Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در بین همه چیزهایی که داعش شیعه اون رو به نهایت ابتذال کشوند، مسخره‌بازی با صندوق رأی، ایده خودش نبود. چون کپی‌رایتش در اختیار پهلوی‌هاست. درسته که امروز خیلی بسط‌یافته‌تر شده، مثل همه چیزهایی که در طول زمان و در فقدان هر نوع بازدارنده بسط پیدا می‌کنند، و درسته که طعم‌دهنده‌های مذهبی (خواب دیدم امام زمان پابرهنه می‌دوید سمت صندوق) بش اضافه شده‌اند؛ اما اصل داستان در دوره پهلوی شکل پیدا کرد. این تصور که آخوند فقط وزارت اطلاعات و سپس اطلاعات سپاه رو از ساواک کپی کرد،‌ خوش‌خیالانه‌ست. آخوند در خیلی چیزهای دیگه الگویی جز استانداردهای دوره پهلوی نداشت. شاه حتی نظام تک‌حزبی رو هم به ابتذال کشونده بود، و تک‌حزب اختراعی-دستوری ایشون اختیارات یک تک‌حزب عرفی در دنیای مدرن رو هم نداشت. اینکه رأی یک آخوند که میخواد وارد مجلس بشه رو نشمرند، و بعد بش بگن برو یه شهر کوچک‌تر تا اونجا رأی بیاری، تا اونجا هم نشمرند و بعد بگن تو شهرهای کوچک هم رأی نداری، اختراع دوره پهلوی بود. اینکه اون آخوند مرتجع بود تغییری در اصل قضیه و اینکه روش کار چطور بوده، ایجاد نمی‌کنه. کار جمهوری درو کردن مرتجعین نیست. کارش ایجاد ساز و کاریه که بقیه بتونند در برابرشون قرار بگیرند بدون اینکه از سر کسی خون بیاد. حتی این فکر که بشه ایران رو منزه از مرتجع کرد، یک رویاست. مشکل ما این نیست که مرتجع نماینده دارد. مشکل ما اینه که ما نماینده‌ای در برابر نماینده مرتجع نداریم، و اگه داشته باشیم قدرتی براش تعریف نشده. و گرنه چطور ممکنه کشوری مثل ایران که هزاران ساله درگیر مخدرات ذهنی بوده رو از ارتجاع تخلیه کرد؟ اینکه یک نفر بشینه اون بالا و بگه پارلمان باید به این شکل باشد، و به آن شکل نباشد، اختراع پهلوی‌ها، و ساخته و پرداخته اون‌هاست. و چنان این ابتذال رو تثبیت کرده بودند که وقتی آخوند تهی از هرگونه نرم‌افزار سیاسی، به قدرت رسید، کلا هیچ گزینه‌ای جز اینکه همون رو ادامه بده نداشت. این تثبیت‌شدگی تا حدی بود که خمینی هم جدی می‌گرفتش، و گرنه وقتی قرار شد زن‌ها هم رأی بدن نامه نمی‌زد و وامحمدا سرنمیداد. همینکه از رأی زن می‌ترسید برای این بود که باورش شده بود پارلمانی وجود داره، و انتخاباتی وجود داره، و یه چیزهایی هست خلاصه. برای همین‌هاست که باید خمینی رو «مرتجع دوره پهلوی» نوشت، نه یک مرتجع عرفی حوزه که قرن‌هاست انواع و اقسامش در ایران وجود داشته. چون مهمه که تحت تأثیر جعلیات پهلوی بودنش ذکر بشه.
برای پیش‌بینی گسترش دراز کردن پای نهاد قدرت از گلیم خودش، نه باید به نطق‌ها گوش داد نه به قسم و آیه‌ها. فقط باید دقت کرد که چیدمان موانع سرراهش چه شکلی دارند، و اصلا وجود دارند یا ندارند. چه مانعی سر راه شاه پهلوی وجود داشت تا پارلمان و خود انتخابات به هرمنظوری رو مفتضح‌تر و مبتذل‌تر از همونی که بود نکنه؟ در برابر ترامپ هفت خوانی از موانع وجود داشت، و همون لایه اولش کار کرد و دمش رو چیدند (بدون اینکه حقش ضایع شده باشه. چون دوباره در رقابت شرکت داره). با این حال آمریکایی‌ها نگران اینند که نکنه بعدا کسی با انگیزه‌های فاشیستی بتونه عبور کنه؟ اما پهلویست از ما میخواد باور کنیم، علیرغم فقدان هر نوع مانعی در برابر شاه، اگه انقلاب رخ نمیداد، شاه در برابر جمهور و جمهوریت سر به زیرتر می‌شد!
