Anarchonomy
Photo
یارو نوشته: «ضداطلاعات فرانسه همیشه در برابر نفوذ روسیه در فرانسه ضعیف بوده، و حالا با ظهور نفوذیهای روسیه تو جنبش جلیقه زردها، در وضعیتی که برای هممون تأسفباره، داره میوهش رو میچینه».
بعد این آقا در تمسخرش نوشت:
«هرچیز بدی که تو اروپا اتفاق میفته، یه عملیات نفوذه که از کرملین هدایت میشه! فرانسویها تا قبل از اینکه پوتین توعیترو اختراع کنه هرگز نمیریختن خیابون! پوتین مکرون رو مجبور کرد رو سوخت خودروها مالیات ببنده! سرگئی لاوروف همستر منو خورد!».
بله، همینقدر خندهداره. ولی اونایی که مبتلا به پروپاگاندا هستند متوجه نمیشن که چقدر خندهداره. تکرار سرسامآور «روسیه فلان روسیه بهمان» در رسانههای غربی، حتی اگه خیلیها رو فریب نداده باشه، تونسته فضایی رو بسازه که بتونند به راحتی همهچیزو به روسیه بچسبونند. در واقع مهمترین کارکرد پروپاگاندا قانع کردن افراد در مورد یک موضوع خاص نیست، بلکه فراهم کردن فضاییه که توش چیزی که قبل ازون فضا منطقی نبود، منطقی به نظر بیاد. مثلا در ایران، پروپاگاندای «سلطه آمریکا» همه رو قانع نکرده که ما گرفتار سلطه آمریکاییم، اما فضایی رو بوجود آورده که بحث درباره این سلطه همه رو درگیر کرده، حتی مردم عادی کوچه خیابان، و متعاقبا چیزهایی که باید سرشون دعوا باشه به حاشیه رفته و چیزهای نامربوط به دعوای اصلی تبدیل شده. مثال دیگهش حجابه. در این مورد هم پروپاگاندا همه رو قانع نکرده که حجاب شرعی رو رعایت کنند، اما فضایی رو بوجود آورده که «پوشش زنان مهمترین چالش اجتماعی ایران است» یک گزاره منطقی و عادی به نظر بیاد. پروپاگاندا وادارتون میکنه ذهنتون مشغول چیزهایی باشه که اگه اون پروپاگاندا وجود نداشت، حتی فکر کردن بشون براتون مضحک به نظر میرسید.
بعد این آقا در تمسخرش نوشت:
«هرچیز بدی که تو اروپا اتفاق میفته، یه عملیات نفوذه که از کرملین هدایت میشه! فرانسویها تا قبل از اینکه پوتین توعیترو اختراع کنه هرگز نمیریختن خیابون! پوتین مکرون رو مجبور کرد رو سوخت خودروها مالیات ببنده! سرگئی لاوروف همستر منو خورد!».
بله، همینقدر خندهداره. ولی اونایی که مبتلا به پروپاگاندا هستند متوجه نمیشن که چقدر خندهداره. تکرار سرسامآور «روسیه فلان روسیه بهمان» در رسانههای غربی، حتی اگه خیلیها رو فریب نداده باشه، تونسته فضایی رو بسازه که بتونند به راحتی همهچیزو به روسیه بچسبونند. در واقع مهمترین کارکرد پروپاگاندا قانع کردن افراد در مورد یک موضوع خاص نیست، بلکه فراهم کردن فضاییه که توش چیزی که قبل ازون فضا منطقی نبود، منطقی به نظر بیاد. مثلا در ایران، پروپاگاندای «سلطه آمریکا» همه رو قانع نکرده که ما گرفتار سلطه آمریکاییم، اما فضایی رو بوجود آورده که بحث درباره این سلطه همه رو درگیر کرده، حتی مردم عادی کوچه خیابان، و متعاقبا چیزهایی که باید سرشون دعوا باشه به حاشیه رفته و چیزهای نامربوط به دعوای اصلی تبدیل شده. مثال دیگهش حجابه. در این مورد هم پروپاگاندا همه رو قانع نکرده که حجاب شرعی رو رعایت کنند، اما فضایی رو بوجود آورده که «پوشش زنان مهمترین چالش اجتماعی ایران است» یک گزاره منطقی و عادی به نظر بیاد. پروپاگاندا وادارتون میکنه ذهنتون مشغول چیزهایی باشه که اگه اون پروپاگاندا وجود نداشت، حتی فکر کردن بشون براتون مضحک به نظر میرسید.
❤6
وقتی یه کتاب میگرفتیم دستمون پدر و مادرمون میپرسیدن چی میخونی؟ و وقتی میگفتیم یه رمانه، میگفتند به جای اینا یه چیزی بخون به دردت بخوره!
اونا خب آدمای دوره گذشته بودند، که در بین شنیدنیها فقط منبر براشون معتبر بود و بین مکتوبات فقط چیزی که آدمو مهندس کنه! انتظاری هم نمیشد ازشون داشت. اما شوربختانه آدم جوان امروزی هم پیدا میشه که بگه «ادبیات کاربرد سرگرمی داره». تازه وقتی لفظ ادبیات به زبانشون میاد بوستان سعدی تو ذهنشونه، و گرنه چیزی مثل یک رمان علمی-تخیلی رو کلا هجو حساب میکنند!
