در سالهای اخیر سن ابتلا به سرطان خیلی پایین اومده و جوانهای زیادی درگیرش هستند (با ریسکفاکتورهایی که من دارم، به زودی به زمره آنها خواهم پیوست احتمالا). اما همزمان چیزی که دیده میشه اینه که آدمهای سالم و سلامتآگاه و ورزشکار و پرهیزکار هم بش مبتلا میشن و مجموعا خیلی همگانکش شده (برای همین نوشتم دلتون برای سربازانی که در جنگ اوکراین تکه تکه میشن نسوزه. خودتون در مواجهه با مرگ به وضعی بیفتید که به طرز مردن اونها غبطه بخورید). بعید نیست گرایش به «غذاهای سالم»، مصرف میوه و سبزیجات رو بیشتر کرده باشه، که ازین طریق مصرفکننده در معرض سموم کشاورزی بیشتری قرار گرفته باشه؛ مخصوصا وقتی در نظر میگیریم که این کاهش سن، همزمان در کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه رخ داده، و چیزی که تو همه کشورها از فقیر تا غنی مشترکه، مصرف نجومی این سمهاست. اما این همگانکشی حتی به اونهایی که میوه و سبزیجات مصرفیشون رو خودشون تو باغچه شخصیشون تولید میکنند هم سرایت کرده.
شاید یه روزی علت یا علتها رو پیدا کردند (و باید بجنبند، چون قابلیت این رو داره که به اقتصاد ضربههای سنگین بزنه. حذف ناگهانی نیروی کار جوان، اونم در شرایطی که جامعه میانسال یا سالخوردهست، کمهزینه نیست).
اما این که طبیعت بشر رو راحت نمیذاره، چیز جالبی برای تماشاست. درست در دورانی که دغدغههای قدیم که پدر و مادرها رو داغدار میکرد، مثل سوء تغذیه، مثل کمبود ویتامین، مثل عفونت، یا وجود ندارند و برطرف شدهاند، و یا به حاشیه رفتهاند؛ دلایل دیگهای ظاهر شدهاند که باز هم پدر و مادرها مرگ جوانها رو ببینند! انگار سیر حیات انسانها هم مثل کره زمین فصل داره. یه مدت زمستانه، و بعد بهار میاد، و وقتی به اوج تابستان رسید، دوباره به پاییز میخوره.
شاید یه روزی علت یا علتها رو پیدا کردند (و باید بجنبند، چون قابلیت این رو داره که به اقتصاد ضربههای سنگین بزنه. حذف ناگهانی نیروی کار جوان، اونم در شرایطی که جامعه میانسال یا سالخوردهست، کمهزینه نیست).
اما این که طبیعت بشر رو راحت نمیذاره، چیز جالبی برای تماشاست. درست در دورانی که دغدغههای قدیم که پدر و مادرها رو داغدار میکرد، مثل سوء تغذیه، مثل کمبود ویتامین، مثل عفونت، یا وجود ندارند و برطرف شدهاند، و یا به حاشیه رفتهاند؛ دلایل دیگهای ظاهر شدهاند که باز هم پدر و مادرها مرگ جوانها رو ببینند! انگار سیر حیات انسانها هم مثل کره زمین فصل داره. یه مدت زمستانه، و بعد بهار میاد، و وقتی به اوج تابستان رسید، دوباره به پاییز میخوره.
خبرنگار الجزیره رو تصور کن که یه روز باید راکتی که خود حماس پرتاب کرد و به جای اسراییل تو حیاط بیمارستان خود فلسطینیها افتاد رو «حمله هوایی اسراییل به بیمارستان» گزارش بدی، و تلفاتش رو هم چند برابر کنی، و یه روز دیگه کشتار رندوم علویها توسط نیروهای داعش حاکم رو ببینی ولی به جای گزارش کردنش بری با همون داعشیها مصاحبه کنی تا اونم بگه اوضاع مرتب است و ناامنی برطرف شد!
این خبرنگار، یک قیافه عادی داره. بعد از مأموریت برمیگرده خونه و دختر کوچولوش رو بغل میکنه. مثل یه بابای خیلی معمولی، که اگه تو خیابون ببینیش میگی ازین ریغو که کاری برنمیاد.
اما برداشت تو از «آدم پلید» رو چطور شکل دادهاند؟ تو هرم پلیدها که برات تعریف کردهاند، پلیدی که در نوک هرمه، یعنی دزدی که با قمه راننده رو به زور از ماشین پیاده میکنه و سوارش میشه و میره. وقتی این رو تو خیابون ببینی ضربان قلبت از خشم میره بالا، و آدرنالین تحریکت میکنه یه فعلی انجام بدی.
فکر میکنی چرا این هرم رو اینجوری برات تعریف کردند؟ چون همیشه اونی که تو خیابون زورگیری میکرد، دشمن مشترک تو و حاکم بود. چون علاوه بر اینکه اموال تو رو میبرد، حاکمیت حاکم بر خیابون رو هم زیر سوال میبرد. حاکم، دشمن خودش رو در نوک هرم نفرت تو قرار داد، و اونایی که فقط دشمن تو بودند، نه دشمن خودش، در طبقات خیلی پایینتر قرار داد.
این خبرنگار، یک قیافه عادی داره. بعد از مأموریت برمیگرده خونه و دختر کوچولوش رو بغل میکنه. مثل یه بابای خیلی معمولی، که اگه تو خیابون ببینیش میگی ازین ریغو که کاری برنمیاد.
اما برداشت تو از «آدم پلید» رو چطور شکل دادهاند؟ تو هرم پلیدها که برات تعریف کردهاند، پلیدی که در نوک هرمه، یعنی دزدی که با قمه راننده رو به زور از ماشین پیاده میکنه و سوارش میشه و میره. وقتی این رو تو خیابون ببینی ضربان قلبت از خشم میره بالا، و آدرنالین تحریکت میکنه یه فعلی انجام بدی.
