Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این نوع از معماری داخلی که در فضای اداری شرکت‌های بزرگ باب شده، یک طرح علمی نیست. محصول یک ایدئولوژیه، که اساسا حریم خصوصی رو یک برساخته اجتماعی متعلق به دوران قدیم می‌دونه که لزومی نداره دغدغه انسان مدرن باشه!
بررسی‌هایی که خود آمریکایی‌ها انجام دادند نشون میده نه تنها بازده کارمندان در این فضا کاهش پیدا کرد، بلکه اثرات منفی روی نحوه تعاملشون با بقیه کارکنان هم داشته.

چیزی که که در گذشته با روابط نسبی و سببی به شکل قبیله ایجاد می‌شد، جاش رو داده به گروه‌هایی از اصناف، که شاید مثل یه تیم فوتبال یک جلوه‌گری واحد نداشته باشند، اما تعصب درون‌قبیله‌ای دارند. مثل قبیله پزشکان، قبیله اقتصاددانان، قبیله مهندسان عمران، قبیله تاریخ‌شناسان، قبیله معماران. هرچند این گروه‌ها به عموم مردم خدمات ارائه می‌کنند، اما معیارشون استانداردهای قبیله‌ست، نه مردم. برای همین معمار ایرانی میاد نمایی برای ساختمان طراحی می‌کنه، که بقیه همکارانش یا رقباش در دفاتر دیگه وقتی دیدند کف ببرند! هرچند سفارش‌دهنده، مردمند، اما گویی کار داره برای جامعه معماران انجام میشه. عین همین اتفاق در طراحی داخلی هم رخ داده و نتیجه‌ش همین فضاهای نامأنوس و بی‌معنی هستند. طراحانی که کاری به طبیعت انسانی ندارند، و وقتی که معلوم شد کارشون انسان‌ها رو متضرر کرده، دیگه نمیشه یقه‌شون رو گرفت. لذا به بازی کردن با روح و روان آدم‌ها ادامه میدن.

https://t.me/solseghalam/1491
2
Forwarded from مملکته
نمایندگان مجلس ازین عصبانی نیستند که یکی از نمایندگان از یک اداره پرت شده بیرون. ازین عصبانی‌اند که مردم «دیدند» که میشه نمایندگان مجلس رو پرت کرد بیرون.

Erico
@mamlekate
نمودار بالایی رشد هزینه کارگر در پروژه‌های ساختمانی رو در یک بازه ۱۰ ساله به نسبت میانگین این هزینه در ۳۰ شهر آمریکا در سال ۲۰۰۸ نشون میده. شهرهای پرجمعیت ساحلی، و در صدرشون نیویورک بالاترین افزایش رو داشتن، و اختلاف‌شون با بقیه شهرها خیلی بالاست.
نمودار پائین دقیقا همین مقایسه اما در مورد هزینه مصالحه. که همونطور که مشخصه انقدر اختلاف کمه که داره به شکل یک خط مستقیم درمیاد.
این یک دلیل ساده داره: گچ رو میشه بار زد و به هرجایی برد، اما نمیشه کارگر رو از تگزاس ریخت تو کامیون برد نیویورک! باید خودش پاشه بره اونجا زندگی کنه، ولی نمیره. بنابراین نیویورک با کمبود کارگر مواجهه، و همونایی که هستند به ازای هر پروژه وقت بیشتری باید صرف کنند، چون در نیویورک به علت گرانی ملک و زمین، تعداد تعمیرات و‌ بازسازی خیلی بیشتر از تعداد پروانه‌های جدیده، و تعمیرات کارگر رو بیشتر درگیر می‌کنه، و همین کمبود نیرو رو تشدید می‌کنه. اخیرا درباره سوال «چرا راننده اتوبوس هندی چندبرابر کمتر از راننده اتوبوس سوئدی درآمد داره وقتی هر دو یک کار رو انجام میدن؟» مطالبی نوشته میشه. این نمودارها برای اضافه شدن به اون بحث، مناسبند.
استفاده از اسب به عنوان وسیله حمل و نقل داره دوباره تو آمریکا مد میشه، مخصوصا تو ایالت‌های جنوبی، و مخصوصا برای تفریح خیابانی.
یک‌بار درباره آزادی فردی، و اینکه باعث میشه مردم تگزاس بتون «ببر خانگی» داشته باشند نوشته بودم. این چرخشی تاریخی نسبت به اسب، با استفاده از همون آزادیه. و جالبه که این چرخش درست در زمانی داره رخ میده که ایلان ماسک در شهرهای لیبرال و توسعه‌گرا (مثل لس‌آنجلس) دنبال راهکارهایی برای انتقال خودروها با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعته (با استفاده از تونل‌های زیرزمینی). میل به تندی و میل به کندی داره با هم پیش میره. و ما رأیت الا جمیلا.
5
بعد از تصمیم ترامپ به بیرون کشیدن نیروهای آمریکایی از سوریه (یحتمل به خاطر حمله و تسلط احتمالی ترکیه به کردستان سوریه و اینکه ترامپ نمی‌خواد به خاطر برهوت سوریه با یک عضو ناتو وارد درگیری شه) که صدای رسانه‌ها رو درآورده (که طبیعیه، چون حنجره سیاستمداران جنگ‌طلب هر دو حزب هستند)، ایشون به نکته خوبی اشاره کرد:

