Anarchonomy
44.3K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادتونه مسیحی ابله آمریکایی برای اینکه بگه نباید به اوکراین سلاح بدیم می‌گفت روسیه تنهای جای اروپاست که از ویروس اسلام! در امان مونده، به جای اوکراین باید از روسیه آلفا! حمایت کنیم، نه از اوکراین گی ضدمسیح!؟
این عید فطر مسکو، پایتخت روسیه آلفاست.
نسل من، اولین نسلیه که بعد از تجربه شبکه‌های اجتماعی داره وارد میانسالی و پیری میشه. نسل قبل از ما، هر بلایی سرشون اومد به اندازه ما با همدیگه در ارتباط نبودن. و نسل بعد از ما هنوز وقت‌شون نشده بلاهایی سرشون بیاد. ما اولین کسانی هستیم که با خیلی‌ها در ارتباطیم، و یا خیلی‌ها رو از دور میشناسیم، و داره قسمت‌های تلخ عمر براشون شروع میشه‌. یکی داره تصادف می‌کنه، یکی کشف می‌کنه سرطان داره، یکی داره نمیتونه راه بره، یکی دیابت داره. خودم به تنهایی، از پدر پیرم بیشتر مرگ کسانی که میشناختم رو تجربه کردم، با اینکه اون خیلی بیشتر از من عمر کرده. چون من چند برابر آدم‌هایی که اون از نزدیک دیده، از دور میشناختم و میشناسم. از کسی که مقاله‌هاش رو میخوندم، و یک روز عکس سنگ قبرش رو پست کردند، تا کسی که مطالب من رو میخوند و یک روز کف خیابون تیر خورد. تو یه کشور ثروتمندتر احتمال داشت فقط بابت همین موضوع برام تراپی تجویز کنند. اما چیزی که جزیی از زندگیه، تراپی لازم نداره. اینکه ما با مساحت بیشتری از واقعیت برخورد داریم، اصل اینکه همه این‌ها جزیی از زندگیه رو تغییر نمیده. اما این تجربه اول باید یه دانشی هم ایجاد کنه. ما وارد حیطه ناشناخته‌ای شده‌ایم که قبلا برای انسان قفل بوده. ارتباط پیدا کردن با هزاران نفر در هزاران نقطه از جهان، و سپس مهم شدن اون‌ها و بلاهایی که سرشون میاد، چیزیه که ذهن بشر براش از قبل تمرین ‌و آموزشی ندیده. از هزاران سال قبل، تا همین چند سال پیش، دامنه نگرانی بشر به چندنفر اطراف خودش محدود بود. این چیزی که ما تجربه کردیم، هیچ‌کس قبل از ما تجربه نکرده. و این یک مسئولیت برای ما ایجاد می‌کنه، که حداقل یک نقشه راه طراحی کنیم. مثل همون کاری که اولین کسانی که قاره آمریکا رو کشف کردند، انجام دادند. نقشه، کار نسل اولیه که وارد حیطه ناشناخته شده. اینکه بعدا در اون حیطه باید چه کرد رو نسل‌های بعد یه فکری براش خواهند کرد. و نقشه باید درباره این باشه که متدهای کلاسیک عاطفه‌ورزی جواب نمیدن. مثل ملوانی که یه سرزمین استوایی رو کشف کرده و به هموطنان اروپاییش میگه اگه فکر می کنید با لباس‌هایی که در اروپا می‌پوشید میشه اونجا دوام آورد در اشتباهید. باید شکل‌های دیگه‌ای از محبت و همدلی و دلبستگی و تعامل پیدا کرد. چون با شکل‌های کلاسیک اون‌ها، در مواجه با این وضعیت نو، و سپس مواجه با واقعیت‌های فیزیکی، نمیشه زندگی درستی داشت.
مذهبی‌ها فکر می‌کنند پسر نوح نجات پیدا نکرد چون یه بچه اهل نبود! معمولا تو زندگی خودشون این رو به حرام‌لقمگی ربط میدن، اما سفره نوح رو نمی‌تونند به لقمه حرام آلوده بدونند. بنابراین با «پیش میاد بچه آدم نااهل باشه» رفع و رجوعش می‌کنند.
