Anarchonomy
43.7K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نه آقا بهزاد، صرفا یک بهانه نیست، حاصل خودبرتربینی مذهبی است. در تمام مذاهب، به پیروان القاء میشه که شما برتر از کسانی هستید که پیرو نیستند (و شاید همین تحریک خوی برتری‌جویی انسان، عامل موفقیت مذاهب در جذب پیرو بوده). مشابه این رو در استدلال‌های خیابانی هم شاهدیم: «حتی فلانیِ مشروب‌خور هم حرمت عزای محرم سرش میشه». یعنی فلانی چون مشروب‌خور است (پیرو واقعی نیست)، در درجه پایین‌تری از انسانیت قرار دارد و زیر پای ماست، اما با اینکه زیر پای ماست فلان حرمت را رعایت می‌کند، پس از مایی که بالای او قرار داریم توقع می‌رود که حتما رعایت کنیم! به همین ترتیب، اروپاییان هم پست‌تر از ما هستند، اما حتی همان پست‌ترها هم برهنگی را مطلقا آزاد نکرده‌اند، پس از ما که از آن‌ها برتریم انتظار می‌رود که هرگز در برابر برهنگی کوتاه نیاییم! (البته در مورد خاص حجاب، سبک اروپایی دیگه فقط سبک اروپا نیست، سبک همه دنیاست، و در این مورد، این جماعت همه جهان رو پست‌تر از خودشون حساب می‌کنند).

میگن ابن‌فضلان که هزارسال پیش به شما اروپا سفر کرده بود با جماعتی که احتمالا اسلاو بودند هم‌نشین شد. در جمعی که رییس قبیله هم حضور داشت، زن رئیس اومد و کنارش نشست و لباسی که تنش بود طوری بود که لای پاهاش کاملا دیده میشد. این بنده‌خدای مسلمان هم کوپ کرد و ناخودآگاه عبا رو کشید به صورتش که صحنه رو نبینه. رییس ازین حرکت خنده‌ش گرفت و گفت: لای پای زنان ما رو راحت میشه دید، اما سخت میشه بدستش آورد. برعکس زنان شما، که لای پاهاشون رو سخت میشه دید، ولی راحت میشه بدست آورد!

مسلمین هزارساله که دقیقا متوجه متلک اون اسلاو «وحشی» نشدن. اگه میشدن الان انقدر بقیه رو پست نمی‌دیدن.

