Anarchonomy
44.5K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
یادتونه زمان خاشقچی گراهام به سعودی‌ها امر می‌کرد که یا بن‌سلمان رو بذارید کنار یا دیگه رابطه‌ای با شما نخواهیم داشت؟ و من نوشتم این حرف‌ها رو بن‌سلمان فراموش نخواهد کرد؟ بن‌سلمان سر جاش موند، روابط هم به حالت عادی برگشت‌، چون باز هم از آمریکا اسلحه خرید. برای ساختار سیاسی آمریکا، دوست فقط کسیه که جنس میخره‌. از اوکراین و اروپا عصبانی‌اند چون نمیخرند. اما نهایتا بن‌سلمان به روسیه و چین متمایل‌تر شد‌.
الانم همون گراهام میگه باید زلنسکی بره تا به توافق برسیم، باید اروپا فلان و بهمان کنه. این‌ها هم خریدشون رو بیشتر خواهند کرد و روابط به حالت کاملا دوستانه برمیگرده. اما کشورهایی مثل لهستان و دانمارک و آلمان، این حرف‌ها یادشون نمیره.
11
میگه بساطی که بازار کریپتو راه انداخته نشون میده نسل جدید برای کار ارزش قائل نیست و پول رو یک ارزش مجازی میدونه که باید با چند کلیک بدست بیاد، و اگه نیومد نمیارزه بیشتر براش مایه بذاری.
این حرف فرض رو بر این گذاشته که نسل‌های قبلی خوششون نمی‌اومد بشینن تو اتاق خونه‌شون و پول دربیارن و از روی علاقه رفتن زیر آفتاب کار کردند! که فرض مسخره‌ای است. اون‌ها زیر آفتاب کار می‌کردند چون چاره دیگه‌ای نداشتند. تفاوتی در منش کلی انسان‌ها اتفاق نیفتاده، فقط برای نسل جدید گزینه‌های جدیدی باز شده. تشخیص اینکه این گزینه‌ها برای همه خوبند یا فقط برای عده‌ای، کار سختی نیست. کار سخت اینه که بعد از تشخیص، انتخاب کنی که از گزینه موجود بهره‌برداری نکنی. هزار سال پیش هم کلاهبرداری همین حکم رو داشت. یک گزینه بود که همه نداشتن. اما اونی که داشت، باید تصمیم می‌گرفت ازش استفاده بکنه یا نکنه. همون موقع هم تشخیصش ساده بود که این گزینه به نفع عده‌ای، و به ضرر عده‌ زیادتریه. همون موقع هم کلاهبردار با ژیمناستیک کلامی می‌تونست بگه نه این کلاهبرداری نیست، این یک روش متفاوت از کاسبیه!
12
ایگور گیرکین، برخلاف هموطنانش معتقده جر و بحث دولت ترامپ و زلنسکی به نفع زلنسکی بوده، نه برعکس. و بعد میگه امیدی نداره که کشورش بتونه ازین موقعیت استفاده‌ای بکنه.
یکی از واقعیات عجیب روسیه اینه که بهترین «تحلیل وضعیت»ها رو ممکنه از یک آدم‌کش بشنوی. البته چون وضعیت رو خوب تحلیل می‌کرد، و غر میزد، انداختنش زندان. ولی این طرز جمله‌سازی دقیق، حتی انتخاب کلمات و توصیفات، یه جوریه که اصلا از یه آدم‌کش کثیف انتظار نداری‌. امیدوارم در زندان بپوسه، ولی کاش دنیا انقدر متناقض نبود.
10
یک نوع روزه وجود داره که همه می‌تونند بگیرند، هیچ آسیب جسمانی هم وارد نمی‌کنه و نیازی به تغییر برنامه روزانه زندگی هم نداره. کسی هم نمیفهمه روزه‌ای. روشش اینجوریه که از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب، فکر کنی آدم نیستی و فقط یک بیننده‌ای. چیزی که باید ازش پرهیز کنی مرکز قرار دادن خودت در دنیاست. اینکه مرکز دنیا باشی کار فراعنه نیست فقط، یه حس طبیعیه. توی این روزه این حس طبیعی رو باید نادیده بگیری. و بعد فقط نگاه کنی. دنیا رو بدون اینکه خودت توش باشی، نگاه کنی.
بدی این روزه اینه که هیچ پاداش ماورایی که بش دل خوش کنی نداره. کسی هم موقع افطار همراهیت نمی‌کنه. اما این مزیت رو داره که هک کردن ذهن خودت رو یاد می‌گیری. هک کامپیوتر برای اینه که کاری انجام بده که ازش انتظار نمیرفته انجام بده. هک ذهنت هم برای اینه که کاری انجام بده که ازش انتظار نمیرفته انجام بده. این خوبه که هر از چندی کاری بکنی که ازت انتظار نمیره. ازت انتظار نمیره که فکر کنی خودت جزء بقیه نیستی، و فقط باید ببینی.
17
از ادابازی دلقک‌طور تعدادی پولدار آمریکایی یا صاحب پادکست نتیجه می‌گیرند که نازیسم دوباره جان گرفته!
خبری نیست عزیزم. نازیسم برای هیچ‌کس در دنیا موضوعیت نداره دیگه. نژادپرست زیاد هست همه‌جا، ولی نازی دیگه وجود نداره. نازیسم فقط برای روس‌ها موضوعیت داره هنوز، اون هم به این دلیل که تعریف و شناخت‌شون از نازیسم با ما و همه دنیا فرق داره. روس‌ها نازی‌ها رو به عنوان نژاپرستان آریایی که اقلیت‌های غیرآریایی رو قتل عام می‌کردند نمی‌شناسند. نازی‌ها رو به عنوان کسانی که اومدن ۲۰ میلیون نفر از جمعیت روسیه رو کشتن و همه‌چیز رو خراب کردند و رفتند، می‌بینند. برای همین به هرکس با روسیه مخالفت کنه بش میگن نازی‌. اگه یه هندی باشی و دینت هم هندوییسم باشه و با روسیه مخالفت کنی بت میگن نازی. اگه گفته بشه ترومای جنگ جهانی دوم روس‌ها رو روانی کرد و روانی باقی موندند، اغراق نشده.
