احمد باطبی یکبار دلیل اصلی تصمیمش به ترک ایمان مذهبی رو آزار بازجوهای مومن زندانهای جمهوریاسلامی عنوان کرد. من هم گفتم اگر اینطوره، پس میشه این نتیجهگیری رو کرد: یک بازجوی احتمالا کمسواد و حتما با ضریب هوشی پایین، تعیین میکند که جهانبینی احمد باطبی چه باشد!.. که البته جواب نداد هیچوقت. نمیتونه هم بده، چون یک واقعیته، و واقعیت خجالتآوری هم هست. اصولا نباید اجازه داد کسی در تصمیمات بزرگ زندگی آدم دخالت کنه، چه برسه در مورد جهانبینی که بنیادیترین مسئله حیات انسانه. ولی اگه به دلایلی کسی دخالت کرد، بهتره دخالت یک نخبهی فهیم باشه. این زشت نیست که بپرسن چه کسی جهانبینی تو رو شکل داد؟ و تو بگی یه ابله مزدور که انقدر آدم بیاهمیتیه که کسی اسمش هم نمیدونه؟!
حیات رو خیلی بیشمارتر از فقط یکجور، میشه محاسبه کرد. وقتی پسر یکی از زمینداران بزرگ اتریش هستی و مطرحترین موضوعی که ذهن و زبان خدمتکاران قلعهای که توش زندگی میکنی رو به خودش مشغول کرده اینه که اسب مورد علاقهت قراره زایمان کنه، یه جوری دنیا رو برداشت میکنی، و وقتی آپاندیس پسرت نیاز به جراحی پیدا میکنه و میری بیمارستان و قیمت رو بت میگن و به این فکر میکنی که از کدوم یکی از آدمهایی که میشناسی میشه اونقدر پول گرفت بدون اینکه منت احتمالی پشت سرش وجود داشته باشه، یه جور دیگه دنیا رو برداشت میکنی. فیزیک و ریاضی و منطق عرفی نمیتونن تضاد این دو برداشت کاملا متفاوت از یک دنیای واحد رو توضیح بدن.
ایمان مذهبی، دقیقا به همون دلیلی که باطبی از دستش داد، هنوز زندهست در دنیا. چون هم بیرون زندان و هم داخلش، کار میکنه. بدون ایمان هم، همون شکنجهها رو باید تحمل میکرد. فرقی که ایمان ایجاد میکرد این بود که تلاطم رو میخوابوند. زیر لگد، دنیا سیاه و سرده. میای بیرون، دو سه سالی میگذره، با یک زن آشنا میشی، دلتنگ میشی، و دنیا ناگهان آبی و گرم میشه! انگار دو نفری. یک نفر که سیاه رو دیده، و گول آبی رو میخوره. و یک نفر که آبی رو دیده و میفهمه که فریب سیاه رو خورده بوده. ایمان، باعث میشه فقط یک نفر باشی. چون همه رنگها رو برات یکی میکنه. سیاه و آبی و سبز و قرمز و زرد.. همه طرح خدا هستند. ایمان، کار میکنه. احمد میخواست نکنه.
It's outdated, but it works.
حیات رو خیلی بیشمارتر از فقط یکجور، میشه محاسبه کرد. وقتی پسر یکی از زمینداران بزرگ اتریش هستی و مطرحترین موضوعی که ذهن و زبان خدمتکاران قلعهای که توش زندگی میکنی رو به خودش مشغول کرده اینه که اسب مورد علاقهت قراره زایمان کنه، یه جوری دنیا رو برداشت میکنی، و وقتی آپاندیس پسرت نیاز به جراحی پیدا میکنه و میری بیمارستان و قیمت رو بت میگن و به این فکر میکنی که از کدوم یکی از آدمهایی که میشناسی میشه اونقدر پول گرفت بدون اینکه منت احتمالی پشت سرش وجود داشته باشه، یه جور دیگه دنیا رو برداشت میکنی. فیزیک و ریاضی و منطق عرفی نمیتونن تضاد این دو برداشت کاملا متفاوت از یک دنیای واحد رو توضیح بدن.
ایمان مذهبی، دقیقا به همون دلیلی که باطبی از دستش داد، هنوز زندهست در دنیا. چون هم بیرون زندان و هم داخلش، کار میکنه. بدون ایمان هم، همون شکنجهها رو باید تحمل میکرد. فرقی که ایمان ایجاد میکرد این بود که تلاطم رو میخوابوند. زیر لگد، دنیا سیاه و سرده. میای بیرون، دو سه سالی میگذره، با یک زن آشنا میشی، دلتنگ میشی، و دنیا ناگهان آبی و گرم میشه! انگار دو نفری. یک نفر که سیاه رو دیده، و گول آبی رو میخوره. و یک نفر که آبی رو دیده و میفهمه که فریب سیاه رو خورده بوده. ایمان، باعث میشه فقط یک نفر باشی. چون همه رنگها رو برات یکی میکنه. سیاه و آبی و سبز و قرمز و زرد.. همه طرح خدا هستند. ایمان، کار میکنه. احمد میخواست نکنه.
It's outdated, but it works.
❤4
«مقدار انرژیای که لازمه تا مزخرفات رو رد کنیم، چندین برابر بیشتر از انرژیایه که برای تولیدشون لازمه!»
پس طبیعیه که تولیدکنندگان مزخرفات بتونن موفق بشن، چون مانعی در برابرشون وجود نداره.
تنها راه ایجاد مانع، تأمین اون «چندین برابر انرژی» بیشتره، و تنها راه تأمین اون انرژی توزیع کردنشه. یعنی به جای اینکه یک نفر پترسوار، جلوی مزخرفات بایسته، همه باید مشارکت کنند. حداقلیترین نوع مشارکت، دقت در چیزیه که میخونیم، میبینیم، و میشنویم.
پس طبیعیه که تولیدکنندگان مزخرفات بتونن موفق بشن، چون مانعی در برابرشون وجود نداره.
تنها راه ایجاد مانع، تأمین اون «چندین برابر انرژی» بیشتره، و تنها راه تأمین اون انرژی توزیع کردنشه. یعنی به جای اینکه یک نفر پترسوار، جلوی مزخرفات بایسته، همه باید مشارکت کنند. حداقلیترین نوع مشارکت، دقت در چیزیه که میخونیم، میبینیم، و میشنویم.
❤4
اون موشه به شما نمیگه که دنیا چیست. شما تصمیم میگیرید که تعیین کنید معنی رفتار موشه چیست. موش، تعیینکننده نیست، تصمیم شما تعیینکنندهست. اگه بازجویی به پست احمد باطبی میخورد که نه تنها آزارش نمیداد بلکه کمکش میکرد بیاد بیرون، باید نتیجه میگرفت دنیا زیباست و خدا مهربان است قاعدتا! آیا اینطور میشد؟ خیر. اول تصمیم رو میگیرند بعد دلیل براش جور میکنند. نه اینکه دلیل رو پیدا کنند بعد تصمیم بگیرند.
❤5
در دوران شوروی یکی از اقشاری که خیلی مورد اذیت و آزار قرار گرفتند کمدینها و طنزنویسها بودند. طنز روس، یک طنز زبر و خشن و عریانه، و نه فقط شوروی که هر نظام مستقری رو میتونه عصبی کنه. اما حتی اگه این خصلت رو نداشت باز شوروی در برابرش میایستاد، چون این حکومت نمیتونست تحمل کنه که مردم بش بخندن!
