Anarchonomy
Photo
این روزها همه بچهزرنگند. حتی خانوم هدایت، که با چپاندن براندازیطلبها در «ما»یی که شامل دو جناح عوامفریب حکومتی یعنی اصلاحطلبان و اصولگرایان که ماجراشون تمام شده، میشه، قصد داره مخالفان حکومت رو در حد یک حزب حاشیهای که اتصالی با بدنه جامعه نداره، نشون بده، و بعد گاندیوار ازین حزب انتزاعی بخواد که مردم رو قربانی اهداف سیاسیشون نکنند! الان باید کف بالا بیاریم ازین همه زیرکی؟!
در تمام ایران هیچکس رو از توده عوام پیدا نمیکنید که بگه «من اصلاحطلبم» یا «من اصولگرا هستم». اما بیشمار شهروند ایرانی خواهید دید که آرزوی ریشهکن شدن حکومت فعلی رو دارند (شاید خانوم هدایت باید به جای کافهنشینی با همبندیها اصلاحطلب خودش، کمی بین مردم عادی تردد کنه). براندازها خود مردمند. اینکه سازماندهی ندارند و برنامه مشخصی در کار نیست، یه موضوع مستقل دیگهست. ولی در اینکه خودِ مردمند، در تضاد محض با دوگانه شوم اصلاحطلب-اصولگرا قرار میگیرند.
اما ازین زرنگبازی که بگذریم، من یه سوال رک و ساده درباره حقوقبشر از ایشون دارم:
فرض کنیم ایشون دوباره دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد، و فرض کنیم اتصالی به تحکیم وحدت نداشت و کسی مراقبش نبود که زیاد اذیت نشه و همونقدر با فعالان حکومتی ارتباطات داشت که ستار بهشتی داشت، دقیقا و تحقیقا چه مانعی در برابر ماموران نهاد امنیتی که دستگیرش کرده وجود داره که واژنش رو دچار جراحت نکنند؟
کلا سه نوع مانع بیشتر وجود نداره. اول اینکه اون نهاد یک پروتکل خودبازدارنده داشته باشه، از استاندارد درونسازمانی که «ما دست به دختر مردم نمیزنیم»، که فقط تو فیلمها ممکنه وجود داشته باشه، تا یه سری تعهد اخلاقی-مذهبی، که چون اسلام یه دین کاملا انعطافپذیره که میتونه هر چیزی رو حلال کنه، روی اونم نمیشه حساب کرد. دوم، ترس از قانون که توسط قوه قضاییه مستقل و نهادهای نظارتی مردمی کنترل میشه. قوه قضاییه مستقل و نظارت مردمی، هر دو در تضاد با ساختار ذاتی این حکومت هستند، لذا به این دو نخواهیم رسید مگر اینکه این حکومت ساقط شده و یک سیستم دیگه جایگزین بشه. خب شما با این مخالفید، چون هم ناممکن میدونید این سقوط رو هم نادرست. یعنی اگه ممکن هم بود، باز مخالف بودید. و سوم: چماق بینالمللی! یعنی همون چیزی که جنگ هشتساله رو پایان داد و یعنی همون چیزی که سیمان رو داخل رآکتورها ریخت. شما در این اظهارنظر، با گزینه سوم هم مخالفید! خب لطف فرموده و برای ما روشن کنید دقیقا چطور باید جلوی توحش نظام و بیاعتناییش به حقوقبشر رو گرفت؟
در تمام ایران هیچکس رو از توده عوام پیدا نمیکنید که بگه «من اصلاحطلبم» یا «من اصولگرا هستم». اما بیشمار شهروند ایرانی خواهید دید که آرزوی ریشهکن شدن حکومت فعلی رو دارند (شاید خانوم هدایت باید به جای کافهنشینی با همبندیها اصلاحطلب خودش، کمی بین مردم عادی تردد کنه). براندازها خود مردمند. اینکه سازماندهی ندارند و برنامه مشخصی در کار نیست، یه موضوع مستقل دیگهست. ولی در اینکه خودِ مردمند، در تضاد محض با دوگانه شوم اصلاحطلب-اصولگرا قرار میگیرند.
اما ازین زرنگبازی که بگذریم، من یه سوال رک و ساده درباره حقوقبشر از ایشون دارم:
فرض کنیم ایشون دوباره دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد، و فرض کنیم اتصالی به تحکیم وحدت نداشت و کسی مراقبش نبود که زیاد اذیت نشه و همونقدر با فعالان حکومتی ارتباطات داشت که ستار بهشتی داشت، دقیقا و تحقیقا چه مانعی در برابر ماموران نهاد امنیتی که دستگیرش کرده وجود داره که واژنش رو دچار جراحت نکنند؟
کلا سه نوع مانع بیشتر وجود نداره. اول اینکه اون نهاد یک پروتکل خودبازدارنده داشته باشه، از استاندارد درونسازمانی که «ما دست به دختر مردم نمیزنیم»، که فقط تو فیلمها ممکنه وجود داشته باشه، تا یه سری تعهد اخلاقی-مذهبی، که چون اسلام یه دین کاملا انعطافپذیره که میتونه هر چیزی رو حلال کنه، روی اونم نمیشه حساب کرد. دوم، ترس از قانون که توسط قوه قضاییه مستقل و نهادهای نظارتی مردمی کنترل میشه. قوه قضاییه مستقل و نظارت مردمی، هر دو در تضاد با ساختار ذاتی این حکومت هستند، لذا به این دو نخواهیم رسید مگر اینکه این حکومت ساقط شده و یک سیستم دیگه جایگزین بشه. خب شما با این مخالفید، چون هم ناممکن میدونید این سقوط رو هم نادرست. یعنی اگه ممکن هم بود، باز مخالف بودید. و سوم: چماق بینالمللی! یعنی همون چیزی که جنگ هشتساله رو پایان داد و یعنی همون چیزی که سیمان رو داخل رآکتورها ریخت. شما در این اظهارنظر، با گزینه سوم هم مخالفید! خب لطف فرموده و برای ما روشن کنید دقیقا چطور باید جلوی توحش نظام و بیاعتناییش به حقوقبشر رو گرفت؟
❤6
⚠️این پست قابلیت بالایی برای سوءبرداشت دارد، لطفا جایی که اهل سوءبرداشت هستند فوروارد نکنید.
______________
بندهخدایی اخیرا چیزی نوشت که خلاصه و مضمونش این بود: مشکل فلسفه ما غربیها اینه که زیادی در خدمت خود فلسفهست. ما خیلی اندیشهورزی کردیم تا صرفا اندیشه بهتر تولید کنیم؛ و نتیجه، زمان زیادی میگرفت تا به زندگی مردم کوچه و بازار وارد بشه. در حالی که در شرق، فلسفه و زندگی یک راه سرراست و کوتاه بین همدیگه داشتند، و اندیشه ما در برابر اونها یک چیز دیرهضم به نظر میاومد. مثلا ما صدها سال بحث کردیم و در نهایت به یک چیز تئوریک رسیدیم که چهارهزارسال پیش در آسیا، در عمل بش ایمان داشتند! مثلا یکی از درخشندگیهای فلسفه بودایی، مفهوم «عبور از خویشتن» بود. اون ها هزاران سال پیش این فکر که تا انسان از خودش عبور نکنه و «من» خودش رو کنار نگذاره به آرامش نخواهد رسید رو در بین خودشون و مردم جا انداختند، و ما هنوز داریم با هم کشتی میگیریم تا آخرش همون حرف رو بزنیم، و حتما اصرار داریم که پیچیدهتر بیان شه! فیلسوف ما محتوا تولید میکرد تا بقیه فیلسوفان رو انگشت به دهان کنه، نه اینکه مردم مصرفش کنند!
_____
این البته تخطئه میراث غولپیکر اندیشه غربی نیست. فقط یک نادان ممکنه این عظمت یونانی-رومی-انگلوساکسونی رو کمتر ازونی که هست نشون بده. (و برچسب «شرق» هم ربطی به طرفداریهای کودکانه جغرافیایی نداره. شرق در اینجا یعنی الترناتیو، همین)، اما حقایقی هست که فرقی نداره چقدر روش اندیشهی نو سوار بشه. اون حقیقت سرجاش میمونه.
مرگ خیلی زود علیرضا رضایی و ابوالفضل زرویی، موجی از پیامهای مأیوسانه راه انداخت که میشه گفت دو دسته بودند. پیامهایی که کلیت معناشون این بود که «چه بیچارهایم ما، چه حیفیم ما»، و دوم پیامها و مطالبی که حرفشون این بود که «نباید بیچاره باشیم، نباید حیف بشیم». در مغز همه این حرفها یک منیت قوی نشسته. منی که خودش رو مرکز عالم میبینه و ازینکه انقدر داره به این مرکز بیاعتنایی میشه، از درد به خود میپیچه. من رو به زنجیر کشیدند. من رو از زندگی آرام محروم کردند. من رو آواره و تبعید کردند. من رو از عزیزانم دور کردند. استعداد من رو کور کردند. فرصتهای من رو گرفتند. که مجموع اینها یک غم انباشته ایجاد میکنه که هم خودش و حتی دیگران رو زیر خودش دفن کرده و خواهد کرد. این منیت تا اونجا پیش میره که به خود این غم هم قداست میده و به این غمگینی میباله!
بد نیست فراموش نکرد که جهان، خیلی بزرگتر از من است، و حیاتی که در این جهان جریان دارد خیلی مهمتر است از آنچه بر من میگذرد. تاریخ ما رو تجربهای طولانی و تلخ از انزوای عرفانی پر کرده، که ما رو از لحاظ اجتماعی، رشدنیافته نگه داشت. مطمئنا نباید تکرارش کرد. اما در عصر حاضر که گرفتار یک جبر سیاسی-اجتماعی تخریبگر هستیم که تغییرات خیلی کمی میتونیم توش ایجاد کنیم، باید دوباره دست به واردات اندیشه از شرق و غرب عالم بزنیم. باید همزمانی که در حال «یادگیری غرب» هستیم، «منش شرقی» رو هم تمرین کنیم. چه بسیار متفکرین و دغدغهمندانی در شوروی سابق که در اوج تنهایی و غم، دقمرگ شدند. یه چیزی لازم بود تا محکم نگهشون داره، ولی نداشتنش. اونم عبور از خویشتن بود. نگاه عمیقشون شاید تا صدسال بعد رو میدید، اما روحشون در «من» متوقف مونده بود، و همونجا هم از پا دراومد.
خیلی مهمه که بشه اندازه یک انقلابی جسور و جنگنده بود، و همزمان اندازه بودا، ریلکس و رها و از خود عبور کرده. متأسفانه اینو نمیشه راحت بیان کرد.
______________
بندهخدایی اخیرا چیزی نوشت که خلاصه و مضمونش این بود: مشکل فلسفه ما غربیها اینه که زیادی در خدمت خود فلسفهست. ما خیلی اندیشهورزی کردیم تا صرفا اندیشه بهتر تولید کنیم؛ و نتیجه، زمان زیادی میگرفت تا به زندگی مردم کوچه و بازار وارد بشه. در حالی که در شرق، فلسفه و زندگی یک راه سرراست و کوتاه بین همدیگه داشتند، و اندیشه ما در برابر اونها یک چیز دیرهضم به نظر میاومد. مثلا ما صدها سال بحث کردیم و در نهایت به یک چیز تئوریک رسیدیم که چهارهزارسال پیش در آسیا، در عمل بش ایمان داشتند! مثلا یکی از درخشندگیهای فلسفه بودایی، مفهوم «عبور از خویشتن» بود. اون ها هزاران سال پیش این فکر که تا انسان از خودش عبور نکنه و «من» خودش رو کنار نگذاره به آرامش نخواهد رسید رو در بین خودشون و مردم جا انداختند، و ما هنوز داریم با هم کشتی میگیریم تا آخرش همون حرف رو بزنیم، و حتما اصرار داریم که پیچیدهتر بیان شه! فیلسوف ما محتوا تولید میکرد تا بقیه فیلسوفان رو انگشت به دهان کنه، نه اینکه مردم مصرفش کنند!
