Anarchonomy
Photo
عباس آخوندی در کانال خودش مطلبی پنج قسمتی گذاشته در گلایه از «نظام معرفتی پر از تناقض» حاکم بر جامعه ایران (که البته کلام حقیه که از دهان یک مثلا تکنوکرات که حتی در تکنوکراسی هم تحفهای نیست درآمده).
یک نمونه تام ازین تناقض رو میشه در داخل حوزه شیعه پیدا کرد. همواره دفاع حوزه علمیه قم در برابر اتهام «شرک» که اهلسنت و سلفیها به شیعیان میزنند این بوده که ما به مهر سجده میکنیم ولی مهر رو نمیپرستیم، مهر نمادی از خاکه، یا ما ضریح ائمه رو نمیپرستیم، بلکه تبرک حسابش میکنیم همونطور که یعقوب لباس یوسف رو به چشمهای خود مالید و بینا شد! تازه طراحی ضریح و حرم همگی جلوههایی از هنر اسلامی هستند و فلان. اما همین حوزه وقتی به مجسمههای غیراسلامی میرسه، ناگهان چهره سلفی و وهابی به خودش میگیره. دیگه نماد رو قبول نداره و دیگه به کارکردش اهمیت نمیده، و دیگه هیچ توضیح و تشبیهی رو قبول نمیکنه و دیگه هنر براش مهم نیست.
بسیاری از خانوادههای مذهبی، در تبعیتی کور از همین ساختار متناقض، از خریدن مجسمههای جانداران برای منزلشون خودداری میکنند، با این توجیه که «جسمی که یک موجودیت دارنده روح را تداعی کند، مصداق بت است!».
همزمان این کشور با همین نظام فکری، از هند و چین، که بیشترین تعداد بتپرست (از نگاه اسلام فقهی) و بیشترین تعداد کافر رو در خودشون جا دادند، التماس میکنه که از ما نفت بخرید، تا ما بتونیم بودجه موسساتی که دارند درباره معارف قرآنی تحقیق میکنند رو به موقع پرداخت کنیم!
خیلی ازین تناقضها از بیشعوریه. اما بعضی ازونها هم کاملا عمدیه. اسلام حوزوی خیلی راغبه که وانمود کنه بین ایرانیت و اسلامیت یک تناقض حلنشدنی وجود داره، و هر نوع راهحلی هم یک اقدام مکارانهست برای عقبراندن تدریجی اسلامیت. (که بعد در جزییات وارد دعواهای مبتذلی درباره حضور یا عدم حضور مجسمه چهرههای ملی یا کاراکترهای مدرن در سطح شهرها میشن). در حالی که این تناقض واقعی نیست. حتی مردم عادی هم گاهی فریب این تناقضهای فیک رو میخورن، مثلا کسی رو که شمایل حضرت عباس و آرم فروهر رو پشت خودش خالکوبی کرده مسخره میکنند، در حالی که بارها بازیگر هالیودی همجنسگرایی که زنجیر صلیب به گردن انداخته رو دیدن و به نظرشون مسخره نیومده.
تناقضی که واقعیه، بین اسلام و ایران نیست. بلکه بین اسلام بیتحرک و بدون انعطاف و تنبل و فسیلشده حوزه قم، با زندگی مدرنه.
یک نمونه تام ازین تناقض رو میشه در داخل حوزه شیعه پیدا کرد. همواره دفاع حوزه علمیه قم در برابر اتهام «شرک» که اهلسنت و سلفیها به شیعیان میزنند این بوده که ما به مهر سجده میکنیم ولی مهر رو نمیپرستیم، مهر نمادی از خاکه، یا ما ضریح ائمه رو نمیپرستیم، بلکه تبرک حسابش میکنیم همونطور که یعقوب لباس یوسف رو به چشمهای خود مالید و بینا شد! تازه طراحی ضریح و حرم همگی جلوههایی از هنر اسلامی هستند و فلان. اما همین حوزه وقتی به مجسمههای غیراسلامی میرسه، ناگهان چهره سلفی و وهابی به خودش میگیره. دیگه نماد رو قبول نداره و دیگه به کارکردش اهمیت نمیده، و دیگه هیچ توضیح و تشبیهی رو قبول نمیکنه و دیگه هنر براش مهم نیست.
بسیاری از خانوادههای مذهبی، در تبعیتی کور از همین ساختار متناقض، از خریدن مجسمههای جانداران برای منزلشون خودداری میکنند، با این توجیه که «جسمی که یک موجودیت دارنده روح را تداعی کند، مصداق بت است!».
همزمان این کشور با همین نظام فکری، از هند و چین، که بیشترین تعداد بتپرست (از نگاه اسلام فقهی) و بیشترین تعداد کافر رو در خودشون جا دادند، التماس میکنه که از ما نفت بخرید، تا ما بتونیم بودجه موسساتی که دارند درباره معارف قرآنی تحقیق میکنند رو به موقع پرداخت کنیم!
خیلی ازین تناقضها از بیشعوریه. اما بعضی ازونها هم کاملا عمدیه. اسلام حوزوی خیلی راغبه که وانمود کنه بین ایرانیت و اسلامیت یک تناقض حلنشدنی وجود داره، و هر نوع راهحلی هم یک اقدام مکارانهست برای عقبراندن تدریجی اسلامیت. (که بعد در جزییات وارد دعواهای مبتذلی درباره حضور یا عدم حضور مجسمه چهرههای ملی یا کاراکترهای مدرن در سطح شهرها میشن). در حالی که این تناقض واقعی نیست. حتی مردم عادی هم گاهی فریب این تناقضهای فیک رو میخورن، مثلا کسی رو که شمایل حضرت عباس و آرم فروهر رو پشت خودش خالکوبی کرده مسخره میکنند، در حالی که بارها بازیگر هالیودی همجنسگرایی که زنجیر صلیب به گردن انداخته رو دیدن و به نظرشون مسخره نیومده.
تناقضی که واقعیه، بین اسلام و ایران نیست. بلکه بین اسلام بیتحرک و بدون انعطاف و تنبل و فسیلشده حوزه قم، با زندگی مدرنه.
❤3
یه لحظه تصور کنید رییس بانک مرکزی کسی بوده که فکر میکرده و هنوز هم فکر میکنه که نقدینگی نجومی رو میشه برد به سمت تولید و باش کارخانه ساخت!
یه چیزی جور در نمیاد.. چطور ممکنه چنین کسی ندونه نقدینگی چیه؟ شاید یه جور عوامفریبیه.
فرض کنید قراره برای اکران یک فیلم خاص ساعت ۵ صبح بلیت بفروشن. من میرم تو صف و یک عدد بلیت میخرم. یک ساعت بعد که همه بلیتها فروش رفت میرم با ۱۰ درصد اضافه قیمت میفروشم به حسن، حسن میفروشه به حسین. حسین ۵ درصد میکشه روش میفروشه به تقی. تقی عوض بدهیش بلیت رو میده به نقی. نقی میده به خواهرزنش. خواهرزنش هدیه میده به دخترخالهش. دخترخالهش تو اینستاگرام میذارتش واسه مزایده. افسانه به پنج برابر قیمت میخره، بعد میده به دوستپسرش احمد. بین همه این آدما دست به دست میشه، تا وقتی که زمان اکران فرا میرسه، احمد بلیت رو برمیداره میبره دم در سالن سینما. چند نفر رو راه میدن باش؟ بله، فقط احمد رو. اون موقع که بلیت دست من بود یک نفرو راه میدادن، اون موقع که دست احمد بود هم یک نفر. کاری که اون بلیت میتونه انجام بده همینقدره، مهم نیست تو این مسیر تو جیب شلوار چند نفر قرار گرفته باشه و چقدر پول باش جابجا شده باشه.
شما وقتی میتونی یک کارخونه ده میلیون دلاری احداث کنی که قبلش اقتصادت معادل اون ده میلیون دلار تولید داشته باشه. اگه معادل اون ده میلیون دلار، ریال بیپشتوانه خرج کنی، تورم ایجاد میکنه و تورم یعنی دور ریختن همون مقدار از اقتصادت! دقیقا مثل این کلیپ خندهداری که اخیرا پخش شده که با لودر آب رو میریزه تو کامیون و بعد آب از تمام درزهای کامیونه میریزه بیرون.
https://t.me/dolar_seke_tala/2434
یه چیزی جور در نمیاد.. چطور ممکنه چنین کسی ندونه نقدینگی چیه؟ شاید یه جور عوامفریبیه.
فرض کنید قراره برای اکران یک فیلم خاص ساعت ۵ صبح بلیت بفروشن. من میرم تو صف و یک عدد بلیت میخرم. یک ساعت بعد که همه بلیتها فروش رفت میرم با ۱۰ درصد اضافه قیمت میفروشم به حسن، حسن میفروشه به حسین. حسین ۵ درصد میکشه روش میفروشه به تقی. تقی عوض بدهیش بلیت رو میده به نقی. نقی میده به خواهرزنش. خواهرزنش هدیه میده به دخترخالهش. دخترخالهش تو اینستاگرام میذارتش واسه مزایده. افسانه به پنج برابر قیمت میخره، بعد میده به دوستپسرش احمد. بین همه این آدما دست به دست میشه، تا وقتی که زمان اکران فرا میرسه، احمد بلیت رو برمیداره میبره دم در سالن سینما. چند نفر رو راه میدن باش؟ بله، فقط احمد رو. اون موقع که بلیت دست من بود یک نفرو راه میدادن، اون موقع که دست احمد بود هم یک نفر. کاری که اون بلیت میتونه انجام بده همینقدره، مهم نیست تو این مسیر تو جیب شلوار چند نفر قرار گرفته باشه و چقدر پول باش جابجا شده باشه.
شما وقتی میتونی یک کارخونه ده میلیون دلاری احداث کنی که قبلش اقتصادت معادل اون ده میلیون دلار تولید داشته باشه. اگه معادل اون ده میلیون دلار، ریال بیپشتوانه خرج کنی، تورم ایجاد میکنه و تورم یعنی دور ریختن همون مقدار از اقتصادت! دقیقا مثل این کلیپ خندهداری که اخیرا پخش شده که با لودر آب رو میریزه تو کامیون و بعد آب از تمام درزهای کامیونه میریزه بیرون.
https://t.me/dolar_seke_tala/2434
❤1
ابتکار در توجیه تحصیل پسرش در آمریکا میگه تحصیل در آمریکا تأیید سیاستهای دولت سلطهجوی آمریکا نیست. و بعد در ادامه میگه جوان است و حق انتخاب دارد!
اعضای شبکه الیگارشی هرچقدر هم در قاپیدن رانت زرنگ باشند، موقع دفاع از خود خنگ و کودن ظاهر میشن. مردم عصبانیاند که چرا خون خودش و خانوادهش رو رنگیتر از خون عوام میبینه، در جواب نشون میده که دقیقا داره رنگیتر میبینه. چون میگه جوان من حق انتخاب دارد اما جوان شما مردم نباید حق انتخاب داشته باشد. من کاری کردم که جوان شما بین زندگی در یک ایران ایزوله و تحریمشده و عقبمانده و یک ایران باز و آزاد و مدرن که به خاطر هیچ و پوچ جوانی انسان به باد نره، حق انتخاب نداشته باشه.
ازون مهمتر، آپارتاید استدلالیه. یعنی ما از استدلالهایی استفاده میکنیم که شما مردم عادی اجازه ندارید ازون استدلالها استفاده کنید. مثلا منِ گروگانگیر میتونم بگم تحصیل در آمریکا به معنی تأیید سیاستهای آمریکا نیست. ولی شما نمیتونید بگید «برقراری رابطه دیپلماتیک با آمریکا به معنی تأیید سیاستهای آمریکا نیست». شما نمیتونید بگید «بازگشایی سفارت آمریکا و تبادل سفیر به معنای تأیید سیاستهای آمریکا نیست». شما نمیتونید بگید «رقابت با ورزشکاران اسراییلی، به معنی تأیید شهرکسازیهای اسراییل نیست». فقط ما گروگانگیرهای رانتخوار هستیم که تعیین میکنیم چه چیزی به معنی چه چیزی نیست.