«رسانه‌های لیبرال چندماه اخیر طرف ترکیه رو گرفته بودند (بابت خاشقچی)، حالا در برابر ترکیه طرف عربستان رو گرفتن! همین نشون میده تو هر دعوایی فقط طرفی رو میگیرن که ترامپ رو بیشتر آزار بده!»
این که چی درسته و چی غلط، مطرح نیست.
3
کاش مسئله فقط این بود که گرگ‌ها لباس میش می‌پوشند. گاهی موضوع پیچیده‌تر هم هست، و ابوسفیان‌ها، لباس پیامبر می‌پوشند. نه ابوسفیان یک درنده بی‌فکر حساب میشد نه پیامبر یک میش بود که به سادگی فریب بخوره. این یه دو گانه دیگه‌ست. این چیزیه که بیشترین قرابت رو به معنای «نفاق» داره، ولی ازونجایی که جمهوری‌اسلامی این کلمه رو مثل خیلی از کلمات دیگه به لجن کشیده، اکراه داریم برای استفاده ازش.

مشخص نیست آیا تصمیم ترامپ برای خروج از سوریه صرفا به این دلیل بود که ترکیه قصد پاکسازی کردستان رو داره و لذا نمی‌خواد با ترکیه درگیر بشه، یا نه. اما میشه اینو قوی‌ترین احتمال دونست. عده‌ای از جنگ‌طلب‌‌های غالبا نئومحافظه‌کار، برای سیاه‌نمایی این خروج، طبق معمول به کلیشه‌های جنگ‌جهانی دوم متوسل شدند: «لابد اگه ترامپ فرمانده کل قوا در زمان هیتلر بود، به فرانسوی‌ها می‌گفت به من مربوط نیست، خودتون از خودتون دفاع کنید». که یعنی تعهد اخلاقی داریم که از کردها دفاع کنیم، و این تعهد بخشی از هویت سیاسی ما آمریکایی‌هاست!

کردهای امروز، یهودی‌های لهستان در ۱۹۳۸ نیستند، که تو منزل‌شون نشسته و مشغول خوردن ماست‌شون بوده باشند که ناگهان حیات خودشون و نسل بعدشون به خطر افتاده باشه. این‌ها جبهه‌ای هستند استقلال‌طلب، که با همه کشورهای همسایه مشکل ریشه‌ای دارند، با چندین شاخه سیاسی، و چندین شاخه نظامی. کردها، مظلوم نیستند، هرچند که در شرایط بدی گیر افتادن. بازیگری هستند که در بازی خاورمیانه جزء بازنده‌هان. حمایت از مظلوم با حمایت از بازنده تفاوت داره. و ترکیه هم آلمان نازی نیست، هرچند که نژادپرستند و افکار کثیفی دارند، و هرچند که اگه امروز یکی اردوغان رو ترور کنه کل منطقه مدیون مرام و غیرت ضارب خواهند شد. اما نه میخوان و نه می‌تونن که کردها رو حذف کنند. اون ها فقط با تشکیل حکومت کرد مخالفند چون دومینوی فرقه‌گرایی، پس‌فرداش کشور خودشون رو هم در معرض تجزیه قرار میده.

اما فارغ ازینکه حرف حساب طرف کرد و حرف حساب طرف ترک چیست، همه میدونند که ترکیه عضو ناتو است. اون‌هایی که امروز فاز اخلاقی «ترامپ سنگدل نمی‌خواد نجات‌شون بده» گرفتند، حتی یک کلمه به اروپا تشر نمی‌زنند که چرا عضوی از شما، داره به کردها حمله می‌کنه؟ همین‌ها وقتی ترامپ می‌گفت «این ناتو به چه درد ما میخوره که اینهمه داریم براش هزینه می‌کنیم؟» می‌گفتند ترامپ هیچی از مسائل استراتژیک نمی‌فهمه! حالا دقیقا به خاطر همون مسائل استراتژیک چیزی به ناتو نمی‌گن. یعنی عملا ابوسفیانند، اما با حمله به ترامپ ادای پیغمبر رو در میارن.

