در طی چندسال کدنویسی همراه با مهندسی اجتماعی، یک بکدور به یکی از نرمافزارهای اوپنسورس که در تمام نسخههای لینوکس کاربرد اساسی داره اضافه کردند، که تهدید خیلی خطرناکی بود (قسمت مهندسی اجتماعیش هم برای این بوده که اعتماد جلب کنند، و افراد رو فریب بدن، تا کدشون مورد تأیید قرار بگیره)، و خوشبختانه یکی از کارکنان مایکروسافت با کمی شانس و مقداری تیزبینی کشفش کرد. حالا این باعث شده بدبینی به نرمافزارهای اوپنسورس بیشتر بشه. چون از ابتدا ساختارش اینطور بوده که هر آدم ناشناس رندومی بتونه در ویرایش کد نرمافزار سهیم باشه. تا ناشناسهای رندوم نیت خیر داشته باشند مشکلی نیست. اما آدم بدها یاد گرفتهاند که شرارتشون رو ازین طریق انجام بدن.
این نتیجهگیریها این واقعیت رو درباره مردم (که اینجا بیشتر مهندسان هستند) نشون میده که چقدر درباره منطق سرد جنگ فیزیکی مقاومت نشون میدن. منطق جنگ اینه که وقتی اشرار منابع مالی زیادی دارند، برای دفاع در برابر اونها هم باید منابع مالی زیادی خرج کرد، چون چیز مفتی وجود نداره. و این فارغ ازینه که اون چیزی که قراره ازش دفاع بشه یک نرمافزار اوپنه، یا یک نرمافزار بسته. اگه اشرار آدم زیاد دارند، مدافع هم باید آدم زیاد داشته باشه. اینکه صیانت از کد یک نرمافزار کلیدی دست دو تا جوان که دارند تفریحی روش کار میکنند باشه، قطعا آمادگی در برابر اهداف شوم روسیه و چین و هند رو نداره. و گرنه خود اوپن سورس بودن این امکان رو میده که آدمهای رندوم دیگهای کدهای مشکوک رو کشف کنند.
همیشه بیشترین هزینهها وقتی پرداخت میشه که اصل جنگ انکار میشه.
این نتیجهگیریها این واقعیت رو درباره مردم (که اینجا بیشتر مهندسان هستند) نشون میده که چقدر درباره منطق سرد جنگ فیزیکی مقاومت نشون میدن. منطق جنگ اینه که وقتی اشرار منابع مالی زیادی دارند، برای دفاع در برابر اونها هم باید منابع مالی زیادی خرج کرد، چون چیز مفتی وجود نداره. و این فارغ ازینه که اون چیزی که قراره ازش دفاع بشه یک نرمافزار اوپنه، یا یک نرمافزار بسته. اگه اشرار آدم زیاد دارند، مدافع هم باید آدم زیاد داشته باشه. اینکه صیانت از کد یک نرمافزار کلیدی دست دو تا جوان که دارند تفریحی روش کار میکنند باشه، قطعا آمادگی در برابر اهداف شوم روسیه و چین و هند رو نداره. و گرنه خود اوپن سورس بودن این امکان رو میده که آدمهای رندوم دیگهای کدهای مشکوک رو کشف کنند.
همیشه بیشترین هزینهها وقتی پرداخت میشه که اصل جنگ انکار میشه.
همیشه پاکت پول جهت منبر رو تعیین میکنه، نه فرم منبر رو. قبل انقلاب پول بازاریها یه جوری جهت میداد، و الان پول حکومت فاشیستی یه جور دیگه جهت میده. اما فرم به پول ربطی نداره. جهت همین فاشیسم فعلی رو بدون گوشتتلخ معرفی کردن پیامبر هم میشد اجرا کرد. این فرم خاص، از سایکوپتی حاکم بر حوزه، به صورت متمرکز، و حاکم بر مذهبیهای ایزوله، به صورت غیرمتمرکز، بیرون اومده. اقلیت اجتماعستیز مذهبی-آخوند، چارهای نداره که پیامبر هم بیاره توی تیم خودش و سایکوپت معرفیش کنه.
۱- دول غربی معلومه کجان. در حال فشار به اسراییل هستند
۲- بیشترین کمک امدادی رو داره آمریکا به غزه میده
۳- سی هزار کشته آمار یک سازمان تروریستیه که تجاوز به زن رو یک تاکتیک جنگی میدونه، نه یک سازمان مستقل
۴- چامسکی از جوانی دچار زوال عقل بود
۵- روسها اسیرها رو اعدام میکنند، اسراییل اینکارو نمیکنه
۶- در اوکراین منطقه مسکونی از جنگی جداست، اما روسها باز هم منطقه مسکونی رو میزنند
۷- اسراییل اگه اشتباه بزنه میگه اشتباه زدم. روسیه میگه پدافند اوکراین بود
۸- هیچ جای غزه به اندازه شرق اوکراین با خاک یکسان نشده
۹- تجاوز روسیه تهدید خاک اروپاست، جنگ غزه تهدید اروپا نیست
۱۰- نظام بهتر از نظام غربی رو غربیها میسازند، نه یک مشت ننه مستعمل جهان سومی که دنبال تطهیر خلافکارهای کاگب هستند
۱۰ پلاس- به بلو جاب نمیگن آلترناتیو. یه سری ویروسها فقط از طریق دهان منتقل میشه
۲- بیشترین کمک امدادی رو داره آمریکا به غزه میده
۳- سی هزار کشته آمار یک سازمان تروریستیه که تجاوز به زن رو یک تاکتیک جنگی میدونه، نه یک سازمان مستقل
۴- چامسکی از جوانی دچار زوال عقل بود
۵- روسها اسیرها رو اعدام میکنند، اسراییل اینکارو نمیکنه
۶- در اوکراین منطقه مسکونی از جنگی جداست، اما روسها باز هم منطقه مسکونی رو میزنند
۷- اسراییل اگه اشتباه بزنه میگه اشتباه زدم. روسیه میگه پدافند اوکراین بود
۸- هیچ جای غزه به اندازه شرق اوکراین با خاک یکسان نشده
۹- تجاوز روسیه تهدید خاک اروپاست، جنگ غزه تهدید اروپا نیست
۱۰- نظام بهتر از نظام غربی رو غربیها میسازند، نه یک مشت ننه مستعمل جهان سومی که دنبال تطهیر خلافکارهای کاگب هستند
۱۰ پلاس- به بلو جاب نمیگن آلترناتیو. یه سری ویروسها فقط از طریق دهان منتقل میشه
Anarchonomy
۱- دول غربی معلومه کجان. در حال فشار به اسراییل هستند ۲- بیشترین کمک امدادی رو داره آمریکا به غزه میده ۳- سی هزار کشته آمار یک سازمان تروریستیه که تجاوز به زن رو یک تاکتیک جنگی میدونه، نه یک سازمان مستقل ۴- چامسکی از جوانی دچار زوال عقل بود ۵- روسها اسیرها…
افاضات روشنفکران یا خودنخبهپنداران یک قرن گذشته ایران، عمامه به سر بوده باشه یا کراواتی، رو میتونیم در سه گزاره زیر خلاصه کنیم (که همینکه میشه خلاصهش کرد خودش یک موضوع وحشتناک دیگهست):
۱- غرب خر است، اما خوششانس بود
۲- ما همقد غرب هستیم، اما بدشانسی آوردیم
۳- غرب باید بیاید بنشیند در مکتب ما و درس یاد بگیرد
هر سه علاوه بر اینکه مهملند، معکوس واقعیت بودند. غرب، اگه اروپا در نظر بگیریم، بدترین بدشانسیها رو آورد. درست وقتی داشت جهش صنعتی میکرد، گرفتار سقوط پادشاهیها و ظهور ناسیونالیسم افراطی، و سپس جنگهای داخلی و جنگ با همسایهها شد. که به شدت خانمان برانداز بودند. همچنین در انرژی هم بدشانسی آورد، و درست در زمانی نفت کشف شد که داشتند بساطشون رو از مستعمرهها جمع میکرد، و ملیگرایی احساسی در اون کشورها هم اوج گرفته بود. اگه نفت دقیقا صدسال زودتر، و یا صدسال دیرتر کشف میشد، همهچیز یک شکل دیگه پیدا میکرد. اروپا حتی در دموگرافی هم بدشانسی آورد و الان در زمانی با توقف رشد جمعیت، و حتی کاهش جمعیت، مواجه شده که قدرتهای نوظهور برتری جمعیتی دارند.