اما پیش‌آمد نیست. به خاطر الاکلنگی بودن همه‌چیز دنیاست. اگه صبر ایوب رو داشته باشی اما فرکانس مصیبت بالا باشه، حتی زنت هم عاصی میشه. چون به نظر میرسه که بازه برنامه‌هات کوتاهه. اگه ممارست نوح رو داشته باشی، حتی پسرت هم عاصی میشه، چون به نظر میرسه همه زندگیت رو صرف یک رویا کردی و بازه برنامه‌هات زیادی طولانیه. هرچیزی که بره بالا، چیز متناظری ازش میره پایین، و بالعکس. طبیعتِ هرروز درگیر یک مصیبت جدید بودن، اینه که همراهیت نکنند. و طبیعت هزار سال درگیر فقط یک چیز بودن، اینه که فکر کنند همراهی‌شون نمی‌کنی. این دو قصه اغراق‌آمیز رو بت دادن، تا دو نقطه اکستریم الاکلنگ رو بت معرفی کنند.
هرچیزی رو میبری بالا، منتظر باش یه جای دیگه یه چیزی بیاد پایین. و برعکس.

اینو معلم دینیت بت نگفت. اینو باید من می‌گفتم.
اینکه نمیتونی خونه بخری به خاطر تورم نیست، با اینکه قیمت خونه هم با تورم بالا رفته. دلیلش اینه که چیزی که میخوای وجود نداره. دلیل اینکه نسل‌های قبل می‌تونستن خونه داشته باشند تورم کم نبود، با اینکه تورمِ خیلی کمتر زمان اون‌ها، قیمت خونه‌ها رو نسبتا ثابت نگه داشته بود. دلیلش این بود که چیزی که میخواستن وجود داشت.
وفور، یک چیز خطی نیست. از یک نعمت، زیاد هست، زیاد هست، زیاد هست، بعد دیگه زیاد نیست. مثل جنگل، که درخت زیادی داره برای قطع کردن، و سال‌ها زیاد داره، و همینطور زیاد داره، و ناگهان دیگه زیاد نداره. که یعنی وفور شکل لگاریتمی داره. هر شکل لگاریتمی یک قسمت خطی در ابتدای خودش داره، و بعد خم میشه. دلیل اینکه نسل قبل از شما می‌تونستند خونه بخرند این بود که در قسمت خطی وفور قرار داشتند، و دلیل اینکه شما نمی‌تونی اینه که در ناحیه خم شده قرار داری. نمیشه سه تا لندن داشت، و همون یه لندن هم نمیشه خیلی بزرگتر کرد. پس عده زیادی روی نعمت لندن‌نشینی رقابت دارند. ممکنه دولت امتیازاتی ایجاد کنه تا عده‌ای که فقیرترند بتونند لندن‌نشین بشن، اما همه اون امتیازات برنامه‌هایی موقت برای تعویض برنده‌هاست، نه برای تغییر خود رقابت. اگه پدربزرگت به ثمن بخس زمینی رو خرید که الان میلیاردها تومن میارزه، به خاطر هوش اقتصادی بالاش نبوده. به این دلیل بوده که «زمین خالی با پتانسیل توسعه»، زیاد بوده. در زمان تو، زمین خالی زیاد هست، ولی زمین خالی با پتانسیل توسعه دیگه زیاد نیست. پس تو و تعداد زیادتری از افراد، باید روی مقدار کمتری از نعمت رقابت کنی. بنابراین حتی اگه تورم فقط یک درصد بود هم، موقعیتت خیلی سخت‌تر از موقعیت پدربزرگت می‌بود. تورم بالا، موقعیت تو رو در رقابت تغییر نداده. تورم برنده‌های رقابت رو تعویض می‌کنه. در دولت رفاه، که در کنار تورم پایین، برنامه‌هایی هم برای امتیازدهی به فقرا داره، تعویض برنده‌ها بر مبنای خیرجمعی انجام میشه، که تعریف اینکه خیرجمعی چیست هم به عهده دموکراسیه. در دولت خلافکاران و اقتدارگرایان، تعویض برنده‌ها بر مبنای گروه‌هایی که به پول چاپی دولت نزدیک‌ترند انجام میشه، که یعنی اون‌هایی که از تورم جلوترند، یا تورم بشون آسیبی نمیزنه، برنده خواهند بود. قطعا حالت اول بهتر از حالت دومه، اما هر دو وضعیت کلی رقابت رو تغییر نمیده. اگه کارآمدترین دولت هم بر ایران حاکم می‌شد، و بهترین قوانین هم تصویب می‌شد تا اون دولت اجراشون کنه، تا وقتی قراره ۹۰ میلیون نفر روی تهران رقابت داشته باشند، فقط اندکی از مردم برنده خواهند شد. که یعنی بیشتر افراد از زمین بازی بیرون خواهند افتاد.
این دلیل ابتدایی اینه که نمیتونی همون مسیری رو بری که پدربزرگت رفت. اجازه نده گسلایتت کنند و دلیل دیگه‌ای بیارن.