همونطور که قبلا همینجا نوشتم صداقت اندیشه مهم‌تر از صداقت گفتاره. با سیاستمداری که دروغ میگه ولی میدونیم تو ذهنش چی رو دنبال می‌کنه میشه کنار اومد. چون میشه درک کرد که چرا دروغ می‌گه (اصولا بخش اعظم کار سیاستمدار، به بازیگری مرتبطه). اما اون هایی که گفتارشون رک و عاری از دروغه، اما فکرشون پر از نقشه فریبه، منافقند، و دقیقا به این خاطر خطرناکند که کار رو برای کسانی که دغدغه اخلاقی دارند سخت‌تر می‌کنند. همونطور که الان واقعا دشواره از حقوق کردها دفاع کنی ولی داخل تیم جنگ‌طلب‌ها قرار نگیری‌.
8
آپارتمانی بود که هرروز یک قسمت از تأسیسات و تجهیزاتش یا از کار می‌افتاد و یا نیاز به تعمیر پیدا می‌کرد و مستأجر بیچاره را در استرسی دائمی قرار داده بود. اما هربار که با صاحب خانه تماس می‌گرفت، صاحب خانه خیلی سریع یک تکنیسین را میفرستاد. یک‌بار که آقای مستأجر جان به لب شده بود، خواست داد و بیداد کند که آقای بنگاه‌دار فکر نکند متوجه نیست که چه واحد پر از عیب و ایرادی را به او قالب کرده. اما تا آمد دهان باز کند آقای بنگاه‌دار گفت: «واقعا شانس آوردی‌ها.. کولر یکی از مشتریام خراب شده، سه ماهه داره زنگ میزنه به صاحبخونه‌ش که بیا درستش کن، خبری ازش نیست.. با این وضع مجبوره خودش بیفته دنبال کارای تعمیرش، از جیب خودش هم خرج کنه.. صابخونه تو طلاست».

این آدم را یاد قوه قضاییه ایران می‌اندازد. تا بیاییم بپرسیم ایران چرا انقدر سلطان دارد؟ سلطان شکر و سلطان سکه و سلطان قیر و سلطان پسته و سلطان برنج و سلطان دلار و سلطان موبایل و سلطان ‌بذر و سلطان پارچه و سلطان پوشک و... تا بیاییم بپرسیم چه ویرانه‌ای از بی‌کفایتی به جا گذاشته‌اید و چه هرج مرجی با رانت و رابطه بوجود آورده‌اید که ایران شده سرای سلاطین؟ می‌فرمایند: خیلی سریع آخرین سلطان یافت‌شده را اعدام کردیم! در حالی که در خارج ماه‌ها و سال‌ها طول می‌کشد این پرونده‌ها. خیالتان راحت که سلطان‌ها اعدام‌نشده نمی‌مانند و سرعت عمل همینطور بیشتر خواهد شد!

مرحوم جورج اورول عزیز آنقدر زنده نماند تا «پدیده جمهوری‌اسلامی» را از نزدیک ببیند، و گرنه قسمت دوم مزرعه حیوانات را می‌نوشت، ولی این‌بار نام کتاب را می‌گذاشت «سگدونی».
4
یادتونه می‌گفتند سعودالقحطانی قبل و بعد از قتل خاشقچی با محمد بن سلمان چت کرده بوده؟ الان خود واشنگتن‌پست اذعان می‌کنه که متن چت‌هایی که کردند در واتس‌اپ، درباره موضوعات غیرمرتبط مثل نیروگاه برق خورشیدی بوده!
و همه‌ش این نیست، به این هم اذعان کردند که خاشقچی با بنیاد بین‌المللی قطر (یکی از بازوهای لابیگری قطر در آمریکا) همکاری می‌کرده، تا جایی که مقاله‌هایی که خاشقچی برای واشنگتن‌پست می‌نوشته رو ترجمه و ادیت می‌کردند (چون انگلیسی جمال خیلی خوب نبوده!) و حتی خودشون مطالبی بش اضافه می‌کردند، تا اونجا که گاهی خود خاشقچی می‌گفته «یکم زیادی ضدعربستانش نکردید؟».

