چند روز پیش اوکراین یه پهپاد فرستاد سمت روسیه، و زد به یه انبار مهمات، و ازین انفجار قارچیها ایجاد شد. اونم در شصت کیلومتری مسکو. بیخ گوش پایتخت. بعد اعلام کردن سهلانگاری در رعایت نکات ایمنی بوده!
حاضرن اعلام کنند هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، ولی اعلام نکنند که پدافند کارش رو درست انجام نداده. این رو میدونیم که این حقیقت داره که هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، اما گنگ اشرار کاری به حقیقت نداره. اگه بش اذعان میکنه حاصل برتر قرار دادن ماشین نسبت به انسانه. که یعنی ماشینهای روس خوب کار میکنند، این توی انسان روس هستی که خنگی، بیدست و پایی، حواسپرتی، نالایقی، و خرابکاری به بار میاری. این برتر قرار دادن ماشین، ربطی به قابلیتهای فنی ماشین که باعث میشه کارهایی بکنه که انسان نمیتونه بکنه، نداره. چون گنگ اشرار به حقیقت فنی ماشین هم وفادار نیست و هروقت مایل بود ازش قیچی میکنه تا از صرفهجویی در هزینه یه پولی به جیب بزنه. هدف از برتر قراردادن ماشین، حتی باور به برتری ماشین نیست. هدفش پایینتر قراردادن انسانه. که بگه تو نه تنها از ما که قدرت رو در دست داریم حقیرتری، بلکه از ابزارآلات ما هم حقیرتری!
این رو وقتی کسانی که هیچ تعهدی به پروتکلها ندارند، ناگهان کارگر و کارمند رو مقصر عدم رعایت پروتکلها میکنند، در ذهن داشته باشید.
حاضرن اعلام کنند هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، ولی اعلام نکنند که پدافند کارش رو درست انجام نداده. این رو میدونیم که این حقیقت داره که هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، اما گنگ اشرار کاری به حقیقت نداره. اگه بش اذعان میکنه حاصل برتر قرار دادن ماشین نسبت به انسانه. که یعنی ماشینهای روس خوب کار میکنند، این توی انسان روس هستی که خنگی، بیدست و پایی، حواسپرتی، نالایقی، و خرابکاری به بار میاری. این برتر قرار دادن ماشین، ربطی به قابلیتهای فنی ماشین که باعث میشه کارهایی بکنه که انسان نمیتونه بکنه، نداره. چون گنگ اشرار به حقیقت فنی ماشین هم وفادار نیست و هروقت مایل بود ازش قیچی میکنه تا از صرفهجویی در هزینه یه پولی به جیب بزنه. هدف از برتر قراردادن ماشین، حتی باور به برتری ماشین نیست. هدفش پایینتر قراردادن انسانه. که بگه تو نه تنها از ما که قدرت رو در دست داریم حقیرتری، بلکه از ابزارآلات ما هم حقیرتری!
این رو وقتی کسانی که هیچ تعهدی به پروتکلها ندارند، ناگهان کارگر و کارمند رو مقصر عدم رعایت پروتکلها میکنند، در ذهن داشته باشید.
بحث «آیا صد مرد غیرمسلح میتوانند یک گوریل را بکشند؟» در شبکههای اجتماعی ترند روز شده، و استدلالهای طرفین بحث داره به خوبی تجربیات و جهانبینیشون رو انعکاس میده. اونهایی که میگن «نه، هرگز نمیتونند» بیشتر روی برتری فیزیکی گوریل تمرکز میکنند، که غیرقابل انکاره، و اونهایی که میگن «بله، میتونند» روی برتری آماری متمرکزند. هر دو طرف نقطههای کور همدیگه رو تذکر میدن. تیم «نمیتونند» به تیم مقابل یادآوری میکنند که انسان اگه قربانی شدن همنوعش رو ببینه ممکنه خودش رو ببازه. بنابراین عملا صد مرد نخواهی داشت اگه بیشترشون خودشون رو ببازند. تیم «میتونند» هم به تیم مقابل یادآوری میکنند که خود رو باختن، حیوان رو هم شامل میشه، مخصوصا وقتی با یک دشمن پرتعداد طرف بشه. تیم «نمیتونند» یادآوری میکنه که گوریل با هر مشتش میتونه یک مرد رو بکشه، و تیم «میتونند» یادآوری میکنه که نمیتونه به دهها نفر همزمان مشت بزنه اگه با هم بریزن سرش. تیم «نمیتونند» یادآوری میکنه که گوریل تمرین کرده که همنوع اندازه خودش رو پرت کنه، و تیم «میتونند» یادآوری میکنه پس چرا شیرهای نر که تمرین کردهاند که یک شیر نر دیگه رو از پا بندازن، از کفتارهای پرتعداد، که خیلی ازشون ضعیفترند، حذر دارند؟
کلا مجموعه جالبی از نظرات درباره یک سناریو فرضی شده. اما خودش برملا کننده یک واقعیته. قسمت گوریل سناریو رو حذف کنید، و بذارید کوسه. در اون صورت بحثی وجود نخواهد داشت. حتی اگه کوسه همه صد مرد شناگر رو تکه تکه نکنه، حداقل آسیبی هم بش نمیرسه. چون تو آب، محیط دیگه محیط ما نیست، محیط کوسهست. پس هرکاری بخواد میتونه بکنه. واقعیت اینه که مردم محیط رو دست کم میگیرند. خیلی وقتها این محیطه که برنده رو تعیین میکنه، نه عضله، و نه آمار، و نه حتی هوش. با وجود تمام پیشرفتهای نظامی، و با وجود دیسیپلین بالا و آموزشهای مدرن، هنوز تو جنگ شهری باید به خدا توکل کرد و رفت جلو! اگه دو تیم با یک سطح از مهارت، و یک سطح از اسلحه، مقابل هم باشند، و یکیشون طبقه آخر ساختمان مستقر باشه، و اون یکی بخواد از راه پلهها بیاد بالا، هنوز که هنوزه و در سال ۲۰۲۵، اونی که داره میاد بالا تلفات قابل توجهی خواهد داد.
اینکه یه گوریل وحشتزده چه خشونتی رو میتونه نمایش بده، چیز دیده نشدهای نیست. گوریل یکی از مستندشدهترین حیواناته. چیزی که مردم کمتر ازش اطلاع دارند ترسناک بودن صد انسانه که برای بقا میجنگند. و چون کمتر ازش اطلاع دارند، دستکمش میگیرند. اما سرنوشت همین صدانسان وحشتآفرین هم بستگی زیادی داره به اینکه در چه محیطی قرار گرفته باشند.
کلا مجموعه جالبی از نظرات درباره یک سناریو فرضی شده. اما خودش برملا کننده یک واقعیته. قسمت گوریل سناریو رو حذف کنید، و بذارید کوسه. در اون صورت بحثی وجود نخواهد داشت. حتی اگه کوسه همه صد مرد شناگر رو تکه تکه نکنه، حداقل آسیبی هم بش نمیرسه. چون تو آب، محیط دیگه محیط ما نیست، محیط کوسهست. پس هرکاری بخواد میتونه بکنه. واقعیت اینه که مردم محیط رو دست کم میگیرند. خیلی وقتها این محیطه که برنده رو تعیین میکنه، نه عضله، و نه آمار، و نه حتی هوش. با وجود تمام پیشرفتهای نظامی، و با وجود دیسیپلین بالا و آموزشهای مدرن، هنوز تو جنگ شهری باید به خدا توکل کرد و رفت جلو! اگه دو تیم با یک سطح از مهارت، و یک سطح از اسلحه، مقابل هم باشند، و یکیشون طبقه آخر ساختمان مستقر باشه، و اون یکی بخواد از راه پلهها بیاد بالا، هنوز که هنوزه و در سال ۲۰۲۵، اونی که داره میاد بالا تلفات قابل توجهی خواهد داد.
اینکه یه گوریل وحشتزده چه خشونتی رو میتونه نمایش بده، چیز دیده نشدهای نیست. گوریل یکی از مستندشدهترین حیواناته. چیزی که مردم کمتر ازش اطلاع دارند ترسناک بودن صد انسانه که برای بقا میجنگند. و چون کمتر ازش اطلاع دارند، دستکمش میگیرند. اما سرنوشت همین صدانسان وحشتآفرین هم بستگی زیادی داره به اینکه در چه محیطی قرار گرفته باشند.
