آمار حوثیها اهمیتی نداره. طبق آمار اونا تا الان چندتا ناو هواپیمابر غرق شدن.
ارضای بچهشیعه هم اهمیتی نداره، چون اینا با جرز دیوار هم ارضا میشن.
یمن عملا یک کشور نیست دیگه. هرکسی، از جمله ایران یا روسیه، میتونند برن یه گوشهش یه واحد پدافندی راه بندازن و یکم به مشغولیت اضافه کنند. اصولا تو فکر اینا ایجاد مشغولیت خودش یه نوع پیروزیه.
برای آمریکا هم این پولها پول زیادی نیست، و فاجعه حساب نمیشه. حتی به نظر میرسه که دارن از این پهپاد به عنوان گوشت قربانی استفاده میکنند، چون داره اطلاعاتی جمع میکنه که از طریق دیگه میخواستن بدست بیارن گرونتر تموم میشد. سوال درستتر اینه که بپرسید چرا آمریکا برای گوشت قربانی، مدل ارزانتری نساخته؟ که اون سوال خوبیه. جنبه منفی اینکه هیچوقت در معرض تهدید جدی نیستند همینه که مجموعه صنعت نظامیشون انگیزه نداره آپشنهای ارزان تولید کنه. وقتی مجبور باشی از تمام داراییهات برای حفظ بقا استفاده کنی، از دسته بیل هم لانچر راکت میسازی. ولی اینها تحت چنین فشاری نیستند، و همین درگیری با یمن هم براشون یک بازی کامپیوتریه.
ارضای بچهشیعه هم اهمیتی نداره، چون اینا با جرز دیوار هم ارضا میشن.
یمن عملا یک کشور نیست دیگه. هرکسی، از جمله ایران یا روسیه، میتونند برن یه گوشهش یه واحد پدافندی راه بندازن و یکم به مشغولیت اضافه کنند. اصولا تو فکر اینا ایجاد مشغولیت خودش یه نوع پیروزیه.
برای آمریکا هم این پولها پول زیادی نیست، و فاجعه حساب نمیشه. حتی به نظر میرسه که دارن از این پهپاد به عنوان گوشت قربانی استفاده میکنند، چون داره اطلاعاتی جمع میکنه که از طریق دیگه میخواستن بدست بیارن گرونتر تموم میشد. سوال درستتر اینه که بپرسید چرا آمریکا برای گوشت قربانی، مدل ارزانتری نساخته؟ که اون سوال خوبیه. جنبه منفی اینکه هیچوقت در معرض تهدید جدی نیستند همینه که مجموعه صنعت نظامیشون انگیزه نداره آپشنهای ارزان تولید کنه. وقتی مجبور باشی از تمام داراییهات برای حفظ بقا استفاده کنی، از دسته بیل هم لانچر راکت میسازی. ولی اینها تحت چنین فشاری نیستند، و همین درگیری با یمن هم براشون یک بازی کامپیوتریه.
روسیه در نسبت تعداد نیروی کار با تحصیلات عالی به کل جمعیت، پنجم دنیاست؛ اما تعداد «اختراعات ثبت شده به ازای هر یک میلیون شهروند» روسیه، یکسوم عربستان سعودیه.
در کنکور امسال موفق باشید.
در کنکور امسال موفق باشید.
خلیفه وقتی از نیروهای بسیج میخواد خبرچین دستگاههای امنیتی در دانشگاهها باشند، مقلد امویانه؛ هرچند که حتی امویان هم هیچوقت تا این حد همهچیز رو امنیتی نکرده بودند. و وقتی دایره قدرت رو محدود به نظامیان وفادار میکنه که اختیار دارند تعیین کنند که دین مردم چی باشه، مقلد عباسیانه؛ هرچند که عباسیان هم هیچوقت تا این حد همهچیز مملکت رو به نظامیان نسپرده بودند. اما وقتی از روی عجز و ناکامی، تن به تسلیم میده، اسم اهلبیت و امام حسن رو میکشه وسط! اون هم طوری که انگار غیر از صلح با معاویه، هیچ چیز دیگه در زندگی حسن بن علی نبوده! که بوده، از جمله پرهیزش از تحمیل هزینه بینتیجه به مردم. که شیعه امروزی اگه یک روز انجامش نده، تب میکنه!
اما رذالت آخوند فقط به این ختم نمیشه که شکست خودش رو به اسم اهلبیت بزنه. بلکه ماهیت اون صلح رو هم جعل میکنه. در حالی که ستیز خودشون با آمریکا رو تقابل جبهه حق و جبهه باطل معرفی کردهاند، حسن بن علی طرف مقابل رو باطل مطلق در نظر نگرفته بود، و گرنه خلافت معاویه رو نمیپذیرفت و ازش پول نمیگرفت. این با صلح پیامبر و کفار فرق داشت که توافق کردند صرفا همدیگه رو اذیت نکنند. قرارداد حسن پذیرفتن این بود که معاویه هم میتواند خلیفه مسلمین باشد. این اون چیزی نیست که در کل جهان اسلام رخ بده. در این جامعه یک و نیم میلیاردی مسلمانان، هیچکس حاضر نیست مشابه این عقبنشینی رو انجام بده.
اما رذالت آخوند فقط به این ختم نمیشه که شکست خودش رو به اسم اهلبیت بزنه. بلکه ماهیت اون صلح رو هم جعل میکنه. در حالی که ستیز خودشون با آمریکا رو تقابل جبهه حق و جبهه باطل معرفی کردهاند، حسن بن علی طرف مقابل رو باطل مطلق در نظر نگرفته بود، و گرنه خلافت معاویه رو نمیپذیرفت و ازش پول نمیگرفت. این با صلح پیامبر و کفار فرق داشت که توافق کردند صرفا همدیگه رو اذیت نکنند. قرارداد حسن پذیرفتن این بود که معاویه هم میتواند خلیفه مسلمین باشد. این اون چیزی نیست که در کل جهان اسلام رخ بده. در این جامعه یک و نیم میلیاردی مسلمانان، هیچکس حاضر نیست مشابه این عقبنشینی رو انجام بده.
این عکس باعث تأسف خیلیها شده. چون نشون میده محیط خشن دریا داره روکش ضدرادار بدنه اف۳۵ رو خراب میکنه.
میگن چرا هربار هلیکوپتر رو تو آسمون میبینی کارت رو ول میکنی و میری بیرون تماشاش کنی. چون یه معجزهست. و تماشای معجزه تکراری نمیشه. اینکه این هواپیماها دارن روی آب مثل سگ کار میکنند معجزهست. چون تو مدرسه به بچهها نمیگیم که دریا چقدر بیرحم همهچیز رو خراب میکنه. برید فقط درباره رنگی که به بدنه کشتیها میزنند کمی تحقیق کنید. کتابها نوشتن و آدمها مو سفید کردن براش. چون دریا شکستناپذیره، و فقط میتونی با بیرحمیش تطبیق پیدا کنی. تطبیق با خورندگی هم تعمیر و نگهداری و تعویض دائمیه. برای همینه که داشتن نیروی دریایی همیشه پول زیادی میخواسته، و برای پول زیاد باید اقتصاد قوی داشت. اگه نمیتونی ببینی دریا وسایلت رو خراب میکنه، یعنی دریا کار تو نیست. دریا وسایل همه رو خراب خواهد کرد. انتخاب تو فقط تحمل کردن یا تحمل نکردنشه.
میگن چرا هربار هلیکوپتر رو تو آسمون میبینی کارت رو ول میکنی و میری بیرون تماشاش کنی. چون یه معجزهست. و تماشای معجزه تکراری نمیشه. اینکه این هواپیماها دارن روی آب مثل سگ کار میکنند معجزهست. چون تو مدرسه به بچهها نمیگیم که دریا چقدر بیرحم همهچیز رو خراب میکنه. برید فقط درباره رنگی که به بدنه کشتیها میزنند کمی تحقیق کنید. کتابها نوشتن و آدمها مو سفید کردن براش. چون دریا شکستناپذیره، و فقط میتونی با بیرحمیش تطبیق پیدا کنی. تطبیق با خورندگی هم تعمیر و نگهداری و تعویض دائمیه. برای همینه که داشتن نیروی دریایی همیشه پول زیادی میخواسته، و برای پول زیاد باید اقتصاد قوی داشت. اگه نمیتونی ببینی دریا وسایلت رو خراب میکنه، یعنی دریا کار تو نیست. دریا وسایل همه رو خراب خواهد کرد. انتخاب تو فقط تحمل کردن یا تحمل نکردنشه.