حسن ریوندی، یکی از مُجازترین کمدینهای دوران جمهوریاسلامی، به راحتی سوگیری کاملا ایدئولوژیک صداوسیمای حکومتی رو به سخره میگیره، و میلیونها ایرانی همراه با این تمسخر به این تشکیلات میخندند. و در بین تمام مسائلی که به نحوی با کل ساختار حکومت و حتی رهبری این حکومت مرتبطه، این تنها موردی نیست که سوژه جوک و خنده مردم شده. شاید بشه گفت جمهوریاسلامی در بین سیستمهای توتالیتر و الیگارشی، یک استثناء در تمام جهان و در تمام تاریخه که هیچ اهمیتی نمیده که مردم بش بخندند. چون بقیه حکومتهای ایدئولوژیک، حتی در اوج ناکارآمدی، یک cause دارند (این کلمه رو هدف، جهت، انگیزه، نهضت.. ترجمه میکنند)، و اونایی که به اون کاز باور دارند، نمیتونند تحمل کنند که مورد تمسخر قرار بگیره. اینکه این جوکها انقدر در ایران رایجه (و از شدت رواج به سطح عمومی و رسمی نشت پیدا کرده)، هیچ ارتباطی به آزادی بیان نداره. بلکه صرفا نشانه اینه که این حکومت، دیگه حتی یک «حکومت» هم نیست. چه برسه اینکه بخواد کاز داشته باشه، و یه عده بخوان پیگیرش باشند. هسته این سیستم، حول غارتگری چند خانواده و خاندان میچرخه، و کل گوشت بیرونی این پیکر، اجزایی نمادین هستند. سیاست خارجی نمادین، آموزش و پرورش نمادین، ارتش نمادین، اقتصاد نمادین، صنعت نمادین، کشاورزی نمادین...! مثل یک گنگستر که علاوه بر تمام اقدامات غیرقانونی، یک هتل و کلوب شبانه کاملا قانونی رو هم اداره میکنه، چون اون پول و قدرتی که داره میطلبه یک بیزینس ویترینی هم داشته باشه که نماد کسب و کارش باشه. در ایران هم «ظاهرا» یک حکومت مستقر است.
It's there... symbolically.
https://www.instagram.com/p/Br7o6Tpg9Ec/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1l3g1p4ly1kcx
حسن ریوندی، یکی از مُجازترین کمدینهای دوران جمهوریاسلامی، به راحتی سوگیری کاملا ایدئولوژیک صداوسیمای حکومتی رو به سخره میگیره، و میلیونها ایرانی همراه با این تمسخر به این تشکیلات میخندند. و در بین تمام مسائلی که به نحوی با کل ساختار حکومت و حتی رهبری این حکومت مرتبطه، این تنها موردی نیست که سوژه جوک و خنده مردم شده. شاید بشه گفت جمهوریاسلامی در بین سیستمهای توتالیتر و الیگارشی، یک استثناء در تمام جهان و در تمام تاریخه که هیچ اهمیتی نمیده که مردم بش بخندند. چون بقیه حکومتهای ایدئولوژیک، حتی در اوج ناکارآمدی، یک cause دارند (این کلمه رو هدف، جهت، انگیزه، نهضت.. ترجمه میکنند)، و اونایی که به اون کاز باور دارند، نمیتونند تحمل کنند که مورد تمسخر قرار بگیره. اینکه این جوکها انقدر در ایران رایجه (و از شدت رواج به سطح عمومی و رسمی نشت پیدا کرده)، هیچ ارتباطی به آزادی بیان نداره. بلکه صرفا نشانه اینه که این حکومت، دیگه حتی یک «حکومت» هم نیست. چه برسه اینکه بخواد کاز داشته باشه، و یه عده بخوان پیگیرش باشند. هسته این سیستم، حول غارتگری چند خانواده و خاندان میچرخه، و کل گوشت بیرونی این پیکر، اجزایی نمادین هستند. سیاست خارجی نمادین، آموزش و پرورش نمادین، ارتش نمادین، اقتصاد نمادین، صنعت نمادین، کشاورزی نمادین...! مثل یک گنگستر که علاوه بر تمام اقدامات غیرقانونی، یک هتل و کلوب شبانه کاملا قانونی رو هم اداره میکنه، چون اون پول و قدرتی که داره میطلبه یک بیزینس ویترینی هم داشته باشه که نماد کسب و کارش باشه. در ایران هم «ظاهرا» یک حکومت مستقر است.
It's there... symbolically.
https://www.instagram.com/p/Br7o6Tpg9Ec/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1l3g1p4ly1kcx
❤4
هرکی با آمریکا در افتاد، اجاقش کور شد!
بعد از ام القرای اسلام، حالا چین هم با بحران زاد و ولد روبرو شده. آمار تولد در سال ۲۰۱۸ به کمترین میزان از سال ۲۰۰۰ به اینطرف رسیده! یعنی کمتر از ۱۵ میلیون، و یعنی ۲ میلیون واقعه ولادت کمتر از سال ۲۰۱۷! در بعضی استانها، کاهش در حد ۲۰ درصده. هرچند با لغو قانون تکفرزندی، میزان زاد و ولد یک جهش کوچک داشت، اما بلافاصله با این کاهش بزرگ و عجیب، جبران شد. هرچند که میگن علتش تغییر سبک زندگیه، ولی هضم ۲ میلیون کاهش در عرض یک سال یکم دشواره.
نسلی که دیگه سوال فلسفی نداره، طبیعتا دلیلی برای فرزندآوری هم نداره. حتی اگه خود دولت صفر تا صد نگهداری و تربیتش رو به عهده بگیره. دولت میگه شما بزایید، بعد فکر کنید سگ خورد. بقیهش با من. ولی اینم ترغیبشون نمیکنه. حزب کمونیست اگه میخواد تایوان رو به خودش ملحق کنه بهتره هرچه سریعتر اینکار رو بکنه. از نسل نو چین، بعید نیست که در مراحل بعد، دیگه حتی به تمامیت ارضی هم اهمیت نده.
They simply don't care anymore.
https://beta.scmp.com/economy/china-economy/article/2180339/china-birth-rate-expected-fall-lowest-level-2000-creating-new
بعد از ام القرای اسلام، حالا چین هم با بحران زاد و ولد روبرو شده. آمار تولد در سال ۲۰۱۸ به کمترین میزان از سال ۲۰۰۰ به اینطرف رسیده! یعنی کمتر از ۱۵ میلیون، و یعنی ۲ میلیون واقعه ولادت کمتر از سال ۲۰۱۷! در بعضی استانها، کاهش در حد ۲۰ درصده. هرچند با لغو قانون تکفرزندی، میزان زاد و ولد یک جهش کوچک داشت، اما بلافاصله با این کاهش بزرگ و عجیب، جبران شد. هرچند که میگن علتش تغییر سبک زندگیه، ولی هضم ۲ میلیون کاهش در عرض یک سال یکم دشواره.
نسلی که دیگه سوال فلسفی نداره، طبیعتا دلیلی برای فرزندآوری هم نداره. حتی اگه خود دولت صفر تا صد نگهداری و تربیتش رو به عهده بگیره. دولت میگه شما بزایید، بعد فکر کنید سگ خورد. بقیهش با من. ولی اینم ترغیبشون نمیکنه. حزب کمونیست اگه میخواد تایوان رو به خودش ملحق کنه بهتره هرچه سریعتر اینکار رو بکنه. از نسل نو چین، بعید نیست که در مراحل بعد، دیگه حتی به تمامیت ارضی هم اهمیت نده.
