Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در حالی که در ام‌القرای اسلام بحث اینه که چطور تعداد بیشتری از افراد رو از تیر برق آویزان کنیم، دانشگاه اوسلو داره در این باره صحبت می‌کنه که زندان، فقط زندانی رو مجازات نمی‌کنه، بلکه خانواده‌هاشون هم مجازات میشن. میگه هرچند تغییرات زیادی رخ داده، مثلا در سال ۱۹۱۹ یعنی دقیقا یک قرن پیش در دانمارک، زندانی هر سال ۴ بار و هر بار به مدت فقط ۱۵ دقیقه حق ملاقات داشت، اما الان هر هفته به مدت یک ساعت و حتی بیشتر می‌تونن ملاقات داشته باشند، اما هنوز خانواده‌ش هزینه‌های مادی و معنوی زیادی میدن. مثلا جدا از تحقیرهای اجتماعی که ممکنه کودکی که پدرش در زندانه تجربه کنه، همینکه دائما فکرش به زندانی بودن پدرش مشغوله، تمرکز و آرامش رو از دست میده و از بقیه بچه‌ها عقب میمونه.
هرچند راه حلی ارائه نمیده اما سوال می‌کنه که چرا دولت‌ها اصرار دارند خانواده زندانیان رو نابود کنند؟


https://www.jus.uio.no/ikrs/english/research/news-and-events/research-news/2018/prison-sentences-do-not-just-penalise-those-behind.html
🤔1
سایت مصر شرکت ولوو (اتوبوس)، برای قسمت «ایمنی» عکس یه زوج خوشتیپ اروپایی رو گذاشته، و برای قسمت «قطعات یدکی» عکس یه جوون ناله مصری که انگار ولش کنی بعد از پایان شیفت میره خودشو از پل پرت می‌کنه پایین!
البته تقصیر ولوو نیست (هرچند که شرکت به این بزرگی باید به متریال مارکتینگش دقت کنه)، مشکل اینه که اگه دختر و پسر مصری رو لش کرده روی چمن و در آغوش هم نشون بده ممکنه شر به پا بشه.
این چیزها شاید خیلی جزیی به نظر برسند اما چشم و ذهن آدم رو عادت میدن، به اینکه «مسلمان، آدم نرمال نیست».
5
وال‌استریت ژورنال یه آمار مختصر مفید داده درباره وضعیت اخذ مدرک دانشگاهی در آمریکا. ۴۲ درصد دانشجویان نمی‌تونند توی ۴ سال دوره رو تموم کنند و مدرکشون رو بگیرن! که یعنی تا ۶ سال کش پیدا می‌کنه، و یه عده حتی بیش از شش سال. که بیشترشون هم به کمک وام، که سنگین هم هستند، دارن شهریه‌ رو پرداخت می‌کنند که با به تعویق افتادن فارغ‌التحصیلی سنگین‌تر هم میشه. یه عده قابل توجهی‌شون نمی‌تونن وام رو پس بدن که عواقب مالی بدی براشون داره. و این در حالیه بیش از یک سوم‌شون در شغلی مشغول به کار میشن که ربطی به مدرک تحصیلی‌شون نداره! در انتها توصیه می‌کنه به جای اینکه همه سوق داده بشن به سمت دانشگاه، دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت و هدفدار جایگزین بشه. یعنی ببینیم بازار چه مهارتی میخواد، دقیقا همون (و نه بیشتر) رو در طول مثلا یک سال آموزش بدیم یه سرتیفیکیت هم بذاریم دستش و بگیم خدانگهدار.

اگه در آمریکا که دانشگاه و صنعت در آغوش همدیگه هستند انقدر اتلاف زمان و فرصت و ثروت در جریانه، وای به حال ایران. تازه آرزوی آقایان نظام آموزش عالی اینه که مسیر چهل پنجاه سال گذشته که غربی‌ها طی کردن رو دنبال کنیم! کشوری که بالای ۴ میلیون فارغ‌التحصیل بیکار داره، فرصت برای تکرار مسیرهای اشتباهی که دیگران رفتند موجود نیست. اگه بازار ایران، بازاریاب میخواد در عرض یک سال بازاریابی حرفه‌ای رو باید بش یاد داد و فرستادش بیرون. معنی نداره چهار سال مهندسی مواد بخونه بعد بره «تجربی» بازاریاب بشه.