مضحک اینه که در اواخر دوره قاجار، که شاه وقت کوچکترین تره‌ای برای حقوق رعیت خرد نمی‌کرد، با همون پارلمان فکستنی اولیه، موانع بیشتری ایجاد شده بود، با اینکه همه‌چیز خیلی بدوی‌تر بود. در دوره قاجار، نه فقط در واردات نهادهای دموکراتیک، و مفاهیم همراهش، بلکه در واردات همه‌چیز دیگه صادقانه‌تر بودیم. به محض اینکه غول گنده‌گوزی ایرانی بیدار شد و فکر کردیم کسی هستیم، تمام واردات‌مون به سم تبدیل شدند، و همشون به نسخه‌های فیک و جعلی غرب تبدیل شدند. مثلا به حداقل صدسال واردات معلم و استاد خارجی نیاز داشتیم، اما تا پول دست‌مون اومد یه سری رو فرستادیم اروپا تا به عنوان معلم برگردند. جامعه چوپونی رو باید آدم حسابی‌ها وارد دنیای مدرن می‌کردند، نه تعدادی چوپون‌زاده که تازه بعد از تحصیلات‌ عالیه‌شون، و بعد از به دست گرفتن جریان سیاسی و مدیریتی مملکت، مشخص بشه چه بیماری‌های روانی و انحرافات فکری داشته‌اند.
در تأیید این ادعا که دوران جنگ تمام شده، میشه مقایسه‌ای بین جنگی فعلی روسیه و اوکراین، و جنگ روسیه و ژاپن انجام داد. مشابهتش اینه که اون موقع هم موضوع درباره «حوزه نفوذ» بود. امپراتوری ژاپن حاضر بود بخش‌هایی از چین رو به تزار بده تا در عوض شبه‌جزیره کره رو از ذهن‌شون بیرون کنند. و تزار قبول نکرد و جنگ شد و البته روس‌ها باختند، و مملکت بهم ریخت و انقلاب شد. تفاوت فاحشش در هزینه‌هاست. تزار از فرانسه وام گرفت، و ژاپن از آمریکا. ولی رقم‌های دو طرف در مقایسه با استانداردهای امروزی خنده‌دار به نظر می‌رسند. طوری که اگه مجموع هزینه‌های دو طرف در اون موقع رو همین الان به یکی از طرفین جنگ روسیه و اوکراین بدی، کفاف خرج یک هفته‌شون هم نمیده. جنگ‌های امروز به چنان پول‌های هنگفتی نیاز دارند، که یا کسی حاضر نمیشه پرداخت کنه، و یا اونی که پرداخت می‌کنه به غلط کردن میفته.
درآمد نفت و گاز یک حالت استثناء بوجود آورده، چون دارنده اون‌ خیلی مفت حسابش می‌کنه، چون نسبتا آسون بدست میاد. و گرنه روند کلی به سمت بلاموضوع شدن جنگه. اگه همین روسیه دقیقا همین مقدار درآمد داشت که الان داره، اما اون رو از راه دیگه‌ای غیر از نفت و گاز بدست آورده بود، این جنگ رو شروع نمی‌کرد. کشورهای نفتی نمی‌تونند بپذیرند که به شکل «موقت» باد شده‌اند، و چیزی که کشورشون داره از خودش بروز میده، از انواع شرارت تا هرچه، خروجی کشورشون نیست. خروجی یک موقعیت استثناست. ولی اینطور نیست که در همین موقعیت استثنا اصلا نشه متوجه شد که جنگ‌ها عملا غیرقابل انجامند، چون حتی پیروزی توشون مثل باختنه. اینکه پیروزی در بعضی جنگ‌ها مثل باختن باشه، سابقه‌ای تا دوران یونان باستان داره. ولی در قدیم به عنوان خطری بود که استراتژیست باید مراقب می‌بود رخ نده. که یعنی اگر عقل‌مون رو به کار بگیریم، میشه طوری پیروز شد که مثل باختن درنیاد. ولی الان فرقی نداره چقدر از تعقل استفاده کنی، بهرحال مثل باختن درمیاد.
در آمریکا، با هدف افرایش ایمنی، دوربین عقب رو برای ماشین‌های سواری اجباری کردند. لازمه‌ش بزرگ‌تر شدن مانیتور داشبورد بود. و در ادامه شلوغ شدن رابط کاربری با ده‌ها گزینه در منوها. حالا میگن یک سوم تلفات تصادف‌ها مربوط به حواس‌پرتی با صفحه مانیتور بوده.
در اروپا علیه ماشین‌های سواری سخت‌گیری کردند. در بعضی مناطق شهری ترددش هم ممنوع کردند. گفتند دوچرخه برقی بهتره. حالا میگن موتور و باتری این دوچرخه‌ها ارتقاء پیدا کرده و از موتورسیکلت هم شتاب بیشتری دارند و داخل پیاده‌رو هم میان و خطر جانی ایجاد کرده‌اند.
برای هزارمین بار به نظر می‌رسید قانون‌گذار فکر همه‌جا رو کرده، اما معلوم شد فکر هیچ‌جا رو نکرده بوده.
