Anarchonomy
44.2K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
زکاتش اینه که به نمایندگان همون کشوری که هستید ایمیل بزنید و بگید برای اوکراین سلاح بفرستند. اگه جواب ندادند برید جلوی آفیسش اعتراض کنید.
متأسفانه آدم نمیشید. چه مدت طولانیه دارم میگم تفکیک کردن چیزها از همدیگه رو یاد بگیرید، ولی تأثیری نداشته.
هیچ یأسی در نوشته‌های من نیست. اگه قرار بود باشه نوشته نمی‌شد ابتدا به ساکن. وقتی یکی بگه سنگ داره میاد پایین از ماشین‌هاتون پیاده بشین پناه بگیرید، در حال القای یأس نیست. در حال اشتراک‌گذاریه.
خبرنگار آمریکایی رفته نمایشگاه خودرو در چین. همزمان که ناامید شده از عقب‌ماندگی برندهای خارجی، چه آمریکایی و چه اروپایی و چه ژاپنی، در تکنولوژی، از برندهای نوظهور چینی؛ همونجا به عنوان یک تاجر اشتباهش گرفته‌اند و فکر کردن دنبال راه‌اندازی نمایندگی برای فروش برند چینی تو آمریکاست و در حد آویزان دنبال جلب توجهش بودن.
خودش متوجه کنتراست معنادار این دو نیست. رقابت به نفع مصرف‌کننده‌ست، و تعرفه‌بستن به خودروی چینی برای محافظت از برند داخلی یه سیاست از قبل شکست‌خورده‌ست. اما رقابت داخل بازار چین هم یک رقابت نرمال نیست. و گرنه برندی که تازه از تخم دراومده انقدر عطش ورود به بازار ناشناخته خارجی رو نداشت، که از روی همون عطش خبرنگار رو با تاجر اشتباه بگیره. این‌ها در همه‌چیز انقدر موازی‌کاری می‌کنند که عنش درمیاد و چوبش رو خودشون میخورند. بیست‌تا برند بیست تا ماشین مختلف بزنند که پلتفرم همه‌شون یکیه، عملا یک رقابت نیست. تراشیدن حاشیه سود همدیگه‌ست. برای همین در بازار داخل دچار تنگی نفس میشن و دنبال هرروزنه‌ای هستند که بتونند در خارج فعالیت کنند.
طنز سیستم دیکتاتوری اینه که کنترل و دخالت شکل حداکثری داره، اما عملا کسی هم بالاسر صنعت نیست که یه پلن بده که بضاعت کشور هرز نره.
Anarchonomy
هنوز فکر می‌کنید هوبرمان می‌دونه داره درباره چی حرف میزنه؟
میتونه خیلی راحت بگه مست بودم، یا بگه میخواستم بامزه‌بازی دربیارم ولی نگرفت. اما اینارو نمیگه. میگه خطای ریاضی بود، که یه بی‌دقتی جا بزنه. ولی «اگه سکه رو دوبار بندازیم حتما خط میاد چون دوتا پنجاه درصد میشه صد در صد» یک خطا نیست. همونطور که آدم نمیتونه بگه حواسم نبود فکر کردم پنج عدد زوجه! فقط وقتی پنج رو عدد زوج حساب می‌کنی که ندونی اعداد زوج و فرد چی هستند.
این حاصل همون فرهنگیه که میگه «کم نیار. با اعتماد به نفس هندلش کن. دیگران نمیخوان پیشرفتت رو ببینن، برای همین میخوان زمین خوردنت رو تماشا کنند، و برای همین بت حمله می‌کنند. اشتباهاتت رو بپذیر و ادامه بده». همون فرهنگی که رجزهای باشگاه بدنسازی رو وارد روانشناسی کرد.
بیل مار گفت راه حل تمام مشکلات خاورمیانه اینه که هیچ‌کس به اسراییل حمله نکنه.