گفته بودم باید مواظب باشیم که با تحریکات سهوی یا عمدیشون تو لوپ خشونت نیفتیم. خودم هم باید حواسم به این پند عمومی باشه. باید در برابر نیرویی ذهنی که میگه باید امثال ابتکار رو برهنه از تیر چراغ برق آویزان کرد، حتی اگه عادلانه به نظر برسه، مقاومت کرد.
https://t.me/khabaronline_ir/196503
اعضای شبکه الیگارشی هرچقدر هم در قاپیدن رانت زرنگ باشند، موقع دفاع از خود خنگ و کودن ظاهر میشن. مردم عصبانیاند که چرا خون خودش و خانوادهش رو رنگیتر از خون عوام میبینه، در جواب نشون میده که دقیقا داره رنگیتر میبینه. چون میگه جوان من حق انتخاب دارد اما جوان شما مردم نباید حق انتخاب داشته باشد. من کاری کردم که جوان شما بین زندگی در یک ایران ایزوله و تحریمشده و عقبمانده و یک ایران باز و آزاد و مدرن که به خاطر هیچ و پوچ جوانی انسان به باد نره، حق انتخاب نداشته باشه.
ازون مهمتر، آپارتاید استدلالیه. یعنی ما از استدلالهایی استفاده میکنیم که شما مردم عادی اجازه ندارید ازون استدلالها استفاده کنید. مثلا منِ گروگانگیر میتونم بگم تحصیل در آمریکا به معنی تأیید سیاستهای آمریکا نیست. ولی شما نمیتونید بگید «برقراری رابطه دیپلماتیک با آمریکا به معنی تأیید سیاستهای آمریکا نیست». شما نمیتونید بگید «بازگشایی سفارت آمریکا و تبادل سفیر به معنای تأیید سیاستهای آمریکا نیست». شما نمیتونید بگید «رقابت با ورزشکاران اسراییلی، به معنی تأیید شهرکسازیهای اسراییل نیست». فقط ما گروگانگیرهای رانتخوار هستیم که تعیین میکنیم چه چیزی به معنی چه چیزی نیست.
گفته بودم باید مواظب باشیم که با تحریکات سهوی یا عمدیشون تو لوپ خشونت نیفتیم. خودم هم باید حواسم به این پند عمومی باشه. باید در برابر نیرویی ذهنی که میگه باید امثال ابتکار رو برهنه از تیر چراغ برق آویزان کرد، حتی اگه عادلانه به نظر برسه، مقاومت کرد.
https://t.me/khabaronline_ir/196503
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸پاسخ های صریح به حاشیه های بی پایان/ پسر معصومه ابتکار چرا در امریکا درس می خواند؟
معصومه ابتکار در گفتوگو با امید کرمانیها در #خبرآنلاین درباره تحصیل فرزندش در آمریکا گفت:
▫️فرزندم سی و خورده ای سالش بود، اینجا درس خواند و کارشناسی ارشد گرفت. دنبال…
معصومه ابتکار در گفتوگو با امید کرمانیها در #خبرآنلاین درباره تحصیل فرزندش در آمریکا گفت:
▫️فرزندم سی و خورده ای سالش بود، اینجا درس خواند و کارشناسی ارشد گرفت. دنبال…
❤3
هرچند هنوز تعدادی از دانشجویان مربوط به اعتراضات دیماه در زندان هستند، اما نه فقط فعالان حقوقبشری که حتی خود دولت هم وضعیتشون رو پیگیری میکنه، طوری که انگار خیلی شرمآوره که دانشجو به هر دلیلی در زندان باقی بمونه! در حالی که هیچکس از زندانیانی که دانشجو نبودند و تعدادشون خیلی بیشتره خبری نداره.
حذف تبعیض، با حذف کنکور اتفاق نمیفته. تا وقتی کسی که دانشگاه نرفته شهروند درجه دو و سه حساب میشه، اهمیتی نداره که کنکور هست یا نیست، تحصیل پولی هست یا نیست، کیفیت آموزشی به کمیت غلبه داره یا نداره.
حذف تبعیض، با حذف کنکور اتفاق نمیفته. تا وقتی کسی که دانشگاه نرفته شهروند درجه دو و سه حساب میشه، اهمیتی نداره که کنکور هست یا نیست، تحصیل پولی هست یا نیست، کیفیت آموزشی به کمیت غلبه داره یا نداره.
اینجا استرالیاست. جایی که با لیبرالیسم خودشان را خفه کردهاند. یک مرد با لباس زنانه اسلامی و برقع وارد بانک میشه، و یک زن کلاه کاسکت میذاره سرش و میاد داخل. نگهبان با مردی که تصور کرده یک زن مسلمانه کاری نداره، اما به اونی که کلاه کاسکت داره گیر میده که کلاه رو بردار! در حالی که از لحاظ امنیتی دقیقا برعکسه، کسی که لباس اسلامی پوشیده علاوه بر اینکه چهرهش قابل شناسایی نیست، بلکه حتی جنسیتش هم مشخص نیست و اینکه چه چیزی زیر لباسش ممکنه پنهان کرده باشه هم مشخص نیست.
در قرن بیستم، بعد از جنگ جهانی دوم، دنیا به این جمعبندی رسید که باید مراقب اقلیتها بود، چون ممکنه به هر بهانهای توسط اکثریت مورد تعرض و تعدی قرار بگیرند. اما در قرن بیست و یکم، باید مراقب اکثریت بود، چون ممکنه توسط اقلیت مورد تبعیض و تعدی قرار بگیره! مسلمانانی که در اقلیتند، کاری کردند که اکثریت غیرمسلمان عملا در یک فضای تبعیضآمیز قرار گرفتند. این اقلیت، داره به تدریج قواعد خودش رو به اکثریت تحمیل میکنه. از نادیده گرفتن تبعات امنیتی این نوع از پوشش، تا تحمیل ذبح اسلامی به صنایع غذایی تا دهها مورد دیگه. این البته در مورد همه اقلیتها صادق نیست. اقلیتی که با اقلیت بودن مشکلی نداره، چیزی رو هم به دیگران تحمیل نمیکنه. اما مسلمانان با اقلیت بودن مشکل دارند و حاضرند دست به هرکاری بزنند تا اکثریت در برابرشون تسلیم بشه، از جمله خشونت. این که یک بانک ترجیح میده به یک مسلمان محجبه گیر نده بیشتر به این خاطره که دنبال دردسر نمیگرده، چون میدونه که فرداش عربدهکشان میان شیشههای ساختمان رو میارن پایین، و پسفرداش کشورهای مسلمان و نفتخیز تهدید به تحریم بیزینس اون بانک میکنند. اقلیت مسلمان فهمیده که باید از دو بال «وحشتآفرینی» و «مظلومنمایی» به طور همزمان استفاده کنه. صاحبان مشاغل و سرمایهداران از وحشتی که بیزینسشون رو با مشکل روبرو کنه فراریاند، پس حاضرند باج بدن. و لیبرالها، داوطلبانه مشتری مظلومنمایی اقلیت هستند. این دو در کنار هم به «شر اقلیت» مشروعیت داده.
تنها راه مقابله با این تباهی، انجام حرکتهای معکوسه. در حوزه وحشت، باید کاری کرد صاحبان بیزینسها، از باج دادن به اقلیت شرور زیان بیشتری متحمل بشن، تا از باج ندادن. و در حوزه مظلومنمایی، باید زیرآب لیبرالهایی که به بهانههای حقوقبشری این وضعیت مضحک و بیمعنی رو بوجود آوردن، زد.
این یک جنگه، و تو جنگ حلوا پخش نمیکنند.
https://twitter.com/LaloDagach/status/1067065905736228864?s=19
در قرن بیستم، بعد از جنگ جهانی دوم، دنیا به این جمعبندی رسید که باید مراقب اقلیتها بود، چون ممکنه به هر بهانهای توسط اکثریت مورد تعرض و تعدی قرار بگیرند. اما در قرن بیست و یکم، باید مراقب اکثریت بود، چون ممکنه توسط اقلیت مورد تبعیض و تعدی قرار بگیره! مسلمانانی که در اقلیتند، کاری کردند که اکثریت غیرمسلمان عملا در یک فضای تبعیضآمیز قرار گرفتند. این اقلیت، داره به تدریج قواعد خودش رو به اکثریت تحمیل میکنه. از نادیده گرفتن تبعات امنیتی این نوع از پوشش، تا تحمیل ذبح اسلامی به صنایع غذایی تا دهها مورد دیگه. این البته در مورد همه اقلیتها صادق نیست. اقلیتی که با اقلیت بودن مشکلی نداره، چیزی رو هم به دیگران تحمیل نمیکنه. اما مسلمانان با اقلیت بودن مشکل دارند و حاضرند دست به هرکاری بزنند تا اکثریت در برابرشون تسلیم بشه، از جمله خشونت. این که یک بانک ترجیح میده به یک مسلمان محجبه گیر نده بیشتر به این خاطره که دنبال دردسر نمیگرده، چون میدونه که فرداش عربدهکشان میان شیشههای ساختمان رو میارن پایین، و پسفرداش کشورهای مسلمان و نفتخیز تهدید به تحریم بیزینس اون بانک میکنند. اقلیت مسلمان فهمیده که باید از دو بال «وحشتآفرینی» و «مظلومنمایی» به طور همزمان استفاده کنه. صاحبان مشاغل و سرمایهداران از وحشتی که بیزینسشون رو با مشکل روبرو کنه فراریاند، پس حاضرند باج بدن. و لیبرالها، داوطلبانه مشتری مظلومنمایی اقلیت هستند. این دو در کنار هم به «شر اقلیت» مشروعیت داده.
تنها راه مقابله با این تباهی، انجام حرکتهای معکوسه. در حوزه وحشت، باید کاری کرد صاحبان بیزینسها، از باج دادن به اقلیت شرور زیان بیشتری متحمل بشن، تا از باج ندادن. و در حوزه مظلومنمایی، باید زیرآب لیبرالهایی که به بهانههای حقوقبشری این وضعیت مضحک و بیمعنی رو بوجود آوردن، زد.
این یک جنگه، و تو جنگ حلوا پخش نمیکنند.
https://twitter.com/LaloDagach/status/1067065905736228864?s=19
❤2
بازفید یه مطلب گذاشته درباره کاهش امید به زندگی در آمریکا (البته به میزان یک دهم سال). توش میگه آمریکاییهای مناطق فقیرتر آمریکا، ۶ سال کمتر از نیویورکیها زنده میمونن. یعنی این کاهش، ربط مستقیم به فقر، کمسوادی و سطح خدمات بهداشتی درمانی داره. خب البته همونطور که از قدیم گفتند هرچی سنگه مال پای لنگه و طبیعیه که آدم فقیر کمتر عمر کنه، چون بدون پول و امکانات خیلی از کارهایی که میتونه آدمو نجات بده رو نمیشه انجام داد. اما نمیگه که واشنگتندی.سی بدترین نرخ امید به زندگی رو داره، در حالی که درصد فارغالتحصیلان دانشگاهی در این منطقه خیلی بالاست، متوسط درآمد خانوار خیلی بالاست، و مدتهاست که توسط دموکراتها اداره میشه و به همون نسبت خدمات بهداشتی درمانی و بیمهای خوبی توش برقرار شده. پس دلیلش فقر و کمسوادی نیست.
اما نکته مهمتر، خود این نگاه آماری به مقوله پیچیدهای مثل زندگی یک انسانه. خود نویسنده میگه آمار اوردوز و خودکشی بالا رفته، و جاهایی که برخلاف نیویورک امکانات خوبی برای ترک اعتیاد و مشاوره روانشناسی ندارن، آمار مرگهای ناگهانیشون بالا رفته و میانگین امید به زندگی کشوری رو آورده پایین. یعنی اینکه ۷۸سال رو برسونیم به ۸۰ یعنی موفقیت. مهم نیست این دو سال اضافه شده چه کیفیتی داره. «اگه عقبنرفتن نیویورک به خاطر این بوده که کمپهای خوبی برای ترک داره، یعنی عده زیادی، که انقدر هستند که اگه بمیرن میتونن میانگین کشوری رو تغییر بدن، چنان زندگی بدی داشتند که اگه اون کمپ نبود حتما میمردند!». لطفا جمله داخل گیومه رو دوباره بخونید. بین اون نیویورکی داغون و اون نیواورلئانی داغون تفاوتی نیست، فقط یکیشون رو میتونن زنده نگه دارن، اون یکی رو نمیتونن.