رویژنیسم تاریخ بر جوانان، یا پیرپاتال‌ها، عیب نیست. ولی همین رویژنیسم رو در مورد خود کوروش هم حاضرند انجام بدن؟ اون هم کوروشی که چون یونانی‌ها درباره‌ش نوشتند، ما هم می‌شناسیمش؟

این‌ها البته مسئله مهمی نیست. مسئله مهم اینه که چرا ایرانی به این مرض گرفتاره که در آشوب حوادث روزگار هزارتا چرخ هم بخوره، به فلاکت بیفته یا بر تخت بنشینه، عمامه به سر داشته باشه یا کراوات به گردن، نوبادی باشه یا سلبریتی، باز مثل یک جن‌زده میره سراغ صندوقچه‌ش تا از جنازه گذشتگانش شکوه و هویت دربیاره؟ و چرا این مرض انقدر همه‌گیر و عمیقه که نه تنها روزنامه‌نگار، که باید دغدغه «اکنون» جامعه رو داشته باشه، دنبال پیدا کردن ریشه این مرض نیست، بلکه خودش هم بش مبتلاست!
Anarchonomy
رویژنیسم تاریخ بر جوانان، یا پیرپاتال‌ها، عیب نیست. ولی همین رویژنیسم رو در مورد خود کوروش هم حاضرند انجام بدن؟ اون هم کوروشی که چون یونانی‌ها درباره‌ش نوشتند، ما هم می‌شناسیمش؟ این‌ها البته مسئله مهمی نیست. مسئله مهم اینه که چرا ایرانی به این مرض گرفتاره…
همیشه میگن ما ایرانی‌ها نمی‌دونیم چی می‌خوایم.
یعنی هدف معلوم نیست. ولی مشکل عمیق‌تره. اینجا حتی اگه هدف مشخص باشه، کارهایی انجام میدن که ربطی به اون هدف نداره! ژورنالیست اواخر قاجار و ابتدای پهلوی، دنبال این بوده که ثابت کنه محمد چرند گفته بوده! به اون‌هایی که از پتک «الان وقت این حرف‌ها نیست» استفاده می‌کنند نباید توجه کرد. موضوع اینکه اون موقع وقت اون حرف‌ها نبود نیست. موضوع اینه که کسی که هدف تو ذهنش دین‌زدایی در جامعه بود، چرا اینجوری می‌کرد؟ خودتون رو در سال ۱۹۰۰ میلادی در ایران با جامعه‌ای چوپونی و بیسواد در نظر بگیرید. راه اینکه این مردم تا گردن مذهبی رو، که اتفاقا خیلی هم متعصب نبودند و بیشتر لنگ هویت دینی بودند، از دین‌گرایی دور کنی، اینه که بیای یهو بگی محمد چرت گفته است؟ برفرض هم که استدلالت درست بود و تونستی اثبات هم کنی؛ این چطور قرار بود تو رو به هدفت برسونه؟
روزنامه‌نگار، یا تحصیلکرده، یا روشنفکر، تا می‌اومد به هدف خودش توجه کنه، حواسش پرت یه چیز دیگه می‌شد. پرت اینکه ما ایرانیم، ما گنده‌ایم، ما ۲۵۰۰ سال، ما اون بالا، عرب اون پایین. این جنون، این رعشه، این نشئگی، هرچه هست، توانایی فوکوس کردن رو از ما گرفته.
مجله ملانصرالدین آذربایجان یک قرن پیش به این شکل درباره ارتجاع اسلامی هشدار می‌داد. بعد از تسلط بلشویک‌ها بش گفتن داری آخوند رو میکوبی خدا رو هم بکوب، چه فرقی داره؟ قبول نکرد و مجبور شد تعطیلش کنه.
باید یک قرن می‌گذشت تا همه بفهمند چه فرقی داره.
Anarchonomy
مجله ملانصرالدین آذربایجان یک قرن پیش به این شکل درباره ارتجاع اسلامی هشدار می‌داد. بعد از تسلط بلشویک‌ها بش گفتن داری آخوند رو میکوبی خدا رو هم بکوب، چه فرقی داره؟ قبول نکرد و مجبور شد تعطیلش کنه. باید یک قرن می‌گذشت تا همه بفهمند چه فرقی داره.
امروز چندنفر داریم که قلدر حاکم بیاد بگه همکاری کن و گرنه دسترنج عمرت رو به باد میدیم، و بگه «باشه به باد بره»؟ تو همین کانال من تعداد زیادی دارند نوشته‌هام رو می‌خونند، که از پروفایل‌شون معلومه جواب‌شون این بوده که «کجا رو امضاء کنم؟».
با دین خراب نمیشه مسجد آباد داشت. اما این رو کسی میتونه بفهمه که جرئت معاینه دین رو داشته باشه. هزار و یک طرح و پروژه برای احیای مسجد ترتیب داده‌اند، با بودجه‌هایی که بعدها فقط از هکرها میشه پرسید چقدر بوده‌اند، تا جنازه‌ای رو زنده کنند که پوستش هم داره میپوسه.
همپوشانی آماری معناداری هست بین جماعتی که نمی‌دونند دنیای مدرن چطور کار می‌کنه، و جماعتی که نمی‌دونند دنیای قدیم چطور کار می‌کرده. تا جایی که گاهی میشه نتیجه گرفت این‌ها همونان.
مسجد قدیم یه کانون اجتماعی بود چون پناهگاه بود. یعنی اگه با هرکس مشکل داشتی، از جمله حکومت، میتونستی بری اونجا سنگر بگیری. الان مسجد پناهگاه که نیست هیچ، زیرزمینش بازداشتگاه موقت کسانیه که با حکومت مشکل دارند!