_____
این البته تخطئه میراث غولپیکر اندیشه غربی نیست. فقط یک نادان ممکنه این عظمت یونانی-رومی-انگلوساکسونی رو کمتر ازونی که هست نشون بده. (و برچسب «شرق» هم ربطی به طرفداریهای کودکانه جغرافیایی نداره. شرق در اینجا یعنی الترناتیو، همین)، اما حقایقی هست که فرقی نداره چقدر روش اندیشهی نو سوار بشه. اون حقیقت سرجاش میمونه.
مرگ خیلی زود علیرضا رضایی و ابوالفضل زرویی، موجی از پیامهای مأیوسانه راه انداخت که میشه گفت دو دسته بودند. پیامهایی که کلیت معناشون این بود که «چه بیچارهایم ما، چه حیفیم ما»، و دوم پیامها و مطالبی که حرفشون این بود که «نباید بیچاره باشیم، نباید حیف بشیم». در مغز همه این حرفها یک منیت قوی نشسته. منی که خودش رو مرکز عالم میبینه و ازینکه انقدر داره به این مرکز بیاعتنایی میشه، از درد به خود میپیچه. من رو به زنجیر کشیدند. من رو از زندگی آرام محروم کردند. من رو آواره و تبعید کردند. من رو از عزیزانم دور کردند. استعداد من رو کور کردند. فرصتهای من رو گرفتند. که مجموع اینها یک غم انباشته ایجاد میکنه که هم خودش و حتی دیگران رو زیر خودش دفن کرده و خواهد کرد. این منیت تا اونجا پیش میره که به خود این غم هم قداست میده و به این غمگینی میباله!
بد نیست فراموش نکرد که جهان، خیلی بزرگتر از من است، و حیاتی که در این جهان جریان دارد خیلی مهمتر است از آنچه بر من میگذرد. تاریخ ما رو تجربهای طولانی و تلخ از انزوای عرفانی پر کرده، که ما رو از لحاظ اجتماعی، رشدنیافته نگه داشت. مطمئنا نباید تکرارش کرد. اما در عصر حاضر که گرفتار یک جبر سیاسی-اجتماعی تخریبگر هستیم که تغییرات خیلی کمی میتونیم توش ایجاد کنیم، باید دوباره دست به واردات اندیشه از شرق و غرب عالم بزنیم. باید همزمانی که در حال «یادگیری غرب» هستیم، «منش شرقی» رو هم تمرین کنیم. چه بسیار متفکرین و دغدغهمندانی در شوروی سابق که در اوج تنهایی و غم، دقمرگ شدند. یه چیزی لازم بود تا محکم نگهشون داره، ولی نداشتنش. اونم عبور از خویشتن بود. نگاه عمیقشون شاید تا صدسال بعد رو میدید، اما روحشون در «من» متوقف مونده بود، و همونجا هم از پا دراومد.
خیلی مهمه که بشه اندازه یک انقلابی جسور و جنگنده بود، و همزمان اندازه بودا، ریلکس و رها و از خود عبور کرده. متأسفانه اینو نمیشه راحت بیان کرد.
❤5
استاد سبحانی رو برای یک گفتگوی تلویزیونی دعوت کرده بودند تا درباره وضعیت مضحک خصوصیسازی در اقتصاد ایران صحبت کنه. ایشون تنها راه برونرفت از منجلابی که ایران داخلش قرار گرفته رو «بانکداری بدون ربا» معرفی کرد به شکلی که مردم به جای سپردهگذاری برای دریافت سودِ پول، سپردهگذاری کنند برای دریافت سود تولید!
مشکل ایران خیلی سادهست: همه به فکر غارتند! دقیقا در وضعیت دو قوم اوس و خزرج هستیم. یک نوع هرج و مرج که داخلش یک نظمی وجود داره که اون نظم فقط در خدمت غارتگریه. اما همین مشکل ساده انقدر عمیقه که اغراق نیست بگیم مثل فرو افتادگان در یک چاه تاریک، باعث گسترش مالیخولیا شده! یعنی حتی راهحلدهندگان هم مثل آدم نرمال رفتار نمیکنند و به جاش قصهگویی میکنند. نجات، چنان دور از دسترسه، که دیگه درباره خود نجات صحبت نمیشه، بلکه درباره «قصهی نجات» صحبت میکنند. نجات، قصهایه که باش بحث و میزگرد و سرگرمی کلامی و شبنشینی میسازند.
فساد، چیزی بوده که بسیاری از کشورها قبلا بارها از پسش بر اومدن و روشش هم مشخصه. حتی بحران هویتی و سردرگمی ملی و سقوط سرمایههای اجتماعی هم معضلاتی بوده که بسیاری از کشورها گرفتارش بودند و حلش کردند و روشهای خودش رو داره. ما یا ارادهای داریم برای حلش یا نداریم. نه نیازی به اختراع دوباره چرخ هست، نه ابداع موهومات شعاری مثل بانکداری بدون ربا!
آقای سبحانی تصور میکنه اگه افراد متعهد باشند به یه سری از خط قرمزها (که از یک چارچوب ایمانی استخراج شده و هیچ پشتوانه دیگهای نداره)، کاری نخواهند کرد که به ضرر توده باشه! و مثلا نمیرن با سپرده مردم کار غیر مولد انجام بدن و بیفتن تو لوپ بدهی. این تصور غلطیه که بارها تست شده و غلط بودنش با هزینههای گزاف اثبات شده. بانکدار، دنبال سود بیشتره، و براش مهم نیست چجوری بدست میاد. فرقی نداره شما قوانین محدودکنندهت رو از آسمان آورده باشی یا از کف خیابان. بالاخره راهی پیدا میکنه تا یک دلار رو از همون پشت میزش تبدیل بکنه به یک دلار و سی سنت. طمع، ایراد بانکداری نیست. ذات این شغله. تو آمریکا، طمع روی مسکن متمرکز شد، و میلیونها نفر بیچاره شدند. با اینکه اون همه قانون و قاعده شسته رفته برای کنترلشون وجود داشت.
چیزی که آقای سبحانی متوجه نیست یک اصل فوقالعاده قدیمی و فوقالعاده کلیدیه: اونی که قرار نیست ببازه، دست به هر کاری میزنه! و در مورد بانکدار: دست به هرریسکی میزنه. بانکدار آمریکایی، قرار نبود خودش ببازه، پس به راحتی روی مسکن ریسک کرد. ایدهش افتضاح بود، اما خودش نباخت، هزینه باخت رو دولت از جیب مردم داد. تازه بانکدار یه پول تو جیبی هنگفت هم گرفت!
در ایران هم، تمام کسانی که باعث باخت مردم شدهاند تا الان، خودشون در معرض باخت نبودن. «اخلاق سگ» رضاخان اگه خیلیها رو آزرده کرد، حداقل در این مورد منطق درستی داشت؛ مهندس سازنده پل رو میذاشت زیر پل بایسته بعد تستش میکرد! با وجود بیسوادی انقدر فهم داشت که بدونه فقط مهندسی سعی میکنه خطا نکنه که میدونه اگه سازه فرو بریزه، زندگی خودش هم فرو خواهد ریخت.
ایشون فکر میکنه راه حل اقتصاد ایران اینه که سود رو توزیع کنند. خیر برادر.. باید هزینهها رو توزیع کنند. رهبر ایران اونقدری که من دارم بابت دخالتش در اقتصاد هزینه میدم هزینه نمیده. رییسجمهور ایران باید بدونه اگه ۳۰هزارمیلیارد از خزانه داد به مالباختگان موسسات مالی غیرمجازی که خودش آزادشون گذاشت تا فعالیت کنند، نه تنها فرداش کارش رو از دست میده بلکه ممکنه در دادگاه به حبس محکوم شه. اگه این اتفاقات نمیفته، بازم اینکارو خواهد کرد.
از رییس بانک مرکزی گرفته تا نمایندگان مجلس، تا روسای شعب بانکها، تا اون از پشت بته بیرون آمدههایی که کارخانجات ملی ایران رو مفت و مجانی بشون هبه کردند، تا زمانی که خودشون به اندازه مردمی که سرنوشتشون رو در اختیار گرفتن در معرض باخت و سقوط نباشن، اوضاع بر همین منوال خواهد بود. هرچقدر هم که شما یا دیگران، قرآن رو در جامعه «پیاده» کنید.
مشکل ایران خیلی سادهست: همه به فکر غارتند! دقیقا در وضعیت دو قوم اوس و خزرج هستیم. یک نوع هرج و مرج که داخلش یک نظمی وجود داره که اون نظم فقط در خدمت غارتگریه. اما همین مشکل ساده انقدر عمیقه که اغراق نیست بگیم مثل فرو افتادگان در یک چاه تاریک، باعث گسترش مالیخولیا شده! یعنی حتی راهحلدهندگان هم مثل آدم نرمال رفتار نمیکنند و به جاش قصهگویی میکنند. نجات، چنان دور از دسترسه، که دیگه درباره خود نجات صحبت نمیشه، بلکه درباره «قصهی نجات» صحبت میکنند. نجات، قصهایه که باش بحث و میزگرد و سرگرمی کلامی و شبنشینی میسازند.
فساد، چیزی بوده که بسیاری از کشورها قبلا بارها از پسش بر اومدن و روشش هم مشخصه. حتی بحران هویتی و سردرگمی ملی و سقوط سرمایههای اجتماعی هم معضلاتی بوده که بسیاری از کشورها گرفتارش بودند و حلش کردند و روشهای خودش رو داره. ما یا ارادهای داریم برای حلش یا نداریم. نه نیازی به اختراع دوباره چرخ هست، نه ابداع موهومات شعاری مثل بانکداری بدون ربا!
آقای سبحانی تصور میکنه اگه افراد متعهد باشند به یه سری از خط قرمزها (که از یک چارچوب ایمانی استخراج شده و هیچ پشتوانه دیگهای نداره)، کاری نخواهند کرد که به ضرر توده باشه! و مثلا نمیرن با سپرده مردم کار غیر مولد انجام بدن و بیفتن تو لوپ بدهی. این تصور غلطیه که بارها تست شده و غلط بودنش با هزینههای گزاف اثبات شده. بانکدار، دنبال سود بیشتره، و براش مهم نیست چجوری بدست میاد. فرقی نداره شما قوانین محدودکنندهت رو از آسمان آورده باشی یا از کف خیابان. بالاخره راهی پیدا میکنه تا یک دلار رو از همون پشت میزش تبدیل بکنه به یک دلار و سی سنت. طمع، ایراد بانکداری نیست. ذات این شغله. تو آمریکا، طمع روی مسکن متمرکز شد، و میلیونها نفر بیچاره شدند. با اینکه اون همه قانون و قاعده شسته رفته برای کنترلشون وجود داشت.
