Anarchonomy
That's another one, now TimPooling history. But does it for free. Or for some Dubai shitcoin we haven't discovered yet.
A few of them are at their full blown clown stage of redpilled derangement.
دولتی که بعد از خلیفه مدیون قشر خاکستری از طبقه متوسط رو به بالاست، البته اونقدری که ازش باقی مونده، باید هم سوژههای خبری رو به سمت اونها هدفگیری کنه. یه روز استارلینک، یه روز زنگزور، یه روز انتقال پایتخت. که این آخری حتی تکراریه و دوباره از آرشیو دراومده. و گرنه برای اکثریت مردم درگیر آب و نان، هیچکدوم اینها ارزش خبری نداره. ولی همون باقیمانده طبقه متوسط هم عقلش نمیرسه که کمی به اطراف نگاه کنه و بضاعت کشور رو در انجام پروژههای بزرگ رو ببینه، تا به ایده انتقال پایتخت بخنده. کشوری که چندبار زایمان کرده تا لولهکشی آب شهرکهای اقماری رو تکمیل کنه، و از ترس اینکه نتونه تمومش کنه از توسعه بیشتر شهرک اکراه داره، رو چه به جابجایی پایتخت؟
ولی یه جابجایی هست که واجبه هرچه زودتر انجام بشه. و اون جابجا شدن اسم ایران در لیست کشورهاییه که درگیر جنگ نیستن. ایران باید در لیست کشورهای جنگزده قرار بگیره. مردم باید بفهمند ساکن هر شهری باشند، زیر بمباران فلاکتند. تا جایی جلو خواهیم رفت که دیگه یک نفر هم باقی نمونه که انکارش کنه.
ولی یه جابجایی هست که واجبه هرچه زودتر انجام بشه. و اون جابجا شدن اسم ایران در لیست کشورهاییه که درگیر جنگ نیستن. ایران باید در لیست کشورهای جنگزده قرار بگیره. مردم باید بفهمند ساکن هر شهری باشند، زیر بمباران فلاکتند. تا جایی جلو خواهیم رفت که دیگه یک نفر هم باقی نمونه که انکارش کنه.
104
سه تذکر مهمتر:
۱- هرچیزی را قاطی دوگانه کنترل-آزادی نکنید. نتیجه همهچیز را وارد این دوگانه کردن میشود پاول دوروف، که تا خفتش نکنند حاضر نمیشود پلتفرمش را از خلافکاران پاکسازی کند.
۲- از بیعرضگی نظام ایران نمیشه نتیجه گرفت یک کار خاص نشدنی است. چون نظام ایران حتی یک دولت هم نیست که بعد بگیم فلان کار از عهده دولت برنمیاد! در مورد نظارت بر خرید و فروش، از عهده دولت سنگاپور، حتما برمیآید.
۳- شفافیت گاهی لازمه قانونمندیه. من «باید» بدونم اونی که تبلیغ ملک رو گذاشته صاحبشه، یک دلاله، و یا هیچکدام. با استفاده از بلاکچین به راحتی میشد به این شفافیت رسید بدون اینکه حریم خصوصی کسی نقض بشه. دروازه بودن دولته که غیرضروریه. اینکه دولت بگه «مردم فقط در صورتی میتوانند بدانند که من بدانم» خیلی فرق داره با اینکه بگه «من هم میدانم، چون همه میدانند». باید دنبال دومی بود، نه حالت سوم آشوبگرای «بهتر است هیچکس نداند!».
۱- هرچیزی را قاطی دوگانه کنترل-آزادی نکنید. نتیجه همهچیز را وارد این دوگانه کردن میشود پاول دوروف، که تا خفتش نکنند حاضر نمیشود پلتفرمش را از خلافکاران پاکسازی کند.
۲- از بیعرضگی نظام ایران نمیشه نتیجه گرفت یک کار خاص نشدنی است. چون نظام ایران حتی یک دولت هم نیست که بعد بگیم فلان کار از عهده دولت برنمیاد! در مورد نظارت بر خرید و فروش، از عهده دولت سنگاپور، حتما برمیآید.
۳- شفافیت گاهی لازمه قانونمندیه. من «باید» بدونم اونی که تبلیغ ملک رو گذاشته صاحبشه، یک دلاله، و یا هیچکدام. با استفاده از بلاکچین به راحتی میشد به این شفافیت رسید بدون اینکه حریم خصوصی کسی نقض بشه. دروازه بودن دولته که غیرضروریه. اینکه دولت بگه «مردم فقط در صورتی میتوانند بدانند که من بدانم» خیلی فرق داره با اینکه بگه «من هم میدانم، چون همه میدانند». باید دنبال دومی بود، نه حالت سوم آشوبگرای «بهتر است هیچکس نداند!».
3
از آدمی که ارتباط اچآیوی و ایدز رو منکر میشد و غیرمستقیم باعث مرگ هزاران نفر شد (مثل همونایی که بیست سال بعد گفتن کرونا همون سرماخوردگیه!) اصلا بعید نیست به همسرش خیانت کنه، چون کسی که درباره فکت و دیتا حرف شارلاتانها رو میپذیره، قطعا در برابر حرفهای عاطفی یک زن غریبه هم ضعیفتر از بقیهست.
اما فارغ از سوابق و ضعفهای شخصیتی، باید پرسید این قضیه معذرتخواهی و جبران اعتماد از دست رفته، ازونطرف هم برقراره یا یکطرفهست؟ اگه یک زن بره با کسی غیر از شوهرش بخوابه، و ازش صاحب فرزند هم بشه، بعدا میتونه تو رسانهها بگه «من عاشق شوهرم و بچههام هستم و هرکاری که بتونم میکنم تا اعتماد و بخشش آنها را بدست بیاورم»؟ اگه این نرماله باید برای همه نرمال باشه، و اگه نرمال نیست باید برای همه نباشه.