They simply don't care anymore.
https://beta.scmp.com/economy/china-economy/article/2180339/china-birth-rate-expected-fall-lowest-level-2000-creating-new
South China Morning Post
China now facing the problem of not having enough babies
Births in 2018 will drop below 15 million, according to report.
باید امیدوار بود هرچه زودتر منشاء بوی نامطبوع تهران مشخص بشه، چون «شکم آخوند» قار و قور میکند برای ساختن «ستاد» و بلعیدن بودجه. لذا احتمالش هست که مشابه ستاد استهلال! ماه رمضان، ستاد رهگیری بو! هم تأسیس کنند. کمدی در ایران از مرز انفجار عبور کرده، و نباید دور از ذهن باشه که ببینیم چند پاراگلایدر که هر کدام یک آخوند بوکِش رو حمل میکنه بر فراز شهرها حرکت میکنند تا رد بو رو بگیرند، در حالی که برای اینکه کار دقیق و فنی به نظر برسه، سر تنگ یک قیف مسی رو در سوراخ بینیشان فرو کرده باشند و سر پهنش رو به سمت شرق و غرب منطقه بگردانند! تا رسیدن به جمعبندی نهایی هم آخوندهای «مردم نگران نباشند» مشغول به کار میشن. حتی جرز دیوارها برای روحانیت شغل ایجاد میکنه، چه برسه درز لایههای زمین و درز تانکرها و مخازن. اما از طرفی مجهول ماندن منشاء بو هم بیخیر نیست. هرچند ممکنه به زودی کارشناس شبکه قرآن به این سوال پاسخ بده که آیا جنها هم مثل انسان میگوزند یا نه، اما خوبی مجهول و مرموز ماندن قضیه اینه که حالت نمادینش تا سالها در ذهن مردم خواهد موند. گویی دست خدا در کار بود تا بوی تعفن چهلسالهی تزویر آخوندی، به فیزیکیترین حالت ممکن در فضای دارالخلافه پخش بشه. انگار خدا هم مثل ما ایرانیها از دست این جماعت عصبانیه. خدا هم ایرانیه.
❤4
ارتش انگلیس در تبلیغات جدیدش برای جذب نیرو میگه «بچهسوسولها، ارتش به شما و شفقتتان نیاز دارد». تو این کمپین تبلیغاتی، جامعه هدف، سوسولها، معتادان عکس سلفی و خورههای شبکههای اجتماعی هستند (یعنی همونایی که به درد کارهای خشن و جدی نمیخورن). یه سری انتقاد هم شده که ارتش، نباید بازیچه دعواهای فرهنگی و بعد اینطور تسلیم جو لیبرالی و چپ بشه. فرماندهان دلشون میخواد به نظر برسه که تسلیم شدن. اما انگیزه اصلیشون حداکثری کردن شانس جذبه. میدونند که شرایط تغییر کرده و نسل جوان مشابه نسلهای قبلی نیست، پس با روشهای دیگهای باید تورشون کرد. و گرنه یک ارتش فقط وقتی لیبرال (به معنی واقعی کلمه) میشه که رهبریش لیبرال باشه، نه سرباز صفرش. رویکرد استراتژیک این کشور هنوز تکون چندانی نخورده. بله قربانگوی راستگرا، با بله قربانگوی چپگرا، فرقی ندارند.
❤6
تحت تأثیر تبلیغات و جو غالب، تصور میکردم که آدم غیرسیاسی که از رفاه کافی برخورداره، نباید دلیل معقولی برای مهاجرت داشته باشه. خبرنگار که نیست، فعال حقوقبشر که نیست، وکیل زندانیان سیاسی که نیست، نویسنده بیپروا هم که نیست، اتم رو هم که نمیخواد بشکافه، انقدر پول هم داره که همهچیز در اختیارش باشه (حتی چیزهایی بیشتر ازونی که در جایی خارج از ایران ممکنه بدست بیاره، به خاطر فساد و رانت رایج در اینجا)، پس این مهاجرت بیمعنیه و ارزش دردسرش رو نداره.
اما دچار اشتباه بدی بودم، انسان پیچیدهتر از این حرفهاست. برخلاف تصور عموم، اختلاف طبقاتی فقط یک نسبت پایین به بالا نیست، بلکه دو کله داره. موضوع فقط این نیست که یک کارگر به ماشین یک فرد ثروتمند نگاه کنه و به خودش بگه من باید ۱۳۰ سال کار کنم تا اینو بخرم. مسئله این هم هست که فرد ثروتمند به اطرافش نگاه میکنه و به خودش میگه من توسط آدمایی که ۱۳۰ سال ازم عقبترند احاطه شدهام! فرق مهلکی هست بین اینکه تو آئودی سوار بشی و بقیه کمری، و اینکه تو آئودی سوار بشی و بقیه تیبا! نمیشه در خلاء باقی موند. حتی اگه یک کپی از مدرنترین ویلاهای اسپانیا رو جایی در اطراف کرج برای خودت دست و پا کنی، بالاخره باید ازش بیای بیرون، باید تردد کنی، باید با مردم ارتباط داشته باشی. حتی اگه اون مردم انقدر عصبانی یا کینهای نباشند که ماشینت رو از روی بغض خط بندازند، همینکه فاصله نجومی بات دارند یک شکاف عمیق ایجاد میکنه که انگار هیچ نسبتی باشون نداری و در غربتی. اینکه امیرمومنان ثروتمند بود اما نان جوی خشکیده میخورد که همسطح مردم باشه، فقط بالای منبرها کاربرد داره، مثل فیلمهای سینمایی که برای تعریف کردن و شنیدن خوبند. کسی جدی نمیگیره.. در دنیای واقعی همونطور که برای فقیر دشواره که بین مشتی ثروتمند گیر کنه، برای ثروتمند هم دشواره که بین مشتی فقیر و بینوا گیر کنه. برای این ها، مهاجرت، برای بهتر شدن زندگی خود نیست، برای ارتقاء اطرافیانه. همونطور که صاحب پول میتونه ماشینی بهتر از ماشینهای ما بخره، و میتونه خونهای بهتر از خونه ما انتخاب کنه، و میتونه در بیمارستانی بهتر زایمان کنه، میتونه برای اطرافش، آدمهای بهتری رو انتخاب کنه.. یعنی آدمهایی که مثل ما انقدر درب و داغون نباشند که حتی تصادفی دیدنمون در خیابون هم، مواهبی که در اختیار دارند رو از دماغشون دربیاره. ما دکور خوبی برای محیطشون نیستیم. مردم این توهم رو دارند که فقط ثروتمندی به اختلاف خودش با بقیه اهمیت میده که دست به جیب میکنه و کمک میده. پس اگه دست به جیب نمیکنند پس اهمیت نمیدن. اما این دو ربطی بهم ندارند. میشه مرفه بود و بخشش نداشت و در عین حال از اختلاف موجود اذیت شد. تفاوت اینه که اونا میتونن برن جایی که این اختلاف خیلی کمتر باشه و اذیت نشن. بنابراین این صرفا فرار مغزها و فرار سرمایه نیست. فرار روان هم هست. فشاری که پیوند داشتن با این اجتماع غوطهور در رنج ایجاد میکنه انقدری هست که هرکس دستش به دهنش میرسه به خودش میگه نباید این فشار رو جذب کرد. (اینکه میل به مهاجرت در دانشجویان زیاده، به خاطر فرهیختگی و آگاهی بیشتر و میل به دانستن بیشتر نیست. به خاطر اینه که قشر دانشجوی فعلی بواسطه ساپورت خانوادگی، دچار این تصوره که دستش به دهنش میرسه، و وقتشه که اون هم روح و روانش رو ازین فشار خلاص کنه). این فشار جدا ازون فشاریه که حاکمیت ایجاد میکنه. این فشار درباره هم حس زیادی گناهکار بودن به خاطر مرفه بودنه، و هم غریبگی با بقیه هموطنان. اینکه سالی یک بار بتونی یک سفر خارجی داشته باشی، یه اتفاق عادی در دنیاست، اما اینجا نشانه اینه که فرسنگها با مردم عادی فاصله داری. مردمی که از عهده نسخه یک سرماخوردگی هم برنمیان. و اینکه بتونی هفتهای یه بار پول بلیط تئاتر بدی، اما بیای بیرون و ببینی مردم آشفته نگران نرخ ارزند. اون حس گناه و این کنتراست، پَسِت میزنه، تا اینکه یه روز بگی «دیگه اینجا نمیتونم».
