانیها و آخوندهای قم). اولین بار که خبر رو دیدم فکر کردم روشی از اعدام بوده، اما فهمیدم با جسد این کارو میکردند. حداقل در این مورد دنبال شکنجه نبودن، بلکه کلا روی پوست فتیش داشتن!.. اینا مربوط میشه به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی، یعنی هشتصدسال پیش. ما ایرانیها دقیقا اون زمان یک گوشه بزرگ از حرکت فرهنگی و علمی و فنی بشر رو بعهده گرفته بودیم. اما اینا مشغول کندن پوست همدیگه بودن (اینه فرق ایزوله بودن و قرار داشتن در چهارراه جهان). تا اینکه اسپانیاییهای مسیحی اومدن مکزیک رو اشغال کردند و این بساط رو جمع کردند. بذارید خامنهای و چامسکی دری وریهای مشترک بگن، این یک واقعیته که دنیای کهنه رو مسیحیت و انسان غربی نجات داد، و همه مخصوصا کشورهای آمریکایی و آفریقایی مدیون اروپا و دینش هستند. درسته اردنگی خوردند و درد زیادی داشت، اما اگه این اردنگی نبود همچنان به اون توحش مضحک ادامه میدادن.
https://www.livescience.com/64418-flayed-god-temple-mexico.html
باستانشناسان اخیرا بقایایی از یک معبد در مکزیک پیدا کردند که متعلق به سیبی توتک بوده، یکی از خدایان اون زمان معروف به خدای پوستکن! بردهها و اسرا رو وقتی میکشتن، میاوردن تو این معبد و پوست بدنشون رو میکندند، بعد آخوندهای حاضر اون پوستها رو تنشون میکردند! (شباهت سمبلیک جالبی داره با رابطه ما ایرانیها و آخوندهای قم). اولین بار که خبر رو دیدم فکر کردم روشی از اعدام بوده، اما فهمیدم با جسد این کارو میکردند. حداقل در این مورد دنبال شکنجه نبودن، بلکه کلا روی پوست فتیش داشتن!.. اینا مربوط میشه به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی، یعنی هشتصدسال پیش. ما ایرانیها دقیقا اون زمان یک گوشه بزرگ از حرکت فرهنگی و علمی و فنی بشر رو بعهده گرفته بودیم. اما اینا مشغول کندن پوست همدیگه بودن (اینه فرق ایزوله بودن و قرار داشتن در چهارراه جهان). تا اینکه اسپانیاییهای مسیحی اومدن مکزیک رو اشغال کردند و این بساط رو جمع کردند. بذارید خامنهای و چامسکی دری وریهای مشترک بگن، این یک واقعیته که دنیای کهنه رو مسیحیت و انسان غربی نجات داد، و همه مخصوصا کشورهای آمریکایی و آفریقایی مدیون اروپا و دینش هستند. درسته اردنگی خوردند و درد زیادی داشت، اما اگه این اردنگی نبود همچنان به اون توحش مضحک ادامه میدادن.
https://www.livescience.com/64418-flayed-god-temple-mexico.html
livescience.com
Inside This Cult Temple of the 'Flayed Lord,' Sacrificial Horrors Took Place
Archaeologists in Mexico say they've found a temple dedicated to Xipe Tótec, a god associated with rituals involving skinning sacrificial victims.
❤3
یکی از خصلتهای آخوند معاصر در ایران، طلبکاری در عین بدهکاری است. و خانواده رفسنجانی، گُل آخوندهای معاصر ایران هستند.
در حالی که خود هاشمی رفسنجانی انقلاب ایران رو دزدید، و به نام چند خانواده از جمله خانواده خودش زد، و اون خانوادهها تقریبا تمام فرصتهای توسعه رو از ایرانیان گرفتند، ادعا میکرده که من میخوام کارهای بزرگ بکنم، اما نمیذارن!.. خب چه کسی نمیذاره؟ همونهایی که ایشون از فرش بالا کشید و به عرش رسوند. لیست خیانتهای این آدم انقدر طولانیه که یکی دو مثال ازش جدا کردن، سبک جلوهش میده. اما همین آدم خائن که نه تنها به نسل قبل از ما، و نه تنها به نسل ما، بلکه به نسلهای بعد از ما هم بدهکاره، منت میذاره سر ما که من دنبال کارهای بزرگم! حالا درباره چه کار بزرگی حرف میزدند؟ آزادراه تهران شمال! که توسط چه نهادی فلج شد و بودجهش به تاراج رفت؟ بنیاد مستضعفان، نهادی که وظیفه ذاتیش غارت اموال مردم بوده، که ریاستش دست کسانی بود که بلهقربانگوی هاشمی بودند!
این حجم از وقاحت نه فقط در تاریخ ایران، که در تاریخ جهان بیسابقهست.
https://t.me/mohsenjalalpour/1201
در حالی که خود هاشمی رفسنجانی انقلاب ایران رو دزدید، و به نام چند خانواده از جمله خانواده خودش زد، و اون خانوادهها تقریبا تمام فرصتهای توسعه رو از ایرانیان گرفتند، ادعا میکرده که من میخوام کارهای بزرگ بکنم، اما نمیذارن!.. خب چه کسی نمیذاره؟ همونهایی که ایشون از فرش بالا کشید و به عرش رسوند. لیست خیانتهای این آدم انقدر طولانیه که یکی دو مثال ازش جدا کردن، سبک جلوهش میده. اما همین آدم خائن که نه تنها به نسل قبل از ما، و نه تنها به نسل ما، بلکه به نسلهای بعد از ما هم بدهکاره، منت میذاره سر ما که من دنبال کارهای بزرگم! حالا درباره چه کار بزرگی حرف میزدند؟ آزادراه تهران شمال! که توسط چه نهادی فلج شد و بودجهش به تاراج رفت؟ بنیاد مستضعفان، نهادی که وظیفه ذاتیش غارت اموال مردم بوده، که ریاستش دست کسانی بود که بلهقربانگوی هاشمی بودند!