اما فارغ از سوابق و ضعفهای شخصیتی، باید پرسید این قضیه معذرتخواهی و جبران اعتماد از دست رفته، ازونطرف هم برقراره یا یکطرفهست؟ اگه یک زن بره با کسی غیر از شوهرش بخوابه، و ازش صاحب فرزند هم بشه، بعدا میتونه تو رسانهها بگه «من عاشق شوهرم و بچههام هستم و هرکاری که بتونم میکنم تا اعتماد و بخشش آنها را بدست بیاورم»؟ اگه این نرماله باید برای همه نرمال باشه، و اگه نرمال نیست باید برای همه نباشه.
15
سوژه هوش مصنوعی در ایران یک لابراتوار جانبی هم ایجاد کرده، برای این سوال جامعهشناختی که آیا مشکل ایران دغلبازی ایرانیهاست، یا فقدان سیستمی که جلوی دغلبازی را بگیرد؟ چون در این لابراتوار، دو خروجی متضاد بدست اومده. در یکی از شیشهها، ایرانیهایی داریم که در شرکتهای غربی مشغول کار روی لبه تکنولوژی هوش مصنوعی هستند، و در یک شیشه دیگه نمونه دیگهای داریم، که در محیط ایران کشت شده، از ایرانیهایی که از طریق اِیپیآی چتجیپیتی، که برای همه قابل خریده، پروژه تعریف کردهاند برای سازمانها و نهادهای حکومتی، و به اسم هوش مصنوعی آنها را تیغ میزنند! یعنی دو نمونه در طرفین اکستریم محور کارآیی و بازدهی و مفید بودن. یکی داره قطار تکنولوژی رو جلو میبره، اون یکی داره دزدی میکنه (اینجا با اون جنبه قضیه که دزدی از داعش خوب است یا نیست کار نداریم).
برای جواب دادن به اون سوال، باید ببینیم کدام یکی از دو نظریه که از پدیدار شدن این دو نمونه کاملا متضاد بدست اومده، درست هستند:
۱- ایرانیها به صورت دیفالت دغلبازند، اما در کشورهای دیگر اجازه پیدا نمیکنند وارد دغلبازی شوند، و «مجبور میشوند» مفید باشند.
۲- بین ایرانیها هم دغلباز وجود دارد، هم غیر دغلباز. و بنا به سیستمی که به آن دسترسی دارند «سلکت میشوند». یعنی نظام ایران دغلباز ایرانی را جذب میکند، و نظام غربی ایرانی غیردغلباز را.
برای تشخیص اینکه کدومش صحیحه، باید یک سوال دیگه پرسید: آیا ایرانیای که در غرب مفید است، همان است که در ایران دغلباز بود؟ اگه همان بود، یعنی نظریه اول درسته. ولی همان نیست. چون به ندرت دیده شده ایرانیای که اینجا گنجشک را رنگ کند جای قناری بفروشد، و بعد برود به یک کشور دیگر، و شروع کند به تربیت قناری از صفر! (این «به ندرت دیده شده» رو برای محکمکاری اضافه میکنم، چون خودم ندیدم ولی احتمال میدم دیگران استثنائا یکی دیده باشند).
اگه ایرانیها از دم دغلباز بودند، سیستم غربی که ذاتا مانع دغلبازیه، صرفا میتونست کار بَن رو انجام بده. نه کار لیفت رو. چون قانون و نظارت و شفافیت و اینها، نمیتونه کسی رو بالا بکشه، فقط میتونه جلوی پایینتر رفتنش رو بگیره. لیفت کردن افراد، که نیاز به تربیت و آموزش و درونیشدن ارزشها داره، میفته برای نسل بعد اون مهاجر.
پس نظریه دوم درسته، و دغلبازها دارند در ایران سلکت میشن (چه دستی، و چه سازمانی، و چه فرهنگی).
اما این پاسخ تمامکننده نیست. چون بستری که حداقل صد و پنجاه ساله داره دغلبازها رو سلکت میکنه (و انقدر ریشهش محکمه که سه تا حکومت عوض میشه و این بستر تغییر نمیکنه) محصول همین مردمه؛ پس میشه اینطور سوال کرد که آیا این مردم دغلباز نیستند که دارند مدام بستری میسازند که دغلبازان رو سلکت کنه؟
برای جواب به این سوال هم باید یه سوال دیگه پرسید: آیا بستری که فقط دغلبازان رو سلکت کنه، فقط توسط مردمی که از دم دغلبازند ممکنه ساخته بشه؟
که جوابش نه است، اما نه یک نه ساده. کاملا امکانپذیره که مردم بستری بسازند که دغلبازان رو سلکت میکنه، بدون اینکه خودشون دغلباز باشند! این یه مثال قدیمی داره. وقتی راهزن نزدیک میشد و مسافر مذهبی اکراه داشت از درگیری و خونریزی، و پولش رو پرت میکرد در دره، بدون اینکه بخواد برنده و بازنده رو تعیین میکرد. بازنده خودش و خانوادهش بودند که پول رو از دست داده بودند، و راهزن بدون اینکه پول رو بدست بیاره برنده بود، چون یاد میگرفت دفعه بعد جوری غافلگیرانه جلو بیاد که فرصت نکنند چیزی رو جایی پرت کنند. تکرار انتخابها، باعث ایجاد الگو میشه، و بقیه آدمها ازین الگوها برای یادگیری استفاده میکنند. اون راهزن یاد میگرفت غیرقابلپیشبینی باشه، و همزمان کمتر بترسه. و فرزندان مسافر مالباخته هم این رو یاد میگرفتند که نتیجه ترس از درگیری، فقیر شدنه!
این کاملا امکانپذیره که مردمی که مبتلا به یک ضعف یا رذیلت هستند، بستری بسازند که یک ضعف یا رذیلت متفاوت رو ظاهر کنه. بستری که مداوم دغلبازان رو سلکت میکنه هم محصول مردمیه که زیادی احمق و زودباورند (چون هژمونی خیال باعث شده عقل رو کمارزشتر ازونی که هست بپندارند).
ما قبل ازینکه دغلبازان رو دشمن خود معرفی کنیم، که واجبه بکنیم، باید پخمگی رو دشمن خود معرفی کنیم، که خیلی واجبتره. و این سختتره. چون دغلبازان میدونند دارند چکار می کنند. اما پخمگان باور دارند که آدمهای خوبی هستند.