درست در مقابل ما خوششانسیهای زیادی داشتیم. حتی سقوط صفویان هم به اندازه سایزی که اون امپراتوری داشت، فاجعهبار نبود، و نادرشاه با وجود همه کثافتکاریهاش ثبات خوبی ایجاد کرد، و دوره قاجار غیر از سالهای آخرش، دوران آرامی بود. و بعد ازون هم ثروت افسانهای نفت اضافه شد. ایران اگه واقعا بضاعتی داشت، دویست سال فرصت، با مقدار زیادی سرمایه، در اختیارش بود که خودش رو احیاء کنه. و مسئله همین بود: خالی بودیم!
اینکه روشنفکرهای ما به بدبیاریهای اروپا، که فقط یکیش ظهور نازیسم و تبعات سنگینش بود، نپرداختند، و به خوششانسیهای خودمون، که فقط یکیش آرامش نسبی در دنیای متلاطم بود، نپرداختند، برای این بود که اگه میپرداختند معلوم میشد اونی که علیرغم بدبیاریها، گلیمش رو از آب میکشه بیرون، غنی بوده؛ و اونی که علیرغم همه فرصتها، داره غرق میشه، فقیر بوده!
نخبه ایرانی در همهچیز شورش رو در میآورد. نه فقط در اینکه ناگهان به پیامبر اسلام فحش میبست، و سپس ناگهان علیبنابیطالب رو سوسیالیست معرفی میکرد! بلکه در اینکه ابتدا فاصله غرب با ما رو نجومی برآورد میکرد، و سپس ناچیز! یک بار میگفتند اروپا هزارسال از ما جلوتر است، یک بار میگفتند تا پنج سال آینده از آلمان جلو میزنیم! (و بله حاکم وقت هم تحت تأثیر این نخبهها بودند). در حالی که فقط پنجاه سال جلوتر بودن تعیینکننده خیلی از اتفاقاته. بعدها معلوم شد خیلی ازون به اصطلاح بدشانسیهای غرب هم مربوط میشد به پنجاه شصت سال جلوتر از بقیه بودن. مثل همون ناسیونالیسم افراطی، که با پنجاه سال تأخیر در بقیه کشورها دیده شد. این پدیده تأخیر رو حتی تحصیلکردگان دانشگاهی و کسانی که با اعداد سر و کار دارند هم نمیفهمیدند. مثلا تا مدتها تصور میشد سقوط نرخ باروری زنان یک مسئله اروپاییه! اما با پنجاه سال تأخیر در چین هم دیده شد! در واقع یک سری از مسائل که برای بشر جدیدند، برای این از اروپا نشأت میگیرند، که اونها زودتر باش برخورد میکنند! و اگه بعدا به بقیه جوامع میرسه به خاطر تأخیره، نه اینکه غرب داشته صادرشون میکرده! نخبههای ما نمیفهمیدند که پنجاه سال فاصله خیلی کلیدیتر از هزارسال فاصلهست. هزارسال فاصله، اگه هم ممکن بود، منجر به منفک شدن دو طرف از همدیگه میشد، همونطور که الان از قبایل ایزوله آمازون منفک هستیم. و دقیقا همین پر کردن فاصله پنجاه شصت سالهست که گاو نر میخواهد و مرد کهن، که ما نداشتیم، و نداریم. ما وقتی خالی هستیم، که عملکردمون در دویست سال گذشته ثابتش میکنه، نمیتونیم به غرب بگیم بیا از ما چیز یاد بگیر، یا متواضع باش. ما حداکثر بتونیم به غرب بگیم «لطفا از ارزشهای خودت محافظت کن»، «لطفا به ماکس وبر و توماس جفرسون برگرد»، «لطفا الهیات مسیحیت رو جدیتر بگیر»، «لطفا از دانشگاههایت بولشتزدایی کن».
اما حتی قبل ازینکه همینها رو هم به غرب بگیم، باید مملکت خودمون رو از مهملات نخبههای یک قرن گذشتهمون مطهر کنیم.
۱- غرب خر است، اما خوششانس بود
۲- ما همقد غرب هستیم، اما بدشانسی آوردیم
۳- غرب باید بیاید بنشیند در مکتب ما و درس یاد بگیرد
هر سه علاوه بر اینکه مهملند، معکوس واقعیت بودند. غرب، اگه اروپا در نظر بگیریم، بدترین بدشانسیها رو آورد. درست وقتی داشت جهش صنعتی میکرد، گرفتار سقوط پادشاهیها و ظهور ناسیونالیسم افراطی، و سپس جنگهای داخلی و جنگ با همسایهها شد. که به شدت خانمان برانداز بودند. همچنین در انرژی هم بدشانسی آورد، و درست در زمانی نفت کشف شد که داشتند بساطشون رو از مستعمرهها جمع میکرد، و ملیگرایی احساسی در اون کشورها هم اوج گرفته بود. اگه نفت دقیقا صدسال زودتر، و یا صدسال دیرتر کشف میشد، همهچیز یک شکل دیگه پیدا میکرد. اروپا حتی در دموگرافی هم بدشانسی آورد و الان در زمانی با توقف رشد جمعیت، و حتی کاهش جمعیت، مواجه شده که قدرتهای نوظهور برتری جمعیتی دارند.
درست در مقابل ما خوششانسیهای زیادی داشتیم. حتی سقوط صفویان هم به اندازه سایزی که اون امپراتوری داشت، فاجعهبار نبود، و نادرشاه با وجود همه کثافتکاریهاش ثبات خوبی ایجاد کرد، و دوره قاجار غیر از سالهای آخرش، دوران آرامی بود. و بعد ازون هم ثروت افسانهای نفت اضافه شد. ایران اگه واقعا بضاعتی داشت، دویست سال فرصت، با مقدار زیادی سرمایه، در اختیارش بود که خودش رو احیاء کنه. و مسئله همین بود: خالی بودیم!
