Anarchonomy
دهاتی قدرتپسند مذهب خودش رو هم با این خصلت خودش بازتعریف کرد. رو دیوار محوطهای یکی از سخنان خلیفه دوم رو نوشته بودند که گفته بود «اگر قرار باشد کار ما به رویارویی با آمریکا بکشد، از نوع حادثه کربلا خواهد بود، نه صلح امام حسن». به عنوان کسی که قبلترش جزء…
چون سیاست رو در رسیدن به جایگاه تیمور میبینند، یعنی یک نقطه حداکثری در خودکامگی که حتی قابل دستیابی هم نیست: «تیمور که نمیتونیم بشیم، پس باید بشینیم سرجامون». نتیجتا میشینه سرجاش، ولی در همونجایی که نشسته محاسبات دوره تیموری رو داره. که آخرش رسیدیم به هشتاد میلیون تیمور کوچولوی بدون حرکت و برنامه.
قدرتطلبی سیاسی، واقعبینی میخواد، و شریک کردن دیگران میخواد، و جرئت تن دادن به گزینههای دور از ایدهآل. مثلا نگاه کنید که چطور شصت ساله نگران گروههای تجزیهطلب هستند. اگه شصت ساله نمیتونی یه حرکتی ایجاد کنی که اونارو هم هضم کنه تو خودش یعنی مشکل از توعه، نه اینکه اون گروهها خیلی کاربلد و ریشهدارند. چرا نمیتونی ایجاد کنی؟ چون تیمور به کسی امتیاز نمیده!
قدرتطلبی سیاسی، واقعبینی میخواد، و شریک کردن دیگران میخواد، و جرئت تن دادن به گزینههای دور از ایدهآل. مثلا نگاه کنید که چطور شصت ساله نگران گروههای تجزیهطلب هستند. اگه شصت ساله نمیتونی یه حرکتی ایجاد کنی که اونارو هم هضم کنه تو خودش یعنی مشکل از توعه، نه اینکه اون گروهها خیلی کاربلد و ریشهدارند. چرا نمیتونی ایجاد کنی؟ چون تیمور به کسی امتیاز نمیده!
مدیر شرکت مخابرات به همه مقامات نظام نامه میزنه که وضعمون خرابه ورشکستهایم، بازنشستههامون هرروز تجمع دارن. شورای امنیت کشور یا شاک، که الان اداره نظام به عهدشه، جلسه میذاره که راهکار ارائه بده مثلا. بعد میگه کسانی که تجمعات بازنشستهها رو هدایت میکنن بازداشت کنید! تو همون جلسه گفته میشه که بیشتر اینها ایثارگرند!
طرف ایثارگره. یعنی یه جا از جون مایه گذاشته برای حکومت. بعد بواسطه رانت کاری که انجام داده استخدام شده. بعد حقوقش رو بش نمیدن. بعد جلو وزارتخونه اومده وایساده، عکس خامنهای هم گرفته دستش گفته رهبرا فلان کن. بعد تصویب اینا اینه که بگیرید بندازیدش تو گونی.
این خلاصه سه ضلعی همه امورات روزمره این حکومته: ورشکستگی مالی و زامبیسازی اقتصاد، باتومدرمانی و فوبیای سقوط، براندازپروری و خودیکشی.
طرف ایثارگره. یعنی یه جا از جون مایه گذاشته برای حکومت. بعد بواسطه رانت کاری که انجام داده استخدام شده. بعد حقوقش رو بش نمیدن. بعد جلو وزارتخونه اومده وایساده، عکس خامنهای هم گرفته دستش گفته رهبرا فلان کن. بعد تصویب اینا اینه که بگیرید بندازیدش تو گونی.
این خلاصه سه ضلعی همه امورات روزمره این حکومته: ورشکستگی مالی و زامبیسازی اقتصاد، باتومدرمانی و فوبیای سقوط، براندازپروری و خودیکشی.
Anarchonomy
مدیر شرکت مخابرات به همه مقامات نظام نامه میزنه که وضعمون خرابه ورشکستهایم، بازنشستههامون هرروز تجمع دارن. شورای امنیت کشور یا شاک، که الان اداره نظام به عهدشه، جلسه میذاره که راهکار ارائه بده مثلا. بعد میگه کسانی که تجمعات بازنشستهها رو هدایت میکنن…
تو همون جلسه مدیر شرکت میگه احتمال داره حوضچههامون رو بترکونند. نمیگه اتفاق افتاده، فقط احتمال میده. در واقع متعجبه که چرا تا حالا نکردن، ولی بعیده نکنند، چون هدف در دسترسیه و دردسر زیرساختی زیادی هم ایجاد میکنه. اعضای شورای امنیت یهو یادشون میفته عه حوضچه وجود داره همهجای شهر، چطور اینو یادمون نبود؟ بعد میگه «چیز کنید، مراقب باشید، یگان حفاظت تشکیل بدید». که لابد تا الان تشکیل دادن. ایران تنها کشور دنیاست که یگان حفاظت از حوضچه مخابراتی داره!
تشکیلاتی که زیر پاش خالیه مجبوره بالاسر هرچیزی سرباز بکاره. اما نمیتونه به این آگاهی برسه که «انقدر که همهجا سرباز لازم دارم عادی نیست». چون هیچ فرمولی جز فرمول تیموری وجود نداره، و در فرمول تیموری هدف و غایت هر فعالیتی، حفظ اقتدار نظامیه. پس جواب هر تهدیدی، بیشتر کردن تعداد نگهبانهاست.
تشکیلاتی که زیر پاش خالیه مجبوره بالاسر هرچیزی سرباز بکاره. اما نمیتونه به این آگاهی برسه که «انقدر که همهجا سرباز لازم دارم عادی نیست». چون هیچ فرمولی جز فرمول تیموری وجود نداره، و در فرمول تیموری هدف و غایت هر فعالیتی، حفظ اقتدار نظامیه. پس جواب هر تهدیدی، بیشتر کردن تعداد نگهبانهاست.
راستگراهای نوظهور آمریکا میگفتند رسانههای اصلی نمیذارن صدای ما شنیده بشه، ما داریم سانسور میشیم، آزادی نیست، چون حقیقت رو میگیم فردا ما رو میبرن تو کمپ عقیممون میکنند، ای شمشیرها ما را دریابید!
الان تمام چارتهای پادکستها رو تسخیر کردهاند. خودشون دارند نقش رسانه رسمی رو بازی میکنند، و خودشون در حال پیچوندن حقیقت و فریب مخاطب میلیونی هستند.
تو این چرخه یه چیز دیگه هم اتفاق افتاد. میگفتند بچه لیبرال سوسول معتاد پادکسته. اما الان اون بچه مسیحی مثلا محافظهکار که دائم از مدرنیته میناله، معتاد پادکسته.