فکر میکنی چرا این هرم رو اینجوری برات تعریف کردند؟ چون همیشه اونی که تو خیابون زورگیری میکرد، دشمن مشترک تو و حاکم بود. چون علاوه بر اینکه اموال تو رو میبرد، حاکمیت حاکم بر خیابون رو هم زیر سوال میبرد. حاکم، دشمن خودش رو در نوک هرم نفرت تو قرار داد، و اونایی که فقط دشمن تو بودند، نه دشمن خودش، در طبقات خیلی پایینتر قرار داد.
میگفتند ترامپ نازیه
و میگفتم اگه هم است نازی بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فاشیسته
و میگفتم اگه هم است فاشیست بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فرقهگراست، و این یکی رو دیگه خیلیها قبول دارند
و میگفتم اگه هم است فرقهگرای بدرد بخوری نیست. به حرف من اتکاء نکنید، خودتون نگاه کنید. تبلیغاتچی تسلا شد و رید به همه اون فرقهای که تا الان میگفتن ماشین برقی ماشین گیهاست و مرد واقعی پترول میسوزونه!
سیاستمداری که در دنیا فقط پول رو به رسمیت میشناسه به تخمش نیست چقدر از ظرفیت ذهنی و حتی عاطفیت رو خرج طرفداری ازش کردی. یه جوری دنده عوض میکنه که نفهمی کی کلاچ گرفت.
و میگفتم اگه هم است نازی بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فاشیسته
و میگفتم اگه هم است فاشیست بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فرقهگراست، و این یکی رو دیگه خیلیها قبول دارند
و میگفتم اگه هم است فرقهگرای بدرد بخوری نیست. به حرف من اتکاء نکنید، خودتون نگاه کنید. تبلیغاتچی تسلا شد و رید به همه اون فرقهای که تا الان میگفتن ماشین برقی ماشین گیهاست و مرد واقعی پترول میسوزونه!
سیاستمداری که در دنیا فقط پول رو به رسمیت میشناسه به تخمش نیست چقدر از ظرفیت ذهنی و حتی عاطفیت رو خرج طرفداری ازش کردی. یه جوری دنده عوض میکنه که نفهمی کی کلاچ گرفت.
ساخت شیشه عینک طبی کار آسونی نیست. با اینکه یک تکه پلاستیکه، اما تکنولوژی و تجربه زیادی برای ساخت همون تکه پلاستیک استفاده شده. قبلترها چالش این صنعت نزدیک کردن کیفیت پلاستیک به شیشه بود، چون پلاستیک هیچوقت ضریب شکست شیشه رو نداره (برای همین رزولوشن لنز دوربین گوشیتون هیچوقت به خوبی یه لنز شیشهای نخواهد بود، و مشکلاتش رو با اصلاح نرمافزاری روی عکس رفع و رجوع میکنند). اما الان چالشها خیلی بیشتر شده، چون هرروز یک توقع جدید اضافه میشه. اول خواستند ضدخش باشه، و ضدخش کردن پلاستیک خیلی سختتر از ضدخش کردن شیشهست (برای همین اگه عینکتون رو با روسری پاک کنید ممکنه خط بیفته، اما دسته کلید سابیده میشه به صفحه گوشی موبایلتون و چیزیش نمیشه). بعد تقاضا داشتند جلوی آفتاب تیره بشه. که اینم دردسرهای خودش رو داشت، چون مادهای که برای فوتوکرومیک کردن استفاده میکردن حساس به دما بود و تو زمستان خوب عمل میکرد ولی تو تابستان، نه چندان. همچنین خیلی کند تغییر وضعیت میداد و وقتی ناگهان از محیط بیرون وارد محیط داخلی میشدند، برای چند ثانیه هیچی نمیدیدند. میلیونها دلار خرج شد تا موادی بسازند که این دو مشکل رو نداشته باشه. بعد تقاضا برای فیلتر UV ایجاد شد، و این اواخر برای فیلتر نور آبی! (که اضافه شدنش رنگ رو تغییر میده و از حالت طبیعی خارج میکنه که اصلا مطلوب نیست، و میلیونها دلار دیگه داره خرج این میشه که موادی بسازند که هم فیلتر کنه هم رنگ رو تغییر نده). و این دو مورد آخر جالبند. اون تقاضای مردمی که الان برای فیلتر نورآبی وجود داره خیلی بیشتر از تقاضا برای فیلتر ماوراء بنفشه، طوری که مردم غالبا ماوراء بنفش رو فراموش کردن. در حالی که ماوراء بنفش برای چشم خیلی خطرناکتر از نور آبیه. و این حالت خندهداری بوجود آورده. چون بیشتر مردم عینکهایی روی صورتشونه که حداکثر ۵۰ درصد یووی رو میگیره (چون اونایی که صد در صدش رو بلاک میکنند خیلی گرونترند). و این یعنی نصف یووی رد میشه اما هشتاد درصد یه طول موج در محدوده آبی (۴۴۰ نانومتر) رد نمیشه! این مثل اینه که یه آش پر از مواد فاسد بخوری اما حواست باشه نمکش زیاد نباشه!
درباره مضرات نور آبی روی شبکیه چشم، اغراقهایی صورت گرفته. مخصوصا وقتی صحبت از استفاده از گوشیها و تبلتها و مانیتورهاست. اما این طول موج ۴۴۰ نانومتر تو نور آفتاب هم هست، و نور آفتاب هزاران برابر قویتر از نور یک صفحه نمایشه. اگه قرار بود ضایعات محسوسی ایجاد کنه اونایی که بیرون هستند باید بیشتر آسیب میدیدند، نه اونایی که جلوی مانیتور نشستن. یک شاهد برای این قضیه، کسانی هستند که عمل آب مروارید انجام میدن. تو این جراحی یه لنز داخل چشم قرار داده میشه که به صورت دیفالت فیلتر ماوراء بنفش داره. اما خیلیهاشون فیلتر نور آبی ندارند. از مقایسه بیمارانی که لنز فیلتردار براشون گذاشته شده و اونایی که لنز معمولی براشون گذاشته شده، تفاوت محسوسی در وضعیت شبکیه دیده نشده. تازه این افراد اغلب در سنی هستند که شبکیهشون چندان سرحال نیست.