You Are Loved
Four Tet
با این انگار هم در ۱۹۸۰ هستم هم در ۲۰۸۰
سیال بودن در زمان، حکم پرواز رو داره. چون لازم نیست جایی فرود بیای.
به دلیلی که نمیدونم آهنگهای پیشپا افتاده و ساده، که میتونه کار آماتوری یه دیجی باشه، و به نظر بقیه سخیف بیاد، بیشتر این بینیازی به فرود رو در من تحریک میکنه، تا شاهکارهای هنری. شاید در آینده درباره شهوت فرکانسی مغز ما بیشتر تحقیق کرده و چیزهایی فهمیدند که الان نمیدونیم.
#الکترونیک
سیال بودن در زمان، حکم پرواز رو داره. چون لازم نیست جایی فرود بیای.
به دلیلی که نمیدونم آهنگهای پیشپا افتاده و ساده، که میتونه کار آماتوری یه دیجی باشه، و به نظر بقیه سخیف بیاد، بیشتر این بینیازی به فرود رو در من تحریک میکنه، تا شاهکارهای هنری. شاید در آینده درباره شهوت فرکانسی مغز ما بیشتر تحقیق کرده و چیزهایی فهمیدند که الان نمیدونیم.
#الکترونیک
تو غرب اروپا به نظرشون خود کامپیوتر برای تبلیغ خودش کافی بود. اما در شرق اروپا برای تبلیغ کامپیوتر هم از مدل زن استفاده میکردند. به نظرشون مهم نیست یک وسیله چقدر جذابه، باز به بدن یک زن نیازه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
Anarchonomy
خاورمیانه مثل فسیل سوسماره. سوسمار همین الان هم هست. از فسیلش میشه فهمید جد یک میلیون سال پیشش چه فرقی داشته. و چون اونی که الان زندهست کپی اون فسیله، میشه فهمید که فرق زیادی نکرده. اگه میخوای بدونی چرا پیامبر قصاص رو واجب کرد و بعد تو قرآن اومد که این کار…
هیچکس به اندازه خود مسلمانان بیاعتقاد به فرامین الله نیست. توقع الله از مسلمان اینه که عمل صالح انجام بده. این رو تو هر صفحه قرآن میشه پیدا کرد. عمل صالح یعنی هر عملی که باعث بشه چیزها به قبل از تو و بعد از تو تقسیم بشن. وقتی هزینه ساخت یک دانشکده داخل محوطه دانشگاه رو میدی، یه اتفاقی افتاده که اگه تو نبودی رخ نمیداد. پس وضع دانشگاه به قبل از تو و بعد از تو تقسیم میشه؛ با فرض اینکه این کار قراره وضع رو برای همه بهتر بکنه، که اگه دانشگاه درست کار کنه، بهتر خواهد کرد. کسی که میدونه چارچوب اینه، به اینکه چه اسمی بزنند بالای سردر اون دانشکده اهمیتی نمیده.
کسانی که در سوریه به قدرت رسیدهاند، هرروز در حال انتقامگیری از یکی از اقلیتهایی هستند که قبلا به نحوی به رژیم اسد کمک کردهاند. یک روز کردها، یک روز علویها، و امروز دروزیها. اینکه صدها هزارنفر رو مجازات کنی به جرم اینکه یکدرصدشون نانخور رژیم سابق بودهاند، به تنهایی یک شرارت بزرگه. ولی در سوریه حتی این موضوع ابتدایی اخلاق هم مطرح نیست. چیزی که مطرحه اینه که «نباید کسانی که با رژیم سابق کنار اومده بودن بدون مجازات و تلافی به زندگیشون ادامه بدن». اینکه با یک رژیم قصاب کنار بیای، و حتی آرزو کنی بیشتر دوام داشته باشه، چون به دلایلی هوای قوم تو رو داشته؛ همون قشر خاکستری بودنیه که از فرعون بودن هم بدتره. اما عمل صالح اینه که کسی که به قدرت رسیده عفو عمومی بده و کسانی که خاکستری بودهاند و خودشون رو از رنج دیگران از همون رژیم ایزوله کرده بودند، بخشیده بشن. چون این کاریه که تفاوت ایجاد میکنه. این کاریه که میتونست خاورمیانه رو به قبل و بعد از حاکم جدیدی که این عفو رو صادر کرده، تقسیم کنه. ولی مسلمان باور داره که اگه اینجوری به فرمان الهی نگاه کنه، یک پخمهست! چون باور داره که «بذاری اونایی که با رژیم سابق ستیز نداشتهاند قسر در برن، پخمهای». و اصلا دوست ندارند پخمه باشند. مبنای افکار مسلمان، زرنگی در قدرته، نه زیرکی در عمل صالح.
کسانی که در سوریه به قدرت رسیدهاند، هرروز در حال انتقامگیری از یکی از اقلیتهایی هستند که قبلا به نحوی به رژیم اسد کمک کردهاند. یک روز کردها، یک روز علویها، و امروز دروزیها. اینکه صدها هزارنفر رو مجازات کنی به جرم اینکه یکدرصدشون نانخور رژیم سابق بودهاند، به تنهایی یک شرارت بزرگه. ولی در سوریه حتی این موضوع ابتدایی اخلاق هم مطرح نیست. چیزی که مطرحه اینه که «نباید کسانی که با رژیم سابق کنار اومده بودن بدون مجازات و تلافی به زندگیشون ادامه بدن». اینکه با یک رژیم قصاب کنار بیای، و حتی آرزو کنی بیشتر دوام داشته باشه، چون به دلایلی هوای قوم تو رو داشته؛ همون قشر خاکستری بودنیه که از فرعون بودن هم بدتره. اما عمل صالح اینه که کسی که به قدرت رسیده عفو عمومی بده و کسانی که خاکستری بودهاند و خودشون رو از رنج دیگران از همون رژیم ایزوله کرده بودند، بخشیده بشن. چون این کاریه که تفاوت ایجاد میکنه. این کاریه که میتونست خاورمیانه رو به قبل و بعد از حاکم جدیدی که این عفو رو صادر کرده، تقسیم کنه. ولی مسلمان باور داره که اگه اینجوری به فرمان الهی نگاه کنه، یک پخمهست! چون باور داره که «بذاری اونایی که با رژیم سابق ستیز نداشتهاند قسر در برن، پخمهای». و اصلا دوست ندارند پخمه باشند. مبنای افکار مسلمان، زرنگی در قدرته، نه زیرکی در عمل صالح.
Anarchonomy
هیچکس به اندازه خود مسلمانان بیاعتقاد به فرامین الله نیست. توقع الله از مسلمان اینه که عمل صالح انجام بده. این رو تو هر صفحه قرآن میشه پیدا کرد. عمل صالح یعنی هر عملی که باعث بشه چیزها به قبل از تو و بعد از تو تقسیم بشن. وقتی هزینه ساخت یک دانشکده داخل…
شاه دنبال عمل صالح نبود. و گرنه حداقل با نخستوزیرهای خودش رفتار بهتری میداشت. آدمی که دنبال عمل صالحه، حرف گوش میده.
اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار داره عمل صالح انجام داده، و اگه پیش اومد با شکست مواجه بشه. برای همین انقدر از شکست خوردن پیامبران صحبت میکنه. کسی که میخواد بگه بقا در قدرت یک ارزشه، نمیاد هی بگه هر کی فرستادم دست از پا درازتر برگشت! چون قطعا نمیخواد بگه همه فرستادگانم ارزش رو زیر پا گذاشتند!
و پوئینت مطلبم همینه، که مسلمان این حرفها رو قبول نداره و نخواهد داشت.
اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار داره عمل صالح انجام داده، و اگه پیش اومد با شکست مواجه بشه. برای همین انقدر از شکست خوردن پیامبران صحبت میکنه. کسی که میخواد بگه بقا در قدرت یک ارزشه، نمیاد هی بگه هر کی فرستادم دست از پا درازتر برگشت! چون قطعا نمیخواد بگه همه فرستادگانم ارزش رو زیر پا گذاشتند!
