Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تاکسی‌های بدون راننده ویمو بعد از طی کردن ۹۰ میلیون کیلومتر، تا بالای ۹۰ درصد در بعضی از انواع تصادفات، کمتر از خودرویی که انسان رانندشه، حادثه تجربه کرده‌اند. این یعنی اگه گسترده بشه، سالانه هزاران نفر لای قطعات فولادی له نمیشن، و صدها هزارنفر کور و فلج نمیشن. این دیگه داروی درمان سرطان نیست که بگیم هنوز مونده تا بش برسیم. این تکنولوژی همین الان وجود داره. فقط باید شهر یا کشورت دولتی داشته باشه که واقعا بخواد این تحول رو در زندگی جاری کنه.
مرد سوادکوهی اول طومار ایران‌ستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایران‌دوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوش‌شانس‌تر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخ‌مون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی هم در کار نیست. وضع موجود از انباشت تصمیمات و ذهنیات گذشته بدست اومده که همه انتخابی بوده‌اند. اگه ما هم انتخاب‌های گذشتگان‌مون رو انجام بدیم، هیچ فرقی با اون‌ها نداریم، و هر فحشی که داره به اون‌ها داده میشه به ما هم خواهند داد. حاکمیت قانون و آزادی اقتصادی، مطالبات لوکس نیستند، لازمه نجات نسل‌های آینده‌اند. زندگی خود رو خرج آیندگان کردن آرمانگرایی نیست، پرداخت دین به زندگیه.
اگه زبان نامناسب برای علوم دقیق و صنعت، مانع پیشرفت در علوم دقیق و صنعت می‌شد، باید مانع چین و کره و ژاپن و این اواخر ویتنام، هم می‌شد. اما نشد. هیچ‌جا نبوده که یک حرکت ملی در جهت پیشرفت در علوم استارت خورده باشه، و زیرساختش فراهم شده باشه، و میلیاردها دلار پول روش سرمایه‌گذاری شده باشه، بعد دانشمندان و مهندسان داخل اون حرکت یه روز بگن میخوایم بریم مرحله بعد ولی زبان نمیذاره! این مسخره‌ست که مطلقا هیچ‌کاری برای اصلاح وضع موجود نکنی، بعد نتیجه رو بندازی گردن زبان. و اتفاقا، نقص زبان هم همینجوری جبران میشه که وارد گود بشی. ما بیش از سیصدساله که داخل گود علم نبودیم، چطور این زبان باید نقایصش رو برطرف میکرد؟ گاهی رفع نقص هم با پذیرش زبان‌های دیگه رخ میده. نه تنها هیچ عیبی نداره اگه کلام فارسی ما پر از واژه‌های غیرفارسی باشه، بلکه مفیده. مقدس‌سازی پیکر یک زبان، خودش باعث «زیرخاکی» موندن و انفصالش از دنیای جدید میشه.
Anarchonomy
مرد سوادکوهی اول طومار ایران‌ستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایران‌دوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوش‌شانس‌تر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخ‌مون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی…
قاتلان رزم‌آرا که به پیروزی رسیدند نهایتا، پس اخلاق سگ فقط علیه آزادی‌خواهان کار کرد، نه؟ مشکل حاکم طومارپیچ همینه دقیقا که تیغش آدم‌های سالم رو هم می‌گیره، اما سر بزنگاه جلوی ناسالم‌ها وا میده.
یک‌پیش‌فرض موهوم درباره چهره عبوس اینه که میشینه فوکوس می‌کنه روی توسعه.‌ در حالی که چنین نیست، و در مورد ایران بدتره. همین حکام جنوب خلیج فارس، که الگوی موفق معرفی میشن، تا همین چند سال پیش تا گردن در سوریه فرو رفته بودند، و اگه گرز چین و آمریکا بالا نمیرفت، معلوم نبود چه هزینه‌هایی بشون تحمیل میشد با ادامه دادنش. حاکم فرضی ایران که هزار هوا و هوس بزرگتر خواهد داشت. ممکنه سوژه عوض بشه، مثلا از فلسطین به جای دیگه، اما اصل کله‌خرابی باقیست. تحت یک قلدر سکولار، با ارتشی قوی‌تر و پول بیشتر، یک ماجراجویی نظامی با ترکیه حتمیه (هیزم باستانی پروپاگاندا هم براش زیاد داره، با اون همه تاریخ نزاع که در آناتولی داریم).
