Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
چند روز پیش گفتم مارسل ون اوستن اومده ایران و از فالوعرهای تلگرامی و توعیتری خواستم اگه می‌تونن کمکش کنند. حالا پستی گذاشته که میگه دیگه خیلی دارید کمک می‌کنید 😁 نه، نمی‌خوام بگم من نقشی داشتم تو این جریان. این «ای توریست قهرمان، امشب هم اینجا بمان» اتفاقیه که معمولا میفته. تا جایی که طرف میگه «بابا شما محشرید»، مثل این پست مارسل.
خوشحالم که بش خوش گذشته و تحریک شده که بازم بیاد (تجربه شخصیش برام مهم نیست، اینکه عکاسان نخبه بیان ایران برام مهمه، چون آثار تاریخی و طبیعی ایران رو می‌تونند ثبت کنند برای آیندگان). اما اینکه تا این حد محشریم، به این خاطره که یک ملت طفلکیم. قبلا درباره طفلک بودن ایرانیان نوشته بودم، این یکی دیگه از مصادیقشه. ملت طفلک احساسی دائمی داره مبنی بر این که لیاقتش بیش ازین‌هاست، و اتفاقات به صورتی رخ داده که از روزگار سیلی خورده، و گرنه محترم‌تر ازینی است که به نظر میرسد. و برای اینکه این لایق بودن و محترم بودن رو ثابت کنه، مجبوره به شکلی تقریبا غیرطبیعی رفتار دوستانه و صمیمانه نشون بده. طوری که طرف حداقل تو دلش بگه «اینا چشونه؟»، هرچند که با نیت مثبتی بپرسه. ملت طفلک، در مقام فرد احساس می‌کنه باید مسئولیت جمع رو به عهده بگیره، و به ازای تمام کسانی که ممکنه تصویر جالبی از ایران ارائه نکنند، مهمان‌نوازی جبران‌کننده باشه. ملت طفلک، امتیاز انحصاری قضاوت درباره خویشتن رو به غربی‌ها واگذار می‌کنه و ازینکه نمره‌ای «موقتا قابل قبول» بگیره احساس خرسندی می‌کنه، و شاید خودش رو پترس فداکاری می‌پنداره که انگشت در سد رسوایی فرو کرده و داره «حیثیت ایرانشهر» رو نجات میده.
4
Anarchonomy
Photo
در مطالعه و پیگیری مقالات علمی و پژوهشی همه دنبال «آخرین یافته‌ها» هستند. حتی خودم وقتی می‌بینم تاریخ مثلا ۱۹۹۸ خورده میگم ولش کن قدیمیه! اما گاهی همین قدیمی‌ها ارزش بازنگری دارند. یه مقاله تحقیقی از سال ۲۰۱۱ پیدا کردن که شاید اون هفت هشت سال پیش بش توجه کافی نشده. موضوع درباره اینه که چرا در جایی مثل سوئیس که تنوع زیادی از اقوام و مذاهب و ملیت‌ها وجود داره، شاهد خشونت و درگیری نیستیم، اما در جاهای دیگه که همینقدر یا حتی کمتر تنوع وجود داره، دائم دارن همدیگه رو لت و پار می‌کنند؟ نتیجه‌گیری‌شون اینه که در سوئیس، بین هر گروه با گروه دیگه مرزبندی مشخصی وجود داره. این مرزبندی از جغرافیای طبیعی تا جغرافیای شهری استفاده کرده. مثلا یک کوهستان تونسته یک دسته از جمعیت رو از دسته دیگه تفکیک کنه. با اینکه جزء یک ملتند و با هم رفت آمد دارند، اما هر کی قلمرو خودشو داره. اما در جوامعی که این مرزبندی‌ها وجود نداره یا قبلا وجود داشته و الان از بین رفته، و گروه‌های مختلف میلولند تو هم، خشونت و عدم‌تحمل هم بیشتر اتفاق افتاده. این دقیقا معکوس تفکر لیبرال تقریبا جدیدیه که میگه برای برقراری صلح باید همه رو با همه بچسبونیم و اگه نتونستن همو تحمل کنند بیشعورن!