https://t.me/behzadmehrani/4288
5
یک دکتر جوان ۲۸ ساله (من چه غلطی کردم تو زندگیم آیا؟) که تو دانشگاه کمبریج بورس تحقیقاتی گرفته، به خاطر نگاه واقعا لیبرالش، قربانی گنگ اساتید دانشگاهی چپ‌گرا شده. بیشتر از ۳۰۰ نفر ازین اساتید نامه‌ای تقریبا توهین‌آمیز رو امضاء کردند و به دانشگاه و نشریات تاختن که چرا گذاشتید این آقا مقاله‌های «شبه علمی» و نژادپرستانه! خودش رو تولید کنه. در حالی که حتی به یک نمونه از محتویات مقالاتش اشاره نکردن که اشکال در متد علمی داشته باشه یا حتی بشه پس‌زمینه نژادی رو براش قائل شد!
مقالات این دکتر جوان موضوعات جالبی رو بررسی کرده.. مثلا در زمان برگزیت گفته می‌شد اونایی که به خروج از اتحادیه رأی دادن اغلب کم‌سواد و بی‌اطلاع بودند. دکتر یک نظرسنجی آنلاین طراحی کرده بوده که بشه آگاهی هر دو طیف رو بدون بایاس سیاسی اندازه گرفت، و نتیجه این بود که هیچ فرقی بین مخالفان و موافقان جدایی وجود نداره از لحاظ آگاهی و تسلط به موضوع. یا در یک مقاله دیگه نشون داده هوش کلامی در جمهوری‌خواهان آمریکا اندکی بیشتر از دموکرات‌هاست. اما از همه مهم‌تر بعضی از مقالاتشه که توشون رابطه هوش و نژاد بررسی شده، اما با اینکه نتیجه‌گیری‌شون دقیقا برعکس چیزیه که ممکنه یک نژادپرست آرزو کنه، به عنوان یک جرم نابخشودنی تلقی کردند و با اون نامه خواستند حسابش رو برسند. اما این دکتر جوان، ازونا نبوده که جا بزنه. یک مقاله مستقل نوشته در رد اینکه «ضرر پرداختن پژوهشگران به تابوهای اجتماعی بیشتر از منفعت آن است»، و همین چپ‌ها رو بیشتر عصبانی کرده. احتمالا با خودشون گفتند اگه الان این جوونک رو له نکنیم، مثل مورچه زیاد میشن.
اما چرا باید تعدادی از اساتید معتبرترین دانشگاه‌های دنیا فکر کنند پژوهشگران نباید زیاد زوم کنند رو تابوها؟ چون براشون اینکه به کسی برنخوره، یا از یافته‌های علمی سوء استفاده کنن، مهم‌تر از خود علمه! و این واقعا حیرت‌آوره.
در اون مقاله میگه به سه دلیل این رویکرد غلطه و نتیجه عکس میده:
۱- اول اینکه اخلاقیات ما گروگان فکت‌های علمی نیست. (یعنی ما به این دلیل به پدر و مادرمون احترام نمیذاریم که ضریب هوششون دقیقا اندازه ماست. این احترام، یه چیزی ماورای واقعیت‌های بیولوژیکی ما و اون‌هاست و به زعم من حتی بداخلاقی هم ماورای اون واقعیت‌هاست. اونی که میخواد با پدر و مادرش بدرفتاری کنه، صبر نمی‌کنه تا نتیجه تست DNAشون بیاد). دوم اینکه هر چیزی که بعضی‌ها «سوء استفاده از فکت‌ها» حساب می‌کنند لزوما سوء استفاده نیست و شاید کار درستیه. مثلا بعضی‌ها معتقدند اینکه پلیس آمریکا سیاهپوستان رو بیشتر تحت نظر داره، به نفع امنیت جوانان سیاهیه که تو محله‌هاشون باندهای خلافکار هست. همین الان پلیس، مردان رو بیشتر از زنان تحت نظر داره و کسی مشکلی باش نداره.
۲- نادیده گرفتن واقعیت‌ها درباره تفاوت‌های نژادی و ژنتیک و «بوم سفید» فرض کردن انسان‌ها دو تا خطر بزرگ داره. اول اینکه ممکنه فجایعی مثل کارهایی که کمونیست‌ها انجام دادند تکرار بشه. اون‌ها هم انسان رو بوم سفیدی می‌دونستند که میشه با تربیت حکومتی به کمونیست‌های مطیع تبدیل‌شون کرد. دوم اینکه در فضایی که همه برابر فرض شدند، اونایی که موفق‌تر عمل می‌کنند و به موهبت‌های بیشتری دست پیدا می‌کنند به عنوان استثمارکننده دیگران معرفی میشن، که برخی از نسل‌کشی‌های قرن بیستم با همین بهانه‌ها رخ داد.
۳- همه را عین هم فرض کردن در عمل خطرات بیشتری ایجاد می‌کنه، مثلا پزشکان به تازگی دارند متوجه میشن که نمیشه همون نسخه‌ای که برای یک سفیدپوست پیچیده شده رو برای یک سیاهپوست تجویز کرد، چون بدن‌شون هم به نوع دارو و هم به دوزش واکنش متفاوتی نشون میده. و از طرفی ایجاد فضای سانسور، باعث میشه افراد وظیفه‌شون رو درست انجام ندن، مثل حادثه تجاوز به تعداد زیادی دختران نوجوان در انگلستان که چون متجاوزین، از یک نژاد خاص بودند پلیس علاقه‌ای به پیگیری پرونده نداشت، چون می‌ترسید به تبعیض نژادی متهم بشه. ضمنا این فضا می‌تونه لجبازی ایجاد کنه، که نمونه‌ش در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا بود که بسیاری از کسانی که با تسلط این فضای چپ‌گرایانه مخالف بودند، به ترامپ رأی دادند. (یعنی شما ادعا می‌کنید باید علم رو سانسور کرد تا کسی مثل ترامپ برنده نشه و به زعم شما اقلیت‌ها رو اذیت نکنه. اما مردم از لج شما به ترامپی رأی میدن که به زعم شما اقلیت‌ها رو اذیت می‌کنه!).

فارغ از لیبرال بودن ایشون، همه استدلال‌هاش قابل قبول هستند. ببینید چه وضعی ایجاد کردند چپ‌ها که حتی یک «لیبرال معقول» هم در امان نیست.

https://quillette.com/2018/12/07/academics-mobbing-of-a-young-scholar-must-be-denounced/
7
آدرس اینستاگرامش

instagram.com/marselvanoosten
Anarchonomy
Photo
یک کمپین راه افتاده توسط عده‌ای عکاس که از مردم میخواد اگه تو طبیعت عکس می‌گیرن، لوکیشن اون محل رو منتشر نکنند!

