Anarchonomy
چیزی شبیه انقلاب روسیه در فرانسه هم رخ داده بود اما خیلی سریع شکست خورد. لنین فکر میکرد علتش این بود که به اندازه کافی مقاومت نکردند، و چون خودش و رفقاش مقاومت کردند (بخوانید: حاضر شدند بیشتر آدم بکشند) موفق شدند. اما دلیل اصلی ریشهایتر ازین حرفهاست. در…
نه لزوما. سلطنت زیادی وامدار مسیحیت بود. وقتی زیر پای کلیسا خالی شد، آدم اروپایی خودش رو در جایگاهی دید که دیگه با مراتب نظام سلطنتی جور در نمیاومد. اگه بگیم بشر اروپایی اولین بشری بود که روی پای خودش ایستاد، اغراق نیست. و البته استقلال رأی و جایگاه، منافع پولی هم داشت. مثلا میتونستی بگی «اگه قراره هی کشتی بسازی بدی نیروی دریایی که ببره غرق کنه، مالیات نمیدم». که تا همین الان ادامه داره، که میبینید مجلس آمریکا، متحدان خودش رو تو جنگ اوکراین ول کرده به امان خدا. که کار غلطیه، ولی غلط و درست بودنش جداست از اصل قضیهش. اصل قضیهش قدرت ایجاد چنین وضعیتیه.
زلنسکی تعداد سربازان کشته شده اوکراین رو ۳۱ هزارنفر اعلام کرد، و ۱۸۰ هزارنفر برای روسیه. قبل جنگ اگه بم میگفتند دو سال طول میکشه، و نسبت KIA یک به شش خواهد بود باور نمیکردم.
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
خلبان اوکراینی که برای آموزش هدایت اف۱۶ اعزام شده گفت تفاوت چیزی که ما داشتیم و این مثل تفاوت نوکیا با آیفونه!
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
گلوبالیزیشن هزینه تولید رو پایین میاره، اما هزینه خدمات رو بالا میبره. سامسونگ میتونه از دهها کشور مختلف قطعه بگیره تا تلویزیونش رو تولید کنه، تا ارزونتر دربیاد، اما پزشک کرهای با شیفتهای ۳۶ ساعته و بالای ۱۰۰ ساعت کار در هفته به پزشک آمریکایی نگاه میکنه و میگه چرا اون داره ۵ هزار دلار میگیره و من ۲ هزار دلار؟
اگه دولت بالا رفتن هزینه خدمات رو تحمل نکنه چی میشه؟ در کیس درمان، که حیاتیه، به رزیدنت معترض میگه برید به درک، و آموزش و استخدام فلهای رو شروع میکنه. چون نه تنها قول داه بوده که خدمات درمانیش در دنیا کیفیت بالایی داشته باشه، قول داده بوده ارزون هم باشه. دکور حفظ میشه، اما ملت به تدریج کشف میکنند که کیفیت مثل سابق نیست، یا مثل آمریکا نیست.
اگه دولت بالا رفتن هزینه خدمات رو تحمل نکنه چی میشه؟ در کیس درمان، که حیاتیه، به رزیدنت معترض میگه برید به درک، و آموزش و استخدام فلهای رو شروع میکنه. چون نه تنها قول داه بوده که خدمات درمانیش در دنیا کیفیت بالایی داشته باشه، قول داده بوده ارزون هم باشه. دکور حفظ میشه، اما ملت به تدریج کشف میکنند که کیفیت مثل سابق نیست، یا مثل آمریکا نیست.
Anarchonomy
گلوبالیزیشن هزینه تولید رو پایین میاره، اما هزینه خدمات رو بالا میبره. سامسونگ میتونه از دهها کشور مختلف قطعه بگیره تا تلویزیونش رو تولید کنه، تا ارزونتر دربیاد، اما پزشک کرهای با شیفتهای ۳۶ ساعته و بالای ۱۰۰ ساعت کار در هفته به پزشک آمریکایی نگاه میکنه…
همون سختکوشی و قناعت شرقی که تو سر ما میزدند و میگفتند عامل پیشرفت آسیاییها شد، داره توسط نسل جدید خودشون زیر سوال میره. چون مسئله فقط «آیا راه دیگری برای برونرفت از فقر نیست؟» نیست. مسئله درباره اینه که «وقتی همهچیز کاپیتالیستیه، چرا ما باید سوسیالیستی کار کنیم؟». چون این قاعده در سیستم سوسیالیستی مطرح بود که هرکس هرچقدر که میتونه باید کار کنه و نیاز جامعه رو تأمین کنه، فارغ ازینکه چی گیرش میاد.
وقتی مدیر انویدیا، که چیپهایی که برای پردازش هوش مصنوعی میسازه باعث شده شرکتش پول پارو کنه، میگه بچههاتون رو نفرستید برن برنامهنویسی بخونند، چون این کارها رو هوش مصنوعی انجام خواهد داد، طبیعیه که برنامهنویسها و کسانی که پدرشون، و چشمهاشون، دراومده تا کد زدن یاد بگیرند، ناراحت بشن، یا حرفش رو به سخره بگیرند. ولی در عین طبیعی بودن حالت متناقضی داره، چون قاعدتا باید از کمبود عرضه در حیطه مهارتی که داری استقبال کنی، چون باعث میشه لنگ تو بشن، و وقتی لنگ تو بودن قیمتت رو بالاتر ببری. یعنی همون اتفاقی که برای زبان کوبول رخ داده، که کل شبکه بانکی دنیا لنگشه و چندتا پیرمرد باقی موندن که بش مسلطند.
هرچند ممکنه این استدلال مطرح بشه که دارندگان مهارت کوبولنویسی از ابتدا کم بودند در حالی که برای زبانهای فعلی دهها میلیون نفر کدنویس تربیت شدهاند، اما کوبولیزاسیون زبانهای موجود به شتاب تحولات وابستهست، نه حجم عرضه موجود.
