Anarchonomy
44.1K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
وقتی نوشتم از قبل ازینکه من بدنیا بیام تا الان، پیش نیومده که ارتش آمریکا به هدف نظامی خودش دست پیدا نکنه، گفتند «پس ویتنام چی؟».
این رو الان خیلی‌ها میگن، ولی به ویتنام اکتفا نمی‌کنند. جنگ کره، جنگ بالکان، اشغال افغانستان، عراق، و حمله به لیبی و یمن هم بش اضافه کرده و میگن «اصلا کی پیش اومده که ارتش آمریکا موفق بشه؟». راست هم میگن. اگه به نظر شما ویتنام مثال نقضه، نباید تنها در نظرش بگیرید، چون با همون منطقی که اون رو یک شکست در نظر می‌گیرید، بقیه جنگ‌های بعد از اون هم شکست حساب میشن.
اما این‌ها از خودشون نمی‌پرسن اگه این ارتش بیش از نیم قرنه که همش شکست خورده، پس چرا ازش میترسن، یا ازش حساب می‌برند، یا میخوان زیر چتر حمایتیش باشند؟ از ارتش دائم بازنده نباید ترسید، یا نباید حساب برد، یا حداقل نباید دنبال چتر حمایتش بود. همین باید باعث میشد به برداشت خودشون شک کرده و احتمال بدن یه چیزی درست در نمیاد.

فرض کنید یک سرزمین رو به شما دادند و گفتن برو از منابعش استفاده کن و یه کشور بساز. اولین کاری که می‌کنید اینه که یه ساختار دفاعی براش تهیه کنید. چون هر برنامه‌ای برای اون سرزمین داشته باشید، مستلزم اینه که کسی از بیرون مزاحمتون نشه. کل فلسفه تشکیل ارتش همینه که نذاره کسی از بیرون مزاحمت ایجاد کنه. از بعد از جنگ جهانی دوم، چه کسی خواست یا توانست برای آمریکا مزاحمت ایجاد کنه؟ هیچکس. حتی شوروی. پس نقش ارتش در آمریکا به کلی تغییر کرد. توانایی‌ها به شدت بالا رفت، اما همزمان به نظر می‌رسید نتیجه هم نداره. هروقت که بخوان میتونند کشوری در اون طرف دنیا رو فلج کنند. اگه دستور این باشه که فلان بندر فلان کشور را از کار بندازید، انجام میدن. مهمات فلان گروه که زیر کوه مخفی کردن از بین ببرید، انجام میدن. فلان فرودگاه رو شش ماه از کارایی بندازید، انجام میدن. حکومت فلان کشور رو ساقط کنید، انجام میدن. حکومت رو ساقط نکنید ولی رأسش رو بزنید، انجام میدن. کشور رو اشغال کنید ولی حکومتش رو دست نزنید، انجام میدن. اما هیچوقت تهش تعریف نمیشه. چون در نقش جدید، کار ارتش آمریکا ایجاد درد بود. برای همینه که با وجود گذشت زمان، شکل کار تغییری نکرده، و همونطور که حمله به ویتنام رو با یک دروغ شروع کردند، حمله به عراق رو هم با یک دروغ شروع کردند. یه جا باید به جبهه کمونیسم درد وارد می‌شد. یه جا باید به صرب‌ها درد وارد می‌شد. یه جا به عرب‌ها باید درد وارد می‌شد. حتی وقتی به اسراییل کمک نظامی می‌کنند، برای اینه که به اسلامگراها درد وارد کنه، نه اینکه یهودیان به آرامش پایدار برسند (شهر اشدود اولین قربانی راکت‌های حماس بود، و برای هیچ کس مهم نبود. اسراییل گنبد آهنین رو خودش ساخت تا اشدود رو نجات بده. اگه به آمریکایی‌ها بود، هیچوقت گنبد آهنین ساخته نمیشد).
اینکه درد کجا وارد بشه و چقدر ادامه پیدا کنه رو سیاستمدار تعیین می‌کنه‌. و سیاستمدار هم میتونه ایدئولوژی خاصی داشته باشه، میتونه متوهم باشه، میتونه صرفا دنبال معامله باشه، یا هر انگیزه دیگه‌ای. نیکسون یک مکالمه با کسینجر داره که بعدها منتشر شد، و اونجا بش میگه «یادت باشه مطبوعات دشمن هستند.. صدبار اینو بنویس رو تخته سیاه واسه خودت که مطبوعات دشمنند». و کسینجر هم تأیید می‌کنه. اون زمان تو مطبوعات خیلی علیه جنگ می‌نوشتند که چرا داریم ادامه میدیم، و نیکسون میخواست ادامه بده. چرا با اعتراض مطبوعات مشکل داشت؟ چون میخواستن مجبورش کنند که بگه هدف نظامی ما چیه دقیقا؟ و نیکسون نمی‌تونست بگه «میخوایم بیشتر دردشون بیاد». کلا این رو نمیشه پشت تریبون اعلام کرد.
