Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
بله جغدها قشنگند، ولی فقط جغدها قشنگ نیستند. بازار آزاد هم قشنگه. اینکه نیکون، رِد رو خرید، باعث شد بشه لنز سونی رو روی رِد بست و با اتوفوکوس استفاده کرد!
یه چیزی شبیه به دادگاه رفتن نتانیاهو برای تمام مردم خاورمیانه یه آرزوئه، چون تو کشور خودشون غیرممکنه که بشه فرمانده کل قوا یا رییس کل حکومت رو به دادگاه کشوند و بازخواست کرد. اما پرونده نتانیاهو فقط درباره چندتا تخلف و رشوه‌گیری نیست‌. درباره اینه که چپ‌ها از طریق قوه قضاییه دارند کاری رو باش انجام میدن که از مسیر دموکراتیک نمی‌شد انجام داد. چون تو انتخابات شکست‌ناپذیر بود، از قضات برای شکست دادنش استفاده می‌کنند. و اینکه قوه قضاییه سیاسی بشه چیزی نیست که توی آرزوها قرار بگیره. مشکل سیاسی شدن این نهاد اینه که همیشه باد به یک جهت نمیوزه. چپ‌های اسراییل فکر می‌کنند اگه یه روز قوه قضاییه دست راستگراهای افراطی افتاد چه‌ خواهند کرد؟
حالت مشابهی ازین چرخش باد در آمریکا هم در جریانه‌. دادستان‌های نیویورک پیگیری تخلفات ترامپ رو به یک شبیخون سیاسی تبدیل کردند، و می‌خواستند حتی از گردونه انتخابات هم خارجش کنند‌. حالا دادستان‌ طرفدار ترامپ میگه انتقاد از ایلان ماسک پیگرد قضایی داره! که البته مهمل میگه، ولی اگه این یک دادستان‌ خودفروخته و مهمل‌گو شد سه تا، و بعد شد سی تا، و بعد چهل ایالت دیگه رو آلوده کرد میخوای چه کنی؟
اگه به عنوان یک جهان‌سومی آرزوی تفکیک و استقلال قوا رو داری، مواظب قسمت سیاسی شدن‌شون هم باش. حالا که داری آرزو می‌کنی، نصفه نیمه آرزو نکن.
چرا حرف خامنه‌ای مبنی بر اینکه غربی‌ها ضعیف‌تر از قبل هستند «مهمل و پوچ» است؟
یک علامتش در این نموداره. انگلیس آلایندگی دی‌اکسیدکربن کربن خودش رو رسونده به سطحی که در سال ۱۸۷۲ بود! در حالی که اقتصادش ازون موقع خیلی بزرگتر، و مردمش ازون موقع خیلی مرفه‌تر هستند.
یکی از مولفه‌های قدرت، توانایی ترانزیشنه. یعنی بتونی مانورهای سنگین بدی، یه سری چیزها رو کن‌فیکون کنی، بدون اینکه آسیب ببینی.
Anarchonomy
هنوز فکر می‌کنید هوبرمان می‌دونه داره درباره چی حرف میزنه؟
اگه مخت کار نکنه، سرمایه‌داری از همون کار نکردن مخت هم پول در خواهد آورد. کل این ژانر «محصولات سالم» کلک پول بود (همراه با سلبریتی‌هایی که درباره‌ش پادکست میسازند). همونایی که میگفتند اوزمپیک خیلی ضرر داره، حالا دارند یه داروی لاغری رو تبلیغ می‌کنند! و کجاش خنده‌دارتره؟ اینکه نوع خوراکیش رو دارند میفروشن، که کار نمی‌کنه. چون از پس آنزیم‌های گوارشی برنمیاد. یعنی عملا پولت رو میریزی دور.
یه آقای لیبرالی اومده نشسته با پسرهای جوان طرفدار ترامپ صحبت کنه تا براشون توضیح بده اوضاع اونجوری که فکر می‌کنند نیست، بعد معلوم میشه اوضاع این جوان‌ها خیلی خرابتر از چیزیه که بزرگترها تصور می‌کردند. مثلا یکی‌شون با اعتماد نفس کامل مدعی بود سازمان‌های دولتی بابت استخدام رنگین‌پوستان معافیت مالیاتی دریافت می‌کنند! بعد این آقای لیبرال می‌گفت پسرجان سازمان دولتی، مالیات نمیده که بخواد معافیت بگیره، مالیات رو مصرف می‌کنه. و این پسره هم قبول نمی‌کرد! اینکه با وجود اینترنت و این دسترسی بی‌نظیر در تاریخ به اطلاعات، حتی جوان‌ها چنین غرق در مهملات میشن، و سپس با اعتماد به نفس میخوان اشتباه بقیه رو اصلاح کنند، موضوعیه که توجه همه رو جلب کرده.
اما چیزی که توجه من رو جلب کرد این بود که این آقای لیبرال از جمله‌ای که لازم بود استفاده بشه استفاده نمی‌کرد. اون جمله این بود که: «سازمان دولتی یعنی دولت‌. اگه سازمان دولتی مالیات میده یعنی دولت به خودش مالیات میده؟». ولی هرچیزی گفت غیر ازین.
قطعا مباحثه یک مهارته، و مهارت همه در یک حد نیست‌. ولی فکر می‌کنم اشکال دیگه‌ای در کاره، و اون اینه که آدم‌های باسواد غربی با کسانی که مهمل محض میگن برخوردهای کمی داشتن، و برای بحث با اون‌ها تمرین نداشتن. اون‌ها همواره عادت داشتن با کسانی بحث کنند که با حداقلی از بدیهیات آشنا هستن. ما اینجا چون همیشه با گاوجماعت مواجه بودیم، یه کابوی بار میاییم.
دو سوال با ذکر دو مثال از طرفداران مکتب اتریشی اقتصاد می‌پرسم، صرفا جهت اینکه بدونم چه فکری درباره‌ش می‌کنند. اگه کسی در کانالی جایی جوابی نوشت برام ارسال کنید تا اینجا هم بذارم.
سوال اول: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما می‌دونیم که انحصار در بازار لزوما چیز بدی نیست (تازه اگه واقعا انحصار باشه و دولتمردان درباره انحصاری بودنش دروغ نگفته باشند). بعضی وقت‌ها شرکتی که انحصار مطلق یک محصول یا سرویس رو داره، بهترین حالت اون محصول در بهترین قیمت ممکن رو ارائه میده. اما اگه این انحصار، به قبضه کردن کل زیرساخت و زنجیره تأمین سرایت کرده باشه چی؟ به عنوان مثال شرکت Mixue در چین که بستنی و چای داغ میفروخت، و هزاران شعبه زد، طوری که هیچ برندی انقدر شعبه نداره؛ الان که وارد بورس شده مارکت کپی براش دراومده که خیلی فراتر از یک بستنی‌/چای‌فروشه. چون در تمام چین، از نقطه‌ای که مواد اولیه رو از دامداری/مزرعه جمع می‌کنند، تا حتی خوراک دام و کود کشاورزی اون‌ها، تا کامیون‌دارها، تا کارخونه‌های فرآوری، تا بسته‌بندی، تا دستگاه رباتیک آب جوش، و همه‌چی رو گرفته دست خودش؛ و چون بدین ترتیب در کل پروسه مطلقا دلالی وجود نداره قیمتش به پایین‌ترین حد ممکن رسیده. در واقع حسابی که تو بورس روش باز کردن به خاطر شعبه‌هاش نیست، به خاطر اینه که میدونند یه امپراتوریه. شما به عنوان یک رقیب بخوای وارد بازار بشی، تقریبا غیرممکنه بتونی در برابر این امپراتوری موفق بشی.‌ چون نمیتونی اونقدری دلال رو حذف کنی که اون کرده. چون کل زیرساخت و لجستیک دستت نیست. آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟ یا به قول تیک‌تاکی‌ها
Isn't it concerning?