این مقاله میگه فیلم «گزارش اقلیت» نه تنها روی نگاه شرکتها نسبت به آینده تحولی ایجاد کرد، بلکه حتی نحوه تعامل بازیگران با سیستمهای کامپیوتری در طراحی رابط کاربری آیپد تأثیرگذار بود! بعبارتی، ادبیات علمی-تخیلی، چه در رمان و چه در فیلم، از دو جنبه تبدیل به یک پیشرانه خلاقیت شده که آثارش خیلی سریع وارد دنیای واقعی میشه، اول از جنبه اشیاء فیزیکی، مثل تجهیزاتی که تو فیلم توسط کاراکترها مورد استفاده قرار میگیره، که کانسپتی ایجاد میکنه برای تولید محصولات آینده، و دوم از جنبه جهتگیری کلی آینده، مثل وضعیتی که شهرهای بزرگ خواهند داشت و مثلا زندگی روزمره مردم چطور میگذره.
به عنوان نمونههای خیلی جدی ازین تحولات، شرکتهای بزرگ مثل فورد، اینتل و نایکی رو مثال زده که به شرکتهای جدیدی که کارشون تولید محتویات علمی تخیلیه، مراجعه میکنند تا بشون ایده بدن که صنعتی که توش فعالند به کدوم سمت میره که از الان آمادگی لازم رو پیدا کنند. در واقع بزرگترین خودروساز دنیا به این فهم رسیده که پیشبینی و شبیهسازی آینده کار یک مهندس مکانیک نیست، کار یک نویسندهست!
https://medium.com/s/thenewnew/nike-and-boeing-are-paying-sci-fi-writers-to-predict-their-futures-fdc4b6165fa4
اونا خب آدمای دوره گذشته بودند، که در بین شنیدنیها فقط منبر براشون معتبر بود و بین مکتوبات فقط چیزی که آدمو مهندس کنه! انتظاری هم نمیشد ازشون داشت. اما شوربختانه آدم جوان امروزی هم پیدا میشه که بگه «ادبیات کاربرد سرگرمی داره». تازه وقتی لفظ ادبیات به زبانشون میاد بوستان سعدی تو ذهنشونه، و گرنه چیزی مثل یک رمان علمی-تخیلی رو کلا هجو حساب میکنند!
این مقاله میگه فیلم «گزارش اقلیت» نه تنها روی نگاه شرکتها نسبت به آینده تحولی ایجاد کرد، بلکه حتی نحوه تعامل بازیگران با سیستمهای کامپیوتری در طراحی رابط کاربری آیپد تأثیرگذار بود! بعبارتی، ادبیات علمی-تخیلی، چه در رمان و چه در فیلم، از دو جنبه تبدیل به یک پیشرانه خلاقیت شده که آثارش خیلی سریع وارد دنیای واقعی میشه، اول از جنبه اشیاء فیزیکی، مثل تجهیزاتی که تو فیلم توسط کاراکترها مورد استفاده قرار میگیره، که کانسپتی ایجاد میکنه برای تولید محصولات آینده، و دوم از جنبه جهتگیری کلی آینده، مثل وضعیتی که شهرهای بزرگ خواهند داشت و مثلا زندگی روزمره مردم چطور میگذره.
به عنوان نمونههای خیلی جدی ازین تحولات، شرکتهای بزرگ مثل فورد، اینتل و نایکی رو مثال زده که به شرکتهای جدیدی که کارشون تولید محتویات علمی تخیلیه، مراجعه میکنند تا بشون ایده بدن که صنعتی که توش فعالند به کدوم سمت میره که از الان آمادگی لازم رو پیدا کنند. در واقع بزرگترین خودروساز دنیا به این فهم رسیده که پیشبینی و شبیهسازی آینده کار یک مهندس مکانیک نیست، کار یک نویسندهست!
https://medium.com/s/thenewnew/nike-and-boeing-are-paying-sci-fi-writers-to-predict-their-futures-fdc4b6165fa4
Medium
Nike and Boeing Are Paying Sci-Fi Writers to Predict Their Futures
Welcome to the Sci-Fi industrial complex
❤4
تقریبا هیچ حکومت غیردموکراتیکی در دنیا وجود نداره که سرکوب سیاسی که انجام میده چنان همهگیر باشه که همهجور آدمی رو تو لیست زندانیان سیاسی و امنیتیش ببینی. اینکه در ایران از جنگلبان تا معلم، از طلبه تا شیرفروش، از وکیل زنان تا پزشک زنان، از رماننویس تا دعانویس، از مداح تا پلنگ اینستاگرامی، از طراح وبسایت تا طراح لباس، از خبرنگار تا کارگر، از جمعیتشناس تا گیاهشناس، و هر قشری که فکرش رو بکنیم به بعنوان زندانی سیاسی مطرح شدن یک پدیدهایه که نه در چین و کوبا که حتی در کرهشمالی و حتی در نوار غزه تحت حاکمیت حماس، مشابهش وجود نداره. و از همه جالبتر اینه که غالبا اتهام این افراد، یا لاقل اون دلیلی که در رسانهها به عنوان جرم نابخشودنی این افراد معرفی میکنند نفوذه!
و این خیلی بامزهست. عجیبه که چرا کسی بش توجه نمیکنه. دستگاههای اطلاعاتی همیشه سعی میکنند در گروه، سازمان یا نهادی نفوذ کنند که اون گروه، سازمان یا نهاد داره کارش رو خیلی درست انجام میده، که برن این درستکاری رو یه جوری متوقف کنند، یا داره کار هوشمندانهای انجام میده، که برن ازش کپیبرداری کنند و خودشون استفاده کنند.