حالا با این نگاه به قضیه نگاه کنید، شاید نظرتون عوض شد.
طرفداران The Last of Us
از انتخاب ایزابلا رمزی برای نقش الی، به شدت شاکی‌اند. و حق دارند، چون فقط به دلیل پارتی بازی انتخاب شد.
اما دقت کنید که چه دختری رو بهترین گزینه برای این نقش می‌دونند.
لازمه دخترها، که خیلی‌هاشون دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، چون شبیه سوپرمدل‌ها نیستند، کمی بیشتر به این قضیه توجه کنند: این چهره‌ایه که پسرها دارن میمیرن براش.
Anarchonomy
طرفداران The Last of Us از انتخاب ایزابلا رمزی برای نقش الی، به شدت شاکی‌اند. و حق دارند، چون فقط به دلیل پارتی بازی انتخاب شد. اما دقت کنید که چه دختری رو بهترین گزینه برای این نقش می‌دونند. لازمه دخترها، که خیلی‌هاشون دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، چون…
اهمیتش در اینه که لازمه بدونید نیمی از جامعه دنبال چه چیزهایی هستند، تا اگه دنبال جذب‌ کردن‌شون بودید به آدرس غلط رهسپار نشید. لب پروتزی آدرس غلطه، ولی میلیون‌ها نفر دارند به امید واهی براش پول خرج می‌کنند. اینهمه جراحی فک آدرس غلطه. خیلی از چهره‌هایی که این آیتم‌ها رو پاس نمی‌کنند، دارن دل دیگران رو میبرن. اگه چهره‌ت وایب خوبی داره، آلردی جلویی، انرژی و پولت رو صرف کارهای دیگه بکن. به خودت نگو من که زشتم، پس مزیت رقابتی ندارم، پس واقعیت رو بپذیرم و ولش کنم! هنوز نمیدونی واقعیت چیه که بخوای بپذیری یا نپذیری.
Anarchonomy
اهمیتش در اینه که لازمه بدونید نیمی از جامعه دنبال چه چیزهایی هستند، تا اگه دنبال جذب‌ کردن‌شون بودید به آدرس غلط رهسپار نشید. لب پروتزی آدرس غلطه، ولی میلیون‌ها نفر دارند به امید واهی براش پول خرج می‌کنند. اینهمه جراحی فک آدرس غلطه. خیلی از چهره‌هایی که این…
قسمت اول درسته، اما کامل نیست. من حرفی که فقط دخترها رو به استفراغ بندازه نمیزنم. حرف‌هایی میزنم که اقشار مختلف رو به استفراغ میندازه. ولکام تو مای تد شو.
اما قسمت دوم فیک‌نیوزه. هیچوقت از ترکیب جنسیتی مخاطبانم ننالیدم. چون درباره هیچ کدوم از ترکیب‌های ممکنش ننالیدم، و همچنین درباره تعدادش.
اینکه چرا تشریح واقعیت براتون «کریپی» به نظر میاد، باید شما رو نگران کنه نه من رو.‌ اینکه خیلی از شماها دارید تو زمین بازی اشتباهی تلاش می‌کنید، و بعد که ناکام میشید میگید «آلتم تو این بازی و هرچی که هست» و بعد میایید بیرون، که منجر به یک انزجار بیخودی از جنس مخالف در شماها شده، که بعد اینجوری توجیه فلسفی براش میارید، که بعد نتیجه‌ش شده یه اینسل کالچر که همه توش لوزرند، یک واقعیته؛ و من دارم میگم اصلا لازم نیست اینجوری باشه.
پس‌فردا لازم شد درباره واقعیت‌هایی پیرامون خریت‌های همجنس‌های خودم هم می‌نویسم، همونطور که قبلا بارها نوشتم، و ناراحت‌شون کردم، و دل‌نازک‌هاشون لقب «سیمپ» بم دادند.