این حجم از وقاحت نه فقط در تاریخ ایران، که در تاریخ جهان بیسابقهست.
https://t.me/mohsenjalalpour/1201
Telegram
✍️ محسن جلالپور
گلزار و گلزارش
نخستین بار نام «رحمان گلزار» را از حسین مرعشی شنیدم، گلزارش را اما خیلی پیشتر دیده بودم.
خیلیها چیزی از رحمان نمیدانند اما گلزارش را خوب میشناسند.
او خالق یکی از شاهکارهای معماری و شهرسازی ایران- اکباتان-است که در نیم قرن گذشته کسی…
نخستین بار نام «رحمان گلزار» را از حسین مرعشی شنیدم، گلزارش را اما خیلی پیشتر دیده بودم.
خیلیها چیزی از رحمان نمیدانند اما گلزارش را خوب میشناسند.
او خالق یکی از شاهکارهای معماری و شهرسازی ایران- اکباتان-است که در نیم قرن گذشته کسی…
❤4
تیم اکتشاف قطب جنوب کاپیتان اسکات، ۱۹۱۰
به چکمهها و پوتینها نگاه کنید، بیش از یک قرن پیش و با وجود تمام کمبودهای تکنولوژیک، انقدر باکیفیت بودن. بعد هموطن من فکر میکنه تحریمها برداشته بشن شرکتهای غربی تکنولوژی رو انتقال بدن به ایران، ما هم میشیم کشور صنعتی!
این دقت به جزییات و جدی گرفتن کیفیت، یک فرهنگه، که نمیشه پول داد و واردش کرد. باید بخشی از زندگیت باشه.
به چکمهها و پوتینها نگاه کنید، بیش از یک قرن پیش و با وجود تمام کمبودهای تکنولوژیک، انقدر باکیفیت بودن. بعد هموطن من فکر میکنه تحریمها برداشته بشن شرکتهای غربی تکنولوژی رو انتقال بدن به ایران، ما هم میشیم کشور صنعتی!
این دقت به جزییات و جدی گرفتن کیفیت، یک فرهنگه، که نمیشه پول داد و واردش کرد. باید بخشی از زندگیت باشه.
❤3
این مقاله میگه هر دو بحران بزرگ اقتصادی آمریکا، روی نحوه طراحی، از فشن گرفته تا معماری، تأثیر گذاشت، و مثالهای خوبی هم زده. به طور کلی، در زمانی که اکثر مردم درگیر فشار مالی هستند، لباس فاخر یا دکوراسیون اشرافی به یک ضدارزش تبدیل میشه، پس طرحها به سمت سادگی میره.
حالا فارغ ازینکه این نظرات درست باشند یا نه، یک مسئله واضحه: تغییرات رخ داده، همه از غرب و مخصوصا از آمریکا برمیخیزه. بعبارتی، اگه حتی یک سبک آمریکایی به بنبست برسه، این یک سبک آمریکایی دیگهست که منقرضش میکنه. و این جایگزین شدنها خیلی سریع رخ میدن. لذا برای ملتهایی مثل ما، عملا آپشنی غیر از تقلید وجود نداره. معمولا تو مسائل فرهنگی طوری حرف میزنند که انگار آپشنهای دیگهای هست اما ما از روی ضعف در اعتماد به نفس، میریم تقلید رو انتخاب میکنیم! اینطور نیست حقیقتا.
https://www.vox.com/platform/amp/the-goods/2018/12/27/18156431/recession-fashion-design-minimalism?__twitter_impression=true
حالا فارغ ازینکه این نظرات درست باشند یا نه، یک مسئله واضحه: تغییرات رخ داده، همه از غرب و مخصوصا از آمریکا برمیخیزه. بعبارتی، اگه حتی یک سبک آمریکایی به بنبست برسه، این یک سبک آمریکایی دیگهست که منقرضش میکنه. و این جایگزین شدنها خیلی سریع رخ میدن. لذا برای ملتهایی مثل ما، عملا آپشنی غیر از تقلید وجود نداره. معمولا تو مسائل فرهنگی طوری حرف میزنند که انگار آپشنهای دیگهای هست اما ما از روی ضعف در اعتماد به نفس، میریم تقلید رو انتخاب میکنیم! اینطور نیست حقیقتا.
https://www.vox.com/platform/amp/the-goods/2018/12/27/18156431/recession-fashion-design-minimalism?__twitter_impression=true
Vox
How the Great Recession influenced a decade of design
Examining the inextricable, complicated relationship between the economy and how things look.
❤3
وبسایت سولیانت هرسال ۲۰ تا از زیباترین بیمارستانهای آمریکا رو معرفی میکنه. که واقعا هم زیبا هستند، تا جایی که یکی از تیترها این بود «بیمارستان یا هتل؟». البته برای ما ایرانیها هر بیمارستانی در کشورهای توسعهیافته هتل حساب میشه، ولی این ۲۰ تا حتی برای آمریکاییها هم هتله!
اما به نظرم چیزی که تو این لیست خودشو نشون میده، صرفا زیبایی و شیک بودن نیست.. همه اینها در مکانی قرار گرفتند که در اطرافش زمین باز گستردهای وجود داره، هم برای فضای سبز، و هم برای پارک ماشینها. حتی اونایی که تو شهرهای شلوغ هستند.
