چه چیزی مانع اسراییله که اجازه نده ۱۲۰ هزارنفر در آخرین جمعه در مسجدالاقصی نمازشون رو بخونند؟ اینا که برخلاف حماس اسلحه ندارند. اگه بخواد ببنده کسی نمیتونه کاری بکنه. خرجش تعدادی گاز اشکآوره و مقداری تبادل فحش. فشار بینالمللی هم نمیتونه بیشتر ازین باشه که بابت نسلکشی محکومش کنند. اسراییل در محکوم شدن آلردی به سیاهی رسیده و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. روسیه، چین، هند، کل آفریقا، کشورهای عربی، شرق اروپا، آمریکای لاتین، در موقعیت مشابه، این بساط رو جوری جمع میکردن که کسی حس نکنه اونجا عبادتگاهی هست، و فکر کنند موزهست. چی مانع اسراییله که مثل روسیه، چین، هند، کل آفریقا، کشورهای عربی، شرق اروپا، آمریکای لاتین، عمل نمیکنه؟
Anarchonomy
چه چیزی مانع اسراییله که اجازه نده ۱۲۰ هزارنفر در آخرین جمعه در مسجدالاقصی نمازشون رو بخونند؟ اینا که برخلاف حماس اسلحه ندارند. اگه بخواد ببنده کسی نمیتونه کاری بکنه. خرجش تعدادی گاز اشکآوره و مقداری تبادل فحش. فشار بینالمللی هم نمیتونه بیشتر ازین باشه که…
در اسراییل، افراد یهودیاند، و در برابر «دیگری» رواداری ندارند، اما سیستم بر مبنای مسیحیت پروتستانه، و رواداری در کدش گنجانده شده. در بقیه کشورهای جهانسومی، مردم در برابر دیگری رواداری دارند، اما سیستمی که میسازند رواداری در کدش وجود نداره. همونطور که ما ایرانیها رفیق، همسایه، همکلاسی، بهایی داشتیم، و باشون صمیمی هم بودیم، اما دو قرنه هر حکومتی میسازیم بهاییستیز در میاد.
اند آو استوری.
اند آو استوری.
مردم برای تقلید کردن نیاز دارند که ببینند. اما به این معنی نیست که هرچیزی که ببینند تقلید میکنند. اگه چیزی رو دیدند و تقلید کردند، یعنی اتفاقات دیگهای قبل ازون دیدن رخ داده بوده، که زمینه اون تقلید رو ایجاد کرده. گرایش به حیوان خانگی، به عنوان جایگزین فرزند هم، یکی ازونهاست. که وانمود میشه نتیجه نگاه کردن به خارجیهاست، و اگه اینترنت نبود رخ نمیداد!
وقتی خود کسانی که درگیر این گرایش هستند، میخوان جواب انگ تقلید رو بدن، از کلیشههای دمدستی استفاده میکنند: «حیوون وفادارتر از آدمهاست»، «ما که از آدمها محبت ندیدیم، از سگمون چرا»، و «گربه قدردانتر از بچهست». که همه اینها صفات انسانی هستند و به حیوان نمیخورند. اگه سگ از کسی که بش غذا داده، دفاع کنه، در حال نشون دادن یک پاسخ خودکاره. که اون هم به اونجا برمیگرده که یه روزی مسیر تکاملش جدا شد، و گرنه پسرعموی گرگش یه جور دیگه پاسخ میده. این پاسخ خودکار، همان صفت انسانی نیست، که فاعلش عوض شده باشه. چون انتخابی توش وجود نداره. برای سگ دو گانه به صاحبم محبت کنم و به صاحبم محبت نکنم، وجود نداره. پاسخی که انتخابی توش نیست، هرچقدر زیاد باشه، به اندازه ذرهای محبت که از روی انتخاب بوده ارزش نداره، و جاش رو نمیگیره. اگه مادرت گرمش باشه و ازت بخواد با بادبزن دستی بادش بزنی، حداکثر ده دقیقه بتونی این کار رو بکنی. اگه یه پنکه بیاری بذاری جلوش، که بیست و چهارساعت میتونه کار کنه و خسته نشه، اون مادر نمیگه محبت این پنکه به من از محبت بچه خودم بیشتر بود.