اما دچار اشتباه بدی بودم، انسان پیچیدهتر از این حرفهاست. برخلاف تصور عموم، اختلاف طبقاتی فقط یک نسبت پایین به بالا نیست، بلکه دو کله داره. موضوع فقط این نیست که یک کارگر به ماشین یک فرد ثروتمند نگاه کنه و به خودش بگه من باید ۱۳۰ سال کار کنم تا اینو بخرم. مسئله این هم هست که فرد ثروتمند به اطرافش نگاه میکنه و به خودش میگه من توسط آدمایی که ۱۳۰ سال ازم عقبترند احاطه شدهام! فرق مهلکی هست بین اینکه تو آئودی سوار بشی و بقیه کمری، و اینکه تو آئودی سوار بشی و بقیه تیبا! نمیشه در خلاء باقی موند. حتی اگه یک کپی از مدرنترین ویلاهای اسپانیا رو جایی در اطراف کرج برای خودت دست و پا کنی، بالاخره باید ازش بیای بیرون، باید تردد کنی، باید با مردم ارتباط داشته باشی. حتی اگه اون مردم انقدر عصبانی یا کینهای نباشند که ماشینت رو از روی بغض خط بندازند، همینکه فاصله نجومی بات دارند یک شکاف عمیق ایجاد میکنه که انگار هیچ نسبتی باشون نداری و در غربتی. اینکه امیرمومنان ثروتمند بود اما نان جوی خشکیده میخورد که همسطح مردم باشه، فقط بالای منبرها کاربرد داره، مثل فیلمهای سینمایی که برای تعریف کردن و شنیدن خوبند. کسی جدی نمیگیره.. در دنیای واقعی همونطور که برای فقیر دشواره که بین مشتی ثروتمند گیر کنه، برای ثروتمند هم دشواره که بین مشتی فقیر و بینوا گیر کنه. برای این ها، مهاجرت، برای بهتر شدن زندگی خود نیست، برای ارتقاء اطرافیانه. همونطور که صاحب پول میتونه ماشینی بهتر از ماشینهای ما بخره، و میتونه خونهای بهتر از خونه ما انتخاب کنه، و میتونه در بیمارستانی بهتر زایمان کنه، میتونه برای اطرافش، آدمهای بهتری رو انتخاب کنه.. یعنی آدمهایی که مثل ما انقدر درب و داغون نباشند که حتی تصادفی دیدنمون در خیابون هم، مواهبی که در اختیار دارند رو از دماغشون دربیاره. ما دکور خوبی برای محیطشون نیستیم. مردم این توهم رو دارند که فقط ثروتمندی به اختلاف خودش با بقیه اهمیت میده که دست به جیب میکنه و کمک میده. پس اگه دست به جیب نمیکنند پس اهمیت نمیدن. اما این دو ربطی بهم ندارند. میشه مرفه بود و بخشش نداشت و در عین حال از اختلاف موجود اذیت شد. تفاوت اینه که اونا میتونن برن جایی که این اختلاف خیلی کمتر باشه و اذیت نشن. بنابراین این صرفا فرار مغزها و فرار سرمایه نیست. فرار روان هم هست. فشاری که پیوند داشتن با این اجتماع غوطهور در رنج ایجاد میکنه انقدری هست که هرکس دستش به دهنش میرسه به خودش میگه نباید این فشار رو جذب کرد. (اینکه میل به مهاجرت در دانشجویان زیاده، به خاطر فرهیختگی و آگاهی بیشتر و میل به دانستن بیشتر نیست. به خاطر اینه که قشر دانشجوی فعلی بواسطه ساپورت خانوادگی، دچار این تصوره که دستش به دهنش میرسه، و وقتشه که اون هم روح و روانش رو ازین فشار خلاص کنه). این فشار جدا ازون فشاریه که حاکمیت ایجاد میکنه. این فشار درباره هم حس زیادی گناهکار بودن به خاطر مرفه بودنه، و هم غریبگی با بقیه هموطنان. اینکه سالی یک بار بتونی یک سفر خارجی داشته باشی، یه اتفاق عادی در دنیاست، اما اینجا نشانه اینه که فرسنگها با مردم عادی فاصله داری. مردمی که از عهده نسخه یک سرماخوردگی هم برنمیان. و اینکه بتونی هفتهای یه بار پول بلیط تئاتر بدی، اما بیای بیرون و ببینی مردم آشفته نگران نرخ ارزند. اون حس گناه و این کنتراست، پَسِت میزنه، تا اینکه یه روز بگی «دیگه اینجا نمیتونم».
❤5
چین در استخدام سانسورچیهای بیشماری که نیاز داره به یک مشکل برخورده: داوطلبان نمیدونند چی رو باید سانسور کنند! چون مغز خودشون توسط دستگاه پروپاگاندا شستشو داده شده قبلا. لذا مجبور شدند استثنائا کمی از «حقیقت» رو براشون بازگو کنند. بعد در حین آموزش خودشون متحیر شدن که تشکیلات شستشوی مغزی چقدر موفق عمل کرده بوده، چون مثلا هیچکدومشون نمیدونستند واقعه میدان تیانانمن چی بوده اصلا! خب برای اینکه بدونی چه چیزهایی رو درباره این واقعه سانسور کنی، باید بدونی که واقعا چه اتفاقی افتاده بوده.
کاری که این سیستم با مردم چین میکنه خیلی فرقی با هولوکاست نداره. فقط به جای بدن، ذهنشون رو میسوزونند. وقتشه ما هم از عبارت «ذهن سوخته» به جای نسل سوخته استفاده کنیم. جامعتر هم هست و شامل فقط یک نسل خاص نمیشه.
کاری که این سیستم با مردم چین میکنه خیلی فرقی با هولوکاست نداره. فقط به جای بدن، ذهنشون رو میسوزونند. وقتشه ما هم از عبارت «ذهن سوخته» به جای نسل سوخته استفاده کنیم. جامعتر هم هست و شامل فقط یک نسل خاص نمیشه.
❤8
در مورد پست مهاجرت، پیامهایی با این مضمون دریافت میکنم.. عزیزان توجه ندارند که اولا بسیاری از کسانی که اموالشون رو به دلار تبدیل میکنند و میرن از لحاظ فکری تفاوت چندانی با میانگین جامعه ندارند و ممکنه همونقدر دچار فقر فرهنگی باشند، و دوما اختلافات فرهنگی که فقط مختص جامعه ما نیست، تو آمریکا هم ممکنه شما یک آزادیخواه لیبرال سکولار باشی و همسایهت یک سومالیایی که معتقده دختر رو باید ختنه کرد! ولی مردم از آمریکا فرار نمیکنند.