در مورد اثر نور آبی روی بهمریختن نظم خواب اما اطلاعات بیشتری وجود داره. چون به صورت تکاملی اینطور پروگرام شدهایم که وقتی نور سفیدتره، فعالیت کنیم، و وقتی نور گرمتره بگیریم بخوابیم. و الان این ترتیب بهم خورده و تا نصف شب غرق در نور سفیدیم. اما حتی در همین مطالعات هم چاله چوله زیاد هست. مثلا در مقایسه بین گروهها، همه عوامل موثر بر خواب رو در نظر نمیگیرند، که در دوران ما این عوامل زیادند. مثلا استرس، یا دیر غذا خوردن، یا شیفت پیدا کردن انجام کارهایی که دقت یا هیجان لازم دارند، به دیروقت. با وجود این شرایط، طرف رو در تاریکی مطلق هم قرار بدی باز خواب نرمالی نخواهد داشت.
اینکه ملت یووی رو فراموش کرده و گیر دادهاند به این یک طول موج خاص، از یک وضعیت سایکولوژیک روایت میکنه. ازونجایی که گسترش اسمارتفون همزمان شده با گسترش خیلی از ناسلامتیها و ناخوشیها، و متعاقبا این گرایش جمعی وجود داره که همه چیز رو بندازن گردنش، متعاقبا این تقاضا هم بوجود اومده که با یک آجیل مشکلگشا مهار بشه! که یعنی یه فیلتر میذاریم جلو چشممون و کل ابعاد شوم این وسیله شیطانی خنثی میشه! و این مسخرهست، اما تماشای اینکه این پروسه از لحاظ روانی چطور شکل گرفته و به اینجا رسیده، جالبه.
درباره مضرات نور آبی روی شبکیه چشم، اغراقهایی صورت گرفته. مخصوصا وقتی صحبت از استفاده از گوشیها و تبلتها و مانیتورهاست. اما این طول موج ۴۴۰ نانومتر تو نور آفتاب هم هست، و نور آفتاب هزاران برابر قویتر از نور یک صفحه نمایشه. اگه قرار بود ضایعات محسوسی ایجاد کنه اونایی که بیرون هستند باید بیشتر آسیب میدیدند، نه اونایی که جلوی مانیتور نشستن. یک شاهد برای این قضیه، کسانی هستند که عمل آب مروارید انجام میدن. تو این جراحی یه لنز داخل چشم قرار داده میشه که به صورت دیفالت فیلتر ماوراء بنفش داره. اما خیلیهاشون فیلتر نور آبی ندارند. از مقایسه بیمارانی که لنز فیلتردار براشون گذاشته شده و اونایی که لنز معمولی براشون گذاشته شده، تفاوت محسوسی در وضعیت شبکیه دیده نشده. تازه این افراد اغلب در سنی هستند که شبکیهشون چندان سرحال نیست.
در مورد اثر نور آبی روی بهمریختن نظم خواب اما اطلاعات بیشتری وجود داره. چون به صورت تکاملی اینطور پروگرام شدهایم که وقتی نور سفیدتره، فعالیت کنیم، و وقتی نور گرمتره بگیریم بخوابیم. و الان این ترتیب بهم خورده و تا نصف شب غرق در نور سفیدیم. اما حتی در همین مطالعات هم چاله چوله زیاد هست. مثلا در مقایسه بین گروهها، همه عوامل موثر بر خواب رو در نظر نمیگیرند، که در دوران ما این عوامل زیادند. مثلا استرس، یا دیر غذا خوردن، یا شیفت پیدا کردن انجام کارهایی که دقت یا هیجان لازم دارند، به دیروقت. با وجود این شرایط، طرف رو در تاریکی مطلق هم قرار بدی باز خواب نرمالی نخواهد داشت.
اینکه ملت یووی رو فراموش کرده و گیر دادهاند به این یک طول موج خاص، از یک وضعیت سایکولوژیک روایت میکنه. ازونجایی که گسترش اسمارتفون همزمان شده با گسترش خیلی از ناسلامتیها و ناخوشیها، و متعاقبا این گرایش جمعی وجود داره که همه چیز رو بندازن گردنش، متعاقبا این تقاضا هم بوجود اومده که با یک آجیل مشکلگشا مهار بشه! که یعنی یه فیلتر میذاریم جلو چشممون و کل ابعاد شوم این وسیله شیطانی خنثی میشه! و این مسخرهست، اما تماشای اینکه این پروسه از لحاظ روانی چطور شکل گرفته و به اینجا رسیده، جالبه.
یه چیزی شبیه به دادگاه رفتن نتانیاهو برای تمام مردم خاورمیانه یه آرزوئه، چون تو کشور خودشون غیرممکنه که بشه فرمانده کل قوا یا رییس کل حکومت رو به دادگاه کشوند و بازخواست کرد. اما پرونده نتانیاهو فقط درباره چندتا تخلف و رشوهگیری نیست. درباره اینه که چپها از طریق قوه قضاییه دارند کاری رو باش انجام میدن که از مسیر دموکراتیک نمیشد انجام داد. چون تو انتخابات شکستناپذیر بود، از قضات برای شکست دادنش استفاده میکنند. و اینکه قوه قضاییه سیاسی بشه چیزی نیست که توی آرزوها قرار بگیره. مشکل سیاسی شدن این نهاد اینه که همیشه باد به یک جهت نمیوزه. چپهای اسراییل فکر میکنند اگه یه روز قوه قضاییه دست راستگراهای افراطی افتاد چه خواهند کرد؟
حالت مشابهی ازین چرخش باد در آمریکا هم در جریانه. دادستانهای نیویورک پیگیری تخلفات ترامپ رو به یک شبیخون سیاسی تبدیل کردند، و میخواستند حتی از گردونه انتخابات هم خارجش کنند. حالا دادستان طرفدار ترامپ میگه انتقاد از ایلان ماسک پیگرد قضایی داره! که البته مهمل میگه، ولی اگه این یک دادستان خودفروخته و مهملگو شد سه تا، و بعد شد سی تا، و بعد چهل ایالت دیگه رو آلوده کرد میخوای چه کنی؟
اگه به عنوان یک جهانسومی آرزوی تفکیک و استقلال قوا رو داری، مواظب قسمت سیاسی شدنشون هم باش. حالا که داری آرزو میکنی، نصفه نیمه آرزو نکن.
