جدل بر سر اسلحه هنوز در آمریکا تموم نشده، بلکه میشه گفت هنوز به جاهای خوبش نرسیده. چون فعلا دعوا سر شکل طپانچهست، که یکی میگه منظور قانوننویس اولیه این وسیله که باش میشه مردم رو به رگبار بست، نبوده؛ و یکی میگه وقتی وسیله دفاعه فرقی نداره شکلش جنگی باشه یا نباشه. با اینکه این دعوا پیچیدهست، هنوز در مرحله ابتداییشه. یه روزی میاد که اوضاع ازینم پیچیدهتر میشه. روزی که روبوتهای انساننما انقدری پیشرفت میکنند که دیگه فقط برای اتو کردن لباسها استفاده نمیشن، بلکه میشه ازشون به عنوان بادیگارد استفاده کرد. خوبی بادیگارد ماشینی اینه که میشه برنامهریزیش کرد که هیچوقت بت خیانت نکنه. اما مشکلش اینه که اگه بپذیرند که ماشین بادیگارد انسان بشه، معنیش اینه که اون بادیگارد حق خواهد داشت اگه حس کنه که صاحبش در معرض خطره، با خشونت با افرادی که براش خطر ایجاد کردهاند برخورد کنه. حتی در حد هل دادن، یا مشت زدن به کسی که داره به طرز مشکوک به صاحبش نزدیک میشه. همون کاری که بادیگارد سلبریتیها هرروز انجام میدن. و این یعنی ماشین اجازه پیدا کرده شهروندان رو بزنه. و اگه نپذیرند که ماشین بادیگارد انسان بشه، یعنی دارند روی قانون اساسی آمریکا پا میذارند. چون اگه اون ماشین تنها مانع بین فرد و شرارت دولت باشه، مصداق متمم دوم قانون اساسیه و حقشه که بش مجهز باشه.
در سالهای اخیر، جنگ اوکراین مهمترین دغدغه ذهنیام بوده. نه برای اینکه ملت اوکراین مورد ظلمی شنیع قرار گرفتهاند، که اگه دلیل دغدغه کسی همین بوده باشه هم حق داره، بلکه به دلیل خطرناک بودن موفق شدن خلافکارهای روسیه، برای همه دنیا، مخصوصا کشورهایی مثل ما که حاکمان خلافکارشون زیر چتر روسها هستند. جماعت جهانسومی اصلا در باغ نیستند که تبعات موفقیت این خلافکاران چقدر سنگین خواهد بود براشون، و فکر میکنند اروپا باید بیشتر نگران باشه. در حالی که اروپا یه جوری گلیمش رو از آب بیرون خواهد کشید. اینها روزهای خیلی بدتری رو از سر گذروندند، و انقدر غنای تمدنی دارند که بتونند ضربههای سخت رو دریافت کنند و دوباره سرپا بشن. این ماییم که فقیریم، در همهچیز. خلافکار اول شکم آدم بیدفاع از همه لحاظ رو پاره میکنه.
اما دیگه کشش ندارم. روسها با وجود همه تحقیرهایی که شدند و خواهند شد، به بخشی از موفقیتی که دنبالش بودند برسند هم موفقیت حسابش میکنند. اما کشش سوگواری بابت این مصیبت رو ندارم. فرض رو باید بر این گذاشت که دنیا جای خیلی بدتری برای ما ضعیفان شد، و ازش عبور کرد. چون وضعیت در ایران با سرعتی رو به پایین حرکت میکنه که به دغدغههای کلان، حتی اگه به شدت پراهمیت باشند، هم نمیشه پرداخت. وقتی نانوایی شلوغی که نون تافتون رو تا قبل ازین میداد ۲ سنت، بعد از بالا بردن قیمت به ۴ سنت بیشتر مشتریانش رو از دست میده، و دیگه نمیبینی که شلوغه، که این عددها در صد و پنجاه کشور دیگه دنیا شبیه شوخیاند، یعنی وضع خیلی خرابتر ازونه که بترسیم ازینکه روسها موفق بشن، و سوگوار باشیم که شدند. چون موضوع مهمتر اینه که آخوند موفق شده. در انداختن ایران در مسیر غیرقابل بازگشت.
اما دیگه کشش ندارم. روسها با وجود همه تحقیرهایی که شدند و خواهند شد، به بخشی از موفقیتی که دنبالش بودند برسند هم موفقیت حسابش میکنند. اما کشش سوگواری بابت این مصیبت رو ندارم. فرض رو باید بر این گذاشت که دنیا جای خیلی بدتری برای ما ضعیفان شد، و ازش عبور کرد. چون وضعیت در ایران با سرعتی رو به پایین حرکت میکنه که به دغدغههای کلان، حتی اگه به شدت پراهمیت باشند، هم نمیشه پرداخت. وقتی نانوایی شلوغی که نون تافتون رو تا قبل ازین میداد ۲ سنت، بعد از بالا بردن قیمت به ۴ سنت بیشتر مشتریانش رو از دست میده، و دیگه نمیبینی که شلوغه، که این عددها در صد و پنجاه کشور دیگه دنیا شبیه شوخیاند، یعنی وضع خیلی خرابتر ازونه که بترسیم ازینکه روسها موفق بشن، و سوگوار باشیم که شدند. چون موضوع مهمتر اینه که آخوند موفق شده. در انداختن ایران در مسیر غیرقابل بازگشت.
اوباما در سخنرانی اخیرش در تبیین تفاوت بنیادی حزب خودش با حزب رقیب، تفاوتی که در نوع نگرش به زندگی خوب وجود داره رو مطرح کرد، که یک مصداقش ایجاد فرصته، که آرمان حزب خودش ایجاد فرصتهای بیشتر برای همگانه، و آرمان حزب رقیب ایجاد فرصتهای بیشتر برای فقط بخشی از جامعه؛ و یکی از مهمترین این فرصتسازیها نظام سلامته. که یعنی «ما میخواهیم همه به خدمات پزشکی رایگان یا ارزان دسترسی داشته باشند (چون به نظرمان زندگی خوب این است)، ولی آنها این را نمیخواهند (چون به نظرشان زندگی خوب این نیست)».