بذار یه چیزی بگم که ازون بامزه‌تره.
زمان وبلاگستان، ازونجایی که کتابخون‌ها وارد فضای وب شده بودند، مطلب رو به همون شکلی که کتاب رو میخوندند، میخوندند. که حالت درستش بود. بعد از شبکه‌های اجتماعی، که مصرف‌گرایی محتوای تصویری رواج پیدا کرد، متن رو هم مثل تصویر میخونند. یعنی پست متنی، به شکل یک تصویر سیاه سفید دیده میشه براشون، و یه سری از کلمات کلیدی حکم لوگو که وسط اون تصویر قرار گرفته‌ رو پیدا می‌کنند. مثل «بچگی»، مثل «رابطه»، مثل «حرفامو»، مثل «نزدیکی». بعد چشم‌شون از یک لوگو میپره روی لوگوی بعدی. و اینجوری تصور می‌کنند که متن رو خوندن، و لایک میزنند و به اسکرول ادامه میدن. برای همین تو اینستا کپشن عکس‌ها رو هم سپردن به بات‌های هوش مصنوعی که یه مشت جملات مرتب ولی تهی تولید می‌کنه، ولی هیچکس باشون مشکلی نداره. چون لوگوخوان، نمیفهمه داره یه متن تهی میخونه. یه سری ازین واژه‌لوگوها ویو بیشتری میگیره، برای همین بیشتر دزدیده میشن.
می‌تونستم با استفاده از همین ترفندها یه کانال با پونصدهزار ممبر داشته باشم، که حداقل چهل درصدش دختر باشند.‌ چون هم فارسیم خوبه هم این بازی خیلی مسخره آسونه. اما ترجیح میدم این کارو نکنم.
به ترامپ رأی داده اما ماموران اداره مهاجرت دولت همون ترامپ اومدن خفتش کردن و بش دستبند زدن، چون بش میخوره مکزیکی باشه! در حالی که شهروند آمریکاست. و حالا میگه داره نظرش درباره ترامپ تغییر می‌کنه!
اینجور کیس‌ها، منبع خوبی برای مطالعات روانشناسی هستند. وقتی افراد می‌فهمند اونی که بشون خیانت کرده بوده رو اشتباه گرفته‌ بوده‌اند (مهاجر غیرقانونی نبوده که بش خیانت کرده. اونی که به شکل قهرمان می‌دیده بش خیانت کرده) به جای اینکه برآشفته شده و موضع رادیکالی علیه اونی که بشون خیانت کرده بگیرند، خیلی مدیریت‌شده از کنارش عبور می‌کنند: «حالا شاید بعدا یه تجدیدنظرهایی بکنم». چون خیلی تند ایستادن در برابر کسی که قهرمانت بوده، یعنی خیلی تند ایستادن در برابر گذشته خودت و کسی که بودی. و مردم دوست ندارند لازم باشه چنین کاری کنند.
«تو آمریکا به این میگن مسیحیت، ولی به نظر من که میاد بیشتر به بنیادگرایی اسلامی میخوره».

حتی در کشور مذهبی‌ای مثل آمریکا، مردم انقدر انجیل نخوندن که فکر می‌کنن این یه چیزی مربوط به خاورمیانه‌ست فقط‌. اما این چیزی که رو تیشرت‌شون نوشتن خلاصه همون آیه‌‌ست که آدرسش رو دادن. از زن میخواد همونجوری شوهرش رو اطاعت کنه که مسیح رو اطاعت می‌کنه، و از مرد میخواد همونجوری به زنش عشق بورزه که انگار بدن خودشه و آدم بدن خودش رو بدون آب و غذا رها نمی‌کنه و ازش مراقبت می‌کنه. چیزی که مربوط به آمریکاست، یا هر جامعه مسیحی دیگه‌ای، و نه خاورمیانه، اینه که وظیفه عشق‌ورزی شوهر رو تیشرت شوهر ذکر نشده. در قرآن محتوای مشابهی وجود نداره، و حتی پروتکلی برای برخورد شوهر با زن خائن تعریف شده که با استاندارد امروزی خاورمیانه، علامت مرد بتاست.
توصیه به دوستان غربی: نگران کتاب مقدس خودتون باشید پلیز.
«سیزده نحس نیست، ولی این سنت بهانه‌ست برای دوستی با طبیعت». «چهارشنبه‌سوری آتش‌پرستی نیست، این سنت بهانه‌ست برای شاد بودن».
«افطاری دادن فقط به خاطر روزه نیست، این سنت بهانه‌ست برای دور هم بودن».