مهم نیست یک نهاد اجتماعی چه جور ساختمانی داره، یا اصلا کد پستی داره یا نداره. مهم اینه که الان اگه حتی یک بچه هیئتی، به هر دلیلی، با عوامل حکومتی شاخ به شاخ بشه، باز پناهگاهی که میتونه بش مراجعه کنه نهادهای غربی هستند! نهادهایی که نه ساختمون‌شون رو دیده نه تابلوشون رو دیده نه آدرس‌شون رو بلده. نه فقط نهادهای حقوقی غربی، بلکه حتی برای اینکه به مردم بگه «ایهاالناس اینا میخوان زندگی من رو نابود کنند» هم فقط میتونه به پلتفرم ارتباطی غربی مراجعه کنه، چون پلتفرم داخلی حتی اسمش رو هم فیلتر کرده.
فقط در صورتی میتونی دینی داشته باشی که پناهگاه باشه، که اون دین بتونه به حکومت بگه «تو سگ کی باشی؟». و تا وقتی نمی‌تونه بگه یک دین خرابه.
وقتی تو شطرنج هیچ‌کس حریف کامپیوتر نشد گفتن نه اینکه چیزه، یه سری محاسبه از پیش تعیین‌شده‌ست، فقط سرعتش زیاده، هوش اینجوری نیست که، هوش اینجوریه که مقابلت باشه صداش رو بشنوی نفهمی آدمه یا کامپیوتر.
حالا کارمند یه شرکت هنگ‌کنگی ۲۵ میلیون دلار از حساب شرکت رو واریز کرده به یه حساب دیگه، چون تو چت ویدئویی رئیسش رو دیده که گفته این پول رو بریز به این حساب. در حالی که رئیسش نبوده، کلاهبردارها چهره رئیس رو با هوش مصنوعی کپی کردن و جملاتی که میخواستن رو از زبانش گفتن. حالا باز میگن نه هنوز این ویدئوهای فیک تابلوعه فیکن. نه هنوز جا زیاد داره. نه هنوز خیلی فاصله داریم.
آره، جا برای پیشرفت زیاده. اما فعلا اون ۲۵ میلیون رو تونستن ببرن. یعنی آدم عادی داره به نسخه فعلیش هم میبازه.
اگه بپرسی آدم پرفکت داریم میگن «نه. اصلا ممکن نیست. یکی صداش خوبه قیافه‌ش خوب نیست. یکی قیافه‌ش خوبه صداش خوب نیست. یکی هم صداش خوبه هم قیافه‌ش اما اعصاب نداره. یکی اعصاب فولادی داره، اما مامانیه. یکی خیلی قویه اما حرف زدن بلد نیست». اما به هوش ماشین که میرسه که میگن نه اینکه دانای کل نیست! اینکه گاد نیست!
حس «من موجود خاصی‌ام» انسان رو ول نمی‌کنه. برای همین ازینکه به همنوعش ببازه اونقدر بش برنمیخوره که از ماشین ببازه. در حالی که لازم نیست اون ماشین گاد باشه تا بش ببازه. همونطور که پیانو زدن رو به آدمی که پیانیسته میبازه، و نوشتن رو به یه آدم دیگه که نویسنده‌‌ست میبازه، به جای باختن به یک ماشین گاد، میتونه به تنوعی از ماشین‌ها ببازه‌. ترجمه زبان رو داره به ماشین ترجمه میبازه، و ادیت موسیقی رو به ماشین ادیت موسیقی، و تشخیص چهره رئیس رو به ماشین ساخت چهره.
اگه همه‌چی طبق این برنامه پیش بره، اینتل میتونه به تی‌سی‌ام‌سی برسه، یا ازش جلو بزنه.
قبلا نوشته بودم هدف چین برای گرفتن تایوان خیلی بدوی‌تر ازونیه که غربی‌ها جلوه‌ش میدن (تمام نظام‌های بسته برای اهداف بدوی می‌جنگند، فقط این نیست). اما اگه تسلط تکنولوژیک برای داشته‌های تایوان رو هدف‌شون در نظر نگیریم، که نیست، به عنوان خسارت تسلط‌شون باید در نظر می‌گرفتیم. ولی گویا درباره خسارت هم خیلی جای نگرانی نیست.
یخ دریاچه‌های آمریکای شمالی به زیر ۳ درصد رسیده، که این موقع سال معمولا ۴۰ درصد بود.
کاملا این احتمال وجود داره که در آینده، جمعیت دوباره از جنوب برگرده به ایالت‌های شمالی آمریکا.
این ایرانه که مردم جایی برای جابجایی ندارند‌.
انویدیا گزارش مالی خودش رو منتشر کرد. ۲۲ میلیارد دلار درآمد برای دوره سه ماهه. اگه قرار بود معادل این رو با نفت بدست بیاره، باید روزی ۳ میلیون بشکه میفروخت. یعنی درست به اندازه صادرات روزانه روسیه.

شب بخیر.
پشت تلفن با هم حرف می‌زنند.
