حالا که هوش مصنوعی میتونه صحنههای مشابه انیمههای استودیو جیبلی تولید کنه به این صحنه معروف اشاره میکنند که ساختش ۱۵ ماه طول کشیده و میگن زحمت و ممارستی که هنرمندان برای چنین کاری به خرج دادن هیچوقت با هوش مصنوعی جایگزینشدنی نیست!
حتی قبل ازینکه پرفرمنس هوشمصنوعی به اینجایی که الان هست برسه، و استاد میازاکی خروجیها رو دید و گفت «این توهین به اصل زندگیه» (که این جملهش رو دست گرفتن و ولکن هم نیستن)، گفتم به کت شلوار استاد نگاه کنید. چی میبینید؟ پارچهای میبینید که از صفر تا صدش با دستگاههای تمام خودکار تولید شده. در حالی که ژاپن یه تاریخ غنی از هنرمندانی داشت که ظریفترین پارچهها رو با دست میبافتند. چی شدن اونها؟ چرا برای اونها سوگواری نکردید؟
مسئله فقط این نیست که هنرمندی که شغلش در معرض منقرض شدنه، نمیتونه برای ما تعیین کنه که آینده چه شکلی باشه. بلکه خود اون هنرمند هم در زندگی شخصیش، بارها با کیف پولش به ماشین و کامپیوتر رأی داده! (هربار که به جای فرش دستی، فرش ماشینی میخری، به ماشین رأی میدی).
اگه ناراحتی که ۱۵ ماه زحمت انسانی به ۱۵ ثانیه کاهش پیدا کرده، دغدغهت انسان نیست.
حتی قبل ازینکه پرفرمنس هوشمصنوعی به اینجایی که الان هست برسه، و استاد میازاکی خروجیها رو دید و گفت «این توهین به اصل زندگیه» (که این جملهش رو دست گرفتن و ولکن هم نیستن)، گفتم به کت شلوار استاد نگاه کنید. چی میبینید؟ پارچهای میبینید که از صفر تا صدش با دستگاههای تمام خودکار تولید شده. در حالی که ژاپن یه تاریخ غنی از هنرمندانی داشت که ظریفترین پارچهها رو با دست میبافتند. چی شدن اونها؟ چرا برای اونها سوگواری نکردید؟
مسئله فقط این نیست که هنرمندی که شغلش در معرض منقرض شدنه، نمیتونه برای ما تعیین کنه که آینده چه شکلی باشه. بلکه خود اون هنرمند هم در زندگی شخصیش، بارها با کیف پولش به ماشین و کامپیوتر رأی داده! (هربار که به جای فرش دستی، فرش ماشینی میخری، به ماشین رأی میدی).
اگه ناراحتی که ۱۵ ماه زحمت انسانی به ۱۵ ثانیه کاهش پیدا کرده، دغدغهت انسان نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکس یک بار رژه رفته باشه میدونه این کار چقدر سخته.
اما همینها در افغانستان به وضعیتی مفتضح دچار شدند، و نسل بعدشون به وضعیتی مشابه در اوکراین.
همین کافیه برای اینکه یادت باشه که چقدر باید حواست باشه گول ظواهر و نمایشها و رجزها رو نخوری.
اما همینها در افغانستان به وضعیتی مفتضح دچار شدند، و نسل بعدشون به وضعیتی مشابه در اوکراین.
همین کافیه برای اینکه یادت باشه که چقدر باید حواست باشه گول ظواهر و نمایشها و رجزها رو نخوری.
Anarchonomy
حالا که هوش مصنوعی میتونه صحنههای مشابه انیمههای استودیو جیبلی تولید کنه به این صحنه معروف اشاره میکنند که ساختش ۱۵ ماه طول کشیده و میگن زحمت و ممارستی که هنرمندان برای چنین کاری به خرج دادن هیچوقت با هوش مصنوعی جایگزینشدنی نیست! حتی قبل ازینکه پرفرمنس…
این دلیل، داره صادقانه مطرح نمیشه در دنیا. کپیرایت یه بهانهست تا سرعت هیولا رو کند کنند. تازه اگه موفق باشند.
اما فرض میکنیم که صادقانهست. در اون صورت باید پرسید چرا همین موضع رو درباره خود هنرمندان ندارید؟ چرا وقتی آهنگساز بخشهای قابل توجهی از آهنگ یه آهنگساز دیگه رو برمیداره، اسمش رو میذارید «سمپل فلیپینگ»، و نه دزدی؟ این فلیپها انقدر زیادن که یه اکانت در اینستاگرام وقف معرفی نمونههای تاپش شده. لینک یکیش رو میذارم، بقیهش رو خودتون چک کنید
https://www.instagram.com/reel/DD2RKX1Muxd/
اما فرض میکنیم که صادقانهست. در اون صورت باید پرسید چرا همین موضع رو درباره خود هنرمندان ندارید؟ چرا وقتی آهنگساز بخشهای قابل توجهی از آهنگ یه آهنگساز دیگه رو برمیداره، اسمش رو میذارید «سمپل فلیپینگ»، و نه دزدی؟ این فلیپها انقدر زیادن که یه اکانت در اینستاگرام وقف معرفی نمونههای تاپش شده. لینک یکیش رو میذارم، بقیهش رو خودتون چک کنید
https://www.instagram.com/reel/DD2RKX1Muxd/
«کاش» یه کلمه زهرآلوده. چون آدم رو توی قصهای غرق میکنه که واضحه واقعی نیست. یکبار که از عوارض یک دارو دچار دلدرد بودم، گفتم کاش میشد واکنشهای شیمیایی این دارو در شکمم همین الان متوقف بشه. بدیهیه که ممکن نیست، اما کلمه کاش حس فریبکارانه ممکن بودنش رو بت میده. برای همین تمرین میکردم که تا جای ممکن کمتر ازین کلمه استفاده کنم، که سخت بود.
اما طرز کار یه تکنولوژی ترک اعتیاد به این کلمه رو آسونتر کرد. خیلی بیربط به نظر میرسه، ولی ربطش دادم تا بدردم بخوره. همیشه دریافت اطلاعات سهبعدی از محیط با استفاده از دوربینی که تصویر دو بعدی ثبت میکنه، یک هدف مهندسی بوده. مخصوصا الان که برای ماشینهای خودران خیلی لازم دارند. یک روش جدیدش، که نیاز به لیزر نداره، اینه که نور مادون قرمز رو به محیط بتابونند، و سپس منتظر بشن تا انعکاسش برگرده. اگه فقط یک عکس بگیرند، فقط یک نقشه دو بعدی از انعکاس دارند، که به درد نمیخوره. اما اگه چندبار بگیرند، و هر دفعه به اندازه فقط چند نانوثانیه بعد از تابیدن، یه نقشه سهبعدی به دست میاد. چون انعکاس اجسامی که نزدیکترند، زودتر از انعکاس اجسامی که دورترند به دوربین میرسه. این جوری یک عکس داری که فقط جسم نزدیک توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و عکس بعدی جسمی که کمی دورتره توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و الی آخر تا مسافت دور. بعد این عکسها رو میندازی رو هم و یک نقشه سه بعدی بدست میاد. اون روزی که فهمیدم این چجوری کار میکنه تنها واکنشم این بود که بگم «فیزیک لعنتی». اما یادم انداخت که چرا نباید گفت کاش. اگه نور انقدر سریع نبود، نمیشد ازین خلاقیت برای عکسبرداری سه بعدی محیط استفاده کرد. اگه بهر دلیلی بگم کاش نور انقدر سریع نبود، یعنی دارم میگم کاش اینهمه اختراع کار نمیکردند! چون همه اینها کار میکنند چون نور همینقدر سریعه.