اینکه حزب رقیبش چی میخواد و چی میگه، به خودشون مربوطه، و زبان دارند و اتفاقا زبان درازی دارند و از خودشون دفاع خواهند کرد. اما فارغ ازینکه دفاع اونها چی باشه این حرف اوباما یک مغلطه قدیمیه. این مغلطه اینطور کار میکنه:
مدعی a: بلیت هواپیما بگیریم بریم بارسلونا
مدعی b: معطلی تو فرودگاه زیاده
مدعی a: پس میگی نریم بارسلونا؟
به جای اینکه مدعی a به ایراد وسیله بپردازه، طرف مقابل رو متهم میکنه که با اصل سفر مخالفه. در حالی که طرف مقابل فقط با وسیله مخالفه، و مثلا میگه قطار بهتره.
کسانی که با بیمه درمان رایگان مخالفند، سایکوپت نیستند. اونها هم میخوان «همه مردم» به خدمات تشخیصی و درمانی دسترسی داشته باشند، و از قضا اونها هم معتقدند که در «زندگی خوب» این اتفاق اجرایی شده. اما با وسیله «رایگانیزاسیون» برای اجرایی کردنش مخالفند. وقتی صحبت درباره صرفا وسیلهست، یک بحث آبجکتیوه. یعنی با دیتا و فکت طرفیم و همهچیز قابل صحتسنجی هستند. اینکه کیفیت درمان در شرایطی که دولت به دستش گرفته، یا مناسبات بیزینسش رو دستکاری کرده، در چه وضعی است، یک داده است و میشه مطالعهش کرد، و مطالعه روش نشون میده وضع جالبی نیست.
وعدههای پوپولیستی، یا کاملا توخالیاند، یا اگه نتیجه محسوس داشته باشند، آیندهسوزند. مثل کاری که حکومت ایران با منابع انرژی ایران کرد، که دو سه نسل از ایرانیها برای مدتی به ارزانترین قیمت ممکن ازش استفاده کردند، اما نتیجهش این شد که در شرایطی ایران رو تحویل نسل بعد میدن که دیگه یک ایران واردکننده انرژیه.
اگه ما درباره آلوده کردن زمین مسئولیم، چون نسل بعد قراره ازمون تحویلش بگیره، که حزب اوباما خیلی روش حساسه؛ درباره فلج کردن دولت هم مسئولیم، چون قراره نسل بعد تحویلش بگیرند. دولتی که برمبنای آرزوها، کوهی از تعهد روی دوشش ریخته شده باشه، بهرحال فلج خواهد شد. نسل بعدی که یک دولت فلج تحویل بگیره چه فکری خواهد کرد جز اینکه «دموکراسی چیز خوبی نبود، و گرنه نتیجهاش این نمیشد»؟ اوباما در همین سخنرانی ازینکه مردم از دموکراسی ناامید بشن هم ابراز نگرانی کرد. اگه این نگرانی واقعیه، باید از پوپولیسم فاصله گرفت. نه اینکه دوگانه پوپولیسم خوب و پوپولیسم بد رو ابداع کرد.
اینکه حزب رقیبش چی میخواد و چی میگه، به خودشون مربوطه، و زبان دارند و اتفاقا زبان درازی دارند و از خودشون دفاع خواهند کرد. اما فارغ ازینکه دفاع اونها چی باشه این حرف اوباما یک مغلطه قدیمیه. این مغلطه اینطور کار میکنه:
مدعی a: بلیت هواپیما بگیریم بریم بارسلونا
مدعی b: معطلی تو فرودگاه زیاده
مدعی a: پس میگی نریم بارسلونا؟
به جای اینکه مدعی a به ایراد وسیله بپردازه، طرف مقابل رو متهم میکنه که با اصل سفر مخالفه. در حالی که طرف مقابل فقط با وسیله مخالفه، و مثلا میگه قطار بهتره.
کسانی که با بیمه درمان رایگان مخالفند، سایکوپت نیستند. اونها هم میخوان «همه مردم» به خدمات تشخیصی و درمانی دسترسی داشته باشند، و از قضا اونها هم معتقدند که در «زندگی خوب» این اتفاق اجرایی شده. اما با وسیله «رایگانیزاسیون» برای اجرایی کردنش مخالفند. وقتی صحبت درباره صرفا وسیلهست، یک بحث آبجکتیوه. یعنی با دیتا و فکت طرفیم و همهچیز قابل صحتسنجی هستند. اینکه کیفیت درمان در شرایطی که دولت به دستش گرفته، یا مناسبات بیزینسش رو دستکاری کرده، در چه وضعی است، یک داده است و میشه مطالعهش کرد، و مطالعه روش نشون میده وضع جالبی نیست.
وعدههای پوپولیستی، یا کاملا توخالیاند، یا اگه نتیجه محسوس داشته باشند، آیندهسوزند. مثل کاری که حکومت ایران با منابع انرژی ایران کرد، که دو سه نسل از ایرانیها برای مدتی به ارزانترین قیمت ممکن ازش استفاده کردند، اما نتیجهش این شد که در شرایطی ایران رو تحویل نسل بعد میدن که دیگه یک ایران واردکننده انرژیه.
اگه ما درباره آلوده کردن زمین مسئولیم، چون نسل بعد قراره ازمون تحویلش بگیره، که حزب اوباما خیلی روش حساسه؛ درباره فلج کردن دولت هم مسئولیم، چون قراره نسل بعد تحویلش بگیرند. دولتی که برمبنای آرزوها، کوهی از تعهد روی دوشش ریخته شده باشه، بهرحال فلج خواهد شد. نسل بعدی که یک دولت فلج تحویل بگیره چه فکری خواهد کرد جز اینکه «دموکراسی چیز خوبی نبود، و گرنه نتیجهاش این نمیشد»؟ اوباما در همین سخنرانی ازینکه مردم از دموکراسی ناامید بشن هم ابراز نگرانی کرد. اگه این نگرانی واقعیه، باید از پوپولیسم فاصله گرفت. نه اینکه دوگانه پوپولیسم خوب و پوپولیسم بد رو ابداع کرد.