اینکه روشنفکرهای ما به بدبیاریهای اروپا، که فقط یکیش ظهور نازیسم و تبعات سنگینش بود، نپرداختند، و به خوششانسیهای خودمون، که فقط یکیش آرامش نسبی در دنیای متلاطم بود، نپرداختند، برای این بود که اگه میپرداختند معلوم میشد اونی که علیرغم بدبیاریها، گلیمش رو از آب میکشه بیرون، غنی بوده؛ و اونی که علیرغم همه فرصتها، داره غرق میشه، فقیر بوده!
نخبه ایرانی در همهچیز شورش رو در میآورد. نه فقط در اینکه ناگهان به پیامبر اسلام فحش میبست، و سپس ناگهان علیبنابیطالب رو سوسیالیست معرفی میکرد! بلکه در اینکه ابتدا فاصله غرب با ما رو نجومی برآورد میکرد، و سپس ناچیز! یک بار میگفتند اروپا هزارسال از ما جلوتر است، یک بار میگفتند تا پنج سال آینده از آلمان جلو میزنیم! (و بله حاکم وقت هم تحت تأثیر این نخبهها بودند). در حالی که فقط پنجاه سال جلوتر بودن تعیینکننده خیلی از اتفاقاته. بعدها معلوم شد خیلی ازون به اصطلاح بدشانسیهای غرب هم مربوط میشد به پنجاه شصت سال جلوتر از بقیه بودن. مثل همون ناسیونالیسم افراطی، که با پنجاه سال تأخیر در بقیه کشورها دیده شد. این پدیده تأخیر رو حتی تحصیلکردگان دانشگاهی و کسانی که با اعداد سر و کار دارند هم نمیفهمیدند. مثلا تا مدتها تصور میشد سقوط نرخ باروری زنان یک مسئله اروپاییه! اما با پنجاه سال تأخیر در چین هم دیده شد! در واقع یک سری از مسائل که برای بشر جدیدند، برای این از اروپا نشأت میگیرند، که اونها زودتر باش برخورد میکنند! و اگه بعدا به بقیه جوامع میرسه به خاطر تأخیره، نه اینکه غرب داشته صادرشون میکرده! نخبههای ما نمیفهمیدند که پنجاه سال فاصله خیلی کلیدیتر از هزارسال فاصلهست. هزارسال فاصله، اگه هم ممکن بود، منجر به منفک شدن دو طرف از همدیگه میشد، همونطور که الان از قبایل ایزوله آمازون منفک هستیم. و دقیقا همین پر کردن فاصله پنجاه شصت سالهست که گاو نر میخواهد و مرد کهن، که ما نداشتیم، و نداریم. ما وقتی خالی هستیم، که عملکردمون در دویست سال گذشته ثابتش میکنه، نمیتونیم به غرب بگیم بیا از ما چیز یاد بگیر، یا متواضع باش. ما حداکثر بتونیم به غرب بگیم «لطفا از ارزشهای خودت محافظت کن»، «لطفا به ماکس وبر و توماس جفرسون برگرد»، «لطفا الهیات مسیحیت رو جدیتر بگیر»، «لطفا از دانشگاههایت بولشتزدایی کن».
اما حتی قبل ازینکه همینها رو هم به غرب بگیم، باید مملکت خودمون رو از مهملات نخبههای یک قرن گذشتهمون مطهر کنیم.
چندسال پیش، زمانی که سایتهای پورن خیلی سادهتر ازینی بودند که الان هستند، یه دوستی اومد گفت یه چیز مسخره دیدم امروز، سایت یکی از پورناستارها امکان چت آنلاین با دختره رو گذاشته!
پرسیدم کجاش مسخرهست؟ گفت آخه کی ممکنه انقدر سادهلوح باشه که فکر کنه خود دختره نشسته داره چت میکنه؟ گفتم اتفاقا برای خیلیها مهم نیست اگه خودش نباشه. گفت چجوری میشه اصلا؟ گفتم منم نمیدونم، ولی تجربه خودم ثابت کرده میشه. اکانتی که از طریقش با من حرف زدن رو پاک میکنند، یه اکانت دیگه میسازن و دوباره از صفر حرف زدن بام رو شروع میکنند! چه منتال ژیمناستیکی پشت این کار است؟ هدف طرف اینه که تازگی همصحبتی رو ریست کنه! تا همیشه در ابتدای آشنایی باقی بمونه.
گفت ولی اونا میدونند خودت داری جواب میدی. گفتم مسئله این نیست که کی اونطرفه. هدف اینه که تو یه محدوده قرار بگیره. محدوده «به تازگی حرف زدن با کسی که جوابهای خوبی میدهد». اگه طرف مقابل این رو تأمین کنه کافیه.
بهرحال قانع نشد و گفت بعیده این ایده جواب بده.
دیروز اونلیفنز اعلام کرد کارمندانی که تا الان داشتند به جای دخترها با مشتریها چت میکردند، با هوش مصنوعی جایگزین خواهند شد.
پرسیدم کجاش مسخرهست؟ گفت آخه کی ممکنه انقدر سادهلوح باشه که فکر کنه خود دختره نشسته داره چت میکنه؟ گفتم اتفاقا برای خیلیها مهم نیست اگه خودش نباشه. گفت چجوری میشه اصلا؟ گفتم منم نمیدونم، ولی تجربه خودم ثابت کرده میشه. اکانتی که از طریقش با من حرف زدن رو پاک میکنند، یه اکانت دیگه میسازن و دوباره از صفر حرف زدن بام رو شروع میکنند! چه منتال ژیمناستیکی پشت این کار است؟ هدف طرف اینه که تازگی همصحبتی رو ریست کنه! تا همیشه در ابتدای آشنایی باقی بمونه.
گفت ولی اونا میدونند خودت داری جواب میدی. گفتم مسئله این نیست که کی اونطرفه. هدف اینه که تو یه محدوده قرار بگیره. محدوده «به تازگی حرف زدن با کسی که جوابهای خوبی میدهد». اگه طرف مقابل این رو تأمین کنه کافیه.
بهرحال قانع نشد و گفت بعیده این ایده جواب بده.
دیروز اونلیفنز اعلام کرد کارمندانی که تا الان داشتند به جای دخترها با مشتریها چت میکردند، با هوش مصنوعی جایگزین خواهند شد.
به حکومت به اندازهای که به نوجوانشون سخت میگیرند سخت نمیگیرند. یک نوجوان نوزده ساله، دختر باشه یا پسر، اگه وقتش رو با رفقاش بگذرونه و پولش رو خرج تفریحات کنه، یک روز پدرش میپرسه «خب، برنامهت برای آینده چیه؟». یک روز خالهش این رو ازش میپرسه، یکروز عموش، یکروز دائیش. اما هرسال رئیس بانک مرکزی میاد در رسانه حکومتی و میگه «نرخ بازار برای ما مهم نیست» و همین، و میره، و هیچکس از حکومت نمیپرسه «خب، برنامهت برای آینده چیه؟». فقط این رو میگن که «تا بوده همین بوده.. روسای بانک مرکزی اومدن و همینو گفتن و رفتن». یعنی چه؟ اگه این واکنش درستیه، همین رو برای فرزندت هم به کار بگیر.