حالت مشابهی ازین چرخش باد در آمریکا هم در جریانه. دادستانهای نیویورک پیگیری تخلفات ترامپ رو به یک شبیخون سیاسی تبدیل کردند، و میخواستند حتی از گردونه انتخابات هم خارجش کنند. حالا دادستان طرفدار ترامپ میگه انتقاد از ایلان ماسک پیگرد قضایی داره! که البته مهمل میگه، ولی اگه این یک دادستان خودفروخته و مهملگو شد سه تا، و بعد شد سی تا، و بعد چهل ایالت دیگه رو آلوده کرد میخوای چه کنی؟
اگه به عنوان یک جهانسومی آرزوی تفکیک و استقلال قوا رو داری، مواظب قسمت سیاسی شدنشون هم باش. حالا که داری آرزو میکنی، نصفه نیمه آرزو نکن.
چرا حرف خامنهای مبنی بر اینکه غربیها ضعیفتر از قبل هستند «مهمل و پوچ» است؟
یک علامتش در این نموداره. انگلیس آلایندگی دیاکسیدکربن کربن خودش رو رسونده به سطحی که در سال ۱۸۷۲ بود! در حالی که اقتصادش ازون موقع خیلی بزرگتر، و مردمش ازون موقع خیلی مرفهتر هستند.
یکی از مولفههای قدرت، توانایی ترانزیشنه. یعنی بتونی مانورهای سنگین بدی، یه سری چیزها رو کنفیکون کنی، بدون اینکه آسیب ببینی.
یک علامتش در این نموداره. انگلیس آلایندگی دیاکسیدکربن کربن خودش رو رسونده به سطحی که در سال ۱۸۷۲ بود! در حالی که اقتصادش ازون موقع خیلی بزرگتر، و مردمش ازون موقع خیلی مرفهتر هستند.
یکی از مولفههای قدرت، توانایی ترانزیشنه. یعنی بتونی مانورهای سنگین بدی، یه سری چیزها رو کنفیکون کنی، بدون اینکه آسیب ببینی.
Anarchonomy
هنوز فکر میکنید هوبرمان میدونه داره درباره چی حرف میزنه؟
اگه مخت کار نکنه، سرمایهداری از همون کار نکردن مخت هم پول در خواهد آورد. کل این ژانر «محصولات سالم» کلک پول بود (همراه با سلبریتیهایی که دربارهش پادکست میسازند). همونایی که میگفتند اوزمپیک خیلی ضرر داره، حالا دارند یه داروی لاغری رو تبلیغ میکنند! و کجاش خندهدارتره؟ اینکه نوع خوراکیش رو دارند میفروشن، که کار نمیکنه. چون از پس آنزیمهای گوارشی برنمیاد. یعنی عملا پولت رو میریزی دور.
یه آقای لیبرالی اومده نشسته با پسرهای جوان طرفدار ترامپ صحبت کنه تا براشون توضیح بده اوضاع اونجوری که فکر میکنند نیست، بعد معلوم میشه اوضاع این جوانها خیلی خرابتر از چیزیه که بزرگترها تصور میکردند. مثلا یکیشون با اعتماد نفس کامل مدعی بود سازمانهای دولتی بابت استخدام رنگینپوستان معافیت مالیاتی دریافت میکنند! بعد این آقای لیبرال میگفت پسرجان سازمان دولتی، مالیات نمیده که بخواد معافیت بگیره، مالیات رو مصرف میکنه. و این پسره هم قبول نمیکرد! اینکه با وجود اینترنت و این دسترسی بینظیر در تاریخ به اطلاعات، حتی جوانها چنین غرق در مهملات میشن، و سپس با اعتماد به نفس میخوان اشتباه بقیه رو اصلاح کنند، موضوعیه که توجه همه رو جلب کرده.
اما چیزی که توجه من رو جلب کرد این بود که این آقای لیبرال از جملهای که لازم بود استفاده بشه استفاده نمیکرد. اون جمله این بود که: «سازمان دولتی یعنی دولت. اگه سازمان دولتی مالیات میده یعنی دولت به خودش مالیات میده؟». ولی هرچیزی گفت غیر ازین.
قطعا مباحثه یک مهارته، و مهارت همه در یک حد نیست. ولی فکر میکنم اشکال دیگهای در کاره، و اون اینه که آدمهای باسواد غربی با کسانی که مهمل محض میگن برخوردهای کمی داشتن، و برای بحث با اونها تمرین نداشتن. اونها همواره عادت داشتن با کسانی بحث کنند که با حداقلی از بدیهیات آشنا هستن. ما اینجا چون همیشه با گاوجماعت مواجه بودیم، یه کابوی بار میاییم.
اما چیزی که توجه من رو جلب کرد این بود که این آقای لیبرال از جملهای که لازم بود استفاده بشه استفاده نمیکرد. اون جمله این بود که: «سازمان دولتی یعنی دولت. اگه سازمان دولتی مالیات میده یعنی دولت به خودش مالیات میده؟». ولی هرچیزی گفت غیر ازین.
قطعا مباحثه یک مهارته، و مهارت همه در یک حد نیست. ولی فکر میکنم اشکال دیگهای در کاره، و اون اینه که آدمهای باسواد غربی با کسانی که مهمل محض میگن برخوردهای کمی داشتن، و برای بحث با اونها تمرین نداشتن. اونها همواره عادت داشتن با کسانی بحث کنند که با حداقلی از بدیهیات آشنا هستن. ما اینجا چون همیشه با گاوجماعت مواجه بودیم، یه کابوی بار میاییم.
دو سوال با ذکر دو مثال از طرفداران مکتب اتریشی اقتصاد میپرسم، صرفا جهت اینکه بدونم چه فکری دربارهش میکنند. اگه کسی در کانالی جایی جوابی نوشت برام ارسال کنید تا اینجا هم بذارم.