https://www.wsj.com/graphics/calculating-risk-of-college/
5
ده تا شهری که حد فاصل سال بعد تا سال ۲۰۳۵ بیشترین رشد سالانه رو در دنیا خواهند داشت، همگی در هند هستند! و همه بالای ۸ درصد. اگه درباره اقتصاد این شهرها کمی تحقیق کنید، مخصوصا در مورد سه شهر اول، متوجه میشید که موتورهای محرک‌شون بخش خصوصی، کسب و کارهای کوچک و آی‌تی هستند. یک نمونه دیگه ازینکه حاکمیت دموکراتیک ، اقتصاد دموکراتیک هم بوجود آورده. هرچند هند نسبت به چین به فقر خیلی بیشتری گرفتاره، اما شخصا اقتصاد دموکراتیکی که ثروت کمتری تولید کرده رو به اقتصادی که ثروت بیشتری تولید می‌کنه اما دولت بزرگ تمامیت‌خواه مثل گودزیلا روش سایه انداخته ترجیح میدم.
Anarchonomy
w25330.pdf
این یه گزارش مفصل درباره نرخ مرگ و میر و عوامل موثر بر اون در ماساچوست آمریکاست که یه دوره تقریبا دویست ساله رو بررسی کرده. این نتیجه‌گیری کلی رو گرفته که نقش مهندسان در افزایش عمر کمتر از نقش پزشکان نبوده، چون بهبود شرایط محیطی و بهداشت، مثل سیستم آب ‌ فاضلاب، خیلی موثرتر از مثلا توسعه مراکز درمانی و خدمات پزشکی بوده. همینکه مردم اسهال نمی‌گرفتند، کلی در آمار تأثیر میذاشت. البته در دوره حاضر، نقش خدمات پزشکی پررنگ‌تر شده دوباره، چون مقابله با انفولانزا و ذات‌الریه داره جلوی مرگ خیلی‌ها رو می‌گیره.
یکی از نکات جالبش اینه که نسلی که در دوره بحران اقتصادی بزرگ در ۱۹۳۰ به دنیا اومده بودن، از آدمای قبل و بعد از خودشون ناسالم‌تر بودن و کمتر عمر کردند (با اینکه در دوره بحران، درصد بیشتری از تولید ناخالص ملی صرف بهداشت و درمان میشد). خصوصیت اصلی دوران بحران، بیکاری افسارگسیخته بود. ما الان در ایران، با اینکه ظاهراً در یک بحران مشابه نیستیم اما عملا تحت تأثیر همون عواقبیم. چون آدم‌هایی که با کار کردن نمی‌تونن نیازهای ابتدایی‌شون رو تأمین کنند خیلی با آدم بیکار فرقی ندارند. ما در طول یک دوره ده ساله دو بار با سقوط قدرت خرید مواجه شدیم، یک‌بار دو برابر و یک بار سه برابر. قطعا عواقبش به مرور نمایان میشه.

در انتها، قرن بیست و یکم رو از سه جهت متمایز میدونه از کل تاریخ ماقبلش: ۱- انقلاب علم ژنتیک، که دنبال علت بیماری‌هاست و نه فقط دفاع در برابرشون ۲- انقلاب انفورماتیک، که به پزشکان و دانشمندان این امکان رو میده که بیماری‌ها رو با دقت بالا رصد کنند و علم رو با هم به اشتراک بذارن و ۳- انقلاب مالی، که به کشورها امکاناتی میده که هزینه‌های سنگین بهداشت و درمان رو تأمین کنند. باید دید این سه انقلاب در کنار هم مردم قرن بیست و یکم رو چقدر می‌تونن بیشتر زنده نگه دارند.
3
وقتی یک سفیدپوست به سمت یهودیان تیراندازی می‌کنه، رسانه‌های آمریکا مثل خری که زیرش پیک‌نیک روشن کرده باشن دنیا رو میذارن رو سرشون تا بگن تقصیر ترامپه این خشونت‌ها!