باید پرسید کدوم گروه، سازمان یا نهاد در ایران، داره کارش رو درست انجام میده که بخوان متوقفش کنند یا داره کار هوشمندانهای انجام میده که ممکنه بقیه دنیا بخوان کپی کنن ازش؟
نفوذ به وزارت خارجه چه فایدهای برای نفوذکننده داره وقتی یک مشت احمق دارن ادارهش کنند؟ نفوذ به اداره آمار چه فایدهای داره وقتی آمار در مملکت عملا وجود نداره؟ نفوذ به وزارت دفاع چه فایدهای داره وقتی دارن جوجه کلاغ رو رنگ میکنن عوض قناری میفروشن به نیروهای مسلح؟ نفوذ به سپاه چه فایدهای داره وقتی همه پرسنلش عملا خائن هستند؟ نفوذ به بانکها چه فایدهای داره وقتی عملا ورشکسته هستند؟ نفوذ به تیم اقتصادی دولت چه فایدهای داره وقتی آلردی بدترین تصمیمها رو میگیرن؟ نفوذ به سازمان میراث فرهنگی چه فایدهای داره وقتی خود این سازمان نابودکننده میراث فرهنگیه؟
در واقع این سوال رو میشه سادهتر پرسید: کجای ایران رو میشه بدتر ازینی که هست کرد که لازم باشه بش نفوذ کنند؟
و این خیلی بامزهست. عجیبه که چرا کسی بش توجه نمیکنه. دستگاههای اطلاعاتی همیشه سعی میکنند در گروه، سازمان یا نهادی نفوذ کنند که اون گروه، سازمان یا نهاد داره کارش رو خیلی درست انجام میده، که برن این درستکاری رو یه جوری متوقف کنند، یا داره کار هوشمندانهای انجام میده، که برن ازش کپیبرداری کنند و خودشون استفاده کنند.
باید پرسید کدوم گروه، سازمان یا نهاد در ایران، داره کارش رو درست انجام میده که بخوان متوقفش کنند یا داره کار هوشمندانهای انجام میده که ممکنه بقیه دنیا بخوان کپی کنن ازش؟
نفوذ به وزارت خارجه چه فایدهای برای نفوذکننده داره وقتی یک مشت احمق دارن ادارهش کنند؟ نفوذ به اداره آمار چه فایدهای داره وقتی آمار در مملکت عملا وجود نداره؟ نفوذ به وزارت دفاع چه فایدهای داره وقتی دارن جوجه کلاغ رو رنگ میکنن عوض قناری میفروشن به نیروهای مسلح؟ نفوذ به سپاه چه فایدهای داره وقتی همه پرسنلش عملا خائن هستند؟ نفوذ به بانکها چه فایدهای داره وقتی عملا ورشکسته هستند؟ نفوذ به تیم اقتصادی دولت چه فایدهای داره وقتی آلردی بدترین تصمیمها رو میگیرن؟ نفوذ به سازمان میراث فرهنگی چه فایدهای داره وقتی خود این سازمان نابودکننده میراث فرهنگیه؟
در واقع این سوال رو میشه سادهتر پرسید: کجای ایران رو میشه بدتر ازینی که هست کرد که لازم باشه بش نفوذ کنند؟
❤3
یک کتاب ارزنده (به معنی واقعی کلمه) درباره شاخ آفریقا (که اگه کسی میخواد بدونه مثلا تو سومالی کی با کی دعوا داره باید اینو بخونه)، ۲۴ دلاره. با قیمت ۱۱۲۵۰ تومان امروز هم حساب کنیم میشه ۲۷۰ هزارتومن! جدای از پول پست و پورسانتی که بابت ایزوله بودن ایران از دنیای خارج باید پرداخت کرد. و این تازه جزء ارزونترین کتابهای این نویسندهست. عملا کتاب مرغوب از دسترسمون خارج شده کاملا.
اینو شاید دانشجوی علوم سیاسی که میخواد روی مسائل آفریقا تمرکز کنه بتونه تهیه کنه، چون برای کارش بش نیاز داره، اما من خواننده غیرآکادمیک نمیتونم توجیهش کنم. و این در دراز مدت باعث میشه خواننده معمولی سوق داده بشه به سمت کتابهای جنرال، که ارزونقیمت هستند. سرانه مطالعه در ایران پایینه، اما سرانه مطالعه کتاب «بیشعوری» بالاست. چون دستفروشهای مترو هم دارن به قیمتی که پول کاغذش هم نیست میفروشنش.
https://www.amazon.com/Horn-Africa-State-Formation-Decay/dp/0190680180/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1544298204&sr=8-1&keywords=horn+of+africa/marginalrevol-20
اینو شاید دانشجوی علوم سیاسی که میخواد روی مسائل آفریقا تمرکز کنه بتونه تهیه کنه، چون برای کارش بش نیاز داره، اما من خواننده غیرآکادمیک نمیتونم توجیهش کنم. و این در دراز مدت باعث میشه خواننده معمولی سوق داده بشه به سمت کتابهای جنرال، که ارزونقیمت هستند. سرانه مطالعه در ایران پایینه، اما سرانه مطالعه کتاب «بیشعوری» بالاست. چون دستفروشهای مترو هم دارن به قیمتی که پول کاغذش هم نیست میفروشنش.
https://www.amazon.com/Horn-Africa-State-Formation-Decay/dp/0190680180/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1544298204&sr=8-1&keywords=horn+of+africa/marginalrevol-20
درسته، اما کتابخونهها رو کتابخونها راه میندازن. درسته بودجه معمولا از طرف دولت تأمین میشه اما مطالبه برای اون سرمایهگذاری دولتی از طرف کتابخونها شکل گرفته (باید به دولتها بگی که بیا اینکارو بکن. چه دولت جهانسومی باشه چه دولت اسکاندیناوی). وقتی اینجا کتابخونی یک پدیده همگانی نیست، مطالبهای از دولت هم شکل نمیگیره.