فرق سرعت تحول با شتابش در اینه که افکت سرعت رو میشه راحت تخمین زد، و مثلا پیشبینی کرد با در نظر گرفتن مسیر پیموده شده، هوش مصنوعی پانزده سال دیگه زمان لازم داره تا برسیم به نقطهای که به جای هزار کدنویس، چهار کدنویس نیاز داشته باشیم. سپس برنامه آموزش یا استخدام رو طوری تنظیم میکنی که سقوط از هزار به چهار در طول پانزده سال توزیع بشه، تا یک سقوط نرم و کمدرد باشه. اما شتاب یعنی ابتدا به نظر بیاد پانزده سال لازمه، و مدتی بعد به نظر بیاد پانزده ماه لازمه! برای این نمیشه برنامهریزی کرد. این عدم قطعیته که داره بشون استرس وارد میکنه. و این استرس رو با ضایعات فلسفی بروز میدن: «هوش مصنوعی نمیتونه نگاه جامع ذهن انسان رو داشته باشه».
عبارت «ضایعات فلسفی» رو برای این به کار میبرم که کارشون شبیه ضایعاتجمعکنهاست. در طول زندگی علاقه چندانی به فلسفه نشون نمیدن. تا اینکه کارشون گیر میکنه. و حتی وقتی گیر کرد به داخل کارخانه فلسفه وارد نمیشن. فقط همون بیرون گذری، یه تیکه لوله و یه چرخدنده و دو سه تا مهره برمیدارن و میگن «عا.. این به دردم میخوره». (البته با ضایعات میشه کارهای تجسمی جالبی درست کرد. مثل اونایی که با ضایعات دورریخته شده کارگاهها اسب و بز و سرباز رومی میسازند. این «فن» الان در پادکستها زیاد دیده میشه).
تکنولوژی همیشه درباره تمام کردن اشتباهه. چرخ، برای تمام کردن اشتباه حمل کردن بار روی دوش، اختراع شد. اینکه بیست خانوار با هر کدوم پنج پسر روی یک زمین هویج برداشت کنند، اشتباه بود. ماشینی که با فقط یک راننده دهها هکتار رو درو کنه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. اینکه هر خانواده برای ثبت خاطرات فرزندان یک دوربین یک کیلویی در خانه داشته باشه، اشتباه بود. اضافه شدن دوربین به گوشی که تو جیب جا بشه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. مخترع کسیه که زودتر از بقیه اشتباه بودن روشها رو میبینه.
اینکه ما زبان خودمون رو، که برای روابط انسانی توسعه پیدا کرده نه روابط ریاضی، به زبانی کاملا منطقی تبدیل کنیم، و سپس با اون زبان لغت به لغت چیزی تایپ کنیم، که بعد ترجمه بشه به زبان کامپیوتر، و مواظب باشیم گرامرمون درست باشه، از اول اشتباه بود. این اشتباه بالاخره تمام خواهد شد.
هرچند ممکنه این استدلال مطرح بشه که دارندگان مهارت کوبولنویسی از ابتدا کم بودند در حالی که برای زبانهای فعلی دهها میلیون نفر کدنویس تربیت شدهاند، اما کوبولیزاسیون زبانهای موجود به شتاب تحولات وابستهست، نه حجم عرضه موجود.
فرق سرعت تحول با شتابش در اینه که افکت سرعت رو میشه راحت تخمین زد، و مثلا پیشبینی کرد با در نظر گرفتن مسیر پیموده شده، هوش مصنوعی پانزده سال دیگه زمان لازم داره تا برسیم به نقطهای که به جای هزار کدنویس، چهار کدنویس نیاز داشته باشیم. سپس برنامه آموزش یا استخدام رو طوری تنظیم میکنی که سقوط از هزار به چهار در طول پانزده سال توزیع بشه، تا یک سقوط نرم و کمدرد باشه. اما شتاب یعنی ابتدا به نظر بیاد پانزده سال لازمه، و مدتی بعد به نظر بیاد پانزده ماه لازمه! برای این نمیشه برنامهریزی کرد. این عدم قطعیته که داره بشون استرس وارد میکنه. و این استرس رو با ضایعات فلسفی بروز میدن: «هوش مصنوعی نمیتونه نگاه جامع ذهن انسان رو داشته باشه».
عبارت «ضایعات فلسفی» رو برای این به کار میبرم که کارشون شبیه ضایعاتجمعکنهاست. در طول زندگی علاقه چندانی به فلسفه نشون نمیدن. تا اینکه کارشون گیر میکنه. و حتی وقتی گیر کرد به داخل کارخانه فلسفه وارد نمیشن. فقط همون بیرون گذری، یه تیکه لوله و یه چرخدنده و دو سه تا مهره برمیدارن و میگن «عا.. این به دردم میخوره». (البته با ضایعات میشه کارهای تجسمی جالبی درست کرد. مثل اونایی که با ضایعات دورریخته شده کارگاهها اسب و بز و سرباز رومی میسازند. این «فن» الان در پادکستها زیاد دیده میشه).
تکنولوژی همیشه درباره تمام کردن اشتباهه. چرخ، برای تمام کردن اشتباه حمل کردن بار روی دوش، اختراع شد. اینکه بیست خانوار با هر کدوم پنج پسر روی یک زمین هویج برداشت کنند، اشتباه بود. ماشینی که با فقط یک راننده دهها هکتار رو درو کنه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. اینکه هر خانواده برای ثبت خاطرات فرزندان یک دوربین یک کیلویی در خانه داشته باشه، اشتباه بود. اضافه شدن دوربین به گوشی که تو جیب جا بشه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. مخترع کسیه که زودتر از بقیه اشتباه بودن روشها رو میبینه.
