در بین خوانندگان مجرد اینجا که با والدین زندگی میکنند از نوجوان هفده ساله هست تا سی و هفت ساله، و همگی از دید و بازدید عید نالان هستند، و معمولا اینطوریه که به عنوان کوچکتر به بزرگتر توصیه میکنند که رابطه رو با بعضی از فامیل و آشنایان قطع کنند، چون آدمهای جالبی نیستند، و بزرگتر زیر بار نمیره، با این کلیشه مذهبی که «اگه اونا بد باشند، ما نباید بدی رو با بدی جواب بدیم».
برای تشخیص اینکه با چه کسانی باید رفتآمد داشت یک آزمون ساده وجود داره. اگه در جمع اون افراد لازمه از خود نگهبانی کنید، یعنی نباید باشون رفتآمد کنید. نگهبانی از خود یعنی اگه حضور داشته باشید یه جوری حرف میزنند، و اگه حضور نداشته باشید یه جور دیگه. بیشتر رفتآمدهای متداول خانوادههای ایرانی با کسانیه که ازین آزمون سربلند بیرون نمیان. و از قضا مذهب هم به فاصله گرفتن ازین جمعها توصیه کرده. بزرگترهاتون دارند پشت کلیشههای مذهبی پنهان میشن، وگرنه دغدغهشون بینصیب نموندن از منافع احتمالی رابطه با آدمهاییه که جالب نیستند.
برای تشخیص اینکه با چه کسانی باید رفتآمد داشت یک آزمون ساده وجود داره. اگه در جمع اون افراد لازمه از خود نگهبانی کنید، یعنی نباید باشون رفتآمد کنید. نگهبانی از خود یعنی اگه حضور داشته باشید یه جوری حرف میزنند، و اگه حضور نداشته باشید یه جور دیگه. بیشتر رفتآمدهای متداول خانوادههای ایرانی با کسانیه که ازین آزمون سربلند بیرون نمیان. و از قضا مذهب هم به فاصله گرفتن ازین جمعها توصیه کرده. بزرگترهاتون دارند پشت کلیشههای مذهبی پنهان میشن، وگرنه دغدغهشون بینصیب نموندن از منافع احتمالی رابطه با آدمهاییه که جالب نیستند.
«ابلهی که منم: خب بچهها اگه دمای ترموستات خونه رو یکم پایینتر بذاریم و گوشت هم کمتر بخوریم نقشمون رو در پایدارسازی محیطزیستی دنیا ایفا میکنیم.
زرنگی که اونان: صد میلیارد دلار از صندوق سرمایهگذاری سه تا کشور نفتی جذب کردیم تا بزرگترین سوپر کامپیوتر هوش مصنوعی جهان رو بسازیم. قراره به اندازه گواتمالا آب و انرژی مصرف کنه و کارکرد اصلیش تو حوزه مشاورههای مالیه که اسلایدهای پاورپوئیت خلق کنه تا اینجوی اخراج فلهای کارمندان رو بتونیم توجیه کنیم».
یادتونه سبزها در یکی دو سال قبل، کلید کرده بودند روی مصرف آب و برق بیتکوین؟ حالا همون کلید چرخیده به سمت هوش مصنوعی. اما دم چپشون میزنه بیرون وقتی همزمان دغدغههای کارگری هم از خودشون بروز میدن. چون اگه مسئله فقط دیاکسید کربن بود، اینکه میلیونها نفر انرژی مصرف نکنند که برن به محل کاری که توش کار کم بازده انجام بدن، یه خبر خوبه، نه یه خبر بد.
زرنگی که اونان: صد میلیارد دلار از صندوق سرمایهگذاری سه تا کشور نفتی جذب کردیم تا بزرگترین سوپر کامپیوتر هوش مصنوعی جهان رو بسازیم. قراره به اندازه گواتمالا آب و انرژی مصرف کنه و کارکرد اصلیش تو حوزه مشاورههای مالیه که اسلایدهای پاورپوئیت خلق کنه تا اینجوی اخراج فلهای کارمندان رو بتونیم توجیه کنیم».
یادتونه سبزها در یکی دو سال قبل، کلید کرده بودند روی مصرف آب و برق بیتکوین؟ حالا همون کلید چرخیده به سمت هوش مصنوعی. اما دم چپشون میزنه بیرون وقتی همزمان دغدغههای کارگری هم از خودشون بروز میدن. چون اگه مسئله فقط دیاکسید کربن بود، اینکه میلیونها نفر انرژی مصرف نکنند که برن به محل کاری که توش کار کم بازده انجام بدن، یه خبر خوبه، نه یه خبر بد.
حقیقتی که تو پادگان تو قلبت فرو میره اینه که اونجا آخر دنیاست و همه زندگی پشت سرته و جلوتر هیچچیز نیست. و اشتباهت هم دقیقا همینه.
وقتی پسره بالای برجک مغز خودش رو پاشید به اطراف، برای اولین بار معنی سکوت به احترام کسی که از دنیا رفته رو فهمیدیم. تا قبل ازون فکر میکردیم سکوت یک چیزی مثل بقیه رسم و رسوماته. اما در اون لحظه فهمیدیم چیزی کاملا واقعی وجود داشته، که اون رسم و رسوم قرار شده پانتومیمش باشه. سکوت برای احترام، چیزی نبود که اون رو ادا کنیم، مثل نماز یا احترام نظامی. بدون اینکه بشناسیمش، احترام بش بمون نازل میشد، و به طور خودکار موتور حرف زدن رو از کار انداخت.
وقتی فردا از پشت تریبون مراسم صبحگاه به همون آدمی که بیاختیار برامون محترم شده بود گفتند «ترسو»، نفرتی در سینه تکتکمون کاشته شد که با اسید هم شسته نمیشد، و نشد. بدون اینکه حرفی رد و بدل بشه به یک توافق جمعی رسیده بودیم، که اگه آدمهای این حکومت یک روز مادرشون رو بیارن جلوی ما، و اون مادر زانو بزنه و التماس کنه تا ازش بگذریم، به جفتشون رحم نخواهیم کرد.
و اشتباهمون همین بود. اونجا آخر دنیا نبود. چون دنیا هنوز همهچیز رو بمون نشون نداده بود. قرار بود اون بیرون خیلی بریم پایینتر. و قرار بود بفهمیم اونهایی که نمیتونیم بشون رحم کنیم خیلی زیادند. قرار بود ببینیم که پدر و مادرها بچههاشون رو به جلادها میفروشند. قرار بود ببینیم که برای خرید مبلمان اِل شکل هم با داعش همکاری میکنند. قرار بود ببینیم برای هزینه دادن برای آزادی مسخرهت میکنند. اما همه اینها رو میشد ندید. یا میشد دید و گفت «البته جز این انتظاری نمیره». اما نمیدونستیم که قراره باز هم خودکشی ببینیم، که خیلی بدترند. فکر میکردیم خودکشی پسر نوزده ساله یعنی انتها. ولی ادامه داشت، و فهمیدیم خودکشی آدمهای پنجاه شصت ساله خیلی بدتره. وقتی که کانکس دو در دو متری که توش کفاشی میکرد رو خراب میکنند، و در حالی که موهاش سفید شده میفهمه که دیگه هیچ راه حلی نداره. قرار بود ببینیم که کک کسی نمیگزه که این کفاش هم بمیره. فرق خودکشی کسی که سی سال کار کرده، با خودکشی کسی که سی سال هم عمر نکرده اینه که یکیشون زورش رو زده، و بعد باخته. و وقتی تو پادگان بودیم فکر اینجاش رو نمیکردیم.
