Anarchonomy
از ایرانیها زیاد شنیدیم که «ایرانیها خودشون هم نمیدونند چی میخوان». طوری که انگار یه بیماری مختص مردم ماست. ولی این یک موضوع محلی نیست. مردم انگلیس با ورود مهاجر بیشتر، مخالفند. و زیر زیرکی با دیپورت همینهایی که هستند هم موافقند. اما وقتی ازشون پرسیده…
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساساتشون با منافعشون در تضاد قرار میگیره. مردم تحت تأثیر میمها هستند، و این میمها احساساتشون رو نمایندگی میکنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواسمون باشه مثل بالکان نشیم، شیر آب کنار توالت فرنگی رو نشون میداد. شستن ماتحت با آب، میراث امپراتوری عثمانیه، چون مسلمان بودند. همین الان در اوکراین، که شرقیترین لبه اروپاست، حتی اگه آپارتمان نوساز و لوکس بخرید، کنار توالت فرنگی شلنگ آب داره (که تو خونه پنج میلیون دلاری آمریکایی هم نمیبینید). خود اروپای غربی بعدا بیده رو کشف کرد و فهمید آب بهتر از کاغذ توالت عمل میکنه. منافعش در بهداشت با آبه، اما احساساتش با اون شلنگ تحریک میشه. چون تصویر اون شلنگ، یک میم درباره «تحت سیطره اجنبی قرار گرفتن» بود. شهروند انگلیسی هم دلش نمیخواد یه دکتر پاکستانی معاینهش کنه، چون احساساتش علیه پاکستانیها شکل گرفته، اما منافعش در اینه که یکی تو درمانگاه باشه که معاینهش کنه. بنابراین هم میخواد مهاجر بیاد، و هم میخواد نیاد.
ما اینکه یک روز هوش مصنوعی کار قاضی رو انجام بده رو به عنوان تئوری و گمانهزنی مطرح میکردیم؛ چون در جریانیم که سیستم بروکراتیک همه کشورها چقدر نسبت به تغییرات بنیادی، محافظهکارند. اما چیزی که در نظر نگرفته بودیم تغییرات بیرون دادگاه بود. مردم همین الان چتجیپیتی رو نه تنها به عنوان قاضی، بلکه به عنوان قاضیالقضات پذیرفتهاند! طوری که یکی از درخواستهای رایج ازش این شده که وقتی با کسی دعوا میکنند یا اختلافی پیش میاد (بین دو پارتنر گرفته تا دو همکار یا دو همسایه)، از چتجیپیتی میپرسند که تو بگو حق با کدوم یک از ماست! و وقتی تأیید میکنه که حق با اونهاست، در پافشاری روی موضعشون محکمتر میشن، و این دعوا رو سختتر میکنه.
انسان موجود ترحمبرانگیزیست و همیشه دنبال اینه که یک دیگری بش حق بده، مخصوصا اگه اون دیگری، اعتباری در «حرف حساب» پیدا کرده باشه. تا جایی که اگه واقعا اون دیگری وجود نداشته باشه، یکی میسازه، و اگه اعتباری نداشته باشه، بش میده.
انسان موجود ترحمبرانگیزیست و همیشه دنبال اینه که یک دیگری بش حق بده، مخصوصا اگه اون دیگری، اعتباری در «حرف حساب» پیدا کرده باشه. تا جایی که اگه واقعا اون دیگری وجود نداشته باشه، یکی میسازه، و اگه اعتباری نداشته باشه، بش میده.
مشخص نیست از چه طریقی، ولی عبارت «مافیای آب» در ایران به متن سخنرانی ترامپ راه پیدا کرد. معرفی این حکومت به عنوان مجموعهای از مافیاها، به دنیا، کار آسونی نبوده. ولی هنوز با تصویر کامل از واقعیت فاصله زیادی داره. در اون تصویر کامل باید تئوری گله گاو به وضوح دیده بشه. و این خیلی سختتره. چون مورد قبول همگان نیست. اینکه در این تشکیلات همه دزدند، مورد قبول ایرانیهاست. بنابراین وقتی نخبهها و یا کسانی که صدایی دارند، این ادعا رو به بیرون منتقل میکنند، پشتوانه مردمی خواهد داشت. تئوری گله گاو پشتوانه مردمی نداره، چون مردم هیچوقت ظرفیت روانی پذیرشش رو نداشتهاند.