اکه بگم کاش واکنشهای شیمیایی این دارو توی شکمم رخ ندن، معنیش اینه که دارم میخوام داروها کار نکنند، سوخت مایع وجود نداشته باشه، هیچ چیز با حلال تمیز نشه، و گیاهان رشد نکنند. من نباید انقدر بچه باشم که برای خلاص شدن خودم بخوام دنیا از کار بیفته.
اما طرز کار یه تکنولوژی ترک اعتیاد به این کلمه رو آسونتر کرد. خیلی بیربط به نظر میرسه، ولی ربطش دادم تا بدردم بخوره. همیشه دریافت اطلاعات سهبعدی از محیط با استفاده از دوربینی که تصویر دو بعدی ثبت میکنه، یک هدف مهندسی بوده. مخصوصا الان که برای ماشینهای خودران خیلی لازم دارند. یک روش جدیدش، که نیاز به لیزر نداره، اینه که نور مادون قرمز رو به محیط بتابونند، و سپس منتظر بشن تا انعکاسش برگرده. اگه فقط یک عکس بگیرند، فقط یک نقشه دو بعدی از انعکاس دارند، که به درد نمیخوره. اما اگه چندبار بگیرند، و هر دفعه به اندازه فقط چند نانوثانیه بعد از تابیدن، یه نقشه سهبعدی به دست میاد. چون انعکاس اجسامی که نزدیکترند، زودتر از انعکاس اجسامی که دورترند به دوربین میرسه. این جوری یک عکس داری که فقط جسم نزدیک توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و عکس بعدی جسمی که کمی دورتره توش هست و بقیه دنیا تاریکه، و الی آخر تا مسافت دور. بعد این عکسها رو میندازی رو هم و یک نقشه سه بعدی بدست میاد. اون روزی که فهمیدم این چجوری کار میکنه تنها واکنشم این بود که بگم «فیزیک لعنتی». اما یادم انداخت که چرا نباید گفت کاش. اگه نور انقدر سریع نبود، نمیشد ازین خلاقیت برای عکسبرداری سه بعدی محیط استفاده کرد. اگه بهر دلیلی بگم کاش نور انقدر سریع نبود، یعنی دارم میگم کاش اینهمه اختراع کار نمیکردند! چون همه اینها کار میکنند چون نور همینقدر سریعه.
اکه بگم کاش واکنشهای شیمیایی این دارو توی شکمم رخ ندن، معنیش اینه که دارم میخوام داروها کار نکنند، سوخت مایع وجود نداشته باشه، هیچ چیز با حلال تمیز نشه، و گیاهان رشد نکنند. من نباید انقدر بچه باشم که برای خلاص شدن خودم بخوام دنیا از کار بیفته.
Anarchonomy
این دلیل، داره صادقانه مطرح نمیشه در دنیا. کپیرایت یه بهانهست تا سرعت هیولا رو کند کنند. تازه اگه موفق باشند. اما فرض میکنیم که صادقانهست. در اون صورت باید پرسید چرا همین موضع رو درباره خود هنرمندان ندارید؟ چرا وقتی آهنگساز بخشهای قابل توجهی از آهنگ یه…
در مورد انیمه Spirited Away هم همین رو میگن، که سازنده درباره مصرفگرایی که انسان رو به شکل حیوان درمیاره، و بعد بخوای دوباره انسانش کنی پدرت درمیاد، حرف میزنه، و این یک ارزشه، که هوش مصنوعی هیچوقت نمیتونه تولیدش کنه. در حالی که فعلا مسئله اون نیست هنوز. موضوع الان ابزار ساخته. و از قضا اگه همهچیز رو آسونتر کنه، دیگه برای داستانهای خوب نیاز به بودجههای چندمیلیون دلاری، یا آدمهایی که مثل یک راهب خودشون رو وقف کار کنند، نخواهد بود. همین الان شما از خروجی ذهن خیلی از همنوعانت محرومی، چون پول و ابزار ندارند چیزی که تو ذهنشونه رو بت منتقل کنند.
اما اگه به اون مرحله که هوش مصنوعی خودش قصه بسازه هم برسیم، چه فرقی با الان داره که محتوای تولیدی یک انسان دیگه رو مصرف میکنید؟ مگه برای شمایی که تا همین الان زنده بودید اینطور نبوده که محتوای آدمهای قبل از خودتون رو استفاده کردید و به ارزشهایی که اونها خلق کردهاند پایبندید؟ مگه الان همه اونایی که زندهاند حضرت سلیمانند؟
اما اگه به اون مرحله که هوش مصنوعی خودش قصه بسازه هم برسیم، چه فرقی با الان داره که محتوای تولیدی یک انسان دیگه رو مصرف میکنید؟ مگه برای شمایی که تا همین الان زنده بودید اینطور نبوده که محتوای آدمهای قبل از خودتون رو استفاده کردید و به ارزشهایی که اونها خلق کردهاند پایبندید؟ مگه الان همه اونایی که زندهاند حضرت سلیمانند؟
Anarchonomy
در مورد انیمه Spirited Away هم همین رو میگن، که سازنده درباره مصرفگرایی که انسان رو به شکل حیوان درمیاره، و بعد بخوای دوباره انسانش کنی پدرت درمیاد، حرف میزنه، و این یک ارزشه، که هوش مصنوعی هیچوقت نمیتونه تولیدش کنه. در حالی که فعلا مسئله اون نیست هنوز. موضوع…
بیشتر بگو مگوی موجود درباره هوش مصنوعی، مثل همهمهی عوام تو میخونههای ایرلنده. این به اون فحش میده اون به این میخنده. آخرش همه مست برمیگردن خونه و فردا یادشون میره. بحث جدی بین فلسفهخوندههاست، که برعکس عوام یا مخالفت شدید و حتی همراه با عصبانیت دارند، یا دچار یک ذوق کودکانه هستند. تقریبا حد وسطی در جمعشون دیده نمیشه. هر دو چون میدونند چه خبره این حالت رو دارند. اونی که مخالف عصبانیه، که عصبانیتش رو با استهزاء تکنولوژی نشون میده، فلسفه رو چیزی که انسان رو شاه موجودات میکنه میدید. و حالا به خودش میگه اگه قراره کسی غیر از انسان بتونه فلسفه ببافه، یعنی ممکنه انسان دیگه شاه نباشه. اونی که ذوق کودکانه داره، که ذوقش رو با بررسی سناریوهای مختلف پیشرفت هوش نشون میده، فلسفه رو یک بازی زبانی میدید، و حالا میبینه ممکنه یک بازیکن خیلی قویتر وارد زمین بشه، و وارد شدن این بازیکن قویتر سطح بازی رو بالا میبره، و دلش میخواد بدونه سطح بالاتر بازی چه شکلی میشه.
اصل دعوا بین این دوتاست. کپیرایت و نمیدونم بیکار میشیم و فلان، نویز هستند.
اصل دعوا بین این دوتاست. کپیرایت و نمیدونم بیکار میشیم و فلان، نویز هستند.
آتلانتیک یه مقاله درباره بیماری ALS گذاشته، که چون پولیه همه نمیتونند استفاده کنند، بنابراین خلاصهش رو مینویسم.