پس چرا این پاسخ خودکار رو، جایگزین صفات انسانی، جلوه میدن؟
🔽
وقتی خود کسانی که درگیر این گرایش هستند، میخوان جواب انگ تقلید رو بدن، از کلیشههای دمدستی استفاده میکنند: «حیوون وفادارتر از آدمهاست»، «ما که از آدمها محبت ندیدیم، از سگمون چرا»، و «گربه قدردانتر از بچهست». که همه اینها صفات انسانی هستند و به حیوان نمیخورند. اگه سگ از کسی که بش غذا داده، دفاع کنه، در حال نشون دادن یک پاسخ خودکاره. که اون هم به اونجا برمیگرده که یه روزی مسیر تکاملش جدا شد، و گرنه پسرعموی گرگش یه جور دیگه پاسخ میده. این پاسخ خودکار، همان صفت انسانی نیست، که فاعلش عوض شده باشه. چون انتخابی توش وجود نداره. برای سگ دو گانه به صاحبم محبت کنم و به صاحبم محبت نکنم، وجود نداره. پاسخی که انتخابی توش نیست، هرچقدر زیاد باشه، به اندازه ذرهای محبت که از روی انتخاب بوده ارزش نداره، و جاش رو نمیگیره. اگه مادرت گرمش باشه و ازت بخواد با بادبزن دستی بادش بزنی، حداکثر ده دقیقه بتونی این کار رو بکنی. اگه یه پنکه بیاری بذاری جلوش، که بیست و چهارساعت میتونه کار کنه و خسته نشه، اون مادر نمیگه محبت این پنکه به من از محبت بچه خودم بیشتر بود.
پس چرا این پاسخ خودکار رو، جایگزین صفات انسانی، جلوه میدن؟
🔽
هیچوقت پیش نمیاد که انتخاب وجود داشته باشه، و همه یک انتخاب داشته باشند. طبیعتِ وجود داشتنِ انتخاب، اینه که گزینه نامطلوب هم انتخاب بشه. طبیعت اینکه انتخاب وجود داشته باشه که محبت کنند، و محبت نکنند، اینه که خیلیها انتخاب کنند که محبت نکنند. بنابراین اگر خیلیها محبت نکردند، معنیش این نیست که انسانها پستتر از حیوان هستند. معنیش اینه که با انتخاب مواجهند.
در گذشته، چارچوب خشک سنتی با حذف غیرمستقیم انتخاب، مکانیزمی ایجاد کرده بود که برخی از پاسخهای انسانی، حالت پاسخ خودکار پیدا کنه. مثل احترام به پدری که اگه بش احترام نمیذاشتی فلکت میکرد. ما امروز اون مکانیزم رو پیشرفتهتر و سیستماتیک کردهایم تا به نفع جامعه مدرن کار کنه، مثل آتشنشان، که موظفش کردیم حتی آدمی که ازش خوشش نمیاد رو هم نجات بده. بنابراین اگه قراره مقایسهای بین پاسخهای انسانی آدم امروزی، و آدمهای قدیم انجام بشه، نباید با اون موقعیتهای قدیمی مقایسه بشه که پاسخ انسانی به پاسخ سگی تبدیل شده بود، که بعد نتیجه گرفت «مردم این دوره زمونه وفا و ترحم ندارند».
