Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
هیچوقت پیش نمیاد که انتخاب وجود داشته باشه، و همه یک انتخاب داشته باشند. طبیعتِ وجود داشتنِ انتخاب، اینه که گزینه نامطلوب هم انتخاب بشه. طبیعت اینکه انتخاب وجود داشته باشه که محبت کنند، و محبت نکنند، اینه که خیلی‌ها انتخاب کنند که محبت نکنند. بنابراین اگر خیلی‌ها محبت نکردند، معنیش این نیست که انسان‌ها پست‌تر از حیوان هستند. معنیش اینه که با انتخاب مواجهند.
در گذشته، چارچوب خشک سنتی با حذف غیرمستقیم انتخاب، مکانیزمی ایجاد کرده بود که برخی از پاسخ‌های انسانی، حالت پاسخ خودکار پیدا کنه. مثل احترام به پدری که اگه بش احترام نمی‌‌ذاشتی فلکت می‌کرد. ما امروز اون مکانیزم رو پیشرفته‌تر و سیستماتیک کرده‌ایم تا به نفع جامعه مدرن کار کنه، مثل آتش‌نشان، که موظفش کردیم حتی آدمی که ازش خوشش نمیاد رو هم نجات بده. بنابراین اگه قراره مقایسه‌ای بین پاسخ‌های انسانی آدم امروزی، و آدم‌های قدیم انجام بشه، نباید با اون موقعیت‌های قدیمی مقایسه بشه که پاسخ انسانی به پاسخ سگی تبدیل شده بود، که بعد نتیجه گرفت «مردم این دوره زمونه وفا و ترحم ندارند».
چالش موقعیتی که در اون انتخاب وجود داره، اینه که باید انتخاب رو کسب کرد، و هدیه دادنی نیست.‌ برای دریافت پاسخ انسانی به دو سطح از اقدام نیاز است. پول قرض دادن به کسی که نیاز داره، اقدام سطح یکه. این برای دریافت یک پاسخ انسانی، مثل قدردانی، لازمه، ولی کافی نیست. برای اینکه کسی که در زمان نیازمندی بش کمک شده، قدردان هم باشه، نیاز به اقدامات سطح دو است، و اون اقدامیه که قانعش کنه قدردانی رو انتخاب کنه. یعنی باید چیزی فراتر از خود اون پول قرض دادن نشون داده شده باشه، که پاسخ انسانی «کسب» بشه. درست مثل یک رقابت انتخاباتی در سیاست، که نامزدی که میخواد مردم بش رأی بدن، علاوه بر کارهایی که قبلا انجام داده، و کارهایی که موظف خواهد بود بعدا انجام بده، باید چیزهایی نشون بده که مردم تمایل پیدا کنند بش رأی بدن. مثل خوب حرف زدن، مثل زرنگی در کشف نقاط ضعف رقیب، مثل پیدا کردن چیزهایی که رأی‌دهنده رو اذیت می‌کنه اما خودش نمیتونه بیانش کنه. و اگه این خصوصیات سطح دو رو نشون داد، میگیم رأی مردم رو «کسب» کرد. گرایش به پاسخ‌های خودکار حیوان، که جایگزین پاسخ انسانی جلوه دادنش، برای اینه که نمیخوان اقدامات سطح دو رو انجام بدن. چون طبیعت این اقدامات اینه که به تواضع نیاز داره. همونطور که کسی که میخواد رأی مردم رو بدست بیاره، خوشش بیاد یا نیاد، باید تواضع نشون بده. طبیعتِ وادار کردنِ یک انسان، به اینکه بت وفادار باشه، که یعنی وفادار بودن بت رو انتخاب کنه، یا بت محبت کنه، که یعنی محبت کردن بت رو انتخاب کنه، یا قدردانت باشه، که یعنی قدردانت بودن رو انتخاب کنه، اینه که در برابرش متواضع باشی، بدون اینکه تضمینی وجود داشته باشه که چیزی که میخوای رو انتخاب کنه.
هنر سرمایه‌داری، دور کردن پولدارها از بقیه مردم نیست. هنرش نزدیک کردن زندگی مردم به زندگی پولدارهاست. که گاهی از طریق تأمین جایگزین‌های چیپ بدست میاد. توانایی کسب پاسخ انسانی، یک ثروته، که همه ندارند. و مشخصا کسانی که متواضع نیستند، ندارند. بنابراین سرمایه‌داری پاسخ خودکار حیوانی، که یک جایگزین چیپ برای پاسخ انسانیه، و جایگزین واقعیش نیست رو، ارزان می‌کنه. خرج نگهداری از حیوان، با معجزات بازار آزاد، پایین اومده، تا اون‌هایی که ثروت خرید پاسخ انسانی ندارند، اون رو به جاش بخرند.