اینکه ما زبان خودمون رو، که برای روابط انسانی توسعه پیدا کرده نه روابط ریاضی، به زبانی کاملا منطقی تبدیل کنیم، و سپس با اون زبان لغت به لغت چیزی تایپ کنیم، که بعد ترجمه بشه به زبان کامپیوتر، و مواظب باشیم گرامرمون درست باشه، از اول اشتباه بود. این اشتباه بالاخره تمام خواهد شد.
هوش مصنوعی بیش از همه روی خودم تأثیر گذاشته، با اینکه هنوز کاری به جای من نکرده. فکر اینکه چیزی که میخوام بنویسم چقدر میتونه قابل جایگزینی با کار یک ماشین باشه، باعث عقبنشینی میشه. تا قبل ازین پیشرفتها هم فرمول «اگه داستانی که میخوای بنویسی رو دیگران هم میتونند بنویسند، ننویس» مانیفستم بود، اما الان پیوست «اگه داستانی که میخوای بنویسی رو بعدا یه ماشین هم میتونه بنویسه، ننویس» هم بش اضافه شده. ازین لحاظ به نویسندگان قرن بیستم حسودی میکنم. بعضی ازونها حتی وقتی درگیر الکل بودند، نوشتن داستان رو شروع میکردند. حتی درست بعد ازظهر روزی که صبحش تو خیابون با مشت و لگد با کسی گلاویز شده بودند. حتی وقتی در تبعید بودند و اتاقکی که بش داده بودند سرد بوده و نیمی از آب بارون از سقفش عبور میکرده. بعضیهاشون حتی جایی که نوشتههاشون رو مرتب کنند نداشتند و کاغذ رو لوله میکردند و به همون شکل لولهشده به دوستانشون میدادند. بعضیهاشون در همون زمانی که درگیر دادگاه پرونده دزدی، قتل، یا طلاق بودند، مینوشتند. چرا به این روحیه دست پیدا نمیکنم؟
یک پزشک عادت داشت به بیماران خودش که مشکل گوارشی داشتند میگفت «قبل از خوردن هر ماده غذایی اول از خودتون بپرسید این چیز خوردنی در دوره قاجار هم وجود داشته یا نه؟ اگه وجود داشته بخورید، اگه وجود نداشته نخورید. گوجه خیار و پنیر وجود داشته، پس بخورید. نوشابه گازدار؟ وجود نداشته. پس نخورید». نمیدونم به کجا کوچ کرد، چون میخواستم بش بگم فرمولت دقیق نیست. شکلات کاکائویی اذیتم میکنه، ولی زمان قاجار وارد شده بود از اروپا. ولی در کل میتونه راهکار بدی نباشه و برای مسائل دیگه هم به کار گرفته بشه. باید سعی کنم خودم رو جای آدم قرن بیستم و حتی نوزدهم بذارم، تا بتونم روحیهش رو پیدا کنم. زمانه و محیط خودم به شدت معمولیپروره، و آدم معمولی نمیتونه چیزی بنویسه که بقیه نمیتونند. و شاید این نسخه مدرن توسل کردن به مردههاست.
یک پزشک عادت داشت به بیماران خودش که مشکل گوارشی داشتند میگفت «قبل از خوردن هر ماده غذایی اول از خودتون بپرسید این چیز خوردنی در دوره قاجار هم وجود داشته یا نه؟ اگه وجود داشته بخورید، اگه وجود نداشته نخورید. گوجه خیار و پنیر وجود داشته، پس بخورید. نوشابه گازدار؟ وجود نداشته. پس نخورید». نمیدونم به کجا کوچ کرد، چون میخواستم بش بگم فرمولت دقیق نیست. شکلات کاکائویی اذیتم میکنه، ولی زمان قاجار وارد شده بود از اروپا. ولی در کل میتونه راهکار بدی نباشه و برای مسائل دیگه هم به کار گرفته بشه. باید سعی کنم خودم رو جای آدم قرن بیستم و حتی نوزدهم بذارم، تا بتونم روحیهش رو پیدا کنم. زمانه و محیط خودم به شدت معمولیپروره، و آدم معمولی نمیتونه چیزی بنویسه که بقیه نمیتونند. و شاید این نسخه مدرن توسل کردن به مردههاست.
میگه آیویاف شیطانیه ممنوعش کنید. یه نفر میاد میگه دخترم با آیویاف به دنیا اومد. میگه خدا دخترت رو به صورت خود آفرید (منظورش سفر پیدایش ۱:۲۷) خوشحالم که به این دنیا وارد شد!
هرجای دنیا به مذهبیها نگاه میکنی، میبینی خودشون رو درگیر تناقضاتی کردهاند که حتی ضروری هم نیست و به خودزنی مازوخیستی شبیه شده. توی اون نظام ارزشی که در قدیم بوده، و زور میزنی از داخل دنیای مدرن خودت رو بش وصل کنی، مفهوم حرومزادگی هم کاملا پذیرفته شده بود (ادیان ابراهیمی بیس قبیلهای دارند، و شجره تخممحور بچه در قبیله خیلی اهمیت داره). توی اون سیستم میشد از فقط یک نوع از فرزندآوری هم دفاع کرد. طرد و دفاع، متناسب هم بودند. تو الان از یه طرف میخوای بگی همه بچهها حلالزادهاند و خدا نگهشون داره، ولی... فرزندآوری حرام هم داریم؟!
حالا برفرض که این تناقض یا عدم تناسب رو به جان خریدی؛ چی گیرت میاد؟ چی گیر مذهبت میاد؟ غیر ازینکه بقیه رو به یقین برسونه که «اینا دیووونهن»؟
هرجای دنیا به مذهبیها نگاه میکنی، میبینی خودشون رو درگیر تناقضاتی کردهاند که حتی ضروری هم نیست و به خودزنی مازوخیستی شبیه شده. توی اون نظام ارزشی که در قدیم بوده، و زور میزنی از داخل دنیای مدرن خودت رو بش وصل کنی، مفهوم حرومزادگی هم کاملا پذیرفته شده بود (ادیان ابراهیمی بیس قبیلهای دارند، و شجره تخممحور بچه در قبیله خیلی اهمیت داره). توی اون سیستم میشد از فقط یک نوع از فرزندآوری هم دفاع کرد. طرد و دفاع، متناسب هم بودند. تو الان از یه طرف میخوای بگی همه بچهها حلالزادهاند و خدا نگهشون داره، ولی... فرزندآوری حرام هم داریم؟!
