«جهت یادآوری که انجیل میگه حکمرانی زن بر یک ملت، عقوبتیه که خدا بر اونها در نظر گرفته».
خود این محافظهکاران مثلا مذهبی بودند که اصرار داشتند قاضی دیوان عالی بشه، چون میخواستند سقط جنین رو ممنوع کنند. حالا یک رأی خلاف میلشون داد، و بش میگن عقوبت! یه قاضی مرد دیگه هم همین رأی رو داد، اما به اون کاری ندارند. چون مرده. فقط به این حمله میکنند، چون زنه.
زنی که خودش رو ابزار مردان زنستیز میکنه، بالاخره توسط همونها زیر گرفته میشه.
روز زن مبارک.
خود این محافظهکاران مثلا مذهبی بودند که اصرار داشتند قاضی دیوان عالی بشه، چون میخواستند سقط جنین رو ممنوع کنند. حالا یک رأی خلاف میلشون داد، و بش میگن عقوبت! یه قاضی مرد دیگه هم همین رأی رو داد، اما به اون کاری ندارند. چون مرده. فقط به این حمله میکنند، چون زنه.
زنی که خودش رو ابزار مردان زنستیز میکنه، بالاخره توسط همونها زیر گرفته میشه.
روز زن مبارک.
34
Anarchonomy
سفیر سابق آمریکا در اوکراین، که یکی از فعالیتهاش فشار آوردن به دولت اوکراین برای مبارزه با فساد بوده (تا بتونند به سیستم قانونمدار اروپا ملحق بشن)، و چون اوکراین خیلی در این زمینه موفق نبود بهانه کردند که نباید در جنگ ازش حمایت کرد؛ ازینکه رییسجمهور کشور…
فکر کنم یادتون باشه که قبلا در پستهای مختلف نوشته بودم قشر کارآفرین حوزه تکنولوژی در آمریکا، با نگاه به چین، و اینکه خیلی کارها در آمریکا به بنبست میخوره، باور پیدا کردهاند که دموکراسی نه تنها خوب نیست، بلکه سم است. حالا حتی رسانههای رسمی هم دارند به موضوع «از دست رفتن باور به جمهوری و دموکراسی» میپردازند.
هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان، دنبال استثناءسازی بعضی شهرها از قوانین فدرال هستند. دموکراتها تحت تأثیر چپ جیغ، این استثناء رو برای آرمانهای سوسیالیستی میخواست (مثلا اجازه داشته باشیم کله کارفرما رو بکنیم اگه به کارگر خوب پول نداد، یا مهاجر غیرقانونی رو پناه بدیم)، و جمهوریخواهان تحت تأثیر بچهمهندسهای فاشیست میلیاردر، این استثناء رو برای مقرراتزدایی (که ترجمه واقعیش میشه: آنارشیسمی که فقط به نفع پولدارهاست) میخواد.
اینکه بالاخره دارند متوجه میشن چه خبره خبر خوبیه. ولی اینکه خیلی دیرتر از من، که یه گوشه در دهکورهای در جهان سوم نشستم و برای دل خودم جستارنویسی میکنم، متوجه شدن، خبر جالبی نیست.
هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان، دنبال استثناءسازی بعضی شهرها از قوانین فدرال هستند. دموکراتها تحت تأثیر چپ جیغ، این استثناء رو برای آرمانهای سوسیالیستی میخواست (مثلا اجازه داشته باشیم کله کارفرما رو بکنیم اگه به کارگر خوب پول نداد، یا مهاجر غیرقانونی رو پناه بدیم)، و جمهوریخواهان تحت تأثیر بچهمهندسهای فاشیست میلیاردر، این استثناء رو برای مقرراتزدایی (که ترجمه واقعیش میشه: آنارشیسمی که فقط به نفع پولدارهاست) میخواد.
اینکه بالاخره دارند متوجه میشن چه خبره خبر خوبیه. ولی اینکه خیلی دیرتر از من، که یه گوشه در دهکورهای در جهان سوم نشستم و برای دل خودم جستارنویسی میکنم، متوجه شدن، خبر جالبی نیست.
13
میخوام سوال تون رو بدون اینکه جوابش رو بدم جواب بدم.
یه فرهنگی در شوروی وجود داشت که باعث میشد در عین مبهم بودن وضعیت بشه راحت همهچیز رو پیشبینی کرد: «روسیه پلن B ندارد». و معنیش این بود که اگه پلن A کار نکرد، اجازه نداریم پلن رو عوض کنیم. یا باز هم ادامه میدیم، یا معلق میکنیم. دلیلش این بود که همهچیز در روسیه بر اساس «تصویر قدرت» قضاوت میشه (نه لزوما خود قدرت)، و تغییر پلن تصویر ضعف و شکست رو نمایش بده. اون فرهنگ هنوز هم هست و برای همین وقتی نتونستن کیف رو بگیرن، نگفتن خب اشتباه کردیم باید برگردیم خونه یه فکر دیگه بکنیم. انقدر ادامه دادن که الان محتاج آمریکا هستند تا قضیه رو جمع کنه، و حتی الان هم منظور از جمع کردن، همون معلق کردنه.
پلن B همیشه برای فرد، گروه، جامعه، سیستمیه که نگران تصویر خودش نیست، نگران نتیجهست.
یه فرهنگی در شوروی وجود داشت که باعث میشد در عین مبهم بودن وضعیت بشه راحت همهچیز رو پیشبینی کرد: «روسیه پلن B ندارد». و معنیش این بود که اگه پلن A کار نکرد، اجازه نداریم پلن رو عوض کنیم. یا باز هم ادامه میدیم، یا معلق میکنیم. دلیلش این بود که همهچیز در روسیه بر اساس «تصویر قدرت» قضاوت میشه (نه لزوما خود قدرت)، و تغییر پلن تصویر ضعف و شکست رو نمایش بده. اون فرهنگ هنوز هم هست و برای همین وقتی نتونستن کیف رو بگیرن، نگفتن خب اشتباه کردیم باید برگردیم خونه یه فکر دیگه بکنیم. انقدر ادامه دادن که الان محتاج آمریکا هستند تا قضیه رو جمع کنه، و حتی الان هم منظور از جمع کردن، همون معلق کردنه.
پلن B همیشه برای فرد، گروه، جامعه، سیستمیه که نگران تصویر خودش نیست، نگران نتیجهست.
12
Forwarded from اقوال الانعام
اوکی.