و پوئینت مطلبم همینه، که مسلمان این حرفها رو قبول نداره و نخواهد داشت.
Anarchonomy
شاه دنبال عمل صالح نبود. و گرنه حداقل با نخستوزیرهای خودش رفتار بهتری میداشت. آدمی که دنبال عمل صالحه، حرف گوش میده. اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار…
از زمان هابیل همه دارن میگن قتل بده، ولی هنوز مردم گرفتار قتلند. پس باید گفت ضدیت با قتل یک برنامه شکست خوردهست؟
خارج ازین مغلطه، اینکه اسلام چه امتیازی میگیره مطرح نیست. همه ادیان باستانیاند و به درد دوران مدرن نمیخورن. ولی مشکلی که برای خاورمیانه بوجود اومده این نیست که اسلام به درد دوران مدرن نمیخوره. این دوتا رو باید تفکیک کرد، و هم مردم خود منطقه و هم غربیها از تفکیکش عاجزند. مشکل خاورمیانه اینه که برگشته به قبل از دین باستانی! یعنی به زمانی که حتی راه حل های باستانی مسیحیت و اسلام هم هنوز وجود نداشتند. کسانی که میگن «برگشتیم به ۱۴۰۰ سال پیش» به طرز تأسفباری متوجه نیستند چه خبره.
خارج ازین مغلطه، اینکه اسلام چه امتیازی میگیره مطرح نیست. همه ادیان باستانیاند و به درد دوران مدرن نمیخورن. ولی مشکلی که برای خاورمیانه بوجود اومده این نیست که اسلام به درد دوران مدرن نمیخوره. این دوتا رو باید تفکیک کرد، و هم مردم خود منطقه و هم غربیها از تفکیکش عاجزند. مشکل خاورمیانه اینه که برگشته به قبل از دین باستانی! یعنی به زمانی که حتی راه حل های باستانی مسیحیت و اسلام هم هنوز وجود نداشتند. کسانی که میگن «برگشتیم به ۱۴۰۰ سال پیش» به طرز تأسفباری متوجه نیستند چه خبره.
اگه ۹ صبح تا ۷ شب رو دورهای در نظر بگیریم که شبکه برق کشور زیرش زایمان میکنه، و اینکه دارند برق منطقه به منطقه هر شهر رو برای ۲ ساعت یا ۲ ساعت و نیم قطع میکنند، این معنی رو میده که ۲۰ میلیون نفر از جمعیت کشور برای زیرساخت موجود اضافیه. و این مقداریه که از ۳۰ سال قبل به جمعیت کشور اضافه شده. که یعنی از همون سال ۷۴ دیگه نباید کسی بچهدار میشد. فرض کنید در سال ۷۴ یک پیامبر انذاردهنده ظهور میکرد و به مردم میگفت دیگه نباید ازدواج کرد و دیگه نباید بچهدار شد. کسی پیدا میشد که حرفش رو جدی بگیره؟ ممکن بود همه بش بخندند. اون روزها زمانی بود که مردم داشتند آماده میشدند که دو سال بعد به خاتمی رأی بدن، تا یک ایران متحولشده رو بشون تحویل بده. حتی مهاجرت هم وایب فرار نداشت. کسانی که مهاجرت میکردند عمدتا دو دسته بودند. اونهایی که خوره درس بودند و میخواستند هرطور شده به انتهای رشته تخصصی خودشون برسن. و اونهایی که پولدار بودند و ایران ظرفیت کافی برای خرج شدن پولهاشون رو نداشت. انتخاب مقصد اینجوری بود که «برم ببینم چجوریه، اگه خوب بود بمونم». حتی برای استرالیا هم ناز میکردند، چون هم دور بود هم کامیونیتی ایرانی نداشت چندان، و هم فصلهاش متفاوت بود. اون موقع تریلی میخریدی و اجاره میدادی به راننده ترک، نه اینکه بری ترکیه که راننده تریلی بشی. در چنان فضای خوشبینانهای، چطور ممکن بود حرف کسی که میگفت دیگه نباید بچهدار شد رو جدی گرفت؟
حالا باید این سوال رو مطرح کرد: اگه الان پیامبر انذاردهندهای ظهور میکرد، چه چیزی رو در ۱۴۳۴ میدید، و چه نسخهای رو تجویز میکرد؟ و آیا باز انقدر سادهلوح هستیم که بش بخندیم؟
حالا باید این سوال رو مطرح کرد: اگه الان پیامبر انذاردهندهای ظهور میکرد، چه چیزی رو در ۱۴۳۴ میدید، و چه نسخهای رو تجویز میکرد؟ و آیا باز انقدر سادهلوح هستیم که بش بخندیم؟
زیر عکسی که انسل آدامز گرفته کامنت گذاشته که فیلتر اندی میذاشتی بهتر میشد!
(فیلتر اندی مثل عینک دودیه و شدت نور رو کم میکنه. اسپلیت اندی دو تکهست، بالاش تیرهست و میاد پایین عادی میشه. برای جایی که خط افق رو داریم استفاده میشه، و فقط نور آسمان رو فیلتر میکنه و پایینتر از افق رو دست نمیزنه)
انسل علاوه بر اینکه خدای عکاسی بود، فیلتر هم زیاد استفاده میکرد. یعنی حتی اینطور نبود که خدا باشه، ولی خدایی باشه که با فیلتر کار نکرده باشه. یعنی به خدایی که سالهاست مرده، و همون موقع که زنده بود هم میدونست کجا از فیلتر استفاده کنه، میگن کجا باید از فیلتر استفاده کنه!
اینترنت اینجوریه.
#لبخند_شبانه
(فیلتر اندی مثل عینک دودیه و شدت نور رو کم میکنه. اسپلیت اندی دو تکهست، بالاش تیرهست و میاد پایین عادی میشه. برای جایی که خط افق رو داریم استفاده میشه، و فقط نور آسمان رو فیلتر میکنه و پایینتر از افق رو دست نمیزنه)
انسل علاوه بر اینکه خدای عکاسی بود، فیلتر هم زیاد استفاده میکرد. یعنی حتی اینطور نبود که خدا باشه، ولی خدایی باشه که با فیلتر کار نکرده باشه. یعنی به خدایی که سالهاست مرده، و همون موقع که زنده بود هم میدونست کجا از فیلتر استفاده کنه، میگن کجا باید از فیلتر استفاده کنه!
اینترنت اینجوریه.
#لبخند_شبانه
پدر و مادر ما پدر و مادری داشتند و یه روزی به خودشون گفتن یه سری چیزها تا اینها نمیرند تغییر نمیکنه. نه فقط اون چیزهایی که نظری هستند و به باورها و طرز فکرها مربوطه، و حاضر نیستند ازشون عقبنشینی کنند، بلکه چیزهایی که نمود فیزیکی دارند، مثل بعضی رفتارها و تصمیمها؛ چه در کار و چه در محیط خانواده. مثلا میدونستند اگه بشون بگن پاشو مهاجرت کنیم از دهات، قبول نخواهند کرد. یا زمینت رو بفروش تا فرصت هست. یا بذار برادرم فعلا زن نگیره. یا با کدوم پول میخوای بری مکه؟ با یک جمود مطلق طرف بودند اما اون موقع اسمش رو جمود نمیذاشتن. میگفتن «بابا ننه ما هم اینجوریان دیگه بندگان خدا». نوعی احترام همراه با دلسوزی بردهصفتانه برای ارباب، که شخصا هیچوقت بش تن ندادم، چون فقط یکبار زندهام و نمیخوام اون یک بار یک پسر خوب باشم. پسرهای خوب جاده صافکن پدرهای فرعونمسلک شدند. ترجیح میدم پسر بد باشم ولی شریک آدمبدها نباشم. دوست دارم بد بودنم محصول خودم باشه، نه ارثیهای از دیگران.