«جای خوب برای زندگی» هم یک کالاست. و کشورها دارند باش پول میسازند. و گرنه بازسازیشده این آپارتمان، حتی با این کابینت که انگار از گاراژ بتمن کندن و آوردن اینجا وصل کردن، یک میلیون یورو نمیارزه. این زندگی تو میلانه که یک میلیون یورو میارزه.
دنیا دیگه اون دنیایی نیست که مملکت رو به خرابهای مخصوص به تولید صنعتی تبدیل کنیم، و بعد دلمون خوش باشه که ارز وارد شد. تو دنیای الان باید «جای خوب برای زندگی» بسازی.
دنیا دیگه اون دنیایی نیست که مملکت رو به خرابهای مخصوص به تولید صنعتی تبدیل کنیم، و بعد دلمون خوش باشه که ارز وارد شد. تو دنیای الان باید «جای خوب برای زندگی» بسازی.
میتونم مقداری غر مثبت هجده بزنم؟
اوکی.
آغاز غر:
جاکشا این چه شهوتیه برای انشانویسی به جونتون افتاده؟ کی گفته باید درباره هر موضوعی چیزی بنویسید؟ «خطای پناهیان..» از کجاتون دراومد؟ خطا چیه؟ خطا خلقت شما بود. گوشتتلخ معرفی کردن پیامبر خیلی سنگینتر از فحش ناموسی به پیامبره. چون فحش ناموسی، خالیه. اونی که تو خیابون بت میگه مادرت جندهست میدونه مادرت جنده نیست. خودتم میدونی مادرت جنده نیست. اونم میدونه که میدونی مادرت جنده نیست. همینجوری میپرونید به همدیگه تا هم رو عصبی کنید. که اتفاقا خوبه برای جامعه و سیستم درمان، چون خیلی وقتها جای خشونت فیزیکی رو میگیره. همه مادرها هم ترجیح میدن جنده فرض بشن تا اینکه بچهشون رو تو نزاع فیزیکی از دست بدن. حالا طبق رویه فیک ایت آنتیل میک ایت، شاید خوششون هم اومد. این لاشی قصد عصبی کردن کسی رو نداره، در حال برچسبزنی نیست، باورش اینه که شخصیت طرف تخمی بوده. محمد رو اینجوری میبینه. خطای چی؟ این از وقتی بچه بوده دکلمه اجرا کرده برای جمع.. این تو انتخاب کلمه خطا میکنه؟ اینا خودشون میدونن کجای منبرشون حساسیت داره، همون رو تو کاغذ مینویسن. این از دیشبش میدونسته میخواسته از گوشتتلخ استفاده کنه.
این زرت و پرتها رو سر هر مسئلهای داریما.. داعش بنزین رو گرون میکنه، یکی انشاء مینویسه درباره دکترین شوک! یکی انشاء مینویسه درباره آزادسازی قیمت! یکی انشاء مینویسه درباره مصرف انرژی در اسپانیا! این کسخلا دکترین شوک چه میدونن چیه آخه؟ خصوصیسازی چه میدونن؟ این کسشرا چیه مینویسید؟ اینا بعد چهل و پنج سال که قدرت دستشونه هنوز عین پابرهنهها دنبال بالاکشیدن فلان باغچه و فلان ویلا و زمین جانگلویو هستن. یه مشت راهزن که امورات کشور رو روزانه اداره میکنن، که اونم درباره اینه که چجوری جیب مردم رو بزنن، تنظیم بازار چه میدونه چیه که میای با رومانی پنجاه سال پیش مقایسه میکنی؟ این تاپاله اون گاو کمونیست هم نیست. «باید در انتخاب کلمات دقت میکرد..» و درد و زهرمار. چرا خفه نمیمیرید؟ چه کلمه دیگهای رو باید انتخاب میکرد؟ چرا کلمه پیشنهادیتون رو ارائه نمیدید تو انشاء کیریتون؟ اگه کلمه رو میشد جایگزین کرد چه تغییری در منظورش ایجاد میشد مگه؟ مهم نیست به محمد اعتقاد دارن ملت یا ندارن، مهم اینه که قصه ۱ وجود داره و قصه ۲، و تو قصه ۲ محمد یه آدمی که دغدغه توحید و اخلاق و احیاء دین ابراهیمی و اینا داره نیست، یه موسس سلسلهست! مثل شاه اسماعیل یا آقامحمدخان یا آدمخورهای اینجوری. و موسس سلسله باید با خودی خرس مهربون باشه و با غیرخودی، سگ. که اینو هر خری بلده و پیامبر بودن لازم نیست. برای اینکه نقش پیامبری قائل نیست براش که لازم باشه چیزی بلد باشه. حالا کلمهش رو عوض کرد میخوای چه گهی بخوری با اصل منظورش؟ تو که نمیدونی اینا تو چه فازیان چرا گه میخوری انشاء مینویسی؟ برو با دستت یه کار دیگه کن. برو جق بزن، یا انگشتت رو بکن تو کون گربه. هرکاری میکنی چیزی تایپ نکن. شاشیدم تو اون مغز منقضیت.
پایان غر.
اوکی.
آغاز غر:
جاکشا این چه شهوتیه برای انشانویسی به جونتون افتاده؟ کی گفته باید درباره هر موضوعی چیزی بنویسید؟ «خطای پناهیان..» از کجاتون دراومد؟ خطا چیه؟ خطا خلقت شما بود. گوشتتلخ معرفی کردن پیامبر خیلی سنگینتر از فحش ناموسی به پیامبره. چون فحش ناموسی، خالیه. اونی که تو خیابون بت میگه مادرت جندهست میدونه مادرت جنده نیست. خودتم میدونی مادرت جنده نیست. اونم میدونه که میدونی مادرت جنده نیست. همینجوری میپرونید به همدیگه تا هم رو عصبی کنید. که اتفاقا خوبه برای جامعه و سیستم درمان، چون خیلی وقتها جای خشونت فیزیکی رو میگیره. همه مادرها هم ترجیح میدن جنده فرض بشن تا اینکه بچهشون رو تو نزاع فیزیکی از دست بدن. حالا طبق رویه فیک ایت آنتیل میک ایت، شاید خوششون هم اومد. این لاشی قصد عصبی کردن کسی رو نداره، در حال برچسبزنی نیست، باورش اینه که شخصیت طرف تخمی بوده. محمد رو اینجوری میبینه. خطای چی؟ این از وقتی بچه بوده دکلمه اجرا کرده برای جمع.. این تو انتخاب کلمه خطا میکنه؟ اینا خودشون میدونن کجای منبرشون حساسیت داره، همون رو تو کاغذ مینویسن. این از دیشبش میدونسته میخواسته از گوشتتلخ استفاده کنه.