سوال اول: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما میدونیم که انحصار در بازار لزوما چیز بدی نیست (تازه اگه واقعا انحصار باشه و دولتمردان درباره انحصاری بودنش دروغ نگفته باشند). بعضی وقتها شرکتی که انحصار مطلق یک محصول یا سرویس رو داره، بهترین حالت اون محصول در بهترین قیمت ممکن رو ارائه میده. اما اگه این انحصار، به قبضه کردن کل زیرساخت و زنجیره تأمین سرایت کرده باشه چی؟ به عنوان مثال شرکت Mixue در چین که بستنی و چای داغ میفروخت، و هزاران شعبه زد، طوری که هیچ برندی انقدر شعبه نداره؛ الان که وارد بورس شده مارکت کپی براش دراومده که خیلی فراتر از یک بستنی/چایفروشه. چون در تمام چین، از نقطهای که مواد اولیه رو از دامداری/مزرعه جمع میکنند، تا حتی خوراک دام و کود کشاورزی اونها، تا کامیوندارها، تا کارخونههای فرآوری، تا بستهبندی، تا دستگاه رباتیک آب جوش، و همهچی رو گرفته دست خودش؛ و چون بدین ترتیب در کل پروسه مطلقا دلالی وجود نداره قیمتش به پایینترین حد ممکن رسیده. در واقع حسابی که تو بورس روش باز کردن به خاطر شعبههاش نیست، به خاطر اینه که میدونند یه امپراتوریه. شما به عنوان یک رقیب بخوای وارد بازار بشی، تقریبا غیرممکنه بتونی در برابر این امپراتوری موفق بشی. چون نمیتونی اونقدری دلال رو حذف کنی که اون کرده. چون کل زیرساخت و لجستیک دستت نیست. آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟ یا به قول تیکتاکیها
Isn't it concerning?
سوال دوم: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما میدونیم که دولت هروقت با بهانه بومیسازی و استقلال از خارج، وارد بنگاهداری شد، یا گند زد و استقلالی صورت نگرفت، یا اون استقلال رو انقدر گرون درآورد که اقتصاد مملکت سوراخ شد. همیشه در این زمینه تفکیکی وجود داشته بین محصولات مورد مصرف عموم، و محصولات استراتژیک یا نظامی. مثلا میگفتند اینکه در محصولات مصرف عموم کاملا وابسته به خارج باشیم، مسئلهای نیست. اما رادارمون رو باید خودمون بسازیم. اما اگه صنعت محصولی که مصرف عموم داره با محصولی که استراتژیه، در هم تنیده بودند چطور؟ ازونجایی که تولید صفحه نمایش در اروپا صرفه اقتصادی نداشت، چون چین و کره و ژاپن ارزونتر میساختند، تقریبا همه صنعتش جمع شد. بتدریج در کره و ژاپن هم جمع شد. و الان چین به قطب تکنولوژی و تولید صفحه نمایش تبدیل شده. یعنی نه تنها دانش فنی رو دارند خودشون ایجاد میکنند، بلکه تمام زیرساخت تولید هم فقط اونجاست. و بدین ترتیب هرکس در هرجای جهان بخواد مانیتور، تلویزیون، یا اسمارتفون بسازه، برای صفحه نمایشش باید به چینیها مراجعه کنه. اما متعاقب این وضعیت، هرکس بخواد مانیتور کاکپیت هواپیما رو هم بسازه، باید به چینیها مراجعه کنه! و چون در دنیای دیجیتال امروزه بدون صفحه نمایش هیچکاری نمیشه کرد، نیروی هواییت عملا از چین استقلال نخواهد داشت! آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟
سوال اول: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما میدونیم که انحصار در بازار لزوما چیز بدی نیست (تازه اگه واقعا انحصار باشه و دولتمردان درباره انحصاری بودنش دروغ نگفته باشند). بعضی وقتها شرکتی که انحصار مطلق یک محصول یا سرویس رو داره، بهترین حالت اون محصول در بهترین قیمت ممکن رو ارائه میده. اما اگه این انحصار، به قبضه کردن کل زیرساخت و زنجیره تأمین سرایت کرده باشه چی؟ به عنوان مثال شرکت Mixue در چین که بستنی و چای داغ میفروخت، و هزاران شعبه زد، طوری که هیچ برندی انقدر شعبه نداره؛ الان که وارد بورس شده مارکت کپی براش دراومده که خیلی فراتر از یک بستنی/چایفروشه. چون در تمام چین، از نقطهای که مواد اولیه رو از دامداری/مزرعه جمع میکنند، تا حتی خوراک دام و کود کشاورزی اونها، تا کامیوندارها، تا کارخونههای فرآوری، تا بستهبندی، تا دستگاه رباتیک آب جوش، و همهچی رو گرفته دست خودش؛ و چون بدین ترتیب در کل پروسه مطلقا دلالی وجود نداره قیمتش به پایینترین حد ممکن رسیده. در واقع حسابی که تو بورس روش باز کردن به خاطر شعبههاش نیست، به خاطر اینه که میدونند یه امپراتوریه. شما به عنوان یک رقیب بخوای وارد بازار بشی، تقریبا غیرممکنه بتونی در برابر این امپراتوری موفق بشی. چون نمیتونی اونقدری دلال رو حذف کنی که اون کرده. چون کل زیرساخت و لجستیک دستت نیست. آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟ یا به قول تیکتاکیها
Isn't it concerning?