فقط لطفا جهت تراپی استفاده نکنید. من درمانگر نیستم.
https://simplex.chat/contact#/?v=2-7&smp=smp%3A%2F%2FN_McQS3F9TGoh4ER0QstUf55kGnNSd-wXfNPZ7HukcM%3D%40smp19.simplex.im%2F_VFplS9JoCFrES2If-9DncAoESpgoFqW%23%2F%3Fv%3D1-3%26dh%3DMCowBQYDK2VuAyEAqRtP4IdAsc8_Ee2UPFpfbsCZ4QOktIZEyQyrLumNYXk%253D%26srv%3Di53bbtoqhlc365k6kxzwdp5w3cdt433s7bwh3y32rcbml2vztiyyz5id.onion
فقط لطفا جهت تراپی استفاده نکنید. من درمانگر نیستم.
https://simplex.chat/contact#/?v=2-7&smp=smp%3A%2F%2FN_McQS3F9TGoh4ER0QstUf55kGnNSd-wXfNPZ7HukcM%3D%40smp19.simplex.im%2F_VFplS9JoCFrES2If-9DncAoESpgoFqW%23%2F%3Fv%3D1-3%26dh%3DMCowBQYDK2VuAyEAqRtP4IdAsc8_Ee2UPFpfbsCZ4QOktIZEyQyrLumNYXk%253D%26srv%3Di53bbtoqhlc365k6kxzwdp5w3cdt433s7bwh3y32rcbml2vztiyyz5id.onion
2
در سیستمهای بشدت ایدئولوژیک، مخصوصا از نوع خاورمیانهای که انگار از قعر تاریخ دراومدن، تفکیک خیر و شر به جای ایجاد مسئولیت، صرفا به برچسب تقلیل پیدا میکنند. یعنی به بهایی برچسب شر میچسبونیم، و تکلیفش تا ابد مشخص میشه و دیگه نیاز به هیچ فکر و تحلیل و بررسی نخواهد بود. در این سیستم شر به این معنا که هر لحظه یک تحلیل و یک تکلیف لازم باشه، وجود نداره. بنابراین همونایی که برچسبها رو زدن و تموم شد، بعد ازون دیگه دست به هر کاری میزنند. مثل الان که علویها رو در سوریه اعدام خیابانی میکنند، و دیگه محاسباتی از قبیل «این علوی با اون علوی که ملت رو سرکوب میکرد یکی نیست» و یا «اگه این علوی همونه که مردم رو سرکوب میکرد، الان مسلح نیست، و به آدم غیر مسلح نباید شلیک کرد» وجود خارجی نداره.
همین شکل و ساختار، در سیاست کلان جمهوری اسلامی هم وجود داره. به اسراییل و آمریکا برچسب شر خورده شده، و به روسیه برچسب خیر، و دیگه ازون موقع به بعد هیچ بررسی و تعیین تکلیف و برنامه و محاسباتی وجود نداره. و این ازین جهت قابل تأمله که نشون میده شیعیان ایرانی، حتی اونهایی که عملا لائیکند اما به دلایل فرهنگی به شخصیتهای شیعه احترام میذارن، اصلا رویه و سنت اونها رو قبول ندارند. مثلا امام شیعه، با دشمن خودش تا وقتی توی میدان بود، با شمشیر برخورد میکرد، اما وقتی همون دشمن به عنوان مهمان میاومد خونش، ازش پذیرایی میکرد. چون برچسبی کار نمیکرد، فعلی کار میکرد. توی میدان جواب اون فعلش، شمشیر بود، و توی خونه جواب فعلش، که اعتماد کردن به صاحبخانهست، پذیرایی بود. این رو شیعه ایرانی هیچوقت هضم نکرد، و هیچ قصد و نیتی هم نداره که هضم کنه.
همین شکل و ساختار، در سیاست کلان جمهوری اسلامی هم وجود داره. به اسراییل و آمریکا برچسب شر خورده شده، و به روسیه برچسب خیر، و دیگه ازون موقع به بعد هیچ بررسی و تعیین تکلیف و برنامه و محاسباتی وجود نداره. و این ازین جهت قابل تأمله که نشون میده شیعیان ایرانی، حتی اونهایی که عملا لائیکند اما به دلایل فرهنگی به شخصیتهای شیعه احترام میذارن، اصلا رویه و سنت اونها رو قبول ندارند. مثلا امام شیعه، با دشمن خودش تا وقتی توی میدان بود، با شمشیر برخورد میکرد، اما وقتی همون دشمن به عنوان مهمان میاومد خونش، ازش پذیرایی میکرد. چون برچسبی کار نمیکرد، فعلی کار میکرد. توی میدان جواب اون فعلش، شمشیر بود، و توی خونه جواب فعلش، که اعتماد کردن به صاحبخانهست، پذیرایی بود. این رو شیعه ایرانی هیچوقت هضم نکرد، و هیچ قصد و نیتی هم نداره که هضم کنه.
14
چند سال پیش تلویزیون ایران یه مستند پخش میکرد درباره محور مقاومت در سوریه و خانوادهای علوی ساکن یک روستای کم جمعیت رو نشون میداد که پسرشون رفته بود خدمت (به سوریه، ولی در واقع ارتش اسد)، اما مدتی بعد کشته شده بود. تم کلی کپی نئوروایتفتحهایی بود که اینجا میسازن، یه پیرزن با عکس قابشده پسرش و هدشات اینترویوهایی با فک و فامیل که همشون از کمالات و کرامات پسره تعریف میکنند. چیزی که از کل خانواده میشد استخراج کرد این بود که ظاهرا هیچ بینشی نسبت به چیزی که در سوریه در جریان بود نداشتند، فقط «طبق روال» پسر رو فرستاده بودند خدمت.
این طبق روال زندگی کردن کار رو به جاهای باریک میکشونه. مخصوصا در خاورمیانه که روال امور معمولا عادی نیست. نمیدونم الان اون خانواده در چه وضعی هستند، و از ترس از خونه بیرون نمیان یا نه. ولی مشکل طبق روال زندگی کردن اینه که روال عوض میشه و ممکنه بیرون کشیدن مردها از خونه و تیر خلاص زدن بشون، روال بشه، و یه عده طبق اون روال عمل کنند.
متأسفانه در ایران هم اکثریت مطلق خودشون رو سپردن به روال، و از قیافهشون پیدا نیست که نگران تغییرش باشند.
این طبق روال زندگی کردن کار رو به جاهای باریک میکشونه. مخصوصا در خاورمیانه که روال امور معمولا عادی نیست. نمیدونم الان اون خانواده در چه وضعی هستند، و از ترس از خونه بیرون نمیان یا نه. ولی مشکل طبق روال زندگی کردن اینه که روال عوض میشه و ممکنه بیرون کشیدن مردها از خونه و تیر خلاص زدن بشون، روال بشه، و یه عده طبق اون روال عمل کنند.