چالش موقعیتی که در اون انتخاب وجود داره، اینه که باید انتخاب رو کسب کرد، و هدیه دادنی نیست. برای دریافت پاسخ انسانی به دو سطح از اقدام نیاز است. پول قرض دادن به کسی که نیاز داره، اقدام سطح یکه. این برای دریافت یک پاسخ انسانی، مثل قدردانی، لازمه، ولی کافی نیست. برای اینکه کسی که در زمان نیازمندی بش کمک شده، قدردان هم باشه، نیاز به اقدامات سطح دو است، و اون اقدامیه که قانعش کنه قدردانی رو انتخاب کنه. یعنی باید چیزی فراتر از خود اون پول قرض دادن نشون داده شده باشه، که پاسخ انسانی «کسب» بشه. درست مثل یک رقابت انتخاباتی در سیاست، که نامزدی که میخواد مردم بش رأی بدن، علاوه بر کارهایی که قبلا انجام داده، و کارهایی که موظف خواهد بود بعدا انجام بده، باید چیزهایی نشون بده که مردم تمایل پیدا کنند بش رأی بدن. مثل خوب حرف زدن، مثل زرنگی در کشف نقاط ضعف رقیب، مثل پیدا کردن چیزهایی که رأیدهنده رو اذیت میکنه اما خودش نمیتونه بیانش کنه. و اگه این خصوصیات سطح دو رو نشون داد، میگیم رأی مردم رو «کسب» کرد. گرایش به پاسخهای خودکار حیوان، که جایگزین پاسخ انسانی جلوه دادنش، برای اینه که نمیخوان اقدامات سطح دو رو انجام بدن. چون طبیعت این اقدامات اینه که به تواضع نیاز داره. همونطور که کسی که میخواد رأی مردم رو بدست بیاره، خوشش بیاد یا نیاد، باید تواضع نشون بده. طبیعتِ وادار کردنِ یک انسان، به اینکه بت وفادار باشه، که یعنی وفادار بودن بت رو انتخاب کنه، یا بت محبت کنه، که یعنی محبت کردن بت رو انتخاب کنه، یا قدردانت باشه، که یعنی قدردانت بودن رو انتخاب کنه، اینه که در برابرش متواضع باشی، بدون اینکه تضمینی وجود داشته باشه که چیزی که میخوای رو انتخاب کنه.
هنر سرمایهداری، دور کردن پولدارها از بقیه مردم نیست. هنرش نزدیک کردن زندگی مردم به زندگی پولدارهاست. که گاهی از طریق تأمین جایگزینهای چیپ بدست میاد. توانایی کسب پاسخ انسانی، یک ثروته، که همه ندارند. و مشخصا کسانی که متواضع نیستند، ندارند. بنابراین سرمایهداری پاسخ خودکار حیوانی، که یک جایگزین چیپ برای پاسخ انسانیه، و جایگزین واقعیش نیست رو، ارزان میکنه. خرج نگهداری از حیوان، با معجزات بازار آزاد، پایین اومده، تا اونهایی که ثروت خرید پاسخ انسانی ندارند، اون رو به جاش بخرند.
در گذشته، چارچوب خشک سنتی با حذف غیرمستقیم انتخاب، مکانیزمی ایجاد کرده بود که برخی از پاسخهای انسانی، حالت پاسخ خودکار پیدا کنه. مثل احترام به پدری که اگه بش احترام نمیذاشتی فلکت میکرد. ما امروز اون مکانیزم رو پیشرفتهتر و سیستماتیک کردهایم تا به نفع جامعه مدرن کار کنه، مثل آتشنشان، که موظفش کردیم حتی آدمی که ازش خوشش نمیاد رو هم نجات بده. بنابراین اگه قراره مقایسهای بین پاسخهای انسانی آدم امروزی، و آدمهای قدیم انجام بشه، نباید با اون موقعیتهای قدیمی مقایسه بشه که پاسخ انسانی به پاسخ سگی تبدیل شده بود، که بعد نتیجه گرفت «مردم این دوره زمونه وفا و ترحم ندارند».