سوال دوم: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما می‌دونیم که دولت هروقت با بهانه بومی‌سازی و استقلال از خارج، وارد بنگاه‌داری شد، یا گند زد و استقلالی صورت نگرفت، یا اون استقلال رو انقدر گرون درآورد که اقتصاد مملکت سوراخ شد‌. همیشه در این زمینه تفکیکی وجود داشته بین محصولات مورد مصرف عموم، و محصولات استراتژیک یا نظامی. مثلا می‌گفتند اینکه در محصولات مصرف عموم کاملا وابسته به خارج باشیم، مسئله‌ای نیست‌. اما رادارمون رو باید خودمون بسازیم. اما اگه صنعت محصولی که مصرف عموم داره با محصولی که استراتژیه، در هم تنیده بودند چطور؟ ازونجایی که تولید صفحه نمایش در اروپا صرفه اقتصادی نداشت، چون چین و کره و ژاپن ارزونتر می‌ساختند، تقریبا همه‌ صنعتش جمع شد. بتدریج در کره و ژاپن هم جمع شد. و الان چین به قطب تکنولوژی و تولید صفحه نمایش تبدیل شده‌. یعنی نه تنها دانش فنی رو دارند خودشون ایجاد می‌کنند، بلکه تمام زیرساخت تولید هم فقط اونجاست. و بدین ترتیب هرکس در هرجای جهان بخواد مانیتور، تلویزیون، یا اسمارت‌فون بسازه، برای صفحه نمایشش باید به چینی‌ها مراجعه کنه. اما متعاقب این وضعیت، هرکس بخواد مانیتور کاکپیت هواپیما رو هم بسازه، باید به چینی‌ها مراجعه کنه! و چون در دنیای دیجیتال امروزه بدون صفحه نمایش هیچ‌کاری نمیشه کرد، نیروی هواییت عملا از چین استقلال نخواهد داشت! آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟
Anarchonomy
دو سوال با ذکر دو مثال از طرفداران مکتب اتریشی اقتصاد می‌پرسم، صرفا جهت اینکه بدونم چه فکری درباره‌ش می‌کنند. اگه کسی در کانالی جایی جوابی نوشت برام ارسال کنید تا اینجا هم بذارم. سوال اول: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما می‌دونیم که انحصار در بازار لزوما…
تقلیل دادن مسئله به قیمت سر صندوق، مشکلاتی که در دنیای واقعی بوجود میاد رو پاسخ نمیده. مثلا شرکتی که به خاطر بستنی کل دامداری‌هایی که گاو شیرده دارند رو گرفته دستش، میتونه برای بالا بردن سود خودش یه چیزایی به بستنیه اضافه یا ازش کم کنه که غیرقانونی نیست، ولی مشتری‌پسند هم نیست‌. اما هر شرکت دیگه‌ای بخواد بیاد ازین فرصت استفاده کنه و بستنی‌ای بده که مثل اونی باشه که قبلا مورد پسند مشتری بود، باید به اونایی که گاو شیرده دارند مراجعه کنه، و اون‌ها هم با قیمت رقابتی بش شیر نخواهند داد.
در دنیای واقعی اینجوریه که وقتی چنین حالتی پیش میاد، دولت میاد وارد میشه و پسند مشتری رو به قانون تبدیل می‌کنه. شاید بگید کاری که دولت می‌کنه ربطی به سرمایه‌داری نداره. ولی سرمایه‌داری در خلاء قرار نگرفته‌‌.
Anarchonomy
تقلیل دادن مسئله به قیمت سر صندوق، مشکلاتی که در دنیای واقعی بوجود میاد رو پاسخ نمیده. مثلا شرکتی که به خاطر بستنی کل دامداری‌هایی که گاو شیرده دارند رو گرفته دستش، میتونه برای بالا بردن سود خودش یه چیزایی به بستنیه اضافه یا ازش کم کنه که غیرقانونی نیست، ولی…
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غول‌پیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و این‌ها نیست‌. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمه‌هادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که پکیجینگه (صد نوع بیزینس مختلف بین این دو هست) رو میارن زیر یک چتر. فقط چین چنین موقعیتی پیدا کرده‌. هر کشور پیشرفته‌ای در این صنعت، کل این صنعت رو در داخل کشور نداره. حتی ژاپن‌. حتی آمریکا.