متأسفانه در ایران هم اکثریت مطلق خودشون رو سپردن به روال، و از قیافهشون پیدا نیست که نگران تغییرش باشند.
72
تو بخوای بری آمریکا باید ثابت کنی خیلی باسوادی، خیلی مهارت داری، خیلی قانونمداری، یه توعیت نامربوط نزدی هیچوقت، آزارت به مورچه نرسیده. اما اندرو تیت و برادرش، نه سواد دارند، نه مهارتی دارند که به درد جامعه بخوره، از صدها دختر هم سوء استفاده جنسی کردن، پرونده باز قضایی دارند، و راحت میان آمریکا، و براشون فرش قرمز هم پهن میشه، و عضو هیأت مدیره متا، میاد به استقبال شون.
چون تو الگوی پسران بین ۱۳ تا ۲۳ سال غربی نمیشی. کسی که مجبور بوده ماتحت خودش رو پاره کنه تا یه زندگی شرافتمندانه برای خودش بسازه برای این پسرها الگو نمیشه. کسی براشون الگو میشه که بشون بگه «جامعه علیه شما پسرهاست، اگه نبود الان باید همتون مثل یه پرنس زندگی میکردید». شرکتی که کارش دزدیدن وقت جوانهاست هم نیاز به بازیگرانی داره که بتونه جذبشون کنه. برای همین عضو هیئت مدیرهش میره به استقبال اون خلافکار، و تو باید پول تاکسی فرودگاه رو خودت بدی.
چون تو الگوی پسران بین ۱۳ تا ۲۳ سال غربی نمیشی. کسی که مجبور بوده ماتحت خودش رو پاره کنه تا یه زندگی شرافتمندانه برای خودش بسازه برای این پسرها الگو نمیشه. کسی براشون الگو میشه که بشون بگه «جامعه علیه شما پسرهاست، اگه نبود الان باید همتون مثل یه پرنس زندگی میکردید». شرکتی که کارش دزدیدن وقت جوانهاست هم نیاز به بازیگرانی داره که بتونه جذبشون کنه. برای همین عضو هیئت مدیرهش میره به استقبال اون خلافکار، و تو باید پول تاکسی فرودگاه رو خودت بدی.
33
چینیها تو شبکه اجتماعیشون این عکس رو گذاشتن و نوشتن «فقط یک چینی حس این عکسها رو درک میکنه».
نخیر، درک این چیزها پاسپورت خاصی نمیخواد. ما هم وقتی این تصویر رو میبینیم صدای جیرجیرک میاد تو ذهنمون، و سوپ رشته، و فانوس روی قایق، و کمانچه ارهو.
اما خودتون گند زدید بش. نه تنها این قاب رو با جنگلهای بتنی بیهویت جایگزین کردید، بلکه تبختر ناسیونالیستی باعث شد علاقهای نداشته باشید که با بقیه دنیا حرف بزنید و تبادل فرهنگی داشته باشید. ژاپنیها در معرفی شما به دنیا موفقتر از خودتون بودند. آدمها باید با همدیگه حرف بزنند تا دوست پیدا کنند، این رو یک بچه هم میدونه.
نخیر، درک این چیزها پاسپورت خاصی نمیخواد. ما هم وقتی این تصویر رو میبینیم صدای جیرجیرک میاد تو ذهنمون، و سوپ رشته، و فانوس روی قایق، و کمانچه ارهو.
اما خودتون گند زدید بش. نه تنها این قاب رو با جنگلهای بتنی بیهویت جایگزین کردید، بلکه تبختر ناسیونالیستی باعث شد علاقهای نداشته باشید که با بقیه دنیا حرف بزنید و تبادل فرهنگی داشته باشید. ژاپنیها در معرفی شما به دنیا موفقتر از خودتون بودند. آدمها باید با همدیگه حرف بزنند تا دوست پیدا کنند، این رو یک بچه هم میدونه.
15
از پیامبر اینطور روایت کردهاند که وارد خونه کسی شد و تصادفا دید تخممرغ از دست زن خونه افتاد و نشکست، و سریع از خونه اومد بیرون و گفت جایی که انقدر بلا ازش دوره که توش حتی تخممرغ نمیشکنه، جای موندن نیست، چون بلا و حوادث بهانه برای امتحانند و خدا کسانی که دوست داره رو امتحان میکنه. جایی که سادهترین حوادث هم رخ نمیدن یعنی خدا ازشون قطع امید کرده.
نمیدونم این روایت جعلیه یا نه، چون خیلی بش میخوره از واردات هند باشه. در اتمسفر مذهبی شبهقاره، رنج و فلاکت باشکوه جلوه داده میشده. حتی جزییاتی مثل «چهل روز روزه گرفتن» که بعد آخرش یه حالت خاصی پیدا کنی، واردات هنده. اونها متخصص این عددبازیهای مرموزانه بودند. الان هم دارند غربیها رو آلوده میکنند و گزارههای خوشظاهری مثل «نو پِین، نو گِین» محصولشه. اما اگه جعلی هم نباشه و حضرت واقعا چنین برخوردی داشته، باید بگم اجازه بدید با شما مخالفت کنم ای والا مقام! من ترجیح میدم محبت الهی رو با نشکستن تخممرغ ببینم. البته همه حوادث رو نمیشه تعطیل کرد. بهرحال عزیزانت رو از دست خواهی داد، بهرحال به بنبستهایی خواهی خورد، بهرحال آدم بدها زهرشون رو میریزند. اما حداقل تا جایی که مربوط به بدن میشه، ترجیح میدم آب از آب تکون نخوره. با مشکلات جسمانی که اخیرا گریبانم رو گرفت به درجهای از عرفان رسیدم که اسمش رو گذاشتم «خاموشی تن». یعنی حالتی که هیچجای بدنم آلارم ویژهای پخش نمیکنه و هشداری نمیده و بلبشویی راه نمیندازه، و به عبارتی متوجه حضور هیچ عضوی نیستم. یادم میره که روده دارم و عصب دارم و استخوان دارم و قلب دارم و ریه دارم. اگه چنین حالتی پیش بیاد، در اوج قدردانی از حیات هستم که عرفای قرن ششم تا هشتم در معراجهای خودشون هم اونقدر قدردان و شکرگزار نبودهاند. این مرتبهای از عرفانه که وقتی میبینم میتونم بعد از بیدار شدن، لبه تخت بشینم و سپس بایستم، نتیجه میگیرم خوشبختم و دیگه چیزی برای آرزو کردن وجود نداره. همچنین وقتی که پوست یک شکلات میفته زمین، و میبینم میتونم خم بشم و از روی زمین بر دارم. و همچنین وقتی چیزی میخورم و متوجه حرکتش در مسیر دستگاه گوارشم نمیشم. و همچنین وقتی متوجه میشم که هیچ جایی از پوستم به چیزی واکنش نشون نداده. اگه ده سال در معابد تبت آموزش میدیدم هم به این درجه از عرفان نمیرسیدم. شما به عنوان یه پیامبر احتمالا تجربیات جسمانی خیلی ناجوری نداشتی و توی جنگ هم حداکثر یه سنگ به پیشونیت خورد و ابروت رو شکافت و به خاطر همون هم اوضاع بهم ریخت. من این شانس ژنتیک رو نداشتم و دلم میخواد تخممرغ نشکنه.