Anarchonomy
دولت فعلی آمریکا هرچیزی هست غیر از یک دولت فاشیست. برای تشکیل یک دولت فاشیست به تعدادی متفکر فاشیست نیاز است، و در اطراف ترامپ حتی یک نفر که بتونه یک جمله معنی‌دار تولید کنه وجود نداره. اما چپ‌ها مدعی‌اند خشونت و بی‌رحمی و هیاهو و آشوبی که این دولت راه انداخته…
گفته بودم دولت فعلی ترامپ، حتی یک دولت فاشیستی هم نیست، و حتی نژادپرستی هم نمیتونه درست انجام بده. چون این میلیاردرهای لات‌مسلک به هیچ کدوم این ایده‌ها اهمیتی نمیدن. حالا شواهدش از در و دیوار میریزن. دو دختر نوجوان آلمانی رو از همون فرودگاه دیپورت کردن فقط به این دلیل که جایی رو برای اقامت رزرو نکرده بودند، چون میخواستن فقط بچرخن و هرجا گیر اومد و پیش اومد، بمونند. اداره مهاجرت اینطور برداشت کرده که هدف‌شون اینه که بیان داخل آمریکا و به طور غیرقانونی مشغول به کار بشن! نه کله‌سیاهند، نه مسلمان. از ناف سرزمین سفیدپوست‌ها اومده بودند.
فوبیا یه ایسم نیست. یه سندرومه.
یه زمانی اینجوری نبود که یه ایرانی از شرایط یه کشور دیگه غر بزنه، و براش کامنت بذارن «گمشو برگرد اگه ناراحتی». خیلی کار انجام شد تا این فرهنگ پاسخ دادن جا بیفته. قبلش اینجوری بود که «لابد اونی که اونجاست بهتر میدونه».
اما یه چیزی فراتر از همه این‌ها وجود داره، و اون آدم‌گریزیه. فرض کنید اصلا در وضعیتی که الان در اون هستیم نبودیم، و مثلا ایران کشوری هم‌سطح اسپانیا بود، و بعد یک باند خلافکار شما رو اشتباهی به جای یک نفر دیگه می‌دزدید و بدون مدارک هویتی قاچاق میکرد به اسپانیا و ول میکرد تو خیابون، تا گروهی که اونجا قراره تحویل‌تون بگیره یک هویت اسپانیایی بتون بده. خب این اتفاق وحشتناکیه. ولی وقتی که فهمیدید دیگه راه برگشتی نیست، بعدش چیکار می‌کنید؟ آدم سالم به خودش میگه من که افتادم اینجا و راه برگشت هم ندارم، پس بهتره بفهمم این مردم چجوری زندگی می‌کنند و یاد بگیرم طرز کارشون رو. و بعد از مدتی، علاقمند میشه که بیشتر بفهمه و یاد بگیره.
الان با آدم‌هایی مواجهیم که ربوده نشده‌اند، بلکه با پای خودشون رفتن، ولی بازم علاقه‌ای ندارند که مردم رو یاد بگیرند!
من یه تست سلامت ابداع کرده و ازش استفاده می‌کنم. اگه برای فردی در یک موقعیت فرضی فقط سه روز فرصت برای شناخت یک جغرافیای جدید وجود داشت و یک روزش به طبیعت اونجا، یک روزش به تاریخ اونجا، و یک روزش به مردم اونجا اختصاص پیدا نکرد، رد فلگه. اگه فقط دو روز فرصت بود، و طبیعت رو خط نزد، رد فلگه. و اگه فقط یک روز فرصت بود، و طبیعت و تاریخ رو خط نزد، رد فلگه. چون هیچ‌چیز مهم‌تر از مردم نیست.
معمولا آدم‌های میانگین اینجوری‌اند که وقتی چندبار برنده میشن، از مسابقات دانشجویی گرفته تا کسب مدال تا یه معامله پرسود در بورس، فکر می‌کنند روتینش اینه‌. و وقتی با باخت مواجه میشن، به دیوار میخورن. که میشه خودکشی، یا سکته قلبی با سقوط قیمت طلا، یا بهم ریختن خانواده‌. اونایی که یکم بهترند فکر می‌کنند تعادل اینه که امید به برد داشته باشی، اما منتظر باخت هم باشی. اما تعادلش این نیست. حفظ این دو حس متضاد، یک بازی تئوریکه و در عمل کسی انجامش نمیده. تعادل در اینه که روتین رو باخت بدونی. چون این با طبیعت حیات انطباق داره. تمام پیشفرض غریزی حیوانات بر این مبناست که در حال باخت هستند، چون گذر زمان داره همینطور حساب عمرشون رو خالی می‌کنه؛ پس باید با فلاکت‌بارترین حالات ممکن هم که شده، اندک برنده شدن‌های قابل دسترس رو بدست بیارن. اگه پیشفرضت این باشه که بهرحال داری میبازی، خود باختن از محدوده دیدت خارج میشه و به برنده شدن بعدی فکر می‌کنی. اینکه فکر کنی باخت ناگزیره، وجهه مأیوس‌کننده‌ای داره، ولی خروجی درست‌تری میده.
