Anarchonomy
43.8K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی این‌ها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض می‌گیریم که صفر خواهد بود. پس هرسال رو باید ۱۶ میلیون در نظر گرفت، که میشه ماهی یک میلیون و سیصد. حدود بیست میلیون واحد مسکونی در ایران داریم. اگه قرار بود هر واحد یکی ازین‌ها داشته باشه، هزینه‌ش در طول ده سال میشد معادل روزی ۱۵۰ هزار بشکه نفت. در حالی که ایران با همین وضعیت فعلی تحریم داره نزدیک سه میلیون بشکه در روز میفروشه. یعنی با صرف فقط ۵ درصد درآمد نفتی، میشد به تدریج هر خانه در ایران رو مجهز به ۴ کیلووات برق ذخیره کرد، که اگه پنل خورشیدی هم بش اضافه بشه، به طور کامل از شبکه مستقل میشدند (هزینه پنل رو باید جدا حساب کرد، ولی کشوری که قراره در مقیاس میلیونی باتری بخره هم ۲ هزار دلار براش نمیفته. هزینه پنل رو داخل اون اختلاف قیمت قرار بدید)، و اگه مستقل می‌شدند دیگه نیازی به نیروگاه‌های عظیم‌الجثه‌ هم نبود، و بعد لازم نمیشد با سرمایه‌گذار چونه بزنند که قیمت برق رو چند تعیین کنند، و بعد سرمایه‌گذار بگه خیلی کمه و میرم تو ضرر، و بکشه کنار. ۴ کیلوواتش رو دولت میداد، و هرکس مایل بود از جیب خودش ۴ کیلووات دیگه اضافه می‌کرد (طبق آمار خود حضرات متوسط مصرف هر خانواده روزی ۶ کیلوواته). همچنین نیازی به سرمایه‌گذاری برای بازسازی و بهسازی شبکه فرسوده انتقال برق هم نبود.
خیلی ساده میشه مشکل برق رو در ایران حل کرد (اینجا جاییه که پلاستیکی که میگن هزار سال تحزیه نمیشه رو میذاری پشت‌بوم، در عرض یک سال زیر آفتاب داغ به پودر پفکی تبدیل میشه. خالی بودن پشت‌بام‌های ایران از پنل خورشیدی یک فاجعه است، و باید به شکل یک فاجعه بش نگاه کرد). این کار حتی نیاز به پول نقد هم نداره، چون صادرکننده اصلی باتری و پنل چینه، و میشه نفت رو با این دو محصول تهاتر کرد، به جای تهاتر با ماشین سواری که الان داره انجام میشه. شامل هیچ تحریمی هم نیست و هیچ مانعی برای وارداتش وجود نداره. برای نصبش هم صدها هزار شغل ایجاد می‌کنه. یعنی نه تنها نیاز ندارند که با آمریکا به توافق برسند تا بتونند چنین کاری انجام بدن، بلکه نیاز ندارن پول‌های بلوکه شده آزاد بشه، و حتی نیاز ندارند صادرات نفت از چیزی که الان هست بیشتر بشه. لازم هم نیست از دانشگاه هاروارد متخصص دعوت بشه تا بیاد مشکل رو حل کنه. صفر تا صدش را چهارتا تاجر انجام میدن. درباره هزار چیز نامربوط و تخیلی و رویایی گفتند «ما می‌توانیم» و «شدنی است»؛ اما درباره تنها کاری که می‌توانند و شدنی است واقعا، هیچ عملی انجام ندادند و نمیدن.