حالا برفرض که این تناقض یا عدم تناسب رو به جان خریدی؛ چی گیرت میاد؟ چی گیر مذهبت میاد؟ غیر ازینکه بقیه رو به یقین برسونه که «اینا دیووونهن»؟
مدیر جمعیت امام علی به زعم خودش یک داستان ترسناک تعریف میکنه: «حکومت به شکل سازمانیافته آسیب اجتماعی وارد میکنه به کودکان، سپس آسیبدیدهها رو در قالب نیروی سرکوب به کار میگیره».
همیشه این بایاس وجود داره که نزدیکترین فرد به پدیده، آشناترین فرد به اون پدیدهست. که اکثر مواقع خطاست. پلیسی که هزاران صحنه تصادف رو از نزدیک دیده و بالای سر مجروحان حاضر شده، به اندازه یک پزشک اورژانس نمیدونه که باید چطور حتی تکونشون بده. خیلی از کسانی که از نزدیک با آسیبهای اجتماعی سر و کار دارند، و از ابعادش شوکه میشن، فکر میکنند بهتر از هرکس دیگهای با مکانیزمش آشنا هستند. بنابراین تفسیر خودشون رو ارائه میدن، و بقیه هم میپذیرند (چون این فقط بایاس خودشون نیست).
ولی مکانیزمش اونجوری نیست که ایشون میگه.
هر توطئهای سه چیز لازم داره: جهت، مرکزیت، و هماهنگی. حتی اگه شیطانیترین توطئهها رو عدهای بخوان انجام بدن، باید قبلش این سه وجود داشته باشه. جهت یعنی با این توطئه از نقطه آ برسیم به نقطه ب، که بدون این توطئه نمیشه رسید. مرکزیت یعنی مرجع هدایتی که توطئه رو طراحی کنه و بقیه مو به مو اجرا کنند. هماهنگی یعنی همه امورات توطئهگران در راستای همون توطئه باشه، و سگ نزنه گربه برقصه. در مورد داعش شیعه، که ذاتا پوچگراست، هیچکدام اینها برقرار نیست. اگه یک سمت حکومت در حال توزیع مواد مخدره، یه سمت دیگهش مخالفه. اما مخالفتش موضوعیتی نداره. چون مرکزیتی وجود نداره و جزیرههای قدرت در کنار هم فعالیت دارند. اینکه یک سمت حکومت از بچه آسیبدیده و اوباش برای سرکوب استفاده میکنه، یه سمت دیگه حکومت مدعیه که بدون استفاده از اونها هم میتونه اوضاع رو کنترل کنه، اما ادعاش موضوعیت نداره، چون فعلا در یک جزیره دیگه مشغوله، و دخالت نمیکنه.
چرا داستان ترسناک مدیر جمعیت عامهپسنده؟ چون ذهن این قابلیت رو داره که برای آرام کردن خودش، خودش رو خر کنه. یکی از تکنیکهایی هم که بلده جاگذاری یک داستان ترسناکه، با داستان اصلیای که خیلی ترسناکتره؛ تا به این شکل سنگینی بار منتالی که باش طرفه رو کاهش بده. تشکیلات بیجهت و بیقطبنما و پوچگرای هرج و مرجگونه، خیلی ترسناکتر از تشکیلاتیه که برنامهریزی میکنه برای نابود کردن کودکان. چون با توطئهگر، هر پلیدی که باشه، میشه مذاکره و سپس معامله کرد. اما با پوچگرای بیقطبنما، نمیشه.
همیشه این بایاس وجود داره که نزدیکترین فرد به پدیده، آشناترین فرد به اون پدیدهست. که اکثر مواقع خطاست. پلیسی که هزاران صحنه تصادف رو از نزدیک دیده و بالای سر مجروحان حاضر شده، به اندازه یک پزشک اورژانس نمیدونه که باید چطور حتی تکونشون بده. خیلی از کسانی که از نزدیک با آسیبهای اجتماعی سر و کار دارند، و از ابعادش شوکه میشن، فکر میکنند بهتر از هرکس دیگهای با مکانیزمش آشنا هستند. بنابراین تفسیر خودشون رو ارائه میدن، و بقیه هم میپذیرند (چون این فقط بایاس خودشون نیست).
ولی مکانیزمش اونجوری نیست که ایشون میگه.
هر توطئهای سه چیز لازم داره: جهت، مرکزیت، و هماهنگی. حتی اگه شیطانیترین توطئهها رو عدهای بخوان انجام بدن، باید قبلش این سه وجود داشته باشه. جهت یعنی با این توطئه از نقطه آ برسیم به نقطه ب، که بدون این توطئه نمیشه رسید. مرکزیت یعنی مرجع هدایتی که توطئه رو طراحی کنه و بقیه مو به مو اجرا کنند. هماهنگی یعنی همه امورات توطئهگران در راستای همون توطئه باشه، و سگ نزنه گربه برقصه. در مورد داعش شیعه، که ذاتا پوچگراست، هیچکدام اینها برقرار نیست. اگه یک سمت حکومت در حال توزیع مواد مخدره، یه سمت دیگهش مخالفه. اما مخالفتش موضوعیتی نداره. چون مرکزیتی وجود نداره و جزیرههای قدرت در کنار هم فعالیت دارند. اینکه یک سمت حکومت از بچه آسیبدیده و اوباش برای سرکوب استفاده میکنه، یه سمت دیگه حکومت مدعیه که بدون استفاده از اونها هم میتونه اوضاع رو کنترل کنه، اما ادعاش موضوعیت نداره، چون فعلا در یک جزیره دیگه مشغوله، و دخالت نمیکنه.