بعد از مردن اونها، نوبت به بچههاشون رسید، که پدر و مادرهای ما بودند. سعیشون رو میکردند که بهتر از نسل قبل باشند، اما به نسخه ناقصتری ازونها تبدیل شدند. چون جمود رو یاد گرفته بودند، اما محکم بودن رو نه. نسل قبلشون اگه مبتلا به جمود بود، حداقل قابل اتکاء بود. یک اتفاقی در حین مهاجرت از روستا به شهرها رخ داد که اینها رو به مردها و زنان پلاستیکی تبدیل کرد. ولی پلاستیکهایی که از همه طلبکار و متوقعند. ما هم در موقعیتی قرار گرفتیم که نتیجه بگیریم «تا اینها نمیرند خیلی چیزها تغییر نخواهد کرد». خودم چنان به این قاعده معتقد بودم که یک کورنومتر شخصی داشتم برای پیرمردهای مسجد. هربار که آگهی فوت یکی ازونها دم در چسبانده میشد، میفهمیدم که به اندازه یه دور پیست، جلو افتادیم. و واقعا اثرش رو میدیدم. از ۹۸ که متوجه شدم یه اکیپ کامل ازشون حذف شده منتظر آثار بیرونیش بودم که بعد ۴۰۱ پیش اومد. این شبیه خرافه به نظر میاد، اما بارها اثرش رو چه در سطح محلی و چه در سطح کشوری دیدم.
اما کسی که به علامتها حساسه باید به خودش هم حساس باشه، و سه ساله که دنبال جمود خودم میگردم. سوال «آیا ما هم دچار جمودیم؟» برام مطرح نبوده، چون مطمئنم که هستیم، و این یکی از نفرینهای زمانه. سوال اینه که نقطه جمود ما کجاست؟ برای پیدا کردن جواب، نسل بعد از ما برام کافی نیستند. چون هوش اونها روی خلاصی از تنگنای محیط متمرکز شده، نه لزوما روی تنگنای ذهنی افراد. اگه محیط رو براشون بازتر کنی، بات به صلح میرسن. من به کسی نیاز دارم که هیچجوری بام به صلح نرسه، تا بفهمم در کجا گرفتار جمودم. و چنین کسی نیست. پس مجبورم خودم با خودم به صلح نرسم.
مردم از قطعی برق و آب میترسند، چون شبیه دعوتنامه مرگه. و حق دارند. اون موقع که دولت شوروی باعث قحطی در اوکراین و قزاقستان شد، مردم ناگهان مثل برگ خزان نریختند روی زمین. یکم طول میکشه تا همه بفهمند هیچچیز باقی نمونده.
اما من بیشتر ازین میترسم که در حالی بمیرم که هنوز کشف نکردم به چه چیزهایی نابینا بودم. و نمیدونم بقیه چطور این ترس رو ندارند.
بعد از مردن اونها، نوبت به بچههاشون رسید، که پدر و مادرهای ما بودند. سعیشون رو میکردند که بهتر از نسل قبل باشند، اما به نسخه ناقصتری ازونها تبدیل شدند. چون جمود رو یاد گرفته بودند، اما محکم بودن رو نه. نسل قبلشون اگه مبتلا به جمود بود، حداقل قابل اتکاء بود. یک اتفاقی در حین مهاجرت از روستا به شهرها رخ داد که اینها رو به مردها و زنان پلاستیکی تبدیل کرد. ولی پلاستیکهایی که از همه طلبکار و متوقعند. ما هم در موقعیتی قرار گرفتیم که نتیجه بگیریم «تا اینها نمیرند خیلی چیزها تغییر نخواهد کرد». خودم چنان به این قاعده معتقد بودم که یک کورنومتر شخصی داشتم برای پیرمردهای مسجد. هربار که آگهی فوت یکی ازونها دم در چسبانده میشد، میفهمیدم که به اندازه یه دور پیست، جلو افتادیم. و واقعا اثرش رو میدیدم. از ۹۸ که متوجه شدم یه اکیپ کامل ازشون حذف شده منتظر آثار بیرونیش بودم که بعد ۴۰۱ پیش اومد. این شبیه خرافه به نظر میاد، اما بارها اثرش رو چه در سطح محلی و چه در سطح کشوری دیدم.
اما کسی که به علامتها حساسه باید به خودش هم حساس باشه، و سه ساله که دنبال جمود خودم میگردم. سوال «آیا ما هم دچار جمودیم؟» برام مطرح نبوده، چون مطمئنم که هستیم، و این یکی از نفرینهای زمانه. سوال اینه که نقطه جمود ما کجاست؟ برای پیدا کردن جواب، نسل بعد از ما برام کافی نیستند. چون هوش اونها روی خلاصی از تنگنای محیط متمرکز شده، نه لزوما روی تنگنای ذهنی افراد. اگه محیط رو براشون بازتر کنی، بات به صلح میرسن. من به کسی نیاز دارم که هیچجوری بام به صلح نرسه، تا بفهمم در کجا گرفتار جمودم. و چنین کسی نیست. پس مجبورم خودم با خودم به صلح نرسم.
مردم از قطعی برق و آب میترسند، چون شبیه دعوتنامه مرگه. و حق دارند. اون موقع که دولت شوروی باعث قحطی در اوکراین و قزاقستان شد، مردم ناگهان مثل برگ خزان نریختند روی زمین. یکم طول میکشه تا همه بفهمند هیچچیز باقی نمونده.
اما من بیشتر ازین میترسم که در حالی بمیرم که هنوز کشف نکردم به چه چیزهایی نابینا بودم. و نمیدونم بقیه چطور این ترس رو ندارند.
سیکل نرمال حالات روانی مردم از سه فاز تشکیل شده. گریه، خنثی، و خنده (البته منظور صرفا خود معنی لغوی اینها نیست، منظور از گریه یه مجموعه از حالتهاست که با این کلمه نمایندگی میشه. مثل احساس بیچارگی، تنهاماندگی، بنبست، میل به خودکشی). این خاصیت سهفازی، باعث ایجاد دو تقلا میشه. فرار از فار گریه، و سینهخیز رفتن به سمت خنده. یه جاهایی دنبال دوری از گریه هستن، تا در ناحیه خنثی در امنیت قرار بگیرند. و گاهی در به در دنبال خنده میگردند تا تایم خنثی بودن رو کوتاه کنند. این دو تقلا در مجموع درگیرشون میکنه. یعنی آدمهای زیادی رو میبینید که در فاز گریه نیستند، بلکه درگیر فرار از فاز گریه هستند. یا داخل فاز خنده نیستند، اما درگیر رسیدن به فاز خنده هستند. بعد به پکیج کامل این درگیریها میگن «بالا و پایین زندگی». یعنی ادعا میکنند این بالا پایین از بیرون به انسان تحمیل میشه، ولی در واقع دارند درگیریهای خودشون رو توصیف میکنند.
یه سیکل دیگه وجود داره که محبوب نیست، و اونایی که داخلش هستند «خلوضع» شناخته میشن. این سیکل دو فاز نابرابر گریه و خنده داره. یعنی نه تنها فاز خنثی در اون نیست، بلکه اندازه فاز گریه و خنده هم با هم برابر نیستند، و گریه خیلی کوتاهتره. در این سیکل دنیا طراحی شده برای خندیدن، غیر از مواقعی کوتاه که باید در گریه بود، ولی خیلی کوتاه. در این سیکل وقتی پدرت رو از دست میدی، فقط یک روز ناراحتی، و از فردا دوباره بت خوش میگذره (و به بقیه خوش میگذرونی). هیچ فاز بینابینی بین این دو قرار نداره. و همین باعث میشه دیگران درباره عقلت، و حتی قلبت، شک کنند.
سیکل دوم دکور خوبی در اجتماع نداره، اما کیفیت بهتری ارائه میده. ازونجایی که هیچوقت ناهار مجانی وجود نداره، هر انتخابی بکنی باید هزینههاش رو هم بدی.
یه سیکل دیگه وجود داره که محبوب نیست، و اونایی که داخلش هستند «خلوضع» شناخته میشن. این سیکل دو فاز نابرابر گریه و خنده داره. یعنی نه تنها فاز خنثی در اون نیست، بلکه اندازه فاز گریه و خنده هم با هم برابر نیستند، و گریه خیلی کوتاهتره. در این سیکل دنیا طراحی شده برای خندیدن، غیر از مواقعی کوتاه که باید در گریه بود، ولی خیلی کوتاه. در این سیکل وقتی پدرت رو از دست میدی، فقط یک روز ناراحتی، و از فردا دوباره بت خوش میگذره (و به بقیه خوش میگذرونی). هیچ فاز بینابینی بین این دو قرار نداره. و همین باعث میشه دیگران درباره عقلت، و حتی قلبت، شک کنند.