1
Anarchonomy
هیچوقت پیش نمیاد که انتخاب وجود داشته باشه، و همه یک انتخاب داشته باشند. طبیعتِ وجود داشتنِ انتخاب، اینه که گزینه نامطلوب هم انتخاب بشه. طبیعت اینکه انتخاب وجود داشته باشه که محبت کنند، و محبت نکنند، اینه که خیلی‌ها انتخاب کنند که محبت نکنند. بنابراین اگر…
کسی درباره مشکل روانی صحبت نکرد. اینکه ازش چنین چیزی خوندید یعنی یه چیزی داره روان‌تون رو اذیت‌ می‌کنه که به متن من ربطی نداره.
هزینه نگهداری از حیوان در دنیا خیلی پایینه. سرویسی که به حیوان داده میشه، در گذشته فقط شاهان و نجیب‌زادگان میتونستن به حیوانشون بده. اگه در ایران هزینه بالاست برای اینه که اینجا اقتصاد مال خر است.
نگفتم کسی که حیوان خانگی میاره به این چیزها فکر می‌کنه. من دارم به جاش فکر می‌کنم. مثل بقیه چیزهای زندگیش که من به جاش فکر کردم.
نوشتم فقیر در کسب پاسخ‌های انسانی، نه فقیر در تجربه پاسخ‌های انسانی. کسب، اکتیوه. تجربه، پسیوه. بالاخره برای هرکس عده‌ای پیدا میشن که پاسخ‌های انسانی نشون بدن، حتی اگه رندوم باشه‌.
تحلیل روانشناختی یک رفتار، به معنی فضولی در اون کار نیست‌. که اگه اینطور بود هیچ کاری رو نمی‌بایست تحلیل می‌کردیم.
حسی که حیوان‌دوستی ایجاد می‌کنه، حسی نیست که فقط شما بدونی چیه. بقیه هم این حس رو دارند، و تحلیل متن درباره همون حسه.
تحلیل یک رفتار نمره دادن به افراد نیست، که بعد بگید از نظر من هجده می‌گیرند. تو نژادپرست‌ها هم آدم بخشنده و مهربان وجود داره.
روز اول آوریل بود و از خواب پا شدم و با فوج پیام‌هایی مواجه شدم که نوشته بودند «دیدی؟ اون یارو عراقیه که قرآن رو سوزونده بود کشتن».
پرسیدم کی خبر رو زده؟ نمی‌دونستند. رفتند چک کردند و گفتند «ظاهرا رسانه‌های هندی». گفتم پس ندید بگیرید. رسانه‌های هندی کاری با حیثیت و آبروی ژورنالیسم کرده‌اند که نظیر کم داره. گفتند عه نمی‌دونستم، معذرت میخوام!
ولی نباید معذرت بخواهید. داشتن اطلاعات عمومی یک مزیته. نداشتنش یک عیب نیست (مگر اینکه درباره بقائت باشه). ولی همه‌چیز درباره اطلاعات عمومی و دانستن چیزها نیست. چرتکه انداختن هم مهمه. شما این رو انجام نمیدید. کسی که میخواد قتلی انجام بده که خبرش مهم‌تر از خود مقتوله، تو اولین روز آوریل این کار رو انجام میده؟
اینجوری میشه که سعی می‌کنند پل‌های منهتن هم بتون بفروشن.
Anarchonomy
روز اول آوریل بود و از خواب پا شدم و با فوج پیام‌هایی مواجه شدم که نوشته بودند «دیدی؟ اون یارو عراقیه که قرآن رو سوزونده بود کشتن». پرسیدم کی خبر رو زده؟ نمی‌دونستند. رفتند چک کردند و گفتند «ظاهرا رسانه‌های هندی». گفتم پس ندید بگیرید. رسانه‌های هندی کاری با…
استرس دوران مدرن که «دارن خرمون می‌کنن.. دارن خرمون می‌کنن» باعث ایجاد بایاس‌های شدیدی شده که نتیجه‌ش میشه کجکی خوندن اخبار. بلومبرگ اومد تیتر زد اون سرویس آمازون که میری فروشگاه خرید می‌کنی و صندوق نداره، که با هوش مصنوعی کار می‌کنه، در واقع هوش مصنوعی نیست، یه عده کارگر تو هند هستند که از طریق دوربین مداربسته دارن میپان که چی از قفسه برداشتی! صدها نفر اومدن مطلب نوشتند و فحش دادن و غر زدند که «بفرما.. این هوش مصنوعی که میگن، یه چیزیه برای خر کردن ما». در حالی که موضوع یه چیز دیگه‌ست، و اون هندی‌ها مشغول پاییدن مشتری نیستند. مشغول تمرین دادن هوش مصنوعی هستند.
خباثت در کار بلومبرگ وجود داره، ولی اون واکنش‌ها نتیجه اون خباثت نیست. نتیجه بایاس خود افراده.