یکی از عقبافتادگیهای ساختاری ایران اینه که زمینهای شهری سهمیهبندی نشدند هیچوقت و هیچ برنامهریزی و مدیریتی روی واگذاریشون انجام نشد. مثلا الان شهری مثل کرج، حتی اگه سرمایه کافی برای احداث یک ساختمان مجهز و بزرگ داشته باشه (که نداره)، زمین مناسب براش نداره! بنابراین بیمارستان جدید به ندرت احداث میشه، و اگه هم بودجهای تزریق شد صرف افزایش ظرفیت بیمارستانهای قدیمی میکنند، که اون بیمارستانهای قدیمی هم در محاصره ساخت و سازهای فشردهای هستند که تا بیخ گوششون پیشروی کرده. برای همین خیلی عادیه که ببینی زنی که همین چندساعت پیش وضع حمل کرده، ساکش رو گرفته دستش و لنگان لنگان اومده تو یه کوچه تنگ که سوار ماشین شوهرش بشه، چون تقریبا غیرممکنه که شوهره ماشینه رو بیاره نزدیک در ورودی! این تجربیات ناخوشایند جمع میشه رو هم و این ذهنیت رو در فرد ایجاد میکنه که بیمارستان یک شکنجهگاه است. که واقعا هم هست. در بیمارستانهای ما، علاوه بر مصیبت خود بیماری، تمام پروسه از لحظه ورود گرفته تا پیدا کردن دکتر تا واریز پول تا حتی یک تزریق معمولی تا تحویل گرفتن جواب آزمایش تا نشستن در صف رادیولوژی تا تسویه حساب تا بیرون اومدن، همه با اعمال شاقهست! حتی از قیافه مردم هم مشخصه، یکبار دقت کنید حتما متوجه میشید، قبل از اینکه پاشون رو بذارن داخل لابی، یه ریختی پیدا میکنند انگار قراره وارد تونل وحشت بشن.
قبلا جایی درباره وضعیت معماری مساجد نوشته بودم گمونم؛ که ما در ایران دیگه توانایی «خلق فضای معنوی» نداریم. باید اینو هم به عنوان یک ضمیمه بش اضافه کرد: ما حتی توانایی خلق یک فضای امن و آرام هم نداریم!
https://blog.soliant.com/most-beautiful-hospitals/2018/
اما به نظرم چیزی که تو این لیست خودشو نشون میده، صرفا زیبایی و شیک بودن نیست.. همه اینها در مکانی قرار گرفتند که در اطرافش زمین باز گستردهای وجود داره، هم برای فضای سبز، و هم برای پارک ماشینها. حتی اونایی که تو شهرهای شلوغ هستند.
یکی از عقبافتادگیهای ساختاری ایران اینه که زمینهای شهری سهمیهبندی نشدند هیچوقت و هیچ برنامهریزی و مدیریتی روی واگذاریشون انجام نشد. مثلا الان شهری مثل کرج، حتی اگه سرمایه کافی برای احداث یک ساختمان مجهز و بزرگ داشته باشه (که نداره)، زمین مناسب براش نداره! بنابراین بیمارستان جدید به ندرت احداث میشه، و اگه هم بودجهای تزریق شد صرف افزایش ظرفیت بیمارستانهای قدیمی میکنند، که اون بیمارستانهای قدیمی هم در محاصره ساخت و سازهای فشردهای هستند که تا بیخ گوششون پیشروی کرده. برای همین خیلی عادیه که ببینی زنی که همین چندساعت پیش وضع حمل کرده، ساکش رو گرفته دستش و لنگان لنگان اومده تو یه کوچه تنگ که سوار ماشین شوهرش بشه، چون تقریبا غیرممکنه که شوهره ماشینه رو بیاره نزدیک در ورودی! این تجربیات ناخوشایند جمع میشه رو هم و این ذهنیت رو در فرد ایجاد میکنه که بیمارستان یک شکنجهگاه است. که واقعا هم هست. در بیمارستانهای ما، علاوه بر مصیبت خود بیماری، تمام پروسه از لحظه ورود گرفته تا پیدا کردن دکتر تا واریز پول تا حتی یک تزریق معمولی تا تحویل گرفتن جواب آزمایش تا نشستن در صف رادیولوژی تا تسویه حساب تا بیرون اومدن، همه با اعمال شاقهست! حتی از قیافه مردم هم مشخصه، یکبار دقت کنید حتما متوجه میشید، قبل از اینکه پاشون رو بذارن داخل لابی، یه ریختی پیدا میکنند انگار قراره وارد تونل وحشت بشن.
قبلا جایی درباره وضعیت معماری مساجد نوشته بودم گمونم؛ که ما در ایران دیگه توانایی «خلق فضای معنوی» نداریم. باید اینو هم به عنوان یک ضمیمه بش اضافه کرد: ما حتی توانایی خلق یک فضای امن و آرام هم نداریم!
https://blog.soliant.com/most-beautiful-hospitals/2018/
❤5
جورج هریسون، لید گیتاریست بیتلز، یه آهنگ خونده بود که یه عبارت خوش آهنگ داشت توش:
Let it roll
یعنی دسِش نزن، یا: بذار همینجوری بمونه.