Anarchonomy
معمولا آدم‌های میانگین اینجوری‌اند که وقتی چندبار برنده میشن، از مسابقات دانشجویی گرفته تا کسب مدال تا یه معامله پرسود در بورس، فکر می‌کنند روتینش اینه‌. و وقتی با باخت مواجه میشن، به دیوار میخورن. که میشه خودکشی، یا سکته قلبی با سقوط قیمت طلا، یا بهم ریختن…
اینی که بش ارجاع میدی، یه قضیه باستانیه، و چینی‌ها تو داستان اون پیرمردی که اسبش فرار می‌کنه و مردم میگن چه حیف، و میگه معلوم نیست، و فردا اسبه با چند تا اسب دیگه میاد، و مردم میگن چه خوب، و میگه معلوم نیست، و الی آخر، توضیحش دادن. اون درباره روتین باخت نیست. اون درباره نوساناته. و میگه چون تو نمیدونی دقیقا کجای نوسانی، بهتره سیکل رو تمام‌شده در نظر نگیری. که فارسیش میشه «بازم داریم برات».
روتین باخت درباره مبنا در نظر گرفتن سقوطه. چون زنده‌‌ای، در سقوطی. سپس روی این مبنا، باید به برنده شدن‌های ممکن بپردازی.
خب هرچیزی که شنیدید رو که نباید جدی بگیرید. البته می‌دونم کار سختیه. مثلا بلومبرگ مدیر شرکت سرمایه‌گذاری رو می‌آورد، که صدها میلیارد دلار دارایی زیر دستشه، و می‌گفت «ما هممون می‌دونیم هیچکس بهتر از اسکات بسنت بازار رو نمیشناسه، پس خیال‌مون راحته که اونجاست». و دیدیم که چه بساطی راه افتاد. سخته که این‌ها را بشنوید و جدی نگیرید.
ولی یک واقعیت دلسردکننده‌ وجود داره. رابطه معکوسی هست بین مقدار دیده شدن، و لیاقت. اگه یکی هست که دارید زیاد می‌بینیدش، احتمال بدید که لایق جایی که هست نیست. و اگه کسی هست که اصلا دیده نمیشه، احتمال بدید که عظیم‌الجثه‌‌ترین سیستم‌ها لنگ اضافه کاری ساعت ۹ شبیه که اون داره انجام میده.
Anarchonomy
خب هرچیزی که شنیدید رو که نباید جدی بگیرید. البته می‌دونم کار سختیه. مثلا بلومبرگ مدیر شرکت سرمایه‌گذاری رو می‌آورد، که صدها میلیارد دلار دارایی زیر دستشه، و می‌گفت «ما هممون می‌دونیم هیچکس بهتر از اسکات بسنت بازار رو نمیشناسه، پس خیال‌مون راحته که اونجاست».…
گاهی باید بپرسید «اصلا کسی هست که بازار را بشناسد؟».
با وضع تعرفه‌های سنگین به صدها کشور، انتظار همه این بود که قیمت بنزین تو آمریکا سقوط کنه. چون حالت رکودی اقتصاد جهانی، مصرف نفت رو کاهش داده، و کاهش مصرف قیمت نفت رو پایین آورده، و در نتیجه قیمت بنزین هم باید بیاد پایین. که اومد، ولی بیشتر در قسمت عمده فروشی اومد پایین. بنزینی که مردم از جایگاه میخرن نه تنها پایین نیومد، که افزایش هم پیدا کرد. دلیلش این بود که درآمد جایگاه از فروشگاه و رستوران‌شون کاهش پیدا کرده بود. برای همین این افت درآمد رو با قیمت بالاتر بنزین جبران کردند (تو آمریکا، جایگاه‌دار به شدت وابسته به درآمدش از چیزهایی غیر از خود بنزینه). در واقع بهم ریختن اقتصاد با شوک تعرفه‌های دیوانه‌وار، به طور غیرمستقیم مردم رو در خرج کردن محافظه‌کار کرده، و این محافظه‌کاری یعنی میان بنزین‌شون رو میزنن و میرن، و کمتر خرید متفرقه انجام میدن، و این یعنی کاهش درآمد جایگاه‌دار.

اینکه گفته میشه بهتره دولت دخالت‌های خودش رو به حداقل برسونه، فقط به این دلیل نیست که دولت معمولا کارها رو بد انجام میده. بلکه به این دلیل هم است که هرچقدر هم فکر می‌کنی بازار رو میشناسی، باز از یه جا سوپرایزت می‌کنه. خیلی احمقانه به نظر میاد، ولی طرز مواجهه سیاستمداران با اقتصاد، مشابه مواجهه ملوان‌های نیروهای استعماری در قرن شونزده و هفده‌ با دریاست، که فکر میکردن دریا رو میشناسن، و وسط‌های سفر معلوم میشد که نمیشناختن و سه نفرشون زنده برمی‌گشت در حالی که پوست و استخوان شده بودند.