نگاه آماری نمیتونه بفهمه ۸۰ لزوما بهتر از ۷۸ نیست، و گاهی، ۷۸ بهتر از ۸۰ است. برای زندگی بهتر نباید با این اعداد بازی کرد. یه چیزی لازمه که طرف رو مجاب کنه که سم مهلک رو به درون رگهای خودش تزریق نکنه. و اون چیز، قابل اندازهگیری نیست.
https://www.buzzfeednews.com/amphtml/danvergano/us-life-expectancy-drops-overdoses
اما نکته مهمتر، خود این نگاه آماری به مقوله پیچیدهای مثل زندگی یک انسانه. خود نویسنده میگه آمار اوردوز و خودکشی بالا رفته، و جاهایی که برخلاف نیویورک امکانات خوبی برای ترک اعتیاد و مشاوره روانشناسی ندارن، آمار مرگهای ناگهانیشون بالا رفته و میانگین امید به زندگی کشوری رو آورده پایین. یعنی اینکه ۷۸سال رو برسونیم به ۸۰ یعنی موفقیت. مهم نیست این دو سال اضافه شده چه کیفیتی داره. «اگه عقبنرفتن نیویورک به خاطر این بوده که کمپهای خوبی برای ترک داره، یعنی عده زیادی، که انقدر هستند که اگه بمیرن میتونن میانگین کشوری رو تغییر بدن، چنان زندگی بدی داشتند که اگه اون کمپ نبود حتما میمردند!». لطفا جمله داخل گیومه رو دوباره بخونید. بین اون نیویورکی داغون و اون نیواورلئانی داغون تفاوتی نیست، فقط یکیشون رو میتونن زنده نگه دارن، اون یکی رو نمیتونن.
نگاه آماری نمیتونه بفهمه ۸۰ لزوما بهتر از ۷۸ نیست، و گاهی، ۷۸ بهتر از ۸۰ است. برای زندگی بهتر نباید با این اعداد بازی کرد. یه چیزی لازمه که طرف رو مجاب کنه که سم مهلک رو به درون رگهای خودش تزریق نکنه. و اون چیز، قابل اندازهگیری نیست.
https://www.buzzfeednews.com/amphtml/danvergano/us-life-expectancy-drops-overdoses
BuzzFeed News
US Life Expectancy Has Dropped — Again
“Where are we going to be in another 10 years if we don’t do something?”
❤1
سه حالت اگه در کنار هم برقرار باشند میشه گفت بدهیهای یک کشور تقریبا عاری از ریسکه (و لازم نیست خیلی نگران بالارفتنش باشید):
۱- دولت بتونه سطح مالیات رو ازون چیزی که هست افزایش بده.
۲- دولت بتونه مخارجش رو ازون چیزی که هست کاهش بده.
۳- ریش و قیچی دست دولت باشه تا هر وقت لازم دید پول چاپ کنه.
در فرانسه، هر سه اینها به صورت معکوس وجود داره، یعنی:
۱- دولت نمیتونه مالیات رو بیشتر از چیزی که هست بالا ببره، چون آلردی بالا هست. فرانسویها مجموعا حدود ۴۰ درصد هرچی که درمیارن رو باید بدن به دولت.
۲- دولت نمیتونه مخارجش رو کمتر از چیزی که هست بکنه، چون نه تنها مطالبه مردم برای خدمات عمومی کمتر نشده که همینطور بیشتر هم میشه.
۳- دولت نمیتونه سرخود پول چاپ کنه، چون عضو اتحادیه اروپاست، و بانک مرکزی اتحادیه تعیین میکنه که چقدر یورو باید چاپ بشه.
در نتیجه، بدهی فرانسه یک بدهی پرریسکه، و لذا باید نگرانش باشند. و هستند. برای همین تصمیم گرفتند ازین حالت قفلشده کمی بیرون بیان، یعنی مالیات رو بیشتر کنند، و مخارج رو حداقل در همین حد فعلی نگه دارند. تقریبا به هرچیزی که میشده بابتش مالیات گرفت، تا الان مالیات بسته شده. و مثل اون جوک قدیمی، نمیشه مردم رو وادار کرد بابت بادی که از ماتحتشون خارج میشه مالیات بدن، اما میشه بابت بادی که از ماتحت خودروهاشون خارج میشه ازشون مالیات گرفت. کل این جریان «حفظ محیطزیست» و «گرمایش جهانی» و هیاهوهای مرتبطش، صرفا بستری بود که بتونن بهانههای جدید برای مالیاتگیری ایجاد کنند (وگرنه گلوبالیستهای حاکم، که خودشون رو در حد اکتیویستهای سبز نشون میدن، ککشون هم برای محیطزیست نمیگزه).
این فشار که قراره از ماه ژانویه بیشتر بشه، انقدری هست که مردم فرانسه بگن «دیگه بسه».
اما معترضینی که ریختن تو زیباترین خیابون دنیا و توش آتش بپا کردند، نه تنها راهحلی برای برونرفت ازین وضعیت قفلشده ارائه نمیدن، بلکه مطالباتشون هم کاملا خودمتناقضه. از طرفی میخوان دولت مالیات سوخت رو کاهش بده و این قضیه مالیات بر اگزوز ماشینها رو هم کنسل کنه. و به همین هم قانع نیستند و میخوان کل مالیاتها تا حد ممکن کاهش پیدا کنه. و ازون طرف مطالباتی دارند که خرجهای دولت رو از همینی که هست هم بیشتر میکنه. مثلا میخوان دولت به شرکتهایی که جوانان رو استخدام میکنند بیشتر سوبسید بده! یا برای ساخت و ساز مسکن بیشتر وام بده. کلا بحث تسهیلات خیلی پررنگ بود در لیست درخواستها، و مجموعا خلاصه میشد به اینکه دولت ال کند و بل کند، که همشون بار مالی دارند.
البته به خیال خودشون اصلاحاتی هم سراغ دارند که میتونه وضعیت بودجهای رو کمی بهبود بده، مثلا میگن کارمندان دولتی رو زود بازنشست نکنید. خب. دیگه؟ از مکدونالد و گوگل بیشتر مالیات بگیرید. چی شد؟ بله، عزیزان با بازار آزاد مخالفند. یکی از مطالباتشون اینه که شرکتهای چندملیتی رو تیغ بزنید، اگه حاضر شدن باج بدن که فبها، پول رو میزنیم به خزانه. و اگه حاضر نشدن و جمع کردن رفتن که چه بهتر، فرصت برای شرکتهای فرانسوی فراهم میشه تا در غیبت این شرکتهای چندملیتی، تنفس کنند! خیلی هم اقتصادمقاومتیطور.
اما سایه داس و چکشون فقط رو سر شرکتهای آمریکایی نیفتاده، حتی درخواست دارند دولت مانع جابجا شدن شرکتهای فرانسوی بزرگ بشه! یعنی اگه کمپانی فرانسوی خواست دفتر دستک رو جمع کنه بره فرانکفورت یا نیویورک، دولت بگه ممنوعه! زیبا نیست؟
دولت فرانسه، به خاطر سیاستهای حمایتی سوسیالیستی، در گل فرو رفته. و کار هوشمندانهای هم تا حالا برای بیرون رفتن ازین وضعیت انجام نداده (و راستش جز در عدم چابکسازی بدنه دولت، نمیشه برای بقیه موارد خیلی ملامتش هم کرد). اما معترضان (که برادران بلژیکی هم بشون پیوستند چون اونها هم درگیر مشکل مشابه هستند) از خود دولت هم بیشتر فرو رفتن. چون یک عالمه چیز مجانی میخوان که پول لازم برای تأمینشون موجود نیست. برای همین مکرون گفت هر چقدر میخواید سطل آشغال آتیش بزنید سر خرو کج نخواهیم کرد. مکرون و دوستانش میتونند از تجربیات آخوندها در متدهای پیشرفته «فرو کردن تدریجی» استفاده کنند. اما این روند یه جا باید متوقف بشه. باید یه جا به این جمعبندی برسن که «دولت رفاه» ایده جالبی نبود. چون ورشکستمون کرد.
https://www.telegraph.co.uk/news/2018/11/30/brussels-protesters-attack-pms-office-yellow-vest-movement-spreads/
۱- دولت بتونه سطح مالیات رو ازون چیزی که هست افزایش بده.
۲- دولت بتونه مخارجش رو ازون چیزی که هست کاهش بده.
۳- ریش و قیچی دست دولت باشه تا هر وقت لازم دید پول چاپ کنه.
در فرانسه، هر سه اینها به صورت معکوس وجود داره، یعنی:
۱- دولت نمیتونه مالیات رو بیشتر از چیزی که هست بالا ببره، چون آلردی بالا هست. فرانسویها مجموعا حدود ۴۰ درصد هرچی که درمیارن رو باید بدن به دولت.
۲- دولت نمیتونه مخارجش رو کمتر از چیزی که هست بکنه، چون نه تنها مطالبه مردم برای خدمات عمومی کمتر نشده که همینطور بیشتر هم میشه.
۳- دولت نمیتونه سرخود پول چاپ کنه، چون عضو اتحادیه اروپاست، و بانک مرکزی اتحادیه تعیین میکنه که چقدر یورو باید چاپ بشه.
در نتیجه، بدهی فرانسه یک بدهی پرریسکه، و لذا باید نگرانش باشند. و هستند. برای همین تصمیم گرفتند ازین حالت قفلشده کمی بیرون بیان، یعنی مالیات رو بیشتر کنند، و مخارج رو حداقل در همین حد فعلی نگه دارند. تقریبا به هرچیزی که میشده بابتش مالیات گرفت، تا الان مالیات بسته شده. و مثل اون جوک قدیمی، نمیشه مردم رو وادار کرد بابت بادی که از ماتحتشون خارج میشه مالیات بدن، اما میشه بابت بادی که از ماتحت خودروهاشون خارج میشه ازشون مالیات گرفت. کل این جریان «حفظ محیطزیست» و «گرمایش جهانی» و هیاهوهای مرتبطش، صرفا بستری بود که بتونن بهانههای جدید برای مالیاتگیری ایجاد کنند (وگرنه گلوبالیستهای حاکم، که خودشون رو در حد اکتیویستهای سبز نشون میدن، ککشون هم برای محیطزیست نمیگزه).
این فشار که قراره از ماه ژانویه بیشتر بشه، انقدری هست که مردم فرانسه بگن «دیگه بسه».
اما معترضینی که ریختن تو زیباترین خیابون دنیا و توش آتش بپا کردند، نه تنها راهحلی برای برونرفت ازین وضعیت قفلشده ارائه نمیدن، بلکه مطالباتشون هم کاملا خودمتناقضه. از طرفی میخوان دولت مالیات سوخت رو کاهش بده و این قضیه مالیات بر اگزوز ماشینها رو هم کنسل کنه. و به همین هم قانع نیستند و میخوان کل مالیاتها تا حد ممکن کاهش پیدا کنه. و ازون طرف مطالباتی دارند که خرجهای دولت رو از همینی که هست هم بیشتر میکنه. مثلا میخوان دولت به شرکتهایی که جوانان رو استخدام میکنند بیشتر سوبسید بده! یا برای ساخت و ساز مسکن بیشتر وام بده. کلا بحث تسهیلات خیلی پررنگ بود در لیست درخواستها، و مجموعا خلاصه میشد به اینکه دولت ال کند و بل کند، که همشون بار مالی دارند.
البته به خیال خودشون اصلاحاتی هم سراغ دارند که میتونه وضعیت بودجهای رو کمی بهبود بده، مثلا میگن کارمندان دولتی رو زود بازنشست نکنید. خب. دیگه؟ از مکدونالد و گوگل بیشتر مالیات بگیرید. چی شد؟ بله، عزیزان با بازار آزاد مخالفند. یکی از مطالباتشون اینه که شرکتهای چندملیتی رو تیغ بزنید، اگه حاضر شدن باج بدن که فبها، پول رو میزنیم به خزانه. و اگه حاضر نشدن و جمع کردن رفتن که چه بهتر، فرصت برای شرکتهای فرانسوی فراهم میشه تا در غیبت این شرکتهای چندملیتی، تنفس کنند! خیلی هم اقتصادمقاومتیطور.
اما سایه داس و چکشون فقط رو سر شرکتهای آمریکایی نیفتاده، حتی درخواست دارند دولت مانع جابجا شدن شرکتهای فرانسوی بزرگ بشه! یعنی اگه کمپانی فرانسوی خواست دفتر دستک رو جمع کنه بره فرانکفورت یا نیویورک، دولت بگه ممنوعه! زیبا نیست؟
دولت فرانسه، به خاطر سیاستهای حمایتی سوسیالیستی، در گل فرو رفته. و کار هوشمندانهای هم تا حالا برای بیرون رفتن ازین وضعیت انجام نداده (و راستش جز در عدم چابکسازی بدنه دولت، نمیشه برای بقیه موارد خیلی ملامتش هم کرد). اما معترضان (که برادران بلژیکی هم بشون پیوستند چون اونها هم درگیر مشکل مشابه هستند) از خود دولت هم بیشتر فرو رفتن. چون یک عالمه چیز مجانی میخوان که پول لازم برای تأمینشون موجود نیست. برای همین مکرون گفت هر چقدر میخواید سطل آشغال آتیش بزنید سر خرو کج نخواهیم کرد. مکرون و دوستانش میتونند از تجربیات آخوندها در متدهای پیشرفته «فرو کردن تدریجی» استفاده کنند. اما این روند یه جا باید متوقف بشه. باید یه جا به این جمعبندی برسن که «دولت رفاه» ایده جالبی نبود. چون ورشکستمون کرد.
https://www.telegraph.co.uk/news/2018/11/30/brussels-protesters-attack-pms-office-yellow-vest-movement-spreads/
The Telegraph
Brussels protesters attack PM's office as Paris braces for more 'yellow vest' unrest
France’s “yellow vest” movement spread to Belgium on Friday, as police turned water cannon on stone-throwing protesters who torched two police vehicles in central Brussels.