صبر می‌کنند جمله طرف مقابل تموم بشه تا جوابش رو بدن.
گاهی طرف مقابل جمله‌شون رو میشناسه، و می‌دونه بقیه‌ش چیه، و صبر نمی‌کنه تموم بشه. و کمی زودتر جوابش رو میگه. و این یعنی به اندازه یکی دو کلمه همپوشانی پیدا می‌کنند. قسمت آخر جمله این، و قسمت اول جمله اون. وقتی می‌بینند طرف مقابل روی کلمه‌شون کلمه‌ای انداخته، کلمه‌ آخر رو با صدای بلندتری میگن، تا گفته باشن «به درک که جمله‌م برات قابل پیش‌بینیه. تا وقتی نوبت منه، کینگ منم».

تفرعن توی مویرگاته. ولی فکر میکنی حالا خیلی مونده بش برسی.
هرکس از شرایط محیط میناله، لزوما مخالف شرایط محیط نیست. چون علم به اینکه گرفتاریش چیه نداره. توی سالن‌های اداره می‌شد دید که همه ناراحتند ازینکه انقدر باید برو بیا انجام بدن، اما می‌شد دید که همه دهاتی‌هایی هستند که بروکراسی براشون شأن بالایی داره. ما کلا یک ملت دهاتی قدرت‌پسند بودیم، که تشکیلات مدرن برامون جلوه‌ای از قدرت بود. توضیح این برای یک خارجی سخته، وقتی توضیحش برای یک ایرانی که بش مبتلاست هم آسون نیست. آدم قدرت‌پسند برای ابزار قدرت هم احترام زیادی قائله. دهاتی هیچ آشنایی با تشکیلات مدرن نداشت، و خیلی یهویی باشون برخورد کرد. اما همین رو فهمید که الان ابزار قدرت این‌ها هستند. با خودش گفت «عه.. پس مهر برجسته پایین سند، یعنی قدرت»، «عه.. پس وارد کردن نامه به کامپیوتر دبیرخونه یعنی قدرت»، «عه.. پس تأیید کارشناس یعنی قدرت». و همه این‌ها براش متعالی و بزرگ، و یا ضروری جلوه کرد.
برای همین وقتی تو اداره از پله‌ها می‌رفت بالا و می‌اومد پایین و به نفس نفس می‌افتاد و فحش می‌داد، با تیپ آدم‌های پشت میز مشکل داشت. نه با خود میز. و اگه احساس بدبختی می‌کرد ازین بود که «چرا من صاحب این ابزارهای قدرت نیستم؟ لعنت به این شانس».
هردفعه که از لفظ دهاتی یا چوپون استفاده می‌کنم عده‌ای ناراحت میشن. حتی همین هم به قدرت‌پسندی ارتباط داره. ازین ناراحت نمیشن که ممکن است این خصوصیات منفی به یک روستایی که این خصوصیات را ندارد اشتباهی تعمیم داده شود! ریشه این ناراحتی هم اینه که ممکنه به نظر برسه دهاتی قدرت اینکه نذاره از لفظ دهاتی به عنوان صفت منفی استفاده کنند رو نداره، ولی بقیه قدرت اینکه نذارن از عنوان قشرشون به عنوان صفت منفی استفاده بشه رو دارند! از تعمیم اشتباه ناراحت نیست، از عدم توزیع متوازن قدرت ناراحته!
اما حتی تعمیم اشتباه هم نیست. چون اصلا تعمیم نیست، وقتی از هشتاد میلیون دهاتی صحبت می‌کنیم. همینکه همه‌چیز به مسخره‌بازی تبدیل شده، نشانه اینه که همه دهاتی‌اند. نه اقلیتی، که به اشتباه به هشتاد میلیون نفر تعمیم داده شده باشه. مسخره‌بازی سیستماتیک وقتی میتونه رخ بده که همه با هم دهاتی باشند، و همه این جمع بزرگ دهاتی‌‌ها با ابزارهایی برخورد کنند که هیچی ازش نمی‌دونند، و فقط همینقدر می‌دونند که علامتِ داشتنِ قدرته. حتی وقتی یک حسینیه در یک گوشه پرت شهر احداث می‌کنند، سه صفحه آیین‌نامه براش می‌نویسند. دقیقا همون دهاتی‌های ساکن محله که پول گذاشتن و ساختنش، دور هم جمع میشن و سه صفحه می‌نویسن. که خودشون هم نمی‌تونند همه چیزی که نوشتن حفظ کنن. چون آیین‌نامه نوشتن علامت قدرت داشتنه، و کیفورشون می‌کنه.
به اعتراف خود حضرات، دولت سوئیس در کل دوران تاریخ مدرن خودش به اندازه هیئت دولت ایران در فقط دو سال، مصوبه قانونی نداشته! برداشت دهاتی این بود که قانون یه چیزیه که هرچی بیشتر بنویسیش یعنی بیشتر قدرت داری! اما در نهایت چون هیچ شأنی برای قانون قائل نبود، چون از اول شناختی ازش نداشت، همه مصوبات خودش رو هم به اونجاش می‌گرفت. که در نهایت با وضعیتی مواجهیم که برای کوچکترین کاری صد و پنجاه‌تا آئین‌نامه نوشته شده، ولی در نهایت سرنوشت پروژه رو وضعیت معده یک فرد تعیین می‌کنه! همه جای دنیا بروکراسی هست، همه جا فساد هست، اما هیچ‌جا مسخره‌بازی نیست.‌ و این مسخره‌بازی و مسخره‌پسندی و مسخره‌گرایی، میتونه یک تمدن رو به طور کامل با خاک یکسان کنه.