چرا داستان ترسناک مدیر جمعیت عامهپسنده؟ چون ذهن این قابلیت رو داره که برای آرام کردن خودش، خودش رو خر کنه. یکی از تکنیکهایی هم که بلده جاگذاری یک داستان ترسناکه، با داستان اصلیای که خیلی ترسناکتره؛ تا به این شکل سنگینی بار منتالی که باش طرفه رو کاهش بده. تشکیلات بیجهت و بیقطبنما و پوچگرای هرج و مرجگونه، خیلی ترسناکتر از تشکیلاتیه که برنامهریزی میکنه برای نابود کردن کودکان. چون با توطئهگر، هر پلیدی که باشه، میشه مذاکره و سپس معامله کرد. اما با پوچگرای بیقطبنما، نمیشه.
برای اینکه ببینند ندادن سلاح آمریکایی به اسراییل چه حالتی ایجاد میکنه، کافیه به آودیوکا در اوکراین نگاه کنند. با اینکه روسیه اشغالش رو پیشروی معرفی میکنه، در واقع تسلط بر این شهر و باخموت، نوعی «دفاع» با هدف ایجاد منطقه حائل دور شهر دونتسک بود که از دست دادنش میتونست یک آبروریزی برای پوتین باشه. با اینکه در اشغال این دو شهر موفق شد، هرچند با تلفات بسیار بالا، هنوز برای حفظ موقعیت از بمب فاب۵۰۰ استفاده میکنه. بمب غیرهدایتشوندهای که به سبک جنگ جهانی دوم رها میشه تا وقتی رسید به زمین یک محله رو با خاک یکسان کنه. و انقدر ازش استفاده کردهاند که شهرهای حائل که اشغال کردهاند دیگه تعریف «شهر» شامل حالشون نمیشه، و صرفا یک مساحت در روی نقشه هستند.
اگه اسراییل حمایت آمریکا رو نداشت، به اولین کسی که مراجعه میکرد روسیه بود، و اونها بشون نه نمیگفتند. همونطور که در مورد پدافندی که در سوریه دارند بشون نه نگفتند. با توجه به حجم عملیات های هوایی اسراییل در سوریه، اگه به جای روسیه، پدافند آمریکا مسئول حفاظت از اسد بود، تا الان حداقل چهار پنج بار پرندههای اسراییلی به اشتباه ساقط شده بودند. پدافند روسیه در تجاوز به اوکراین بارها و بارها خودیها رو زده، اما در سوریه هیچ اشتباهی نداره، چون به موقع خاموشه.
نتیجه استفاده اسراییل از فاب۵۰۰ چی میتونست باشه؟ ۲۰۰ هزار کشته به جای ۲۰ هزار کشته، و ۲۰ هزار کشته به جای ۲ هزار کشته. این برای چپ مهمه؟ البته که نه.
چپ کاری به راهحلها نداره. دقت کنید که کوچکترین مطالبهای برای فشار به ایران، به عنوان آتش بیارمعرکه ندارند. گویی که ایران اصلا در معادله نیست، در حالی که بازیگر اصلیه. در تصویری که هوش مصنوعی چپ ساخته، فقط یک بازیگر به نام اسراییل وجود داره، و بقیه مجسمههای مظلومیتند! اما دلیلش این نیست که در چپها هیچکس نیست که نتونه به راهحل فکر کنه. دلیلش اینه که بیراهحلی مانیفست چپه. بعضیها هنوز متوجه نشدهاند که ارائه راهحل، هرچه که باشه، خبیثانه یا دلسوزانه، همینکه با دنیای فیزیکی تطبیق داشته باشه، یک حرکت راستگرایانه تلقی میشه. در نگاه چپ، چون راست افراطی هستی، راه حل داری.
اگه اسراییل حمایت آمریکا رو نداشت، به اولین کسی که مراجعه میکرد روسیه بود، و اونها بشون نه نمیگفتند. همونطور که در مورد پدافندی که در سوریه دارند بشون نه نگفتند. با توجه به حجم عملیات های هوایی اسراییل در سوریه، اگه به جای روسیه، پدافند آمریکا مسئول حفاظت از اسد بود، تا الان حداقل چهار پنج بار پرندههای اسراییلی به اشتباه ساقط شده بودند. پدافند روسیه در تجاوز به اوکراین بارها و بارها خودیها رو زده، اما در سوریه هیچ اشتباهی نداره، چون به موقع خاموشه.
نتیجه استفاده اسراییل از فاب۵۰۰ چی میتونست باشه؟ ۲۰۰ هزار کشته به جای ۲۰ هزار کشته، و ۲۰ هزار کشته به جای ۲ هزار کشته. این برای چپ مهمه؟ البته که نه.
چپ کاری به راهحلها نداره. دقت کنید که کوچکترین مطالبهای برای فشار به ایران، به عنوان آتش بیارمعرکه ندارند. گویی که ایران اصلا در معادله نیست، در حالی که بازیگر اصلیه. در تصویری که هوش مصنوعی چپ ساخته، فقط یک بازیگر به نام اسراییل وجود داره، و بقیه مجسمههای مظلومیتند! اما دلیلش این نیست که در چپها هیچکس نیست که نتونه به راهحل فکر کنه. دلیلش اینه که بیراهحلی مانیفست چپه. بعضیها هنوز متوجه نشدهاند که ارائه راهحل، هرچه که باشه، خبیثانه یا دلسوزانه، همینکه با دنیای فیزیکی تطبیق داشته باشه، یک حرکت راستگرایانه تلقی میشه. در نگاه چپ، چون راست افراطی هستی، راه حل داری.
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخصهای عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن.
اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه.