سیکل دوم دکور خوبی در اجتماع نداره، اما کیفیت بهتری ارائه میده. ازونجایی که هیچوقت ناهار مجانی وجود نداره، هر انتخابی بکنی باید هزینههاش رو هم بدی.
مثل اینکه مردم قرار نیست باور کنند که «پروپاگاندا هیچوقت کار نمیکند»، و این خود مردم هستند که نقش پررنگتری در خلق تبلیغات دارند. این کجفهمی رو درباره چین هم دارند. مخصوصا در غرب که چین رو یک تهدید میبینند. این آدمهای عادی چین هستند که دارند یک خط فکری خاص رو دنبال و ترویج میکنند، و برخی از استدلالهای حمایتی ازون خط، منشأ دولتی هم نداشته.
مثلا این مطلب رو یک چینی تحصیلکرده که تازه روشنفکر محسوب میشه نوشته: «میپرسند کی میتوانیم ما هم رفاه آمریکا و اروپا را داشته باشیم؟ جواب من این است که هیچوقت. چون برای داشتن کشور ثروتمند نیاز به مردمانی فقیر داریم. برای داشتن ۱ درصد غنی، باید ۵۰ درصد جامعه در فقر باشد. یا اینکه فقر ضروری را برونسپاری کند، همانطور که اروپاییها کردند و ثروت کشورهای جهانسومی را به تاراج بردند. فلسفه ما شکوفایی مشترک است، به این معنی که ما میخواهیم همه با هم برخوردار شوند. و با چنین برنامهای نمیشود خیلی ثروتمند شد».
از اون قسمت قضیه که بعد از ۲۰۱۸ که معلوم شد برخلاف پیشبینیها حالا حالاها چین به تولید ناخالص آمریکا نمیرسه، و الان که در یک شبه رکود قرار داره، یادشون افتاده که «بابا از اولش هم قرار نبود خیلی هم ثروتمند بشیم» و بعد این روغن ریخته رو نذر امامزاده «شکوفایی مشترک» کنند، بگذریم. ازون قسمت که نابلدی تاریخی چین در اکتشاف و کشورگشایی و سر و کله زدن با اقوام بیگانه و دور از تمدن رو نذر «ما ازون خونوادههاش نیستیم که استعمارگری کنیم» میکنند هم بگذریم.
قسمت مهمتر باور به این افسانهست که نمیشه خیلی ثروتمند شد اگه نباشند عدهای که خیلی فقیر باشند! افسانهای که نه مبنای تئوریک داره و نه مبنای تجربی، و بازار آزاد هزاران بار خلافش رو ثابت کرده. این کار پروپاگاندا نیست. این انتخاب داوطلبانه افراد به دل بستن به افسانههاست. مگه عین همین باور رو به شکل یک حدیث دروغ درنیاوردند و به علی بن ابیطالب نسبت ندادند که بچهشیعه بعد ازینکه موهاش سفید شد فهمید امامش هیچوقت نگفته «جایی کوهی از ثروت ندیدم مگر اینکه کنار آن درهای از فقر بود»؟ پروپاگاندایی وجود نداشت درباره این جنبهی تشیع. خود مردم دلشون میخواست علی یک کمونیست باشه، با اینکه خودشون نبودند.
مثلا این مطلب رو یک چینی تحصیلکرده که تازه روشنفکر محسوب میشه نوشته: «میپرسند کی میتوانیم ما هم رفاه آمریکا و اروپا را داشته باشیم؟ جواب من این است که هیچوقت. چون برای داشتن کشور ثروتمند نیاز به مردمانی فقیر داریم. برای داشتن ۱ درصد غنی، باید ۵۰ درصد جامعه در فقر باشد. یا اینکه فقر ضروری را برونسپاری کند، همانطور که اروپاییها کردند و ثروت کشورهای جهانسومی را به تاراج بردند. فلسفه ما شکوفایی مشترک است، به این معنی که ما میخواهیم همه با هم برخوردار شوند. و با چنین برنامهای نمیشود خیلی ثروتمند شد».
از اون قسمت قضیه که بعد از ۲۰۱۸ که معلوم شد برخلاف پیشبینیها حالا حالاها چین به تولید ناخالص آمریکا نمیرسه، و الان که در یک شبه رکود قرار داره، یادشون افتاده که «بابا از اولش هم قرار نبود خیلی هم ثروتمند بشیم» و بعد این روغن ریخته رو نذر امامزاده «شکوفایی مشترک» کنند، بگذریم. ازون قسمت که نابلدی تاریخی چین در اکتشاف و کشورگشایی و سر و کله زدن با اقوام بیگانه و دور از تمدن رو نذر «ما ازون خونوادههاش نیستیم که استعمارگری کنیم» میکنند هم بگذریم.
قسمت مهمتر باور به این افسانهست که نمیشه خیلی ثروتمند شد اگه نباشند عدهای که خیلی فقیر باشند! افسانهای که نه مبنای تئوریک داره و نه مبنای تجربی، و بازار آزاد هزاران بار خلافش رو ثابت کرده. این کار پروپاگاندا نیست. این انتخاب داوطلبانه افراد به دل بستن به افسانههاست. مگه عین همین باور رو به شکل یک حدیث دروغ درنیاوردند و به علی بن ابیطالب نسبت ندادند که بچهشیعه بعد ازینکه موهاش سفید شد فهمید امامش هیچوقت نگفته «جایی کوهی از ثروت ندیدم مگر اینکه کنار آن درهای از فقر بود»؟ پروپاگاندایی وجود نداشت درباره این جنبهی تشیع. خود مردم دلشون میخواست علی یک کمونیست باشه، با اینکه خودشون نبودند.
دوست دارند باورهای فرهنگی رو به زور به دنیای بیولوژیکی بچپونند. در فرهنگ خیلی از ملتها این باور وجود داره که «بخوای سفت بشی باید چکش بخوری». که یعنی آدم نازپرورده، آسیبپذیریش هم بیشتره. برای اینکه بیاد بگه این ادعا مبنای فیزیکی داره، میگه سگهای وحشی و گرگها سرطان نمیگیرن ولی ۵۰ درصد سگهای خانگی بالای ۱۰ ساله، سرطان میگیرند! طنز اینجاست که خودش به بالای ۱۰ ساله بودن اونها اشاره میکنه! در واقع دلیلش همینه که سگ خونگی بیشتر عمر میکنه. گرگ بیابون نصف این زمان عمر میکنه، و بنابراین فرصت نمیشه که معلوم بشه سرطان میگرفت یا نمیگرفت.
تا جایی که به طبیعت مربوطه، چکش فقط باعث خرد شدن میشه. برای کسب استقامت، باید فشارهای کوتاه و کنترلشده دریافت کرد، مثل درختی که با بادهای ملایم به مرور سرپا موندن رو تمرین کرده، و روزی که طوفان اومد از پسش برمیاد. با بیل مکانیکی خمش کنی محکمتر نمیشه، میشکنه. گربه خیابونی، اون بیرون تحت فشاریه که میشکندش. بنابراین زودتر از گربه خونگی میمیره، و بله سرطان هم نخواهد گرفت و چاق هم نخواهد شد.
تا جایی که به طبیعت مربوطه، چکش فقط باعث خرد شدن میشه. برای کسب استقامت، باید فشارهای کوتاه و کنترلشده دریافت کرد، مثل درختی که با بادهای ملایم به مرور سرپا موندن رو تمرین کرده، و روزی که طوفان اومد از پسش برمیاد. با بیل مکانیکی خمش کنی محکمتر نمیشه، میشکنه. گربه خیابونی، اون بیرون تحت فشاریه که میشکندش. بنابراین زودتر از گربه خونگی میمیره، و بله سرطان هم نخواهد گرفت و چاق هم نخواهد شد.
