Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
میگه آی‌وی‌اف شیطانیه ممنوعش کنید. یه نفر میاد میگه دخترم با آی‌وی‌اف به دنیا اومد. میگه خدا دخترت رو به صورت خود آفرید (منظورش سفر پیدایش ۱:۲۷) خوشحالم که به این دنیا وارد شد!

هرجای دنیا به مذهبی‌ها نگاه می‌کنی، می‌بینی خودشون رو درگیر تناقضاتی کرده‌اند که حتی ضروری هم نیست و به خودزنی مازوخیستی شبیه شده. توی اون نظام ارزشی که در قدیم بوده، و زور میزنی از داخل دنیای مدرن خودت رو بش وصل کنی، مفهوم حرومزادگی هم کاملا پذیرفته شده بود (ادیان ابراهیمی بیس قبیله‌ای دارند، و شجره تخم‌محور بچه در قبیله خیلی اهمیت داره). توی اون سیستم میشد از فقط یک نوع از فرزندآوری هم دفاع کرد. طرد و دفاع، متناسب هم بودند. تو الان از یه طرف میخوای بگی همه بچه‌ها حلال‌زاده‌اند و خدا نگهشون داره، ولی... فرزندآوری حرام هم داریم؟!
حالا برفرض که این تناقض یا عدم تناسب رو به جان خریدی؛ چی گیرت میاد؟ چی گیر مذهبت میاد؟ غیر ازینکه بقیه رو به یقین برسونه که «اینا دیووونه‌ن»؟
مدیر جمعیت امام علی به زعم خودش یک داستان ترسناک تعریف می‌کنه: «حکومت به شکل سازمان‌یافته آسیب اجتماعی وارد می‌کنه به کودکان، سپس آسیب‌دیده‌ها رو در قالب نیروی سرکوب به کار می‌گیره».
همیشه این بایاس وجود داره که نزدیک‌ترین فرد به پدیده، آشناترین فرد به اون پدیده‌ست. که اکثر مواقع خطاست. پلیسی که هزاران صحنه تصادف رو از نزدیک دیده و بالای سر مجروحان حاضر شده، به اندازه یک پزشک اورژانس نمیدونه که باید چطور حتی تکون‌شون بده. خیلی از کسانی که از نزدیک با آسیب‌های اجتماعی سر و کار دارند، و از ابعادش شوکه میشن، فکر می‌کنند بهتر از هرکس دیگه‌ای با مکانیزمش آشنا هستند. بنابراین تفسیر خودشون رو ارائه میدن، و بقیه هم می‌پذیرند (چون این فقط بایاس خودشون نیست).
ولی مکانیزمش اونجوری نیست که ایشون میگه.
هر توطئه‌ای سه چیز لازم داره: جهت، مرکزیت، و هماهنگی. حتی اگه شیطانی‌ترین توطئه‌ها رو عده‌ای بخوان انجام بدن، باید قبلش این سه وجود داشته باشه. جهت یعنی با این توطئه‌ از نقطه آ برسیم به نقطه ب، که بدون این توطئه نمیشه رسید. مرکزیت یعنی مرجع هدایتی که توطئه رو طراحی کنه و بقیه مو به مو اجرا کنند. هماهنگی یعنی همه امورات توطئه‌گران در راستای همون توطئه باشه، و سگ نزنه گربه برقصه. در مورد داعش شیعه، که ذاتا پوچگراست، هیچ‌کدام این‌ها برقرار نیست. اگه یک سمت حکومت در حال توزیع مواد مخدره، یه سمت دیگه‌ش مخالفه‌. اما مخالفتش موضوعیتی نداره. چون مرکزیتی وجود نداره و جزیره‌های قدرت در کنار هم فعالیت دارند. اینکه یک سمت حکومت از بچه آسیب‌دیده و اوباش برای سرکوب استفاده می‌کنه، یه سمت دیگه حکومت مدعیه که بدون استفاده از اون‌ها هم میتونه اوضاع رو کنترل کنه، اما ادعاش موضوعیت نداره، چون فعلا در یک جزیره دیگه مشغوله، و دخالت نمی‌کنه.