این در مورد کشور هم مثل فرد عمل میکنه. اگه خودت شجاعت اینکه واقعیتهای زندگیت رو بپذیری نداشته باشی، دیگران زحمتش رو برات نمیکشند. باید اول قبول کنی که کشورت گرفتار چه بیماری کشندهای شده، بعد از خارجیها توقع توجه، کمک، و درمان داشته باشی.
این در مورد کشور هم مثل فرد عمل میکنه. اگه خودت شجاعت اینکه واقعیتهای زندگیت رو بپذیری نداشته باشی، دیگران زحمتش رو برات نمیکشند. باید اول قبول کنی که کشورت گرفتار چه بیماری کشندهای شده، بعد از خارجیها توقع توجه، کمک، و درمان داشته باشی.
Anarchonomy
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساساتشون با منافعشون در تضاد قرار میگیره. مردم تحت تأثیر میمها هستند، و این میمها احساساتشون رو نمایندگی میکنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواسمون باشه مثل بالکان نشیم،…
محافظهکاران انگلیسی پروژه برگزیت رو به کرسی نشوندن، و یکی از استدلالهاشون هم این بود که وقتی بروکسل برای ما تکلیف تعیین کنه، مجبورمون میکنه مهاجر مسلمان وارد کنیم. اما همون جدا شدن از اتحادیه اروپا، مزیت ورود کارگر اروپایی به انگلیس رو ازشون گرفت، و برای جبران مجبور شدند از کشورهای دیگه مهاجر بگیرند، که خیلیهاشون مسلمانند! حالا باید از خودشون بپرسند مهاجر رومانیایی بهتر از مهاجر بنگلادشی نبود؟ سرمون درد میکرد؟
Anarchonomy
رمز موفقیت رییسجمهور رواندا، که دارند بش احترام میذارن، چسبیدن به این منطق بود: «مردم ما رو دارند میکشن، و تا نکشیمشون ول نمیکنند. پس باید ما هم قاتل باشیم تا ول کنند». در کنارش این زیرکی رو داشت که دستور قتل بده، اما تشکیلات رو طوری اداره کنه که به نظر…
کافیه برنده بشی تا از قیافهت هم تعریف کنند.
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنیسازی باشه. اینها از تکرقمی بودن آیکیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و میدونند که میتونند غنیسازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره.
احتمال داره بنبست، یا حداقل دستانداز، به خاطر مطالبه کاملا غیرهستهای و کاملا غیردیپلماتیک ترامپ باشه. یعنی داشتن سهمی از بیزینس در ایران برای شخص خودش و خانوادهش. فعلا سیاست خارجی ترامپ بر این مبنا که «چی گیر خودم میاد؟» شکل گرفته. عربها به خوبی و به سرعت پاسخ این سوال رو دادند. حتی جولانی با سر برآوردن برج ترامپ در ناف دمشق، مشکلی نداره. اما این چیزیه که خلیفه نمیتونه زیر بارش بره. حاضره یمن رو بفروشه، حزبالله رو به ریاضت مالی دچار کنه، اما «هتل بینالمللی ترامپ» وسط تهران سبز نشه، یا هرچیز مشابهی که لزومی نداره ساختمان مشخصی داشته باشه. چون سهیم کردن قاتل سلیمانی در سفره ایران، پیامهای سمبلیک شدیدتری از حتی بازگشایی سفارت آمریکا داره.
خلیفه میخواد از مخمصه نجات پیدا کنه ولی چیز زیادی هم تغییر نکنه. همیشه چون هم خدا رو خواسته هم خرما رو، به آرزوهاش نرسیده، و نهایتا ناکام خواهد مرد.