اما وقتی یه مسلمان اینکارو می‌کنه قیافه‌شون میشه شبیه اون دختر بچه که دهه شصت عکسش تو دیوار همه درمانگاه‌ها بود و انگشتش رو گرفته بود جلو لباش که یعنی «هیس!». چرا؟ چون اگه زیاد بش بپردازیم ممکنه خاطر عزیز مسلمونا مکدر شه خدای‌ناکرده زبانم‌لال!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیکه‌ای که آخر این کلیپ گذاشتن کاملا در خور این آخونده. کسانی که مذهب رو تا این حد سخیف کردن باید هم مضحکه عوام بشن. طوری درباره دست دادن زن و شوهر صحبت می‌کنه انگار موضوع سکس دو همجنسگرا در وسط مسجدالحرامه! جالبه خودش هم واقفه که نه در اخلاق و نه در شرع چیزی وجود نداره که بتونه بش متوسل شه و میگه «عرف متدینین اینطوره». شاید عرف متدینین این بود که مثل خوارج پیشونیشون رو داغ بذارن، دیگران باید تبعیت کنند؟ اما این اظهارات بیمارگونه ازین جماعت چیز جدیدی نیست. اون جایی جالب تأمله که پرسش «چه اشکالی داره؟» رو مسخره می‌کنه! گویی ایراد رو کسی داره که داره این طبیعی‌ترین سوال ممکن رو می‌پرسه، نه خودشون که دارن یک رفتار نرمال رو «زشت» معرفی می‌کنند. در واقع چنان در توضیح اینکه چرا اشکال دارد ناتوانند که مجبورند خود سوال رو تخطئه کنند.
2
Anarchonomy
Photo
اگه اینطوری بود باید اپل الان یه جوخه ترور می‌داشت که برن سراغ تمام سلبریتی‌های یوتیوب که آیفون جدید رو درست یک ساعت بعد از معرفی در برابر میلیونها فالوعرشون مسخره می‌کنند، و تو خواب دخل‌شون رو بیارن!
تو کشور نرمال همه آزادند هر نظری درباره هر محصولی بدن. نهادهای مردمی میان این ادعاها رو بررسی می‌کنند و نتیجه رو در اختیار بقیه قرار میدن. به همین سادگی. اما تو کشوری که هنوز منتظرن رضاخان برگرده (به همون شکل ۹۰ سال پیشش تازه، نه به شکل نوه‌ی دموکراتش!) و حکومت علنا به چاقوکش‌های خودش پاداش میده، و حتی مداح‌ها و قاریان قرآن هم چاقوکشند، عجیب نیست که با تولیدکننده چاقوکش هم روبرو بشیم! (که به طرز قشنگی کپی حکومت هم هستند در تازه به دوران رسیدگی، بی‌جنبگی و بی‌ظرفیت و همچنین نابالغ بودن. همونطور که سپاه پاسداران با دستیابی به سلاحی که پنجاه سال پیش در اختیار بلوک شرق بوده فکر می‌کنه دنیا رو میتونه تسخیر کنه، این‌ها هم با یک بیسکوییت که هم طرحش و هم فرمولش یک کپی بی‌شرمانه‌ست، به صرف اینکه بزرگترین سهم فروش رو در اختیار دارند، که اونم به خاطر ایزوله ماندن ایران از بازار جهانیه، و با اینکه حتی یک ریال ازون درآمد رو صرف نوآوری محصول و نوسازی خط تولید نمی‌کنند، این تصور رو دارند شاخ غول رو در صنایع غذایی شکستند و همه مترصد این هستند که این موفقیت درخشان رو ازشون بقاپند!). با این فرق که به جای چاقو از قانون استفاده می‌کنند، و نیروی‌انتظامی ضدِ مردم و قوه‌قضاییه ضدِمردم هم سعی‌شون رو می‌کنند که دست‌خالی برش نگردونن.
عده‌ای میگن پیاده‌شدن فراگیر اقتصاد آزاد در ایران صنعت مملکت رو نابود می‌کنه. شاید بد نباشه نابود شه. باید گذاشت این از دماغ‌فیل افتاده‌ها گم شن برن ترکیه با پول‌هاشون ویلا بخرن، و کسانی بیان صنعت رو احیا کنند که علاوه بر اینکه تولید رو بلدند، جرئت نداشته باشند به آزادی‌های مسلم مردم حمله کنند.