یکی دیگه از خوانندگان کانال خبر داد که دوران کمپ‌نشینی رو به پایان رسونده و کار پناهندگیش به سرانجام رسیده. ازین موارد زیاد هست که بم میگن «اگه تو نبودی من الان اینجا نبودم»، یا «اگه نوشته‌های تو نبود معلوم نبود الان کجا بودم». فکر نمی‌کنم چیز دیگه‌ای باشه که انقدر معنی موفقیت بده. اینکه آدم‌هایی جایی که هستن رو مدیون تو بدونند، خود موفقیته.
اما خبر ندارند که نسل من چقدر از چنین چیزی محروم بود. بزرگترهای ما موجوداتی که بشه ازشون چیزی یاد بگیری یا نگاهت رو زیر و رو کنند، نبودند. بزرگترهای ما صرفا ماشین زحمت بودند‌، و باید به این ماشین احترام میذاشتی. باید دائما عذاب وجدان می‌داشتی که زندگی‌شون رو فدای تو کرده‌اند. و گرنه انتقال حجم ارزشمندی از دیتا و اینسایت، وجود نداشت. و گاهی حتی برعکس هم بود، و احساس میکردی که در حال تخلیه آگاهی‌ها و هوشمندی‌هات هستند. ما آدم‌هایی دیدیم که بابت وفاداری به ماشین‌های زحمت، داوطلبانه پذیرفته بودند که فرهیختگی‌شون رو بذارن دم در.
اینکه به پست آدم‌هایی بخوری که باعث بشن تکون اساسی بخوری، فوق‌العاده‌ست، و خودم هیچوقت این حس رو نچشیدم.
ایلان ماسک تو کنفرانس گزارش مالی تسلا گفت دوربین‌های ماشین‌های ما هم فوتون‌ها رو میشمرن!
داره در واقع جواب منتقدانی رو میده که میگن چرا از لایدار استفاده نمی‌کنید. چون اصرار متعصبانه در استفاده از دوربین معمولی، که مثلا برای کاهش هزینه‌ست، خطای نرم‌افزار خودران رو بالا میبره، و تا وقتی این قضیه خودران درست کار نکنه، شرکت به ارزش واقعی خودش نمیرسه. لایدار این خطاها رو نداره، چون نور لیزر رو پراکنده می‌کنه، و سپس زمانی که طول می‌کشه تا منعکس بشه رو اندازه می‌گیره، و ازین طریق فاصله اشیاء رو بدست میاره، و یه نقشه سه‌بعدی از محیط میسازه. ازونجایی که این فاصله زمانی در حد میلیاردم ثانیه‌ست، و نور منعکس شده هم خیلی ضعیفه، باید سنسوری داشته باشیم که بتونه تک تک فوتون‌هایی که بش میرسن رو بشماره. و این سنسورها گرونند، چون باید خیلی حساس باشند، و نویزشون به طرز نجومی پایین باشه (ناسا برای کارهای خودش انقدر خنک‌شون می‌کنه تا به نزدیک‌صفر کلوین برسن، چون مقدار کمی از حرارت هم میتونه نویز ایجاد کنه).
دوربین‌های معمولی اینجوری نیستند، و مثل دروازه قلعه باز و بسته میشن. اگه سرعت شاتر یک شصتم باشه، یعنی به مدت هفده میلی ثانیه میذاره هرچقدر که فوتون که داره میاد تو پیکسل جمع بشه، بعد ولتاژی که ایجاد می‌کنه رو اندازه می‌گیره. مثل وقتی که یک کیلو گیلاس میخری، ولی نمیدونی چندتا دونه گیلاسه، فقط میدونی که یک کیلوئه.
از دو حالت خارج نیست. یا ماسک تفاوت بین این دو سیستم رو نمی‌دونه، که اگه ندونه یک فاجعه‌ست. یا اینکه میدونه ولی داره آگاهانه دروغ میگه به سهامدار.
آیا باید دلواپس کسانی بود که پول‌شون رو روی چنین آدمی سرمایه‌گذاری می‌کنند؟ نه، پول خودشونه و مختارند که بریزنش دور. ولی پول عزیزترین چیز مادی خیلی از آدم‌هاست. اینکه خوش‌خیالی باعث میشه تردیدهایی که عقل خودشون مطرح می‌کنه رو نادیده گرفته، و این عزیزترین چیزشون رو هم بریزند دور، اطلاعات کافی درباره اینکه چطور عقاید متحجرانه شکل می گیرند رو به شما میده.