وقتی پسره بالای برجک مغز خودش رو پاشید به اطراف، برای اولین بار معنی سکوت به احترام کسی که از دنیا رفته رو فهمیدیم. تا قبل ازون فکر میکردیم سکوت یک چیزی مثل بقیه رسم و رسوماته. اما در اون لحظه فهمیدیم چیزی کاملا واقعی وجود داشته، که اون رسم و رسوم قرار شده پانتومیمش باشه. سکوت برای احترام، چیزی نبود که اون رو ادا کنیم، مثل نماز یا احترام نظامی. بدون اینکه بشناسیمش، احترام بش بمون نازل میشد، و به طور خودکار موتور حرف زدن رو از کار انداخت.
وقتی فردا از پشت تریبون مراسم صبحگاه به همون آدمی که بیاختیار برامون محترم شده بود گفتند «ترسو»، نفرتی در سینه تکتکمون کاشته شد که با اسید هم شسته نمیشد، و نشد. بدون اینکه حرفی رد و بدل بشه به یک توافق جمعی رسیده بودیم، که اگه آدمهای این حکومت یک روز مادرشون رو بیارن جلوی ما، و اون مادر زانو بزنه و التماس کنه تا ازش بگذریم، به جفتشون رحم نخواهیم کرد.
و اشتباهمون همین بود. اونجا آخر دنیا نبود. چون دنیا هنوز همهچیز رو بمون نشون نداده بود. قرار بود اون بیرون خیلی بریم پایینتر. و قرار بود بفهمیم اونهایی که نمیتونیم بشون رحم کنیم خیلی زیادند. قرار بود ببینیم که پدر و مادرها بچههاشون رو به جلادها میفروشند. قرار بود ببینیم که برای خرید مبلمان اِل شکل هم با داعش همکاری میکنند. قرار بود ببینیم برای هزینه دادن برای آزادی مسخرهت میکنند. اما همه اینها رو میشد ندید. یا میشد دید و گفت «البته جز این انتظاری نمیره». اما نمیدونستیم که قراره باز هم خودکشی ببینیم، که خیلی بدترند. فکر میکردیم خودکشی پسر نوزده ساله یعنی انتها. ولی ادامه داشت، و فهمیدیم خودکشی آدمهای پنجاه شصت ساله خیلی بدتره. وقتی که کانکس دو در دو متری که توش کفاشی میکرد رو خراب میکنند، و در حالی که موهاش سفید شده میفهمه که دیگه هیچ راه حلی نداره. قرار بود ببینیم که کک کسی نمیگزه که این کفاش هم بمیره. فرق خودکشی کسی که سی سال کار کرده، با خودکشی کسی که سی سال هم عمر نکرده اینه که یکیشون زورش رو زده، و بعد باخته. و وقتی تو پادگان بودیم فکر اینجاش رو نمیکردیم.
همزمان با سکولار شدن مردم ایران، پاسخ متداولی که به تعصب مذهبی میدادند این بود که «دین به ظواهر نیست، درون رو باید چیز کرد»، و تا همین الان هم ادامه داره. مثل حجم وسیعی از ادبیات نوشتاری و گرافیکی که داره علیه چهره نالان کاظم صدیقی تولید میشه و مقایسهش با جنبه «چون به خلوت میروند..» داراییهاش. این سیکل شور ظواهر را درآوردن، و سپس واکنش جامعه با رجعت به درونیات، و سپس منسوخ شدن مظاهر دینی، و سپس رجعت دوباره به نسخه بهروزتری از ظواهر، و سپس پاسخ دیگهای از جامعه با رجعت دوباره به درونیات، قرنها در ایران در جریان بوده، و بخشی از دیوان اشعار شعرای کلاسیکمون رو به خودش اختصاص داده.
اما هی مصرع قرض گرفتن از حافظ دیگه کافیه. یه جا باید این سیکل رو شکست. ظاهرپرستی در کار نیست. کسانی که ادعا میشه، و تصور میشه، مظاهر دین رو به کیفیات باطنی ترجیح میدن، دارن ترجیح نمیدن. چون هیچکدومش براشون مهم نیست. همون پدر و مادری که اصرار دارند بچهشون در جمع نمازخوان باشه، تا در «ظاهر» ویترین شریعتمداری خانواده حفظ بشه، برای پر کردن چالههای مالی بستگان نزدیک کاری انجام نمیدن. مگه لنگ پول بودن نمازگزار که کاملا تابلو هم است، جزء ظواهر نیست؟ همونایی که اصرار دارند در خیابونهای جامعه مثلا اسلامی، اثری از برهنگی زن وجود نداشته باشه، با تراکت پخش کردن بچه هشت ساله مشکلی دارند؟ مگه اون ظاهر محیط نیست؟ باطنی که نیست، چون کاملا واضحه که مدرسه نمیره، و ول شده، و یحتمل اون وسطها مورد سوء استفاده جنسی هم قرار میگیره.
این ادعای پاپیولار که دکور برای اینها مهمه، از بنیان یک گزاره فیکه. بیشمار مسئله دیگه وجود داره که علاوه بر واقعیت زیرپوستی، دکور رو هم بهمریخته و ککشون نمیگزه.
اینکه روی قسمتهای خاصی از دکور کلید شده، به خاطر خود دکور نیست، به خاطر رابطه قدرتیه که اون قسمت خاص از دکور نمایش میده. اینکه همه مجبور باشند در خیابان چیزی نخورند، چون عدهای روزهاند، قدرت سلطه اون عده بر دیگران رو نشون میده. در جامعهای که یکی نیمه برهنه باشه، و اون یکی چادرپیچ، یعنی زور هیچکس به هیچکس نرسیده بوده، و این برای خیلیها قابل تحمل نیست. صرف اینکه یکی بر دیگری سلطه نداره ناراحت میشن، نه اینکه دکور دینی بهم خورده.
حافظ عزیز همه ماست، ولی به همهچیز نپرداخته. مخصوصا به این بیماری اجتماعی.
اما هی مصرع قرض گرفتن از حافظ دیگه کافیه. یه جا باید این سیکل رو شکست. ظاهرپرستی در کار نیست. کسانی که ادعا میشه، و تصور میشه، مظاهر دین رو به کیفیات باطنی ترجیح میدن، دارن ترجیح نمیدن. چون هیچکدومش براشون مهم نیست. همون پدر و مادری که اصرار دارند بچهشون در جمع نمازخوان باشه، تا در «ظاهر» ویترین شریعتمداری خانواده حفظ بشه، برای پر کردن چالههای مالی بستگان نزدیک کاری انجام نمیدن. مگه لنگ پول بودن نمازگزار که کاملا تابلو هم است، جزء ظواهر نیست؟ همونایی که اصرار دارند در خیابونهای جامعه مثلا اسلامی، اثری از برهنگی زن وجود نداشته باشه، با تراکت پخش کردن بچه هشت ساله مشکلی دارند؟ مگه اون ظاهر محیط نیست؟ باطنی که نیست، چون کاملا واضحه که مدرسه نمیره، و ول شده، و یحتمل اون وسطها مورد سوء استفاده جنسی هم قرار میگیره.
این ادعای پاپیولار که دکور برای اینها مهمه، از بنیان یک گزاره فیکه. بیشمار مسئله دیگه وجود داره که علاوه بر واقعیت زیرپوستی، دکور رو هم بهمریخته و ککشون نمیگزه.
اینکه روی قسمتهای خاصی از دکور کلید شده، به خاطر خود دکور نیست، به خاطر رابطه قدرتیه که اون قسمت خاص از دکور نمایش میده. اینکه همه مجبور باشند در خیابان چیزی نخورند، چون عدهای روزهاند، قدرت سلطه اون عده بر دیگران رو نشون میده. در جامعهای که یکی نیمه برهنه باشه، و اون یکی چادرپیچ، یعنی زور هیچکس به هیچکس نرسیده بوده، و این برای خیلیها قابل تحمل نیست. صرف اینکه یکی بر دیگری سلطه نداره ناراحت میشن، نه اینکه دکور دینی بهم خورده.
حافظ عزیز همه ماست، ولی به همهچیز نپرداخته. مخصوصا به این بیماری اجتماعی.