این یه بیماری نادره که فرد رو فلج میکنه تا جایی که هیچکاری نمیتونه بکنه و در نهایت جانش رو از دست میده. هنوز علت مشخصی براش پیدا نکردن. اما هر از گاهی در نقاطی از جهان حالت متمرکز پیدا میکنه. یعنی تو یه منطقه خیلیها میگیرن. یکی ازین نقاط یه روستای توریستی در فرانسه بود که در دامنه آلپ قرار داره و ملت میان اونجا برای اسکی. تعداد مبتلایان به قدری زیاد بود که توجه پزشکان و دانشمندان رو جلب کرد و ریختن تو منطقه برای تحقیق. اول روی ژن اهالی کار کردند و بین قربانیها چیز مشترکی وجود نداشت. بعد رفتن آب رو تست کردن که شاید آلوده باشه، اونم کاملا اوکی بود. بعد محصولات کشاورزی رو تست کردن گفتن شاید آلوده به کودها و آفتکشها باشه، اما اوکی بود. بعد رفتن خاک رو تست کردن، و گفتن شاید به خاطر ساخت پیست اسکی و امکانات تفریحی مواد شیمیایی ریخته شده باشه تو محیط، اما مقدار اون مواد انقدر کم بود که به حساب نمیاومد. کلا همهچیز برعکس محیطی بود که مردم از مریضی خاصی بمیرند. هوا تمیز، خاک تمیز، آب تمیز، استرس در حداقل ممکن، منظره کارت پستال. بعد مجبور شدن از همه بخوان لطفا بنویسید هرروز چیکار میکنید و چی میخورید. نهایتا معلوم شد اینا عادت دارن برن کوه. کلا یکی از تفریحاتشون اینه که تو اکیپهای سه چهارنفری برن کوه. بعد ازشون پرسیدن میرید کوه چی میخورید. بعد عزیزان تازه اعتراف کردن یه قارچ محلی هست که میرن کوه میچینن میارن میپزن میخورن، و گاهی درست نمیپزن. اون قارچه بعضیها رو یکم اذیت میکرده، ولی میذاشتن به حساب اینکه «به معدهش نمیسازه». اما در واقع سم داخل این قارچ، داشته خرابی بدتری به بار میآورده. اینو که فهمیدن قارچه رو حذف کردن، و از وقتی حذف کردن بیماری هم جمع شده.
معنیش این نیست که هرکی در هرجای دنیا این بیماری رو میگیره به خاطر خوردن قارچه. معنیش اینه که سموم میتونند منجر به بیماریهایی بشن که سیستم عصبی به کلی نابود بشه. و معنیش اینه که هر چیزی که بش میگن «طبیعی» یا تو کوه درمیاد، لزوما چیز خوبی نیست.
این یه بیماری نادره که فرد رو فلج میکنه تا جایی که هیچکاری نمیتونه بکنه و در نهایت جانش رو از دست میده. هنوز علت مشخصی براش پیدا نکردن. اما هر از گاهی در نقاطی از جهان حالت متمرکز پیدا میکنه. یعنی تو یه منطقه خیلیها میگیرن. یکی ازین نقاط یه روستای توریستی در فرانسه بود که در دامنه آلپ قرار داره و ملت میان اونجا برای اسکی. تعداد مبتلایان به قدری زیاد بود که توجه پزشکان و دانشمندان رو جلب کرد و ریختن تو منطقه برای تحقیق. اول روی ژن اهالی کار کردند و بین قربانیها چیز مشترکی وجود نداشت. بعد رفتن آب رو تست کردن که شاید آلوده باشه، اونم کاملا اوکی بود. بعد محصولات کشاورزی رو تست کردن گفتن شاید آلوده به کودها و آفتکشها باشه، اما اوکی بود. بعد رفتن خاک رو تست کردن، و گفتن شاید به خاطر ساخت پیست اسکی و امکانات تفریحی مواد شیمیایی ریخته شده باشه تو محیط، اما مقدار اون مواد انقدر کم بود که به حساب نمیاومد. کلا همهچیز برعکس محیطی بود که مردم از مریضی خاصی بمیرند. هوا تمیز، خاک تمیز، آب تمیز، استرس در حداقل ممکن، منظره کارت پستال. بعد مجبور شدن از همه بخوان لطفا بنویسید هرروز چیکار میکنید و چی میخورید. نهایتا معلوم شد اینا عادت دارن برن کوه. کلا یکی از تفریحاتشون اینه که تو اکیپهای سه چهارنفری برن کوه. بعد ازشون پرسیدن میرید کوه چی میخورید. بعد عزیزان تازه اعتراف کردن یه قارچ محلی هست که میرن کوه میچینن میارن میپزن میخورن، و گاهی درست نمیپزن. اون قارچه بعضیها رو یکم اذیت میکرده، ولی میذاشتن به حساب اینکه «به معدهش نمیسازه». اما در واقع سم داخل این قارچ، داشته خرابی بدتری به بار میآورده. اینو که فهمیدن قارچه رو حذف کردن، و از وقتی حذف کردن بیماری هم جمع شده.
معنیش این نیست که هرکی در هرجای دنیا این بیماری رو میگیره به خاطر خوردن قارچه. معنیش اینه که سموم میتونند منجر به بیماریهایی بشن که سیستم عصبی به کلی نابود بشه. و معنیش اینه که هر چیزی که بش میگن «طبیعی» یا تو کوه درمیاد، لزوما چیز خوبی نیست.
و بعدش چی میشه؟ چرا انقدر همه در پرسیدن سوال «بعدش چی میشه؟» عاجزند؟
ما در دوران پستخیابانیسم قرار داریم. وقتی تظاهرات میکنی و کسی توجه نمیکنه، مثل گرجستان، یا تظاهرات میکنی و فقط توجهات سرگرمیطلبانه رو جذب میکنه، مثل ترکیه، و یا تظاهرات میکنی و سیستم کوتاه نمیاد و خسته میشی و برمیگردی خونه، یعنی راه حل تظاهرات اون کاربردی که چهل سال پیش در فرانسه داشت رو نداره. کسانی که القاء میکردند این روش یک راه حل همیشگیه، که اکثرا از جانوران آکادمیک بودند، خیلی چیزها رو لحاظ نکرده بودند. از جمله پوستکلفت شدن سیستمها، و از جمله افکت اینترنت در سرگرمیفیکیشن همهچیز! اگه چهل سال پیش این دارو به ویروس شوک وارد میکرده، الان دیگه وارد نمیکنه. بنابراین باید شدت شوک رو افزایش بدی. مشکل تظاهراتهای امروزی اینه که نمیتونه شوک کافی وارد کنه.
حالا این شوک شدیدتر، از خشونت و تخریب حاصل میشه یا چیز دیگه، بحث جداییه. اما این دیگه مسجل شده که تظاهرات دیگر کار نمیکند.