Anarchonomy
اوباما در سخنرانی اخیرش در تبیین تفاوت بنیادی حزب خودش با حزب رقیب، تفاوتی که در نوع نگرش به زندگی خوب وجود داره رو مطرح کرد، که یک مصداقش ایجاد فرصته، که آرمان حزب خودش ایجاد فرصتهای بیشتر برای همگانه، و آرمان حزب رقیب ایجاد فرصتهای بیشتر برای فقط بخشی…
تمام سناریوهای گیم تئوری که درباره عدالت خوندید، درباره دو نفره، یا سه نفر، یا زیر ده نفر. هیچکدوم اینها ابعادپذیر نیستند. اتفاقی که بین دو نفر میفته، همون اتفاقی نخواهد بود که بین صد و پنجاه میلیون نفر میفته، و برعکس.
فکر میکنید چرا در آمریکا تمایل برای ساخت سکونتگاههای کوچک متشکل از جامعه کمتعدادی از مسیحیان، شدت گرفته؟ چون بسیاری از ایدههایی که بش چسبیدهاند، تو مگاسیتیها جواب نمیدن. بنابراین نیاز به لابراتورهای محلی دارند تا بتونند دل خوش کنند که هنوز حیات داره. و واقعا هم میتونه فقط در همون سکونتگاه حیات داشته باشه. چون فقط اگه مقیاس کوچک باشه، جواب میده.
فکر میکنید چرا در آمریکا تمایل برای ساخت سکونتگاههای کوچک متشکل از جامعه کمتعدادی از مسیحیان، شدت گرفته؟ چون بسیاری از ایدههایی که بش چسبیدهاند، تو مگاسیتیها جواب نمیدن. بنابراین نیاز به لابراتورهای محلی دارند تا بتونند دل خوش کنند که هنوز حیات داره. و واقعا هم میتونه فقط در همون سکونتگاه حیات داشته باشه. چون فقط اگه مقیاس کوچک باشه، جواب میده.
Anarchonomy
اوباما در سخنرانی اخیرش در تبیین تفاوت بنیادی حزب خودش با حزب رقیب، تفاوتی که در نوع نگرش به زندگی خوب وجود داره رو مطرح کرد، که یک مصداقش ایجاد فرصته، که آرمان حزب خودش ایجاد فرصتهای بیشتر برای همگانه، و آرمان حزب رقیب ایجاد فرصتهای بیشتر برای فقط بخشی…
هم چیستی عدالت به عنوان مسئله دائما مطرح، و هم مرتبط بودن درمان با جان انسان، در کنار هم باعث شده موضوع بیمه به یک موضوع قطبیکننده بحث تبدیل بشه. ولی اگر ترکیب احساسات (درباره شکنندگی حیات) و انتزاع (درباره چیز موهومی به نام عدالت) رو کنار بگذاریم، همهچیز خیلی سادهست: چیزهای خوب پول زیاد میخوان، و فقط وقتی میشه خریدشون که اول پول زیاد وجود داشته باشه.
Anarchonomy
اوباما در سخنرانی اخیرش در تبیین تفاوت بنیادی حزب خودش با حزب رقیب، تفاوتی که در نوع نگرش به زندگی خوب وجود داره رو مطرح کرد، که یک مصداقش ایجاد فرصته، که آرمان حزب خودش ایجاد فرصتهای بیشتر برای همگانه، و آرمان حزب رقیب ایجاد فرصتهای بیشتر برای فقط بخشی…
جدا ازینکه این ادعای سیاسی چقدر درسته، این خلاقیت در بیان، تحسینبرانگیزه.
اسراییل برای چندمین بار این نکته رو تدریس کرد که «کشوری که نیروی هوایی نداره، نمیتونه بجنگه». اف۱۶ یه پرنده قاتله، ولی با همین پرندههای قاتل میشه جون مردم رو نجات داد.
در بین چپها خیلی رایجه که برای هزینه هرساعت پرواز پرندههای قاتل، چرتکه بندازند، و بعد بگن با این پول میشد فلان تعداد مدرسه ساخت. که البته رقمها سنگین هستند. ولی اگه پرنده قاتل بتونه جوری پیشدستی کنه که جلوی یه جنگ خیلی مخربتر گرفته بشه، بازم میشه گفت رقمها سنگین هستند؟ آیا درستتر نیست که گفته بشه نیروی هوایی اسراییل هزینه نیست، بلکه یه سرمایهگذاری برای آیندهست؟ البته ابزار اصالت نداره. اگه فردا میسر شد که کار اف۱۶ رو با یک پهپاد با یک دهم قیمت انجام داد، باید پول رو خرج همون پهپاد کرد. درست خرج کردن برای ابزار، به اندازه داشتنش مهمه. اما اصل مسئله پابرجا میمونه، که اگه میخوای آینده داشته باشی باید روی ابزار خشونت سرمایهگذاری کنی. و این سرمایهگذاری فقط درباره پول نیست. درباره علم و صنعت و دیسیپلین و متواضع بودن در برابر طرز کار فیزیک دنیا هم است.
در بین چپها خیلی رایجه که برای هزینه هرساعت پرواز پرندههای قاتل، چرتکه بندازند، و بعد بگن با این پول میشد فلان تعداد مدرسه ساخت. که البته رقمها سنگین هستند. ولی اگه پرنده قاتل بتونه جوری پیشدستی کنه که جلوی یه جنگ خیلی مخربتر گرفته بشه، بازم میشه گفت رقمها سنگین هستند؟ آیا درستتر نیست که گفته بشه نیروی هوایی اسراییل هزینه نیست، بلکه یه سرمایهگذاری برای آیندهست؟ البته ابزار اصالت نداره. اگه فردا میسر شد که کار اف۱۶ رو با یک پهپاد با یک دهم قیمت انجام داد، باید پول رو خرج همون پهپاد کرد. درست خرج کردن برای ابزار، به اندازه داشتنش مهمه. اما اصل مسئله پابرجا میمونه، که اگه میخوای آینده داشته باشی باید روی ابزار خشونت سرمایهگذاری کنی. و این سرمایهگذاری فقط درباره پول نیست. درباره علم و صنعت و دیسیپلین و متواضع بودن در برابر طرز کار فیزیک دنیا هم است.