Telegram
مملکته
«این ماشین قیمت الانش هست ۷ میلیارد، پارسال بوده ۴۲۰۰ ... »
عیدتون مبارک 😐😐😐
EMILY
@mamlekate
عیدتون مبارک 😐😐😐
EMILY
@mamlekate
https://t.me/mamlekate/86188
در هر کشوری، با هر وضعیتی از حکمرانی، و با هر سیستم اقتصادی، قحطی مصنوعی چیزی رو ایجاد کنی، قیمتش با بیرون ازون کشور تفاوت فاحش پیدا خواهد کرد. این جداست از گروگانگیری رایج که در ایران وجود داره و نباید با هم قاطیشون کرد. اگه به جای تعدادی نئاندرتال، مجموعهای از کاربلدان منتخب واقعی مردم، در رأس حکومت بودند، باز هم ممکن بود به دلیل کمبود ارز، که به خاطر کمتنوع بودن اقتصاده، واردات خودرو از یک قیمتی به بالا رو ممنوع کنند، و این قحطی مصنوعی ایجاد بشه. همین الان، در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، قیمت آیفون دوبرابر قیمتش در آمریکاست.
عید مردم وقتی مبارک میشه که در یک اقتصاد متنوع مشغول به فعالیت باشند که بتونند درآمد ارزی بدست بیارن. مگر اینکه حاکمیت کشور بیاد بگه من دیگه انحصاری برای پول خودم ایجاد نمیکنم برید خودتون با هر پول معتبر جهانی که خواستید معاملاتتون رو انجام بدید. که علاوه بر اینکه فعلا یک فانتزیه، بلکه خیلیها در خارج از حکومت باش مخالفت خواهند کرد، چون تمام امتیازها رو از بین خواهد برد.
در هر کشوری، با هر وضعیتی از حکمرانی، و با هر سیستم اقتصادی، قحطی مصنوعی چیزی رو ایجاد کنی، قیمتش با بیرون ازون کشور تفاوت فاحش پیدا خواهد کرد. این جداست از گروگانگیری رایج که در ایران وجود داره و نباید با هم قاطیشون کرد. اگه به جای تعدادی نئاندرتال، مجموعهای از کاربلدان منتخب واقعی مردم، در رأس حکومت بودند، باز هم ممکن بود به دلیل کمبود ارز، که به خاطر کمتنوع بودن اقتصاده، واردات خودرو از یک قیمتی به بالا رو ممنوع کنند، و این قحطی مصنوعی ایجاد بشه. همین الان، در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، قیمت آیفون دوبرابر قیمتش در آمریکاست.
عید مردم وقتی مبارک میشه که در یک اقتصاد متنوع مشغول به فعالیت باشند که بتونند درآمد ارزی بدست بیارن. مگر اینکه حاکمیت کشور بیاد بگه من دیگه انحصاری برای پول خودم ایجاد نمیکنم برید خودتون با هر پول معتبر جهانی که خواستید معاملاتتون رو انجام بدید. که علاوه بر اینکه فعلا یک فانتزیه، بلکه خیلیها در خارج از حکومت باش مخالفت خواهند کرد، چون تمام امتیازها رو از بین خواهد برد.
هالیوود در رکود اقتصادی کامل بسر میبره. اونایی که داخل جامعه سینما هستند میگن به خاطر کرونا بود، و بعدش اعتصابات. اونایی که بیرونند میگن نخیر، به خاطر اینه که دارید مزخرف تولید میکنید و ما دیگه نگاه نمیکنیم.
فرض کنیم علت همین باشه، که فیلمساز لیبراله، یا مثلا فمنیسته، و عقایدش رو میچپونه تو فیلم، و ملت هم خوششون نمیاد، پس تقاضا پاسخ داده نمیشه، پس بازار از رونق میفته. در این صورت نباید این فرصتی برای دیگران ایجاد میکرد که اون عقاید خاص رو در فیلم نمیچپانند؟ پس چرا کسی ازین فرصت استفاده نمیکنه تا پول پارو کنه؟
واقعیتش اینه که تغییر نسل، روی همه بخشها اثر گذاشته. نماینده اسراییل رفته با مقامات وزارت خارجه آمریکا دیدار کنه. یکی ازونها برگشته بش گفته شما دارید به زن حامله فلسطینی تجاوز میکنید! و این نماینده اسراییل شوکه شده، که این حرفهای صدمن یه غاز رو تو توعیتر ببینیم یه چیزیه، ولی از دهان شما هم بشنویم یه چیز دیگهست! اما نباید شوکه شد. اونی که الان تو وزارت خارجهست، قبلش تو دانشگاهی بوده که حماس رو یه تعداد آزادیخواه مسلمان جلوه داده. اینها از همون جامعه جوانی بیرون اومدن که ازش «کوئیرهای طرفدار فلسطین» بیرون اومده. تیپ و فرهنگ این نسل همینه، و نمیتونی توقع داشته باشی پیرمردها تا ابد پشت میز بشینند. بالاخره بازنشسته میشن و اینها جاشون رو میگیرند. تو هالیوود هم همینطوره. اگه امروز کسی تو حوزه فیلمسازی فعاله، یعنی از داخل همین نسل بیرون اومده، و این نسل درگیر جنسیت شناور و ادابازی فمنیستی و این چیزهاست. از داخل همین نسل آدمهایی درنمیان که بخوان مثل دهه نود برات فیلم بسازند، و شما خوشت بیاد، و سینما دوباره رونق بگیره. باید صبر کنی دوره اینها تموم بشه. بنابراین این رکود فعلا مهمان ماست.
فرض کنیم علت همین باشه، که فیلمساز لیبراله، یا مثلا فمنیسته، و عقایدش رو میچپونه تو فیلم، و ملت هم خوششون نمیاد، پس تقاضا پاسخ داده نمیشه، پس بازار از رونق میفته. در این صورت نباید این فرصتی برای دیگران ایجاد میکرد که اون عقاید خاص رو در فیلم نمیچپانند؟ پس چرا کسی ازین فرصت استفاده نمیکنه تا پول پارو کنه؟
واقعیتش اینه که تغییر نسل، روی همه بخشها اثر گذاشته. نماینده اسراییل رفته با مقامات وزارت خارجه آمریکا دیدار کنه. یکی ازونها برگشته بش گفته شما دارید به زن حامله فلسطینی تجاوز میکنید! و این نماینده اسراییل شوکه شده، که این حرفهای صدمن یه غاز رو تو توعیتر ببینیم یه چیزیه، ولی از دهان شما هم بشنویم یه چیز دیگهست! اما نباید شوکه شد. اونی که الان تو وزارت خارجهست، قبلش تو دانشگاهی بوده که حماس رو یه تعداد آزادیخواه مسلمان جلوه داده. اینها از همون جامعه جوانی بیرون اومدن که ازش «کوئیرهای طرفدار فلسطین» بیرون اومده. تیپ و فرهنگ این نسل همینه، و نمیتونی توقع داشته باشی پیرمردها تا ابد پشت میز بشینند. بالاخره بازنشسته میشن و اینها جاشون رو میگیرند. تو هالیوود هم همینطوره. اگه امروز کسی تو حوزه فیلمسازی فعاله، یعنی از داخل همین نسل بیرون اومده، و این نسل درگیر جنسیت شناور و ادابازی فمنیستی و این چیزهاست. از داخل همین نسل آدمهایی درنمیان که بخوان مثل دهه نود برات فیلم بسازند، و شما خوشت بیاد، و سینما دوباره رونق بگیره. باید صبر کنی دوره اینها تموم بشه. بنابراین این رکود فعلا مهمان ماست.