«خدا به قربانی ما نیاز نداره. عید قربان بهانه‌ست برای کمک به نیازمندان».

یک‌بار بشین با خودت فکر کن چرا برای انجام کارهای مثبت انقدر نیاز به بهانه و عنوان و تقویم داری. چون نرمال نیست انقدر بهانه‌لازم بودن.
میگن چارلز بوکوفسکی گفته بود مشکل دنیا اینه که باهوش‌ها پر از تردیدند، و ابلهان پر از اعتماد به نفس!
اما گیر باهوش‌ها تردید نیست. اون‌ها دنیا رو بزرگتر می‌بینند. چه در مقیاس جغرافیایی، و چه در مقیاس زمانی. وقتی به ایران نگاه می‌کنند، میلیون‌ها آدم متفاوت با قصه‌های مختلف می‌بینند، و آدم‌هایی که در گذشته اومدن و رفتن و یه چیزهایی به جا گذاشتن و خیلی چیزها هم با خودشون دفن شده. وقتی ایران رو انقدر بزرگ ببینی، خودت رو کوچک می‌بینی، و بعد به خودت میگی «من اصلا چکاره باشم که بخوام مسیر این رودخانه بزرگ رو تغییر بدم؟». این تردید نیست. این اطمینانه، ازینکه یک هیچ‌کس به حساب میاد.
اما ابله، دنیا رو خیلی کوچک می‌بینه. همه آدم‌ها، همه قصه‌ها، همه تاریخ، و حتی زمان رو میتونه تو کشوی میزش جا بده. طوری که انگار هیچ آدم مهمی به دنیا نیومده بوده تا الان، تا اینکه خودش به دنیا اومد، و هیچ اتفاق مهمی رخ نداده تا الان جز اون اتفاقی که خودش رقم زد. بنابراین خودش رو از دنیا و همه بزرگتر می‌بینه. پس براش مسلمه که میتونه همه‌چیز رو تغییر بده.
در دراز مدت، شکل و شمایل دنیا اونجوری میشه که انگار ابلهان معمارش بوده‌اند. و خود این دلیل دیگه‌ای میشه برای باهوش‌ها که این رودخانه بزرگ رو جدی نگیرند، و تمرکز کنند روی امن نگه داشتن خودشون از توحش این رودخانه.
این در ادبیات خودمون هم وجود داره. مثل جایی که حافظ میگه عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند. این جدی نگرفتن دنیا تا اونجایی پیش رفته که آدم باهوش‌تر، حتی اون‌هایی که در تعریف عرفی ابله نیستند رو هم ابله حساب کرده. آدم باهوش‌تر کاری به مرزبندی عرفی نداره، که کی گیجه و کی نیست. چون خود اون مرزبندی هم محصول جامعه‌ایه که ابلهان معمارش بوده‌اند. آدم باهوش‌تر هرکس از خودش عقب‌تره رو گیج حساب می‌کنه‌. حتی اگه اون‌هایی که ازش عقب‌ترند یک‌‌ مجموعه متفاوت از افراد با درجات مختلف استعدادی باشند.‌ آدم باهوش‌تر، هرکس هم‌ردیف خودش نیست رو غرق‌شده حساب می‌کنه.

بنابراین با بوکوفسکی مخالفم. مشکل دنیا این نیست که باهوش‌ها گرفتار تردیدند. مشکل دنیا اینه که اون‌هایی که میتونند درستش کنند، اونایی‌ان که جدی نمی‌گیرنش.
آمریکا در کالاها تراز تجاری منفی داره، یعنی خیلی کمتر از چیزی که وارد می‌کنه، صادر می‌کنه. اما در خدمات، تراز مثبت داره، چون خیلی از کشورها وابسته به خدمات آمریکا هستند، مثل سرویس‌هایی که گوگل میده. مثلا کسی آلترناتیوی برای نتفلیکس نداره. یا برای مایکروسافت. کشورهایی که هدف جنگ تعرفه‌ای قرار گرفته‌اند می‌تونند با بالا بردن تعرفه روی خدمات آمریکایی تلافی کنند. و ازونجایی که حجم زیادی از پرفرمنس بورس آمریکا وابسته به شرکت‌های خدماتی آمریکاست، مثل آمازون و متا، کاهش ارزش سهام شون کل بورس رو با سقوط مواجه می‌کنه. و این غیر از گزینه فروش اوراق بهادار آمریکا توسط دولت‌های هدف قرارگرفته‌ست.