یک نوجوان ۱۵ ساله ایرانی، فرقی نداره ساکن کجای ایران، به صورت رندوم انتخاب کنید و این آقا رو بذارید جلوش تا این اظهارات رو تکرار کنه. تجسم اینکه اون بچه چه واکنشی نشون میده خیلی سخت نیست. یه جورایی فقط باید نگران بود که حرف رکیک از دهنش درنیاد. ۱۵ سال دیگه اون بچه شده ۳۰ سالش و احتمالا داره دو تا بچه دیگه رو تربیت میکنه. ما فرزندان کسانی بودیم که رفته بودند فرودگاه به استقبال امام که از فرانسه بیاد! اونها فرزندان کسانی خواهند بود که از ۱۵ سالگی به روحانیون حرف رکیک میزدند. قشنگ نیست؟
برای همین در مواجهه با این خزعبلگوییها باید بگیم «لِت ایت رول». باید بذاری این کشتی منحوس دقیقا با همین جهتگیری مسیرش رو ادامه بده.. تا خود به خود غرق بشه. خوش به حال اونهایی که اون روز زندهاند و اون صحنه باشکوه رو نظاره میکنند.
https://t.me/twitter_farsi/70609
Let it roll
یعنی دسِش نزن، یا: بذار همینجوری بمونه.
یک نوجوان ۱۵ ساله ایرانی، فرقی نداره ساکن کجای ایران، به صورت رندوم انتخاب کنید و این آقا رو بذارید جلوش تا این اظهارات رو تکرار کنه. تجسم اینکه اون بچه چه واکنشی نشون میده خیلی سخت نیست. یه جورایی فقط باید نگران بود که حرف رکیک از دهنش درنیاد. ۱۵ سال دیگه اون بچه شده ۳۰ سالش و احتمالا داره دو تا بچه دیگه رو تربیت میکنه. ما فرزندان کسانی بودیم که رفته بودند فرودگاه به استقبال امام که از فرانسه بیاد! اونها فرزندان کسانی خواهند بود که از ۱۵ سالگی به روحانیون حرف رکیک میزدند. قشنگ نیست؟
برای همین در مواجهه با این خزعبلگوییها باید بگیم «لِت ایت رول». باید بذاری این کشتی منحوس دقیقا با همین جهتگیری مسیرش رو ادامه بده.. تا خود به خود غرق بشه. خوش به حال اونهایی که اون روز زندهاند و اون صحنه باشکوه رو نظاره میکنند.
https://t.me/twitter_farsi/70609
❤4
آمریکا، آمریکا هم باشه باز مناطق کمتر توسعهیافته داره. از هر ایالتی خواستند مناطقی که فقیرند و مشکل دارند رو معرفی کنند به دولت. یک نقشه جامع تهیه شد. دولت به سرمایهداران یک پیشنهاد داد به این مضمون: اگه تو منطقه توسعهیافته سرمایهگذاری کردید و سودی بدست آوردید و اون سود رو آوردید تو یکی ازین مناطق که تو این نقشه مشخص شده سرمایهگذاری کردید، مالیات اون سود رو میتونید چندسال بعد و با تخفیف پرداخت کنید، از اون کاری که تو منطقه محروم انجام دادید هم مالیات نمیگیرم! بخوایم مشابهسازی کنیم مثل اینه که دولت به انبوهساز بگه تو نیاوران یه برج ساختی؟ اوکی، با درآمدی که به دست اومد بیا یه مجتمع مسکونی ارزان قیمت تو دزفول بساز، عوضش این تسهیلات و این تخفیفات رو بت میدم! اما شما چنین طرحی رو هیچوقت در ایران نمیبینید. هیچوقت هیچ مشوقی وجود نداره که یک سرمایهگذار بخشی از پولش رو در مناطق محرومتر خرج کنه (تازه با وجود اینکه در ایران یک فورس حکومتی تقریبا دیکتاتوری وجود داره، و اگه مشوق جواب نداد میتونه به زور متوسل شه، مثلا بگه: اگه میخوای اجازه بدم تو تهران یه برج بسازی، باید اول بری تو دزفول یه مجتمع بسازی تا بت پروانه بدم). مسئله این نیست که چنین طرحهایی به ذهن کسی نمیرسه. مسئله اینه که ارادهای برای توسعه کشور وجود نداره. وقتی جنگجویان مغول حمله کردند، برای توسعه شهرها حمله نکردند. اومدن غارت کنن و برن. و به محض اینکه سلاطین مغول غارت رو گذاشتن کنار و شروع کردند به مملکتداری، بلافاصله توسعه ایران ریاستارت شد. سلطان توسعهدهنده، از فک و فامیل سلطان غارتگر بود، بستگان خونی هم بودند. تنها تفاوتی که بوجود اومد این بود که هدف دیگه غارت نبود.
❤4
انسان دنیای قدیم که حتی سرنوشت گاوش رو که در آستانه زایمان بود به یک بت سنگی سپرده بود، نیاز به کالکشنی از روایتها داشت که اسکلتبندی قبیلهش رو حفظ کنه. اون موقع واقعا به خدایی نیاز بود که بتونه فیلهای مهاجم رو نابود کنه. اما الان چهارده قرن ازون موقع گذشته و ما نیازی نداریم به خدایی که مانع پرواز سوسکها بشه. بنابراین کسی که داره این اتفاقات خیلی عادی رو به عنوان وسیلهای برای نفی ایمان به کار میبره، داره با جماعتی از مردگان جدل میکنه، و سپس در برابرشون اعلام پیروزی هم میکنه! برای جدل با زندگان، اینکه «خدای شما حتی از پس سوسکها هم برنمیاد» به کار نمیاد. زندگان امروزی نرفتند ببینند کی یک سوپر پاور است که بعد جلوش سجده کنند. اونا بش ایمان دارند چون اینجوری بیشتر بشون حال میده. چه موتور سوسکها رو خاموش کنه، چه نکنه.