قبلا نوشته بودم که ما در عین حال که در مطالبه حقوق‌مون از سیاستمداران باید مثل یک انقلابی گستاخ باشیم، در مقامی فراتر ازون باید فلسفه شرقی و بودایی رو که تشویق می‌کنه به عبور از منیت، به کار بگیریم. مشکل کسانی که نمی‌تونن این ترکیب رو هضم کنند اینه که فکر می‌کنند جهت‌گیری‌های آدم باید یونیورسال باشه. یونیورسال به این معنی که اگه مثلا در فلسفه کلی یک نگاه بودایی داره، باید در سیاست هم بودایی باشه. یا اگه در نگاهش به جهان هستی، یک مسلمانه، دیگه نباید در اقتصاد یک لیبرال باشه! چون اگه اینطور باشه دچار تناقضه. در حالی که این تناقض نیست. ابعادپذیریه. در بعد ایکس، میشه یک رویکرد داشت، در بعد کوچکتر ایگرگ یک رویکرد دیگه، و در بعد بازهم کوچکتر زِد، یک رویکرد دیگه. میشه در مقیاس ملی، دنبال بازار آزاد بود، و در مقیاس محلی دنبال سیاست‌های سوسیالیستی (مثل شهر کوچکی که مردمش تصمیم می‌گیرن از طریق منابع خود شهر بعضی خدمات مثل اتوبوس رو مجانی کنند).
بارها دیده شده که شهروند تهرانی وقتی شهرهای غربی ایران رو می‌بینه که مثلا سمت راست شهر کردها سکونت دارند و سمت چپ ترک‌ها، نتیجه می‌گیره که این کشور در آستانه تجزیه‌ست! در حالی که اون تفکیک شهری دقیقا چیزی بوده که برای تداوم صلح و آرامش لازم بوده، و هیچ منافاتی با یکپارچگی ملت ایران نداره.
3
یکی تو توعیتر در تأیید موضوع مقاله «مرزبندی» مثال جالبی از رفتار حیوانات آورد. این خطوط مسیر حرکت گرگ‌ها هستند که با جی‌پی‌اس جمع‌آوری شدن. هر رنگ مربوط به یک گله ازون گرگ‌هاست. با اینکه مجموعا در کنار هم هستند، اما حواسشون بوده که فقط در قلمرو خودشون حرکت کنند و یک مرز نامرئی بین‌شون وجود داره. و در عین حال قلمروها چسبیده بهم. مثالی مینیاتوری از یک «ملت»، که درون خودش تفکیک‌های جدی وجود داره.
3
عجب مغلطه هولناکی. هزاران مثال وجود داره که پارامترها همونجوری که همگان انتظار داشتند حرکت کردند، پس این «همیشه» یه دروغ محضه، اما اینجا استفاده شده تا باش یک «اصل» دربیاره. اصلی که وجود خارجی نداره.

تخصصی در بورس ندارم، علاقه‌ای هم ندارم (مخصوصا بورس ایران. ازونجایی که بیشترین جذب سرمایه رو دارند شرکت‌های دولتی یا خصولتی انجام میدن، سرمایه‌گذاری در بورس ایران یعنی عملا سرمایه‌گذاری روی دولت ایران). اما کانال‌های اقتصادی تلگرام دارند به طرز جالبی هماهنگ و هم‌صدا برای سرمایه‌گذاری در بورس تبلیغ می‌کنند! اون هم جدی‌تر و شدیدتر از زمانی که برجام امضاء شد و مملکت در این وضع وخیم نبود!
و جالبه این ادمین‌های تحلیل‌گر، با هزار و یک چرتکه‌اندازی و حساب کتاب منطقی تلاش می‌کنند که نشون بدن قیمت‌ها در بازار دلار، طلا و مسکن، کاذب هستند (پس بپرید بغل بورس)، اما مطلقا محاسبه‌ای ازشون نمی‌بینیم که بررسی کنه قیمت‌هایی که در بورس ایران دیده میشه حباب هستند یا نه.