گفتم «معمولا از طرف دولت» چون خودمون یه سنت معاصر کوچولو داریم در کتابخانه «مردمی»، که در کنار مساجد ایجاد شدند، اما عقیم موند. کمکهای مردمی که از اهالی مسجد جمع میشه همیشه واسه بهسازی توالتهای همون مسجده! هیچوقت نمیگن پول بدید برای کتابخونه مسجد کتاب بخریم. این خودش یه مطالعه جامعهشناسی مستقل میطلبه که بررسی بشه چرا انقدر توالت در مساجد ایران نقش پررنگی پیدا کردن! 😅
گفتم «معمولا از طرف دولت» چون خودمون یه سنت معاصر کوچولو داریم در کتابخانه «مردمی»، که در کنار مساجد ایجاد شدند، اما عقیم موند. کمکهای مردمی که از اهالی مسجد جمع میشه همیشه واسه بهسازی توالتهای همون مسجده! هیچوقت نمیگن پول بدید برای کتابخونه مسجد کتاب بخریم. این خودش یه مطالعه جامعهشناسی مستقل میطلبه که بررسی بشه چرا انقدر توالت در مساجد ایران نقش پررنگی پیدا کردن! 😅
در حالی که در امالقرای اسلام بحث اینه که چطور تعداد بیشتری از افراد رو از تیر برق آویزان کنیم، دانشگاه اوسلو داره در این باره صحبت میکنه که زندان، فقط زندانی رو مجازات نمیکنه، بلکه خانوادههاشون هم مجازات میشن. میگه هرچند تغییرات زیادی رخ داده، مثلا در سال ۱۹۱۹ یعنی دقیقا یک قرن پیش در دانمارک، زندانی هر سال ۴ بار و هر بار به مدت فقط ۱۵ دقیقه حق ملاقات داشت، اما الان هر هفته به مدت یک ساعت و حتی بیشتر میتونن ملاقات داشته باشند، اما هنوز خانوادهش هزینههای مادی و معنوی زیادی میدن. مثلا جدا از تحقیرهای اجتماعی که ممکنه کودکی که پدرش در زندانه تجربه کنه، همینکه دائما فکرش به زندانی بودن پدرش مشغوله، تمرکز و آرامش رو از دست میده و از بقیه بچهها عقب میمونه.
هرچند راه حلی ارائه نمیده اما سوال میکنه که چرا دولتها اصرار دارند خانواده زندانیان رو نابود کنند؟
https://www.jus.uio.no/ikrs/english/research/news-and-events/research-news/2018/prison-sentences-do-not-just-penalise-those-behind.html
هرچند راه حلی ارائه نمیده اما سوال میکنه که چرا دولتها اصرار دارند خانواده زندانیان رو نابود کنند؟
https://www.jus.uio.no/ikrs/english/research/news-and-events/research-news/2018/prison-sentences-do-not-just-penalise-those-behind.html
www.jus.uio.no
Prison sentences do not just penalise those behind walls
In reality many of the relatives of prisoners are also subjected to harsh penalties by the State. Innocent people, who do not deserve to be punished, but who nevertheless live in the shadow of a prison. Why have we chosen a penal system which impacts so harshly…
🤔1
سایت مصر شرکت ولوو (اتوبوس)، برای قسمت «ایمنی» عکس یه زوج خوشتیپ اروپایی رو گذاشته، و برای قسمت «قطعات یدکی» عکس یه جوون ناله مصری که انگار ولش کنی بعد از پایان شیفت میره خودشو از پل پرت میکنه پایین!
البته تقصیر ولوو نیست (هرچند که شرکت به این بزرگی باید به متریال مارکتینگش دقت کنه)، مشکل اینه که اگه دختر و پسر مصری رو لش کرده روی چمن و در آغوش هم نشون بده ممکنه شر به پا بشه.
این چیزها شاید خیلی جزیی به نظر برسند اما چشم و ذهن آدم رو عادت میدن، به اینکه «مسلمان، آدم نرمال نیست».
البته تقصیر ولوو نیست (هرچند که شرکت به این بزرگی باید به متریال مارکتینگش دقت کنه)، مشکل اینه که اگه دختر و پسر مصری رو لش کرده روی چمن و در آغوش هم نشون بده ممکنه شر به پا بشه.
این چیزها شاید خیلی جزیی به نظر برسند اما چشم و ذهن آدم رو عادت میدن، به اینکه «مسلمان، آدم نرمال نیست».
❤5
والاستریت ژورنال یه آمار مختصر مفید داده درباره وضعیت اخذ مدرک دانشگاهی در آمریکا. ۴۲ درصد دانشجویان نمیتونند توی ۴ سال دوره رو تموم کنند و مدرکشون رو بگیرن! که یعنی تا ۶ سال کش پیدا میکنه، و یه عده حتی بیش از شش سال. که بیشترشون هم به کمک وام، که سنگین هم هستند، دارن شهریه رو پرداخت میکنند که با به تعویق افتادن فارغالتحصیلی سنگینتر هم میشه. یه عده قابل توجهیشون نمیتونن وام رو پس بدن که عواقب مالی بدی براشون داره. و این در حالیه بیش از یک سومشون در شغلی مشغول به کار میشن که ربطی به مدرک تحصیلیشون نداره! در انتها توصیه میکنه به جای اینکه همه سوق داده بشن به سمت دانشگاه، دورههای آموزشی کوتاهمدت و هدفدار جایگزین بشه. یعنی ببینیم بازار چه مهارتی میخواد، دقیقا همون (و نه بیشتر) رو در طول مثلا یک سال آموزش بدیم یه سرتیفیکیت هم بذاریم دستش و بگیم خدانگهدار.