بحث تئوریکش هم برای این مطرح کردم چون قبلا تجربه مشابه چین رخ نداده. همه به نحوی شکست خوردن یا کلا دنبالش نبودن. اونجا داره حالتی از کمونیسم شکل میگیره که محصول بازاره. یعنی شرکت‌های غول‌پیکری که مسلط بر همه چیزند (منظورم تک‌برندی شوروی‌طور نیست. یک شرکت مسلط میتونه پونصدتا برند بسازه که همه مال خودش باشند). و این کمونیسم بازاری داره با دولتی کشتی می‌گیره که میخواد ادای «حفظ رقابت» رو دربیاره، و بنابراین انگولک‌های زیادی انجام میده. هم از طریق قانون‌گذاری، هم از طریق مانور دادن با شرکت‌های دولتی که در اختیار داره.
Anarchonomy
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غول‌پیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و این‌ها نیست‌. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمه‌هادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که…
این استدلال‌هایی که «دولت خر است» رو من از هرکسی بهتر بلدم. اما فعلا این خر بر ما سوار است. و نظریه‌پرداز و متفکر و تحلیلگر باید درباره واقعیات زندگی حرف بزنه. و گرنه حالت فقهای دینی رو پیدا می‌کنه که قرن‌هاست دارند درباره کانسپت‌هایی که در خلاء قرار گرفته‌اند بحث می‌کنند، و آخرش هم نتیجه می‌گیرند که تا امام زمان خودش نیاد نمیشه.
ائمه جماعات و مبلغین رو فرستادند به همه جای ایران و اون‌ها هم گفتند «اینکه پزشک‌تون بگه روزه براتون مضره حجت نیست. به صرف توصیه پزشک وظیفه شرعی از دوش شما برداشته نمیشه. خودتون اگه دیدید نمی‌تونید روزه بگیرید، اونوقت میتونه موجه باشه». این روایت کسی نیست. خودم شنیدم. اینکه این حرف از لحاظ پزشکی چقدر احمقانه‌ست چون مریض خیلی وقت‌ها وقتی میفهمه نمیتونه کاری رو انجام بده که دیگه خیلی دیر شده و آسیب وارد شده، بگذریم. اما همین‌ها، و گنده‌‌تر ازین‌ها، یعنی عمامه‌دارانی که پست و مقام دارند، و حتی مرجعیت دارند، دارند میگن «حجاب خیلی واجبه. حتی از نماز هم مهم‌تره، چون نماز فردیه ولی حجاب یک مسئله اجتماعیه. اما الان وقت مناسب اجرای قانون حجاب نیست، چون ممکنه به نظام آسیب بزنه». وقتی به بدن تو میرسه، میگن تا اون آخرین لحظه‌ای که دیگه مجبور شدی دیالیز کنی، اجرای حکم شرعی رو به تعویق ننداز؛ اما به سلامت نظام که میرسه، بابت کوچکترین ریسک ممکن، میذارنش کنار تا «بعدا حالا در وقت مناسب انشاء‌الله» اجرا بشه.
این نوع نگاه حکومت، به طرفداران خودشه. چون خیلی از روزه‌داران، و نود و نه درصد روزه دارانی که پای منبرند، از طرفداران خودش هستند. اما این فقط درباره نوع نگاه حکومت به طرفدارانش نیست، که طبیعیه اینطور باشه، چون این حکومت همه‌چیز عالم غیر از خودش رو چیزهای مصرف‌شدنی می‌بینه. این درباره نوع نگاه به بدن انسان هم است. و برای تشخیص شرمحور بودن یک ایدئولوژی میشه چک کرد چه نگاهی به بدن انسان داره.