❤5
روایت آزار اسماعیل بخشی، «شکنجه سیستماتیک» رو برای بار چندم به موضوع ملی تبدیل کرد، هرچند که مثل دفعات قبل به زودی فراموش میشه. اما نباید اجازه داد این مطرحشدگی رو معادل بحثهایی که درباره این موضوع در بقیه کشورها وجود داره قرار بدن. تحت فشار قراردادن زندانی، همه جای دنیا موافقین و مخالفینی داره، و هر طرف استدلالهای خودشون رو دارند. اما به جز ایران، و بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، شکنجه یک اقدام هدفدار برای کسب اطلاعاته. و اصولا برای همین بحث دربارهش شکل میگیره، چون یک هدف مشخص و قابل اندازهگیری داره. موافق میتونه با تکیه بر همین هدف، بگه باید اینکار را کرد، و مخالف میتونه بگه بیفایدهست ما با این کار هم به این هدف نمیرسیم. اما چیزی که در ایران اتفاق میفته، اینه که شکنجه با هدف نابود کردن زندانی انجام میشه، برای همین شامل کسانی هم میشه که اساسا اطلاعاتی ندارند که در اختیار سیستم قرار بدن، مثل اسماعیل. درباره این نوع شکنجه، هیچ بحثی در دنیا وجود نداره.
این نکته مغفول مونده چون آثار جرح شده معیار قضاوت، و طبیعی هم هست که بگن «وقتی طحالت پاره شد، فرقی نداره با چه نیتی لگد زدن به شکمت». ولی فرق داره. حداقل برای ناظر باید فرق کنه. حتی اگه لگد زدن با هدف تخلیه اطلاعات رو هم غیراخلاقی بدونیم، توفیر زیادی هست بین عمل غیراخلاقی که یک توجیه منطقی (هرچند ضعیف) داره پشتش، و عمل غیراخلاقی که صرفا از روی خباثت و دنائت انجام میشه. لذا هرنوع همارز کردن این اتفاقات رایج در زندانها و حتی پادگانهای ایران، با مشابهات خارجی، و یا حتی مشابهات داخلی در زمان ساواک، یک آدرس غلطه. ما با یک دستگاه امنیتی مخوف طرف نیستیم، ما با یک دستگاه «بیمار» طرفیم. بیمار نه به این معنی که درست کار نمیکند. بلکه به این معنی که از رأس مدیریت، تا مأمورِ معذور، همه بیمارند. مردم شاید لفظا این ادعا رو بپذیرند، اما عملا قبولش ندارند. برای همینه که هنوز با رفتار نظام که چندان قابل توضیح نیست، دچار گیجی میشن، چون انتظار دارند که یک دلیل عقلانی براش وجود داشته باشه. اما بیماران روانی، به این دلایل نیازی ندارند. این دیدگاه، یک آنتیتز هم هست در برابر این باور غالب که «اینا هم برن فرقی به حالمون نمیکنه». درسته که جابجایی افراد، حلال مشکلات سیستماتیک ایران نیست، اما امکان نداره یک بیمار روانی رو با یک آدم سالم جابجا کنی و هیچ فرقی به حالمون نکنه.
این نکته مغفول مونده چون آثار جرح شده معیار قضاوت، و طبیعی هم هست که بگن «وقتی طحالت پاره شد، فرقی نداره با چه نیتی لگد زدن به شکمت». ولی فرق داره. حداقل برای ناظر باید فرق کنه. حتی اگه لگد زدن با هدف تخلیه اطلاعات رو هم غیراخلاقی بدونیم، توفیر زیادی هست بین عمل غیراخلاقی که یک توجیه منطقی (هرچند ضعیف) داره پشتش، و عمل غیراخلاقی که صرفا از روی خباثت و دنائت انجام میشه. لذا هرنوع همارز کردن این اتفاقات رایج در زندانها و حتی پادگانهای ایران، با مشابهات خارجی، و یا حتی مشابهات داخلی در زمان ساواک، یک آدرس غلطه. ما با یک دستگاه امنیتی مخوف طرف نیستیم، ما با یک دستگاه «بیمار» طرفیم. بیمار نه به این معنی که درست کار نمیکند. بلکه به این معنی که از رأس مدیریت، تا مأمورِ معذور، همه بیمارند. مردم شاید لفظا این ادعا رو بپذیرند، اما عملا قبولش ندارند. برای همینه که هنوز با رفتار نظام که چندان قابل توضیح نیست، دچار گیجی میشن، چون انتظار دارند که یک دلیل عقلانی براش وجود داشته باشه. اما بیماران روانی، به این دلایل نیازی ندارند. این دیدگاه، یک آنتیتز هم هست در برابر این باور غالب که «اینا هم برن فرقی به حالمون نمیکنه». درسته که جابجایی افراد، حلال مشکلات سیستماتیک ایران نیست، اما امکان نداره یک بیمار روانی رو با یک آدم سالم جابجا کنی و هیچ فرقی به حالمون نکنه.
❤2
هیچ جمهوریخواهی با رقصیدن این خانوم مخالفت نکرد، اتفاقا تحسین هم شد. یک اکانت ناشناس برای اولینبار ویدئوش رو گذاشت و مسخرهش کرد. و بعد از چند ساعت اکانت رو پاک کرد. همین. اما ایشون با یک دروغ بزرگ در روز روشن گفت و گفتند جمهوریخواهان و راستگراها خوششون نیومده، هم ازین ویدئو و هم ازین که یک سیاستمدار برقصه! بقیه هم یک موج راه انداختن و ویدئوی رقصیدن خودشون رو منتشر کردند، که یعنی بیایید با زنستیزان و شادیستیزان مبارزه مدنی کنیم! بعید نیست اون اکانت یک پروژه از قبل برنامهریزی شده بوده باشه. همون موتور رسانهای که ترامپ رو بزرگ کرد (که تف سر بالا شد)، حالا میخواد ایشون رو بزرگ کنه.
این دروغها روی هم تجمیع میشه (مخصوصا اینکه رسوا هم نمیشه، چون آدمها وقتی با موجهای انسانی مواجه میشن کمتر دچار تردید میشن، چون به خودشون میگن امکان نداره اینهمه آدم همشون باهم فریب خورده باشن)، و در دراز مدت نوع دیدگاه فرد رو شکل میدن. و شکل هم دادن. تا جایی که الان بری از یک دموکرات بپرسی یک جمهوریخواه رو توصیف کن میگه: مرد پنجاه ساله سفیدپوستی که هرشب انجیل میخواند و مایل است زنها همیشه در آشپزخانه بمانند! (جالب اینه که در تاریخ آمریکا، ایالتهایی که توشون خشونت علیه زنان رواج داشت به دموکراتها رای میدادند).
چه چیزی انگیزه ساخت این موجها و کمپینهاست؟ اگه واقعیت همونجوری که بود طرح میشد، یعنی «همه از جمله مخالفان سیاسیام از رقصیدن من شاد شدند»، حداقل یک آجر از دیواری که بین دو قطب موجود در جامعه وجود داره کنده میشد. اما بیزینس سیاست امروزی، از برداشته شدن این دیوار هراسانه.. درست مثل اینه که بگه «همدل شدن شما مردم، مانع کسب است». پس حتی محلهای اتصال رو به محل تضاد تبدیل میکنه تا یک تقابل فیک بسازه! این خانوم تازه وارد دنیای سیاست شده و یک آشخور حساب میشه، و عملا به عوام نزدیکتره تا به قدرت. اما ساختار این بیزینس طوریه که حتی نماینده عوام هم تا پاش رو میذاره توش، دقیقا طبق قواعدش بازی میکنه، که شامل فریب افکار عمومی هم میشه!