ما در دوران پستخیابانیسم قرار داریم. وقتی تظاهرات میکنی و کسی توجه نمیکنه، مثل گرجستان، یا تظاهرات میکنی و فقط توجهات سرگرمیطلبانه رو جذب میکنه، مثل ترکیه، و یا تظاهرات میکنی و سیستم کوتاه نمیاد و خسته میشی و برمیگردی خونه، یعنی راه حل تظاهرات اون کاربردی که چهل سال پیش در فرانسه داشت رو نداره. کسانی که القاء میکردند این روش یک راه حل همیشگیه، که اکثرا از جانوران آکادمیک بودند، خیلی چیزها رو لحاظ نکرده بودند. از جمله پوستکلفت شدن سیستمها، و از جمله افکت اینترنت در سرگرمیفیکیشن همهچیز! اگه چهل سال پیش این دارو به ویروس شوک وارد میکرده، الان دیگه وارد نمیکنه. بنابراین باید شدت شوک رو افزایش بدی. مشکل تظاهراتهای امروزی اینه که نمیتونه شوک کافی وارد کنه.
حالا این شوک شدیدتر، از خشونت و تخریب حاصل میشه یا چیز دیگه، بحث جداییه. اما این دیگه مسجل شده که تظاهرات دیگر کار نمیکند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادتونه مسیحی ابله آمریکایی برای اینکه بگه نباید به اوکراین سلاح بدیم میگفت روسیه تنهای جای اروپاست که از ویروس اسلام! در امان مونده، به جای اوکراین باید از روسیه آلفا! حمایت کنیم، نه از اوکراین گی ضدمسیح!؟
این عید فطر مسکو، پایتخت روسیه آلفاست.
این عید فطر مسکو، پایتخت روسیه آلفاست.
نسل من، اولین نسلیه که بعد از تجربه شبکههای اجتماعی داره وارد میانسالی و پیری میشه. نسل قبل از ما، هر بلایی سرشون اومد به اندازه ما با همدیگه در ارتباط نبودن. و نسل بعد از ما هنوز وقتشون نشده بلاهایی سرشون بیاد. ما اولین کسانی هستیم که با خیلیها در ارتباطیم، و یا خیلیها رو از دور میشناسیم، و داره قسمتهای تلخ عمر براشون شروع میشه. یکی داره تصادف میکنه، یکی کشف میکنه سرطان داره، یکی داره نمیتونه راه بره، یکی دیابت داره. خودم به تنهایی، از پدر پیرم بیشتر مرگ کسانی که میشناختم رو تجربه کردم، با اینکه اون خیلی بیشتر از من عمر کرده. چون من چند برابر آدمهایی که اون از نزدیک دیده، از دور میشناختم و میشناسم. از کسی که مقالههاش رو میخوندم، و یک روز عکس سنگ قبرش رو پست کردند، تا کسی که مطالب من رو میخوند و یک روز کف خیابون تیر خورد. تو یه کشور ثروتمندتر احتمال داشت فقط بابت همین موضوع برام تراپی تجویز کنند. اما چیزی که جزیی از زندگیه، تراپی لازم نداره. اینکه ما با مساحت بیشتری از واقعیت برخورد داریم، اصل اینکه همه اینها جزیی از زندگیه رو تغییر نمیده. اما این تجربه اول باید یه دانشی هم ایجاد کنه. ما وارد حیطه ناشناختهای شدهایم که قبلا برای انسان قفل بوده. ارتباط پیدا کردن با هزاران نفر در هزاران نقطه از جهان، و سپس مهم شدن اونها و بلاهایی که سرشون میاد، چیزیه که ذهن بشر براش از قبل تمرین و آموزشی ندیده. از هزاران سال قبل، تا همین چند سال پیش، دامنه نگرانی بشر به چندنفر اطراف خودش محدود بود. این چیزی که ما تجربه کردیم، هیچکس قبل از ما تجربه نکرده. و این یک مسئولیت برای ما ایجاد میکنه، که حداقل یک نقشه راه طراحی کنیم. مثل همون کاری که اولین کسانی که قاره آمریکا رو کشف کردند، انجام دادند. نقشه، کار نسل اولیه که وارد حیطه ناشناخته شده. اینکه بعدا در اون حیطه باید چه کرد رو نسلهای بعد یه فکری براش خواهند کرد. و نقشه باید درباره این باشه که متدهای کلاسیک عاطفهورزی جواب نمیدن. مثل ملوانی که یه سرزمین استوایی رو کشف کرده و به هموطنان اروپاییش میگه اگه فکر می کنید با لباسهایی که در اروپا میپوشید میشه اونجا دوام آورد در اشتباهید. باید شکلهای دیگهای از محبت و همدلی و دلبستگی و تعامل پیدا کرد. چون با شکلهای کلاسیک اونها، در مواجه با این وضعیت نو، و سپس مواجه با واقعیتهای فیزیکی، نمیشه زندگی درستی داشت.
مذهبیها فکر میکنند پسر نوح نجات پیدا نکرد چون یه بچه اهل نبود! معمولا تو زندگی خودشون این رو به حراملقمگی ربط میدن، اما سفره نوح رو نمیتونند به لقمه حرام آلوده بدونند. بنابراین با «پیش میاد بچه آدم نااهل باشه» رفع و رجوعش میکنند.
اما پیشآمد نیست. به خاطر الاکلنگی بودن همهچیز دنیاست. اگه صبر ایوب رو داشته باشی اما فرکانس مصیبت بالا باشه، حتی زنت هم عاصی میشه. چون به نظر میرسه که بازه برنامههات کوتاهه. اگه ممارست نوح رو داشته باشی، حتی پسرت هم عاصی میشه، چون به نظر میرسه همه زندگیت رو صرف یک رویا کردی و بازه برنامههات زیادی طولانیه. هرچیزی که بره بالا، چیز متناظری ازش میره پایین، و بالعکس. طبیعتِ هرروز درگیر یک مصیبت جدید بودن، اینه که همراهیت نکنند. و طبیعت هزار سال درگیر فقط یک چیز بودن، اینه که فکر کنند همراهیشون نمیکنی. این دو قصه اغراقآمیز رو بت دادن، تا دو نقطه اکستریم الاکلنگ رو بت معرفی کنند.
هرچیزی رو میبری بالا، منتظر باش یه جای دیگه یه چیزی بیاد پایین. و برعکس.
اینو معلم دینیت بت نگفت. اینو باید من میگفتم.
اما پیشآمد نیست. به خاطر الاکلنگی بودن همهچیز دنیاست. اگه صبر ایوب رو داشته باشی اما فرکانس مصیبت بالا باشه، حتی زنت هم عاصی میشه. چون به نظر میرسه که بازه برنامههات کوتاهه. اگه ممارست نوح رو داشته باشی، حتی پسرت هم عاصی میشه، چون به نظر میرسه همه زندگیت رو صرف یک رویا کردی و بازه برنامههات زیادی طولانیه. هرچیزی که بره بالا، چیز متناظری ازش میره پایین، و بالعکس. طبیعتِ هرروز درگیر یک مصیبت جدید بودن، اینه که همراهیت نکنند. و طبیعت هزار سال درگیر فقط یک چیز بودن، اینه که فکر کنند همراهیشون نمیکنی. این دو قصه اغراقآمیز رو بت دادن، تا دو نقطه اکستریم الاکلنگ رو بت معرفی کنند.
هرچیزی رو میبری بالا، منتظر باش یه جای دیگه یه چیزی بیاد پایین. و برعکس.
اینو معلم دینیت بت نگفت. اینو باید من میگفتم.
اینکه نمیتونی خونه بخری به خاطر تورم نیست، با اینکه قیمت خونه هم با تورم بالا رفته. دلیلش اینه که چیزی که میخوای وجود نداره. دلیل اینکه نسلهای قبل میتونستن خونه داشته باشند تورم کم نبود، با اینکه تورمِ خیلی کمتر زمان اونها، قیمت خونهها رو نسبتا ثابت نگه داشته بود. دلیلش این بود که چیزی که میخواستن وجود داشت.