Anarchonomy
هرکس از شرایط محیط میناله، لزوما مخالف شرایط محیط نیست. چون علم به اینکه گرفتاریش چیه نداره. توی سالن‌های اداره می‌شد دید که همه ناراحتند ازینکه انقدر باید برو بیا انجام بدن، اما می‌شد دید که همه دهاتی‌هایی هستند که بروکراسی براشون شأن بالایی داره. ما کلا…
دهاتی قدرت‌پسند مذهب خودش رو هم با این خصلت خودش بازتعریف کرد.
رو دیوار محوطه‌ای یکی از سخنان خلیفه دوم رو نوشته بودند که گفته بود «اگر قرار باشد کار ما به رویارویی با آمریکا بکشد، از نوع حادثه کربلا خواهد بود، نه صلح امام حسن». به عنوان کسی که قبل‌ترش جزء کسانی بود که تو خیابون پلاکارد مرگ بر ضد ولایت فقیه رو دستش می‌گرفت، دیدن اون دیوارنوشته جزء جرقه‌هایی بود که به خودم بگم «داری چه غلطی می‌کنی؟ اینا کی‌ان؟». این جمله نه تنها خلاصه‌ای از مسخره‌بازی سیستماتیک بود (که ارزش‌های دینی و حتی تاریخ صدر اسلام هم داخل دیگ مسخره‌بازی ریخته شده‌اند) بلکه نشون میداد خود مفهوم قدرت هم توسط دهاتی‌ها به مسخره‌ترین سطح خودش رسیده، تا جایی که میشد گفت این‌ها کلا درباره قدرت دچار سوء تفاهمند. خیلی جدی دارند امام حسن رو بازنده و امام حسین رو برنده می‌بینند، چون با اینکه حسین کشته شد ولی طرف مقابل هم بهم ریخت، و این یعنی قدرت! (البته بهم هم نریخت. خلفای بعد از عاشورا قوی‌تر از خلفای قبلش بودند. ولی قصه رایج اینه که دلیل سقوط امویان عاشورا بوده). یعنی قدرت اینه که یه کرمی بریزی بعد بمیری، یا هی بکشنت و به هدف‌شون نرسن! (که ادامه‌ش در پوچگرایی شیعه در خود به کشتن دادن‌‌ و دیگران به کشتن‌های بی‌نتیجه، تجلی پیدا کرده)، ولی چون حسن نتونست ضربه‌ای وارد کنه و موقعیت معاویه هم تثبیت شد، یعنی باخت و بد هم باخت! در این نوع نگاه، اینکه خود ما چی هستیم و کی هستیم و نقش‌مون چیه و قدرت برای خودمون چه معنایی داره، بهیچوجه مطرح نیست. قدرت فقط در این خلاصه شده که چه بلایی سر طرف مقابل میاد! (اگه به پرونده‌های جنایی ایران هم دقت کنید، این فاکتور «حداکثری کردن چزانده شدن طرف مقابل دعوا بدون در نظر گرفتن منافع شخصی» توی همشون دیده میشه).
نوع نگاه منفی این‌ها به استراتژی حسن (که البته چون امام معصومه زیر این معذوریت‌ هستند که از روی تعارف بگن حجت خدا بوده لابد کارش درست بوده) تا حدیه که هیچ وقت اراده نکردند دقت کنند که دقیقا چه کاری انجام داده، و فلسفه پشت اون کار چیه. که نه اون کار و نه اون فلسفه رو قبول ندارند. از منظر اون آدم اگه بشه جلوی شر ایستاد که فبها، ولی اگه نشد، تکلیف بعدی اینه که تا اونجا که ممکنه زندگیت رو از سیطره‌ش ایزوله کنی. که یعنی «آقایون میایید با هم بجنگیم و زندگی دسته‌جمعی‌مون رو از سیطره اون‌ها ایزوله کنیم یا نمیاید؟ اگه میایید که اوکی، اگه نمیایید هم خوش اومدید، من زندگی خودم رو ایزوله میکنم». من همین رو الان نمی‌تونم به ملت بفهمونم، چون اصلا قبولش ندارند. چون هیچ‌کدوم از فرمول‌های محاسبه قدرت که در ذهن دارن توش نیست.
نگاه کنید که چطور چهل و پنج ساله همه سوال‌ها درباره پیشگویی تاریخ سقوط این حکومته! چون سوالی درباره قدرته و فقط همین براشون اهمیت داره. هیچوقت این سوال مطرح نبوده که چطور زندگی خودمون رو تا اونجایی که ممکنه از سلطه این اشرار فاشیست ایزوله کنیم؟ بلکه برعکس، همواره تلاش‌های ترحم‌برانگیزانه‌ای وجود داشته که زندگی‌شون رو یه جوری قفل کنند باشون.