یه اصلی هست که وجود خارجی داره و من قبولش دارم: تحلیل اقتصادی، یک علم نیست. پس نباید مثل علم باش برخورد کرد.
2
3
Anarchonomy
یکی تو توعیتر در تأیید موضوع مقاله «مرزبندی» مثال جالبی از رفتار حیوانات آورد. این خطوط مسیر حرکت گرگ‌ها هستند که با جی‌پی‌اس جمع‌آوری شدن. هر رنگ مربوط به یک گله ازون گرگ‌هاست. با اینکه مجموعا در کنار هم هستند، اما حواسشون بوده که فقط در قلمرو خودشون حرکت…
می‌پرسند این گرگ‌ها ازینکه این مرزبندی رو رعایت می‌کنند چی گیرشون میاد؟ اینکه چی میشه که اینجوری براشون بهتره چیزیه که یک جانورشناس که روی زندگی گرگ‌ها تحقیق کرده باید بگه. اما واقعیاتی هست در این دنیا که آدم و گرگ نمی‌شناسه، و جبرش رو به همه تحمیل می‌کنه. یکی ازون‌ها مقیاس‌پذیریه، که معمولا مردم در موردش دچار خطایی میشن که میشه بش گفت خطای گالیور. تو کارتون گالیور، بین آدم معمولی با آدم غول‌پیکر فرقی نیست، فقط سایزشون متفاوته. یعنی برای اینکه چندین برابر بشیم، اگه مثلا دیسک کمرمون هشت سانته، باید بشه هشتاد سانت! ولی طبیعت اینجوری کار نمی‌کنه. اگه قرار بود به جای ۷۰ کیلو، ۲ تن باشیم و به جای ۱۷۰ سانت، ۵ متر و ۷۰ سانت، دیگه نمی‌تونستیم سرپا وایسیم و چهارپا میشدیم، و علاوه بر چهارپا شدن پنجه‌هامون هم بزرگ میشد تا فشار اون ۲ تن رو بتونه پخش کنه (این یکی از احتمالاته، ممکنه شکل دیگه‌ای لازم میشده ایجاد بشه، ولی به هرحال از حالت فعلی خارج می‌شد).
در سایز جامعه هم این رابطه وجود داره. نمیشه گفت قرارگیری در یک گروه کوچک و یکدست فرقی نداره با قرارگیری در یک جامعه بزرگ و متکثر، چون فرد فشار خیلی بیشتری رو باید جذب کنه. یک روستایی بنگلادشی در جایی مثل لندن، به راحتی خم میشه. برای همین تا خودشو پیدا می‌کنه میفته دنبال یه آپارتمان تو محله بنگلادشی‌ها. و بعد که مستقر شد میفته دنبال بنگلادشی‌هایی که احتمالا متعلق به شهری بودن که اون روستا جزء توابعش بوده!
در کرانه باختری که فاصله مشخصی هست بین شهرک یهودی‌نشین (با اینکه غیرقانونیه) با شهرک فلسطینی، خشونت کمتری رخ میده تا در اورشلیم شرقی که یهودی و مسلمان جاهایی همسایه هم شدن. صبح که پا میشن میان بیرون، این فحش میده به اون، اون فحش میده به این، سنگ پرت می‌کنن به طرف همدیگه (برای همین همه پنجره‌هاشون حفاظ داره)، و گاهی کار به چاقوکشی هم میکشه. و همه این‌ها در حالیه که مسلمان ساکن اورشلیم شرقی، به خدمات شهری و امکانات خیلی بهتری دسترسی داره تا بقیه فلسطینی‌ها. پس عصبانیت‌ها ازین نیست که زندگی فلاکت‌باری داره. ازینه که مرزبندی از بین رفته و همه‌چی قاطی‌پاتی شده و دچار فشاره.