میتونید یک میانبر بزنید. به مدل‌تون بگید که تمام کشورها غیر از چین، روی کالاهای تایوانی تعرفه ۳ هزار درصدی اعمال کرده‌اند، تا ببینید چه خواهد شد. با اینکه وابستگی دنیا به تایوان، مربوط به سهم زیادش از بازاره (چون بیش از هرکسی روی لبه تکنولوژی سرمایه‌گذاری کرده)، اما برتری واقعی در قیمت تمام شده‌ست. به این معنی که میشه تایوان از دست رفته رو به صورت غیرمتمرکز در جاهای دیگه بوجود آورد، اما تولیدات تا حداقل یک دهه، دیگه به همون قیمت نخواهد بود. فراموش نکنید که تجهیزات اصلی که تایوان داره استفاده می‌کنه ساخت اروپا و آمریکا هستند، پس می‌تونند جای دیگه نصب بشن. همونطور که الان اینتل داره اینکار رو می‌کنه. شرکت TSMC دانش فنی زیادی به این صنعت اضافه کرده، اما دانش هم قابل جابجاییه. بنابراین اصلا آسمان به زمین نخواهد اومد، اما باید جامعه جهانی رو برای اون ده سال قیمت‌های بالاتر آماده کرد. دیدید که یک تعرفه پنجاه شصت درصدی چطور داشت همه‌چی رو بهم می‌ریخت.
تروریست‌های پاکستانی ۳۰ توریست هندی رو کشتند و این کافی بود تا هند آب رو به روی پاکستان ببنده، اون هم آبی که خودشون توافق کرده بودند که ۸۰ درصدش متعلق به پاکستانه. یه جوری همه ریلکس هستند با این موضوع که انگار یه درگیری روزمره‌ست. اما وقتی اسراییل بعد از فاجعه‌بارترین قتل‌عام یهودیان بعد از هولوکاست، برق غزه رو قطع کرد، که هیچ تعهدی هم نداشت تأمینش کنه، گفتند شاهد نسل‌کشی سیستماتیک هستیم!
این برای اثبات اینکه داخل چه سیرک زشتی هستیم کافیه.
آمار حوثی‌ها اهمیتی نداره. طبق آمار اونا تا الان چندتا ناو هواپیمابر غرق شدن.
ارضای بچه‌شیعه هم اهمیتی نداره، چون اینا با جرز دیوار هم ارضا میشن.
یمن عملا یک کشور نیست دیگه. هرکسی، از جمله ایران یا روسیه، میتونند برن یه گوشه‌ش یه واحد پدافندی راه بندازن و یکم به مشغولیت اضافه کنند‌. اصولا تو فکر اینا ایجاد مشغولیت خودش یه نوع پیروزیه.
برای آمریکا هم این پول‌ها پول زیادی نیست، و فاجعه حساب نمیشه. حتی به نظر میرسه که دارن از این پهپاد به عنوان گوشت قربانی استفاده می‌کنند، چون داره اطلاعاتی جمع می‌کنه که از طریق دیگه میخواستن بدست بیارن گرونتر تموم میشد. سوال درست‌تر اینه که بپرسید چرا آمریکا برای گوشت قربانی، مدل ارزانتری نساخته؟ که اون سوال خوبیه. جنبه منفی اینکه هیچوقت در معرض تهدید جدی نیستند همینه که مجموعه صنعت نظامی‌شون انگیزه نداره آپشن‌های ارزان تولید کنه. وقتی مجبور باشی از تمام دارایی‌هات برای حفظ بقا استفاده کنی، از دسته بیل هم لانچر راکت میسازی. ولی این‌ها تحت چنین فشاری نیستند، و همین درگیری با یمن هم براشون یک بازی کامپیوتریه.
روسیه در نسبت تعداد نیروی کار با تحصیلات عالی به کل جمعیت، پنجم دنیاست؛ اما تعداد «اختراعات ثبت شده به ازای هر یک میلیون شهروند» روسیه، یک‌سوم عربستان سعودیه.

در کنکور امسال موفق باشید.
خلیفه وقتی از نیروهای بسیج میخواد خبرچین دستگاه‌های امنیتی در دانشگاه‌ها باشند، مقلد امویانه؛ هرچند که حتی امویان هم هیچوقت تا این حد همه‌چیز رو امنیتی نکرده بودند. و وقتی دایره قدرت رو محدود به نظامیان وفادار می‌کنه که اختیار دارند تعیین کنند که دین مردم چی باشه، مقلد عباسیانه؛ هرچند که عباسیان هم هیچوقت تا این حد همه‌چیز مملکت رو به نظامیان نسپرده بودند‌‌. اما وقتی از روی عجز و ناکامی، تن به تسلیم میده، اسم اهل‌بیت و امام حسن رو می‌کشه وسط! اون هم طوری که انگار غیر از صلح با معاویه، هیچ چیز دیگه در زندگی حسن بن علی نبوده! که بوده، از جمله پرهیزش از تحمیل هزینه بی‌نتیجه به مردم. که شیعه امروزی اگه یک روز انجامش نده، تب می‌کنه!