انگلیس تحریمهای سوریه رو لغو کرد. سوریهای که رسما افتاده دست یک داعشی. بدون مذاکره، بدون برو بیا، بدون منت. آیا این معنیش اینه که غربیها فهمیدن دارویی که برای خاورمیانهی بیمار تجویز میکردن با بدنش سازگاری نداره و دیگه توقع دموکراسی ندارند و همینکه کشور خاورمیانهای شرپراکنی نکنه براشون کافیه؟ ظاهرا اینطور به نظر میرسه. و اگه اینطوره، وقتنشناسی شاهزاده رو نشون میده که درست در دوره دیکتاتورپذیری اروپا، وعده جمهوریت و دموکراسی میده! البته مسئله فقط همین یک شخص نیست. این وقتنشناسی شامل همه کسانی میشه که عملا دیکتاتورمأب هستند، اما حرف از دموکراسی میزنند تا برای جامعه جهانی مقبول بیفتند. یعنی درست در زمانی که یک داعشی داره مقبول میفته، میخوان با دموکرات بودن مقبول بیفتند! این اوج وقتنشناسی نیست؟
برای من که فرق نداره. من در شرایط آخرالزمانی هم دموکراسی رو بهترین گزینه میدونم، چون دغدغه حقوق انسان رو دارم، چون مجبورم داشته باشم، چون بدترین بلایی که سر خودم اومده پایمال شدن حقوق مسلمم بوده؛ و هرچیزی غیر از دموکراسی به این پایمال شدنها پایان نمیده. من اگه چیزی غیر از دموکراسی بخوام، به خودم توهین کردم. اما همزمان دارم از وقتنشناسی عجیب اونهایی که یه نسخه دیگه از دیکتاتوری رو راه حل میدونند، به خنده میافتم.
برای من که فرق نداره. من در شرایط آخرالزمانی هم دموکراسی رو بهترین گزینه میدونم، چون دغدغه حقوق انسان رو دارم، چون مجبورم داشته باشم، چون بدترین بلایی که سر خودم اومده پایمال شدن حقوق مسلمم بوده؛ و هرچیزی غیر از دموکراسی به این پایمال شدنها پایان نمیده. من اگه چیزی غیر از دموکراسی بخوام، به خودم توهین کردم. اما همزمان دارم از وقتنشناسی عجیب اونهایی که یه نسخه دیگه از دیکتاتوری رو راه حل میدونند، به خنده میافتم.
قبلا میگفتیم اسراییل تنها دموکراسی خاورمیانهست. دلیلش غیر ازینکه یک دموکراسیه، رواداری عجیبش نسبت به مخالفان حکومت بود. چون مشابهش در کل خاورمیانه وجود نداره. اما این رواداری دیگه نباید با خاورمیانه مقایسه بشه، چون تو یه لیگ دیگهست و باید در سطح جهانی امتیازبندی بشه. دیشب در تلآویو معترضان به ادامه جنگ، که در واقع معترض به ادامه حکمرانی نتانیاهو هستند، عکس بچههای کشته شده غزه رو دستشون گرفته و راهپیمایی میکردند! چندتا کشور در سراسر دنیا وجود داره که چنین چیزی ممکن باشه؟ که کشور درگیر جنگ با نیرویی باشه که قسم خورده به صغیر و کبیر جمعیت کشور رحم نکنه، بعد عدهای از مردم عکس قربانیان اون نیروی مقابل رو بگیرن دستشون و خواهان توقف درگیری باشند! به زعم برخی، این حتی در آمریکای امروز هم عملی نیست، چون زیر سایه دولت فعلی آمریکا، خیلیها جرئت تظاهرات به نفع فلسطین رو ندارند، چون دولت یا بلد نیست بین حامی حماس و دلسوز بچههای غزه تفکیکی قائل بشه، یا عمدا تفکیکی قائل نیست.
چپ اسراییلی دچار یک نوع سادهلوحی پیچیدهست. هزاربار امتحان شده که جماعت فلسطینی وقتی فرصت خشونت پیدا کنه، بین یهودیای که دلش برای بچههای غزه میسوخت و یهودیای که دلش برای هیچ جانداری در غزه نمیسوخت، فرق نمیذاره و هر دو رو از دم تیغ میگذرونه. همونطور که در هفت اکتبر دقیقا به جشنواره موسیقیای حمله کرد که افرادی توش بودند که جزء دسته دلسوزها بودند. اما باز هم عبرت نمیگیره که برای این جماعت، نشان دادن جلوههای اخلاق و انسانیت، کاملا بلاموضوعه. چون اونها فقط وقتی از یک یهودی راضی میشن که یا بمیره یا به هزاران کیلومتر دورتر کوچ کنه. البته چپ گاهی ادعا میکنه که دنبال جلب دوستی فلسطینیها نیست، و دلسوزی برای بچههای غزه رو صرفا به خاطر دغدغههای اخلاقی انجام میده. که یعنی «اگر آنها پلید هم باشند، ما نباید در مبارزه با آنها به پلیدی سقوط کنیم». طوری که انگار انتخابی وجود داره که هم بشه دست به خشونت زد و هم کثیف نشد! در حالی که در دنیای واقعی چنین گزینهای وجود نداره. درسته قواعدی هست که میتونی رعایت کنی، ولی حتی اونها هم مانع این نمیشن که کثیف بشی. تنها انتخاب موجود اینه که برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، یا نزنی و بذاری هر کاری خواستن بکنند. بعد ازینکه انتخاب کردی برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، دیگه انتخابی وجود نداره که کثیف بشی یا نشی. این فانتزی که هم با وحشیترین نیروی زمانه بجنگیم، هم مادر ترزا باقی بمونیم، یک سادهلوحی کودکانهست.
اما در این جامعه این آزادی وجود داره که بشه این حد از سادهلوحی رو به نمایش گذاشت و بش افتخار هم کرد. در تلآویو داره سطحی از آزادی تمرین میشه که برای صد و خوردهای کشور دیگه مدل پریمیوم پلاس محسوب میشه.
چپ اسراییلی دچار یک نوع سادهلوحی پیچیدهست. هزاربار امتحان شده که جماعت فلسطینی وقتی فرصت خشونت پیدا کنه، بین یهودیای که دلش برای بچههای غزه میسوخت و یهودیای که دلش برای هیچ جانداری در غزه نمیسوخت، فرق نمیذاره و هر دو رو از دم تیغ میگذرونه. همونطور که در هفت اکتبر دقیقا به جشنواره موسیقیای حمله کرد که افرادی توش بودند که جزء دسته دلسوزها بودند. اما باز هم عبرت نمیگیره که برای این جماعت، نشان دادن جلوههای اخلاق و انسانیت، کاملا بلاموضوعه. چون اونها فقط وقتی از یک یهودی راضی میشن که یا بمیره یا به هزاران کیلومتر دورتر کوچ کنه. البته چپ گاهی ادعا میکنه که دنبال جلب دوستی فلسطینیها نیست، و دلسوزی برای بچههای غزه رو صرفا به خاطر دغدغههای اخلاقی انجام میده. که یعنی «اگر آنها پلید هم باشند، ما نباید در مبارزه با آنها به پلیدی سقوط کنیم». طوری که انگار انتخابی وجود داره که هم بشه دست به خشونت زد و هم کثیف نشد! در حالی که در دنیای واقعی چنین گزینهای وجود نداره. درسته قواعدی هست که میتونی رعایت کنی، ولی حتی اونها هم مانع این نمیشن که کثیف بشی. تنها انتخاب موجود اینه که برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، یا نزنی و بذاری هر کاری خواستن بکنند. بعد ازینکه انتخاب کردی برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، دیگه انتخابی وجود نداره که کثیف بشی یا نشی. این فانتزی که هم با وحشیترین نیروی زمانه بجنگیم، هم مادر ترزا باقی بمونیم، یک سادهلوحی کودکانهست.