البته بنبستی برای ابداع شاخصهای جدید وجود نداره. میشه «نسبت درآمد سرانه به قیمت تویوتا کرولا دست دوم که پنج سال کار کرده باشد» رو هم به عنوان یک شاخص در نظر گرفت، تا فاصله واقعی گرجستان با ایران مشخص بشه.
اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه.
البته بنبستی برای ابداع شاخصهای جدید وجود نداره. میشه «نسبت درآمد سرانه به قیمت تویوتا کرولا دست دوم که پنج سال کار کرده باشد» رو هم به عنوان یک شاخص در نظر گرفت، تا فاصله واقعی گرجستان با ایران مشخص بشه.
Anarchonomy
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخصهای عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن. اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه. البته بنبستی…
در نمودارهای درآمد سرانه هستند کشورهایی که از عددهای پایین رسیده باشند به عددهای خیلی بالاتر. ولی نیست کشوری که از عدد بالا سقوط کرده باشه به عدد پایین، و سپس دوباره برگشته باشه به عددهای بالا. حداقل در دیتای یک قرن گذشته چنین چیزی دیده نمیشه. این رو باید حتما به کاربران ایرانی که به ویدئوهای پرنده هما واکنش عاطفی نشون میدن، یادآوری کرد. توی جداول شاخصها، همایی دیده نمیشه و تا حالا ظهور نکرده. همه در حال صعود بودهاند، و تعدادی هم در حال سقوط. و اونهایی که به طور مزمن سقوط کردهاند همون پایین ماندهاند.
شاید به درد تهران نخوره، ولی به درد رزومه من وقتی رفتم اونور که میخوره.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
Anarchonomy
یه زمانی آنارشیستهای چپ جوانها رو به دزدی از فروشگاهها ترغیب میکردند، و وعده میدادند شاید اینجوری بتونیم سرمایهداری، و متعاقبا مالکیت خصوصی رو نابود کنیم. از نگاه اینها آنارشیسم نه رهایی از سلطه دولت، که رهایی از کار کردن و مفید بودن بود.
یه نشریه چپ اخیرا مقالهای نوشت درباره معضل آلودگی هوا در شهرهای آمریکا که آتشسوزی جنگلها ایجاد میکنند، و بازار لوکسی که برای سیستمهای تصفیه هوا ایجاد شده. نویسنده ازین حرص میخورد که تا الان تنها چیزی که در استفاده از اون بین انسان فقیر و غنی تفاوت وجود نداشته، هوا بوده، اما الان هوای پاک استریل هم طبقاتی شده و متعلق به ثروتمندانه!
چپ پیامبری جز مارکس نداره و بهرحال درباره هر مسئلهای به پاپا مراجعه میکنه. و گرنه یه سرچ ساده میتونست نشون بده که تصفیه هوا هیچوقت در طول تاریخ بشر به اندازه امروز ارزان و در دسترس نبوده، و با افزایش تقاضا جا داره که ازین هم ارزانتر بشه. چون یه آپارتمان چندمیلیون دلاری در منهتن سیستمی نصب کرده که برای واحد مسکونی زیادهرویه (چون مالک پولدارش فکر کرده بین دلار خرج شده و خروجی نسبت خطی برقراره) معنیش این نیست که بقیه نمیتونند هوایی به همون تمیزی رو با هزینهای به مراتب کمتر بدست بیارن.
پاپا هم اگه الان زنده بود یه فیلتر هپا برای ایرهندلرش نصب میکرد.
چپ پیامبری جز مارکس نداره و بهرحال درباره هر مسئلهای به پاپا مراجعه میکنه. و گرنه یه سرچ ساده میتونست نشون بده که تصفیه هوا هیچوقت در طول تاریخ بشر به اندازه امروز ارزان و در دسترس نبوده، و با افزایش تقاضا جا داره که ازین هم ارزانتر بشه. چون یه آپارتمان چندمیلیون دلاری در منهتن سیستمی نصب کرده که برای واحد مسکونی زیادهرویه (چون مالک پولدارش فکر کرده بین دلار خرج شده و خروجی نسبت خطی برقراره) معنیش این نیست که بقیه نمیتونند هوایی به همون تمیزی رو با هزینهای به مراتب کمتر بدست بیارن.
پاپا هم اگه الان زنده بود یه فیلتر هپا برای ایرهندلرش نصب میکرد.
درسته نظرسنجی همیشه دیتای قابل اتکایی نیست، ولی گاهی برای بالانس کردن پرسپشن لازمه. نظرسنجی درباره استفاده از شبکههای اجتماعی در آمریکا نشون میده توعیتر هنوز نتونسته در درصد آمریکاییهایی که ازش استفاده میکنند از ردیت جلو بزنه! نوجوانان و جوانان زیر سی سال، هنوز بیشتر در اینستاگرام هستند تا در تیکتاک، و همونقدر که در تیکتاک هستند در فیسبوک هم هستند! و اسنپچت در این گروه سنی جلوتر از تیکتاکه! همه اینها درست خلاف ذهنیت ماست.
یکی دیگه از کارهایی که برای بالانس لازمه بیرون رفتنه. هیچ خودرویی به اندازه سایبرتراک محتوای خبری تولید نکرده. فکر میکنم حتی بشه گفت هیچ خودرویی در تاریخ خودروسازی به اندازه سایبرتراک سلبریتیزه نشده. اما حالا که طرف سوارش شده تا مصرف انرژیش رو اندازه بگیره، مردم چپ چپ بش نگاه میکنند، و یکی با حالت کاملا کنجکاو پرسیده «اینو دارید برای صحنه یه فیلم سینمایی میبرید؟».
یعنی تمام اون حجم عظیم از محتوا، باز به خیلیها نرسیده.
یکی دیگه از کارهایی که برای بالانس لازمه بیرون رفتنه. هیچ خودرویی به اندازه سایبرتراک محتوای خبری تولید نکرده. فکر میکنم حتی بشه گفت هیچ خودرویی در تاریخ خودروسازی به اندازه سایبرتراک سلبریتیزه نشده. اما حالا که طرف سوارش شده تا مصرف انرژیش رو اندازه بگیره، مردم چپ چپ بش نگاه میکنند، و یکی با حالت کاملا کنجکاو پرسیده «اینو دارید برای صحنه یه فیلم سینمایی میبرید؟».