اون چیزی که جان گرفته در دنیا فاشیسم ناسیونالیستیه. علتش هم حس ناکامیه. همین الان وضع اقتصادی آمریکا از همه کشورها بهتره، اما همشون دارند مینالند. به کلیدواژه‌هاشون دقت کنید: «چیت». دارن میگن همه دارن سر ما کلاه میذارن. اوکراین داره سرمون کلاه میذاره. چین داره سرمون کلاه میذاره. کانادا داره سرمون کلاه میذاره. همه دارن ازمون سوء استفاده می‌کنند. در حالی که برعکسه. آمریکا داره بیش از همه در جهان مصرف می‌کنه، و به جاش دلار میده بقیه، که خودش هرجور خواست چاپ می‌کنه. اما این مختص آمریکا نیست‌. توی چین هم ادبیات مشابهی وجود داره: «همه‌چیز دنیا رو داریم ما تولید می‌کنیم، بعد ازمون طلبکار هم هستن». هرکس به وسع خودش داره ازین حرف‌ها میزنه. حتی اونی که جزء قدرتمندان نیست‌. مثل اندونزی، که شرکت‌ها رو مجبور می‌کنه بیان اونجا خط تولید بزنند، چون به نظرشون امتیاز بزرگیه که اجازه داده شده جنس‌شون رو اونجا بفروشن! یعنی «دارن از جمعیت‌مون سوء استفاده می‌کنند!». حتی تعداد نفوس کشورش رو هم به عنوان بهانه‌ای برای ادعای «دارن سرمون کلاه میذارن، و گرنه حق ما بیش ازین‌هاست» به کار می‌گیره‌. و این دقیقا همون الگوی فاشیستی ناسیونالیستیه که در اوائل قرن بیستم شکل گرفته بود. آلمان و ایتالیا و ژاپن، حس میکردن سرشون کلاه رفته و حق‌شون خورده شده‌. در حالی که وضع‌شون اصلا بد نبود، و حتی بهتر از بقیه بود. حس ناکامی در قرن بیست و یکم هم دو علت داره:
یک، پیشرفت چین
ازونجایی که نمی‌تونند این حجم از موفقیت‌های چین رو هضم کنند، تئوری‌هایی میسازند مبنی بر اینکه «حتما تقلبی شده، و گرنه نباید اینجوری عقب میفتادیم». یه روز میگن دزدی اطلاعات کرد، یه روز میگن قیمت یوآن رو عمدا پایین نگه داشت، یه روز میگن دامپینگ کرد، یه روز میگن تعرفه گذاشت، یه روز میگن سوبسید داد به صنایعش. که همه این کارها رو کرده، ولی دلیل این حجم از پیشرفت این‌ها نیست. حتی یک خارجی که یک سال در چین کار کرده باشه میدونه که نیست.
دو، کار نکردن همه‌چیز.
دولت‌هایی که چون قرار بوده حمایتگر باشند قرار شد فربه بشن، فربه شده‌اند اما عرضه‌ی حمایتگری هم ندارند، بنابراین به نظر میاد هیچ‌کاری پیش نمیره. دولت در اینجا به معنی مجموعه سه قوه‌ست، چون بخشی ازین پیش نرفتن کارها مربوط به قانون‌گذاره. بنابراین مردم تئوری «یه عده دارن نمیذارن، و گرنه حق‌مون بیش ازین‌هاست» رو میسازند.

لازم نیست آمریکا باشی، یا انگلستان باشی، یا آلمان باشی، تا این دو علت، به فاشیسم ناسیونالیستی منتهی بشه. این حتی در ایران هم جریان گرفته. از نظر ایرانی میانگین هم امارات و ترکیه و چین و عراق و همه، حق ایران رو خوردن، و گرنه نباید اینجوری میشد. این تئوری که «آمریکا و انگلیس نمیذارن ایران پیشرفت کنه» از زمان مصدق در ایران طرفدار داشته، ولی بیشتر در بین قشر الیت بوده. بعدها آخوندها اون رو از طریق منابر به سطح عوام هم کشوندن. اما اون در حیطه امپریالیسم بود. اما الان دیگه محدود به امپریالیسم نیست و معتقدند مهاجر افغان هم حق ما رو خورده و اگه نمیخورد الان یه پایگاه فضایی تو مدار داشتیم!
در عرصه جهانی، همه از همدیگه می‌کنند اگه بتونند. اما اینکه این خوردن‌ از همدیگه بهانه بشه برای اینکه بگن «اگه کسی از ما نمیخورد، الان فلان و بهمان بودیم»، پریدن بغل فاشیسم از روی حس ناکامیه.
در همه این ناکامی‌ها، مشکل از خود کشور ناکامه. تقصیر خود آمریکایی‌هاست که وقتی میخوان نیروگاه اتمی بسازن، سه برابر بیشتر از همون پروژه در چین زمان میبره. تقصیر چینی‌ها نیست. تقصیر خود آلمانی‌هاست که ماشین برقی هشتاد هزار دلاری‌شون نمیتونه با ماشین برقی چهل هزار دلاری چین رقابت کنه. تقصیر چینی‌ها نیست. اینکه ایران در تابستان و زمستان آب و برق نداره، تقصیر خود ایرانی‌هاست. تقصیر امارات و افغانستان نیست.