چالش موقعیتی که در اون انتخاب وجود داره، اینه که باید انتخاب رو کسب کرد، و هدیه دادنی نیست. برای دریافت پاسخ انسانی به دو سطح از اقدام نیاز است. پول قرض دادن به کسی که نیاز داره، اقدام سطح یکه. این برای دریافت یک پاسخ انسانی، مثل قدردانی، لازمه، ولی کافی نیست. برای اینکه کسی که در زمان نیازمندی بش کمک شده، قدردان هم باشه، نیاز به اقدامات سطح دو است، و اون اقدامیه که قانعش کنه قدردانی رو انتخاب کنه. یعنی باید چیزی فراتر از خود اون پول قرض دادن نشون داده شده باشه، که پاسخ انسانی «کسب» بشه. درست مثل یک رقابت انتخاباتی در سیاست، که نامزدی که میخواد مردم بش رأی بدن، علاوه بر کارهایی که قبلا انجام داده، و کارهایی که موظف خواهد بود بعدا انجام بده، باید چیزهایی نشون بده که مردم تمایل پیدا کنند بش رأی بدن. مثل خوب حرف زدن، مثل زرنگی در کشف نقاط ضعف رقیب، مثل پیدا کردن چیزهایی که رأیدهنده رو اذیت میکنه اما خودش نمیتونه بیانش کنه. و اگه این خصوصیات سطح دو رو نشون داد، میگیم رأی مردم رو «کسب» کرد. گرایش به پاسخهای خودکار حیوان، که جایگزین پاسخ انسانی جلوه دادنش، برای اینه که نمیخوان اقدامات سطح دو رو انجام بدن. چون طبیعت این اقدامات اینه که به تواضع نیاز داره. همونطور که کسی که میخواد رأی مردم رو بدست بیاره، خوشش بیاد یا نیاد، باید تواضع نشون بده. طبیعتِ وادار کردنِ یک انسان، به اینکه بت وفادار باشه، که یعنی وفادار بودن بت رو انتخاب کنه، یا بت محبت کنه، که یعنی محبت کردن بت رو انتخاب کنه، یا قدردانت باشه، که یعنی قدردانت بودن رو انتخاب کنه، اینه که در برابرش متواضع باشی، بدون اینکه تضمینی وجود داشته باشه که چیزی که میخوای رو انتخاب کنه.
هنر سرمایهداری، دور کردن پولدارها از بقیه مردم نیست. هنرش نزدیک کردن زندگی مردم به زندگی پولدارهاست. که گاهی از طریق تأمین جایگزینهای چیپ بدست میاد. توانایی کسب پاسخ انسانی، یک ثروته، که همه ندارند. و مشخصا کسانی که متواضع نیستند، ندارند. بنابراین سرمایهداری پاسخ خودکار حیوانی، که یک جایگزین چیپ برای پاسخ انسانیه، و جایگزین واقعیش نیست رو، ارزان میکنه. خرج نگهداری از حیوان، با معجزات بازار آزاد، پایین اومده، تا اونهایی که ثروت خرید پاسخ انسانی ندارند، اون رو به جاش بخرند.
1
Anarchonomy
هیچوقت پیش نمیاد که انتخاب وجود داشته باشه، و همه یک انتخاب داشته باشند. طبیعتِ وجود داشتنِ انتخاب، اینه که گزینه نامطلوب هم انتخاب بشه. طبیعت اینکه انتخاب وجود داشته باشه که محبت کنند، و محبت نکنند، اینه که خیلیها انتخاب کنند که محبت نکنند. بنابراین اگر…
کسی درباره مشکل روانی صحبت نکرد. اینکه ازش چنین چیزی خوندید یعنی یه چیزی داره روانتون رو اذیت میکنه که به متن من ربطی نداره.
هزینه نگهداری از حیوان در دنیا خیلی پایینه. سرویسی که به حیوان داده میشه، در گذشته فقط شاهان و نجیبزادگان میتونستن به حیوانشون بده. اگه در ایران هزینه بالاست برای اینه که اینجا اقتصاد مال خر است.
نگفتم کسی که حیوان خانگی میاره به این چیزها فکر میکنه. من دارم به جاش فکر میکنم. مثل بقیه چیزهای زندگیش که من به جاش فکر کردم.