اما در این جامعه این آزادی وجود داره که بشه این حد از سادهلوحی رو به نمایش گذاشت و بش افتخار هم کرد. در تلآویو داره سطحی از آزادی تمرین میشه که برای صد و خوردهای کشور دیگه مدل پریمیوم پلاس محسوب میشه.
Anarchonomy
طرفداران The Last of Us از انتخاب ایزابلا رمزی برای نقش الی، به شدت شاکیاند. و حق دارند، چون فقط به دلیل پارتی بازی انتخاب شد. اما دقت کنید که چه دختری رو بهترین گزینه برای این نقش میدونند. لازمه دخترها، که خیلیهاشون دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، چون…
عکس قبل و بعد از باشگاه خودش رو گذاشته و نظرسنجی کرده که کدوم بهتره. اکثریت گفتن عکس سمت راست. چون اکثریت مخاطبانش پسرهایی هستند که باشگاه خونه دومشونه. اما وقتی از دخترها پرسیدن، اکثرا گفتن سمت چپی بهتره.
دارید تو زمین اشتباهی بازی میکنید عزیزان.
دارید تو زمین اشتباهی بازی میکنید عزیزان.
«با زن داداش تایوانیم که تو یه شرکت چندملیتی بزرگ کار میکنه گفتگوی مفصلی داشتم و همونی رو میگفت که از دیگران شنیدم: کار کردن با چینیها درست مثل کار کردن با آمریکاییهاست. جاهل، سرتق، کوتهبین، با توهم خودبزرگبینی. شیوعی از ذهنیتهای برترپنداری».
تازه دارن متوجه جنبه منفی برخورداری ملتها میشن. فارغ از تفاوتهای فلسفی، فرهنگی، و تاریخی؛ برخوردار بودن یک ملت باعث میشه به سمت این خصوصیات منفی سوق پیدا کنه. این برخورداری میتونه موهبت جغرافیایی باشه، میتونه منابع طبیعی یا انسانی باشه، میتونه قدرت نظامی باشه. مثلا وقتی یک کشوری خیلی بزرگه، به طور خودکار میره به این سمت که بقیه دنیا رو به هیچ حساب کنه. روسیه به این سمت رفت، آمریکا به این سمت رفت، چین هم به این سمت میره. یا مثلا وقتی یک کشوری میتونه غذای خودش رو تأمین کنه، میره به این سمت که از همه دنیا احساس بینیازی کنه. تو به عنوان یک تایوانی، که در هرچیزی که به ذهن برسه محدودیت داری، خیلی طبیعیه که متواضعتر باشی، و مودبتر باشی، و تحصیلکردهتر باشی، و آگاهتر باشی. چون خود نادان بودن یه چیز لوکسه، و تو این موقعیت لاکشری رو نداشتی که نادان باشی.
تازه دارن متوجه جنبه منفی برخورداری ملتها میشن. فارغ از تفاوتهای فلسفی، فرهنگی، و تاریخی؛ برخوردار بودن یک ملت باعث میشه به سمت این خصوصیات منفی سوق پیدا کنه. این برخورداری میتونه موهبت جغرافیایی باشه، میتونه منابع طبیعی یا انسانی باشه، میتونه قدرت نظامی باشه. مثلا وقتی یک کشوری خیلی بزرگه، به طور خودکار میره به این سمت که بقیه دنیا رو به هیچ حساب کنه. روسیه به این سمت رفت، آمریکا به این سمت رفت، چین هم به این سمت میره. یا مثلا وقتی یک کشوری میتونه غذای خودش رو تأمین کنه، میره به این سمت که از همه دنیا احساس بینیازی کنه. تو به عنوان یک تایوانی، که در هرچیزی که به ذهن برسه محدودیت داری، خیلی طبیعیه که متواضعتر باشی، و مودبتر باشی، و تحصیلکردهتر باشی، و آگاهتر باشی. چون خود نادان بودن یه چیز لوکسه، و تو این موقعیت لاکشری رو نداشتی که نادان باشی.
میدونستید حتی در قرآن هم از قشر خاکستری صحبت شده؟ سوره قصص آیه ۶۳
این آیه درباره مکالمهای در روز قیامته، که فرعونهای دنیا، که مثلا دارن وارد جهنم میشن، به خدا میگن ما به این آدمهایی که ما رو به جای تو میپرستیدن ربطی نداریم (کلا فرعون در ادبیات قرآنی یعنی هرکسی که خودش رو برای ملت به عنوان خدا جا میزنه، که من و شما با خیلیهاشون آشناییم). در واقع میخوان گردن نگیرن تا مجازاتشون سنگینتر نشه. حالا اینکه چطور بشون ربطی ندارند رو بسیار تأملبرانگیز توضیح میدن: «ما باعث انحراف اینها شدیم چون خودمون گمراه بودیم. ولی اینها ما رو نمیپرستیدند». که فارسیش اینه: «ما میخواستیم خدای روی زمین باشیم، چون فهممون نمیرسید که نمیشه جای تو قرار گرفت. اینها اومدن ما رو پرستیدن، ولی میدونستن که ما جای تو نیستیم. بنابراین داشتن ما رو میپرستیدند، ولی عملا دنبال چیز دیگهای بودند. چون میدونستند از ما خدا در نمیاد. ولی پرستیدن ما کارشون رو راه مینداخت. پس ادامه میدادند». با این توضیح، این فرعونهای دنیا، میخوان به خدا بگن اگر بنا به سنگینی تقصیر باشه، اینایی که یه جوری برخورد کردند که انگار خیلی عادیه که ما خدای روی زمین باشیم، از ما خیلی گناهکارترند، ما رو نباید قاطی اینها کنی. و این یعنی فرعون داره میگه من رو با قشر خاکستری یه جا ننداز، اونها باید تو طبقه داغتری از جهنم باشند!
کار این قشر، دقیقا همینه که از زبان فرعون تعریف میشه: پذیرش سلطه فرعون، تطبیق زندگی خود با سلطه فرعون، و سپس جادهکشی برای فرعون؛ با این خیال که این کارها منافعش رو تأمین میکنه. و این حتی با ساخت هرم همخوانی داره. فرعون میگه من نمیدونستم با هرم نمیشه به خدای آسمان رسید، تو که میدونستی نمیشه رسید چرا برای من سنگ روی سنگ چیدی و آوردیش بالا؟ من نمیدونستم دارم توی یک دروغ زندگی میکنم، اما تو داشتی دروغ رو میدیدی و بش خدمت کردی.
کل خیانت قشر خاکستری به حقیقت در همینه که برای زنده نگه داشتن دروغ، زحمت میکشند! این زحمت گاهی ماهیچهایه، و گاهی فکری. ممکنه فقط یک جمله بسازی و تحویل ملت بدی، که فقط برای سرپا نگهداشتن دروغیه که خودت میدونی دروغه، اما فکر میکنی اگه سرپا بمونه زن و بچهت گشنه نمیمونند، یا یک واحد آپارتمانت میشه سه تا، یا سالی یه بار مسافرتت میشه سالی پنج بار.
این تیپی زندگی کردن چیز جدیدی نیست که هزاران سال پیش هم دربارهش حرف زدن.
این آیه درباره مکالمهای در روز قیامته، که فرعونهای دنیا، که مثلا دارن وارد جهنم میشن، به خدا میگن ما به این آدمهایی که ما رو به جای تو میپرستیدن ربطی نداریم (کلا فرعون در ادبیات قرآنی یعنی هرکسی که خودش رو برای ملت به عنوان خدا جا میزنه، که من و شما با خیلیهاشون آشناییم). در واقع میخوان گردن نگیرن تا مجازاتشون سنگینتر نشه. حالا اینکه چطور بشون ربطی ندارند رو بسیار تأملبرانگیز توضیح میدن: «ما باعث انحراف اینها شدیم چون خودمون گمراه بودیم. ولی اینها ما رو نمیپرستیدند». که فارسیش اینه: «ما میخواستیم خدای روی زمین باشیم، چون فهممون نمیرسید که نمیشه جای تو قرار گرفت. اینها اومدن ما رو پرستیدن، ولی میدونستن که ما جای تو نیستیم. بنابراین داشتن ما رو میپرستیدند، ولی عملا دنبال چیز دیگهای بودند. چون میدونستند از ما خدا در نمیاد. ولی پرستیدن ما کارشون رو راه مینداخت. پس ادامه میدادند». با این توضیح، این فرعونهای دنیا، میخوان به خدا بگن اگر بنا به سنگینی تقصیر باشه، اینایی که یه جوری برخورد کردند که انگار خیلی عادیه که ما خدای روی زمین باشیم، از ما خیلی گناهکارترند، ما رو نباید قاطی اینها کنی. و این یعنی فرعون داره میگه من رو با قشر خاکستری یه جا ننداز، اونها باید تو طبقه داغتری از جهنم باشند!