بنابراین اونجور که دولت ترامپ وانمود می‌کنه دست کشورها برای واکنش بسته نیست. اما فارغ از نوع واکنش، همینکه هر کشوری سعی می‌کنه مقابله‌ای انجام بده، بی‌ثباتی ایجاد خواهد شد. چون ممکنه امروز یه چیزی گرون بشه و فردا با یک معامله سیاسی بیاد پایین، و پس‌فردا دوباره بره بالا. حزب جمهوریخواه آمریکا حاضره کل اقتصاد رو دچار بی‌ثباتی کنه ولی مالیات پولدارها رو بیشتر نکنه. و این کاملا یک اخلاق آمریکاییه. کسانی که شوکه شده‌اند، صادق نیستند.‌
Anarchonomy
آمریکا در کالاها تراز تجاری منفی داره، یعنی خیلی کمتر از چیزی که وارد می‌کنه، صادر می‌کنه. اما در خدمات، تراز مثبت داره، چون خیلی از کشورها وابسته به خدمات آمریکا هستند، مثل سرویس‌هایی که گوگل میده. مثلا کسی آلترناتیوی برای نتفلیکس نداره. یا برای مایکروسافت.…
«گاهی بهترین استراتژی در مذاکرات اینه که کاری کنی طرف مقابل باور کنه دیوانه‌ای».

این بابا میلیاردره. تو زندگیش خیلی معامله انجام داده‌. اما هیچوقت از راهکاری که میگه استفاده نکرده. هیچوقت به طرف مقابل حتی وانمود نکرده که دیوانه‌ست، چه برسه به اینکه مطمئن‌شون کنه. این حرف رو میزنه تا آدم‌هایی که هزاران برابر کمتر از خودش درآمد دارند رو خر کنه. چیزی که از دولت ترامپ میخواد، مذاکره با شریک‌های تجاری نیست، که اهمیت داشته باشه استراتژی در اون مذاکرات چه شکلی دارند. چیزی که از دولت ترامپ میخواد ایجاد آشوبه. چون شرایط آشوب بهترین فرصت برای جابجایی ثروته. با سیاستگذاری ظاهرا دیوانه‌وار، میشه بعضی‌ها رو در بازار برنده و بعضی‌ها رو بازنده کرد، و سپس بازنده‌ها رو تصاحب کرد. تصاحب اون بازنده‌ها ثروت رو از عده‌ای به عده‌ای دیگه منتقل می‌کنه.
اگه توعیتر آهنگ پس‌زمینه داشت، برای این توعیت باید آهنگ فیلم سیکاریو رو میذاشت.‌
Anarchonomy
«گاهی بهترین استراتژی در مذاکرات اینه که کاری کنی طرف مقابل باور کنه دیوانه‌ای». این بابا میلیاردره. تو زندگیش خیلی معامله انجام داده‌. اما هیچوقت از راهکاری که میگه استفاده نکرده. هیچوقت به طرف مقابل حتی وانمود نکرده که دیوانه‌ست، چه برسه به اینکه مطمئن‌شون…
«یه مشت اسگل عوضی تو پنسیلوانیا و اوهایو‌ که کمتر از ماهی ۴ هزارتا درمیارن ریدن تو اقتصاد جهانی چون خانوم سیاهپوست مهربون نبود و از اونی که شوی شبکه ان‌بی‌سی رو اجرا میکرد خوششون می‌اومد. مخت میگوزه وقتی بش فکر می‌کنی».

این ذهنیت آدمی که آماده‌ست برای جنگیدن با شرارت‌ها، نیست‌. آدم آماده رویدادها رو پیش‌بینی نمی‌کنه، اما با روند واقعیت‌ها آشناست. اینکه فقرا خریت می‌کنند، یه واقعیت باستانیه. آدم آماده همچنین بهانه‌بیار هم نیست‌‌. اگه اقتصاد دنیا لنگ رأی اهالی فقیر پنسیلوانیاست، مشکل دنیاست، نه مشکل آمریکا. و اگه حزب دموکرات نمیتونه فقرای پنسیلوانیا رو قانع کنه که به ضرر کشور رأی ندن، مشکل حزب دموکراته.‌ فیزیک جهان اینجوری طراحی نشده که همینطور بت فرصت بده مشکلاتت رو حل نشده باقی بگذاری.