چرا داستان ترسناک مدیر جمعیت عامه‌پسنده؟ چون ذهن این قابلیت رو داره که برای آرام کردن خودش، خودش رو خر کنه. یکی از تکنیک‌هایی هم که بلده جاگذاری یک داستان ترسناکه، با داستان اصلی‌ای که خیلی ترسناک‌تره؛ تا به این شکل سنگینی بار منتالی که باش طرفه رو کاهش بده. تشکیلات بی‌جهت و بی‌قطب‌نما و پوچگرای هرج و مرج‌گونه‌، خیلی ترسناک‌تر از تشکیلاتیه که برنامه‌ریزی می‌کنه برای نابود کردن کودکان. چون با توطئه‌گر، هر پلیدی که باشه، میشه مذاکره و سپس معامله کرد. اما با پوچگرای بی‌قطب‌نما، نمیشه.
برای اینکه ببینند ندادن سلاح آمریکایی به اسراییل چه حالتی ایجاد می‌کنه، کافیه به آودیوکا در اوکراین نگاه کنند. با اینکه روسیه اشغالش رو پیشروی معرفی می‌کنه، در واقع تسلط بر این شهر و باخموت، نوعی «دفاع» با هدف ایجاد منطقه حائل دور شهر دونتسک بود که از دست دادنش می‌تونست یک آبروریزی برای پوتین باشه. با اینکه در اشغال این دو شهر موفق شد، هرچند با تلفات بسیار بالا، هنوز برای حفظ موقعیت از بمب فاب۵۰۰ استفاده می‌کنه. بمب غیرهدایت‌شونده‌ای که به سبک جنگ جهانی دوم رها میشه تا وقتی رسید به زمین یک محله رو با خاک یکسان کنه. و انقدر ازش استفاده کرده‌اند که شهرهای حائل که اشغال کرده‌اند دیگه تعریف «شهر» شامل حال‌شون نمیشه، و صرفا یک مساحت در روی نقشه هستند.
اگه اسراییل حمایت آمریکا رو نداشت، به اولین کسی که مراجعه می‌کرد روسیه بود، و اون‌ها بشون نه نمی‌گفتند. همونطور که در مورد پدافندی که در سوریه دارند بشون نه نگفتند. با توجه به حجم عملیات های هوایی اسراییل در سوریه، اگه به جای روسیه، پدافند آمریکا مسئول حفاظت از اسد بود، تا الان حداقل چهار پنج بار پرنده‌های اسراییلی به اشتباه ساقط شده بودند. پدافند روسیه در تجاوز به اوکراین بارها و بارها خودی‌ها رو زده، اما در سوریه هیچ اشتباهی نداره، چون به موقع خاموشه.
نتیجه استفاده اسراییل از فاب۵۰۰ چی می‌تونست باشه؟ ۲۰۰ هزار کشته به جای ۲۰ هزار کشته، و ۲۰ هزار کشته به جای ۲ هزار کشته. این برای چپ مهمه؟ البته که نه.
چپ کاری به راه‌حل‌ها نداره. دقت کنید که کوچکترین مطالبه‌ای برای فشار به ایران، به عنوان آتش بیارمعرکه ندارند. گویی که ایران اصلا در معادله نیست، در حالی که بازیگر اصلیه. در تصویری که هوش مصنوعی چپ ساخته، فقط یک بازیگر به نام اسراییل وجود داره، و بقیه مجسمه‌های مظلومیتند! اما دلیلش این نیست که در چپ‌ها هیچ‌کس نیست که نتونه به راه‌حل فکر کنه. دلیلش اینه که بی‌راه‌حلی مانیفست چپه. بعضی‌ها هنوز متوجه نشده‌اند که ارائه راه‌حل، هرچه که باشه، خبیثانه یا دلسوزانه، همینکه با دنیای فیزیکی تطبیق داشته باشه، یک حرکت راستگرایانه تلقی میشه‌. در نگاه چپ، چون راست افراطی هستی، راه حل داری.
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخص‌های عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن.
اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانی‌ها باز بگذاره، یه بحران محیط‌زیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگل‌های خودش رو صاف کنه.
البته بن‌بستی برای ابداع شاخص‌های جدید وجود نداره. میشه «نسبت درآمد سرانه به قیمت تویوتا کرولا دست دوم که پنج سال کار کرده باشد» رو هم به عنوان یک شاخص در نظر گرفت، تا فاصله واقعی گرجستان با ایران مشخص بشه.
Anarchonomy
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخص‌های عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن. اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانی‌ها باز بگذاره، یه بحران محیط‌زیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگل‌های خودش رو صاف کنه. البته بن‌بستی…
در نمودارهای درآمد سرانه هستند کشورهایی که از عددهای پایین رسیده باشند به عددهای خیلی بالاتر. ولی نیست کشوری که از عدد بالا سقوط کرده باشه به عدد پایین، و سپس دوباره برگشته باشه به عددهای بالا. حداقل در دیتای یک قرن گذشته چنین چیزی دیده نمیشه. این رو باید حتما به کاربران ایرانی که به ویدئوهای پرنده هما واکنش عاطفی نشون میدن، یادآوری کرد. توی جداول شاخص‌ها، همایی دیده نمیشه و تا حالا ظهور نکرده. همه در حال صعود بوده‌اند، و تعدادی هم در حال سقوط. و اون‌هایی که به طور مزمن سقوط کرده‌اند همون پایین مانده‌اند.
شاید به درد تهران نخوره، ولی به درد رزومه من وقتی رفتم اونور که میخوره.
#استفراغات_معماران
هیچ جای ایران نمی‌تونند این رو ۱۴۰ هزار تومن دربیارن، بدون اینکه از گوشت سگ ولگرد استفاده کنند. کارگر، برده. برق، مفت. گاز، مفت. قیمت تمام شده، دو برابر.
یه زمانی آنارشیست‌های چپ جوان‌ها رو به دزدی از فروشگاه‌ها ترغیب می‌کردند، و وعده می‌دادند شاید اینجوری بتونیم سرمایه‌داری، و متعاقبا مالکیت خصوصی رو نابود کنیم.
از نگاه این‌ها آنارشیسم نه رهایی از سلطه دولت، که رهایی از کار کردن و مفید بودن بود.
Anarchonomy
یه زمانی آنارشیست‌های چپ جوان‌ها رو به دزدی از فروشگاه‌ها ترغیب می‌کردند، و وعده می‌دادند شاید اینجوری بتونیم سرمایه‌داری، و متعاقبا مالکیت خصوصی رو نابود کنیم. از نگاه این‌ها آنارشیسم نه رهایی از سلطه دولت، که رهایی از کار کردن و مفید بودن بود.
یه نشریه چپ اخیرا مقاله‌ای نوشت درباره معضل آلودگی هوا در شهرهای آمریکا که آتش‌سوزی جنگل‌ها ایجاد می‌کنند، و بازار لوکسی که برای سیستم‌های تصفیه هوا ایجاد شده. نویسنده ازین حرص میخورد که تا الان تنها چیزی که در استفاده از اون بین انسان فقیر و غنی تفاوت وجود نداشته، هوا بوده، اما الان هوای پاک استریل هم طبقاتی شده و متعلق به ثروتمندانه!
چپ پیامبری جز مارکس نداره و بهرحال درباره هر مسئله‌ای به پاپا مراجعه می‌کنه. و گرنه یه سرچ ساده میتونست نشون بده که تصفیه هوا هیچ‌وقت در طول تاریخ بشر به اندازه امروز ارزان و در دسترس نبوده، و با افزایش تقاضا جا داره که ازین هم ارزانتر بشه. چون یه آپارتمان چندمیلیون دلاری در منهتن سیستمی نصب کرده که برای واحد مسکونی زیاده‌رویه (چون مالک پولدارش فکر کرده بین دلار خرج شده و خروجی نسبت خطی برقراره) معنیش این نیست که بقیه نمی‌تونند هوایی به همون تمیزی رو با هزینه‌ای به مراتب کمتر بدست بیارن.