اگه کسی رد پای قطری‌ها و CIA رو در این قتل نمی‌بینه، آب‌مروارید داره.
3
نانسی پلوسی میگه دیواری که ترامپ قصد داره بسازه، ناکارآمد، گران و غیراخلاقیه!
از لحاظ گرانی که ایشون و بقیه سیاستمداران دموکرات، و حتی جمهوری‌خواه، ده‌ها طرح مختلف غیرضروری رو تصویب می‌کنند که بسیار بیشتر ازین‌ها هزینه میذاره روی دست مالیات‌دهنده‌ها، لذا این یکی کاملا بهانه‌گیریه. دیواری که اسراییل ساخته هم نمونه کاملی از کارآمدیه. حتی دیوارهایی که ایران و ترکیه میسازند هم تا حد خوبی کارآمدند، چه برسه دیوار اسراییل. اما چون یک موضوع فنیه، میشه روش بحث کرد. اما از همه عجیب‌تر وسط کشیدن اخلاقه. چطور ساختن دیوار مرزی با این هدف که کسی نتونه بدون طی کردن مراحل قانونی ازش عبور کنه غیراخلاقیه؟ اینطور استدلال می‌کنند که بعضی از پناهجویان اساسا نمی‌تونن مراحل قانونی رو طی کنند، لذا با وجود دیوار نمی‌تونن در کشور ما پناه بگیرند!
من به این میگم «اخلاقیات برزخی». اگه ماهیت مرزبندی رو قبول دارید، باید پاش بایستید. که شامل ایجاد مانع در برابر ستمدیدگان و نیازمندان هم میشه. و اگه قبول ندارید، کلا باید باز بذارید (که البته نمی‌تونید. چون یک میلیارد نفر میریزن تو آمریکا). اخلاقیات برزخی میگه بذاریم یه عده از ستمدیدگان رد بشن، ولی نه همشون. فقط انقدری که بشه باش پز اخلاقی داد که «سخت نگرفتیم به ستمدیده!».
به عنوان کسی که از ۷۰ درصد پناهجویانی که به آمریکا وارد میشن مستحق‌ترم به پناه گرفتن در آمریکا، می‌تونم تشخیص بدم که تنها مسئله غیراخلاقی این وسط اینه که لاتین‌تبارها به واسطه همجواری راه داده میشن، اما من چون دورم و یکی دوتا اقیانوس حائل وجود داره، راهم بسته‌ست!
سیاستمداری که خودش از سیاستی که پی می‌گیره متضرر نخواهد شد، اهمیتی به ضررهای احتمالی نمیده‌. هیچ مهاجر غیرقانونی‌ای نمی‌تونه خانواده نانسی پلوسی رو تهدید کنه‌. چون تو یه محله باباپولداری زندگی می‌کنه و شبانه‌روزی تحت حفاظت بادی‌گاردهاست. اما اخلاقیات برزخی، علاوه بر تأمین مصالح لازم برای دادن پز اخلاقی (که هیچ ضرر و هزینه‌ای برای پزدهنده نداره)، دلایل منفعت‌طلبانه هم داره‌. باید گذاشت یه مقدار مهاجر غیرقانونی بیاد تا خدماتی که مجبوریم ساعتی ۱۵ دلار بدیم تا انجام بشن رو با ساعتی ۵ دلار انجام بدن و راضی هم باشند، اما انقدری نیان که مجبورمون کنند به اونا هم ۱۵ دلار بدیم!
5
در همه زمینه‌ها داریم انعکاسی از دهه شصت رو می‌بینیم، با این تفاوت که غلظت این انعکاس از نسخه اصلی بیشتره. در حالی که آدم‌کش اون دهه جهنمی داره رییس قوه‌قضاییه میشه، و بگیر و ببندها ابعادی وسیع‌تر ازون زمان گرفته، «مصادره اموال» هم وارد فاز تازه‌ای شده، تا جایی که حتی املاک موقوفی رو هم توقیف کرده و به ستاد فرمان امام (بخوانید حساب رهبر فرزانه) منتقل می‌کنند. با این استدلال که این زمین متعلق به رییس ساواک بوده و فرد دیگه‌ای بدون اطلاع وارث آقای رییس، وقفش کرده! در یک کشور نرمال اتفاقی که احتمالا میفته اینه که زمین وقف شده رو به وارثین برمی‌گردانند. اما از نظر حکومت اسلامی، وارث رییس ساواک، حق نداره اموال پدرش رو به ارث ببره، و باید به خلیفه تعلق بگیره!
وقتی خود خلیفه دزده، نمیشه از عوام انتظار داشت دزدی رو به عنوان یک رویه عادی پیش نگیرند.