احتمال داره بنبست، یا حداقل دستانداز، به خاطر مطالبه کاملا غیرهستهای و کاملا غیردیپلماتیک ترامپ باشه. یعنی داشتن سهمی از بیزینس در ایران برای شخص خودش و خانوادهش. فعلا سیاست خارجی ترامپ بر این مبنا که «چی گیر خودم میاد؟» شکل گرفته. عربها به خوبی و به سرعت پاسخ این سوال رو دادند. حتی جولانی با سر برآوردن برج ترامپ در ناف دمشق، مشکلی نداره. اما این چیزیه که خلیفه نمیتونه زیر بارش بره. حاضره یمن رو بفروشه، حزبالله رو به ریاضت مالی دچار کنه، اما «هتل بینالمللی ترامپ» وسط تهران سبز نشه، یا هرچیز مشابهی که لزومی نداره ساختمان مشخصی داشته باشه. چون سهیم کردن قاتل سلیمانی در سفره ایران، پیامهای سمبلیک شدیدتری از حتی بازگشایی سفارت آمریکا داره.
خلیفه میخواد از مخمصه نجات پیدا کنه ولی چیز زیادی هم تغییر نکنه. همیشه چون هم خدا رو خواسته هم خرما رو، به آرزوهاش نرسیده، و نهایتا ناکام خواهد مرد.
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنیسازی باشه. اینها از تکرقمی بودن آیکیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و میدونند که میتونند غنیسازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بنبست، یا…
یکیش مربوط به بنیه اقتصادی یک کشوره، یکیش مربوط به منابع/رانت در دسترس در اون کشور. تو همون روسیهای که اقتصادش از اسپانیا عقبتره و مردم برای یه جاروبرقی وام میگیرن، الیگارشها سر اینکه کی چقدر از پول موجود سهم ببره، گلوی هم رو میبرند. در واقع پرت شدن از پنجره که گهگاه در مسکو و سنت پترزبورگ رخ میده، با اینکه دلیل سیاسی دارند، ولی سرنخش به رقابتهایی بر سر یک مشت دلار برمیگرده.
اینجا جاییه که رییس مجلس پشت تریبون رسمی میگه در یک دوره درآمدمون صد میلیارد دلار اضافه شد ولی معلوم نشد چی شد! این اون قسمتیه که برای الیگارشها جذابیت داره.
اینجا جاییه که رییس مجلس پشت تریبون رسمی میگه در یک دوره درآمدمون صد میلیارد دلار اضافه شد ولی معلوم نشد چی شد! این اون قسمتیه که برای الیگارشها جذابیت داره.
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنیسازی باشه. اینها از تکرقمی بودن آیکیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و میدونند که میتونند غنیسازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بنبست، یا…
نه تنها تواناییش رو داره، بلکه حیاتش بش وابستهست. همینکه اینهمه در مورد حجاب پافشاری میکنه، به خاطر دفاع از سمبلهاست. ستیز با اسراییل به خاطر دفاع از سمبلهاست (این شیعه است که ثابت خواهد کرد یهود قوم برتر نیست).
Anarchonomy
نه تنها تواناییش رو داره، بلکه حیاتش بش وابستهست. همینکه اینهمه در مورد حجاب پافشاری میکنه، به خاطر دفاع از سمبلهاست. ستیز با اسراییل به خاطر دفاع از سمبلهاست (این شیعه است که ثابت خواهد کرد یهود قوم برتر نیست).
گاهی خندم میگیره که تو کل ۹۰ میلیون ایرانی فقط من بودم که مفهوم «پوچگرایی مذهبی» رو مطرح کردم، چون یه جامعه به این بزرگی با این همه تجارب باید خروجی بیشتری میداشت. و چنان غریب بود برای همه که اول انکار کرده و میپرسیدند چطور چنین چیز متناقضی ممکنه؟ و حالا بعد از گذشت چندسال حتی خواننده خودم کامل براش جا نیفتاده و هرروز میپرسه این کارشون چه نسبتی به پوچگرایی داره؟ اون کارشون چی پس؟ انگار موضوع درباره کوانتوم بوده!
سمبلها داخل قصهها زیست میکنند، و متعالی کردن قصهها به قیمت پست جلوه دادن واقعیت، عنصر محوری پوچگرایی مذهبیه. شیرهش همینه.
یور ولکام.
سمبلها داخل قصهها زیست میکنند، و متعالی کردن قصهها به قیمت پست جلوه دادن واقعیت، عنصر محوری پوچگرایی مذهبیه. شیرهش همینه.
یور ولکام.