چرا انجام ندادن و نمیدن؟
به دلیل ترکیب دو سم با همدیگه: «پوچگرایی مذهبی» و «منش غارتگری». در هر دو یک چیز غایبه، و اون احساس مسئولیت نسبت به وطنه. منظور از وطن اسم یه خلیج و پرچم و این اسباب‌بازی‌های هویتی نیست. منظور منافع جمعی عده‌ای از آدم‌هاست که همه تو یه خونه به نام ایران زندگی می‌کنند. نه غارتگر به این وقعی می‌نهد، نه پوچگرای مذهبی. غارتگر وقعی نمی‌نهد چون کل منشش برمبنای نفع شخصی تعریف شده، و منافع جمعی در تضاد با اون منشه. و پوچگرای مذهبی وقعی نمی‌نهد چون پیگیری منافع جمع نیاز به علاقه داشتن به زندگی داره. وقتی کسی از فلاکت یک تصویر قدسی میسازه، داره اعلام می‌کنه که از زندگی بدش میاد.

بنابراین اجازه ندید شما رو گسلایت کرده و بتون القاء کنند که مشکل برق یک مشکل فوق‌العاده پیچیده با گره‌های کوره. چون نیست. ما مشکل پیچیده با گره‌های کور داریم، ولی مربوط به ساختار فکری حاکم بر این سرزمین میشه. همون ساختاری که از یک طرف دزد تربیت کرد، و از یک طرف زندگی‌ستیز.
Anarchonomy
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی این‌ها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض می‌گیریم که صفر…
پست قبل با تایمر ارسال شده بود و موقع نوشتنش این آپشن جدید اکوفلو رو لحاظ نکرده بودم. پنل خورشیدی با قابلیت نصب روی بالکن آپارتمان (که نیازی به پشت بوم و دریل‌کاری نداره)، تا ۱۲۰۰ وات برق مستقیم به پریز، و تا ۲ کیلووات ذخیره برای مواقع قطع برق، کلا ۱۵۰۰ دلار.
این رو می‌دونستم چیزی که در غرب است، در غرب نمی‌ماند. حتی چیزهایی که مربوط به رده‌های درآمدی خیلی بالای غرب هستند هم وارد کشورهای دیگه میشن. چون اینترنت ارتباط فقیر و غنی رو طوری برقرار کرده که در تمام طول تاریخ برقرار نبوده. و سرمایه‌داری شکل زندگی رو طوری عوض کرده که غنی اگه خیلی اصرار نداشته باشه که معلوم کنه پولداره، معلوم نمیشه که پولداره. بنابراین آدم‌ها با کسانی ارتباط می‌گیرند که هیچ ربطی بهمدیگه ندارند.
اما فکر نمی‌کردم آدرس‌های غلط غربی هم انقدر سریع همه‌جا گسترانیده بشه. که آخریش «اپیدمی تنهایی مردان» بود. دریایی از محتوا شکل گرفته پیرامونش، اما موضوع خیلی ساده‌ست: «عده‌ای شارلاتان به مردها القاء می‌کنند که شما دارید نادیده گرفته می‌شوید. سپس مردهایی که دل‌شون میخواد مثل یک عوضی در جامعه رفتار کنند، این فرضیه نادیده گرفته شدن رو پیراهن عثمان می‌کنند تا بتونند آزادانه عوضی بودن رو بروز بدن. و طبیعتا آدم عوضی طرد میشه. و وقتی طرد شد تنها میشه». اما چون همیشه آدرس‌های غلط موج‌های گله‌ای می‌سازند، و گله هیچوقت خیلی سلکتیو نیست، عده زیادی که چندان عوضی نیستند هم خودشون رو قاطی می‌کنند؛ و این باعث میشه به خودشون تلقین کنند که تنها هستند و درک نمیشن. و این قسمتش به همه‌جا سرایت کرده. چون جذابیت داره. ازونجایی که خیلی‌ها بلد نیستند خودشون رو توضیح بدن، یا شجاعت مواجه شدن با حس بد بعد از توضیح دادن خود رو ندارن، بدشون نخواهد اومد با «کسی من رو درک نمی‌کنه» فرار رو به جلو انجام بدن.