برای جواب دادن به اون سوال، باید ببینیم کدام یکی از دو نظریه که از پدیدار شدن این دو نمونه کاملا متضاد بدست اومده، درست هستند:
۱- ایرانیها به صورت دیفالت دغلبازند، اما در کشورهای دیگر اجازه پیدا نمیکنند وارد دغلبازی شوند، و «مجبور میشوند» مفید باشند.
۲- بین ایرانیها هم دغلباز وجود دارد، هم غیر دغلباز. و بنا به سیستمی که به آن دسترسی دارند «سلکت میشوند». یعنی نظام ایران دغلباز ایرانی را جذب میکند، و نظام غربی ایرانی غیردغلباز را.
برای تشخیص اینکه کدومش صحیحه، باید یک سوال دیگه پرسید: آیا ایرانیای که در غرب مفید است، همان است که در ایران دغلباز بود؟ اگه همان بود، یعنی نظریه اول درسته. ولی همان نیست. چون به ندرت دیده شده ایرانیای که اینجا گنجشک را رنگ کند جای قناری بفروشد، و بعد برود به یک کشور دیگر، و شروع کند به تربیت قناری از صفر! (این «به ندرت دیده شده» رو برای محکمکاری اضافه میکنم، چون خودم ندیدم ولی احتمال میدم دیگران استثنائا یکی دیده باشند).
اگه ایرانیها از دم دغلباز بودند، سیستم غربی که ذاتا مانع دغلبازیه، صرفا میتونست کار بَن رو انجام بده. نه کار لیفت رو. چون قانون و نظارت و شفافیت و اینها، نمیتونه کسی رو بالا بکشه، فقط میتونه جلوی پایینتر رفتنش رو بگیره. لیفت کردن افراد، که نیاز به تربیت و آموزش و درونیشدن ارزشها داره، میفته برای نسل بعد اون مهاجر.
پس نظریه دوم درسته، و دغلبازها دارند در ایران سلکت میشن (چه دستی، و چه سازمانی، و چه فرهنگی).
اما این پاسخ تمامکننده نیست. چون بستری که حداقل صد و پنجاه ساله داره دغلبازها رو سلکت میکنه (و انقدر ریشهش محکمه که سه تا حکومت عوض میشه و این بستر تغییر نمیکنه) محصول همین مردمه؛ پس میشه اینطور سوال کرد که آیا این مردم دغلباز نیستند که دارند مدام بستری میسازند که دغلبازان رو سلکت کنه؟
برای جواب به این سوال هم باید یه سوال دیگه پرسید: آیا بستری که فقط دغلبازان رو سلکت کنه، فقط توسط مردمی که از دم دغلبازند ممکنه ساخته بشه؟
که جوابش نه است، اما نه یک نه ساده. کاملا امکانپذیره که مردم بستری بسازند که دغلبازان رو سلکت میکنه، بدون اینکه خودشون دغلباز باشند! این یه مثال قدیمی داره. وقتی راهزن نزدیک میشد و مسافر مذهبی اکراه داشت از درگیری و خونریزی، و پولش رو پرت میکرد در دره، بدون اینکه بخواد برنده و بازنده رو تعیین میکرد. بازنده خودش و خانوادهش بودند که پول رو از دست داده بودند، و راهزن بدون اینکه پول رو بدست بیاره برنده بود، چون یاد میگرفت دفعه بعد جوری غافلگیرانه جلو بیاد که فرصت نکنند چیزی رو جایی پرت کنند. تکرار انتخابها، باعث ایجاد الگو میشه، و بقیه آدمها ازین الگوها برای یادگیری استفاده میکنند. اون راهزن یاد میگرفت غیرقابلپیشبینی باشه، و همزمان کمتر بترسه. و فرزندان مسافر مالباخته هم این رو یاد میگرفتند که نتیجه ترس از درگیری، فقیر شدنه!
این کاملا امکانپذیره که مردمی که مبتلا به یک ضعف یا رذیلت هستند، بستری بسازند که یک ضعف یا رذیلت متفاوت رو ظاهر کنه. بستری که مداوم دغلبازان رو سلکت میکنه هم محصول مردمیه که زیادی احمق و زودباورند (چون هژمونی خیال باعث شده عقل رو کمارزشتر ازونی که هست بپندارند).
ما قبل ازینکه دغلبازان رو دشمن خود معرفی کنیم، که واجبه بکنیم، باید پخمگی رو دشمن خود معرفی کنیم، که خیلی واجبتره. و این سختتره. چون دغلبازان میدونند دارند چکار می کنند. اما پخمگان باور دارند که آدمهای خوبی هستند.
173
خشم از اشرار حاکم بر ایران که دیگه از حالت یک واکنش کاملا طبیعی هم فراتر رفته و به وظیفه شرعی تبدیل شده، و کسی که خشمگین نیست ازین اشقیاء رو نباید انسان حساب کرد. اما یک خشم دیگه هم رزرو دارم برای شهروند کشور با درآمد سرانه متوسط به بالا، که دست به خودکشی میزنه. چون تا وقتی جهنمی به نام ایران هست، و بقیه کشورهای رو به قهقرا (که البته چشمانداز هیچکدومشون به اندازه ایران تاریک نیست)، و عدهای دارند تحملش میکنند، هیچ توجیهی برای این کار قابل قبول نیست. چون خودکشی کسانی که نمیتونند تحملش کنند رو سبک میکنه. چون هزینهای بزرگتر از مرگ وجود نداره، باید اختصاص پیدا کنه برای کسانی که بزرگترین مصیبتها بشون اصابت کرده. وقتی کسانی خودکشی میکنند که خیلی فاصله دارند با اون جنس از مصیبت، خودشون رو همشانه کسانی قرار میدن که بشون اصابت کرده. و این بیاحترامی به اونهاست. اهمیت نداره که تحمل افراد متفاوته. مصیبتهای فیزیکی اون بیرون مقادیر مطلق دارند. نباید کسی که در شهری زندگی میکنه که مردم دنیا با قایق بادی سعی میکنند خودشون رو بش برسونند، به هر دلیلی خودکشی کنه. چون خودکشی تنها چیزیه که یک دختربچه ایلامی که چیزی برای خوردن نداره و باید هرچه که هست رو به برادر کوچکترش بده، بش متوسل میشه. نباید بقیه به این ابزار دست بزنند. تا کار اون بچه همیشه مهیب باقی بمونه.