برای ثبات و امنیت در جوامعی که انقدر بزرگ، متنوع، متکثر و متفاوتند، باید تقسیم‌بندی فراکتالی وجود داشته باشه. یعنی در عین حال که یک موجودیت واحده، به اجزاء کوچکتر تقسیم بشه، بعد هر کدوم ازون اجزاء به اجزاء کوچکتر، و هر کدوم ازون اجزاء کوچکترتر، باز به جزءی کوچکتر برسند.
اگه فدرالیسم رو برای آینده ایران می‌پسندیم باید این تفکیکات و تقسیم‌بندی رو به رسمیت بشناسیم.
3
Anarchonomy
Photo
هممون n بار شنیدیم از دیگران که «این مملکت درست‌بشو نیست»، یا «مردم ایران کلا با آزادی مشکل دارند». چون فرضشون اینه که وقتی یک ایران آزاد خواهیم داشت که تمام ۸۰ میلیون نفر (یا کل اون جمعیتی که در اون زمان خواهیم داشت) از عمق جان به آزادی معتقد و پایبند باشند! در حالی که حتی در کشوری که ۲۵۰ ساله که آزاده هم چنین چیزی برقرار نیست.
اخیرا که مردم به جانبداری سیاسی-عقیدتی گوگل و توعیتر اعتراض دارند مطالباتی ایجاد شده که دولت روی این شرکت‌ها نظارت کنه. تد لیو، نماینده دموکرات کنگره، میگه من خیلی دلم میخواد آزادی بیان شما رو محدود کنم، اما خوشبختانه ما قانون اساسی‌ای داریم که این اجازه رو به من نمیده!
این حرفش دو واقعیت رو نشون میده. اول اینکه شخصا معتقد نیست که همه باید اجازه داشته باشند هرچی میخوان بگن، یا رسانه‌ها نباید هر دیدگاهی رو منتشر کنند! که در اصل، فرقی با موضع طالبان نداره (چون اون‌ها هم معتقدند باید آزادی مردم و رسانه‌ها رو محدود کرد، ازین لحاظ فرقشون با تد کوچولو فقط اینه که منبع‌شون قرآنه). دوم اینکه به درستی اشاره می‌کنه که تنها چیزی که مانع میشه تا من آمریکا رو تبدیل به چیزی شبیه شوروی کنم، قانون اساسی ماست.

نمی‌دونم چرا انقدر سخته که اینو برای هموطنان ایرانی هم جا انداخت. لازم نیست همه توماس جفرسون بشن. همینکه قانون اساسی بر ما حاکم باشه که بمون اجازه نده آزادی همدیگه رو محدود کنیم صدسال میفتیم جلو. حتی اگه ایران پر از دهنمکی‌ها و علم‌الهدی‌ها باشه.
3
Erico:
- فوت زندانی بر اثر اعتصاب غذا
- قوه قضاییه: کبدش قبلا هم کار نمیکرد
- فوت زندانی بر اثر عفونت کلیه
- قوه قضاییه: این از بچگی نمی‌تونست بره دسشویی
- فوت زندانی بر اثر سرطان
قوه قضاییه: اینجا بود خوب بود رفت مرخصی سرطان گرفت.
#واقعی
anti_leftist

📡 @VahidOnline
2
سنا محمد بن سلمان رو مسئول قتل خاشچقی معرفی کرد و از پادشاهی آل‌سعود خواست تا اون‌هایی که مسئول هستند رو مجازات کنه. (یعنی از پدر میخوان پسر رو مجازات کنه؟ خود پدر کیه؟ نماینده عفو بین‌الملل؟ برنده صلح نوبل؟). اما بند هفتم این رزولوشن (که بیشتر یک توصیه‌نامه‌ست) جالبه. میگه خریدهای نظامی عربستان از روسیه و چین که داره افزایش هم پیدا می‌کنه، رابطه‌مون رو بهم میزنه، و عملا دارند تهدید می‌کنند اگه تجهیزات ارتش‌تون سراسر آمریکایی نباشه، ممکنه کاری کنیم که دیگه هیچ‌چیزش آمریکایی نباشه!