«چرا برای اقتصاد چین، که مصرف مردمش اصلا در حد و اندازه اقتصادشون نیست، انقدر دشواره که مصرف داخلی را افزایش بدهند تا تعادل ایجاد بشه؟ چون تا الان، و به عمد و با برنامه، سرمایه میرفته سمت تولید، و اگه قرار باشه برنامه عوض بشه و بره به سمت مصرف، مزیت تولیدیشون رو در دنیا از دست میدن، حداقل در کوتاه مدت. چون این مزیت فقط با این شرایط که جریان سرمایه مثل آبشار سرازیر بشه به سمت تولید ایجاد شده بود».
این خلاصه این مقالهست. اما به یک مطلب مهم دیگه اشاره نکرده. با لایف استایل تعریف شده در حکمرانی فعلی چین، اوج مصرف همینه که الان وجود داره. برای بیشتر شدن مصرف، اون هم در حدی که به وضع متعادل برسه، نیاز به تغییراتی در لایف استایل است که جامعه رو میندازه تو کانال غربی شدن. و این چیزی نیست که الیت سیاسی چین بخوان. افزایش مصرف صرفا بیشتر خریدن چیزها نیست. بلکه متنوع شدن خریدهاست.
این خلاصه این مقالهست. اما به یک مطلب مهم دیگه اشاره نکرده. با لایف استایل تعریف شده در حکمرانی فعلی چین، اوج مصرف همینه که الان وجود داره. برای بیشتر شدن مصرف، اون هم در حدی که به وضع متعادل برسه، نیاز به تغییراتی در لایف استایل است که جامعه رو میندازه تو کانال غربی شدن. و این چیزی نیست که الیت سیاسی چین بخوان. افزایش مصرف صرفا بیشتر خریدن چیزها نیست. بلکه متنوع شدن خریدهاست.
Anarchonomy
«چرا برای اقتصاد چین، که مصرف مردمش اصلا در حد و اندازه اقتصادشون نیست، انقدر دشواره که مصرف داخلی را افزایش بدهند تا تعادل ایجاد بشه؟ چون تا الان، و به عمد و با برنامه، سرمایه میرفته سمت تولید، و اگه قرار باشه برنامه عوض بشه و بره به سمت مصرف، مزیت تولیدیشون…
برندهای چینی گوشیهای هوشمند علاقه عجیبی دارند که درباره شکستن رکورد فروش پز بدن. یکیشون ادعا میکنه در ۳ دقیقه اول که صفحه سفارش باز شد، ۱۰۰ هزارتا فروخته! یا ازین قبیل اعداد عجیب غریب (البته در شرق آسیا به صورت سنتی یک نوع غرور حرفهای وجود داره درباره استقبال زیاد در سفارش، و این همچنان در فرهنگشون هست). عدهای ازین پرفرمنسهای عددی این نتیجهگیری خندهدار رو داشتند که بازار موبایل چین خیلی جلوتر از آمریکاست، یا هرجایی. اما به این توجه نداشتند که ۱۰۰ هزار خرید از یک برند چینی، یعنی ۱۰۰ هزار فرصت سوخته برای اون یکی برند چینی. چون اینطور نیست که هر نفر پنج تا گوشی بخره. وقتی یک برند رو خرید، تا حداقل یک سال برندهای دیگه رو نمیخره. پس سایز برکه ممکنه افزایش چندانی پیدا نکنه، بلکه سهم تمساح از آب برکه، با سهم فیل، جابجا بشه.
Anarchonomy
برندهای چینی گوشیهای هوشمند علاقه عجیبی دارند که درباره شکستن رکورد فروش پز بدن. یکیشون ادعا میکنه در ۳ دقیقه اول که صفحه سفارش باز شد، ۱۰۰ هزارتا فروخته! یا ازین قبیل اعداد عجیب غریب (البته در شرق آسیا به صورت سنتی یک نوع غرور حرفهای وجود داره درباره…
این جزء چیزهاییه که اگه از مردم نظرسنجی بشه، بیشترشون غلط جواب میدن. چون باور نمیکنند که: بیش از پنجاه و پنج درصد بازار تبلیغات آنلاین موبایل متعلق به محصولات اپله!
که یعنی برای بنگاههای تبلیغاتی، مهم نیست برند چینی در ۳ دقیقه چند دستگاه فروخته و چه مشخصاتی داره. این براش مهمه که چه کسانی بیشتر خرج میکنند، و اونایی که محصولات اپل دارند بیشتر خرج میکنند. و حجم نجومی از پول در همین راستا جابجا میشه. به یک نفر که خوب خرج میکنه پلتفرمی برای خرج کردن دادن، بهتر از دادن همون پلتفرم به هزارنفره که کم خرج میکنند. اپل سهمش رو از یک برکه کوچک بیشتر نکرده. بلکه رفته یک برکه بزرگ دیگه پیدا کرده، که در حد دریاچهست. پس: بازار موبایلی که آمریکا داره، خیلی advancedتر از بازار موبایل چینه.
ولی اینو تو کامنتدونی سایتهای گوشیفروش نمیشه توضیح داد، که هنوز درگیر اینند که کدوم مدل کمتر داغ میکنه.
که یعنی برای بنگاههای تبلیغاتی، مهم نیست برند چینی در ۳ دقیقه چند دستگاه فروخته و چه مشخصاتی داره. این براش مهمه که چه کسانی بیشتر خرج میکنند، و اونایی که محصولات اپل دارند بیشتر خرج میکنند. و حجم نجومی از پول در همین راستا جابجا میشه. به یک نفر که خوب خرج میکنه پلتفرمی برای خرج کردن دادن، بهتر از دادن همون پلتفرم به هزارنفره که کم خرج میکنند. اپل سهمش رو از یک برکه کوچک بیشتر نکرده. بلکه رفته یک برکه بزرگ دیگه پیدا کرده، که در حد دریاچهست. پس: بازار موبایلی که آمریکا داره، خیلی advancedتر از بازار موبایل چینه.