Anarchonomy
Photo
چند روز پیش گفتم مارسل ون اوستن اومده ایران و از فالوعرهای تلگرامی و توعیتری خواستم اگه می‌تونن کمکش کنند. حالا پستی گذاشته که میگه دیگه خیلی دارید کمک می‌کنید 😁 نه، نمی‌خوام بگم من نقشی داشتم تو این جریان. این «ای توریست قهرمان، امشب هم اینجا بمان» اتفاقیه که معمولا میفته. تا جایی که طرف میگه «بابا شما محشرید»، مثل این پست مارسل.
خوشحالم که بش خوش گذشته و تحریک شده که بازم بیاد (تجربه شخصیش برام مهم نیست، اینکه عکاسان نخبه بیان ایران برام مهمه، چون آثار تاریخی و طبیعی ایران رو می‌تونند ثبت کنند برای آیندگان). اما اینکه تا این حد محشریم، به این خاطره که یک ملت طفلکیم. قبلا درباره طفلک بودن ایرانیان نوشته بودم، این یکی دیگه از مصادیقشه. ملت طفلک احساسی دائمی داره مبنی بر این که لیاقتش بیش ازین‌هاست، و اتفاقات به صورتی رخ داده که از روزگار سیلی خورده، و گرنه محترم‌تر ازینی است که به نظر میرسد. و برای اینکه این لایق بودن و محترم بودن رو ثابت کنه، مجبوره به شکلی تقریبا غیرطبیعی رفتار دوستانه و صمیمانه نشون بده. طوری که طرف حداقل تو دلش بگه «اینا چشونه؟»، هرچند که با نیت مثبتی بپرسه. ملت طفلک، در مقام فرد احساس می‌کنه باید مسئولیت جمع رو به عهده بگیره، و به ازای تمام کسانی که ممکنه تصویر جالبی از ایران ارائه نکنند، مهمان‌نوازی جبران‌کننده باشه. ملت طفلک، امتیاز انحصاری قضاوت درباره خویشتن رو به غربی‌ها واگذار می‌کنه و ازینکه نمره‌ای «موقتا قابل قبول» بگیره احساس خرسندی می‌کنه، و شاید خودش رو پترس فداکاری می‌پنداره که انگشت در سد رسوایی فرو کرده و داره «حیثیت ایرانشهر» رو نجات میده.
4
Anarchonomy
Photo
در مطالعه و پیگیری مقالات علمی و پژوهشی همه دنبال «آخرین یافته‌ها» هستند. حتی خودم وقتی می‌بینم تاریخ مثلا ۱۹۹۸ خورده میگم ولش کن قدیمیه! اما گاهی همین قدیمی‌ها ارزش بازنگری دارند. یه مقاله تحقیقی از سال ۲۰۱۱ پیدا کردن که شاید اون هفت هشت سال پیش بش توجه کافی نشده. موضوع درباره اینه که چرا در جایی مثل سوئیس که تنوع زیادی از اقوام و مذاهب و ملیت‌ها وجود داره، شاهد خشونت و درگیری نیستیم، اما در جاهای دیگه که همینقدر یا حتی کمتر تنوع وجود داره، دائم دارن همدیگه رو لت و پار می‌کنند؟ نتیجه‌گیری‌شون اینه که در سوئیس، بین هر گروه با گروه دیگه مرزبندی مشخصی وجود داره. این مرزبندی از جغرافیای طبیعی تا جغرافیای شهری استفاده کرده. مثلا یک کوهستان تونسته یک دسته از جمعیت رو از دسته دیگه تفکیک کنه. با اینکه جزء یک ملتند و با هم رفت آمد دارند، اما هر کی قلمرو خودشو داره. اما در جوامعی که این مرزبندی‌ها وجود نداره یا قبلا وجود داشته و الان از بین رفته، و گروه‌های مختلف میلولند تو هم، خشونت و عدم‌تحمل هم بیشتر اتفاق افتاده. این دقیقا معکوس تفکر لیبرال تقریبا جدیدیه که میگه برای برقراری صلح باید همه رو با همه بچسبونیم و اگه نتونستن همو تحمل کنند بیشعورن!