https://t.me/khabaronline_ir/200198
3
اگه پیرمردهای کم‌سواد هفتاد ساله دچار این «دید تونلی» باشند حرجی نیست‌. بدبختی اینه که جوانان تحصیلکرده هم بش دچارند.
در بین ۱۵ میلیون نفری که در تهران و اطرافش سکونت دارند اگه فقط ۵ درصد از شرایطی (مشروع یا نامشروع) بهره‌مند باشند که در برابر فشارهای اقتصادی مصون نگهشون داره، میشه حدود ۷۰۰ هزار نفر، معادل ۷ تا استادیوم آزادی پُر! آیا این تعداد کافی نیست برای غلغه کردن رستوران‌های فوق‌العاده کم تعداد و شلوغ کردن آرایشگاه‌های کم‌ظرفیت تهران؟
یک جنبه ندید بدید بودن همینه که به عمرمون رونق اقتصادی ندیدیم و نمی‌دونیم چه شکلیه. اما متأسفانه نگاهی هم به دنیای خارج از کشور خودمون هم نمیندازیم. در سال ۲۰۱۷، نزدیک ۵۴ درصد کل غذایی که در آمریکا مصرف شد، در جایی خارج از محل سکونت خورده شد! پنجاه و فاکینگ چهار درصد کل غذای سیصد میلیون نفر! هروقت رستوران‌های ما هم تونستند بیش از نیمی از غذای مصرفی ملت رو تأمین کنند، اونوقت میشه گفت وضع خوبه. بله ایران عجیبه. چون به‌طرز عجیبی از دنیا عقب افتاده. نه چون پنج درصد پولشون زیاده‌.
13
طرف نوشته ترامپ هم در مورد افغانستان همون کاری رو کرد که اوباما کرد، نیروی اضافه اعزام کرد تا چندوقت بعد همه رو بکشه بیرون بدون اینکه کارو به سرانجام رسونده باشه، تا باز هم این ضرب‌المثل افغان اثبات بشه که «ساعت تو دست آمریکایی‌هاس، اما زمان تو دست مائه». (ینی امپراطوری‌ها میان اشغال می‌کنن و میرن، ولی ما همیشه هستیم). بعد این آقا به درستی بش جواب داده که بابا این یه جنگ ۱۷ ساله‌ست، یه بیگ دیک کامپتیشن با طالبان نیست (اشاره به رقابتی ابلهانه بین مردان که با هم کل دارن که آلت کی بزرگ‌تره).
یعنی شما باید متأثر باشی که هفده سال جان و مال ما هدر رفته، نه اینکه طالبان می‌تونه پز بده که ما رفتیم بیرون، چه اهمیتی داره اخه؟
این خطای دید، که باعث میشه یه آدم گنده با کلی تحصیلات ذهنش به جای بررسی واقعیات و دنیای محسوس، درگیر بیگ دیک کامپتیشن باشه، ازونجا ریشه گرفته که فضای آکادمیک در حوزه علوم انسانی یک فضای ایزوله از دنیای بیرون شده، و کسانی که تحلیل‌گر و خط‌دهنده و تولیدکننده فکر هستند در ریسک حرف‌هایی که ارائه میدن شریک نیستند. تمام ریسک روی دوش سربازیه که نظرش رو نمی‌پرسند.
5
درصد کسانی که در نظرسنجی اعلام کردند که باید تعداد مهاجرین ورودی به کشورشون کم بشه یا کلا متوقف بشه. آمریکا و کانادا با اختلاف زیاد، کمتر از هر کشور دیگه اروپا چنین مخالفینی دارند. اما رسانه‌ها وانمود می‌کنند این ترامپ و موج پوپولیستی که ایجاد کرد بود که مردم اروپا رو ضدمهاجرت کرد!
4
برای سنجش عقب‌افتادگی تاریخی و سیستماتیک ایران کافیه نگاهی به سخنرانی نیکیتا خروشچف در جمع انبوه‌سازان شوروی در سال ۱۹۵۴ انداخت. اینکه رهبر این کشور با تمام تواناییش در سیاست، در یک موضوع فنی و مهندسی انقدر تسلط داشته در حالی که رهبران امروزی تا حد تأسف‌باری تک‌بعدی هستند، خودش مستقلا موضوع قابل تأملیه، اما فعلا شخصیت خروشچف موضوعیت چندانی نداره برای ما. این نکته حائز اهمیته که در ۱۹۵۴، یعنی دقیقا ۶۴ سال پیش در چنین روزهایی، یعنی ۲۴ سال قبل از انقلاب ایران، انتقاداتی به رویه صنعت ساخت و ساز مسکن در شوروی وارد کرده که در ایران هنوز جریان داره! مثلا میگه استفاده از آجر در دیوار دیگه توجیه نداره و باید به جاش پنل‌های پیش‌ساخته بتنی استفاده کرد. چیزی که هنوز در ایران متوقف نشده. یا درست در مقابل فرد شماره یک جامعه معماری شوروی، خیلی صریح میگه که دارید منابع کشور رو هدر میدید، چون چنان به طراحی نمای ساختمان‌ها می‌پردازید که هم هزینه‌ها رو بالا می‌بره هم رفاهی برای ساکنین ایجاد نمی‌کنه. نقدش و لحنش شبیه نقد کسی که این اختیار رو داره که همشون رو اعدام کنه نیست، بلکه استدلال می‌کنه که عقل سلیم این رویه شما رو نمی‌پذیره. مثلا میگه لزومی نداره خانه‌های مسکونی مثل کلیساها به نظر برسند! یا لاکشری‌سازی، که دقیقا همین الان در ایران جریان داره، فقط قیمت مسکن رو بالا می‌بره بدون اینکه کیفیت زندگی مردم رو بالا ببره. و در عین حال یادآوری می‌کنه که وقتی میگم لاکشری نسازید منظورم این نیست که قوطی کبریت بی‌ریخت بسازید. بلکه منظورمون اینه که نما و ظواهر باید در حد معقولی وقت و منابع رو به خودشون اختصاص بدن (این خلاف این تصور غالبه که سبک بی‌روح اکباتانی رو محصول انبوه‌سازی دولتی میدونه. دولت کمونیست از همون ابتدا روشن کرده بود که چنین چیزی مد نظرش نیست. این «معمار کمونیست» بود که نتونست به تعادل مدنظر خروشچف دست پیدا کنه. همون معماری که هتل مجلل اوکراینیا با اون همه ظرافت و جزییات ساخت، بعد ازین تذکر دولتی ناگهان فقط قوطی کبریت ساخت).
اما روسیه با اینکه از لحاظ زیبایی‌شناختی یک افتضاح انسانی به بار آورد که تا همین امروز ادامه داره، اما لاقل در حوزه فنی-مهندسی در همون ۱۹۵۴ باقی نموند. ولی ایران حتی ازون تاریخ عبور هم نکرده.
درسته که حکومت توتالیتر معمولا نمی‌تونه ایرادها رو به طور اساسی برطرف کنه‌، اما گاهی فرهنگ عمومی به کمکش میاد. مهندس روس ازینکه بش بگن بی‌عرضه‌ای و گند زدی، احساس خجالت می‌کرد. یعنی میشد بش تشر زد و بیدارش کرد. جامعه مهندسی ایران نه تنها چنین عزت نفسی برای خودش قائل نیست، بلکه بیشتر ازینکه به خود معضلات فنی بپردازه، مشغول رانت‌گیری و بازی سیاسیه. تا جایی که حتی وزیر مملکت هم از پس شبکه مافیایی‌شون برنمیاد.