این زرت و پرتها رو سر هر مسئلهای داریما.. داعش بنزین رو گرون میکنه، یکی انشاء مینویسه درباره دکترین شوک! یکی انشاء مینویسه درباره آزادسازی قیمت! یکی انشاء مینویسه درباره مصرف انرژی در اسپانیا! این کسخلا دکترین شوک چه میدونن چیه آخه؟ خصوصیسازی چه میدونن؟ این کسشرا چیه مینویسید؟ اینا بعد چهل و پنج سال که قدرت دستشونه هنوز عین پابرهنهها دنبال بالاکشیدن فلان باغچه و فلان ویلا و زمین جانگلویو هستن. یه مشت راهزن که امورات کشور رو روزانه اداره میکنن، که اونم درباره اینه که چجوری جیب مردم رو بزنن، تنظیم بازار چه میدونه چیه که میای با رومانی پنجاه سال پیش مقایسه میکنی؟ این تاپاله اون گاو کمونیست هم نیست. «باید در انتخاب کلمات دقت میکرد..» و درد و زهرمار. چرا خفه نمیمیرید؟ چه کلمه دیگهای رو باید انتخاب میکرد؟ چرا کلمه پیشنهادیتون رو ارائه نمیدید تو انشاء کیریتون؟ اگه کلمه رو میشد جایگزین کرد چه تغییری در منظورش ایجاد میشد مگه؟ مهم نیست به محمد اعتقاد دارن ملت یا ندارن، مهم اینه که قصه ۱ وجود داره و قصه ۲، و تو قصه ۲ محمد یه آدمی که دغدغه توحید و اخلاق و احیاء دین ابراهیمی و اینا داره نیست، یه موسس سلسلهست! مثل شاه اسماعیل یا آقامحمدخان یا آدمخورهای اینجوری. و موسس سلسله باید با خودی خرس مهربون باشه و با غیرخودی، سگ. که اینو هر خری بلده و پیامبر بودن لازم نیست. برای اینکه نقش پیامبری قائل نیست براش که لازم باشه چیزی بلد باشه. حالا کلمهش رو عوض کرد میخوای چه گهی بخوری با اصل منظورش؟ تو که نمیدونی اینا تو چه فازیان چرا گه میخوری انشاء مینویسی؟ برو با دستت یه کار دیگه کن. برو جق بزن، یا انگشتت رو بکن تو کون گربه. هرکاری میکنی چیزی تایپ نکن. شاشیدم تو اون مغز منقضیت.
پایان غر.
این تصاویر در تاریخ ثبت میشه که اوکراینیها میگفتند ما توپخانه نیاز داریم و پشتیبانی هوایی، بقیهش رو خودمون انجام میدیم، و بشون ندادند، تا اشرار مسکو این کشور رو ببلعند و به همون توالتی تبدیلش کنند که روسیه رو کردند. آیندگان باید بدونند که ما هم تراژدیهای دوران خودمون رو داشتیم.
اما همزمان همین دیوارنوشته گواهی است بر اینکه چرا بین داعش شیعه و اسراییل جنگی رخ نمیده: ایران نیروی هوایی نداره، و کشوری که نیروی هوایی نداره نمیتونه بجنگه.
اما همزمان همین دیوارنوشته گواهی است بر اینکه چرا بین داعش شیعه و اسراییل جنگی رخ نمیده: ایران نیروی هوایی نداره، و کشوری که نیروی هوایی نداره نمیتونه بجنگه.
وقتی که بالاخره درباره شارلاتانبازی هوبرمان نوشتند، ازم میپرسیدند چطور قبلتر از همه میگفتی بش توجه نکنید؟ چطور این چیزها رو تشخیص میدی؟
امثال من شاخک ویژهای نداریم. فقط دو تا ابزار داریم: بدبینی موشکافانه، و شانهی صنفی.
اولی که مشخصه چیه: «زیر بار نرفتنی که پشتوانهش دقت کردن به جزییاته». نه زیر بار نرفتن برای زیر بار نرفتن. ما رو با «مطالعه جدید نشان میدهد..» نمیشه خر کرد. چون باید خودمون چک کنیم که چی نشان میدهد. اما گاهی به چک کردن هم نیاز نداره، که در توضیح مورد دوم مثالش رو میگم.
شانه صنفی، مثل شانه کردن مو، کتگورایز کردن آدمها برحسب قبیلهشون، و سپس قرار دادن کلیشههای هر قبیله تو اون کتگوریه. از قبیله «فاند جمع کن حزب» یک چیزهایی بیرون میاد، و از قبیله «لابیست شرکت نفتی» یه کلیشه دیگه. با شناخت از کلیشهها، میتونی بفهمی اونی که داره حرف میزنه داره حرف خودش رو میزنه، یا داره حرفی که ازش انتظار میره بزنه رو میزنه. ولی همیشه انقدر واضح نیست، و باید به وضعیت اون صنف هم دقت کرد. اون مثالی که گفتم گاهی نیاز به چک کردن جزییات مقاله هم نداره، اینجاست: «بیزینس پلن پادکستساز، وابسته به تولید اپیزودهای مکرره. اما در دنیای علم، انقدر تولید یافتههای قابل توجه بالا نیست که همه اون اپیزودها رو پر کنه». پس بدون اینکه لازم باشه تک تکها ادعاها رو بررسی کنی میتونی تخمین بزنی داره مهملبافی میکنه (در واقع اکثر یافتهها متمایل به نگاتیوها هستند. یعنی ثابت میشود که ایدهای که فکر میکردیم جالب است، جالب نبوده).
یک نمونه دیگه ژورنالیستها هستند. مثالش رو تو پست بعدی میذارم.
امثال من شاخک ویژهای نداریم. فقط دو تا ابزار داریم: بدبینی موشکافانه، و شانهی صنفی.
اولی که مشخصه چیه: «زیر بار نرفتنی که پشتوانهش دقت کردن به جزییاته». نه زیر بار نرفتن برای زیر بار نرفتن. ما رو با «مطالعه جدید نشان میدهد..» نمیشه خر کرد. چون باید خودمون چک کنیم که چی نشان میدهد. اما گاهی به چک کردن هم نیاز نداره، که در توضیح مورد دوم مثالش رو میگم.
شانه صنفی، مثل شانه کردن مو، کتگورایز کردن آدمها برحسب قبیلهشون، و سپس قرار دادن کلیشههای هر قبیله تو اون کتگوریه. از قبیله «فاند جمع کن حزب» یک چیزهایی بیرون میاد، و از قبیله «لابیست شرکت نفتی» یه کلیشه دیگه. با شناخت از کلیشهها، میتونی بفهمی اونی که داره حرف میزنه داره حرف خودش رو میزنه، یا داره حرفی که ازش انتظار میره بزنه رو میزنه. ولی همیشه انقدر واضح نیست، و باید به وضعیت اون صنف هم دقت کرد. اون مثالی که گفتم گاهی نیاز به چک کردن جزییات مقاله هم نداره، اینجاست: «بیزینس پلن پادکستساز، وابسته به تولید اپیزودهای مکرره. اما در دنیای علم، انقدر تولید یافتههای قابل توجه بالا نیست که همه اون اپیزودها رو پر کنه». پس بدون اینکه لازم باشه تک تکها ادعاها رو بررسی کنی میتونی تخمین بزنی داره مهملبافی میکنه (در واقع اکثر یافتهها متمایل به نگاتیوها هستند. یعنی ثابت میشود که ایدهای که فکر میکردیم جالب است، جالب نبوده).