قبلا نوشته بودم در بازار آزاد آمریکا، باد همهچیز انقدر سریع خالی میشه که باید خیلی غنی بود تا بشه ماندگار بود. اونجا دوام یک برند بیسکوییت در اذهان عمومی، بیشتر از خیلی از تزهای علوم انسانیه.
الان تمام چارتهای پادکستها رو تسخیر کردهاند. خودشون دارند نقش رسانه رسمی رو بازی میکنند، و خودشون در حال پیچوندن حقیقت و فریب مخاطب میلیونی هستند.
تو این چرخه یه چیز دیگه هم اتفاق افتاد. میگفتند بچه لیبرال سوسول معتاد پادکسته. اما الان اون بچه مسیحی مثلا محافظهکار که دائم از مدرنیته میناله، معتاد پادکسته.
قبلا نوشته بودم در بازار آزاد آمریکا، باد همهچیز انقدر سریع خالی میشه که باید خیلی غنی بود تا بشه ماندگار بود. اونجا دوام یک برند بیسکوییت در اذهان عمومی، بیشتر از خیلی از تزهای علوم انسانیه.
Anarchonomy
راستگراهای نوظهور آمریکا میگفتند رسانههای اصلی نمیذارن صدای ما شنیده بشه، ما داریم سانسور میشیم، آزادی نیست، چون حقیقت رو میگیم فردا ما رو میبرن تو کمپ عقیممون میکنند، ای شمشیرها ما را دریابید! الان تمام چارتهای پادکستها رو تسخیر کردهاند. خودشون دارند…
مناسبات جالبی ایجاد میشه وقتی بازار آزاد اندیشه، در کنار بازار آزاد اقتصادی قرار میگیره. امروز با فقط هزار دلار میشه پروپاگاندا ساخت. در واقع سرمایهداری فقط تیشرت رو ارزان نکرد. پروپاگاندا رو هم ارزان کرد. کافیه یه گوشی بخری، و یه سه پایه، و یه پنل الئیدی، و یه میکروفون بیسیم، و بری تو خیابون با نوجوانها مصاحبه کنی، و بپرسی نظرت درباره مهاجرانی که اخیرا ریختن تو کشور چیه، و ادیتش کنی، و هرچی مدنظرته رو از دهانشون بگی، و بذاری تو تیکتاک. الگوریتم ویدئوت رو میاره بالا. به اینکه ازدیاد این محتوا، اثر معکوس داره فکر نمیکنند. هدف فقط فروش در لحظهست. و وقتی فروش محتوای خاصی بالا میره، این تصور ایجاد میشه که جریان فکری جدیای شکل گرفته. در حالی که خود تولیدکننده هم دنبال جریانسازی خاصی نیست.
کسی که مدام در معرض این فروشندههای دورهگرده، پکیجی از گزارهها و استدلالها و نقطهنظرها تو ذهنش ثبت میشه، و این حس کاذب رو پیدا میکنه که درباره خیلی از موضوعات فکر کرده. در حالی که نکرده. و وقتی سرنیزههای منطق رو به سپرش میزنی، از لگدی که بش وارد میکنه شوکه میشه.. چون تازه کشف میکنه که اندیشه ساختن کار بزغالهها نیست.
کسی که مدام در معرض این فروشندههای دورهگرده، پکیجی از گزارهها و استدلالها و نقطهنظرها تو ذهنش ثبت میشه، و این حس کاذب رو پیدا میکنه که درباره خیلی از موضوعات فکر کرده. در حالی که نکرده. و وقتی سرنیزههای منطق رو به سپرش میزنی، از لگدی که بش وارد میکنه شوکه میشه.. چون تازه کشف میکنه که اندیشه ساختن کار بزغالهها نیست.
مدتی پیش به یکی از دوستان میگفتم اگه واحد ۸۲۰۰ ارتش اسراییل من رو داشت فاجعه ۷ اکتبر رخ نمیداد. گفت واقعیت اینه که حتی اگه فرض کنیم که میپذیرفتی، اونها استخدامت نمیکردند، چون رزومهت کاملا خالیه برای این کار. که حرف کاملا درستی بود. ولی اسراییل فهمید که بعضی چیزها هیچوقت تو رزومه نمیاد، و حتی نمیشه یک عنوان براش نوشت.
حالا معاریو یه مقاله نوشته درباره ایرادات سیستماتیک این واحد، و خلاصهش اینه که کارمندهای جدید، و حتی فرمانده، معتاد تکنولوژی شدهاند در حالی که چیزی که جلو چشمشون بوده رو ندیدن. امکانات مدرنی که در اختیارشونه، حیرتانگیزه، اما بدیش اینه که اتصال افراد از دنیای واقعی رو قطع میکنه. انبوهی از اطلاعات جاسوسی وارد یک استخر بزرگ از دیتا میشه، و همه واحدها و دستگاهها میتونند ازش استفاده کنند. بنابراین پرسنل واحد به پیک موتوری دیتا تبدیل شدهاند و تفسیری از خودشون ندارند. دیتا آنالایزر تا دلت بخواد هست، اما مفسر در کار نیست. مترجم ماشینی مکالمات عربی حماس رو ترجمه میکنه، و در حجم زیاد، طوری که فکر میکنی جایی نمونده که شنود نشه، ولی کسی تفسیر نمیکنه که چرا الان دارن این آیه خاص از قرآن رو برای همدیگه میخونن.
بعضی وقتها ازم میپرسند با این همه بدبینی که تو داری، و از نوشتههات پیداست، چطور داری زندگی میکنی؟ اما سوال رو من باید بپرسم که شما چطور دارید زندگی میکنید؟ تفاوت بودن یا نبودن تفسیر من، یه ۷ اکتبره. شما چطور دارید با ۷ اکتبرهایی که انتظارتون رو میکشه زندگی میکنید؟
حالا معاریو یه مقاله نوشته درباره ایرادات سیستماتیک این واحد، و خلاصهش اینه که کارمندهای جدید، و حتی فرمانده، معتاد تکنولوژی شدهاند در حالی که چیزی که جلو چشمشون بوده رو ندیدن. امکانات مدرنی که در اختیارشونه، حیرتانگیزه، اما بدیش اینه که اتصال افراد از دنیای واقعی رو قطع میکنه. انبوهی از اطلاعات جاسوسی وارد یک استخر بزرگ از دیتا میشه، و همه واحدها و دستگاهها میتونند ازش استفاده کنند. بنابراین پرسنل واحد به پیک موتوری دیتا تبدیل شدهاند و تفسیری از خودشون ندارند. دیتا آنالایزر تا دلت بخواد هست، اما مفسر در کار نیست. مترجم ماشینی مکالمات عربی حماس رو ترجمه میکنه، و در حجم زیاد، طوری که فکر میکنی جایی نمونده که شنود نشه، ولی کسی تفسیر نمیکنه که چرا الان دارن این آیه خاص از قرآن رو برای همدیگه میخونن.