قبلا نوشته بودم که ما در عین حال که در مطالبه حقوق‌مون از سیاستمداران باید مثل یک انقلابی گستاخ باشیم، در مقامی فراتر ازون باید فلسفه شرقی و بودایی رو که تشویق می‌کنه به عبور از منیت، به کار بگیریم. مشکل کسانی که نمی‌تونن این ترکیب رو هضم کنند اینه که فکر می‌کنند جهت‌گیری‌های آدم باید یونیورسال باشه. یونیورسال به این معنی که اگه مثلا در فلسفه کلی یک نگاه بودایی داره، باید در سیاست هم بودایی باشه. یا اگه در نگاهش به جهان هستی، یک مسلمانه، دیگه نباید در اقتصاد یک لیبرال باشه! چون اگه اینطور باشه دچار تناقضه. در حالی که این تناقض نیست. ابعادپذیریه. در بعد ایکس، میشه یک رویکرد داشت، در بعد کوچکتر ایگرگ یک رویکرد دیگه، و در بعد بازهم کوچکتر زِد، یک رویکرد دیگه. میشه در مقیاس ملی، دنبال بازار آزاد بود، و در مقیاس محلی دنبال سیاست‌های سوسیالیستی (مثل شهر کوچکی که مردمش تصمیم می‌گیرن از طریق منابع خود شهر بعضی خدمات مثل اتوبوس رو مجانی کنند).
بارها دیده شده که شهروند تهرانی وقتی شهرهای غربی ایران رو می‌بینه که مثلا سمت راست شهر کردها سکونت دارند و سمت چپ ترک‌ها، نتیجه می‌گیره که این کشور در آستانه تجزیه‌ست! در حالی که اون تفکیک شهری دقیقا چیزی بوده که برای تداوم صلح و آرامش لازم بوده، و هیچ منافاتی با یکپارچگی ملت ایران نداره.
3
یکی تو توعیتر در تأیید موضوع مقاله «مرزبندی» مثال جالبی از رفتار حیوانات آورد. این خطوط مسیر حرکت گرگ‌ها هستند که با جی‌پی‌اس جمع‌آوری شدن. هر رنگ مربوط به یک گله ازون گرگ‌هاست. با اینکه مجموعا در کنار هم هستند، اما حواسشون بوده که فقط در قلمرو خودشون حرکت کنند و یک مرز نامرئی بین‌شون وجود داره. و در عین حال قلمروها چسبیده بهم. مثالی مینیاتوری از یک «ملت»، که درون خودش تفکیک‌های جدی وجود داره.
3
عجب مغلطه هولناکی. هزاران مثال وجود داره که پارامترها همونجوری که همگان انتظار داشتند حرکت کردند، پس این «همیشه» یه دروغ محضه، اما اینجا استفاده شده تا باش یک «اصل» دربیاره. اصلی که وجود خارجی نداره.

تخصصی در بورس ندارم، علاقه‌ای هم ندارم (مخصوصا بورس ایران. ازونجایی که بیشترین جذب سرمایه رو دارند شرکت‌های دولتی یا خصولتی انجام میدن، سرمایه‌گذاری در بورس ایران یعنی عملا سرمایه‌گذاری روی دولت ایران). اما کانال‌های اقتصادی تلگرام دارند به طرز جالبی هماهنگ و هم‌صدا برای سرمایه‌گذاری در بورس تبلیغ می‌کنند! اون هم جدی‌تر و شدیدتر از زمانی که برجام امضاء شد و مملکت در این وضع وخیم نبود!
و جالبه این ادمین‌های تحلیل‌گر، با هزار و یک چرتکه‌اندازی و حساب کتاب منطقی تلاش می‌کنند که نشون بدن قیمت‌ها در بازار دلار، طلا و مسکن، کاذب هستند (پس بپرید بغل بورس)، اما مطلقا محاسبه‌ای ازشون نمی‌بینیم که بررسی کنه قیمت‌هایی که در بورس ایران دیده میشه حباب هستند یا نه.

یه اصلی هست که وجود خارجی داره و من قبولش دارم: تحلیل اقتصادی، یک علم نیست. پس نباید مثل علم باش برخورد کرد.