نوشتم فقیر در کسب پاسخهای انسانی، نه فقیر در تجربه پاسخهای انسانی. کسب، اکتیوه. تجربه، پسیوه. بالاخره برای هرکس عدهای پیدا میشن که پاسخهای انسانی نشون بدن، حتی اگه رندوم باشه.
تحلیل روانشناختی یک رفتار، به معنی فضولی در اون کار نیست. که اگه اینطور بود هیچ کاری رو نمیبایست تحلیل میکردیم.
حسی که حیواندوستی ایجاد میکنه، حسی نیست که فقط شما بدونی چیه. بقیه هم این حس رو دارند، و تحلیل متن درباره همون حسه.
تحلیل یک رفتار نمره دادن به افراد نیست، که بعد بگید از نظر من هجده میگیرند. تو نژادپرستها هم آدم بخشنده و مهربان وجود داره.
هزینه نگهداری از حیوان در دنیا خیلی پایینه. سرویسی که به حیوان داده میشه، در گذشته فقط شاهان و نجیبزادگان میتونستن به حیوانشون بده. اگه در ایران هزینه بالاست برای اینه که اینجا اقتصاد مال خر است.
نگفتم کسی که حیوان خانگی میاره به این چیزها فکر میکنه. من دارم به جاش فکر میکنم. مثل بقیه چیزهای زندگیش که من به جاش فکر کردم.
نوشتم فقیر در کسب پاسخهای انسانی، نه فقیر در تجربه پاسخهای انسانی. کسب، اکتیوه. تجربه، پسیوه. بالاخره برای هرکس عدهای پیدا میشن که پاسخهای انسانی نشون بدن، حتی اگه رندوم باشه.
تحلیل روانشناختی یک رفتار، به معنی فضولی در اون کار نیست. که اگه اینطور بود هیچ کاری رو نمیبایست تحلیل میکردیم.
حسی که حیواندوستی ایجاد میکنه، حسی نیست که فقط شما بدونی چیه. بقیه هم این حس رو دارند، و تحلیل متن درباره همون حسه.
تحلیل یک رفتار نمره دادن به افراد نیست، که بعد بگید از نظر من هجده میگیرند. تو نژادپرستها هم آدم بخشنده و مهربان وجود داره.
روز اول آوریل بود و از خواب پا شدم و با فوج پیامهایی مواجه شدم که نوشته بودند «دیدی؟ اون یارو عراقیه که قرآن رو سوزونده بود کشتن».
پرسیدم کی خبر رو زده؟ نمیدونستند. رفتند چک کردند و گفتند «ظاهرا رسانههای هندی». گفتم پس ندید بگیرید. رسانههای هندی کاری با حیثیت و آبروی ژورنالیسم کردهاند که نظیر کم داره. گفتند عه نمیدونستم، معذرت میخوام!
ولی نباید معذرت بخواهید. داشتن اطلاعات عمومی یک مزیته. نداشتنش یک عیب نیست (مگر اینکه درباره بقائت باشه). ولی همهچیز درباره اطلاعات عمومی و دانستن چیزها نیست. چرتکه انداختن هم مهمه. شما این رو انجام نمیدید. کسی که میخواد قتلی انجام بده که خبرش مهمتر از خود مقتوله، تو اولین روز آوریل این کار رو انجام میده؟
اینجوری میشه که سعی میکنند پلهای منهتن هم بتون بفروشن.
پرسیدم کی خبر رو زده؟ نمیدونستند. رفتند چک کردند و گفتند «ظاهرا رسانههای هندی». گفتم پس ندید بگیرید. رسانههای هندی کاری با حیثیت و آبروی ژورنالیسم کردهاند که نظیر کم داره. گفتند عه نمیدونستم، معذرت میخوام!