https://t.me/behzadmehrani/4423
https://t.me/behzadmehrani/4423
❤3
امام جماعت جوان بعد از نماز پشت تریبون رفت و نیم ساعت تمام از منافع معنوی نماز شب رودهدرازی کرد. برای دوستان ناآشنا: نماز شب نمازیه که قبل از نماز صبح میخونند، و به قنوت طولانیش معروفه. چون تو اون قنوت باید برای کسانی که میشناسی دعا کنی. کلا کانسپت قابل تأملیه که کله سحر از رختخوابت بِکنی و پاشی وایسی به خدا بگی فلانی و فلانی رو ببخش! اما، و این اما مهم است:
این nامین باره پشت تریبون یا بالای منبر، اصرار عجیب و غریب روحانیون به ترغیب مردم به خوندن این نماز رو میبینم. طوری که اگه یک غیرمسلمان نامطلع شاهد باشه ممکنه فکر کنه نماز شب از اصول دینه و تو قرآن امر شده که همه حتما بخونند!
این اصرار عجیب و البته سازمانیافته یک جنبه فیزیکی داره و یک جنبه سیاستی (منظور از سیاست در اینجا پولیسی است، نه پولیتیکس). از جنبه فیزیکی، یک آخوند تیپیکال مجبور نیست از ابتدای طلوع آفتاب از خواب پا شه و بره سر کار (اونم با وسائل حمل و نقل گلهای!) و آخر شب برگرده با انبوهی از تخریبهای روانی که در طول روز متحمل شده که حتی حوصله شنیدن حرفهای همسرش رو نداشته باشه، و وقتی سرش رو گذاشت روی بالش بلافاصله از هوش بره. آخوند تیپیکال، اساسا در جریان نیست که زندگی شهری امروزی که به فلاکت سیستمی آغشته شده، دقیقا چجوریه. بنابراین توصیهای هم میکنه با لایف استایل اهالی فلات ایران در زمان سامانیان همخوانی داره. (به قول برادر محمدحسین بادامچی ایدئولوژی دچار بیزمانیه).
از جنبه سیاستگذاری، آقایان دقیقا طرحی متضاد آخوندهای مسیحیت در پیش گرفتند. کلیسای امروزی، دنبال قیچی کردن حواشی و تقویت اصوله. کلیسا در چارچوپ منطق ایمانی خودش، معنی آخرالزمان رو خیلی بهتر درک کرده و خودشو براش مهیا میکنه، لذا واقفه که اگه حواسش به ابعاد و اِسکیل نباشه، کل بازی رو خواهد باخت. برای همین شما امروز با جمعوجورترین مسیحیت تمام تاریخ مواجهید. اما روحانیت شیعه، درست در مقابل، با حداکثر قدرت در حال پت و پهن کردن شریعت، متورم کردن مستحبات و اضافه کردن به حواشیه، در حالی که اصول در حال ریزش هستند.
به جای پرسیدن «چرا مرتکب این اشتباه مهلک شدند؟» باید پرسید «چی بشون اجازه داد اشتباهشون رو ادامه بدن؟». تشکیلات کلیسا خیلی قبلتر از آخرالزمان فعلی، به خاطر تمام اتفاقات تعیینکنندهای که در تاریخ اروپا افتاد، دست و پاشو جمع کرد. اما در دوره جمهوریاسلامی، هیچ و مطلقا هیچ مانعی در برابر رشد تشکیلاتی روحانیت وجود نداشت، و هنوز هم وجود نداره، و بزرگترین چالش اخیرشون این بوده که دولت بودجه مدنظرشون رو میتونه تأمین کنه یا نه!
در غرب، با اینکه بسیاری از مردم یا آتئیست هستند یا اگه ایمان دارند هیچ مناسکی رو انجام نمیدن و هیچ عبادتی در زندگی روزمرهشون وجود نداره، سوار کشتی مسیحیت هستند. چون این مذهب یک پکیج اجتماعی-فرهنگی فوقالعاده قوی ساخته و پرداخته کرد که دیگه فراتر از یه سری اعمال و مناسک مذهبیه. در واقع میشه گفت غرب فضولات دین رو ریخت دور، و داره از ویتامینهاش استفاده میکنه. اما در اینجا، رویه موجود دقیقا پروسهای معکوس رو داره اجرایی میکنه.
این nامین باره پشت تریبون یا بالای منبر، اصرار عجیب و غریب روحانیون به ترغیب مردم به خوندن این نماز رو میبینم. طوری که اگه یک غیرمسلمان نامطلع شاهد باشه ممکنه فکر کنه نماز شب از اصول دینه و تو قرآن امر شده که همه حتما بخونند!
این اصرار عجیب و البته سازمانیافته یک جنبه فیزیکی داره و یک جنبه سیاستی (منظور از سیاست در اینجا پولیسی است، نه پولیتیکس). از جنبه فیزیکی، یک آخوند تیپیکال مجبور نیست از ابتدای طلوع آفتاب از خواب پا شه و بره سر کار (اونم با وسائل حمل و نقل گلهای!) و آخر شب برگرده با انبوهی از تخریبهای روانی که در طول روز متحمل شده که حتی حوصله شنیدن حرفهای همسرش رو نداشته باشه، و وقتی سرش رو گذاشت روی بالش بلافاصله از هوش بره. آخوند تیپیکال، اساسا در جریان نیست که زندگی شهری امروزی که به فلاکت سیستمی آغشته شده، دقیقا چجوریه. بنابراین توصیهای هم میکنه با لایف استایل اهالی فلات ایران در زمان سامانیان همخوانی داره. (به قول برادر محمدحسین بادامچی ایدئولوژی دچار بیزمانیه).