بعضی وقتها ازم میپرسند با این همه بدبینی که تو داری، و از نوشتههات پیداست، چطور داری زندگی میکنی؟ اما سوال رو من باید بپرسم که شما چطور دارید زندگی میکنید؟ تفاوت بودن یا نبودن تفسیر من، یه ۷ اکتبره. شما چطور دارید با ۷ اکتبرهایی که انتظارتون رو میکشه زندگی میکنید؟
Anarchonomy
ویدئوهای تولید شده توسط هوش مصنوعی سورا یه پرش بزرگ در کیفیت داره. اینجا نه تنها قطعه غیرعادیای در جزییات اطراف جاده نمیبینیم، بلکه فیزیک سایه ماشین هم متقاعدکنندهست. و این تازه ورژن اولیهست. بدون شک اتحادیه اروپا سریعا وارد میشه تا دربارهش مقرراتی وضع…
پروژه ۸۰۰ میلیون دلاری برای توسعه استودیو فیلمسازیش رو کنسل کرده چون بعد از دیدن سورا به این نتیجه رسیده که با این روند، هوش مصنوعی بساط این مشاغل رو جمع میکنه، و در آخر فرموده «اگه مقرراتی وضع نشه در این باره نمیدونم واقعا چطور قراره دوام بیاریم».
ادبیات کلا ادبیات باجگیریه، ولی پشت تم معصومانه «شوک شدهایم» پنهان شده: هشتصد میلیون آماده دارم برای سرمایهگذاری و ایجاد شغل، یه سری انحصار برام ایجاد کنید تا خرجش کنم.
اما حتی خودشون هم هیچ ایدهای ندارند که چطور میشه مقررات وضع کرد. قانونگذار باید روی چی فوکوس کنه، و تا کجا وارد بشه؟ اگه کل یک فریم ساخت هوش مصنوعی باشه حرامه، و اگه فقط بکگراند بازیگر ساخت هوش مصنوعی باشه حلال؟ اگه جابجا کردن صدای بازیگر با صدای تولیدی هوش مصنوعی حرام باشه، نباید استفاده از اتو تیون که سالهاست داره روی صدای بازیگر استفاده میشه هم حرام باشه؟
آدم مدرن دولت رو مثل پدری میبینه که هروقت ترسید بپره بغلش. کاری نداره مشکل رو چطور میشه حل کرد، فقط از بابایی میخواد حلش کنه یه جوری.
ادبیات کلا ادبیات باجگیریه، ولی پشت تم معصومانه «شوک شدهایم» پنهان شده: هشتصد میلیون آماده دارم برای سرمایهگذاری و ایجاد شغل، یه سری انحصار برام ایجاد کنید تا خرجش کنم.
اما حتی خودشون هم هیچ ایدهای ندارند که چطور میشه مقررات وضع کرد. قانونگذار باید روی چی فوکوس کنه، و تا کجا وارد بشه؟ اگه کل یک فریم ساخت هوش مصنوعی باشه حرامه، و اگه فقط بکگراند بازیگر ساخت هوش مصنوعی باشه حلال؟ اگه جابجا کردن صدای بازیگر با صدای تولیدی هوش مصنوعی حرام باشه، نباید استفاده از اتو تیون که سالهاست داره روی صدای بازیگر استفاده میشه هم حرام باشه؟
آدم مدرن دولت رو مثل پدری میبینه که هروقت ترسید بپره بغلش. کاری نداره مشکل رو چطور میشه حل کرد، فقط از بابایی میخواد حلش کنه یه جوری.
ما که تمام عمر در یک اردوگاه گروگان بودیم و جز دلقکبازی چیزی ندیدیم، اما در ممالک نرمال که بهرهمند از نعمت دموکراسی هستند، نرخ مشارکت در انتخابات موضوع بیاهمیتی است. نه اینکه به مرور زمان بیاهمیت شده باشد، بلکه به این دلیل که ذاتا «میتواند» بیاهمیت باشد. چون رأی ندادن معادل است با رضایت از رأیی که دیگران قرار است بدهند. که دو حالت دارد: یا کسی قرار است رأی بیاورد که اگر قرار بود من هم رأی بدهم، به او رأی میدادم. و یا هر طرف رقابت که رأی بیاورد، منافع من را تأمین خواهد کرد. در هر دو حالت، چون نمایندگی میشوم، لازم نیست شخصا بروم بگویم میخواهم نمایندهام چه کسی باشد. در دموکراسی، هدف حرف زدن نیست. هدف نمایندگی شدن است. در دلقکخانه هدف حرف زدن است (حتی اگر بیمعنی باشد)، نه نمایندگی شدن.
Anarchonomy
ما که تمام عمر در یک اردوگاه گروگان بودیم و جز دلقکبازی چیزی ندیدیم، اما در ممالک نرمال که بهرهمند از نعمت دموکراسی هستند، نرخ مشارکت در انتخابات موضوع بیاهمیتی است. نه اینکه به مرور زمان بیاهمیت شده باشد، بلکه به این دلیل که ذاتا «میتواند» بیاهمیت باشد.…
چیزی شبیه انقلاب روسیه در فرانسه هم رخ داده بود اما خیلی سریع شکست خورد. لنین فکر میکرد علتش این بود که به اندازه کافی مقاومت نکردند، و چون خودش و رفقاش مقاومت کردند (بخوانید: حاضر شدند بیشتر آدم بکشند) موفق شدند. اما دلیل اصلی ریشهایتر ازین حرفهاست. در غرب اروپا، همیشه هدف سلطنتستیزی، بالا بردن سهم نمایندگی در عرصه قدرت بود. اما در روسیه هدف از سلطنتستیزی بالابردن سهم همگانی از ثروت و برخورداری بود. آدم اروپایی شاه رو کسی میدید که بش اجازه نمیده در تصمیمات دخالت کنه. آدم روس مدرن، شاه رو کسی میدید که نونش رو خورده! این تفاوت در دیدگاه همه چیز رو تا قرنها بعد تغییر داد.
در ممالک استبدادزده، مخصوصا دسته خاصی ازونها که در معرض فرهنگ مغولی بودهاند، فقط خوردن شاه دیده میشد. مسئله مقدارش هم نبود. مسئله این بود که همهچیز خلاصه شده بود در اینکه «چرا او بخورد و من نخورم؟». اگه شاه میاومد همشون رو میخوراند، و همهچیز دیگه رو ازشون میگرفت، فحشش که نمیدادند هیچ، بش درود هم میفرستادند. همونطور که بعدا استالین این کار رو کرد. که همه کم، ولی به مقدار مساوی بخورند. و با این که میلیونها نفر رو کشت، مورد احترام قرار گرفت و هنوز هم براشون گرامیه. آخرین تزار، در کل دوران سلطنتش، به اندازه یک هفته استالین آدم نکشت و مردم رو اذیت نکرد، اما منفور شد و شکم خانوادهش رو پاره کردند.