نسخه ایزوله‌سازی دست من نیست، و نمیتونه هم باشه، چون زندگی هرکس قلق‌‌های خودش رو داره. موضوع اینه که هیچوقت سوال این نبوده. چون ایرانی‌ها نمی‌تونند به چیزی غیر از قدرت فکر کنند. اون هم به دهاتی‌ترین حالت ممکن فکر کردن.
https://t.me/nasserkaramii/4993

به جز گیلان که یک استثناست، همیشه بدترین سال‌های کردستان و آذربایجان غربی، از بهترین سال‌های بقیه استان‌های ایران بهتر بوده‌اند. اینکه اونجا بارش خوب باشه مثل اینه که بگن تنسی بارش‌ها خوب بوده! خب کالیفرنیا رو چه حاصل؟
فعلا یک چهارم جمعیت مملکت در دایره‌ای سکونت دارند که بارشش منفیه.
این کلمه خشکسالی زیادی بولد شده. الان دیگه مسئله این نیست که ۱۳۴۵ دوباره رخ می‌دهد یا نه. اتفاقا سال‌های خیلی بد، هیاهو ایجاد می‌کنند و توجهات رو به سمت بحران می‌کشونند. الان مشکل سرپایینی آرام و تدریجیه.‌ این میلی‌مترها رو باید به حجم تبدیل کنید.‌ برای ما نیم درصد کاهش دریافتی در سال، یعنی ۲ میلیارد مترمکعب کمبود. این رو چه میشه کرد؟ مخصوصا وقتی حکومت کاری می‌کنه که به اندازه ۴ میلیارد کمبود حس بشه.‌ ۲ میلیارد متر یعنی ۶۰ متر در ثانیه، که یعنی یک سوم ورودی پشت سد کرج در فروردین ماه.
آدم لاغر که باسن نداره تکون ماشین رو بیشتر حس می‌کنه. حالا هی شما بگو چاله‌ چوله‌ها زیاد عمیق نیست.
می‌گفتند روسیه تنها ابرقدرت جهانیه که هیچوقت قدرت دریایی نشد. طفلک خیلی هم سعی کرد، و برای همین میخواست به آب‌های گرم برسه که نتونست. گفتیم اگه هیچوقت قدرت دریایی نشد چرا بش گفتید ابرقدرت؟ گفتند آدمی که پاهاش ضعیف باشه دستاش قوی میشه، درسته قدرت دریایی نشدند اما در عوض یک قدرت هوایی هستند. گفتیم لابد همینطوره. شما غربی‌ها بهتر می‌دونید. درست دو سال از تجاوزشون به اوکراین گذشته، هنوز دارند هواپیماهاشون رو از دست میدن. بعد دو سال هنوز پدافند اوکراین رو به طور کامل از بین نبردن. هنوز هلی‌کوپترهاشون تو پنجاه متری سطح زمین پرواز می‌کنند. این چه نیروی هوایی‌ایه که تا میگ۳۱ از رو باند بلند میکنه تو کانال‌های تلگرام می‌نویسن بلند شد؟ اصلا پرفرمنس رو کنار بگذاریم، این نیرو چیست ماهیتا؟ همینکه ۴۰۰ موشک بالستیک رو از ایران، که در صنعت و تکنولوژی از کره شمالی هم عقب‌تره می‌گیرند، که تمام طرحش مربوط به شرکت‌های خودشونه که اوریجینالش رو قبلا ساختن، خودش به تنهایی این معنی رو نمیده که نیروی هوایی هم فشله؟ شما گفتید اینا فضا رو تسخیر کردند، اما این‌ها اومدن از آخوند موشک درجه سه میخرند!
شما که اینارو می‌دونستید چرا به ما جهان‌سومی‌ها گفتید روسیه ابرقدرته؟ چرا تو مجله هاتون، کتاب‌هاتون، روزنامه‌هاتون، فیلم‌هاتون، کنفرانس‌هاتون، سخنرانی‌هاتون، وانمود می‌کردید ابرقدرته؟ خب می‌گفتید یه نیروی شرور دردسرسازه که منابع مالی زیادی داره و میتونه خطرناک باشه. چه مرضی بود که بگید ابرقدرته؟ که بعد وانمود کنید بدیلی برای قدرت شما وجود داره؟ یا اصلا چیز جدی‌ای واقعا هست تو مسکو؟ چرا خرمون کردید؟
Anarchonomy
دهاتی قدرت‌پسند مذهب خودش رو هم با این خصلت خودش بازتعریف کرد. رو دیوار محوطه‌ای یکی از سخنان خلیفه دوم رو نوشته بودند که گفته بود «اگر قرار باشد کار ما به رویارویی با آمریکا بکشد، از نوع حادثه کربلا خواهد بود، نه صلح امام حسن». به عنوان کسی که قبل‌ترش جزء…
چون سیاست رو در رسیدن به جایگاه تیمور می‌بینند، یعنی یک نقطه حداکثری در خودکامگی که حتی قابل دستیابی هم نیست: «تیمور که نمی‌تونیم بشیم، پس باید بشینیم سرجامون». نتیجتا میشینه سرجاش، ولی در همونجایی که نشسته محاسبات دوره تیموری رو داره. که آخرش رسیدیم به هشتاد میلیون تیمور کوچولوی بدون حرکت و برنامه.