پول به آدمیزاد کانفیدنس میده. چون پول یعنی قابلیت سپردن کارها به دیگران. چون هرچیزی که میشه با پول خرید، چیزیه که دیگران انجامش دادن. پس با پول میشه این خیال راحت رو داشت که کارها تحت هر شرایطی انجام میشن، حتی اگه خودت اصلا شرایط انجام هیچ چیزی رو نداشته باشی. پس وضع و حال خودت، از کارهایی که باید انجام بشه، ایزوله میشه. پس نیازی نخواهد بود نگران بی‌ثباتی وضع و حال خودت باشی. و آدمیزاد به این عدم نگرانی عادت می‌کنه، و بتدریج تصور می‌کنه هیچ بی‌ثباتی وجود نداشته و نداره. و وقتی هیچ دیدی به این بی‌ثباتی وجود نداره، اعتماد به نفس بالا میره. اعتماد به نفس یعنی این خیال شیرین که من محکم و باثبات و بادوامم. بعد یک روز از روی تصادف شکنندگی خودشون رو کشف می‌کنند، و فکر می‌کنند ناگهان ایجاد شده. در حالی که همیشه اون زیر بوده و در اون لحظه کاورش برداشته شده. و چون فکر می‌کنند ناگهان ایجاد شده، فکر می‌کنند خدا یا قدرتی برتر داره بشون هشداری میده. بعد با جدی گرفتن هشدار، سعی می‌کنند ثابت کنند که هشیارند. و این هشیاری رو با گرایش به معنویات و عمل به شرعیات نشون میدن. و اینجوری میشه که آدم‌های «غیرنیازمند مذهبی» بوجود میاد. برای همین این ادعا که رفاه آدم‌ها رو از مذهب دور می‌کنه، «مهمل و پوچ» است.
خارجی‌ها رو می‌بینم که سر سال نو میلادی یا ابتدای تابستان، از خوانندگان و دنبا‌ل‌کنندگان‌شون می‌پرسند دارم میام فلان شهر، کدوم‌تون اونجایید همدیگه رو ببینیم؟ و از خودم می‌پرسم «یعنی نمیترسه؟ چطور اعتماد می‌کنه؟». و بعد یادم میفته حالت نرمال اونه، و این ماییم که ترس و بی‌اعتمادی در وجودمون نهادینه شده، و اینکه من دم عید از خواننده‌م بپرسم کدوم‌تون رو میشه تو فلان شهر دید؟ یک امر کاملا غیرممکن و دیوانه‌واره. این حکومت، و این محیط، فرصت عادی بودن رو هم از ما گرفت، و انقدر تدریجی این کار رو کرد که متوجه هم نشدیم.
از حالت گی قضیه که بگذریم، این نشون‌دهنده مسموم بودن سیستم آموزشی دولتیه. بیمارستانی که دولت ساخته اما مسئولیت مخارجش رو به عهده نگرفته تا جایی که در آستانه فروپاشیه، سپردن به دو دلقک که نه چیزی از پزشکی میدونند نه چیزی از مدیریت می‌دونند نه چیزی از مدیریت مرکز پزشکی. اما شعر بلدند بنویسند. و این خیلی مهمه. که هیچ‌چیز بلد نیستند، اما شعر رو خوب بلدند.
اینکه میگن سیستم آموزشی دولتی بچه‌ها رو بیسواد بار میاره درست نیست. کسی که شعر می‌نویسه بیسواد نیست. سیستم آموزشی دولتی ایران، داره چاپلوس‌های حراف و دزد تربیت می‌کنه، و سوادی که بشون میده فقط در همون راستاست‌. اینطور نیست که این سیستم خاصیتی نداشته باشه. خاصیتش اینه که سم میده بیرون.
Anarchonomy
این استدلال‌هایی که «دولت خر است» رو من از هرکسی بهتر بلدم. اما فعلا این خر بر ما سوار است. و نظریه‌پرداز و متفکر و تحلیلگر باید درباره واقعیات زندگی حرف بزنه. و گرنه حالت فقهای دینی رو پیدا می‌کنه که قرن‌هاست دارند درباره کانسپت‌هایی که در خلاء قرار گرفته‌اند…
لیبرتارین‌‌ها هم گرفتار پلاکاردیسم بودند. که هر مسئله‌ای وجود داره یه پلاکارد بیاریم بالا که «دولت خر است». نصف راستگراهای نسل جدید آمریکا تحت تأثیر پلاکاردهای این‌ها قرار گرفتن. و نتیجه این تأثیرپذیری، شد گرایش به
Disruption for the sake of disruption