پاپا هم اگه الان زنده بود یه فیلتر هپا برای ایرهندلرش نصب می‌کرد.
درسته نظرسنجی همیشه دیتای قابل اتکایی نیست، ولی گاهی برای بالانس کردن پرسپشن لازمه. نظرسنجی درباره استفاده از شبکه‌های اجتماعی در آمریکا نشون میده توعیتر هنوز نتونسته در درصد آمریکایی‌هایی که ازش استفاده می‌کنند از ردیت جلو بزنه! نوجوانان و جوانان زیر سی سال، هنوز بیشتر در اینستاگرام هستند تا در تیک‌تاک، و همونقدر که در تیک‌تاک هستند در فیسبوک هم هستند! و اسنپ‌چت در این گروه سنی جلوتر از تیک‌تاکه! همه این‌ها درست خلاف ذهنیت ماست.

یکی دیگه از کارهایی که برای بالانس لازمه بیرون رفتنه. هیچ خودرویی به اندازه سایبرتراک محتوای خبری تولید نکرده. فکر می‌کنم حتی بشه گفت هیچ خودرویی در تاریخ خودروسازی به اندازه سایبرتراک سلبریتیزه نشده. اما حالا که طرف سوارش شده تا مصرف انرژیش رو اندازه بگیره، مردم چپ چپ بش نگاه می‌کنند، و یکی با حالت کاملا کنجکاو پرسیده «اینو دارید برای صحنه یه فیلم سینمایی می‌برید؟».
یعنی تمام اون حجم عظیم از محتوا، باز به خیلی‌ها نرسیده.
مقاله جدید مایکروسافت مدعیه روش جدیدی برای تمرین دادن مدل‌های زبانی هوش مصنوعی رو کشف کرده که حدود ۸۰ درصد حافظه کمتری لازم داره، نزدیک ۳ برابر سریعتره، و تا ۹۸ درصد کمتر انرژی مصرف می‌کنه.
این راه رو برای بی‌نیازی از سرورهای بزرگ، و اتکاء به سی‌پی‌یو گوشی موبایل، باز می‌کنه.
هرکی از هفت‌خوان بلوغ عبور کرده باشه، دنبال یک هفت خوان دیگه میگرده که با عبور ازش به مرکز پرگار برسه. که دیگران مثل کعبه حسش کنند. کعبه‌ پاسخ‌‌ها، کعبه عقل، کعبه‌ عواطف، کعبه حمایت، کعبه شهامت، کعبه گرما. ولی راه کعبه شدن اینه که نخوای کعبه باشی. باید برات مهم نباشه دورت طواف کنند، تا دورت طواف کنند. و برای کسی مهم نیست، که حواسش پرت غنی کردن خودشه.
حتی وقتی کمتر از ۱۰ درصد مردم در سیرک انتخابات حکومتی شرکت می‌کنند، که بیست سال پیش در حد یک رویا بود، باز برای عده‌ای جای نگرانی وجود داره که باید با این ده درصد چه کرد؟ چون حتی اگه یه روز به دموکراسی رسیدیم، همین ده درصد کافیه تا همه‌چیز به سمت قهقرا بره!

این نگرانی معمولا روی دو رفتار عوام متمرکزه: یک، مردم سواد لازم برای انتخاب ندارند و اصلا نمی‌فهمند دارند چه تصمیمی می‌گیرند، و دو، مردم حاضرند به ازای دریافت مبلغ اندکی پول رأی‌شون رو بفروشند؛ یعنی می‌دونند دارند چه تصمیمی می‌گیرند ولی پول براشون مهم‌تره.