از جنبه سیاستگذاری، آقایان دقیقا طرحی متضاد آخوندهای مسیحیت در پیش گرفتند. کلیسای امروزی، دنبال قیچی کردن حواشی و تقویت اصوله. کلیسا در چارچوپ منطق ایمانی خودش، معنی آخرالزمان رو خیلی بهتر درک کرده و خودشو براش مهیا میکنه، لذا واقفه که اگه حواسش به ابعاد و اِسکیل نباشه، کل بازی رو خواهد باخت. برای همین شما امروز با جمعوجورترین مسیحیت تمام تاریخ مواجهید. اما روحانیت شیعه، درست در مقابل، با حداکثر قدرت در حال پت و پهن کردن شریعت، متورم کردن مستحبات و اضافه کردن به حواشیه، در حالی که اصول در حال ریزش هستند.
به جای پرسیدن «چرا مرتکب این اشتباه مهلک شدند؟» باید پرسید «چی بشون اجازه داد اشتباهشون رو ادامه بدن؟». تشکیلات کلیسا خیلی قبلتر از آخرالزمان فعلی، به خاطر تمام اتفاقات تعیینکنندهای که در تاریخ اروپا افتاد، دست و پاشو جمع کرد. اما در دوره جمهوریاسلامی، هیچ و مطلقا هیچ مانعی در برابر رشد تشکیلاتی روحانیت وجود نداشت، و هنوز هم وجود نداره، و بزرگترین چالش اخیرشون این بوده که دولت بودجه مدنظرشون رو میتونه تأمین کنه یا نه!
در غرب، با اینکه بسیاری از مردم یا آتئیست هستند یا اگه ایمان دارند هیچ مناسکی رو انجام نمیدن و هیچ عبادتی در زندگی روزمرهشون وجود نداره، سوار کشتی مسیحیت هستند. چون این مذهب یک پکیج اجتماعی-فرهنگی فوقالعاده قوی ساخته و پرداخته کرد که دیگه فراتر از یه سری اعمال و مناسک مذهبیه. در واقع میشه گفت غرب فضولات دین رو ریخت دور، و داره از ویتامینهاش استفاده میکنه. اما در اینجا، رویه موجود دقیقا پروسهای معکوس رو داره اجرایی میکنه.
❤4
لیبرالهایی هستند که علاوه بر همفکران خودشون محافظهکاران رو هم فالو میکنند تا بیشتر در جریان مجادلات باشند. راستگراهایی هم هستند که یه مقدار لیبرال میذارن تو سبد خریدشون تا فقط مشتری پژواک صدای خودشون نباشن. من هم سعی میکنم همینطور باشم، و برای همین محتویات NOW THIS
رو هم دنبال میکردم. اما یه جایی رسید که دیگه بریدم، چون حتی یک لیبرال هم نباید انقدر کودن باشه که چنین محتویاتی افکارش رو نمایندگی کنه. میخواید یه سمپل ببینید که نشون بده چرا منی که اینهمه در داشتن ذهن باز ادعا داره، چنین اکانتهایی رو آنفالو میکنه؟ لینکش رو یکی از دوستان فرستاد. بازم تأکید میکنم این فقط یک سمپله. کوهی ازین موارد وجود داره.
«میگه اگه زنی ادعا کرد مورد تعرض جنسی قرار گرفته باید دربست باور کنید، چون از هر سه زن، یکی مورد تعرض قرار میگیره. تو نیویورک از هر سه روز یک روزش بارونیه. پس همونطور که وقتی یکی میگه بارون میاد باور میکنید، وقتی یک زن میگه مورد تعرض قرار گرفتم هم باید باور کنید».
سطح استدلال در حدیه که فقط میشه گفت جیزز کرایست!
لازم نیست در مَثَل مناقشه کرد ولی حتی در مثل هم شارلاتانیزم مشهوده. حتی در شهر ساحلی و پررطوبت نیویورک، دو سوم سال هوا آفتابیه، پس اینطور هم نیست که هر موقع سال هر کس ادعا کرد داره بارون میاد همه باور کنند. یعنی هم در خود آمار مغلطه وجود داره، هم درباره چیزهایی که مردم باور میکنند.
ولی فرض کنیم عین ۳۶۵ روز سال شرشر بارون میبارید، اونهم شبانهروزی، و توقف هم نداشت. اونوقت آیا لازم بود کسی «اثبات» کنه که داره بارون میاد؟ معلومه که نه. پس دیگه حتی نیاز نبود «ادعا» کنه که داره بارون میاد. همونطور که معنی نداره کسی ادعا کنه که فرزند یک زن و شوهره! آیا مورد تعرض قرار گرفتن، همارز یک امر بدیهی مثل زاده شدن از رحم یک مادره؟ فاکینگ NO!
اما مغلطه بزرگتر که هولناک هم هست اینه: باور کردن اینکه داره بارون میاد در حالی که نمیاد، با باور کردن متجاوز بودن یک مرد در حالی که متجاوز نیست یکیه!.. حتی یک بوزینه هم میتونه بفهمه که یکی نیست (هوش بوزینهها در حدی هست که تفاوت هزینهها رو درک کنه). اگه باور کنی داره بارون میاد و چتر با خودت ببری بیرون و ببینی گول خوردی، تنها هزینهای که پرداخت میکنی جا دادن بیهوده چتر تو کیفته. ولی باور کردن یک ادعای دروغ درباره تجاوز، زندگی اون متهم رو میتونه نابود کنه. مخصوصا در دوره ما که با یه بشگن میشه دهها گنگ اینترنتی رو انداخت به جون یک فرد.