یعنی سیستم رو بهم بریزیم فقط برای اینکه بهم بریزیم. که نتیجه‌ش شد حمایت از ترامپ و گنگ ایلان ماسک. و نتیجه‌ش شد دولتی که همه‌چیز رو بهم میریزه، از جمله پایبندی به قانون رو. حالا همین لیبرتارین‌ها که این بهم‌ریختگی رو، که نتیجه حرف‌های خودشونه، مشاهده می‌کنند، پلاکارد «این کارها اخلاقی نیست» رو بالا میارن.
یه کار دیگه هم اخلاقی نیست: نپذیرفتن مسئولیت جفنگ‌پراکنی.
Anarchonomy
لیبرتارین‌‌ها هم گرفتار پلاکاردیسم بودند. که هر مسئله‌ای وجود داره یه پلاکارد بیاریم بالا که «دولت خر است». نصف راستگراهای نسل جدید آمریکا تحت تأثیر پلاکاردهای این‌ها قرار گرفتن. و نتیجه این تأثیرپذیری، شد گرایش به Disruption for the sake of disruption یعنی…
فارغ از گرایش سیاسی و ایدئولوژیک، یک آمریکاییه، و آمریکایی‌ها به صورت جمعی بنی‌بشر خارج از مرزهای آمریکا رو پایین‌تر از سطح میانگین انسانیت می‌بینند، و بنابراین ازشون توقعی در زمینه اخلاقیات ندارند. این دلیل جنرالشه. یک دلیل اختصاصی هم داره. اونی که اونارو کرده زندان السالوادوره، که دولت فعلیش یکی از هموناییه که با شعار لیبرتاریانی «دولت خر است» قدرت رو به دست گرفت و برای رسیدن به اهداف خودش قانون و قاعده و اخلاقی نموند که زیر پا نذاره. بنابراین اگه به اونم گیر بده یعنی به خودی زده‌.
Anarchonomy
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غول‌پیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و این‌ها نیست‌. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمه‌هادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که…
وقتی هرکاری کنی کشتی تولید چین ارزونتر درمیاد، به تدریج صنعت کشتی‌سازی کشور خودت از بین میره. و وقتی خواستی کشتی جنگی داشته باشی، باید از چین بخری. که در نتیجه نمیتونی نیروی دریایی مستقل از چین داشته باشی.
اما مسئله فراتر ازینه. در هفتاد سال گذشته آمریکا نیروی دریایی خودش رو مسئول حفظ امنیت تجارت دریایی می‌دونست. اما الان این مسئولیت رو دیگه گردن نمی‌گیره. چون هم در انرژی خودکفاست، و لازم نیست مواظب تانکرهای نفت باشه، هم تحویل‌گیرنده عمده کالاست، نه فرستنده. بنابراین همزمان که چین کل تجارت دریایی رو تصاحب کرده، فهمیده که امنیت اون رو هم باید خودش تأمین کنه. بنابراین در تیراژ پراید باید کشتی تجاری و جنگی بسازه.
خاورمیانه مثل فسیل سوسماره. سوسمار همین الان هم هست. از فسیلش میشه فهمید جد یک میلیون سال پیشش چه فرقی داشته. و چون اونی که الان زنده‌ست کپی اون فسیله، میشه فهمید که فرق زیادی نکرده. اگه میخوای بدونی چرا پیامبر قصاص رو واجب کرد و بعد تو قرآن اومد که این کار بقای جامعه‌تون رو تضمین می‌کنه، کافیه به مسلمون‌های فعلی نگاه کنید. که یه عده‌شون تو مرز لبنان و سوریه مشغول خوردن همدیگه هستن. این میره اونطرف دو تا پسر جوان یک روستا رو میدزده و میبره بیابون به قتل می‌رسونه، اونا هم فرداش میان این طرف از یه روستا چهارتا تا پسر جوان رندوم رو می‌کشن. و این سیکل ادامه پیدا می‌کنه. قصاص برای این بود که «یه بار بکشید ولی تمومش کنید». ولی به همون راه حل بدوی هزار و چهارصدسال پیش هم قانع نیستند. اینطور نیست که فقط به راه حل مدرن تو بی‌اعتناء باشند‌.
میفرماد جوانان بین ۱۶ تا ۲۴ سال دیگه علاقه‌ای به فوتبال ندارند، چون ما که جوان بودیم رایگان ‌پخش می‌کردن اما الان پولی شده‌.