یک نمونه دیگه ژورنالیستها هستند. مثالش رو تو پست بعدی میذارم.
Anarchonomy
وقتی که بالاخره درباره شارلاتانبازی هوبرمان نوشتند، ازم میپرسیدند چطور قبلتر از همه میگفتی بش توجه نکنید؟ چطور این چیزها رو تشخیص میدی؟ امثال من شاخک ویژهای نداریم. فقط دو تا ابزار داریم: بدبینی موشکافانه، و شانهی صنفی. اولی که مشخصه چیه: «زیر بار نرفتنی…
ادعا اینه: «تسلا، با ورود به بازار چین، خودش بذر سقوطش را کاشت. چون در آمریکا در آستانه شکست بود، و احداث خط تولید در چین به آن کمک کرد از باتلاق بیرون بیاید، اما همین کار باعث ایجاد زیرساخت تولید ماشین برقی در چین شد که حالا رقیب تسلا هستند، و در تعداد فروش سبقت گرفتهاند».
از کش دادن صوتی مطلب که بگذریم، خبرنگار چند دات، یا نقطه، از فکتها رو ارائه میکنه، و خودش اونها رو بهم وصل میکنه. هدف اینه که بگه ادعای مطرح شده، یک خبره، نه برداشت من!
مثلا یکی از نقطهها اینه: «فعالیت تسلا در چین برند بیوایدی رو وادار کرد تا کیفیت کار خود را بالا ببرد». در حالی که بیوایدی خیلی قبلتر از احداث کارخانه تسلا در چین به تکاپو افتاد که جدیتر کار کنه.
نقطهها رو بهم وصل میکنند تا «استوری» بسازند (نریتیو بزرگتره، و از سلسلهای از استوریها بدست میاد). چون شما استوری رو گوش میدی، و حتی حس بش پیدا میکنی. در حالی که دیتاپوئینتهای دنیای واقعی استوری ندارند، یا استوری کسلکنندهای دارند. کار ژورنالیست اینه که نذاره تشخیص بدی که داری به یک استوری گوش میدی.
از کش دادن صوتی مطلب که بگذریم، خبرنگار چند دات، یا نقطه، از فکتها رو ارائه میکنه، و خودش اونها رو بهم وصل میکنه. هدف اینه که بگه ادعای مطرح شده، یک خبره، نه برداشت من!
مثلا یکی از نقطهها اینه: «فعالیت تسلا در چین برند بیوایدی رو وادار کرد تا کیفیت کار خود را بالا ببرد». در حالی که بیوایدی خیلی قبلتر از احداث کارخانه تسلا در چین به تکاپو افتاد که جدیتر کار کنه.
نقطهها رو بهم وصل میکنند تا «استوری» بسازند (نریتیو بزرگتره، و از سلسلهای از استوریها بدست میاد). چون شما استوری رو گوش میدی، و حتی حس بش پیدا میکنی. در حالی که دیتاپوئینتهای دنیای واقعی استوری ندارند، یا استوری کسلکنندهای دارند. کار ژورنالیست اینه که نذاره تشخیص بدی که داری به یک استوری گوش میدی.
چیزی که از انفجار سالگرد اون ملعون یاد گرفتند این بود که درصد کودکان تجمعات حکومتی رو بیشتر کنند. وقتی پروژهها انقدر واضحه، و همچنین بارها ثابت میشه که این تشکیلات خلافکار عرضه حفاظت از آدمهای سطح یک خودش رو هم نداره، چه برسه حفاظت از تجمعات رو، اگه باز اتفاقی افتاد میخوای باز به پدر و مادر گریان بگی «قربانی»؟ باز میخوای بگی حساب مردم عادی جداست؟ باز میخوای همزمان با فحش دادن به خلیفه، شمع روشن کنی؟ باز میخوای دستگاه «من آدم اخلاقیام»ت رو با سوگواری برای کشتههای حکومتی کالیبره کنی؟ باز میخوای سرت رو بکنی تو برف و بگی حزب نازی فقط هیتلر بود و سه چهارتا فیلدمارشال؟
Anarchonomy
هالیوود در رکود اقتصادی کامل بسر میبره. اونایی که داخل جامعه سینما هستند میگن به خاطر کرونا بود، و بعدش اعتصابات. اونایی که بیرونند میگن نخیر، به خاطر اینه که دارید مزخرف تولید میکنید و ما دیگه نگاه نمیکنیم. فرض کنیم علت همین باشه، که فیلمساز لیبراله، یا…
بدی دموکراسی این نیست که کار نمیکنه. بدی دموکراسی اینه که کار میکنه. یعنی دولت واقعا منعکسکننده مردمه. البته باید گفت منعکسکننده اکثریته، ولی به صورت کلان، همه رو در بر میگیره. دولت سوئیس، همون مردم سوئیس است، و مردم سوئیس همینها هستند، که اقدام ضدانسانی رو در صادرات دیاکسیدکربن به جو میبینند، نه صادرات ابزار دقیق ساخت سوئیس به روسیه، که در ساخت بمب ازشون استفاده بشه، و باش مدرسهها و کلیساها و کتابخانهها و فروشگاههای اوکراین رو بزنند.
چطور ممکن میشه کسی که درآمدش هزار برابر منه (هزار به معنی هزار ریاضی، نه به معنی «بسیار»)، به توضیحات من نیاز پیدا میکنه، و اون توضیحات به کارش میاد، بدون اینکه کوچکترین اثری روی خودم داشته باشه؟ («من» سوژه این سوال نیست، آبویسلی. چطور ممکن شدنش سواله).
همه پدیدههای طبیعی رو میشه با فانکشنها ترجمه یا تبدیل کرد. همون که تو مدرسه بش میگفتید افِ ایکس. توصیف یک شاعر از یک برکه، فانکشنی است که تصویر اون برکه رو به کلمات تبدیل میکنه (و الان دارن به هوش مصنوعی تمرین میدن که این کار یا برعکسش رو انجام بده).
اگه فردی فانکشن درستی انتخاب کنه، کسی به اینکه خود اون فرد کی بوده اهمیت میده؟ وقتی فرمولهای ریاضی رو مطالعه میکنید، به اینکه کی تألیفش کرده فکر میکنید؟ هیچوقت. بلکه جوری فرمول رو میخونید که گویی بدون نویسندهست! یا اگه کسی برای حل یک مسأله ریاضی از استدلالی استفاده کنه که نیاز به اشراف زیاد به منطق داره، کسی به اینکه تو زندگی اون فرد چقدر منطق جریان داره اهمیت نمیده. که میتونه خیلی در جریان نباشه، و از پس حفظ رابطهش با زنش هم برنیاد. وقتی کسی ازم مشورت میخواد، داره ازم یک فانکشن میخواد. یعنی تابعی که توصیف حالت فعلی زندگیش رو تبدیل کنه به توصیف حالت دیگهای، که این توصیف دوم رو بهتر میتونه بفهمه. اینکه مولف این تابع کیست و چیست و در چه وضعیه، هیچ دخلی به فانکشنی که ساخته، پیدا نمیکنه.