چیزی که آقای سبحانی متوجه نیست یک اصل فوقالعاده قدیمی و فوقالعاده کلیدیه: اونی که قرار نیست ببازه، دست به هر کاری میزنه! و در مورد بانکدار: دست به هرریسکی میزنه. بانکدار آمریکایی، قرار نبود خودش ببازه، پس به راحتی روی مسکن ریسک کرد. ایدهش افتضاح بود، اما خودش نباخت، هزینه باخت رو دولت از جیب مردم داد. تازه بانکدار یه پول تو جیبی هنگفت هم گرفت!
در ایران هم، تمام کسانی که باعث باخت مردم شدهاند تا الان، خودشون در معرض باخت نبودن. «اخلاق سگ» رضاخان اگه خیلیها رو آزرده کرد، حداقل در این مورد منطق درستی داشت؛ مهندس سازنده پل رو میذاشت زیر پل بایسته بعد تستش میکرد! با وجود بیسوادی انقدر فهم داشت که بدونه فقط مهندسی سعی میکنه خطا نکنه که میدونه اگه سازه فرو بریزه، زندگی خودش هم فرو خواهد ریخت.
ایشون فکر میکنه راه حل اقتصاد ایران اینه که سود رو توزیع کنند. خیر برادر.. باید هزینهها رو توزیع کنند. رهبر ایران اونقدری که من دارم بابت دخالتش در اقتصاد هزینه میدم هزینه نمیده. رییسجمهور ایران باید بدونه اگه ۳۰هزارمیلیارد از خزانه داد به مالباختگان موسسات مالی غیرمجازی که خودش آزادشون گذاشت تا فعالیت کنند، نه تنها فرداش کارش رو از دست میده بلکه ممکنه در دادگاه به حبس محکوم شه. اگه این اتفاقات نمیفته، بازم اینکارو خواهد کرد.
از رییس بانک مرکزی گرفته تا نمایندگان مجلس، تا روسای شعب بانکها، تا اون از پشت بته بیرون آمدههایی که کارخانجات ملی ایران رو مفت و مجانی بشون هبه کردند، تا زمانی که خودشون به اندازه مردمی که سرنوشتشون رو در اختیار گرفتن در معرض باخت و سقوط نباشن، اوضاع بر همین منوال خواهد بود. هرچقدر هم که شما یا دیگران، قرآن رو در جامعه «پیاده» کنید.
❤3
گویا ژنرال سیسی قصد داره قانون اساسی مصر رو تغییر بده (چیزی که تو خاورمیانه، سرخود انجام دادنش چیز متداولیه). یه سری از تغییرات مدنظر همون چیزهاییه که بقیه دیکتاتورها روش تأکید دارند مثل افزایش دوره ریاستجمهوری (از ۴ سال به ۶ سال)، و انگولک کردن پارلمان به نحوی که نتونه زیاد به پای رییسجمهور بپیچه و محدود کردن استقلال قوا و ازین قبیل. اما از همه قابل توجهتر ایدهی هنوز مورد توافق قرار نگرفتهی «اضافه کردن یک شورا مافوق پارلمان که جهت کلی کشور را تعیین کند» بود. یعنی چیزی شبیه به شورای نگهبان ما که اجازه نده دیگه اتفاقی مثل انتخاب محمد مرسی و بقیه دیوانههای اخوانالمسلمین رخ بده.
معلوم نیست این مورد در چیزی که قراره در نیمه اول سال ۲۰۱۹ به رأی بگذارن قرار بگیره یا نه، ولی همینکه عدهای در داخل نظام چنین پیشنهادی ارائه کردند یک نوع اعتراف ضمنی به این واقعیته که باور ندارند دموکراسی در مصر، منشأ خیر خواهد بود، چرا که حداقل نیمی از مردم دوباره به اسلامگراها رأی خواهند داد. پس باید اسلامگرایی رو از گزینههای انتخاب حذف کرد.
یکی از اصلیترین خیانتهای اسلام سیاسی به مردم خاورمیانه، به بیراهه بردن دعوا بود. امروز مصر با فقر و تبعیض و بدبختی دست و پنجه نرم میکنه، و مثل ایران موضوعیت خودش رو در اقتصاد جهانی از دست داده و مثل یک زامبی حرکت میکنه. الان دعوای اصلی در مصر باید سر این میبود که «طرح ما برای آینده چیست؟». اما الان موضوع اینه که «همینکه به قهقهرای اسلامگرایی نیفتیم غنیمته».
https://ellybalibalak.appspot.com/madamasr.com/en/2018/12/04/feature/politics/egypts-new-political-order-in-the-making/
معلوم نیست این مورد در چیزی که قراره در نیمه اول سال ۲۰۱۹ به رأی بگذارن قرار بگیره یا نه، ولی همینکه عدهای در داخل نظام چنین پیشنهادی ارائه کردند یک نوع اعتراف ضمنی به این واقعیته که باور ندارند دموکراسی در مصر، منشأ خیر خواهد بود، چرا که حداقل نیمی از مردم دوباره به اسلامگراها رأی خواهند داد. پس باید اسلامگرایی رو از گزینههای انتخاب حذف کرد.
یکی از اصلیترین خیانتهای اسلام سیاسی به مردم خاورمیانه، به بیراهه بردن دعوا بود. امروز مصر با فقر و تبعیض و بدبختی دست و پنجه نرم میکنه، و مثل ایران موضوعیت خودش رو در اقتصاد جهانی از دست داده و مثل یک زامبی حرکت میکنه. الان دعوای اصلی در مصر باید سر این میبود که «طرح ما برای آینده چیست؟». اما الان موضوع اینه که «همینکه به قهقهرای اسلامگرایی نیفتیم غنیمته».
https://ellybalibalak.appspot.com/madamasr.com/en/2018/12/04/feature/politics/egypts-new-political-order-in-the-making/
❤1
بلومبرگ، که کتشلوارهای چندصددلاری پوش منهتن هرروز صبح از پشت میز کاریشون مقالات و اخبارش رو چک میکنند، مطلبی گذاشت درباره تبعات جنبش #MeToo در بین مدیران بالادستی شرکتها و موسسات مالی و اعتباری و کلهگندههایی که میلیاردها دلار سرمایه و دارایی رو مدیریت میکنند. اگه این گزارش اغراقآمیز نباشه، وضعیت دقیقا همونجوریه که «عقل سلیم» پیشبینی میکرد بشه. کارمندان زن رو تو پارتیها راه نمیدن و اگه نشه راه نداد پارتیهای حتی چندساله رو کنسل میکنند. سعی میکنند باشون بیرون نرن، باشون شام نخورن، و تو اتاقی که پنجرههای بزرگ نداره یا درش باز نیست باشون جلسه نذارن.. و ازین قبیل. که فمنیستها رو نگران کرده که این روند جلوی ارتقای شغلی زنان رو میگیره، اونم تو بیزینسی که زنها خیلی توش نمیتونن بالا برن آلردی. چون در این فضا، ارتقای شغلی بدون داشتن ارتباطات تقریبا غیرممکنه. مقاله از پشت یک نقل قول این راه حل رو ارائه میده که «کافیه عوضی نباشید.. خیلی سخت نیست».
این راهحل دو تا اشکال اساسی داره.
اول اینکه فرض رو بر این گذاشته که مردان، به صورت دیفالت عوضیاند! شما تو والاستریت مدیری رو پیدا نمیکنید که بگه من در نوجوانی در حلبیآبادهای بمبئی بزرگ شدم و الان رسیدم به اینجا. غالب این افراد از خانوادههای مرفه و فرهیخته هستند که در هاروارد و دانشگاههای مشابه درس خوندن. در واقع حالت کامل این فرض اینه: مردان، حتی آن دسته از آنان که در خانوادههای مرفه و فرهیخته بزرگ شدهاند و در هاروارد درس خواندهاند، به صورت دیفالت عوضیاند! این فرض ایرادات بیشماری داره، ولی یکیش تناقضیه که با بقیه فرضیات این جماعت داره، از جمله: «هرچه رفاه و فرهیختگی فرهنگی خانوادهها بالاتر باشد، شهروندان سالمتری تربیت میشوند». یا «هرچه دلار بیشتری در سیستم آموزشی خرج شود، انسانهای فرهیختهتری تحویل جامعه خواهد شد». بعبارتی این سوال بوجود میاد که: «همهچیز مهیا بود تا این مردان، عوضی بار نیایند، اما عوضی بار آمدند. پس مشکل چیست؟». یه ایراد دیگهش اینه که این فضای مبهم رو بوجود میاره که نقش مادران اینها که خودشون زن بودند دقیقا چه بوده؟ مادر یک حسابدار ارشد در گلدمن ساکس، تو مزرعه سیبزمینی کار نمیکرده. خودش یک تحصیلکرده بوده و الان هم بری چک کنی رو مبل راحتی جلوی تلویزیونش چه کتابی تا نیمه خوانده شده، حتی از جلدش میشه فهمید که یه موضوع لیبرالی داره. این مادر داشته چیکار میکرده که پسر همچنان یک عوضیه؟ چرا در این باره صحبت نمیکنند؟
ایراد دوم اینه که حقیقتا، عوضی نبودن کافی نیست. وقتی شعار این جریان این بود که «زنان را باور کنید»، که یعنی هر ادعایی که کردند، به صرف اینکه زن هستند معتبر حساب کنید، پس نمیشه مثل آدم رفتار کرد و نگران نبود. اینکه یک نیویورکی سکولار مثل یک پاکستانی خرمذهب، وقتی با یک نامحرم در یک اتاق نشسته در رو باز میذاره، از ترس این نیست که «نکند تربیت خانوادگی خود را فراموش کرده و ناگهان به این زن تعرض کنم». بلکه از ترس اینه که «نکند این زن یک رفتار کاملا عادی را در غیاب شهود به یک جنایت تبدیل کرده و علیه من استفاده کند».
قانون رو برای این وضع میکنند که اقلیت ضداجتماع رو مهار کنه، نه اینکه تمام افراد وقتی با همدیگه ارتباط برقرار میکنند، در ذهن خودشون دادستان ایالتی رو بین همدیگه ببینند.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2018-12-03/a-wall-street-rule-for-the-metoo-era-avoid-women-at-all-cost
این راهحل دو تا اشکال اساسی داره.