خیلی عجیبه که متوجه استدلالی که می‌کنند نیستند. اگه به محض پولی شدن پخش تلویزیونی فوتبال، علاقه به فوتبال هم جمع میشه، یعنی یه چیز مصنوعی بوده که به زور مالیات نگهش داشتی. و گرنه چطور ممکنه آدم به یک ورزش علاقه داشته باشه اما خسیسیش بیاد مبلغ ناچیزی برای تماشاش بپردازه؟
این خیلی بی‌معنیه که دولت مسئول ایجاد علاقه به چیزی در بین مردم باشه. دولت برای اینه که مردم به حقوق هم تجاوز نکنند، و کشور در برابر تهاجم بیگانه توان دفاع داشته باشه. پخش دولتی فوتبال چیه دیگه؟
همون اشتباهی که اروپایی‌ها درباره روسیه کردند، حالا دوباره آمریکایی‌ها دارند مرتکب میشن. اروپا هیچوقت نخواست باور کنه روسیه اروپایی بشو نیست‌. نخواست باور کنه روس‌ها در پانصدسال پیش جا موندن و تمایلی هم برای ورود به دنیای جدید ندارند. یک‌بار بشون روی خوش سیاسی نشون دادند. یک‌بار بشون روی خوش فرهنگی نشون دادند. یک‌بار بشون روی خوش اقتصادی نشون دادند. اما هردفعه ثابت شد هیچ‌کدوم این‌ها فایده‌ای نداره. افکت شعبه‌های مک‌دونالد در هنگ‌کنگ خیلی بیشتر از افکت شعبه‌های همین شرکت در مسکو بود. حتی چینی‌هایی که از زیر ساطور مائو گذشته بودند، هسته تمدنی غرب رو بهتر پذیرفتند. نگاه مدیر فعلی شرکت چینی که داره باتری لیتیوم میلیون‌ها خودروی برقی رو تأمین می‌کنه، نگاه یه خلافکار لات نیست. نگاهش شبیه نگاه کارآفرینان آمریکایی اوائل قرن بیستمه که تو شیکاگو و دیترویت داشتن مدرن‌ترین خطوط تولید زمانه خودشون رو احداث می‌کردن. روس همیشه دزد بود، هست، و خواهد بود. این‌ها همه‌چیز دنیا رو به شکل چیزهای دزدیدنی می‌بینند. از مساحت ارضی کشورها، تا دارایی‌های هموطنان خودشون. با هیچ مقدار از آموزش، با هیچ مقدار از همکاری، با هیچ مقدار از مشارکت اقتصادی، این فرهنگ سرقت‌محور روسیه، درست نخواهد شد.
همونطور که اوائل جنگ گفتم روابط‌شون رو با روسیه بهتر از قبل خواهند کرد. و روسیه به وحشی‌بازی خود ادامه خواهد داد. اما در نتیجه کلی تغییری ایجاد نخواهد کرد. این دوستی زورکی با بچه تخس همسایه که تنها مزیتش سفیدپوست بودنشه، مانع اوج‌گیری بیشتر چینی‌ها نخواهد شد. هیچ‌کدوم این مسخره‌بازی‌ها مانعش نخواهد شد.
شرح مکالمه با یک هموطن مقیم خارج