کار این قشر، دقیقا همینه که از زبان فرعون تعریف میشه: پذیرش سلطه فرعون، تطبیق زندگی خود با سلطه فرعون، و سپس جادهکشی برای فرعون؛ با این خیال که این کارها منافعش رو تأمین میکنه. و این حتی با ساخت هرم همخوانی داره. فرعون میگه من نمیدونستم با هرم نمیشه به خدای آسمان رسید، تو که میدونستی نمیشه رسید چرا برای من سنگ روی سنگ چیدی و آوردیش بالا؟ من نمیدونستم دارم توی یک دروغ زندگی میکنم، اما تو داشتی دروغ رو میدیدی و بش خدمت کردی.
کل خیانت قشر خاکستری به حقیقت در همینه که برای زنده نگه داشتن دروغ، زحمت میکشند! این زحمت گاهی ماهیچهایه، و گاهی فکری. ممکنه فقط یک جمله بسازی و تحویل ملت بدی، که فقط برای سرپا نگهداشتن دروغیه که خودت میدونی دروغه، اما فکر میکنی اگه سرپا بمونه زن و بچهت گشنه نمیمونند، یا یک واحد آپارتمانت میشه سه تا، یا سالی یه بار مسافرتت میشه سالی پنج بار.
این تیپی زندگی کردن چیز جدیدی نیست که هزاران سال پیش هم دربارهش حرف زدن.
چند روز پیش اوکراین یه پهپاد فرستاد سمت روسیه، و زد به یه انبار مهمات، و ازین انفجار قارچیها ایجاد شد. اونم در شصت کیلومتری مسکو. بیخ گوش پایتخت. بعد اعلام کردن سهلانگاری در رعایت نکات ایمنی بوده!
حاضرن اعلام کنند هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، ولی اعلام نکنند که پدافند کارش رو درست انجام نداده. این رو میدونیم که این حقیقت داره که هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، اما گنگ اشرار کاری به حقیقت نداره. اگه بش اذعان میکنه حاصل برتر قرار دادن ماشین نسبت به انسانه. که یعنی ماشینهای روس خوب کار میکنند، این توی انسان روس هستی که خنگی، بیدست و پایی، حواسپرتی، نالایقی، و خرابکاری به بار میاری. این برتر قرار دادن ماشین، ربطی به قابلیتهای فنی ماشین که باعث میشه کارهایی بکنه که انسان نمیتونه بکنه، نداره. چون گنگ اشرار به حقیقت فنی ماشین هم وفادار نیست و هروقت مایل بود ازش قیچی میکنه تا از صرفهجویی در هزینه یه پولی به جیب بزنه. هدف از برتر قراردادن ماشین، حتی باور به برتری ماشین نیست. هدفش پایینتر قراردادن انسانه. که بگه تو نه تنها از ما که قدرت رو در دست داریم حقیرتری، بلکه از ابزارآلات ما هم حقیرتری!
این رو وقتی کسانی که هیچ تعهدی به پروتکلها ندارند، ناگهان کارگر و کارمند رو مقصر عدم رعایت پروتکلها میکنند، در ذهن داشته باشید.
حاضرن اعلام کنند هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، ولی اعلام نکنند که پدافند کارش رو درست انجام نداده. این رو میدونیم که این حقیقت داره که هیچکس کارش رو درست انجام نمیده، اما گنگ اشرار کاری به حقیقت نداره. اگه بش اذعان میکنه حاصل برتر قرار دادن ماشین نسبت به انسانه. که یعنی ماشینهای روس خوب کار میکنند، این توی انسان روس هستی که خنگی، بیدست و پایی، حواسپرتی، نالایقی، و خرابکاری به بار میاری. این برتر قرار دادن ماشین، ربطی به قابلیتهای فنی ماشین که باعث میشه کارهایی بکنه که انسان نمیتونه بکنه، نداره. چون گنگ اشرار به حقیقت فنی ماشین هم وفادار نیست و هروقت مایل بود ازش قیچی میکنه تا از صرفهجویی در هزینه یه پولی به جیب بزنه. هدف از برتر قراردادن ماشین، حتی باور به برتری ماشین نیست. هدفش پایینتر قراردادن انسانه. که بگه تو نه تنها از ما که قدرت رو در دست داریم حقیرتری، بلکه از ابزارآلات ما هم حقیرتری!
این رو وقتی کسانی که هیچ تعهدی به پروتکلها ندارند، ناگهان کارگر و کارمند رو مقصر عدم رعایت پروتکلها میکنند، در ذهن داشته باشید.
بحث «آیا صد مرد غیرمسلح میتوانند یک گوریل را بکشند؟» در شبکههای اجتماعی ترند روز شده، و استدلالهای طرفین بحث داره به خوبی تجربیات و جهانبینیشون رو انعکاس میده. اونهایی که میگن «نه، هرگز نمیتونند» بیشتر روی برتری فیزیکی گوریل تمرکز میکنند، که غیرقابل انکاره، و اونهایی که میگن «بله، میتونند» روی برتری آماری متمرکزند. هر دو طرف نقطههای کور همدیگه رو تذکر میدن. تیم «نمیتونند» به تیم مقابل یادآوری میکنند که انسان اگه قربانی شدن همنوعش رو ببینه ممکنه خودش رو ببازه. بنابراین عملا صد مرد نخواهی داشت اگه بیشترشون خودشون رو ببازند. تیم «میتونند» هم به تیم مقابل یادآوری میکنند که خود رو باختن، حیوان رو هم شامل میشه، مخصوصا وقتی با یک دشمن پرتعداد طرف بشه. تیم «نمیتونند» یادآوری میکنه که گوریل با هر مشتش میتونه یک مرد رو بکشه، و تیم «میتونند» یادآوری میکنه که نمیتونه به دهها نفر همزمان مشت بزنه اگه با هم بریزن سرش. تیم «نمیتونند» یادآوری میکنه که گوریل تمرین کرده که همنوع اندازه خودش رو پرت کنه، و تیم «میتونند» یادآوری میکنه پس چرا شیرهای نر که تمرین کردهاند که یک شیر نر دیگه رو از پا بندازن، از کفتارهای پرتعداد، که خیلی ازشون ضعیفترند، حذر دارند؟
کلا مجموعه جالبی از نظرات درباره یک سناریو فرضی شده. اما خودش برملا کننده یک واقعیته. قسمت گوریل سناریو رو حذف کنید، و بذارید کوسه. در اون صورت بحثی وجود نخواهد داشت. حتی اگه کوسه همه صد مرد شناگر رو تکه تکه نکنه، حداقل آسیبی هم بش نمیرسه. چون تو آب، محیط دیگه محیط ما نیست، محیط کوسهست. پس هرکاری بخواد میتونه بکنه. واقعیت اینه که مردم محیط رو دست کم میگیرند. خیلی وقتها این محیطه که برنده رو تعیین میکنه، نه عضله، و نه آمار، و نه حتی هوش. با وجود تمام پیشرفتهای نظامی، و با وجود دیسیپلین بالا و آموزشهای مدرن، هنوز تو جنگ شهری باید به خدا توکل کرد و رفت جلو! اگه دو تیم با یک سطح از مهارت، و یک سطح از اسلحه، مقابل هم باشند، و یکیشون طبقه آخر ساختمان مستقر باشه، و اون یکی بخواد از راه پلهها بیاد بالا، هنوز که هنوزه و در سال ۲۰۲۵، اونی که داره میاد بالا تلفات قابل توجهی خواهد داد.