اول اینکه فرض رو بر این گذاشته که مردان، به صورت دیفالت عوضیاند! شما تو والاستریت مدیری رو پیدا نمیکنید که بگه من در نوجوانی در حلبیآبادهای بمبئی بزرگ شدم و الان رسیدم به اینجا. غالب این افراد از خانوادههای مرفه و فرهیخته هستند که در هاروارد و دانشگاههای مشابه درس خوندن. در واقع حالت کامل این فرض اینه: مردان، حتی آن دسته از آنان که در خانوادههای مرفه و فرهیخته بزرگ شدهاند و در هاروارد درس خواندهاند، به صورت دیفالت عوضیاند! این فرض ایرادات بیشماری داره، ولی یکیش تناقضیه که با بقیه فرضیات این جماعت داره، از جمله: «هرچه رفاه و فرهیختگی فرهنگی خانوادهها بالاتر باشد، شهروندان سالمتری تربیت میشوند». یا «هرچه دلار بیشتری در سیستم آموزشی خرج شود، انسانهای فرهیختهتری تحویل جامعه خواهد شد». بعبارتی این سوال بوجود میاد که: «همهچیز مهیا بود تا این مردان، عوضی بار نیایند، اما عوضی بار آمدند. پس مشکل چیست؟». یه ایراد دیگهش اینه که این فضای مبهم رو بوجود میاره که نقش مادران اینها که خودشون زن بودند دقیقا چه بوده؟ مادر یک حسابدار ارشد در گلدمن ساکس، تو مزرعه سیبزمینی کار نمیکرده. خودش یک تحصیلکرده بوده و الان هم بری چک کنی رو مبل راحتی جلوی تلویزیونش چه کتابی تا نیمه خوانده شده، حتی از جلدش میشه فهمید که یه موضوع لیبرالی داره. این مادر داشته چیکار میکرده که پسر همچنان یک عوضیه؟ چرا در این باره صحبت نمیکنند؟
ایراد دوم اینه که حقیقتا، عوضی نبودن کافی نیست. وقتی شعار این جریان این بود که «زنان را باور کنید»، که یعنی هر ادعایی که کردند، به صرف اینکه زن هستند معتبر حساب کنید، پس نمیشه مثل آدم رفتار کرد و نگران نبود. اینکه یک نیویورکی سکولار مثل یک پاکستانی خرمذهب، وقتی با یک نامحرم در یک اتاق نشسته در رو باز میذاره، از ترس این نیست که «نکند تربیت خانوادگی خود را فراموش کرده و ناگهان به این زن تعرض کنم». بلکه از ترس اینه که «نکند این زن یک رفتار کاملا عادی را در غیاب شهود به یک جنایت تبدیل کرده و علیه من استفاده کند».
قانون رو برای این وضع میکنند که اقلیت ضداجتماع رو مهار کنه، نه اینکه تمام افراد وقتی با همدیگه ارتباط برقرار میکنند، در ذهن خودشون دادستان ایالتی رو بین همدیگه ببینند.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2018-12-03/a-wall-street-rule-for-the-metoo-era-avoid-women-at-all-cost
Bloomberg.com
Wall Street Rule for the #MeToo Era: Avoid Women at All Cost
No more dinners with female colleagues. Don’t sit next to them on flights. Book hotel rooms on different floors. Avoid one-on-one meetings.
❤2
پلیس فرانسه کلاههای خودشون رو برداشتن که یعنی ما با معترضین برخورد نمیکنیم آقای مکرون، خودت بیا باشون برخورد کن!
ارتش سایبری و غیرسایبری «نرمالایز کننده جمهوریاسلامی» خیلی تلاش دارند در این برهههای گذرا وانمود کنند که آسمون همهجا همین رنگه! ولی حتی در همین برهههای گذرا هم معلوم میشه که آسمون همهجا به این رنگ نیست.
جایی که آزادی نهادینه شده، مأمور دیگه معذور نیست. میتونه در برابر فرمانده کل قوای کشور نافرمانی کنه، بدون اینکه خطری تهدیدش کنه. لازم نیست شهید بشه تا به چیزی که فکر میکنه درسته عمل کنه. آزادی، هزینه اینکه خودِ خودت باشی رو پایین میاره.
ارتش سایبری و غیرسایبری «نرمالایز کننده جمهوریاسلامی» خیلی تلاش دارند در این برهههای گذرا وانمود کنند که آسمون همهجا همین رنگه! ولی حتی در همین برهههای گذرا هم معلوم میشه که آسمون همهجا به این رنگ نیست.
جایی که آزادی نهادینه شده، مأمور دیگه معذور نیست. میتونه در برابر فرمانده کل قوای کشور نافرمانی کنه، بدون اینکه خطری تهدیدش کنه. لازم نیست شهید بشه تا به چیزی که فکر میکنه درسته عمل کنه. آزادی، هزینه اینکه خودِ خودت باشی رو پایین میاره.
❤4
حالا که قراره تبریک بگیم من هم به خودم تبریک میگم که بدون اینکه دانشجو باشم و بدون اینکه هیچوقت در فضای آکادمیک قرار گرفته باشم، خیلی زودتر به همین نتیجه رسیدم که ایشون و دوستانشون الان رسیدند.
اما این کافی نیست. همونطور که در مورد حقوقبشر نوشتم وقتی شما مطالباتی دارید، و رسیدن به اون اهداف از مجاری موجود ممکن نیست چون با این سیستم به طور ذاتی در تناقضه، خود به خود خواهان براندازی هستید. کسی که این مطالبات رو داشته باشه و همزمان ادعا کنه خواهان براندازی نیست، همونقدر خودشو مسخره کرده که اونی که در وضعیت فعلی مملکت میگه «من سیاسی نیستم». اینکه فعلا نمیشود نظام را ساقط کرد، با اینکه «الشعب، یرید اسقاط النظام» دو مقوله جدا از هم هستند. هدفگذاری صرفا برای رسیدن به هدف نیست، برای تعیین جهته. یک فعال محیطزیست ممکنه وارد پروژهای حفاظتی برای مثلا یک گونه گیاه خاص بشه که شاید هیچوقت به نتایج از قبل پیشبینی شده نرسه، یا اگه هم برسه انقدر طول بکشه که انقدر عمر نکنه که نتایجش رو ببینه. اما هدفی که برای خودش قرار داده تعیین میکنه که باید چه کارهایی بکنه و چه کارهایی نکنه. مهمه که الشعب، در مرحله «یُرید» قرار بگیرند.
این یک مقدار نیاز به ساپورت فلسفی هم داره. همون فلسفهای که گفتم بهتره از شرق وارد کنیم. آدم باید از خودش عبور کرده باشه که بپذیره مسیری رو در پیش بگیره که نفعش رو آیندگان خواهند دید، نه خودش.
https://t.me/mamlekate/40471
اما این کافی نیست. همونطور که در مورد حقوقبشر نوشتم وقتی شما مطالباتی دارید، و رسیدن به اون اهداف از مجاری موجود ممکن نیست چون با این سیستم به طور ذاتی در تناقضه، خود به خود خواهان براندازی هستید. کسی که این مطالبات رو داشته باشه و همزمان ادعا کنه خواهان براندازی نیست، همونقدر خودشو مسخره کرده که اونی که در وضعیت فعلی مملکت میگه «من سیاسی نیستم». اینکه فعلا نمیشود نظام را ساقط کرد، با اینکه «الشعب، یرید اسقاط النظام» دو مقوله جدا از هم هستند. هدفگذاری صرفا برای رسیدن به هدف نیست، برای تعیین جهته. یک فعال محیطزیست ممکنه وارد پروژهای حفاظتی برای مثلا یک گونه گیاه خاص بشه که شاید هیچوقت به نتایج از قبل پیشبینی شده نرسه، یا اگه هم برسه انقدر طول بکشه که انقدر عمر نکنه که نتایجش رو ببینه. اما هدفی که برای خودش قرار داده تعیین میکنه که باید چه کارهایی بکنه و چه کارهایی نکنه. مهمه که الشعب، در مرحله «یُرید» قرار بگیرند.
این یک مقدار نیاز به ساپورت فلسفی هم داره. همون فلسفهای که گفتم بهتره از شرق وارد کنیم. آدم باید از خودش عبور کرده باشه که بپذیره مسیری رو در پیش بگیره که نفعش رو آیندگان خواهند دید، نه خودش.
https://t.me/mamlekate/40471
Telegram
مملکته
#تریبون_آزاد_دانشجویی،
به مناسبت #روز_دانشجو
«من بعنوان کسی که معتقد بود امکان اصلاح از مسیر صندوق رأی وجود دارد، امروز به دوستان تبریک میگویم که مرا بعنوان یک دانشجو به این نتیجه رساندند که از مسیر صندوق رأی تغییری امکانپذیر نیست»
t.co/aYzylSJsEv…
به مناسبت #روز_دانشجو
«من بعنوان کسی که معتقد بود امکان اصلاح از مسیر صندوق رأی وجود دارد، امروز به دوستان تبریک میگویم که مرا بعنوان یک دانشجو به این نتیجه رساندند که از مسیر صندوق رأی تغییری امکانپذیر نیست»
t.co/aYzylSJsEv…
❤3
آه
ساعت ۲ بامداد است
منم و ماه و شب و یک میدان، توحید
چه خطرها که گذشت.. چه آبی که نرفت
من با عرق گردن مأمور آبفا مست شدم
چه حماسی، چه کلاسی، چه همه هوش و حواسم رفت
وات د فاک حقیقتا؟ مرحله بعد چیه؟ کارمند ایرانسل که رفته بالای آنتن بیتیاس رو به عنوان «سلحشور مخابراتی» معرفی کنیم؟ چرا باید همهچیزو شاهنامهای کرد؟ چه فرقی هست بین اینها و بقیه کارگرانی که کارهای سخت انجام میدن یا در شیفت شب کار میکنند؟ چرا اونی که بالای داربست سنگ نما رو نصب میکنه، انقدر مورد توجه قرار نمیگیره؟
علتش چیزیه که من بش میگم «عینک هالیوودی». این عینک دنبال یافتن میزانسنهای سینمایی داخل قاب واقعیته. سینما اینو تثبیت کرده که بحران، هیجانانگیزه. فعلگی بالای داربست، یک کار روتینه که هزاران نفر انجام میدن و یک موقعیت بحرانی نیست، پس هیجانی هم نداره. اما کار راننده اورژانس در زمانی که مردم از ترس آتشسوزی جنگل دارن شهر رو ترک میکنند، ارزش سینمایی داره. علت ولع سیریناپذیر مردم برای نزدیک بودن به آوار پلاسکو هم این بود که میخواستن داخل این قاب سینمایی قرار بگیرند. حتی اونی که داشت با موبایل فروریختنش رو فیلم میگرفت با خودش میگفت «هولی شت! چه سکانسی شد».
عینک هالیوودی، آدمهای بالغ رو مثل کودکان درگیر آرزوهای بچهگانه میکنه: دوس دارم خلبان بشم برای زلزلهزدهها دارو بندازم پایین! دوست دارم آتشنشان بشم با بالابر برم تا بالای برج! دوست دارم غواص بشم! دوست دارم ازین دستکش بزرگا بپوشم کابلهای فشار قوی رو درست کنم!
فیلم، واسه داخل سالنه. ازش که بیرون اومدید دوباره بالغ بشید... لطفا!
https://t.me/solseghalam/1483
ساعت ۲ بامداد است
منم و ماه و شب و یک میدان، توحید
چه خطرها که گذشت.. چه آبی که نرفت
من با عرق گردن مأمور آبفا مست شدم
چه حماسی، چه کلاسی، چه همه هوش و حواسم رفت
وات د فاک حقیقتا؟ مرحله بعد چیه؟ کارمند ایرانسل که رفته بالای آنتن بیتیاس رو به عنوان «سلحشور مخابراتی» معرفی کنیم؟ چرا باید همهچیزو شاهنامهای کرد؟ چه فرقی هست بین اینها و بقیه کارگرانی که کارهای سخت انجام میدن یا در شیفت شب کار میکنند؟ چرا اونی که بالای داربست سنگ نما رو نصب میکنه، انقدر مورد توجه قرار نمیگیره؟
علتش چیزیه که من بش میگم «عینک هالیوودی». این عینک دنبال یافتن میزانسنهای سینمایی داخل قاب واقعیته. سینما اینو تثبیت کرده که بحران، هیجانانگیزه. فعلگی بالای داربست، یک کار روتینه که هزاران نفر انجام میدن و یک موقعیت بحرانی نیست، پس هیجانی هم نداره. اما کار راننده اورژانس در زمانی که مردم از ترس آتشسوزی جنگل دارن شهر رو ترک میکنند، ارزش سینمایی داره. علت ولع سیریناپذیر مردم برای نزدیک بودن به آوار پلاسکو هم این بود که میخواستن داخل این قاب سینمایی قرار بگیرند. حتی اونی که داشت با موبایل فروریختنش رو فیلم میگرفت با خودش میگفت «هولی شت! چه سکانسی شد».