در ایران هم، به عنوان نمونه جنوبی-اسلامی روسیه، این خصوصیات رو میبینید. حجم ریالی و دلاری کل «خوردن»های پهلوی، به اندازه یک هفته دزدی آخوندها و سپاهیها نیست، اما مردم اونها رو از کشور بیرون کردند، و امروز در حال آداپته شدن با «زیست دزدمنشانه» هستند. اسم رمزش هم شده «مردمیسازی اقتصاد»، به معنی گسترانیدن تعداد و تنوع کسانی که میتوانند داخل زمین دزدی بازی کنند.
در ممالک استبدادزده، مخصوصا دسته خاصی ازونها که در معرض فرهنگ مغولی بودهاند، فقط خوردن شاه دیده میشد. مسئله مقدارش هم نبود. مسئله این بود که همهچیز خلاصه شده بود در اینکه «چرا او بخورد و من نخورم؟». اگه شاه میاومد همشون رو میخوراند، و همهچیز دیگه رو ازشون میگرفت، فحشش که نمیدادند هیچ، بش درود هم میفرستادند. همونطور که بعدا استالین این کار رو کرد. که همه کم، ولی به مقدار مساوی بخورند. و با این که میلیونها نفر رو کشت، مورد احترام قرار گرفت و هنوز هم براشون گرامیه. آخرین تزار، در کل دوران سلطنتش، به اندازه یک هفته استالین آدم نکشت و مردم رو اذیت نکرد، اما منفور شد و شکم خانوادهش رو پاره کردند.
در ایران هم، به عنوان نمونه جنوبی-اسلامی روسیه، این خصوصیات رو میبینید. حجم ریالی و دلاری کل «خوردن»های پهلوی، به اندازه یک هفته دزدی آخوندها و سپاهیها نیست، اما مردم اونها رو از کشور بیرون کردند، و امروز در حال آداپته شدن با «زیست دزدمنشانه» هستند. اسم رمزش هم شده «مردمیسازی اقتصاد»، به معنی گسترانیدن تعداد و تنوع کسانی که میتوانند داخل زمین دزدی بازی کنند.
Anarchonomy
چیزی شبیه انقلاب روسیه در فرانسه هم رخ داده بود اما خیلی سریع شکست خورد. لنین فکر میکرد علتش این بود که به اندازه کافی مقاومت نکردند، و چون خودش و رفقاش مقاومت کردند (بخوانید: حاضر شدند بیشتر آدم بکشند) موفق شدند. اما دلیل اصلی ریشهایتر ازین حرفهاست. در…
نه لزوما. سلطنت زیادی وامدار مسیحیت بود. وقتی زیر پای کلیسا خالی شد، آدم اروپایی خودش رو در جایگاهی دید که دیگه با مراتب نظام سلطنتی جور در نمیاومد. اگه بگیم بشر اروپایی اولین بشری بود که روی پای خودش ایستاد، اغراق نیست. و البته استقلال رأی و جایگاه، منافع پولی هم داشت. مثلا میتونستی بگی «اگه قراره هی کشتی بسازی بدی نیروی دریایی که ببره غرق کنه، مالیات نمیدم». که تا همین الان ادامه داره، که میبینید مجلس آمریکا، متحدان خودش رو تو جنگ اوکراین ول کرده به امان خدا. که کار غلطیه، ولی غلط و درست بودنش جداست از اصل قضیهش. اصل قضیهش قدرت ایجاد چنین وضعیتیه.
زلنسکی تعداد سربازان کشته شده اوکراین رو ۳۱ هزارنفر اعلام کرد، و ۱۸۰ هزارنفر برای روسیه. قبل جنگ اگه بم میگفتند دو سال طول میکشه، و نسبت KIA یک به شش خواهد بود باور نمیکردم.
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
خلبان اوکراینی که برای آموزش هدایت اف۱۶ اعزام شده گفت تفاوت چیزی که ما داشتیم و این مثل تفاوت نوکیا با آیفونه!
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
گلوبالیزیشن هزینه تولید رو پایین میاره، اما هزینه خدمات رو بالا میبره. سامسونگ میتونه از دهها کشور مختلف قطعه بگیره تا تلویزیونش رو تولید کنه، تا ارزونتر دربیاد، اما پزشک کرهای با شیفتهای ۳۶ ساعته و بالای ۱۰۰ ساعت کار در هفته به پزشک آمریکایی نگاه میکنه و میگه چرا اون داره ۵ هزار دلار میگیره و من ۲ هزار دلار؟
اگه دولت بالا رفتن هزینه خدمات رو تحمل نکنه چی میشه؟ در کیس درمان، که حیاتیه، به رزیدنت معترض میگه برید به درک، و آموزش و استخدام فلهای رو شروع میکنه. چون نه تنها قول داه بوده که خدمات درمانیش در دنیا کیفیت بالایی داشته باشه، قول داده بوده ارزون هم باشه. دکور حفظ میشه، اما ملت به تدریج کشف میکنند که کیفیت مثل سابق نیست، یا مثل آمریکا نیست.
اگه دولت بالا رفتن هزینه خدمات رو تحمل نکنه چی میشه؟ در کیس درمان، که حیاتیه، به رزیدنت معترض میگه برید به درک، و آموزش و استخدام فلهای رو شروع میکنه. چون نه تنها قول داه بوده که خدمات درمانیش در دنیا کیفیت بالایی داشته باشه، قول داده بوده ارزون هم باشه. دکور حفظ میشه، اما ملت به تدریج کشف میکنند که کیفیت مثل سابق نیست، یا مثل آمریکا نیست.
Anarchonomy
گلوبالیزیشن هزینه تولید رو پایین میاره، اما هزینه خدمات رو بالا میبره. سامسونگ میتونه از دهها کشور مختلف قطعه بگیره تا تلویزیونش رو تولید کنه، تا ارزونتر دربیاد، اما پزشک کرهای با شیفتهای ۳۶ ساعته و بالای ۱۰۰ ساعت کار در هفته به پزشک آمریکایی نگاه میکنه…
همون سختکوشی و قناعت شرقی که تو سر ما میزدند و میگفتند عامل پیشرفت آسیاییها شد، داره توسط نسل جدید خودشون زیر سوال میره. چون مسئله فقط «آیا راه دیگری برای برونرفت از فقر نیست؟» نیست. مسئله درباره اینه که «وقتی همهچیز کاپیتالیستیه، چرا ما باید سوسیالیستی کار کنیم؟». چون این قاعده در سیستم سوسیالیستی مطرح بود که هرکس هرچقدر که میتونه باید کار کنه و نیاز جامعه رو تأمین کنه، فارغ ازینکه چی گیرش میاد.