«پیشرفت» یک کلمه مبهمه. یا حداقل دامنه گسترده‌ای داره. منظور یک قدم جلوتره، یا ده قدم جلوتر؟ منظور ده قدم جلوتره یا نرمال شدن؟ منظور نرمال شدنه یا به سطح کشورهای همسایه رسیدن؟ چون ملزومات همه این‌ها با هم فرق داره. برای رسیدن به کشورهای همسایه، رفع تحریم ضروریه. اما برای یک قدم جلوتر رفتن، تسلیم در برابر اف‌ای‌تی‌اف هم کافیه. طبق یک قاعده خیلی بدیهی، نمیتونی صد قدم جلو رفته باشی بدون اینکه ده قدم جلو رفته باشی. و ما درگیر همون قدم اول هستیم، که تسلیم شدن به قوانین بین‌الملیه، نه تسلیم شدن به خواسته‌های دولت آمریکا. پس این غلطه که بگیم بدون رفع تحریم راهی به پیشرفت نیست. چون قدم اول رو نادیده می‌گیره. گزاره درست اینه: بدون تسلیم شدن نظام ایران، هیچ راهی برای پیشرفت ایران متصور نیست.
این چیزیه که باید با صراحت گفت.
هنوز برای خورشیدگرفتگی نماز آیات خونده میشه، ولی شکلش فرق داره، و به جماعته. به موضوع اصلی یک ملت تبدیل میشه، اخبار رسانه‌ها و تایم برنامه‌های روی آنتن رو به خودش اختصاص میده، ساعت‌ها درباره‌ش بحث میشه، یه عده «کارشناس خورشیدگرفتگی» لقب می‌گیرند، میلیون‌ها پوستر و تی‌شرت و تابلو و پلاکارد و لوگو طراحی و تولید میشه، نقشه رویت تهیه میشه، صدها شهر در اون نقشه قرار می‌گیرند و آماده میزبانی از رویت‌کنندگان میشن، دعوای سیاسی با اداره‌کنندگان اون شهرها پیش میاد، و طبق قاعده ثابت هر پدیده طبیعی فروش آب‌معدنی افزایش پیدا می‌کنه.
آدم مدرن هم داره همون واکنش آدم قدیم رو به یک رویداد نجومی عادی نشون میده، که «خدا/طبیعت، چه خفن است». حتی خود وحشت هم همچنان وجود داره، و فقط موضوعش عوض شده. وحشت آدم قدیم این بود که این رویداد آغاز رویدادهای بدتری بشه، و وحشت آدم جدید اینه که رویدادی که به ندرت رخ میده رو با چشم غیرمسلح نبینه و «رویت» به افتخاراتش اضافه نشه.
theEnd
<unknown>
کل این آهنگ توسط هوش مصنوعی و در سایت
Suno.ai
ساخته شده.
در طی چندسال کدنویسی همراه با مهندسی اجتماعی، یک بک‌دور به یکی از نرم‌افزارهای اوپن‌سورس که در تمام نسخه‌های لینوکس کاربرد اساسی داره اضافه کردند، که تهدید خیلی خطرناکی بود (قسمت مهندسی اجتماعیش هم برای این بوده که اعتماد جلب کنند، و افراد رو فریب بدن، تا کدشون مورد تأیید قرار بگیره)، و خوشبختانه یکی از کارکنان مایکروسافت با کمی شانس و مقداری تیزبینی کشفش کرد. حالا این باعث شده بدبینی به نرم‌افزار‌های اوپن‌سورس بیشتر بشه. چون از ابتدا ساختارش اینطور بوده که هر آدم ناشناس رندومی بتونه در ویرایش کد نرم‌افزار سهیم باشه. تا ناشناس‌‌های رندوم نیت خیر داشته باشند مشکلی نیست. اما آدم بدها یاد گرفته‌اند که شرارت‌شون رو ازین طریق انجام بدن.
این نتیجه‌گیری‌ها این واقعیت رو درباره مردم (که اینجا بیشتر مهندسان هستند) نشون میده که چقدر درباره منطق سرد جنگ فیزیکی مقاومت نشون میدن. منطق جنگ اینه که وقتی اشرار منابع مالی زیادی دارند، برای دفاع در برابر اون‌ها هم باید منابع مالی زیادی خرج کرد، چون چیز مفتی وجود نداره. و این فارغ ازینه که اون چیزی که قراره ازش دفاع بشه یک نرم‌افزار اوپنه، یا یک نرم‌افزار بسته. اگه اشرار آدم زیاد دارند، مدافع هم باید آدم زیاد داشته باشه. اینکه صیانت از کد یک نرم‌افزار کلیدی دست دو تا جوان که دارند تفریحی روش کار می‌کنند باشه، قطعا آمادگی در برابر اهداف شوم روسیه و چین و هند رو نداره. و گرنه خود اوپن سورس بودن این امکان رو میده که آدم‌های رندوم دیگه‌ای کدهای مشکوک رو کشف کنند.