وفور، یک چیز خطی نیست. از یک نعمت، زیاد هست، زیاد هست، زیاد هست، بعد دیگه زیاد نیست. مثل جنگل، که درخت زیادی داره برای قطع کردن، و سالها زیاد داره، و همینطور زیاد داره، و ناگهان دیگه زیاد نداره. که یعنی وفور شکل لگاریتمی داره. هر شکل لگاریتمی یک قسمت خطی در ابتدای خودش داره، و بعد خم میشه. دلیل اینکه نسل قبل از شما میتونستند خونه بخرند این بود که در قسمت خطی وفور قرار داشتند، و دلیل اینکه شما نمیتونی اینه که در ناحیه خم شده قرار داری. نمیشه سه تا لندن داشت، و همون یه لندن هم نمیشه خیلی بزرگتر کرد. پس عده زیادی روی نعمت لندننشینی رقابت دارند. ممکنه دولت امتیازاتی ایجاد کنه تا عدهای که فقیرترند بتونند لندننشین بشن، اما همه اون امتیازات برنامههایی موقت برای تعویض برندههاست، نه برای تغییر خود رقابت. اگه پدربزرگت به ثمن بخس زمینی رو خرید که الان میلیاردها تومن میارزه، به خاطر هوش اقتصادی بالاش نبوده. به این دلیل بوده که «زمین خالی با پتانسیل توسعه»، زیاد بوده. در زمان تو، زمین خالی زیاد هست، ولی زمین خالی با پتانسیل توسعه دیگه زیاد نیست. پس تو و تعداد زیادتری از افراد، باید روی مقدار کمتری از نعمت رقابت کنی. بنابراین حتی اگه تورم فقط یک درصد بود هم، موقعیتت خیلی سختتر از موقعیت پدربزرگت میبود. تورم بالا، موقعیت تو رو در رقابت تغییر نداده. تورم برندههای رقابت رو تعویض میکنه. در دولت رفاه، که در کنار تورم پایین، برنامههایی هم برای امتیازدهی به فقرا داره، تعویض برندهها بر مبنای خیرجمعی انجام میشه، که تعریف اینکه خیرجمعی چیست هم به عهده دموکراسیه. در دولت خلافکاران و اقتدارگرایان، تعویض برندهها بر مبنای گروههایی که به پول چاپی دولت نزدیکترند انجام میشه، که یعنی اونهایی که از تورم جلوترند، یا تورم بشون آسیبی نمیزنه، برنده خواهند بود. قطعا حالت اول بهتر از حالت دومه، اما هر دو وضعیت کلی رقابت رو تغییر نمیده. اگه کارآمدترین دولت هم بر ایران حاکم میشد، و بهترین قوانین هم تصویب میشد تا اون دولت اجراشون کنه، تا وقتی قراره ۹۰ میلیون نفر روی تهران رقابت داشته باشند، فقط اندکی از مردم برنده خواهند شد. که یعنی بیشتر افراد از زمین بازی بیرون خواهند افتاد.
این دلیل ابتدایی اینه که نمیتونی همون مسیری رو بری که پدربزرگت رفت. اجازه نده گسلایتت کنند و دلیل دیگهای بیارن.
وفور، یک چیز خطی نیست. از یک نعمت، زیاد هست، زیاد هست، زیاد هست، بعد دیگه زیاد نیست. مثل جنگل، که درخت زیادی داره برای قطع کردن، و سالها زیاد داره، و همینطور زیاد داره، و ناگهان دیگه زیاد نداره. که یعنی وفور شکل لگاریتمی داره. هر شکل لگاریتمی یک قسمت خطی در ابتدای خودش داره، و بعد خم میشه. دلیل اینکه نسل قبل از شما میتونستند خونه بخرند این بود که در قسمت خطی وفور قرار داشتند، و دلیل اینکه شما نمیتونی اینه که در ناحیه خم شده قرار داری. نمیشه سه تا لندن داشت، و همون یه لندن هم نمیشه خیلی بزرگتر کرد. پس عده زیادی روی نعمت لندننشینی رقابت دارند. ممکنه دولت امتیازاتی ایجاد کنه تا عدهای که فقیرترند بتونند لندننشین بشن، اما همه اون امتیازات برنامههایی موقت برای تعویض برندههاست، نه برای تغییر خود رقابت. اگه پدربزرگت به ثمن بخس زمینی رو خرید که الان میلیاردها تومن میارزه، به خاطر هوش اقتصادی بالاش نبوده. به این دلیل بوده که «زمین خالی با پتانسیل توسعه»، زیاد بوده. در زمان تو، زمین خالی زیاد هست، ولی زمین خالی با پتانسیل توسعه دیگه زیاد نیست. پس تو و تعداد زیادتری از افراد، باید روی مقدار کمتری از نعمت رقابت کنی. بنابراین حتی اگه تورم فقط یک درصد بود هم، موقعیتت خیلی سختتر از موقعیت پدربزرگت میبود. تورم بالا، موقعیت تو رو در رقابت تغییر نداده. تورم برندههای رقابت رو تعویض میکنه. در دولت رفاه، که در کنار تورم پایین، برنامههایی هم برای امتیازدهی به فقرا داره، تعویض برندهها بر مبنای خیرجمعی انجام میشه، که تعریف اینکه خیرجمعی چیست هم به عهده دموکراسیه. در دولت خلافکاران و اقتدارگرایان، تعویض برندهها بر مبنای گروههایی که به پول چاپی دولت نزدیکترند انجام میشه، که یعنی اونهایی که از تورم جلوترند، یا تورم بشون آسیبی نمیزنه، برنده خواهند بود. قطعا حالت اول بهتر از حالت دومه، اما هر دو وضعیت کلی رقابت رو تغییر نمیده. اگه کارآمدترین دولت هم بر ایران حاکم میشد، و بهترین قوانین هم تصویب میشد تا اون دولت اجراشون کنه، تا وقتی قراره ۹۰ میلیون نفر روی تهران رقابت داشته باشند، فقط اندکی از مردم برنده خواهند شد. که یعنی بیشتر افراد از زمین بازی بیرون خواهند افتاد.
این دلیل ابتدایی اینه که نمیتونی همون مسیری رو بری که پدربزرگت رفت. اجازه نده گسلایتت کنند و دلیل دیگهای بیارن.
بذار یه چیزی بگم که ازون بامزهتره.
زمان وبلاگستان، ازونجایی که کتابخونها وارد فضای وب شده بودند، مطلب رو به همون شکلی که کتاب رو میخوندند، میخوندند. که حالت درستش بود. بعد از شبکههای اجتماعی، که مصرفگرایی محتوای تصویری رواج پیدا کرد، متن رو هم مثل تصویر میخونند. یعنی پست متنی، به شکل یک تصویر سیاه سفید دیده میشه براشون، و یه سری از کلمات کلیدی حکم لوگو که وسط اون تصویر قرار گرفته رو پیدا میکنند. مثل «بچگی»، مثل «رابطه»، مثل «حرفامو»، مثل «نزدیکی». بعد چشمشون از یک لوگو میپره روی لوگوی بعدی. و اینجوری تصور میکنند که متن رو خوندن، و لایک میزنند و به اسکرول ادامه میدن. برای همین تو اینستا کپشن عکسها رو هم سپردن به باتهای هوش مصنوعی که یه مشت جملات مرتب ولی تهی تولید میکنه، ولی هیچکس باشون مشکلی نداره. چون لوگوخوان، نمیفهمه داره یه متن تهی میخونه. یه سری ازین واژهلوگوها ویو بیشتری میگیره، برای همین بیشتر دزدیده میشن.