نمیدونم این روایت جعلیه یا نه، چون خیلی بش میخوره از واردات هند باشه. در اتمسفر مذهبی شبهقاره، رنج و فلاکت باشکوه جلوه داده میشده. حتی جزییاتی مثل «چهل روز روزه گرفتن» که بعد آخرش یه حالت خاصی پیدا کنی، واردات هنده. اونها متخصص این عددبازیهای مرموزانه بودند. الان هم دارند غربیها رو آلوده میکنند و گزارههای خوشظاهری مثل «نو پِین، نو گِین» محصولشه. اما اگه جعلی هم نباشه و حضرت واقعا چنین برخوردی داشته، باید بگم اجازه بدید با شما مخالفت کنم ای والا مقام! من ترجیح میدم محبت الهی رو با نشکستن تخممرغ ببینم. البته همه حوادث رو نمیشه تعطیل کرد. بهرحال عزیزانت رو از دست خواهی داد، بهرحال به بنبستهایی خواهی خورد، بهرحال آدم بدها زهرشون رو میریزند. اما حداقل تا جایی که مربوط به بدن میشه، ترجیح میدم آب از آب تکون نخوره. با مشکلات جسمانی که اخیرا گریبانم رو گرفت به درجهای از عرفان رسیدم که اسمش رو گذاشتم «خاموشی تن». یعنی حالتی که هیچجای بدنم آلارم ویژهای پخش نمیکنه و هشداری نمیده و بلبشویی راه نمیندازه، و به عبارتی متوجه حضور هیچ عضوی نیستم. یادم میره که روده دارم و عصب دارم و استخوان دارم و قلب دارم و ریه دارم. اگه چنین حالتی پیش بیاد، در اوج قدردانی از حیات هستم که عرفای قرن ششم تا هشتم در معراجهای خودشون هم اونقدر قدردان و شکرگزار نبودهاند. این مرتبهای از عرفانه که وقتی میبینم میتونم بعد از بیدار شدن، لبه تخت بشینم و سپس بایستم، نتیجه میگیرم خوشبختم و دیگه چیزی برای آرزو کردن وجود نداره. همچنین وقتی که پوست یک شکلات میفته زمین، و میبینم میتونم خم بشم و از روی زمین بر دارم. و همچنین وقتی چیزی میخورم و متوجه حرکتش در مسیر دستگاه گوارشم نمیشم. و همچنین وقتی متوجه میشم که هیچ جایی از پوستم به چیزی واکنش نشون نداده. اگه ده سال در معابد تبت آموزش میدیدم هم به این درجه از عرفان نمیرسیدم. شما به عنوان یه پیامبر احتمالا تجربیات جسمانی خیلی ناجوری نداشتی و توی جنگ هم حداکثر یه سنگ به پیشونیت خورد و ابروت رو شکافت و به خاطر همون هم اوضاع بهم ریخت. من این شانس ژنتیک رو نداشتم و دلم میخواد تخممرغ نشکنه.
129
اگه در ایران رفراندوم برگزار بشه و پرسیده بشه آیا با لغو تعطیلی رستورانها و کافهها در ماه رمضان موافقید یا مخالف، که اکثریت میگن موافق؛ ولی فرض کنیم یک نظرسنجی فقط در بین بچهمسلمانهای روزهبگیر داشته باشیم و بپرسیم «آیا با مشروط کردن فعالیت رستورانها و کافهها در ماه رمضان به سرو غذا و نوشیدنی در فضای داخلی طوری که از بیرون دیده نشود موافقید یا مخالف؟» اکثریت میگن مخالف. چون وقتی بچهمسلمان این سوال رو میبینه، به خودش نمیگه «خب اگه قرار باشه داخل باشه، و شیشهها رو هم مات کنند و چیزی دیده نشه، دیگه با منازل مردم چه فرقی داره؟ اونایی که روزه نیستن غذاشون رو میخورن، و اونایی که روزه هستن غذا خوردن اونها رو نمیبینند». اصلا این تحلیل ساده از ذهنش عبور هم نمیکنه. چون شرع براش به عنوان یک ابزار تحکم تعریف شده. بنابراین اگه قسمت تحکمی اون رو برداریم یا کمرنگ کنیم، از خودش میپرسه پس شرع به چه دردی میخوره؟ اون از شرع این کارکرد رو میخواد که «بقیه به خاطر من زندگیشون رو تغییر بدن». اگه زندگی بقیه تغییر نکنه شرع یه چیز بیمصرفه.
قبلتر نوشته بودم که به صورت جهانی، تجمعی متراکم از بیشعوری در حیطه دینداری شکل گرفته که دفاع از ایمان رو بلاموضوع کرده. در شرایطی که همچنان باید علیه سقط جنین به عنوان یک چیز روتین مبارزه کنیم، چون تظاهری از عقاید پوچگرایانهست، مسیحی بیشعور آمریکایی شرایطی بوجود آورد که دختر دوازده سالهای که از یک تجاوز حاملهست حق سقط پیدا نمیکنه و جواز پزشکی که این کار رو کرده باطل میکنند! که یعنی جنگی که باید علیه پوچگرایی میبود، به جنگی علیه زنان و دختران تبدیل کردهاند، فقط و فقط برای اینکه تحکم رو اعمال کنند. برای اینها هم شرع بیمصرفه اگه نشه بوسیله اون به بدن زن تحکم داشت.