خود این نگرانی محصول صندوق‌پرستی رایج در دلقک‌خانه ایرانه. و گرنه هر دو مسئله در کشورهای دموکراتیک هم وجود داره، و فاجعه‌ای رخ نداده. هرجا که دموکراسی برقراره، وقتی مردم گزینه‌های نامناسبی انتخاب کرده‌اند، یا به گزینه‌های مناسب احزاب دیگه باخته‌اند، یا اگه پیروز شده‌اند گندی بالا آورده‌اند که آینده سیاسی‌شون رو برای مدت‌ها تخریب کرده. وقتی دموکراسی، واقعیست، و ماکت نیست، قشر نادان یا میبازه، یا توسط قوه‌های دیگه مهار میشه. فکر می‌کنید الان کم هستند آمریکایی‌هایی که رأی‌شون اینه که باید همه مهاجران رو دیپورت کرد؟ حتی تعداد اون‌هایی که رأی‌شون اینه که باید برحسب مذهب‌شون دیپورت‌شون کرد هم قابل توجهه. اما یا نمی‌تونند برنده بشن، یا وقتی برنده شدند با دادگاه عالی طرفند. همچنین فکر می‌کنید برلوسکونی اگه مهار نداشت، دلش نمی‌خواست به هر ایتالیایی چند صد یورو بده و رأی‌شون رو بخره؟ البته که دلش می‌خواست. و فکر می‌کنید اگه راهش باز بود کم بودند ایتالیایی‌هایی که این معامله رو بپذیرند؟
«دموکراسی نیاز به مردم با سواد دارد» و «دموکراسی نیاز به مردمی دارد که لنگ پول نباشند» هر دو گزاره‌های غلطی هستند. فکر می‌کنم قول محمد قائد بود که گفت برای دموکراسی مردم باید دموکرات باشند! که این هم حرف غلطی بود. هیچ‌کس در عمل دموکرات نیست که اکثریت بخواد دموکرات باشه، که مردم ایران هم بخواد دموکرات باشه. ازونجایی که هرکس به دنبال منافع خودشه، عملا کسی علاقمند به دموکراسی نیست. دقیقا کسانی تن داده‌اند به دموکراسی که ازش خوششون نمیاد. اما این تنها چیزیه که میتونه خون رو از همه معادلات حذف کنه، و این ورای همه منافع بوده. بنابراین شما برای برقراری دموکراسی نیاز به مردمی که دموکرات باشند نداری، بلکه به مردمی نیاز داری که نخوان در کشورشون خون ببینند. برای همین در کشوری آفریقایی که سال‌ها جنگ داخلی با حد بالایی از خشونت جریان داشته، یهو ساختار دموکراتیک شکل میگیره و از همسایه‌ها هم جلو میزنه. و در کشور دیگه‌ای که فله‌ای فیلسوف و مهندس تولید می‌کنه، خبری نیست. چون اون کشوری که دست بچه سیزده ساله هم کلاشینکف بوده، پتانسیل این رو داره که بگه «خون بسه دیگه». تضمینی به این نتیجه نمیرسه، ولی پتانسیل بالایی براش داره.
برای همین حتی «دموکراسی معجزه نمی‌کند» هم گزاره غلطیه. اینکه آفریقای جنوبی پوتین رو به عنوان مهمان نپذیرفت معجزه نیست؟ شخصا همشون فن پوتین هستند. اگه مجبور به تبعیت از قانونی که تحت قواعد دموکراتیک روش به توافق رسیده‌اند نبودند، برای استقبال ازش یک کارناوال ملی هم راه مینداختن.
یه چیزی از قدیم می‌گفتند که «خدا کسی که دوستش داره رو زودتر از دنیا میبره تا فرصت گناه بیشتر رو ازش بگیره، و به کسی که دوستش نداره بیشتر عمر میده تا سنگینی گناهانش بیشتر بشه».
به این چیزها باید داخل چارچوب منطق مذهبی خودشون نگاه کرد. اما قسمت دوم این، ظاهرا، حتی با منطق مذهبی هم جور درنمیاد. کسی که از بهشت محروم شد، دیگه چه فرقی باید برای خدا بکنه که کدوم طبقه جهنم گیر کنه؟
اما این درباره طبقه جهنم نیست، درباره مدت باقی ماندن در جهنمه. بد بودن با اصرار به بد بودن خیلی فرق داره. این درباره اینه که جواب اصرار به بدی رو باید با چیزی متناسب با خودش داد؛ و تنها جوابی که باش تناسب داره، سوق دادنش به سمت بدی بیشتره، تا هیچ شانسی برای بازگشت پیدا نکنه. جواب اصرار به بدی رو با اصرار به حداکثری کردن شانس برگشت‌ناپذیریش، باید داد.