❤3
Anarchonomy
Photo
این روزها همه بچهزرنگند. حتی خانوم هدایت، که با چپاندن براندازیطلبها در «ما»یی که شامل دو جناح عوامفریب حکومتی یعنی اصلاحطلبان و اصولگرایان که ماجراشون تمام شده، میشه، قصد داره مخالفان حکومت رو در حد یک حزب حاشیهای که اتصالی با بدنه جامعه نداره، نشون بده، و بعد گاندیوار ازین حزب انتزاعی بخواد که مردم رو قربانی اهداف سیاسیشون نکنند! الان باید کف بالا بیاریم ازین همه زیرکی؟!
در تمام ایران هیچکس رو از توده عوام پیدا نمیکنید که بگه «من اصلاحطلبم» یا «من اصولگرا هستم». اما بیشمار شهروند ایرانی خواهید دید که آرزوی ریشهکن شدن حکومت فعلی رو دارند (شاید خانوم هدایت باید به جای کافهنشینی با همبندیها اصلاحطلب خودش، کمی بین مردم عادی تردد کنه). براندازها خود مردمند. اینکه سازماندهی ندارند و برنامه مشخصی در کار نیست، یه موضوع مستقل دیگهست. ولی در اینکه خودِ مردمند، در تضاد محض با دوگانه شوم اصلاحطلب-اصولگرا قرار میگیرند.
اما ازین زرنگبازی که بگذریم، من یه سوال رک و ساده درباره حقوقبشر از ایشون دارم:
فرض کنیم ایشون دوباره دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد، و فرض کنیم اتصالی به تحکیم وحدت نداشت و کسی مراقبش نبود که زیاد اذیت نشه و همونقدر با فعالان حکومتی ارتباطات داشت که ستار بهشتی داشت، دقیقا و تحقیقا چه مانعی در برابر ماموران نهاد امنیتی که دستگیرش کرده وجود داره که واژنش رو دچار جراحت نکنند؟
کلا سه نوع مانع بیشتر وجود نداره. اول اینکه اون نهاد یک پروتکل خودبازدارنده داشته باشه، از استاندارد درونسازمانی که «ما دست به دختر مردم نمیزنیم»، که فقط تو فیلمها ممکنه وجود داشته باشه، تا یه سری تعهد اخلاقی-مذهبی، که چون اسلام یه دین کاملا انعطافپذیره که میتونه هر چیزی رو حلال کنه، روی اونم نمیشه حساب کرد. دوم، ترس از قانون که توسط قوه قضاییه مستقل و نهادهای نظارتی مردمی کنترل میشه. قوه قضاییه مستقل و نظارت مردمی، هر دو در تضاد با ساختار ذاتی این حکومت هستند، لذا به این دو نخواهیم رسید مگر اینکه این حکومت ساقط شده و یک سیستم دیگه جایگزین بشه. خب شما با این مخالفید، چون هم ناممکن میدونید این سقوط رو هم نادرست. یعنی اگه ممکن هم بود، باز مخالف بودید. و سوم: چماق بینالمللی! یعنی همون چیزی که جنگ هشتساله رو پایان داد و یعنی همون چیزی که سیمان رو داخل رآکتورها ریخت. شما در این اظهارنظر، با گزینه سوم هم مخالفید! خب لطف فرموده و برای ما روشن کنید دقیقا چطور باید جلوی توحش نظام و بیاعتناییش به حقوقبشر رو گرفت؟
در تمام ایران هیچکس رو از توده عوام پیدا نمیکنید که بگه «من اصلاحطلبم» یا «من اصولگرا هستم». اما بیشمار شهروند ایرانی خواهید دید که آرزوی ریشهکن شدن حکومت فعلی رو دارند (شاید خانوم هدایت باید به جای کافهنشینی با همبندیها اصلاحطلب خودش، کمی بین مردم عادی تردد کنه). براندازها خود مردمند. اینکه سازماندهی ندارند و برنامه مشخصی در کار نیست، یه موضوع مستقل دیگهست. ولی در اینکه خودِ مردمند، در تضاد محض با دوگانه شوم اصلاحطلب-اصولگرا قرار میگیرند.
اما ازین زرنگبازی که بگذریم، من یه سوال رک و ساده درباره حقوقبشر از ایشون دارم:
فرض کنیم ایشون دوباره دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد، و فرض کنیم اتصالی به تحکیم وحدت نداشت و کسی مراقبش نبود که زیاد اذیت نشه و همونقدر با فعالان حکومتی ارتباطات داشت که ستار بهشتی داشت، دقیقا و تحقیقا چه مانعی در برابر ماموران نهاد امنیتی که دستگیرش کرده وجود داره که واژنش رو دچار جراحت نکنند؟
کلا سه نوع مانع بیشتر وجود نداره. اول اینکه اون نهاد یک پروتکل خودبازدارنده داشته باشه، از استاندارد درونسازمانی که «ما دست به دختر مردم نمیزنیم»، که فقط تو فیلمها ممکنه وجود داشته باشه، تا یه سری تعهد اخلاقی-مذهبی، که چون اسلام یه دین کاملا انعطافپذیره که میتونه هر چیزی رو حلال کنه، روی اونم نمیشه حساب کرد. دوم، ترس از قانون که توسط قوه قضاییه مستقل و نهادهای نظارتی مردمی کنترل میشه. قوه قضاییه مستقل و نظارت مردمی، هر دو در تضاد با ساختار ذاتی این حکومت هستند، لذا به این دو نخواهیم رسید مگر اینکه این حکومت ساقط شده و یک سیستم دیگه جایگزین بشه. خب شما با این مخالفید، چون هم ناممکن میدونید این سقوط رو هم نادرست. یعنی اگه ممکن هم بود، باز مخالف بودید. و سوم: چماق بینالمللی! یعنی همون چیزی که جنگ هشتساله رو پایان داد و یعنی همون چیزی که سیمان رو داخل رآکتورها ریخت. شما در این اظهارنظر، با گزینه سوم هم مخالفید! خب لطف فرموده و برای ما روشن کنید دقیقا چطور باید جلوی توحش نظام و بیاعتناییش به حقوقبشر رو گرفت؟
❤6
⚠️این پست قابلیت بالایی برای سوءبرداشت دارد، لطفا جایی که اهل سوءبرداشت هستند فوروارد نکنید.
______________
بندهخدایی اخیرا چیزی نوشت که خلاصه و مضمونش این بود: مشکل فلسفه ما غربیها اینه که زیادی در خدمت خود فلسفهست. ما خیلی اندیشهورزی کردیم تا صرفا اندیشه بهتر تولید کنیم؛ و نتیجه، زمان زیادی میگرفت تا به زندگی مردم کوچه و بازار وارد بشه. در حالی که در شرق، فلسفه و زندگی یک راه سرراست و کوتاه بین همدیگه داشتند، و اندیشه ما در برابر اونها یک چیز دیرهضم به نظر میاومد. مثلا ما صدها سال بحث کردیم و در نهایت به یک چیز تئوریک رسیدیم که چهارهزارسال پیش در آسیا، در عمل بش ایمان داشتند! مثلا یکی از درخشندگیهای فلسفه بودایی، مفهوم «عبور از خویشتن» بود. اون ها هزاران سال پیش این فکر که تا انسان از خودش عبور نکنه و «من» خودش رو کنار نگذاره به آرامش نخواهد رسید رو در بین خودشون و مردم جا انداختند، و ما هنوز داریم با هم کشتی میگیریم تا آخرش همون حرف رو بزنیم، و حتما اصرار داریم که پیچیدهتر بیان شه! فیلسوف ما محتوا تولید میکرد تا بقیه فیلسوفان رو انگشت به دهان کنه، نه اینکه مردم مصرفش کنند!
_____
این البته تخطئه میراث غولپیکر اندیشه غربی نیست. فقط یک نادان ممکنه این عظمت یونانی-رومی-انگلوساکسونی رو کمتر ازونی که هست نشون بده. (و برچسب «شرق» هم ربطی به طرفداریهای کودکانه جغرافیایی نداره. شرق در اینجا یعنی الترناتیو، همین)، اما حقایقی هست که فرقی نداره چقدر روش اندیشهی نو سوار بشه. اون حقیقت سرجاش میمونه.
مرگ خیلی زود علیرضا رضایی و ابوالفضل زرویی، موجی از پیامهای مأیوسانه راه انداخت که میشه گفت دو دسته بودند. پیامهایی که کلیت معناشون این بود که «چه بیچارهایم ما، چه حیفیم ما»، و دوم پیامها و مطالبی که حرفشون این بود که «نباید بیچاره باشیم، نباید حیف بشیم». در مغز همه این حرفها یک منیت قوی نشسته. منی که خودش رو مرکز عالم میبینه و ازینکه انقدر داره به این مرکز بیاعتنایی میشه، از درد به خود میپیچه. من رو به زنجیر کشیدند. من رو از زندگی آرام محروم کردند. من رو آواره و تبعید کردند. من رو از عزیزانم دور کردند. استعداد من رو کور کردند. فرصتهای من رو گرفتند. که مجموع اینها یک غم انباشته ایجاد میکنه که هم خودش و حتی دیگران رو زیر خودش دفن کرده و خواهد کرد. این منیت تا اونجا پیش میره که به خود این غم هم قداست میده و به این غمگینی میباله!
بد نیست فراموش نکرد که جهان، خیلی بزرگتر از من است، و حیاتی که در این جهان جریان دارد خیلی مهمتر است از آنچه بر من میگذرد. تاریخ ما رو تجربهای طولانی و تلخ از انزوای عرفانی پر کرده، که ما رو از لحاظ اجتماعی، رشدنیافته نگه داشت. مطمئنا نباید تکرارش کرد. اما در عصر حاضر که گرفتار یک جبر سیاسی-اجتماعی تخریبگر هستیم که تغییرات خیلی کمی میتونیم توش ایجاد کنیم، باید دوباره دست به واردات اندیشه از شرق و غرب عالم بزنیم. باید همزمانی که در حال «یادگیری غرب» هستیم، «منش شرقی» رو هم تمرین کنیم. چه بسیار متفکرین و دغدغهمندانی در شوروی سابق که در اوج تنهایی و غم، دقمرگ شدند. یه چیزی لازم بود تا محکم نگهشون داره، ولی نداشتنش. اونم عبور از خویشتن بود. نگاه عمیقشون شاید تا صدسال بعد رو میدید، اما روحشون در «من» متوقف مونده بود، و همونجا هم از پا دراومد.
خیلی مهمه که بشه اندازه یک انقلابی جسور و جنگنده بود، و همزمان اندازه بودا، ریلکس و رها و از خود عبور کرده. متأسفانه اینو نمیشه راحت بیان کرد.
______________
بندهخدایی اخیرا چیزی نوشت که خلاصه و مضمونش این بود: مشکل فلسفه ما غربیها اینه که زیادی در خدمت خود فلسفهست. ما خیلی اندیشهورزی کردیم تا صرفا اندیشه بهتر تولید کنیم؛ و نتیجه، زمان زیادی میگرفت تا به زندگی مردم کوچه و بازار وارد بشه. در حالی که در شرق، فلسفه و زندگی یک راه سرراست و کوتاه بین همدیگه داشتند، و اندیشه ما در برابر اونها یک چیز دیرهضم به نظر میاومد. مثلا ما صدها سال بحث کردیم و در نهایت به یک چیز تئوریک رسیدیم که چهارهزارسال پیش در آسیا، در عمل بش ایمان داشتند! مثلا یکی از درخشندگیهای فلسفه بودایی، مفهوم «عبور از خویشتن» بود. اون ها هزاران سال پیش این فکر که تا انسان از خودش عبور نکنه و «من» خودش رو کنار نگذاره به آرامش نخواهد رسید رو در بین خودشون و مردم جا انداختند، و ما هنوز داریم با هم کشتی میگیریم تا آخرش همون حرف رو بزنیم، و حتما اصرار داریم که پیچیدهتر بیان شه! فیلسوف ما محتوا تولید میکرد تا بقیه فیلسوفان رو انگشت به دهان کنه، نه اینکه مردم مصرفش کنند!