Anarchonomy
یکیش مربوط به بنیه اقتصادی یک کشوره، یکیش مربوط به منابع/رانت در دسترس در اون کشور. تو همون روسیهای که اقتصادش از اسپانیا عقبتره و مردم برای یه جاروبرقی وام میگیرن، الیگارشها سر اینکه کی چقدر از پول موجود سهم ببره، گلوی هم رو میبرند. در واقع پرت شدن از…
میتونه، ولی اونجوری معلوم نمیشه ترامپ برنده شده. برای ترامپ برنده شدن خیلی مهمتر از خود پوله. اگه خود پول براش مهمترین بود، وارد سیاست نمیشد. «وضع بوئینگ خراب بود، من رفتم صدها فروند براش سفارش جمع کردم» یه اعلامیه برنده شدنه. «قطر یه کاخ پرنده بم هدیه داد» یه اعلامیه برنده شدنه. «داشتن میپریدن بغل چین شرکتهای آمریکایی رو بردم اونجا قرارداد ببندن» اعلامیه برنده شدنه.
تاکسیهای بدون راننده ویمو بعد از طی کردن ۹۰ میلیون کیلومتر، تا بالای ۹۰ درصد در بعضی از انواع تصادفات، کمتر از خودرویی که انسان رانندشه، حادثه تجربه کردهاند. این یعنی اگه گسترده بشه، سالانه هزاران نفر لای قطعات فولادی له نمیشن، و صدها هزارنفر کور و فلج نمیشن. این دیگه داروی درمان سرطان نیست که بگیم هنوز مونده تا بش برسیم. این تکنولوژی همین الان وجود داره. فقط باید شهر یا کشورت دولتی داشته باشه که واقعا بخواد این تحول رو در زندگی جاری کنه.
مرد سوادکوهی اول طومار ایرانستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایراندوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوششانستر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخمون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی هم در کار نیست. وضع موجود از انباشت تصمیمات و ذهنیات گذشته بدست اومده که همه انتخابی بودهاند. اگه ما هم انتخابهای گذشتگانمون رو انجام بدیم، هیچ فرقی با اونها نداریم، و هر فحشی که داره به اونها داده میشه به ما هم خواهند داد. حاکمیت قانون و آزادی اقتصادی، مطالبات لوکس نیستند، لازمه نجات نسلهای آیندهاند. زندگی خود رو خرج آیندگان کردن آرمانگرایی نیست، پرداخت دین به زندگیه.
اگه زبان نامناسب برای علوم دقیق و صنعت، مانع پیشرفت در علوم دقیق و صنعت میشد، باید مانع چین و کره و ژاپن و این اواخر ویتنام، هم میشد. اما نشد. هیچجا نبوده که یک حرکت ملی در جهت پیشرفت در علوم استارت خورده باشه، و زیرساختش فراهم شده باشه، و میلیاردها دلار پول روش سرمایهگذاری شده باشه، بعد دانشمندان و مهندسان داخل اون حرکت یه روز بگن میخوایم بریم مرحله بعد ولی زبان نمیذاره! این مسخرهست که مطلقا هیچکاری برای اصلاح وضع موجود نکنی، بعد نتیجه رو بندازی گردن زبان. و اتفاقا، نقص زبان هم همینجوری جبران میشه که وارد گود بشی. ما بیش از سیصدساله که داخل گود علم نبودیم، چطور این زبان باید نقایصش رو برطرف میکرد؟ گاهی رفع نقص هم با پذیرش زبانهای دیگه رخ میده. نه تنها هیچ عیبی نداره اگه کلام فارسی ما پر از واژههای غیرفارسی باشه، بلکه مفیده. مقدسسازی پیکر یک زبان، خودش باعث «زیرخاکی» موندن و انفصالش از دنیای جدید میشه.
Anarchonomy
مرد سوادکوهی اول طومار ایرانستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایراندوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوششانستر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخمون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی…
قاتلان رزمآرا که به پیروزی رسیدند نهایتا، پس اخلاق سگ فقط علیه آزادیخواهان کار کرد، نه؟ مشکل حاکم طومارپیچ همینه دقیقا که تیغش آدمهای سالم رو هم میگیره، اما سر بزنگاه جلوی ناسالمها وا میده.