ولی حقیقت اینه که بهرحال همه تنهان، و طبیعت زندگی همینه. اگه بخوای کمی کمتر سخت باشه، باید خودت رو توضیح بدی، باید ازینکه معلوم بشه چقدر معمولی هستی نترسی، باید عوضی نبودن و رعایت کردن هنجارها رو یاد بگیری، و از همه توقع نداشته باشی یه فرشته‌ی درآغوش‌گیرنده باشند.
اینکه به مردهای این دوره بگم «نترسید، هیچ‌کدوم شما به اندازه من تنها نیستید» بیفایده‌ست. چون فکر می‌کنند امتیازی در اون هست و دارم از عنوان قهرمانی دفاع می‌کنم! ولی شاید گفتن این کلیشه که «دارید اشتباه می‌زنید» موثر باشه.
Anarchonomy
این رو می‌دونستم چیزی که در غرب است، در غرب نمی‌ماند. حتی چیزهایی که مربوط به رده‌های درآمدی خیلی بالای غرب هستند هم وارد کشورهای دیگه میشن. چون اینترنت ارتباط فقیر و غنی رو طوری برقرار کرده که در تمام طول تاریخ برقرار نبوده. و سرمایه‌داری شکل زندگی رو طوری…
این باس از کجا اومد؟ بایدی وجود نداره. یه خرید و فروش وجود داره. «رفتار مطابق با هنجار» رو میدی، و در قبالش «پذیرفته شدن» رو تحویل می‌گیری. اگه خوشت نیاد ازین معامله، و یا فکر کنی نمیصرفه، آزادی واردش نشی. من خوشم نمی‌اومد، و واردش نشدم. پس پذیرفته نشدم و باش اوکی هستم.
پوئینت اینه که تو ساحل نشستی و تو خودتی. یهو یه دستفروش میاد میگه آب آناناس خنک میفروشم، به شرطی که صدتا بشین پاشو برید. اگه به نظرت آب آناناس خنک میارزه که بشین پاشو بری، برو. اگه به نظرت نمیارزه نگو «میخواستن ندن و فقط دل من رو آب بندازن» و هی اینو برای خودت تکرار نکن. وظیفه کسی نیست بت حس خوب بده.
از ایرانی‌ها زیاد شنیدیم که «ایرانی‌ها خودشون هم نمی‌دونند چی میخوان». طوری که انگار یه بیماری مختص مردم ماست. ولی این یک موضوع محلی نیست.
مردم انگلیس با ورود مهاجر بیشتر، مخالفند. و زیر زیرکی با دیپورت همین‌هایی که هستند هم موافقند. اما وقتی ازشون پرسیده میشه خب تو کدوم مشاغل دوست دارید مهاجر کمتر بشه، ۷۰ درصد مردم درباره همه شغل‌ها میگن کم نشه! از شغل میوه‌چینی فصلی که سواد هم نمیخواد گرفته تا پزشک! یعنی نه تنها دو قطبی وجود نداره درباره موضوع، بلکه مخالفان مهاجران در حاشیه هستند. همزمان که اکثریت مردم خواهان مهار موج مهاجرت هستند، میگن بذارین بیان! دیگه ازین «نمی‌دونن چی میخوان» واضح‌تر؟
Anarchonomy
از ایرانی‌ها زیاد شنیدیم که «ایرانی‌ها خودشون هم نمی‌دونند چی میخوان». طوری که انگار یه بیماری مختص مردم ماست. ولی این یک موضوع محلی نیست. مردم انگلیس با ورود مهاجر بیشتر، مخالفند. و زیر زیرکی با دیپورت همین‌هایی که هستند هم موافقند. اما وقتی ازشون پرسیده…
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساسات‌شون با منافع‌شون در تضاد قرار می‌گیره. مردم تحت تأثیر میم‌ها هستند، و این میم‌ها احساسات‌شون رو نمایندگی می‌کنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواس‌مون باشه مثل بالکان نشیم، شیر آب کنار توالت فرنگی رو نشون میداد. شستن ماتحت با آب، میراث امپراتوری عثمانیه، چون مسلمان بودند. همین الان در اوکراین، که شرقی‌ترین لبه اروپاست، حتی اگه آپارتمان نوساز و لوکس بخرید، کنار توالت فرنگی شلنگ آب داره (که تو خونه پنج میلیون دلاری آمریکایی هم نمی‌بینید). خود اروپای غربی بعدا بیده رو کشف کرد و فهمید آب بهتر از کاغذ توالت عمل می‌کنه. منافعش در بهداشت با آبه، اما احساساتش با اون شلنگ تحریک میشه. چون تصویر اون شلنگ، یک میم درباره «تحت سیطره اجنبی قرار گرفتن» بود. شهروند انگلیسی هم دلش نمیخواد یه دکتر پاکستانی معاینه‌ش کنه، چون احساساتش علیه پاکستانی‌ها شکل گرفته، اما منافعش در اینه که یکی تو درمانگاه باشه که معاینه‌ش کنه. بنابراین هم میخواد مهاجر بیاد، و هم میخواد نیاد.