68
«حیرت‌آوره که از چپ‌های عقب‌مونده‌ای که اینطور خر شده بودن که فکر می‌کردن شوروی یه بهشت سوسیالیستیه رسیدیم به راست‌های محافظه‌کار عقب‌مونده امروزی که فکر می‌کنند روسیه یه اتوپیای سنت‌گراست! روس‌ها معجون ویژه‌ای خاصی دارن برای جذب کسخل‌ترین خارجی‌های ممکن در هر زمان؟».

جواب سوال اینه که نه، ندارن. چون این اون‌ها نیستند که کسی رو جذب می‌کنند. این آدم‌های کسخلند که جذب قصه‌هایی میشن که خودشون برای خودشون میسازند. مثل کسی که پدرش رو یه مرد شجاع تصور می‌کنه، تا فکر کنه پسر یه پدر شجاعه. چپ دلش میخواست فکر کنه سوسیالیسم یه جا کار کرده. راست هم دلش میخواست فکر کنه محافظه‌کاری یه جا دوام آورده.
انسان اگه عقل نداشته باشه یه جور بدبخته، و اگه داشته باشه، که یعنی بفهمه همه‌چیز چطور کار می‌کنه، یه جور دیگه.
23
سفارت چین در آمریکا: «اگه جنگ چیزیه که آمریکا میخواد، چه جنگ تعرفه‌ای چه جنگ تجاری، یا هر جنگ دیگه‌ای، ما آماده‌ایم که تا آخرش بجنگیم».

در بین همه کشورهای عضو سازمان ملل، که همشون قابلیت رجزخوانی دارند، فقط چین رو باید جدی گرفت. چون فقط چین خصوصیات کلاسیک یک امپراتوری رو داره. مابقی درباره امپراتوری بودن فانتزی‌هایی دارند، و نوستالژی‌هایی. اما خصوصیاتش رو ندارند. و متأسفانه رسیدیم به جایی که تنها کشوری که خصوصیات امپراتوری رو داره و میتونه تا آخرش بجنگه، و قدرتمندتر بیاد بیرون، ایدئولوژی جالبی نداره.
10
Anarchonomy
اتفاقاتی به مراتب بدتر از اون چیزی که در غزه رخ داد، داره در سودان رخ میده، اما نه تنها یک هزارم پوشش رسانه‌ای غزه نصیبش نمیشه، بلکه اگه پوشش داده بشه هم مردم دنیا اهمیتی بش نمیدن. و این کافیه برای اینکه کسی رو رادیکال کنه. و من از قبل، به دلیل چنین واقعیت‌هایی…
ناگهان دیگه غزه هم خیلی مهم نیست. اخبار و هوچی‌گری، جاشون رو به برنامه‌های مستند درباره وضعیت آوارگان داده‌اند، و همون هم در حاشیه‌ست. دو میلیون نفر بلاتکلیف رها شده‌اند، چون دیگه ارزش خبری ندارند. نه اراده‌ای برای از بین بردن حماس وجود داره، نه اراده‌ای برای اسکان دادن مردم در جایی دیگه، نه اراده‌ای برای تشکیل دولت، نه اراده‌ای برای بازسازی‌. از وقتی دوربین‌ها رفت سمت رقص تانگوی پوتین و ترامپ، تو خیابون‌های اروپا هم خبری از «فری فری پالستاین» نیست. حتی بچه‌شیعه هم برنامه شبانگاهیش تو میدون فلسطین رو گذاشت کنار، تا «محرم بعدی» غزه. همیشه روز سوم امام که علم رو میبردن میذاشتن انبار تا بره تا سال بعد، حس تندی از عصبانیتی مبهم پیدا می‌کردم. چون ناگهان همه‌چیز به نظرم مسخره می‌رسید، بدون اینکه بشه کسی رو مقصر نشون داد.
10
میفرماید اگه تنها راه بقای اسراییل اینه که همسایگانش رو بمباران کنه و به حمایت فقط یک ابرقدرت اعتیاد داشته باشه، راه چندان پایداری نخواهد بود.

مثل اینه که بگن اگه تنها راه سالم موندنت اینه که هردفعه میری بیرون لباس گرم بپوشی، یعنی نمیشه زیاد رو سالم موندنت حساب کرد، چون شاید یه روز لباس گرم گیرت نیاد!
کل خاورمیانه یهودیان رو برای قرن‌ها آزار دادند، این اواخر کلا اخراج‌شون کردند. و حالا که یک جا جمع شده و توان دفاع دارند، بشون میگن «حالا امروز نچاییدی ممکنه فردا بچایی!». حالا کاش اینو شهروندان کشورهایی نمی‌گفتند که هر لحظه ممکنه تجزیه بشن.
10
بعد از حملات یازده سپتامبر عطش ویژه‌ای در جامعه آمریکایی ایجاد شد برای شناخت خاورمیانه، و اینکه این‌ها چه جماعتی هستند و چی میگن و چی میخوان. اون زمان کاربران ایرانی اینترنت هنوز در مرحله بهت و حیرت بودند، چون تازه با فضای آزاد اطلاعات مواجه شده بودند و مثل گربه‌ای که خیلی وقته چیزی نخورده و ناگهان ظرف غذا رو میذاری جلوش طوری دهنش رو باز می‌کنه که انگار ظرف هم جزیی از غذاست، مشغول صرفا دریافت بودند. من جزء اقلیت بسیار کوچکی بودم که همزمان با دریافت و کشف، کار معرفی من/ما/خاورمیانه رو هم انجام می‌دادم.‌ و چون عطش طرف مقابل بالا بود، از هرچیزی که درباره خودمون می‌گفتیم استقبال می‌کردند، طوری که انگار از کف رودخانه ذرات طلا پیدا کرده‌اند. البته داخل همون اقلیت هم یکپارچگی وجود نداشت، و باید به هموطن نادان گوشزد می‌کردیم انقدر سعی نکن چهره نایس نشون بدی‌. ولی در کل موقعیت عجیبی بود. اگه بخوام به شکل فیزیکی تشبیهش کنم، مثل حالتی بود که یکی وارد یک جلسه بشه و همه ساکت بشن تا ببیند این تازه‌وارد چی میگه.