همیشه بیشترین هزینه‌ها وقتی پرداخت میشه که اصل جنگ انکار میشه.
همیشه پاکت پول جهت منبر رو تعیین می‌کنه، نه فرم منبر رو. قبل انقلاب پول بازاری‌ها یه جوری جهت میداد، و الان پول حکومت فاشیستی یه جور دیگه جهت میده. اما فرم به پول ربطی نداره. جهت همین فاشیسم فعلی رو بدون گوشت‌تلخ معرفی کردن پیامبر هم میشد اجرا کرد. این فرم خاص، از سایکوپتی حاکم بر حوزه، به صورت متمرکز، و حاکم بر مذهبی‌های ایزوله، به صورت غیرمتمرکز، بیرون اومده. اقلیت اجتماع‌ستیز مذهبی-آخوند، چاره‌ای نداره که پیامبر هم بیاره توی تیم خودش و سایکوپت معرفیش کنه.
۱- دول غربی معلومه کجان. در حال فشار به اسراییل هستند
۲- بیشترین کمک امدادی رو داره آمریکا به غزه میده
۳- سی هزار کشته آمار یک سازمان تروریستیه که تجاوز به زن رو یک تاکتیک جنگی میدونه، نه یک سازمان مستقل
۴- چامسکی از جوانی دچار زوال عقل بود
۵- روس‌ها اسیرها رو اعدام می‌کنند، اسراییل اینکارو نمی‌کنه
۶- در اوکراین منطقه مسکونی از جنگی جداست، اما روس‌ها باز هم منطقه مسکونی رو می‌زنند
۷- اسراییل اگه اشتباه بزنه میگه اشتباه زدم. روسیه میگه پدافند اوکراین بود
۸- هیچ جای غزه به اندازه شرق اوکراین با خاک یکسان نشده
۹- تجاوز روسیه تهدید خاک اروپاست، جنگ غزه تهدید اروپا نیست
۱۰- نظام بهتر از نظام غربی رو غربی‌ها میسازند، نه یک مشت ننه مستعمل جهان سومی که دنبال تطهیر خلافکارهای کا‌گ‌ب هستند
۱۰ پلاس- به بلو جاب نمیگن آلترناتیو. یه سری ویروس‌ها فقط از طریق دهان منتقل میشه
Anarchonomy
۱- دول غربی معلومه کجان. در حال فشار به اسراییل هستند ۲- بیشترین کمک امدادی رو داره آمریکا به غزه میده ۳- سی هزار کشته آمار یک سازمان تروریستیه که تجاوز به زن رو یک تاکتیک جنگی میدونه، نه یک سازمان مستقل ۴- چامسکی از جوانی دچار زوال عقل بود ۵- روس‌ها اسیرها…
افاضات روشنفکران یا خودنخبه‌پنداران یک قرن گذشته ایران، عمامه به سر بوده باشه یا کراواتی، رو می‌تونیم در سه گزاره زیر خلاصه کنیم (که همینکه میشه خلاصه‌ش کرد خودش یک موضوع وحشتناک دیگه‌ست):

۱- غرب خر است، اما خوش‌شانس بود
۲- ما هم‌قد غرب هستیم، اما بدشانسی آوردیم
۳- غرب باید بیاید بنشیند در مکتب ما و درس یاد بگیرد

هر سه علاوه بر اینکه مهملند، معکوس واقعیت بودند. غرب، اگه اروپا در نظر بگیریم، بدترین بدشانسی‌ها رو آورد. درست وقتی داشت جهش صنعتی می‌کرد، گرفتار سقوط پادشاهی‌ها و ظهور ناسیونالیسم افراطی، و سپس جنگ‌های داخلی و جنگ با همسایه‌ها شد. که به شدت خانمان برانداز بودند. همچنین در انرژی هم بدشانسی آورد، و درست در زمانی نفت کشف شد که داشتند بساط‌شون رو از مستعمره‌ها جمع می‌کرد، و ملی‌گرایی احساسی در اون کشورها هم اوج گرفته بود. اگه نفت دقیقا صدسال زودتر، و یا صدسال دیرتر کشف می‌شد، همه‌چیز یک شکل دیگه پیدا می‌کرد. اروپا حتی در دموگرافی هم بدشانسی آورد و الان در زمانی با توقف رشد جمعیت، و حتی کاهش جمعیت، مواجه شده که قدرت‌های نوظهور برتری جمعیتی دارند.