و اما تناقض بانمک قضیه: باید هر زنی که ادعا کرد فردی بش تعرض کرده باور کرد؟ اوکی. من یه خانوم پیدا میکنم که ادعا کنه آقایی که تو این ویدئو داره الفبای «واژنیسم» رو برامون تبیین میکنه بش تعرض کرده، و سپس باورش میکنم. پس این آقا یک متعرضه. «یک متعرض غلط میکنه بیاد درباره حقوق زنان حرف بزنه!».. به همین خوشمزگی.
و اما بیگ پیکچر قضیه: باید پرسید هدفت چیه عزیزم؟ جامعه داخل یک لیگ فوتبال نیست که یک شقهش برنده بشه و جام رو ببره بالای سر، و شقه دیگهش گریان و سرخورده بره تو رختکن. این مردان که داری همشونو متجاوز تصویر میکنی، هیچجا قرار نیست برن، نه ونوس، نه رختکن. طرز جنگیدن با کسی که قراره بیرونش کنی با کسی که مجبوری باش زندگی کنی نمیتونه یکی باشه. همونطور که نیمه مذکر جامعه مجبوره با نیمه مونث زندگی کنه (و هزینهش هم میده، مثل به جان خریدن «ریسک» در کار، در جنگ..)، نیمه مونث هم گرفتار عینِ عینِ همین اجباره. هیولاپنداری طرفی که مجبوری باش زندگی کنی، اون نتیجهای که مطلوبه ایجاد نمیکنه.
https://www.instagram.com/p/BsgADltHjBL/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=tpuhtso24p50
رو هم دنبال میکردم. اما یه جایی رسید که دیگه بریدم، چون حتی یک لیبرال هم نباید انقدر کودن باشه که چنین محتویاتی افکارش رو نمایندگی کنه. میخواید یه سمپل ببینید که نشون بده چرا منی که اینهمه در داشتن ذهن باز ادعا داره، چنین اکانتهایی رو آنفالو میکنه؟ لینکش رو یکی از دوستان فرستاد. بازم تأکید میکنم این فقط یک سمپله. کوهی ازین موارد وجود داره.
«میگه اگه زنی ادعا کرد مورد تعرض جنسی قرار گرفته باید دربست باور کنید، چون از هر سه زن، یکی مورد تعرض قرار میگیره. تو نیویورک از هر سه روز یک روزش بارونیه. پس همونطور که وقتی یکی میگه بارون میاد باور میکنید، وقتی یک زن میگه مورد تعرض قرار گرفتم هم باید باور کنید».
سطح استدلال در حدیه که فقط میشه گفت جیزز کرایست!
لازم نیست در مَثَل مناقشه کرد ولی حتی در مثل هم شارلاتانیزم مشهوده. حتی در شهر ساحلی و پررطوبت نیویورک، دو سوم سال هوا آفتابیه، پس اینطور هم نیست که هر موقع سال هر کس ادعا کرد داره بارون میاد همه باور کنند. یعنی هم در خود آمار مغلطه وجود داره، هم درباره چیزهایی که مردم باور میکنند.
ولی فرض کنیم عین ۳۶۵ روز سال شرشر بارون میبارید، اونهم شبانهروزی، و توقف هم نداشت. اونوقت آیا لازم بود کسی «اثبات» کنه که داره بارون میاد؟ معلومه که نه. پس دیگه حتی نیاز نبود «ادعا» کنه که داره بارون میاد. همونطور که معنی نداره کسی ادعا کنه که فرزند یک زن و شوهره! آیا مورد تعرض قرار گرفتن، همارز یک امر بدیهی مثل زاده شدن از رحم یک مادره؟ فاکینگ NO!
اما مغلطه بزرگتر که هولناک هم هست اینه: باور کردن اینکه داره بارون میاد در حالی که نمیاد، با باور کردن متجاوز بودن یک مرد در حالی که متجاوز نیست یکیه!.. حتی یک بوزینه هم میتونه بفهمه که یکی نیست (هوش بوزینهها در حدی هست که تفاوت هزینهها رو درک کنه). اگه باور کنی داره بارون میاد و چتر با خودت ببری بیرون و ببینی گول خوردی، تنها هزینهای که پرداخت میکنی جا دادن بیهوده چتر تو کیفته. ولی باور کردن یک ادعای دروغ درباره تجاوز، زندگی اون متهم رو میتونه نابود کنه. مخصوصا در دوره ما که با یه بشگن میشه دهها گنگ اینترنتی رو انداخت به جون یک فرد.
و اما تناقض بانمک قضیه: باید هر زنی که ادعا کرد فردی بش تعرض کرده باور کرد؟ اوکی. من یه خانوم پیدا میکنم که ادعا کنه آقایی که تو این ویدئو داره الفبای «واژنیسم» رو برامون تبیین میکنه بش تعرض کرده، و سپس باورش میکنم. پس این آقا یک متعرضه. «یک متعرض غلط میکنه بیاد درباره حقوق زنان حرف بزنه!».. به همین خوشمزگی.