یکپیشفرض موهوم درباره چهره عبوس اینه که میشینه فوکوس میکنه روی توسعه. در حالی که چنین نیست، و در مورد ایران بدتره. همین حکام جنوب خلیج فارس، که الگوی موفق معرفی میشن، تا همین چند سال پیش تا گردن در سوریه فرو رفته بودند، و اگه گرز چین و آمریکا بالا نمیرفت، معلوم نبود چه هزینههایی بشون تحمیل میشد با ادامه دادنش. حاکم فرضی ایران که هزار هوا و هوس بزرگتر خواهد داشت. ممکنه سوژه عوض بشه، مثلا از فلسطین به جای دیگه، اما اصل کلهخرابی باقیست. تحت یک قلدر سکولار، با ارتشی قویتر و پول بیشتر، یک ماجراجویی نظامی با ترکیه حتمیه (هیزم باستانی پروپاگاندا هم براش زیاد داره، با اون همه تاریخ نزاع که در آناتولی داریم).
حالا تازه اگه قبل از ماجراجویی در حوالی دیاربکر، طرفداران «توسعه آمرانه» رو گردن نزده باشه.
یکپیشفرض موهوم درباره چهره عبوس اینه که میشینه فوکوس میکنه روی توسعه. در حالی که چنین نیست، و در مورد ایران بدتره. همین حکام جنوب خلیج فارس، که الگوی موفق معرفی میشن، تا همین چند سال پیش تا گردن در سوریه فرو رفته بودند، و اگه گرز چین و آمریکا بالا نمیرفت، معلوم نبود چه هزینههایی بشون تحمیل میشد با ادامه دادنش. حاکم فرضی ایران که هزار هوا و هوس بزرگتر خواهد داشت. ممکنه سوژه عوض بشه، مثلا از فلسطین به جای دیگه، اما اصل کلهخرابی باقیست. تحت یک قلدر سکولار، با ارتشی قویتر و پول بیشتر، یک ماجراجویی نظامی با ترکیه حتمیه (هیزم باستانی پروپاگاندا هم براش زیاد داره، با اون همه تاریخ نزاع که در آناتولی داریم).
حالا تازه اگه قبل از ماجراجویی در حوالی دیاربکر، طرفداران «توسعه آمرانه» رو گردن نزده باشه.
تقریبا غیرقابل باوره.
پیشرفت سختافزار باعث شده پیشرفت نرمافزار به چشم نیاد، ولی اونجا هم انقلابی رخ داده. تصویر بالا یک فریم از فیلم به صورت خامه، که با رزولوشن فولاچدی ۷۱۲ مگابیت در ثانیه حجم دیتاشه. تصویر پایین، همون فیلم ولی فشرده شده با کدک اچ.۲۶۷ که با همون رزولوشن فقط ۸۸ کیلوبیت در ثانیهست! یعنی بیش از ۸۲۰۰ برابر فشردهسازی، در حالی که کیفیت تصویر با نسخه خام مو نمیزنه.
ریاضی زیباست.
پیشرفت سختافزار باعث شده پیشرفت نرمافزار به چشم نیاد، ولی اونجا هم انقلابی رخ داده. تصویر بالا یک فریم از فیلم به صورت خامه، که با رزولوشن فولاچدی ۷۱۲ مگابیت در ثانیه حجم دیتاشه. تصویر پایین، همون فیلم ولی فشرده شده با کدک اچ.۲۶۷ که با همون رزولوشن فقط ۸۸ کیلوبیت در ثانیهست! یعنی بیش از ۸۲۰۰ برابر فشردهسازی، در حالی که کیفیت تصویر با نسخه خام مو نمیزنه.
ریاضی زیباست.
روی ژاپنیها در شبکههای اجتماعی بازتر شده و با اعتماد به نفس بیشتری در حال معرفی کشور و فرهنگشون به دنیا هستند، و یه بخش ازون شامل «اینجا اون بهشتی که تو انیمهها دیدید نیست» هم میشه. مخصوصا به دلیل مهاجرت اخیر غربیها به ژاپن بابت خانههای قدیمی ارزونی که برای فروش گذاشتن. هرکس با مقدار قابل توجهی پسانداز وارد یه کشور بشه، تصویری ازش ارائه میده که خیلی واقعی نیست. حتی در ایران، اگه یه فرانسوی با صدها هزار یورو بیاد در لاهیجان یه ویلا بخره و ساکن بشه، تصویری ارائه میده که با زندگی روزمره مردم ایران هماهنگ نیست.