وقتی مدیر انویدیا، که چیپهایی که برای پردازش هوش مصنوعی میسازه باعث شده شرکتش پول پارو کنه، میگه بچههاتون رو نفرستید برن برنامهنویسی بخونند، چون این کارها رو هوش مصنوعی انجام خواهد داد، طبیعیه که برنامهنویسها و کسانی که پدرشون، و چشمهاشون، دراومده تا کد زدن یاد بگیرند، ناراحت بشن، یا حرفش رو به سخره بگیرند. ولی در عین طبیعی بودن حالت متناقضی داره، چون قاعدتا باید از کمبود عرضه در حیطه مهارتی که داری استقبال کنی، چون باعث میشه لنگ تو بشن، و وقتی لنگ تو بودن قیمتت رو بالاتر ببری. یعنی همون اتفاقی که برای زبان کوبول رخ داده، که کل شبکه بانکی دنیا لنگشه و چندتا پیرمرد باقی موندن که بش مسلطند.
هرچند ممکنه این استدلال مطرح بشه که دارندگان مهارت کوبولنویسی از ابتدا کم بودند در حالی که برای زبانهای فعلی دهها میلیون نفر کدنویس تربیت شدهاند، اما کوبولیزاسیون زبانهای موجود به شتاب تحولات وابستهست، نه حجم عرضه موجود.
فرق سرعت تحول با شتابش در اینه که افکت سرعت رو میشه راحت تخمین زد، و مثلا پیشبینی کرد با در نظر گرفتن مسیر پیموده شده، هوش مصنوعی پانزده سال دیگه زمان لازم داره تا برسیم به نقطهای که به جای هزار کدنویس، چهار کدنویس نیاز داشته باشیم. سپس برنامه آموزش یا استخدام رو طوری تنظیم میکنی که سقوط از هزار به چهار در طول پانزده سال توزیع بشه، تا یک سقوط نرم و کمدرد باشه. اما شتاب یعنی ابتدا به نظر بیاد پانزده سال لازمه، و مدتی بعد به نظر بیاد پانزده ماه لازمه! برای این نمیشه برنامهریزی کرد. این عدم قطعیته که داره بشون استرس وارد میکنه. و این استرس رو با ضایعات فلسفی بروز میدن: «هوش مصنوعی نمیتونه نگاه جامع ذهن انسان رو داشته باشه».
عبارت «ضایعات فلسفی» رو برای این به کار میبرم که کارشون شبیه ضایعاتجمعکنهاست. در طول زندگی علاقه چندانی به فلسفه نشون نمیدن. تا اینکه کارشون گیر میکنه. و حتی وقتی گیر کرد به داخل کارخانه فلسفه وارد نمیشن. فقط همون بیرون گذری، یه تیکه لوله و یه چرخدنده و دو سه تا مهره برمیدارن و میگن «عا.. این به دردم میخوره». (البته با ضایعات میشه کارهای تجسمی جالبی درست کرد. مثل اونایی که با ضایعات دورریخته شده کارگاهها اسب و بز و سرباز رومی میسازند. این «فن» الان در پادکستها زیاد دیده میشه).
تکنولوژی همیشه درباره تمام کردن اشتباهه. چرخ، برای تمام کردن اشتباه حمل کردن بار روی دوش، اختراع شد. اینکه بیست خانوار با هر کدوم پنج پسر روی یک زمین هویج برداشت کنند، اشتباه بود. ماشینی که با فقط یک راننده دهها هکتار رو درو کنه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. اینکه هر خانواده برای ثبت خاطرات فرزندان یک دوربین یک کیلویی در خانه داشته باشه، اشتباه بود. اضافه شدن دوربین به گوشی که تو جیب جا بشه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. مخترع کسیه که زودتر از بقیه اشتباه بودن روشها رو میبینه.
اینکه ما زبان خودمون رو، که برای روابط انسانی توسعه پیدا کرده نه روابط ریاضی، به زبانی کاملا منطقی تبدیل کنیم، و سپس با اون زبان لغت به لغت چیزی تایپ کنیم، که بعد ترجمه بشه به زبان کامپیوتر، و مواظب باشیم گرامرمون درست باشه، از اول اشتباه بود. این اشتباه بالاخره تمام خواهد شد.
هرچند ممکنه این استدلال مطرح بشه که دارندگان مهارت کوبولنویسی از ابتدا کم بودند در حالی که برای زبانهای فعلی دهها میلیون نفر کدنویس تربیت شدهاند، اما کوبولیزاسیون زبانهای موجود به شتاب تحولات وابستهست، نه حجم عرضه موجود.
فرق سرعت تحول با شتابش در اینه که افکت سرعت رو میشه راحت تخمین زد، و مثلا پیشبینی کرد با در نظر گرفتن مسیر پیموده شده، هوش مصنوعی پانزده سال دیگه زمان لازم داره تا برسیم به نقطهای که به جای هزار کدنویس، چهار کدنویس نیاز داشته باشیم. سپس برنامه آموزش یا استخدام رو طوری تنظیم میکنی که سقوط از هزار به چهار در طول پانزده سال توزیع بشه، تا یک سقوط نرم و کمدرد باشه. اما شتاب یعنی ابتدا به نظر بیاد پانزده سال لازمه، و مدتی بعد به نظر بیاد پانزده ماه لازمه! برای این نمیشه برنامهریزی کرد. این عدم قطعیته که داره بشون استرس وارد میکنه. و این استرس رو با ضایعات فلسفی بروز میدن: «هوش مصنوعی نمیتونه نگاه جامع ذهن انسان رو داشته باشه».
عبارت «ضایعات فلسفی» رو برای این به کار میبرم که کارشون شبیه ضایعاتجمعکنهاست. در طول زندگی علاقه چندانی به فلسفه نشون نمیدن. تا اینکه کارشون گیر میکنه. و حتی وقتی گیر کرد به داخل کارخانه فلسفه وارد نمیشن. فقط همون بیرون گذری، یه تیکه لوله و یه چرخدنده و دو سه تا مهره برمیدارن و میگن «عا.. این به دردم میخوره». (البته با ضایعات میشه کارهای تجسمی جالبی درست کرد. مثل اونایی که با ضایعات دورریخته شده کارگاهها اسب و بز و سرباز رومی میسازند. این «فن» الان در پادکستها زیاد دیده میشه).