عینک هالیوودی، آدمهای بالغ رو مثل کودکان درگیر آرزوهای بچهگانه میکنه: دوس دارم خلبان بشم برای زلزلهزدهها دارو بندازم پایین! دوست دارم آتشنشان بشم با بالابر برم تا بالای برج! دوست دارم غواص بشم! دوست دارم ازین دستکش بزرگا بپوشم کابلهای فشار قوی رو درست کنم!
فیلم، واسه داخل سالنه. ازش که بیرون اومدید دوباره بالغ بشید... لطفا!
https://t.me/solseghalam/1483
Telegram
ارزیابی شتابزده
🕑ساعت ٢ بامداد به وقت تهران
🔹سحرگاه به وقت #تهران است و از ديدن اين ويدئو🔺🔻 در صفحه اينستاگرام مهندس سعيدى، جانم شكفت. تركيدگى لوله ى آب در تقاطع ميدان توحيد و اين تلاش تيم آبفا براى قرار دادن لوله جديد . صحنه اى است كه در ژاپن بعد از زلزله و سونامى توهوكو…
🔹سحرگاه به وقت #تهران است و از ديدن اين ويدئو🔺🔻 در صفحه اينستاگرام مهندس سعيدى، جانم شكفت. تركيدگى لوله ى آب در تقاطع ميدان توحيد و اين تلاش تيم آبفا براى قرار دادن لوله جديد . صحنه اى است كه در ژاپن بعد از زلزله و سونامى توهوكو…
1❤2
فرمانده نیروی زمینی سپاه درباره انفجار انتحاری چابهار گفت این عملیات فایدهای برای تروریستها نداشت.
باید پرسید «چه حالت دیگهای اگر بود میشد گفت برایشان فایده داشته؟». اگر یک فرمانده مثل خودش کشته میشد؟
از لابلای همین اظهارات میشه فهمید نگاه اشغالگران ایران نسبت به مردم ایران چه نگاهیه. فقط اگه یک درجهدار کشته بشه، یک باخت حساب میشه. اگه مردم عادی، و مثلا سرباز صفر کشته بشه، نه امتیازی برای اونهاست و نه ضرری برای ما!
ما هنوز از وضعیتی که در زمان ساسانیان حاکم بود خارج نشدیم. الان میشه فهمید چرا وقتی اعراب حمله کردند، ایرانیها تماشا کردند. دیدن له شدن کسانی که خودشونو برتر میدونستند، لذت بخش بوده.
باید پرسید «چه حالت دیگهای اگر بود میشد گفت برایشان فایده داشته؟». اگر یک فرمانده مثل خودش کشته میشد؟
از لابلای همین اظهارات میشه فهمید نگاه اشغالگران ایران نسبت به مردم ایران چه نگاهیه. فقط اگه یک درجهدار کشته بشه، یک باخت حساب میشه. اگه مردم عادی، و مثلا سرباز صفر کشته بشه، نه امتیازی برای اونهاست و نه ضرری برای ما!
ما هنوز از وضعیتی که در زمان ساسانیان حاکم بود خارج نشدیم. الان میشه فهمید چرا وقتی اعراب حمله کردند، ایرانیها تماشا کردند. دیدن له شدن کسانی که خودشونو برتر میدونستند، لذت بخش بوده.
❤5
دقیقا متوجهم این روحانی محترم چی داره میگه. کاملا درست میگه، اثر دست دادن به نامحرم درازمدته و آدمو به سمت سقوط میبره. وقتی دست میدی به نامحرم تازه میفهمی چقدر پوست و گوشت و استخوانش عادیه. دستش درست مثل دست خواهر یا برادرته. نه حرارتش فرقی داره، نه اشعهای ازش ساطع میشه. در دراز مدت، ذهنت دیگه مشغول تخیل کردن حسی که ممکنه لمسش ایجاد کنه، نمیشه. این خلاصی از مشغولیت، گاهی انقدر رهاکنندهست که مثل زمانی میشه که آدم مدت زیادی کمرش خم باشه و ناگهان صاف بایسته و فشار از ستون فقراتش برداشته میشه. و در نهایت آدم از توهم اینکه «من دارم خودمو پاک نگه میدارم» سقوط میکنه و میاد روی زمین. وقتی روی زمین راه رفت، دیگه به جنس مخالفش به مثابه «کسی مثل خودم» نگاه میکنه. نه یک alien 👽
https://t.me/peykeiran12/27970
https://t.me/peykeiran12/27970
Telegram
پیک ایران
دست دادن به نامحرم اثرش دراز مدته و آدمو بسمت سقوط میبره
❤4
شبکههای صداسیما، بعد از خبر انفجار انتحاری، بلافاصله آیتم بعدی رو اختصاص میدن به یک آخوند اهلسنت که خبردار ایستاده جلو دوربین و میگه «ما این اقدامات را محکوم میکنیم...» و حرفهایی ازین دست. من که شخصا این تعارفات دیپلماتیک رو بیمعنی میدونم، ولی به هرحال هرچیزی که هست قواعد خودشو داره. وقتی اتفاقاتی مثل یک عمل خشن پیش میاد لازم نیست همه محکومش کنند، فقط توقع محکوم کردن از جناحی میره که عاملان اون عملیات عضوی ازون جناح بوده باشند. مثلا اگه یکی از تماشاچیان یک تیم فوتبال، با سنگ بزنه سر داور رو بشکنه، از اون تیم توقع میره اون کار رو محکوم کنه. دو نکته وجود داره: اول اینکه باید ثابت بشه تماشاچی حرفهای اون تیم بوده. تا قبل ازینکه چیزی ثابت بشه، دلیلی برای اون توقع وجود نداره و اتفاقا توقع کورکورانه، یک اتهامزنی محرزه، و دوم اینکه اگه ثابت شد، اون توقع فقط از تیم وجود داره، نه هر مجموعه بزرگتر و بیربطی. اگه طرف اهل برلین باشه، از کل برلینیها توقع نمیره که محکومش کنند.
کاری که جمهوریاسلامی انجام میده، بنا به نکته اول نفرتپراکنی حساب میشه. چون داره با تهمت زدن به اهلسنت، مردم رو نسبت بشون متنفر میکنه. یک تروریست که بدنش متلاشی شده و حتی هویتش هم مشخص نیست، حتی نمیشه ثابت کرد که عضو چه گروهکی بوده، چه برسه اینکه مذهبش چی باشه. و بنا به قاعده دوم دیگریسازی حساب میشه، چون جامعه اهلسنت (که بخشی جدانشدنی از جامعه ایرانیه) خیلی بزرگتر ازین حرفاست که مسئول رفتار هر کدوم از افراد سنیمذهب باشه، ولی با این نمایشها به شکل یک «گروهک بیگانه که متأسفانه تو کشور ما زندگی میکنند!» ترسیمش میکنند.
زمانی که صحبت جنگ و حمله آمریکا داغ بود، بعضیها میگفتن باید با «هیولا»یی که داره بمون حکومت میکنه کنار اومد، چون هرچی باشه از تسلط بیگانگان بهتره. من در ابرقدرتهای جهان، حتی چین و روسیه، سراغ ندارم اینقدر کینهتوزانه و سازمانیافته شهروندان یک کشور رو از هم دیگه متنفر کنند. تسلط این هیولا به ما، از تسلط هر بیگانهای بدتر بود.
کاری که جمهوریاسلامی انجام میده، بنا به نکته اول نفرتپراکنی حساب میشه. چون داره با تهمت زدن به اهلسنت، مردم رو نسبت بشون متنفر میکنه. یک تروریست که بدنش متلاشی شده و حتی هویتش هم مشخص نیست، حتی نمیشه ثابت کرد که عضو چه گروهکی بوده، چه برسه اینکه مذهبش چی باشه. و بنا به قاعده دوم دیگریسازی حساب میشه، چون جامعه اهلسنت (که بخشی جدانشدنی از جامعه ایرانیه) خیلی بزرگتر ازین حرفاست که مسئول رفتار هر کدوم از افراد سنیمذهب باشه، ولی با این نمایشها به شکل یک «گروهک بیگانه که متأسفانه تو کشور ما زندگی میکنند!» ترسیمش میکنند.
زمانی که صحبت جنگ و حمله آمریکا داغ بود، بعضیها میگفتن باید با «هیولا»یی که داره بمون حکومت میکنه کنار اومد، چون هرچی باشه از تسلط بیگانگان بهتره. من در ابرقدرتهای جهان، حتی چین و روسیه، سراغ ندارم اینقدر کینهتوزانه و سازمانیافته شهروندان یک کشور رو از هم دیگه متنفر کنند. تسلط این هیولا به ما، از تسلط هر بیگانهای بدتر بود.
❤4
موسسه واشنگتن یک ماه پیش درباره نظرسنجیای در کرانه باختری نوشته که تازه دیروز ازش خبردار شدم. جالبه که رسانههای فارسیزبان، حتی اون برونمرزیهاشون که تصور عموم اینه که قراره مثلا جامعه ایرانی رو از حباب پروپاگاندای نظام خارج کنند، هیچ حرفی ازش نزدند، و البته عجیب نیست. چون خروجی این نظرسنجی با روایتی که هوچیگرایانه از مناقشه فلسطین-اسراییل ارائه میدن همخوانی نداره.
به نظرم مهمترین عدد، ۱۱ بود. فقط ۱۱ درصد فلسطینیهای کرانه باختری، تشکیل کشور فلسطینی رو اولویت اول خودشون میدونند! ۴۹ درصد داشتن یک زندگی خانوادگی مناسب، و ۳۸ درصد داشتن درآمد مناسب رو اولویت اول عنوان کردند.
عدد مهم بعدی ۱۶ است. نیمی از فلسطینیان کرانه باختری معتقدند بهترین کاری که آمریکا میتونه بکنه اینه که کلا پاشو از مسئله فلسطین و کل خاورمیانه بکشه بیرون، ولی فقط ۱۶ درصد مردم غزه چنین دیدگاهی دارند!
عدد مهم بعدی ۱۸ است. ۸۲ درصد مردم کرانه باختری باخبر بودند که سفارت آمریکا به اورشلیم منتقل شده. این یعنی ۱۸ درصدشون خبر نداشتن!
عدد مهم بعدی ۳۶ بود. ۳۶ درصد مردم کرانه باختری از شرکتهای اسراییلی توقع دارند فرصتهای شغلی بیشتری در مناطق فلسطینی ایجاد کنند! (گویا این درصد در غزه ازین هم بیشتره).
و عدد مهم بعدی ۶۷ بود. ۶۷ درصد مردم کرانه باختری معتقدند حماس باید اجازه داشته باشه در کرانه باختری آزادانه فعالیت کنه!
و عدد مهم آخری ۲۱ بود. ۲۱ درصد مردم کرانه باختری فکر میکنند بهتر اینه که دولت خودگردان کلا منحل بشه و مسئولیت فلسطین رو خود اسراییل به عهده بگیره!