این خشم عجیبیه، چون قابلیت این رو داره که به کسانی که صرفا حالشون خوب نیست بتونم بگم «به درک که حالتون خوب نیست. به خودکشی دست نزنید، چون متعلق به شما نیست. برید خودآزاری کنید. برید خلافکاری کنید. فقط به این دست نزنید». به کسی که حالش خوب نیست نباید گفت به درک که حالت خوب نیست. فقط خشم میتونه این کار بد رو خوب جلوه بده.
این خشم عجیبیه، چون قابلیت این رو داره که به کسانی که صرفا حالشون خوب نیست بتونم بگم «به درک که حالتون خوب نیست. به خودکشی دست نزنید، چون متعلق به شما نیست. برید خودآزاری کنید. برید خلافکاری کنید. فقط به این دست نزنید». به کسی که حالش خوب نیست نباید گفت به درک که حالت خوب نیست. فقط خشم میتونه این کار بد رو خوب جلوه بده.
87
گربه خصوصیتی داره که ازشون خوشم میاد.
نسبت به هرچیزی که حرکت داره کنجکاوه، بدون اینکه بش علاقهای نشون بده. آدمها در موازی کردن این دو مشکل دارند. اگه به چیزی علاقه نداشته باشند نمیتونند دربارهش کنجکاو باشند، و اگه درباره چیزی کنجکاو باشند نمیتونند به راحتی ولش کنند.
نسبت به هرچیزی که حرکت داره کنجکاوه، بدون اینکه بش علاقهای نشون بده. آدمها در موازی کردن این دو مشکل دارند. اگه به چیزی علاقه نداشته باشند نمیتونند دربارهش کنجکاو باشند، و اگه درباره چیزی کنجکاو باشند نمیتونند به راحتی ولش کنند.
186
الان بیش از هر زمان دیگهای در تاریخ میشه فرعون بود. چون الان بیش از هر زمان دیگه قادر به انجام کارهایی هستیم که شبیه معجزهست. اینکه چیپ مموری به هزار لایه رسیده (و به زودی تجاریسازی میشه)، و هر لایه چند نانومتره، یک معجزهست. سالی هزار و دویست تن محموله به فضا فرستادن، یه معجزهست. واکسن کرونا یه معجزه بود، و فاصله معجزهها هم کم شده، چون اوزمپیک هم یک معجزهست، و داروی جدید ضد اچآیوی گیلیاد هم داره با ۹۸ درصد موفقیت جواب میده.
و این یک موج انکارگرایی ایجاد کرده. هرجا سرتون رو میچرخونید این انکارها رو میبینید: «انرژی خورشیدی فایده نداره»، «دیگه سیپییوها رو نمیشه قویتر کرد»، «هوش مصنوعی هنوز خیلی راه داره»، «میخواستید برید مریخ که، چی شد؟»، «اوزمپیک عوارض داره بعضیها دلدرد گرفتن».
این یک پدیده چندلایهست. در لایه اول، یک نوع جهل فنی علمی مطرحه که عمدیه. چون هرکس که در موضع انکاره، اگه بخواد میتونه بره دیتا رو چک کنه و ببینه چه انقلابی در تولید برق از نور آفتاب رخ داده، یا داروهایی که دقیقا توسط «شرکتهای خونخوار» دارویی ساخته شدن با چه تیراژی دارن ادم نجات میدن. در لایه دوم اما موضوع یک نوع تظاهراته. انکار به شکل اعتراضی درمیاد در برابر کسانی که صاحب معجزهاند، تا نکنه فرعون بشن (البته در اینکه کی فرعونه هم مشکل دارند و فرق سهامدار و مدیرعامل رو تشخیص نمیدن، و گاهی فرق فرعون موثر و فرعون ناموثر هم تشخیص نمیدن، چون فرعونی که فقط تو ویلای خودش فرعونه و خارج ازون ویلا اختیاراتی نداره، به کسی ضرری نمیرسونه). اما در لایه سوم، یک موضوع مهمتر جریان داره. و اون تنبلی و مسئولیتناپذیری این آدمهاست. وقتی معجزه زیاده، باید آدمتر از قبل بود. و وقتی ضرورت داره آدمتر از قبل بود، سهم بار هرکس بیشتر میشه. هر معلم، هر مهندس، هر پزشک، و هر پدر و مادر، باید آدمتر از معلمهای قبلی و مهندسهای قبلی و پزشکان قبلی و پدر و مادرهای قبلی باشند. چون همونطور که شانس فرعون بودن بیشتره، نیاز به موسی بودن هم بیشتره. وقتی توانستنها گستردهتره، تکالیف هم بیشتره. وقتی پوشش ماهوارهای اینترنت رو میشه به کل سیاره رسوند، تکلیف برای اینکه اجازه ندی کسی آفلاین بمونه، بیشتره. انکار یک ترفنده، تا به خودشون و دیگران تلقین کنند که بار روی دوششون سنگینتر نشده.
و این یک موج انکارگرایی ایجاد کرده. هرجا سرتون رو میچرخونید این انکارها رو میبینید: «انرژی خورشیدی فایده نداره»، «دیگه سیپییوها رو نمیشه قویتر کرد»، «هوش مصنوعی هنوز خیلی راه داره»، «میخواستید برید مریخ که، چی شد؟»، «اوزمپیک عوارض داره بعضیها دلدرد گرفتن».