ما اینکه یک روز هوش مصنوعی کار قاضی رو انجام بده رو به عنوان تئوری و گمانه‌زنی مطرح می‌کردیم؛ چون در جریانیم که سیستم بروکراتیک همه کشورها چقدر نسبت به تغییرات بنیادی، محافظه‌کارند. اما چیزی که در نظر نگرفته بودیم تغییرات بیرون دادگاه بود. مردم همین الان چت‌جی‌پی‌تی رو نه تنها به عنوان قاضی، بلکه به عنوان قاضی‌القضات پذیرفته‌اند! طوری که یکی از درخواست‌های رایج ازش این شده که وقتی با کسی دعوا می‌کنند یا اختلافی پیش میاد (بین دو پارتنر گرفته تا دو همکار یا دو همسایه)، از چت‌جی‌پی‌تی می‌پرسند که تو بگو حق با کدوم یک از ماست! و وقتی تأیید می‌کنه که حق با اون‌هاست، در پافشاری روی موضع‌شون محکم‌تر میشن، و این دعوا رو سخت‌تر می‌کنه.
انسان موجود ترحم‌برانگیزیست و همیشه دنبال اینه که یک دیگری بش حق بده، مخصوصا اگه اون دیگری، اعتباری در «حرف حساب» پیدا کرده باشه. تا جایی که اگه واقعا اون دیگری وجود نداشته باشه، یکی میسازه، و اگه اعتباری نداشته باشه، بش میده.
مشخص نیست از چه طریقی، ولی عبارت «مافیای آب» در ایران به متن سخنرانی ترامپ راه پیدا کرد. معرفی این حکومت به عنوان مجموعه‌ای از مافیاها، به دنیا، کار آسونی نبوده. ولی هنوز با تصویر کامل از واقعیت فاصله زیادی داره. در اون تصویر کامل باید تئوری گله گاو به وضوح دیده بشه. و این خیلی سخت‌تره. چون مورد قبول همگان نیست. اینکه در این تشکیلات همه دزدند، مورد قبول ایرانی‌هاست. بنابراین وقتی نخبه‌ها و یا کسانی که صدایی دارند، این ادعا رو به بیرون منتقل می‌کنند، پشتوانه مردمی خواهد داشت. تئوری گله گاو پشتوانه مردمی نداره، چون مردم هیچوقت ظرفیت روانی پذیرشش رو نداشته‌اند.
این در مورد کشور هم مثل فرد عمل می‌کنه. اگه خودت شجاعت اینکه واقعیت‌های زندگیت رو بپذیری نداشته باشی، دیگران زحمتش رو برات نمی‌کشند. باید اول قبول کنی که کشورت گرفتار چه بیماری کشنده‌ای شده، بعد از خارجی‌ها توقع توجه، کمک، و درمان داشته باشی.