------
مجموع این اعداد، یک تصویر متفاوت رو ایجاد میکنه: فلسطینیها، دنبال زندگی بهتر هستند و میدونند که این زندگی بدون همراهی اسراییل بهتر نخواهد شد، و میدونند که نمیشه همراهی اسراییل رو بدست آورد اگه کشورهای دیگه دخالت کنند.
https://www.washingtoninstitute.org/fikraforum/view/new-polls-west-bankers-oppose-both-armed-revolt-and-u.s.-talks
به نظرم مهمترین عدد، ۱۱ بود. فقط ۱۱ درصد فلسطینیهای کرانه باختری، تشکیل کشور فلسطینی رو اولویت اول خودشون میدونند! ۴۹ درصد داشتن یک زندگی خانوادگی مناسب، و ۳۸ درصد داشتن درآمد مناسب رو اولویت اول عنوان کردند.
عدد مهم بعدی ۱۶ است. نیمی از فلسطینیان کرانه باختری معتقدند بهترین کاری که آمریکا میتونه بکنه اینه که کلا پاشو از مسئله فلسطین و کل خاورمیانه بکشه بیرون، ولی فقط ۱۶ درصد مردم غزه چنین دیدگاهی دارند!
عدد مهم بعدی ۱۸ است. ۸۲ درصد مردم کرانه باختری باخبر بودند که سفارت آمریکا به اورشلیم منتقل شده. این یعنی ۱۸ درصدشون خبر نداشتن!
عدد مهم بعدی ۳۶ بود. ۳۶ درصد مردم کرانه باختری از شرکتهای اسراییلی توقع دارند فرصتهای شغلی بیشتری در مناطق فلسطینی ایجاد کنند! (گویا این درصد در غزه ازین هم بیشتره).
و عدد مهم بعدی ۶۷ بود. ۶۷ درصد مردم کرانه باختری معتقدند حماس باید اجازه داشته باشه در کرانه باختری آزادانه فعالیت کنه!
و عدد مهم آخری ۲۱ بود. ۲۱ درصد مردم کرانه باختری فکر میکنند بهتر اینه که دولت خودگردان کلا منحل بشه و مسئولیت فلسطین رو خود اسراییل به عهده بگیره!
------
مجموع این اعداد، یک تصویر متفاوت رو ایجاد میکنه: فلسطینیها، دنبال زندگی بهتر هستند و میدونند که این زندگی بدون همراهی اسراییل بهتر نخواهد شد، و میدونند که نمیشه همراهی اسراییل رو بدست آورد اگه کشورهای دیگه دخالت کنند.
https://www.washingtoninstitute.org/fikraforum/view/new-polls-west-bankers-oppose-both-armed-revolt-and-u.s.-talks
The Washington Institute
New Polls: West Bankers Oppose Both Armed Revolt and U.S. Talks
Two fresh publi
❤8
نه آقا بهزاد، صرفا یک بهانه نیست، حاصل خودبرتربینی مذهبی است. در تمام مذاهب، به پیروان القاء میشه که شما برتر از کسانی هستید که پیرو نیستند (و شاید همین تحریک خوی برتریجویی انسان، عامل موفقیت مذاهب در جذب پیرو بوده). مشابه این رو در استدلالهای خیابانی هم شاهدیم: «حتی فلانیِ مشروبخور هم حرمت عزای محرم سرش میشه». یعنی فلانی چون مشروبخور است (پیرو واقعی نیست)، در درجه پایینتری از انسانیت قرار دارد و زیر پای ماست، اما با اینکه زیر پای ماست فلان حرمت را رعایت میکند، پس از مایی که بالای او قرار داریم توقع میرود که حتما رعایت کنیم! به همین ترتیب، اروپاییان هم پستتر از ما هستند، اما حتی همان پستترها هم برهنگی را مطلقا آزاد نکردهاند، پس از ما که از آنها برتریم انتظار میرود که هرگز در برابر برهنگی کوتاه نیاییم! (البته در مورد خاص حجاب، سبک اروپایی دیگه فقط سبک اروپا نیست، سبک همه دنیاست، و در این مورد، این جماعت همه جهان رو پستتر از خودشون حساب میکنند).
میگن ابنفضلان که هزارسال پیش به شما اروپا سفر کرده بود با جماعتی که احتمالا اسلاو بودند همنشین شد. در جمعی که رییس قبیله هم حضور داشت، زن رئیس اومد و کنارش نشست و لباسی که تنش بود طوری بود که لای پاهاش کاملا دیده میشد. این بندهخدای مسلمان هم کوپ کرد و ناخودآگاه عبا رو کشید به صورتش که صحنه رو نبینه. رییس ازین حرکت خندهش گرفت و گفت: لای پای زنان ما رو راحت میشه دید، اما سخت میشه بدستش آورد. برعکس زنان شما، که لای پاهاشون رو سخت میشه دید، ولی راحت میشه بدست آورد!
مسلمین هزارساله که دقیقا متوجه متلک اون اسلاو «وحشی» نشدن. اگه میشدن الان انقدر بقیه رو پست نمیدیدن.
https://t.me/behzadmehrani/4288
میگن ابنفضلان که هزارسال پیش به شما اروپا سفر کرده بود با جماعتی که احتمالا اسلاو بودند همنشین شد. در جمعی که رییس قبیله هم حضور داشت، زن رئیس اومد و کنارش نشست و لباسی که تنش بود طوری بود که لای پاهاش کاملا دیده میشد. این بندهخدای مسلمان هم کوپ کرد و ناخودآگاه عبا رو کشید به صورتش که صحنه رو نبینه. رییس ازین حرکت خندهش گرفت و گفت: لای پای زنان ما رو راحت میشه دید، اما سخت میشه بدستش آورد. برعکس زنان شما، که لای پاهاشون رو سخت میشه دید، ولی راحت میشه بدست آورد!
مسلمین هزارساله که دقیقا متوجه متلک اون اسلاو «وحشی» نشدن. اگه میشدن الان انقدر بقیه رو پست نمیدیدن.
https://t.me/behzadmehrani/4288
❤5
یک دکتر جوان ۲۸ ساله (من چه غلطی کردم تو زندگیم آیا؟) که تو دانشگاه کمبریج بورس تحقیقاتی گرفته، به خاطر نگاه واقعا لیبرالش، قربانی گنگ اساتید دانشگاهی چپگرا شده. بیشتر از ۳۰۰ نفر ازین اساتید نامهای تقریبا توهینآمیز رو امضاء کردند و به دانشگاه و نشریات تاختن که چرا گذاشتید این آقا مقالههای «شبه علمی» و نژادپرستانه! خودش رو تولید کنه. در حالی که حتی به یک نمونه از محتویات مقالاتش اشاره نکردن که اشکال در متد علمی داشته باشه یا حتی بشه پسزمینه نژادی رو براش قائل شد!
مقالات این دکتر جوان موضوعات جالبی رو بررسی کرده.. مثلا در زمان برگزیت گفته میشد اونایی که به خروج از اتحادیه رأی دادن اغلب کمسواد و بیاطلاع بودند. دکتر یک نظرسنجی آنلاین طراحی کرده بوده که بشه آگاهی هر دو طیف رو بدون بایاس سیاسی اندازه گرفت، و نتیجه این بود که هیچ فرقی بین مخالفان و موافقان جدایی وجود نداره از لحاظ آگاهی و تسلط به موضوع. یا در یک مقاله دیگه نشون داده هوش کلامی در جمهوریخواهان آمریکا اندکی بیشتر از دموکراتهاست. اما از همه مهمتر بعضی از مقالاتشه که توشون رابطه هوش و نژاد بررسی شده، اما با اینکه نتیجهگیریشون دقیقا برعکس چیزیه که ممکنه یک نژادپرست آرزو کنه، به عنوان یک جرم نابخشودنی تلقی کردند و با اون نامه خواستند حسابش رو برسند. اما این دکتر جوان، ازونا نبوده که جا بزنه. یک مقاله مستقل نوشته در رد اینکه «ضرر پرداختن پژوهشگران به تابوهای اجتماعی بیشتر از منفعت آن است»، و همین چپها رو بیشتر عصبانی کرده. احتمالا با خودشون گفتند اگه الان این جوونک رو له نکنیم، مثل مورچه زیاد میشن.
اما چرا باید تعدادی از اساتید معتبرترین دانشگاههای دنیا فکر کنند پژوهشگران نباید زیاد زوم کنند رو تابوها؟ چون براشون اینکه به کسی برنخوره، یا از یافتههای علمی سوء استفاده کنن، مهمتر از خود علمه! و این واقعا حیرتآوره.
در اون مقاله میگه به سه دلیل این رویکرد غلطه و نتیجه عکس میده:
۱- اول اینکه اخلاقیات ما گروگان فکتهای علمی نیست. (یعنی ما به این دلیل به پدر و مادرمون احترام نمیذاریم که ضریب هوششون دقیقا اندازه ماست. این احترام، یه چیزی ماورای واقعیتهای بیولوژیکی ما و اونهاست و به زعم من حتی بداخلاقی هم ماورای اون واقعیتهاست. اونی که میخواد با پدر و مادرش بدرفتاری کنه، صبر نمیکنه تا نتیجه تست DNAشون بیاد). دوم اینکه هر چیزی که بعضیها «سوء استفاده از فکتها» حساب میکنند لزوما سوء استفاده نیست و شاید کار درستیه. مثلا بعضیها معتقدند اینکه پلیس آمریکا سیاهپوستان رو بیشتر تحت نظر داره، به نفع امنیت جوانان سیاهیه که تو محلههاشون باندهای خلافکار هست. همین الان پلیس، مردان رو بیشتر از زنان تحت نظر داره و کسی مشکلی باش نداره.
۲- نادیده گرفتن واقعیتها درباره تفاوتهای نژادی و ژنتیک و «بوم سفید» فرض کردن انسانها دو تا خطر بزرگ داره. اول اینکه ممکنه فجایعی مثل کارهایی که کمونیستها انجام دادند تکرار بشه. اونها هم انسان رو بوم سفیدی میدونستند که میشه با تربیت حکومتی به کمونیستهای مطیع تبدیلشون کرد. دوم اینکه در فضایی که همه برابر فرض شدند، اونایی که موفقتر عمل میکنند و به موهبتهای بیشتری دست پیدا میکنند به عنوان استثمارکننده دیگران معرفی میشن، که برخی از نسلکشیهای قرن بیستم با همین بهانهها رخ داد.
۳- همه را عین هم فرض کردن در عمل خطرات بیشتری ایجاد میکنه، مثلا پزشکان به تازگی دارند متوجه میشن که نمیشه همون نسخهای که برای یک سفیدپوست پیچیده شده رو برای یک سیاهپوست تجویز کرد، چون بدنشون هم به نوع دارو و هم به دوزش واکنش متفاوتی نشون میده. و از طرفی ایجاد فضای سانسور، باعث میشه افراد وظیفهشون رو درست انجام ندن، مثل حادثه تجاوز به تعداد زیادی دختران نوجوان در انگلستان که چون متجاوزین، از یک نژاد خاص بودند پلیس علاقهای به پیگیری پرونده نداشت، چون میترسید به تبعیض نژادی متهم بشه. ضمنا این فضا میتونه لجبازی ایجاد کنه، که نمونهش در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا بود که بسیاری از کسانی که با تسلط این فضای چپگرایانه مخالف بودند، به ترامپ رأی دادند. (یعنی شما ادعا میکنید باید علم رو سانسور کرد تا کسی مثل ترامپ برنده نشه و به زعم شما اقلیتها رو اذیت نکنه. اما مردم از لج شما به ترامپی رأی میدن که به زعم شما اقلیتها رو اذیت میکنه!).