بیل بر بش گفت جنگ اوکراین چی؟ اصلا چرا جنگ هنوز یه چیز قانونیه؟

بیل مار گفت چون برای اینکه چیزی غیرقانونی باشه باید قانونش رو اعمال کنی، که یعنی باید با کسی که میخواد جنگ راه بندازه بجنگی. ما هم که نمی‌خوایم با روسیه سر اوکراین بجنگیم.

بیل بر بش گفت تو که با یه جمله تو یه پادکست مشکل خاورمیانه رو حل کردی، خب با یه جمله هم مشکل روسیه و اوکراین رو حل کن.

یکی باید اینو به بیل مار می‌گفت، و کسی بهتر از بیل بر نبود. بیل بر آدمیه که همه‌چی رو به بیضه‌ش می‌گیره و توقع تشخیص درست از غلط رو نباید ازش داشت. ولی این خوبی رو داره که خودش هم این رو میدونه و پنهانش نمی‌کنه. گاهی حرف حساب به صورت رندوم از دهان یه آدم پرت بیرون میاد و مثل نیزه در سینه طرف مقابل فرو میره. وقتی برای مناقشه‌ای که قدمت چندهزارساله داره (هرچند که وضعیت فعلیش دسته گل دولت‌های مدرنه) یک تجویز یک‌خطی داری، باید برای بقیه مناقشه‌ها که خیلی ساده‌تر هستند هم تجویز یک‌خطی بدی‌. همچنین باید بتونی در یک خط توضیح بدی چرا برای اسراییل حاضری هزینه بدی و برای اوکراین، نه.
هواپیما رو تو آسمون می‌بینه. به فلاکت و حبسی که روی زمین بش دچاره فکر می‌کنه، و با خودش میگه کاش من توی اون هواپیما بودم، هرجا میرفت آزاد میشدم. مهمانداری که تو همون هواپیماست حالش داره از مسافرها بهم میخوره، اما مجبوره لبخند بشون تحویل بده، و به این فکر می‌کنه که تعطیلات رو صرف کدوم یکی از کارهای عقب افتاده‌ش بکنه. مسافرها ازینکه پول فرست‌کلاس رو نداشتن حس گوسفندی که داخل وانت چپانده شدن رو دارند و به کل دست‌اندرکاران صنعت هوانوردی میگن فاک‌یو! خلبان و کمک خلبان دارند درباره شرایط استخدام یه خط هوایی خارجی حرف می‌زنند و یکی‌شون داره به اون یکی میگه اول تو اقدام کن ببین چجوریاست بعد بیا به من هم راهنمایی بده.

برای اینکه گول حس الانت رو نخوری کافیه پرسپکتیو رو عوض کنی، حتی به صورت موقت.
فان فکت: امسال جمعیت پاکستان دو برابر جمعیت این استان چین شد. گوانگ‌دونگ ۱۲۶ میلیون نفر جمعیت داره، و پاکستان از ۲۵۰ میلیون نفر عبور کرد.
اقتصاد این استان چین، ۶ برابر بزرگتر از کل اقتصاد پاکستانه.
وزیر دفاع نباید دعوایی که با نخست‌وزیر داره رو ببره بیرون جلسات کابینه. ولی میبره، چون میدونه این کار نتانیاهو رو تضعیف می‌کنه.
سریال گیم آو ترونز تو نشون دادن اینکه در سیاست، جنگ یه چیزی فراتر از صرفا روزهای سخته، جنگ بخشی از بازیه و باید به فردایی که برای موقعیت سیاسیت میسازه فکر کنی، کار موفقی بود. چون حداقل در این بعد داستان، شبیه یک مستند بود.
پسرهای مردم میمیرند، مادرهاشون داغدار میشن، ولی تو باید مشروبت رو بنوشی و به فردا فکر کنی.