با این رویه در ایران تا حدودی موافقم، چون همونطور که قبلا گفتم سفری که ایرانیان عصر حاضر انجام میدن، به دلایل فرهنگی و حتی فلسفی، یک اقدام خودآزارانه‌ست که زامبی‌وار انجام میشه، که در کنارش به طبیعت‌آزاری هم منجر میشه. لذا باید مراقب بود که ترجیحا آدرس نقاط بکر در اختیار زامبی‌ها قرار داده نشه.

اما این مراقبت در جایی خارج از ایران، یا حداقل در غرب، لازم نیست. در اونجا تخریب طبیعت یک تخریب سیستماتیک و همگانی نیست. مخرب‌هایی که بین مردمند، از اونایی که از چراغ قرمز رد میشن هم اقلیت‌ترند. اما با این حال نمیشه خرده گرفت به عکاسی که نگران رفتار احتمالی حتی همون اقلیت ناچیزه.

اما اینکه من شخصا لوکیشن نذارم، با اینکه از بقیه بخوام لوکیشن نذارن خیلی تفاوت داره. شکل دادن یک کمپین پیام دیگه‌ای داره، که به نظرم توهین‌آمیز هم هست. اون پیام اینه که: «من عکاس ضرری برای طبیعت ندارم، ولی شما که صرفا قصد دارید تماشاش کنید، براش ضرر دارید». این نهایت الیتیسم و خودبرتر بینی میتونه باشه. و میشه حدس زد به کدوم سمت ادامه پیدا می‌کنه: ورود عوام به طبیعت را ممنوع کنید و فقط مستندسازان که «برگزیدگان جامعه» هستند به طبیعت بفرستید تا آن را مستندسازی کرده و برای عوام نمایش دهند!
(بعضی وقت‌ها آدم میگه کاش ربات‌ها حتی سریعتر از سرعت فعلی پیشرفت کنند تا زودتر جایگاه این «برگزیدگان» رو ازشون بقاپند).
اما اگه یکم جلوتر بره، خود عکاسان رو هم خواهد بلعید. چون یکی از دلایل ایجاد تقاضا برای بازدید از یک منطقه، تکرار مستندسازی ازون منطقه‌ست. وقتی هزاران عکس حرفه‌ای مختلف از یک صخره خاص گرفته شده باشه، دیگران هم ترغیب میشن تا قبل از مرگ‌شون اون صخره رو از نزدیک ببینند. پس برای اینکه ترغیب نشن باید تعداد عکس‌ها رو کم کرد، یعنی نباید همه عکاسان اجازه داشته باشن ازش عکس بگیرند! و همون تعداد انگشت‌شمار از عکاسان که اجازه دارند عکس بگیرند، نباید اجازه داشته باشند همه عکس‌هاشون رو منتشر کنند!

یک نگاه چپ غالب وجود داره که «طبیعت منهای انسان» رو میخواد نجات بده. در حالی که بدون انسان طبیعت پشیزی ارزش نداره. برای طبیعت فرق نداره تماما به خاکستر تبدیل بشه یا تماما سبز باشه. این ماییم که سبز رو برتر از خاکستری کردیم. اگه تلاشی برای نجات وجود داره، باید برای نجات «طبیعت و انسان» باشه. چه فایده جنگلی رو حفظ کنی وقتی انسان‌ها حق نداشته باشند حتی پا بذارن توش؟ (که جالبه، چوب‌برها به هرحال میتونن پا بذارن توش). این شبیه فیلترکردن تلگرامه به این بهانه که تروریست‌ها از سکرت‌چت استفاده می‌کنند که نمیشه هکش کرد! یعنی چهارتا القاعده‌ای میتونن میلیون‌ها نفر رو از تلگرام محروم کنند.

در دراز مدت (درست همونطور که اون دکتر جوان استدلال کرده بود سانسور مطالب علمی نقض غرضه) مخفی کردن لوکیشن به ضرر امر حفاظته (حتی از نوع حفاظت «طبیعت منهای انسان»). چون اگه جایی ناشناس بمونه، اطلاع‌رسانی درباره اهمیت حفاظت ازش هم طبعا تعطیل میشه. اگه نخوای لوکیشن بدی، دیگه نمیتونی به مردم بگی چرا مکان مهم و آسیب‌پذیریه. و اگه احیانا عده‌ای حتی تصادفا به نزدیکش رسیدند (که با سهل‌الوصول شدن حمل و نقل آفرود میتونه به کرات اتفاق بیفته) ممکنه اصلا ندونن در برابر چه پدیده مهمی قرار گرفتند، که بعد بخوان مراقب باشند.