اما رذالت آخوند فقط به این ختم نمیشه که شکست خودش رو به اسم اهل‌بیت بزنه. بلکه ماهیت اون صلح رو هم جعل می‌کنه. در حالی که ستیز خودشون با آمریکا رو تقابل جبهه حق و جبهه باطل معرفی کرده‌اند، حسن بن علی طرف مقابل رو باطل مطلق در نظر نگرفته بود، و گرنه خلافت معاویه رو نمی‌پذیرفت و ازش پول نمی‌گرفت. این با صلح پیامبر و کفار فرق داشت که توافق کردند صرفا همدیگه رو‌ اذیت نکنند.‌ قرارداد حسن پذیرفتن این بود که معاویه هم می‌تواند خلیفه مسلمین باشد. این اون چیزی نیست که در کل جهان اسلام رخ بده. در این جامعه یک و نیم میلیاردی مسلمانان، هیچ‌کس حاضر نیست مشابه این عقب‌نشینی رو انجام بده.
این عکس باعث تأسف خیلی‌ها شده. چون نشون میده محیط خشن دریا داره روکش ضدرادار بدنه اف۳۵ رو خراب می‌کنه.
میگن چرا هربار هلی‌کوپتر رو تو آسمون می‌بینی کارت رو ول می‌کنی و میری بیرون تماشاش کنی. چون یه معجزه‌ست. و تماشای معجزه تکراری نمیشه. اینکه این هواپیماها دارن روی آب مثل سگ کار می‌کنند معجزه‌ست. چون تو مدرسه به بچه‌ها نمیگیم که دریا چقدر بی‌رحم همه‌چیز رو خراب می‌کنه. برید فقط درباره رنگی که به بدنه کشتی‌ها می‌زنند کمی تحقیق کنید. کتاب‌ها نوشتن و آدم‌ها مو سفید کردن براش. چون دریا شکست‌ناپذیره، و فقط میتونی با بی‌رحمیش تطبیق پیدا کنی. تطبیق با خورندگی هم تعمیر و نگهداری و تعویض دائمیه. برای همینه که داشتن نیروی دریایی همیشه پول زیادی میخواسته، و برای پول زیاد باید اقتصاد قوی داشت. اگه نمیتونی ببینی دریا وسایلت رو خراب می‌کنه، یعنی دریا کار تو‌ نیست. دریا وسایل همه رو خراب خواهد کرد. انتخاب تو فقط تحمل کردن یا تحمل نکردنشه.
انگلیس تحریم‌های سوریه رو لغو کرد. سوریه‌ای که رسما افتاده دست یک داعشی. بدون مذاکره، بدون برو بیا، بدون منت. آیا این معنیش اینه که غربی‌ها فهمیدن دارویی که برای خاورمیانه‌ی بیمار تجویز میکردن با بدنش سازگاری نداره و دیگه توقع دموکراسی ندارند و همینکه کشور خاورمیانه‌ای شرپراکنی نکنه براشون کافیه؟ ظاهرا اینطور به نظر میرسه. و اگه اینطوره، وقت‌نشناسی شاهزاده رو نشون میده که درست در دوره دیکتاتورپذیری اروپا، وعده جمهوریت و دموکراسی میده! البته مسئله فقط همین یک شخص نیست. این وقت‌نشناسی شامل همه کسانی میشه که عملا دیکتاتورمأب هستند، اما حرف از دموکراسی می‌زنند تا برای جامعه جهانی مقبول بیفتند. یعنی درست در زمانی که یک داعشی داره مقبول میفته، میخوان با دموکرات بودن مقبول بیفتند! این اوج وقت‌نشناسی نیست؟
برای من که فرق نداره. من در شرایط آخرالزمانی هم دموکراسی رو بهترین گزینه می‌دونم، چون دغدغه حقوق انسان رو دارم، چون مجبورم داشته باشم، چون بدترین بلایی که سر خودم اومده پایمال شدن حقوق مسلمم بوده؛ و هرچیزی غیر از دموکراسی به این پایمال شدن‌ها پایان نمیده. من اگه چیزی غیر از دموکراسی بخوام، به خودم توهین کردم. اما همزمان دارم از وقت‌نشناسی عجیب اون‌هایی که یه نسخه دیگه از دیکتاتوری رو راه حل می‌دونند، به خنده می‌افتم.