http://volumeproject.org/industrialised-building-speech-1954/
4
در بررسی «قابلیت» کشورها، شاخص‌هایی وجود داره که نشون میده کشوری مثل ایران شاید ۹۰ سال دیگه یک کشور «قابل» شد! قابل یعنی.. بذارید خودمونی بگم: ۹۰ سال طول می‌کشه تا این مملکت دیگه فشل نباشه. به عنوان مثال یک آزمایش انجام شده، که در اون ده عدد نامه که آدرس اشتباه دارند به تمام کشورها ارسال میشه. طبق قواعد بین‌المللی، اگه نامه غیرقابل ارسال باشه باید طی حداکثر ۳۰ روز برگرده به کشور ارسال کنند. ده تا فرستادن و منتظر شدند تا ببینند چندتا برمیگرده. کشورهای اسکاندیناوی هر ده تا رو برگردوندند‌. بعضی‌ها شش تا رو برگردوند، اونم تو مدت سه ماه! بعضی دو سه تا، و ۲۵ کشور هیچ‌کدوم رو نتونستن برگردونن! این خودش یه نشانه‌ست، که فلان کشور عرضه‌ی درست انجام دادن کار ساده‌ای مثل برگرداندن یک نامه را هم ندارد.
این کتاب درباره اینه که چرا کشورهای در حال توسعه انقدر ضعیفند در ارتقای قابلیت‌هاشون، چرا بعضی‌هاشون درجا میرنند، و چرا بعضی‌هاشون عقب‌گرد می‌کنند (ایران رو جزء متوسط‌هایی که عقب‌گرد دارند قرار داده). ظاهرا در بعضی از دانشگاه‌ها، دانشجویان می‌تونند کتاب رو دانلود کنند. اگر احیانا کسی تونست تهیه کنه، لطفا پی‌دی‌افش رو برام بفرسته. بسیار سپاسگزار خواهم بود.