Anarchonomy
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساسات‌شون با منافع‌شون در تضاد قرار می‌گیره. مردم تحت تأثیر میم‌ها هستند، و این میم‌ها احساسات‌شون رو نمایندگی می‌کنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواس‌مون باشه مثل بالکان نشیم،…
محافظه‌کاران انگلیسی پروژه برگزیت رو به کرسی نشوندن، و یکی از استدلال‌هاشون هم این بود که وقتی بروکسل برای ما تکلیف تعیین کنه، مجبورمون میکنه مهاجر مسلمان وارد کنیم. اما همون جدا شدن از اتحادیه اروپا، مزیت ورود کارگر اروپایی به انگلیس رو ازشون گرفت، و برای جبران مجبور شدند از کشورهای دیگه مهاجر بگیرند، که خیلی‌هاشون مسلمانند! حالا باید از خودشون بپرسند مهاجر رومانیایی بهتر از مهاجر بنگلادشی نبود؟ سرمون درد می‌کرد؟
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره.
احتمال داره بن‌بست، یا حداقل دست‌انداز، به خاطر مطالبه کاملا غیرهسته‌ای و کاملا غیردیپلماتیک ترامپ باشه. یعنی داشتن سهمی از بیزینس در ایران برای شخص خودش و خانواده‌ش. فعلا سیاست خارجی ترامپ بر این مبنا که «چی گیر خودم میاد؟» شکل گرفته. عرب‌ها به خوبی و به سرعت پاسخ این سوال رو دادند. حتی جولانی با سر برآوردن برج ترامپ در ناف دمشق، مشکلی نداره. اما این چیزیه که خلیفه نمیتونه زیر بارش بره. حاضره یمن رو بفروشه، حزب‌الله رو به ریاضت مالی دچار کنه، اما «هتل بین‌المللی ترامپ» وسط تهران سبز نشه‌، یا هرچیز مشابهی که لزومی نداره ساختمان مشخصی داشته باشه. چون سهیم کردن قاتل سلیمانی در سفره ایران، پیام‌های سمبلیک شدیدتری از حتی بازگشایی سفارت آمریکا داره.
خلیفه میخواد از مخمصه نجات پیدا کنه ولی چیز زیادی هم تغییر نکنه. همیشه چون هم خدا رو خواسته هم خرما رو، به آرزوهاش نرسیده، و نهایتا ناکام خواهد مرد.
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بن‌بست، یا…
یکیش مربوط به بنیه اقتصادی یک کشوره، یکیش مربوط به منابع/رانت در دسترس در اون کشور. تو همون روسیه‌ای که اقتصادش از اسپانیا عقب‌تره و مردم برای یه جاروبرقی وام میگیرن، الیگارش‌ها سر اینکه کی چقدر از پول موجود سهم ببره، گلوی هم رو میبرند. در واقع پرت شدن از پنجره که گهگاه در مسکو و سنت پترزبورگ رخ میده، با اینکه دلیل سیاسی دارند، ولی سرنخش به رقابت‌هایی بر سر یک مشت دلار برمیگرده.
اینجا جاییه که رییس مجلس پشت تریبون رسمی میگه در یک دوره درآمدمون صد میلیارد دلار اضافه شد ولی معلوم نشد چی شد! این اون قسمتیه که برای الیگارش‌ها جذابیت داره.
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بن‌بست، یا…
نه تنها تواناییش رو داره، بلکه حیاتش بش وابسته‌ست. همینکه اینهمه در مورد حجاب پافشاری می‌کنه، به خاطر دفاع از سمبل‌هاست. ستیز با اسراییل به خاطر دفاع از سمبل‌هاست (این شیعه است که ثابت خواهد کرد یهود قوم برتر نیست).
Anarchonomy
نه تنها تواناییش رو داره، بلکه حیاتش بش وابسته‌ست. همینکه اینهمه در مورد حجاب پافشاری می‌کنه، به خاطر دفاع از سمبل‌هاست. ستیز با اسراییل به خاطر دفاع از سمبل‌هاست (این شیعه است که ثابت خواهد کرد یهود قوم برتر نیست).