حالا تازه اگه قبل از ماجراجویی در حوالی دیاربکر، طرفداران «توسعه آمرانه» رو گردن نزده باشه.
تقریبا غیرقابل باوره.
پیشرفت سخت‌افزار باعث شده پیشرفت نرم‌افزار به چشم نیاد، ولی اونجا هم انقلابی رخ داده. تصویر بالا یک فریم از فیلم به صورت خامه، که با رزولوشن فول‌اچ‌دی ۷۱۲ مگابیت در ثانیه حجم دیتاشه. تصویر پایین، همون فیلم ولی فشرده شده با کدک اچ.۲۶۷ که با همون رزولوشن فقط ۸۸ کیلوبیت در ثانیه‌ست! یعنی بیش از ۸۲۰۰ برابر فشرده‌سازی، در حالی که کیفیت تصویر با نسخه خام مو نمیزنه.
ریاضی زیباست.
می‌بینید که «کودکان غزه» بهانه بود. «وای نمیذارن دارو برسه» بهانه بود. آخرش همون چیزی رو میگن که قرن‌هاست میگن. که یهود رو باید ریخت تو دریا.
متأسفم که من این‌ها رو خیلی بهتر از شما می‌شناختم.
روی ژاپنی‌ها در شبکه‌های اجتماعی بازتر شده و با اعتماد به نفس بیشتری در حال معرفی کشور و فرهنگ‌شون به دنیا هستند، و یه بخش ازون شامل «اینجا اون بهشتی که تو انیمه‌ها دیدید نیست» هم میشه. مخصوصا به دلیل مهاجرت اخیر غربی‌ها به ژاپن بابت خانه‌های قدیمی ارزونی که برای فروش گذاشتن. هرکس با مقدار قابل توجهی پس‌انداز وارد یه کشور بشه، تصویری ازش ارائه میده که خیلی واقعی نیست. حتی در ایران، اگه یه فرانسوی با صدها هزار یورو بیاد در لاهیجان یه ویلا بخره و ساکن بشه، تصویری ارائه میده که با زندگی روزمره مردم ایران هماهنگ نیست.
یه بخش از این «رویاشکنی» هم ویدئوهاییه که از زندگی کارمندی خودشون می‌گیرن، که مثلا ساعت شش صبح می‌زنند بیرون و هفت شب برمیگردند، که خیلی وقت‌ها صبحانه هم یه محصول سوپرمارکتیه که سرپایی خورده میشه. رفت و برگشت هم تماما با متروئه که فرسوده‌کننده اعصابه. با اینکه بهترین متروی دنیا رو دارند (ساختمان تمیز ولی پر از آدم، بیشتر آدم رو اذیت میکنه تا ساختمان کهنه و کثیف ولی با آدم‌های کم. چون واقعیت اینه که تاثیر منفی ازدحام خیلی بیشتر از تأثیر منفی آبجکت‌های فلزی سیمانی محیط هستند). هفت شب هم که برمیگردن تا حداقل یک ساعت از وقت صرف آماده کردن شام و شستن لباس‌ها و نظافت میشه. یک ساعت یا کمی بیشتر صرف نتفلیکس و وبگردی میشه، و حوالی ده دیگه باید بخوابند.
این معرفی باعث شده همه بگن «آها.. پس اینجوریه که بچه‌دار نمیشید». چون با این برنامه، بچه داشتن تقریبا غیرممکنه. مگر اینکه مرد یه پست مدیریتی داشته باشه و درآمدش کفاف دونفر و سپس سه نفر رو بده، تا زن بمونه خونه، که اکثرا در چنین موقعیتی نیستند. خود اقتصاد هم توان از دست دادن نیروی کار زنان رو نداره، و اتفاقا الان با رشد منفی جمعیت، بیش از دهه‌های گذشته به کار زنان نیاز داره. مسئله اصلی در تصمیم‌گیری درباره بچه‌دار شدن، خود پول نیست، بلکه زمان آزاده. برای همینه که وقتی دولت مشوق‌های مالیاتی و حتی نقدی هم ارائه میده، سر سوزنی در آمار ولادت تغییر ایجاد نمیشه. هر حزبی که امروز در ژاپن قول بده روزهای کاری هفته رو به چهار روز کاهش میده، یا ساعات کاری هرروز رو به شش ساعت، به محبوب‌ترین حزب ژاپن تبدیل میشه. اما شرکت‌ها نمیذارن این کار رو بکنه. حداقل نه به این زودی.