تکنولوژی همیشه درباره تمام کردن اشتباهه. چرخ، برای تمام کردن اشتباه حمل کردن بار روی دوش، اختراع شد. اینکه بیست خانوار با هر کدوم پنج پسر روی یک زمین هویج برداشت کنند، اشتباه بود. ماشینی که با فقط یک راننده دهها هکتار رو درو کنه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. اینکه هر خانواده برای ثبت خاطرات فرزندان یک دوربین یک کیلویی در خانه داشته باشه، اشتباه بود. اضافه شدن دوربین به گوشی که تو جیب جا بشه، برای تمام کردن اون اشتباه بود. مخترع کسیه که زودتر از بقیه اشتباه بودن روشها رو میبینه.
اینکه ما زبان خودمون رو، که برای روابط انسانی توسعه پیدا کرده نه روابط ریاضی، به زبانی کاملا منطقی تبدیل کنیم، و سپس با اون زبان لغت به لغت چیزی تایپ کنیم، که بعد ترجمه بشه به زبان کامپیوتر، و مواظب باشیم گرامرمون درست باشه، از اول اشتباه بود. این اشتباه بالاخره تمام خواهد شد.
هوش مصنوعی بیش از همه روی خودم تأثیر گذاشته، با اینکه هنوز کاری به جای من نکرده. فکر اینکه چیزی که میخوام بنویسم چقدر میتونه قابل جایگزینی با کار یک ماشین باشه، باعث عقبنشینی میشه. تا قبل ازین پیشرفتها هم فرمول «اگه داستانی که میخوای بنویسی رو دیگران هم میتونند بنویسند، ننویس» مانیفستم بود، اما الان پیوست «اگه داستانی که میخوای بنویسی رو بعدا یه ماشین هم میتونه بنویسه، ننویس» هم بش اضافه شده. ازین لحاظ به نویسندگان قرن بیستم حسودی میکنم. بعضی ازونها حتی وقتی درگیر الکل بودند، نوشتن داستان رو شروع میکردند. حتی درست بعد ازظهر روزی که صبحش تو خیابون با مشت و لگد با کسی گلاویز شده بودند. حتی وقتی در تبعید بودند و اتاقکی که بش داده بودند سرد بوده و نیمی از آب بارون از سقفش عبور میکرده. بعضیهاشون حتی جایی که نوشتههاشون رو مرتب کنند نداشتند و کاغذ رو لوله میکردند و به همون شکل لولهشده به دوستانشون میدادند. بعضیهاشون در همون زمانی که درگیر دادگاه پرونده دزدی، قتل، یا طلاق بودند، مینوشتند. چرا به این روحیه دست پیدا نمیکنم؟
یک پزشک عادت داشت به بیماران خودش که مشکل گوارشی داشتند میگفت «قبل از خوردن هر ماده غذایی اول از خودتون بپرسید این چیز خوردنی در دوره قاجار هم وجود داشته یا نه؟ اگه وجود داشته بخورید، اگه وجود نداشته نخورید. گوجه خیار و پنیر وجود داشته، پس بخورید. نوشابه گازدار؟ وجود نداشته. پس نخورید». نمیدونم به کجا کوچ کرد، چون میخواستم بش بگم فرمولت دقیق نیست. شکلات کاکائویی اذیتم میکنه، ولی زمان قاجار وارد شده بود از اروپا. ولی در کل میتونه راهکار بدی نباشه و برای مسائل دیگه هم به کار گرفته بشه. باید سعی کنم خودم رو جای آدم قرن بیستم و حتی نوزدهم بذارم، تا بتونم روحیهش رو پیدا کنم. زمانه و محیط خودم به شدت معمولیپروره، و آدم معمولی نمیتونه چیزی بنویسه که بقیه نمیتونند. و شاید این نسخه مدرن توسل کردن به مردههاست.
یک پزشک عادت داشت به بیماران خودش که مشکل گوارشی داشتند میگفت «قبل از خوردن هر ماده غذایی اول از خودتون بپرسید این چیز خوردنی در دوره قاجار هم وجود داشته یا نه؟ اگه وجود داشته بخورید، اگه وجود نداشته نخورید. گوجه خیار و پنیر وجود داشته، پس بخورید. نوشابه گازدار؟ وجود نداشته. پس نخورید». نمیدونم به کجا کوچ کرد، چون میخواستم بش بگم فرمولت دقیق نیست. شکلات کاکائویی اذیتم میکنه، ولی زمان قاجار وارد شده بود از اروپا. ولی در کل میتونه راهکار بدی نباشه و برای مسائل دیگه هم به کار گرفته بشه. باید سعی کنم خودم رو جای آدم قرن بیستم و حتی نوزدهم بذارم، تا بتونم روحیهش رو پیدا کنم. زمانه و محیط خودم به شدت معمولیپروره، و آدم معمولی نمیتونه چیزی بنویسه که بقیه نمیتونند. و شاید این نسخه مدرن توسل کردن به مردههاست.
میگه آیویاف شیطانیه ممنوعش کنید. یه نفر میاد میگه دخترم با آیویاف به دنیا اومد. میگه خدا دخترت رو به صورت خود آفرید (منظورش سفر پیدایش ۱:۲۷) خوشحالم که به این دنیا وارد شد!
هرجای دنیا به مذهبیها نگاه میکنی، میبینی خودشون رو درگیر تناقضاتی کردهاند که حتی ضروری هم نیست و به خودزنی مازوخیستی شبیه شده. توی اون نظام ارزشی که در قدیم بوده، و زور میزنی از داخل دنیای مدرن خودت رو بش وصل کنی، مفهوم حرومزادگی هم کاملا پذیرفته شده بود (ادیان ابراهیمی بیس قبیلهای دارند، و شجره تخممحور بچه در قبیله خیلی اهمیت داره). توی اون سیستم میشد از فقط یک نوع از فرزندآوری هم دفاع کرد. طرد و دفاع، متناسب هم بودند. تو الان از یه طرف میخوای بگی همه بچهها حلالزادهاند و خدا نگهشون داره، ولی... فرزندآوری حرام هم داریم؟!
حالا برفرض که این تناقض یا عدم تناسب رو به جان خریدی؛ چی گیرت میاد؟ چی گیر مذهبت میاد؟ غیر ازینکه بقیه رو به یقین برسونه که «اینا دیووونهن»؟
هرجای دنیا به مذهبیها نگاه میکنی، میبینی خودشون رو درگیر تناقضاتی کردهاند که حتی ضروری هم نیست و به خودزنی مازوخیستی شبیه شده. توی اون نظام ارزشی که در قدیم بوده، و زور میزنی از داخل دنیای مدرن خودت رو بش وصل کنی، مفهوم حرومزادگی هم کاملا پذیرفته شده بود (ادیان ابراهیمی بیس قبیلهای دارند، و شجره تخممحور بچه در قبیله خیلی اهمیت داره). توی اون سیستم میشد از فقط یک نوع از فرزندآوری هم دفاع کرد. طرد و دفاع، متناسب هم بودند. تو الان از یه طرف میخوای بگی همه بچهها حلالزادهاند و خدا نگهشون داره، ولی... فرزندآوری حرام هم داریم؟!