https://play.google.com/store/books/details?id=FwnxDQAAQBAJ
2
در روزی که در چین به نام روز مجردها نام گرفته و فروشگاه‌های آنلاین مثل علی‌بابا تخفیف‌های چشمگیر میدن، حدود ۲۵ میلیارد دلار حجم فروش امسال بوده.. در حالی که در رویدادی مشابه در آمریکا یعنی بلک‌فرایدی و سایبرماندی جمعا به زحمت به ۱۲ میلیارد دلار رسید. این یک جنون خرید و پول خرج کردنه که حتی مصرف‌گراترین کشور جهان هم به گرد پاش نمیرسه.
پروفسور مایکل پتیس تو این مقاله توضیح مفصلی داده که این روز مجردها ناگهان از کجا پیداش شد و چطور شد که به اینجا رسید.
به قول ایشون تحولی که چین در سی سال گذشته به خودش دیده از لحاظ اقتصادی و صنعتی و اجتماعی، یک ترانزیشن عادی نبوده، بلکه به تعبیر من یک نوع زلزله بوده که گذشته چین رو با خاک یکسان کرده و یه چین نوین بوجود آورده، لذا ما شاهد عمیق‌ترین تفاوت بین نسلی در کل جهان و در کل تاریخ بشر بین جوانان چین و پدر و مادران‌شون هستیم. که این بدعت نسل نو، که به شکل یک انفجار فرهنگی رخ داده، به قدری غریبه که تقریبا همه رو دچار خطا کرده. ناظر غربی از شهروند چینی انتظار داره یه آدم شرقی ببینه. و مثلا اگه وارد موسیقی شده، شرقی بنوازه. و اگه هم خواست ضدسنت باشه، یک موسیقی اعتراضی علیه دولت باشه. در حالی که جوان چینی نه کاری با سنت چینی داره، و نه حوصله درافتادن با دولت! ازون طرف دولت، و نسل سالخورده هم چنان دچار عدم هضم این بدعت هستند که اون‌ها رو نالایق، خائن، و یا بی‌هویت می‌بینند. اما قدرت این موج چنان بالاست که مجبورند باش کنار بیان، تا جایی که حتی خود حکومت وارد این جو شده. هرچند که مثل بقیه حکومت‌های توتالیتر تلاش می‌کنه جریان رو به سمتی که به نظر خودش مطلوب‌تره ببره، اما مثل همه حکومت‌های مشابه، ناکام مونده.
در این فرهنگ نو، ازدواج دیگه یه ارزش نیست، یه موفقیت هم نیست. تنهایی یک نوع فلاکت نیست، بلکه یک نعمته که باید بابتش جشن گرفت! باید برای «خود» هدیه خرید، باید برای خود، پول‌پاشی کرد. یک نوع جدیدی از فردیت، که مختص چینه، و با پول‌محوری احاطه شده. اما در انتها اشاره می‌کنه که این اقتصاد حباب داره و بالاخره یه جایی بادش گرفته میشه.‌ و ازونجایی که این فرهنگ نوظهور خودشو گره زده به پول، در اون روز به دیوار خواهد خورد.

نویسنده البته با این که آشنایی زیادی با چین داره و ما نمی‌تونیم به راحتی بش بگیم «نه تو نمی‌دونی چه خبره واقعا»، اما مثل خیلی از تحلیلگران بک‌گراند فلسفی نداره و بیشتر نگاه اقتصادی-اجتماعی داره. اون چیزی که قاعدتا باید بش می‌پرداخت اینه که چین، دچار فروریزش فلسفی شده. این فروریزش با یأس فلسفی فرق داره. آدم مأیوس کسیه که از یافتن جواب برای سوال‌های خودش ناامید شده. اما کسی که فلسفه براش فروریخته، دیگه هیچ سوالی نداره! نسل نو چینی، دیگه براش سوال نیست که چرا زنده‌م؟ مسیح و کنفوسیوس و کانت هر سه به یک اندازه براش بی‌معنی هستند. در چنین فضای «بی‌سوالی»، این سرگرمیه که اصالت پیدا می‌کنه. سرگرمی با تکنولوژی، سرگرمی با هنر، سرگرمی با پول، و سرگرمی با «خود». سری که سوال نداره، فقط میشه گرم کرد.


https://carnegieendowment.org/chinafinancialmarkets/77714
4
Anarchonomy
Photo
نتایج سرشماری جدید آمریکا نشون میده در طی هفت سال حدود ۴۵۰هزار نفر از ساکنین سه ایالت نیویورک، ایلی‌نوی و کالیفرنیا ازین ایالت‌ها خارج و به ایالت‌های جنوبی آمریکا کوچ کردند، که بیشترین میزبانی هم به عهده فلوریدا و تگزاس بوده.
یکی از مهم‌ترین دلایلش گرون بودن مسکن و هزینه‌های زندگی در این سه ایالته، که مهم‌ترین دلیل اون گرونی هم قوانین دست و پا گیریه که ایالت‌های آبی (دموکرات) وضع کردند. یعنی با یک تناقض جالب مواجهیم: لیبرال‌ها به حزبی رأی میدن که این قوانین رو بیشتر و سختگیرانه‌تر می‌کنه، بعد با اون قوانین زندگی می‌کنند و می‌بینند خیر، قابل تحمل نیست، بعد جمع می‌کنند میرن جایی که قوانین شل‌تری داره! بعد وقتی ساکن ایالت جنوبی شدند، دوباره به حزبی رأی میدن که اون قوانین سختگیرانه رو اونجا هم اعمال کنه! مثل کسی که به فندق حساسیت داره اما نمیدونه چرا تنش میخاره. هی به خوردن فندق ادامه میده، و هی تنشو میخاره تا جایی که همه‌جا رو زخم می‌کنه‌. بی‌جهت نیست که راستی‌ها میگن «لیبرالیسم یک ناهنجاری روانی است». اما همشون دموکرات نیستن، بلکه ازینکه در اون مکان‌ها نمیشه دموکرات‌ها رو شکست داد خسته‌اند. مهاجران خارجی دارند هجوم میبرند به نیویورک و سانفرانسیسکو. و اهالی نیویورک و سانفرانسیسکو دارند هجوم میبرند به سمت تگزاس! بومی‌ها یه چیزایی دستگیرشون شده که اون خارجی تازه رسیده ازش مطلع نیست.