اما خودکرده را تدبیر نیست آقایان سناتور. وقتی به خاطر هزاران نفری که در سوریه لت و پار شدند و سعودی‌ها توش نقش داشتند حتی یک اخم نکردید، و حالا به خاطر یک فرد اطلاعاتی که حالا به دلایلی به قتل رسیده، انقدر فشار وارد می‌کنید، تنها نتیجه‌ای که خواهند گرفت اینه که بهتره همه تخم‌مرغ‌هاشون رو تو سبد شما نذارن. تازه خیلی دارن بردباری به خرج میدن تا ببینن با ترامپ میشه به کجا رسید. دو سال دیگه که دوره ترامپ تمام بشه، این بازی خیلی دیدنی‌تر هم خواهد شد.
Anarchonomy
Photo
نویسنده مجله هارپر تو مقاله‌ای که نوشته شده تا بگه مبارزه با مواد مخدر فایده نداره باید آزادش کرد، میگه زمانی که داشته کتابی درین باره می‌نوشته رفته سراغ مشاور نیکسون، که دولتش اولین جنگ رسمی با مواد رو آغاز کرد، و طرف بش گفته می‌دونی کل داستان چی بود؟ کاخ سفید دو‌ تا دشمن داشت، چپ‌های ضدجنگ و سیاه‌ها. نمیشد چپ بودن و سیاه بودن رو ممنوع کرد، اما می‌شد تو افکار عمومی جا انداخت که هیپی‌ها گرفتار ماریجوانا هستن و سیاها مشغول هروئین. با جرم‌انگاری هر دو این‌ها می‌تونستیم تجمعاتشون رو بهم بزنیم، رهبران‌شون رو بازداشت کنیم، خونه‌هاشون رو تفتیش کنیم، و ازین کارها.

توهم توطئه رو اگه خود دست‌اندرکاران تأیید کنند، دیگه توهم نیست. هرچند که به نظرم این آقا خواسته شر نویسنده رو از سرش کوتاه کنه، یه لقمه آماده تحویل داده بش و گفته برو همینو بنویس. اما به هرحال عده زیادی از جمله همین نویسنده، این اعتراف (فارغ ازینکه معتبر هست یا نیست) رو به عنوان شاهدی بر غلط بودن مبارزه با مواد استفاده می‌کنند. که یه نوع زرنگ‌بازی هم هست: «خود نیکسونی‌ها میگن سیاسی بوده. پس ما که اون اهداف سیاسی رو نداریم دیگه نباید مبارزه رو ادامه بدیم!». انگار خارج از دایره دولت نیکسون هیچ کس به نظرش نمی‌رسید که باید مبارزه کرد با گسترش مواد. استفاده از حربه نیکسون، یک‌جور تخطئه مخالفین هم هست.

اما باید پرسید، برفرض که ادعای آقای مشاور عین حقیقت بوده باشه، و هیچ‌کس خارج از دایره دولت که غرض سیاسی نداشته باشه هم وجود نداشته که ازین مبارزه حمایت کنه، چرا سیاه‌ها اونقدر دچار هروئین و هیپی‌ها اونقدر دچار ماریجوانا شدند؟ دولت می‌تونست فروش و مصرف مواد رو بهانه کنه برای سرکوب سیاسی. اما نمی‌تونست کسی رو مجبور کنه به مصرف مواد. اگه توطئه‌ای در کار بود، چرا این اجتماعات انقدر راحت افتادن تو تله‌ش؟ جوابش غیر ازینه که این اقشار هم از عامل بازدارنده‌ای که مانع رفتار خودنابودگر بشه محروم بودند، و هم از لحاظ فکری دچار یأسی که لزومی نداشت اونقدر عمیق باشه بودند که به هر محصول تخریبگر ذهن آری می‌گفتند؟
اینکه تصور کنند چند فقره سیاست دولتی و چهارتا قانون عامل این بدبختی بوده، کوته‌فکرانه‌ست. اینکه سالی ۷۰ هزارنفر در این کشور دارن به خاطر فقط یک نوع ازین مواد جان خودشون رو از دست میدن، به خاطر یه مشکل جدی فلسفی در اون جامعه‌ست.