درست در مقابل ما خوش‌شانسی‌های زیادی داشتیم. حتی سقوط صفویان هم به اندازه سایزی که اون امپراتوری داشت، فاجعه‌بار نبود، و نادرشاه با وجود همه کثافت‌کاری‌هاش ثبات خوبی ایجاد کرد، و دوره قاجار غیر از سال‌های آخرش، دوران آرامی بود. و بعد ازون هم ثروت افسانه‌ای نفت اضافه شد. ایران اگه واقعا بضاعتی داشت، دویست سال فرصت، با مقدار زیادی سرمایه، در اختیارش بود که خودش رو احیاء کنه. و مسئله همین بود: خالی بودیم!
اینکه روشنفکرهای ما به بدبیاری‌های اروپا، که فقط یکیش ظهور نازیسم و تبعات سنگینش بود، نپرداختند، و به خوش‌شانسی‌های خودمون، که فقط یکیش آرامش نسبی در دنیای متلاطم بود، نپرداختند، برای این بود که اگه می‌پرداختند معلوم می‌شد اونی که علیرغم بدبیاری‌ها، گلیمش رو از آب می‌کشه بیرون، غنی بوده؛ و اونی که علیرغم همه فرصت‌ها، داره غرق میشه، فقیر بوده!

نخبه ایرانی در همه‌چیز شورش رو در می‌آورد. نه فقط در اینکه ناگهان به پیامبر اسلام فحش می‌بست، و سپس ناگهان علی‌بن‌ابیطالب رو سوسیالیست معرفی می‌کرد! بلکه در اینکه ابتدا فاصله غرب با ما رو نجومی برآورد می‌کرد، و سپس ناچیز! یک بار می‌گفتند اروپا هزارسال از ما جلوتر است، یک بار می‌گفتند تا پنج سال آینده از آلمان جلو می‌زنیم! (و بله حاکم وقت هم تحت تأثیر این نخبه‌ها بودند). در حالی که فقط پنجاه سال جلوتر بودن تعیین‌کننده خیلی از اتفاقاته. بعدها معلوم شد خیلی ازون به اصطلاح بدشانسی‌های غرب هم مربوط می‌شد به پنجاه شصت سال جلوتر از بقیه بودن. مثل همون ناسیونالیسم افراطی، که با پنجاه سال تأخیر در بقیه کشورها دیده شد. این پدیده تأخیر رو حتی تحصیلکردگان دانشگاهی و کسانی که با اعداد سر و کار دارند هم نمی‌فهمیدند. مثلا تا مدت‌ها تصور می‌شد سقوط نرخ باروری زنان یک مسئله اروپاییه! اما با پنجاه سال تأخیر در چین هم دیده شد! در واقع یک سری از مسائل که برای بشر جدیدند، برای این از اروپا نشأت می‌گیرند، که اون‌ها زودتر باش برخورد می‌کنند! و اگه بعدا به بقیه جوامع میرسه به خاطر تأخیره، نه اینکه غرب داشته صادرشون می‌کرده! نخبه‌های ما نمی‌فهمیدند که پنجاه سال فاصله خیلی کلیدی‌تر از هزارسال فاصله‌ست. هزارسال فاصله، اگه هم ممکن بود، منجر به منفک شدن دو طرف از همدیگه می‌شد، همونطور که الان از قبایل ایزوله آمازون منفک هستیم. و دقیقا همین پر کردن فاصله پنجاه شصت ساله‌ست که گاو نر میخواهد و مرد کهن، که ما نداشتیم، و نداریم. ما وقتی خالی هستیم، که عملکردمون در دویست سال گذشته ثابتش می‌کنه، نمی‌تونیم به غرب بگیم بیا از ما چیز یاد بگیر، یا متواضع باش. ما حداکثر بتونیم به غرب بگیم «لطفا از ارزش‌های خودت محافظت کن»، «لطفا به ماکس وبر و توماس جفرسون برگرد»، «لطفا الهیات مسیحیت رو جدی‌تر بگیر»، «لطفا از دانشگاه‌هایت بولشت‌زدایی کن».
اما حتی قبل ازینکه همین‌ها رو هم به غرب بگیم، باید مملکت خودمون رو از مهملات نخبه‌های یک قرن گذشته‌مون مطهر کنیم.
چندسال پیش، زمانی که سایت‌های پورن خیلی ساده‌تر ازینی بودند که الان هستند، یه دوستی اومد گفت یه چیز مسخره دیدم امروز، سایت یکی از پورن‌استارها امکان چت آنلاین با دختره رو گذاشته!
پرسیدم کجاش مسخره‌ست؟ گفت آخه کی ممکنه انقدر ساده‌لوح باشه که فکر کنه خود دختره نشسته داره چت می‌کنه؟ گفتم اتفاقا برای خیلی‌ها مهم نیست اگه خودش نباشه. گفت چجوری میشه اصلا؟ گفتم منم نمی‌دونم، ولی تجربه خودم ثابت کرده میشه. اکانتی که از طریقش با من حرف زدن رو پاک می‌کنند، یه اکانت دیگه میسازن و دوباره از صفر حرف زدن بام رو شروع می‌کنند! چه منتال ژیمناستیکی پشت این کار است؟ هدف طرف اینه که تازگی هم‌صحبتی رو ریست کنه! تا همیشه در ابتدای آشنایی باقی بمونه.