حالا برفرض که این تناقض یا عدم تناسب رو به جان خریدی؛ چی گیرت میاد؟ چی گیر مذهبت میاد؟ غیر ازینکه بقیه رو به یقین برسونه که «اینا دیووونهن»؟
مدیر جمعیت امام علی به زعم خودش یک داستان ترسناک تعریف میکنه: «حکومت به شکل سازمانیافته آسیب اجتماعی وارد میکنه به کودکان، سپس آسیبدیدهها رو در قالب نیروی سرکوب به کار میگیره».
همیشه این بایاس وجود داره که نزدیکترین فرد به پدیده، آشناترین فرد به اون پدیدهست. که اکثر مواقع خطاست. پلیسی که هزاران صحنه تصادف رو از نزدیک دیده و بالای سر مجروحان حاضر شده، به اندازه یک پزشک اورژانس نمیدونه که باید چطور حتی تکونشون بده. خیلی از کسانی که از نزدیک با آسیبهای اجتماعی سر و کار دارند، و از ابعادش شوکه میشن، فکر میکنند بهتر از هرکس دیگهای با مکانیزمش آشنا هستند. بنابراین تفسیر خودشون رو ارائه میدن، و بقیه هم میپذیرند (چون این فقط بایاس خودشون نیست).
ولی مکانیزمش اونجوری نیست که ایشون میگه.
هر توطئهای سه چیز لازم داره: جهت، مرکزیت، و هماهنگی. حتی اگه شیطانیترین توطئهها رو عدهای بخوان انجام بدن، باید قبلش این سه وجود داشته باشه. جهت یعنی با این توطئه از نقطه آ برسیم به نقطه ب، که بدون این توطئه نمیشه رسید. مرکزیت یعنی مرجع هدایتی که توطئه رو طراحی کنه و بقیه مو به مو اجرا کنند. هماهنگی یعنی همه امورات توطئهگران در راستای همون توطئه باشه، و سگ نزنه گربه برقصه. در مورد داعش شیعه، که ذاتا پوچگراست، هیچکدام اینها برقرار نیست. اگه یک سمت حکومت در حال توزیع مواد مخدره، یه سمت دیگهش مخالفه. اما مخالفتش موضوعیتی نداره. چون مرکزیتی وجود نداره و جزیرههای قدرت در کنار هم فعالیت دارند. اینکه یک سمت حکومت از بچه آسیبدیده و اوباش برای سرکوب استفاده میکنه، یه سمت دیگه حکومت مدعیه که بدون استفاده از اونها هم میتونه اوضاع رو کنترل کنه، اما ادعاش موضوعیت نداره، چون فعلا در یک جزیره دیگه مشغوله، و دخالت نمیکنه.
چرا داستان ترسناک مدیر جمعیت عامهپسنده؟ چون ذهن این قابلیت رو داره که برای آرام کردن خودش، خودش رو خر کنه. یکی از تکنیکهایی هم که بلده جاگذاری یک داستان ترسناکه، با داستان اصلیای که خیلی ترسناکتره؛ تا به این شکل سنگینی بار منتالی که باش طرفه رو کاهش بده. تشکیلات بیجهت و بیقطبنما و پوچگرای هرج و مرجگونه، خیلی ترسناکتر از تشکیلاتیه که برنامهریزی میکنه برای نابود کردن کودکان. چون با توطئهگر، هر پلیدی که باشه، میشه مذاکره و سپس معامله کرد. اما با پوچگرای بیقطبنما، نمیشه.
همیشه این بایاس وجود داره که نزدیکترین فرد به پدیده، آشناترین فرد به اون پدیدهست. که اکثر مواقع خطاست. پلیسی که هزاران صحنه تصادف رو از نزدیک دیده و بالای سر مجروحان حاضر شده، به اندازه یک پزشک اورژانس نمیدونه که باید چطور حتی تکونشون بده. خیلی از کسانی که از نزدیک با آسیبهای اجتماعی سر و کار دارند، و از ابعادش شوکه میشن، فکر میکنند بهتر از هرکس دیگهای با مکانیزمش آشنا هستند. بنابراین تفسیر خودشون رو ارائه میدن، و بقیه هم میپذیرند (چون این فقط بایاس خودشون نیست).
ولی مکانیزمش اونجوری نیست که ایشون میگه.
هر توطئهای سه چیز لازم داره: جهت، مرکزیت، و هماهنگی. حتی اگه شیطانیترین توطئهها رو عدهای بخوان انجام بدن، باید قبلش این سه وجود داشته باشه. جهت یعنی با این توطئه از نقطه آ برسیم به نقطه ب، که بدون این توطئه نمیشه رسید. مرکزیت یعنی مرجع هدایتی که توطئه رو طراحی کنه و بقیه مو به مو اجرا کنند. هماهنگی یعنی همه امورات توطئهگران در راستای همون توطئه باشه، و سگ نزنه گربه برقصه. در مورد داعش شیعه، که ذاتا پوچگراست، هیچکدام اینها برقرار نیست. اگه یک سمت حکومت در حال توزیع مواد مخدره، یه سمت دیگهش مخالفه. اما مخالفتش موضوعیتی نداره. چون مرکزیتی وجود نداره و جزیرههای قدرت در کنار هم فعالیت دارند. اینکه یک سمت حکومت از بچه آسیبدیده و اوباش برای سرکوب استفاده میکنه، یه سمت دیگه حکومت مدعیه که بدون استفاده از اونها هم میتونه اوضاع رو کنترل کنه، اما ادعاش موضوعیت نداره، چون فعلا در یک جزیره دیگه مشغوله، و دخالت نمیکنه.
چرا داستان ترسناک مدیر جمعیت عامهپسنده؟ چون ذهن این قابلیت رو داره که برای آرام کردن خودش، خودش رو خر کنه. یکی از تکنیکهایی هم که بلده جاگذاری یک داستان ترسناکه، با داستان اصلیای که خیلی ترسناکتره؛ تا به این شکل سنگینی بار منتالی که باش طرفه رو کاهش بده. تشکیلات بیجهت و بیقطبنما و پوچگرای هرج و مرجگونه، خیلی ترسناکتر از تشکیلاتیه که برنامهریزی میکنه برای نابود کردن کودکان. چون با توطئهگر، هر پلیدی که باشه، میشه مذاکره و سپس معامله کرد. اما با پوچگرای بیقطبنما، نمیشه.