میتونستم با استفاده از همین ترفندها یه کانال با پونصدهزار ممبر داشته باشم، که حداقل چهل درصدش دختر باشند. چون هم فارسیم خوبه هم این بازی خیلی مسخره آسونه. اما ترجیح میدم این کارو نکنم.
زمان وبلاگستان، ازونجایی که کتابخونها وارد فضای وب شده بودند، مطلب رو به همون شکلی که کتاب رو میخوندند، میخوندند. که حالت درستش بود. بعد از شبکههای اجتماعی، که مصرفگرایی محتوای تصویری رواج پیدا کرد، متن رو هم مثل تصویر میخونند. یعنی پست متنی، به شکل یک تصویر سیاه سفید دیده میشه براشون، و یه سری از کلمات کلیدی حکم لوگو که وسط اون تصویر قرار گرفته رو پیدا میکنند. مثل «بچگی»، مثل «رابطه»، مثل «حرفامو»، مثل «نزدیکی». بعد چشمشون از یک لوگو میپره روی لوگوی بعدی. و اینجوری تصور میکنند که متن رو خوندن، و لایک میزنند و به اسکرول ادامه میدن. برای همین تو اینستا کپشن عکسها رو هم سپردن به باتهای هوش مصنوعی که یه مشت جملات مرتب ولی تهی تولید میکنه، ولی هیچکس باشون مشکلی نداره. چون لوگوخوان، نمیفهمه داره یه متن تهی میخونه. یه سری ازین واژهلوگوها ویو بیشتری میگیره، برای همین بیشتر دزدیده میشن.
میتونستم با استفاده از همین ترفندها یه کانال با پونصدهزار ممبر داشته باشم، که حداقل چهل درصدش دختر باشند. چون هم فارسیم خوبه هم این بازی خیلی مسخره آسونه. اما ترجیح میدم این کارو نکنم.
به ترامپ رأی داده اما ماموران اداره مهاجرت دولت همون ترامپ اومدن خفتش کردن و بش دستبند زدن، چون بش میخوره مکزیکی باشه! در حالی که شهروند آمریکاست. و حالا میگه داره نظرش درباره ترامپ تغییر میکنه!
اینجور کیسها، منبع خوبی برای مطالعات روانشناسی هستند. وقتی افراد میفهمند اونی که بشون خیانت کرده بوده رو اشتباه گرفته بودهاند (مهاجر غیرقانونی نبوده که بش خیانت کرده. اونی که به شکل قهرمان میدیده بش خیانت کرده) به جای اینکه برآشفته شده و موضع رادیکالی علیه اونی که بشون خیانت کرده بگیرند، خیلی مدیریتشده از کنارش عبور میکنند: «حالا شاید بعدا یه تجدیدنظرهایی بکنم». چون خیلی تند ایستادن در برابر کسی که قهرمانت بوده، یعنی خیلی تند ایستادن در برابر گذشته خودت و کسی که بودی. و مردم دوست ندارند لازم باشه چنین کاری کنند.
اینجور کیسها، منبع خوبی برای مطالعات روانشناسی هستند. وقتی افراد میفهمند اونی که بشون خیانت کرده بوده رو اشتباه گرفته بودهاند (مهاجر غیرقانونی نبوده که بش خیانت کرده. اونی که به شکل قهرمان میدیده بش خیانت کرده) به جای اینکه برآشفته شده و موضع رادیکالی علیه اونی که بشون خیانت کرده بگیرند، خیلی مدیریتشده از کنارش عبور میکنند: «حالا شاید بعدا یه تجدیدنظرهایی بکنم». چون خیلی تند ایستادن در برابر کسی که قهرمانت بوده، یعنی خیلی تند ایستادن در برابر گذشته خودت و کسی که بودی. و مردم دوست ندارند لازم باشه چنین کاری کنند.
«تو آمریکا به این میگن مسیحیت، ولی به نظر من که میاد بیشتر به بنیادگرایی اسلامی میخوره».
حتی در کشور مذهبیای مثل آمریکا، مردم انقدر انجیل نخوندن که فکر میکنن این یه چیزی مربوط به خاورمیانهست فقط. اما این چیزی که رو تیشرتشون نوشتن خلاصه همون آیهست که آدرسش رو دادن. از زن میخواد همونجوری شوهرش رو اطاعت کنه که مسیح رو اطاعت میکنه، و از مرد میخواد همونجوری به زنش عشق بورزه که انگار بدن خودشه و آدم بدن خودش رو بدون آب و غذا رها نمیکنه و ازش مراقبت میکنه. چیزی که مربوط به آمریکاست، یا هر جامعه مسیحی دیگهای، و نه خاورمیانه، اینه که وظیفه عشقورزی شوهر رو تیشرت شوهر ذکر نشده. در قرآن محتوای مشابهی وجود نداره، و حتی پروتکلی برای برخورد شوهر با زن خائن تعریف شده که با استاندارد امروزی خاورمیانه، علامت مرد بتاست.
توصیه به دوستان غربی: نگران کتاب مقدس خودتون باشید پلیز.
حتی در کشور مذهبیای مثل آمریکا، مردم انقدر انجیل نخوندن که فکر میکنن این یه چیزی مربوط به خاورمیانهست فقط. اما این چیزی که رو تیشرتشون نوشتن خلاصه همون آیهست که آدرسش رو دادن. از زن میخواد همونجوری شوهرش رو اطاعت کنه که مسیح رو اطاعت میکنه، و از مرد میخواد همونجوری به زنش عشق بورزه که انگار بدن خودشه و آدم بدن خودش رو بدون آب و غذا رها نمیکنه و ازش مراقبت میکنه. چیزی که مربوط به آمریکاست، یا هر جامعه مسیحی دیگهای، و نه خاورمیانه، اینه که وظیفه عشقورزی شوهر رو تیشرت شوهر ذکر نشده. در قرآن محتوای مشابهی وجود نداره، و حتی پروتکلی برای برخورد شوهر با زن خائن تعریف شده که با استاندارد امروزی خاورمیانه، علامت مرد بتاست.
توصیه به دوستان غربی: نگران کتاب مقدس خودتون باشید پلیز.
«سیزده نحس نیست، ولی این سنت بهانهست برای دوستی با طبیعت». «چهارشنبهسوری آتشپرستی نیست، این سنت بهانهست برای شاد بودن».
«افطاری دادن فقط به خاطر روزه نیست، این سنت بهانهست برای دور هم بودن».
«خدا به قربانی ما نیاز نداره. عید قربان بهانهست برای کمک به نیازمندان».
یکبار بشین با خودت فکر کن چرا برای انجام کارهای مثبت انقدر نیاز به بهانه و عنوان و تقویم داری. چون نرمال نیست انقدر بهانهلازم بودن.
«افطاری دادن فقط به خاطر روزه نیست، این سنت بهانهست برای دور هم بودن».
«خدا به قربانی ما نیاز نداره. عید قربان بهانهست برای کمک به نیازمندان».