- حاج‌آقا، مسئلتن

- بفرمایید عزیزم

- میگم ما که مثل بعضی ازین آمریکایی‌های اسگل نیستیم که فکر کنیم یه سوپرمیلیارد که بچگی تو مدرسه بولی میشده دلش برای ملت سوخته و میخواد مخارج دولت رو کم کنه تا مالیات خلق‌الله هدر نره. ما ازوناییم که فکر میکردیم این چسبیده به دولت تا یه پولی به جیب بزنه. ولی از وقتی اومده سهام تسلا رفته تو توالت و یه حجمی از ثروت خودش که بیشتر از سهام شرکت‌هاشه از بین رفته. این ضرر با اون سودی که میخواست با رانت دولت بدست بیاره یر به یر شد که

- الان مسئله چیه؟

- مسئله اینه که ایشون گاوه یا سایکوپته؟ این رو لطفا برای من روشن کن

- چرا این دو برات متضاد و جدا به نظر میاد؟

- چون دام و طیور که وضع‌شون مشخصه، اما سایکوپت ذهن پیچیده‌تری نسبت به عوام داره. نمیشه که یک نفر جفتش باشه

- خب شما پیچیدگی رو با جلو بودن اشتباه می‌گیری. فرض کن یه اردو دانش‌آموزی داریم که بچه‌ها رو بردن جنگل. همه تو یه صف دارن مسیری که معلم میگه رو طی می‌کنند. مغز همشون اینطوریه که معلم هرچی گفت باید گوش کنیم چون اینجا خطرناکه و با خونه فرق داره. یعنی مغز کاملا گوسفندوار متمرکز رو تبعیته. اما یکی از بچه‌ها اینجوری نیست و یه پروانه حواسش رو پرت می‌کنه و از صف میره بیرون و مشغولش میشه تا اینکه گم میشه. مغز این بچه پیچیده‌تر از بقیه‌ست. اما از تیم عقب مونده، راه رو گم کرده، و تا شب از گرسنگی یا سرما میمیره، اگه قبلش شام یه حیوان درنده نشده باشه