یه بخش از این «رویاشکنی» هم ویدئوهاییه که از زندگی کارمندی خودشون میگیرن، که مثلا ساعت شش صبح میزنند بیرون و هفت شب برمیگردند، که خیلی وقتها صبحانه هم یه محصول سوپرمارکتیه که سرپایی خورده میشه. رفت و برگشت هم تماما با متروئه که فرسودهکننده اعصابه. با اینکه بهترین متروی دنیا رو دارند (ساختمان تمیز ولی پر از آدم، بیشتر آدم رو اذیت میکنه تا ساختمان کهنه و کثیف ولی با آدمهای کم. چون واقعیت اینه که تاثیر منفی ازدحام خیلی بیشتر از تأثیر منفی آبجکتهای فلزی سیمانی محیط هستند). هفت شب هم که برمیگردن تا حداقل یک ساعت از وقت صرف آماده کردن شام و شستن لباسها و نظافت میشه. یک ساعت یا کمی بیشتر صرف نتفلیکس و وبگردی میشه، و حوالی ده دیگه باید بخوابند.
این معرفی باعث شده همه بگن «آها.. پس اینجوریه که بچهدار نمیشید». چون با این برنامه، بچه داشتن تقریبا غیرممکنه. مگر اینکه مرد یه پست مدیریتی داشته باشه و درآمدش کفاف دونفر و سپس سه نفر رو بده، تا زن بمونه خونه، که اکثرا در چنین موقعیتی نیستند. خود اقتصاد هم توان از دست دادن نیروی کار زنان رو نداره، و اتفاقا الان با رشد منفی جمعیت، بیش از دهههای گذشته به کار زنان نیاز داره. مسئله اصلی در تصمیمگیری درباره بچهدار شدن، خود پول نیست، بلکه زمان آزاده. برای همینه که وقتی دولت مشوقهای مالیاتی و حتی نقدی هم ارائه میده، سر سوزنی در آمار ولادت تغییر ایجاد نمیشه. هر حزبی که امروز در ژاپن قول بده روزهای کاری هفته رو به چهار روز کاهش میده، یا ساعات کاری هرروز رو به شش ساعت، به محبوبترین حزب ژاپن تبدیل میشه. اما شرکتها نمیذارن این کار رو بکنه. حداقل نه به این زودی.
مسئله مهم و تأسفبار در این تبادل اطلاعات بین جوامع اینه که باید حتما طرف فیلم بگیره و از نزدیک نشون بده تا ثابت کنه که «بابا نمیشه بچه آورد، بیا خودت نگاه کن». در حالی که نباید لازم باشه. کار جامعهشناس، یا کسانی که برنامهریزند، همینه که از دور بتونه بفهمه مشکل کجاست. این خوبه که «مطالعه از نزدیک» انقدر در دسترس و ارزان شده. ولی نباید انقدر ضروری میبود.
یه بخش از این «رویاشکنی» هم ویدئوهاییه که از زندگی کارمندی خودشون میگیرن، که مثلا ساعت شش صبح میزنند بیرون و هفت شب برمیگردند، که خیلی وقتها صبحانه هم یه محصول سوپرمارکتیه که سرپایی خورده میشه. رفت و برگشت هم تماما با متروئه که فرسودهکننده اعصابه. با اینکه بهترین متروی دنیا رو دارند (ساختمان تمیز ولی پر از آدم، بیشتر آدم رو اذیت میکنه تا ساختمان کهنه و کثیف ولی با آدمهای کم. چون واقعیت اینه که تاثیر منفی ازدحام خیلی بیشتر از تأثیر منفی آبجکتهای فلزی سیمانی محیط هستند). هفت شب هم که برمیگردن تا حداقل یک ساعت از وقت صرف آماده کردن شام و شستن لباسها و نظافت میشه. یک ساعت یا کمی بیشتر صرف نتفلیکس و وبگردی میشه، و حوالی ده دیگه باید بخوابند.