اون موقع هیچ برآوردی درباره دو سه دهه آینده نداشتم، خیلی هم خام‌تر بودم‌. اما حدس میزدم این تعاملات بعدها باعث نزدیک شدن ملت‌ها بهمدیگه میشه. که معلوم شد بشدت حدس غلطی بوده‌. بتدریج اون عطش فروکش کرد، و دیگه براشون اهمیت نداشت. بعضی‌‌ها فکر کردند به خاطر اینکه در خود آمریکا مشکلات داخلی زیادی به وجود اومد. بعضی‌ها فکر کردند به خاطر اینکه مأموریت در خاورمیانه تموم شده بود و سربازان‌شون برگشته بودند. بعضی‌ها هم فکر کردند به خاطر گذشت زمان. اما دلیلش هیچ کدوم این‌ها نبود. دلیلش این بود که واقعیت اذیت‌شون کرد، و تصمیم گرفتند تو خودشون فرو برن. وقتی فرضت اینه که «ما آدم‌خوب جهانیم، و اینو بقیه هم قبول دارند»، این اعتماد به نفس رو به خودت میدی که چیزهایی رو فیکس کنی که فیکس کردن‌شون از عهده‌ت خارجه. فکر می‌کردند شناخت باعث میشه بتونند فیکس کنند، اما شناخت باعث شد بفهمند نمی‌تونند. و این با گزاره «آدم خوبه میتونه همه‌چی رو فیکس کنه» تضاد داشت. شبیه حالت جوانک‌هایی که از یکی خوششون میاد که می‌دونند رد فلگ‌های زیادی داره، اما میرن جلو تا بیشتر بشناسنش، با این خیال که می‌تونند درستش کنند. اما در طی این ناکامی، متوجه میشن خودشون هم اونی که تصور میکردن نبودن، و گرنه افکت مثبت‌تری می‌تونستن ایجاد کنند. آمریکایی‌ها در خودشون خزیدند تا فقط داخل محیط خودشون آدم خوبه شناخته بشن، و به نظرشون همین کافی بود. دیگه براشون مهم نبود دنیا هم بپذیره که آدم خوبه هستند یا نه، همینکه تو فضای داخلی، مورد تأیید خودشون باشند، بس بود. این ژانر «به درک که داره تو دنیا چه بلایی سر کی میاد، ما پلیس دنیا نیستیم» در همین راستاست‌.
اشتباه ما این بود که در تفسیر پتانسیل ارتباطات، دو طرف ارتباط رو موجودات ثابت و ساکن در نظر می‌گرفتیم. در حالی که هم ما تغییرات زیادی کردیم، و هم اون‌ها. هم ما سرخوردگی‌هایی پیدا کردیم، و هم اون‌ها. هم نظر ما درباره خیلی چیزها عوض شد، و هم نظر اون‌ها. همچنین اشتباه می‌کردیم که فکر می‌کردیم هرکی خودش رو علاقمند شناخت نشون میده، واقعا علاقمند شناخته. بیشتر آدم‌ها دوست ندارند بیشتر بدونند. اون‌ها دوست دارند چیزهایی بشنوند که نگرانی‌هاشون رو کمتر کنه. و واقعیت هم اهمیت نمیده مردم چی دوست دارند.
13
سرنوشت شرکت تسلا باید درس عبرتی بشه برای اصلاح ساختار دانشگاه‌ها. که شاید بی‌ربط به نظر برسه، که یک برند خودروسازی چه ربطی به دانشگاه داره؟ ولی متأسفانه داره. و ربطش به این برمیگرده که تسلا یک نماد بود، و این نماد تقابل دانشکده علوم انسانی و دانشکده فنی رو انعکاس میداد.
تسلا بعد از دهه‌ها اولین برند آمریکایی بود که تونسته بود از مراحل اول تأسیس عبور کنه و دوام بیاره. خیلی‌های دیگه ورشکست شده بودند. در واقع آمریکا قبرستان برندهای ورشکست شده خودروسازیه. همچنین تونسته بود با وجود تصمیمات پرریسک و رادیکال، و طراحی مدرن و تکنولوژیک این کار رو بکنه، چیزی که از شرق آسیا انتظار میره. بنابراین نماد این بود که «مهندس‌های غربی هم می‌توانند، به شرطی که دست و پاشون رو نبندیم». حالا کی بسته بود؟ دولت‌ها و نهادها، که فارغ‌التحصیلان دانشکده‌های علوم انسانی اون‌ها رو ساختن و اداره می‌کنند.