اولین جلسه درس اولین ترم هر رشتهای، به این اختصاص پیدا میکنه که استاد به دانشجویان و هنرجویان بگه شما چرا اینجایید و چرا این رشتهای که انتخاب کردید مهمه. اما دست من بود در اولین جلسه تدریس مارکتینگ، در همه دانشگاهها و موسسات آموزشی، یک معرفینامه خیلی مختصر قرار میدادم با این عنوان: «محصولات ارگانیک»، که بعدش توضیح بده از رشتهای که شما اومدید بخونید چنین معجزه خارق العادهای بیرون اومده. پس حواستون باشه به اهمیت چیزی که قراره بخونید. از فیزیک و شیمی چیزهای حیرتانگیزی دراومده، ولی هیچکدوم به این اندازه حیرتانگیز نیست.
مارکتینگ کاری کرد که عوام، به ظن اینکه باهوشتر از بقیه عوام هستند، محصولاتی رو بخرند که فکر میکنند سالمترند! و اگه وارد بطنش بشی که چه فرآیند منتالی رخ داد که چنین اقناعی صورت گرفت، به عظمت این معجزه پی میبری. فقط به این بخش این معجزه دقت کنید: تولید محصولات ارگانیک فقط ۵ درصد گرانتر از محصولات عادی درمیاد، اما ۵۰ درصد سود بیشتر نصیب تولیدکننده میکنه! و با همین کلک، یک صنعت ۱۸۰ میلیارد دلاری ایجاد شده! در حالی که مصرف این محصولات نه نفعی برای سلامتی داره، نه ضررش از محصولات عادی کمتره. این حجم از خر کردن مردم، که با پشتوانه اینکه فکر میکنند خر نمیشن انجام شده، در طول تاریخ بیسابقهست، و این معجزه مارکتینگه.
مارکتینگ کاری کرد که عوام، به ظن اینکه باهوشتر از بقیه عوام هستند، محصولاتی رو بخرند که فکر میکنند سالمترند! و اگه وارد بطنش بشی که چه فرآیند منتالی رخ داد که چنین اقناعی صورت گرفت، به عظمت این معجزه پی میبری. فقط به این بخش این معجزه دقت کنید: تولید محصولات ارگانیک فقط ۵ درصد گرانتر از محصولات عادی درمیاد، اما ۵۰ درصد سود بیشتر نصیب تولیدکننده میکنه! و با همین کلک، یک صنعت ۱۸۰ میلیارد دلاری ایجاد شده! در حالی که مصرف این محصولات نه نفعی برای سلامتی داره، نه ضررش از محصولات عادی کمتره. این حجم از خر کردن مردم، که با پشتوانه اینکه فکر میکنند خر نمیشن انجام شده، در طول تاریخ بیسابقهست، و این معجزه مارکتینگه.
Anarchonomy
یک نمونه دیگه از دلقکبازی دستگاه امنیتی برای پنهان کردن بیعرضگیش.
بیخ گوش همونجایی که دویست نفر رو کشتن یا زخمی کردن، و راحت سوار ماشین شدن و رفتن، یه ایستگاه پلیس هست.
الان دیگه اخبار رو نه برای خودشون، که برای واکنشهای مردم بشون، دنبال میکنم. چون در بسیاری از موارد سرگرمکنندهست، اگه آموزنده هم نباشه. مثلا فکر مردم به همهجا میره، و انواع و اقسام سناریوها رو مطرح میکنند، جز اینکه دولت روسیه واقعا بیعرضهست. اینکه تماشا کنی تو ذهنشون منطقه ممنوعه دارن و پاشون رو تو اون منطقه نمیذارن، سرگرمکنندهست.
الان دیگه اخبار رو نه برای خودشون، که برای واکنشهای مردم بشون، دنبال میکنم. چون در بسیاری از موارد سرگرمکنندهست، اگه آموزنده هم نباشه. مثلا فکر مردم به همهجا میره، و انواع و اقسام سناریوها رو مطرح میکنند، جز اینکه دولت روسیه واقعا بیعرضهست. اینکه تماشا کنی تو ذهنشون منطقه ممنوعه دارن و پاشون رو تو اون منطقه نمیذارن، سرگرمکنندهست.
Anarchonomy
https://t.me/mamlekate/86188 در هر کشوری، با هر وضعیتی از حکمرانی، و با هر سیستم اقتصادی، قحطی مصنوعی چیزی رو ایجاد کنی، قیمتش با بیرون ازون کشور تفاوت فاحش پیدا خواهد کرد. این جداست از گروگانگیری رایج که در ایران وجود داره و نباید با هم قاطیشون کرد. اگه…
فکر کردید فقط آخوند بیسواد به بهانه استراتژیک بودن غذا، پول و خیلی چیزهای دیگه رو فدای کشاورزی میکنه؟
کشاورزان فقط ۱ درصد جمعیت اروپا هستند، ۱ درصد هم در اقتصاد اروپا نقش دارند، اما ۵۰ درصد سوبسیدهایی که اتحادیه اروپا میده، متعلق به اونهاست!
کشاورزان فقط ۱ درصد جمعیت اروپا هستند، ۱ درصد هم در اقتصاد اروپا نقش دارند، اما ۵۰ درصد سوبسیدهایی که اتحادیه اروپا میده، متعلق به اونهاست!
Anarchonomy
فکر کردید فقط آخوند بیسواد به بهانه استراتژیک بودن غذا، پول و خیلی چیزهای دیگه رو فدای کشاورزی میکنه؟ کشاورزان فقط ۱ درصد جمعیت اروپا هستند، ۱ درصد هم در اقتصاد اروپا نقش دارند، اما ۵۰ درصد سوبسیدهایی که اتحادیه اروپا میده، متعلق به اونهاست!
یعنی هنوز بتون اثبات نشده که اندازه من نمیفهمن؟ اندازه من میفهمیدن بعد از سال ۲۰۱۴ از روسیه گاز میخریدن؟ یا به راینمتال اجازه میدادن بره اونجا خط تولید بزنه؟ یا به زیمنس اجازه میدادن بش قطعات تانک بفروشه؟
چون یه چیزی استراتژیکه، معنیش این نیست که باید خلبازی درآورد دربارهش. انسانها هزارانساله که غذاشون رو بدون سوبسید دولتی تهیه کردند و اگه موفق نبود الان اروپایی وجود نداشت.
اِنیوی، درست یا غلط منظور اینه که هرچیزی که در ایران میبینید «سیاست آخوند» نیست. یه دولت دموکراتیک هم داشتیم بسیاری ازین سیاستها رو دنبال میکرد.
چون یه چیزی استراتژیکه، معنیش این نیست که باید خلبازی درآورد دربارهش. انسانها هزارانساله که غذاشون رو بدون سوبسید دولتی تهیه کردند و اگه موفق نبود الان اروپایی وجود نداشت.
اِنیوی، درست یا غلط منظور اینه که هرچیزی که در ایران میبینید «سیاست آخوند» نیست. یه دولت دموکراتیک هم داشتیم بسیاری ازین سیاستها رو دنبال میکرد.
Anarchonomy
بیخ گوش همونجایی که دویست نفر رو کشتن یا زخمی کردن، و راحت سوار ماشین شدن و رفتن، یه ایستگاه پلیس هست. الان دیگه اخبار رو نه برای خودشون، که برای واکنشهای مردم بشون، دنبال میکنم. چون در بسیاری از موارد سرگرمکنندهست، اگه آموزنده هم نباشه. مثلا فکر مردم…
بزرگواران، چون دولتهای خلافکار جهانسومی فالس فلگها را طراحی میکنند، معنیش این نیست که هرچیزی فالس فلگ است!
بذارید یه چیزی بتون یاد بدم که نه تو مدرسه بتون یاد دادن، نه پدر و مادرتون بتون یاد داد: وقتی با یک رویداد مواجه میشی، به طور طبیعی یه سری چرتکه میندازی که بفهمی موضوع چیه. عیب نداره اگه دچار خطا بشی. گربه هم ممکنه برس مو رو با دم سگ اشتباه بگیره. اما قبلش باید چک کنی که دارم محاسبه رو انجام میدم که ببینم چه خبره، یا دارم انجامش میدم که به یک نظر خاص صحه بگذارم؟ اگه دومی بود باید ریست کنی، و از اول شروع کنی.