این معرفی باعث شده همه بگن «آها.. پس اینجوریه که بچهدار نمیشید». چون با این برنامه، بچه داشتن تقریبا غیرممکنه. مگر اینکه مرد یه پست مدیریتی داشته باشه و درآمدش کفاف دونفر و سپس سه نفر رو بده، تا زن بمونه خونه، که اکثرا در چنین موقعیتی نیستند. خود اقتصاد هم توان از دست دادن نیروی کار زنان رو نداره، و اتفاقا الان با رشد منفی جمعیت، بیش از دهههای گذشته به کار زنان نیاز داره. مسئله اصلی در تصمیمگیری درباره بچهدار شدن، خود پول نیست، بلکه زمان آزاده. برای همینه که وقتی دولت مشوقهای مالیاتی و حتی نقدی هم ارائه میده، سر سوزنی در آمار ولادت تغییر ایجاد نمیشه. هر حزبی که امروز در ژاپن قول بده روزهای کاری هفته رو به چهار روز کاهش میده، یا ساعات کاری هرروز رو به شش ساعت، به محبوبترین حزب ژاپن تبدیل میشه. اما شرکتها نمیذارن این کار رو بکنه. حداقل نه به این زودی.
مسئله مهم و تأسفبار در این تبادل اطلاعات بین جوامع اینه که باید حتما طرف فیلم بگیره و از نزدیک نشون بده تا ثابت کنه که «بابا نمیشه بچه آورد، بیا خودت نگاه کن». در حالی که نباید لازم باشه. کار جامعهشناس، یا کسانی که برنامهریزند، همینه که از دور بتونه بفهمه مشکل کجاست. این خوبه که «مطالعه از نزدیک» انقدر در دسترس و ارزان شده. ولی نباید انقدر ضروری میبود.
Anarchonomy
اگه زبان نامناسب برای علوم دقیق و صنعت، مانع پیشرفت در علوم دقیق و صنعت میشد، باید مانع چین و کره و ژاپن و این اواخر ویتنام، هم میشد. اما نشد. هیچجا نبوده که یک حرکت ملی در جهت پیشرفت در علوم استارت خورده باشه، و زیرساختش فراهم شده باشه، و میلیاردها دلار…
نویسنده چنین یاوههایی میسراید بعد من رو به یاوهسرایی متهم میکنه. وقتی ادعا میکنی زبان عامل عقبافتادگیه باید ثابت کنی که چطور اینکار رو میکنه. اینکه شاعر و فیلسوف زیادی داشتیم، راه ثابت کردنش نیست. آلمان هم شاعر و فیلسوف زیاد داشته. شما فقط یک زبانشناسی، جامعهشناس نیستی. بواسطه مطالعاتت در یک زبان نمیتونی از مقعدت یک تز جامعهشناختی بیرون بیاری؛ اون هم بدون ارائه روش اثبات. در دوران صفویه، چند نفر در جای دیگه دنیا به طور همزمان داشتند اون پروژههای عمرانی پیچیده که در ایران انجام میشد رو انجام میدادن؟ معماری دخلی به «عالم عینی» نداشت؟ سیستم آبرسانی دخلی به «نظامات علمی» نداشت؟ چطور فارسی اون موقع مانع نبود؟ تازه فارسی اون روز خیلی خالیتر از واژههای غربی بود.
به اندازه کافی تز کسشر درباره علل فلاکت ایران داریم. لازم نیست چیزی بش اضافه کنید.
ضمنا اهمیتی نداره کی هستی. من اینجا درباره طرز درست فکر کردن مینویسم. مطلبت بهانهست، خودت هم یه وسیلهای.
به اندازه کافی تز کسشر درباره علل فلاکت ایران داریم. لازم نیست چیزی بش اضافه کنید.
ضمنا اهمیتی نداره کی هستی. من اینجا درباره طرز درست فکر کردن مینویسم. مطلبت بهانهست، خودت هم یه وسیلهای.