مسئله مهم و تأسف‌بار در این تبادل اطلاعات بین جوامع اینه که باید حتما طرف فیلم بگیره و از نزدیک نشون بده تا ثابت کنه که «بابا نمیشه بچه آورد، بیا خودت نگاه کن». در حالی که نباید لازم باشه. کار جامعه‌شناس، یا کسانی که برنامه‌ریزند، همینه که از دور بتونه بفهمه مشکل کجاست. این خوبه که «مطالعه از نزدیک» انقدر در دسترس و ارزان شده. ولی نباید انقدر ضروری می‌بود.
Anarchonomy
اگه زبان نامناسب برای علوم دقیق و صنعت، مانع پیشرفت در علوم دقیق و صنعت می‌شد، باید مانع چین و کره و ژاپن و این اواخر ویتنام، هم می‌شد. اما نشد. هیچ‌جا نبوده که یک حرکت ملی در جهت پیشرفت در علوم استارت خورده باشه، و زیرساختش فراهم شده باشه، و میلیاردها دلار…
نویسنده چنین یاوه‌هایی میسراید بعد من رو به یاوه‌سرایی متهم می‌کنه. وقتی ادعا میکنی زبان عامل عقب‌افتادگیه باید ثابت کنی که چطور اینکار رو می‌کنه. اینکه شاعر و فیلسوف زیادی داشتیم، راه ثابت کردنش نیست. آلمان هم شاعر و فیلسوف زیاد داشته. شما فقط یک زبان‌شناسی، جامعه‌شناس نیستی. بواسطه مطالعاتت در یک زبان نمیتونی از مقعدت یک تز جامعه‌شناختی بیرون بیاری؛ اون هم بدون ارائه روش اثبات. در دوران صفویه، چند نفر در جای دیگه دنیا به طور همزمان داشتند اون پروژه‌های عمرانی پیچیده که در ایران انجام می‌شد رو انجام میدادن؟ معماری دخلی به «عالم عینی» نداشت؟ سیستم آبرسانی دخلی به «نظامات علمی» نداشت؟ چطور فارسی اون موقع مانع نبود؟ تازه فارسی اون روز خیلی خالی‌تر از واژه‌های غربی بود.
به اندازه کافی تز کسشر درباره علل فلاکت ایران داریم. لازم نیست چیزی بش اضافه کنید.
ضمنا اهمیتی نداره کی هستی. من اینجا درباره طرز درست فکر کردن می‌نویسم. مطلبت بهانه‌ست، خودت هم یه وسیله‌ای.
شدت بیگانه‌ستیزی در چین چنان بالاست که وقتی میخوان عطش غیرعادی‌شون برای پول رو توضیح بدن، فرهنگ‌ باستانی‌شون یادشون میره و میگن به خاطر اینه که ژاپنی‌ها و غربی‌ها باعث شدن ۱۵۰ سال فقیر بمونیم و ما هم فهمیدیم برای اینکه دیگه نتونند ازون کارها بامون بکنند باید تا میتونیم پولدار بشیم!
چیزی که یادشون میره اینه که قبل ازینکه غرب نیروی دریایی بسازه و ژاپن هوس کشورگشایی داشته باشه، چین خدای پول داشت! مثل اروپایی‌های قدیم که خدای باد داشتند (هر جهت باد یه خدا بود البته).
عزیزم، شما همیشه فقیر بودید. این سی سال اخیر یه اتفاق استثناست.
وقتی سنت میره بالا باید بتونی بین دو چیز خیلی مهم تعادل برقرار کنی. تجربه‌ت که حاکی از اینه که «هیچ چیز جدیدی زیر آسمان وجود ندارد» و همه‌چیز بخشی از یک سیکله؛ و ذهن باز درباره عادت‌شکنی‌های انقلابی، که با هرچیزی که تجربه کردی متفاوته. معمولا افراد نمی‌تونند این تعادل رو برقرار کنند و به یک سمت غش می‌کنند.