_____
این البته تخطئه میراث غولپیکر اندیشه غربی نیست. فقط یک نادان ممکنه این عظمت یونانی-رومی-انگلوساکسونی رو کمتر ازونی که هست نشون بده. (و برچسب «شرق» هم ربطی به طرفداریهای کودکانه جغرافیایی نداره. شرق در اینجا یعنی الترناتیو، همین)، اما حقایقی هست که فرقی نداره چقدر روش اندیشهی نو سوار بشه. اون حقیقت سرجاش میمونه.
مرگ خیلی زود علیرضا رضایی و ابوالفضل زرویی، موجی از پیامهای مأیوسانه راه انداخت که میشه گفت دو دسته بودند. پیامهایی که کلیت معناشون این بود که «چه بیچارهایم ما، چه حیفیم ما»، و دوم پیامها و مطالبی که حرفشون این بود که «نباید بیچاره باشیم، نباید حیف بشیم». در مغز همه این حرفها یک منیت قوی نشسته. منی که خودش رو مرکز عالم میبینه و ازینکه انقدر داره به این مرکز بیاعتنایی میشه، از درد به خود میپیچه. من رو به زنجیر کشیدند. من رو از زندگی آرام محروم کردند. من رو آواره و تبعید کردند. من رو از عزیزانم دور کردند. استعداد من رو کور کردند. فرصتهای من رو گرفتند. که مجموع اینها یک غم انباشته ایجاد میکنه که هم خودش و حتی دیگران رو زیر خودش دفن کرده و خواهد کرد. این منیت تا اونجا پیش میره که به خود این غم هم قداست میده و به این غمگینی میباله!
بد نیست فراموش نکرد که جهان، خیلی بزرگتر از من است، و حیاتی که در این جهان جریان دارد خیلی مهمتر است از آنچه بر من میگذرد. تاریخ ما رو تجربهای طولانی و تلخ از انزوای عرفانی پر کرده، که ما رو از لحاظ اجتماعی، رشدنیافته نگه داشت. مطمئنا نباید تکرارش کرد. اما در عصر حاضر که گرفتار یک جبر سیاسی-اجتماعی تخریبگر هستیم که تغییرات خیلی کمی میتونیم توش ایجاد کنیم، باید دوباره دست به واردات اندیشه از شرق و غرب عالم بزنیم. باید همزمانی که در حال «یادگیری غرب» هستیم، «منش شرقی» رو هم تمرین کنیم. چه بسیار متفکرین و دغدغهمندانی در شوروی سابق که در اوج تنهایی و غم، دقمرگ شدند. یه چیزی لازم بود تا محکم نگهشون داره، ولی نداشتنش. اونم عبور از خویشتن بود. نگاه عمیقشون شاید تا صدسال بعد رو میدید، اما روحشون در «من» متوقف مونده بود، و همونجا هم از پا دراومد.
خیلی مهمه که بشه اندازه یک انقلابی جسور و جنگنده بود، و همزمان اندازه بودا، ریلکس و رها و از خود عبور کرده. متأسفانه اینو نمیشه راحت بیان کرد.
❤5
استاد سبحانی رو برای یک گفتگوی تلویزیونی دعوت کرده بودند تا درباره وضعیت مضحک خصوصیسازی در اقتصاد ایران صحبت کنه. ایشون تنها راه برونرفت از منجلابی که ایران داخلش قرار گرفته رو «بانکداری بدون ربا» معرفی کرد به شکلی که مردم به جای سپردهگذاری برای دریافت سودِ پول، سپردهگذاری کنند برای دریافت سود تولید!
مشکل ایران خیلی سادهست: همه به فکر غارتند! دقیقا در وضعیت دو قوم اوس و خزرج هستیم. یک نوع هرج و مرج که داخلش یک نظمی وجود داره که اون نظم فقط در خدمت غارتگریه. اما همین مشکل ساده انقدر عمیقه که اغراق نیست بگیم مثل فرو افتادگان در یک چاه تاریک، باعث گسترش مالیخولیا شده! یعنی حتی راهحلدهندگان هم مثل آدم نرمال رفتار نمیکنند و به جاش قصهگویی میکنند. نجات، چنان دور از دسترسه، که دیگه درباره خود نجات صحبت نمیشه، بلکه درباره «قصهی نجات» صحبت میکنند. نجات، قصهایه که باش بحث و میزگرد و سرگرمی کلامی و شبنشینی میسازند.
فساد، چیزی بوده که بسیاری از کشورها قبلا بارها از پسش بر اومدن و روشش هم مشخصه. حتی بحران هویتی و سردرگمی ملی و سقوط سرمایههای اجتماعی هم معضلاتی بوده که بسیاری از کشورها گرفتارش بودند و حلش کردند و روشهای خودش رو داره. ما یا ارادهای داریم برای حلش یا نداریم. نه نیازی به اختراع دوباره چرخ هست، نه ابداع موهومات شعاری مثل بانکداری بدون ربا!
آقای سبحانی تصور میکنه اگه افراد متعهد باشند به یه سری از خط قرمزها (که از یک چارچوب ایمانی استخراج شده و هیچ پشتوانه دیگهای نداره)، کاری نخواهند کرد که به ضرر توده باشه! و مثلا نمیرن با سپرده مردم کار غیر مولد انجام بدن و بیفتن تو لوپ بدهی. این تصور غلطیه که بارها تست شده و غلط بودنش با هزینههای گزاف اثبات شده. بانکدار، دنبال سود بیشتره، و براش مهم نیست چجوری بدست میاد. فرقی نداره شما قوانین محدودکنندهت رو از آسمان آورده باشی یا از کف خیابان. بالاخره راهی پیدا میکنه تا یک دلار رو از همون پشت میزش تبدیل بکنه به یک دلار و سی سنت. طمع، ایراد بانکداری نیست. ذات این شغله. تو آمریکا، طمع روی مسکن متمرکز شد، و میلیونها نفر بیچاره شدند. با اینکه اون همه قانون و قاعده شسته رفته برای کنترلشون وجود داشت.
چیزی که آقای سبحانی متوجه نیست یک اصل فوقالعاده قدیمی و فوقالعاده کلیدیه: اونی که قرار نیست ببازه، دست به هر کاری میزنه! و در مورد بانکدار: دست به هرریسکی میزنه. بانکدار آمریکایی، قرار نبود خودش ببازه، پس به راحتی روی مسکن ریسک کرد. ایدهش افتضاح بود، اما خودش نباخت، هزینه باخت رو دولت از جیب مردم داد. تازه بانکدار یه پول تو جیبی هنگفت هم گرفت!
در ایران هم، تمام کسانی که باعث باخت مردم شدهاند تا الان، خودشون در معرض باخت نبودن. «اخلاق سگ» رضاخان اگه خیلیها رو آزرده کرد، حداقل در این مورد منطق درستی داشت؛ مهندس سازنده پل رو میذاشت زیر پل بایسته بعد تستش میکرد! با وجود بیسوادی انقدر فهم داشت که بدونه فقط مهندسی سعی میکنه خطا نکنه که میدونه اگه سازه فرو بریزه، زندگی خودش هم فرو خواهد ریخت.
ایشون فکر میکنه راه حل اقتصاد ایران اینه که سود رو توزیع کنند. خیر برادر.. باید هزینهها رو توزیع کنند. رهبر ایران اونقدری که من دارم بابت دخالتش در اقتصاد هزینه میدم هزینه نمیده. رییسجمهور ایران باید بدونه اگه ۳۰هزارمیلیارد از خزانه داد به مالباختگان موسسات مالی غیرمجازی که خودش آزادشون گذاشت تا فعالیت کنند، نه تنها فرداش کارش رو از دست میده بلکه ممکنه در دادگاه به حبس محکوم شه. اگه این اتفاقات نمیفته، بازم اینکارو خواهد کرد.
از رییس بانک مرکزی گرفته تا نمایندگان مجلس، تا روسای شعب بانکها، تا اون از پشت بته بیرون آمدههایی که کارخانجات ملی ایران رو مفت و مجانی بشون هبه کردند، تا زمانی که خودشون به اندازه مردمی که سرنوشتشون رو در اختیار گرفتن در معرض باخت و سقوط نباشن، اوضاع بر همین منوال خواهد بود. هرچقدر هم که شما یا دیگران، قرآن رو در جامعه «پیاده» کنید.
مشکل ایران خیلی سادهست: همه به فکر غارتند! دقیقا در وضعیت دو قوم اوس و خزرج هستیم. یک نوع هرج و مرج که داخلش یک نظمی وجود داره که اون نظم فقط در خدمت غارتگریه. اما همین مشکل ساده انقدر عمیقه که اغراق نیست بگیم مثل فرو افتادگان در یک چاه تاریک، باعث گسترش مالیخولیا شده! یعنی حتی راهحلدهندگان هم مثل آدم نرمال رفتار نمیکنند و به جاش قصهگویی میکنند. نجات، چنان دور از دسترسه، که دیگه درباره خود نجات صحبت نمیشه، بلکه درباره «قصهی نجات» صحبت میکنند. نجات، قصهایه که باش بحث و میزگرد و سرگرمی کلامی و شبنشینی میسازند.
فساد، چیزی بوده که بسیاری از کشورها قبلا بارها از پسش بر اومدن و روشش هم مشخصه. حتی بحران هویتی و سردرگمی ملی و سقوط سرمایههای اجتماعی هم معضلاتی بوده که بسیاری از کشورها گرفتارش بودند و حلش کردند و روشهای خودش رو داره. ما یا ارادهای داریم برای حلش یا نداریم. نه نیازی به اختراع دوباره چرخ هست، نه ابداع موهومات شعاری مثل بانکداری بدون ربا!
آقای سبحانی تصور میکنه اگه افراد متعهد باشند به یه سری از خط قرمزها (که از یک چارچوب ایمانی استخراج شده و هیچ پشتوانه دیگهای نداره)، کاری نخواهند کرد که به ضرر توده باشه! و مثلا نمیرن با سپرده مردم کار غیر مولد انجام بدن و بیفتن تو لوپ بدهی. این تصور غلطیه که بارها تست شده و غلط بودنش با هزینههای گزاف اثبات شده. بانکدار، دنبال سود بیشتره، و براش مهم نیست چجوری بدست میاد. فرقی نداره شما قوانین محدودکنندهت رو از آسمان آورده باشی یا از کف خیابان. بالاخره راهی پیدا میکنه تا یک دلار رو از همون پشت میزش تبدیل بکنه به یک دلار و سی سنت. طمع، ایراد بانکداری نیست. ذات این شغله. تو آمریکا، طمع روی مسکن متمرکز شد، و میلیونها نفر بیچاره شدند. با اینکه اون همه قانون و قاعده شسته رفته برای کنترلشون وجود داشت.
چیزی که آقای سبحانی متوجه نیست یک اصل فوقالعاده قدیمی و فوقالعاده کلیدیه: اونی که قرار نیست ببازه، دست به هر کاری میزنه! و در مورد بانکدار: دست به هرریسکی میزنه. بانکدار آمریکایی، قرار نبود خودش ببازه، پس به راحتی روی مسکن ریسک کرد. ایدهش افتضاح بود، اما خودش نباخت، هزینه باخت رو دولت از جیب مردم داد. تازه بانکدار یه پول تو جیبی هنگفت هم گرفت!
در ایران هم، تمام کسانی که باعث باخت مردم شدهاند تا الان، خودشون در معرض باخت نبودن. «اخلاق سگ» رضاخان اگه خیلیها رو آزرده کرد، حداقل در این مورد منطق درستی داشت؛ مهندس سازنده پل رو میذاشت زیر پل بایسته بعد تستش میکرد! با وجود بیسوادی انقدر فهم داشت که بدونه فقط مهندسی سعی میکنه خطا نکنه که میدونه اگه سازه فرو بریزه، زندگی خودش هم فرو خواهد ریخت.
ایشون فکر میکنه راه حل اقتصاد ایران اینه که سود رو توزیع کنند. خیر برادر.. باید هزینهها رو توزیع کنند. رهبر ایران اونقدری که من دارم بابت دخالتش در اقتصاد هزینه میدم هزینه نمیده. رییسجمهور ایران باید بدونه اگه ۳۰هزارمیلیارد از خزانه داد به مالباختگان موسسات مالی غیرمجازی که خودش آزادشون گذاشت تا فعالیت کنند، نه تنها فرداش کارش رو از دست میده بلکه ممکنه در دادگاه به حبس محکوم شه. اگه این اتفاقات نمیفته، بازم اینکارو خواهد کرد.