فارغ از لیبرال بودن ایشون، همه استدلالهاش قابل قبول هستند. ببینید چه وضعی ایجاد کردند چپها که حتی یک «لیبرال معقول» هم در امان نیست.
https://quillette.com/2018/12/07/academics-mobbing-of-a-young-scholar-must-be-denounced/
مقالات این دکتر جوان موضوعات جالبی رو بررسی کرده.. مثلا در زمان برگزیت گفته میشد اونایی که به خروج از اتحادیه رأی دادن اغلب کمسواد و بیاطلاع بودند. دکتر یک نظرسنجی آنلاین طراحی کرده بوده که بشه آگاهی هر دو طیف رو بدون بایاس سیاسی اندازه گرفت، و نتیجه این بود که هیچ فرقی بین مخالفان و موافقان جدایی وجود نداره از لحاظ آگاهی و تسلط به موضوع. یا در یک مقاله دیگه نشون داده هوش کلامی در جمهوریخواهان آمریکا اندکی بیشتر از دموکراتهاست. اما از همه مهمتر بعضی از مقالاتشه که توشون رابطه هوش و نژاد بررسی شده، اما با اینکه نتیجهگیریشون دقیقا برعکس چیزیه که ممکنه یک نژادپرست آرزو کنه، به عنوان یک جرم نابخشودنی تلقی کردند و با اون نامه خواستند حسابش رو برسند. اما این دکتر جوان، ازونا نبوده که جا بزنه. یک مقاله مستقل نوشته در رد اینکه «ضرر پرداختن پژوهشگران به تابوهای اجتماعی بیشتر از منفعت آن است»، و همین چپها رو بیشتر عصبانی کرده. احتمالا با خودشون گفتند اگه الان این جوونک رو له نکنیم، مثل مورچه زیاد میشن.
اما چرا باید تعدادی از اساتید معتبرترین دانشگاههای دنیا فکر کنند پژوهشگران نباید زیاد زوم کنند رو تابوها؟ چون براشون اینکه به کسی برنخوره، یا از یافتههای علمی سوء استفاده کنن، مهمتر از خود علمه! و این واقعا حیرتآوره.
در اون مقاله میگه به سه دلیل این رویکرد غلطه و نتیجه عکس میده:
۱- اول اینکه اخلاقیات ما گروگان فکتهای علمی نیست. (یعنی ما به این دلیل به پدر و مادرمون احترام نمیذاریم که ضریب هوششون دقیقا اندازه ماست. این احترام، یه چیزی ماورای واقعیتهای بیولوژیکی ما و اونهاست و به زعم من حتی بداخلاقی هم ماورای اون واقعیتهاست. اونی که میخواد با پدر و مادرش بدرفتاری کنه، صبر نمیکنه تا نتیجه تست DNAشون بیاد). دوم اینکه هر چیزی که بعضیها «سوء استفاده از فکتها» حساب میکنند لزوما سوء استفاده نیست و شاید کار درستیه. مثلا بعضیها معتقدند اینکه پلیس آمریکا سیاهپوستان رو بیشتر تحت نظر داره، به نفع امنیت جوانان سیاهیه که تو محلههاشون باندهای خلافکار هست. همین الان پلیس، مردان رو بیشتر از زنان تحت نظر داره و کسی مشکلی باش نداره.
۲- نادیده گرفتن واقعیتها درباره تفاوتهای نژادی و ژنتیک و «بوم سفید» فرض کردن انسانها دو تا خطر بزرگ داره. اول اینکه ممکنه فجایعی مثل کارهایی که کمونیستها انجام دادند تکرار بشه. اونها هم انسان رو بوم سفیدی میدونستند که میشه با تربیت حکومتی به کمونیستهای مطیع تبدیلشون کرد. دوم اینکه در فضایی که همه برابر فرض شدند، اونایی که موفقتر عمل میکنند و به موهبتهای بیشتری دست پیدا میکنند به عنوان استثمارکننده دیگران معرفی میشن، که برخی از نسلکشیهای قرن بیستم با همین بهانهها رخ داد.
۳- همه را عین هم فرض کردن در عمل خطرات بیشتری ایجاد میکنه، مثلا پزشکان به تازگی دارند متوجه میشن که نمیشه همون نسخهای که برای یک سفیدپوست پیچیده شده رو برای یک سیاهپوست تجویز کرد، چون بدنشون هم به نوع دارو و هم به دوزش واکنش متفاوتی نشون میده. و از طرفی ایجاد فضای سانسور، باعث میشه افراد وظیفهشون رو درست انجام ندن، مثل حادثه تجاوز به تعداد زیادی دختران نوجوان در انگلستان که چون متجاوزین، از یک نژاد خاص بودند پلیس علاقهای به پیگیری پرونده نداشت، چون میترسید به تبعیض نژادی متهم بشه. ضمنا این فضا میتونه لجبازی ایجاد کنه، که نمونهش در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا بود که بسیاری از کسانی که با تسلط این فضای چپگرایانه مخالف بودند، به ترامپ رأی دادند. (یعنی شما ادعا میکنید باید علم رو سانسور کرد تا کسی مثل ترامپ برنده نشه و به زعم شما اقلیتها رو اذیت نکنه. اما مردم از لج شما به ترامپی رأی میدن که به زعم شما اقلیتها رو اذیت میکنه!).
فارغ از لیبرال بودن ایشون، همه استدلالهاش قابل قبول هستند. ببینید چه وضعی ایجاد کردند چپها که حتی یک «لیبرال معقول» هم در امان نیست.
https://quillette.com/2018/12/07/academics-mobbing-of-a-young-scholar-must-be-denounced/
Quillette
Academics’ Mobbing of a Young Scholar Must be Denounced
Noah Carl has been accused of academic misconduct, but no evidence has been provided to support this grave charge.
❤7
Anarchonomy
Photo
یک کمپین راه افتاده توسط عدهای عکاس که از مردم میخواد اگه تو طبیعت عکس میگیرن، لوکیشن اون محل رو منتشر نکنند!
با این رویه در ایران تا حدودی موافقم، چون همونطور که قبلا گفتم سفری که ایرانیان عصر حاضر انجام میدن، به دلایل فرهنگی و حتی فلسفی، یک اقدام خودآزارانهست که زامبیوار انجام میشه، که در کنارش به طبیعتآزاری هم منجر میشه. لذا باید مراقب بود که ترجیحا آدرس نقاط بکر در اختیار زامبیها قرار داده نشه.
اما این مراقبت در جایی خارج از ایران، یا حداقل در غرب، لازم نیست. در اونجا تخریب طبیعت یک تخریب سیستماتیک و همگانی نیست. مخربهایی که بین مردمند، از اونایی که از چراغ قرمز رد میشن هم اقلیتترند. اما با این حال نمیشه خرده گرفت به عکاسی که نگران رفتار احتمالی حتی همون اقلیت ناچیزه.
اما اینکه من شخصا لوکیشن نذارم، با اینکه از بقیه بخوام لوکیشن نذارن خیلی تفاوت داره. شکل دادن یک کمپین پیام دیگهای داره، که به نظرم توهینآمیز هم هست. اون پیام اینه که: «من عکاس ضرری برای طبیعت ندارم، ولی شما که صرفا قصد دارید تماشاش کنید، براش ضرر دارید». این نهایت الیتیسم و خودبرتر بینی میتونه باشه. و میشه حدس زد به کدوم سمت ادامه پیدا میکنه: ورود عوام به طبیعت را ممنوع کنید و فقط مستندسازان که «برگزیدگان جامعه» هستند به طبیعت بفرستید تا آن را مستندسازی کرده و برای عوام نمایش دهند!
(بعضی وقتها آدم میگه کاش رباتها حتی سریعتر از سرعت فعلی پیشرفت کنند تا زودتر جایگاه این «برگزیدگان» رو ازشون بقاپند).
اما اگه یکم جلوتر بره، خود عکاسان رو هم خواهد بلعید. چون یکی از دلایل ایجاد تقاضا برای بازدید از یک منطقه، تکرار مستندسازی ازون منطقهست. وقتی هزاران عکس حرفهای مختلف از یک صخره خاص گرفته شده باشه، دیگران هم ترغیب میشن تا قبل از مرگشون اون صخره رو از نزدیک ببینند. پس برای اینکه ترغیب نشن باید تعداد عکسها رو کم کرد، یعنی نباید همه عکاسان اجازه داشته باشن ازش عکس بگیرند! و همون تعداد انگشتشمار از عکاسان که اجازه دارند عکس بگیرند، نباید اجازه داشته باشند همه عکسهاشون رو منتشر کنند!
یک نگاه چپ غالب وجود داره که «طبیعت منهای انسان» رو میخواد نجات بده. در حالی که بدون انسان طبیعت پشیزی ارزش نداره. برای طبیعت فرق نداره تماما به خاکستر تبدیل بشه یا تماما سبز باشه. این ماییم که سبز رو برتر از خاکستری کردیم. اگه تلاشی برای نجات وجود داره، باید برای نجات «طبیعت و انسان» باشه. چه فایده جنگلی رو حفظ کنی وقتی انسانها حق نداشته باشند حتی پا بذارن توش؟ (که جالبه، چوببرها به هرحال میتونن پا بذارن توش). این شبیه فیلترکردن تلگرامه به این بهانه که تروریستها از سکرتچت استفاده میکنند که نمیشه هکش کرد! یعنی چهارتا القاعدهای میتونن میلیونها نفر رو از تلگرام محروم کنند.
در دراز مدت (درست همونطور که اون دکتر جوان استدلال کرده بود سانسور مطالب علمی نقض غرضه) مخفی کردن لوکیشن به ضرر امر حفاظته (حتی از نوع حفاظت «طبیعت منهای انسان»). چون اگه جایی ناشناس بمونه، اطلاعرسانی درباره اهمیت حفاظت ازش هم طبعا تعطیل میشه. اگه نخوای لوکیشن بدی، دیگه نمیتونی به مردم بگی چرا مکان مهم و آسیبپذیریه. و اگه احیانا عدهای حتی تصادفا به نزدیکش رسیدند (که با سهلالوصول شدن حمل و نقل آفرود میتونه به کرات اتفاق بیفته) ممکنه اصلا ندونن در برابر چه پدیده مهمی قرار گرفتند، که بعد بخوان مراقب باشند.
طبیعت، دوست زیاد داره. ولی به نظر میرسه خیلیهاشون خاله خرسه هستند.
با این رویه در ایران تا حدودی موافقم، چون همونطور که قبلا گفتم سفری که ایرانیان عصر حاضر انجام میدن، به دلایل فرهنگی و حتی فلسفی، یک اقدام خودآزارانهست که زامبیوار انجام میشه، که در کنارش به طبیعتآزاری هم منجر میشه. لذا باید مراقب بود که ترجیحا آدرس نقاط بکر در اختیار زامبیها قرار داده نشه.
اما این مراقبت در جایی خارج از ایران، یا حداقل در غرب، لازم نیست. در اونجا تخریب طبیعت یک تخریب سیستماتیک و همگانی نیست. مخربهایی که بین مردمند، از اونایی که از چراغ قرمز رد میشن هم اقلیتترند. اما با این حال نمیشه خرده گرفت به عکاسی که نگران رفتار احتمالی حتی همون اقلیت ناچیزه.