مسئله این نیست که تقابلی وجود نداره بین افراد. مسئله اینه که سیاستمداران تقابل فیک رو جایگزین تقابل واقعی میکنند.
https://t.me/roozArooz_media/15757
این دروغها روی هم تجمیع میشه (مخصوصا اینکه رسوا هم نمیشه، چون آدمها وقتی با موجهای انسانی مواجه میشن کمتر دچار تردید میشن، چون به خودشون میگن امکان نداره اینهمه آدم همشون باهم فریب خورده باشن)، و در دراز مدت نوع دیدگاه فرد رو شکل میدن. و شکل هم دادن. تا جایی که الان بری از یک دموکرات بپرسی یک جمهوریخواه رو توصیف کن میگه: مرد پنجاه ساله سفیدپوستی که هرشب انجیل میخواند و مایل است زنها همیشه در آشپزخانه بمانند! (جالب اینه که در تاریخ آمریکا، ایالتهایی که توشون خشونت علیه زنان رواج داشت به دموکراتها رای میدادند).
چه چیزی انگیزه ساخت این موجها و کمپینهاست؟ اگه واقعیت همونجوری که بود طرح میشد، یعنی «همه از جمله مخالفان سیاسیام از رقصیدن من شاد شدند»، حداقل یک آجر از دیواری که بین دو قطب موجود در جامعه وجود داره کنده میشد. اما بیزینس سیاست امروزی، از برداشته شدن این دیوار هراسانه.. درست مثل اینه که بگه «همدل شدن شما مردم، مانع کسب است». پس حتی محلهای اتصال رو به محل تضاد تبدیل میکنه تا یک تقابل فیک بسازه! این خانوم تازه وارد دنیای سیاست شده و یک آشخور حساب میشه، و عملا به عوام نزدیکتره تا به قدرت. اما ساختار این بیزینس طوریه که حتی نماینده عوام هم تا پاش رو میذاره توش، دقیقا طبق قواعدش بازی میکنه، که شامل فریب افکار عمومی هم میشه!
مسئله این نیست که تقابلی وجود نداره بین افراد. مسئله اینه که سیاستمداران تقابل فیک رو جایگزین تقابل واقعی میکنند.
https://t.me/roozArooz_media/15757
Telegram
روزآروز
📣 رقص در راهروی کنگره آمریکا
▪️الکساندرا اکاسیو کورتز، زن رنگینپوست ۲۹ساله، جوانترین نماینده راهیافته به مجلسنمایندگانآمریکا و از چپترین گرایش در حزب دمکرات این ویدیو را از رقصاش در راهروهای کنگره منتشر کرده.
▫️جمهوریخواهان و مخالفان کورتز قبلا…
▪️الکساندرا اکاسیو کورتز، زن رنگینپوست ۲۹ساله، جوانترین نماینده راهیافته به مجلسنمایندگانآمریکا و از چپترین گرایش در حزب دمکرات این ویدیو را از رقصاش در راهروهای کنگره منتشر کرده.
▫️جمهوریخواهان و مخالفان کورتز قبلا…
❤4
بعضیها در توعیتر، اِستار شدن که سواد جنگ رسانهای ندارن.. هیچ اقدامی هم برای سوادآموزی نمیکنند. مثلا این توعیت مصداق کامل بلاهته.
یکی از کامیابیهای بزرگ ما در شبکههای اجتماعی قابلیت ایزولهسازی ارتش سایبری بود. یعنی تفاوتی نمیکرد سپاه و بقیه نهادهای حکومتی چقدر خرج کنند برای «جنگ نرم». تا وقتی از حباب خودشون خارج نمیشدند عملا کل اون خرجها به باد رفته بود. سواد جنگ رو کاربری به نام «مدیر بیکار» داشت. نمیدونم هنوز هست یا نه و تو کانالم حضور داره یا نه. هرجا هست سلام من رو بش برسونید. ایدهش در گوگل پلاس برای بلاک کردن دستهجمعی حکومتیها، یک شوک واقعی به ارتش سایبری حکومت وارد کرد، که هنوز دارن دردش رو حس میکنند. اون استراتژی، تو توعیتر هم اجرا شد و کار کرد.. و این سایبریها، با اینکه بین خودشون ممکنه ریتوعیتهای خیلی زیاد بگیرن اما روی دیگران تأثیرگذاری کمی دارند، چون دیگران به راحتی ایزولهشون کردن. یعنی عملا یک کاربر غیرسیاسی، موضع ارزشیها درباره شکنجه اسماعیل بخشی که شامل تشکیک هست رو اصلا نمیبینه! پس کاربر عادی ازون تشکیکها مصونیت پیدا میکنه. بعد این دوست عزیز خودش میره دستی از داخل چادر ارزشیها، روایتشون رو برمیداره میاره میذاره کف دست مخاطب عادی! که مثلا اعلام انزجار کنه! عقلش هم نمیرسه که این انزجار منفعتی که ایجاد نمیکنه هیچ، بلکه کاربر غیرسیاسی رو هم مفت مفت دچار شک و تردید میکنه. یعنی به بهانه انزجار، شده بلندگوی ریموت جبهه ارزشی! و این یعنی بیسوادی در جنگ.
What the fuck you were thinking mate?
https://t.me/twitter_farsi/70581
یکی از کامیابیهای بزرگ ما در شبکههای اجتماعی قابلیت ایزولهسازی ارتش سایبری بود. یعنی تفاوتی نمیکرد سپاه و بقیه نهادهای حکومتی چقدر خرج کنند برای «جنگ نرم». تا وقتی از حباب خودشون خارج نمیشدند عملا کل اون خرجها به باد رفته بود. سواد جنگ رو کاربری به نام «مدیر بیکار» داشت. نمیدونم هنوز هست یا نه و تو کانالم حضور داره یا نه. هرجا هست سلام من رو بش برسونید. ایدهش در گوگل پلاس برای بلاک کردن دستهجمعی حکومتیها، یک شوک واقعی به ارتش سایبری حکومت وارد کرد، که هنوز دارن دردش رو حس میکنند. اون استراتژی، تو توعیتر هم اجرا شد و کار کرد.. و این سایبریها، با اینکه بین خودشون ممکنه ریتوعیتهای خیلی زیاد بگیرن اما روی دیگران تأثیرگذاری کمی دارند، چون دیگران به راحتی ایزولهشون کردن. یعنی عملا یک کاربر غیرسیاسی، موضع ارزشیها درباره شکنجه اسماعیل بخشی که شامل تشکیک هست رو اصلا نمیبینه! پس کاربر عادی ازون تشکیکها مصونیت پیدا میکنه. بعد این دوست عزیز خودش میره دستی از داخل چادر ارزشیها، روایتشون رو برمیداره میاره میذاره کف دست مخاطب عادی! که مثلا اعلام انزجار کنه! عقلش هم نمیرسه که این انزجار منفعتی که ایجاد نمیکنه هیچ، بلکه کاربر غیرسیاسی رو هم مفت مفت دچار شک و تردید میکنه. یعنی به بهانه انزجار، شده بلندگوی ریموت جبهه ارزشی! و این یعنی بیسوادی در جنگ.