اگه آمریکا با نرخ فعلی به استخراج نفت خودش ادامه بده، ۱۵ سال دیگه باید وارد کننده باشه. روسیه تا ۲۲ سال دیگه وقت داره. پس روسیه عملا یک کشور بی‌اهمیت خواهد بود. ونزوئلا، عربستان، ایران، و عراق، تا صد سال دیگه ذخایر دارند. نگاه عده‌ای در آمریکا اینه که باید این‌ها رو سر به راه کرد. برخلاف افسانه‌های چپ، هدف غارت این‌ها نیست. هدف مدیریت کردنشونه. عربستان که اوکی بوده از قبل، عراق هم عملا داره بچه خوبی میشه. مونده ونزوئلا و ایران. تکلیف این دو باید تعیین بشه، که هر کدوم گیر و گورهایی دارند. ونزوئلا به شدت دو‌قطبیه و نمیشه توش ثبات سیاسی ایجاد کرد. ایران هم هوس‌های آخرالزمانی داره.‌ بنابراین اصل پیشنهاد به این دو اینه: «نمیخواد بچه خوبی باشید، ولی بچه بد هم نباید باشید». ونزوئلا میتونه اینو بپذیره، اما برای آخوندهای حاکم بر ایران سخته. چون معنیش بی‌طرفی در برابر آمریکاست. جمهوری‌اسلامی هویت خودش رو با ضدیت تعریف کرده، بنابراین حتی اگه شریک آمریکا هم نباشه، و فقط بی‌طرف باشه، هویت خودش رو میبازه. مگر اینکه با دهن‌کجی به قشر وفادار، هویت حکومت رو تغییر بدهند.
این قیمت Dji Osmo Pocket 3 که سلبریتی‌ها برای فیلم گرفتن استفاده می‌کنند تو آمازون، قبل و بعد از تعرفه‌ست، که درست بیست درصد رفته روش.
تعرفه تو گمرک اعمال میشه، نه تو فروشگاه. قیمت گمرکیش ۶۷۰ نبوده، خیلی پایین‌تر بوده. ۶۷۰ با احتساب سود همه واسطه‌ها بود (از نمایندگی گرفته تا مغازه‌دار). اما یه جوری قیمت رو میبرن بالا انگار تعرفه تو مرحله آخر اعمال میشه!
هزاربار هم تکرار بشه این چیزها باز نمیفهمن تعرفه به نفع هیچ کشوری نیست‌، و هیچی اونجوری که سیاستمدار میگه پیش نخواهد رفت.
Anarchonomy
این قیمت Dji Osmo Pocket 3 که سلبریتی‌ها برای فیلم گرفتن استفاده می‌کنند تو آمازون، قبل و بعد از تعرفه‌ست، که درست بیست درصد رفته روش. تعرفه تو گمرک اعمال میشه، نه تو فروشگاه. قیمت گمرکیش ۶۷۰ نبوده، خیلی پایین‌تر بوده. ۶۷۰ با احتساب سود همه واسطه‌ها بود (از…
هشت سال پیش همین معاون فعلی رییس‌جمهور آمریکا که تعرفه‌گذاری رو حلال مشکلات معرفی می‌کنه، نوشته بود اگه دغدغه منافع اقتصادی آمریکا رو دارید روی اتوماسیون و آموزش کار کنید، نه تعرفه‌بازی. بعیده نظرش صد و هشتاد درجه عوض شده باشه. چیزی که بعید نیست اینه که فهمیده باشه نمیشه هم منافع کل آمریکا رو تأمین کرد، هم منافع قشر خیلی پولدار.
زیاد پیش میاد که سرمایه‌دارها با سرمایه‌داری مخالفت کنند.
نه تنها در تعداد کشته‌ها دروغ گفتند، بلکه در نسبت زنان و کودکان بین کل کشته‌ها هم دروغ گفتند. می‌تونستن بگن، چون تو بیماری همه‌گیر یهودستیزی، دروغگویی و دروغ‌پذیری بخشی از جهاده.
Anarchonomy
نه تنها در تعداد کشته‌ها دروغ گفتند، بلکه در نسبت زنان و کودکان بین کل کشته‌ها هم دروغ گفتند. می‌تونستن بگن، چون تو بیماری همه‌گیر یهودستیزی، دروغگویی و دروغ‌پذیری بخشی از جهاده.
راکت خود حماس درست کار نکرد و افتاد تو حیاط بیمارستانی تو غزه. حتی از تو فیلم بی‌کیفیت گوشی‌ها هم معلوم بود از داخل باریکه پرتاب شده بوده. اما نور قرمز انفجار داخل ویدئو کافی بود که پایتخت کشورهای منطقه صحنه تظاهرات تند بشه.‌ دیدن خوب گرفته کیسه سفید روی همدیگه ریختن و گفتن اجساد تلنبار شده‌اند! آمریکا به سفارت‌های خودش هشدار داد مراقب باشند، چون فضا داشت حالت بنغازی رو پیدا می‌کرد. صبح که آفتاب زد معلوم شد بمبی که می‌گفتن اسرائیل زده هیچ چاله‌ای ایجاد نکرده، و شیشه چندتا ماشین رو شکسته و بدنه‌شون رو سیاه کرده. یعنی یه چیزی در حد چهارشنبه‌سوری خودمون.