گاهی خندم می‌گیره که تو کل ۹۰ میلیون ایرانی فقط من بودم که مفهوم «پوچگرایی مذهبی» رو مطرح کردم، چون یه جامعه به این بزرگی با این همه تجارب باید خروجی بیشتری می‌داشت. و چنان غریب بود برای همه که اول انکار کرده و می‌پرسیدند چطور چنین چیز متناقضی ممکنه؟ و حالا بعد از گذشت چندسال حتی خواننده خودم کامل براش جا نیفتاده و هرروز میپرسه این کارشون چه نسبتی به پوچگرایی داره؟ اون کارشون چی پس؟ انگار موضوع درباره کوانتوم بوده!
سمبل‌ها داخل قصه‌ها زیست می‌کنند، و متعالی کردن قصه‌ها به قیمت پست جلوه دادن واقعیت، عنصر محوری پوچگرایی مذهبیه. شیره‌ش همینه.
یور ولکام.
Anarchonomy
یکیش مربوط به بنیه اقتصادی یک کشوره، یکیش مربوط به منابع/رانت در دسترس در اون کشور. تو همون روسیه‌ای که اقتصادش از اسپانیا عقب‌تره و مردم برای یه جاروبرقی وام میگیرن، الیگارش‌ها سر اینکه کی چقدر از پول موجود سهم ببره، گلوی هم رو میبرند. در واقع پرت شدن از…
میتونه، ولی اونجوری معلوم نمیشه ترامپ برنده شده. برای ترامپ برنده شدن خیلی مهم‌تر از خود پوله. اگه خود پول براش مهم‌ترین بود، وارد سیاست نمی‌شد. «وضع بوئینگ خراب بود، من رفتم صدها فروند براش سفارش جمع کردم» یه اعلامیه برنده شدنه. «قطر یه کاخ پرنده بم هدیه داد» یه اعلامیه برنده شدنه. «داشتن میپریدن بغل چین شرکت‌های آمریکایی رو بردم اونجا قرارداد ببندن» اعلامیه برنده شدنه.
تاکسی‌های بدون راننده ویمو بعد از طی کردن ۹۰ میلیون کیلومتر، تا بالای ۹۰ درصد در بعضی از انواع تصادفات، کمتر از خودرویی که انسان رانندشه، حادثه تجربه کرده‌اند. این یعنی اگه گسترده بشه، سالانه هزاران نفر لای قطعات فولادی له نمیشن، و صدها هزارنفر کور و فلج نمیشن. این دیگه داروی درمان سرطان نیست که بگیم هنوز مونده تا بش برسیم. این تکنولوژی همین الان وجود داره. فقط باید شهر یا کشورت دولتی داشته باشه که واقعا بخواد این تحول رو در زندگی جاری کنه.
مرد سوادکوهی اول طومار ایران‌ستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایران‌دوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوش‌شانس‌تر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخ‌مون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی هم در کار نیست. وضع موجود از انباشت تصمیمات و ذهنیات گذشته بدست اومده که همه انتخابی بوده‌اند. اگه ما هم انتخاب‌های گذشتگان‌مون رو انجام بدیم، هیچ فرقی با اون‌ها نداریم، و هر فحشی که داره به اون‌ها داده میشه به ما هم خواهند داد. حاکمیت قانون و آزادی اقتصادی، مطالبات لوکس نیستند، لازمه نجات نسل‌های آینده‌اند. زندگی خود رو خرج آیندگان کردن آرمانگرایی نیست، پرداخت دین به زندگیه.