گفت ولی اونا میدونند خودت داری جواب میدی. گفتم مسئله این نیست که کی اونطرفه. هدف اینه که تو یه محدوده قرار بگیره. محدوده «به تازگی حرف زدن با کسی که جواب‌های خوبی می‌دهد». اگه طرف مقابل این رو تأمین کنه کافیه.
بهرحال قانع نشد و گفت بعیده این ایده جواب بده.

دیروز اونلی‌فنز اعلام کرد کارمندانی که تا الان داشتند به جای دخترها با مشتری‌ها چت می‌کردند، با هوش مصنوعی جایگزین خواهند شد.
به حکومت به اندازه‌ای که به نوجوان‌شون سخت می‌گیرند سخت نمی‌گیرند. یک نوجوان نوزده ساله، دختر باشه یا پسر، اگه وقتش رو با رفقاش بگذرونه و پولش رو خرج تفریحات کنه، یک روز پدرش میپرسه «خب، برنامه‌ت برای آینده چیه؟». یک روز خاله‌ش این رو ازش میپرسه، یک‌روز عموش، یک‌روز دائیش. اما هرسال رئیس بانک مرکزی میاد در رسانه حکومتی و میگه «نرخ بازار برای ما مهم نیست» و همین، و میره، و هیچکس از حکومت نمیپرسه «خب، برنامه‌ت برای آینده چیه؟». فقط این رو میگن که «تا بوده همین بوده.. روسای بانک مرکزی اومدن و همینو گفتن و رفتن». یعنی چه؟ اگه این واکنش درستیه، همین رو برای فرزندت هم به کار بگیر.
«جای خوب برای زندگی» هم یک کالاست. و کشورها دارند باش پول میسازند. و گرنه بازسازی‌شده این آپارتمان، حتی با این کابینت که انگار از گاراژ بت‌من کندن و آوردن اینجا وصل کردن، یک میلیون یورو نمیارزه. این زندگی تو میلانه که یک میلیون یورو میارزه.
دنیا دیگه اون دنیایی نیست که مملکت رو به خرابه‌ای مخصوص به تولید صنعتی تبدیل کنیم، و بعد دل‌مون خوش باشه که ارز وارد شد. تو دنیای الان باید «جای خوب برای زندگی» بسازی.
می‌تونم مقداری غر مثبت هجده بزنم؟
اوکی.

آغاز غر:

جاکشا این چه شهوتیه برای انشانویسی به جون‌تون افتاده؟ کی گفته باید درباره هر موضوعی چیزی بنویسید؟ «خطای پناهیان..» از کجاتون دراومد؟ خطا چیه؟ خطا خلقت شما بود. گوشت‌تلخ معرفی کردن پیامبر خیلی سنگین‌تر از فحش ناموسی به پیامبره. چون فحش ناموسی، خالیه. اونی که تو خیابون بت میگه مادرت جنده‌ست میدونه مادرت جنده نیست. خودتم می‌دونی مادرت جنده نیست. اونم میدونه که میدونی مادرت جنده نیست. همینجوری می‌پرونید به همدیگه تا هم رو عصبی کنید. که اتفاقا خوبه برای جامعه و سیستم درمان، چون خیلی وقت‌ها جای خشونت فیزیکی رو می‌گیره. همه مادرها هم ترجیح میدن جنده فرض بشن تا اینکه بچه‌‌شون رو تو نزاع فیزیکی از دست بدن. حالا طبق رویه فیک ایت آنتیل میک ایت، شاید خوششون هم اومد. این لاشی قصد عصبی کردن کسی رو نداره، در حال برچسب‌زنی نیست، باورش اینه که شخصیت طرف تخمی بوده. محمد رو اینجوری می‌بینه. خطای چی؟ این از وقتی بچه بوده دکلمه اجرا کرده برای جمع.. این تو انتخاب کلمه خطا می‌کنه؟ اینا خودشون می‌دونن کجای منبرشون حساسیت داره، همون رو تو کاغذ می‌نویسن. این از دیشبش می‌دونسته می‌خواسته از گوشت‌تلخ استفاده کنه.