این چیزی نبود که دیگران از قدیم برامون تعریف کنند. صفر تا صدش رو به صورت زنده دیدیم.
دیروز ترامپ فیلم بمباران تجمعی از حوثی‌ها رو منتشر کرد که مشخص بود تیکه‌شون هم باقی نمونده. چاله‌ای که ساخت نشون میداد بمب سنگینی بوده. یمنی‌ها گفتن مراسم قبیله‌ای عید فطر بوده، مردم عادی رو قتل عام کردن! شکل تجمع هم واقعا شبیه اون مراسمه. اینکه اشتباه زده باشند کاملا محتمله. آمریکا چهار سال تو عراق زمان لازم داشت تا بفهمه کی به کیه. در حالی که قبلش رو رژیم صدام پوشش داشتن‌. یمن جاییه که حتی عربستان که همسایه و همزبانه هم تو کار اطلاعاتی با چالش مواجه می‌شد. همزمان اینکه هر تجمع سنتی قبیله‌ای رو «مردم بی‌گناه» حساب کنی، بی‌مورده. دشمن رو حتی وقتی داره به گربه تشنه آب میده هم باید از بین برد. خود این‌ها کشتی تجاری که ملوانان هیچ‌کاره‌شون اهل آسیای جنوب شرقی هستن رو مورد حمله قرار میدن. غلط می‌کنند انتظار «درگیری منصفانه» داشته باشند. (قسمت جالبش اینه که انقدر زن رو آدم حساب نمی‌کنند که توی تجمعات‌شون هیچ زنی نیست، و اگه فرمانده‌ای که قراره فرمان شلیک رو صادر کنه اندازه یک درصد جا برای تردید رزرو کرده باشه، مثل افغانستان، وقتی ببینه هیچ زنی نیست همون یک درصد رو هم میذاره کنار).
اما اینکه واقعیت چیست و چطور شده و این‌ها به ما مربوط نیست. یمنی‌ها می‌دونند موشک‌شون آسیبی به اسراییل نمیزنه، و فقط ازینکه یهودی‌ها رو وادار کنند که به پناهگاه برن لذت میبرند. پس باید خشونت هم تحویل بگیرند، دندشون نرم.‌ این خشونت مسئله ما نیست‌.
مسئله ما اینه که «پس اون قرومساق‌هایی که ریخته بودن بیرون کدوم گوری‌ان الان؟». مگه ادعا این نیست که آمریکایی‌ها ده‌ها نفر مسلمان بی‌گناه رو اونم تو مراسم عید فطر قتل عام کرده‌اند و سپس رییس‌جمهور‌شون با افتخار صحنه کشتارشون رو منتشر کرده؟ اینکه مثل زدن بیمارستان انکار نشده، طرف خودش علنا فیلمش رو گذاشته. پس چرا هیچ‌کس خیابون نیست؟ چرا سفارت‌های آمریکا در معرض خطر نیستند؟ چرا چپ غربی با مسلمان عرب انقدر هماهنگه و هروقت اینا میریزن بیرون اونا هم ریختن بیرون، و هروقت اینا ساکتن اونا هم ساکتن؟ حتی همین الان اگه هنوز اعتراضی تو اروپا وجود داره، اعتراض به ادامه بمباران غزه‌ست، با این مورد کاری ندارن. چجوریه فرمولش؟ فارسی کپیتال نداره که یه بار هم با حروف بزرگ بنویسی، مجبوری تکراری بنویسی: طرف رسما و با ارائه فیلم‌ گفته مسلمانان بی‌گناه رو پودر کردم، کدوم گوری هستید؟ عربده‌هاتون کجاست؟ چرا صحبت حکم جهاد نیست دیگه؟ یک دلیل بیارید که وقتی می‌بینیم فقط و فقط وقتی که یک طرف داستان، حتی اگه تخیلی باشه، یهودیانند، صداتون درمیاد؛ بتون نگیم «خفه بمیرید».
سلبریتی اینترنتی سیاهپوست رفته چین (چون در جذب مخاطب در جامعه خودشون به اشباع رسیده‌اند و دنبال مخاطب بیگانه هستند)، و کاربر چینی که سنش بیشتر از تین‌ایجرهای چینیه که مایل به گرفتن عکس سلفی با این سلبریتی هستند و ناظر قضیه‌ست میگه جالبه که این پسر میفهمه بعضی‌ها تو خیابون کلمات نامناسب نژادپرستانه درباره‌ش میزنند ولی به روی خودش نمیاره تا سفرش از حالت آشنایی درنیاد که بعد بره به سمت تقابل‌.