اگه زبان نامناسب برای علوم دقیق و صنعت، مانع پیشرفت در علوم دقیق و صنعت می‌شد، باید مانع چین و کره و ژاپن و این اواخر ویتنام، هم می‌شد. اما نشد. هیچ‌جا نبوده که یک حرکت ملی در جهت پیشرفت در علوم استارت خورده باشه، و زیرساختش فراهم شده باشه، و میلیاردها دلار پول روش سرمایه‌گذاری شده باشه، بعد دانشمندان و مهندسان داخل اون حرکت یه روز بگن میخوایم بریم مرحله بعد ولی زبان نمیذاره! این مسخره‌ست که مطلقا هیچ‌کاری برای اصلاح وضع موجود نکنی، بعد نتیجه رو بندازی گردن زبان. و اتفاقا، نقص زبان هم همینجوری جبران میشه که وارد گود بشی. ما بیش از سیصدساله که داخل گود علم نبودیم، چطور این زبان باید نقایصش رو برطرف میکرد؟ گاهی رفع نقص هم با پذیرش زبان‌های دیگه رخ میده. نه تنها هیچ عیبی نداره اگه کلام فارسی ما پر از واژه‌های غیرفارسی باشه، بلکه مفیده. مقدس‌سازی پیکر یک زبان، خودش باعث «زیرخاکی» موندن و انفصالش از دنیای جدید میشه.
Anarchonomy
مرد سوادکوهی اول طومار ایران‌ستیزان رو به هم پیچید، سپس خارش گرفت و ایران‌دوستان رو هم لوله کرد. ما در قلدر «باثبات» شانس نداریم. صدبار تکرار کنیم خوش‌شانس‌تر نمیشیم. اگه در هر مرحله از تاریخ‌مون بگیم «نمیشود» تا ابد نخواهد شد. ما دچار نقض ژنتیک نیستیم. نفرینی…
قاتلان رزم‌آرا که به پیروزی رسیدند نهایتا، پس اخلاق سگ فقط علیه آزادی‌خواهان کار کرد، نه؟ مشکل حاکم طومارپیچ همینه دقیقا که تیغش آدم‌های سالم رو هم می‌گیره، اما سر بزنگاه جلوی ناسالم‌ها وا میده.
یک‌پیش‌فرض موهوم درباره چهره عبوس اینه که میشینه فوکوس می‌کنه روی توسعه.‌ در حالی که چنین نیست، و در مورد ایران بدتره. همین حکام جنوب خلیج فارس، که الگوی موفق معرفی میشن، تا همین چند سال پیش تا گردن در سوریه فرو رفته بودند، و اگه گرز چین و آمریکا بالا نمیرفت، معلوم نبود چه هزینه‌هایی بشون تحمیل میشد با ادامه دادنش. حاکم فرضی ایران که هزار هوا و هوس بزرگتر خواهد داشت. ممکنه سوژه عوض بشه، مثلا از فلسطین به جای دیگه، اما اصل کله‌خرابی باقیست. تحت یک قلدر سکولار، با ارتشی قوی‌تر و پول بیشتر، یک ماجراجویی نظامی با ترکیه حتمیه (هیزم باستانی پروپاگاندا هم براش زیاد داره، با اون همه تاریخ نزاع که در آناتولی داریم).
حالا تازه اگه قبل از ماجراجویی در حوالی دیاربکر، طرفداران «توسعه آمرانه» رو گردن نزده باشه.
تقریبا غیرقابل باوره.
پیشرفت سخت‌افزار باعث شده پیشرفت نرم‌افزار به چشم نیاد، ولی اونجا هم انقلابی رخ داده. تصویر بالا یک فریم از فیلم به صورت خامه، که با رزولوشن فول‌اچ‌دی ۷۱۲ مگابیت در ثانیه حجم دیتاشه. تصویر پایین، همون فیلم ولی فشرده شده با کدک اچ.۲۶۷ که با همون رزولوشن فقط ۸۸ کیلوبیت در ثانیه‌ست! یعنی بیش از ۸۲۰۰ برابر فشرده‌سازی، در حالی که کیفیت تصویر با نسخه خام مو نمیزنه.
ریاضی زیباست.