بشر با حفظ تعادل مشکل داره و اصلاحات رو همیشه سینوسی انجام میده. مثلا چاق میشه، سپس تصمیم میگیره هیچی نخوره، سپس تحت فشار قرار می‌گیره، و رژیمش رو رها می‌کنه، و دوباره پرخوری می‌کنه. چون مردم معمولا توی لوپ ری‌اکشن‌ها می‌افتند، تا اینکه اصلاحات آهسته و پیوسته انجام بدن. دولت‌سازی و نهادسازی علوم‌انسانی‌ها، واکنشی بود به فضای خشن و غیرمسئولانه‌ای که قبلش وجود داشت. یه رکود مالی رخ داد، چندتا سیاست غلط هم باش همراه شد، و میلیون‌ها نفر بیکار و گرسنه شدند. واکنش این بود که «اونایی که بلدند کارخونه بسازند، لزوما بلد نیستند جامعه رو اداره کنند، و گرنه وضع‌مون به این روز نمی‌افتاد». در نتیجه حرف بچه‌های علوم انسانی به کرسی نشست و کارآفرین و بنگاه‌دار و تولیدکننده و تاجر مجبور شدند خودشون رو با اون‌ها و قوانینی و نهادهایی که بنیان گذاری کردند تطبیق بدن.
در قرن بیست و یکم، مسیر درست معکوسش طی شد. مهندس‌‌ها و سازنده‌ها و تاجرها، گفتند «اون وضع سیاست خارجی‌مونه، اون وضع بدهی‌مونه، اون وضع بروکراسی‌‌مونه، هیچ‌کاری هم پیش نمیره، چین و بقیه هم دارن جلو میزنن. اگه علوم انسانی‌ها می‌دونستند جامعه رو باید چطور اداره کرد، وضع‌مون به اینجا نمی‌رسید». حالا در اون قسمت از سینوس ری‌اکشن‌ها هستیم که نوبت این‌هاست، و در این مرحله بود که ایلان ماسک رو خدا کردند و بالای سرشون گذاشتند، و اون هم داره با نابود کردن همه اون نهادها و قوانین از علوم انسانی انتقام می‌گیره (که چون ماهیت انتقامی داره، اصلاحاتی هم صورت نمی‌گیره).
اما به زودی نوبت این‌ها هم تموم میشه، و وضع فعلی تسلا از اولین علائمشه. امروز خودروهای تسلا در هیچ کشوری غیر از خود آمریکا قابلیت رقابت ندارند، که یعنی خیلی زود برگشت به حالت دیفالت برندهای آمریکایی: ناتوان در رقابت خارجی، و معتاد به حمایت‌های دولت فدرال.
برای بچه‌های فنی، یک کانسپت غریبه که موفقیت در بازار و سازندگی و توسعه، هم نیاز به علوم انسانی داره. باید مردم رو بشناسی، فلسفه و منطق رو بلد باشی، تاریخ رو بفهمی، جامعه رو دقیق ببینی، روان انسان رو جدی بگیری، و نهایتا عین یک میمون هیجان‌زده رفتار نکنی.
البته بچه‌ مهندس‌ها کتاب‌های غیرفنی زیاد می‌خونند، که باعث شده اعتماد به نفس بالایی در راه حل دادن درباره همه‌چیز، پیدا کنند. اما کتابخوانی کافی نیست. (مخصوصا وقتی تنها خونده بشن. بعضی آدم‌ها رو نباید با کتاب‌های خاصی تنها گذاشت. چون خوندنش باعث میشه نفهم‌تر بشن. این رو طلبه‌های قدیم می‌دونستند و بعضی کتاب‌ها رو با دیگران می‌خوندند، تا هرکس مانع کج‌فهمی اون یکی بشه). دو سه واحد زورکی در کنار بقیه دروس پاس کردن هم کافی نیست. تقسیم کردن تعلیم و تربیت بین فنی و غیرفنی، آسیب‌های بدی به کل دنیا زد. باید آدم‌هایی تربیت کرد که همه‌چیزدان باشند‌.
همونطور که بچه‌های علوم انسانی در این توهم بودند که «قانون وضع می‌کنیم و گلستان میشه»، بچه‌های فنی هم در این توهمند «سازندگی می‌کنیم و گلستان میشه». و هر دو به این دلیله که هر کدوم به نحوی نسبت به کلیت واقعیت دچار نابینایی هستند. باید یه جا به این جمع‌بندی رسید که کشورها دیگه توان تحمل هزینه کوری‌های سریالی رو ندارند.
12
Anarchonomy
سرنوشت شرکت تسلا باید درس عبرتی بشه برای اصلاح ساختار دانشگاه‌ها. که شاید بی‌ربط به نظر برسه، که یک برند خودروسازی چه ربطی به دانشگاه داره؟ ولی متأسفانه داره. و ربطش به این برمیگرده که تسلا یک نماد بود، و این نماد تقابل دانشکده علوم انسانی و دانشکده فنی رو…
شانس پدیده عجیبی به نظر میاد وقتی اراده هم توش طوری دخیله که نمی‌تونی تشخیص بدی چقدرش تصادف بوده. از
اولین کتاب‌هایی که از کتابخانه امانت گرفتم، که شاید سیزده چهارده سالم بود، یک کتاب سخت با الفاظ سنگین درباره اخلاق بود که حتی اسم نویسنده‌ش هم یادم نمیاد، و یه کار خلاصه‌سازی بود از نظرات و مواضع گنده‌های فلسفه تاریخ از قرن‌ها پیش تا همین اواخر. بیشتر ازینکه محتوا باعث بشه بفهمم اخلاق چیست، باعث شد خبردار بشم موضوع بحث‌ها چی بوده. و خود این به شکل یک آلارم در مغزم جاساز شد، که یادم مینداخت «قبلا یه عده درباره این صحبت کردن، فکر نکن چیزی کشف کردی». خود این یادآوری، آدم رو دچار تواضع می‌کنه‌، و سپس وادارت می‌کنه دستپاچه وارد هیچ بحثی نشی.
وقتی مسئول کتابخونه بم تحویلش داد یه جوری نگاهم میکرد که انگار احتمال میداد هدف این بچه اینه که بره یه گوشه برگه‌های این کتاب رو بکنه و باشون موشک درست کنه و پرواز بده تو محوطه. ولی در واقع هم می‌دونستم چی انتخاب کردم هم نمی‌دونستم. اراده در این بود که موضوع اخلاق رو انتخاب کنم، اما شانس در این بود که کتاب یک گزارش باشه و خاصیت خبردهی داشته باشه.