از رییس بانک مرکزی گرفته تا نمایندگان مجلس، تا روسای شعب بانکها، تا اون از پشت بته بیرون آمدههایی که کارخانجات ملی ایران رو مفت و مجانی بشون هبه کردند، تا زمانی که خودشون به اندازه مردمی که سرنوشتشون رو در اختیار گرفتن در معرض باخت و سقوط نباشن، اوضاع بر همین منوال خواهد بود. هرچقدر هم که شما یا دیگران، قرآن رو در جامعه «پیاده» کنید.
❤3
گویا ژنرال سیسی قصد داره قانون اساسی مصر رو تغییر بده (چیزی که تو خاورمیانه، سرخود انجام دادنش چیز متداولیه). یه سری از تغییرات مدنظر همون چیزهاییه که بقیه دیکتاتورها روش تأکید دارند مثل افزایش دوره ریاستجمهوری (از ۴ سال به ۶ سال)، و انگولک کردن پارلمان به نحوی که نتونه زیاد به پای رییسجمهور بپیچه و محدود کردن استقلال قوا و ازین قبیل. اما از همه قابل توجهتر ایدهی هنوز مورد توافق قرار نگرفتهی «اضافه کردن یک شورا مافوق پارلمان که جهت کلی کشور را تعیین کند» بود. یعنی چیزی شبیه به شورای نگهبان ما که اجازه نده دیگه اتفاقی مثل انتخاب محمد مرسی و بقیه دیوانههای اخوانالمسلمین رخ بده.
معلوم نیست این مورد در چیزی که قراره در نیمه اول سال ۲۰۱۹ به رأی بگذارن قرار بگیره یا نه، ولی همینکه عدهای در داخل نظام چنین پیشنهادی ارائه کردند یک نوع اعتراف ضمنی به این واقعیته که باور ندارند دموکراسی در مصر، منشأ خیر خواهد بود، چرا که حداقل نیمی از مردم دوباره به اسلامگراها رأی خواهند داد. پس باید اسلامگرایی رو از گزینههای انتخاب حذف کرد.
یکی از اصلیترین خیانتهای اسلام سیاسی به مردم خاورمیانه، به بیراهه بردن دعوا بود. امروز مصر با فقر و تبعیض و بدبختی دست و پنجه نرم میکنه، و مثل ایران موضوعیت خودش رو در اقتصاد جهانی از دست داده و مثل یک زامبی حرکت میکنه. الان دعوای اصلی در مصر باید سر این میبود که «طرح ما برای آینده چیست؟». اما الان موضوع اینه که «همینکه به قهقهرای اسلامگرایی نیفتیم غنیمته».
https://ellybalibalak.appspot.com/madamasr.com/en/2018/12/04/feature/politics/egypts-new-political-order-in-the-making/
معلوم نیست این مورد در چیزی که قراره در نیمه اول سال ۲۰۱۹ به رأی بگذارن قرار بگیره یا نه، ولی همینکه عدهای در داخل نظام چنین پیشنهادی ارائه کردند یک نوع اعتراف ضمنی به این واقعیته که باور ندارند دموکراسی در مصر، منشأ خیر خواهد بود، چرا که حداقل نیمی از مردم دوباره به اسلامگراها رأی خواهند داد. پس باید اسلامگرایی رو از گزینههای انتخاب حذف کرد.
یکی از اصلیترین خیانتهای اسلام سیاسی به مردم خاورمیانه، به بیراهه بردن دعوا بود. امروز مصر با فقر و تبعیض و بدبختی دست و پنجه نرم میکنه، و مثل ایران موضوعیت خودش رو در اقتصاد جهانی از دست داده و مثل یک زامبی حرکت میکنه. الان دعوای اصلی در مصر باید سر این میبود که «طرح ما برای آینده چیست؟». اما الان موضوع اینه که «همینکه به قهقهرای اسلامگرایی نیفتیم غنیمته».
https://ellybalibalak.appspot.com/madamasr.com/en/2018/12/04/feature/politics/egypts-new-political-order-in-the-making/
❤1
بلومبرگ، که کتشلوارهای چندصددلاری پوش منهتن هرروز صبح از پشت میز کاریشون مقالات و اخبارش رو چک میکنند، مطلبی گذاشت درباره تبعات جنبش #MeToo در بین مدیران بالادستی شرکتها و موسسات مالی و اعتباری و کلهگندههایی که میلیاردها دلار سرمایه و دارایی رو مدیریت میکنند. اگه این گزارش اغراقآمیز نباشه، وضعیت دقیقا همونجوریه که «عقل سلیم» پیشبینی میکرد بشه. کارمندان زن رو تو پارتیها راه نمیدن و اگه نشه راه نداد پارتیهای حتی چندساله رو کنسل میکنند. سعی میکنند باشون بیرون نرن، باشون شام نخورن، و تو اتاقی که پنجرههای بزرگ نداره یا درش باز نیست باشون جلسه نذارن.. و ازین قبیل. که فمنیستها رو نگران کرده که این روند جلوی ارتقای شغلی زنان رو میگیره، اونم تو بیزینسی که زنها خیلی توش نمیتونن بالا برن آلردی. چون در این فضا، ارتقای شغلی بدون داشتن ارتباطات تقریبا غیرممکنه. مقاله از پشت یک نقل قول این راه حل رو ارائه میده که «کافیه عوضی نباشید.. خیلی سخت نیست».
این راهحل دو تا اشکال اساسی داره.
اول اینکه فرض رو بر این گذاشته که مردان، به صورت دیفالت عوضیاند! شما تو والاستریت مدیری رو پیدا نمیکنید که بگه من در نوجوانی در حلبیآبادهای بمبئی بزرگ شدم و الان رسیدم به اینجا. غالب این افراد از خانوادههای مرفه و فرهیخته هستند که در هاروارد و دانشگاههای مشابه درس خوندن. در واقع حالت کامل این فرض اینه: مردان، حتی آن دسته از آنان که در خانوادههای مرفه و فرهیخته بزرگ شدهاند و در هاروارد درس خواندهاند، به صورت دیفالت عوضیاند! این فرض ایرادات بیشماری داره، ولی یکیش تناقضیه که با بقیه فرضیات این جماعت داره، از جمله: «هرچه رفاه و فرهیختگی فرهنگی خانوادهها بالاتر باشد، شهروندان سالمتری تربیت میشوند». یا «هرچه دلار بیشتری در سیستم آموزشی خرج شود، انسانهای فرهیختهتری تحویل جامعه خواهد شد». بعبارتی این سوال بوجود میاد که: «همهچیز مهیا بود تا این مردان، عوضی بار نیایند، اما عوضی بار آمدند. پس مشکل چیست؟». یه ایراد دیگهش اینه که این فضای مبهم رو بوجود میاره که نقش مادران اینها که خودشون زن بودند دقیقا چه بوده؟ مادر یک حسابدار ارشد در گلدمن ساکس، تو مزرعه سیبزمینی کار نمیکرده. خودش یک تحصیلکرده بوده و الان هم بری چک کنی رو مبل راحتی جلوی تلویزیونش چه کتابی تا نیمه خوانده شده، حتی از جلدش میشه فهمید که یه موضوع لیبرالی داره. این مادر داشته چیکار میکرده که پسر همچنان یک عوضیه؟ چرا در این باره صحبت نمیکنند؟
ایراد دوم اینه که حقیقتا، عوضی نبودن کافی نیست. وقتی شعار این جریان این بود که «زنان را باور کنید»، که یعنی هر ادعایی که کردند، به صرف اینکه زن هستند معتبر حساب کنید، پس نمیشه مثل آدم رفتار کرد و نگران نبود. اینکه یک نیویورکی سکولار مثل یک پاکستانی خرمذهب، وقتی با یک نامحرم در یک اتاق نشسته در رو باز میذاره، از ترس این نیست که «نکند تربیت خانوادگی خود را فراموش کرده و ناگهان به این زن تعرض کنم». بلکه از ترس اینه که «نکند این زن یک رفتار کاملا عادی را در غیاب شهود به یک جنایت تبدیل کرده و علیه من استفاده کند».
قانون رو برای این وضع میکنند که اقلیت ضداجتماع رو مهار کنه، نه اینکه تمام افراد وقتی با همدیگه ارتباط برقرار میکنند، در ذهن خودشون دادستان ایالتی رو بین همدیگه ببینند.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2018-12-03/a-wall-street-rule-for-the-metoo-era-avoid-women-at-all-cost
این راهحل دو تا اشکال اساسی داره.
اول اینکه فرض رو بر این گذاشته که مردان، به صورت دیفالت عوضیاند! شما تو والاستریت مدیری رو پیدا نمیکنید که بگه من در نوجوانی در حلبیآبادهای بمبئی بزرگ شدم و الان رسیدم به اینجا. غالب این افراد از خانوادههای مرفه و فرهیخته هستند که در هاروارد و دانشگاههای مشابه درس خوندن. در واقع حالت کامل این فرض اینه: مردان، حتی آن دسته از آنان که در خانوادههای مرفه و فرهیخته بزرگ شدهاند و در هاروارد درس خواندهاند، به صورت دیفالت عوضیاند! این فرض ایرادات بیشماری داره، ولی یکیش تناقضیه که با بقیه فرضیات این جماعت داره، از جمله: «هرچه رفاه و فرهیختگی فرهنگی خانوادهها بالاتر باشد، شهروندان سالمتری تربیت میشوند». یا «هرچه دلار بیشتری در سیستم آموزشی خرج شود، انسانهای فرهیختهتری تحویل جامعه خواهد شد». بعبارتی این سوال بوجود میاد که: «همهچیز مهیا بود تا این مردان، عوضی بار نیایند، اما عوضی بار آمدند. پس مشکل چیست؟». یه ایراد دیگهش اینه که این فضای مبهم رو بوجود میاره که نقش مادران اینها که خودشون زن بودند دقیقا چه بوده؟ مادر یک حسابدار ارشد در گلدمن ساکس، تو مزرعه سیبزمینی کار نمیکرده. خودش یک تحصیلکرده بوده و الان هم بری چک کنی رو مبل راحتی جلوی تلویزیونش چه کتابی تا نیمه خوانده شده، حتی از جلدش میشه فهمید که یه موضوع لیبرالی داره. این مادر داشته چیکار میکرده که پسر همچنان یک عوضیه؟ چرا در این باره صحبت نمیکنند؟
ایراد دوم اینه که حقیقتا، عوضی نبودن کافی نیست. وقتی شعار این جریان این بود که «زنان را باور کنید»، که یعنی هر ادعایی که کردند، به صرف اینکه زن هستند معتبر حساب کنید، پس نمیشه مثل آدم رفتار کرد و نگران نبود. اینکه یک نیویورکی سکولار مثل یک پاکستانی خرمذهب، وقتی با یک نامحرم در یک اتاق نشسته در رو باز میذاره، از ترس این نیست که «نکند تربیت خانوادگی خود را فراموش کرده و ناگهان به این زن تعرض کنم». بلکه از ترس اینه که «نکند این زن یک رفتار کاملا عادی را در غیاب شهود به یک جنایت تبدیل کرده و علیه من استفاده کند».
قانون رو برای این وضع میکنند که اقلیت ضداجتماع رو مهار کنه، نه اینکه تمام افراد وقتی با همدیگه ارتباط برقرار میکنند، در ذهن خودشون دادستان ایالتی رو بین همدیگه ببینند.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2018-12-03/a-wall-street-rule-for-the-metoo-era-avoid-women-at-all-cost
Bloomberg.com
Wall Street Rule for the #MeToo Era: Avoid Women at All Cost
No more dinners with female colleagues. Don’t sit next to them on flights. Book hotel rooms on different floors. Avoid one-on-one meetings.
❤2
پلیس فرانسه کلاههای خودشون رو برداشتن که یعنی ما با معترضین برخورد نمیکنیم آقای مکرون، خودت بیا باشون برخورد کن!
ارتش سایبری و غیرسایبری «نرمالایز کننده جمهوریاسلامی» خیلی تلاش دارند در این برهههای گذرا وانمود کنند که آسمون همهجا همین رنگه! ولی حتی در همین برهههای گذرا هم معلوم میشه که آسمون همهجا به این رنگ نیست.
جایی که آزادی نهادینه شده، مأمور دیگه معذور نیست. میتونه در برابر فرمانده کل قوای کشور نافرمانی کنه، بدون اینکه خطری تهدیدش کنه. لازم نیست شهید بشه تا به چیزی که فکر میکنه درسته عمل کنه. آزادی، هزینه اینکه خودِ خودت باشی رو پایین میاره.
ارتش سایبری و غیرسایبری «نرمالایز کننده جمهوریاسلامی» خیلی تلاش دارند در این برهههای گذرا وانمود کنند که آسمون همهجا همین رنگه! ولی حتی در همین برهههای گذرا هم معلوم میشه که آسمون همهجا به این رنگ نیست.