مهم نیست اون نظر درسته یا نه. هدف محاسبه نباید صحه گذاشتن باشه. «پوتین ابایی از کشتن مردمش نداره» نه تنها یک نظر درست، بلکه یک فکته. اما هدف از بررسی هرچیزی نباید صحه گذاشتن بر این فکت باشه.
بذارید یه چیزی بتون یاد بدم که نه تو مدرسه بتون یاد دادن، نه پدر و مادرتون بتون یاد داد: وقتی با یک رویداد مواجه میشی، به طور طبیعی یه سری چرتکه میندازی که بفهمی موضوع چیه. عیب نداره اگه دچار خطا بشی. گربه هم ممکنه برس مو رو با دم سگ اشتباه بگیره. اما قبلش باید چک کنی که دارم محاسبه رو انجام میدم که ببینم چه خبره، یا دارم انجامش میدم که به یک نظر خاص صحه بگذارم؟ اگه دومی بود باید ریست کنی، و از اول شروع کنی.
مهم نیست اون نظر درسته یا نه. هدف محاسبه نباید صحه گذاشتن باشه. «پوتین ابایی از کشتن مردمش نداره» نه تنها یک نظر درست، بلکه یک فکته. اما هدف از بررسی هرچیزی نباید صحه گذاشتن بر این فکت باشه.
وقتی یه حادثه پیش میاد که به فیزیک مربوطه، مثل برخورد یک کشتی با پل فلزی و فروریختنش، تازه متوجه میشی که اطلاعات مردم چقدر ناچیزه، تا جایی که تو ذهنشون تصور میکنند کشتی هم مثل ماشین ترمز داره! (هرچند که روشون نمیشه این رو توی جمع بیان کنند)، و یا هرجور دلش خواست میتونه مانور بده، یا اگه برقش قطع بشه با یه سری کارهای دستی میشه کنترلش کرد.
الان به مدد نوآوری در تولید محتوا، مطالب فنی بازدیدهای میلیونی میگیرند در اینترنت، و اتفاقا همین غلطاندازه. چون وقتی عددهای میلیونی رو میبینی این تصور برات ایجاد میشه که «پس همه اینو دیدن». در حالی که اون عدد، تازه بر فرض دروغ نگفتن مالک پلتفرم درباره آمار بازدید، معرف بخش خیلی کوچکی از مردمه، و هنوز خیلی فاصله داریم با اینکه اطلاعات عمومی همه بالا بره.
الان به مدد نوآوری در تولید محتوا، مطالب فنی بازدیدهای میلیونی میگیرند در اینترنت، و اتفاقا همین غلطاندازه. چون وقتی عددهای میلیونی رو میبینی این تصور برات ایجاد میشه که «پس همه اینو دیدن». در حالی که اون عدد، تازه بر فرض دروغ نگفتن مالک پلتفرم درباره آمار بازدید، معرف بخش خیلی کوچکی از مردمه، و هنوز خیلی فاصله داریم با اینکه اطلاعات عمومی همه بالا بره.
Anarchonomy
وقتی یه حادثه پیش میاد که به فیزیک مربوطه، مثل برخورد یک کشتی با پل فلزی و فروریختنش، تازه متوجه میشی که اطلاعات مردم چقدر ناچیزه، تا جایی که تو ذهنشون تصور میکنند کشتی هم مثل ماشین ترمز داره! (هرچند که روشون نمیشه این رو توی جمع بیان کنند)، و یا هرجور دلش…
درباره کشتی و کشتیرانی، این کانال یوتیوب بهترین محتویات رو تولید میکنه، و سبک توضیحش هم رنج وسیعی از آیکیو مخاطبین رو پوشش میده
https://youtube.com/@CasualNavigation
https://youtube.com/@CasualNavigation
Anarchonomy
درباره کشتی و کشتیرانی، این کانال یوتیوب بهترین محتویات رو تولید میکنه، و سبک توضیحش هم رنج وسیعی از آیکیو مخاطبین رو پوشش میده https://youtube.com/@CasualNavigation
هرجا میبینید مردم نسبت به موضوعی خیلی پرتند، پشتش رو نگاه کنید متوجه میشید به خاطر اینه که از لجستیک اون موضوع هیچ درکی ندارند.
مثلا دقت کنید که چطور قدرت دریایی ارتشهای مختلف، در چشم عوام، به سرعت موشک و اژدرها و این چیزهاست. در حالی که قدرت دریایی آمریکا در اینه که داره غذای هزاران نفر نیرو رو در سراسر آبهای دنیا تأمین میکنه، و نه کالری و پروتئینش کم و زیاد میشه، و نه باکتریش. اگه من سریعالقلم بودم و جرز دیوار رو هم به عقبماندگی فرهنگی ربط میدادم میگفتم «ملتی که باید صدبار بش بگی تو زمستون زنجیر چرخ بذار تو ماشینت، و آخرش هم نمیذاره و تو راه گیر میکنه، هیچوقت نمیفهمه لجستیک چیه»، ولی سریعالقلم نیستم، و به خلق و خو ربطش نمیدم. من به سیستم آموزشی ربطش میدم که بچهها رو عادت نمیده به لجستیک پشت فعالیتهای انسانی توجه کنند.
مثلا دقت کنید که چطور قدرت دریایی ارتشهای مختلف، در چشم عوام، به سرعت موشک و اژدرها و این چیزهاست. در حالی که قدرت دریایی آمریکا در اینه که داره غذای هزاران نفر نیرو رو در سراسر آبهای دنیا تأمین میکنه، و نه کالری و پروتئینش کم و زیاد میشه، و نه باکتریش. اگه من سریعالقلم بودم و جرز دیوار رو هم به عقبماندگی فرهنگی ربط میدادم میگفتم «ملتی که باید صدبار بش بگی تو زمستون زنجیر چرخ بذار تو ماشینت، و آخرش هم نمیذاره و تو راه گیر میکنه، هیچوقت نمیفهمه لجستیک چیه»، ولی سریعالقلم نیستم، و به خلق و خو ربطش نمیدم. من به سیستم آموزشی ربطش میدم که بچهها رو عادت نمیده به لجستیک پشت فعالیتهای انسانی توجه کنند.
Anarchonomy
اشتون کارتر که خاطرتان هست؟ وزیر دفاع اوباما بود. قبل ازون در وزارت دفاع کلینتون کار میکرد. امروز بعد از کنفرانس خبری پمپئو که ایران رو مسئول حمله به تانکرها اعلام کرد، گفته وزیر خارجه عمدا گفت که واکنش ما در برابر این اقدامات خصمانه، اقتصادی و دیپلماتیک…
پنج سال پیش درباره بیروتیزه شدن سیاست خارجی حکومت نوشته بودم، الان میشه گفت سیاست داخلی هم دمشقیزه شده: «پذیرفتن واقعیت اقلیت بودن طرفداران، و متمرکز کردنشون در پایتخت، و اکتفا به تجمعات سالنی». در فرآیند بعثیزاسیون جمهوری اسلامی، اون قسمت واردات مزدور بیگانه، تازگی نداره. اشغالگران ایران از همون ۵۷ یک گنگ چندملیتی بودند. پاسپورت لیبی و لبنان و عراق تو جیب خیلیهاشون بود. تنها چیزی که تازهست، عقبنشینی به همون سنگریه که بشار اسد توش پناه گرفته.