بچه‌ها معمولا این فرصت رو به خودشون نمیدن که خوش‌شانس باشند‌. مخصوصا امروزی‌ها که خیلی بخوان «بخوان» باشند، نمایشنامه می‌خونند. که قطعا خیلی‌هاشون خوبه. اما این‌ها بت نمیگه موضع بحث‌ها چی بوده. برای همین می‌بینی در برابرت قرار می‌گیرند و یک به زعم خودشون تفسیر و نظریه ارائه میدن، و فکر می‌کنند فقط به ذهن خودشون رسیده ولی قدرت بیان کافی برای منتقل کردنش رو ندارند!
13
Anarchonomy
آمریکا اینجوری بود که به روسیه گفت «بابا شما خیلی مَردید در برابر اروپای پیر و چروک، بعد از ما مجهزترین ارتش دنیا رو دارید، نفت و گاز هم که دارید، برید جلو خودی نشون بدید، حیف نیست دوباره امپراتوری نباشید؟»، و وقتی که روس‌ها افتادن تو مسیرش، و دیگه روسیه برای…
دولت روسیه میگه ما با کمبود مهاجر مواجهیم (چون مردان‌مون غیرت تشکیل خانواده ندارند و با درآمد ششصد دلار در ماه هم کسی تخم نمی‌کنه بچه بیاره، و از خارج هم جز مشتی آخوندزاده دزد که بدون پولشویی قادر به ادامه حیات نیستند کسی حاضر نیست در این جهنم‌دره زندگی کند)، و باید برنامه پذیرش مهاجر از کشورهای مختلف را آغاز کنیم و میانمار می‌تواند یکی از آن کشورها باشد!
اول سلاح و امکانات در اختیار خلافکاران یک کشور، مثل میانمار، میذارن تا با کودتا یا جنگ داخلی یا نسل‌کشی یا هر روشی به قدرت برسند؛ و بعد که مملکت به فنا رفت، چون خلافکار نه بلده کشور رو اداره کنه و نه انگیزه‌ش رو داره و فقط میخواد بدزده و بچه‌ش رو بفرسته لندن، و میلیون‌ها بیکار و علاف موند رو دست دولت، بش میگن خب اگه مایلی جوانانت رو بفرست اینجا کارگری کنند، تا ما خلافکاران روسیه، همون ششصد دلار هم به شهروند خودمون ندیم و کمتر بدیم و هروقت هم مایل بودیم با اردنگی دیپورتش کنیم.
چیزی که اروپا درباره جنگ اوکراین نفهمید، و حالا شاهد بلعیده شدنشه، همین بود. استان‌های اشغال‌شده اوکراین، برخلاف مهملاتی که جانوران آکادمیک میگن، هیچ ارزش استراتژیکی ندارند. بعد از تسلط کامل روسیه بر اوکراین هم به خرابه‌ای بدتر از بقیه روسیه تبدیل میشن. اهمیت استراتژیک جنگ اوکراین دفاع از ارزش‌های غربی بود. دفاع ازینکه قانون برای دفاع از حریم مردم وضع بشه و کسی بالاتر از قانون قرار نگیره. اگه هیچ برنامه‌ و اراده‌ای برای مبارزه با خلافکاران نداشته باشی، عملا هیچ‌چیز نداری‌.
11
گردش ایام تضادهای جالبی رو به نمایش میذاره. چندسال پیش که پست «رضاخان پدر ماست» رو نوشتم (با این استدلال که زندگی امروزی ما رو اون شکل داده، همونطور که زندگی هر کسی رو باباش شکل داده، و اینکه باباش آدم بیخودی بوده باشه تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کنه) سلطنت‌طلب‌ها کیف کردن ازش. در حالی که از همون موقع تا الان دارم درباره ضرورت دموکراسی در ایران و رد هرگونه رضاخان‌خواهی می‌نویسم و اینکه «غلط می‌کند هرکس که می‌گوید دموکراسی به ما نیامده». و همین باعث شد که بگن این کانال چندتا نویسنده داره و گرنه نمیشه یه نفر انقدر مواضع متناقض داشته باشه، که اونم همون علتی رو داره که تو پست «مغزهای شاخکی» توضیح دادم خیلی وقت پیش، که چون شاخک‌شون چندتا واژه تو مطلب می‌بینه فقط به همون‌ها واکنش نشون میده و قادر به هضم مفهوم نیست.
در مقابل خیلی‌های دیگه بودند و هستند در تلگرام، که اون موقع فحش می‌بستند به رضاخان و پهلوی و هرچه مربوط به کانسپت «شاه» می‌شد، و الان دارن میگن «فقط یکی بیاد وضعیت رو ازین حالت هرج و مرج دربیاره، نخواستیم دموکراسی». حالا ممکنه‌ گفته بشه قیمت دلار عقاید مذهبی آدم رو هم میتونه تغییر بده چه برسه به عقاید سیاسی. ولی این علت اصلیش نیست. البته خستگی از بیچارگی، عقایدکوب خشنیه، ولی علت اصلی نیست. علتش این مکانیزم روانیه که به انسان القاء می‌کنه «سحر نزدیک است». این گرایش «فقط یکی بیاد که درست کنه» مبتنی بر این فرضیه‌ست که درست شدنیه. و این همون سحریه که قرار نیست بیاد.