جایی که آزادی نهادینه شده، مأمور دیگه معذور نیست. میتونه در برابر فرمانده کل قوای کشور نافرمانی کنه، بدون اینکه خطری تهدیدش کنه. لازم نیست شهید بشه تا به چیزی که فکر میکنه درسته عمل کنه. آزادی، هزینه اینکه خودِ خودت باشی رو پایین میاره.
❤4
حالا که قراره تبریک بگیم من هم به خودم تبریک میگم که بدون اینکه دانشجو باشم و بدون اینکه هیچوقت در فضای آکادمیک قرار گرفته باشم، خیلی زودتر به همین نتیجه رسیدم که ایشون و دوستانشون الان رسیدند.
اما این کافی نیست. همونطور که در مورد حقوقبشر نوشتم وقتی شما مطالباتی دارید، و رسیدن به اون اهداف از مجاری موجود ممکن نیست چون با این سیستم به طور ذاتی در تناقضه، خود به خود خواهان براندازی هستید. کسی که این مطالبات رو داشته باشه و همزمان ادعا کنه خواهان براندازی نیست، همونقدر خودشو مسخره کرده که اونی که در وضعیت فعلی مملکت میگه «من سیاسی نیستم». اینکه فعلا نمیشود نظام را ساقط کرد، با اینکه «الشعب، یرید اسقاط النظام» دو مقوله جدا از هم هستند. هدفگذاری صرفا برای رسیدن به هدف نیست، برای تعیین جهته. یک فعال محیطزیست ممکنه وارد پروژهای حفاظتی برای مثلا یک گونه گیاه خاص بشه که شاید هیچوقت به نتایج از قبل پیشبینی شده نرسه، یا اگه هم برسه انقدر طول بکشه که انقدر عمر نکنه که نتایجش رو ببینه. اما هدفی که برای خودش قرار داده تعیین میکنه که باید چه کارهایی بکنه و چه کارهایی نکنه. مهمه که الشعب، در مرحله «یُرید» قرار بگیرند.
این یک مقدار نیاز به ساپورت فلسفی هم داره. همون فلسفهای که گفتم بهتره از شرق وارد کنیم. آدم باید از خودش عبور کرده باشه که بپذیره مسیری رو در پیش بگیره که نفعش رو آیندگان خواهند دید، نه خودش.
https://t.me/mamlekate/40471
اما این کافی نیست. همونطور که در مورد حقوقبشر نوشتم وقتی شما مطالباتی دارید، و رسیدن به اون اهداف از مجاری موجود ممکن نیست چون با این سیستم به طور ذاتی در تناقضه، خود به خود خواهان براندازی هستید. کسی که این مطالبات رو داشته باشه و همزمان ادعا کنه خواهان براندازی نیست، همونقدر خودشو مسخره کرده که اونی که در وضعیت فعلی مملکت میگه «من سیاسی نیستم». اینکه فعلا نمیشود نظام را ساقط کرد، با اینکه «الشعب، یرید اسقاط النظام» دو مقوله جدا از هم هستند. هدفگذاری صرفا برای رسیدن به هدف نیست، برای تعیین جهته. یک فعال محیطزیست ممکنه وارد پروژهای حفاظتی برای مثلا یک گونه گیاه خاص بشه که شاید هیچوقت به نتایج از قبل پیشبینی شده نرسه، یا اگه هم برسه انقدر طول بکشه که انقدر عمر نکنه که نتایجش رو ببینه. اما هدفی که برای خودش قرار داده تعیین میکنه که باید چه کارهایی بکنه و چه کارهایی نکنه. مهمه که الشعب، در مرحله «یُرید» قرار بگیرند.
این یک مقدار نیاز به ساپورت فلسفی هم داره. همون فلسفهای که گفتم بهتره از شرق وارد کنیم. آدم باید از خودش عبور کرده باشه که بپذیره مسیری رو در پیش بگیره که نفعش رو آیندگان خواهند دید، نه خودش.
https://t.me/mamlekate/40471
Telegram
مملکته
#تریبون_آزاد_دانشجویی،
به مناسبت #روز_دانشجو
«من بعنوان کسی که معتقد بود امکان اصلاح از مسیر صندوق رأی وجود دارد، امروز به دوستان تبریک میگویم که مرا بعنوان یک دانشجو به این نتیجه رساندند که از مسیر صندوق رأی تغییری امکانپذیر نیست»
t.co/aYzylSJsEv…
به مناسبت #روز_دانشجو
«من بعنوان کسی که معتقد بود امکان اصلاح از مسیر صندوق رأی وجود دارد، امروز به دوستان تبریک میگویم که مرا بعنوان یک دانشجو به این نتیجه رساندند که از مسیر صندوق رأی تغییری امکانپذیر نیست»
t.co/aYzylSJsEv…
❤3
آه
ساعت ۲ بامداد است
منم و ماه و شب و یک میدان، توحید
چه خطرها که گذشت.. چه آبی که نرفت
من با عرق گردن مأمور آبفا مست شدم
چه حماسی، چه کلاسی، چه همه هوش و حواسم رفت
وات د فاک حقیقتا؟ مرحله بعد چیه؟ کارمند ایرانسل که رفته بالای آنتن بیتیاس رو به عنوان «سلحشور مخابراتی» معرفی کنیم؟ چرا باید همهچیزو شاهنامهای کرد؟ چه فرقی هست بین اینها و بقیه کارگرانی که کارهای سخت انجام میدن یا در شیفت شب کار میکنند؟ چرا اونی که بالای داربست سنگ نما رو نصب میکنه، انقدر مورد توجه قرار نمیگیره؟
علتش چیزیه که من بش میگم «عینک هالیوودی». این عینک دنبال یافتن میزانسنهای سینمایی داخل قاب واقعیته. سینما اینو تثبیت کرده که بحران، هیجانانگیزه. فعلگی بالای داربست، یک کار روتینه که هزاران نفر انجام میدن و یک موقعیت بحرانی نیست، پس هیجانی هم نداره. اما کار راننده اورژانس در زمانی که مردم از ترس آتشسوزی جنگل دارن شهر رو ترک میکنند، ارزش سینمایی داره. علت ولع سیریناپذیر مردم برای نزدیک بودن به آوار پلاسکو هم این بود که میخواستن داخل این قاب سینمایی قرار بگیرند. حتی اونی که داشت با موبایل فروریختنش رو فیلم میگرفت با خودش میگفت «هولی شت! چه سکانسی شد».
عینک هالیوودی، آدمهای بالغ رو مثل کودکان درگیر آرزوهای بچهگانه میکنه: دوس دارم خلبان بشم برای زلزلهزدهها دارو بندازم پایین! دوست دارم آتشنشان بشم با بالابر برم تا بالای برج! دوست دارم غواص بشم! دوست دارم ازین دستکش بزرگا بپوشم کابلهای فشار قوی رو درست کنم!
فیلم، واسه داخل سالنه. ازش که بیرون اومدید دوباره بالغ بشید... لطفا!
https://t.me/solseghalam/1483
ساعت ۲ بامداد است
منم و ماه و شب و یک میدان، توحید
چه خطرها که گذشت.. چه آبی که نرفت
من با عرق گردن مأمور آبفا مست شدم
چه حماسی، چه کلاسی، چه همه هوش و حواسم رفت
وات د فاک حقیقتا؟ مرحله بعد چیه؟ کارمند ایرانسل که رفته بالای آنتن بیتیاس رو به عنوان «سلحشور مخابراتی» معرفی کنیم؟ چرا باید همهچیزو شاهنامهای کرد؟ چه فرقی هست بین اینها و بقیه کارگرانی که کارهای سخت انجام میدن یا در شیفت شب کار میکنند؟ چرا اونی که بالای داربست سنگ نما رو نصب میکنه، انقدر مورد توجه قرار نمیگیره؟
علتش چیزیه که من بش میگم «عینک هالیوودی». این عینک دنبال یافتن میزانسنهای سینمایی داخل قاب واقعیته. سینما اینو تثبیت کرده که بحران، هیجانانگیزه. فعلگی بالای داربست، یک کار روتینه که هزاران نفر انجام میدن و یک موقعیت بحرانی نیست، پس هیجانی هم نداره. اما کار راننده اورژانس در زمانی که مردم از ترس آتشسوزی جنگل دارن شهر رو ترک میکنند، ارزش سینمایی داره. علت ولع سیریناپذیر مردم برای نزدیک بودن به آوار پلاسکو هم این بود که میخواستن داخل این قاب سینمایی قرار بگیرند. حتی اونی که داشت با موبایل فروریختنش رو فیلم میگرفت با خودش میگفت «هولی شت! چه سکانسی شد».
عینک هالیوودی، آدمهای بالغ رو مثل کودکان درگیر آرزوهای بچهگانه میکنه: دوس دارم خلبان بشم برای زلزلهزدهها دارو بندازم پایین! دوست دارم آتشنشان بشم با بالابر برم تا بالای برج! دوست دارم غواص بشم! دوست دارم ازین دستکش بزرگا بپوشم کابلهای فشار قوی رو درست کنم!
فیلم، واسه داخل سالنه. ازش که بیرون اومدید دوباره بالغ بشید... لطفا!
https://t.me/solseghalam/1483
Telegram
ارزیابی شتابزده
🕑ساعت ٢ بامداد به وقت تهران
🔹سحرگاه به وقت #تهران است و از ديدن اين ويدئو🔺🔻 در صفحه اينستاگرام مهندس سعيدى، جانم شكفت. تركيدگى لوله ى آب در تقاطع ميدان توحيد و اين تلاش تيم آبفا براى قرار دادن لوله جديد . صحنه اى است كه در ژاپن بعد از زلزله و سونامى توهوكو…
🔹سحرگاه به وقت #تهران است و از ديدن اين ويدئو🔺🔻 در صفحه اينستاگرام مهندس سعيدى، جانم شكفت. تركيدگى لوله ى آب در تقاطع ميدان توحيد و اين تلاش تيم آبفا براى قرار دادن لوله جديد . صحنه اى است كه در ژاپن بعد از زلزله و سونامى توهوكو…
1❤2
فرمانده نیروی زمینی سپاه درباره انفجار انتحاری چابهار گفت این عملیات فایدهای برای تروریستها نداشت.
باید پرسید «چه حالت دیگهای اگر بود میشد گفت برایشان فایده داشته؟». اگر یک فرمانده مثل خودش کشته میشد؟
از لابلای همین اظهارات میشه فهمید نگاه اشغالگران ایران نسبت به مردم ایران چه نگاهیه. فقط اگه یک درجهدار کشته بشه، یک باخت حساب میشه. اگه مردم عادی، و مثلا سرباز صفر کشته بشه، نه امتیازی برای اونهاست و نه ضرری برای ما!
ما هنوز از وضعیتی که در زمان ساسانیان حاکم بود خارج نشدیم. الان میشه فهمید چرا وقتی اعراب حمله کردند، ایرانیها تماشا کردند. دیدن له شدن کسانی که خودشونو برتر میدونستند، لذت بخش بوده.
باید پرسید «چه حالت دیگهای اگر بود میشد گفت برایشان فایده داشته؟». اگر یک فرمانده مثل خودش کشته میشد؟
از لابلای همین اظهارات میشه فهمید نگاه اشغالگران ایران نسبت به مردم ایران چه نگاهیه. فقط اگه یک درجهدار کشته بشه، یک باخت حساب میشه. اگه مردم عادی، و مثلا سرباز صفر کشته بشه، نه امتیازی برای اونهاست و نه ضرری برای ما!
ما هنوز از وضعیتی که در زمان ساسانیان حاکم بود خارج نشدیم. الان میشه فهمید چرا وقتی اعراب حمله کردند، ایرانیها تماشا کردند. دیدن له شدن کسانی که خودشونو برتر میدونستند، لذت بخش بوده.