3
آلکساندریا اوکازیو کورتس، دختر جوان دموکراتی که تو انتخابات پیروز شد و این روزها به یک سلبریتی سیاسی تبدیل شده، با اینکه سواد سیاسی کمی داره (تقریبا افتضاح) تو شبکه‌های اجتماعی خیلی موفق بوده. دموکرات‌های ذوق‌زده هم پز می‌دادند که «شما جمهوری‌خواه‌ها کی رو دارید که انقدر جوان و مدرن باشه و توعیت‌هاش انقدر ریتوعیت بگیره؟». و حق دارند، راستی‌ها چنین سلبریتی‌ای ندارند.
اما ریتوعیت نجومی رو ترامپ هم داشت. در واقع ترامپ انقدر موفق بود که همه‌ی نُرم‌های این شبکه رو تغییر داد. اما وقتی رفت کاخ سفید دید باید با هزار غول بی‌شاخ و دم روبرو بشه تا بتونه به قول‌هایی که داده عمل کنه. اینکه با حزب رقیب بده بستان کنه، هم‌حزبی‌های خودش رو راضی کنه، با مشاوران خودش سر و کله بزنه، با رهبران کشورهای مختلف مذاکره کنه، و خیلی کارهای دیگه تو فضایی که تقریبا همه دشمنت هستند و دوستانت ضعیف و اندکند، که همشون میطلبه که بدون استراحت بجنگی. و ترامپ مثل هر جنگجویی تو بعضی ازین جنگ‌ها برد، و تو بعضی‌هاشون باخت. ریتوعیت گرفتن از جماعت توعیتر کار سختی نیست، چیزی که سیاستمدار و رهبر لازم داره توانایی برنده شدنه.
برای احمدی‌نژاد، ناک‌اوت کردن حریف در برنامه زنده تلویزیون همون حکم ریتوعیت گرفتن تو توعیتر رو داره. فکر می‌کنه هنوز این قابلیت خریدار داره. در حالی که مهم نیست چقدر بلد باشه مقامات نظام رو جلوی دوربین منکوب کنه، با همین واقعیت، که در مقام عمل توانایی برنده‌شدن در برابرشون رو نداره، موضوعیت خودش رو از دست میده.
مردم یکی رو میخوان که شبکه الیگارشی رو شکست بده. ضایع‌کردن‌شون کافی نیست. اگه نمیتونه شکست‌شون بده، که اگه می‌تونست الان وضعش این نبود، بهتره وقت خودش و دیگران رو تلف نکنه.

https://t.me/Twitter_Farsi_Hyper/471110
4
خیلی جالبه که وانمود می‌کنند این دو با هم تناقض داره.
در مورد اول انتظار دارن کاسب جنس رو با دلار ده تومنی بخره، و با علم اینکه دلار بیرون بیست تومنه، با همون قیمت ده تومن بفروشه. یعنی قدرت خرید خودش رو نصف کنه تا ما بتونیم مثلا یک ماه بیشتر جنس ده تومنی بخریم! چرا؟ کاسب پسر عموی ماست؟ حتی پسرعموی من هم دلیلی نداره این لطف رو در حق من بکنه.

در مورد دوم انتظار دارن جنسی رو که با دلار بیست تومنی خریده، با قیمت ده تومن بامون حساب کنه، تا ضرری که تو اون مدت متحمل شده به ما منتقل نشه! چرا؟ کاسب پسرعموی ماست؟

در هر دو مورد، توقع یکسانه: کاسب‌ها باید ضربه‌گیر فشارهایی باشند که حکومت داره با ندانم‌کاری به ما وارد می‌کنه!
اگه سرنخ این توقعات رو بگیرید می‌بینید که به عمله‌های مجازی حکومت میرسه. لذا این هم قسمتی از پروپاگانداست. کشتی رو به سمت کوه یخ هدایت می‌کنند، بعد به مردم میگن «خودتون به خودتون رحم نمی‌کنید».