یکبار بشین با خودت فکر کن چرا برای انجام کارهای مثبت انقدر نیاز به بهانه و عنوان و تقویم داری. چون نرمال نیست انقدر بهانهلازم بودن.
میگن چارلز بوکوفسکی گفته بود مشکل دنیا اینه که باهوشها پر از تردیدند، و ابلهان پر از اعتماد به نفس!
اما گیر باهوشها تردید نیست. اونها دنیا رو بزرگتر میبینند. چه در مقیاس جغرافیایی، و چه در مقیاس زمانی. وقتی به ایران نگاه میکنند، میلیونها آدم متفاوت با قصههای مختلف میبینند، و آدمهایی که در گذشته اومدن و رفتن و یه چیزهایی به جا گذاشتن و خیلی چیزها هم با خودشون دفن شده. وقتی ایران رو انقدر بزرگ ببینی، خودت رو کوچک میبینی، و بعد به خودت میگی «من اصلا چکاره باشم که بخوام مسیر این رودخانه بزرگ رو تغییر بدم؟». این تردید نیست. این اطمینانه، ازینکه یک هیچکس به حساب میاد.
اما ابله، دنیا رو خیلی کوچک میبینه. همه آدمها، همه قصهها، همه تاریخ، و حتی زمان رو میتونه تو کشوی میزش جا بده. طوری که انگار هیچ آدم مهمی به دنیا نیومده بوده تا الان، تا اینکه خودش به دنیا اومد، و هیچ اتفاق مهمی رخ نداده تا الان جز اون اتفاقی که خودش رقم زد. بنابراین خودش رو از دنیا و همه بزرگتر میبینه. پس براش مسلمه که میتونه همهچیز رو تغییر بده.
در دراز مدت، شکل و شمایل دنیا اونجوری میشه که انگار ابلهان معمارش بودهاند. و خود این دلیل دیگهای میشه برای باهوشها که این رودخانه بزرگ رو جدی نگیرند، و تمرکز کنند روی امن نگه داشتن خودشون از توحش این رودخانه.
این در ادبیات خودمون هم وجود داره. مثل جایی که حافظ میگه عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند. این جدی نگرفتن دنیا تا اونجایی پیش رفته که آدم باهوشتر، حتی اونهایی که در تعریف عرفی ابله نیستند رو هم ابله حساب کرده. آدم باهوشتر کاری به مرزبندی عرفی نداره، که کی گیجه و کی نیست. چون خود اون مرزبندی هم محصول جامعهایه که ابلهان معمارش بودهاند. آدم باهوشتر هرکس از خودش عقبتره رو گیج حساب میکنه. حتی اگه اونهایی که ازش عقبترند یک مجموعه متفاوت از افراد با درجات مختلف استعدادی باشند. آدم باهوشتر، هرکس همردیف خودش نیست رو غرقشده حساب میکنه.
بنابراین با بوکوفسکی مخالفم. مشکل دنیا این نیست که باهوشها گرفتار تردیدند. مشکل دنیا اینه که اونهایی که میتونند درستش کنند، اوناییان که جدی نمیگیرنش.
اما گیر باهوشها تردید نیست. اونها دنیا رو بزرگتر میبینند. چه در مقیاس جغرافیایی، و چه در مقیاس زمانی. وقتی به ایران نگاه میکنند، میلیونها آدم متفاوت با قصههای مختلف میبینند، و آدمهایی که در گذشته اومدن و رفتن و یه چیزهایی به جا گذاشتن و خیلی چیزها هم با خودشون دفن شده. وقتی ایران رو انقدر بزرگ ببینی، خودت رو کوچک میبینی، و بعد به خودت میگی «من اصلا چکاره باشم که بخوام مسیر این رودخانه بزرگ رو تغییر بدم؟». این تردید نیست. این اطمینانه، ازینکه یک هیچکس به حساب میاد.
اما ابله، دنیا رو خیلی کوچک میبینه. همه آدمها، همه قصهها، همه تاریخ، و حتی زمان رو میتونه تو کشوی میزش جا بده. طوری که انگار هیچ آدم مهمی به دنیا نیومده بوده تا الان، تا اینکه خودش به دنیا اومد، و هیچ اتفاق مهمی رخ نداده تا الان جز اون اتفاقی که خودش رقم زد. بنابراین خودش رو از دنیا و همه بزرگتر میبینه. پس براش مسلمه که میتونه همهچیز رو تغییر بده.
در دراز مدت، شکل و شمایل دنیا اونجوری میشه که انگار ابلهان معمارش بودهاند. و خود این دلیل دیگهای میشه برای باهوشها که این رودخانه بزرگ رو جدی نگیرند، و تمرکز کنند روی امن نگه داشتن خودشون از توحش این رودخانه.
این در ادبیات خودمون هم وجود داره. مثل جایی که حافظ میگه عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند. این جدی نگرفتن دنیا تا اونجایی پیش رفته که آدم باهوشتر، حتی اونهایی که در تعریف عرفی ابله نیستند رو هم ابله حساب کرده. آدم باهوشتر کاری به مرزبندی عرفی نداره، که کی گیجه و کی نیست. چون خود اون مرزبندی هم محصول جامعهایه که ابلهان معمارش بودهاند. آدم باهوشتر هرکس از خودش عقبتره رو گیج حساب میکنه. حتی اگه اونهایی که ازش عقبترند یک مجموعه متفاوت از افراد با درجات مختلف استعدادی باشند. آدم باهوشتر، هرکس همردیف خودش نیست رو غرقشده حساب میکنه.
بنابراین با بوکوفسکی مخالفم. مشکل دنیا این نیست که باهوشها گرفتار تردیدند. مشکل دنیا اینه که اونهایی که میتونند درستش کنند، اوناییان که جدی نمیگیرنش.
آمریکا در کالاها تراز تجاری منفی داره، یعنی خیلی کمتر از چیزی که وارد میکنه، صادر میکنه. اما در خدمات، تراز مثبت داره، چون خیلی از کشورها وابسته به خدمات آمریکا هستند، مثل سرویسهایی که گوگل میده. مثلا کسی آلترناتیوی برای نتفلیکس نداره. یا برای مایکروسافت. کشورهایی که هدف جنگ تعرفهای قرار گرفتهاند میتونند با بالا بردن تعرفه روی خدمات آمریکایی تلافی کنند. و ازونجایی که حجم زیادی از پرفرمنس بورس آمریکا وابسته به شرکتهای خدماتی آمریکاست، مثل آمازون و متا، کاهش ارزش سهام شون کل بورس رو با سقوط مواجه میکنه. و این غیر از گزینه فروش اوراق بهادار آمریکا توسط دولتهای هدف قرارگرفتهست.
بنابراین اونجور که دولت ترامپ وانمود میکنه دست کشورها برای واکنش بسته نیست. اما فارغ از نوع واکنش، همینکه هر کشوری سعی میکنه مقابلهای انجام بده، بیثباتی ایجاد خواهد شد. چون ممکنه امروز یه چیزی گرون بشه و فردا با یک معامله سیاسی بیاد پایین، و پسفردا دوباره بره بالا. حزب جمهوریخواه آمریکا حاضره کل اقتصاد رو دچار بیثباتی کنه ولی مالیات پولدارها رو بیشتر نکنه. و این کاملا یک اخلاق آمریکاییه. کسانی که شوکه شدهاند، صادق نیستند.