اگه کسی اصرار داشت برای منافع مادی، تن به خفت بده، باید کاری کنی بیشتر تن به خفت بده. این بی‌رحمی نیست. بی‌پاسخ نگذاشتن اصرارشه. اگه اشرار حاکم اصرار دارند به حرف مردم گوش ندن، باید کاری کنی بیشتر «مجبور بشن» گوش ندن.

به امید روزی که مردم بتونند این رو بفهمند.
امروز سالگرد شش سالگی این کاناله. بعضی‌ها از همون اول اینجان. از همون بعضی‌ها می‌پرسم: باورتون میشد شش سال تمام، هرروز، یک نفر رو بخونید؟ 😉
تو کل این تفاسیر، هیچ اثری از سوددهی، که تنها هدف شرکته دیده نمیشه. با اعتماد به نفس بالا به یک مسئله نگاه می‌کنند، تحلیلش می‌کنند، و «عا فهمیدم» بروز میدن، بدون اینکه موضوع اصلی مطرح شده باشه! سپس این تفاسیر هی تکرار و دست به دست میشه، تا اینکه یک داستان تخیلی که ربطی به دنیای فیزیکی نداره خلق میشه. داستانی که در اون یه عده یک روز از خواب پا میشن، میرن پیش دوست‌شون، و میگن: «حوصله‌م سررفته، بیا پس‌اندازمونو بذاریم رو هم یه شرکت بزنیم چند نفرو به بردگی بگیریم سرگرم بشیم!».

وقتی همزمان با کارت با گربه‌ت هم ور بری، تمرکز و راندمانت میاد پایین، و پایین اومدن تمرکز و راندمانت منجر به کاهش درآمد شرکت، یا افزایش خساراتش، و یا حتی شکستش در بازار میشه. اگه راهی وجود داشت که هم با گربه‌ت ور بری هم راندمانت ثابت بمونه، خود شرکت طرحش رو ارائه میداد. سرمایه‌دارها کینه‌ای از گربه‌ت ندارن.
یه عده تو فدرال رزرو، برای مفهوم «افزایش قیمت» هم از واژه «تورم» استفاده می‌کنند، و اینطور به نظر میاد که «همه‌چی گرون شد چون شرکت‌ها تصمیم گرفتند قیمت‌ها رو بالا ببرند». جناب سناتور اشتباه آکادمیک اون‌ها رو به شکل فکت ارائه میده تا به تنور پوپولیسم خودش بدمه.
هیچ‌کس با گران‌فروشی نمیتونه تورم ایجاد کنه. اگه شما ۳۰۰ دلار داشته باشی، و بخوای یک فرش ۲۰۰ دلاری بخری و یک مبل ۱۰۰ دلاری، و اون آقای فرش‌فروش یهو قیمت فرشش رو بکنه ۲۵۰ دلار، و زنت اصرار داره که فرش در اولویته، فقط فرش رو میخری، و ۵۰ تا برای مبل کم میاد، و در نتیجه مبل نمی‌خری. پس ۱۰۰ دلاری که قرار بود بره به حساب مبل‌فروش، دیگه به حسابش نمیره. با مقدار پول ثابت در اقتصاد، گرانفروشی فقط باعث تغییر جابجایی‌ها میشه. این تغییر در حجم پوله که باعث تورم میشه. و تنها کسی که میتونه حجم پول رو بیشتر کنه، دولته. همون دولتی که اجازه افزایش حجم پول رو خود این سناتور بش داده.
اگه یه دزد رو بگیرند، از خودش نمی‌پرسند اسباب و وسایل منزل فلانی که ازش سرقت کردی چه اقلامی بودند. از صاحبخونه می‌پرسند وسایلش چی بوده. بدیهیه که دزد بگه هیچ‌کس مالک هیچ‌چیز نیست و تو خونه هیچ‌کس هیچ وسایلی نبود.