طبیعت، دوست زیاد داره‌. ولی به نظر میرسه خیلی‌هاشون خاله خرسه هستند.
3
زنان ورزشکار ایرانی غیر از حجاب حالا با یک مانع دیگه هم روبر‌و هستند: ترنس‌ها!
شنیدین تیم هندبال زنان ایران از استرالیا شکست خورد؟ چون این نره غول تو تیم مقابل بود. که فعالان حقوق بشر و چپ‌ها تصمیم گرفتند بش بگن «زن».
4
شبکه خبر یک گزارش ساخته درباره صبر در زندگی! با هزار و یک خطا و ندانم‌کاری و هزار و یک دزدی و خلافکاری و هزار و یک سیاست به باددهنده منافع ملی، مردم رو عاصی می‌کنند بعد بشون میگن چرا طبق آموزه‌های دینی عمل نمی‌کنید آخه؟
طبق معمول این تیپ از گزارشات با مردم مصاحبه می‌کنند و می‌پرسند که صبر چیست و فلان (نقطه اوج کمدی اونجاست که میپرسه فرق صبر و تحمل چیه؟ طرف میگه فرقی ندارن. بعد میگه نه فرق دارن، تحمل اجباریه، صبر اختیاری! خب احمق وقتی چاره‌ای جز تحمل نداشته باشی مجبوری صبر کنی دیگه). بعد یک به اصطلاح کارشناس روانشناس هم اون وسط‌ها «پند علمی» میده، و ازونجا که در دوره سورئال جمهوری‌اسلامی، همه علوم تو قرآن پیدا میشه، از داستان حضرت موسی استفاده می‌کنه که بگه معنی شرح صدر در علوم رفتاری چیست! (این پروژه «جاسازی آخوند در کارشناس» در رسانه ملی ازون زمانی شروع شد که فرزاد حسنی یک حافظ و مفسر قرآن که اورولوژیست بود رو سلبریتی کرد). بعد در توضیح شرح صدر گفت ما باید گوش شنوا داشته باشیم، برای همین موسی به خدا گفت رب‌ اشرح لی صدری! تا بتونه سخنان کفرآمیز فرعون رو گوش بده!
فکر می‌کنه موسی هم مثل خودش تحت زعامت تشیع قم چنان بی‌ظرفیت تربیت شده بوده که اگه حرف کفرآمیز می‌شنیده کف و خون بالا میاورده! و لازم بوده به خدا بگه نذار کف و خون بالابیارم!
و اصلا هم به این فکر نمی‌کنه که سرزمینی که تمام ساختارش بر مبنای شرک یا کفر بوده، شنیدن سخنان کافرانه یا مشرکانه چیز عجیبی نبوده که یک پیامبر از شنیدنش بخواد تحت فشار عصبی قرار بگیره.
و اصلا هم به این فکر نمی‌کنه که طرف یه فاکینگ فرعون بوده! اگه دلت نمی‌خواست هم مجبور بودی گوش بدی به حرفاش.

معنی شرح صدر رو باید از عبارت معکوسش یعنی ضیق صدر فهمید، که یعنی گرفتگی سینه. به حالتی میگن که طرف تو مود افسردگی و یأس قرار گرفته. پس شرح صدر یا گشادگی سینه یعنی حالتی که طرف امیدوار و پرانرژیه. موسی میدونسته قرار گرفتن در برابر هیبت فرعون و دم و دستگاهش از یک طرف، و حرف‌های به ظاهر معقول و عامه‌پسندی که حتما خواهد زد از طرف دیگه، یک فضایی رو بوجود میاره که احساس کنم از قبل بازی رو باختم. یه امیدواری، انرژی و اعتماد به نفسی بم بده که تسلیم اون جو نشم و فکر نکنم «فایده نداره».
8
آقای زیدآبادی، حالا امام یه چیزی گفت. به عنوان یک اصلاح‌طلب بفرمایید اصلاح‌طلبان تا الان چه چیزی فراتر از یک نانوایی رو به دست گرفتن و گند نزدن بش؟ بر چه مبنایی و بر حساب چه کارنامه‌ای باید فکر کنیم شماها شایسته‌تر از موتلفه‌ای‌ها هستید؟

جالبه در سال ۸۸ که اصول‌گراها به روایت‌های صدراسلامی و حتی تک‌جمله‌های پیامبر رجوع می‌کردند برای اثبات «فاسق» بودن سبزها، همین‌ها در این باره قلم‌فرسایی می‌کردند که تفسیر سیاسی زمان فعلی با قالب‌های صدر اسلامی خطاست. حالا خودشون همین تکه جمله خمینی رو مثل خط‌کش انقدر استفاده کردن که لبه‌هاش خورده شده.

https://t.me/ahmadzeidabad/520
3
Anarchonomy
Photo
یارو نوشته: «ضداطلاعات فرانسه همیشه در برابر نفوذ روسیه در فرانسه ضعیف بوده، و حالا با ظهور نفوذی‌های روسیه تو جنبش جلیقه زردها، در وضعیتی که برای هممون تأسف‌باره، داره میوه‌ش رو می‌چینه».
بعد این آقا در تمسخرش نوشت:
«هرچیز بدی که تو اروپا اتفاق میفته، یه عملیات نفوذه که از کرملین هدایت میشه! فرانسوی‌ها تا قبل از اینکه پوتین توعیترو اختراع کنه هرگز نمی‌ریختن خیابون! پوتین مکرون رو مجبور کرد رو سوخت خودروها مالیات ببنده! سرگئی لاوروف همستر منو خورد!».