یعنی تمام اون حجم عظیم از محتوا، باز به خیلیها نرسیده.
هرکی از هفتخوان بلوغ عبور کرده باشه، دنبال یک هفت خوان دیگه میگرده که با عبور ازش به مرکز پرگار برسه. که دیگران مثل کعبه حسش کنند. کعبه پاسخها، کعبه عقل، کعبه عواطف، کعبه حمایت، کعبه شهامت، کعبه گرما. ولی راه کعبه شدن اینه که نخوای کعبه باشی. باید برات مهم نباشه دورت طواف کنند، تا دورت طواف کنند. و برای کسی مهم نیست، که حواسش پرت غنی کردن خودشه.
حتی وقتی کمتر از ۱۰ درصد مردم در سیرک انتخابات حکومتی شرکت میکنند، که بیست سال پیش در حد یک رویا بود، باز برای عدهای جای نگرانی وجود داره که باید با این ده درصد چه کرد؟ چون حتی اگه یه روز به دموکراسی رسیدیم، همین ده درصد کافیه تا همهچیز به سمت قهقرا بره!
این نگرانی معمولا روی دو رفتار عوام متمرکزه: یک، مردم سواد لازم برای انتخاب ندارند و اصلا نمیفهمند دارند چه تصمیمی میگیرند، و دو، مردم حاضرند به ازای دریافت مبلغ اندکی پول رأیشون رو بفروشند؛ یعنی میدونند دارند چه تصمیمی میگیرند ولی پول براشون مهمتره.
خود این نگرانی محصول صندوقپرستی رایج در دلقکخانه ایرانه. و گرنه هر دو مسئله در کشورهای دموکراتیک هم وجود داره، و فاجعهای رخ نداده. هرجا که دموکراسی برقراره، وقتی مردم گزینههای نامناسبی انتخاب کردهاند، یا به گزینههای مناسب احزاب دیگه باختهاند، یا اگه پیروز شدهاند گندی بالا آوردهاند که آینده سیاسیشون رو برای مدتها تخریب کرده. وقتی دموکراسی، واقعیست، و ماکت نیست، قشر نادان یا میبازه، یا توسط قوههای دیگه مهار میشه. فکر میکنید الان کم هستند آمریکاییهایی که رأیشون اینه که باید همه مهاجران رو دیپورت کرد؟ حتی تعداد اونهایی که رأیشون اینه که باید برحسب مذهبشون دیپورتشون کرد هم قابل توجهه. اما یا نمیتونند برنده بشن، یا وقتی برنده شدند با دادگاه عالی طرفند. همچنین فکر میکنید برلوسکونی اگه مهار نداشت، دلش نمیخواست به هر ایتالیایی چند صد یورو بده و رأیشون رو بخره؟ البته که دلش میخواست. و فکر میکنید اگه راهش باز بود کم بودند ایتالیاییهایی که این معامله رو بپذیرند؟
«دموکراسی نیاز به مردم با سواد دارد» و «دموکراسی نیاز به مردمی دارد که لنگ پول نباشند» هر دو گزارههای غلطی هستند. فکر میکنم قول محمد قائد بود که گفت برای دموکراسی مردم باید دموکرات باشند! که این هم حرف غلطی بود. هیچکس در عمل دموکرات نیست که اکثریت بخواد دموکرات باشه، که مردم ایران هم بخواد دموکرات باشه. ازونجایی که هرکس به دنبال منافع خودشه، عملا کسی علاقمند به دموکراسی نیست. دقیقا کسانی تن دادهاند به دموکراسی که ازش خوششون نمیاد. اما این تنها چیزیه که میتونه خون رو از همه معادلات حذف کنه، و این ورای همه منافع بوده. بنابراین شما برای برقراری دموکراسی نیاز به مردمی که دموکرات باشند نداری، بلکه به مردمی نیاز داری که نخوان در کشورشون خون ببینند. برای همین در کشوری آفریقایی که سالها جنگ داخلی با حد بالایی از خشونت جریان داشته، یهو ساختار دموکراتیک شکل میگیره و از همسایهها هم جلو میزنه. و در کشور دیگهای که فلهای فیلسوف و مهندس تولید میکنه، خبری نیست. چون اون کشوری که دست بچه سیزده ساله هم کلاشینکف بوده، پتانسیل این رو داره که بگه «خون بسه دیگه». تضمینی به این نتیجه نمیرسه، ولی پتانسیل بالایی براش داره.
برای همین حتی «دموکراسی معجزه نمیکند» هم گزاره غلطیه. اینکه آفریقای جنوبی پوتین رو به عنوان مهمان نپذیرفت معجزه نیست؟ شخصا همشون فن پوتین هستند. اگه مجبور به تبعیت از قانونی که تحت قواعد دموکراتیک روش به توافق رسیدهاند نبودند، برای استقبال ازش یک کارناوال ملی هم راه مینداختن.
این نگرانی معمولا روی دو رفتار عوام متمرکزه: یک، مردم سواد لازم برای انتخاب ندارند و اصلا نمیفهمند دارند چه تصمیمی میگیرند، و دو، مردم حاضرند به ازای دریافت مبلغ اندکی پول رأیشون رو بفروشند؛ یعنی میدونند دارند چه تصمیمی میگیرند ولی پول براشون مهمتره.