اینکه یه گوریل وحشتزده چه خشونتی رو میتونه نمایش بده، چیز دیده نشدهای نیست. گوریل یکی از مستندشدهترین حیواناته. چیزی که مردم کمتر ازش اطلاع دارند ترسناک بودن صد انسانه که برای بقا میجنگند. و چون کمتر ازش اطلاع دارند، دستکمش میگیرند. اما سرنوشت همین صدانسان وحشتآفرین هم بستگی زیادی داره به اینکه در چه محیطی قرار گرفته باشند.
کلا مجموعه جالبی از نظرات درباره یک سناریو فرضی شده. اما خودش برملا کننده یک واقعیته. قسمت گوریل سناریو رو حذف کنید، و بذارید کوسه. در اون صورت بحثی وجود نخواهد داشت. حتی اگه کوسه همه صد مرد شناگر رو تکه تکه نکنه، حداقل آسیبی هم بش نمیرسه. چون تو آب، محیط دیگه محیط ما نیست، محیط کوسهست. پس هرکاری بخواد میتونه بکنه. واقعیت اینه که مردم محیط رو دست کم میگیرند. خیلی وقتها این محیطه که برنده رو تعیین میکنه، نه عضله، و نه آمار، و نه حتی هوش. با وجود تمام پیشرفتهای نظامی، و با وجود دیسیپلین بالا و آموزشهای مدرن، هنوز تو جنگ شهری باید به خدا توکل کرد و رفت جلو! اگه دو تیم با یک سطح از مهارت، و یک سطح از اسلحه، مقابل هم باشند، و یکیشون طبقه آخر ساختمان مستقر باشه، و اون یکی بخواد از راه پلهها بیاد بالا، هنوز که هنوزه و در سال ۲۰۲۵، اونی که داره میاد بالا تلفات قابل توجهی خواهد داد.
اینکه یه گوریل وحشتزده چه خشونتی رو میتونه نمایش بده، چیز دیده نشدهای نیست. گوریل یکی از مستندشدهترین حیواناته. چیزی که مردم کمتر ازش اطلاع دارند ترسناک بودن صد انسانه که برای بقا میجنگند. و چون کمتر ازش اطلاع دارند، دستکمش میگیرند. اما سرنوشت همین صدانسان وحشتآفرین هم بستگی زیادی داره به اینکه در چه محیطی قرار گرفته باشند.
You Are Loved
Four Tet
با این انگار هم در ۱۹۸۰ هستم هم در ۲۰۸۰
سیال بودن در زمان، حکم پرواز رو داره. چون لازم نیست جایی فرود بیای.
به دلیلی که نمیدونم آهنگهای پیشپا افتاده و ساده، که میتونه کار آماتوری یه دیجی باشه، و به نظر بقیه سخیف بیاد، بیشتر این بینیازی به فرود رو در من تحریک میکنه، تا شاهکارهای هنری. شاید در آینده درباره شهوت فرکانسی مغز ما بیشتر تحقیق کرده و چیزهایی فهمیدند که الان نمیدونیم.
#الکترونیک
سیال بودن در زمان، حکم پرواز رو داره. چون لازم نیست جایی فرود بیای.
به دلیلی که نمیدونم آهنگهای پیشپا افتاده و ساده، که میتونه کار آماتوری یه دیجی باشه، و به نظر بقیه سخیف بیاد، بیشتر این بینیازی به فرود رو در من تحریک میکنه، تا شاهکارهای هنری. شاید در آینده درباره شهوت فرکانسی مغز ما بیشتر تحقیق کرده و چیزهایی فهمیدند که الان نمیدونیم.
#الکترونیک
تو غرب اروپا به نظرشون خود کامپیوتر برای تبلیغ خودش کافی بود. اما در شرق اروپا برای تبلیغ کامپیوتر هم از مدل زن استفاده میکردند. به نظرشون مهم نیست یک وسیله چقدر جذابه، باز به بدن یک زن نیازه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
Anarchonomy
خاورمیانه مثل فسیل سوسماره. سوسمار همین الان هم هست. از فسیلش میشه فهمید جد یک میلیون سال پیشش چه فرقی داشته. و چون اونی که الان زندهست کپی اون فسیله، میشه فهمید که فرق زیادی نکرده. اگه میخوای بدونی چرا پیامبر قصاص رو واجب کرد و بعد تو قرآن اومد که این کار…
هیچکس به اندازه خود مسلمانان بیاعتقاد به فرامین الله نیست. توقع الله از مسلمان اینه که عمل صالح انجام بده. این رو تو هر صفحه قرآن میشه پیدا کرد. عمل صالح یعنی هر عملی که باعث بشه چیزها به قبل از تو و بعد از تو تقسیم بشن. وقتی هزینه ساخت یک دانشکده داخل محوطه دانشگاه رو میدی، یه اتفاقی افتاده که اگه تو نبودی رخ نمیداد. پس وضع دانشگاه به قبل از تو و بعد از تو تقسیم میشه؛ با فرض اینکه این کار قراره وضع رو برای همه بهتر بکنه، که اگه دانشگاه درست کار کنه، بهتر خواهد کرد. کسی که میدونه چارچوب اینه، به اینکه چه اسمی بزنند بالای سردر اون دانشکده اهمیتی نمیده.
کسانی که در سوریه به قدرت رسیدهاند، هرروز در حال انتقامگیری از یکی از اقلیتهایی هستند که قبلا به نحوی به رژیم اسد کمک کردهاند. یک روز کردها، یک روز علویها، و امروز دروزیها. اینکه صدها هزارنفر رو مجازات کنی به جرم اینکه یکدرصدشون نانخور رژیم سابق بودهاند، به تنهایی یک شرارت بزرگه. ولی در سوریه حتی این موضوع ابتدایی اخلاق هم مطرح نیست. چیزی که مطرحه اینه که «نباید کسانی که با رژیم سابق کنار اومده بودن بدون مجازات و تلافی به زندگیشون ادامه بدن». اینکه با یک رژیم قصاب کنار بیای، و حتی آرزو کنی بیشتر دوام داشته باشه، چون به دلایلی هوای قوم تو رو داشته؛ همون قشر خاکستری بودنیه که از فرعون بودن هم بدتره. اما عمل صالح اینه که کسی که به قدرت رسیده عفو عمومی بده و کسانی که خاکستری بودهاند و خودشون رو از رنج دیگران از همون رژیم ایزوله کرده بودند، بخشیده بشن. چون این کاریه که تفاوت ایجاد میکنه. این کاریه که میتونست خاورمیانه رو به قبل و بعد از حاکم جدیدی که این عفو رو صادر کرده، تقسیم کنه. ولی مسلمان باور داره که اگه اینجوری به فرمان الهی نگاه کنه، یک پخمهست! چون باور داره که «بذاری اونایی که با رژیم سابق ستیز نداشتهاند قسر در برن، پخمهای». و اصلا دوست ندارند پخمه باشند. مبنای افکار مسلمان، زرنگی در قدرته، نه زیرکی در عمل صالح.
کسانی که در سوریه به قدرت رسیدهاند، هرروز در حال انتقامگیری از یکی از اقلیتهایی هستند که قبلا به نحوی به رژیم اسد کمک کردهاند. یک روز کردها، یک روز علویها، و امروز دروزیها. اینکه صدها هزارنفر رو مجازات کنی به جرم اینکه یکدرصدشون نانخور رژیم سابق بودهاند، به تنهایی یک شرارت بزرگه. ولی در سوریه حتی این موضوع ابتدایی اخلاق هم مطرح نیست. چیزی که مطرحه اینه که «نباید کسانی که با رژیم سابق کنار اومده بودن بدون مجازات و تلافی به زندگیشون ادامه بدن». اینکه با یک رژیم قصاب کنار بیای، و حتی آرزو کنی بیشتر دوام داشته باشه، چون به دلایلی هوای قوم تو رو داشته؛ همون قشر خاکستری بودنیه که از فرعون بودن هم بدتره. اما عمل صالح اینه که کسی که به قدرت رسیده عفو عمومی بده و کسانی که خاکستری بودهاند و خودشون رو از رنج دیگران از همون رژیم ایزوله کرده بودند، بخشیده بشن. چون این کاریه که تفاوت ایجاد میکنه. این کاریه که میتونست خاورمیانه رو به قبل و بعد از حاکم جدیدی که این عفو رو صادر کرده، تقسیم کنه. ولی مسلمان باور داره که اگه اینجوری به فرمان الهی نگاه کنه، یک پخمهست! چون باور داره که «بذاری اونایی که با رژیم سابق ستیز نداشتهاند قسر در برن، پخمهای». و اصلا دوست ندارند پخمه باشند. مبنای افکار مسلمان، زرنگی در قدرته، نه زیرکی در عمل صالح.