بله، همینقدر خنده‌داره. ولی اونایی که مبتلا به پروپاگاندا هستند متوجه نمیشن که چقدر خنده‌داره. تکرار سرسام‌آور «روسیه فلان روسیه بهمان» در رسانه‌های غربی، حتی اگه خیلی‌ها رو فریب نداده باشه، تونسته فضایی رو بسازه که بتونند به راحتی همه‌چیزو به روسیه بچسبونند. در واقع مهم‌ترین کارکرد پروپاگاندا قانع کردن افراد در مورد یک موضوع خاص نیست، بلکه فراهم کردن فضاییه که توش چیزی که قبل ازون فضا منطقی نبود، منطقی به نظر بیاد. مثلا در ایران، پروپاگاندای «سلطه آمریکا» همه رو قانع نکرده که ما گرفتار سلطه آمریکاییم، اما فضایی رو بوجود آورده که بحث درباره این سلطه همه رو درگیر کرده، حتی مردم عادی کوچه خیابان، و متعاقبا چیزهایی که باید سرشون دعوا باشه به حاشیه رفته و چیزهای نامربوط به دعوای اصلی تبدیل شده. مثال دیگه‌ش حجابه. در این مورد هم پروپاگاندا همه رو قانع نکرده که حجاب شرعی رو رعایت کنند، اما فضایی رو بوجود آورده که «پوشش زنان مهم‌ترین چالش اجتماعی ایران است» یک گزاره منطقی و عادی به نظر بیاد. پروپاگاندا وادارتون می‌کنه ذهن‌تون مشغول چیزهایی باشه که اگه اون پروپاگاندا وجود نداشت، حتی فکر کردن بشون براتون مضحک به نظر می‌رسید.
6
وقتی یه کتاب می‌گرفتیم دستمون پدر و مادرمون می‌پرسیدن چی می‌خونی؟ و وقتی می‌گفتیم یه رمانه، می‌گفتند به جای اینا یه چیزی بخون به دردت بخوره!
اونا خب آدمای دوره گذشته بودند، که در بین شنیدنی‌ها فقط منبر براشون معتبر بود و بین مکتوبات فقط چیزی که آدمو مهندس کنه! انتظاری هم نمیشد ازشون داشت. اما شوربختانه آدم جوان امروزی هم پیدا میشه که بگه «ادبیات کاربرد سرگرمی داره». تازه وقتی لفظ ادبیات به زبان‌شون میاد بوستان سعدی تو ذهن‌شونه، و گرنه چیزی مثل یک رمان علمی-تخیلی رو کلا هجو حساب می‌کنند!
این مقاله میگه فیلم «گزارش اقلیت» نه تنها روی نگاه شرکت‌ها نسبت به آینده تحولی ایجاد کرد، بلکه حتی نحوه تعامل بازیگران با سیستم‌های کامپیوتری در طراحی رابط کاربری آیپد تأثیرگذار بود! بعبارتی، ادبیات علمی-تخیلی، چه در رمان و چه در فیلم، از دو جنبه تبدیل به یک پیشرانه خلاقیت شده که آثارش خیلی سریع وارد دنیای واقعی میشه، اول از جنبه اشیاء فیزیکی، مثل تجهیزاتی که تو فیلم توسط کاراکترها مورد استفاده قرار می‌گیره، که کانسپتی ایجاد می‌کنه برای تولید محصولات آینده، و دوم از جنبه جهت‌گیری کلی آینده، مثل وضعیتی که شهرهای بزرگ خواهند داشت و مثلا زندگی روزمره مردم چطور میگذره.
به عنوان نمونه‌های خیلی جدی ازین تحولات، شرکت‌های بزرگ مثل فورد، اینتل و نایکی رو مثال زده که به شرکت‌های جدیدی که کارشون تولید محتویات علمی تخیلیه، مراجعه می‌کنند تا بشون ایده بدن که صنعتی که توش فعالند به کدوم سمت میره که از الان آمادگی لازم رو پیدا کنند. در واقع بزرگترین خودروساز دنیا به این فهم رسیده که پیش‌بینی و شبیه‌سازی آینده کار یک مهندس مکانیک نیست، کار یک نویسنده‌ست!