اینجوری ممکن میشه.
همه پدیدههای طبیعی رو میشه با فانکشنها ترجمه یا تبدیل کرد. همون که تو مدرسه بش میگفتید افِ ایکس. توصیف یک شاعر از یک برکه، فانکشنی است که تصویر اون برکه رو به کلمات تبدیل میکنه (و الان دارن به هوش مصنوعی تمرین میدن که این کار یا برعکسش رو انجام بده).
اگه فردی فانکشن درستی انتخاب کنه، کسی به اینکه خود اون فرد کی بوده اهمیت میده؟ وقتی فرمولهای ریاضی رو مطالعه میکنید، به اینکه کی تألیفش کرده فکر میکنید؟ هیچوقت. بلکه جوری فرمول رو میخونید که گویی بدون نویسندهست! یا اگه کسی برای حل یک مسأله ریاضی از استدلالی استفاده کنه که نیاز به اشراف زیاد به منطق داره، کسی به اینکه تو زندگی اون فرد چقدر منطق جریان داره اهمیت نمیده. که میتونه خیلی در جریان نباشه، و از پس حفظ رابطهش با زنش هم برنیاد. وقتی کسی ازم مشورت میخواد، داره ازم یک فانکشن میخواد. یعنی تابعی که توصیف حالت فعلی زندگیش رو تبدیل کنه به توصیف حالت دیگهای، که این توصیف دوم رو بهتر میتونه بفهمه. اینکه مولف این تابع کیست و چیست و در چه وضعیه، هیچ دخلی به فانکشنی که ساخته، پیدا نمیکنه.
اینجوری ممکن میشه.
اگه عبید زاکانی زنده بشه و ایران رو ببینه، و بفهمه اشعارش رو دوباره میتونه منتشر کنه، و باز هم موضوعیت داشته باشه، و شکسپیر هم دوباره زنده بشه و انگلستان رو ببینه، و بفهمه کشورش انقدر عوض شده که دیگه نمیتونه نمایشنامهای بنویسه که موضوعیت داشته باشه، نشون میده که کدوم جامعه خواهد ماند، و کدوم جامعه خواهد مُرد.
Anarchonomy
اگه عبید زاکانی زنده بشه و ایران رو ببینه، و بفهمه اشعارش رو دوباره میتونه منتشر کنه، و باز هم موضوعیت داشته باشه، و شکسپیر هم دوباره زنده بشه و انگلستان رو ببینه، و بفهمه کشورش انقدر عوض شده که دیگه نمیتونه نمایشنامهای بنویسه که موضوعیت داشته باشه، نشون…
شما به چه چیزی میگید مرگ یک جامعه؟ به اینکه تو شهرها آدمی نمونده باشه، و فقط گربهها بچرخند، و خزهها آسمانخراشها رو پوشونده باشند، و آسفالت زیر علف مونده باشه؟
مرگ جامعه یعنی هرکس به دنیا بیاد، چشمش رو باز کنه و ببینه از زمان عقبه. مثل کسی که به دنیا میاد و میبینه پدر و مادر نداره. کار پدر و مادر اینه که از رنج زندگی حیوانی دورت کنه، تا سکوی رشدت جای بالاتری قرار بگیره. طبعا هرچقدر بالاتر باشه، میتونی بیشتر بپری. کار جامعه هم اینه که تو رو در «اکنون» قرار بده، که اگه خواستی بپری، از اکنون بپری. اگه به دنیا اومدی و دیدی درگیر مشکلات دویست سال پیش هستی، یعنی داخل یک جامعه مرده به دنیا اومدی، چون کاری که باید میکرده رو نکرده.
اینکه اکنون هم جای چندان قشنگی نیست، جداست از جلوتر بودنش از گذشته. پریدن از همین جای ناقشنگ، بعهده خودته. ولی جای پریدنت، به عهده جامعه بوده.
مرگ جامعه یعنی هرکس به دنیا بیاد، چشمش رو باز کنه و ببینه از زمان عقبه. مثل کسی که به دنیا میاد و میبینه پدر و مادر نداره. کار پدر و مادر اینه که از رنج زندگی حیوانی دورت کنه، تا سکوی رشدت جای بالاتری قرار بگیره. طبعا هرچقدر بالاتر باشه، میتونی بیشتر بپری. کار جامعه هم اینه که تو رو در «اکنون» قرار بده، که اگه خواستی بپری، از اکنون بپری. اگه به دنیا اومدی و دیدی درگیر مشکلات دویست سال پیش هستی، یعنی داخل یک جامعه مرده به دنیا اومدی، چون کاری که باید میکرده رو نکرده.
اینکه اکنون هم جای چندان قشنگی نیست، جداست از جلوتر بودنش از گذشته. پریدن از همین جای ناقشنگ، بعهده خودته. ولی جای پریدنت، به عهده جامعه بوده.
Anarchonomy
چطور ممکن میشه کسی که درآمدش هزار برابر منه (هزار به معنی هزار ریاضی، نه به معنی «بسیار»)، به توضیحات من نیاز پیدا میکنه، و اون توضیحات به کارش میاد، بدون اینکه کوچکترین اثری روی خودم داشته باشه؟ («من» سوژه این سوال نیست، آبویسلی. چطور ممکن شدنش سواله). …
دلیلش اینه که دنیای واقعی علاوه بر اینکه پرابعاده، پر از رویدادهای رندوم است. و حیات، که در معرض این واقعیت پرابعاد رندوم، قرار گرفتنه، بدون حمل خطا ممکن نیست. ژنتون حامل خطاست، محیطتون حامل خطاست، توالی اتفاقات زندگیتون حامل خطاست، و کلا در حال شنا در دریایی از خطا هستید. بنابراین استراتژیتون در این شنا کردن، میتونه هیچ ربطی نداشته باشه به بررسی ایزوله یک مسئله مفرد که حلش نیاز به خطا نداشتن داره.
اینکه یک دزد که دزدیش بر همه آشکاره، نماز جمعه رو اقامه کنه، کوچکترین اهمیتی نداره. چون قبلا قاتل بودن همین دزد آشکار بود، و بش افتخار هم کرده بود، و بارها اقامه کرد، و کسی مشکلی نداشت، جز اونهایی که با کل این جماعت مشکل داشتهاند.
لذا وامحمدا سر دادن مذهبیهای دلواپس، به این معنیه که ارزش زمینهای شمال شهر تهران، بیشتر از ارزش جان کسانیه که توسط این آدمخوارها اعدام شدهاند! و حکم اخلاق و دین اینه که ازین مذهبیها دوری کرد.