هند و پاکستان سعی میکنند در شب جنگ هوایی داشته باشند، و تا جایی که ممکنه از مرز خودشون خارج نشن. تا اگه هواپیمایی سقوط کرد، هم تو محدوده خودشون سقوط کنه، هم معلومه نشه دقیقا چی بوده که سقوط کرده، و هم معلوم نشه کجا افتاده. سپس در روشنایی روز شروع میکنند به داستانسرایی و خلق فیلم و تصاویر با هوش مصنوعی. فعلا تاریخ مصرف این محتویات دو سه روزه. اما اگه در آینده نزدیک بشه با هوش مصنوعی ویدئوهایی ساخت که کسی مثل من هم نتونه تشخیص بده که واقعی نیست، اوضاع کمی بیریخت خواهد شد. نیمه پر لیوان اینه که طرفین بابت تحمیل خساراتی که رخ نداده جشن خواهند گرفت و این خونریزی رو کاهش میده. اگه تو سربازی باشی که در برابر گلوله قرار میگیره، به غرور ملی و آبرو فکر نمیکنی. همینکه گلولهش فقط صدا داشته باشه، خودت و خانوادهت احساس خوشبختی خواهید کرد. اما نیمه خالی لیوان اینه که قصهسرایی باعث میشه عوام تهییج شده و توقعشون رو از دولت و ارتششون بالاتر ببرند. اگه امکانات قصهسرایی گسترده و ارزان بشه، و ازش زیادی استفاده کنی، خودت رو بیش ازون چیزی که موقتا نیاز داری باد خواهی کرد. و وقتی این حباب بترکه، شوک اجتماعیش بدتر ازون حالتی خواهد بود که واقعا خساراتی بت وارد میشد.
برخلاف ظاهر درگیری، هواپیماهای جنگنده چیز زیادی برای مطالعه ندارند. چیزی که در سراسر دنیا داره روش مطالعه میشه، جنبه قصهسازی این جنگه. اگه من جای برنامهریز یک کشور بود چهار تا تیم تشکیل میدادم. تیم اول متشکل از برنامهنویسان و پرامپتنویسان هوش مصنوعی که یه مجموعه کامل از محتوای تصویری که بتونه صحنه جنگ رو جعل کنه تولید کنند. و دو تیم که اون مجموعه تولید شده رو ارزیابی کنند و لورفتنیها رو بذارن کنار. یکی ازین دو تیم متشکل از نظامیانی که اگه جنگ بشه در خط مقدم حضور خواهند داشت، و یکی دیگه متشکل از نوجوانان بین پانزده تا بیست سال که امتیازات بالایی در گیمهای آنلاین دارن و میتونند به جزییاتی توجه کنند که نظامیها هم توجه نمیکنند. سپس حاصل کار این سه تیم رو میدادم به تیم چهارم که کاربلد فضای شبکههای اجتماعی هستند.
مسئله اینکه قصهبافی درست است یا نیست، نیست. مسئله اینه که بقیه استفاده خواهند کرد. پس کشوری که من برنامهریز دفاعش هستم هم باید استفاده کنه، و بدونم چطور مدیریتش کنم که از دستم خارج نشده و حباب ایجاد نکنه.
برخلاف ظاهر درگیری، هواپیماهای جنگنده چیز زیادی برای مطالعه ندارند. چیزی که در سراسر دنیا داره روش مطالعه میشه، جنبه قصهسازی این جنگه. اگه من جای برنامهریز یک کشور بود چهار تا تیم تشکیل میدادم. تیم اول متشکل از برنامهنویسان و پرامپتنویسان هوش مصنوعی که یه مجموعه کامل از محتوای تصویری که بتونه صحنه جنگ رو جعل کنه تولید کنند. و دو تیم که اون مجموعه تولید شده رو ارزیابی کنند و لورفتنیها رو بذارن کنار. یکی ازین دو تیم متشکل از نظامیانی که اگه جنگ بشه در خط مقدم حضور خواهند داشت، و یکی دیگه متشکل از نوجوانان بین پانزده تا بیست سال که امتیازات بالایی در گیمهای آنلاین دارن و میتونند به جزییاتی توجه کنند که نظامیها هم توجه نمیکنند. سپس حاصل کار این سه تیم رو میدادم به تیم چهارم که کاربلد فضای شبکههای اجتماعی هستند.
مسئله اینکه قصهبافی درست است یا نیست، نیست. مسئله اینه که بقیه استفاده خواهند کرد. پس کشوری که من برنامهریز دفاعش هستم هم باید استفاده کنه، و بدونم چطور مدیریتش کنم که از دستم خارج نشده و حباب ایجاد نکنه.
این روزها زیاد میگن «سعی کن بیشتر روی خودت وقت بذاری». ولی ما پرت نشدیم تو اقیانوس حیات تا برای خودمون وقت بذاریم. ما اینجاییم که، هرچند کوتاه، از هستی سهیم باشیم، و بریم. اینجا جایی نیست که برای چیزی وقت بگذاری. اینجا باید همهچیز رو نفس کشید. هیچوقت نمیگی هرروز برای تنفس وقت میذارم. وقتت صرف هرچیزی بشه، صرف خودت شده. مرکز عالم نیستی، ولی همهچیز درباره خودته. نباید بگی عمرم رو صرف بزرگ کردن این بچه کردم. میتونستی نسخههای متفاوتی از خودت بسازی. عمرت رو صرف اون نسخهای از خودت کردی که میخواست این بچه بزرگ بشه. نسخهت رو میتونی تغییر بدی، ولی بازم این حقیقت رو تغییر نمیده.
اینکه آدرس غلطه، و خودتون هم میدونید آدرس غلطه. تنها دلیل جرئت پیدا کردن اعراب رشد انفجاری اقتصادی اونها، و تبدیل ایران به پاکستان۲ بوده، که هر دو در دوره حکومت فاشیستی شیعه رخ داده.
اما این فقط آدرس غلط نیست. مغلطه هم است. اگه تبدیل اسم پرشیا به ایران انقدر خیانتبار بود باید قبل ازینکه مسئله خلیج فارس پیش میاومد بش اشاره میکردید و دربارهش بارها حرف میزدید. یعنی در طول صدسال گذشته. ولی نزدید. نمیشه که یه شهابسنگ از آسمان بیاد و بخوره وسط یک شهر، بعد بگید خیانت رضاخان این بود که در این نقطه، شهر جدید احداث کرد. اگه جای شهر بد بود باید قبل شهابسنگ ثابت میکردید که بده. چطور قبل شهابسنگ این کار از «خدمات رضاخان» بود چون میگفتید کلمه ایران بین اقوام وحدت ملی ایجاد کرد، حالا شد اشتباه استراتژیک؟
کسانی مثل شماها شدن جزء بدترین بلاهاییه که ممکنه به سر کسی بیاد.
اما این فقط آدرس غلط نیست. مغلطه هم است. اگه تبدیل اسم پرشیا به ایران انقدر خیانتبار بود باید قبل ازینکه مسئله خلیج فارس پیش میاومد بش اشاره میکردید و دربارهش بارها حرف میزدید. یعنی در طول صدسال گذشته. ولی نزدید. نمیشه که یه شهابسنگ از آسمان بیاد و بخوره وسط یک شهر، بعد بگید خیانت رضاخان این بود که در این نقطه، شهر جدید احداث کرد. اگه جای شهر بد بود باید قبل شهابسنگ ثابت میکردید که بده. چطور قبل شهابسنگ این کار از «خدمات رضاخان» بود چون میگفتید کلمه ایران بین اقوام وحدت ملی ایجاد کرد، حالا شد اشتباه استراتژیک؟
کسانی مثل شماها شدن جزء بدترین بلاهاییه که ممکنه به سر کسی بیاد.
تابستونها انتظار برای حوادث آتشسوزی بیشتره. یه تعداد ثابت حادثه هم هرسال هست که زیاد تغییرات نداره. طوری که میتونی موقع برنامهریزی برای تأمین امکانات، برآورد کنی که این هفته در این فصل این تعداد حادثه خواهیم داشت و انقدر نیرو و ماشین لازمه. ولی وقتی فوکوس کنی روش به نظرت میاد بیشتر شده. این یه خطای شناختی متداوله. تو آمریکا هم که اخیرا پشت سرهم هواپیماها میفتادن یا دچار نقص فنی میشدند، ملت فکر میکردند تعدادش بیشتر و فاصله بین اونها کمتر شده. در حالی که نشده بود و منطبق با آمار هرساله بود. ازونجایی که تیم ترامپ کلید کرده بود روی اخراج کارمندان دولت، که تعدادی ازونها مربوط به امنیت پرواز میشدند، فوکوس روی حوادث بیشتر شده، و به نظر رسید که تغییری رخ داده. وقتی پات رو میذاری تو حیطه مدیریت، تعارفات مذهبی جلوی چشمت رنگ میبازند. مثل «خدا همه مریضها رو شفا بده»، یا «خدا این مصیبت رو سر کسی نیاره». وقتی مدیر بخش اورژانس میشی میبینی اینجوری نیست، و همیشه یه تعدادی شکستگی داری، یه تعدادی خونریزی داخلی داری، یه تعدادی مسمومیت داری، و باید از قبل براشون آماده باشی. طوری که انگار شبیه بارندگیه، و از قبل میشه با یه تخمینی گفت چند میلیمتر بارش خواهیم داشت.