برای اینکه ببینند ندادن سلاح آمریکایی به اسراییل چه حالتی ایجاد میکنه، کافیه به آودیوکا در اوکراین نگاه کنند. با اینکه روسیه اشغالش رو پیشروی معرفی میکنه، در واقع تسلط بر این شهر و باخموت، نوعی «دفاع» با هدف ایجاد منطقه حائل دور شهر دونتسک بود که از دست دادنش میتونست یک آبروریزی برای پوتین باشه. با اینکه در اشغال این دو شهر موفق شد، هرچند با تلفات بسیار بالا، هنوز برای حفظ موقعیت از بمب فاب۵۰۰ استفاده میکنه. بمب غیرهدایتشوندهای که به سبک جنگ جهانی دوم رها میشه تا وقتی رسید به زمین یک محله رو با خاک یکسان کنه. و انقدر ازش استفاده کردهاند که شهرهای حائل که اشغال کردهاند دیگه تعریف «شهر» شامل حالشون نمیشه، و صرفا یک مساحت در روی نقشه هستند.
اگه اسراییل حمایت آمریکا رو نداشت، به اولین کسی که مراجعه میکرد روسیه بود، و اونها بشون نه نمیگفتند. همونطور که در مورد پدافندی که در سوریه دارند بشون نه نگفتند. با توجه به حجم عملیات های هوایی اسراییل در سوریه، اگه به جای روسیه، پدافند آمریکا مسئول حفاظت از اسد بود، تا الان حداقل چهار پنج بار پرندههای اسراییلی به اشتباه ساقط شده بودند. پدافند روسیه در تجاوز به اوکراین بارها و بارها خودیها رو زده، اما در سوریه هیچ اشتباهی نداره، چون به موقع خاموشه.
نتیجه استفاده اسراییل از فاب۵۰۰ چی میتونست باشه؟ ۲۰۰ هزار کشته به جای ۲۰ هزار کشته، و ۲۰ هزار کشته به جای ۲ هزار کشته. این برای چپ مهمه؟ البته که نه.
چپ کاری به راهحلها نداره. دقت کنید که کوچکترین مطالبهای برای فشار به ایران، به عنوان آتش بیارمعرکه ندارند. گویی که ایران اصلا در معادله نیست، در حالی که بازیگر اصلیه. در تصویری که هوش مصنوعی چپ ساخته، فقط یک بازیگر به نام اسراییل وجود داره، و بقیه مجسمههای مظلومیتند! اما دلیلش این نیست که در چپها هیچکس نیست که نتونه به راهحل فکر کنه. دلیلش اینه که بیراهحلی مانیفست چپه. بعضیها هنوز متوجه نشدهاند که ارائه راهحل، هرچه که باشه، خبیثانه یا دلسوزانه، همینکه با دنیای فیزیکی تطبیق داشته باشه، یک حرکت راستگرایانه تلقی میشه. در نگاه چپ، چون راست افراطی هستی، راه حل داری.
اگه اسراییل حمایت آمریکا رو نداشت، به اولین کسی که مراجعه میکرد روسیه بود، و اونها بشون نه نمیگفتند. همونطور که در مورد پدافندی که در سوریه دارند بشون نه نگفتند. با توجه به حجم عملیات های هوایی اسراییل در سوریه، اگه به جای روسیه، پدافند آمریکا مسئول حفاظت از اسد بود، تا الان حداقل چهار پنج بار پرندههای اسراییلی به اشتباه ساقط شده بودند. پدافند روسیه در تجاوز به اوکراین بارها و بارها خودیها رو زده، اما در سوریه هیچ اشتباهی نداره، چون به موقع خاموشه.
نتیجه استفاده اسراییل از فاب۵۰۰ چی میتونست باشه؟ ۲۰۰ هزار کشته به جای ۲۰ هزار کشته، و ۲۰ هزار کشته به جای ۲ هزار کشته. این برای چپ مهمه؟ البته که نه.
چپ کاری به راهحلها نداره. دقت کنید که کوچکترین مطالبهای برای فشار به ایران، به عنوان آتش بیارمعرکه ندارند. گویی که ایران اصلا در معادله نیست، در حالی که بازیگر اصلیه. در تصویری که هوش مصنوعی چپ ساخته، فقط یک بازیگر به نام اسراییل وجود داره، و بقیه مجسمههای مظلومیتند! اما دلیلش این نیست که در چپها هیچکس نیست که نتونه به راهحل فکر کنه. دلیلش اینه که بیراهحلی مانیفست چپه. بعضیها هنوز متوجه نشدهاند که ارائه راهحل، هرچه که باشه، خبیثانه یا دلسوزانه، همینکه با دنیای فیزیکی تطبیق داشته باشه، یک حرکت راستگرایانه تلقی میشه. در نگاه چپ، چون راست افراطی هستی، راه حل داری.
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخصهای عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن.
اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه.
البته بنبستی برای ابداع شاخصهای جدید وجود نداره. میشه «نسبت درآمد سرانه به قیمت تویوتا کرولا دست دوم که پنج سال کار کرده باشد» رو هم به عنوان یک شاخص در نظر گرفت، تا فاصله واقعی گرجستان با ایران مشخص بشه.
اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه.
البته بنبستی برای ابداع شاخصهای جدید وجود نداره. میشه «نسبت درآمد سرانه به قیمت تویوتا کرولا دست دوم که پنج سال کار کرده باشد» رو هم به عنوان یک شاخص در نظر گرفت، تا فاصله واقعی گرجستان با ایران مشخص بشه.
Anarchonomy
یک مثال ساده ازینکه چرا شاخصهای عددی اقتصاد همه واقعیت درباره اقتصاد رو نشون نمیدن. اگه گرجستان مرزهای خودش رو به روی ایرانیها باز بگذاره، یه بحران محیطزیستی براش ایجاد میشه، چون برای اسکان حداقل سی میلیون ایرانی باید جنگلهای خودش رو صاف کنه. البته بنبستی…
در نمودارهای درآمد سرانه هستند کشورهایی که از عددهای پایین رسیده باشند به عددهای خیلی بالاتر. ولی نیست کشوری که از عدد بالا سقوط کرده باشه به عدد پایین، و سپس دوباره برگشته باشه به عددهای بالا. حداقل در دیتای یک قرن گذشته چنین چیزی دیده نمیشه. این رو باید حتما به کاربران ایرانی که به ویدئوهای پرنده هما واکنش عاطفی نشون میدن، یادآوری کرد. توی جداول شاخصها، همایی دیده نمیشه و تا حالا ظهور نکرده. همه در حال صعود بودهاند، و تعدادی هم در حال سقوط. و اونهایی که به طور مزمن سقوط کردهاند همون پایین ماندهاند.