مثالش همین پیشکسوتان حوزه کامپیوتره که کدنویسی با هوش مصنوعی رو با ویژوال‌بیسیک زمان خودشون مقایسه کرده و نتیجه میگیرن اتفاق خاصی نیفتاده.
من برنامه‌نویس نیستم و با این افراد وارد بحث فنی نمیشم. اما به جنبه اجتماعیش میتونم بپردازم. ویژوال‌بیسیک رو منم یادمه، و یادمه که باعث بیکاری کسی نشد، بلکه فرصت‌های شغلی زیادی ایجاد کرد. اما همین هفته گذشته مایکروسافت هزاران نفر رو اخراج کرد، که این اخراج‌ها دیگه عادی شده در این صنعت، ولی ایندفعه از بخش برنامه‌نویس‌ها هم خیلی رو ریخت بیرون. همین به عنوان «قناری در معدن» میتونه نشون بده در چه وضعیت متفاوتی هستیم.
تنها دلیلی که دختره زنده‌ست اینه که وقتی فلسطینی‌ها حمله کردند به جشنواره موسیقی که توش شرکت کرده بود و بچه‌های مردم رو قتل عام کردند، خودش رو به مردن زد. برخلاف بقیه اونایی که زنده موندن، به جای افسردگی یا خودکشی به خودش گفت همون موسیقی و خوانندگی رو دنبال کنه بهتره. حالا که تو یوروویژن شرکت کرد اومدن با پرچم فلسطین تظاهرات کردند که چرا این رو راه دادید؟! انگار که آرزشون بوده زنده نمی‌موند، یا خودکشی میکرد. اون هم با پرچم همونایی که اومده بودن بکشنش. این حجم از وقاحت در هیچ قالب دیگه‌ای در دنیا مجاز و قانونی و قابل قبول نیست جز در قالب یهودستیزی. و برای همینه که جنگ فلسطین و اسراییل، تموم بشو نیست، چون دنیا نمیخواد تموم بشه. چون همینکه در جریانه، محمل برای «وقاحت مجاز» رو ایجاد کرده. چرا کسانی که دوست دارند مجاز باشند که وقیح باشند، این محمل رو از بین ببرند؟ فرض کنید یک جزیره هست که در اون سکس با کودکان مجازه. آیا ممکنه همونایی که به اون جزیره رفت‌آمد دارن، لوش بدن؟ نه، ممکن نیست. اتفاقا این جزیره برای پولدارهای آمریکایی وجود داشت، و یکی از قربانیان لو داد. هیچکس که از یک محمل ویژه برخورداره، نمیاد با دست خودش خرابش کنه. یهودستیزی به همه اجازه میده آزادانه و با خیال راحت وقیح باشند، و امکان نداره بخوان این ویژه‌خواری به پایان برسه.
میگه چرا هزینه نگهداری سالمند انقدر بالاست که پدربزرگ مادربزرگ‌هامون رو ورشکسته می‌کنه، اما اونی که تو آسایشگاه سالمندان کار می‌کنه نیاز به کوپن غذا داره و باید دو جا کار کنه تا خرجش دربیاد؟ و حاج آقا میفرماد دلیلش سرمایه‌داریه!

یه سوال ساده از خودشون نمی‌پرسند. پولی که دارم میدم به آسایشگاه، تو جیب کی میره اگه تو جیب پرستار نمیره؟ یه مقداریش تو جیب صاحب مجموعه میره، اما بقیه‌ش چی؟ لابد هزینه‌های دیگه‌ای هم هست. اون هزینه‌ها چجوری ایجاد شدن؟ با وضع مقررات و‌ چارچوب‌های استاندارد (اتاق اینجوری باشد، حیاط اونجوری باشد، تهویه فلان‌طور باشد، لوازم یکبار مصرف بهمان‌طور باشد). پس خودتون از طریق نمایندگان‌تون در دولت محلی یا فدرال، یه حداقلی از کیفیت تعریف کردید، و اون کیفیت هزینه‌ش بالاست. سرمایه‌داری چه کاره‌ست؟ اتفاقا اگه برید موشکافی کنید کشف خواهید کرد اون پوشکی که دارند مصرف می‌کنند داره گرون حساب میشه، و بعد اگه بازم موشکافی کنید کشف خواهید کرد که علت گرون بودنش اینه که اومدید به زعم خودتون به سرمایه‌داری افسار بزنید، و نتیجه‌ش هار شدن تأمین‌کننده کالا شده.