ولی اینو تو کامنتدونی سایتهای گوشیفروش نمیشه توضیح داد، که هنوز درگیر اینند که کدوم مدل کمتر داغ میکنه.
Anarchonomy
این جزء چیزهاییه که اگه از مردم نظرسنجی بشه، بیشترشون غلط جواب میدن. چون باور نمیکنند که: بیش از پنجاه و پنج درصد بازار تبلیغات آنلاین موبایل متعلق به محصولات اپله! که یعنی برای بنگاههای تبلیغاتی، مهم نیست برند چینی در ۳ دقیقه چند دستگاه فروخته و چه مشخصاتی…
وقتی من بچه بودم، هرشب که تلویزیون رو ساعت ۹ روشن میکردی، داشت میگفت رفسنجانی رفته یه جا یه خط تولید افتتاح کرده. و همیشه همه گزارشها درباره این بود که پارسال انقدر تن تولید داشتیم، امسال ۲ و نیم برابر اون مقدار تن! و اینم چشماش برق میزد که احسنتم، اگه شاه نتونست از آلمان جلو بزنه، ما ژاپن رو دیگه حتما پشت سر میذاریم با همین فرمون! (همین وضعیت در چین، ولی در مقیاسی خیلی وسیعتر وجود داشته و داره. حتی لوح تقدیر میدن اگه سهمت در بازار مثلا یه فنر صنعتی، ده درصد بوده باشه و امسال شده باشی بیست درصد. بعد عکس اون لوح تقدیر رو میذارن تو سایتشون، انگار دانشجوییه که تو المپیاد طلا گرفته مثلا، و اصلا به نظر خودشون مسخره نمیاد این کار). هیچوقت هیچکس درباره گشتن و پیدا کردن برکههای دیگه، فکر و انگیزه و برنامهای نداشته. حتی وقتی قرار بوده تعداد بنگاهها بیشتر بشه، در جهت کاهش واردات بوده. اینکه بگردیم ببینیم چی داریم وارد میکنیم بعد یه شرکت بزنیم که همونو تولید کنه، یه جور شاشیدن تو برکه خارجیها بود، و گرنه چیزی به ما اضافه نمیشد و صاحب برکه جدیدی نمیشدیم (دقت کنید که چقدر پروژههای خودکفایی در سالهای اخیر شدت گرفت، و در عین حال اقتصاد کوچکتر هم شد). این وضعیت در چین به مراتب غلیظتره. تمام استعداد صدها میلیون مهندس و محقق چینی داره صرف این میشه که نمونههای داخلی چیزهایی رو بسازند که قبلا برکهش توسط بقیه تصرف شده بوده.
پنج مثال ذکر کنید ازینکه چینیها در بیزینس، راههای قبلا پیموده نشده رو باز کرده باشند. غیر از خلاف و کلاهبرداری، که خلاقیت آسیاییها توش غیرقابل انکاره، راه جدیدی باشه که بتونی بگی «فکر نمیکردم اینجوری هم بشه ثروت ساخت!».
نیست.
پنج مثال ذکر کنید ازینکه چینیها در بیزینس، راههای قبلا پیموده نشده رو باز کرده باشند. غیر از خلاف و کلاهبرداری، که خلاقیت آسیاییها توش غیرقابل انکاره، راه جدیدی باشه که بتونی بگی «فکر نمیکردم اینجوری هم بشه ثروت ساخت!».
نیست.
چند تیتر خبری درباره چند یافته علمی که مربوط به طرز کار بدنه از خودم درآوردم. مثلا به این شکل: «تحقیقات جدید نشان میدهد زیاد نشستن روی صندلی روی گردش خون مغز اثر منفی دارد». بعد به چندنفر فرستادم که فکر کنند دارم بشون توصیه میکنم فلان عادت رو کنار بگذارند. هیچکدوم متوجه نشدن جعلیه و از خودم درآوردم و شک هم نکردن. فقط درباره این حرف زدن که ترک کردنش سخته!
این وضعیت حاصل چند دهه استفاده غیردقیق از کلماته، که جانوران آکادمیک، و در مرحله بعد رسانهها، بش مبتلا هستند. وقتی کشف میکنی تعداد میکروب ایکس در روده کسانی که سندروم ایگرگ رو دارند، بالاتره؛ باید فقط بگی در افرادی که ما بررسی کردیم تعداد میکروب ایکس در روده کسانی که سندروم ایگرگ داشتند بیشتر بود. نباید بیای به ملت بگی رابطهش رو کشف کردی. چون هنوز نکردی. استفاده نابجا و نادقیق از کلمات باعث شده ملت فکر کنند که ۱- هرچیزی به هرچیزی ربط دارد، و ۲- ارتباط هرچیزی با چیز دیگر، یک ربط مستقیم است، و ۳- دامنه افکتها ولنگ و باز است!
و این سومی اخیرا وضعیت رو خیلی بغرنج کرده. طوری که بستری برای یک کلاغ چهل کلاغ ایجاد شده. به عنوان مثال فرضی:
برداشت محقق: فلان پروتئین که در گوشت گاو وجود دارد در عملکرد فلان قسمت مغز که به استرس مربوط است ۳ درصد تغییر ایجاد کرد
برداشت مردم: میگن گوشت قرمز باعث اضطراب میشه!
این معضل فقط درباره سلامت نیست. اون بیرون اشرار زیادی وجود دارند که وقتی ببینند راحت هرچیزی رو باور میکنی، یا راحت میشه چیزهای پیچیده رو به شکل قصههای ساده به خوردت داد، وسوسه میشن چیزهای خطرناکتری بت بقبولانند.