با همه این اوصاف، ما در یک کشور نرمال زندگی نمیکنیم. اینجا جاییه که کامیون یخچالدار مخصوص حمل بستنی، به عنوان ماشین حمل نیروهای مسلح استفاده میشه. یا آمبولانس وسیله فراری دادن مقامات لشکری و کشوری از مخمصهست. اینجا جاییه که مواد رادیواکتیو رو با وانت جابجا میکنند، و پشت کارگاه قالیشویی انبار میکنند. بنابراین اگه جایی منفجر شده و یا آتش میگیره، اینکه روی تابلوی سردرش چی نوشته هیچ اهمیتی نداره. کارخونه موتورسیکلت لزوما کارخونه موتورسیکلت نیست. و جایی که سطل ماست تولید میکنه لزوما در حال تولید سطل ماست نیست. اینجا اسلام طوری تعریف شده که قراردادن زاغه مهمات زیر مجتمع مسکونی و قرار دادن سایت پدافندی کنار مدرسه ابتدایی، حلاله.
بنابراین این دو واقعیت رو باید از هم تفکیک کرده و در کنار هم بشون توجه داشت. هم حکومت اوباش، و هم کاسبان نظریات توطئه، از شما توقع دارند که خنگ باشید. ولی نباید خنگ بود.
با همه این اوصاف، ما در یک کشور نرمال زندگی نمیکنیم. اینجا جاییه که کامیون یخچالدار مخصوص حمل بستنی، به عنوان ماشین حمل نیروهای مسلح استفاده میشه. یا آمبولانس وسیله فراری دادن مقامات لشکری و کشوری از مخمصهست. اینجا جاییه که مواد رادیواکتیو رو با وانت جابجا میکنند، و پشت کارگاه قالیشویی انبار میکنند. بنابراین اگه جایی منفجر شده و یا آتش میگیره، اینکه روی تابلوی سردرش چی نوشته هیچ اهمیتی نداره. کارخونه موتورسیکلت لزوما کارخونه موتورسیکلت نیست. و جایی که سطل ماست تولید میکنه لزوما در حال تولید سطل ماست نیست. اینجا اسلام طوری تعریف شده که قراردادن زاغه مهمات زیر مجتمع مسکونی و قرار دادن سایت پدافندی کنار مدرسه ابتدایی، حلاله.
بنابراین این دو واقعیت رو باید از هم تفکیک کرده و در کنار هم بشون توجه داشت. هم حکومت اوباش، و هم کاسبان نظریات توطئه، از شما توقع دارند که خنگ باشید. ولی نباید خنگ بود.
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی اینها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض میگیریم که صفر خواهد بود. پس هرسال رو باید ۱۶ میلیون در نظر گرفت، که میشه ماهی یک میلیون و سیصد. حدود بیست میلیون واحد مسکونی در ایران داریم. اگه قرار بود هر واحد یکی ازینها داشته باشه، هزینهش در طول ده سال میشد معادل روزی ۱۵۰ هزار بشکه نفت. در حالی که ایران با همین وضعیت فعلی تحریم داره نزدیک سه میلیون بشکه در روز میفروشه. یعنی با صرف فقط ۵ درصد درآمد نفتی، میشد به تدریج هر خانه در ایران رو مجهز به ۴ کیلووات برق ذخیره کرد، که اگه پنل خورشیدی هم بش اضافه بشه، به طور کامل از شبکه مستقل میشدند (هزینه پنل رو باید جدا حساب کرد، ولی کشوری که قراره در مقیاس میلیونی باتری بخره هم ۲ هزار دلار براش نمیفته. هزینه پنل رو داخل اون اختلاف قیمت قرار بدید)، و اگه مستقل میشدند دیگه نیازی به نیروگاههای عظیمالجثه هم نبود، و بعد لازم نمیشد با سرمایهگذار چونه بزنند که قیمت برق رو چند تعیین کنند، و بعد سرمایهگذار بگه خیلی کمه و میرم تو ضرر، و بکشه کنار. ۴ کیلوواتش رو دولت میداد، و هرکس مایل بود از جیب خودش ۴ کیلووات دیگه اضافه میکرد (طبق آمار خود حضرات متوسط مصرف هر خانواده روزی ۶ کیلوواته). همچنین نیازی به سرمایهگذاری برای بازسازی و بهسازی شبکه فرسوده انتقال برق هم نبود.
خیلی ساده میشه مشکل برق رو در ایران حل کرد (اینجا جاییه که پلاستیکی که میگن هزار سال تحزیه نمیشه رو میذاری پشتبوم، در عرض یک سال زیر آفتاب داغ به پودر پفکی تبدیل میشه. خالی بودن پشتبامهای ایران از پنل خورشیدی یک فاجعه است، و باید به شکل یک فاجعه بش نگاه کرد). این کار حتی نیاز به پول نقد هم نداره، چون صادرکننده اصلی باتری و پنل چینه، و میشه نفت رو با این دو محصول تهاتر کرد، به جای تهاتر با ماشین سواری که الان داره انجام میشه. شامل هیچ تحریمی هم نیست و هیچ مانعی برای وارداتش وجود نداره. برای نصبش هم صدها هزار شغل ایجاد میکنه. یعنی نه تنها نیاز ندارند که با آمریکا به توافق برسند تا بتونند چنین کاری انجام بدن، بلکه نیاز ندارن پولهای بلوکه شده آزاد بشه، و حتی نیاز ندارند صادرات نفت از چیزی که الان هست بیشتر بشه. لازم هم نیست از دانشگاه هاروارد متخصص دعوت بشه تا بیاد مشکل رو حل کنه. صفر تا صدش را چهارتا تاجر انجام میدن. درباره هزار چیز نامربوط و تخیلی و رویایی گفتند «ما میتوانیم» و «شدنی است»؛ اما درباره تنها کاری که میتوانند و شدنی است واقعا، هیچ عملی انجام ندادند و نمیدن.
چرا انجام ندادن و نمیدن؟
به دلیل ترکیب دو سم با همدیگه: «پوچگرایی مذهبی» و «منش غارتگری». در هر دو یک چیز غایبه، و اون احساس مسئولیت نسبت به وطنه. منظور از وطن اسم یه خلیج و پرچم و این اسباببازیهای هویتی نیست. منظور منافع جمعی عدهای از آدمهاست که همه تو یه خونه به نام ایران زندگی میکنند. نه غارتگر به این وقعی مینهد، نه پوچگرای مذهبی. غارتگر وقعی نمینهد چون کل منشش برمبنای نفع شخصی تعریف شده، و منافع جمعی در تضاد با اون منشه. و پوچگرای مذهبی وقعی نمینهد چون پیگیری منافع جمع نیاز به علاقه داشتن به زندگی داره. وقتی کسی از فلاکت یک تصویر قدسی میسازه، داره اعلام میکنه که از زندگی بدش میاد.
بنابراین اجازه ندید شما رو گسلایت کرده و بتون القاء کنند که مشکل برق یک مشکل فوقالعاده پیچیده با گرههای کوره. چون نیست. ما مشکل پیچیده با گرههای کور داریم، ولی مربوط به ساختار فکری حاکم بر این سرزمین میشه. همون ساختاری که از یک طرف دزد تربیت کرد، و از یک طرف زندگیستیز.