- ولی اگه میانگین سایکوپت‌ها رو در نظر بگیریم یه پلنی دارن معمولا، چون آسیب زدن به اجتماع خودش یه برنامه‌ست، و کسی که کلا نمیتونه برنامه‌چینی کنه نمیتونه اون آسیب‌ها رو عملی کنه

- پس به نظرت چرا لو میره که سایکوپت هستند؟ تا حالا شده یک سایکوپت انواع و اقسام آسیب‌ها رو به جامعه زده باشه، و هیچ‌کس نفهمیده باشه، و سال‌ها بعد از مرگش بفهمن؟ بذار یک مثال بزنم. وقتی پوتین با یک تاریخ‌نگار مصاحبه کرد، ازش پرسید «به نظرت در آینده چی می‌نویسن درباره من تو کتاب‌های تاریخ؟». این یه خلافکاره. اما ویژن بلندتری داره. دامنه پنج ساله براش مهم نیست. به پنجاه سال بعد فکر می‌کنه. فهم اینکه چه چیزی باعث بقای معنوی آدم در ذهن نسل‌های آینده‌ست رو نداره. اما ویژن اینکه براش مهم باشه رو داره. ویژن یه سایکوپت بلند نیست، برای همین مشخص میشه کیه و چیکار داره می‌کنه

- پس میگی هم میشه مغز پیچیده‌ای داشت و هم گاو بود، چون پیچیدگی به تنهایی نمیتونه آدم رو از گاو بودن نجات بده

- بله. بهتره سوال شما درباره این باشه که گاو بودن ارثی است یا انتخابی؟ و به کار بستن پیچیدگی ذهن در جهت نجات از گاو بودن، باز خودش نیاز به استعداد ذهنی داره، یا اون هم انتخابی‌ست؟

- جواب اینارم بده دیگه

- نسخه trial تموم شد عزیزم، جواب‌های بیشتر میشه ماهی ۹.۹۹ دلار.
Anarchonomy
همون اشتباهی که اروپایی‌ها درباره روسیه کردند، حالا دوباره آمریکایی‌ها دارند مرتکب میشن. اروپا هیچوقت نخواست باور کنه روسیه اروپایی بشو نیست‌. نخواست باور کنه روس‌ها در پانصدسال پیش جا موندن و تمایلی هم برای ورود به دنیای جدید ندارند. یک‌بار بشون روی خوش سیاسی…
عزیزم، وقتی که تو دبستان بودی (فرستنده پیام عکس کارت اقامتش رو هم فرستاده، بنابراین از لحاظ زمانی اغراق نمی‌کنم) اوکراینی‌ها عزیزترین آدم زندگی من رو ازم دزدیدن. بدترین موجودات عالم در قالب انسان رو میتونی تو اوکراین پیدا کنی. در سطح دنیا با القاعده هم میتونی شوخی کنی، ولی با مافیای اوکراینی نه. دقیقا یکی از دلایل به حق (چون دلایل ناحق هم داشت) مخالفت با عضویت‌شون در اتحادیه اروپا همین بود که فساد کل این کشور رو گرفته. تمام اقمار شوروی تحت تأثیر این فرهنگ بودن. اما فرق‌شون با روسیه در اینه که بخشی از جامعه متوجه این مشکل شد و به غرب گرایش پیدا کرد. فکر می‌کنی در لیتوانی که چنان کشور مرتبی شده، ملت از دم فرهیخته‌اند؟ تو لهستان توریست رو فقط به خاطر تیره بودن پوستش تو همون فرودگاه دیپورت می‌کنند. فرق هست بین معتادی که میخواد ترک کنه ولی ناموفقه، و معتادی که به نظرش اعتیاد بهترین تصمیم زندگیش بوده. ۹۹ درصد روس‌ها هیچ مشکل و ایرادی در چیزی که هستند نمی‌بینند، و نخواهند دید. این فرق‌شون با همه دنیاست.