این وضعیت حاصل چند دهه استفاده غیردقیق از کلماته، که جانوران آکادمیک، و در مرحله بعد رسانهها، بش مبتلا هستند. وقتی کشف میکنی تعداد میکروب ایکس در روده کسانی که سندروم ایگرگ رو دارند، بالاتره؛ باید فقط بگی در افرادی که ما بررسی کردیم تعداد میکروب ایکس در روده کسانی که سندروم ایگرگ داشتند بیشتر بود. نباید بیای به ملت بگی رابطهش رو کشف کردی. چون هنوز نکردی. استفاده نابجا و نادقیق از کلمات باعث شده ملت فکر کنند که ۱- هرچیزی به هرچیزی ربط دارد، و ۲- ارتباط هرچیزی با چیز دیگر، یک ربط مستقیم است، و ۳- دامنه افکتها ولنگ و باز است!
و این سومی اخیرا وضعیت رو خیلی بغرنج کرده. طوری که بستری برای یک کلاغ چهل کلاغ ایجاد شده. به عنوان مثال فرضی:
برداشت محقق: فلان پروتئین که در گوشت گاو وجود دارد در عملکرد فلان قسمت مغز که به استرس مربوط است ۳ درصد تغییر ایجاد کرد
برداشت مردم: میگن گوشت قرمز باعث اضطراب میشه!
این معضل فقط درباره سلامت نیست. اون بیرون اشرار زیادی وجود دارند که وقتی ببینند راحت هرچیزی رو باور میکنی، یا راحت میشه چیزهای پیچیده رو به شکل قصههای ساده به خوردت داد، وسوسه میشن چیزهای خطرناکتری بت بقبولانند.
۱- ضعف نظارت فیسبوک «باعث» نسلکشی نشد. نسلکشی بسترهای فیزیکی و تاریخی خودش رو داره. اتهام «باعث» شدن، ادعای فعالان چپگراست، نه یک دادستان. اما رابطه هرج و مرج تلگرام با خشونتهای فیزیکی و همچنین خلافکاریهایی که روش ترویج و حتی تحسین میشه، کاملا مستقیم و قابل اثباته
۲- زاکربرگ شهروند فرانسه نیست. به تفاوت استاندارد دو تا کشور جدا از هم نمیگن استاندارد دوگانه. استاندارد دوگانه یعنی فرق قائل شدن بین دو نفر که هر دو ذیل یک قانون هستند
۳- متا تا الان حجم زیادی از اقدامات مختلف برای نظارت بر محتوا رو انجام داده، که تلگرام یک صدم اونها رو هم انجام نمیده. به دو دلیل: ازین هرج و مرج به عنوان یک مزیت تبلیغاتی استفاده میکنه برای برتر جلوه دادن پلتفرم خودش، و هزینهها رو کاهش میده چون تمام روشهای نظارت هزینهبر هستند
۴- اگر همه افراد باید در برابر قانون برابر باشند، همه شرکتها هم باید در برابر قانون برابر باشند. وقتی قانون اروپا به متا و گوگل اجازه هرج و مرج نمیده، به تلگرام هم نباید بده، و بالعکس
۵- دفعه آخرتون باشه دغدغه یک دولت سکولار و دموکراتیک درباره شهروندانش رو با دغدغه فاشیستی داعش همارز قرار میدید
۲- زاکربرگ شهروند فرانسه نیست. به تفاوت استاندارد دو تا کشور جدا از هم نمیگن استاندارد دوگانه. استاندارد دوگانه یعنی فرق قائل شدن بین دو نفر که هر دو ذیل یک قانون هستند
۳- متا تا الان حجم زیادی از اقدامات مختلف برای نظارت بر محتوا رو انجام داده، که تلگرام یک صدم اونها رو هم انجام نمیده. به دو دلیل: ازین هرج و مرج به عنوان یک مزیت تبلیغاتی استفاده میکنه برای برتر جلوه دادن پلتفرم خودش، و هزینهها رو کاهش میده چون تمام روشهای نظارت هزینهبر هستند
۴- اگر همه افراد باید در برابر قانون برابر باشند، همه شرکتها هم باید در برابر قانون برابر باشند. وقتی قانون اروپا به متا و گوگل اجازه هرج و مرج نمیده، به تلگرام هم نباید بده، و بالعکس
۵- دفعه آخرتون باشه دغدغه یک دولت سکولار و دموکراتیک درباره شهروندانش رو با دغدغه فاشیستی داعش همارز قرار میدید
Anarchonomy
۱- ضعف نظارت فیسبوک «باعث» نسلکشی نشد. نسلکشی بسترهای فیزیکی و تاریخی خودش رو داره. اتهام «باعث» شدن، ادعای فعالان چپگراست، نه یک دادستان. اما رابطه هرج و مرج تلگرام با خشونتهای فیزیکی و همچنین خلافکاریهایی که روش ترویج و حتی تحسین میشه، کاملا مستقیم…
به اینکه تلگرام پلتفرم داعشیهاست معترفند، اما یادشون میره که تویوتا این وانتها رو تحویل داعش نداد. تلگرام پلتفرمش رو مستقیما تقدیمشون کرده، و از ترافیکشون پول هم درمیاره.
Anarchonomy
به اینکه تلگرام پلتفرم داعشیهاست معترفند، اما یادشون میره که تویوتا این وانتها رو تحویل داعش نداد. تلگرام پلتفرمش رو مستقیما تقدیمشون کرده، و از ترافیکشون پول هم درمیاره.
فرق من و این عقبماندههای ذهنی اینه که اگه تلگرام همین امروز به طور کامل حذف بشه از عرصه اینترنت، عین خیالم نیست، با اینکه آدمهایی بودن که نوشتههای من هلشون داده تا از منجلاب بیرون بیان. اما حذف تلگرام برای اینها ضربه جبرانناپذیریه، چون فرصت هل دادن آدمها به داخل منجلاب رو از دست میدن. بنابراین نالهشون رو باید از سوختن فرض بگیرید، نه دغدغه برای آزادی. اولین کسانی که آزادی رو ذبح میکنند همینها هستند.