Anarchonomy
هیچکس به اندازه خود مسلمانان بیاعتقاد به فرامین الله نیست. توقع الله از مسلمان اینه که عمل صالح انجام بده. این رو تو هر صفحه قرآن میشه پیدا کرد. عمل صالح یعنی هر عملی که باعث بشه چیزها به قبل از تو و بعد از تو تقسیم بشن. وقتی هزینه ساخت یک دانشکده داخل…
شاه دنبال عمل صالح نبود. و گرنه حداقل با نخستوزیرهای خودش رفتار بهتری میداشت. آدمی که دنبال عمل صالحه، حرف گوش میده.
اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار داره عمل صالح انجام داده، و اگه پیش اومد با شکست مواجه بشه. برای همین انقدر از شکست خوردن پیامبران صحبت میکنه. کسی که میخواد بگه بقا در قدرت یک ارزشه، نمیاد هی بگه هر کی فرستادم دست از پا درازتر برگشت! چون قطعا نمیخواد بگه همه فرستادگانم ارزش رو زیر پا گذاشتند!
و پوئینت مطلبم همینه، که مسلمان این حرفها رو قبول نداره و نخواهد داشت.
اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار داره عمل صالح انجام داده، و اگه پیش اومد با شکست مواجه بشه. برای همین انقدر از شکست خوردن پیامبران صحبت میکنه. کسی که میخواد بگه بقا در قدرت یک ارزشه، نمیاد هی بگه هر کی فرستادم دست از پا درازتر برگشت! چون قطعا نمیخواد بگه همه فرستادگانم ارزش رو زیر پا گذاشتند!
و پوئینت مطلبم همینه، که مسلمان این حرفها رو قبول نداره و نخواهد داشت.
Anarchonomy
شاه دنبال عمل صالح نبود. و گرنه حداقل با نخستوزیرهای خودش رفتار بهتری میداشت. آدمی که دنبال عمل صالحه، حرف گوش میده. اما همین مبنا قرار دادن بقای حکومت، خارج از دایره قرآنیه. ما در اسلام چیزی با عنوان «حفظ نظام اوجب واجبات است» نداریم. دقیقا از مسلمان انتظار…
از زمان هابیل همه دارن میگن قتل بده، ولی هنوز مردم گرفتار قتلند. پس باید گفت ضدیت با قتل یک برنامه شکست خوردهست؟
خارج ازین مغلطه، اینکه اسلام چه امتیازی میگیره مطرح نیست. همه ادیان باستانیاند و به درد دوران مدرن نمیخورن. ولی مشکلی که برای خاورمیانه بوجود اومده این نیست که اسلام به درد دوران مدرن نمیخوره. این دوتا رو باید تفکیک کرد، و هم مردم خود منطقه و هم غربیها از تفکیکش عاجزند. مشکل خاورمیانه اینه که برگشته به قبل از دین باستانی! یعنی به زمانی که حتی راه حل های باستانی مسیحیت و اسلام هم هنوز وجود نداشتند. کسانی که میگن «برگشتیم به ۱۴۰۰ سال پیش» به طرز تأسفباری متوجه نیستند چه خبره.
خارج ازین مغلطه، اینکه اسلام چه امتیازی میگیره مطرح نیست. همه ادیان باستانیاند و به درد دوران مدرن نمیخورن. ولی مشکلی که برای خاورمیانه بوجود اومده این نیست که اسلام به درد دوران مدرن نمیخوره. این دوتا رو باید تفکیک کرد، و هم مردم خود منطقه و هم غربیها از تفکیکش عاجزند. مشکل خاورمیانه اینه که برگشته به قبل از دین باستانی! یعنی به زمانی که حتی راه حل های باستانی مسیحیت و اسلام هم هنوز وجود نداشتند. کسانی که میگن «برگشتیم به ۱۴۰۰ سال پیش» به طرز تأسفباری متوجه نیستند چه خبره.
اگه ۹ صبح تا ۷ شب رو دورهای در نظر بگیریم که شبکه برق کشور زیرش زایمان میکنه، و اینکه دارند برق منطقه به منطقه هر شهر رو برای ۲ ساعت یا ۲ ساعت و نیم قطع میکنند، این معنی رو میده که ۲۰ میلیون نفر از جمعیت کشور برای زیرساخت موجود اضافیه. و این مقداریه که از ۳۰ سال قبل به جمعیت کشور اضافه شده. که یعنی از همون سال ۷۴ دیگه نباید کسی بچهدار میشد. فرض کنید در سال ۷۴ یک پیامبر انذاردهنده ظهور میکرد و به مردم میگفت دیگه نباید ازدواج کرد و دیگه نباید بچهدار شد. کسی پیدا میشد که حرفش رو جدی بگیره؟ ممکن بود همه بش بخندند. اون روزها زمانی بود که مردم داشتند آماده میشدند که دو سال بعد به خاتمی رأی بدن، تا یک ایران متحولشده رو بشون تحویل بده. حتی مهاجرت هم وایب فرار نداشت. کسانی که مهاجرت میکردند عمدتا دو دسته بودند. اونهایی که خوره درس بودند و میخواستند هرطور شده به انتهای رشته تخصصی خودشون برسن. و اونهایی که پولدار بودند و ایران ظرفیت کافی برای خرج شدن پولهاشون رو نداشت. انتخاب مقصد اینجوری بود که «برم ببینم چجوریه، اگه خوب بود بمونم». حتی برای استرالیا هم ناز میکردند، چون هم دور بود هم کامیونیتی ایرانی نداشت چندان، و هم فصلهاش متفاوت بود. اون موقع تریلی میخریدی و اجاره میدادی به راننده ترک، نه اینکه بری ترکیه که راننده تریلی بشی. در چنان فضای خوشبینانهای، چطور ممکن بود حرف کسی که میگفت دیگه نباید بچهدار شد رو جدی گرفت؟
حالا باید این سوال رو مطرح کرد: اگه الان پیامبر انذاردهندهای ظهور میکرد، چه چیزی رو در ۱۴۳۴ میدید، و چه نسخهای رو تجویز میکرد؟ و آیا باز انقدر سادهلوح هستیم که بش بخندیم؟
حالا باید این سوال رو مطرح کرد: اگه الان پیامبر انذاردهندهای ظهور میکرد، چه چیزی رو در ۱۴۳۴ میدید، و چه نسخهای رو تجویز میکرد؟ و آیا باز انقدر سادهلوح هستیم که بش بخندیم؟
زیر عکسی که انسل آدامز گرفته کامنت گذاشته که فیلتر اندی میذاشتی بهتر میشد!
(فیلتر اندی مثل عینک دودیه و شدت نور رو کم میکنه. اسپلیت اندی دو تکهست، بالاش تیرهست و میاد پایین عادی میشه. برای جایی که خط افق رو داریم استفاده میشه، و فقط نور آسمان رو فیلتر میکنه و پایینتر از افق رو دست نمیزنه)
انسل علاوه بر اینکه خدای عکاسی بود، فیلتر هم زیاد استفاده میکرد. یعنی حتی اینطور نبود که خدا باشه، ولی خدایی باشه که با فیلتر کار نکرده باشه. یعنی به خدایی که سالهاست مرده، و همون موقع که زنده بود هم میدونست کجا از فیلتر استفاده کنه، میگن کجا باید از فیلتر استفاده کنه!
اینترنت اینجوریه.