قدرت‌طلبی سیاسی، واقع‌بینی میخواد، و شریک کردن دیگران میخواد، و جرئت تن دادن به گزینه‌های دور از ایده‌آل. مثلا نگاه کنید که چطور شصت ساله نگران گروه‌های تجزیه‌طلب هستند.‌ اگه شصت ساله نمی‌تونی یه حرکتی ایجاد کنی که اونارو هم هضم کنه تو خودش یعنی مشکل از توعه، نه اینکه اون گروه‌ها خیلی کاربلد و ریشه‌دارند. چرا نمیتونی ایجاد کنی؟ چون تیمور به کسی امتیاز نمیده!
مدیر شرکت مخابرات به همه مقامات نظام نامه میزنه که وضع‌مون خرابه ورشکسته‌ایم، بازنشسته‌هامون هرروز تجمع دارن. شورای امنیت کشور یا شاک، که الان اداره نظام به عهدشه، جلسه می‌ذاره که راهکار ارائه بده مثلا. بعد میگه کسانی که تجمعات بازنشسته‌ها رو هدایت می‌کنن بازداشت کنید! تو همون جلسه گفته میشه که بیشتر این‌ها ایثارگرند!
طرف ایثارگره. یعنی یه جا از جون مایه گذاشته برای حکومت. بعد بواسطه رانت کاری که انجام داده استخدام شده. بعد حقوقش رو بش نمیدن. بعد جلو وزارتخونه اومده وایساده، عکس خامنه‌ای هم گرفته دستش گفته رهبرا فلان کن. بعد تصویب اینا اینه که بگیرید بندازیدش تو گونی.
این خلاصه سه ضلعی همه امورات روزمره این حکومته: ورشکستگی مالی و زامبی‌سازی اقتصاد، باتوم‌درمانی و فوبیای سقوط، براندازپروری و خودی‌کشی.
Anarchonomy
مدیر شرکت مخابرات به همه مقامات نظام نامه میزنه که وضع‌مون خرابه ورشکسته‌ایم، بازنشسته‌هامون هرروز تجمع دارن. شورای امنیت کشور یا شاک، که الان اداره نظام به عهدشه، جلسه می‌ذاره که راهکار ارائه بده مثلا. بعد میگه کسانی که تجمعات بازنشسته‌ها رو هدایت می‌کنن…
تو همون جلسه مدیر شرکت میگه احتمال داره حوضچه‌هامون رو بترکونند. نمیگه اتفاق افتاده، فقط احتمال میده. در واقع متعجبه که چرا تا حالا نکردن، ولی بعیده نکنند، چون هدف در دسترسیه و دردسر زیرساختی زیادی هم ایجاد می‌کنه. اعضای شورای امنیت یهو یادشون میفته عه حوضچه وجود داره همه‌جای شهر، چطور اینو یادمون نبود؟ بعد میگه «چیز کنید، مراقب باشید، یگان حفاظت تشکیل بدید». که لابد تا الان تشکیل دادن. ایران تنها کشور دنیاست که یگان حفاظت از حوضچه مخابراتی داره!
تشکیلاتی که زیر پاش خالیه مجبوره بالاسر هرچیزی سرباز بکاره. اما نمیتونه به این آگاهی برسه که «انقدر که همه‌جا سرباز لازم دارم عادی نیست». چون هیچ فرمولی جز فرمول تیموری وجود نداره، و در فرمول تیموری هدف و غایت هر فعالیتی، حفظ اقتدار نظامیه. پس جواب هر تهدیدی، بیشتر کردن تعداد نگهبان‌هاست.
راستگراهای نوظهور آمریکا می‌گفتند رسانه‌های اصلی نمیذارن صدای ما شنیده بشه، ما داریم سانسور میشیم، آزادی نیست، چون حقیقت رو‌ میگیم فردا ما رو میبرن تو کمپ عقیم‌مون می‌کنند، ای شمشیرها ما را دریابید!
الان تمام چارت‌های پادکست‌ها رو تسخیر کرده‌اند. خودشون دارند نقش رسانه رسمی رو بازی می‌کنند، و خودشون در حال پیچوندن حقیقت و فریب مخاطب میلیونی هستند.
تو این چرخه یه چیز دیگه هم اتفاق افتاد. می‌گفتند بچه لیبرال سوسول معتاد پادکسته. اما الان اون بچه مسیحی مثلا محافظه‌کار که دائم از مدرنیته میناله، معتاد پادکسته.
قبلا نوشته بودم در بازار آزاد آمریکا، باد همه‌چیز انقدر سریع خالی میشه که باید خیلی غنی بود تا بشه ماندگار بود. اونجا دوام یک برند بیسکوییت در اذهان عمومی، بیشتر از خیلی از تزهای علوم انسانیه.