این یک پدیده چندلایهست. در لایه اول، یک نوع جهل فنی علمی مطرحه که عمدیه. چون هرکس که در موضع انکاره، اگه بخواد میتونه بره دیتا رو چک کنه و ببینه چه انقلابی در تولید برق از نور آفتاب رخ داده، یا داروهایی که دقیقا توسط «شرکتهای خونخوار» دارویی ساخته شدن با چه تیراژی دارن ادم نجات میدن. در لایه دوم اما موضوع یک نوع تظاهراته. انکار به شکل اعتراضی درمیاد در برابر کسانی که صاحب معجزهاند، تا نکنه فرعون بشن (البته در اینکه کی فرعونه هم مشکل دارند و فرق سهامدار و مدیرعامل رو تشخیص نمیدن، و گاهی فرق فرعون موثر و فرعون ناموثر هم تشخیص نمیدن، چون فرعونی که فقط تو ویلای خودش فرعونه و خارج ازون ویلا اختیاراتی نداره، به کسی ضرری نمیرسونه). اما در لایه سوم، یک موضوع مهمتر جریان داره. و اون تنبلی و مسئولیتناپذیری این آدمهاست. وقتی معجزه زیاده، باید آدمتر از قبل بود. و وقتی ضرورت داره آدمتر از قبل بود، سهم بار هرکس بیشتر میشه. هر معلم، هر مهندس، هر پزشک، و هر پدر و مادر، باید آدمتر از معلمهای قبلی و مهندسهای قبلی و پزشکان قبلی و پدر و مادرهای قبلی باشند. چون همونطور که شانس فرعون بودن بیشتره، نیاز به موسی بودن هم بیشتره. وقتی توانستنها گستردهتره، تکالیف هم بیشتره. وقتی پوشش ماهوارهای اینترنت رو میشه به کل سیاره رسوند، تکلیف برای اینکه اجازه ندی کسی آفلاین بمونه، بیشتره. انکار یک ترفنده، تا به خودشون و دیگران تلقین کنند که بار روی دوششون سنگینتر نشده.
674
نکته عبرتآموز و تأملبرانگیز درباره IBM اینه که نمیتونستن به چیزی غیر از داکیومنت کاغذی فکر کنند، و تمام تلاش در راستای کم کردن حجم کاغذ بوده، نه کنار گذاشتن کاغذ! و وقتی هم یک قدم جلوتر رفتند همون کاغذ رو اسکن کردند و به شکل اسلاید نگهش داشتند!
ما داریم امروز فکر میکنیم چه چیزی حذفشدنی نیست و داره مانع میشه که به آلترناتیوش فکر کنیم؟
https://youtu.be/i7ydo7H_1TA
ما داریم امروز فکر میکنیم چه چیزی حذفشدنی نیست و داره مانع میشه که به آلترناتیوش فکر کنیم؟
https://youtu.be/i7ydo7H_1TA
YouTube
“ INFORMATION RETRIEVAL ” 1961 IBM BUSINESS COMPUTER PROMO MAINFRAME PUNCHCARD COMPUTERS SM10435
Join this channel to get access to perks:
https://www.youtube.com/channel/UCddem5RlB3bQe99wyY49g0g/join
Help us preserve, scan and post more rare and endangered films! Join us on Patreon. Visit https://www.patreon.com/PeriscopeFilm
Visit our website www…
https://www.youtube.com/channel/UCddem5RlB3bQe99wyY49g0g/join
Help us preserve, scan and post more rare and endangered films! Join us on Patreon. Visit https://www.patreon.com/PeriscopeFilm
Visit our website www…
46
پدر کارگر پسرش رو با خودش میبره سر کار تا کمکدستش باشه. همسایه از سر و صدا شکایت میکنه، و پسر جوابش رو میده، و همسایه ازینکه از پسر یک کاگر جواب شنیده عصبانیتر میشه. پدر به جای اینکه پشت پسرش دربیاد، یه تشری هم بش میزنه و از همسایه بابت کلهخراب بودن پسرش عذرخواهی میکنه. چون به درستی فکر میکنه اگه کوچکترین حدی از غرور و عزت نفس نشون بده اون کار رو از دست میدن، چون رضایت همسایه برای صاحبکار مهمتره. و اگه کار رو از دست بدن باید گشنه بخوابند.
اینجوری فقط یک چیز به پسرش تدریس میکنه: ما فقیر به دنیا اومدیم، پس صبح که از خونه میزنیم بیرون باید هرچی غرور و شخصیت و عزت داریم بذاریم تو خونه بمونه و بعد بریم سر کار. و پسر هم فقط یک چیز یاد میگیره: گشنه نخوابیدن باارزشترین چیز دنیاست، و بقیه چیزها هیچ ارزشی ندارند. که بدون پول ما موجوداتی تهی هستیم، یا اصلا وجود نداریم.
پسری که اینجوری بزرگ بشه، برای قبر همین پدر زحمتکش یک قطعه سنگ هم نخواهد خرید، چون توجیه اقتصادی نداره. اما این قسمتش ربطی به جامعه نداره. مردم ازینکه قبر پدران زحمتکش گم بشه آسیبی نمیبینند. اما از تکثیر آدمهایی که فکر میکنند تنها راه تهی نبودن پول داشتنه، آسیبهای زیادی خواهد دید.
اون پدر زحمتکش تا وقتی زنده بود، خودش رو از انسانهای بیآزار معرفی میکرد، و بقیه هم تأییدش میکردند. چرا که همیشه عذرخواهی کردن، مترادف بیآزار بودن تعیین شده. و دلش خوش بود که مال حلال بدست آورده، و کسی ازش ناراضی نیست، پس حداقل قدردانی خدا اینه که در دنیای بعدی، یه زندگی راحت در اختیارش قرار بده. اما با تربیت آدمهایی که جنگیدن برای هرچیزی غیر از پول رو بیمعنی میدونند، آسیبهای عمیق و طولانی به جامعه زد.
اگه خدایی وجود داشته باشه، گول دستهای پینه بسته رو نمیخوره، و دلش برای کسانی که انتخاب کردهاند کسی نباشند، نمیسوزه.