یه نگاه به آمریکا بندازید. رییس‌جمهور در حد کینگ شده. صبح پا میشه چهارتا امضاء می‌کنه و هزاران نفر بیکار میشن، یا هزینه تجارت هزاران کسب و کار دو برابر میشه. دادگاه عالی برای این بوده که جلوی کینگ شدن رییس‌جمهور رو بگیره، اما قضاتش رو خود رییس‌جمهور تعیین کرده، بنابراین اونا هم سعی می‌کنند بش وفادار بمونند (اینکه حکم‌های پاندولی میدن که یکیش به نفع کینگه و یکیش به ضررش، برای اینه که یکی دو نفرشون یکم تردید دارند که روح‌شون رو بفروشند یا نفروشند). و این یه سیستم عالیه و برای ما رویاست. این چیزیه که دویست سال تمرین دموکراسی پشتشه، و باز وضعش اینه.‌ تصور شما اینه که همین فردا دموکراسی در ایران برقرار بشه چه خواهد شد؟ افتضاح. افتضاح خواهد شد. اگه رضاخان ۲ پیدا بشه چطور؟ باز هم افتضاح خواهد شد. چون هیچ راهی برای بقا نداره جز اینکه با بقیه خلافکاران جهان هماهنگ باشه، و اگه بخواد هماهنگ باشه «باید» ایران رو به سبک مافیا و خلافکاران اداره کنه.
بنابراین مهم است که بدونیم باید سحر رو فراموش کرد، و اگه قراره شب پابرجا باشه، باید شمعی که میخوای دستت نگه داری رو درست انتخاب کنی. میخوای شمع دیکتاتوری رو دستت نگه داری یا شمع دموکراسی رو؟
32
همونطور که درباره اوکراین نوشته بودم بعد از تجاوز ۲۰۱۴ باید تکلیف خودشون رو مشخص کرده و دار و ندارشون رو صرف موشک‌سازی و پهپادسازی و مهمات‌سازی می‌کردند (از آخوند که کمتر نبودند)، و نکردند، چون فکر نمی‌کردند بدتر ازون بشه؛ خطاب به دولت اسراییل هم نوشته بودم اگه تو شهر جنین اسلحه خودکار پیدا میشه مشکل شماست، چون شمایید که کرانه باختری رو محاصره کردید، شمایید که دست بالاتر رو دارید، شمایید که پول و تسلیحات دارید، باید فرض بگیرید که بدتر میشه، چون قطعا بدتر خواهد شد. و اومدن گفتن ما آخر نفهمیدیم تو طرفدار اسراییلی یا مخالفش! من مخالف naive بودنم.
و الان بدتر شده، و مجبورند با تانک وارد جنین بشن. یعنی چه که «فرمانده حماس در کرانه باختری هدف گرفته شد»؟ چرا باید حماس فرصت کرده باشه در کرانه باختری جا باز کنه؟ این مشکل شماست.
حمایت بی‌قید و شرط ترامپ فرصتی به اسراییل داده که تا صدسال آینده تکرار نخواهد شد، اما دولت اسراییل قادر به استفاده حداکثری ازین فرصت نیست. مهم نیست چه استفاده‌ای بکنند، مهم اینه که تصمیم بگیرند، که نمی‌تونند بگیرند. چون فکر می‌کنند بدتر ازین نمیشه. خواهند دید که بدتر خواهد شد.
30
من با خوندن آنه فرانک گریه‌م نمی‌گیره ولی درک می‌کنم اگه کسی گریه‌ش بگیره، چیزی که درک نمی‌کنم اینه که چجوری آدم از گریه خودش عکس می‌گیره میذاره اینترنت؟
#لبخند_شبانه
24
Anarchonomy
گردش ایام تضادهای جالبی رو به نمایش میذاره. چندسال پیش که پست «رضاخان پدر ماست» رو نوشتم (با این استدلال که زندگی امروزی ما رو اون شکل داده، همونطور که زندگی هر کسی رو باباش شکل داده، و اینکه باباش آدم بیخودی بوده باشه تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کنه) سلطنت‌طلب‌ها…
به این جمله «یه نگاه به آمریکا بندازید. رییس‌جمهور در حد کینگ شده» انتقاداتی وارد کردند مبنی بر اینکه رییس‌جمهور در آمریکا به صورت دیفالت شکل کینگ داره.
بله، خودم درباره این قبلا نوشتم. اما این کینگ فعلی، با اون کینگ مدنظر بنیانگذاران آمریکا فرق داره. به تعداد «فرمان‌های ریاست‌جمهوری» که در سال‌های اخیر صادر شده نگاه کنید. تو سایت‌های خبری آمریکایی موجوده. تعدادشون رشد لگاریتمی پیدا کرده‌. دامنه‌شون هم گسترده‌تر شده‌. اینکه رییس‌جمهور صبح پاشه تعرفه رو دو برابر کنه چیز جدیدی در آمریکا نیست (اونی که قدیم اینکار رو کرد هم آخرش مجبور شد کوتاه بیاد، با اینکه اقتصاد اون زمان آمریکا انقدر وصل نبود به جهان)، اما مختص این موضوع نیست‌. فرمان‌ها به هزار و یک چیز سرایت کرده. از چیزهای بی خاصیتی مثل اینکه اسم فلان خلیج باید چه باشد، تا اینکه دولت در فلان بیابان باید روی چه چیزی تحقیق کند یا نکند (که بهم ریختن خود ساختار اداریه که باید مثلا در جهت منویات کینگ انجام وظیفه کنه و مشابه فرامین پهلویه که میپرید وسط پروژه و می‌گفت گوشه ساختمان هتل رو اینجوری دربیارید)، تا اینکه شرکت خصوصی باید چه کسانی رو استخدام کند یا نکند. اما موضوع فقط تعداد و تنوع بالای فرامین نیست‌. باید پرسید چرا وقتی هم پارلمان همسو با رییس‌جمهوره، هم قوه قضاییه همسو با رییس‌جمهوره، هم اکثریت فرمانداران ایالتی همسو با رییس‌جمهوره، نیاز به دخالت شخص کینگ بیشتر شده؟ دلیلش فقط اینه که کینگ‌های فعلی سیستم جمهوری رو دیگه قبول ندارند (چه دموکرات باشند چه جمهوری‌خواه). چون در اون سیستم قرار بود از منافع محلی دفاع بشه. الان دارن منافع محلی رو فدای منویات «مرکزی» کینگ می‌کنند. و وقتی کینگ یه شبه تعرفه واردات از کانادا رو بالا میبره، و خودروساز آمریکایی بدبخت میشه، هم خودروساز و هم فرماندار اون ایالتی که مرکز خودروسازیه باید برن التماسش کنند که خودرو رو استثناء کن. با اینکه التماس‌کننده و التماس‌شونده هر دو از یک حزبند. مشابه این در مورد فرامین مهاجرتی کینگ دموکرات و ایالت‌های مرزی جریان داشت.