#لبخند_شبانه
(فیلتر اندی مثل عینک دودیه و شدت نور رو کم میکنه. اسپلیت اندی دو تکهست، بالاش تیرهست و میاد پایین عادی میشه. برای جایی که خط افق رو داریم استفاده میشه، و فقط نور آسمان رو فیلتر میکنه و پایینتر از افق رو دست نمیزنه)
انسل علاوه بر اینکه خدای عکاسی بود، فیلتر هم زیاد استفاده میکرد. یعنی حتی اینطور نبود که خدا باشه، ولی خدایی باشه که با فیلتر کار نکرده باشه. یعنی به خدایی که سالهاست مرده، و همون موقع که زنده بود هم میدونست کجا از فیلتر استفاده کنه، میگن کجا باید از فیلتر استفاده کنه!
اینترنت اینجوریه.
#لبخند_شبانه
پدر و مادر ما پدر و مادری داشتند و یه روزی به خودشون گفتن یه سری چیزها تا اینها نمیرند تغییر نمیکنه. نه فقط اون چیزهایی که نظری هستند و به باورها و طرز فکرها مربوطه، و حاضر نیستند ازشون عقبنشینی کنند، بلکه چیزهایی که نمود فیزیکی دارند، مثل بعضی رفتارها و تصمیمها؛ چه در کار و چه در محیط خانواده. مثلا میدونستند اگه بشون بگن پاشو مهاجرت کنیم از دهات، قبول نخواهند کرد. یا زمینت رو بفروش تا فرصت هست. یا بذار برادرم فعلا زن نگیره. یا با کدوم پول میخوای بری مکه؟ با یک جمود مطلق طرف بودند اما اون موقع اسمش رو جمود نمیذاشتن. میگفتن «بابا ننه ما هم اینجوریان دیگه بندگان خدا». نوعی احترام همراه با دلسوزی بردهصفتانه برای ارباب، که شخصا هیچوقت بش تن ندادم، چون فقط یکبار زندهام و نمیخوام اون یک بار یک پسر خوب باشم. پسرهای خوب جاده صافکن پدرهای فرعونمسلک شدند. ترجیح میدم پسر بد باشم ولی شریک آدمبدها نباشم. دوست دارم بد بودنم محصول خودم باشه، نه ارثیهای از دیگران.
بعد از مردن اونها، نوبت به بچههاشون رسید، که پدر و مادرهای ما بودند. سعیشون رو میکردند که بهتر از نسل قبل باشند، اما به نسخه ناقصتری ازونها تبدیل شدند. چون جمود رو یاد گرفته بودند، اما محکم بودن رو نه. نسل قبلشون اگه مبتلا به جمود بود، حداقل قابل اتکاء بود. یک اتفاقی در حین مهاجرت از روستا به شهرها رخ داد که اینها رو به مردها و زنان پلاستیکی تبدیل کرد. ولی پلاستیکهایی که از همه طلبکار و متوقعند. ما هم در موقعیتی قرار گرفتیم که نتیجه بگیریم «تا اینها نمیرند خیلی چیزها تغییر نخواهد کرد». خودم چنان به این قاعده معتقد بودم که یک کورنومتر شخصی داشتم برای پیرمردهای مسجد. هربار که آگهی فوت یکی ازونها دم در چسبانده میشد، میفهمیدم که به اندازه یه دور پیست، جلو افتادیم. و واقعا اثرش رو میدیدم. از ۹۸ که متوجه شدم یه اکیپ کامل ازشون حذف شده منتظر آثار بیرونیش بودم که بعد ۴۰۱ پیش اومد. این شبیه خرافه به نظر میاد، اما بارها اثرش رو چه در سطح محلی و چه در سطح کشوری دیدم.
اما کسی که به علامتها حساسه باید به خودش هم حساس باشه، و سه ساله که دنبال جمود خودم میگردم. سوال «آیا ما هم دچار جمودیم؟» برام مطرح نبوده، چون مطمئنم که هستیم، و این یکی از نفرینهای زمانه. سوال اینه که نقطه جمود ما کجاست؟ برای پیدا کردن جواب، نسل بعد از ما برام کافی نیستند. چون هوش اونها روی خلاصی از تنگنای محیط متمرکز شده، نه لزوما روی تنگنای ذهنی افراد. اگه محیط رو براشون بازتر کنی، بات به صلح میرسن. من به کسی نیاز دارم که هیچجوری بام به صلح نرسه، تا بفهمم در کجا گرفتار جمودم. و چنین کسی نیست. پس مجبورم خودم با خودم به صلح نرسم.
مردم از قطعی برق و آب میترسند، چون شبیه دعوتنامه مرگه. و حق دارند. اون موقع که دولت شوروی باعث قحطی در اوکراین و قزاقستان شد، مردم ناگهان مثل برگ خزان نریختند روی زمین. یکم طول میکشه تا همه بفهمند هیچچیز باقی نمونده.
اما من بیشتر ازین میترسم که در حالی بمیرم که هنوز کشف نکردم به چه چیزهایی نابینا بودم. و نمیدونم بقیه چطور این ترس رو ندارند.
بعد از مردن اونها، نوبت به بچههاشون رسید، که پدر و مادرهای ما بودند. سعیشون رو میکردند که بهتر از نسل قبل باشند، اما به نسخه ناقصتری ازونها تبدیل شدند. چون جمود رو یاد گرفته بودند، اما محکم بودن رو نه. نسل قبلشون اگه مبتلا به جمود بود، حداقل قابل اتکاء بود. یک اتفاقی در حین مهاجرت از روستا به شهرها رخ داد که اینها رو به مردها و زنان پلاستیکی تبدیل کرد. ولی پلاستیکهایی که از همه طلبکار و متوقعند. ما هم در موقعیتی قرار گرفتیم که نتیجه بگیریم «تا اینها نمیرند خیلی چیزها تغییر نخواهد کرد». خودم چنان به این قاعده معتقد بودم که یک کورنومتر شخصی داشتم برای پیرمردهای مسجد. هربار که آگهی فوت یکی ازونها دم در چسبانده میشد، میفهمیدم که به اندازه یه دور پیست، جلو افتادیم. و واقعا اثرش رو میدیدم. از ۹۸ که متوجه شدم یه اکیپ کامل ازشون حذف شده منتظر آثار بیرونیش بودم که بعد ۴۰۱ پیش اومد. این شبیه خرافه به نظر میاد، اما بارها اثرش رو چه در سطح محلی و چه در سطح کشوری دیدم.
اما کسی که به علامتها حساسه باید به خودش هم حساس باشه، و سه ساله که دنبال جمود خودم میگردم. سوال «آیا ما هم دچار جمودیم؟» برام مطرح نبوده، چون مطمئنم که هستیم، و این یکی از نفرینهای زمانه. سوال اینه که نقطه جمود ما کجاست؟ برای پیدا کردن جواب، نسل بعد از ما برام کافی نیستند. چون هوش اونها روی خلاصی از تنگنای محیط متمرکز شده، نه لزوما روی تنگنای ذهنی افراد. اگه محیط رو براشون بازتر کنی، بات به صلح میرسن. من به کسی نیاز دارم که هیچجوری بام به صلح نرسه، تا بفهمم در کجا گرفتار جمودم. و چنین کسی نیست. پس مجبورم خودم با خودم به صلح نرسم.
مردم از قطعی برق و آب میترسند، چون شبیه دعوتنامه مرگه. و حق دارند. اون موقع که دولت شوروی باعث قحطی در اوکراین و قزاقستان شد، مردم ناگهان مثل برگ خزان نریختند روی زمین. یکم طول میکشه تا همه بفهمند هیچچیز باقی نمونده.
اما من بیشتر ازین میترسم که در حالی بمیرم که هنوز کشف نکردم به چه چیزهایی نابینا بودم. و نمیدونم بقیه چطور این ترس رو ندارند.