اینجوری فقط یک چیز به پسرش تدریس میکنه: ما فقیر به دنیا اومدیم، پس صبح که از خونه میزنیم بیرون باید هرچی غرور و شخصیت و عزت داریم بذاریم تو خونه بمونه و بعد بریم سر کار. و پسر هم فقط یک چیز یاد میگیره: گشنه نخوابیدن باارزشترین چیز دنیاست، و بقیه چیزها هیچ ارزشی ندارند. که بدون پول ما موجوداتی تهی هستیم، یا اصلا وجود نداریم.
پسری که اینجوری بزرگ بشه، برای قبر همین پدر زحمتکش یک قطعه سنگ هم نخواهد خرید، چون توجیه اقتصادی نداره. اما این قسمتش ربطی به جامعه نداره. مردم ازینکه قبر پدران زحمتکش گم بشه آسیبی نمیبینند. اما از تکثیر آدمهایی که فکر میکنند تنها راه تهی نبودن پول داشتنه، آسیبهای زیادی خواهد دید.
اون پدر زحمتکش تا وقتی زنده بود، خودش رو از انسانهای بیآزار معرفی میکرد، و بقیه هم تأییدش میکردند. چرا که همیشه عذرخواهی کردن، مترادف بیآزار بودن تعیین شده. و دلش خوش بود که مال حلال بدست آورده، و کسی ازش ناراضی نیست، پس حداقل قدردانی خدا اینه که در دنیای بعدی، یه زندگی راحت در اختیارش قرار بده. اما با تربیت آدمهایی که جنگیدن برای هرچیزی غیر از پول رو بیمعنی میدونند، آسیبهای عمیق و طولانی به جامعه زد.
اگه خدایی وجود داشته باشه، گول دستهای پینه بسته رو نمیخوره، و دلش برای کسانی که انتخاب کردهاند کسی نباشند، نمیسوزه.
14
در بیش از صد کشور مختلف، با درآمدهای سرانه مختلف، و دموگرافی مختلف، انواع سیستمهای بیمه درمان رو داریم. از خصوصی، تا نیمه خصوصی، تا نصفه دولتی، تا کاملا دولتی. در همه این کشورها ملت اسیرند. یا صف طولانیه، یا کیفیت پایینه، یا قیمت بالاست، یا خطا بالاست، یا دولت زیر بار هزینه فلج شده. اگه مردم هند اختیار داشتند هجوم نمیبردند به بیمارستانهای مکزیک؟ البته که هجوم میبردند. اگه مکزیکیها اختیار داشتند هجوم نمیبردند به کلینیکهای آمریکا؟ البته که هجوم میبردند. اما در سراسر دنیا تقریبا هیچکس راضی نیست.
ازین باید دو نتیجه گرفت:
۱- وقتی موضوع مربوط به جان افراده، هیچوقت کسی راضی نمیشه. اینکه یه روز سیستمی بسازیم که مردم راضی باشند، و کشور هم ورشکسته نشود، یک رویاست. در ارزیابی اینکه چه سیستمی بهتر کار میکند باید همیشه این نکته رو در ذهن داشت. کلا با پروژهای طرفیم که توش موفقیت وجود نداره. بلکه باید به «شکست کمدردسرتر» رسید، که این شکست میتونه به شکل «پنج سال به نرخ امید به زندگی جمعیتمون اضافه کردیم و اقتصادمون هم متلاشی نشد» بسنده کرد، و به فحشهایی که میدن توجه نکرد.
۲- هر سیستمی که انسان بسازه، میتونه به خود انسان ببازه. مثل وقتی که تقاضای انسانها از حد توان سیستمی که خود انسان ساخته، فراتر میره. اگه قرار باشه تقاضا کنترل نشه، هیچ سیستمی که انسان بسازه از پسش برنمیاد. تا وقتی تقاضا برای درمان انقدر بالاست، کمر هر سیستمی بهرحال خم خواهد شد. یکی زودتر یکی دیرتر. یکی شفافتر، یکی مخفیتر. کیفیت محیط، کیفیت و کمیت تغذیه، و کمیت فعالیت، تقاضا برای درمان رو بقدری بالا برده که دیگه خیلی فرقی نداره سیستم چقدر داره خوب کار میکنه. چون حتی وقتی داره خوب کار میکنه هم به نظر میرسه داره خوب کار نمیکنه. یه جا باید استاپ کنند و به پشت سرشون نگاه کنند و این حجم عظیم از سرمایه که صرف درمان میشه رو صرف پایین آوردن تقاضا کنند.
و بعد تازه باید بیاییم بگیم سیستمی که بر مبنای بازار آزاد باشد خیلی بهتر است.
ازین باید دو نتیجه گرفت:
۱- وقتی موضوع مربوط به جان افراده، هیچوقت کسی راضی نمیشه. اینکه یه روز سیستمی بسازیم که مردم راضی باشند، و کشور هم ورشکسته نشود، یک رویاست. در ارزیابی اینکه چه سیستمی بهتر کار میکند باید همیشه این نکته رو در ذهن داشت. کلا با پروژهای طرفیم که توش موفقیت وجود نداره. بلکه باید به «شکست کمدردسرتر» رسید، که این شکست میتونه به شکل «پنج سال به نرخ امید به زندگی جمعیتمون اضافه کردیم و اقتصادمون هم متلاشی نشد» بسنده کرد، و به فحشهایی که میدن توجه نکرد.
۲- هر سیستمی که انسان بسازه، میتونه به خود انسان ببازه. مثل وقتی که تقاضای انسانها از حد توان سیستمی که خود انسان ساخته، فراتر میره. اگه قرار باشه تقاضا کنترل نشه، هیچ سیستمی که انسان بسازه از پسش برنمیاد. تا وقتی تقاضا برای درمان انقدر بالاست، کمر هر سیستمی بهرحال خم خواهد شد. یکی زودتر یکی دیرتر. یکی شفافتر، یکی مخفیتر. کیفیت محیط، کیفیت و کمیت تغذیه، و کمیت فعالیت، تقاضا برای درمان رو بقدری بالا برده که دیگه خیلی فرقی نداره سیستم چقدر داره خوب کار میکنه. چون حتی وقتی داره خوب کار میکنه هم به نظر میرسه داره خوب کار نمیکنه. یه جا باید استاپ کنند و به پشت سرشون نگاه کنند و این حجم عظیم از سرمایه که صرف درمان میشه رو صرف پایین آوردن تقاضا کنند.