از دزد آزادی شما، و دزد حقوق مسلم شما، و دزد فرصت‌های شما، نباید بپرسند حد آزادی شما کجاست، حقوق مسلم شما چیست، و چه فرصت‌هایی باید می‌داشتید.
دزد برای اینکه حقت رو انکار کنه، خودت رو انکار می‌کنه. وقتی میگی سربازی نباید اجباری باشه، میگه تو اسراییل هم اجباریه. انگار با شهروند اسراییل طرفه. نباید به دزد اجازه بدی تعریف کنه که میتونی چی بخوای، و تعریف کنه کی هستی. باید بش بگی شما با شهروند اسراییل طرف نیستید، با من طرفید. وقتی میگی من نمیخوام مالیاتم صرف کمک مالی به کسانی بشه که زایمان می‌کنند، میگه تو سوئد هم به زنان باردار کمک مالی می‌کنند. نباید به دزد اجازه بدی تعیین کنه که جایگاهت کجاست. باید بگی شما با شهروند سوئد طرف نیستید، با من طرفید، و حساسیت من درباره اینکه پولم به توله‌‌سازان هدیه بشه یا نشه، از سوئدی‌ها بیشتره.
اگه جلو دزد به پلیس بگی ماشینم آئودی بود و این بردش، میگه آئودی؟ تو اصلا به قیافت میخوره آئودی داشته باشی؟
به دزد هر چیز دیگه‌ای باید بگی «آره، به قیافم میخوره». آره من از آمریکایی‌ها بیشتر دنبال آزادی‌ام، و از فرانسوی‌ها بیشتر دنبال دموکراسی‌ام، و از السالوادوری‌ها بیشتر دنبال بیت‌کوینم، و از سنگاپوری‌ها بیشتر دنبال تجارت آزاد.
این تضمین نمی‌کنه که چیزهایی که ازت دزدیدن رو بدست بیاری. ولی برای تضمین اینکه خودت باشی، لازمه.
یه مهاجر افغان که نگهبان یک کارگاه ساختمانی در حاشیه شهر شده، همین الان چه حسی داره؟ از توی اتاقک که با یه پیک‌نیک زیر پاش گرم شده، چندتا پروژکتور با نور سفید رو می‌بینه که تپه‌های شن و نخاله رو روشن کرده‌اند، و صدای سگ‌های ولگرد رو از دور میشنوه که گاهی صدای کامیون‌های عبوری برای لحظاتی پنهانش می‌کنه. پشت این تصویر، یک تصویر دیگه از افغانستان رو مرور می‌کنه که دیگه نمیتونه برگرده، و یه تصویر دیگه از آینده‌ش در ایران، که نمیتونه بش دل ببنده، و یه تصویر دیگه از زن و بچه‌ش، که همین الان نیازمند یک معجزه پولی هستند. ترکیب این چهار تصویر حجمی از غم رو میتونه ایجاد کنه که خیلی از آدم‌ها رو میتونه از پا بندازه. اما بدون اینکه شخصیت مطرحی در تاریخ باشه، و بدون اینکه حتی کسی بشناسدش، و بدون اینکه حتی کسی متوجه بشه که زنده‌ست و وجود داره، باید به تنهایی این حجم از غم رو تحمل کنه، که قاعدتا کار قهرمان‌هاست.

اما این تنها آدم بدبیار افغانستان نبود. افغانستان آدم‌هایی هم داشت که وسط کوه‌ها، جایی که حتی روزها نور آفتاب هم چند ساعت بیشتر جرئت نفوذ بش رو نداره، بین دو راهی قرار داشت، که اسلحه رو بذاره زمین و تسلیم طالبان بشه، یا همونجایی که هست بمونه و کشته بشه، بدون اینکه کسی بفهمه که کشته شده، و برای چی کشته شده. اما با اینکه یک دوراهی سنگینه، انقدر مطمئن و آرام انتخاب می‌کنه که بمیره، که انگار هیچ‌چیز غم‌انگیزی در اون دره نمی‌بینه.