یه روزی دوستی دستم رو گرفت و برد به جمع خانوادگیشون و به عنوان ناظر حاشیهای سفره، شاهد مدیریت پدرشون بودم، که تا قبل ازون مشابهش رو ندیده بودم، طوری که حس کردم برای اولین باره دارم یک پدر مسلط رو میبینم. چون تسلطش طوری بود که نیاز به بلند کردن صدا نداشت، و حتی نیاز به امر و نهی مکرر هم نداشت، و حتی نیاز به بازیهای چشم و ابرویی هم نداشت. انگار همه داشتند از جاذبهش دستور میگرفتند، نه خودش، و رفتار مورد تأیید رو از بر بودند. شاید کمی خشک به نظر بیاد، ولی یک اثر هنری در تربیت بود. و کنجکاو شدم بدونم عامل اصلی این هنرمندی چی بوده، و از پسره سوالاتی کردم، و یکی از جوابها نسبت به بقیه برق میزد، و اون هم درباره استقلال مالیش بود. طوری همهچیز رو برنامهریزی کرده بود که اگه همه بچهها ناگهان ناخلف شده و همه حسابها رو خالی کرده و فرار کنند، باز دارالحکومه خانوادگیش تکون نخوره. و البته بعلاوه مواردی دیگه که باعث میشد همه به این نتیجه برسند که به این بابا نمیشه ضربه زد و در رفت.
این روزها که داریم سخیف شدن مقدسات رو میبینیم، مثل تخطئه حدیث خلخال دختر یهودی، و مثل کیک تولد برای امام حسنجون! که نه یک جریان جدید، که نمودهایی تازه از جریانی هستند که خیلی وقته شروع شده، و فقدان ریشسفیدی که بتونه این بساط رو جمع کنه، یا به حاشیه تبعیدش کنه، یاد اون پدر افتادم که مستقل بودن رو علامت اول حلال بودن روزی میدونست. البته چندان مذهبی نبودند و حداقل از کلماتش زیاد استفاده نمیکردند و مثلا به نان حلال میگفت نون درست! و از نظرش نون درست نونیه که ابتدا تونسته باشه تو رو از وابستگی دیگران خارج کرده باشه، چون در اون صورت میتونی جرئت کنی نظرت رو بگی، یا اصلا نظری داشته باشی.
پول نامشروع معمولا اینجوری نیست، و از راههایی بدست میاد که همون راهیه که دهنت رو هم میبنده. یعنی خاصیت موازی اون مسیره، و نمیتونی ازش عبور کنی، و مدعی باشی تأثیری روت نداشته. هرچند میتونستم مثالهای نقضی برای اون پدر بیارم ولی خودم هم میدونستم که با شواهد همخوانی داره. و هیچ شاهدی درشتتر از همین بیپدری مذهب که در ایران میبینیم نیست. تمام چیزهایی که داریم در کارناوالها و در خیابان و در مساجد و در هیئتها و در همهجا میبینیم، از بیپدری مذهبه، و اینکه پدری وجود نداره هم به این برمیگرده که نون هیچکس نون درست نیست، چون همه دارند از مسیری کسبش میکنند که اتوماتیک وابستهشون میکنه، و چون وابستهاند حتی اگه بخوان هم نمیتونند رأی و نظری داشته باشند، که بعد بخوان جاذبهای داشته باشند، که بعد بخواد بدون بلند شدن صدا عدهای نشانده بشن سرجاشون و روشهایی پرت بشن به حاشیه.
الان این یک تصور رایجه که نظر داشتن، یک چیز لاکشری برای روزیه که در یک آزادی مطلق فانتزی قرار داشتیم. اما نظر داشتن فقط درباره بهرهمندی فرد از آزادی نیست، درباره آفتکشی هم است. اساسا در هر مزرعهای از بین رفتن آفت، از قرار گرفتن دو چیز در مقابل هم بدست میاد. همین که نظری هست و رأیی هست، فضا رو برای آفتها تنگ میکنه. و وقتی نظری و رأیی نیست، آفت تا نابود کردن کل مزرعه پیش خواهد رفت. و الان داره همین کار رو میکنه.
این روزها که داریم سخیف شدن مقدسات رو میبینیم، مثل تخطئه حدیث خلخال دختر یهودی، و مثل کیک تولد برای امام حسنجون! که نه یک جریان جدید، که نمودهایی تازه از جریانی هستند که خیلی وقته شروع شده، و فقدان ریشسفیدی که بتونه این بساط رو جمع کنه، یا به حاشیه تبعیدش کنه، یاد اون پدر افتادم که مستقل بودن رو علامت اول حلال بودن روزی میدونست. البته چندان مذهبی نبودند و حداقل از کلماتش زیاد استفاده نمیکردند و مثلا به نان حلال میگفت نون درست! و از نظرش نون درست نونیه که ابتدا تونسته باشه تو رو از وابستگی دیگران خارج کرده باشه، چون در اون صورت میتونی جرئت کنی نظرت رو بگی، یا اصلا نظری داشته باشی.
پول نامشروع معمولا اینجوری نیست، و از راههایی بدست میاد که همون راهیه که دهنت رو هم میبنده. یعنی خاصیت موازی اون مسیره، و نمیتونی ازش عبور کنی، و مدعی باشی تأثیری روت نداشته. هرچند میتونستم مثالهای نقضی برای اون پدر بیارم ولی خودم هم میدونستم که با شواهد همخوانی داره. و هیچ شاهدی درشتتر از همین بیپدری مذهب که در ایران میبینیم نیست. تمام چیزهایی که داریم در کارناوالها و در خیابان و در مساجد و در هیئتها و در همهجا میبینیم، از بیپدری مذهبه، و اینکه پدری وجود نداره هم به این برمیگرده که نون هیچکس نون درست نیست، چون همه دارند از مسیری کسبش میکنند که اتوماتیک وابستهشون میکنه، و چون وابستهاند حتی اگه بخوان هم نمیتونند رأی و نظری داشته باشند، که بعد بخوان جاذبهای داشته باشند، که بعد بخواد بدون بلند شدن صدا عدهای نشانده بشن سرجاشون و روشهایی پرت بشن به حاشیه.
الان این یک تصور رایجه که نظر داشتن، یک چیز لاکشری برای روزیه که در یک آزادی مطلق فانتزی قرار داشتیم. اما نظر داشتن فقط درباره بهرهمندی فرد از آزادی نیست، درباره آفتکشی هم است. اساسا در هر مزرعهای از بین رفتن آفت، از قرار گرفتن دو چیز در مقابل هم بدست میاد. همین که نظری هست و رأیی هست، فضا رو برای آفتها تنگ میکنه. و وقتی نظری و رأیی نیست، آفت تا نابود کردن کل مزرعه پیش خواهد رفت. و الان داره همین کار رو میکنه.
برای لغو تحریم ابرآروان شاش دارند، اما پیش پیش به پاکستان هشدار میدن که طرف گاز ایران هم نره.
جفتشون باید تا گردن تحریم باشند، اما همینها نشون میده شاخشون به نفع ما تیز نیست. انگار احساس وظیفه میکنند که روسیه رو نجات بدن، نه ما رو. ازون طرف جلوی اوکراین رو میگیرند که اهدافش رو در خاک روسیه انتخاب نکنه، و ازینطرف مراقبت میکنند یک وقت عرضه گاز به بازار بیشتر نشه. اونجایی هم که اجازه افزایش عرضه انرژی رو میدن، مثل مورد عراق، اجازهش اینجوریه که با مازوت معامله بشه، و سرطانش رو ما بگیریم.
نظراتی که قبلا نوشتم نیاز به ویرایش نداره: ۱- سگ روسیه رو به ما ترجیح میدن ۲- ایرانی که به یک
Failed state
تبدیل شده باشه براشون آپشن برتره.
جفتشون باید تا گردن تحریم باشند، اما همینها نشون میده شاخشون به نفع ما تیز نیست. انگار احساس وظیفه میکنند که روسیه رو نجات بدن، نه ما رو. ازون طرف جلوی اوکراین رو میگیرند که اهدافش رو در خاک روسیه انتخاب نکنه، و ازینطرف مراقبت میکنند یک وقت عرضه گاز به بازار بیشتر نشه. اونجایی هم که اجازه افزایش عرضه انرژی رو میدن، مثل مورد عراق، اجازهش اینجوریه که با مازوت معامله بشه، و سرطانش رو ما بگیریم.