قبلتر نوشته بودم که به صورت جهانی، تجمعی متراکم از بیشعوری در حیطه دینداری شکل گرفته که دفاع از ایمان رو بلاموضوع کرده. در شرایطی که همچنان باید علیه سقط جنین به عنوان یک چیز روتین مبارزه کنیم، چون تظاهری از عقاید پوچگرایانهست، مسیحی بیشعور آمریکایی شرایطی بوجود آورد که دختر دوازده سالهای که از یک تجاوز حاملهست حق سقط پیدا نمیکنه و جواز پزشکی که این کار رو کرده باطل میکنند! که یعنی جنگی که باید علیه پوچگرایی میبود، به جنگی علیه زنان و دختران تبدیل کردهاند، فقط و فقط برای اینکه تحکم رو اعمال کنند. برای اینها هم شرع بیمصرفه اگه نشه بوسیله اون به بدن زن تحکم داشت.
81
شبکه اجتماعی فقط برای کاربر مصرفکننده اعتیادآور نیست، برای اونی که مخاطب پیدا میکنه هم اعتیادآوره. وقتی میبینی ایکس تعداد شنونده و بیننده پیدا کردی، تحریک میشی که اونها رو به دو ایکس و سپس سه ایکس افزایش بدی. پرستارها، دکترها، جراحها هم مثل بقیه آدمها هستند و میتونند دچار این اعتیاد بشن. بنابراین همواره این انگیزه براشون وجود داره که چیزهایی تعریف کنند که ترسناکه یا نگرانی و تردید ایجاد میکنه. ازونجایی که هیچ شغلی در دنیا نیست که کسلکننده نباشه، اگه قرار باشه هرکس واقعیت روزانه حرفهش رو تعریف کنه، برای کسی جذابیت نخواهد داشت. بنابراین بنا به انگیزهای که وجود داره، برای تعریف کردن چیزهای ترسناک یا نگرانکننده، باید ده درصد رویدادهای روزانهشون رو گزینش کنند، و روی اون تحلیل انجام داده و تحویل کاربران بدن، و نود درصد مابقی رو به حساب نیارن. بنابراین وقتی یک پرستار، فرقی نداره با چه ملیتی، میاد مثلا میگه «من تو این سی سال که کار کردم، هر زن بارداری دیدم مشکل فلان را داشت»، نباید به عنوان یک دیتا باش برخورد کنی. چون دو لایه از سوگیری روش اعمال شده. اول اینکه همه زنان باردار رو ندیده، اونهایی که مشکل دارند اومدن بیمارستان، و اونها رو دیده. اگه همیشه زیر پل بخوابی، کیفقاپی بیشتری میبینی، تا اگه جلوی کتابخونه بخوابی. دوم اینکه بیشتر اونهایی که مشکل داشتند و اومدند، با یک پروتکل روتین مشکلشون حل شده و رفتن، و تو حافظهش هم نخواهند موند. سیمکشی مغز ما اینطوریه که برای جاگیری در حافظه، صدتا رویداد معمولی رو فدای سه تا رویداد برجسته کنیم. چون برای بقا اولویت در این بوده که رویدادهای مهم رو در یاد داشته باشیم.
درآوردن آمار دقیق در پزشکی کار سختیه، و حتی اونهایی که هزاران ساعت وقت صرفش میکنند، بعدا توسط یک تیم دیگه مورد تخطئه قرار میگیرند. این چیزی نیست که یک پرستار یا جراح بعد از پایان شیفتش و موقع برگشتن به خونه و قبل از روشن کردن ماشینش، یه کلیپ از توی همون ماشین بگیره از خودش و کلا یه نظریه ارائه کنه.
به عنوان کسی که اینترنت رو بلعیده میتونم این توصیه رو داشته باشم: در زمینه پزشکی و درمان، تنها محتوایی که در شبکههای اجتماعی بدردتون میخوره آموزش حرکات ورزشی و طب فیزیکی هستند (اون هم اگه مطمئن هستید با فیزیک بدن خودتون سازگاره). مابقی رو بهتره نادیده و نشنیده بگیرید.
درآوردن آمار دقیق در پزشکی کار سختیه، و حتی اونهایی که هزاران ساعت وقت صرفش میکنند، بعدا توسط یک تیم دیگه مورد تخطئه قرار میگیرند. این چیزی نیست که یک پرستار یا جراح بعد از پایان شیفتش و موقع برگشتن به خونه و قبل از روشن کردن ماشینش، یه کلیپ از توی همون ماشین بگیره از خودش و کلا یه نظریه ارائه کنه.
به عنوان کسی که اینترنت رو بلعیده میتونم این توصیه رو داشته باشم: در زمینه پزشکی و درمان، تنها محتوایی که در شبکههای اجتماعی بدردتون میخوره آموزش حرکات ورزشی و طب فیزیکی هستند (اون هم اگه مطمئن هستید با فیزیک بدن خودتون سازگاره). مابقی رو بهتره نادیده و نشنیده بگیرید.
13
از همه کسانی که ستاره فرستاده بودند تا الان ممنونم، اما این چیزی که تلگرام درست کرده در بیشتر کشورها غیرقانونیه و امکان تبدیلش به پول رو ندارم. بنابراین حذفش کردم تا هزینه بیجهت نپردازند همون چندنفری که تا الان پرداخته بودند. اما گیفتها از طرف من قابل غیرفعالسازی نیست، و اینم یه محدودیت مسخره دیگه از تیم به شدت آماتور تلگرامه. بنابراین چارهای نیست جز اینکه بگم «لطفا گیفت نفرستید». نه تنها برای من قابل استفاده نیست، که برای پرایوسی خودتون هم مناسب نیست.
تنکس.
تنکس.
تویوتا کراس هیبرید ۲۰۲۴ رو دارند اطراف ۴ میلیارد تومن میفروشن. این لندکروز دهه نود نیست که سی سال استفاده کنی پرت کنی از دره آخ هم نگه. اینو خانوم دکتری استفاده کنی کلا پونزده سال ماشینه، مخصوصا با این باتریها که توشونه. ۴ میلیارد تقسیم بر پونزده سال میشه سالی ۲۷۰ میلیون. یعنی روزی ۷۰۰ هزارتومن. مالیاتی که قراره بتیغن بابت «خودروی لوکس» و هزینههای تعمیر نگهداری و یدکیجات (که قراره با منت از دوبی بیارن سه برابر بت بندازن) و هزینه تعمیرات تصادفات (که قراره بیمه نده چون ماشینت گرونه) هم اضافه کنیم حدودی میشه روزی ۱ تومن. یعنی دو برابر چیزی که اکثریت مردم دارند هر روز درمیارن. اگه این اختلاف طبقاتی رو مشابهسازی کنیم با جایی مثل آلمان، دو برابر درآمد روزانه یک آلمانی میشه «حداقل» ۲۵۰ یورو. ضربدر پونزده سال میشه ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار یورو! که یعنی وقتی یک کارگر ایرانی از کنار تویوتا کراس هیبرید رد میشه معادل اینه که کارگر آلمانی از کنار ۴ تا بنتلی که پشت سر هم پارک شدن رد شده باشه.