و بعد تازه باید بیاییم بگیم سیستمی که بر مبنای بازار آزاد باشد خیلی بهتر است.
15
از پدر یا پدربزرگ بالای شصتسالتون بخواید یه تحلیلی درباره تجاوز روسیه به اوکراین انجام بده و ببینید چی میگه. البته منظور مرد مذهبی پنجاه و هفتیه که معتقده جن بین ما زندگی میکنه و اگه بسمالله بگیم فرار میکنه، و وقتی عطسهشون میگیره کاری که باید انجام بدن رو به تأخیر میندازه، و دخترش رو به مرد افغانی نمیده و میگه مردم حرف درمیارن، و این مشخصات. بعد ازینکه تحلیلش رو شنیدید فرماندهی کل نیروهای مسلح ایران، بعلاوه چاههای نفت، بعلاوه ستاد فرمان امام و بنیاد مستضعفان رو بش بدید. چیزی که حاصل میشه چیزی نخواهد بود جز علی خامنهای.
اگه اینطوری بش نگاه کنید میتونید بفهمید چرا ایران رو قاطی جنگ سوریه، و سپس جنگ یمن، و سپس جنگ اوکراین کرد. اگه یادتون باشه بعد ازینکه درباره پیشبینی اتمام نفت آمریکا ضایع شد، نیومد بگه اطلاعات نادرست بم دادند. ترجیح میده خودش رو بزنه به اون راه ولی اعتراف نکنه که اطلاعات نادرست بش دادن. چون اعتراف به اینکه اطلاعات نادرست بش دادن به این معنیه که در انتخاب کسانی که ازشون اطلاعات میگیره درست عمل نکرده. که یعنی آدمها رو خوب نمیشناسه. این کپی پدر یا پدربزرگ شما نیست؟ غیر از اینکه در اعتماد به فرزندانشون اشتباه کردهاند (که اونم کاربردش اینه که فرزندشون رو تحقیر کنند)، شده اعتراف کنند که در اعتماد به کسی اشتباه کردهاند؟
اگه اینطوری بش نگاه کنید میتونید بفهمید چرا ایران رو قاطی جنگ سوریه، و سپس جنگ یمن، و سپس جنگ اوکراین کرد. اگه یادتون باشه بعد ازینکه درباره پیشبینی اتمام نفت آمریکا ضایع شد، نیومد بگه اطلاعات نادرست بم دادند. ترجیح میده خودش رو بزنه به اون راه ولی اعتراف نکنه که اطلاعات نادرست بش دادن. چون اعتراف به اینکه اطلاعات نادرست بش دادن به این معنیه که در انتخاب کسانی که ازشون اطلاعات میگیره درست عمل نکرده. که یعنی آدمها رو خوب نمیشناسه. این کپی پدر یا پدربزرگ شما نیست؟ غیر از اینکه در اعتماد به فرزندانشون اشتباه کردهاند (که اونم کاربردش اینه که فرزندشون رو تحقیر کنند)، شده اعتراف کنند که در اعتماد به کسی اشتباه کردهاند؟
101
Anarchonomy
میخواد بگه حالت بهینه در یک چیز، لزوما حالت بهینه در یک چیز دیگه نیست، چون بهینه کردن یک نسخه واحد نداره. که بدیهیه، چون مسئله واحد هم وجود نداره. ایشون یکم شهوت لایف منتور بودن داره و از هرچیز بدیهی میخواد قاعده دربیاره. زیاد جدی نگیرید.
شقه ArgueGym بودن توعیتر، به شقه DataHaven بودن توعیتر غلبه کرد متأسفانه. تو ردیت هنوز جنگ ادامه داره و برنده مشخص نشده.
5
تأثیرگذاری معدل بر کنکور که این روزها تیتر میسازه (که معادل بقیه ورجه وورجههای حکومته که ادعای بهبود داره اما در واقع جابجایی رانت از یه آخور به آخور دیگهست، و این بار از سمت بیزینس کنکور، که دیگه مستهلک شده، به سمت مدارس خصوصی که توسط خانوادههای الیگارشی اداره میشن. مثل گرانسازی بنزین که ربطی به آلودگی و مصرف نداره و یک دعواست بین قاچاقچیان و تولیدکنندگان. و مثل موضوع افغانهاست، که یه روز برای سپاه قدس ازشون سربازگیری میکنند و یکروز دیگه علیهشون نفرتپراکنی میکنند، چون اون سربازگیری منفعتی داره و این نفرتپراکنی منفعتی دیگر. و البته همه نقششون رو به خوبی بازی میکنند. هم پوزیده مدرسهسازی رو به سپاه میسپاره و مقداری پولشویی اونجا انجام میگیره، هم بسیجی به عنوان خر حمال چهارتا آجر میچینه، و هم کل این نمایش جهاد مدرسهسازی، بیزینس مدرسه پولی رو بالانس رسانهای میکنه)، من رو یاد یه دبیر کنکور انداخت که حزباللهی بود، اما برخلاف بقیه حزباللهیها طرفدار زیاد داشت. چون فقط تمرکز کرده بود روی تدریس و آماده کردن شاگردانش برای تست زدن، بدون اینکه پولی ازشون بگیره. توی کلاسش یک جمله هم درباره حکومت نمیگفت. ابدا چیزی رو تبلیغ نمیکرد، و خبری از آیه و حدیث هم نبود. با اینکه جلوی مادر بچهها سرش رو پایین مینداخت، اما بین مادر چادری و مادر شل حجاب هیچ تفاوتی قائل نمیشد. ازون زحمات چیزی هم گیرش نمیاومد جز اینکه همون مادرها که طرفدارش شده بودند گهگاه ربع سکهای بش هدیه میدادند.