دلیلش خودتونید حاج آقا.
سونی و مایکروسافت پلی‌استیشن و ایکس‌باکس رو با ضرر میفروشند، چون خود دستگاه با قیمتی که داره سودآوری نداره. فروشش یه واسطه‌ست برای فروش بازی‌ها که سود زیادی دارند‌. نسخه خیلی پیچیده‌تر همین روند در صنعت هوایی هم رخ داده. ایرلاین‌های آمریکا اگه فقط مسافر جابجا کنند ورشکست میشن. بیشتر درآمدشون از طریق برنامه‌های اعتباری بدست میاد، که با همکاری بانک‌ها اجرا می‌کنند. در واقع «مسافت سفر» به عنوان یک رمزارز دراومده، و بین مشتری/ایرلاین/بانک/هتل/فروشگاه مبادله میشه. اینکه یک نفر اون مسافت رو واقعا طی کنه، مشابه proof of work بیت‌کوینه، و مثل همون انرژی‌بره.
عجیبه که مدل بیت‌کوین تو این ابعاد بزرگ کپی‌برداری شده، و کسی درباره‌ش حرف نمیزنه.
واقعیت و ذهنیت مردم از واقعیت دو چیز جدا از هم هستند، اما هر دو در یک مجموعه قرار می‌گیرند. فرض کن یه نفر که خوش‌تیپ نیست تصور می‌کنه که است. اما همین تصور باعث میشه اعتماد به نفس پیدا کرده و به یه دختر پیشنهاد بده. این که خوشتیپ نیست یه واقعیته، اما اون پیشنهاد دادن هم یه رخداد واقعیه.
اینکه بمب اتم بازدارندگی نداره، یک واقعیته. اما اگه مردم ما فکر کنند که بازدارنده‌ست، و وقتی داعش بش مجهز شد ناامید بشن از دخالت خارجی، یه مرحله میریم جلوتر و همون جلوتر رفتن یک رخداد واقعی خواهد بود.
زمانی که داشتم درباره ۲۰۶۰ می‌نوشتم، بقیه تو فکر رأی دادن بودند. حالا همونایی که تو فکر رأی دادن بودند دارند درباره «ممکنه دیگه ایرانی باقی نمونه» صحبت می‌کنند و لزوم پریدن تو بغل یک دیکتاتور مصلح! زیبا نیست؟
نه نیست.
ولی یه سوء تفاهمی بوجود اومده. ایران میتونه غیرقابل سکونت بشه برای خیلی‌ها. حکمرانی میتونه کاملا غیرممکن بشه. اما همه این‌ها به معنی پایان ایران نیست. به معنی عوض شدن ایرانه. چون زندگی برای ادامه دادن، به هیچ چیز مقید نیست، جز خود ادامه دادن. یه زمانی افغانستان جای معقولی برای زندگی بود. اما همه اون شرایطی که جمع شده بود تا زندگی در اونجا معقول باشه از بین رفت. افغانستان باقی موند. ولی یه چیز متفاوت باقی موند. تازه جمعیتش هم چند برابر شد. افغان‌ها به خاطر جنگ‌های متعددی که در عرض یک قرن تجربه کرده‌اند دوست دارند وانمود کنند که مثل سنگ در برابر گذر زمان تکون نخورده و نخواهند خورد. اما در واقعیت خیلی تکون خورده‌اند، و خیلی بدتر شده‌اند. میگن کشورشون گورستان امپراتوری‌هاست. طوری که انگار فقط امپراتوری‌ها اومدن و آسیب دیدند و رفتند و خود مردم چیزی‌‌شون نشد. ولی مردم هم خیلی باختند. خیلی بیشتر از امپراتوری‌ها.