این زرت و پرت‌ها رو سر هر مسئله‌ای داریما.. داعش بنزین رو گرون می‌کنه، یکی انشاء می‌نویسه درباره دکترین شوک! یکی انشاء می‌نویسه درباره آزادسازی قیمت! یکی انشاء می‌نویسه درباره مصرف انرژی در اسپانیا! این کسخلا دکترین شوک چه می‌دونن چیه آخه؟ خصوصی‌سازی چه میدونن؟ این کسشرا چیه می‌نویسید؟ اینا بعد چهل و پنج سال که قدرت دستشونه هنوز عین پابرهنه‌ها دنبال بالاکشیدن فلان باغچه و فلان ویلا و زمین جانگل‌ویو هستن.‌ یه مشت راهزن که امورات کشور رو روزانه اداره می‌کنن، که اونم درباره اینه که چجوری جیب مردم رو بزنن، تنظیم بازار چه میدونه چیه که میای با رومانی پنجاه سال پیش مقایسه می‌کنی؟ این تاپاله اون گاو کمونیست هم نیست. «باید در انتخاب کلمات دقت می‌کرد..» و درد و زهرمار. چرا خفه نمی‌میرید؟ چه کلمه دیگه‌ای رو باید انتخاب می‌کرد؟ چرا کلمه پیشنهادیتون رو ارائه نمیدید تو انشاء کیری‌تون؟ اگه کلمه رو میشد جایگزین کرد چه تغییری در منظورش ایجاد میشد مگه؟ مهم نیست به محمد اعتقاد دارن ملت یا ندارن، مهم اینه که قصه ۱ وجود داره و قصه ۲، و تو قصه ۲ محمد یه آدمی که دغدغه توحید و اخلاق و احیاء دین ابراهیمی و اینا داره نیست، یه موسس سلسله‌ست! مثل شاه اسماعیل یا آقامحمدخان یا آدمخورهای اینجوری‌. و موسس سلسله باید با خودی خرس مهربون باشه و با غیرخودی، سگ. که اینو هر خری بلده و پیامبر بودن لازم نیست. برای اینکه نقش پیامبری قائل نیست براش‌ که لازم باشه چیزی بلد باشه. حالا کلمه‌ش رو عوض کرد میخوای چه گهی بخوری با اصل منظورش؟ تو که نمی‌دونی اینا تو چه فازی‌ان چرا گه میخوری انشاء می‌نویسی؟ برو با دستت یه کار دیگه کن. برو جق بزن، یا انگشتت رو بکن تو کون گربه. هرکاری میکنی چیزی تایپ نکن. شاشیدم تو اون مغز منقضیت.

پایان غر.
این تصاویر در تاریخ ثبت میشه که اوکراینی‌ها می‌گفتند ما توپخانه نیاز داریم و پشتیبانی هوایی، بقیه‌ش رو خودمون انجام میدیم، و بشون ندادند، تا اشرار مسکو این کشور رو ببلعند و به همون توالتی تبدیلش کنند که روسیه رو کردند. آیندگان باید بدونند که ما هم تراژدی‌های دوران خودمون رو داشتیم.
اما همزمان همین دیوارنوشته گواهی است بر اینکه چرا بین داعش شیعه و اسراییل جنگی رخ نمیده: ایران نیروی هوایی نداره، و کشوری که نیروی هوایی نداره نمیتونه بجنگه.
وقتی که بالاخره درباره شارلاتان‌بازی هوبرمان نوشتند، ازم می‌پرسیدند چطور قبل‌تر از همه می‌گفتی بش توجه نکنید؟ چطور این چیزها رو تشخیص میدی؟

امثال من شاخک ویژه‌ای نداریم. فقط دو تا ابزار داریم: بدبینی موشکافانه، و شانه‌ی صنفی.
اولی که مشخصه چیه: «زیر بار نرفتنی که پشتوانه‌ش دقت کردن به جزییاته». نه زیر بار نرفتن برای زیر بار نرفتن. ما رو با «مطالعه جدید نشان می‌دهد..» نمیشه خر کرد. چون باید خودمون چک کنیم که چی نشان می‌دهد. اما گاهی به چک کردن هم نیاز نداره، که در توضیح مورد دوم مثالش رو میگم.
شانه صنفی، مثل شانه کردن مو، کتگورایز کردن آدم‌ها برحسب قبیله‌شون، و سپس قرار دادن کلیشه‌های هر قبیله تو اون کتگوریه. از قبیله «فاند جمع کن حزب» یک چیزهایی بیرون میاد، و از قبیله «لابیست شرکت نفتی» یه کلیشه دیگه. با شناخت از کلیشه‌ها، میتونی بفهمی اونی که داره حرف میزنه داره حرف خودش رو میزنه، یا داره حرفی که ازش انتظار میره بزنه رو میزنه. ولی همیشه انقدر واضح نیست، و باید به وضعیت اون صنف هم دقت کرد. اون مثالی که گفتم گاهی نیاز به چک کردن جزییات مقاله هم نداره، اینجاست: «بیزینس پلن پادکست‌ساز، وابسته به تولید اپیزودهای مکرره. اما در دنیای علم، انقدر تولید یافته‌های قابل توجه بالا نیست که همه اون اپیزودها رو پر کنه». پس بدون اینکه لازم باشه تک تک‌ها ادعاها رو بررسی کنی میتونی تخمین بزنی داره مهمل‌بافی می‌کنه (در واقع اکثر یافته‌ها متمایل به نگاتیوها هستند. یعنی ثابت می‌شود که ایده‌ای که فکر می‌کردیم جالب است، جالب نبوده).