خود این نگرانی محصول صندوقپرستی رایج در دلقکخانه ایرانه. و گرنه هر دو مسئله در کشورهای دموکراتیک هم وجود داره، و فاجعهای رخ نداده. هرجا که دموکراسی برقراره، وقتی مردم گزینههای نامناسبی انتخاب کردهاند، یا به گزینههای مناسب احزاب دیگه باختهاند، یا اگه پیروز شدهاند گندی بالا آوردهاند که آینده سیاسیشون رو برای مدتها تخریب کرده. وقتی دموکراسی، واقعیست، و ماکت نیست، قشر نادان یا میبازه، یا توسط قوههای دیگه مهار میشه. فکر میکنید الان کم هستند آمریکاییهایی که رأیشون اینه که باید همه مهاجران رو دیپورت کرد؟ حتی تعداد اونهایی که رأیشون اینه که باید برحسب مذهبشون دیپورتشون کرد هم قابل توجهه. اما یا نمیتونند برنده بشن، یا وقتی برنده شدند با دادگاه عالی طرفند. همچنین فکر میکنید برلوسکونی اگه مهار نداشت، دلش نمیخواست به هر ایتالیایی چند صد یورو بده و رأیشون رو بخره؟ البته که دلش میخواست. و فکر میکنید اگه راهش باز بود کم بودند ایتالیاییهایی که این معامله رو بپذیرند؟
«دموکراسی نیاز به مردم با سواد دارد» و «دموکراسی نیاز به مردمی دارد که لنگ پول نباشند» هر دو گزارههای غلطی هستند. فکر میکنم قول محمد قائد بود که گفت برای دموکراسی مردم باید دموکرات باشند! که این هم حرف غلطی بود. هیچکس در عمل دموکرات نیست که اکثریت بخواد دموکرات باشه، که مردم ایران هم بخواد دموکرات باشه. ازونجایی که هرکس به دنبال منافع خودشه، عملا کسی علاقمند به دموکراسی نیست. دقیقا کسانی تن دادهاند به دموکراسی که ازش خوششون نمیاد. اما این تنها چیزیه که میتونه خون رو از همه معادلات حذف کنه، و این ورای همه منافع بوده. بنابراین شما برای برقراری دموکراسی نیاز به مردمی که دموکرات باشند نداری، بلکه به مردمی نیاز داری که نخوان در کشورشون خون ببینند. برای همین در کشوری آفریقایی که سالها جنگ داخلی با حد بالایی از خشونت جریان داشته، یهو ساختار دموکراتیک شکل میگیره و از همسایهها هم جلو میزنه. و در کشور دیگهای که فلهای فیلسوف و مهندس تولید میکنه، خبری نیست. چون اون کشوری که دست بچه سیزده ساله هم کلاشینکف بوده، پتانسیل این رو داره که بگه «خون بسه دیگه». تضمینی به این نتیجه نمیرسه، ولی پتانسیل بالایی براش داره.
برای همین حتی «دموکراسی معجزه نمیکند» هم گزاره غلطیه. اینکه آفریقای جنوبی پوتین رو به عنوان مهمان نپذیرفت معجزه نیست؟ شخصا همشون فن پوتین هستند. اگه مجبور به تبعیت از قانونی که تحت قواعد دموکراتیک روش به توافق رسیدهاند نبودند، برای استقبال ازش یک کارناوال ملی هم راه مینداختن.
یه چیزی از قدیم میگفتند که «خدا کسی که دوستش داره رو زودتر از دنیا میبره تا فرصت گناه بیشتر رو ازش بگیره، و به کسی که دوستش نداره بیشتر عمر میده تا سنگینی گناهانش بیشتر بشه».
به این چیزها باید داخل چارچوب منطق مذهبی خودشون نگاه کرد. اما قسمت دوم این، ظاهرا، حتی با منطق مذهبی هم جور درنمیاد. کسی که از بهشت محروم شد، دیگه چه فرقی باید برای خدا بکنه که کدوم طبقه جهنم گیر کنه؟
اما این درباره طبقه جهنم نیست، درباره مدت باقی ماندن در جهنمه. بد بودن با اصرار به بد بودن خیلی فرق داره. این درباره اینه که جواب اصرار به بدی رو باید با چیزی متناسب با خودش داد؛ و تنها جوابی که باش تناسب داره، سوق دادنش به سمت بدی بیشتره، تا هیچ شانسی برای بازگشت پیدا نکنه. جواب اصرار به بدی رو با اصرار به حداکثری کردن شانس برگشتناپذیریش، باید داد.
اگه کسی اصرار داشت برای منافع مادی، تن به خفت بده، باید کاری کنی بیشتر تن به خفت بده. این بیرحمی نیست. بیپاسخ نگذاشتن اصرارشه. اگه اشرار حاکم اصرار دارند به حرف مردم گوش ندن، باید کاری کنی بیشتر «مجبور بشن» گوش ندن.
به امید روزی که مردم بتونند این رو بفهمند.
به این چیزها باید داخل چارچوب منطق مذهبی خودشون نگاه کرد. اما قسمت دوم این، ظاهرا، حتی با منطق مذهبی هم جور درنمیاد. کسی که از بهشت محروم شد، دیگه چه فرقی باید برای خدا بکنه که کدوم طبقه جهنم گیر کنه؟
اما این درباره طبقه جهنم نیست، درباره مدت باقی ماندن در جهنمه. بد بودن با اصرار به بد بودن خیلی فرق داره. این درباره اینه که جواب اصرار به بدی رو باید با چیزی متناسب با خودش داد؛ و تنها جوابی که باش تناسب داره، سوق دادنش به سمت بدی بیشتره، تا هیچ شانسی برای بازگشت پیدا نکنه. جواب اصرار به بدی رو با اصرار به حداکثری کردن شانس برگشتناپذیریش، باید داد.
اگه کسی اصرار داشت برای منافع مادی، تن به خفت بده، باید کاری کنی بیشتر تن به خفت بده. این بیرحمی نیست. بیپاسخ نگذاشتن اصرارشه. اگه اشرار حاکم اصرار دارند به حرف مردم گوش ندن، باید کاری کنی بیشتر «مجبور بشن» گوش ندن.
به امید روزی که مردم بتونند این رو بفهمند.