همین.
همین.
«انتخاب خودرو برقی سخت شده. از یه نئونازی بخری که تسلاست، یا لوسید که سعودیهای آدمکش سرمایهگذارش هستن، یا پلاستار که دست کمونیستهای چینیه، یا هیوندا و کیا که دست یه خونواده خرپول فاسده».
این شرح وضعیت، این رو در نظر نمیگیره که قرن بیستم بدتر بود. برندهای آلمانی همه نازی بودند (از نوع اوریجینالش، نه ازین اداییهای جدید). صاحب برندهای ایتالیایی یا رسما فاشیست بودند یا رسما مافیایی.
دلیل اینکه اینها رو در نظر نمیگیره اینه که قرن بیستم یه وجه دیگری هم داشت، و اون فورد و تویوتا بودند که صاحبانشون کارآفرینهای مردمی و خاکی بودند. آدمهایی که سرمایهداری رو برای نفع عموم میخواستن، نه برای نفع عدهای خاص. و الان دیگه ازین آدمها نیست، و دل مردم براشون تنگ شده.
این شرح وضعیت، این رو در نظر نمیگیره که قرن بیستم بدتر بود. برندهای آلمانی همه نازی بودند (از نوع اوریجینالش، نه ازین اداییهای جدید). صاحب برندهای ایتالیایی یا رسما فاشیست بودند یا رسما مافیایی.
دلیل اینکه اینها رو در نظر نمیگیره اینه که قرن بیستم یه وجه دیگری هم داشت، و اون فورد و تویوتا بودند که صاحبانشون کارآفرینهای مردمی و خاکی بودند. آدمهایی که سرمایهداری رو برای نفع عموم میخواستن، نه برای نفع عدهای خاص. و الان دیگه ازین آدمها نیست، و دل مردم براشون تنگ شده.
معلومه که مشکل رفیقدوست جراحی مغزی نیست. مشکلش بازنشستگی پیش از موعده. به دلایلی گذاشتنش در حاشیه، تا جایی که مدیریت دفترش هم دست معتمدان خودش نیست، و گرنه در رسانههای رسمی مضحکه عامش نمیکردند. و در این موقعیت، پز گذشته رو دادن، قابل درک میشه. پیجرهایی که اسراییل داد دست حزبالله، فقط آسیب جسمانی وارد نکرد. اینها رو دچار فروپاشی ذهنی هم کرد. مخاطب حرفاش ما که میدونیم نظام چهکارهست نیست. این داره غیرمستقیم به نسل جدید آدمهای نظام میگه «اون موقع که اختیارات دست من و رفقای من بود، تو خاورمیانه که هیچ، تو اروپا هم هر کاری دلمون میخواست میکردیم. شما سه ساله دو تا تاجر گمنام اسراییلی رو هم نتونستید بزنید هیچ، اسراییل هرکاری دلش خواست هم باهاتون کرد».
آدم لوزر پز میده. ولی این از قضا پز بیراهی نیست.
آدم لوزر پز میده. ولی این از قضا پز بیراهی نیست.
در سالهای اخیر سن ابتلا به سرطان خیلی پایین اومده و جوانهای زیادی درگیرش هستند (با ریسکفاکتورهایی که من دارم، به زودی به زمره آنها خواهم پیوست احتمالا). اما همزمان چیزی که دیده میشه اینه که آدمهای سالم و سلامتآگاه و ورزشکار و پرهیزکار هم بش مبتلا میشن و مجموعا خیلی همگانکش شده (برای همین نوشتم دلتون برای سربازانی که در جنگ اوکراین تکه تکه میشن نسوزه. خودتون در مواجهه با مرگ به وضعی بیفتید که به طرز مردن اونها غبطه بخورید). بعید نیست گرایش به «غذاهای سالم»، مصرف میوه و سبزیجات رو بیشتر کرده باشه، که ازین طریق مصرفکننده در معرض سموم کشاورزی بیشتری قرار گرفته باشه؛ مخصوصا وقتی در نظر میگیریم که این کاهش سن، همزمان در کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه رخ داده، و چیزی که تو همه کشورها از فقیر تا غنی مشترکه، مصرف نجومی این سمهاست. اما این همگانکشی حتی به اونهایی که میوه و سبزیجات مصرفیشون رو خودشون تو باغچه شخصیشون تولید میکنند هم سرایت کرده.
شاید یه روزی علت یا علتها رو پیدا کردند (و باید بجنبند، چون قابلیت این رو داره که به اقتصاد ضربههای سنگین بزنه. حذف ناگهانی نیروی کار جوان، اونم در شرایطی که جامعه میانسال یا سالخوردهست، کمهزینه نیست).
اما این که طبیعت بشر رو راحت نمیذاره، چیز جالبی برای تماشاست. درست در دورانی که دغدغههای قدیم که پدر و مادرها رو داغدار میکرد، مثل سوء تغذیه، مثل کمبود ویتامین، مثل عفونت، یا وجود ندارند و برطرف شدهاند، و یا به حاشیه رفتهاند؛ دلایل دیگهای ظاهر شدهاند که باز هم پدر و مادرها مرگ جوانها رو ببینند! انگار سیر حیات انسانها هم مثل کره زمین فصل داره. یه مدت زمستانه، و بعد بهار میاد، و وقتی به اوج تابستان رسید، دوباره به پاییز میخوره.
شاید یه روزی علت یا علتها رو پیدا کردند (و باید بجنبند، چون قابلیت این رو داره که به اقتصاد ضربههای سنگین بزنه. حذف ناگهانی نیروی کار جوان، اونم در شرایطی که جامعه میانسال یا سالخوردهست، کمهزینه نیست).
اما این که طبیعت بشر رو راحت نمیذاره، چیز جالبی برای تماشاست. درست در دورانی که دغدغههای قدیم که پدر و مادرها رو داغدار میکرد، مثل سوء تغذیه، مثل کمبود ویتامین، مثل عفونت، یا وجود ندارند و برطرف شدهاند، و یا به حاشیه رفتهاند؛ دلایل دیگهای ظاهر شدهاند که باز هم پدر و مادرها مرگ جوانها رو ببینند! انگار سیر حیات انسانها هم مثل کره زمین فصل داره. یه مدت زمستانه، و بعد بهار میاد، و وقتی به اوج تابستان رسید، دوباره به پاییز میخوره.