خیلی ساده میشه مشکل برق رو در ایران حل کرد (اینجا جاییه که پلاستیکی که میگن هزار سال تحزیه نمیشه رو میذاری پشتبوم، در عرض یک سال زیر آفتاب داغ به پودر پفکی تبدیل میشه. خالی بودن پشتبامهای ایران از پنل خورشیدی یک فاجعه است، و باید به شکل یک فاجعه بش نگاه کرد). این کار حتی نیاز به پول نقد هم نداره، چون صادرکننده اصلی باتری و پنل چینه، و میشه نفت رو با این دو محصول تهاتر کرد، به جای تهاتر با ماشین سواری که الان داره انجام میشه. شامل هیچ تحریمی هم نیست و هیچ مانعی برای وارداتش وجود نداره. برای نصبش هم صدها هزار شغل ایجاد میکنه. یعنی نه تنها نیاز ندارند که با آمریکا به توافق برسند تا بتونند چنین کاری انجام بدن، بلکه نیاز ندارن پولهای بلوکه شده آزاد بشه، و حتی نیاز ندارند صادرات نفت از چیزی که الان هست بیشتر بشه. لازم هم نیست از دانشگاه هاروارد متخصص دعوت بشه تا بیاد مشکل رو حل کنه. صفر تا صدش را چهارتا تاجر انجام میدن. درباره هزار چیز نامربوط و تخیلی و رویایی گفتند «ما میتوانیم» و «شدنی است»؛ اما درباره تنها کاری که میتوانند و شدنی است واقعا، هیچ عملی انجام ندادند و نمیدن.
چرا انجام ندادن و نمیدن؟
به دلیل ترکیب دو سم با همدیگه: «پوچگرایی مذهبی» و «منش غارتگری». در هر دو یک چیز غایبه، و اون احساس مسئولیت نسبت به وطنه. منظور از وطن اسم یه خلیج و پرچم و این اسباببازیهای هویتی نیست. منظور منافع جمعی عدهای از آدمهاست که همه تو یه خونه به نام ایران زندگی میکنند. نه غارتگر به این وقعی مینهد، نه پوچگرای مذهبی. غارتگر وقعی نمینهد چون کل منشش برمبنای نفع شخصی تعریف شده، و منافع جمعی در تضاد با اون منشه. و پوچگرای مذهبی وقعی نمینهد چون پیگیری منافع جمع نیاز به علاقه داشتن به زندگی داره. وقتی کسی از فلاکت یک تصویر قدسی میسازه، داره اعلام میکنه که از زندگی بدش میاد.
بنابراین اجازه ندید شما رو گسلایت کرده و بتون القاء کنند که مشکل برق یک مشکل فوقالعاده پیچیده با گرههای کوره. چون نیست. ما مشکل پیچیده با گرههای کور داریم، ولی مربوط به ساختار فکری حاکم بر این سرزمین میشه. همون ساختاری که از یک طرف دزد تربیت کرد، و از یک طرف زندگیستیز.
Anarchonomy
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی اینها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض میگیریم که صفر…
پست قبل با تایمر ارسال شده بود و موقع نوشتنش این آپشن جدید اکوفلو رو لحاظ نکرده بودم. پنل خورشیدی با قابلیت نصب روی بالکن آپارتمان (که نیازی به پشت بوم و دریلکاری نداره)، تا ۱۲۰۰ وات برق مستقیم به پریز، و تا ۲ کیلووات ذخیره برای مواقع قطع برق، کلا ۱۵۰۰ دلار.
این رو میدونستم چیزی که در غرب است، در غرب نمیماند. حتی چیزهایی که مربوط به ردههای درآمدی خیلی بالای غرب هستند هم وارد کشورهای دیگه میشن. چون اینترنت ارتباط فقیر و غنی رو طوری برقرار کرده که در تمام طول تاریخ برقرار نبوده. و سرمایهداری شکل زندگی رو طوری عوض کرده که غنی اگه خیلی اصرار نداشته باشه که معلوم کنه پولداره، معلوم نمیشه که پولداره. بنابراین آدمها با کسانی ارتباط میگیرند که هیچ ربطی بهمدیگه ندارند.
اما فکر نمیکردم آدرسهای غلط غربی هم انقدر سریع همهجا گسترانیده بشه. که آخریش «اپیدمی تنهایی مردان» بود. دریایی از محتوا شکل گرفته پیرامونش، اما موضوع خیلی سادهست: «عدهای شارلاتان به مردها القاء میکنند که شما دارید نادیده گرفته میشوید. سپس مردهایی که دلشون میخواد مثل یک عوضی در جامعه رفتار کنند، این فرضیه نادیده گرفته شدن رو پیراهن عثمان میکنند تا بتونند آزادانه عوضی بودن رو بروز بدن. و طبیعتا آدم عوضی طرد میشه. و وقتی طرد شد تنها میشه». اما چون همیشه آدرسهای غلط موجهای گلهای میسازند، و گله هیچوقت خیلی سلکتیو نیست، عده زیادی که چندان عوضی نیستند هم خودشون رو قاطی میکنند؛ و این باعث میشه به خودشون تلقین کنند که تنها هستند و درک نمیشن. و این قسمتش به همهجا سرایت کرده. چون جذابیت داره. ازونجایی که خیلیها بلد نیستند خودشون رو توضیح بدن، یا شجاعت مواجه شدن با حس بد بعد از توضیح دادن خود رو ندارن، بدشون نخواهد اومد با «کسی من رو درک نمیکنه» فرار رو به جلو انجام بدن.
ولی حقیقت اینه که بهرحال همه تنهان، و طبیعت زندگی همینه. اگه بخوای کمی کمتر سخت باشه، باید خودت رو توضیح بدی، باید ازینکه معلوم بشه چقدر معمولی هستی نترسی، باید عوضی نبودن و رعایت کردن هنجارها رو یاد بگیری، و از همه توقع نداشته باشی یه فرشتهی درآغوشگیرنده باشند.
اینکه به مردهای این دوره بگم «نترسید، هیچکدوم شما به اندازه من تنها نیستید» بیفایدهست. چون فکر میکنند امتیازی در اون هست و دارم از عنوان قهرمانی دفاع میکنم! ولی شاید گفتن این کلیشه که «دارید اشتباه میزنید» موثر باشه.
اما فکر نمیکردم آدرسهای غلط غربی هم انقدر سریع همهجا گسترانیده بشه. که آخریش «اپیدمی تنهایی مردان» بود. دریایی از محتوا شکل گرفته پیرامونش، اما موضوع خیلی سادهست: «عدهای شارلاتان به مردها القاء میکنند که شما دارید نادیده گرفته میشوید. سپس مردهایی که دلشون میخواد مثل یک عوضی در جامعه رفتار کنند، این فرضیه نادیده گرفته شدن رو پیراهن عثمان میکنند تا بتونند آزادانه عوضی بودن رو بروز بدن. و طبیعتا آدم عوضی طرد میشه. و وقتی طرد شد تنها میشه». اما چون همیشه آدرسهای غلط موجهای گلهای میسازند، و گله هیچوقت خیلی سلکتیو نیست، عده زیادی که چندان عوضی نیستند هم خودشون رو قاطی میکنند؛ و این باعث میشه به خودشون تلقین کنند که تنها هستند و درک نمیشن. و این قسمتش به همهجا سرایت کرده. چون جذابیت داره. ازونجایی که خیلیها بلد نیستند خودشون رو توضیح بدن، یا شجاعت مواجه شدن با حس بد بعد از توضیح دادن خود رو ندارن، بدشون نخواهد اومد با «کسی من رو درک نمیکنه» فرار رو به جلو انجام بدن.
ولی حقیقت اینه که بهرحال همه تنهان، و طبیعت زندگی همینه. اگه بخوای کمی کمتر سخت باشه، باید خودت رو توضیح بدی، باید ازینکه معلوم بشه چقدر معمولی هستی نترسی، باید عوضی نبودن و رعایت کردن هنجارها رو یاد بگیری، و از همه توقع نداشته باشی یه فرشتهی درآغوشگیرنده باشند.
اینکه به مردهای این دوره بگم «نترسید، هیچکدوم شما به اندازه من تنها نیستید» بیفایدهست. چون فکر میکنند امتیازی در اون هست و دارم از عنوان قهرمانی دفاع میکنم! ولی شاید گفتن این کلیشه که «دارید اشتباه میزنید» موثر باشه.