اگه در آمریکا که دانشگاه و صنعت در آغوش همدیگه هستند انقدر اتلاف زمان و فرصت و ثروت در جریانه، وای به حال ایران. تازه آرزوی آقایان نظام آموزش عالی اینه که مسیر چهل پنجاه سال گذشته که غربیها طی کردن رو دنبال کنیم! کشوری که بالای ۴ میلیون فارغالتحصیل بیکار داره، فرصت برای تکرار مسیرهای اشتباهی که دیگران رفتند موجود نیست. اگه بازار ایران، بازاریاب میخواد در عرض یک سال بازاریابی حرفهای رو باید بش یاد داد و فرستادش بیرون. معنی نداره چهار سال مهندسی مواد بخونه بعد بره «تجربی» بازاریاب بشه.
https://www.wsj.com/graphics/calculating-risk-of-college/
اگه در آمریکا که دانشگاه و صنعت در آغوش همدیگه هستند انقدر اتلاف زمان و فرصت و ثروت در جریانه، وای به حال ایران. تازه آرزوی آقایان نظام آموزش عالی اینه که مسیر چهل پنجاه سال گذشته که غربیها طی کردن رو دنبال کنیم! کشوری که بالای ۴ میلیون فارغالتحصیل بیکار داره، فرصت برای تکرار مسیرهای اشتباهی که دیگران رفتند موجود نیست. اگه بازار ایران، بازاریاب میخواد در عرض یک سال بازاریابی حرفهای رو باید بش یاد داد و فرستادش بیرون. معنی نداره چهار سال مهندسی مواد بخونه بعد بره «تجربی» بازاریاب بشه.
https://www.wsj.com/graphics/calculating-risk-of-college/
WSJ
Calculating the Risk of College
College pays off for most people and costs have even been flattening. There are, however, often-overlooked pitfalls that can leave some people worse off than if they hadn’t gone to college.
❤5
ده تا شهری که حد فاصل سال بعد تا سال ۲۰۳۵ بیشترین رشد سالانه رو در دنیا خواهند داشت، همگی در هند هستند! و همه بالای ۸ درصد. اگه درباره اقتصاد این شهرها کمی تحقیق کنید، مخصوصا در مورد سه شهر اول، متوجه میشید که موتورهای محرکشون بخش خصوصی، کسب و کارهای کوچک و آیتی هستند. یک نمونه دیگه ازینکه حاکمیت دموکراتیک ، اقتصاد دموکراتیک هم بوجود آورده. هرچند هند نسبت به چین به فقر خیلی بیشتری گرفتاره، اما شخصا اقتصاد دموکراتیکی که ثروت کمتری تولید کرده رو به اقتصادی که ثروت بیشتری تولید میکنه اما دولت بزرگ تمامیتخواه مثل گودزیلا روش سایه انداخته ترجیح میدم.
Anarchonomy
w25330.pdf
این یه گزارش مفصل درباره نرخ مرگ و میر و عوامل موثر بر اون در ماساچوست آمریکاست که یه دوره تقریبا دویست ساله رو بررسی کرده. این نتیجهگیری کلی رو گرفته که نقش مهندسان در افزایش عمر کمتر از نقش پزشکان نبوده، چون بهبود شرایط محیطی و بهداشت، مثل سیستم آب فاضلاب، خیلی موثرتر از مثلا توسعه مراکز درمانی و خدمات پزشکی بوده. همینکه مردم اسهال نمیگرفتند، کلی در آمار تأثیر میذاشت. البته در دوره حاضر، نقش خدمات پزشکی پررنگتر شده دوباره، چون مقابله با انفولانزا و ذاتالریه داره جلوی مرگ خیلیها رو میگیره.
یکی از نکات جالبش اینه که نسلی که در دوره بحران اقتصادی بزرگ در ۱۹۳۰ به دنیا اومده بودن، از آدمای قبل و بعد از خودشون ناسالمتر بودن و کمتر عمر کردند (با اینکه در دوره بحران، درصد بیشتری از تولید ناخالص ملی صرف بهداشت و درمان میشد). خصوصیت اصلی دوران بحران، بیکاری افسارگسیخته بود. ما الان در ایران، با اینکه ظاهراً در یک بحران مشابه نیستیم اما عملا تحت تأثیر همون عواقبیم. چون آدمهایی که با کار کردن نمیتونن نیازهای ابتداییشون رو تأمین کنند خیلی با آدم بیکار فرقی ندارند. ما در طول یک دوره ده ساله دو بار با سقوط قدرت خرید مواجه شدیم، یکبار دو برابر و یک بار سه برابر. قطعا عواقبش به مرور نمایان میشه.
در انتها، قرن بیست و یکم رو از سه جهت متمایز میدونه از کل تاریخ ماقبلش: ۱- انقلاب علم ژنتیک، که دنبال علت بیماریهاست و نه فقط دفاع در برابرشون ۲- انقلاب انفورماتیک، که به پزشکان و دانشمندان این امکان رو میده که بیماریها رو با دقت بالا رصد کنند و علم رو با هم به اشتراک بذارن و ۳- انقلاب مالی، که به کشورها امکاناتی میده که هزینههای سنگین بهداشت و درمان رو تأمین کنند. باید دید این سه انقلاب در کنار هم مردم قرن بیست و یکم رو چقدر میتونن بیشتر زنده نگه دارند.
یکی از نکات جالبش اینه که نسلی که در دوره بحران اقتصادی بزرگ در ۱۹۳۰ به دنیا اومده بودن، از آدمای قبل و بعد از خودشون ناسالمتر بودن و کمتر عمر کردند (با اینکه در دوره بحران، درصد بیشتری از تولید ناخالص ملی صرف بهداشت و درمان میشد). خصوصیت اصلی دوران بحران، بیکاری افسارگسیخته بود. ما الان در ایران، با اینکه ظاهراً در یک بحران مشابه نیستیم اما عملا تحت تأثیر همون عواقبیم. چون آدمهایی که با کار کردن نمیتونن نیازهای ابتداییشون رو تأمین کنند خیلی با آدم بیکار فرقی ندارند. ما در طول یک دوره ده ساله دو بار با سقوط قدرت خرید مواجه شدیم، یکبار دو برابر و یک بار سه برابر. قطعا عواقبش به مرور نمایان میشه.