Anarchonomy
فرق من و این عقبماندههای ذهنی اینه که اگه تلگرام همین امروز به طور کامل حذف بشه از عرصه اینترنت، عین خیالم نیست، با اینکه آدمهایی بودن که نوشتههای من هلشون داده تا از منجلاب بیرون بیان. اما حذف تلگرام برای اینها ضربه جبرانناپذیریه، چون فرصت هل دادن…
بله، و اگه شهروند اروپا بودم باید نصف پستهام رو سانسور میکردم چون خیلی جاها به جهانسومیها میگم کلهسیاه و به بخش زیادی از مسلمانان میگم وحوش! ولی این حساسیتها، که به قانون تبدیل میشن گاهی، حاصل امضای چهارتا بروکرات نیست، بلکه چیزیه که مردم اروپا میخوان. چون نسل عوض شده و ارزشها تغییر کرده. بنابراین بعد ازینکه پستهام رو سانسور میکردم تا خلاف قانون نباشند، میرفتم جلوی ساختمان پارلمان چادر میزدم و به قانونی که مجبورم کرده پستهام رو سانسور کنم اعتراض میکردم، تو مسجدها سخنرانی میکردم که بگم توهین به مقدسات در اسلام نداریم و این اختراع امپراتوریهاست، تو ایونتها شرکت میکردم و با دانشجوها مناظره میکردم؛ تا اینکه بتدریج نظر مردم رو عوض کنم. و مزیت سیستم سکولار و دموکراتیک همینه: «مجاز بودن به تغییر دادن نظر مردم». چیزی که تو ایران اجازهش رو نداریم و قاچاقی انجام میدیم. و اگه فرداش موضوع، تصویب قانونی درباره مسدود کردن فوری کانالهایی که محتوای پدوفیلی میذارن و گزارش مشخصات ادمینشون به پلیس بود، میرفتم جلوی ساختمان پارلمان و روی پلاکاردم مینوشتم تنک یو!
راهش اینه. نه طرفدار هرج و مرج شدن.
راهش اینه. نه طرفدار هرج و مرج شدن.
کسانی که به آینده این مملکت امیدوارند باید یک نمونه در گذشته یا در یک جغرافیای دیگه نشون بدن و بگن چون در اون زمان و مکان حالت مشابهی وجود داشت، و اون کشور از چرخه نابودی خارج شد، پس ایران امروز هم میتواند. اما چنین نمونهای ندارند و تمام ارجاعشون به یک پرندهست، نه یک جامعه انسانی. و اون پرنده هم وجود فیزیکی نداره و افسانهست! بعبارتی این امیدواران حتی به یک نخ نازک هم آویزان نیستند، که بعد به خاطر نازک بودنش بگیم «امید یعنی همین محکم گرفتن نازکترینها».
برای اینکه یک نمونه مشابه از نجات وجود داشته باشه، باید نمونه مشابهی از سقوط هم وجود میداشت. ولی وجود نداره. در تاریخ سقوط زیاد رخ داده، اما سقوط این شکلی نبوده. شکل سقوط ما یونیکه چون درباره بیبرنامگیه. ایران حداقل دویست ساله که هیچ پلنی نداره. یعنی نمیدونه میخواد چه بکنه. میخواد چه جایگاهی داشته باشه. میخواد به چی برسه، و چجوری بش برسه. میخواد چه هزینههایی بده، و چه هزینههایی نده. همون موقع که در زمان قاجار مستشار غربی میاومد وضع رو میدید این نکته که اینها معلوم نیست چه کار میخواهند بکنند توجهش رو جلب می کرد، ولی دقیقا نمیدونست چطور بیانش کنه. اگه پهلویپرستها ادعا کنند بعد از قاجار ایران مسیرش مشخص شد، دروغ میگن. در دوره پهلوی هم تکلیف ایران با خودش معلوم نبود. حتی وقتی شاه قصد اصلاح نظام بروکراسی رو داشت، که نزدیکترین جزء از «مجموعه ایران» به خودش بود، و تحصیلکرده در خارج میآورد که نهاد تشکیل بدن و یا نهادهای قدیمی رو مدرن کنند، با همدیگه سرشاخ میشدند. میلیتاریستها برای خودشون خدایی میکردند، و امنیتیها برای خودشون، و نفتیها برای خودشون و مالیاتبگیرها برای خودشون. و هیچ کدوم کنترل رو به اون یکی واگذار نمیکرد. کشوری که پلن داره، میتونه زیادهخواهی همه رو مهار کنه تا در راستای مسیر تعیینشده حرکت کنند.
دوره فعلی هم که انقدر عیانه که خودشون هم به آشوب و سردرگمی معترفند. وقتی وزیر خارجه میگه ما دنبال رفع تخاصم با آمریکا نیستیم بلکه دنبال مدیریت تخاصم هستیم، پنجاه درصدش رو صادقانه میگه. اون قسمتش که دنبال رفع تخاصم نیستند واقعیته. اما معنی صادقانه مدیریت تخاصم اینه که «نمیدانیم چه کنیم». چون تخاصم مدیریت شدنی نیست. چون تحت کنترل نیست. چیزهایی که تحت کنترل نیستند مدیریتشدنی نیستند. و این نمیدانیم چه کنیم فقط در سیاست خارجی نیست. در برنامه هستهای هم نمیدانند چه کنند. با اسراییل هم نمیدانند چه کنند. حتی با روسیه هم نمیدانند چه کنند. با رشد منفی سرمایهگذاری هم نمیدانند چه کنند. با مهاجران افغان هم نمیدانند چه کنند. با بانکها و صندوقهای بازنشستگی هم نمیدانند چه کنند. با افتادن نیمی از مردم زیر خط فقر مطلق هم نمیدانند چه کنند. با تخلیه جامعه از اعتقادات مذهبی، که در کل خاورمیانه استثناست، نمیدانند چه کنند. با برق نمیدانند چه کنند. با آب نمیدانند چه کنند. با بنزین نمیدانند چه کنند. با افزایش سهمخواهی رانتطلبان نسل جدید هم نمیدانند چه کنند. با جانشینی خلیفه هم نمیدانند چه کنند.