Anarchonomy
نویسنده چنین یاوههایی میسراید بعد من رو به یاوهسرایی متهم میکنه. وقتی ادعا میکنی زبان عامل عقبافتادگیه باید ثابت کنی که چطور اینکار رو میکنه. اینکه شاعر و فیلسوف زیادی داشتیم، راه ثابت کردنش نیست. آلمان هم شاعر و فیلسوف زیاد داشته. شما فقط یک زبانشناسی،…
نقدم به زیدآبادی هم نقدم به زیدآبادی نیست. نقد اون طرز فکره که از قضا از قلم فلج اون صادر شده.
و بله حوصلهم زیاده. از پونزده سالگی حوصلهم برای رد کردن مهملات زیاد بوده.
و بله حوصلهم زیاده. از پونزده سالگی حوصلهم برای رد کردن مهملات زیاد بوده.
شدت بیگانهستیزی در چین چنان بالاست که وقتی میخوان عطش غیرعادیشون برای پول رو توضیح بدن، فرهنگ باستانیشون یادشون میره و میگن به خاطر اینه که ژاپنیها و غربیها باعث شدن ۱۵۰ سال فقیر بمونیم و ما هم فهمیدیم برای اینکه دیگه نتونند ازون کارها بامون بکنند باید تا میتونیم پولدار بشیم!
چیزی که یادشون میره اینه که قبل ازینکه غرب نیروی دریایی بسازه و ژاپن هوس کشورگشایی داشته باشه، چین خدای پول داشت! مثل اروپاییهای قدیم که خدای باد داشتند (هر جهت باد یه خدا بود البته).
عزیزم، شما همیشه فقیر بودید. این سی سال اخیر یه اتفاق استثناست.
چیزی که یادشون میره اینه که قبل ازینکه غرب نیروی دریایی بسازه و ژاپن هوس کشورگشایی داشته باشه، چین خدای پول داشت! مثل اروپاییهای قدیم که خدای باد داشتند (هر جهت باد یه خدا بود البته).
عزیزم، شما همیشه فقیر بودید. این سی سال اخیر یه اتفاق استثناست.
وقتی سنت میره بالا باید بتونی بین دو چیز خیلی مهم تعادل برقرار کنی. تجربهت که حاکی از اینه که «هیچ چیز جدیدی زیر آسمان وجود ندارد» و همهچیز بخشی از یک سیکله؛ و ذهن باز درباره عادتشکنیهای انقلابی، که با هرچیزی که تجربه کردی متفاوته. معمولا افراد نمیتونند این تعادل رو برقرار کنند و به یک سمت غش میکنند.
مثالش همین پیشکسوتان حوزه کامپیوتره که کدنویسی با هوش مصنوعی رو با ویژوالبیسیک زمان خودشون مقایسه کرده و نتیجه میگیرن اتفاق خاصی نیفتاده.
من برنامهنویس نیستم و با این افراد وارد بحث فنی نمیشم. اما به جنبه اجتماعیش میتونم بپردازم. ویژوالبیسیک رو منم یادمه، و یادمه که باعث بیکاری کسی نشد، بلکه فرصتهای شغلی زیادی ایجاد کرد. اما همین هفته گذشته مایکروسافت هزاران نفر رو اخراج کرد، که این اخراجها دیگه عادی شده در این صنعت، ولی ایندفعه از بخش برنامهنویسها هم خیلی رو ریخت بیرون. همین به عنوان «قناری در معدن» میتونه نشون بده در چه وضعیت متفاوتی هستیم.
مثالش همین پیشکسوتان حوزه کامپیوتره که کدنویسی با هوش مصنوعی رو با ویژوالبیسیک زمان خودشون مقایسه کرده و نتیجه میگیرن اتفاق خاصی نیفتاده.
من برنامهنویس نیستم و با این افراد وارد بحث فنی نمیشم. اما به جنبه اجتماعیش میتونم بپردازم. ویژوالبیسیک رو منم یادمه، و یادمه که باعث بیکاری کسی نشد، بلکه فرصتهای شغلی زیادی ایجاد کرد. اما همین هفته گذشته مایکروسافت هزاران نفر رو اخراج کرد، که این اخراجها دیگه عادی شده در این صنعت، ولی ایندفعه از بخش برنامهنویسها هم خیلی رو ریخت بیرون. همین به عنوان «قناری در معدن» میتونه نشون بده در چه وضعیت متفاوتی هستیم.