قرار بود اسراییل از غزه بکشه بیرون و در عوض آمریکا تضمین کنه که خطری از غزه برای اسراییل ایجاد نمیشه‌. تضمینی که مکتوبش رو کنگره به عهده گرفت و شفاهیش رو جورج بوش. اما از غزه کشیدند بیرون و تهدیدها کمتر نشد که بیشتر شد. آمریکایی‌ها فقط دنبال خوابوندن شلوغ‌بازی‌ها هستند. وقتی که خوابید، میرن سراغ کارهای روزمره‌شون. اینکه سیفون گرفته و بعدا دوباره خونه رو گه برمیداره، از برنامه کاریشون خارج میشه (دلیلی هم ندارند که خارجش نکنند. آمریکا در موقعیتیه که همه‌جای دنیا میتونه براش بی‌اهمیت باشه). بعد از بی‌خیالی آمریکا، نتانیاهو ریش و قیچی رو داد دست نظامی‌ها تا هرجور که صلاح می‌دونند خطر غزه رو کنترل کنند. و اونا هم بش گفتند شهر در امن و امان است. که نبود. و همین امروز هم نمیخوان مسئولیت بپذیرند، و با ایده مدیریت غزه توسط ارتش مخالفند، در حالی که فعلا بهترین گزینه‌ست. حماس در خود غزه، جایگزین نداره. جایگزین کردن دولت خودگردان هم مثل جایگزین کردن اصلاح‌طلبان ایران به جای جبهه پایداریه! یعنی خر کردن جامعه جهانی که ما معتدل‌تریم، ولی همون کارهای کله‌خرها رو ادامه دادن! گزینه بعدی هم بیرون کردن همه مردم غزه از غزه‌ست، که حتی اگه مصر مانعش نشه، که نزدیک به غیرممکنه مانع نشه، مصداق پاکسازی نژادی میشه، و همه‌چیز رو سخت‌تر می‌کنه. کم نیستند اون‌هایی که حاضرند جرم پاکسازی نژادی به اسراییل بچسبه اما برای همیشه از شر ترور و حمله خلاص بشن، اما لازمه‌ش اینه که نتانیاهو و چند سیاستمدار دیگه به عنوان «جنایتکار» قربانی بشن. که نمیخوان بشن. نتانیاهو حاضره پسرهای بیشتری بمیرند اما تنها هزینه‌دهنده بازی نباشه. وزیر دفاع حاضره پسرهای بیشتری بمیرند اما تنها هزینه‌دهنده بازی نباشه.
اگه نخوای کثیف بشی، نمیتونی این بازی رو انجام بدی، و اگه داخل بازی نشی نمیتونی چیزی رو تغییر بدی. لازمه بگم این در مورد ما و آینده ایران هم صادقه، یا دیگه واضحه؟
Prime
Need a Name
بیایید باز هم من راننده باشم و شما بیرون رو نگاه کنید.
#الکترونیک
بابت هر کیسه باقالی که تو شهر یک میلیون تومن میفروشن، فقط پنجاه تومنش رو میدن به کارگری که از رو زمین جمعش کرده. شهروند رندوم هم علیرغم آگاهی ازین برده‌داری، که حتی لفظ مدرن هم نمیتونه جلوش بیاد، از همینکه گیرش اومده احساس موفقیت می‌کنه، سپس در وقت فراغت از تأمین مایحتاج فریزر، میشینه درباره اینکه اگه بند سوتین زن معلوم باشد آیا نشان‌دهنده سقوط اخلاقی جامعه‌ است یا نیست، بحث می‌کنه! این علامت عفونی بودن اجتماعه. اینکه حجاب چیست و منظور قرآن چیست و یا عرضه و تقاضا در بازار کار چیست و حداقل دستمزد چیست، موضوعات نامربوط به این جامعه هستند. تنها موضوع مربوط به این جامعه، عفونته. و محیط عفونی توتالیتره. یعنی دنبال حداکثری کردن تسلط و نرمالایزیشنه. ازت میخوان و توقع دارند که این عفونت رو عادی ببینی، و باش کنار بیای.