What the fuck you were thinking mate?
https://t.me/twitter_farsi/70581
❤3
فرق این قطعه با یک مکعب اینه که مساحتش خیلی بیشتر از یک مکعب معمولی با همین اندازهست. مطالعه دقیقا همین کارو با آدم میکنه، بدون اینکه از جات تکون بخوری، سطح تماست با جهان هستی بیشتر میشه (چون انگار به جای یک مغز، مجموعی از مغزها رو داخل جمجمهت جا دادی. هر نویسنده قدرت ذهنش رو بت قرض میده). اونی که سطح تماسش کمتره، داره کمتر زندگی میکنه. اگه اینو از من بپذیرید اینطور ادامهش میدم: آیا عکس (ثابت یا متحرک)، تماس شما رو با جهان بیشتر نمیکنه؟ اگه پاسختون بله است یعنی ما که داریم روزانه هزاران تصویر میبینیم، داریم بیشتر از همه تاریخ بشر زندگی میکنیم. سطح تماس شما خیلی بیشتر از سطح تماس اجدادتونه. پس ظرفیتتون هم باید خیلی بیشتر باشه.
زیر یک عکس خبری نوشته بود «گوله گوله اشک ریختم». اکتیو بودن موتور احساسات، چیز بدی نیست. اما کنترلش تو قرن بیست و یکم یه استراتژی دیگه میطلبه. شما باید محتوا رو مصرف کنید، نه اینکه محتوا شما رو مصرف کنه.
زیر یک عکس خبری نوشته بود «گوله گوله اشک ریختم». اکتیو بودن موتور احساسات، چیز بدی نیست. اما کنترلش تو قرن بیست و یکم یه استراتژی دیگه میطلبه. شما باید محتوا رو مصرف کنید، نه اینکه محتوا شما رو مصرف کنه.
❤5
Anarchonomy
Photo
عزیزان فیلمساز آمریکایی هربار با یکی از حواس پنجگانه انسان داستان مخوف میسازند. در فیلم
The Quiet Place
نباید حرف میزدند، و در این فیلم (Bird Box) نباید ببینند!
اما هرچقدر که «مکان ساکت» خوب ساخته شده بود، «جعبه پرنده» ناامیدکننده بود. و پر بود از علامتگذاریهای چپ. مثل گربهها که با شاشیدن در مناطق مختلف، هم تعیین قلمرو میکنند هم سلطه خودشون رو تثبیت میکنند، چپها هم با شاشیدن در محصولات فرهنگی، سلطه خودشون رو در این حوزه به رخ میکشند. اینجا هم انتخاب کاراکترها بوی ادرار چپها رو میداد. یکی یک آسیایی همجنسگراست، یکی دو تا سیاهپوست فداکار! یک هندی خوشقلب.. و یک مرد سفیدپوست که از قضا عوضیترین فرد گروهه!
که همین مرد سفید سالخورده، اشارهای مختصر به شعار
Make America Great Again
داره تا خیلی تابلو بگه که طرفدار ترامپه!
اما حتی وسط همین علامتگذاریها، کاراکتر حامی ترامپ، که مدعی بود همیشه حق با اونه، جون خودش رو برای نجات قهرمان داستان از دست داد، و ثابت شد حق با اون بوده و منفیبافیهاش درست بودن.
بعید میدونم دستاندرکاران فهمیده باشن که با این کاراکتر چیکار کردن. احتمالا میخواستن بگن حامیان ترامپ عوضی هستند اما بدذات نیستن. اما اون چیزی که برمیاومد از ماجرا برعکس بود: حامیان ترامپ در بیشتر موارد حق دارند، فقط حرفشون رو خوب و دلچسب منتقل نمیکنند!
مابقی فیلم، که بیش از حد کش داده شده، چیزی جز دویدن و پارو زدن و شنا کردن و نفس نفس زدن نیست. بیشتر اونهایی که فیلم رو دیدن یا به خاطر وجود مبارک ساندرا بولاک (که معلوم نیست چه بلایی سر صورتش اومده) بوده، یا به خاطر جوی که تو اینترنت برای فیلم ایجاد کردند. که نشون میده این روزها چقدر این جوسازی تبلیغاتی مهمتر از خود فیلمه. الگو فعلا اینه: یه سناریو ضعیف بردار، یه سوپر استار بذار روش، مابقی کارها رو با حداقل هزینه جمع کن، و بقیه پول رو خرج هیاهو کن.
ظاهرا جواب میده.
The Quiet Place
نباید حرف میزدند، و در این فیلم (Bird Box) نباید ببینند!
اما هرچقدر که «مکان ساکت» خوب ساخته شده بود، «جعبه پرنده» ناامیدکننده بود. و پر بود از علامتگذاریهای چپ. مثل گربهها که با شاشیدن در مناطق مختلف، هم تعیین قلمرو میکنند هم سلطه خودشون رو تثبیت میکنند، چپها هم با شاشیدن در محصولات فرهنگی، سلطه خودشون رو در این حوزه به رخ میکشند. اینجا هم انتخاب کاراکترها بوی ادرار چپها رو میداد. یکی یک آسیایی همجنسگراست، یکی دو تا سیاهپوست فداکار! یک هندی خوشقلب.. و یک مرد سفیدپوست که از قضا عوضیترین فرد گروهه!
که همین مرد سفید سالخورده، اشارهای مختصر به شعار
Make America Great Again
داره تا خیلی تابلو بگه که طرفدار ترامپه!
اما حتی وسط همین علامتگذاریها، کاراکتر حامی ترامپ، که مدعی بود همیشه حق با اونه، جون خودش رو برای نجات قهرمان داستان از دست داد، و ثابت شد حق با اون بوده و منفیبافیهاش درست بودن.
بعید میدونم دستاندرکاران فهمیده باشن که با این کاراکتر چیکار کردن. احتمالا میخواستن بگن حامیان ترامپ عوضی هستند اما بدذات نیستن. اما اون چیزی که برمیاومد از ماجرا برعکس بود: حامیان ترامپ در بیشتر موارد حق دارند، فقط حرفشون رو خوب و دلچسب منتقل نمیکنند!
مابقی فیلم، که بیش از حد کش داده شده، چیزی جز دویدن و پارو زدن و شنا کردن و نفس نفس زدن نیست. بیشتر اونهایی که فیلم رو دیدن یا به خاطر وجود مبارک ساندرا بولاک (که معلوم نیست چه بلایی سر صورتش اومده) بوده، یا به خاطر جوی که تو اینترنت برای فیلم ایجاد کردند. که نشون میده این روزها چقدر این جوسازی تبلیغاتی مهمتر از خود فیلمه. الگو فعلا اینه: یه سناریو ضعیف بردار، یه سوپر استار بذار روش، مابقی کارها رو با حداقل هزینه جمع کن، و بقیه پول رو خرج هیاهو کن.
ظاهرا جواب میده.
❤3
جناب رهبر فرزانه یکبار گفته بود اروپاییان ذاتا وحشی هستند.