نظراتی که قبلا نوشتم نیاز به ویرایش نداره: ۱- سگ روسیه رو به ما ترجیح میدن ۲- ایرانی که به یک
Failed state
تبدیل شده باشه براشون آپشن برتره.
یکی از نکات داستان نوح که بش توجه نمیشه، چون اساسا کسی علاقهای نداره که بعد بخواد توجه هم بشه، اینه که هیچکس ازون مجموعه کفار، که به نوح و ایده اومدن طوفان میخندیدند، که معلوم نیست چندنفر بودند، فیلم هم بازی نکرد! که یعنی در باطن فکر کرده باشه نوح یک آدم خلوضعیه که سالهاست خودش را درگیر یک پروژه نجاری کرده، اما با خودش بگه برم الکی خودم رو از دوستانش جا بزنم و صمیمی بشیم، که هم در بینشون باشم و هم نباشم، که اگه احیانا این اتفاقی که میگه افتاد، دستم به یه جا بند باشه!
چرا این اتفاق نمیفته؟ برای اینکه باید حق عضویت پرداخت کنه. جزء هر جمعی باشی، یک هزینه اشتراک نامرئی وجود داره که داری به طور مداوم پرداختش میکنی. اگه بخوای به دو تا جمع پرداخت کنی، معلوم میشه که سهم کاملت رو پرداخت نمیکنی. و اگه کامل پرداخت نکرده باشی، رانده میشی. کلا زندگی در اجتماع نیاز به باج دادنهای تمامنشدنی داره. یه چیزهایی میدی، تا یه سری از آزارها بت نرسه. از فداکاری گرفته تا لبخند زدن. خوش اخلاقی، گشادهرویی، مسئولیتپذیری، همنوعدوستی، هیچوقت دیفالت نیستند. دیفالت جامعه آزاررسانیه (متأسفانه این رو در مدرسهها به بچهها نمیگن). اگه باجی بدی که آزار متوقف بشه، از حالت دیفالت خارج شده و در یک وضعیت مطلوب ولی شکننده قرار میگیری. اگه بخوای به دو جمع متقابل باج بدی، از هردو طرف رانده میشی، و این ریسکت رو دو برابر میکنه. در واقع عدهای متوجه ریسک طوفان بودند، اما ریسک از دو طرف رانده شدن رو بیشتر از ریسک شرط بستن روی یکی از طرفین میدیدند. این محاسبه چیزیه که بارها و بارها در تاریخ حیات بشر تکرار شده و تکرار خواهد شد. و هر دفعه خسارت جبرانناپذیر به بازنده میزنه. برای همینه که از دور، به نظر میرسه که چرخههای جبری وجود داره، و مثلا با اینکه نمونههای زیادی از سقوط قطار به دره وجود داره، باز هم تکرار میشه و واکنشها و رفتارها همونه. خود ایده «حافظه جمعی ماهی قرمز» هم به همین مربوط میشه، که در واقعیت ربطی به حافظه نداره، بلکه به تکرار محاسبات ربط داره. اینکه نازیها تا روز آخر که گلوله تو پیشونیشون قرار گرفت حاضر نشدند در مسیرشون تجدیدنظر کنند، به این دلیل نبود که تاریخ نخونده بودن یا حافظهشون ضعیف بود. به این دلیل بود که محاسبهشون میگفت باید تا آخر به یک جمع باج داد (یه سری ژیمناستیک روانی هم پیرامونش شکل میگیره البته: «اگه آلمان نتونه دنیا رو فتح کنه، لیاقت باقی موندن رو نقشه رو نداره»).
اگه دیده میشه آدم مذهبی انقدر واضح در حال زدن ریشه مذهبشه، به این دلیله که از جمعی که عضوشه نمیتونه بیاد بیرون. تمام دیتاهایی که از بیرون میاد، بلاموضوعند. حتی اگه دیتا این باشه که خود پیغمبر زنده بشه و بگه هیچ کدوم این کارها به حرفهای من ربطی ندارند. بنابراین من، به عنوان کسی که از آزار هراسی نداره، حتی اگه بخوام هم نمیتونم کاری غیر از تماشا کردن انجام بدم. چون اون قدرتی که من دارم، اون قدرتی نیست که بتونه اون رو از جمعی که توش عضوه بیرون بکشه. اون قدرت بیرون کشنده، یک قدرت دیگه در یک چارچوب کاملا فیزیکیه. مثل قدرت یک سیاستمدار، یا یک کودتاچی، یا یک سری دزد. چون اینها با برنامه یا بیبرنامه، میتونند شبکههای عنکبوتی که قبلا در جامعه تنیده شده رو با کارهاشون پاره کنند، و جمعهای قبلی رو از هم بپاشونند. و لذا اونها در تاریخ بولد میشن، و من مثل دود محو خواهم شد.
چرا این اتفاق نمیفته؟ برای اینکه باید حق عضویت پرداخت کنه. جزء هر جمعی باشی، یک هزینه اشتراک نامرئی وجود داره که داری به طور مداوم پرداختش میکنی. اگه بخوای به دو تا جمع پرداخت کنی، معلوم میشه که سهم کاملت رو پرداخت نمیکنی. و اگه کامل پرداخت نکرده باشی، رانده میشی. کلا زندگی در اجتماع نیاز به باج دادنهای تمامنشدنی داره. یه چیزهایی میدی، تا یه سری از آزارها بت نرسه. از فداکاری گرفته تا لبخند زدن. خوش اخلاقی، گشادهرویی، مسئولیتپذیری، همنوعدوستی، هیچوقت دیفالت نیستند. دیفالت جامعه آزاررسانیه (متأسفانه این رو در مدرسهها به بچهها نمیگن). اگه باجی بدی که آزار متوقف بشه، از حالت دیفالت خارج شده و در یک وضعیت مطلوب ولی شکننده قرار میگیری. اگه بخوای به دو جمع متقابل باج بدی، از هردو طرف رانده میشی، و این ریسکت رو دو برابر میکنه. در واقع عدهای متوجه ریسک طوفان بودند، اما ریسک از دو طرف رانده شدن رو بیشتر از ریسک شرط بستن روی یکی از طرفین میدیدند. این محاسبه چیزیه که بارها و بارها در تاریخ حیات بشر تکرار شده و تکرار خواهد شد. و هر دفعه خسارت جبرانناپذیر به بازنده میزنه. برای همینه که از دور، به نظر میرسه که چرخههای جبری وجود داره، و مثلا با اینکه نمونههای زیادی از سقوط قطار به دره وجود داره، باز هم تکرار میشه و واکنشها و رفتارها همونه. خود ایده «حافظه جمعی ماهی قرمز» هم به همین مربوط میشه، که در واقعیت ربطی به حافظه نداره، بلکه به تکرار محاسبات ربط داره. اینکه نازیها تا روز آخر که گلوله تو پیشونیشون قرار گرفت حاضر نشدند در مسیرشون تجدیدنظر کنند، به این دلیل نبود که تاریخ نخونده بودن یا حافظهشون ضعیف بود. به این دلیل بود که محاسبهشون میگفت باید تا آخر به یک جمع باج داد (یه سری ژیمناستیک روانی هم پیرامونش شکل میگیره البته: «اگه آلمان نتونه دنیا رو فتح کنه، لیاقت باقی موندن رو نقشه رو نداره»).
اگه دیده میشه آدم مذهبی انقدر واضح در حال زدن ریشه مذهبشه، به این دلیله که از جمعی که عضوشه نمیتونه بیاد بیرون. تمام دیتاهایی که از بیرون میاد، بلاموضوعند. حتی اگه دیتا این باشه که خود پیغمبر زنده بشه و بگه هیچ کدوم این کارها به حرفهای من ربطی ندارند. بنابراین من، به عنوان کسی که از آزار هراسی نداره، حتی اگه بخوام هم نمیتونم کاری غیر از تماشا کردن انجام بدم. چون اون قدرتی که من دارم، اون قدرتی نیست که بتونه اون رو از جمعی که توش عضوه بیرون بکشه. اون قدرت بیرون کشنده، یک قدرت دیگه در یک چارچوب کاملا فیزیکیه. مثل قدرت یک سیاستمدار، یا یک کودتاچی، یا یک سری دزد. چون اینها با برنامه یا بیبرنامه، میتونند شبکههای عنکبوتی که قبلا در جامعه تنیده شده رو با کارهاشون پاره کنند، و جمعهای قبلی رو از هم بپاشونند. و لذا اونها در تاریخ بولد میشن، و من مثل دود محو خواهم شد.