سوال دوم: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما میدونیم که دولت هروقت با بهانه بومیسازی و استقلال از خارج، وارد بنگاهداری شد، یا گند زد و استقلالی صورت نگرفت، یا اون استقلال رو انقدر گرون درآورد که اقتصاد مملکت سوراخ شد. همیشه در این زمینه تفکیکی وجود داشته بین محصولات مورد مصرف عموم، و محصولات استراتژیک یا نظامی. مثلا میگفتند اینکه در محصولات مصرف عموم کاملا وابسته به خارج باشیم، مسئلهای نیست. اما رادارمون رو باید خودمون بسازیم. اما اگه صنعت محصولی که مصرف عموم داره با محصولی که استراتژیه، در هم تنیده بودند چطور؟ ازونجایی که تولید صفحه نمایش در اروپا صرفه اقتصادی نداشت، چون چین و کره و ژاپن ارزونتر میساختند، تقریبا همه صنعتش جمع شد. بتدریج در کره و ژاپن هم جمع شد. و الان چین به قطب تکنولوژی و تولید صفحه نمایش تبدیل شده. یعنی نه تنها دانش فنی رو دارند خودشون ایجاد میکنند، بلکه تمام زیرساخت تولید هم فقط اونجاست. و بدین ترتیب هرکس در هرجای جهان بخواد مانیتور، تلویزیون، یا اسمارتفون بسازه، برای صفحه نمایشش باید به چینیها مراجعه کنه. اما متعاقب این وضعیت، هرکس بخواد مانیتور کاکپیت هواپیما رو هم بسازه، باید به چینیها مراجعه کنه! و چون در دنیای دیجیتال امروزه بدون صفحه نمایش هیچکاری نمیشه کرد، نیروی هواییت عملا از چین استقلال نخواهد داشت! آیا این میتونه یک وضعیت مطلوب باشه؟
Anarchonomy
دو سوال با ذکر دو مثال از طرفداران مکتب اتریشی اقتصاد میپرسم، صرفا جهت اینکه بدونم چه فکری دربارهش میکنند. اگه کسی در کانالی جایی جوابی نوشت برام ارسال کنید تا اینجا هم بذارم. سوال اول: ما مثل عوام سوسیالیست نیستیم. ما میدونیم که انحصار در بازار لزوما…
تقلیل دادن مسئله به قیمت سر صندوق، مشکلاتی که در دنیای واقعی بوجود میاد رو پاسخ نمیده. مثلا شرکتی که به خاطر بستنی کل دامداریهایی که گاو شیرده دارند رو گرفته دستش، میتونه برای بالا بردن سود خودش یه چیزایی به بستنیه اضافه یا ازش کم کنه که غیرقانونی نیست، ولی مشتریپسند هم نیست. اما هر شرکت دیگهای بخواد بیاد ازین فرصت استفاده کنه و بستنیای بده که مثل اونی باشه که قبلا مورد پسند مشتری بود، باید به اونایی که گاو شیرده دارند مراجعه کنه، و اونها هم با قیمت رقابتی بش شیر نخواهند داد.
در دنیای واقعی اینجوریه که وقتی چنین حالتی پیش میاد، دولت میاد وارد میشه و پسند مشتری رو به قانون تبدیل میکنه. شاید بگید کاری که دولت میکنه ربطی به سرمایهداری نداره. ولی سرمایهداری در خلاء قرار نگرفته.
در دنیای واقعی اینجوریه که وقتی چنین حالتی پیش میاد، دولت میاد وارد میشه و پسند مشتری رو به قانون تبدیل میکنه. شاید بگید کاری که دولت میکنه ربطی به سرمایهداری نداره. ولی سرمایهداری در خلاء قرار نگرفته.
Anarchonomy
تقلیل دادن مسئله به قیمت سر صندوق، مشکلاتی که در دنیای واقعی بوجود میاد رو پاسخ نمیده. مثلا شرکتی که به خاطر بستنی کل دامداریهایی که گاو شیرده دارند رو گرفته دستش، میتونه برای بالا بردن سود خودش یه چیزایی به بستنیه اضافه یا ازش کم کنه که غیرقانونی نیست، ولی…
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غولپیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و اینها نیست. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمههادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که پکیجینگه (صد نوع بیزینس مختلف بین این دو هست) رو میارن زیر یک چتر. فقط چین چنین موقعیتی پیدا کرده. هر کشور پیشرفتهای در این صنعت، کل این صنعت رو در داخل کشور نداره. حتی ژاپن. حتی آمریکا.
بحث تئوریکش هم برای این مطرح کردم چون قبلا تجربه مشابه چین رخ نداده. همه به نحوی شکست خوردن یا کلا دنبالش نبودن. اونجا داره حالتی از کمونیسم شکل میگیره که محصول بازاره. یعنی شرکتهای غولپیکری که مسلط بر همه چیزند (منظورم تکبرندی شورویطور نیست. یک شرکت مسلط میتونه پونصدتا برند بسازه که همه مال خودش باشند). و این کمونیسم بازاری داره با دولتی کشتی میگیره که میخواد ادای «حفظ رقابت» رو دربیاره، و بنابراین انگولکهای زیادی انجام میده. هم از طریق قانونگذاری، هم از طریق مانور دادن با شرکتهای دولتی که در اختیار داره.
بحث تئوریکش هم برای این مطرح کردم چون قبلا تجربه مشابه چین رخ نداده. همه به نحوی شکست خوردن یا کلا دنبالش نبودن. اونجا داره حالتی از کمونیسم شکل میگیره که محصول بازاره. یعنی شرکتهای غولپیکری که مسلط بر همه چیزند (منظورم تکبرندی شورویطور نیست. یک شرکت مسلط میتونه پونصدتا برند بسازه که همه مال خودش باشند). و این کمونیسم بازاری داره با دولتی کشتی میگیره که میخواد ادای «حفظ رقابت» رو دربیاره، و بنابراین انگولکهای زیادی انجام میده. هم از طریق قانونگذاری، هم از طریق مانور دادن با شرکتهای دولتی که در اختیار داره.
Anarchonomy
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غولپیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و اینها نیست. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمههادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که…
این استدلالهایی که «دولت خر است» رو من از هرکسی بهتر بلدم. اما فعلا این خر بر ما سوار است. و نظریهپرداز و متفکر و تحلیلگر باید درباره واقعیات زندگی حرف بزنه. و گرنه حالت فقهای دینی رو پیدا میکنه که قرنهاست دارند درباره کانسپتهایی که در خلاء قرار گرفتهاند بحث میکنند، و آخرش هم نتیجه میگیرند که تا امام زمان خودش نیاد نمیشه.