باستانشناسان اخیرا بقایایی از یک معبد در مکزیک پیدا کردند که متعلق به سیبی توتک بوده، یکی از خدایان اون زمان معروف به خدای پوستکن! بردهها و اسرا رو وقتی میکشتن، میاوردن تو این معبد و پوست بدنشون رو میکندند، بعد آخوندهای حاضر اون پوستها رو تنشون میکردند! (شباهت سمبلیک جالبی داره با رابطه ما ایرانیها و آخوندهای قم). اولین بار که خبر رو دیدم فکر کردم روشی از اعدام بوده، اما فهمیدم با جسد این کارو میکردند. حداقل در این مورد دنبال شکنجه نبودن، بلکه کلا روی پوست فتیش داشتن!.. اینا مربوط میشه به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی، یعنی هشتصدسال پیش. ما ایرانیها دقیقا اون زمان یک گوشه بزرگ از حرکت فرهنگی و علمی و فنی بشر رو بعهده گرفته بودیم. اما اینا مشغول کندن پوست همدیگه بودن (اینه فرق ایزوله بودن و قرار داشتن در چهارراه جهان). تا اینکه اسپانیاییهای مسیحی اومدن مکزیک رو اشغال کردند و این بساط رو جمع کردند. بذارید خامنهای و چامسکی دری وریهای مشترک بگن، این یک واقعیته که دنیای کهنه رو مسیحیت و انسان غربی نجات داد، و همه مخصوصا کشورهای آمریکایی و آفریقایی مدیون اروپا و دینش هستند. درسته اردنگی خوردند و درد زیادی داشت، اما اگه این اردنگی نبود همچنان به اون توحش مضحک ادامه میدادن.
https://www.livescience.com/64418-flayed-god-temple-mexico.html
باستانشناسان اخیرا بقایایی از یک معبد در مکزیک پیدا کردند که متعلق به سیبی توتک بوده، یکی از خدایان اون زمان معروف به خدای پوستکن! بردهها و اسرا رو وقتی میکشتن، میاوردن تو این معبد و پوست بدنشون رو میکندند، بعد آخوندهای حاضر اون پوستها رو تنشون میکردند! (شباهت سمبلیک جالبی داره با رابطه ما ایرانیها و آخوندهای قم). اولین بار که خبر رو دیدم فکر کردم روشی از اعدام بوده، اما فهمیدم با جسد این کارو میکردند. حداقل در این مورد دنبال شکنجه نبودن، بلکه کلا روی پوست فتیش داشتن!.. اینا مربوط میشه به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی، یعنی هشتصدسال پیش. ما ایرانیها دقیقا اون زمان یک گوشه بزرگ از حرکت فرهنگی و علمی و فنی بشر رو بعهده گرفته بودیم. اما اینا مشغول کندن پوست همدیگه بودن (اینه فرق ایزوله بودن و قرار داشتن در چهارراه جهان). تا اینکه اسپانیاییهای مسیحی اومدن مکزیک رو اشغال کردند و این بساط رو جمع کردند. بذارید خامنهای و چامسکی دری وریهای مشترک بگن، این یک واقعیته که دنیای کهنه رو مسیحیت و انسان غربی نجات داد، و همه مخصوصا کشورهای آمریکایی و آفریقایی مدیون اروپا و دینش هستند. درسته اردنگی خوردند و درد زیادی داشت، اما اگه این اردنگی نبود همچنان به اون توحش مضحک ادامه میدادن.
https://www.livescience.com/64418-flayed-god-temple-mexico.html
livescience.com
Inside This Cult Temple of the 'Flayed Lord,' Sacrificial Horrors Took Place
Archaeologists in Mexico say they've found a temple dedicated to Xipe Tótec, a god associated with rituals involving skinning sacrificial victims.
❤3
یکی از خصلتهای آخوند معاصر در ایران، طلبکاری در عین بدهکاری است. و خانواده رفسنجانی، گُل آخوندهای معاصر ایران هستند.
در حالی که خود هاشمی رفسنجانی انقلاب ایران رو دزدید، و به نام چند خانواده از جمله خانواده خودش زد، و اون خانوادهها تقریبا تمام فرصتهای توسعه رو از ایرانیان گرفتند، ادعا میکرده که من میخوام کارهای بزرگ بکنم، اما نمیذارن!.. خب چه کسی نمیذاره؟ همونهایی که ایشون از فرش بالا کشید و به عرش رسوند. لیست خیانتهای این آدم انقدر طولانیه که یکی دو مثال ازش جدا کردن، سبک جلوهش میده. اما همین آدم خائن که نه تنها به نسل قبل از ما، و نه تنها به نسل ما، بلکه به نسلهای بعد از ما هم بدهکاره، منت میذاره سر ما که من دنبال کارهای بزرگم! حالا درباره چه کار بزرگی حرف میزدند؟ آزادراه تهران شمال! که توسط چه نهادی فلج شد و بودجهش به تاراج رفت؟ بنیاد مستضعفان، نهادی که وظیفه ذاتیش غارت اموال مردم بوده، که ریاستش دست کسانی بود که بلهقربانگوی هاشمی بودند!
این حجم از وقاحت نه فقط در تاریخ ایران، که در تاریخ جهان بیسابقهست.
https://t.me/mohsenjalalpour/1201
در حالی که خود هاشمی رفسنجانی انقلاب ایران رو دزدید، و به نام چند خانواده از جمله خانواده خودش زد، و اون خانوادهها تقریبا تمام فرصتهای توسعه رو از ایرانیان گرفتند، ادعا میکرده که من میخوام کارهای بزرگ بکنم، اما نمیذارن!.. خب چه کسی نمیذاره؟ همونهایی که ایشون از فرش بالا کشید و به عرش رسوند. لیست خیانتهای این آدم انقدر طولانیه که یکی دو مثال ازش جدا کردن، سبک جلوهش میده. اما همین آدم خائن که نه تنها به نسل قبل از ما، و نه تنها به نسل ما، بلکه به نسلهای بعد از ما هم بدهکاره، منت میذاره سر ما که من دنبال کارهای بزرگم! حالا درباره چه کار بزرگی حرف میزدند؟ آزادراه تهران شمال! که توسط چه نهادی فلج شد و بودجهش به تاراج رفت؟ بنیاد مستضعفان، نهادی که وظیفه ذاتیش غارت اموال مردم بوده، که ریاستش دست کسانی بود که بلهقربانگوی هاشمی بودند!
این حجم از وقاحت نه فقط در تاریخ ایران، که در تاریخ جهان بیسابقهست.
https://t.me/mohsenjalalpour/1201
Telegram
✍️ محسن جلالپور
گلزار و گلزارش
نخستین بار نام «رحمان گلزار» را از حسین مرعشی شنیدم، گلزارش را اما خیلی پیشتر دیده بودم.
خیلیها چیزی از رحمان نمیدانند اما گلزارش را خوب میشناسند.
او خالق یکی از شاهکارهای معماری و شهرسازی ایران- اکباتان-است که در نیم قرن گذشته کسی…
نخستین بار نام «رحمان گلزار» را از حسین مرعشی شنیدم، گلزارش را اما خیلی پیشتر دیده بودم.
خیلیها چیزی از رحمان نمیدانند اما گلزارش را خوب میشناسند.
او خالق یکی از شاهکارهای معماری و شهرسازی ایران- اکباتان-است که در نیم قرن گذشته کسی…
❤4
تیم اکتشاف قطب جنوب کاپیتان اسکات، ۱۹۱۰
به چکمهها و پوتینها نگاه کنید، بیش از یک قرن پیش و با وجود تمام کمبودهای تکنولوژیک، انقدر باکیفیت بودن. بعد هموطن من فکر میکنه تحریمها برداشته بشن شرکتهای غربی تکنولوژی رو انتقال بدن به ایران، ما هم میشیم کشور صنعتی!
این دقت به جزییات و جدی گرفتن کیفیت، یک فرهنگه، که نمیشه پول داد و واردش کرد. باید بخشی از زندگیت باشه.
به چکمهها و پوتینها نگاه کنید، بیش از یک قرن پیش و با وجود تمام کمبودهای تکنولوژیک، انقدر باکیفیت بودن. بعد هموطن من فکر میکنه تحریمها برداشته بشن شرکتهای غربی تکنولوژی رو انتقال بدن به ایران، ما هم میشیم کشور صنعتی!
این دقت به جزییات و جدی گرفتن کیفیت، یک فرهنگه، که نمیشه پول داد و واردش کرد. باید بخشی از زندگیت باشه.
❤3