اما اینکه من شخصا لوکیشن نذارم، با اینکه از بقیه بخوام لوکیشن نذارن خیلی تفاوت داره. شکل دادن یک کمپین پیام دیگهای داره، که به نظرم توهینآمیز هم هست. اون پیام اینه که: «من عکاس ضرری برای طبیعت ندارم، ولی شما که صرفا قصد دارید تماشاش کنید، براش ضرر دارید». این نهایت الیتیسم و خودبرتر بینی میتونه باشه. و میشه حدس زد به کدوم سمت ادامه پیدا میکنه: ورود عوام به طبیعت را ممنوع کنید و فقط مستندسازان که «برگزیدگان جامعه» هستند به طبیعت بفرستید تا آن را مستندسازی کرده و برای عوام نمایش دهند!
(بعضی وقتها آدم میگه کاش رباتها حتی سریعتر از سرعت فعلی پیشرفت کنند تا زودتر جایگاه این «برگزیدگان» رو ازشون بقاپند).
اما اگه یکم جلوتر بره، خود عکاسان رو هم خواهد بلعید. چون یکی از دلایل ایجاد تقاضا برای بازدید از یک منطقه، تکرار مستندسازی ازون منطقهست. وقتی هزاران عکس حرفهای مختلف از یک صخره خاص گرفته شده باشه، دیگران هم ترغیب میشن تا قبل از مرگشون اون صخره رو از نزدیک ببینند. پس برای اینکه ترغیب نشن باید تعداد عکسها رو کم کرد، یعنی نباید همه عکاسان اجازه داشته باشن ازش عکس بگیرند! و همون تعداد انگشتشمار از عکاسان که اجازه دارند عکس بگیرند، نباید اجازه داشته باشند همه عکسهاشون رو منتشر کنند!
یک نگاه چپ غالب وجود داره که «طبیعت منهای انسان» رو میخواد نجات بده. در حالی که بدون انسان طبیعت پشیزی ارزش نداره. برای طبیعت فرق نداره تماما به خاکستر تبدیل بشه یا تماما سبز باشه. این ماییم که سبز رو برتر از خاکستری کردیم. اگه تلاشی برای نجات وجود داره، باید برای نجات «طبیعت و انسان» باشه. چه فایده جنگلی رو حفظ کنی وقتی انسانها حق نداشته باشند حتی پا بذارن توش؟ (که جالبه، چوببرها به هرحال میتونن پا بذارن توش). این شبیه فیلترکردن تلگرامه به این بهانه که تروریستها از سکرتچت استفاده میکنند که نمیشه هکش کرد! یعنی چهارتا القاعدهای میتونن میلیونها نفر رو از تلگرام محروم کنند.
در دراز مدت (درست همونطور که اون دکتر جوان استدلال کرده بود سانسور مطالب علمی نقض غرضه) مخفی کردن لوکیشن به ضرر امر حفاظته (حتی از نوع حفاظت «طبیعت منهای انسان»). چون اگه جایی ناشناس بمونه، اطلاعرسانی درباره اهمیت حفاظت ازش هم طبعا تعطیل میشه. اگه نخوای لوکیشن بدی، دیگه نمیتونی به مردم بگی چرا مکان مهم و آسیبپذیریه. و اگه احیانا عدهای حتی تصادفا به نزدیکش رسیدند (که با سهلالوصول شدن حمل و نقل آفرود میتونه به کرات اتفاق بیفته) ممکنه اصلا ندونن در برابر چه پدیده مهمی قرار گرفتند، که بعد بخوان مراقب باشند.
طبیعت، دوست زیاد داره. ولی به نظر میرسه خیلیهاشون خاله خرسه هستند.
❤3
شبکه خبر یک گزارش ساخته درباره صبر در زندگی! با هزار و یک خطا و ندانمکاری و هزار و یک دزدی و خلافکاری و هزار و یک سیاست به باددهنده منافع ملی، مردم رو عاصی میکنند بعد بشون میگن چرا طبق آموزههای دینی عمل نمیکنید آخه؟
طبق معمول این تیپ از گزارشات با مردم مصاحبه میکنند و میپرسند که صبر چیست و فلان (نقطه اوج کمدی اونجاست که میپرسه فرق صبر و تحمل چیه؟ طرف میگه فرقی ندارن. بعد میگه نه فرق دارن، تحمل اجباریه، صبر اختیاری! خب احمق وقتی چارهای جز تحمل نداشته باشی مجبوری صبر کنی دیگه). بعد یک به اصطلاح کارشناس روانشناس هم اون وسطها «پند علمی» میده، و ازونجا که در دوره سورئال جمهوریاسلامی، همه علوم تو قرآن پیدا میشه، از داستان حضرت موسی استفاده میکنه که بگه معنی شرح صدر در علوم رفتاری چیست! (این پروژه «جاسازی آخوند در کارشناس» در رسانه ملی ازون زمانی شروع شد که فرزاد حسنی یک حافظ و مفسر قرآن که اورولوژیست بود رو سلبریتی کرد). بعد در توضیح شرح صدر گفت ما باید گوش شنوا داشته باشیم، برای همین موسی به خدا گفت رب اشرح لی صدری! تا بتونه سخنان کفرآمیز فرعون رو گوش بده!
فکر میکنه موسی هم مثل خودش تحت زعامت تشیع قم چنان بیظرفیت تربیت شده بوده که اگه حرف کفرآمیز میشنیده کف و خون بالا میاورده! و لازم بوده به خدا بگه نذار کف و خون بالابیارم!
و اصلا هم به این فکر نمیکنه که سرزمینی که تمام ساختارش بر مبنای شرک یا کفر بوده، شنیدن سخنان کافرانه یا مشرکانه چیز عجیبی نبوده که یک پیامبر از شنیدنش بخواد تحت فشار عصبی قرار بگیره.
و اصلا هم به این فکر نمیکنه که طرف یه فاکینگ فرعون بوده! اگه دلت نمیخواست هم مجبور بودی گوش بدی به حرفاش.
معنی شرح صدر رو باید از عبارت معکوسش یعنی ضیق صدر فهمید، که یعنی گرفتگی سینه. به حالتی میگن که طرف تو مود افسردگی و یأس قرار گرفته. پس شرح صدر یا گشادگی سینه یعنی حالتی که طرف امیدوار و پرانرژیه. موسی میدونسته قرار گرفتن در برابر هیبت فرعون و دم و دستگاهش از یک طرف، و حرفهای به ظاهر معقول و عامهپسندی که حتما خواهد زد از طرف دیگه، یک فضایی رو بوجود میاره که احساس کنم از قبل بازی رو باختم. یه امیدواری، انرژی و اعتماد به نفسی بم بده که تسلیم اون جو نشم و فکر نکنم «فایده نداره».
طبق معمول این تیپ از گزارشات با مردم مصاحبه میکنند و میپرسند که صبر چیست و فلان (نقطه اوج کمدی اونجاست که میپرسه فرق صبر و تحمل چیه؟ طرف میگه فرقی ندارن. بعد میگه نه فرق دارن، تحمل اجباریه، صبر اختیاری! خب احمق وقتی چارهای جز تحمل نداشته باشی مجبوری صبر کنی دیگه). بعد یک به اصطلاح کارشناس روانشناس هم اون وسطها «پند علمی» میده، و ازونجا که در دوره سورئال جمهوریاسلامی، همه علوم تو قرآن پیدا میشه، از داستان حضرت موسی استفاده میکنه که بگه معنی شرح صدر در علوم رفتاری چیست! (این پروژه «جاسازی آخوند در کارشناس» در رسانه ملی ازون زمانی شروع شد که فرزاد حسنی یک حافظ و مفسر قرآن که اورولوژیست بود رو سلبریتی کرد). بعد در توضیح شرح صدر گفت ما باید گوش شنوا داشته باشیم، برای همین موسی به خدا گفت رب اشرح لی صدری! تا بتونه سخنان کفرآمیز فرعون رو گوش بده!
فکر میکنه موسی هم مثل خودش تحت زعامت تشیع قم چنان بیظرفیت تربیت شده بوده که اگه حرف کفرآمیز میشنیده کف و خون بالا میاورده! و لازم بوده به خدا بگه نذار کف و خون بالابیارم!
و اصلا هم به این فکر نمیکنه که سرزمینی که تمام ساختارش بر مبنای شرک یا کفر بوده، شنیدن سخنان کافرانه یا مشرکانه چیز عجیبی نبوده که یک پیامبر از شنیدنش بخواد تحت فشار عصبی قرار بگیره.
و اصلا هم به این فکر نمیکنه که طرف یه فاکینگ فرعون بوده! اگه دلت نمیخواست هم مجبور بودی گوش بدی به حرفاش.
معنی شرح صدر رو باید از عبارت معکوسش یعنی ضیق صدر فهمید، که یعنی گرفتگی سینه. به حالتی میگن که طرف تو مود افسردگی و یأس قرار گرفته. پس شرح صدر یا گشادگی سینه یعنی حالتی که طرف امیدوار و پرانرژیه. موسی میدونسته قرار گرفتن در برابر هیبت فرعون و دم و دستگاهش از یک طرف، و حرفهای به ظاهر معقول و عامهپسندی که حتما خواهد زد از طرف دیگه، یک فضایی رو بوجود میاره که احساس کنم از قبل بازی رو باختم. یه امیدواری، انرژی و اعتماد به نفسی بم بده که تسلیم اون جو نشم و فکر نکنم «فایده نداره».
❤8
آقای زیدآبادی، حالا امام یه چیزی گفت. به عنوان یک اصلاحطلب بفرمایید اصلاحطلبان تا الان چه چیزی فراتر از یک نانوایی رو به دست گرفتن و گند نزدن بش؟ بر چه مبنایی و بر حساب چه کارنامهای باید فکر کنیم شماها شایستهتر از موتلفهایها هستید؟
جالبه در سال ۸۸ که اصولگراها به روایتهای صدراسلامی و حتی تکجملههای پیامبر رجوع میکردند برای اثبات «فاسق» بودن سبزها، همینها در این باره قلمفرسایی میکردند که تفسیر سیاسی زمان فعلی با قالبهای صدر اسلامی خطاست. حالا خودشون همین تکه جمله خمینی رو مثل خطکش انقدر استفاده کردن که لبههاش خورده شده.
https://t.me/ahmadzeidabad/520
جالبه در سال ۸۸ که اصولگراها به روایتهای صدراسلامی و حتی تکجملههای پیامبر رجوع میکردند برای اثبات «فاسق» بودن سبزها، همینها در این باره قلمفرسایی میکردند که تفسیر سیاسی زمان فعلی با قالبهای صدر اسلامی خطاست. حالا خودشون همین تکه جمله خمینی رو مثل خطکش انقدر استفاده کردن که لبههاش خورده شده.
https://t.me/ahmadzeidabad/520
Telegram
نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
مؤتلفه و نانوایی!
بیانیۀ پایانی مجمع عمومی حزب مؤتلفۀ اسلامی را که خواندم؛ ناخودآگاه به یاد گفتههایی از مرحوم آیتالله خمینی در بارۀ "ادارۀ نانوایی" و تواناییهای برخیها در این زمینه افتادم!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
بیانیۀ پایانی مجمع عمومی حزب مؤتلفۀ اسلامی را که خواندم؛ ناخودآگاه به یاد گفتههایی از مرحوم آیتالله خمینی در بارۀ "ادارۀ نانوایی" و تواناییهای برخیها در این زمینه افتادم!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
❤3