علی‌ایحال، همونطور که قبلا گفتم فدرالیسم یک لابراتوآر زنده‌ست، که انواع ایده‌ها در سطح محلی آزموده میشه، و ملت آزاد خواهند بود که بر حسب نتایج بدست اومده تصمیم بگیرند.
روزی روزگاری یکی از بچه‌‌ارزشی‌های پایگاه رو دیدیم که سر در گریبان فرو برده و حرف نمی‌زنه. یعنی حرف می‌زد اما باید با موچین کلمات رو از حلقش بیرون می‌کشیدیم. اگه هم مجبور بود جواب بده با حداقل کلمات ممکن جواب می‌داد. گفتیم چه شده است آخر؟ مریض شده؟ کس و کارش مرده‌اند؟ عاشق شده؟.. تا اینکه کاشف بعمل اومد حضرت آقا مشغول تکمیل معلومات قرآنیش بوده که به یک حدیث برخورده که میگه مومن چند نشانه دارد، فلان است و فلان است و فلان است و کم حرف می‌زند! این هم یهو سوئیچ کرده بود روی مود سایلنت تا نشانه‌ای از نشانه‌های مومنین پیدا کنه‌ (بیراه نیست اگه روی جلد کتب حدیث لیبل بزنند: دور از دسترس اطفال قرار گیرد). گفتم پسرجان، نشانه ماشین آفرود اینه که شاسی‌اش بلند است، حالا شاسی پراید رو بکشیم بالا میشه ماشین آفرود؟

حالا دوچرخه‌سواری شهردار تهران هم تکرار همون داستانه. «مسئولان سیستم کارآمد، با دوچرخه به سر کار می‌روند. پس اگر با دوچرخه به سر کار برویم، سیستم کارآمد خواهد شد!»*. ابلهان گمان می‌کنند با کپی‌برداری نشانه‌ها، میشه اصل مطلب رو تغییر داد، و عده‌ای ابله‌تر گمان می‌کنند باید همین کپی‌برداری رو هم غنیمت شمرد، چون کاچی بهتر از هیچی! در حالی که حتی کاچی هم در کار نیست. در تهران گرفتن پروانه ساخت گاهی تا ۶ ماه طول می‌کشه که صدها امضاء لازم داره. تونل وحشتی از فساد که باید فقط با جیبی پر از پول باج ازش عبور کرد. حالا چه فرقی داره با بی‌ام‌و بری باج بگیری یا با قاطر؟! در سیستم کارآمد و شفاف، شما با فقط چند کلیک بر روی یک نقشه پویا می‌تونید بفهمید چه کسانی جواز ساخت گرفتند، چقدر پرداخت کردند، ساخت رو به چه شرکتی سپردند، سازنده چقدر دستمزد گرفت. وقتی قراره نه فقط شهروند عادی، که وقتی حتی خبرنگار پرسید فلان برج را دارد چه کسی و با چه اجازه‌ای میسازد، بش اس‌ام‌اس بدن که «مواظب خودت باش»، چه فرقی داره که مسیج رو از توی بی‌ام‌و بفرستند یا از پشت قاطر؟
هروقت آقای حناچی اومد گفت مثلا فرآیند اخذ پروانه رو رسوندم به یک ماه، اونوقت میشه درباره «تغییر» حرف زد.
-----------
*حالا بگذریم که خود نشانه‌ها رو هم درست نمی‌فهمند. سیستم انگلستان هم کارآمده اما مسئولانش چندان علاقه‌ای ندارند که مثل همسایگان شمالی خودشون رو بمالند به مردم. دموکراسی این کشور از قدیم گره خورده به اعیان و طبقه لردها‌ (که هنوز که هنوزه مجلس خودشون رو دارن) و این لردها از همون قدیم خودشون رو دور از عوام نگه می‌داشتند. کافیه به فاصله‌ای که قلعه‌های نجیب‌زادگان با مناطق مسکونی داره نگاه کنید. در حالی که وایکینگ‌ها به طور تاریخی قائل نبودند به این طبقه‌بندی، و وقتی کسی رو به عنوان رییس می‌‌پذیرفتند حتما بش یادآوری می‌کردند که «غیر ازینکه تصمیم نهایی رو تو می‌گیری، در بقیه موارد با هم برابریم!». البته مطرح کردن این پس‌زمینه‌های تاریخی و فرهنگی در فضایی چنین آلوده به مردم‌فریبی، یک‌جور اضافه‌کاری بی‌نتیجه به نظر میاد.
3