خبرنگار الجزیره رو تصور کن که یه روز باید راکتی که خود حماس پرتاب کرد و به جای اسراییل تو حیاط بیمارستان خود فلسطینیها افتاد رو «حمله هوایی اسراییل به بیمارستان» گزارش بدی، و تلفاتش رو هم چند برابر کنی، و یه روز دیگه کشتار رندوم علویها توسط نیروهای داعش حاکم رو ببینی ولی به جای گزارش کردنش بری با همون داعشیها مصاحبه کنی تا اونم بگه اوضاع مرتب است و ناامنی برطرف شد!
این خبرنگار، یک قیافه عادی داره. بعد از مأموریت برمیگرده خونه و دختر کوچولوش رو بغل میکنه. مثل یه بابای خیلی معمولی، که اگه تو خیابون ببینیش میگی ازین ریغو که کاری برنمیاد.
اما برداشت تو از «آدم پلید» رو چطور شکل دادهاند؟ تو هرم پلیدها که برات تعریف کردهاند، پلیدی که در نوک هرمه، یعنی دزدی که با قمه راننده رو به زور از ماشین پیاده میکنه و سوارش میشه و میره. وقتی این رو تو خیابون ببینی ضربان قلبت از خشم میره بالا، و آدرنالین تحریکت میکنه یه فعلی انجام بدی.
فکر میکنی چرا این هرم رو اینجوری برات تعریف کردند؟ چون همیشه اونی که تو خیابون زورگیری میکرد، دشمن مشترک تو و حاکم بود. چون علاوه بر اینکه اموال تو رو میبرد، حاکمیت حاکم بر خیابون رو هم زیر سوال میبرد. حاکم، دشمن خودش رو در نوک هرم نفرت تو قرار داد، و اونایی که فقط دشمن تو بودند، نه دشمن خودش، در طبقات خیلی پایینتر قرار داد.
این خبرنگار، یک قیافه عادی داره. بعد از مأموریت برمیگرده خونه و دختر کوچولوش رو بغل میکنه. مثل یه بابای خیلی معمولی، که اگه تو خیابون ببینیش میگی ازین ریغو که کاری برنمیاد.
اما برداشت تو از «آدم پلید» رو چطور شکل دادهاند؟ تو هرم پلیدها که برات تعریف کردهاند، پلیدی که در نوک هرمه، یعنی دزدی که با قمه راننده رو به زور از ماشین پیاده میکنه و سوارش میشه و میره. وقتی این رو تو خیابون ببینی ضربان قلبت از خشم میره بالا، و آدرنالین تحریکت میکنه یه فعلی انجام بدی.
فکر میکنی چرا این هرم رو اینجوری برات تعریف کردند؟ چون همیشه اونی که تو خیابون زورگیری میکرد، دشمن مشترک تو و حاکم بود. چون علاوه بر اینکه اموال تو رو میبرد، حاکمیت حاکم بر خیابون رو هم زیر سوال میبرد. حاکم، دشمن خودش رو در نوک هرم نفرت تو قرار داد، و اونایی که فقط دشمن تو بودند، نه دشمن خودش، در طبقات خیلی پایینتر قرار داد.
میگفتند ترامپ نازیه
و میگفتم اگه هم است نازی بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فاشیسته
و میگفتم اگه هم است فاشیست بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فرقهگراست، و این یکی رو دیگه خیلیها قبول دارند
و میگفتم اگه هم است فرقهگرای بدرد بخوری نیست. به حرف من اتکاء نکنید، خودتون نگاه کنید. تبلیغاتچی تسلا شد و رید به همه اون فرقهای که تا الان میگفتن ماشین برقی ماشین گیهاست و مرد واقعی پترول میسوزونه!
سیاستمداری که در دنیا فقط پول رو به رسمیت میشناسه به تخمش نیست چقدر از ظرفیت ذهنی و حتی عاطفیت رو خرج طرفداری ازش کردی. یه جوری دنده عوض میکنه که نفهمی کی کلاچ گرفت.
و میگفتم اگه هم است نازی بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فاشیسته
و میگفتم اگه هم است فاشیست بدرد بخوری نیست
میگفتند ترامپ فرقهگراست، و این یکی رو دیگه خیلیها قبول دارند
و میگفتم اگه هم است فرقهگرای بدرد بخوری نیست. به حرف من اتکاء نکنید، خودتون نگاه کنید. تبلیغاتچی تسلا شد و رید به همه اون فرقهای که تا الان میگفتن ماشین برقی ماشین گیهاست و مرد واقعی پترول میسوزونه!
سیاستمداری که در دنیا فقط پول رو به رسمیت میشناسه به تخمش نیست چقدر از ظرفیت ذهنی و حتی عاطفیت رو خرج طرفداری ازش کردی. یه جوری دنده عوض میکنه که نفهمی کی کلاچ گرفت.
ساخت شیشه عینک طبی کار آسونی نیست. با اینکه یک تکه پلاستیکه، اما تکنولوژی و تجربه زیادی برای ساخت همون تکه پلاستیک استفاده شده. قبلترها چالش این صنعت نزدیک کردن کیفیت پلاستیک به شیشه بود، چون پلاستیک هیچوقت ضریب شکست شیشه رو نداره (برای همین رزولوشن لنز دوربین گوشیتون هیچوقت به خوبی یه لنز شیشهای نخواهد بود، و مشکلاتش رو با اصلاح نرمافزاری روی عکس رفع و رجوع میکنند). اما الان چالشها خیلی بیشتر شده، چون هرروز یک توقع جدید اضافه میشه. اول خواستند ضدخش باشه، و ضدخش کردن پلاستیک خیلی سختتر از ضدخش کردن شیشهست (برای همین اگه عینکتون رو با روسری پاک کنید ممکنه خط بیفته، اما دسته کلید سابیده میشه به صفحه گوشی موبایلتون و چیزیش نمیشه). بعد تقاضا داشتند جلوی آفتاب تیره بشه. که اینم دردسرهای خودش رو داشت، چون مادهای که برای فوتوکرومیک کردن استفاده میکردن حساس به دما بود و تو زمستان خوب عمل میکرد ولی تو تابستان، نه چندان. همچنین خیلی کند تغییر وضعیت میداد و وقتی ناگهان از محیط بیرون وارد محیط داخلی میشدند، برای چند ثانیه هیچی نمیدیدند. میلیونها دلار خرج شد تا موادی بسازند که این دو مشکل رو نداشته باشه. بعد تقاضا برای فیلتر UV ایجاد شد، و این اواخر برای فیلتر نور آبی! (که اضافه شدنش رنگ رو تغییر میده و از حالت طبیعی خارج میکنه که اصلا مطلوب نیست، و میلیونها دلار دیگه داره خرج این میشه که موادی بسازند که هم فیلتر کنه هم رنگ رو تغییر نده). و این دو مورد آخر جالبند. اون تقاضای مردمی که الان برای فیلتر نورآبی وجود داره خیلی بیشتر از تقاضا برای فیلتر ماوراء بنفشه، طوری که مردم غالبا ماوراء بنفش رو فراموش کردن. در حالی که ماوراء بنفش برای چشم خیلی خطرناکتر از نور آبیه. و این حالت خندهداری بوجود آورده. چون بیشتر مردم عینکهایی روی صورتشونه که حداکثر ۵۰ درصد یووی رو میگیره (چون اونایی که صد در صدش رو بلاک میکنند خیلی گرونترند). و این یعنی نصف یووی رد میشه اما هشتاد درصد یه طول موج در محدوده آبی (۴۴۰ نانومتر) رد نمیشه! این مثل اینه که یه آش پر از مواد فاسد بخوری اما حواست باشه نمکش زیاد نباشه!