قوای یک سیستم وابسته به باور مردم به اون سیستمه. باور مردم آمریکا به Republic هم کمرنگ شده، و هرچی جلوتر میره بدتر میشه، بنابراین به بازیگرانی هم رأی میدن که اون‌ها هم باورشون کمرنگ شده.
11
Anarchonomy
به این جمله «یه نگاه به آمریکا بندازید. رییس‌جمهور در حد کینگ شده» انتقاداتی وارد کردند مبنی بر اینکه رییس‌جمهور در آمریکا به صورت دیفالت شکل کینگ داره. بله، خودم درباره این قبلا نوشتم. اما این کینگ فعلی، با اون کینگ مدنظر بنیانگذاران آمریکا فرق داره. به تعداد…
وقتی باور به جمهوری کمرنگ میشه، همه نتیجه می‌گیرند برای تأمین منافع محلی، و صنفی، و حتی شخصی، کینگ رو بخرند!
پنج سال پیش ترامپ کریپتو رو به شکل یک انگل معرفی می‌کرد و دلار رو جزء مقدسات! الان خلافکاران کریپتو رو ول می‌کنند و خودشون شت‌کوین عرضه می‌کنند! میگن پسرش نظرش رو عوض کرد. حتی اگه اینطور باشه پسرش نشست درباره اصول آنارشیسم براش صحبت کرد؟ البته که نه. نشست بش گفت باباجان این تنها مدل پانزی باقی مونده‌ست که میتونی اختیارات به شدت متمرکز شده خودت رو به فروش برسونی و مانعی جلوش نیست اگه خودمون مانع‌‌تراشی نکنیم! حالا طرف شت‌کوین ترامپ رو میخره، و میگن بیا حالا پرونده‌ت (خودت یا شرکتت) رو راست و ریست می‌کنیم. این اگه در زمان بوش پدر اتفاق میفتاد مردم آمریکا میریختندخیابون و تا شورت رییس‌جمهور رو پرچم نکرده به خونه برنمی‌گشتند. اما الان صرفا می‌‌نویسند «چه پدرسوخته‌ایه این ترامپ» و ازش میگذرن. چرا؟ چون خودشون هم به این استراتژی (خرید کینگ) باور پیدا کرده‌اند، یا آلردی داخلش هستند.
11
Anarchonomy
وقتی باور به جمهوری کمرنگ میشه، همه نتیجه می‌گیرند برای تأمین منافع محلی، و صنفی، و حتی شخصی، کینگ رو بخرند! پنج سال پیش ترامپ کریپتو رو به شکل یک انگل معرفی می‌کرد و دلار رو جزء مقدسات! الان خلافکاران کریپتو رو ول می‌کنند و خودشون شت‌کوین عرضه می‌کنند! میگن…
سفیر سابق آمریکا در اوکراین، که یکی از فعالیت‌هاش فشار آوردن به دولت اوکراین برای مبارزه با فساد بوده (تا بتونند به سیستم قانون‌مدار اروپا ملحق بشن)، و چون اوکراین خیلی در این زمینه موفق نبود بهانه کردند که نباید در جنگ ازش حمایت کرد؛ ازینکه رییس‌جمهور کشور خودش از روسای شرکت‌ها ۵ میلیون دلار میتیغه تا شخصا باشون دیدار کنه، و اونا هم این پول رو نمیدن که جوک‌هاش رو گوش بدن، میدن که به نفع شون تصمیم‌گیری کنه، شوکه‌ست.
10
Anarchonomy
تو صفحه ویکیپدیای جولانی یه عکس از زمان زندانی بودنش تو عراق گذاشتن. اما جالبه که یه جوری فوتوشاپش کردن که یقه‌ش دیده نشه (که باعث شده گردنش غیرطبیعی بشه). چون تو نسخه ادیت‌نشده این عکس، یقه لباسش هم معلومه و لباسش زرد رنگه. دلیل خوبی هم داشت که زرد بود. آمریکا…
فیلم‌های منتشر شده از قتل‌عام علوی‌ها در سوریه از لحاظ نحوه اجرا، کپی روش‌های داعشه. جمع کردن مردان روستا در یک گوشه و بستن‌شون به رگبار (اگه کسی میگه روش صرب‌ها هم همین بود بیراه نمیگه، ولی همه‌مون می‌دونیم روش داعش یعنی روش خاورمیانه‌ای کاری که صرب‌ها هم میکردن). حالا باز باید به مخاطبان غربی آنلاینم که naive هستند و امیدوار بودند دوران جدید سوریه بدون خشونت کور خواهد بود بگم که با عرض تأسف Told ya.
12