https://medium.com/s/thenewnew/nike-and-boeing-are-paying-sci-fi-writers-to-predict-their-futures-fdc4b6165fa4
4
تقریبا هیچ حکومت غیردموکراتیکی در دنیا وجود نداره که سرکوب سیاسی که انجام میده چنان همه‌گیر باشه که همه‌جور آدمی رو تو لیست زندانیان سیاسی و امنیتیش ببینی. اینکه در ایران از جنگلبان تا معلم، از طلبه تا شیرفروش، از وکیل زنان تا پزشک زنان، از رمان‌نویس تا دعانویس، از مداح تا پلنگ اینستاگرامی، از طراح وبسایت تا طراح لباس، از خبرنگار تا کارگر، از جمعیت‌شناس تا گیاه‌شناس، و هر قشری که فکرش رو بکنیم به بعنوان زندانی سیاسی مطرح شدن یک پدیده‌ایه که نه در چین و کوبا که حتی در کره‌شمالی و حتی در نوار غزه تحت حاکمیت حماس، مشابهش وجود نداره. و از همه جالب‌تر اینه که غالبا اتهام این افراد، یا لاقل اون دلیلی که در رسانه‌ها به عنوان جرم نابخشودنی این افراد معرفی می‌کنند نفوذه!
و این خیلی بامزه‌ست. عجیبه که چرا کسی بش توجه نمی‌کنه. دستگاه‌های اطلاعاتی همیشه سعی می‌کنند در گروه، سازمان یا نهادی نفوذ کنند که اون گروه، سازمان یا نهاد داره کارش رو خیلی درست انجام میده، که برن این درست‌کاری رو یه جوری متوقف کنند، یا داره کار هوشمندانه‌ای انجام میده، که برن ازش کپی‌برداری کنند و خودشون استفاده کنند.
باید پرسید کدوم گروه، سازمان یا نهاد در ایران، داره کارش رو درست انجام میده که بخوان متوقفش کنند یا داره کار هوشمندانه‌ای انجام میده که ممکنه بقیه دنیا بخوان کپی کنن ازش؟
نفوذ به وزارت خارجه چه فایده‌ای برای نفوذکننده داره وقتی یک مشت احمق دارن اداره‌ش کنند؟ نفوذ به اداره آمار چه فایده‌ای داره وقتی آمار در مملکت عملا وجود نداره؟ نفوذ به وزارت دفاع چه فایده‌ای داره وقتی دارن جوجه کلاغ رو رنگ می‌کنن عوض قناری میفروشن به نیروهای مسلح؟ نفوذ به سپاه چه فایده‌ای داره وقتی همه پرسنلش عملا خائن هستند؟ نفوذ به بانک‌ها چه فایده‌ای داره وقتی عملا ورشکسته هستند؟ نفوذ به تیم اقتصادی دولت چه فایده‌ای داره وقتی آلردی بدترین تصمیم‌ها رو می‌گیرن؟ نفوذ به سازمان میراث فرهنگی چه فایده‌ای داره وقتی خود این سازمان نابودکننده میراث فرهنگیه؟
در واقع این سوال رو میشه ساده‌تر پرسید: کجای ایران رو میشه بدتر ازینی که هست کرد که لازم باشه بش نفوذ کنند؟
3
یک کتاب ارزنده (به معنی واقعی کلمه) درباره شاخ آفریقا (که اگه کسی میخواد بدونه مثلا تو سومالی کی با کی دعوا داره باید اینو بخونه)، ۲۴ دلاره‌. با قیمت ۱۱۲۵۰ تومان امروز هم حساب کنیم میشه ۲۷۰ هزارتومن! جدای از پول پست و پورسانتی که بابت ایزوله بودن ایران از دنیای خارج باید پرداخت کرد. و این تازه جزء ارزونترین کتاب‌های این نویسنده‌ست. عملا کتاب مرغوب از دسترس‌مون خارج شده کاملا.
اینو شاید دانشجوی علوم سیاسی که میخواد روی مسائل آفریقا تمرکز کنه بتونه تهیه کنه، چون برای کارش بش نیاز داره، اما من خواننده غیرآکادمیک نمی‌تونم توجیهش کنم. و این در دراز مدت باعث میشه خواننده معمولی سوق داده بشه به سمت کتاب‌های جنرال، که ارزون‌قیمت هستند. سرانه مطالعه در ایران پایینه، اما سرانه مطالعه کتاب «بیشعوری» بالاست. چون دست‌فروش‌های مترو هم دارن به قیمتی که پول کاغذش هم نیست میفروشنش.