❤5
دقیقا متوجهم این روحانی محترم چی داره میگه. کاملا درست میگه، اثر دست دادن به نامحرم درازمدته و آدمو به سمت سقوط میبره. وقتی دست میدی به نامحرم تازه میفهمی چقدر پوست و گوشت و استخوانش عادیه. دستش درست مثل دست خواهر یا برادرته. نه حرارتش فرقی داره، نه اشعهای ازش ساطع میشه. در دراز مدت، ذهنت دیگه مشغول تخیل کردن حسی که ممکنه لمسش ایجاد کنه، نمیشه. این خلاصی از مشغولیت، گاهی انقدر رهاکنندهست که مثل زمانی میشه که آدم مدت زیادی کمرش خم باشه و ناگهان صاف بایسته و فشار از ستون فقراتش برداشته میشه. و در نهایت آدم از توهم اینکه «من دارم خودمو پاک نگه میدارم» سقوط میکنه و میاد روی زمین. وقتی روی زمین راه رفت، دیگه به جنس مخالفش به مثابه «کسی مثل خودم» نگاه میکنه. نه یک alien 👽
https://t.me/peykeiran12/27970
https://t.me/peykeiran12/27970
Telegram
پیک ایران
دست دادن به نامحرم اثرش دراز مدته و آدمو بسمت سقوط میبره
❤4
شبکههای صداسیما، بعد از خبر انفجار انتحاری، بلافاصله آیتم بعدی رو اختصاص میدن به یک آخوند اهلسنت که خبردار ایستاده جلو دوربین و میگه «ما این اقدامات را محکوم میکنیم...» و حرفهایی ازین دست. من که شخصا این تعارفات دیپلماتیک رو بیمعنی میدونم، ولی به هرحال هرچیزی که هست قواعد خودشو داره. وقتی اتفاقاتی مثل یک عمل خشن پیش میاد لازم نیست همه محکومش کنند، فقط توقع محکوم کردن از جناحی میره که عاملان اون عملیات عضوی ازون جناح بوده باشند. مثلا اگه یکی از تماشاچیان یک تیم فوتبال، با سنگ بزنه سر داور رو بشکنه، از اون تیم توقع میره اون کار رو محکوم کنه. دو نکته وجود داره: اول اینکه باید ثابت بشه تماشاچی حرفهای اون تیم بوده. تا قبل ازینکه چیزی ثابت بشه، دلیلی برای اون توقع وجود نداره و اتفاقا توقع کورکورانه، یک اتهامزنی محرزه، و دوم اینکه اگه ثابت شد، اون توقع فقط از تیم وجود داره، نه هر مجموعه بزرگتر و بیربطی. اگه طرف اهل برلین باشه، از کل برلینیها توقع نمیره که محکومش کنند.
کاری که جمهوریاسلامی انجام میده، بنا به نکته اول نفرتپراکنی حساب میشه. چون داره با تهمت زدن به اهلسنت، مردم رو نسبت بشون متنفر میکنه. یک تروریست که بدنش متلاشی شده و حتی هویتش هم مشخص نیست، حتی نمیشه ثابت کرد که عضو چه گروهکی بوده، چه برسه اینکه مذهبش چی باشه. و بنا به قاعده دوم دیگریسازی حساب میشه، چون جامعه اهلسنت (که بخشی جدانشدنی از جامعه ایرانیه) خیلی بزرگتر ازین حرفاست که مسئول رفتار هر کدوم از افراد سنیمذهب باشه، ولی با این نمایشها به شکل یک «گروهک بیگانه که متأسفانه تو کشور ما زندگی میکنند!» ترسیمش میکنند.
زمانی که صحبت جنگ و حمله آمریکا داغ بود، بعضیها میگفتن باید با «هیولا»یی که داره بمون حکومت میکنه کنار اومد، چون هرچی باشه از تسلط بیگانگان بهتره. من در ابرقدرتهای جهان، حتی چین و روسیه، سراغ ندارم اینقدر کینهتوزانه و سازمانیافته شهروندان یک کشور رو از هم دیگه متنفر کنند. تسلط این هیولا به ما، از تسلط هر بیگانهای بدتر بود.
کاری که جمهوریاسلامی انجام میده، بنا به نکته اول نفرتپراکنی حساب میشه. چون داره با تهمت زدن به اهلسنت، مردم رو نسبت بشون متنفر میکنه. یک تروریست که بدنش متلاشی شده و حتی هویتش هم مشخص نیست، حتی نمیشه ثابت کرد که عضو چه گروهکی بوده، چه برسه اینکه مذهبش چی باشه. و بنا به قاعده دوم دیگریسازی حساب میشه، چون جامعه اهلسنت (که بخشی جدانشدنی از جامعه ایرانیه) خیلی بزرگتر ازین حرفاست که مسئول رفتار هر کدوم از افراد سنیمذهب باشه، ولی با این نمایشها به شکل یک «گروهک بیگانه که متأسفانه تو کشور ما زندگی میکنند!» ترسیمش میکنند.
زمانی که صحبت جنگ و حمله آمریکا داغ بود، بعضیها میگفتن باید با «هیولا»یی که داره بمون حکومت میکنه کنار اومد، چون هرچی باشه از تسلط بیگانگان بهتره. من در ابرقدرتهای جهان، حتی چین و روسیه، سراغ ندارم اینقدر کینهتوزانه و سازمانیافته شهروندان یک کشور رو از هم دیگه متنفر کنند. تسلط این هیولا به ما، از تسلط هر بیگانهای بدتر بود.
❤4
موسسه واشنگتن یک ماه پیش درباره نظرسنجیای در کرانه باختری نوشته که تازه دیروز ازش خبردار شدم. جالبه که رسانههای فارسیزبان، حتی اون برونمرزیهاشون که تصور عموم اینه که قراره مثلا جامعه ایرانی رو از حباب پروپاگاندای نظام خارج کنند، هیچ حرفی ازش نزدند، و البته عجیب نیست. چون خروجی این نظرسنجی با روایتی که هوچیگرایانه از مناقشه فلسطین-اسراییل ارائه میدن همخوانی نداره.
به نظرم مهمترین عدد، ۱۱ بود. فقط ۱۱ درصد فلسطینیهای کرانه باختری، تشکیل کشور فلسطینی رو اولویت اول خودشون میدونند! ۴۹ درصد داشتن یک زندگی خانوادگی مناسب، و ۳۸ درصد داشتن درآمد مناسب رو اولویت اول عنوان کردند.
عدد مهم بعدی ۱۶ است. نیمی از فلسطینیان کرانه باختری معتقدند بهترین کاری که آمریکا میتونه بکنه اینه که کلا پاشو از مسئله فلسطین و کل خاورمیانه بکشه بیرون، ولی فقط ۱۶ درصد مردم غزه چنین دیدگاهی دارند!
عدد مهم بعدی ۱۸ است. ۸۲ درصد مردم کرانه باختری باخبر بودند که سفارت آمریکا به اورشلیم منتقل شده. این یعنی ۱۸ درصدشون خبر نداشتن!
عدد مهم بعدی ۳۶ بود. ۳۶ درصد مردم کرانه باختری از شرکتهای اسراییلی توقع دارند فرصتهای شغلی بیشتری در مناطق فلسطینی ایجاد کنند! (گویا این درصد در غزه ازین هم بیشتره).
و عدد مهم بعدی ۶۷ بود. ۶۷ درصد مردم کرانه باختری معتقدند حماس باید اجازه داشته باشه در کرانه باختری آزادانه فعالیت کنه!
و عدد مهم آخری ۲۱ بود. ۲۱ درصد مردم کرانه باختری فکر میکنند بهتر اینه که دولت خودگردان کلا منحل بشه و مسئولیت فلسطین رو خود اسراییل به عهده بگیره!
------
مجموع این اعداد، یک تصویر متفاوت رو ایجاد میکنه: فلسطینیها، دنبال زندگی بهتر هستند و میدونند که این زندگی بدون همراهی اسراییل بهتر نخواهد شد، و میدونند که نمیشه همراهی اسراییل رو بدست آورد اگه کشورهای دیگه دخالت کنند.
https://www.washingtoninstitute.org/fikraforum/view/new-polls-west-bankers-oppose-both-armed-revolt-and-u.s.-talks
به نظرم مهمترین عدد، ۱۱ بود. فقط ۱۱ درصد فلسطینیهای کرانه باختری، تشکیل کشور فلسطینی رو اولویت اول خودشون میدونند! ۴۹ درصد داشتن یک زندگی خانوادگی مناسب، و ۳۸ درصد داشتن درآمد مناسب رو اولویت اول عنوان کردند.
عدد مهم بعدی ۱۶ است. نیمی از فلسطینیان کرانه باختری معتقدند بهترین کاری که آمریکا میتونه بکنه اینه که کلا پاشو از مسئله فلسطین و کل خاورمیانه بکشه بیرون، ولی فقط ۱۶ درصد مردم غزه چنین دیدگاهی دارند!
عدد مهم بعدی ۱۸ است. ۸۲ درصد مردم کرانه باختری باخبر بودند که سفارت آمریکا به اورشلیم منتقل شده. این یعنی ۱۸ درصدشون خبر نداشتن!
عدد مهم بعدی ۳۶ بود. ۳۶ درصد مردم کرانه باختری از شرکتهای اسراییلی توقع دارند فرصتهای شغلی بیشتری در مناطق فلسطینی ایجاد کنند! (گویا این درصد در غزه ازین هم بیشتره).
و عدد مهم بعدی ۶۷ بود. ۶۷ درصد مردم کرانه باختری معتقدند حماس باید اجازه داشته باشه در کرانه باختری آزادانه فعالیت کنه!
و عدد مهم آخری ۲۱ بود. ۲۱ درصد مردم کرانه باختری فکر میکنند بهتر اینه که دولت خودگردان کلا منحل بشه و مسئولیت فلسطین رو خود اسراییل به عهده بگیره!
------
مجموع این اعداد، یک تصویر متفاوت رو ایجاد میکنه: فلسطینیها، دنبال زندگی بهتر هستند و میدونند که این زندگی بدون همراهی اسراییل بهتر نخواهد شد، و میدونند که نمیشه همراهی اسراییل رو بدست آورد اگه کشورهای دیگه دخالت کنند.
https://www.washingtoninstitute.org/fikraforum/view/new-polls-west-bankers-oppose-both-armed-revolt-and-u.s.-talks
The Washington Institute
New Polls: West Bankers Oppose Both Armed Revolt and U.S. Talks
Two fresh publi
❤8
نه آقا بهزاد، صرفا یک بهانه نیست، حاصل خودبرتربینی مذهبی است. در تمام مذاهب، به پیروان القاء میشه که شما برتر از کسانی هستید که پیرو نیستند (و شاید همین تحریک خوی برتریجویی انسان، عامل موفقیت مذاهب در جذب پیرو بوده). مشابه این رو در استدلالهای خیابانی هم شاهدیم: «حتی فلانیِ مشروبخور هم حرمت عزای محرم سرش میشه». یعنی فلانی چون مشروبخور است (پیرو واقعی نیست)، در درجه پایینتری از انسانیت قرار دارد و زیر پای ماست، اما با اینکه زیر پای ماست فلان حرمت را رعایت میکند، پس از مایی که بالای او قرار داریم توقع میرود که حتما رعایت کنیم! به همین ترتیب، اروپاییان هم پستتر از ما هستند، اما حتی همان پستترها هم برهنگی را مطلقا آزاد نکردهاند، پس از ما که از آنها برتریم انتظار میرود که هرگز در برابر برهنگی کوتاه نیاییم! (البته در مورد خاص حجاب، سبک اروپایی دیگه فقط سبک اروپا نیست، سبک همه دنیاست، و در این مورد، این جماعت همه جهان رو پستتر از خودشون حساب میکنند).
میگن ابنفضلان که هزارسال پیش به شما اروپا سفر کرده بود با جماعتی که احتمالا اسلاو بودند همنشین شد. در جمعی که رییس قبیله هم حضور داشت، زن رئیس اومد و کنارش نشست و لباسی که تنش بود طوری بود که لای پاهاش کاملا دیده میشد. این بندهخدای مسلمان هم کوپ کرد و ناخودآگاه عبا رو کشید به صورتش که صحنه رو نبینه. رییس ازین حرکت خندهش گرفت و گفت: لای پای زنان ما رو راحت میشه دید، اما سخت میشه بدستش آورد. برعکس زنان شما، که لای پاهاشون رو سخت میشه دید، ولی راحت میشه بدست آورد!
مسلمین هزارساله که دقیقا متوجه متلک اون اسلاو «وحشی» نشدن. اگه میشدن الان انقدر بقیه رو پست نمیدیدن.
https://t.me/behzadmehrani/4288
میگن ابنفضلان که هزارسال پیش به شما اروپا سفر کرده بود با جماعتی که احتمالا اسلاو بودند همنشین شد. در جمعی که رییس قبیله هم حضور داشت، زن رئیس اومد و کنارش نشست و لباسی که تنش بود طوری بود که لای پاهاش کاملا دیده میشد. این بندهخدای مسلمان هم کوپ کرد و ناخودآگاه عبا رو کشید به صورتش که صحنه رو نبینه. رییس ازین حرکت خندهش گرفت و گفت: لای پای زنان ما رو راحت میشه دید، اما سخت میشه بدستش آورد. برعکس زنان شما، که لای پاهاشون رو سخت میشه دید، ولی راحت میشه بدست آورد!
مسلمین هزارساله که دقیقا متوجه متلک اون اسلاو «وحشی» نشدن. اگه میشدن الان انقدر بقیه رو پست نمیدیدن.
https://t.me/behzadmehrani/4288
❤5