سیکل نرمال حالات روانی مردم از سه فاز تشکیل شده. گریه، خنثی، و خنده (البته منظور صرفا خود معنی لغوی اینها نیست، منظور از گریه یه مجموعه از حالتهاست که با این کلمه نمایندگی میشه. مثل احساس بیچارگی، تنهاماندگی، بنبست، میل به خودکشی). این خاصیت سهفازی، باعث ایجاد دو تقلا میشه. فرار از فار گریه، و سینهخیز رفتن به سمت خنده. یه جاهایی دنبال دوری از گریه هستن، تا در ناحیه خنثی در امنیت قرار بگیرند. و گاهی در به در دنبال خنده میگردند تا تایم خنثی بودن رو کوتاه کنند. این دو تقلا در مجموع درگیرشون میکنه. یعنی آدمهای زیادی رو میبینید که در فاز گریه نیستند، بلکه درگیر فرار از فاز گریه هستند. یا داخل فاز خنده نیستند، اما درگیر رسیدن به فاز خنده هستند. بعد به پکیج کامل این درگیریها میگن «بالا و پایین زندگی». یعنی ادعا میکنند این بالا پایین از بیرون به انسان تحمیل میشه، ولی در واقع دارند درگیریهای خودشون رو توصیف میکنند.
یه سیکل دیگه وجود داره که محبوب نیست، و اونایی که داخلش هستند «خلوضع» شناخته میشن. این سیکل دو فاز نابرابر گریه و خنده داره. یعنی نه تنها فاز خنثی در اون نیست، بلکه اندازه فاز گریه و خنده هم با هم برابر نیستند، و گریه خیلی کوتاهتره. در این سیکل دنیا طراحی شده برای خندیدن، غیر از مواقعی کوتاه که باید در گریه بود، ولی خیلی کوتاه. در این سیکل وقتی پدرت رو از دست میدی، فقط یک روز ناراحتی، و از فردا دوباره بت خوش میگذره (و به بقیه خوش میگذرونی). هیچ فاز بینابینی بین این دو قرار نداره. و همین باعث میشه دیگران درباره عقلت، و حتی قلبت، شک کنند.
سیکل دوم دکور خوبی در اجتماع نداره، اما کیفیت بهتری ارائه میده. ازونجایی که هیچوقت ناهار مجانی وجود نداره، هر انتخابی بکنی باید هزینههاش رو هم بدی.
یه سیکل دیگه وجود داره که محبوب نیست، و اونایی که داخلش هستند «خلوضع» شناخته میشن. این سیکل دو فاز نابرابر گریه و خنده داره. یعنی نه تنها فاز خنثی در اون نیست، بلکه اندازه فاز گریه و خنده هم با هم برابر نیستند، و گریه خیلی کوتاهتره. در این سیکل دنیا طراحی شده برای خندیدن، غیر از مواقعی کوتاه که باید در گریه بود، ولی خیلی کوتاه. در این سیکل وقتی پدرت رو از دست میدی، فقط یک روز ناراحتی، و از فردا دوباره بت خوش میگذره (و به بقیه خوش میگذرونی). هیچ فاز بینابینی بین این دو قرار نداره. و همین باعث میشه دیگران درباره عقلت، و حتی قلبت، شک کنند.
سیکل دوم دکور خوبی در اجتماع نداره، اما کیفیت بهتری ارائه میده. ازونجایی که هیچوقت ناهار مجانی وجود نداره، هر انتخابی بکنی باید هزینههاش رو هم بدی.
مثل اینکه مردم قرار نیست باور کنند که «پروپاگاندا هیچوقت کار نمیکند»، و این خود مردم هستند که نقش پررنگتری در خلق تبلیغات دارند. این کجفهمی رو درباره چین هم دارند. مخصوصا در غرب که چین رو یک تهدید میبینند. این آدمهای عادی چین هستند که دارند یک خط فکری خاص رو دنبال و ترویج میکنند، و برخی از استدلالهای حمایتی ازون خط، منشأ دولتی هم نداشته.
مثلا این مطلب رو یک چینی تحصیلکرده که تازه روشنفکر محسوب میشه نوشته: «میپرسند کی میتوانیم ما هم رفاه آمریکا و اروپا را داشته باشیم؟ جواب من این است که هیچوقت. چون برای داشتن کشور ثروتمند نیاز به مردمانی فقیر داریم. برای داشتن ۱ درصد غنی، باید ۵۰ درصد جامعه در فقر باشد. یا اینکه فقر ضروری را برونسپاری کند، همانطور که اروپاییها کردند و ثروت کشورهای جهانسومی را به تاراج بردند. فلسفه ما شکوفایی مشترک است، به این معنی که ما میخواهیم همه با هم برخوردار شوند. و با چنین برنامهای نمیشود خیلی ثروتمند شد».
از اون قسمت قضیه که بعد از ۲۰۱۸ که معلوم شد برخلاف پیشبینیها حالا حالاها چین به تولید ناخالص آمریکا نمیرسه، و الان که در یک شبه رکود قرار داره، یادشون افتاده که «بابا از اولش هم قرار نبود خیلی هم ثروتمند بشیم» و بعد این روغن ریخته رو نذر امامزاده «شکوفایی مشترک» کنند، بگذریم. ازون قسمت که نابلدی تاریخی چین در اکتشاف و کشورگشایی و سر و کله زدن با اقوام بیگانه و دور از تمدن رو نذر «ما ازون خونوادههاش نیستیم که استعمارگری کنیم» میکنند هم بگذریم.
قسمت مهمتر باور به این افسانهست که نمیشه خیلی ثروتمند شد اگه نباشند عدهای که خیلی فقیر باشند! افسانهای که نه مبنای تئوریک داره و نه مبنای تجربی، و بازار آزاد هزاران بار خلافش رو ثابت کرده. این کار پروپاگاندا نیست. این انتخاب داوطلبانه افراد به دل بستن به افسانههاست. مگه عین همین باور رو به شکل یک حدیث دروغ درنیاوردند و به علی بن ابیطالب نسبت ندادند که بچهشیعه بعد ازینکه موهاش سفید شد فهمید امامش هیچوقت نگفته «جایی کوهی از ثروت ندیدم مگر اینکه کنار آن درهای از فقر بود»؟ پروپاگاندایی وجود نداشت درباره این جنبهی تشیع. خود مردم دلشون میخواست علی یک کمونیست باشه، با اینکه خودشون نبودند.
مثلا این مطلب رو یک چینی تحصیلکرده که تازه روشنفکر محسوب میشه نوشته: «میپرسند کی میتوانیم ما هم رفاه آمریکا و اروپا را داشته باشیم؟ جواب من این است که هیچوقت. چون برای داشتن کشور ثروتمند نیاز به مردمانی فقیر داریم. برای داشتن ۱ درصد غنی، باید ۵۰ درصد جامعه در فقر باشد. یا اینکه فقر ضروری را برونسپاری کند، همانطور که اروپاییها کردند و ثروت کشورهای جهانسومی را به تاراج بردند. فلسفه ما شکوفایی مشترک است، به این معنی که ما میخواهیم همه با هم برخوردار شوند. و با چنین برنامهای نمیشود خیلی ثروتمند شد».
از اون قسمت قضیه که بعد از ۲۰۱۸ که معلوم شد برخلاف پیشبینیها حالا حالاها چین به تولید ناخالص آمریکا نمیرسه، و الان که در یک شبه رکود قرار داره، یادشون افتاده که «بابا از اولش هم قرار نبود خیلی هم ثروتمند بشیم» و بعد این روغن ریخته رو نذر امامزاده «شکوفایی مشترک» کنند، بگذریم. ازون قسمت که نابلدی تاریخی چین در اکتشاف و کشورگشایی و سر و کله زدن با اقوام بیگانه و دور از تمدن رو نذر «ما ازون خونوادههاش نیستیم که استعمارگری کنیم» میکنند هم بگذریم.
قسمت مهمتر باور به این افسانهست که نمیشه خیلی ثروتمند شد اگه نباشند عدهای که خیلی فقیر باشند! افسانهای که نه مبنای تئوریک داره و نه مبنای تجربی، و بازار آزاد هزاران بار خلافش رو ثابت کرده. این کار پروپاگاندا نیست. این انتخاب داوطلبانه افراد به دل بستن به افسانههاست. مگه عین همین باور رو به شکل یک حدیث دروغ درنیاوردند و به علی بن ابیطالب نسبت ندادند که بچهشیعه بعد ازینکه موهاش سفید شد فهمید امامش هیچوقت نگفته «جایی کوهی از ثروت ندیدم مگر اینکه کنار آن درهای از فقر بود»؟ پروپاگاندایی وجود نداشت درباره این جنبهی تشیع. خود مردم دلشون میخواست علی یک کمونیست باشه، با اینکه خودشون نبودند.