در انتها، قرن بیست و یکم رو از سه جهت متمایز میدونه از کل تاریخ ماقبلش: ۱- انقلاب علم ژنتیک، که دنبال علت بیماریهاست و نه فقط دفاع در برابرشون ۲- انقلاب انفورماتیک، که به پزشکان و دانشمندان این امکان رو میده که بیماریها رو با دقت بالا رصد کنند و علم رو با هم به اشتراک بذارن و ۳- انقلاب مالی، که به کشورها امکاناتی میده که هزینههای سنگین بهداشت و درمان رو تأمین کنند. باید دید این سه انقلاب در کنار هم مردم قرن بیست و یکم رو چقدر میتونن بیشتر زنده نگه دارند.
❤3
وقتی یک سفیدپوست به سمت یهودیان تیراندازی میکنه، رسانههای آمریکا مثل خری که زیرش پیکنیک روشن کرده باشن دنیا رو میذارن رو سرشون تا بگن تقصیر ترامپه این خشونتها!
اما وقتی یه مسلمان اینکارو میکنه قیافهشون میشه شبیه اون دختر بچه که دهه شصت عکسش تو دیوار همه درمانگاهها بود و انگشتش رو گرفته بود جلو لباش که یعنی «هیس!». چرا؟ چون اگه زیاد بش بپردازیم ممکنه خاطر عزیز مسلمونا مکدر شه خدایناکرده زبانملال!
اما وقتی یه مسلمان اینکارو میکنه قیافهشون میشه شبیه اون دختر بچه که دهه شصت عکسش تو دیوار همه درمانگاهها بود و انگشتش رو گرفته بود جلو لباش که یعنی «هیس!». چرا؟ چون اگه زیاد بش بپردازیم ممکنه خاطر عزیز مسلمونا مکدر شه خدایناکرده زبانملال!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیکهای که آخر این کلیپ گذاشتن کاملا در خور این آخونده. کسانی که مذهب رو تا این حد سخیف کردن باید هم مضحکه عوام بشن. طوری درباره دست دادن زن و شوهر صحبت میکنه انگار موضوع سکس دو همجنسگرا در وسط مسجدالحرامه! جالبه خودش هم واقفه که نه در اخلاق و نه در شرع چیزی وجود نداره که بتونه بش متوسل شه و میگه «عرف متدینین اینطوره». شاید عرف متدینین این بود که مثل خوارج پیشونیشون رو داغ بذارن، دیگران باید تبعیت کنند؟ اما این اظهارات بیمارگونه ازین جماعت چیز جدیدی نیست. اون جایی جالب تأمله که پرسش «چه اشکالی داره؟» رو مسخره میکنه! گویی ایراد رو کسی داره که داره این طبیعیترین سوال ممکن رو میپرسه، نه خودشون که دارن یک رفتار نرمال رو «زشت» معرفی میکنند. در واقع چنان در توضیح اینکه چرا اشکال دارد ناتوانند که مجبورند خود سوال رو تخطئه کنند.
❤2
Anarchonomy
Photo
اگه اینطوری بود باید اپل الان یه جوخه ترور میداشت که برن سراغ تمام سلبریتیهای یوتیوب که آیفون جدید رو درست یک ساعت بعد از معرفی در برابر میلیونها فالوعرشون مسخره میکنند، و تو خواب دخلشون رو بیارن!
تو کشور نرمال همه آزادند هر نظری درباره هر محصولی بدن. نهادهای مردمی میان این ادعاها رو بررسی میکنند و نتیجه رو در اختیار بقیه قرار میدن. به همین سادگی. اما تو کشوری که هنوز منتظرن رضاخان برگرده (به همون شکل ۹۰ سال پیشش تازه، نه به شکل نوهی دموکراتش!) و حکومت علنا به چاقوکشهای خودش پاداش میده، و حتی مداحها و قاریان قرآن هم چاقوکشند، عجیب نیست که با تولیدکننده چاقوکش هم روبرو بشیم! (که به طرز قشنگی کپی حکومت هم هستند در تازه به دوران رسیدگی، بیجنبگی و بیظرفیت و همچنین نابالغ بودن. همونطور که سپاه پاسداران با دستیابی به سلاحی که پنجاه سال پیش در اختیار بلوک شرق بوده فکر میکنه دنیا رو میتونه تسخیر کنه، اینها هم با یک بیسکوییت که هم طرحش و هم فرمولش یک کپی بیشرمانهست، به صرف اینکه بزرگترین سهم فروش رو در اختیار دارند، که اونم به خاطر ایزوله ماندن ایران از بازار جهانیه، و با اینکه حتی یک ریال ازون درآمد رو صرف نوآوری محصول و نوسازی خط تولید نمیکنند، این تصور رو دارند شاخ غول رو در صنایع غذایی شکستند و همه مترصد این هستند که این موفقیت درخشان رو ازشون بقاپند!). با این فرق که به جای چاقو از قانون استفاده میکنند، و نیرویانتظامی ضدِ مردم و قوهقضاییه ضدِمردم هم سعیشون رو میکنند که دستخالی برش نگردونن.
عدهای میگن پیادهشدن فراگیر اقتصاد آزاد در ایران صنعت مملکت رو نابود میکنه. شاید بد نباشه نابود شه. باید گذاشت این از دماغفیل افتادهها گم شن برن ترکیه با پولهاشون ویلا بخرن، و کسانی بیان صنعت رو احیا کنند که علاوه بر اینکه تولید رو بلدند، جرئت نداشته باشند به آزادیهای مسلم مردم حمله کنند.