https://www.amazon.com/Horn-Africa-State-Formation-Decay/dp/0190680180/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1544298204&sr=8-1&keywords=horn+of+africa/marginalrevol-20
درسته، اما کتابخونه‌ها رو کتابخون‌ها راه میندازن‌. درسته بودجه معمولا از طرف دولت تأمین میشه اما مطالبه برای اون سرمایه‌گذاری دولتی از طرف کتابخون‌ها شکل گرفته‌ (باید به دولت‌ها بگی که بیا اینکارو بکن. چه دولت جهان‌سومی باشه چه دولت اسکاندیناوی). وقتی اینجا کتابخونی یک پدیده همگانی نیست، مطالبه‌ای از دولت هم شکل نمی‌گیره.
گفتم «معمولا از طرف دولت» چون خودمون یه سنت معاصر کوچولو داریم در کتابخانه «مردمی»، که در کنار مساجد ایجاد شدند، اما عقیم موند. کمک‌های مردمی که از اهالی مسجد جمع میشه همیشه واسه بهسازی توالت‌های همون مسجده! هیچوقت نمیگن پول بدید برای کتابخونه مسجد کتاب بخریم. این خودش یه مطالعه جامعه‌شناسی مستقل میطلبه که بررسی بشه چرا انقدر توالت در مساجد ایران نقش پررنگی پیدا کردن! 😅
در حالی که در ام‌القرای اسلام بحث اینه که چطور تعداد بیشتری از افراد رو از تیر برق آویزان کنیم، دانشگاه اوسلو داره در این باره صحبت می‌کنه که زندان، فقط زندانی رو مجازات نمی‌کنه، بلکه خانواده‌هاشون هم مجازات میشن. میگه هرچند تغییرات زیادی رخ داده، مثلا در سال ۱۹۱۹ یعنی دقیقا یک قرن پیش در دانمارک، زندانی هر سال ۴ بار و هر بار به مدت فقط ۱۵ دقیقه حق ملاقات داشت، اما الان هر هفته به مدت یک ساعت و حتی بیشتر می‌تونن ملاقات داشته باشند، اما هنوز خانواده‌ش هزینه‌های مادی و معنوی زیادی میدن. مثلا جدا از تحقیرهای اجتماعی که ممکنه کودکی که پدرش در زندانه تجربه کنه، همینکه دائما فکرش به زندانی بودن پدرش مشغوله، تمرکز و آرامش رو از دست میده و از بقیه بچه‌ها عقب میمونه.
هرچند راه حلی ارائه نمیده اما سوال می‌کنه که چرا دولت‌ها اصرار دارند خانواده زندانیان رو نابود کنند؟


https://www.jus.uio.no/ikrs/english/research/news-and-events/research-news/2018/prison-sentences-do-not-just-penalise-those-behind.html
🤔1
سایت مصر شرکت ولوو (اتوبوس)، برای قسمت «ایمنی» عکس یه زوج خوشتیپ اروپایی رو گذاشته، و برای قسمت «قطعات یدکی» عکس یه جوون ناله مصری که انگار ولش کنی بعد از پایان شیفت میره خودشو از پل پرت می‌کنه پایین!
البته تقصیر ولوو نیست (هرچند که شرکت به این بزرگی باید به متریال مارکتینگش دقت کنه)، مشکل اینه که اگه دختر و پسر مصری رو لش کرده روی چمن و در آغوش هم نشون بده ممکنه شر به پا بشه.
این چیزها شاید خیلی جزیی به نظر برسند اما چشم و ذهن آدم رو عادت میدن، به اینکه «مسلمان، آدم نرمال نیست».
5
وال‌استریت ژورنال یه آمار مختصر مفید داده درباره وضعیت اخذ مدرک دانشگاهی در آمریکا. ۴۲ درصد دانشجویان نمی‌تونند توی ۴ سال دوره رو تموم کنند و مدرکشون رو بگیرن! که یعنی تا ۶ سال کش پیدا می‌کنه، و یه عده حتی بیش از شش سال. که بیشترشون هم به کمک وام، که سنگین هم هستند، دارن شهریه‌ رو پرداخت می‌کنند که با به تعویق افتادن فارغ‌التحصیلی سنگین‌تر هم میشه. یه عده قابل توجهی‌شون نمی‌تونن وام رو پس بدن که عواقب مالی بدی براشون داره. و این در حالیه بیش از یک سوم‌شون در شغلی مشغول به کار میشن که ربطی به مدرک تحصیلی‌شون نداره! در انتها توصیه می‌کنه به جای اینکه همه سوق داده بشن به سمت دانشگاه، دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت و هدفدار جایگزین بشه. یعنی ببینیم بازار چه مهارتی میخواد، دقیقا همون (و نه بیشتر) رو در طول مثلا یک سال آموزش بدیم یه سرتیفیکیت هم بذاریم دستش و بگیم خدانگهدار.