Anarchonomy
بابت هر کیسه باقالی که تو شهر یک میلیون تومن میفروشن، فقط پنجاه تومنش رو میدن به کارگری که از رو زمین جمعش کرده. شهروند رندوم هم علیرغم آگاهی ازین برده‌داری، که حتی لفظ مدرن هم نمیتونه جلوش بیاد، از همینکه گیرش اومده احساس موفقیت می‌کنه، سپس در وقت فراغت از…
لیترالی نوشتم این بحث‌ها مربوط به جامعه نرماله. بی‌معنیه بگی در محیطی که ستیز وجود داره با همه‌چیز بازار آزاد، معادلات بازار آزاد برقراره. تو همون آمریکایی که آزادترین بازاره، اینترنت فیبر نوری در شهرستانی که ملت جمع شدن تعاونی تشکیل دادن و خودشون پیمانکار فیبر گرفتن، ارزونتر دراومده. تا جایی که سرعت نت یه ده‌کوره ممکنه از سرعت نت تو سیاتل بالاتر باشه، و نصف قیمت.
ازین بحث‌ها که بگذریم یه سری خط قرمز هم وجود داره که چندسال قبل همینجا نوشتم، و اون سقوط درآمد به یک دلار در روزه، که عبور ازش خطر حیاتی امنیتی ایجاد می‌کنه و نمی‌تونی همینجوری بگی خب این کار همینقدر میارزه! نه فقط کارفرما، که همه باید نسبت به اون مرز احساس خطر کنند.
یه دختر چچنی با یه پسر چینی رفیق شده، خانواده‌ مسلمانش میخوان سرش رو ببرند، دختره پناه برده به پاسگاه پلیس. پلیس صاف تحویلش داده به همون خانواده. روس‌ها هم فقط تماشا می‌کنند. چون تو آمپاسن. از یه طرف میگن اینا حیوانات مسلمانانن، بذار همدیگه رو ذبح کنند. از طرفی پلیس روسیه که خودش رو شاخ عالم معرفی می‌کنه از لات و لوت‌های چچنی بترسه، ضایعه.
یه تعداد از روس‌ها همون اوائل جنگ فلنگ رو بستن. می‌دونستن موضوع فقط تحریم نیست. کشورشون برای همیشه از دست رفته.
Anarchonomy
یه دختر چچنی با یه پسر چینی رفیق شده، خانواده‌ مسلمانش میخوان سرش رو ببرند، دختره پناه برده به پاسگاه پلیس. پلیس صاف تحویلش داده به همون خانواده. روس‌ها هم فقط تماشا می‌کنند. چون تو آمپاسن. از یه طرف میگن اینا حیوانات مسلمانانن، بذار همدیگه رو ذبح کنند. از…
یکی ازونایی که تو تظاهرات اعتراضی ۲۰۱۲ مسکو شرکت داشت گفت برای چیزی که باش مواجه شدیم زیادی خام بودیم، اون‌ها آماده انجام هرکاری بودند، و ما حتی اشک‌آور رو برای اولین بار می‌چشیدیم.

یک کشور اینجوری از دست میره. که فقط خلافکارها خشونت رو بلدند و حاضرند ازش استفاده کنند.
Anarchonomy
یه پست داشتم با ته مایه خفیفی از طنز درباره مرد آلفا و هنر به موقع بیرون کشیدن. درباره شرکت فورد بود. بعضی‌ها به موقع از توعیتر نکشیدن بیرون، و توعیتر اون‌ها رو شکل خودش کرد.
از توی آرشیوم نمی‌تونید کشف کنید که از چه نقطه‌ای به چه نقطه‌ای حرکت داشته‌ام. اون چیزی که می‌بینید تغییر در نوع پرداختن به موضوعاته. اگه بلد نبودم حجاب داشته باشم که اینهمه سال تو جنگل آنلاین دوام نمی‌آوردم. من خودم رو کپی نمی‌کنم تو کانالم. خودم رو ترجمه می‌کنم تو کانالم.
اینکه من چجور موجودی‌ام رو ول کن. به این توجه کن که اون چیزی که برای تو رخ داده لزوما حرکت از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگه نیست. ممکنه پشت پنجره اتوبوس نشسته بوده باشی و جامعه حملت کرده باشه و متعاقبا منظره پنجره‌ت عوض شده باشه. و اتوبوس جامعه اخیرا مانورهای زیادی داشته.