تو کشور نرمال همه آزادند هر نظری درباره هر محصولی بدن. نهادهای مردمی میان این ادعاها رو بررسی میکنند و نتیجه رو در اختیار بقیه قرار میدن. به همین سادگی. اما تو کشوری که هنوز منتظرن رضاخان برگرده (به همون شکل ۹۰ سال پیشش تازه، نه به شکل نوهی دموکراتش!) و حکومت علنا به چاقوکشهای خودش پاداش میده، و حتی مداحها و قاریان قرآن هم چاقوکشند، عجیب نیست که با تولیدکننده چاقوکش هم روبرو بشیم! (که به طرز قشنگی کپی حکومت هم هستند در تازه به دوران رسیدگی، بیجنبگی و بیظرفیت و همچنین نابالغ بودن. همونطور که سپاه پاسداران با دستیابی به سلاحی که پنجاه سال پیش در اختیار بلوک شرق بوده فکر میکنه دنیا رو میتونه تسخیر کنه، اینها هم با یک بیسکوییت که هم طرحش و هم فرمولش یک کپی بیشرمانهست، به صرف اینکه بزرگترین سهم فروش رو در اختیار دارند، که اونم به خاطر ایزوله ماندن ایران از بازار جهانیه، و با اینکه حتی یک ریال ازون درآمد رو صرف نوآوری محصول و نوسازی خط تولید نمیکنند، این تصور رو دارند شاخ غول رو در صنایع غذایی شکستند و همه مترصد این هستند که این موفقیت درخشان رو ازشون بقاپند!). با این فرق که به جای چاقو از قانون استفاده میکنند، و نیرویانتظامی ضدِ مردم و قوهقضاییه ضدِمردم هم سعیشون رو میکنند که دستخالی برش نگردونن.
عدهای میگن پیادهشدن فراگیر اقتصاد آزاد در ایران صنعت مملکت رو نابود میکنه. شاید بد نباشه نابود شه. باید گذاشت این از دماغفیل افتادهها گم شن برن ترکیه با پولهاشون ویلا بخرن، و کسانی بیان صنعت رو احیا کنند که علاوه بر اینکه تولید رو بلدند، جرئت نداشته باشند به آزادیهای مسلم مردم حمله کنند.
Anarchonomy
Photo
چند روز پیش گفتم مارسل ون اوستن اومده ایران و از فالوعرهای تلگرامی و توعیتری خواستم اگه میتونن کمکش کنند. حالا پستی گذاشته که میگه دیگه خیلی دارید کمک میکنید 😁 نه، نمیخوام بگم من نقشی داشتم تو این جریان. این «ای توریست قهرمان، امشب هم اینجا بمان» اتفاقیه که معمولا میفته. تا جایی که طرف میگه «بابا شما محشرید»، مثل این پست مارسل.
خوشحالم که بش خوش گذشته و تحریک شده که بازم بیاد (تجربه شخصیش برام مهم نیست، اینکه عکاسان نخبه بیان ایران برام مهمه، چون آثار تاریخی و طبیعی ایران رو میتونند ثبت کنند برای آیندگان). اما اینکه تا این حد محشریم، به این خاطره که یک ملت طفلکیم. قبلا درباره طفلک بودن ایرانیان نوشته بودم، این یکی دیگه از مصادیقشه. ملت طفلک احساسی دائمی داره مبنی بر این که لیاقتش بیش ازینهاست، و اتفاقات به صورتی رخ داده که از روزگار سیلی خورده، و گرنه محترمتر ازینی است که به نظر میرسد. و برای اینکه این لایق بودن و محترم بودن رو ثابت کنه، مجبوره به شکلی تقریبا غیرطبیعی رفتار دوستانه و صمیمانه نشون بده. طوری که طرف حداقل تو دلش بگه «اینا چشونه؟»، هرچند که با نیت مثبتی بپرسه. ملت طفلک، در مقام فرد احساس میکنه باید مسئولیت جمع رو به عهده بگیره، و به ازای تمام کسانی که ممکنه تصویر جالبی از ایران ارائه نکنند، مهماننوازی جبرانکننده باشه. ملت طفلک، امتیاز انحصاری قضاوت درباره خویشتن رو به غربیها واگذار میکنه و ازینکه نمرهای «موقتا قابل قبول» بگیره احساس خرسندی میکنه، و شاید خودش رو پترس فداکاری میپنداره که انگشت در سد رسوایی فرو کرده و داره «حیثیت ایرانشهر» رو نجات میده.
خوشحالم که بش خوش گذشته و تحریک شده که بازم بیاد (تجربه شخصیش برام مهم نیست، اینکه عکاسان نخبه بیان ایران برام مهمه، چون آثار تاریخی و طبیعی ایران رو میتونند ثبت کنند برای آیندگان). اما اینکه تا این حد محشریم، به این خاطره که یک ملت طفلکیم. قبلا درباره طفلک بودن ایرانیان نوشته بودم، این یکی دیگه از مصادیقشه. ملت طفلک احساسی دائمی داره مبنی بر این که لیاقتش بیش ازینهاست، و اتفاقات به صورتی رخ داده که از روزگار سیلی خورده، و گرنه محترمتر ازینی است که به نظر میرسد. و برای اینکه این لایق بودن و محترم بودن رو ثابت کنه، مجبوره به شکلی تقریبا غیرطبیعی رفتار دوستانه و صمیمانه نشون بده. طوری که طرف حداقل تو دلش بگه «اینا چشونه؟»، هرچند که با نیت مثبتی بپرسه. ملت طفلک، در مقام فرد احساس میکنه باید مسئولیت جمع رو به عهده بگیره، و به ازای تمام کسانی که ممکنه تصویر جالبی از ایران ارائه نکنند، مهماننوازی جبرانکننده باشه. ملت طفلک، امتیاز انحصاری قضاوت درباره خویشتن رو به غربیها واگذار میکنه و ازینکه نمرهای «موقتا قابل قبول» بگیره احساس خرسندی میکنه، و شاید خودش رو پترس فداکاری میپنداره که انگشت در سد رسوایی فرو کرده و داره «حیثیت ایرانشهر» رو نجات میده.