https://t.me/twitter_farsi/70516
3
درصد مردانی که معتقدند سقط جنین در همه یا بیشتر موارد باید قانونی باشد.

هرچی لیبرال‌تر، درصدها هم بالاتر. اما قضیه انگلیس یکم فرق می‌کنه، چون درصد قابل توجهی مسلمان توش زندگی می‌کنند. و اون مسلمون‌ها سقط جنین رو حرام می‌دونند. نتیجه این میشه که انگلیسی بومی یا انگلیسی مسیحی یا انگلیسی آتئیست فرصت تولید مثل رو از خودش می‌گیره، ولی مهاجران مسلمان یا انگلیسی مسلمان به تولید مثل ادامه میدن، که در نهایت منجر میشه به تسلط این اقلیت به اون اکثریت.

میگن نظرسنجی ابزار مناسبی برای شناخت مردم نیست، چون نظر مردم با رفتارشون تفاوت‌هایی داره. مردم ممکنه در نظرسنجی بگن بی‌ام‌و سری ۷ ماشینیه که خواهند خرید، اما میرن یه ماشین کوچیک میخرن که بشه تو خیابونای تنگ و شلوغ راحت پارکش کرد. مسلمون انگلیسی شاید تو نظرسنجی بگه سقط جنین باید قانونی باشه، اما تو زندگی خودش به زنش اجازه نمیده اینکارو بکنه.
3
یکی از قوی‌ترین عکس‌هاییه که اخیرا دیدم.
عکاس نیویورک‌تایمز در روسیه اینو در یک روستای ساحلی، در حاشیه دریای سفید (نزدیک فنلاند) گرفته. به خاطر ماهیگیری بی‌رویه، اکوسیستم بهم ریخته و کف دریا تخریب شده و دیگه شن رو نمیتونه نگه‌داره. موج‌ها با خودشون شن رو میارن داخل محوطه مسکونی و همینطور پیشروی می‌کنه و تا الان بیست تا خونه دفن شدن.
بچه داره کیف می‌کنه رو تپه شنی، بدون اینکه خبر داشته باشه پدر و مادرش چقدر نگران آینده هستند. کنتراست بین ادراک بچه و ادراک بزرگسالان، در شیب تپه منعکس شده: واقعیت رو به پایینه، ولی بچه داره بالایی میره.
در ابعادی دیگه، ما خیلی موقع‌ها دقیقا در جایگاه این بچه‌ایم.
2
رسانه‌های آمریکایی روزی نیست که یک مقاله علیه ایلان ماسک ننویسند. اون موقع که فقط در حد یک کارآفرین بود، مثل یه سوپر استار نمایشش دادند. بیشتر راضی بودند آدم ببره فضا و کانسپت ماشین‌های تخیلی که معلوم نیست سی سال بعد به بازار وارد میشه یا نه رو به مردم نشون بده. اما وقتی فروش تسلا از فروش بی‌ام‌و و آئودی هم بیشتر شد و وقتی کار به جایی رسید که وزیر نفت عربستان هم مجبور شد درباره ماشین برقی موضع‌گیری کنه، دیگه قضیه فرق کرده بود، و ازونجایی که تو لیست اسپانسر این رسانه‌ها، شرکت‌های نفتی زیادی هست، دستور از بالا رسید که «این پسره رو راحت نذارید». که نتیجه‌ش همین کرم‌ریختن‌های شبانه‌روزی این به اصطلاح ژورنالیست‌ها علیه ایشونه. اما تو یکی‌شون با نقل‌قول‌هایی از کارکنان سابق شرکت ادعا می‌کرد که وقتی امبر هرد ازش جدا شد، تو محل کار با حتی مهندس‌ها پرخاشگری می‌کرد و کلمه فاک زیاد استفاده می‌کرد. یک روده راست در شکم این رسانه‌ها نیست ولی این یکی رو میشه باور کرد چون به روحیه ایلان ماسک میخوره که یهو برگرده یه مهندس عالیرتبه رو سکه یه پول کنه.