بنابراین اونجور که دولت ترامپ وانمود میکنه دست کشورها برای واکنش بسته نیست. اما فارغ از نوع واکنش، همینکه هر کشوری سعی میکنه مقابلهای انجام بده، بیثباتی ایجاد خواهد شد. چون ممکنه امروز یه چیزی گرون بشه و فردا با یک معامله سیاسی بیاد پایین، و پسفردا دوباره بره بالا. حزب جمهوریخواه آمریکا حاضره کل اقتصاد رو دچار بیثباتی کنه ولی مالیات پولدارها رو بیشتر نکنه. و این کاملا یک اخلاق آمریکاییه. کسانی که شوکه شدهاند، صادق نیستند.
Anarchonomy
آمریکا در کالاها تراز تجاری منفی داره، یعنی خیلی کمتر از چیزی که وارد میکنه، صادر میکنه. اما در خدمات، تراز مثبت داره، چون خیلی از کشورها وابسته به خدمات آمریکا هستند، مثل سرویسهایی که گوگل میده. مثلا کسی آلترناتیوی برای نتفلیکس نداره. یا برای مایکروسافت.…
«گاهی بهترین استراتژی در مذاکرات اینه که کاری کنی طرف مقابل باور کنه دیوانهای».
این بابا میلیاردره. تو زندگیش خیلی معامله انجام داده. اما هیچوقت از راهکاری که میگه استفاده نکرده. هیچوقت به طرف مقابل حتی وانمود نکرده که دیوانهست، چه برسه به اینکه مطمئنشون کنه. این حرف رو میزنه تا آدمهایی که هزاران برابر کمتر از خودش درآمد دارند رو خر کنه. چیزی که از دولت ترامپ میخواد، مذاکره با شریکهای تجاری نیست، که اهمیت داشته باشه استراتژی در اون مذاکرات چه شکلی دارند. چیزی که از دولت ترامپ میخواد ایجاد آشوبه. چون شرایط آشوب بهترین فرصت برای جابجایی ثروته. با سیاستگذاری ظاهرا دیوانهوار، میشه بعضیها رو در بازار برنده و بعضیها رو بازنده کرد، و سپس بازندهها رو تصاحب کرد. تصاحب اون بازندهها ثروت رو از عدهای به عدهای دیگه منتقل میکنه.
اگه توعیتر آهنگ پسزمینه داشت، برای این توعیت باید آهنگ فیلم سیکاریو رو میذاشت.
این بابا میلیاردره. تو زندگیش خیلی معامله انجام داده. اما هیچوقت از راهکاری که میگه استفاده نکرده. هیچوقت به طرف مقابل حتی وانمود نکرده که دیوانهست، چه برسه به اینکه مطمئنشون کنه. این حرف رو میزنه تا آدمهایی که هزاران برابر کمتر از خودش درآمد دارند رو خر کنه. چیزی که از دولت ترامپ میخواد، مذاکره با شریکهای تجاری نیست، که اهمیت داشته باشه استراتژی در اون مذاکرات چه شکلی دارند. چیزی که از دولت ترامپ میخواد ایجاد آشوبه. چون شرایط آشوب بهترین فرصت برای جابجایی ثروته. با سیاستگذاری ظاهرا دیوانهوار، میشه بعضیها رو در بازار برنده و بعضیها رو بازنده کرد، و سپس بازندهها رو تصاحب کرد. تصاحب اون بازندهها ثروت رو از عدهای به عدهای دیگه منتقل میکنه.
اگه توعیتر آهنگ پسزمینه داشت، برای این توعیت باید آهنگ فیلم سیکاریو رو میذاشت.
Anarchonomy
«گاهی بهترین استراتژی در مذاکرات اینه که کاری کنی طرف مقابل باور کنه دیوانهای». این بابا میلیاردره. تو زندگیش خیلی معامله انجام داده. اما هیچوقت از راهکاری که میگه استفاده نکرده. هیچوقت به طرف مقابل حتی وانمود نکرده که دیوانهست، چه برسه به اینکه مطمئنشون…
«یه مشت اسگل عوضی تو پنسیلوانیا و اوهایو که کمتر از ماهی ۴ هزارتا درمیارن ریدن تو اقتصاد جهانی چون خانوم سیاهپوست مهربون نبود و از اونی که شوی شبکه انبیسی رو اجرا میکرد خوششون میاومد. مخت میگوزه وقتی بش فکر میکنی».
این ذهنیت آدمی که آمادهست برای جنگیدن با شرارتها، نیست. آدم آماده رویدادها رو پیشبینی نمیکنه، اما با روند واقعیتها آشناست. اینکه فقرا خریت میکنند، یه واقعیت باستانیه. آدم آماده همچنین بهانهبیار هم نیست. اگه اقتصاد دنیا لنگ رأی اهالی فقیر پنسیلوانیاست، مشکل دنیاست، نه مشکل آمریکا. و اگه حزب دموکرات نمیتونه فقرای پنسیلوانیا رو قانع کنه که به ضرر کشور رأی ندن، مشکل حزب دموکراته. فیزیک جهان اینجوری طراحی نشده که همینطور بت فرصت بده مشکلاتت رو حل نشده باقی بگذاری.
این ذهنیت آدمی که آمادهست برای جنگیدن با شرارتها، نیست. آدم آماده رویدادها رو پیشبینی نمیکنه، اما با روند واقعیتها آشناست. اینکه فقرا خریت میکنند، یه واقعیت باستانیه. آدم آماده همچنین بهانهبیار هم نیست. اگه اقتصاد دنیا لنگ رأی اهالی فقیر پنسیلوانیاست، مشکل دنیاست، نه مشکل آمریکا. و اگه حزب دموکرات نمیتونه فقرای پنسیلوانیا رو قانع کنه که به ضرر کشور رأی ندن، مشکل حزب دموکراته. فیزیک جهان اینجوری طراحی نشده که همینطور بت فرصت بده مشکلاتت رو حل نشده باقی بگذاری.
اگه آمریکا با نرخ فعلی به استخراج نفت خودش ادامه بده، ۱۵ سال دیگه باید وارد کننده باشه. روسیه تا ۲۲ سال دیگه وقت داره. پس روسیه عملا یک کشور بیاهمیت خواهد بود. ونزوئلا، عربستان، ایران، و عراق، تا صد سال دیگه ذخایر دارند. نگاه عدهای در آمریکا اینه که باید اینها رو سر به راه کرد. برخلاف افسانههای چپ، هدف غارت اینها نیست. هدف مدیریت کردنشونه. عربستان که اوکی بوده از قبل، عراق هم عملا داره بچه خوبی میشه. مونده ونزوئلا و ایران. تکلیف این دو باید تعیین بشه، که هر کدوم گیر و گورهایی دارند. ونزوئلا به شدت دوقطبیه و نمیشه توش ثبات سیاسی ایجاد کرد. ایران هم هوسهای آخرالزمانی داره. بنابراین اصل پیشنهاد به این دو اینه: «نمیخواد بچه خوبی باشید، ولی بچه بد هم نباید باشید». ونزوئلا میتونه اینو بپذیره، اما برای آخوندهای حاکم بر ایران سخته. چون معنیش بیطرفی در برابر آمریکاست. جمهوریاسلامی هویت خودش رو با ضدیت تعریف کرده، بنابراین حتی اگه شریک آمریکا هم نباشه، و فقط بیطرف باشه، هویت خودش رو میبازه. مگر اینکه با دهنکجی به قشر وفادار، هویت حکومت رو تغییر بدهند.