❤4
Anarchonomy
Photo
در مطالعه و پیگیری مقالات علمی و پژوهشی همه دنبال «آخرین یافتهها» هستند. حتی خودم وقتی میبینم تاریخ مثلا ۱۹۹۸ خورده میگم ولش کن قدیمیه! اما گاهی همین قدیمیها ارزش بازنگری دارند. یه مقاله تحقیقی از سال ۲۰۱۱ پیدا کردن که شاید اون هفت هشت سال پیش بش توجه کافی نشده. موضوع درباره اینه که چرا در جایی مثل سوئیس که تنوع زیادی از اقوام و مذاهب و ملیتها وجود داره، شاهد خشونت و درگیری نیستیم، اما در جاهای دیگه که همینقدر یا حتی کمتر تنوع وجود داره، دائم دارن همدیگه رو لت و پار میکنند؟ نتیجهگیریشون اینه که در سوئیس، بین هر گروه با گروه دیگه مرزبندی مشخصی وجود داره. این مرزبندی از جغرافیای طبیعی تا جغرافیای شهری استفاده کرده. مثلا یک کوهستان تونسته یک دسته از جمعیت رو از دسته دیگه تفکیک کنه. با اینکه جزء یک ملتند و با هم رفت آمد دارند، اما هر کی قلمرو خودشو داره. اما در جوامعی که این مرزبندیها وجود نداره یا قبلا وجود داشته و الان از بین رفته، و گروههای مختلف میلولند تو هم، خشونت و عدمتحمل هم بیشتر اتفاق افتاده. این دقیقا معکوس تفکر لیبرال تقریبا جدیدیه که میگه برای برقراری صلح باید همه رو با همه بچسبونیم و اگه نتونستن همو تحمل کنند بیشعورن!
قبلا نوشته بودم که ما در عین حال که در مطالبه حقوقمون از سیاستمداران باید مثل یک انقلابی گستاخ باشیم، در مقامی فراتر ازون باید فلسفه شرقی و بودایی رو که تشویق میکنه به عبور از منیت، به کار بگیریم. مشکل کسانی که نمیتونن این ترکیب رو هضم کنند اینه که فکر میکنند جهتگیریهای آدم باید یونیورسال باشه. یونیورسال به این معنی که اگه مثلا در فلسفه کلی یک نگاه بودایی داره، باید در سیاست هم بودایی باشه. یا اگه در نگاهش به جهان هستی، یک مسلمانه، دیگه نباید در اقتصاد یک لیبرال باشه! چون اگه اینطور باشه دچار تناقضه. در حالی که این تناقض نیست. ابعادپذیریه. در بعد ایکس، میشه یک رویکرد داشت، در بعد کوچکتر ایگرگ یک رویکرد دیگه، و در بعد بازهم کوچکتر زِد، یک رویکرد دیگه. میشه در مقیاس ملی، دنبال بازار آزاد بود، و در مقیاس محلی دنبال سیاستهای سوسیالیستی (مثل شهر کوچکی که مردمش تصمیم میگیرن از طریق منابع خود شهر بعضی خدمات مثل اتوبوس رو مجانی کنند).
بارها دیده شده که شهروند تهرانی وقتی شهرهای غربی ایران رو میبینه که مثلا سمت راست شهر کردها سکونت دارند و سمت چپ ترکها، نتیجه میگیره که این کشور در آستانه تجزیهست! در حالی که اون تفکیک شهری دقیقا چیزی بوده که برای تداوم صلح و آرامش لازم بوده، و هیچ منافاتی با یکپارچگی ملت ایران نداره.
قبلا نوشته بودم که ما در عین حال که در مطالبه حقوقمون از سیاستمداران باید مثل یک انقلابی گستاخ باشیم، در مقامی فراتر ازون باید فلسفه شرقی و بودایی رو که تشویق میکنه به عبور از منیت، به کار بگیریم. مشکل کسانی که نمیتونن این ترکیب رو هضم کنند اینه که فکر میکنند جهتگیریهای آدم باید یونیورسال باشه. یونیورسال به این معنی که اگه مثلا در فلسفه کلی یک نگاه بودایی داره، باید در سیاست هم بودایی باشه. یا اگه در نگاهش به جهان هستی، یک مسلمانه، دیگه نباید در اقتصاد یک لیبرال باشه! چون اگه اینطور باشه دچار تناقضه. در حالی که این تناقض نیست. ابعادپذیریه. در بعد ایکس، میشه یک رویکرد داشت، در بعد کوچکتر ایگرگ یک رویکرد دیگه، و در بعد بازهم کوچکتر زِد، یک رویکرد دیگه. میشه در مقیاس ملی، دنبال بازار آزاد بود، و در مقیاس محلی دنبال سیاستهای سوسیالیستی (مثل شهر کوچکی که مردمش تصمیم میگیرن از طریق منابع خود شهر بعضی خدمات مثل اتوبوس رو مجانی کنند).
بارها دیده شده که شهروند تهرانی وقتی شهرهای غربی ایران رو میبینه که مثلا سمت راست شهر کردها سکونت دارند و سمت چپ ترکها، نتیجه میگیره که این کشور در آستانه تجزیهست! در حالی که اون تفکیک شهری دقیقا چیزی بوده که برای تداوم صلح و آرامش لازم بوده، و هیچ منافاتی با یکپارچگی ملت ایران نداره.
❤3