ائمه جماعات و مبلغین رو فرستادند به همه جای ایران و اونها هم گفتند «اینکه پزشکتون بگه روزه براتون مضره حجت نیست. به صرف توصیه پزشک وظیفه شرعی از دوش شما برداشته نمیشه. خودتون اگه دیدید نمیتونید روزه بگیرید، اونوقت میتونه موجه باشه». این روایت کسی نیست. خودم شنیدم. اینکه این حرف از لحاظ پزشکی چقدر احمقانهست چون مریض خیلی وقتها وقتی میفهمه نمیتونه کاری رو انجام بده که دیگه خیلی دیر شده و آسیب وارد شده، بگذریم. اما همینها، و گندهتر ازینها، یعنی عمامهدارانی که پست و مقام دارند، و حتی مرجعیت دارند، دارند میگن «حجاب خیلی واجبه. حتی از نماز هم مهمتره، چون نماز فردیه ولی حجاب یک مسئله اجتماعیه. اما الان وقت مناسب اجرای قانون حجاب نیست، چون ممکنه به نظام آسیب بزنه». وقتی به بدن تو میرسه، میگن تا اون آخرین لحظهای که دیگه مجبور شدی دیالیز کنی، اجرای حکم شرعی رو به تعویق ننداز؛ اما به سلامت نظام که میرسه، بابت کوچکترین ریسک ممکن، میذارنش کنار تا «بعدا حالا در وقت مناسب انشاءالله» اجرا بشه.
این نوع نگاه حکومت، به طرفداران خودشه. چون خیلی از روزهداران، و نود و نه درصد روزه دارانی که پای منبرند، از طرفداران خودش هستند. اما این فقط درباره نوع نگاه حکومت به طرفدارانش نیست، که طبیعیه اینطور باشه، چون این حکومت همهچیز عالم غیر از خودش رو چیزهای مصرفشدنی میبینه. این درباره نوع نگاه به بدن انسان هم است. و برای تشخیص شرمحور بودن یک ایدئولوژی میشه چک کرد چه نگاهی به بدن انسان داره.
این نوع نگاه حکومت، به طرفداران خودشه. چون خیلی از روزهداران، و نود و نه درصد روزه دارانی که پای منبرند، از طرفداران خودش هستند. اما این فقط درباره نوع نگاه حکومت به طرفدارانش نیست، که طبیعیه اینطور باشه، چون این حکومت همهچیز عالم غیر از خودش رو چیزهای مصرفشدنی میبینه. این درباره نوع نگاه به بدن انسان هم است. و برای تشخیص شرمحور بودن یک ایدئولوژی میشه چک کرد چه نگاهی به بدن انسان داره.
پول به آدمیزاد کانفیدنس میده. چون پول یعنی قابلیت سپردن کارها به دیگران. چون هرچیزی که میشه با پول خرید، چیزیه که دیگران انجامش دادن. پس با پول میشه این خیال راحت رو داشت که کارها تحت هر شرایطی انجام میشن، حتی اگه خودت اصلا شرایط انجام هیچ چیزی رو نداشته باشی. پس وضع و حال خودت، از کارهایی که باید انجام بشه، ایزوله میشه. پس نیازی نخواهد بود نگران بیثباتی وضع و حال خودت باشی. و آدمیزاد به این عدم نگرانی عادت میکنه، و بتدریج تصور میکنه هیچ بیثباتی وجود نداشته و نداره. و وقتی هیچ دیدی به این بیثباتی وجود نداره، اعتماد به نفس بالا میره. اعتماد به نفس یعنی این خیال شیرین که من محکم و باثبات و بادوامم. بعد یک روز از روی تصادف شکنندگی خودشون رو کشف میکنند، و فکر میکنند ناگهان ایجاد شده. در حالی که همیشه اون زیر بوده و در اون لحظه کاورش برداشته شده. و چون فکر میکنند ناگهان ایجاد شده، فکر میکنند خدا یا قدرتی برتر داره بشون هشداری میده. بعد با جدی گرفتن هشدار، سعی میکنند ثابت کنند که هشیارند. و این هشیاری رو با گرایش به معنویات و عمل به شرعیات نشون میدن. و اینجوری میشه که آدمهای «غیرنیازمند مذهبی» بوجود میاد. برای همین این ادعا که رفاه آدمها رو از مذهب دور میکنه، «مهمل و پوچ» است.
خارجیها رو میبینم که سر سال نو میلادی یا ابتدای تابستان، از خوانندگان و دنبالکنندگانشون میپرسند دارم میام فلان شهر، کدومتون اونجایید همدیگه رو ببینیم؟ و از خودم میپرسم «یعنی نمیترسه؟ چطور اعتماد میکنه؟». و بعد یادم میفته حالت نرمال اونه، و این ماییم که ترس و بیاعتمادی در وجودمون نهادینه شده، و اینکه من دم عید از خوانندهم بپرسم کدومتون رو میشه تو فلان شهر دید؟ یک امر کاملا غیرممکن و دیوانهواره. این حکومت، و این محیط، فرصت عادی بودن رو هم از ما گرفت، و انقدر تدریجی این کار رو کرد که متوجه هم نشدیم.
از حالت گی قضیه که بگذریم، این نشوندهنده مسموم بودن سیستم آموزشی دولتیه. بیمارستانی که دولت ساخته اما مسئولیت مخارجش رو به عهده نگرفته تا جایی که در آستانه فروپاشیه، سپردن به دو دلقک که نه چیزی از پزشکی میدونند نه چیزی از مدیریت میدونند نه چیزی از مدیریت مرکز پزشکی. اما شعر بلدند بنویسند. و این خیلی مهمه. که هیچچیز بلد نیستند، اما شعر رو خوب بلدند.
اینکه میگن سیستم آموزشی دولتی بچهها رو بیسواد بار میاره درست نیست. کسی که شعر مینویسه بیسواد نیست. سیستم آموزشی دولتی ایران، داره چاپلوسهای حراف و دزد تربیت میکنه، و سوادی که بشون میده فقط در همون راستاست. اینطور نیست که این سیستم خاصیتی نداشته باشه. خاصیتش اینه که سم میده بیرون.
اینکه میگن سیستم آموزشی دولتی بچهها رو بیسواد بار میاره درست نیست. کسی که شعر مینویسه بیسواد نیست. سیستم آموزشی دولتی ایران، داره چاپلوسهای حراف و دزد تربیت میکنه، و سوادی که بشون میده فقط در همون راستاست. اینطور نیست که این سیستم خاصیتی نداشته باشه. خاصیتش اینه که سم میده بیرون.