قبلا می‌گفتیم اسراییل تنها دموکراسی خاورمیانه‌ست. دلیلش غیر ازینکه یک دموکراسیه، رواداری عجیبش نسبت به مخالفان حکومت بود. چون مشابهش در کل خاورمیانه وجود نداره. اما این رواداری دیگه نباید با خاورمیانه مقایسه بشه، چون تو یه لیگ دیگه‌ست و باید در سطح جهانی امتیازبندی بشه. دیشب در تل‌آویو معترضان به ادامه جنگ، که در واقع معترض به ادامه حکمرانی نتانیاهو هستند، عکس بچه‌های کشته شده غزه رو دست‌شون گرفته و راهپیمایی می‌کردند! چندتا کشور در سراسر دنیا وجود داره که چنین چیزی ممکن باشه؟ که کشور درگیر جنگ با نیرویی باشه که قسم خورده به صغیر و کبیر جمعیت کشور رحم نکنه، بعد عده‌ای از مردم عکس قربانیان اون نیروی مقابل رو بگیرن دست‌شون و خواهان توقف درگیری باشند! به زعم برخی، این حتی در آمریکای امروز هم عملی نیست، چون زیر سایه دولت فعلی آمریکا، خیلی‌ها جرئت تظاهرات به نفع فلسطین رو ندارند، چون دولت یا بلد نیست بین حامی حماس و دلسوز بچه‌های غزه تفکیکی قائل بشه، یا عمدا تفکیکی قائل نیست.
چپ اسراییلی دچار یک نوع ساده‌لوحی پیچیده‌ست. هزاربار امتحان شده که جماعت فلسطینی وقتی فرصت خشونت پیدا کنه، بین یهودی‌ای که دلش برای بچه‌های غزه میسوخت و یهودی‌ای که دلش برای هیچ جانداری در غزه نمیسوخت، فرق نمیذاره و هر دو رو از دم تیغ میگذرونه. همونطور که در هفت اکتبر دقیقا به جشنواره موسیقی‌ای حمله کرد که افرادی توش بودند که جزء دسته دلسوزها بودند. اما باز هم عبرت نمی‌گیره که برای این جماعت، نشان دادن جلوه‌های اخلاق و انسانیت، کاملا بلاموضوعه. چون اون‌ها فقط وقتی از یک یهودی راضی میشن که یا بمیره یا به هزاران کیلومتر دورتر کوچ کنه. البته چپ گاهی ادعا می‌کنه که دنبال جلب دوستی فلسطینی‌ها نیست، و دلسوزی برای بچه‌های غزه رو صرفا به خاطر دغدغه‌های اخلاقی انجام میده. که یعنی «اگر آن‌ها پلید هم باشند، ما نباید در مبارزه با آن‌ها به پلیدی سقوط کنیم». طوری که انگار انتخابی وجود داره که هم بشه دست به خشونت زد و هم کثیف نشد! در حالی که در دنیای واقعی چنین گزینه‌ای وجود نداره. درسته قواعدی هست که میتونی رعایت کنی، ولی حتی اون‌ها هم مانع این نمیشن که کثیف بشی. تنها انتخاب موجود اینه که برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، یا نزنی و بذاری هر کاری خواستن بکنند. بعد ازینکه انتخاب کردی برای دفاع از خودت دست به خشونت بزنی، دیگه انتخابی وجود نداره که کثیف بشی یا نشی. این فانتزی که هم با وحشی‌ترین نیروی زمانه بجنگیم، هم مادر ترزا باقی بمونیم، یک ساده‌لوحی کودکانه‌ست.
اما در این جامعه این آزادی وجود داره که بشه این حد از ساده‌لوحی رو به نمایش گذاشت و بش افتخار هم کرد. در تل‌آویو داره سطحی از آزادی تمرین میشه که برای صد و خورده‌ای کشور دیگه مدل پریمیوم پلاس محسوب میشه.
Anarchonomy
طرفداران The Last of Us از انتخاب ایزابلا رمزی برای نقش الی، به شدت شاکی‌اند. و حق دارند، چون فقط به دلیل پارتی بازی انتخاب شد. اما دقت کنید که چه دختری رو بهترین گزینه برای این نقش می‌دونند. لازمه دخترها، که خیلی‌هاشون دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، چون…
عکس قبل و بعد از باشگاه خودش رو گذاشته و نظرسنجی کرده که کدوم بهتره. اکثریت گفتن عکس سمت راست. چون اکثریت مخاطبانش پسرهایی هستند که باشگاه‌ خونه دوم‌شونه. اما وقتی از دخترها پرسیدن، اکثرا گفتن سمت چپی بهتره.
دارید تو زمین اشتباهی بازی می‌کنید عزیزان.