این دو نفر یکی نیستند. اما تو اون نگهبان رو بیشتر می‌فهمی، و بهتر حسش می‌کنی. چون غم برات اصالت داره. چون غم برات احترام داره. چون غم قابلیت برانگیختنت رو داره. در حالی که غم یک متاع بی‌اعتباره. نه کسی رو پایین میبره و نه کسی رو بالا میبره. ارزش، فقط با تصمیم‌ها بدست میاد. آدمی که ارزشش خیلی بالاتره رو خوب فهم نمی‌کنی، چون نمی‌تونی مثل اون تصمیم بگیری.
پشت این حرف که «ما عرضه ایجاد دموکراسی رو نداشتیم و گرنه تا الان موفق شده بودیم» این ادعا پنهان شده که «در ایجاد دیکتاتوری موفق بوده‌ایم، اون هم چه‌جورررر!». اما وقایع و سوابق این رو نشون نمیده. ما تا دوره قاجار، شاهانی داشتیم که بیشتر شبیه اربابان فئودال بودند و حتی اینکه یک سیستم حکمرانی پیچیده داشته باشند باب میل‌شون نبود، حتی اگه در توان‌شون می‌بود (نه لزوما به این دلیل که معتقد بوده باشند چنان سیستمی بد است. بلکه به این دلیل که فرهنگ ایل و تباری که ازش برخاسته بودند به اون سیستم نمیخورد. از هر جماعتی هرچیزی بیرون نمیاد).
بعد از قاجار هم یک تشکیلات میلیتاریستی ایجاد شد، و متأسفانه ظهورش در چنان نقطه کلیدی‌ای در تاریخ جهان رخ داد که تعریف آدم ایرانی از حکمرانی مدرن رو برای همیشه تحت تأثیر خودش قرار داد، و تا همین امروز هم ادامه داشته. تا جایی که اگه از جوان تحصیلکرده هم بپرسی که حکمرانی مدرن چه شکلی است، شروع می‌کنه به توصیف چارچوبی که از همه زوایاش میلیتاریسم قابل رویته. و البته قلدر میلیتاریست، با دیکتاتور تفاوت‌های مهمی داره. مثلا یکیش اینه که دیکتاتور نیازی به پادگانی کردن جامعه نداره تا اهدافش رو به جامعه دیکته کنه.

واقعیت اینه که ما در ساخت سیستم دیکتاتوری هم موفق نبودیم و نتونستیم ایجادش کنیم. یعنی سیستمی که در اون هیچ خبری از جنب و جوش سیاسی یک کشور دموکراتیک نیست، اما هدفی وجود داره برای حرکت از آ به ب، و از ب به ج؛ غلط یا درست، و از بالا برنامه‌ریزی و هدایت میشه. اگه تونسته بودیم، اون سیستم در امروز، که چه چهل و پنج سال از عمرش می‌گذشت چه صد سال، درگیر براندازی نبود، درگیر تورم نبود، درگیر هشتصد اعدام غیرسیاسی در سال نبود، درگیر انواع بحران‌های اجتماعی نبود، و احتمالا درگیر عقب‌ماندگی صنعتی هم نبود.
مردم با پرسش «چرا نتونستیم دموکراسی بسازیم؟» دارند از این پرسش که «چرا حتی نتونستیم دیکتاتوری مدرن بسازیم» فرار می‌کنند. چون ناکامی در دموکراسی خیلی جاها رخ داده، حتی در فرانسه، و میشه توجیهش کرد. اما ناکامی در دیکتاتوری، پرسش‌های دیگه‌ای که اختصاصا درباره ماست ایجاد می‌کنه. مثل این سوال که «آیا ناتوانی در تهیه و پیگیری نقشه راه، برای رسیدن از آ به ب، ناتوانی شخصی چند چهره سیاسی بوده، یا مشکل سیستماتیک فرهنگ این جامعه‌ست؟». یا «اگر دیسیپلین چینی در فنون، که شامل فن حکمرانی هم می‌شود، متأثر از دائوئیسم بوده، فلسفه ایرانی چه انحراف فکری داشته که خروجی‌اش تا این حد متفاوت درآمده؟».