و اما بیگ پیکچر قضیه: باید پرسید هدفت چیه عزیزم؟ جامعه داخل یک لیگ فوتبال نیست که یک شقهش برنده بشه و جام رو ببره بالای سر، و شقه دیگهش گریان و سرخورده بره تو رختکن. این مردان که داری همشونو متجاوز تصویر میکنی، هیچجا قرار نیست برن، نه ونوس، نه رختکن. طرز جنگیدن با کسی که قراره بیرونش کنی با کسی که مجبوری باش زندگی کنی نمیتونه یکی باشه. همونطور که نیمه مذکر جامعه مجبوره با نیمه مونث زندگی کنه (و هزینهش هم میده، مثل به جان خریدن «ریسک» در کار، در جنگ..)، نیمه مونث هم گرفتار عینِ عینِ همین اجباره. هیولاپنداری طرفی که مجبوری باش زندگی کنی، اون نتیجهای که مطلوبه ایجاد نمیکنه.
https://www.instagram.com/p/BsgADltHjBL/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=tpuhtso24p50
❤3
Anarchonomy
Photo
حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان پا شده رفته چین تا درباره «طرح صلح با طالبان» صحبت کنه. اما به چین چه ربطی داره؟ خب چون پاکستان تا حد زیادی از چین حرفشنوی داره. خب به پاکستان چه ربطی داره؟ خب چون پاکستان هرکاری که میتونست کرد تا طالبان سر پا بمونه! اما مگه دولت پاکستان یه دولت سکولار نیست؟ پس چرا از وحوش طالب حمایت میکنند؟ چون همیشه پای «نژاد و قومیت» در میان است. بیست سال طول کشید تا برای آمریکاییها ثابت بشه طالبان فقط یه ماسکه که پشتونها به صورتشون زدن تا تسلط تاریخیشون به شمال پاکستان و جنوب افغانستان رو احیاء کنند. تروریسم اسلامی فقط یه وسیلهست. برای اینها، اون مرزی که بین پاکستان و افغانستان کشیده شده، یه خط فیکه. و در این مورد حق هم دارند. اون خط نه اون موقع که کشیده شد معنی نداشت، نه الان. طالبان اگه یه فرقه مذهبی بود، تا الان هزار بار به فنا رفته بود. این فاشیسم قومیتیه که میتونه انقدر دوام بیاره و به تعصب و خونریزیش ادامه بده.
حالا که آمریکا با این واقعیت مواجه شده، دیگه چارهای جز مذاکره نداره. ژنرال متیس، که چند هفته پیش استعفا داد، علاوه بر سوریه، در افغانستان هم دچار خطا بود. ایشون می گفت باید طالبان رو وارد انتخابات کرد. غافل ازینکه پشتونها به صندوق رأی اعتقادی ندارند، و نخواهند داشت.. چون انتخابات ممکنه بتونه بشون قدرت مشروع بده، اما نمیتونه قدرتشون رو حفظ کنه. برای اونا مشروعیت مهم نیست، ثباتش مهمه. هرچند متیس از وزارت دفاع رفت، اما همفکرانش هنوز وجود دارند، و برای همین همچنان میبینیم مفاد مذاکرات، به طرز کودکانهای خوشبینانه هستند. مثلا: «طالبان باید با تمام گروههای تروریستی از جمله القاعده قطع رابطه کند!». شتر در خواب بیند پنبه دانه.
اما شاید بعضی وقتها خواب شتر تعبیر بشه. طالبان هیچ دلیلی نداشتند که با جمهوریاسلامی مذاکره کنند (که این روزها توسط عراقچی و ظریف کاملا علنی هم شده)، اما اگه قرار باشه رابطهش رو با القاعده و بقیه تروریستها قطع کنه، نیاز به یک اسپانسر جایگزین داره که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتونه گزینه خوبی باشه. هر چند که جمهوریاسلامی تحت تحریمهای مختلف ضدتروریسم قرار داره، اما به قول خود آمریکاییها نمیشه کل یک حکومت رو یک سازمان تروریستی عنوان کرد. پس طالبان میتونه بدون اینکه تخلف کنه همچنان اسپانسر داشته باشه.
در مورد افغانستان مطلقا هیچ چیزی رو نمیشه پیشبینی کرد، جز یک چیز: هیچ ملتی با فاشیسم عاقبت به خیر نخواهد شد. حتی اگه همه قدرتها در برابرش زانو بزنند.
حالا که آمریکا با این واقعیت مواجه شده، دیگه چارهای جز مذاکره نداره. ژنرال متیس، که چند هفته پیش استعفا داد، علاوه بر سوریه، در افغانستان هم دچار خطا بود. ایشون می گفت باید طالبان رو وارد انتخابات کرد. غافل ازینکه پشتونها به صندوق رأی اعتقادی ندارند، و نخواهند داشت.. چون انتخابات ممکنه بتونه بشون قدرت مشروع بده، اما نمیتونه قدرتشون رو حفظ کنه. برای اونا مشروعیت مهم نیست، ثباتش مهمه. هرچند متیس از وزارت دفاع رفت، اما همفکرانش هنوز وجود دارند، و برای همین همچنان میبینیم مفاد مذاکرات، به طرز کودکانهای خوشبینانه هستند. مثلا: «طالبان باید با تمام گروههای تروریستی از جمله القاعده قطع رابطه کند!». شتر در خواب بیند پنبه دانه.
اما شاید بعضی وقتها خواب شتر تعبیر بشه. طالبان هیچ دلیلی نداشتند که با جمهوریاسلامی مذاکره کنند (که این روزها توسط عراقچی و ظریف کاملا علنی هم شده)، اما اگه قرار باشه رابطهش رو با القاعده و بقیه تروریستها قطع کنه، نیاز به یک اسپانسر جایگزین داره که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتونه گزینه خوبی باشه. هر چند که جمهوریاسلامی تحت تحریمهای مختلف ضدتروریسم قرار داره، اما به قول خود آمریکاییها نمیشه کل یک حکومت رو یک سازمان تروریستی عنوان کرد. پس طالبان میتونه بدون اینکه تخلف کنه همچنان اسپانسر داشته باشه.
در مورد افغانستان مطلقا هیچ چیزی رو نمیشه پیشبینی کرد، جز یک چیز: هیچ ملتی با فاشیسم عاقبت به خیر نخواهد شد. حتی اگه همه قدرتها در برابرش زانو بزنند.
❤3