ایران هم باقی خواهد موند. اما مردم خیلی بدتری خواهد داشت. مردم بدتری که با شدت بیشتری از فقر و تلاطم و هرج و مرج کنار خواهند اومد، و فرمول‌های کثیف‌تری برای بقا کشف خواهند کرد.
و برای همین، اگه بدونی که بیماری چنین روندی داره، داروی «دیکتاتور مصلح» رو تجویز نمی‌کنی، فارغ ازینکه گیر میاد یا نمیاد. چون این دارو روی این روند تأثیر مثبتی که ندارد هیچ، ممکنه بدترش هم بکنه. بله، پرهیز از دشمنی با همه دنیا در سیاست خارجی مثلا، بعضی از سختی‌ها رو کاهش میده‌. اما روند کلی رو تغییر نمیده. به بیماری که در آستانه سکته قلبی مجدده، نمیگی برو سبزیجات بخور. بله سبزیجات براش بهتره، ولی فعلا داروی رقیق‌کننده خون میخواد. دارویی که روند بدتر شدن ایران رو مهار می‌کنه یه دموکراسیه که قدرت رو توزیع کنه و فرصت بده این ملت مسیر غلط رو تشخیص بده. اینکه هی حکومت‌ها عوض بشن ولی مردم نفهمند مشکل از کجاست، یعنی مشکل سرجاشه.
مدیر گوگل که داشت از قابلیت‌های جدید هوش مصنوعی این شرکت حرف میزد یه مثال زد که دوستت بت ایمیل میزنه و درباره سفر مشورت میخواد، و هوش مصنوعی با توجه به جاهایی که قبلا خودت رفتی و خوشت اومده یه توصیه‌نامه با زبان و لحن خودت براش میفرسته که این هتل برو و این رستوران برو و این آبشارش جالبه (البته منوط به اینه که بش دسترسی بدی که همه آلبوم عکسات که تو اون سفر گرفتی و بلیت‌هایی که خریدی و همه رو زیر نظر بگیره از قبل تا بتونه یه پکیج جمع کنه)‌. مزیت ویژه‌ش اینه که لحن خودت رو در نوشتار تقلید می‌کنه تا به نظر برسه ایمیل رو خودت نوشتی‌.
بعضی‌ها میگن چه کار بدسلیقه‌ای. همین‌مون مونده رفیق‌مون فکر کنه حوصله چهار خط ایمیل نوشتن براش هم نداریم.
و از جهتی درست میگن، این جور ارائه، یه بدسلیقگیه. می‌شد با مثال‌های بهتری نشون داد. مثل نحوه دوباره نصب کردن یه برنامه که هنگ می‌کنه. وقتی از دوستم میخوام درباره این موضوع راهنماییم کنه برام مهم نیست که خودش نوشته یا نه. قبل از هوش مصنوعی هم اینطور نبود که حتما خودش بنویسه و خیلی وقت‌ها از سرچی که کرده بود کپی پیست می‌کرد، و همین برای من کافی می‌بود.
اما به صورت کلی باید به این موضوع فکر کرد که کجا واقعا خودمونیم و اونجا رو نباید سپرد به هوش مصنوعی؟ وقتی به کسی سلام میدیم واقعا میخوایم سلام بدیم یا داریم یه کار اتوماتیک رو انجام میدیم؟ وقتی جواب چطوری؟ رو با خوبم مرسی میدیم، داریم میگیم خوبیم و ممنونیم که پرسیده، یا داریم یه جواب اتوماتیک رو میدیم؟ اگه نود درصد حرف‌ها و مکالمات، عادتی و خودکار باشند، ازینکه یه ماشین به جای ما انجامش بده باید گله کرد؟
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بن‌بست، یا…
ویتنام هیچ‌جوری نمی‌تونه تراز تجاری خودش با آمریکا رو تغییر بده. بنابراین راه تجاری برای پایین آوردن تعرفه‌ای که آمریکا روی کالاهای ویتنامی گذاشته، نداره. اما یک راه غیرتجاری وجود داشت. به خانواده ترامپ اجازه داد بیان یه باشگاه گلف یک و نیم میلیارد دلاری تو ویتنام بزنند!
فساد خالصه؟ بله. ولی فعلا راه معامله با آمریکا همینه. خلیفه بهتره دنبال پیشنهاد مشابه باشه.