یاد یکی از فیلم‌ها افتادم که یک بیزینس‌‌من انگلیسی برای انجام کارهای تجاری مجبور بود به مستعمرات بریتانیا در سراسر دنیا سفر کنه. خونه خیلی بزرگی داشتند و همه امکانات فراهم بود، اما وقتی می‌رفت تا ۶ ماه بعد برنمی‌گشت. و سالی یه بچه هم به دنیا می‌آوردند. همسرش هم گله چندانی نداشت، و بیشتر ازین نگران بود که نکنه کشته بشه یا غرق بشه یا سل بگیره. به عبارتی اگه شوهرش سالی یک بار باش سکس می‌کرد کافی بود و چیز بیشتری نمی‌خواست. اما در مورد مرد امروزی توقعات عجیبی وجود داره. هرچند که در آمریکا دلیل بیشتر جدایی‌ها رو «عدم درک متقابل» عنوان می‌کنند، اما بعیده مشکل از عدم درک باشه. دو تا آدم بالغ و عاقل و ثروتمند و تحصیلکرده، چرا نباید بتونند با گفتگو و مذاکره اختلافات‌شون رو حل کنند؟ (اصلا آدم پولدار سر چی اختلاف داره؟ اختلافات رو فقر و بدبختی ایجاد می‌کنند). چیزی که نمیشه با گفتگو و مذاکره حلش کرد نارضایتی جنسیه. هیچ بعید نیست امبر هرد توی رختخواب دستش مینداخته که «تو ماشین مردم رو شارژ می‌کنی اما کمر خودت هیچ‌وقت شارژ نیست». خب معلومه این مرد بره سر کار، به هر کسی که موافق میلش حرف نزنه میگه «گمشو بیرون».
زن اون تاجر انگلیسی به خودش می‌گفت با یه مرد موفق ازدواج کردم، خدا رو صدهزارمرتبه شکر، بقیه زن‌ها دارن کف خیابون رو لیس می‌زنند. اما سرمایه‌داری باعث شد داشتن شغل خوب و درآمد مکفی و نداشتن دغدغه بابت غرق شدن و سل گرفتن، آستانه موفقیت رو برای مردان بالا ببره. الان موفقیت، علاوه بر همه اون‌ها، شامل قدرت ارضای جنسی همسر در هر لحظه از شبانه‌روز، و حفظ مداوم وضعیت «مرد جذاب» هم میشه.
در دنیایی که با سیگنال‌های فمنیستی، اُورلود شده، فشاری که روی مردان هست توجه کسی رو جلب نمی‌کنه.
در طول چند روز گذشته چندین حمله تروریستی علیه اسراییلی‌ها انجام گرفته، بعضی از قربانیان ارتشی بودند، و بعضی دیگر غیرنظامی. در بین غیرنظامیان حتی یک نوزاد هم وجود دارد. چون طرف فلسطینی خود را مجاز می‌داند به سمت زن باردار هم شلیک کند. اما هیچ کدام این اتفاقات برای آقای زیدآبادی جنایت علیه بشریت نبود. فقط خراب کردن خانه یک مشت تروریست جنایت بود (مجازات سنتی که از زمان زمامداری اردنی‌ها باقی مانده)، بعد وانمود می‌کند که متحیر است چرا این خانه‌خراب‌ کردن‌ها پوشش رسانه‌ای کافی نمی‌گیرند! خب یک دلیلش خودتی برادر. تکثر یک‌چشم‌هایی مثل شماست که باعث کرختی و بی‌تفاوتی افکار عمومی شده. این مناقشه پیچیده است، و مردم برای موضوعات پیچیده به کسانی مراجعه می‌کنند که داستان را برایشان ساده‌تر کنند. امروز با دهه هفتاد خیلی فرق دارد. یک‌طرفه بودن داستان‌های ساده‌ ایدئولوژیک، خیلی زود لو می‌رود. و وقتی معلوم شد همه داستان‌ها در همین وضعند، مردم کل موضوع را رها می‌کنند. به همین سادگی.



https://t.me/ahmadzeidabad/536
3