دهه هشتاد میگفتند «مهمترین حلقه مفقوده توسعه ایران مدیران لایق است»، و ازین قبیل جملههای شیک و مجلسی. اما الان دیگه چیز مدیریتشدنی هم وجود نداره. و عجیبه که این عبارت رو فقط دارم من به کار میبرم، که هیچ کدام از مسائل ایران دیگر مدیریتشدنی نیستند!
اگه شما تونستید یک نمونه تاریخی مشابه ازین نوع خاص و حیرتانگیز و البته درازمدت از بیپلن بودن رو بم نشون بدید، اون وقت منم به پرنده مدنظرتون فکر میکنم.
برای اینکه یک نمونه مشابه از نجات وجود داشته باشه، باید نمونه مشابهی از سقوط هم وجود میداشت. ولی وجود نداره. در تاریخ سقوط زیاد رخ داده، اما سقوط این شکلی نبوده. شکل سقوط ما یونیکه چون درباره بیبرنامگیه. ایران حداقل دویست ساله که هیچ پلنی نداره. یعنی نمیدونه میخواد چه بکنه. میخواد چه جایگاهی داشته باشه. میخواد به چی برسه، و چجوری بش برسه. میخواد چه هزینههایی بده، و چه هزینههایی نده. همون موقع که در زمان قاجار مستشار غربی میاومد وضع رو میدید این نکته که اینها معلوم نیست چه کار میخواهند بکنند توجهش رو جلب می کرد، ولی دقیقا نمیدونست چطور بیانش کنه. اگه پهلویپرستها ادعا کنند بعد از قاجار ایران مسیرش مشخص شد، دروغ میگن. در دوره پهلوی هم تکلیف ایران با خودش معلوم نبود. حتی وقتی شاه قصد اصلاح نظام بروکراسی رو داشت، که نزدیکترین جزء از «مجموعه ایران» به خودش بود، و تحصیلکرده در خارج میآورد که نهاد تشکیل بدن و یا نهادهای قدیمی رو مدرن کنند، با همدیگه سرشاخ میشدند. میلیتاریستها برای خودشون خدایی میکردند، و امنیتیها برای خودشون، و نفتیها برای خودشون و مالیاتبگیرها برای خودشون. و هیچ کدوم کنترل رو به اون یکی واگذار نمیکرد. کشوری که پلن داره، میتونه زیادهخواهی همه رو مهار کنه تا در راستای مسیر تعیینشده حرکت کنند.
دوره فعلی هم که انقدر عیانه که خودشون هم به آشوب و سردرگمی معترفند. وقتی وزیر خارجه میگه ما دنبال رفع تخاصم با آمریکا نیستیم بلکه دنبال مدیریت تخاصم هستیم، پنجاه درصدش رو صادقانه میگه. اون قسمتش که دنبال رفع تخاصم نیستند واقعیته. اما معنی صادقانه مدیریت تخاصم اینه که «نمیدانیم چه کنیم». چون تخاصم مدیریت شدنی نیست. چون تحت کنترل نیست. چیزهایی که تحت کنترل نیستند مدیریتشدنی نیستند. و این نمیدانیم چه کنیم فقط در سیاست خارجی نیست. در برنامه هستهای هم نمیدانند چه کنند. با اسراییل هم نمیدانند چه کنند. حتی با روسیه هم نمیدانند چه کنند. با رشد منفی سرمایهگذاری هم نمیدانند چه کنند. با مهاجران افغان هم نمیدانند چه کنند. با بانکها و صندوقهای بازنشستگی هم نمیدانند چه کنند. با افتادن نیمی از مردم زیر خط فقر مطلق هم نمیدانند چه کنند. با تخلیه جامعه از اعتقادات مذهبی، که در کل خاورمیانه استثناست، نمیدانند چه کنند. با برق نمیدانند چه کنند. با آب نمیدانند چه کنند. با بنزین نمیدانند چه کنند. با افزایش سهمخواهی رانتطلبان نسل جدید هم نمیدانند چه کنند. با جانشینی خلیفه هم نمیدانند چه کنند.
دهه هشتاد میگفتند «مهمترین حلقه مفقوده توسعه ایران مدیران لایق است»، و ازین قبیل جملههای شیک و مجلسی. اما الان دیگه چیز مدیریتشدنی هم وجود نداره. و عجیبه که این عبارت رو فقط دارم من به کار میبرم، که هیچ کدام از مسائل ایران دیگر مدیریتشدنی نیستند!
اگه شما تونستید یک نمونه تاریخی مشابه ازین نوع خاص و حیرتانگیز و البته درازمدت از بیپلن بودن رو بم نشون بدید، اون وقت منم به پرنده مدنظرتون فکر میکنم.
هیچ کدوم از روسها باور نمیکنند قوه قضاییه فرانسه مستقل از دولت فرانسهست.
ندار بودنشون رو درک میکنم. یه روزی برای من هم سخت بود قبول کردن اینکه یه چیزهایی هست که ما هیچوقت نداشتیم و فکر کردیم وجودداشتنی نیستند.
ندار بودنشون رو درک میکنم. یه روزی برای من هم سخت بود قبول کردن اینکه یه چیزهایی هست که ما هیچوقت نداشتیم و فکر کردیم وجودداشتنی نیستند.
بابت حذف دلار ۴۲۰۰ حلالیت میطلبند. اما اگه ناگزیر بود میتونستند مبلغ یارانه نقدی رو یک میلیون تومن کنند تا جبران بشه، اما این کار رو هم نخواستند بکنند چون میترسیدند تورم ازین هم بیشتر بشه. پس در هر صورت فرقی نداشت. چه حذف نکردن ۴۲۰۰ و چه جبران کردن حذف کردنش، تورم رو از همین که هست بیشتر میکرد. اما حلالیت رو برای انجام ندادن اولی میطلبند، نه انجام ندادن دومی! به مرور تعریف گناه و خطا رو هم تغییر دادهاند. طوری که «انجام ندادن» توزیع مستقیم پول بیپشتوانه بین مردم، کار بد نیست. اما «انجام دادن» توقف توزیع پول بیپشتوانه بین کسانی که رانت دارند، کار بد است.