در ورزیدگی ذهن مثل اونایی نباشید که جلسه سوم باشگاه میرن جلو آینه فیگور میگیرن تا بینند فرم گرفتن یا نه. تو مسیر فهمیدن، قرار نیست به فرم ایده‌آلی برسید. برعکس، این بازی زخمی شدن و دفرمه شدنه. اگه با خودتون بی‌رحم باشید، جز این نباید انتظار داشته باشید.
کافیه وکیل خانواده یا مشاور روانشناس داستان موکلانش یا کیس‌هایی که بش مراجعه می‌کنند رو بدون ذکر اسم و مشخصات بنویسه تا تو همون شبکه‌ای که نوشته بازدید میلیونی بگیره.
فکر می‌کنید برای اینه که مردم به داستان‌های عجیب و غریب علاقه دارند؟ نه. دلیلش این نیست. دلیلش اینه که مردم دنبال جمع‌آوری قصه هستند.
وقتی برای منتقل کردن نکته‌ای داستان فردی رو تعریف می‌کنی که خواست با پریدن از جای مرتفع خودکشی کنه و پرید و نمرد و دچار جراحتی شد که از مرگ بدتر بود، قصه‌ دیگه‌ای برات رو می‌کنند که در اون فردی پریده و نمرده و به جراحتی بدتر از مرگ هم دچار شده، و ماشین هم بش زده! هدف اینه که بگه ۱- من هم قصه‌ مشابهی در صندوقچه‌ام دارم، فقط تو نداری، و ۲- قصه من یک مرحله هم از قصه تو جالب‌تره.
طوری که انگار اون هدف اولیه که انتقال یک نکته بوده، یک مسئله بی‌اهمیته، و یک مسابقه درباره قصه‌خوانی مطرحه. برای این مسابقه نیاز به آذوقه دارند. بنابراین هرجا گیرشون بیاد، جمعش می‌کنند. واقعی یا غیرواقعی. مربوط یا نامربوط. مهم یا رندوم. برای تویی که هدفت از یک روایت، انتقال یک مفهومه، اون روایت سابجکتیوه. اما برای اون‌ها آبجکتیوه. قصه رو به عنوان شیء ذخیره شدنی، و مصرف‌کردنی می‌بینند.
چون فقیرند. آدم فقیر چیزی نداره که بیان کنه. و ازینکه چیزی نداشته باشن که بگن، وحشت می‌کنند. قصه‌های مختلف از حوادث و سرگذشت آدم‌های دیگه، بشون این امکان رو میده که بدون اینکه چیزی داشته باشند بتونند حرف بزنند.
خوبی کانال من اینه که مخاطبش حداقل چندماه جلوتر از رویدادهاست، اگه نگیم چندسال. می‌بینید که چه سریع بحث از قدس و اسلام و کودکان گرسنه، رسید به شکست دادن امپراتوری! چون عرب‌ها حس حقارت دارند و دلشون برای قلدربازی‌های قدیم‌شون تنگ شده. یعنی همون چیزی که قبلا نوشتم کل موضوع اصلی فلسطینه.
البته قصد تبلیغ ندارم، فقط دارم ضمیمه به پست‌هام اضافه می‌کنم 😉
آمریکایی‌ها می‌تونند در عرض چند روز جایی که هیچ‌چی نیست اسکله بزنند تا به اندازه روزی صد و پنجاه تریلی بار تخلیه بشه. اینکه این کار رو برای فلسطینی‌ها می‌کنند اما برای ما نخواهند کرد و همین باید تکلیف ما رو درباره آینده ایران روشن کنه، جداست ازینکه این هم توان لجستیکی آمریکا رو نشون میده.