یک نمونه دیگه ژورنالیست‌ها هستند. مثالش رو تو پست بعدی میذارم.
Anarchonomy
وقتی که بالاخره درباره شارلاتان‌بازی هوبرمان نوشتند، ازم می‌پرسیدند چطور قبل‌تر از همه می‌گفتی بش توجه نکنید؟ چطور این چیزها رو تشخیص میدی؟ امثال من شاخک ویژه‌ای نداریم. فقط دو تا ابزار داریم: بدبینی موشکافانه، و شانه‌ی صنفی. اولی که مشخصه چیه: «زیر بار نرفتنی…
ادعا اینه: «تسلا، با ورود به بازار چین، خودش بذر سقوطش را کاشت. چون در آمریکا در آستانه شکست بود، و احداث خط تولید در چین به آن کمک کرد از باتلاق بیرون بیاید، اما همین کار باعث ایجاد زیرساخت تولید ماشین برقی در چین شد که حالا رقیب تسلا هستند، و در تعداد فروش سبقت گرفته‌اند».
از کش دادن صوتی مطلب که بگذریم، خبرنگار چند دات، یا نقطه، از فکت‌ها رو‌ ارائه می‌کنه، و خودش اون‌ها رو بهم وصل می‌کنه.‌ هدف اینه که بگه ادعای مطرح شده، یک خبره، نه برداشت من!
مثلا یکی از نقطه‌ها اینه: «فعالیت تسلا در چین برند بی‌وای‌دی رو وادار کرد تا کیفیت کار خود را بالا ببرد». در حالی که بی‌وای‌دی خیلی قبل‌تر از احداث کارخانه تسلا در چین به تکاپو افتاد که جدی‌تر کار کنه.
نقطه‌ها رو بهم وصل می‌کنند تا «استوری» بسازند (نریتیو بزرگ‌تره، و از سلسله‌ای از استوری‌ها بدست میاد). چون شما استوری رو گوش میدی، و حتی حس بش پیدا می‌کنی. در حالی که دیتاپوئینت‌های دنیای واقعی استوری ندارند، یا استوری کسل‌کننده‌ای دارند‌. کار ژورنالیست اینه که نذاره تشخیص بدی که داری به یک استوری گوش میدی.
چیزی که از انفجار سالگرد اون ملعون یاد گرفتند این بود که درصد کودکان تجمعات حکومتی رو بیشتر کنند. وقتی پروژه‌ها انقدر واضحه، و همچنین بارها ثابت میشه که این تشکیلات خلافکار عرضه حفاظت از آدم‌های سطح یک خودش رو هم نداره، چه برسه حفاظت از تجمعات رو، اگه باز اتفاقی افتاد میخوای باز به پدر و مادر گریان بگی «قربانی»؟ باز میخوای بگی حساب مردم عادی جداست؟ باز میخوای همزمان با فحش دادن به خلیفه، شمع روشن کنی؟ باز میخوای دستگاه «من آدم اخلاقی‌ام»ت رو با سوگواری برای کشته‌های حکومتی کالیبره کنی؟ باز میخوای سرت رو بکنی تو برف و بگی حزب نازی فقط هیتلر بود و سه چهارتا فیلدمارشال؟
Anarchonomy
هالیوود در رکود اقتصادی کامل بسر میبره. اونایی که داخل جامعه سینما هستند میگن به خاطر کرونا بود، و بعدش اعتصابات. اونایی که بیرونند میگن نخیر، به خاطر اینه که دارید مزخرف تولید می‌کنید و ما دیگه نگاه نمی‌کنیم. فرض کنیم علت همین باشه، که فیلمساز لیبراله، یا…
بدی دموکراسی این نیست که کار نمی‌کنه. بدی دموکراسی اینه که کار می‌کنه. یعنی دولت واقعا منعکس‌کننده مردمه. البته باید گفت منعکس‌کننده اکثریته، ولی به صورت کلان، همه رو در بر می‌گیره. دولت سوئیس، همون مردم سوئیس است، و مردم سوئیس همین‌ها هستند، که اقدام ضدانسانی رو در صادرات دی‌اکسیدکربن به جو می‌بینند، نه صادرات ابزار دقیق ساخت سوئیس به روسیه، که در ساخت بمب ازشون استفاده بشه، و باش مدرسه‌ها و کلیساها و کتابخانه‌ها و فروشگاه‌های اوکراین رو بزنند.