اگه در آمریکا که دانشگاه و صنعت در آغوش همدیگه هستند انقدر اتلاف زمان و فرصت و ثروت در جریانه، وای به حال ایران. تازه آرزوی آقایان نظام آموزش عالی اینه که مسیر چهل پنجاه سال گذشته که غربی‌ها طی کردن رو دنبال کنیم! کشوری که بالای ۴ میلیون فارغ‌التحصیل بیکار داره، فرصت برای تکرار مسیرهای اشتباهی که دیگران رفتند موجود نیست. اگه بازار ایران، بازاریاب میخواد در عرض یک سال بازاریابی حرفه‌ای رو باید بش یاد داد و فرستادش بیرون. معنی نداره چهار سال مهندسی مواد بخونه بعد بره «تجربی» بازاریاب بشه.

https://www.wsj.com/graphics/calculating-risk-of-college/
5
ده تا شهری که حد فاصل سال بعد تا سال ۲۰۳۵ بیشترین رشد سالانه رو در دنیا خواهند داشت، همگی در هند هستند! و همه بالای ۸ درصد. اگه درباره اقتصاد این شهرها کمی تحقیق کنید، مخصوصا در مورد سه شهر اول، متوجه میشید که موتورهای محرک‌شون بخش خصوصی، کسب و کارهای کوچک و آی‌تی هستند. یک نمونه دیگه ازینکه حاکمیت دموکراتیک ، اقتصاد دموکراتیک هم بوجود آورده. هرچند هند نسبت به چین به فقر خیلی بیشتری گرفتاره، اما شخصا اقتصاد دموکراتیکی که ثروت کمتری تولید کرده رو به اقتصادی که ثروت بیشتری تولید می‌کنه اما دولت بزرگ تمامیت‌خواه مثل گودزیلا روش سایه انداخته ترجیح میدم.
Anarchonomy
w25330.pdf
این یه گزارش مفصل درباره نرخ مرگ و میر و عوامل موثر بر اون در ماساچوست آمریکاست که یه دوره تقریبا دویست ساله رو بررسی کرده. این نتیجه‌گیری کلی رو گرفته که نقش مهندسان در افزایش عمر کمتر از نقش پزشکان نبوده، چون بهبود شرایط محیطی و بهداشت، مثل سیستم آب ‌ فاضلاب، خیلی موثرتر از مثلا توسعه مراکز درمانی و خدمات پزشکی بوده. همینکه مردم اسهال نمی‌گرفتند، کلی در آمار تأثیر میذاشت. البته در دوره حاضر، نقش خدمات پزشکی پررنگ‌تر شده دوباره، چون مقابله با انفولانزا و ذات‌الریه داره جلوی مرگ خیلی‌ها رو می‌گیره.
یکی از نکات جالبش اینه که نسلی که در دوره بحران اقتصادی بزرگ در ۱۹۳۰ به دنیا اومده بودن، از آدمای قبل و بعد از خودشون ناسالم‌تر بودن و کمتر عمر کردند (با اینکه در دوره بحران، درصد بیشتری از تولید ناخالص ملی صرف بهداشت و درمان میشد). خصوصیت اصلی دوران بحران، بیکاری افسارگسیخته بود. ما الان در ایران، با اینکه ظاهراً در یک بحران مشابه نیستیم اما عملا تحت تأثیر همون عواقبیم. چون آدم‌هایی که با کار کردن نمی‌تونن نیازهای ابتدایی‌شون رو تأمین کنند خیلی با آدم بیکار فرقی ندارند. ما در طول یک دوره ده ساله دو بار با سقوط قدرت خرید مواجه شدیم، یک‌بار دو برابر و یک بار سه برابر. قطعا عواقبش به مرور نمایان میشه.

در انتها، قرن بیست و یکم رو از سه جهت متمایز میدونه از کل تاریخ ماقبلش: ۱- انقلاب علم ژنتیک، که دنبال علت بیماری‌هاست و نه فقط دفاع در برابرشون ۲- انقلاب انفورماتیک، که به پزشکان و دانشمندان این امکان رو میده که بیماری‌ها رو با دقت بالا رصد کنند و علم رو با هم به اشتراک بذارن و ۳- انقلاب مالی، که به کشورها امکاناتی میده که هزینه‌های سنگین بهداشت و درمان رو تأمین کنند. باید دید این سه انقلاب در کنار هم مردم قرن بیست و یکم رو چقدر می‌تونن بیشتر زنده نگه دارند.
3