یه کانال زده تو تلگرام ده دلار میگیره عکس هرکی رو بش بدی با هوش مصنوعی محتوای پورن با همون چهره تحویلت میده. از یه بچه رندوم که عکسش تو پروفایل مامانش هست گرفته تا زن همسایه. این دیگه دیپفیک نیست، همسرش هم نمیتونه تشخیص بده فیکه. چون بیس محتوا، روی عکسها و فیلمهای از قبل موجود، که اغلب تجاریاند، نیست. محتوا از صفر خلق شده.
چندسال پیش که میگفتم عکس بچهتون رو نذارید جایی، میاومدن بم پیام میدادن که مگه چی میخواد بشه؟ این دقیقا سوالشون بود. ممبرهای قدیمی کانال یادشونه. خب، قرار بود این بشه.
اینکه این یارو رو، که ممکنه کاشف بعمل بیاد یه بچه هجده سالهست، بعدا بگیرن یا نگیرن، اهمیتی نداره. مهم اینه که ابزار افتاده اون بیرون، و نفر بعدی استفاده خواهد کرد.
مردم فکر میکنند چون بدبینند عقلشون به خیلی چیزها میرسه، اما تو پیشبینی روندها افتضاحند. بدبینی کافی نیست، باید بدونی چیزها چطور کار میکنند.
چندسال پیش که میگفتم عکس بچهتون رو نذارید جایی، میاومدن بم پیام میدادن که مگه چی میخواد بشه؟ این دقیقا سوالشون بود. ممبرهای قدیمی کانال یادشونه. خب، قرار بود این بشه.
اینکه این یارو رو، که ممکنه کاشف بعمل بیاد یه بچه هجده سالهست، بعدا بگیرن یا نگیرن، اهمیتی نداره. مهم اینه که ابزار افتاده اون بیرون، و نفر بعدی استفاده خواهد کرد.
مردم فکر میکنند چون بدبینند عقلشون به خیلی چیزها میرسه، اما تو پیشبینی روندها افتضاحند. بدبینی کافی نیست، باید بدونی چیزها چطور کار میکنند.
میگه مردم آمریکا مشکلی با ما چینیها ندارند، دولتشون کرم میریزه، و ما باید با دیپلماسی و پروپاگاندا سعی کنیم نذاریم دولتشون مردمشون رو همراه خودش کنه.
طفلک خبر نداره که برعکسه، و ستیز دولت آمریکا با چین عقبتر از ستیز مردمش با چینه. که یعنی اگه قرار باشه ملت و دولت کاملا هماهنگ بشن، ستیز دولت باید خیلی بیشتر ازین بشه.
ذهنهای ضعیف همیشه دنبال قصههای ساده هستند، تا تسکی که روی دوششون قرار داره رو سبکتر کنه. اگه قصه این باشه که سیصدتا سناتور و دیپلمات بامون مشکل دارند، به نظر میاد کار خیلی سادهتره، تا اگه قصه این باشه که سیصد و سی میلیون نفر بامون مشکل دارند.
طفلک خبر نداره که برعکسه، و ستیز دولت آمریکا با چین عقبتر از ستیز مردمش با چینه. که یعنی اگه قرار باشه ملت و دولت کاملا هماهنگ بشن، ستیز دولت باید خیلی بیشتر ازین بشه.
ذهنهای ضعیف همیشه دنبال قصههای ساده هستند، تا تسکی که روی دوششون قرار داره رو سبکتر کنه. اگه قصه این باشه که سیصدتا سناتور و دیپلمات بامون مشکل دارند، به نظر میاد کار خیلی سادهتره، تا اگه قصه این باشه که سیصد و سی میلیون نفر بامون مشکل دارند.
Anarchonomy
میگه مردم آمریکا مشکلی با ما چینیها ندارند، دولتشون کرم میریزه، و ما باید با دیپلماسی و پروپاگاندا سعی کنیم نذاریم دولتشون مردمشون رو همراه خودش کنه. طفلک خبر نداره که برعکسه، و ستیز دولت آمریکا با چین عقبتر از ستیز مردمش با چینه. که یعنی اگه قرار باشه…
اگه تاریخچه حکمرانی رو از تاریخ چین حذف کنی، هیچچیز از تاریخش باقی نمیمونه، و اگه اقتدارگرایی رو از تاریخچه حکمرانی چینی حذف کنی، هیچچیز ازون تاریخچه باقی نمیمونه. اما به صورت طنزآمیزی این اقتدارگرایی مزمن، به ضعف مزمن منجر شده. اقتدارگرایی همیشه از ضعف میاد، چون یه سری از مولفههای قدرت غایب بوده، که مجبور شدن خلائش رو با اقتدارگرایی پر کنند (این حتی در جنبههای نمادین هم صادقه: ارتشهایی که بیشترین ضعف رو در جبهه دارند، بیشترین اصرار رو برای اجرای مراسم رژه دارند). اگه کل برنامه یک ملت خلاصه به اقتدارگرایی بشه، کل ساختارش هم دچار ضعف مزمن میشه. و چین دچار این ضعف مزمنه. و با ضعف نمیشه مردم رو جذب کرد. نمیتونی به مردم آمریکا که به مطلقا همهچیز دسترسی دارند، بگی ما که نصف اینترنت رو مسدود کردهایم، خیلی خوبیم!
که دو دلیل داره. یکیش تقریبا آمریکاییه، و یکیش جنرالتره. دلیل آمریکاییش اینه که «آزادی پلهای پشت سر رو خراب میکنه». مردمی که طعمش رو بچشند، دیگه به قبلش برنمیگردند. به مردمی که آزادی رو چشیدن نمیتونی بگی ما که آزادی رو خفه کردیم، خیلی خوبیم! دلیل جنرالش هم اینه که آدمها به صورت دیفالت اول به قدرت واکنش نشون میدن، بعد به آزادی و بقیه مسائل. و وقتی با کنترل و بگیر و ببند و فیلتر و سانسور داری اموراتت رو میگذرونی، یعنی ضعیفی و خودت هم میترسی از ضعفهایی که داری. و مردم به صورت عمومی از طرف ضعیف خوششون نمیاد. حالا هی بیا بگو خیابونامون تمیزه، برجهامون بلنده، همهجا داره ربات میچرخه، شبها لامپهامون زیاده، تونلهامون درازن، پلهای کابلیمون درازن.
که دو دلیل داره. یکیش تقریبا آمریکاییه، و یکیش جنرالتره. دلیل آمریکاییش اینه که «آزادی پلهای پشت سر رو خراب میکنه». مردمی که طعمش رو بچشند، دیگه به قبلش برنمیگردند. به مردمی که آزادی رو چشیدن نمیتونی بگی ما که آزادی رو خفه کردیم، خیلی خوبیم! دلیل جنرالش هم اینه که آدمها به صورت دیفالت اول به قدرت واکنش نشون میدن، بعد به آزادی و بقیه مسائل. و وقتی با کنترل و بگیر و ببند و فیلتر و سانسور داری اموراتت رو میگذرونی، یعنی ضعیفی و خودت هم میترسی از ضعفهایی که داری. و مردم به صورت عمومی از طرف ضعیف خوششون نمیاد. حالا هی بیا بگو خیابونامون تمیزه، برجهامون بلنده، همهجا داره ربات میچرخه، شبها لامپهامون زیاده، تونلهامون درازن، پلهای کابلیمون درازن.