صحبت وابستگان حکومتی درباره لباس زیر زنان پشت تریبون‌های پابلیک، من رو برد به سال‌ها پیش که با یک دختر محجبه که استایل زنان لبنانی در حجاب رو داشت، بحث می‌کردم، از همان‌هایی که فکر می‌کنند نفی چادر مشکی کافیه برای خارج شدن از دایره تحجر! و می‌گفت ما دین‌مون رو از آخوندها نگرفته‌ایم که بعد اون‌ها تعیین کنند حجاب اسلامی باید چطور باشد، و من می‌گفتم تمام دین‌تون رو از آخوند گرفته‌اید و جز این نمی‌تواند باشد. و زیر بار نمی‌رفت تا اینکه چیزی گفتم که دچار شوک شد، چون تا قبلش بش فکر نکرده بود، و ازینکه بش فکر نکرده بود حالتی از ترکیب ترس و خجالت بش دست داد.
گفتم حجابی که تو داری، یعنی مانتو و روسری، که به قول خودت لبنانیه یا هرچه، استایل نود درصد زنان مسلمان جهان امروزه، در واقع سه دست لباسه. یکی اون که مردم می‌بینند، یا همون مانتو. یکی اون که زیر اون مانتو پوشیدی. و یکی لباس زیری که زیر اون پوشیدی. در زمان ظهور اسلام مردم توان تهیه یک دست لباس هم نداشتند. چطور ممکنه این حجاب تو همون حجاب اون‌ها باشه؟ حجاب تو فقط برای این ممکن شده که سرمایه‌داری باعث شده غیر از نجیب‌زادگان، مردم عادی هم چندین دست لباس داشته باشند و اون‌ها روی همدیگه بپوشند، و هی عوض‌شون کنند، و با یک دستگاه برقی شسته و خشک بشن، و گرنه در حالت کلاسیکش هندل کردن لباس‌های تو فقط سه تا کنیز و کلفت میخواد. حجاب تو دقیقا ترکیب ایده‌های آخوندهاست که با امکانات دنیای مدرن سکولار بدست اومده. و گرنه حجاب زن مسلمان یه چیزی بود شبیه لباس خواب مادربزرگت، که اون هم تا زانو بود، و هیچ چیز دیگه‌ای هم زیرش نداشتند. اون تا زانو بودنش انقدر براش تکان‌دهنده نبود که لباس‌زیر نداشتن. می‌تونستم حدس بزنم توی ذهنش داشت تجسم می‌کرد فضایی رو که نوک سینه دختران جوان که در خیابان تردد می‌کرده‌اند، از زیر همون یک‌دست لباسی که تن‌شون بوده مشخص بوده، و با خودش گفته چطور این زشت نبوده؟
به اونایی که خودشون رو نواندیش در دینداری می‌دونند سخت‌تر میشه فهموند که اون‌ها هم داخل قفس‌های ذهنی هستند.‌ چون عبور از سنت رو به شکل رسیدن به خط پایان می‌بینند، و وقتی بش رسیدند دیگه لازم نیست خودشون رو حسابرسی کنند. مثل دونده‌ ماراتنی که لحظات آخری که میخواد از خط بگذره و روبان رو از جا بکنه، دستاش رو به شکل بال پرنده‌ها باز می‌کنه، که یعنی دیگه به پرواز دراومدم و چسبیدن به زمین، تمام شد!
ولی اندیشه اینجوری کار نمی‌کنه. هیچ‌جا نقطه‌ای نیست که بتونی بال‌هات رو باز کنی و بگی تمام شد.
اگه در وضعیتی اورژانسی پزشک بیاد بالا سرت و بگه نترس، و بگی دست خودم نیست نمی‌تونم، درستش اینه که بت بگه اگه نتونی میمیری.
تو پروتکل این نیست که به کسی بگن داری میمیری، چون این باعث میشه بیشتر بترسن یا همکاری نکنند. اما حقیقت کاری به پروتکل‌ها نداره.
دنیای فیزیکی به درد و دل هیچ‌کس گوش نمیده. فیزیک، به هیچ‌کس نمیگه «میفهمم عزیزم». فیزیک هیچ اهمیتی نمیده که دست خودت نیست! پس جایی که برای بقا لازمه نترسی، با فیزیک طرفی، نه آدم‌ها. پس نباید دنبال کسی باشی که درک کنه دست خودت نیست، تا به شکل عاطفی همراهیت کنه. اونجا، همراه بودن با آدم‌ها مهم نیست. باید با فیزیک همراه شد. و همراه شدن با فیزیک یعنی به ترس غلبه کردن.