درباره مضرات نور آبی روی شبکیه چشم، اغراقهایی صورت گرفته. مخصوصا وقتی صحبت از استفاده از گوشیها و تبلتها و مانیتورهاست. اما این طول موج ۴۴۰ نانومتر تو نور آفتاب هم هست، و نور آفتاب هزاران برابر قویتر از نور یک صفحه نمایشه. اگه قرار بود ضایعات محسوسی ایجاد کنه اونایی که بیرون هستند باید بیشتر آسیب میدیدند، نه اونایی که جلوی مانیتور نشستن. یک شاهد برای این قضیه، کسانی هستند که عمل آب مروارید انجام میدن. تو این جراحی یه لنز داخل چشم قرار داده میشه که به صورت دیفالت فیلتر ماوراء بنفش داره. اما خیلیهاشون فیلتر نور آبی ندارند. از مقایسه بیمارانی که لنز فیلتردار براشون گذاشته شده و اونایی که لنز معمولی براشون گذاشته شده، تفاوت محسوسی در وضعیت شبکیه دیده نشده. تازه این افراد اغلب در سنی هستند که شبکیهشون چندان سرحال نیست.
در مورد اثر نور آبی روی بهمریختن نظم خواب اما اطلاعات بیشتری وجود داره. چون به صورت تکاملی اینطور پروگرام شدهایم که وقتی نور سفیدتره، فعالیت کنیم، و وقتی نور گرمتره بگیریم بخوابیم. و الان این ترتیب بهم خورده و تا نصف شب غرق در نور سفیدیم. اما حتی در همین مطالعات هم چاله چوله زیاد هست. مثلا در مقایسه بین گروهها، همه عوامل موثر بر خواب رو در نظر نمیگیرند، که در دوران ما این عوامل زیادند. مثلا استرس، یا دیر غذا خوردن، یا شیفت پیدا کردن انجام کارهایی که دقت یا هیجان لازم دارند، به دیروقت. با وجود این شرایط، طرف رو در تاریکی مطلق هم قرار بدی باز خواب نرمالی نخواهد داشت.
اینکه ملت یووی رو فراموش کرده و گیر دادهاند به این یک طول موج خاص، از یک وضعیت سایکولوژیک روایت میکنه. ازونجایی که گسترش اسمارتفون همزمان شده با گسترش خیلی از ناسلامتیها و ناخوشیها، و متعاقبا این گرایش جمعی وجود داره که همه چیز رو بندازن گردنش، متعاقبا این تقاضا هم بوجود اومده که با یک آجیل مشکلگشا مهار بشه! که یعنی یه فیلتر میذاریم جلو چشممون و کل ابعاد شوم این وسیله شیطانی خنثی میشه! و این مسخرهست، اما تماشای اینکه این پروسه از لحاظ روانی چطور شکل گرفته و به اینجا رسیده، جالبه.
درباره مضرات نور آبی روی شبکیه چشم، اغراقهایی صورت گرفته. مخصوصا وقتی صحبت از استفاده از گوشیها و تبلتها و مانیتورهاست. اما این طول موج ۴۴۰ نانومتر تو نور آفتاب هم هست، و نور آفتاب هزاران برابر قویتر از نور یک صفحه نمایشه. اگه قرار بود ضایعات محسوسی ایجاد کنه اونایی که بیرون هستند باید بیشتر آسیب میدیدند، نه اونایی که جلوی مانیتور نشستن. یک شاهد برای این قضیه، کسانی هستند که عمل آب مروارید انجام میدن. تو این جراحی یه لنز داخل چشم قرار داده میشه که به صورت دیفالت فیلتر ماوراء بنفش داره. اما خیلیهاشون فیلتر نور آبی ندارند. از مقایسه بیمارانی که لنز فیلتردار براشون گذاشته شده و اونایی که لنز معمولی براشون گذاشته شده، تفاوت محسوسی در وضعیت شبکیه دیده نشده. تازه این افراد اغلب در سنی هستند که شبکیهشون چندان سرحال نیست.
در مورد اثر نور آبی روی بهمریختن نظم خواب اما اطلاعات بیشتری وجود داره. چون به صورت تکاملی اینطور پروگرام شدهایم که وقتی نور سفیدتره، فعالیت کنیم، و وقتی نور گرمتره بگیریم بخوابیم. و الان این ترتیب بهم خورده و تا نصف شب غرق در نور سفیدیم. اما حتی در همین مطالعات هم چاله چوله زیاد هست. مثلا در مقایسه بین گروهها، همه عوامل موثر بر خواب رو در نظر نمیگیرند، که در دوران ما این عوامل زیادند. مثلا استرس، یا دیر غذا خوردن، یا شیفت پیدا کردن انجام کارهایی که دقت یا هیجان لازم دارند، به دیروقت. با وجود این شرایط، طرف رو در تاریکی مطلق هم قرار بدی باز خواب نرمالی نخواهد داشت.
اینکه ملت یووی رو فراموش کرده و گیر دادهاند به این یک طول موج خاص، از یک وضعیت سایکولوژیک روایت میکنه. ازونجایی که گسترش اسمارتفون همزمان شده با گسترش خیلی از ناسلامتیها و ناخوشیها، و متعاقبا این گرایش جمعی وجود داره که همه چیز رو بندازن گردنش، متعاقبا این تقاضا هم بوجود اومده که با یک آجیل مشکلگشا مهار بشه! که یعنی یه فیلتر میذاریم جلو چشممون و کل ابعاد شوم این وسیله شیطانی خنثی میشه! و این مسخرهست، اما تماشای اینکه این پروسه از لحاظ روانی چطور شکل گرفته و به اینجا رسیده، جالبه.