با خودم میگفتم چه شانسی آوردیم که از جنس این حزباللهی فقط چهار پنج تا بشه در کل ایران پیدا کرد. اگه همشون مثل این بودن کار تمام بود. چون حتی نوبت به اینکه درباره فاشیست بودن اینها چیزی بگیم هم نمیرسید. اول مردم ازینها حالت تهوع داشتند بعد قضیه فاشیسم و دیکتاتوری و اینها رو شنیدن. اگه قرار بود مرید مرامشون باشند، پرونده همونجا بسته میشد.
اما در واقع خوششانسی در کار نبود. ذات این تشکیلات طوری طراحی شده که نتونه ازین سرباز معنوی خودش استفاده کنه. چون قدرت رو دارای اصالت فرض کرده. از همون روزی که گفت حفظ این نظام اوجب واجبات است، این فرض رو داشته. و این یعنی به صورت کاملا طبیعی و ارگانیک، عوضیترها میان بالا و بقیه اوت میشن. تو بازیای که توش قدرت اصالت داره، این مفلوک هیچ شانسی نداره و به حاشیه میره. و چون به حاشیه میره ازش استفاده نمیشه، و چون ازش استفاده نمیشه خود این تشکیلات تضعیف میشه.
اقتدارگرایی، مثل سیگاریه که فکر میکنند اگه نکشن نمیتونند دوام بیارن، ولی چون میکشن دوام نمیارن.
با خودم میگفتم چه شانسی آوردیم که از جنس این حزباللهی فقط چهار پنج تا بشه در کل ایران پیدا کرد. اگه همشون مثل این بودن کار تمام بود. چون حتی نوبت به اینکه درباره فاشیست بودن اینها چیزی بگیم هم نمیرسید. اول مردم ازینها حالت تهوع داشتند بعد قضیه فاشیسم و دیکتاتوری و اینها رو شنیدن. اگه قرار بود مرید مرامشون باشند، پرونده همونجا بسته میشد.
اما در واقع خوششانسی در کار نبود. ذات این تشکیلات طوری طراحی شده که نتونه ازین سرباز معنوی خودش استفاده کنه. چون قدرت رو دارای اصالت فرض کرده. از همون روزی که گفت حفظ این نظام اوجب واجبات است، این فرض رو داشته. و این یعنی به صورت کاملا طبیعی و ارگانیک، عوضیترها میان بالا و بقیه اوت میشن. تو بازیای که توش قدرت اصالت داره، این مفلوک هیچ شانسی نداره و به حاشیه میره. و چون به حاشیه میره ازش استفاده نمیشه، و چون ازش استفاده نمیشه خود این تشکیلات تضعیف میشه.
اقتدارگرایی، مثل سیگاریه که فکر میکنند اگه نکشن نمیتونند دوام بیارن، ولی چون میکشن دوام نمیارن.
19
Anarchonomy
میخواد بگه حالت بهینه در یک چیز، لزوما حالت بهینه در یک چیز دیگه نیست، چون بهینه کردن یک نسخه واحد نداره. که بدیهیه، چون مسئله واحد هم وجود نداره. ایشون یکم شهوت لایف منتور بودن داره و از هرچیز بدیهی میخواد قاعده دربیاره. زیاد جدی نگیرید.
جناب طالب به جای منتورشیپ مخاطبان جهانی، باید برای هموطنان شیعهش کلاس بذاره و درباره اوپتیمایز کردن در جنگ توضیحاتی ارائه بده، و بگه استفاده از یک پلتفرم اختصاصی، که هیچکس دیگه در دنیا ازش استفاده نمیکنه، بهینهکردنیه که انجامش ندی بهتره، چون گاو پیشونی سفیدت میکنه، که یعنی خودت کار پرمشقت و پرهزینه سلکت کردن رو برای دشمن انجام میدی.
5
Anarchonomy
جناب طالب به جای منتورشیپ مخاطبان جهانی، باید برای هموطنان شیعهش کلاس بذاره و درباره اوپتیمایز کردن در جنگ توضیحاتی ارائه بده، و بگه استفاده از یک پلتفرم اختصاصی، که هیچکس دیگه در دنیا ازش استفاده نمیکنه، بهینهکردنیه که انجامش ندی بهتره، چون گاو پیشونی…
یکی آمار کور شدهها رو ۵۰۰ نفر گفته، که معلوم نیست درست باشه، ولی اگه درست باشه یعنی یه کاری شبیه جنگ شش روزه رو انجام دادند. شب قبل از جنگ، پونصد نفر از نیروهای طرف مقابل رو کور کنی معادل اینه که قبل از پرواز جنگندهها روی باند فرودگاه منهدمشون کنی. ولی بدون مصرف یک لیتر سوخت جت.
24
پیچیدگی توسعه صنعت در سطحی قرار گرفته که بیل مار، که آدم باسواد و مطلعی حساب میشه، مدیر شرکتها رو به عنوان مهمان میاره تو برنامهش، و ازشون میپرسه «شما دقیقا چی میفروشید؟»، و وقتی توضیح میدن باز هم متوجه نمیشه، اما به عنوان مجری به اینکه جواب مناسب رو دریافت کرده قناعت میکنه.
سیستم آموزشی که داره آدمهایی تربیت میکنه که لبه تکنولوژی رو جلو ببرند، به طور میانگین آدمهایی تربیت کرده که متوجه اینکه الیت علمی فنی مهندسی، که همون سیستم تربیت کرده، دارند چیکار میکنند، نمیشه. که یعنی سیستم آموزشی از خودش جا مونده! و این با اینکه هشداردهندهست، یک پدیده زیباست.
سیستم آموزشی که داره آدمهایی تربیت میکنه که لبه تکنولوژی رو جلو ببرند، به طور میانگین آدمهایی تربیت کرده که متوجه اینکه الیت علمی فنی مهندسی، که همون سیستم تربیت کرده، دارند چیکار میکنند، نمیشه. که یعنی سیستم آموزشی از خودش جا مونده! و این با اینکه هشداردهندهست، یک پدیده زیباست.
8