از هوش روابط عمومی طرف شوکه‌اند. چون با اینکه سنش کمه، میدونه اینجا نشون بده بش برخورده، هیچ کمکی به پروژه‌ش نمی‌کنه. باید نشون بده اومده به غرور اون‌ها احترام بذاره، نیومده تا به غرور خودش احترام گذاشته بشه.
چینی‌ها با وجود اینکه سطح آی‌کیوشون خیلی بالا رفته، و با وجود اینکه سطح سیستم آموزشی‌شون خیلی بالا رفته، و با اینکه سطح ارتباطات‌شون با دنیا خیلی بالا رفته، هنوز از جهاتی در فاز مارکوپولو قرار دارند. اون پسره فقط پوستش سیاهه، و گرنه منش سفیدها رو پیدا کرده. منشی که می‌گفت «باید ببینیم اینا از چی خوششون میاد، همونو بشون بدیم و اعتمادشون رو جلب کنیم». هنوز هم دست چینی‌ها رو میشه همونجوری خوند که قدیم میشد خوند: باید بذاری فکر کنند داری بزرگ و باشکوه می‌بینی‌شون!
جنگنده نسل ۶ رو زودتر از آمریکایی‌ها رونمایی کردند، اما خلقیات در حد همون کوزه‌های لعابی که از زیر پکن در می‌اومد باقی مونده.
پروفسور معتبرترین دانشگاه آمریکاست. فاندش رو قطع کردن، گفته دیگه اینجا خیلی فاشیستی شده دیگه نمیشه تحمل کرد، من رفتم کانادا، خدافس!
نزدنش، تهدیدش نکردن، اموالش رو مصادره نکردن، حتی رو ماشینش خط هم ننداختن. فقط گفتن دیگه مالیات مردم رو به تو اختصاص نمیدیم که هی بری سر کلاس درباره اسراییل مزخرفات تاریخ‌گذشته به خورد دانشجو بدی! به اینکه دولت نخواد به کسانی که درباره دولت لجن‌پراکنی می‌کنند پول توجیبی بده میگن فاشیسم و فرار می‌کنند!
بعد اینجا وقتی آدمی که زندگیش رو ازش گرفتن، شکنجه‌ش کردن، و حتی وقتی آزادش کردن تو خیابون تعقیبش کردن تا همیشه سایه ترس بالاسرش باشه، و بعد کاری کردن نتونه شغل پیدا کنه، از ایران میره و تو یه کشور دیگه پناهنده میشه، میگن کجا رفتی؟ چرا نموندی مبارزه کنی؟ وطن مگه هتله هروقت سخت گذشت بذاری بری؟ به شهرت که رسیدی گذاشتی رفتی؟

این کنتراست شدید، شدیدا میگاد.
آمریکایی‌ها توجیه نیستند که چه اتفاقاتی در صنایع رخ داده. درباره اینکه تعرفه‌ها باعث میشه تولید به خاک آمریکا برگرده دارند سر اینکه چقدر زمان خواهد برد بحث میکنند. یکی میگه یک سال، اون یکی میگه سه سال، اون یکی میگه یک دهه!
فکر می‌کنند مشکل طول کشیدنشه. خبر ندارند که مشکل از صفر شروع کردنه، و این یعنی هزاران میلیارد دلار سرمایه‌گذاری. و این یعنی اگه تعرفه‌ها ۳۰۰ درصد هم بشه، باز نمیصرفه در داخل تولید کرد.
و این جداست ازینکه سرمایه‌گذاری‌های از صفر، وقت خودشون رو دارند، و از یه جایی به بعد دیگه دیره. مثل صنعت ایرلاین‌ها در خاورمیانه. حتی اگه همین امروز ایران آزاد شده و از همه تحریم‌ها و بلک‌لیست‌ها دربیاد و وارد سازمان تجارت جهانی بشه، دیگه موضوعیت نداره که یه ایران‌ایر بسازه که هم قد و اندازه امارات و الاتحاد و قطرایرویز بشه، که بعد مجبور بشه در رقابت شدید، حاشیه سود رو به تار مو کاهش بده. چون وقت هاب درست کردن در حاشیه خلیج فارس تموم شد، و اون هزینه هنگفتی که لازم داره رو بهتره صرف کارهای دیگه‌ای کرد.