دنیای فیزیکی با جامعه انسانی هم همینطور تا می‌کنه. به اون چیزی که بش میگن «ناله‌های یتیمان» گوش نمیده. داغ دل مادران هیچ اهمیتی براش نداره. حجم خون، براش هیچ مسئله‌ای نیست. بنابراین هیچ فرقی نداره این جامعه چقدر میگه دست خودم نیست. دست خودمون نیست که به فرمان گروگانگیرها عمل می‌کنیم، دست خودمون نیست که نسبت به سقوط بی‌تفاوتیم، دست خودمون نیست که فرو رفتیم در روزمرگی، دست خودمون نیست که هرروز اشرار جلوتر میان و ما عقب‌تر میریم، دست خودمون نیست که دست‌مون به جایی بند نیست. دنیای فیزیکی هیچ کدوم این‌ها رو نمیشنوه. ضجه براش مثل توجیهه، و توجیه براش مثل ضجه‌ست، چون هر دو رو نمیشنوه.

فکر می‌کنی اینو میدونی، چون بدیهیه. ولی هنوز نمی‌دونی. خودت هم می‌دونی که نمی‌دونی.
اونایی که به امام رضا گفتند «شاه» و «سلطان»، موفق شدند حرمش رو هم تبدیل به قصر دربار کنند.‌ شکل و معماری و ساختار حرم امروزی مشابه قصرهای سلطنتی شرق آسیاست. مردم به واسطه سریال‌های کره‌ای تا حدی با این قصرها آشنا شده‌اند، ولی سیستم کره‌ای نسخه کوچکتر سیستم چینی این قصرهاست. حرم امروز دقیقا یک قصر چینی است. این از دوره صفوی شروع شد (دقت کنید که ضریح، به مثابه تخت پادشاهی، داخل یک اتاقه. طراحان قبر خمینی فهم‌شون به این نمی‌رسید، و گرنه از زیر دست‌شون در نمی‌رفت که کپیش نکنند)، اما الان به اوج خودش رسیده: صحن‌های بزرگ، که محل حضور سربازان امپراتور بودند. برنامه‌های فشرده و متعدد روزانه. آشپزخانه غول‌پیکر. تخصصی شدن کار کارکنان قصر، که یه عده پزشکند، یه عده آشپزند، یه عده نظافتچی‌اند، یه عده امنیتی هستند، یه عده مسئول لباس هستند، یه عده مسئول فرش زیر پا، یه عده مسئول چراغ‌ها، یه عده مسئول برپایی مراسم، یه عده حمال، یه عده ناظر...، و همینطور بلند شدن دیوارهای محوطه، و کنترل عبور و مرور.
عرض ارادت ایرانی به امام در این محیط، عملا عرض ارادت به دستگاه سلطنته، بدون اینکه مسئولیتی داشته باشه. وقتی به یک شاه عرض ارادت داری، ازونجایی که اون شاه ممکنه هرکاری کرده باشه یا هرکاری بعدا بکنه، تو هم در عملکردش شریک میشی. چون میگن به کسی عرض ارادت داشتی که چنین و چنان کرد، و مجبوری مسئولیتش رو بپذیری. و امام رضا این مسئله رو نداره. در واقع ایرانی چنان معتاد عرض ارادت به شاهه، که یک شهرک سینمایی از دربار پادشاهی ساخت، که بتونه اونجا انجامش بده، بدون اینکه در چیزی شریک بشه.

بنابراین اگه تگرگ زد و کبوتر حرم رو آش و لاش کرد، شوخی کردن با «ضامن آهو»، یک شوخی خنک‌تر از اون قطعه تگرگ خواهد بود. چون ایرانی زائر اهمیتی به اینکه کی ضامن کیه نمیده. اون فقط میاد اونجا که درد اعتیادش رو تسکین بده.