به کارما اعتقاد ندارم، اما به توازن چرا. وقتی واژه نسل‌کشی رو به عنوان یه اسباب‌بازی برای کوبیدن اسراییل استفاده می‌کنی، یکی میاد رییس‌جمهورت میشه که به اتفاقی که در آفریقای جنوبی برای سفیدپوست‌ها «نیفتاده» میگه نسل‌کشی. و این شما رو به توازن میرسونه. من که قاطی قضایای شما نیستم، ولی به عنوان ناظر خیلی دور می‌بینم که هر دو دارید هم رو مهار می‌کنید.
چیزی که مهار نمیشه سرنوشت خشن خاورمیانه منه.
فعلا «جامعه دلسوز کودک فلسطینی» درباره ترور دو کارمند سفارت اسراییل، دو دسته شده‌اند. دسته اول میگن دمش گرم، کاش میتونست بیشتر از دو نفر بکشه. که ازین جماعت طبیعیه. دسته دوم میگن این یه توطئه بود تا برای اسراییل ترحم جمع کنند و یارو مزدور دولت آمریکاست، نشونه‌ش هم اینکه این یارو اصرار داشت چفیه رو بندازه گردن ضارب!
فکر کن برای اینکه برای قبیله سیاسی خودت مایه افتخار بشی، زندگی دو نفر رو بگیری و زندگی خودت هم نابود کنی، اما همون قبیله سریع بگه «این مزدور سازمان سیا است!».
فلاکت این بابا هیچ اهمیتی نداره. اما کاری که قبیله باش میکنه یه سوال ایجاد می‌کنه: «دقیقا باید چه کرد تا طرفداران فلسطین ازت راضی باشند؟». خود این سوال نشون میده با چه چیزی طرفیم.
یه خبرنگار خارجی رو وادار کردم بین هزاران ریپلای که بشون اعتناء نمی‌کنه، به من جواب بده. اینا بات رو از غیربات تشخیص میدن بهرحال. فوت کوزه‌گریش در اینه که به چیزی اشاره کنی که میدونی میدونه. مثل یک رویداد در گذشته. یا یه مقاله که قبلا نوشته. بات‌ها نمی‌دونند چی میدونه. حداقل مدل بات‌هایی که الان هستند، انقدر کامل نیستند که بدونند. نمی‌دونم بعدها که بات‌ها مجهزتر شدند و اطلاعات خیلی بیشتری داشتند، باز هم این ترفند جواب بده یا نه. من همیشه یک ریپلای گای پروفشنال بوده‌م (ریپلای گای کسیه که به طور گسترده و زننده به پست‌های دیگران ریپلای میزنه، تا نویسنده رو تحریک کنه)، و جزیی از مهارت ذهنم شده. به یکی از همین خبرنگارها می‌گفتم از امثال من بیزارید اما دل شما برای ما تنگ خواهد شد. ما نسلی بودیم که با تحریک کردن بازی می‌کردیم، ولی هدف‌مون از تحریک بازی نبود. تحریک می‌کردیم تا شما دفعه بعد بهتر بنویسید. یه روزی میاد یه عده تحریک‌تون می‌کنند که دوست ندارند بهتر بنویسید و بهتر استدلال کنید. الان داریم وارد حیطه‌ای از هوش مصنوعی میشیم که نسخه غلیظ‌‌تری از چیزی که پیش‌گویی می‌کردم براش، در دست تهیه‌ست. باتی که تابلو نیست، باتی که اطلاعات زیادی درباره‌ت داره، باتی که بلده ترول کنه و بلده مغلطه کنه و بلده مچ بگیره، در تیراژ بالا، رادارت رو دچار سیگنال جمینگ میکنه. و در اون وضعیت دیگه کار از تحریک شدن هم میگذره و مجبور میشی عقب‌نشینی کنی. چون انقدر استرس بت وارد میشه که ترجیح میدی هیچ فیدبکی نگیری، مگر اینکه تو کافه باشه، و طرف روبروت باشه، و جاندار باشه، و بدونی کیه.
نه، اصلا آماده دورانی نیستی که فقط من نیستم که تحریکت می‌کنه.