2
3
Anarchonomy
یکی تو توعیتر در تأیید موضوع مقاله «مرزبندی» مثال جالبی از رفتار حیوانات آورد. این خطوط مسیر حرکت گرگ‌ها هستند که با جی‌پی‌اس جمع‌آوری شدن. هر رنگ مربوط به یک گله ازون گرگ‌هاست. با اینکه مجموعا در کنار هم هستند، اما حواسشون بوده که فقط در قلمرو خودشون حرکت…
می‌پرسند این گرگ‌ها ازینکه این مرزبندی رو رعایت می‌کنند چی گیرشون میاد؟ اینکه چی میشه که اینجوری براشون بهتره چیزیه که یک جانورشناس که روی زندگی گرگ‌ها تحقیق کرده باید بگه. اما واقعیاتی هست در این دنیا که آدم و گرگ نمی‌شناسه، و جبرش رو به همه تحمیل می‌کنه. یکی ازون‌ها مقیاس‌پذیریه، که معمولا مردم در موردش دچار خطایی میشن که میشه بش گفت خطای گالیور. تو کارتون گالیور، بین آدم معمولی با آدم غول‌پیکر فرقی نیست، فقط سایزشون متفاوته. یعنی برای اینکه چندین برابر بشیم، اگه مثلا دیسک کمرمون هشت سانته، باید بشه هشتاد سانت! ولی طبیعت اینجوری کار نمی‌کنه. اگه قرار بود به جای ۷۰ کیلو، ۲ تن باشیم و به جای ۱۷۰ سانت، ۵ متر و ۷۰ سانت، دیگه نمی‌تونستیم سرپا وایسیم و چهارپا میشدیم، و علاوه بر چهارپا شدن پنجه‌هامون هم بزرگ میشد تا فشار اون ۲ تن رو بتونه پخش کنه (این یکی از احتمالاته، ممکنه شکل دیگه‌ای لازم میشده ایجاد بشه، ولی به هرحال از حالت فعلی خارج می‌شد).
در سایز جامعه هم این رابطه وجود داره. نمیشه گفت قرارگیری در یک گروه کوچک و یکدست فرقی نداره با قرارگیری در یک جامعه بزرگ و متکثر، چون فرد فشار خیلی بیشتری رو باید جذب کنه. یک روستایی بنگلادشی در جایی مثل لندن، به راحتی خم میشه. برای همین تا خودشو پیدا می‌کنه میفته دنبال یه آپارتمان تو محله بنگلادشی‌ها. و بعد که مستقر شد میفته دنبال بنگلادشی‌هایی که احتمالا متعلق به شهری بودن که اون روستا جزء توابعش بوده!
در کرانه باختری که فاصله مشخصی هست بین شهرک یهودی‌نشین (با اینکه غیرقانونیه) با شهرک فلسطینی، خشونت کمتری رخ میده تا در اورشلیم شرقی که یهودی و مسلمان جاهایی همسایه هم شدن. صبح که پا میشن میان بیرون، این فحش میده به اون، اون فحش میده به این، سنگ پرت می‌کنن به طرف همدیگه (برای همین همه پنجره‌هاشون حفاظ داره)، و گاهی کار به چاقوکشی هم میکشه. و همه این‌ها در حالیه که مسلمان ساکن اورشلیم شرقی، به خدمات شهری و امکانات خیلی بهتری دسترسی داره تا بقیه فلسطینی‌ها. پس عصبانیت‌ها ازین نیست که زندگی فلاکت‌باری داره. ازینه که مرزبندی از بین رفته و همه‌چی قاطی‌پاتی شده و دچار فشاره.

برای ثبات و امنیت در جوامعی که انقدر بزرگ، متنوع، متکثر و متفاوتند، باید تقسیم‌بندی فراکتالی وجود داشته باشه. یعنی در عین حال که یک موجودیت واحده، به اجزاء کوچکتر تقسیم بشه، بعد هر کدوم ازون اجزاء به اجزاء کوچکتر، و هر کدوم ازون اجزاء کوچکترتر، باز به جزءی کوچکتر برسند.
اگه فدرالیسم رو برای آینده ایران می‌پسندیم باید این تفکیکات و تقسیم‌بندی رو به رسمیت بشناسیم.
3