Anarchonomy
این استدلالهایی که «دولت خر است» رو من از هرکسی بهتر بلدم. اما فعلا این خر بر ما سوار است. و نظریهپرداز و متفکر و تحلیلگر باید درباره واقعیات زندگی حرف بزنه. و گرنه حالت فقهای دینی رو پیدا میکنه که قرنهاست دارند درباره کانسپتهایی که در خلاء قرار گرفتهاند…
لیبرتارینها هم گرفتار پلاکاردیسم بودند. که هر مسئلهای وجود داره یه پلاکارد بیاریم بالا که «دولت خر است». نصف راستگراهای نسل جدید آمریکا تحت تأثیر پلاکاردهای اینها قرار گرفتن. و نتیجه این تأثیرپذیری، شد گرایش به
Disruption for the sake of disruption
یعنی سیستم رو بهم بریزیم فقط برای اینکه بهم بریزیم. که نتیجهش شد حمایت از ترامپ و گنگ ایلان ماسک. و نتیجهش شد دولتی که همهچیز رو بهم میریزه، از جمله پایبندی به قانون رو. حالا همین لیبرتارینها که این بهمریختگی رو، که نتیجه حرفهای خودشونه، مشاهده میکنند، پلاکارد «این کارها اخلاقی نیست» رو بالا میارن.
یه کار دیگه هم اخلاقی نیست: نپذیرفتن مسئولیت جفنگپراکنی.
Disruption for the sake of disruption
یعنی سیستم رو بهم بریزیم فقط برای اینکه بهم بریزیم. که نتیجهش شد حمایت از ترامپ و گنگ ایلان ماسک. و نتیجهش شد دولتی که همهچیز رو بهم میریزه، از جمله پایبندی به قانون رو. حالا همین لیبرتارینها که این بهمریختگی رو، که نتیجه حرفهای خودشونه، مشاهده میکنند، پلاکارد «این کارها اخلاقی نیست» رو بالا میارن.
یه کار دیگه هم اخلاقی نیست: نپذیرفتن مسئولیت جفنگپراکنی.
Anarchonomy
لیبرتارینها هم گرفتار پلاکاردیسم بودند. که هر مسئلهای وجود داره یه پلاکارد بیاریم بالا که «دولت خر است». نصف راستگراهای نسل جدید آمریکا تحت تأثیر پلاکاردهای اینها قرار گرفتن. و نتیجه این تأثیرپذیری، شد گرایش به Disruption for the sake of disruption یعنی…
فارغ از گرایش سیاسی و ایدئولوژیک، یک آمریکاییه، و آمریکاییها به صورت جمعی بنیبشر خارج از مرزهای آمریکا رو پایینتر از سطح میانگین انسانیت میبینند، و بنابراین ازشون توقعی در زمینه اخلاقیات ندارند. این دلیل جنرالشه. یک دلیل اختصاصی هم داره. اونی که اونارو کرده زندان السالوادوره، که دولت فعلیش یکی از هموناییه که با شعار لیبرتاریانی «دولت خر است» قدرت رو به دست گرفت و برای رسیدن به اهداف خودش قانون و قاعده و اخلاقی نموند که زیر پا نذاره. بنابراین اگه به اونم گیر بده یعنی به خودی زده.
Anarchonomy
مثال رو برای کاربردش در بحث تئوریک استفاده کردم. ولی بله، این شرکت واقعا غولپیکر و مسلطه. و فقط در صنعت بستنی و چای داغ و اینها نیست. تقریبا در هر صنعتی در چین داره اتفاق مشابهی میفته. مثلا در صنعت نیمههادی، دارن از بخش تحقیقات و طراحی، تا مرحله آخر که…
وقتی هرکاری کنی کشتی تولید چین ارزونتر درمیاد، به تدریج صنعت کشتیسازی کشور خودت از بین میره. و وقتی خواستی کشتی جنگی داشته باشی، باید از چین بخری. که در نتیجه نمیتونی نیروی دریایی مستقل از چین داشته باشی.
اما مسئله فراتر ازینه. در هفتاد سال گذشته آمریکا نیروی دریایی خودش رو مسئول حفظ امنیت تجارت دریایی میدونست. اما الان این مسئولیت رو دیگه گردن نمیگیره. چون هم در انرژی خودکفاست، و لازم نیست مواظب تانکرهای نفت باشه، هم تحویلگیرنده عمده کالاست، نه فرستنده. بنابراین همزمان که چین کل تجارت دریایی رو تصاحب کرده، فهمیده که امنیت اون رو هم باید خودش تأمین کنه. بنابراین در تیراژ پراید باید کشتی تجاری و جنگی بسازه.
اما مسئله فراتر ازینه. در هفتاد سال گذشته آمریکا نیروی دریایی خودش رو مسئول حفظ امنیت تجارت دریایی میدونست. اما الان این مسئولیت رو دیگه گردن نمیگیره. چون هم در انرژی خودکفاست، و لازم نیست مواظب تانکرهای نفت باشه، هم تحویلگیرنده عمده کالاست، نه فرستنده. بنابراین همزمان که چین کل تجارت دریایی رو تصاحب کرده، فهمیده که امنیت اون رو هم باید خودش تأمین کنه. بنابراین در تیراژ پراید باید کشتی تجاری و جنگی بسازه.
خاورمیانه مثل فسیل سوسماره. سوسمار همین الان هم هست. از فسیلش میشه فهمید جد یک میلیون سال پیشش چه فرقی داشته. و چون اونی که الان زندهست کپی اون فسیله، میشه فهمید که فرق زیادی نکرده. اگه میخوای بدونی چرا پیامبر قصاص رو واجب کرد و بعد تو قرآن اومد که این کار بقای جامعهتون رو تضمین میکنه، کافیه به مسلمونهای فعلی نگاه کنید. که یه عدهشون تو مرز لبنان و سوریه مشغول خوردن همدیگه هستن. این میره اونطرف دو تا پسر جوان یک روستا رو میدزده و میبره بیابون به قتل میرسونه، اونا هم فرداش میان این طرف از یه روستا چهارتا تا پسر جوان رندوم رو میکشن. و این سیکل ادامه پیدا میکنه. قصاص برای این بود که «یه بار بکشید ولی تمومش کنید». ولی به همون راه حل بدوی هزار و چهارصدسال پیش هم قانع نیستند. اینطور نیست که فقط به راه حل مدرن تو بیاعتناء باشند.