ولی نباید معذرت بخواهید. داشتن اطلاعات عمومی یک مزیته. نداشتنش یک عیب نیست (مگر اینکه درباره بقائت باشه). ولی همهچیز درباره اطلاعات عمومی و دانستن چیزها نیست. چرتکه انداختن هم مهمه. شما این رو انجام نمیدید. کسی که میخواد قتلی انجام بده که خبرش مهمتر از خود مقتوله، تو اولین روز آوریل این کار رو انجام میده؟
اینجوری میشه که سعی میکنند پلهای منهتن هم بتون بفروشن.
Anarchonomy
روز اول آوریل بود و از خواب پا شدم و با فوج پیامهایی مواجه شدم که نوشته بودند «دیدی؟ اون یارو عراقیه که قرآن رو سوزونده بود کشتن». پرسیدم کی خبر رو زده؟ نمیدونستند. رفتند چک کردند و گفتند «ظاهرا رسانههای هندی». گفتم پس ندید بگیرید. رسانههای هندی کاری با…
استرس دوران مدرن که «دارن خرمون میکنن.. دارن خرمون میکنن» باعث ایجاد بایاسهای شدیدی شده که نتیجهش میشه کجکی خوندن اخبار. بلومبرگ اومد تیتر زد اون سرویس آمازون که میری فروشگاه خرید میکنی و صندوق نداره، که با هوش مصنوعی کار میکنه، در واقع هوش مصنوعی نیست، یه عده کارگر تو هند هستند که از طریق دوربین مداربسته دارن میپان که چی از قفسه برداشتی! صدها نفر اومدن مطلب نوشتند و فحش دادن و غر زدند که «بفرما.. این هوش مصنوعی که میگن، یه چیزیه برای خر کردن ما». در حالی که موضوع یه چیز دیگهست، و اون هندیها مشغول پاییدن مشتری نیستند. مشغول تمرین دادن هوش مصنوعی هستند.
خباثت در کار بلومبرگ وجود داره، ولی اون واکنشها نتیجه اون خباثت نیست. نتیجه بایاس خود افراده.
خباثت در کار بلومبرگ وجود داره، ولی اون واکنشها نتیجه اون خباثت نیست. نتیجه بایاس خود افراده.
«پیشرفت» یک کلمه مبهمه. یا حداقل دامنه گستردهای داره. منظور یک قدم جلوتره، یا ده قدم جلوتر؟ منظور ده قدم جلوتره یا نرمال شدن؟ منظور نرمال شدنه یا به سطح کشورهای همسایه رسیدن؟ چون ملزومات همه اینها با هم فرق داره. برای رسیدن به کشورهای همسایه، رفع تحریم ضروریه. اما برای یک قدم جلوتر رفتن، تسلیم در برابر افایتیاف هم کافیه. طبق یک قاعده خیلی بدیهی، نمیتونی صد قدم جلو رفته باشی بدون اینکه ده قدم جلو رفته باشی. و ما درگیر همون قدم اول هستیم، که تسلیم شدن به قوانین بینالملیه، نه تسلیم شدن به خواستههای دولت آمریکا. پس این غلطه که بگیم بدون رفع تحریم راهی به پیشرفت نیست. چون قدم اول رو نادیده میگیره. گزاره درست اینه: بدون تسلیم شدن نظام ایران، هیچ راهی برای پیشرفت ایران متصور نیست.
این چیزیه که باید با صراحت گفت.
این چیزیه که باید با صراحت گفت.
Anarchonomy
«پیشرفت» یک کلمه مبهمه. یا حداقل دامنه گستردهای داره. منظور یک قدم جلوتره، یا ده قدم جلوتر؟ منظور ده قدم جلوتره یا نرمال شدن؟ منظور نرمال شدنه یا به سطح کشورهای همسایه رسیدن؟ چون ملزومات همه اینها با هم فرق داره. برای رسیدن به کشورهای همسایه، رفع تحریم ضروریه.…
یه معنی «پیشرفت» هم میتونه اینایی باشه که این بابا توضیح داده. اما باز هم داره عوارض چاپ پول رو میگه، نه عوارض تحریم رو.