اما طرز برخورد حکومت با همین دلواپسی بیاهمیت مذهبیها، یک موضوع دیگهست. اگه قرار باشه مطالبی که این چند ساله دربارهش نوشتم رو تقسیمبندی کنم، دو دسته ازش درمیاد. دسته اول یک نوع انتقال تجربهست، که به عنوان کسی که از دل نجاست عبور کرده، نصایح شخصی دارم پیرامون اینکه «آقا از من بشنوید که اینها اینطوریاند..». و دسته دوم درباره منطق تشکیلات خلافکاره، که دیگه ربطی به تجربیات شخصی نداره و برای همه قابل محاسبهست. این جالبه که از هر دو دسته چیزهای زیادی نوشتهم، و عده زیادی ازونهایی که همه رو خوندن، هنوز ازینکه یک دزد نماز جمعه رو بخونه تعجب میکنند. جالب ازین جهت که این سوال رو ایجاد میکنه که «شما دقیقا به چه دیتا یا توضیح دیگهای نیاز داشتی که بتونی از قبل پیشبینی کنی به ملت دهنکجی خواهند کرد؟». که بعد یه سوال دیگه رو ایجاد میکنه که «برای چی چیزهایی که دیگران مینویسند رو میخونی وقتی هیچ افکتی روت نداره؟».
لذا وامحمدا سر دادن مذهبیهای دلواپس، به این معنیه که ارزش زمینهای شمال شهر تهران، بیشتر از ارزش جان کسانیه که توسط این آدمخوارها اعدام شدهاند! و حکم اخلاق و دین اینه که ازین مذهبیها دوری کرد.
اما طرز برخورد حکومت با همین دلواپسی بیاهمیت مذهبیها، یک موضوع دیگهست. اگه قرار باشه مطالبی که این چند ساله دربارهش نوشتم رو تقسیمبندی کنم، دو دسته ازش درمیاد. دسته اول یک نوع انتقال تجربهست، که به عنوان کسی که از دل نجاست عبور کرده، نصایح شخصی دارم پیرامون اینکه «آقا از من بشنوید که اینها اینطوریاند..». و دسته دوم درباره منطق تشکیلات خلافکاره، که دیگه ربطی به تجربیات شخصی نداره و برای همه قابل محاسبهست. این جالبه که از هر دو دسته چیزهای زیادی نوشتهم، و عده زیادی ازونهایی که همه رو خوندن، هنوز ازینکه یک دزد نماز جمعه رو بخونه تعجب میکنند. جالب ازین جهت که این سوال رو ایجاد میکنه که «شما دقیقا به چه دیتا یا توضیح دیگهای نیاز داشتی که بتونی از قبل پیشبینی کنی به ملت دهنکجی خواهند کرد؟». که بعد یه سوال دیگه رو ایجاد میکنه که «برای چی چیزهایی که دیگران مینویسند رو میخونی وقتی هیچ افکتی روت نداره؟».
Anarchonomy
اینکه یک دزد که دزدیش بر همه آشکاره، نماز جمعه رو اقامه کنه، کوچکترین اهمیتی نداره. چون قبلا قاتل بودن همین دزد آشکار بود، و بش افتخار هم کرده بود، و بارها اقامه کرد، و کسی مشکلی نداشت، جز اونهایی که با کل این جماعت مشکل داشتهاند. لذا وامحمدا سر دادن مذهبیهای…
اینکه طرف بگه «آدم برادر خودش رو له نمیکنه» که درست عکس همون چیزی باشه که از علی میگفتند، که دست برادر خودش رو داغ گذاشت، در حالی که میتونست به جای برادر، از یک لفظ دیگه مثل خدمتکار یا رفیق یا یار دیرینه استفاده کنه، هم بخشی از واقعیت دنیای فیزیکیه، که فکر میکنی توی تابلوترین چاهها نمیفتی و دنبال چالههای مخفی میگردی، ولی نهایتا توی تابلوترین چاه میفتی.
یکی از ترفندهای روانشناختی در دوره شوروی که آدمها به طور خودکار به کار میبستند تا واقعیت رو انکار کنند «توسل به رنج جمعی» بود. مثلا واقعیت این بود که باید برای خرید کالباس دولتی سه ساعت صف وایساد، و این در شأن هیچ کسی نیست. اما چون همه تو همون صف بودند، و حتی وقتی به عنوان مهمان به خونه خالهت هم میرفتی، و میدیدی پسرخالهت خونه نیست، مادرش بت میگفت رفته کالباس دولتی بگیره، میتونستی به خودت بگی زندگی در روسیه این است، نه اینکه زندگی من این باشد. مابقی کار به عهده دستگاه پروپاگاندا بود که بگه در خارج از روسیه هم مردم در صف هستند، ولی برای آب و گندم، نه کالباس. و با اتکاء به اون پروپاگاندا میتونستی بگی خود زندگی این است، نه فقط زندگی در روسیه، و نه فقط زندگی من در روسیه. این ترفند اونجاهایی که مجموعه کوچکتر میشد، تضعیف میشد. مثلا وقتی میگفتند کارمندان فلان اداره باید این هفته اداره رو ول کنند و به فلان روستا مراجعه کنند و کمک کنند واکسن زدن گاوها سریعتر انجام بشه. چون اونجا دیگه بحث «همه» نبود. بحث کارمندان یک اداره بود. و معنیش این بود که زندگی ما کارمندان اداره فلان اینطور است. تا اینکه مجموعه همینطور کوچکتر و کوچکتر میشد، و طرف توی لیست تیرباران قرار میگرفت. اونجا دیگه اصلا نمیشد گفت زندگی من و عدهای از مردم، اینطور است. دیگه فقط زندگی خودش بود که اینطور شده بود.
«انسان قابلیت این رو داره که تا آخرین مرحلهای که به تکافتادهترین مفلوک عالم تبدیل بشه، فلاکت خاص خودش رو یک فلاکت عام جا بزنه». این رو یه جا بنویسید و گهگاه بش نگاه کنید. اون بیرون ازینها زیاد هست. مثل کسانی که وقتی پخمهترین حامیان قدرت هم نماز جمعه رو بایکوت میکنند، باز توش شرکت میکنند، که همونایی هستند که باور کردهاند تورم همهجای دنیا هست! و تا طناب دور گردن خودشون نیفته نمیفهمن داخل چه مخمصهای بودن. اما دیدن اینها کافی نیست. آدم نیاز به یادآوری به خود هم داره، تا حواسش باشه چیزهایی که داره تحمل میکنه، داره تحمل میکنه چون زندگی همین است، یا داره تحمل میکنه چون زندگی در سیاهچال همین است؟
«انسان قابلیت این رو داره که تا آخرین مرحلهای که به تکافتادهترین مفلوک عالم تبدیل بشه، فلاکت خاص خودش رو یک فلاکت عام جا بزنه». این رو یه جا بنویسید و گهگاه بش نگاه کنید. اون بیرون ازینها زیاد هست. مثل کسانی که وقتی پخمهترین حامیان قدرت هم نماز جمعه رو بایکوت میکنند، باز توش شرکت میکنند، که همونایی هستند که باور کردهاند تورم همهجای دنیا هست! و تا طناب دور گردن خودشون نیفته نمیفهمن داخل چه مخمصهای بودن. اما دیدن اینها کافی نیست. آدم نیاز به یادآوری به خود هم داره، تا حواسش باشه چیزهایی که داره تحمل میکنه، داره تحمل میکنه چون زندگی همین است، یا داره تحمل میکنه چون زندگی در سیاهچال همین است؟